امروز:
دوشنبه 30 مرداد 1396
بازدید :
753
آيا شيخ احمد احسايي و سيد كاظم رشتي با استعمار ارتباطي داشته اند يا نه؟

از آنجا كه استعمار گران در پي كسب منافع و گسترش سلطة سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي بر ملت ها هستند و جهت رسيدن به هدف هاي اصلي خود از به كارگيري هيچ نقشه شومي ابا ندارند، يكي از سياست هاي آنان ايجاد تفرقه در ميان مردم است و در اين راستا به مذهب تراشي روي آورده اند.
استعمار جديد در دو سدة اخير براي زدودن اصالت مذهب و به انزوا كشيدن دين مسلك هاي گوناگون به وجود آورده يا از آنها حمايت كرده كه از آن جمله بابيت و بهائيت در ايران، قادياني گري در هندوستان و پاكستان و وهابيّت در حجاز است.
بعضي از مورخان بر اين باورند كه ظهور فرقة بهائيت و قاديانيّه مستقيماً جهت دسترسي به هدف هاي سياسي بود كه در لباس مظاهر ديني جلوه‎گر شد.[1] با توجه به اين مقدمه اين احتمال وجود دارد كه اين همه قيل و قال و اختلاف در برخي از فرق و در نتيجه تشتّت در ميان مسلمانان به ويژه در دو سدة اخير ريشه در سياست استعماري دارد. فرقه شيخيه از جمله فرقه هايي است كه احتمال دارد از اين گزند به دور نمانده لذاست كه پرسش از سران اين فرقه پرسشي عاقلانه مي نمايد.
اكنون به معرفي اجمالي يكي از اين فرقه هاي جديد كه منشأ برخي از انحرافات شده اشاره مي كنيم و سپس به پاسخ پرسش مطرح شده مي پردازيم.
شيخيّه گروهي از شيعه اماميّه و از پيروان شيخ احمد احسايي (1166-1241 هـ.ق) از علما ي بزرگ شيعه در قرن سيزدهم هستند. اساس اين مذهب مبني بر امتزاج تعبيرات فلسفي قديم برگرفته از آثار سهروردي با اخبار آل محمد (ص) است.
پس از شيخ احمد احسايي مؤسس اين مذهب شاگرد او سيد كاظم رشتي در گذشته در 1259 هـ..ق و پس از وي حاج محمد كريم خان قاجار كرماني جانشين او شدند.[2]
شيخ احمد احسايي به وارستگي و تلاش در عبادات و رياضت هاي شرعي ستوده شده و به برخورداري از علوم مختلف و تربيت شاگرداني چند شهرت يافته بود ليكن آراء و نظرياتش مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهي برخي از عالمان و انديشمندان معروف آن عصر با انتقاد جدّي از انديشه ها و لغزش هاي وي او را غالي، منحرف و حتي كافر مي خواندند.[3] چنانكه بيان شد افكار و عقايد احسايي كه بر آمده از برداشت ها و فهم شخصي خود از فلسفه و اخبار و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بود وي را به وادي غلو و تفويض كشانيد و پيش آمد، آنچه نقل شد.
اما اينكه ادّعا شود وي از ايادي استعمار بوده و استعمارگران وي را علم كردند تا به منافع سياسي خود دست يابند جاي تأمل دارد.
گرچه برخي از مورخان بر اين باورند كه شيخ احمد احسايي و سيد كاظم رشتي در حقيقت دو كشيش بودند كه استعمار از آن ها جهت تفرقه ميان مسلمانان و بد جلوه دادن تعاليم اسلامي استفاده كرد همان­گونه كه براي همين مقصود از قاديانيه در هندوستان استفاده نمود.[4]
اين ادعا در مورد شيخ احمد احسايي ادعايي بدون دليل و به دور از واقعيت است چرا كه همگي وي را به ديانت و زهد و پرهيز از دنيا و دنيا طلبي ستوده اند و هيچ فردي تا كنون وي را متهم به وابسته بودن به استعمار نكرده است اما به تكفير او حكم كرده اند به خاطر برخي از انديشه ها و لغزشهايي كه از وي سرزده است.
اما شخصيت ابهام آميز سيد كاظم رشتي و اظهار نظرهايي كه برخي درباره اش ارائه كرده اند اين اتهام را در مورد وي تقويت كرده كه احتمالاً استعمار در مورد عَلَم كردن وي و استفاده از وي در راستاي منافع خود نقشي داشته است.
سيد محسن امين در بارة سيد كاظم رشتي مي نويسد: بيشتر فساد و گمراهي كه در شيخيّه موجود است از ناحيه وي بوده است چه اينكه رشتي سخنان و مطالبي را آورده كه بعيد است خود شيخ احمد به آن قائل بوده باشد.[5]
بر اساس گزارش مورخان شيخيه اجداد سيد كاظم اهل حجاز بوده و به خاطر شيوع بيماري طاعون مجبور به هجرت شده و شهر رشت را به عنوان وطن خويش برگزيده اند سيدكاظم در همين شهر به دنيا آمده است اين مطلب را آقاي هانري كربن هم گزارش كرده است.[6]
برخي ديگر هويت خانوادگي او را زير سؤال بوده و وي را به عنوان جاسوس روس معرفي كرده اند دربارة او گفته اند: وي به طور مخفيانه از طرف قيصر روس براي ايجاد فتنه در بلاد عثمانيه فرستاده شد او اصلاً مسلمان نبود بلكه وي از كشيشان شهر«و بلاد ستوك» بود و بعداً اسمش را كاظم گذاشت و ادعا كرد كه اهل رشت است.[7]
گر چه نمي توان با اسناد قطعي تاريخي ادّعاي جاسوس بودن و بي هويتي وي را اثبات كرد اما در بي اعتمادي و بدبيني عالمان بزرگ معاصرش نسبت به عقايد انحرافي او جاي هيچ گونه ترديد نيست.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شيخي گري و بابي گري ـ‌ مدرسي چهار دهي
2. شيخيگري، بابي گري، بهائي گري و كسروي گرايي- دكتر يوسف فضايي
3. حقيقة البهائيه و القاديانيه ـ دكتر محمد حسن
4. الشيخيه كفار ملحدون ـ عدو الباطل بصري
5. الشيخيه و البابيه او المفاسد العالميه ـ محمد خالصي

پي نوشت ها:
[1] . محسن عبدالحميد، حقيقة البابيه و البهائيه ص 4، ر.ك. الموسوعة الذهبيه ج 7ص 554.
[2] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي با مقدمه و توضيحات كاظم مدير شانه چي، چ دوم،آستان قدس رضوي مشهد، ص 266.
[3] . تنكابني، قصص العلماء، ص 44.
[4] . ر.ك المؤسوعة الذهبيه، دكتر فاطمه محجوب، ج 7 ص 552، در ، قاهره، مصر .
[5] . اعيان الشيعه، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت،1403 هـ. ج2 ص 590.
[6] . مكتب شيخيه، ص 44-45.
[7] . ر.ك آل الطالقاني، سيد محمد حسن، الشيخيه، چ اول، الآمال للمطبوعات، بيروت 1420 هـ. ص 117.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :