امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
750
تفسير نمونه : سوره زمر آيات 20 – 1


تفسير نمونه ج : 19ص :356


تفسير نمونه ج : 19ص :357


( 39 )سوره زمر اين سوره در مكه نازل شده و 75 آيه است


شروع 24 شوال 1404 مطابق 1363/5 / 2


تفسير نمونه ج : 19ص :358


تفسير نمونه ج : 19ص :359


بسم الله الرحمن الرحيم


محتواى سوره زمر


اين سوره در مكه نازل شده ، و به همين دليل بيش از هر چيز سخن از مسائل مربوط به توحيد و معاد ، و اهميت قرآن و مقام نبوت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گويد.


چنانكه معمول سوره‏هاى مكى همين است.


دوران مكه دوران سازندگى مسلمانان از نظر زيربناى اعتقادات دينى و پايه‏هاى ايمانى بود ، لذا قويترين و مؤثرترين بحثها در اين زمينه در سوره‏هاى مكى منعكس است ، و همين اساس محكم بود كه اثرات شگرفش در مدينه ، در غزوات ، در برخورد با دشمن ، در برابر كارشكنيهاى منافقين ، و در پذيرش نظام اسلامى شد .


و اگر بخواهيم سر پيروزى سريع مسلمانان را در مدينه بدانيم بايد آموزشهاى مؤثر مكه را مورد مطالعه قرار دهيم.


به هر حال اين سوره از چند بخش مهم تشكيل يافته است:


1 -چيزى كه بيش از همه در سراسر اين سوره منعكس است مساله دعوت به توحيد خالص مى‏باشد ، توصيه در تمام ابعاد و شاخه‏هايش ، توحيد خالقيت ، توحيد ربوبيت ، و توحيد عبادت ، مخصوصا روى مساله اخلاص در عبادت و بندگى خدا بارها در آيات مختلف اين سوره تكيه شده است ، و تعبيراتش در اين زمينه آنچنان مؤثر است كه قلب انسان را به سوى اخلاص مى‏كشاند و جذب مى‏كند .


2 -مساله مهم ديگرى كه در مقاطع مختلف اين سوره و تقريبا از آغاز تا


تفسير نمونه ج : 19ص :360


انجام آن مورد توجه است مساله معاد و دادگاه بزرگ عدالت خدا است ، مساله ثواب و جزا ، غرفه‏هاى بهشتى ، و سايبانهاى آتشين دوزخى، مساله ترس و وحشت روز قيامت ، و آشكار شدن نتايج اعمال ، و ظاهر شدن خود آنها در آن صحنه بزرگ مساله سياه شدن صورت دروغگويان و كسانى كه بر خدا افترا بستند ، رانده شدن كافران به سوى جهنم ، ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب نسبت به آنها ، و دعوت بهشتيان به سوى بهشت و تبريك و تهنيت فرشتگان رحمت به آنها ! اين مسائل كه بر محور معاد دور مى‏زند آنچنان با مسائل توحيدى آميخته است كه گوئى تار و پود يك پارچه را تشكيل مى‏دهد.


3 -بخش ديگرى از اين سوره كه تنها قسمت كوتاهى از آن را اشغال مى‏كند اهميت قرآن مجيد است ، ولى اين بخش كوتاه ترسيم جالبى از قرآن و تاثير نيرومند آن در قلوب و جانها در بر دارد .


4 -بخش ديگرى كه آن هم نسبتا كوتاه است بيان سرنوشت اقوام پيشين و مجازات دردناك الهى نسبت به تكذيب‏كنندگان آيات حق مى‏باشد.


5 -و بالاخره بخشى از اين سوره نيز پيرامون مساله توبه و باز بودن درهاى بازگشت به سوى خداست ، و مؤثرترين آيات توبه و رحمت در اين بخش بيان شده كه شايد در قرآن آيه‏اى نويدبخش‏تر از آن در اين زمينه نباشد.


اين سوره بنام سوره زمر معروف است و اين نام از آيه 71 و 73 اين سوره گرفته شده و گاه سوره غرف به مناسبت آيه 20 ناميده مى‏شود اما اين نام مشهور نيست .



تفسير نمونه ج : 19ص :361


فضيلت سوره زمر:


در احاديث اسلامى اهميت فوق‏العاده‏اى به تلاوت اين سوره داده شده ، از جمله در حديثى از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرء سورة الزمر لم يقطع الله رجاه ، و اعطاه ثواب الخائفين الذين خافوا الله تعالى : كسى كه سوره زمر را قرائت كند خداوند اميدش را ( از رحمت خود ) قطع نخواهد كرد ، و پاداش كسانى را كه از خدا مى‏ترسند به او عطا مى‏كند.


در حديث ديگرى از امام صادق چنين نقل شده : من قرء سورة الزمر اعطاه الله شرف الدنيا و الاخرة ، و اعزه بلا مال و لا عشيرة ، حتى يهابه من يراه و حرم جسده على النار : كسى كه سوره زمر را تلاوت كند خداوند شرف دنيا و آخرت به او مى‏دهد ، و بدون داشتن مال و قبيله قدرت و عزت به او مى‏بخشد ، آنچنان كه هر كس او را ببيند از او حساب مى‏برد ، و بدن او را بر آتش دوزخ حرام مى‏كند .


مقايسه فضيلتهاى فوق با محتواى اين سوره در زمينه خوف از پروردگار ، و اميد به رحمت او ، و اخلاص در عبوديت ، و تسليم مطلق در برابر ذات پاك حق ، به خوبى نشان مى‏دهد كه اين پاداشها از آن كسانى است كه تلاوت را مقدمه‏اى براى انديشه و انديشه را وسيله‏اى براى ايمان و عمل قرار مى‏دهند ، و به تعبير ديگر : محتواى اين سوره در درون جان آنها پياده مى‏شود ، و تجلى آن در تمام زندگى آنها نمايان مى‏گردد ، آرى چنين افرادى ، درخور چنان پاداش عظيم و رحمت وسيع پروردگارند .



تفسير نمونه ج : 19ص :362


سورة الزمر


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تَنزِيلُ الْكِتَبِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ‏(1) إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْك الْكتَب بِالْحَقّ‏ِ فَاعْبُدِ اللَّهَ مخْلِصاً لَّهُ الدِّينَ‏(2) أَلا للَّهِ الدِّينُ الخَْالِصوَ الَّذِينَ اتخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يحْكُمُ بَيْنَهُمْ فى مَا هُمْ فِيهِ يخْتَلِفُونَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَذِبٌ كفَّارٌ(3)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -اين كتابى است كه از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است.


2 -ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم ، خدا را پرستش كن و دين خود را براى او خالص گردان.


3 -آگاه باشيد دين خالص از آن خدا است ، و آنها كه غير از خدا را اولياى خود قرار دادند ، و دليلشان اين بود كه اينها را نمى‏پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند


تفسير نمونه ج : 19ص :363


نزديك كنند ، خداوند روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏كند ، خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى‏كند


 


تفسير : دين خود را از هر گونه شرك پاك و خالص كن!


اين سوره با دو آيه در باره نزول قرآن مجيد آغاز شده كه در يك آيه مبدء نزول قرآن يعنى ذات پاك خدا مطرح است ، و در آيه ديگر محتوا و هدف قرآن.


نخست مى‏گويد : اين كتابى است كه از سوى خداوند عزيز وحكيم نازل شده است ( تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم).


هر كتابى را به نازل‏كننده ، يا نويسنده آن بايد شناخت ، و هنگامى كه بدانيم كه اين كتاب بزرگ آسمانى از علم خداوند قادر و حكيمى سرچشمه گرفته كه هيچ چيز در برابر قدرت بى‏پايانش مشكل نيست و هيچ امرى از علم نامتناهيش مخفى نمى‏باشد پى به عظمت محتواى آن مى‏بريم ، و بى‏آنكه توضيح بيشترى داده شود يقين پيدا مى‏كنيم كه محتواى آن حق است و سراسر حكمت و نور و هدايت است.


ضمنا اينگونه تعبيرات در آغاز سوره‏هاى قرآن ، مؤمنان را به اين حقيقت متوجه مى‏سازد كه آنچهرا در اين كتاب بزرگ مى‏يابند كلام خدا است نه كلام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، هر چند كلام او هم والا و حكيمانه است.



تفسير نمونه ج : 19ص :364


سپس به محتواى اين كتاب آسمانى و هدف آن پرداخته مى‏گويد : ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم ( انا انزلنا اليك الكتاب بالحق).


چيزى جز حق در آن نيست ، و مطلبى جز حق در آن مشاهده نمى‏كنى از همين رو حق‏طلبان به دنبال آن مى‏روند و تشنه‏كامان وادى حقيقت در جستجوى محتواى آنند.


و از آنجا كه هدف از نزول آن دادن دين خالص به انسانهاست در پايان آيه مى‏افزايد : اكنون كه چنين است خدا را پرستش كن در حالى كه دين خود را براى او خالص مى‏كنى ( فاعبد الله مخلصا له الدين ) .


ممكن است منظور از دين در اينجا عبادت خداوند باشد ، چرا كه قبل از آن با جمله فاعبد الله دستور به عبادت مى‏دهد ، بنابر اين دنباله آن كه مخلصا له الدين است شرط صحت عبادت يعنى اخلاص و خالى از هر گونه شرك و ريا و غير خدا بودن را بيان مى‏كند.


با اين حال وسعت مفهوم دين و عدم هيچگونه قيد و شرط در آن ، معنى گسترده‏ترى را مى‏رساند كه هم عبادت را شامل مى‏شود و هم اعمال ديگر و هم اعتقادات را ، بهتعبير ديگر دين مجموعه حيات معنوى و مادى انسان را در بر مى‏گيرد ، و بندگان خالص خدا بايد تمام شؤون زندگى خود را براى او خالص گردانند ، غير او را از خانه دل و صحنه جان ، و ميدان عمل ، و دايره گفتار بزدايند ، به او بينديشند و براى او دوست بدارند ، از او سخن بگويند و به خاطر او عمل كنند ، و هميشه در راه رضاى او گام بردارند كه اخلاص دين همين است.


بنابر اين محدود ساختن مفهوم آيه در شهادت لا اله الا الله يا خصوص عبادت و اطاعت نه لزومى دارد و نه دليل روشنى.



تفسير نمونه ج : 19ص :365


در آيه بعد بار ديگر روى مساله اخلاص تاكيد كرده مى‏گويد آگاه باشيد دين خالص از آن خدا است ! ( الا لله الدين الخالص ) .


اين عبارت تاب دو معنى دارد : نخست اينكه : آنچه را خدا مى‏پذيرد تنها دين خالص است ، و تنها تسليم بى‏قيد و شرط در برابر فرمان او است و هر گونه شرك و رياء و آميختن قوانين الهى به غير آن مردود و مطرود است.


ديگر اينكه : دين و آئين خالص را تنها از خدا بايد گرفت ، چرا كه هر چه ساخته و پرداخته افكار انسانها است نارسا است ، و آميخته با خطا و اشتباه است.


ولى با توجه به آنچه در ذيل آيه سابق آمد معنى اول مناسبتربه نظر مى‏رسد ، چرا كه در آنجا فاعل اخلاص ، بندگان هستند ، بنابر اين خلوص در آيه مورد بحث نيز بايد از ناحيه آنها رعايت شود.


شاهد ديگر اين سخن حديثى است كه از پيغمبر گرامى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است كه مردى خدمتش آمد و عرض كرد : يا رسول الله ! انا نعطى اموالنا التماس الذكر فهل لنا من اجر ؟ فقال رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) لا ، قال يا رسول الله ! انا نعطى التماس الاجر و الذكر ، فهل لنا اجر ؟ فقال رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ان الله تعالى لا يقبل الا من اخلص له ، ثم تلا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هذه الاية الا لله الدين الخالص : اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ما اموال خود را به ديگران مى‏بخشيم تا اسم و رسمى در ميان مردم پيدا كنيم آيا پاداشى داريم ؟ فرمود نه .


مجددا عرض كرد : گاهى هم براى اجر الهى و هم به دست آوردن نام مى‏بخشيم آيا پاداشى داريم ؟ پيامبر فرمود : خداوند چيزى را قبول نمى‏كند مگر اينكه خالص براى او باشد ، سپس اين آيه را تلاوت كرد الا لله الدين الخالص.



تفسير نمونه ج : 19ص :366


به هر حال اين آيه در حقيقت بيان دليل براى آيه قبل است، در آنجا مى‏گويد : خدا را از روى اخلاص عبادت كن ، و در اينجا مى‏افزايد : بدانيد خدا تنها عمل خالص را مى‏پذيرد.


در آيات قرآن و احاديث اسلامى روى مساله اخلاص بسيار تكيه شده است ، شروع جمله مورد بحث با الا كه معمولا براى جلب توجه گفته مى‏شود نشانه ديگرى نيز بر اهميت اين موضوع است.


سپس به ابطال منطق سست و واهى مشركان كه راه اخلاص را رها كرده و در بيراهه شرك سرگردان شده‏اند پرداخته ، چنين مى‏گويد : كسانى كه غير از خدا را اولياى خود پذيرفته‏اند و دليلشان اين است كه اينها را نمى‏پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند ، خداوند روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏كند و آنجا است كه فساد و تباهى اعمال و افكارشان بر همگان آشكار مى‏شود ( و الذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى ان الله يحكم بينهم فيما هم فيه يختلفون ) .


اين آيه در حقيقت تهديدى است قاطع براى مشركان كه در روز قيامت كه روز برطرف شدن اختلافات و آشكار شدن حقائق است در ميان آنها داورى مى‏كند ، و آنان را به كيفر اعمالشان مى‏رساند ، علاوه بر اينكه در صحنه محشر در برابر همگان رسوا مى‏شوند.


در اينجا منطق بت‏پرستان به روشنى بيان شده است .


توضيح اينكه : بعضى معتقدند يكى از سرچشمه‏هاى بت‏پرستى اين است كه گروهى به زعم خود ذات پاك خداوند را بزرگتر از آن مى‏دانستند كه عقل و فكر ما به آن راه يابد


تفسير نمونه ج : 19ص :367


و بر اين اساس او را منزه از اين مى‏دانستند كه ما مستقيما او را مورد عبادت خويش قرار دهيم ، بنابر اين بايد به كسانى روى آوريم كه ربوبيت و تدبير اين عالم از سوى خداوند بر عهده آنها گذارده شده است ، و آنها را واسطه ميان خود و او قرار دهيم.


آنها را به عنوان ارباب و خدايان بپذيريم و پرستش كنيم تا ما را به خدا نزديك كنند ، آنها همان فرشتگان و جن و به طور كلى وجودات مقدس عالمند .


سپس از آنجا كه دسترسى به اين مقدسين نيز امكان‏پذير نبود تمثال و سمبلى براى آنها مى‏ساختند ، و آنها را پرستش مى‏كردند ، و اينها همان بتها بودند ، و چون ميان اين تمثالها و وجود مقدسين يك نوع وحدت قائل بودند بتها را نيز ارباب و خدايان خود مى‏پنداشتند.


به اين ترتيب خدايان در نزد آنها همان موجودات ممكنى بودند كه از سوى خداوند عالم آفريده شده بودند ، و به زعم آنها مقربان درگاه حق و اداره كنندگان امور جهان به امر پروردگار بودند ، و خدا را رب الارباب ( خداى خدايان ) مى‏دانستند كه خالق و آفريدگار عالم هستى است ، و گرنه كمتر كسى از بت‏پرستان معتقد بود كه اين بتهاى سنگى و چوبى و يا حتى خدايان پندارى آنها يعنى فرشتگان و جن و مانند آن خالق و آفريدگار اين جهان مى‏باشد .


البته بت‏پرستى سرچشمه‏هاى ديگرى نيز دارد از جمله اينكه احترام فوق‏العاده به انبياء و نيكان گاهى سبب مى‏شد كه تمثال آنها را بعد از مرگشان مورد احترام قرار دهند ، و با گذشت زمان اين تمثالها جنبه استقلالى پيدا كرده ، و احترام نيز تبديل به پرستش مى‏شد ، و به همين علت مساله مجسمه‏سازى در اسلام شديدا نهى شده است .



تفسير نمونه ج : 19ص :368


اين امر نيز در تواريخ آمده است كه عرب جاهلى به خاطر احترام فوق العاده‏اى كه براى كعبه و سرزمين مكه قائل بود گاهى قطعات سنگى از آنجا را با خود به نقاط ديگر مى‏برد و مورد احترام و كم كم پرستش قرار مى‏داد.


و در هر حال اينها منافاتى با آنچه در داستان عمرو بن لحى نقل شده ندارد كه او به هنگام سفر به شام صحنه‏هائى از بت‏پرستى را مشاهده كرد و براى اولين بار بتى را با خود از آنجا به حجاز آورد ، و پرستش بتان از آن زمان معمول شد ، چرا كه هر يك از آنچه گفتيم يكى از ريشه‏هاى بت‏پرستى را بيان مى‏كند و انگيزه شاميان در پرستش بتها نيز از همين امور يا مانند آن سرچشمه مى‏گرفت .


اما در هر صورت اينها همه اوهام و خيالات بى‏اساسى بود كه از مغزهاى ناتوان تراوش مى‏كرد ، و مردم را از جاده اصيل خداشناسى منحرف مى‏ساخت.


قرآن مجيد مخصوصا روى اين نكته تاكيد مى‏كند كه انسان بدون هيچ واسطه‏اى مى‏تواند با خداى خود تماس گيرد ، با او سخن گويد ، راز و نياز كند ، حاجت بطلبد ، تقاضاى عفو و توبه كند ، اينها همه از آن او و در اختيار و قدرت او است.


سوره حمد بيانگر اين واقعيت است چرا كه بندگان با خواندن اين سوره به طور مداوم در نمازهاى روزانه مستقيما با پروردگار خود ارتباط برقرار مى‏كنند ، او را مى‏خوانند و بدون هيچ واسطه‏اى از او تقاضا مى‏كنند و حاجات خويش را مى‏طلبند .


طرز استغفار و توبه در برنامه‏هاى اسلامى و همچنين هر گونه تقاضا از خداوند بزرگ كه دعاهاى ماثوره ما مملو از آن است همگى نشان مى‏دهد كه اسلام هيچگونه واسطه‏اى در اين مسائل قائل نشده است و اين همان حقيقت توحيد است.


حتى مساله شفاعت و توسل به اولياء الله نيز مقيد به اذن پروردگار و اجازه


تفسير نمونه ج : 19ص :369


او است و تاكيدى است بر همان مساله توحيد.


و بايد هم چنين رابطه‏اى برقرار باشد ، چرا كه او به ما از خود ما نزديكتر است ، چنانكه قرآن مى‏گويد : و نحن اقرب اليه من حبل الوريد : ما به انسان از رگ گردن او نزديكتريم ! ( ق - 16 ) و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه : بدانيد خداوند ميان انسان و دل او قرار دارد ! ( انفال - 24).


با اين حال نه او از ما دور است ، و نه ما از او دوريم ، تا نيازى به واسطه باشد ، او از هر كس ديگر به ما نزديكتر است ، در همه جا حضور دارد ، و در درونقلب ما جاى او است.


بنابر اين پرستش واسطه‏ها ، خواه فرشتگان و جن و مانند آنها باشند ، و خواه پرستش بتهاى سنگى و چوبى ، يك عمل بى‏اساس و دروغين است ، به علاوه كفران نعمتهاى پروردگار محسوب مى‏شود ، چرا كه بخشنده نعمت سزاوار پرستش است نه اين موجودات بى‏جان يا سراپا نياز.


لذا در پايان آيه مى‏گويد : خداوند كسى را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمى‏كند ( ان الله لا يهدى من هو كاذب كفار).


نه هدايت به راه مستقيم در اين جهان ، نه به سوى بهشت در جهان ديگر ، چرا كه خود مقدمات بسته شدن درهاى هدايت را فراهم ساخته است ، زيرا خداوند فيض هدايتش را به زمينه‏هائى مى‏فرستد كه لايق و آماده پذيرش آنند ، نه دلهائى كه آگاهانه هر گونه آمادگى را در خود نابود كرده‏اند .


نكته : فرق ميان تنزيل و انزال


در نخستين آيه اين سوره تعبير به تنزيل الكتاب شده است ، و در آيه دوم تعبير به انزلنا اليك الكتاب.



تفسير نمونه ج : 19ص :370


در اينكه در ميان تنزيل و انزال چه تفاوتى است ؟ و اين اختلاف تعبير در اين آيات به چه منظور است ؟ آنچه از پاره‏اى از متون لغت استفاده مى‏شود اين است كه تنزيل معمولا در مواردى گفته مى‏شود كه چيزى تدريجا نازل شود در حالى كه انزال معنى عامى دارد كه هم شامل نزول تدريجى مى‏گردد ، و هم نزول دفعى .


بعضى نيز اين دو را در مقابل يكديگر دانسته‏اند و معتقدند تنزيل فقط نزول تدريجى و انزال فقط نزول دفعى است.


بنابر اين اختلاف تعبير فوق ممكن است به خاطر آن باشد كه قرآن داراى دو گونه نزول است ، يكى نزول دفعى كه در شب قدر و در ماه مبارك رمضان واقع شد كه يكجا بر قلب پيامبر گرامى اسلام نازل گشت چنانكه قرآن مى‏گويد : انا انزلناه فى ليلة القدر : ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم ( قدر آيه 1 ) - انا انزلناه فى ليلة مباركة : ما آنرا در شب مباركى نازل كرديم ( دخان - 3 ) - شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن ماه رمضان همان ماهى است كه قرآن در آن نازل شده است ( بقره - 185 ) .


در تمام اين موارد از ماده انزال استفاده شده كه اشاره به نزول دفعى قرآن است.


و نزول ديگرى كه تدريجا در طى 23 سال دوران نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صورت گرفت ، و در هر حادثه و ماجرائى آياتى متناسب آن نازل گرديد ، و مسلمانها را مرحله به مرحله در مدارج كمال معنوى و اخلاقى و اعتقادى و اجتماعى سير داد،


تفسير نمونه ج : 19ص :371


چنانكه در آيه 106 سوره اسراء مى‏خوانيم : و قرانا فرقناه لتقرأه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا : ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آياتى جدا از هم مى‏باشد تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى ( و جذب دلها شود ) و به طور قطع اين قرآن را تدريجا ما نازل كرديم.


جالب اينكه گاهى در يك آيه هر دو تعبير به دو منظور به كار رفته است ، چنانكه قرآن مجيد در آيه 20 سوره محمد مى‏گويد : و يقول الذين آمنوا لو لا نزلت سورة فاذا انزلت سورة محكمة و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت : مؤمنان مى‏گويند چرا سوره‏اى نازل نشده ؟ هنگامى كه سوره محكمى نازل شود و يادى از جنگ در آن باشد منافقان بيمار دل را مى‏بينى آنچنان به تو نگاه مى‏كنند كه گوئى مى‏خواهند قبض روح شوند ! گوئى مؤمنان تقاضاى نزول تدريجى يك سوره را مى‏كنند تا با آن خو بگيرند ، ولى از آنجا كه گاه نزول يك سوره به طور تدريجى در مورد مسائلى همچون جهاد سبب سوء استفاده منافقان مى‏شد تا مرحله به مرحله از آن شانه خالى كنند در اينگونه موارد سوره يكجا نازل مى‏گشت .


اين آخرين چيزى است كه در تفاوت اين دو تعبير مى‏توان گفت ، و بر طبق آن آيات مورد بحث اشاره به هر دو گونه نزول كرده است ، و از اين نظر جامعيت كامل دارد .


ولى با اين حال موارد استثنائى نيز براى تفسير و تفاوت فوق وجود دارد از جمله در آيه 32 فرقان مى‏خوانيم : و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القران جملة واحدة كذلك لنثبت به فؤادك و رتلناه ترتيلا : كافران گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده ؟ اين به خاطر آنست كه قلب تو را محكم داريم ، و آن را تدريجا بر تو فرو خوانديم.



تفسير نمونه ج : 19ص :372


البته هر يك از اين دو نزول فوائد و آثارى دارد كه در جاى خود به آن اشاره شده است .



تفسير نمونه ج : 19ص :373


لَّوْ أَرَادَ اللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَداً لاصطفَى مِمَّا يخْلُقُ مَا يَشاءُسبْحَنَهُهُوَ اللَّهُ الْوَحِدُ الْقَهَّارُ(4) خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض بِالْحَقّ‏ِيُكَوِّرُ الَّيْلَ عَلى النهَارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلى الَّيْلِوَ سخَّرَ الشمْس وَ الْقَمَرَكلٌّ يجْرِى لأَجَلٍ مُّسمًّىأَلا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّرُ(5)


ترجمه:


4 -اگر ( به فرض محال ) خدا مى‏خواست فرزندى انتخاب كند از ميان مخلوقاتش آنچه را مى‏خواست بر مى‏گزيد ، منزه است، (از اينكه فرزندى داشته باشد ) او خداوند واحد قهار است.


5 -آسمانها و زمين را به حق آفريد ، شب را بر روز مى‏پيچد ، و روز را بر شب ، و خورشيد و ماه را مسخر فرمان خويش قرار داد ، هر كدام تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مى‏دهند ، آگاه باشيد او قادر بخشنده است


 


تفسير : او حاكم بر همه چيز است ، چه نيازى به فرزند دارد ؟!


مشركان علاوه بر اينكه بتها را واسطه و شفيعان نزد خدا مى‏دانستند كه در آيات گذشته از آن سخن بود ، عقيده ديگرى در باره بعضى از معبودان خود مانند فرشتگان داشتند كه آنها را دختران خدا مى‏پنداشتند ، نخستين آيه مورد


تفسير نمونه ج : 19ص :374


بحث به پاسخ اين پندار زشت پرداخته مى‏گويد : اگر خدا مى‏خواست فرزندى انتخاب كند از ميان مخلوقاتش آنچه را مى‏خواست بر مى‏گزيد ( لو اراد الله ان يتخذ ولدا لاصطفى مما يخلق ما يشاء).


پاك و منزه است از اينكه فرزندى داشته باشد ، او خداوند واحد قهار است ( سبحانه هو الله الواحد القهار).


در تفسير جمله اول مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند : بعضى گفته‏اند : منظور اين است كه اگر خدا مى‏خواست فرزندى انتخاب كند چرا دختران را برگزيند كه به زعم و پندار شما انسانهائى هستند كم ارزش ؟ چرا پسران را برنگزيند ؟ ، و اين در حقيقت يكنوع استدلال بر طبق ذهنيات طرف مقابل است تا بى‏پايه بودن گفتار خودش را دريابد .


بعضى ديگر گفته‏اند منظور اين است كه اگر خدا مى‏خواست فرزندى داشته باشد مخلوقاتى برتر و بهتر از فرشتگان مى‏آفريد.


اما با توجه به اينكه ارزش وجودى دختران در پيشگاه خدا از پسران كمتر نيست ، و با توجه به اينكه فرشتگان و يا حضرت عيسى كه به اعتقاد منحرفان فرزند خداست موجوداتى بسيار شريف و شايسته‏اند ، هيچيك از اين دو تفسير مناسب به نظر نمى‏رسد.


بهتر اين است كه گفتهشود آيه در صدد بيان اين مطلب است كه فرزند لابد براى كمك يا انس روحى است ، به فرض محال كه خداوند نياز به چنين چيزى داشت فرزند لزومى نداشت ، بلكه از ميان مخلوقات شريف خود كسانى را برمى‏گزيد كه اين هدف را تامين كنند چرا فرزند انتخاب كند ؟ ولى از آنجا كه او واحد و يگانه و قاهر و غالب بر همه چيز و ازلى و ابدى است نه نيازى به كمك كسى دارد ، و نه وحشتى در او تصور مى‏شود كه از طريق انس گرفتن با چيزى بر طرف گردد و نه احتياج به ادامه نسل دارد ، بنابر اين او منزه


تفسير نمونه ج : 19ص :375


و پاك است از داشتن فرزند خواه فرزند حقيقى باشد و يا فرزند انتخابى .


بعلاوه چنانكه قبلا هم گفته‏ايم اين سبك‏مغزان بيخبر كه گاه فرشتگان را فرزندان خدا مى‏پنداشتند و گاه در ميان او و جن نسبتى قائل مى‏شدند و گاه مسيح يا عزير را پسر خدا معرفى مى‏كردند از اين واقعيت روشن بيخبر بودند كه اگر منظور از فرزند ، فرزند حقيقى است ، اولا لازمه آن جسم بودن است ، ثانيا تجزيه پذيرفتن ( چرا كه فرزند جزئى از وجود پدر است كه از او جدا مى‏شود).


ثالثا لازمه آن داشتن شبيه و نظير است ( چرا كه فرزند هميشه شباهت به پدر دارد).


و رابعا : لازمه آن نياز به همسر است .


و خداوند از همه اين امور پاك و منزه مى‏باشد.


و اگر منظور فرزند انتخابى و به اصطلاح تبنى است ، آن نيز يا به خاطر نياز به كمك جسمانى و يا انس اخلاقى و مانند آن است ، و خداى قادر و قاهر از همه اين امور بى‏نياز است.


بنابر اين توصيف به واحد و قهار پاسخ فشرده‏اى به تمام اين احتمالات است.


به هر حال انتخاب تعبير لو كه معمولا در موارد شرطهاى محال به كار مى‏رود اشاره به اين است كه اين يك فرض محال است كه خدا فرزندى برگزيند ، و به فرض محال كه نيازى داشت ، نيازى به آنچه آنها مى‏گويند نداشت ، بلكه مخلوقات برگزيده‏اش اين منظور را تامين مى‏كردند .


سپس براى تثبيت اين واقعيت كه خدا هيچ نيازى به مخلوقات ندارد ، و نيز براى بيان نشانه‏هائى از توحيد و عظمتش مى‏فرمايد : خداوند همه آسمانها


تفسير نمونه ج : 19ص :376


و زمين را به حق آفريد ( خلق السموات و الارض بالحق).


حق بودن آنها دليل بر اين است كه هدفى بزرگ در كار بوده كه آن چيزى جز تكامل موجودات ، و در پيشاپيش آنها انسان ، و سپس منتهى شدن به رستاخيز نيست.


بعد از بيان اين آفرينش بزرگ به گوشه‏اى از تدبير عجيب و تغييرات حساب شده و نظامات شگرف حاكم بر آنها اشاره كرده ، مى‏گويد : او شب را بر روز مى‏پيچد و روز را بر شب ( يكور الليل على النهار و يكور النهار على الليل ) .


چه تعبير جالبى ؟ اگر انسانى بيرون كره زمين ايستاده باشد و به منظره حركت وضعى زمين به دور خودش و پيدايش شب و روز بر گرد آن نگاه كند ، مى‏بيند كه گوئى به طور مرتب از يكسو نوار سياه رنگ شب بر روشنائى روز پيچيده مى‏شود و از سوى ديگر نوار سفيد رنگ روز بر سياهى شب ، و با توجه به اينكه يكور از ماده تكوير به معنى پيچيدن است و مخصوصا ارباب لغت پيچيدن عمامه و دستار را به دور سر نمونه‏اى از آن مى‏شمارند ، نكته لطيفى كه در اين تعبير قرآنى ، نهفته است روشن مى‏شود ، هر چند بسيارى از مفسران بر اثر عدم توجه به اين نكته مطالب ديگرى ذكر كرده‏اند كه چندان مناسب با مفهوم تكوير نيست ، نكته اين است كه زمين كروى است و به دور خود گردش مى‏كند ، و بر اثر اين گردش ، نوار سياه شب ، و نوار سفيد روز ، دائما گرد آن مى‏گردند ، گوئى از يكسو نوار سفيد بر سياه و از سوى ديگر نوار سياه بر سفيد پيچيده مى‏شود .


به هر حال قرآن مجيد در مورد نظام نور و ظلمت و پيدايش شب و روز تعبيرات گوناگونى دارد كه هر كدام به نكته‏اى اشاره مى‏كند و از زاويه خاصى به آن مى‏نگرد : گاه مى‏گويد : يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل :


تفسير نمونه ج : 19ص :377


شب را در روز تدريجا وارد مى‏كند ، و روز را در شب ( فاطر - 13).


در اينجا سخن از ورود مخفيانه و بى‏سر و صداى شب در روز و روز در شب است.


و گاه مى‏گويد : يغشى الليل النهار : خداوند پرده‏هاى ظلمانى شب را بر روز مى‏پوشاند ( اعراف - 54 ) و در اينجا شب به پرده‏اى ظلمانى تشبيه شده كه گوئى بر روشنائى روز مى‏افتد و آن را پنهان مى‏سازد.


و در آيات مورد بحث سخن از تكوير و پيچيده شدن اين دو بر يكديگر است كه آن نيز نكته‏اى دارد كه در بالا به آن اشاره شد .


سپس به گوشه ديگر از تدبير و نظم اين جهان پرداخته مى‏گويد : او خورشيد و ماه را مسخر فرمان خويش قرار داد كه هر كدام تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه مى‏دهند ( و سخر الشمس و القمر كل يجرى لاجل مسمى).


نور خورشيد در حركتى كه به گرد خود دارد ، يا حركتى كه با مجموع منظومه شمسى به سوى نقطه خاصى از كهكشان پيش مى‏رود كمترين بى‏نظمى از خود نشان مى‏دهد ، و نه ماه در حركت خود به دور زمين و به دور خودش ، و در همه حال سر بر فرمان اودارند ، مسخر قوانين آفرينش اويند ، و تا سرآمد عمرشان به وضع خود ادامه مى‏دهند.


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از تسخير خورشيد و ماه مسخر شدن آنها براى انسان به اذن پروردگار باشد ، چنانكه در آيه 33 سوره ابراهيم آمده است و سخر لكم الشمس و القمر دائبين : او خورشيد و ماه كه دائما در حركتند مسخر شما قرار داده.


ولى با توجه به جمله‏هاى قبل و بعد در آيه مورد بحث ، و نيز با توجه به اينكه تعبير به لكم در آيه مورد بحث وجود ندارد اين معنى بعيد به نظر مى‏رسد.


در پايان آيه به عنوان تهديد مشركان در عين گشودن راه بازگشت و لطف


تفسير نمونه ج : 19ص :378


و عنايت مى‏فرمايد : بدانيد او عزيز غفار است ! ( الا هو العزيز الغفار).


به مقتضاى عزت و قدرت بى‏انتهايش هيچ گنهكار و مشركى نمى‏تواند از چنگال عذابش بگريزد ، و به مقتضاى غفاريتش پرده بر روى عيوب و گناهان توبه‏كاران مى‏افكند و آنها را در سايه رحمتش قرار مى‏دهد.


غفار صيغه مبالغه از ماده غفران است كه در اصل به معنى پوشيدن چيزى است كه انسان را از آلودگى نگه دارد ، و هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى‏رود مفهومش اين است كه عيوب و گناهان بندگان نادم را مى‏پوشاند و آنها را از عذاب و كيفر حفظ مى‏كند ، آرى او در عين عزت و قدرت غفار است و در عين رحمت و غفران قهار ، و ذكر اين دو وصف در پايان آيه براى ايجاد حالت خوف و رجاء در بندگان است كه عامل اصلى هر گونه حركت تكاملى است .



تفسير نمونه ج : 19ص :379


خَلَقَكم مِّن نَّفْسٍ وَحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنهَا زَوْجَهَا وَ أَنزَلَ لَكم مِّنَ الأَنْعَمِ ثَمَنِيَةَ أَزْوَجٍيخْلُقُكُمْ فى بُطونِ أُمَّهَتِكمْ خَلْقاً مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فى ظلُمَتٍ ثَلَثٍذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكلا إِلَهَ إِلا هُوَفَأَنى تُصرَفُونَ‏(6) إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنىٌّ عَنكُمْوَ لا يَرْضى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَوَ إِن تَشكُرُوا يَرْضهُ لَكُمْوَ لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىثمَّ إِلى رَبِّكم مَّرْجِعُكمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَإِنَّهُ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ(7)


ترجمه:


6 -او شما را از نفس واحدى آفريد ، و همسرش را از ( باقيمانده گل ) او خلق كرد ، و براى شما هشت زوج از چهارپايان نازل كرد ، او شما را در شكم مادرانتان آفرينشى بعد از آفرينش ديگر در ميان تاريكيهاى سه‏گانه مى‏بخشد ، ايناست خداوند ، پروردگار شما ، كه حكومت ( در عالم هستى ) از آن او است ، هيچ معبودى جز او وجود ندارد با اينحال چگونه از راه حق منحرف مى‏شويد ؟!


تفسير نمونه ج : 19ص :380


7 -اگر كفران كنيد خداوند از شما بى‏نياز است ، و هرگز كفران را براى بندگانش نمى‏پسندد ، و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براى شما مى‏پسندد ، و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد ، سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است ، و شما را از آنچه انجام مى‏داديد آگاه مى‏سازد ، چرا كه به آنچه در سينه‏هاست آگاه است


 


تفسير : همه شما را ازنفس واحدى آفريد


باز در اين آيات سخن از آيات عظمت آفرينش خداوند و بيان قسمت ديگرى از نعمتهاى گوناگون او در مورد انسانهاست.


نخست از آفرينش انسان سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد : خداوند همه شما را از شخص واحدى آفريد ، سپس همسرش را از او خلق كرد ( خلقكم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها).


آفرينش همه انسانها از نفس واحد اشاره به مساله آفرينش آدم جد نخستين ماست ، كه اينهمه افراد بشر با تنوع خلقت ، و خلق و خوى متفاوت ، و استعدادها و ذوقهاى مختلف ، همه به يك ريشه باز مى‏گردد كه آن آدم است.


تعبير به ثم جعل منها زوجها در واقع اشاره به اين است كه خدا آدم را آفريد سپس همسرش را از باقيمانده گل او خلق كرد .


روى اين حساب آفرينش حوا بعد از آفرينش آدم بوده است و قبل از آفرينش فرزندان آدم.


تعبير به ثم هميشه براى تاخير زمانى نيست بلكه گاهى براى تاخير بيان نيز مى‏آيد ، مثلا مى‏گوئيم كار امروز تو را ديديم سپس كار ديروزت را هم نيز مشاهده


تفسير نمونه ج : 19ص :381


كرديم ، در حالى كه اعمال ديروز مسلما قبل از اعمال امروز واقع شده ، ولى توجه به آن در مرحله بعد بوده است.


و اينكه بعضى تعبير فوق را اشاره به مساله عالم ذر و آفرينش فرزندان آدم بعد از خلقت او و قبل از خلقت حوا به صورت مورچگان دانسته‏اند مطلب نادرستى است كه در تفسير و توضيح عالم ذر ذيل آيه 172 سوره اعراف بيان كرديم .


اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه آفرينش همسر آدم از اجزاى وجود خود آدم نبوده بلكه از باقيمانده گل او صورت گرفته است ، چنانكه در روايات اسلامى به آن تصريح شده ، و اما روايتى كه مى‏گويد حوا از آخرين دنده چپ آدم آفريده شده است سخن بى‏اساسى است كه از بعضى از روايات اسرائيلى گرفته شده ، و هماهنگ با مطلبى است كه در فصل دوم از سفر تكوين تورات تحريف يافته كنونى آمده است ، و از اين گذشته بر خلاف مشاهده و حس مى‏باشد زيرا طبق اين روايت يك دنده آدم برداشته شد و از آن حوا آفريده گشت ، و لذا مردان يك دنده در طرف چپ كمتر دارند ، در حالى كه مى‏دانيم هيچ تفاوتى ميان تعداد دنده‏هاى مرد و زن وجود ندارد و اين تفاوت يك افسانه بيش نيست .


بعد از آن به مساله آفرينش چهارپايان كه از وسايل مهم زندگى انسانهاست لباس از پوست و از يكسو براى تغذيه خود از شير و گوشت آنها استفاده مى‏كنند ، و از سوى ديگر از پوست و پشم آنها لباس و انواع وسايل زندگى مى‏سازند ، و از سوى سوم به عنوان مركب و وسيله حمل و نقل از آنها بهره مى‏گيرند اشاره كرده ، مى‏فرمايد : از چهارپايان هشت زوج براى شما نازل كرد ( و انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج ) .


منظور از هشت زوج گوسفند نر و ماده ، بز نر و ماده ، شتر و گاو نر و ماده


تفسير نمونه ج : 19ص :382


است ، و از آنجا كه كلمه زوج به هر يك از دو جنس نر و ماده گفته مى‏شود مجموعا 8 زوج مى‏شود ( هر چند در تعبيرات روزمره فارسى زوج به مجموع دو جنس اطلاق مى‏گردد ، ولى در تعبيرات عربى چنين نيست ، لذا در آغاز همين آيه از همسر آدم به عنوان زوج تعبير شده است).


تعبير به انزل لكم ( براى شما نازل كرد ) در مورد چهارپايان - چنانكه قبلا هم گفته‏ايم - به معنى فرستادن از مكان بالا نيست ، بلكه در اينگونه موارد به معنى نزول مقامى و نعمتى است كه از مقام برتر به مقام پائين‏تر داده شود.


اين احتمال را نيز داده‏اند كه انزال در اينجا از ماده نزل ( بر وزن رسل ) به معنى پذيرائى‏كردن ميهمان يا نخستين چيزى است كه براى پذيرائى ميهمان مى‏آورند ، نظير آنچه در سوره آل عمران آيه 198 در باره بهشتيان آمده : خالدين فيها نزلا من عند الله : جاودانه در بهشت مى‏مانند ، اين پذيرائى از ناحيه خداست .


بعضى از مفسران نيز گفته‏اند كه چهارپايان گر چه از مكان بالا نازل نشده‏اند ، ولى مقدمات حيات و پرورش آنها كه قطرات جان‏پرور باران ، و اشعه حياتبخش آفتاب است ، از سمت بالا به زمين مى‏آيد.


تفسير چهارمى نيز براى اين تعبير گفته‏اند و آن اينكه : همه موجودات در آغاز در خزانه علم و قدرت پروردگار ، در عالم غيب ، بوده‏اند ، سپس از مقام غيب به مقام شهود و ظهور و بروز رسيده‏اند ، لذا از آن تعبير به انزال شده است ، چنانكه در آيه 21 سوره حجر مى‏خوانيم : و ان من شى‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدرمعلوم : خزائن و منابع هر چيزى نزد ماست و ما جز به مقدار معلوم از آن نازل نمى‏كنيم.



تفسير نمونه ج : 19ص :383


ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد ، هر چند تضادى در ميان اين تفاسير نيست و ممكن است همه در مفهوم آيه جمع باشد.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در تفسير اين آيه مى‏خوانيم كه فرمود : انزاله ذلك خلقه اياه : نازل كردن هشت جفت از چهارپايان همان آفرينش آنها از سوى خدا است.


اين حديث نيز ظاهرا اشاره به تفسير اول است ، چرا كه آفرينش خداوند آفرينشى است از سوى مقام برتر.


به هر حال ، چهارپايان هر چند امروز براى حمل و نقل كمتر مورد استفاده قرار مى‏گيرند ، ولى منافع مهم ديگر آنها نه تنها نسبت به گذشته كم نشده ، بلكه گسترش بيشترى پيدا كرده است ، هم امروز قسمت عمده تغذيه انسانها از فراورده‏هاى شير و گوشت چهارپايان است ، گذشته از لباس و ساير وسايل زندگى كه از پشم و پوست آنها تهيه مى‏شود ، و به همين دليل يكى از منابع مهم درآمد كشورهاى بزرگ دنيا از طريق پرورش اين حيوانات صورت مى‏گيرد.


سپس به حلقه ديگرى از حلقه‏هاى آفرينش پروردگار كه تطورات خلقت جنين بوده باشد پرداخته ، مى‏گويد:او شما را در شكم مادرانتان خلقتى بعد از خلقت ديگر و آفرينشى بعد از آفرينش ديگر مى‏بخشد ، در ميان تاريكيهاى سه‏گانه ، ( يخلقكم فى بطون امهاتكم خلقا من بعد خلق فى ظلمات ثلث).


ناگفته پيداست كه منظور از خلقا من بعد خلق آفرينشهاى مكرر و پى‏درپى است ، نه فقط دو آفرينش.


و نيز روشن است يخلقكم به حكم اينكه فعل مضارع است دلالت بر استمرار دارد و اشاره‏اى است كوتاه و پر معنى به تحولات عجيب ، و چهره‏هاى متفاوت شگفت‏انگيز جنين ، در مراحل مختلف در شكم مادر ، كه به گفته علماى جنين شناسى از عجيبترين و ظريفترين چهره‏هاى آفرينش پروردگار است ، تا آنجا


تفسير نمونه ج : 19ص :384


كه علم جنين‏شناسى يكدوره كامل توحيد و خداشناسى محسوب مى‏شود ، و كمتر كسى است كه ريزه‏كاريهاى اين مسائل را مطالعه كند و زبان به حمد و ستايش آفريننده آن نگشايد.


تعبير به ظلمات ثلاث ( ظلمتهاى سه‏گانه ) اشاره به ظلمت شكم مادر ، و ظلمت رحم ، و مشيمه ( كيسه مخصوصى كه جنين در آن قرار گرفته است ) مى‏باشد كه در حقيقت سه پرده ضخيم است كه بر روى جنين كشيده شده.


صورتگران معمولى بايد در مقابل نور و روشنائى كامل صورتگرى كنند ، اما آفريدگار انسان در آن ظلمتگاه عجيب چنان نقش بر آب مى‏زند و صورتگرى مى‏كند كه همه مجذوب تماشاى آن مى‏شوند ، و در جائى كه هيچ دسترسى از ناحيه هيچكس به آن نيست رزق و روزيش را كه براى پرورش و رشد سريع سخت به آن نيازمند است به طور مداوم به او مى‏رساند .


سيد الشهداء امام حسين (عليه‏السلام‏) در دعاى معروف عرفه كه يكدوره كامل و عالى درس توحيد است به هنگام بر شمردن نعمت و قدرت خداوند به پيشگاه او چنين عرض مى‏كند : و ابتدعت خلقى من منى يمنى ، ثم اسكنتنى فى ظلمات ثلاث : بين لحم و جلد و دم ، لم تشهر بخلقى ، و لم تجعل الى شيئا من امرى، ثم اخرجتنى الى الدنيا تاما سويا ! : آغاز آفرينش مرا از قطرات ناچيز منى قرار دادى ، سپس مرا در ظلمتهاى سه‏گانه ، در ميان گوشت و پوست و خون ساكن نمودى ، آفرينش مرا آشكار نساختى ، و در آن مخفيگاه به تطورات خلقتم ادامه دادى ، و هيچيك از امور حياتى مرا به من واگذار نكردى ، سپس مرا به دنيا كامل و سالم منتقل ساختى.


(در زمينه عجائب آفرينش در دوران جنين و مراحل مختلف آن در جلد 2 صفحه 316 به بعد ذيل آيه 6 سوره آل عمران و در جلد 14 صفحه 22 به بعد


تفسير نمونه ج : 19ص :385


ذيل آيه 5 سوره حج بحث كرده‏ايم).


در پايان آيه و بعد از ذكر حلقه‏هاى سه‏گانه توحيدى پيرامون خلقت انسان ، و چهارپايان ، و تطورات جنين ، مى‏گويد : اين است خداوند پروردگار شما كه حكومت در سراسر عالم هستى از آن اوست ، هيچ معبودى جز او وجود ندارد ، با اينحال چگونه از راه حق منحرف مى‏شويد ؟ ! ( ذلكم الله ربكم له الملك لا اله الا هو فانى تصرفون).


گوئى انسان را بعد از مشاهده اين آثار بزرگ توحيدى به مقام شهود ذات پروردگار رسانده ، سپس به ذات مقدسش اشاره كرده ، مى‏گويد : اين است خداوند و معبود و پروردگار شما و به راستى اگر چشم بينائى باشد او را در پشت اين آثار به خوبى تماشا مى‏كند ، چشم سر آثار را مى‏بيند و چشم دل آفريننده آثار را ! با صدهزار جلوه برون آمدى كه من با صدهزار ديده تماشا كنم تو را ! تعبير به ربكم و همچنين له الملك در واقع دليلى است براى انحصار معبود در ذات پاك خدا كه در جمله لا اله الا هو بيان شده است ( دقت كنيد ) .


هنگامى كه خالق اوست ، مالك و مربى نيز اوست ، حاكميت در سراسر هستى نيز تنها براى اوست ، پس غير او چه نقشى در اين عالم دارد كه شايسته عبوديت شود ؟ ! اينجاست كه گوئى به جمعى خواب و گروهى غافل از همه جا بيخبر فرياد مى‏زند فانى تصرفون با اينحال چگونه شما اغفال شده‏ايد و از راه توحيد منحرف گشته‏ايد ؟ ! .



تفسير نمونه ج : 19ص :386


بعد از ذكر اين نعمتهاى بزرگ پروردگار ، در آيه بعد به مساله شكر و كفران پرداخته و جوانب آن را مورد بررسى قرار مى‏دهد.


نخست مى‏گويد : نتيجه كفران و شكر شما به خودتان باز مى‏گردد ، و اگر كفران كنيد خداوند از شما بى‏نياز است ( و همچنين اگر شكر نعمت او را بجا آوريد نيازى به آن ندارد ) ( ان تكفروا فان الله غنى عنكم).


سپس مى‏افزايد اين غنا و بى‏نيازى پروردگار مانع از آن نيست كه شما را مكلف به شكر و ممنوع از كفران سازد ، چرا كه تكليف خود لطف و نعمت ديگرى است ، آرى او هرگز كفران را براى بندگانش نمى‏پسندد ، و اگر شكر او را بجا آوريد آن را براى شما مى‏پسندد ( و لا يرضى لعباده الكفر و ان تشكروا يرضه لكم ) .


بعد از بيان اين دو مطلب به مساله سومى در اين رابطه مى‏پردازد ، و آن مسئوليت هر كس در برابر عمل خويش است ، چرا كه مساله تكليف بدون اين معنى كامل نمى‏شود ، مى‏فرمايد : هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد ( و لا تزر وازرة وزر اخرى).


و از آنجا كه تكليف بدون كيفر و پاداش معنى ندارد ، در مرحله چهارم به مساله معاد اشاره كرده ، مى‏گويد : سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است ، و او شما را از آنچه انجام مى‏داديد آگاه مى‏سازد ( ثم الى ربكم مرجعكم فينبئكم بما كنتم تعملون ) .



تفسير نمونه ج : 19ص :387


و چون مساله محاسبه و جزا بدون علم و آگاهى از اسرار نهان امكان پذير نيست ، آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد : او به آنچه در سينه‏ها نهفته ، و بر آن حاكم است آگاه است ( انه عليم بذات الصدور).


و به اين ترتيب مجموعه‏اى از فلسفه تكليف و خصوصيات آن ، و همچنين مسئوليت انسانها و مساله جزا و پاداش و كيفر را در جمله‏هائى كوتاه و منسجم بيان مى‏دارد .


ضمنا اين آيه پاسخ دندان‏شكنى است به طرفداران مكتب جبر كه متاسفانه در ميان فرق اسلامى كم نبوده‏اند ، چرا كه با صراحت مى‏گويد : او هرگز راضى به كفران كردن بندگانش نيست ، و اين خود دليل روشنى است بر اينكه هرگز اراده كفر در مورد كافران نيز نكرده ( آنچنان كه پيروان مكتب جبر مى‏گويند ) زيرا هنگامى كه راضى به چيزى نباشد حتما اراده آن را نخواهد كرد ، مگر ممكن است اراده او از رضاى او جدا باشد ؟ و عجب از متعصبانى است كه براى پرده‏پوشى بر اين عبارت روشن خواسته‏اند كلمه عباد را محصور در مؤمنان يا معصومان كنند ، در حالى كه اين كلمه مطلق است و به وضوح همه بندگان را شامل مى‏شود ، آرى خداوند كفر و كفران را براى هيچيك از بندگانش نمى‏پسندد ، همانگونه كه شكر را براى همه آنها بدون استثنا مى‏پسندد .


اين نكته نيز قابل توجه است كه اصل مسئوليت هر كس در برابر اعمال خويش از اصول منطقى و مسلم در همه اديان آسمانى است.



تفسير نمونه ج : 19ص :388


البته گاه ممكن است انسان شريك جرم ديگرى باشد اما اين در صورتى است كه به نحوى در ايجاد مقدمات يا اصل آن عمل دخالت داشته باشد، مانند كسانى كه بدعت شومى مى‏گذارند ، و يا سنت زشت و غلطى كه هر كس به آن عمل كند گناه آن را بر مسبب اصلى مى‏نويسند بى‏آنكه از گناه عاملين به آن چيزى كاسته شود.



تفسير نمونه ج : 19ص :389


وَ إِذَا مَس الانسنَ ضرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسىَ مَا كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَ جَعَلَ للَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلَّ عَن سبِيلِهِقُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِك قَلِيلاًإِنَّك مِنْ أَصحَبِ النَّارِ(8) أَمَّنْ هُوَ قَنِتٌ ءَانَاءَ الَّيْلِ ساجِداً وَ قَائماً يحْذَرُ الاَخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِقُلْ هَلْ يَستَوِى الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَإِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الأَلْبَبِ‏(9)


ترجمه:


8 -هنگامى كه انسان را زيانى رسد پروردگار خود را مى‏خواند ، و به سوى او باز مى‏گردد ، اما هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند آنچه را به خاطر آن قبلا خدا را مى‏خواند به فراموشى مى‏سپرد ، و براى خداوند شبيه‏هائى قرار مى‏دهد ، تا مردم را از راه او منحرف سازد ، بگو چند روزى از كفرت بهره گير كه از اصحاب دوزخى!


9 -آيا چنين كسى با ارزش است يا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام ، از عذاب آخرت مى‏ترسد ، و به رحمت پروردگارش اميدوار است ، بگو آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند ؟ تنها صاحبان مغز متذكر مى‏شوند


تفسير نمونه ج : 19ص :390


تفسير : آيا عالمان و جاهلان يكسانند ؟!


در آيات گذشته سخن از توحيد استدلالى و معرفت پروردگار از طريق مطالعه آيات عظمت او در آفاق و انفس بود ، آيات مورد بحث نخست از توحيد فطرى سخن به ميان مى‏آورد و روشن مى‏سازد آنچه را كه انسان از طريق عقل و خرد و مطالعه نظامآفرينش درك مى‏كند به صورت فطرى در اعماق جانش وجود دارد كه در تجليگاه مشكلات ، و طوفانهاى حوادث ، خود را نشان مى‏دهد ، ولى اين انسان فراموشكار وقتى طوفان حوادث فرو نشست دوباره گرفتار غفلت و غرور مى‏شود.


مى‏فرمايد : هنگامى كه انسان را زيانى رسد ( نور توحيد در قلبش درخشيدن مى‏گيرد ) پروردگار خود را مى‏خواند در حالى كه به سوى او باز مى‏گردد و از گناه و غفلت خود پشيمان است ( و اذا مس الانسان ضر دعا ربه منيبا اليه).


اما هنگامى كه خدا نعمتى از خودش به او عطا كند گرفتاريهاى گذشته را كه به خاطر آن دست به دامن لطف الهى زده بود به فراموشى مى‏سپارد ( ثم اذا خوله نعمة منه نسى ما كان يدعوا اليه من قبل ) .


براى خداوند شبيهان و شريكانى درست مى‏كند ، و به پرستش آنها برمى‏خيزد ، تا علاوه بر گمراهى خويش مردم را نيز از راه خدا منحرف سازد ( و جعل لله


تفسير نمونه ج : 19ص :391


اندادا ليضل عن سبيله).


منظور از انسان در اينجا انسانهاى عادى و تربيت نايافته در پرتو تعليمات انبياء است ، و گرنه دست‏پروردگان مردان حق همچون خود آنان در سراء و ضراء در ناراحتيها و راحتيها ، در ناكاميها و كاميابيها همواره به ياد او هستند، و دست به دامن لطف او دارند.


منظور از ضر در اينجا هر گونه گزند و زيان و ناراحتى است ، خواه جنبه جسمانى داشته باشد يا روحى.


خولناه از ماده خول ( بر وزن عمل ) به معنى سركشى و مراقبت مداوم از چيزى است ، و از آنجا كه چنين توجه خاصى مستلزم اعطا و بخشش است اين ماده در معنى بخشيدن به كار رفته است.


جمعى نيز گفته‏اند از خول ( بر وزن عمل ) كه به معنى خدمتگزار است ، آمده ، بنابر اين خوله به معنى خدمتگزارانى به او بخشيد مى‏باشد ، و سپس در هر گونه بخشيدن نعمت به كار رفته است.


بعضى نيز اين ماده را به معنى فخر و مباهات دانسته‏اند ، بنابر اين جمله فوق به معنى مفتخر ساختن كسى از طريق اعطاى نعمتى است .


رويهمرفته اين جمله علاوه بر مساله اعطاء و بخشش توجه و عنايت مخصوص خداوند را نيز منعكس مى‏كند.


تعبير منيبا اليه نشان مى‏دهد كه انسان در حالات سخت كه تمام پرده‏هاى غرور و غفلت كنار مى‏رود هر چه غير از خدا است رها كرده و به سوى او باز مى‏گردد ، و در مفهوم انابه و بازگشت اين حقيقت نيز افتاده كه جايگاه اصلى انسان و مبداء و مقصد او نيز خدا بوده است.


انداد جمع ند ( بر وزن ضد ) به معنى مثل و مانند است ، با اين


تفسير نمونه ج : 19ص :392


تفاوت كه مثل مفهوم وسيعى دارد ، ولى ند تنها به معنى مماثلت در حقيقت و گوهر چيزى است.


تعبير به جعل نشان مى‏دهد كه انسان با پندار و خيال خام خود مثل و مانندى براى خدا مى‏تراشد و جعل مى‏كند ، چيزى كه به هيچوجه با واقعيت تطبيق نمى‏كند.


جمله ليضل عن سبيله نشان مى‏دهد كه گمراهان مغرور تنها به گمراهى خويش قناعت نمى‏كنند ، بلكه سعى دارند ديگران را هم به اين وادى بكشانند.


به هر حال بارها در آيات قرآن مجيد به رابطه توحيد فطرى و حوادث سخت زندگى كه تجليگاه آن است اشاره شده ، و دگرگونى و كم‏ظرفيتى اين انسان مغرور كه به هنگام وزش طوفانها رنگ الهى و توحيدى خالص به خود مى‏گيرد ، و به هنگام فرو نشستن طوفان تغيير رنگ مى‏دهد و لجوجانه در مسير شرك گام برمى‏دارد ، منعكس شده است .


و چه بسيارند اين افراد متلون ، و چه كمند كسانى كه پيروزيها و نعمتها و آرامش‏ها و طوفانها اقيانوس آرام وجود آنها را دگرگون نسازد.


آرى يك ظرف آب يا يك استخر كوچك با نسيمى به هم مى‏خورد ولى اقيانوس كبير به خاطر عظمتش در مقابل طوفانهاى سخت آرام است ، و از همين جهت نام آرام به خود گرفته است.


در پايان آيه اينگونه افراد را با تهديدى صريح و قاطع و برنده مخاطب ساخته ، مى‏گويد : به او بگو از كفر و كفرانت كمى بهره گير و چند روزى را به غفلت و غرور طى كن اما بدان كه از اصحاب دوزخى ( قل تمتع بكفرك قليلا انك من اصحاب النار ) .


مگر چنين انسان كوته‏فكر گمراه و گمراه كننده سرنوشتى غير از اين


تفسير نمونه ج : 19ص :393


مى‏تواند داشته باشد.


در آيه بعد از روش مقايسه كه روش شناخته شده قرآن براى تفهيم مسائل مختلف است استفاده كرده مى‏گويد : آيا چنين كسى شايسته و با ارزش است يا كسى كه در ساعات شب به عبادت پروردگار و سجده وقيام مشغول است ، با او راز و نياز مى‏كند ، از عذاب آخرت مى‏ترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد ( أمن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجوا رحمة ربه).


آن انسان مشرك و فراموشكار و متلون و گمراه و گمراه كننده كجا و اين انسان بيدار دل و نورانى و با صفا كه در دل شب كه چشم غافلان در خواب است پيشانى بر درگاه دوست گذارده ، و با خوف و رجاء او را مى‏خواند ، كجا ؟ ! آنها نه به هنگام نعمت از مجازات و كيفر او خود را در امان مى‏دانند ، و نه به هنگام بلا از رحمتش قطع اميد مى‏كنند ، و اين دو عامل همواره وجود آنان را در حركتى مداوم توأم با هوشيارى و احتياط به سوى دوست مى‏برد .


قانت از ماده قنوت به معنى ملازمت اطاعت توأم با خضوع است.


آناء جمع انا ( بر وزن صدا و فنا ) به معنى ساعت و مقدارى از وقت است.


تكيه روى ساعت شب به خاطر آن است كه در آن ساعات حضور قلب بيشتر و آلودگى به ريا از هر زمان كمتر است.


مقدم داشتن ساجدا بر قائما به خاطر آن است كه سجده مرحله بالاتر از عبادت است و مطلق بودن رحمت و مقيد نشدن آن به آخرت دليل بر وسعت رحمت الهى و شمول آن نسبت به دنيا و آخرت است.



تفسير نمونه ج : 19ص:394


در حديثى كه در علل الشرايع از امام باقر (عليه‏السلام‏) و همچنين در كتاب كافى از آن حضرت نقل شده مى‏خوانيم : كه آيه فوق ( أمن هو قانت اناء الليل ) به نماز شب تفسير شده است.


روشن است اين تفسير مانند بسيارى از تفاسير ديگرى كه در ذيل آيات مختلف قرآن بيان شده از قبيل بيان مصداق روشن است و مفهوم آيه را محدود به نماز شب نمى‏كند.


در دنباله آيه پيامبر را مخاطب ساخته مى‏فرمايد : بگو آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند ؟ ! ( قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون).


نه يكسان نيستند تنها صاحبان فكر و مغز متذكر مى‏شوند ( انما يتذكر اولو الالباب ) .


گر چه سؤال فوق سؤالى است وسيع و گسترده ، و مقايسه‏اى است آشكار ميان آگاهان و ناآگاهان ، و عالمان و جاهلان ، ولى نظر به اينكه قبل از ذكر اين سؤال ، سؤال ديگرى در مورد نابرابرى مشركان با مؤمنان شب زنده‏دار مطرح شده ، سؤال دوم بيشتر به همين مساله اشاره مى‏كند ، يعنى آيا كسانى كه مى‏دانند آن مشركان لجوج و كوردل با اين مؤمنان پاك و روشن ضمير و مخلص نابرابرند با كسانى كه از اين واقعيت روشن آگاه نيستند مساويند ؟ به هر حال اين جمله كه با استفهام انكارى شروع شده ، و جزء شعارهاى اساسى اسلام است عظمت مقام علم و عالمان را در برابر جاهلان روشن مى‏سازد ، و از آنجا كه اين نابرابرى به صورت مطلق ذكر شده ، معلوم مى‏شود اين دو گروه نه در پيشگاه خدا يكسانند ، و نه در نظر خلق آگاه ، نه در دنيا در يك صف قرار


تفسير نمونه ج : 19ص :395


دارند ، و نه در آخرت ، نه در ظاهر يكسانند و نه در باطن.


نكته‏ها:


در اين دو آيه اشارات لطيفى به نكته‏هاى جالبى شده است كه با كمى دقت روشن مى‏گردد:


1 -در آيه نخست ، يكى از فلسفه‏هاى مهم حوادث تلخ و ناگوار كنار رفتن پرده‏هاى غرور و غفلت از مقابل چشم دل ، و شعله‏ور گشتن فروغ ايمان ، و بازگشت و انابه به سوى پروردگار ذكر شده ، و پاسخى است به آنها كه وجود حوادث تلخ زندگى را اشكالى بر مساله نظام آفرينش يا عدالت پروردگار مى‏پندارند .


2 -آيه دوم با عمل و خودسازى شروع مى‏شود و با علم و معرفت پايان مى‏يابد ، چرا كه تا خودسازى نباشد نور معرفت بر دل نمى‏تابد ، و اصولا اين دو از يكديگر جدا نيستند.


3 -تعبير به قانت اناء الليل كه به صورت اسم فاعل آمده با توجه به مطلق بودن كلمه الليل دليل بر تداوم و استمرار عبوديت و خضوع آنها در پيشگاه خدا است ، چرا كه اگر عمل مداوم نباشد تاثير آن ناچيز است .


4 -علم و آگاهى اضطرارى كه به هنگام نزول بلا حاصل مى‏شود و انسان را به مبدأ آفرينش پيوند مى‏دهد در صورتى مصداق حقيقى علم است كه بعد از فرو نشستن طوفان حادثه ادامه يابد ، لذا آيات فوق كسانى را كه در لحظه بلا بيدار مى‏شوند و بعد از آن در فراموشى فرو مى‏روند در صف جاهلان قرار داده ، بنابر اين


تفسير نمونه ج : 19ص :396


عالمان واقعى آنها هستند كه در همه حال به او توجه دارند.


5 -جالب اينكه در پايان آيه اخير مى‏گويد : تفاوت علم و جهل را نيز صاحبان مغز مى‏فهمند ! چرا كه جاهل ارزش علم را هم نمى‏داند ! ، در حقيقت هر مرحله‏اى از علم مقدمه براى مرحله ديگر است .


6 -علم در اين آيه و آيات ديگر قرآن به معنى دانستن يك مشت اصطلاحات يا روابط مادى در ميان اشياء ، و به اصطلاح علوم رسمى نيست ، بلكه منظور از آن معرفت و آگاهى خاصى است كه انسان را به قنوت يعنى اطاعت پروردگار ، و ترس از دادگاه او و اميد به رحمت خدا دعوت مى‏كند ، اين است حقيقت علم ، و علوم رسمى نيز اگر در خدمت چنين معرفتى باشد علم است ، و اگر مايه غرور و غفلت و ظلم و فساد در ارض شود و از آن كيفيت و حالى حاصل نشود قيل و قالى بيش نيست .


7 -بر خلاف آنچه بيخبران مى‏پندارند و مذهب را عامل تخدير مى‏شمرند مهمترين دعوت انبيا به سوى علم و دانش بوده است ، و بيگانگى خود را با جهل در همه جا اعلام كرده‏اند ، علاوه بر آيات قرآن كه از هر فرصتى براى بيان اين حقيقت استفاده مى‏كند تعبيراتى در روايات اسلامى ديده مى‏شود كه بالاتر از آن در اهميت علم تصور نمى‏شود.


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام مى‏خوانيم لا خير فى العيش الا لرجلين عالم مطاع او مستمع واع : زندگى جز براى دو كس فايده ندارد : دانشمندى كه نظرات او اجرا گردد ، و دانش‏طلبانى كه گوش به سخن دانشمندى دهند .



تفسير نمونه ج : 19ص :397


در حديث ديگرى از امام صادق مى‏خوانيم : ان العلماء ورثة الانبياء و ذاك ان الانبياء لم يورثوا درهما و لا دينارا ، و انما اورثوا احاديث من احاديثهم ، فمن اخذ بشى‏ء منها فقد اخذ حظا وافرا ، فانظروا علمكم هذا عمن تاخذونه فان فينا اهل البيت فى كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين : دانشمندان وارثان پيامبرانند ، چرا كه پيامبران درهم و دينارى از خود به يادگار نگذاشتند ، بلكه علوم و احاديثى از آنها به يادگار ماند ، هر كس بهره‏اى از آن داشته باشد بهره فراوانى از ميراث پيامبران دارد ، سپس امام مى‏افزايد : بنگريد علم خود را از چه كسى مى‏گيريد ( از علماى واقعى ، يا عالم نماها ؟ ) بدانيد در ميان ما اهل بيت در هر عصرى افراد عادل و مورد اعتمادى هستند كه تحريف تندروان ، و ادعاهاى بى‏اساس منحرفان ، و توجيهات جاهلان را از اين آئين پاك نفى مى‏كنند .


8 -در آيه اخير از سه گروه سخن به ميان آمده : عالمان و جاهلان و اولو الالباب ، در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) در تفسير اين سه گروه مى‏خوانيم : نحن الذين يعلمون و عدونا الذين لا يعلمون ، و شيعتنا اولو الالباب : مائيم عالمان و دشمنان ما جاهلانند و شيعيان ما اولو الالباب هستند .


روشن است كه اين تفسير به عنوان بيان مصداقهاى واضح آيه است و عموميت مفهوم آيه را نفى نمى‏كند.


9 -در حديثى آمده است : امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) شبى از مسجد كوفه به


تفسير نمونه ج : 19ص :398


سوى خانه خويش حركت كرد در حالى كه كميل بن زياد كه از دوستان خاص آن حضرت بود او را همراهى مى‏كرد ، در اثناء راه از كنار خانه مردى گذشتند كه صداى تلاوت قرآنش بلند بود ، و اين آيه را امن هو قانت آناء الليل ... با صداى دلنشين و حزين مى‏خواند ، كميل در دل از حال اين مرد بسيار لذت برد ، و از روحانيت او خوشحال شد ، بى‏آنكه چيزى بر زبان براند ، امام (عليه‏السلام‏) رو به سوى او كرد و فرمود : سر و صداى اين مرد مايه اعجاب تو نشود او اهل دوزخ است ! و به زودى خبر آن را به تو خواهم داد ! كميل از اين مساله در تعجب فرو رفت ، نخست اينكه امام (عليه‏السلام‏) به زودى از فكر و نيت او آگاه گشت و ديگر اينكه شهادت به دوزخى بودن اين مرد ظاهر الصلاح داد ، مدتى گذشت تا سرانجام كار خوارج به آنجا رسيد كه در مقابل امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) ايستادند و حضرت با آنها پيكار كرد در حالى كه قرآن را آن گونه كه نازل شده بود حفظ داشتند ، امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) رو به كميل كرد ، در حالى كه شمشير در دست حضرت بود و سرهاى آن كافران طغيانگر بر زمين افتاده بود ، با نوك شمشير به يكى از آن سرها اشاره كرد و فرمود : اى كميل ! امن هو قانت اناء الليل : يعنى اين همان شخصى است كه در آن شب تلاوت قرآن مى‏نمود ، و حال او اعجاب تو را برانگيخت كميل حضرت را بوسيد و استغفار كرد .



تفسير نمونه ج : 19ص :399


قُلْ يَعِبَادِ الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْلِلَّذِينَ أَحْسنُوا فى هَذِهِ الدُّنْيَا حَسنَةٌوَ أَرْض اللَّهِ وَسِعَةٌإِنَّمَا يُوَفى الصبرُونَ أَجْرَهُم بِغَيرِ حِسابٍ‏(10) قُلْ إِنى أُمِرْت أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مخْلِصاً لَّهُ الدِّينَ‏(11) وَ أُمِرْت لأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسلِمِينَ‏(12) قُلْ إِنى أَخَاف إِنْ عَصيْت رَبى عَذَاب يَوْمٍ عَظِيمٍ‏(13) قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مخْلِصاً لَّهُ دِينى‏(14) فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِقُلْ إِنَّ الخَْسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِأَلا ذَلِك هُوَ الخُْسرَانُ الْمُبِينُ‏(15) لهَُم مِّن فَوْقِهِمْ ظلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَ مِن تحْتهِمْ ظلَلٌذَلِك يخَوِّف اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُيَعِبَادِ فَاتَّقُونِ‏(16)



تفسير نمونه ج : 19ص :400


ترجمه:


10 -بگو : اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد ! از ( مخالفت ) پروردگارتان بپرهيزيد ، براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده‏اند پاداش نيك است ، و زمين خداوند وسيع است ( هر گاه تحت فشار سردمداران كفر واقع شديد مهاجرت كنيد ) كه صابران اجر و پاداش خود را بى‏حساب دريافت مى‏دارند.


11 -بگو : من مامورم كه خدا را پرستش كنم در حالى كه دينم را براى او خالص نمايم.


12 -و مامورم كه نخستين مسلمان باشم.


13 -بگو : من اگر نافرمانى پروردگارم كنم از عذاب روز بزرگ قيامت ( او ) مى‏ترسم.


14 -بگو : من تنها خدا را مى‏پرستم ، در حالى كه دينم را براى او خالص مى‏كنم.


15 -شما هر كس را جز او مى‏خواهيد بپرستيد ، بگو : زيانكاران واقعى كسانى هستند كه سرمايه وجود خويش و بستگانشان را در روز قيامت از دست داده‏اند ، آگاه باشيد زيان آشكار همين است.


16 -براى آنها از بالاى سرشان سايبانهائى ازآتش ، و در زير پايشان نيز سايبانهائى از آتش است ، اين چيزى است كه خداوند با آن بندگانش را تخويف مى‏كند ، اى بندگان من از نافرمانى من بپرهيزيد


تفسير : خطوط اصلى برنامه بندگان مخلص


در تعقيب آيات در بحث گذشته كه مقايسه‏اى ميان مشركان مغرور و مؤمنان مطيع فرمان خدا و نيز ميان عالمان و جاهلان شده بود ، در آيات مورد بحث خطوط اصلى برنامه‏هاى بندگان راستين و مخلص را ضمن هفت دستور كه در طى چند آيه آمده و هر آيه با خطاب قل شروع مى‏شود بيان شده است.


نخست از تقوى شروع مى‏كند و به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد : بگو ! اى بندگان مؤمن من ! از پروردگار خود بپرهيزيد و تقوى را پيشه كنيد ( قل يا


تفسير نمونه ج : 19ص :401


عباد الذين آمنوا اتقوا ربكم).


آرى تقوى كه همان خويشتن‏دارى در برابر گناه ، و احساس مسئوليت و تعهد در پيشگاه حق است نخستين برنامه بندگان مؤمن خدا مى‏باشد ، تقوى سپرى است در مقابل آتش و عاملى است بازدارنده در برابر انحراف ، تقوى سرمايه بزرگ بازار قيامت ، و معيار شخصيت و كرامت انسان در پيشگاه پروردگار است.


در دومين دستور به مساله احسان و نيكوكارى در اين دنيا كه دار عمل است پرداخته ، و از طريق بيان نتيجه احسان ، مردم را به آن تشويق و تحريص مى‏كند و مى‏فرمايد : براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده‏اند حسنه و پاداش نيكوى بزرگى است ( للذين احسنوا فى هذه الدنيا حسنه ) .


آرى نيكوكارى به طور مطلق در اين دنيا در گفتار ، در عمل ، در طرز انديشه و تفكر نسبت به دوستان ، و نسبت به بيگانگان ، نتيجه‏اش برخوردارى از پاداش عظيم در هر دو جهان است كه نيكى جز نتيجه نيك نخواهد داشت.


در حقيقت تقوى يك عامل بازدارنده است ، و احسان يك عامل حركت آفرين كه مجموعا ترك گناه و انجام فرائض و مستحبات را شامل مى‏شود .


سومين دستور تشويق به هجرت از مراكز شرك و كفر و آلوده به گناه است مى‏گويد : زمين خداوند وسيع است ( و ارض الله واسعة).


كه در حقيقت پاسخى است به بهانه‏جويان سست اراده‏اى كه مى‏گفتند


تفسير نمونه ج : 19ص :402


ما در سرزمين مكه به خاطر سيطره حكومت مشركان قادر به انجام وظائف الهى خود نيستيم ، قرآن مى‏گويد : سرزمين خدا محدود به مكه نيست ، مكه نشد مدينه دنيا پهناور است ، تكانى به خود دهيد و از مراكز آلوده به شرك و كفر و خفقان كه مانع آزادى و انجام وظائف شما است به جاى ديگر نقل مكان كنيد.


مساله هجرت يكى از مهمترين مسائلى است كه نه تنها در آغاز اسلام اساسى‏ترين نقش را در پيروزى حكومت اسلامى ايفا كرد ، و به همين دليل پايه و سرآغاز تاريخ اسلامى شد ، بلكه در هر زمان ديگر نيز از اهميت فوق‏العاده‏اى برخوردار است كه از يكسو مؤمنان را از تسليم در برابر فشار و خفقان محيط بازمى‏دارد ، و از سوئى ديگر عامل صدور اسلام به نقاط مختلف جهان است.


قرآن مجيد مى‏گويد : به هنگام قبض روح ظالمان و مشركان ، فرشتگان قبض روح مى‏پرسند شما در چه حال بوديد ؟ در جواب مى‏گويند : ما مستضعف بوديم و در سرزمين خود تحت فشار ، ولى فرشتگان به آنها پاسخ مى‏دهند مگر سرزمين الهى پهناور نبود ؟ چرا مهاجرت نكرديد ؟ جايگاهشان جهنم است و چه جايگاه بدى است ان الذين توفاهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا ا لم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها فاولئك ماواهم جهنم و سائت مصيرا ( نساء - 97 ) .


اين به خوبى نشان مى‏دهد كه فشار و خفقان محيط در آنجا كه امكان هجرت وجود دارد به هيچوجه در پيشگاه خدا عذر نيست.


(در زمينه اهميت هجرت در اسلام و ابعاد مختلف آن بحثهاى گوناگونى در جلد 4 صفحه 89 ذيل آيه 100 - سوره نساء .


و در جلد 7 صفحه 261 ذيل آيه 72 - سوره انفال بحثهاى مشروحى آمده است).


و از آنجا كه هجرت معمولا همراه با مشكلات فراوانى در جنبه‏هاى مختلف زندگى است چهارمين دستور را در باره صبر و استقامت به اين صورت بيان مى‏كند:


تفسير نمونه ج : 19ص :403


صابران و شكيبايان اجر و پاداش خود را بى‏حساب دريافت مى‏دارند ( انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب).


تعبير به يوفى كه از ماده وفى و به معنى اعطاء كامل است از يكسو و تعبير بغير حساب از سوى ديگر نشان مى‏دهد كه صابران با استقامت برترين اجر و پاداش را در پيشگاه خدا دارند ، و اهميت هيچ عملى به پايه صبر و استقامت نمى‏رسد .


شاهد اين سخن حديث معروفى است كه امام صادق (عليه‏السلام‏) از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل مى‏كند : اذا نشرت الدواوين و نصبت الموازين ، لم ينصب لاهل البلاء ميزان ، و لم ينشر لهم ديوان ، ثم تلا هذه الاية : انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب : هنگامى كه نامه‏هاى اعمال گشوده مى‏شود ، و ترازوهاى عدالت پروردگار نصب مى‏گردد ، براى كسانى كه گرفتار بلاها و حوادث سخت شدند و استقامت ورزيدند نه ميزان سنجشى نصب مى‏شود ، و نه نامه عملى گشوده خواهد شد ، سپس پيامبر به عنوان شاهد سخنش آيه فوق را تلاوت فرمود كه خداوند اجر صابران را بى‏حساب مى‏دهد .


بعضى معتقدند كه اين آيه در باره نخستين هجرت مسلمانان يعنى هجرت گروه عظيمى به سركردگى جعفر بن ابى طالب به سرزمين حبشه نازل شده است و بارها گفته‏ايم كه شان نزولها در عين اينكه مفاهيم آيات را روشن مى‏كند آنها را محدود نمى‏سازد.



تفسير نمونه ج : 19ص :404


در پنجمين دستور سخن از مساله اخلاص ، و توحيد خالص از هر گونه شائبه شرك ، به ميان آمده ، اما در اينجا لحن كلام عوض مى‏شود و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از وظائف و مسئوليتهاى خودش سخن مى‏گويد ، مى‏فرمايد : بگو : من مامورم كه خدا را پرستش كنم در حالى كه دين خود را براى او خالص كرده باشم ( قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين ) .


سپس مى‏افزايد : و مامورم كه نخستين مسلمان باشم ! ( و امرت لان اكون اول المسلمين).


در اينجا ششمين دستور يعنى پيشى گرفتن از همگان در اسلام و تسليم كامل در برابر فرمان خدا مطرح شده است.


هفتمين و آخرين دستور كه مساله خوف از مجازات پروردگار در روز قيامت است نيز با همين لحن عنوان شده ، مى‏فرمايد : بگو : من اگر نافرمانى پروردگارم كنم از عذاب روز بزرگ قيامت خائفم ( قل انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم ) .


تا اين حقيقت روشن شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز بنده‏اى از بندگان خدا است ، او نيز مامور به پرستش خالصانه است ، او نيز از كيفر الهى خائف مى‏باشد ، او نيز مامور به تسليم در برابر فرمان حق است ، و حتى ماموريتى سنگين‏تر از ديگران دارد كه بايد از همه پيشگام‏تر باشد ! او هرگز مدعى مقام الوهيت ، و بيرون نهادن گام از مسير عبوديت نبوده ، بلكه به اين مقام افتخار و مباهات مى‏كند ، و به همين دليل در همهچيز الگو و اسوه مى‏باشد.


او براى خود امتيازى از اين جهات بر ديگران قائل نيست ، و اين خود


تفسير نمونه ج : 19ص :405


نشانه روشنى بر عظمت و حقانيت او است ، نه همچون مدعيان دروغين كه مردم را به پرستش خويش دعوت مى‏كردند ، و خود را مافوق بشر ، و از گوهرى والاتر معرفى كرده ، و گاه پيروان خويش را دعوت مى‏كنند كه هر سال هم وزنشان طلا و جواهرات به آنها بدهند ! او در حقيقت مى‏گويد : من همچون سلاطين جبارى كه مردم را موظف به وظايفى مى‏كنند و خود را مافوق وظيفه و تكليف مى‏پندارند نيستم ، و اين در واقع اشاره به يك مطلب مهم تربيتى است كه هر مربى و رهبرى بايد در انجام دستورات مكتب خويش از همه پيشگامتر باشد ، او بايد اولين مؤمن به آئين خويش و كوشاترين فرد و فداكارترين نفر باشد ، تا مردم به صداقتش ايمان پيدا كنند ، و او را در همه چيز قدوه و اسوه خود بشناسند .


و از اينجا روشن مى‏شود نخستين مسلمان بودن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نه تنها بر حسب زمان است كه نخستين مسلمان در تمامى جهات بود ، در جهت ايمان ، در اخلاص و عمل و فداكارى ، و در جهاد و ايستادگى و مقاومت.


سراسر تاريخ زندگى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز اين حقيقت را به خوبى تاييد مى‏كند .


بعد از ذكر برنامه هفت ماده‏اى آيات فوق ( تقوى ، احسان ، هجرت ، صبر ، اخلاص ، تسليم ، و خوف ) از آنجا كه مساله اخلاص مخصوصا در برابر انگيزه‏هاى مختلف شرك ويژگى خاصى دارد بار ديگر براى تاكيد به سراغ آن رفته ، و با همان لحن مى‏فرمايد : بگو تنها خدا را پرستش مى‏كنم در حالى كه دينم را براى او خالص مى‏گردانم ( قل الله اعبد مخلصا له دينى).



تفسير نمونه ج : 19ص :406


اما شما هر كس را جز او مى‏خواهيد بپرستيد ( فاعبدوا ما شئتم من دونه).


سپس مى‏افزايد : بگو اين راه راه زيانكاران است ، چرا كه زيانكاران واقعى كسانى هستند كه سرمايه عمر و جان خويش و حتى بستگان خود را در روز قيامت از دست بدهند ! ( قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيامة ) نه از وجود خويش بهره‏اى گرفتند ، و نه از سرمايه عمر نتيجه‏اى ، نه خانواده و فرزندانشان وسيله نجات آنها هستند و نه مايه آبرو و شفاعت در پيشگاه حق .


آگاه باشيد خسران و زيان آشكار همين است ! ( الا ذلك هو الخسران المبين).


در آخرين آيه مورد بحث يكى از چهره‏هاى خسران مبين و زيان آشكار آنها را اينگونه توصيف مى‏كند : براى آنها در بالاى سرشان سايبانهائى از آتش ، و در زير پايشان نيز سايبانهائى از آتش است ! ( لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل ) .


و به اين ترتيب آنها از هر طرف با شعله‏هاى آتش محاصره شده‏اند ، چه خسرانى از اين بالاتر ؟ و چه عذابى از اين دردناكتر ؟ ! ظلل جمع ظلة ( بر وزن قله ) به معنى پرده‏اى است كه در طرف بالا نصب شود ، بنابر اين اطلاق آن بر فرشى كه در زير پا گسترده است يكنوع اطلاق مجازى و از باب توسعه در مفهوم كلمه است.


بعضى از مفسران گفته‏اند چون دوزخيان در ميان طبقات جهنم گرفتارند پرده‏هاىآتش هم بالاى سر آنها ، و هم زير پاى آنها است ، و حتى اطلاق كلمه ظلل بر پرده‏هاى پائينى مجاز نيست.



تفسير نمونه ج : 19ص :407


همانند اين آيه ، آيه 55 سوره عنكبوت است كه مى‏گويد : يوم يغشيهم العذاب من فوقهم و من تحت ارجلهم و يقول ذوقوا ما كنتم تعملون : آن روز كه عذاب الهى از بالاى سر و از زير پا ( از هر سو ) آنها را مى‏پوشاند و به آنها مى‏گويد : بچشيد آنچه را عمل مى‏كرديد ! اين در حقيقت تجسمى از حالات دنياى آنها است كه جهل و كفر و ظلم به تمام وجودشان احاطه كرده بود ، و از هر سو آنها را مى‏پوشاند.


سپس براى تاكيد و عبرت مى‏افزايد : اين چيزى است كه خداوند بندگانش را از آن بر حذر مى‏دارد ، اكنون كه چنين است اى بندگان من از نافرمانى من بپرهيزيد ! ( ذلك الذى يخوف الله به عباده يا عباد فاتقون).


تعبير به عباد ( بندگان ) و اضافه آن به خدا آنهم به طور مكرر ، در اين آيه ، اشاره به اين است كه اگر خداوند تهديدى به عذاب مى‏كند آنهم به خاطر لطف و رحمت او است ، تا بندگان حق گرفتار چنين سرنوشت شومى نشوند ، و از اينجا روشن مى‏شود كه لزومى ندارد عباد را در اين آيه به خصوص مؤمنان تفسير كنيم ، بلكه شامل همگان مى‏شود چرا كه هيچكس نبايد خود را از عذاب الهى در امان بداند .


نكته‏ها:


1 -حقيقت خسران و زيان ؟


خسران - چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد در اصل به معنى از دست دادن سرمايه و كمبود آن است كه گاه به انسان نسبت داده مى‏شود و گفته مى‏شود فلانكس زيان كرد و گاه به خود عمل نسبت مى‏دهند و مى‏گويند : تجارتش زيان كرد.



تفسير نمونه ج : 19ص :408


از سوى ديگر گاه خسران در مورد سرمايه‏هاى ظاهر به كار مى‏رود مانند مال و مقام دنيوى ، و گاه در سرمايه‏هاى معنوى مانند صحت و سلامت و عقل و ايمان و ثواب ، و اين همانچيزى است كه خداوند آن را خسران مبين نام نهاده است ... و هر خسرانى كه خداوند در قرآن بيان كرده اشاره به معنى دوم است نه آنچه مربوط به سرمايه‏هاى دنيوى و تجارتهاى معمولى است.


قرآن در حقيقت انسانها را به تجارت‏پيشگانى تشبيه كرده كه با سرمايه‏هاى سنگين قدم به تجارتخانه اين جهان مى‏گذارند ، بعضى سود كلانى مى‏برند ، و گروهى سخت زيان مى‏بينند.


آيات زيادى در قرآن مجيد است كه اين تعبير و تشبيه در آن منعكس مى‏باشد ، و در واقع بيانگر اين حقيقت است كه براى نجات در قيامت نبايد در انتظار اين و آن نشست تنها راه آن، بهره‏گيرى از سرمايه‏هاى موجود ، و تلاش و كوشش در اين تجارت بزرگ است كه در آنجا همه چيز را به بها مى‏دهند ، به بهانه نمى‏دهند ! و اما چرا زيان مشركان و گنهكاران را خسران مبين توصيف كرده ؟ براى اينكه اولا آنها برترين سرمايه يعنى سرمايه عمر و عقل و خرد و عواطف و زندگانى را از دست داده‏اند بى‏آنكه در مقابل آن چيزى به دست آورند.


ثانيا : اگر فقط اين سرمايه را از دست داده بودند بى‏آنكه عذاب و مجازاتى خريدارى كنند باز مطلبى بود ، بدبختى اينجاست كه در برابر از دست دادن اين سرمايه‏هاى عظيم سخت‏ترين و دردناكترين عذاب را براى خود فراهم ساخته‏اند .


ثالثا : اين خسرانى است كه قابل جبران نمى‏باشد ، و اين از همه دردناكتر


تفسير نمونه ج : 19ص :409


است ، آرى اين است خسران مبين.


2 -جمله فاعبدوا ما شئتم ( هر چه را مى‏خواهيد بپرستيد ) به اصطلاح امرى است كه براى تهديد بيان شده است و اين در مقامى گفته مى‏شود كه نصيحت و اندرز در شخص مجرم و گنهكار اثر نمى‏بخشد ، آخرين سخنى كه به او گفته مى‏شود اين است : هر چه مى‏خواهى بكن ، اما منتظر مجازات باش يعنى بجائى رسيده‏اى كه ديگر ارزش تكليف و نصيحت و اندرز را ندارى ، و جز عذاب دردناك سرنوشت و درمان ديگرى ندارى .


3 -منظور از اهل كيانند ؟


آيات فوق مى‏گويد : اين زيانكاران نه تنها سرمايه‏هاى هستى خويش را از دست مى‏دهند كه سرمايه وجود اهل خود را نيز از كف خواهند داد.


بعضى از مفسران گفته‏اند منظور از اهل در اينجا پيروان انسان و كسانى كه در خط مكتب و برنامه‏هاى او قرار گرفته‏اند مى‏باشد.


بعضى آن را به معنى همسران بهشتى تفسير كرده‏اند كه مشركان و مجرمان آنها را از دست مى‏دهند.


و بعضى به خانواده و نزديكان در دنيا ، و معنى اخير با توجه به مفهوم اصلى اين كلمه از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد چرا كه افراد بى‏ايمان آنها را در آخرت از دست خواهند داد ، اگر مؤمن باشند از آنها جدا مى‏شوند ، و اگر همچون خودشان كافران باشند نه تنها سودى به حالشان نخواهد داشت بلكه مايه عذاب دردناكترى خواهند بود .



تفسير نمونه ج : 19ص :410


وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطغُوت أَن يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُوا إِلى اللَّهِ لهَُمُ الْبُشرَىفَبَشرْ عِبَادِ(17) الَّذِينَ يَستَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسنَهُأُولَئك الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُوَ أُولَئك هُمْ أُولُوا الأَلْبَبِ‏(18) أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كلِمَةُ الْعَذَابِ أَ فَأَنت تُنقِذُ مَن فى النَّارِ(19) لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبهُمْ لهَُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِيَّةٌ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُوَعْدَ اللَّهِلا يخْلِف اللَّهُ الْمِيعَادَ(20)


ترجمه:


17 -كسانى كه از عبادت طاغوت اجتناب كردند و به سوى خداوند بازگشتند بشارت از آن آنها است ، بنابر اين بندگان مرا بشارت ده.


18 -كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند ، آنها كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده ، و آنها خردمندانند.


19 -آيا تو مى‏توانى كسى را كه فرمان عذاب در باره او قطعى شده ، رهائى بخشى ؟ آيا تو مى‏توانى كسى را كه در درون آتش است برگيرى و بيرون آورى .


20 -ولى آنها كه تقواى الهى پيشه كردند غرفه‏هائى در بهشت دارند ، بر فراز آنها


تفسير نمونه ج : 19ص :411


غرفه‏هاى ديگرى بنا شده ، و از زير آن نهرها جارى است ، اين وعده الهى است و خداوند در وعده خود تخلف نمى‏كند


تفسير : بندگان حقيقى خدا


باز در اين آيات ، قرآن از روش مقايسه بهره‏گيرى كرده ، و در مقابل مشركان متعصب و لجوجى كه سرنوشتى جز آتش دوزخ ندارند سخن از بندگان خاص و حقيقت‏جوى پروردگار به ميان آورده ، مى‏گويد : بشارت باد بر كسانى كه از عبادت طاغوت اجتناب كردند و به سوى خدا بازگشتند ( و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و أنابوا الى الله لهم البشرى ) .


با توجه به اينكه بشرى در اينجا مطلق است همه گونه بشارت بر نعمتهاى الهى اعم از مادى و معنوى را شامل مى‏شود ، اما اين بشارت وسيع و گسترده مخصوص كسانى است كه از پرستش طاغوت اجتناب ورزند ، و به سوى خدا باز آيند كه مجموع ايمان و اعمال صالح در همين جمله جمع است.


زيرا طاغوت در اصل از ماده طغيان به معنى تعدى و تجاوز از حدو مرز است ، و لذا اين كلمه بر هر متجاوز ، و هر معبودى جز خدا ، مانند شيطان و حكام جبار اطلاق مى‏شود ( اين كلمه در واحد و در جمع هر دو به كار مى‏رود).


بنابر اين اجتناب از طاغوت با اين معنى وسيع و گسترده ، دورى از هر گونه شرك و بت‏پرستى و هواپرستى و شيطان‏پرستى و تسليم در برابر حاكمان


تفسير نمونه ج : 19ص :412


جبار و سلطه‏گران ستمكار را فرا مى‏گيرد ، انابه الى الله جامع روح تقوى و پرهيزگارى و ايمان است ، و البته چنين كسانى درخور بشارتند.


اين نكته نيز قابل توجه است كه عبادت طاغوت تنها به معنى ركوع و سجود نيست ، بلكه هر گونه اطاعت را نيز شامل مى‏شود ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من اطاع جبارا فقد عبده ! : كسى كه اطاعت زمامدار ستمگرى كند او را پرستش كرده است ! .


سپس براى معرفى اين بندگان ويژه مى‏گويد : بندگان خاص مرا بشارت ده ( فبشر عباد).


آنها كه سخنان را مى‏شنوند ، و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند ( الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه).


آنها كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندان و صاحبان مغز و عقلند ( اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوا الالباب).


اين دو آيه كه به صورت يك شعار اسلامى درآمده ، آزادانديشى مسلمانان ، و انتخابگرى آنها را در مسائل مختلف بخوبى نشان مى‏دهد.


نخست مى‏گويد : بندگان مرا بشارت ده و بعد اين بندگان ويژه را به اين صورت معرفى مى‏كند كه آنها به سخنان اين و آن بدون در نظر گرفتن گوينده و خصوصيات ديگر گوش فرا مى‏دهند و با نيروى عقل و خرد بهترين آنها را بر مى‏گزينند هيچگونه تعصب و لجاجتى در كار آنها نيست ، و هيچگونه محدوديتى در فكر و انديشه آنها وجود ندارد ، آنها جوياى حقند و تشنه حقيقت ، هر جا آن را بيابند با تمام وجود از آن استقبال مى‏كنند ، و از چشمه زلال آن بى‏دريغ مى‏نوشند


تفسير نمونه ج : 19ص :413


و سيراب مى‏شوند.


آنها نه تنها طالب حقند و تشنه گفتار نيك ، بلكه در ميان خوب و خوبتر و نيكو و نيكوتر دومى را برمى‏گزينند ، خلاصه آنها خواهان بهترين و برترينند.


آرى اين است نشانه يك مسلمان راستين و مؤمن حق‏طلب.


در اينكه منظور از قول در جمله يستمعون القول ( سخنان را مى‏شنوند ) چيست مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند : بعضى آن را به قرآن تفسير كرده‏اند ، و آنچه در آن از طاعات و مباحات است ، و پيروى از احسن را به معنى پيروى از طاعات مى‏دانند .


بعضى ديگر آن را به مطلق اوامر الهى تفسير كرده‏اند خواه در قرآن باشد يا غير قرآن.


ولى هيچگونه دليلى بر اين تفسيرهاى محدود در دست نيست ، بلكه ظاهر آيه هر گونه قول و سخن را شامل مى‏شود ، بندگان با ايمان خداوند از ميان تمام سخنان آن را برمى‏گزينند كه احسن است ، و از آن تبعيت مى‏كنند ، و در عمل خويش به كار مى‏بندند.


جالب اينكه قرآن در آيه فوق صاحبان هدايت الهى را منحصر در اين قوم شمرده ، همانگونه كه خردمندان را منحصر به اين گروه دانسته است ، اشاره به اينكه اين گروه مشمول هدايت ظاهر و باطنند ، هدايت ظاهر از طريق عقل و خرد ، و هدايت باطن از طريق نور الهى و امداد غيبى ، و اين دو افتخار بزرگ بر اين حقيقت‏جويان آزادانديش است .


و از آنجا كه پيامبر الهى به هدايت گمراهان و مشركان سخت علاقه داشت ، و از انحراف آنها كه گوش شنوا در برابر حقايق نداشتند رنج مى‏برد آيه بعد به او از


تفسير نمونه ج : 19ص :414


طريق بيان اين حقيقت كه اين عالم ، عالم آزادى و امتحان است ، و گروهى سرانجام مستوجب آتشند دلدارى داده ، مى‏گويد : آيا تو مى‏توانى كسى را كه فرمان عذاب الهى در باره او قطعى و محقق شده نجات دهى ؟ ، آيا مى‏توانى كسى را كه در درون آتش است برگيرى و بيرون آورى ؟ ! ( أ فمن حق عليه كلمة العذاب أ فانت تنقذ من فى النار ) .


جمله حقت عليه كلمة العذاب ( فرمان عذاب الهى در باره او محقق شده ) اشاره به آياتى همچون آيه 85 سوره ص است كه در باره شيطان و پيروانش مى‏گويد : لاملئن جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين : بطور مسلم دوزخ را از تو و از پيروان تو پر خواهم كرد ! بديهى است قطعى شدن فرمان عذاب در باره اين گروه جنبه اجبارى نداشته ، بلكه به خاطر اعمالى است كه مرتكب شده‏اند ، و اصرارى است كه در ظلم و فساد و گناه داشته‏اند ، به گونه‏اى كه روح ايمان و تشخيص براى هميشه در آنان مرده ، و وجود آنان يكپارچه وجود جهنمى شده ! و از اينجا روشن مى‏شود جمله أ فانت تنقذ من فى النار : آيا تو مى‏توانى كسى را كه در دل آتش است نجات دهى ؟ اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه دوزخى بودن آنان آنقدر مسلم است كه گوئى هم اكنون در دل آتشند ، و مى‏دانيم چنين كسانى كه تمام راههاى ارتباطى خود را با خدا بريده‏اند راه نجاتى ندارند ، حتى پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با اينكه رحمة للعالمين است ، نمى‏تواند آنان را از عذاب رهائى بخشد .



تفسير نمونه ج : 19ص :415


اما براى شادى قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اميدوارى مؤمنان ، در آخرين آيه چنين مى‏گويد : ولى كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند غرفه‏هائى در بهشت از آن آنها است كه بر فراز آنها غرفه‏هاى ديگرى بنا شده ( لكن الذين اتقوا ربهم لهم غرف من فوقها غرف).


اگر دوزخيان در ميان پرده‏هاى آتش قرار دارند ، و به تعبير آيات گذشته لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل بهشتيان غرفه‏هائى دارند بر فراز غرفه‏ها ، و قصرهائى بر فراز قصرها ، چرا كه ديدن منظره گلها و آب و نهرها و باغها از فراز غرفه‏ها لذت‏بخش‏تر و دلپذيرتر است .


غرف جمع غرفه از ماده غرف ( بر وزن حرف ) به معنى برداشتن چيزى است ، و لذا به آبى كه با كف از چشمه برمى‏دارند و مى‏نوشند غرفه مى‏گويند ، سپس به قسمتهاى فوقانى ساختمان و طبقات بالاى منازل اطلاق شده است.


اين غرفه‏هاى زيباى بهشتى با نهرهائى كه از زير آن جارى مى‏شود تزيين شده لذا در دنباله آيه مى‏فرمايد : از زير آنها نهرها پيوسته جريان دارد ( تجرى من تحتها الانهار).


آرى اين وعده الهى است ، و خداوند در وعده خود تخلف نمى‏كند ( وعد الله لا يخلف الله الميعاد).


نكته‏ها:


1 -منطق آزادانديشى اسلام


بسيارى از مذاهب پيروان خود را از مطالعه و بررسى سخنان ديگران


تفسير نمونه ج : 19ص :416


نهى مى‏كنند ، چرا كه بر اثر ضعف منطق كه به آن گرفتارند از اين مى‏ترسند منطق ديگران برترى پيدا كند و پيروانشان را از دستشان بگيرد ! اما به طورى كه در آيات فوق خوانديم اسلام در اين قسمت سياست دروازه‏هاى باز را به اجرا درآورده ، و بندگان راستين خداوند را كسانى مى‏داند كه اهل تحقيقند ، نه از شنيدن سخنان ديگران وحشت دارند ، نه تسليم بى‏قيد و شرط مى‏شوند و نه هر وسوسه را مى‏پذيرند .


اسلام به كسانى بشارت مى‏دهد كه گفتارها را مى‏شنوند و خوبترين آنها را برمى‏گزينند.


نه ، تنها خوب را بر بد ترجيح مى‏دهند در ميان خوبها هر گلى را بهتر است مى‏چينند.


قرآن جاهلان بيخبرى را كه به هنگام شنيدن پيام حق دست در گوش مى‏گذارند و جامه بر سر مى‏كشيدند شديدا نكوهش مى‏كند ، چنانكه در سخنان نوح (عليه‏السلام‏) به هنگام شكوى به پيشگاه پروردگار آمده است : و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا : خداوندا ! هر زمان آنان را دعوت كردم كه آنها را ببخشى انگشتها را در گوش قرار دادند ، و لباس بر خويشتن پيچيدند ، در گمراهى خود اصرار ورزيدند ، و شديدا استكبار كردند ( نوح - 7 ) .


اصولا مكتبى كه داراى منطق نيرومندى است دليلى ندارد كه از گفته‏هاى ديگران وحشت داشته باشد ، و از طرح مسائل آنها هراس به خود راه دهد ، آنها بايد بترسند كه ضعيفند و بى‏منطق‏اند.


اين آيه در عين حال چشم و گوش‏بسته‏هائى را كه هر سخنى را بى‏قيد و شرط مى‏پذيرند ، و حتى به اندازه گوسفندانى كه به علفزار مى‏روند در انتخاب خوراك خود تحقيق و بررسى نمى‏كنند ، از صف اولو الالباب و هدايتيافتگان بيرون مى‏شمرد ، و اين دو وصف را مخصوص كسانى مى‏داند كه نه گرفتار افراط تسليم


تفسير نمونه ج : 19ص :417


بى‏قيد و شرطند و نه تفريط تعصبهاى خشك و جاهلانه.


2 -پاسخ به چند سؤال


1 -ممكن است در اينجا اين سؤال مطرح شود كه چرا در اسلام خريد و فروش كتب ضلال ممنوع است ؟


2 -چرا دادن قرآن به دست كفار حرام شمرده شده ؟


3 -كسى كه مطلبى را نمى‏داند چگونه مى‏تواند در آن انتخابگرى كند و خوب را از بد جدا نمايد ؟ آيا اين مستلزم دور نيست ؟ ! پاسخ سؤال اول روشن است ، زيرا بحث در آيات فوق از سخنانى است كه اميد هدايت در آن باشد ، هر گاه بعد از بررسى و دقت ثابت شد كه فلان كتاب گمراه كننده است ديگر از موضوع اين دستور خارج مى‏شود ، اسلام هرگز اجازه نمى‏دهد مردم در راهى كه نادرست بودنش بثبوت رسيده گام بگذارند .


البته تا زمانى كه اين امر بر كسى ثابت نشده و به اصطلاح در حال تحقيق از مذاهب مختلف براى پذيرش دين صحيح است مى‏تواند همه اين كتب را مورد بررسى قرار دهد ولى بعد از ثبوت مطلب بايد آنرا به عنوان يك ماده سمى از دسترس اين و آن خارج كرد.


و اما در مورد سؤال دوم در صورتى جايز نيست قرآن به دست غير مسلمانداده شود كه مايه هتك و بى‏حرمتى باشد ، ولى اگر بدانيم غير مسلمانى به راستى در فكر تحقيق از اسلام است ، و مى‏خواهد قرآن را به اين منظور و هدف بررسى كند ، نه تنها گذاردن قرآن در اختيارش بى‏مانع است ، بلكه شايد واجب باشد و آنها كه اين امر را تحريم كرده‏اند منظورشان غير از اين صورت است.


و لذا مجامع بزرگ اسلامى اصرار دارند كه قرآن را به زبانهاى زنده دنيا ترجمه كنند ، و براى نشر دعوت اسلامى در اختيار حق‏طلبان تشنگان


تفسير نمونه ج : 19ص :418


حقايق قرار دهند.


در مورد سؤال سوم بايد به اين نكته توجه داشت بسيار مى‏شود كه انسان شخصا از عهده كارى بر نمى‏آيد ، اما به هنگامى كه ديگرى آن را انجام دهد مى‏تواند خوب را از بد تشخيص دهد ، و با نيروى خرد و سرمايه وجدان بهترين آنها را برگزيند .


فى المثل ممكن است كسانى باشند كه از فن معمارى و بنائى آگاه نباشند ، حتى نتوانند دو آجر را به صورت صحيح روى هم بگذارند ، ولى با اينحال يك ساختمان خوب را با كيفيت عالى از يك ساختمان زشت و بى‏قواره و ناموزون تشخيص مى‏دهند.


افراد زيادى را مى‏شناسيم كه خود شاعر نيستند اما ارزش اشعار شعراى بزرگ را تشخيص مى‏دهند و آن را از اشعار بى‏ارزش متكلفان جدا مى‏سازند ، كسانى ورزشكار نيستند اما به خوبى در ميان ورزشكاران داورى و انتخاب مى‏كنند .


3 -نمونه‏اى از روايات اسلامى در زمينه آزادانديشى


در احاديث اسلامى كه در تفسير آيات فوق ، يا به طور مستقل ، وارد شده ، نيز روى اين موضوع تكيه فراوان ديده مى‏شود : از جمله در حديثى از امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه به يار دانشمندش بنام هشام بن حكم فرمود : يا هشام ان الله تبارك و تعالى بشر اهل العقل و الفهم فى كتابه ، فقال فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه : اى هشام خداوند متعال اهل عقل و فهم را در كتابش بشارت داده است ، و فرموده : بندگانم را بشارت ده ، آنان كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آنها


تفسير نمونه ج : 19ص :419


پيروى مى‏كنند ، آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنان صاحبان عقل و انديشه‏اند.


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه در تفسير آيه فوق فرمود : هو الرجل يسمع الحديث فيحدث به كما سمعه ، لا يزيد فيه و لا ينقص : اين آيه در باره كسانى است كه حديثى را كه مى‏شنوند بى‏كم و كاست و بدون اضافه و نقصان براى ديگران نقل مى‏كنند.


البته منظور از اين حديث تفسير فيتبعون احسنه مى‏باشد ، چرا كه يكى از نشانه‏هاى پيروى كردن از بهترين سخنان اين است كه انسان از خودش چيزى بر آن نيفزايد ، و عينا در اختيار ديگران بگذارد .


در نهج البلاغه در كلمات قصار امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : الحكمة ضالة المؤمن ، فخذ الحكمة و لو من اهل النفاق ! : گفتار حكمت‏آميز گمشده مؤمن است ، پس حكمت را بگير هر چند از اهل نفاق صادر شود.


4 -تطبيق يا شان نزول ؟


جمعى از مفسران شان نزولهائى براى آيات فوق ذكر كرده‏اند از جمله اينكه گفته‏اند : آيه و الذين اجتنبوا الطاغوت ... و آيه بعد از آن در باره سه نفر وارد شده كه در عصر جاهليت ( تسليم غوغاى مشركان در آن محيط آلوده نشدند و ) مى‏گفتند لا اله الا الله آنها سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و زيد بن عمرو بودند .



تفسير نمونه ج : 19ص :420


و در بعضى از روايات بجاى زيد بن عمرو سعيد بن زيد آمده است.


بعضى نيز گفته‏اند كه آيه ا فمن حق عليه كلمة العذاب ... در مورد ابو جهل و مانند او نازل شده است.


ولى بعيد نيست كه اينها از قبيل شان نزول مصطلح نبوده باشد بلكه از قبيل تطبيق آيه بر مصاديق واضح است.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :