امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
736
تفسير نمونه : سوره زمر آيات 75 – 49


تفسير نمونه ج : 19ص :491


فَإِذَا مَس الانسنَ ضرٌّ دَعَانَا ثمَّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمِبَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَكِنَّ أَكْثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏(49) قَدْ قَالهََا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنى عَنهُم مَّا كانُوا يَكْسِبُونَ‏(50) فَأَصابهُمْ سيِّئَات مَا كَسبُواوَ الَّذِينَ ظلَمُوا مِنْ هَؤُلاءِ سيُصِيبهُمْ سيِّئَات مَا كَسبُوا وَ مَا هُم بِمُعْجِزِينَ‏(51) أَ وَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسط الرِّزْقَ لِمَن يَشاءُ وَ يَقْدِرُإِنَّ فى ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ‏(52)


ترجمه:


49 -هنگامى كه انسان را زيانى رسد ما را ( براى حل مشكلش ) مى‏خواند ، سپس هنگامى كه به او نعمتى دهيم مى‏گويد : اين نعمت را به خاطر كاردانى خودم به دست آوردم ! بلكه اين وسيله آزمايش آنها است ولى اكثرشان نمى‏دانند.


50 -همين سخن را كسانى كه قبل از آنها بودند گفتند ، ولى آنچه را به دست آوردند براى آنها سودى نداشت .



تفسير نمونه ج : 19ص :492


51 -سپس سيئات اعمالشان به آنها رسيد ، و ظالمان اين گروه ( اهل مكه ) نيز به زودى گرفتار سيئات اعمالى كه انجام داده‏اند خواهند شد ، و هرگز نمى‏توانند از چنگال عذاب الهى بگريزند.


52 -آيا آنها ندانستند كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده يا تنگ مى‏سازد ؟ در اين آيات و نشانه‏هائى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند.


تفسير : در سختيها به ياد خدا هستند ، اما...


باز در اينجا موضوع سخن افراد بى‏ايمان و ظالمانند ، و چهره ديگرى از چهره‏هاى زشت آنها را منعكس مى‏كند .


نخست مى‏فرمايد : هنگامى كه انسان را زيان و ضررى ( و درد و رنج و فقرى ) برسد براى حل مشكلش ما را مى‏خواند ( فاذا مس الانسان ضر دعانا).


همان انسانى كه طبق آيات گذشته از شنيدن نام خداوند يگانه مشمئز مى‏شد ، آرى همان انسان به هنگام گرفتارى در تنگناى حوادث به سايه لطف الهى پناه مى‏برد.


اما آنهم موقتى است هنگامى كه به او نعمتى از ناحيه خود عطا كنيم و درد و رنجش را برطرف سازيم لطف و عطاى ما را به دست فراموشى مى‏سپارد ، و مى‏گويد : اين نعمت را خودم دست و پا كردم ، و بر اثر لياقت و كاردانى خودم بوده ( ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتيته على علم ) .


نمونه اين سخن همان است كه قرآن در آيه 78 سوره قصص از زبان قارون


تفسير نمونه ج : 19ص :493


نقل مى‏كند كه در برابر دانشمندان بنى اسرائيل كه به او اندرز دادند : از اين نعمتهاى خداداد در راه رضاى او استفاده كن چنين گفت : انما اوتيته على علم عندى : اينها مواهبى است كه من با علم و دانش خود به دست آورده‏ام ! اين غافلان بيخبر هيچ فكر نمى‏كنند كه آن علم و دانش نيز موهبتى از سوى خداست ، آيا آنها اين علم و دانشى را كه سبب تدبير معاش وكسب درآمدهاى فراوان مى‏شود خودشان به خودشان داده‏اند ؟ يا از ازل جزء ذاتشان بوده است ؟ ! .


بعضى از مفسران در تفسير اين جمله احتمال ديگرى نيز داده‏اند و آن اينكه آنها مى‏گويند : اين مواهب را خدا به خاطر اين به ما داده است كه عالم به لياقت و استحقاق ما بوده.


اين احتمال گرچه در آيه مورد بحث امكان دارد ولى در آيه سوره قصص در مورد قارون با توجه به كلمه عندى ( نزد من ) ممكن نيست ، و مى‏تواند قرينه‏اى بر آيه مورد بحث و ترجيح تفسير اول بوده باشد.


سپس قرآن در پاسخ اين افراد خودبين و كم‏ظرفيت كه چون به نعمتى رسند به زودى خود را گم مى‏كنند چنين مى‏گويد : بلكه اين نعمت وسيله آزمايش آنها است ولى اكثرشان نمى‏دانند ( بل هى فتنة و لكن اكثرهم لا يعلمون ) .


هدف اين است كه با بروز حوادث سخت ، و به دنبال آن رسيدن بر نعمتهاى بزرگ ، آنچه را در درون دارند آشكار كنند.


آيا به هنگام مصيبت مايوس ، و به هنگام نعمت مغرور مى‏گردند ؟ آيا در اين تحولات بيشتر به فكر خدا مى‏افتند ، و يا غرق دنيا مى‏شوند ؟ آيا خويشتن خويش را فراموش مى‏كنند و يا با توجه به ضعفهاى خود بيش از پيش به ياد خدا خواهند بود ؟ ولى افسوس كه بيشتر مردم فراموش‏كارند و از اين حقايق آگاه نيستند .



تفسير نمونه ج : 19ص :494


اين حقيقت بارها در آيات قرآن تكرار شده است كه خداوند حكيم گاه انسان را در تنگناى مشكلات قرار مى‏دهد ، و گاه در رفاه و آسايش و نعمت ، تا او را از اين طرق بيازمايد ، ارزش وجودى او را بالا ببرد ، و به اين حقيقت كه همه چيز از ناحيه او است آشنا سازد.


اصولا شدائد زمينه‏ساز شكوفائى فطرت است ، همانگونه كه نعمتها مقدمه معرفت مى‏باشد ( در اين زمينه بحث ديگرى در جلد 16 صفحه 343 ذيل آيه 65 عنكبوت آورده‏ايم).


قابل توجه اينكه در اين آيه روى كلمه انسان تكيه شده ، و او را به عنوان فراموشكار و مغرور معرفى كرده ، اين اشاره به انسانهائى است كه تحت تربيت مكتبهاى الهى قرار نگرفته‏اند ، و مربى و راهنمائى نداشته‏اند ، شهواتشان آزاد بوده ، در ميان هوسها غوطه‏ور شده ، و به صورت گياهانى خودرو بوده‏اند ، آرى آنها هستند كه هر گاه گرفتار درد و رنجى شوند به سوى خدا مى‏آيند ، و هنگامى كه طوفان حوادث فرو نشست و مشمول نعمتهائى گردند خدا را به دست فراموشى مى‏سپارند ( شرح بيشتر پيرامون اين موضوع را تحت عنوان انسان در قرآن كريم در جلد هشتم صفحه 239 ذيل آيه 12 سوره يونس مطالعه فرمائيد ) .


در آيه بعد مى‏افزايد : اين سخن را كسانى كه قبل از آنها بودند گفتند ( آنها نيز ادعا مى‏كردند كه نعمتهاى ما زائيده علم ما و لياقت ماست ) ولى آنچه را به دست مى‏آوردند براى آنها سودى نداشت ( قد قالها الذين من قبلهم فما اغنى عنهم ما كانوا يكسبون).


آرى قارونهاى مغرور اموالشان را مولود لياقت خودشان مى‏پنداشتند


تفسير نمونه ج : 19ص :495


و مواهب الهى را بر خويش فراموش كرده بودند ، از مبداء اصلى نعمت غافل شده ، و تنها چشم به اسباب ظاهرى دوخته بوده‏اند ، ولى تاريخ نشان مى‏دهد وقتىخداوند آنها و گنجهايشان را به زمين فرو برد كسى نبود كه به يارى آنها برخيزد ، و اموال آنها كمترين سودى به حالشان نداشت ، چنانكه قرآن مى‏گويد : فخسفنا به و بداره الارض فما كان له من فئة ينصرونه من دون الله ( قصص - 81 ) نه تنها قارون كه اقوامى همچون عاد و ثمود و قوم سبا و مانند آنها گرفتار همين سرنوشت شدند.


سپس مى‏فرمايد : سيئات اعمالشان دامان آنها را گرفت ( فاصابهم سيئات ما كسبوا).


و هر كدام به نوعى از عذابهاى الهى ، طوفان ، سيلاب ، زمين‏لرزه ، و صيحه‏هاى آسمانى ، گرفتار شدند ، و از ميان رفتند.


و مى‏افزايد اين سرنوشت منحصر به آنها نبود اين مشركان و ظالمان مكه نيز به زودى گرفتار سيئات اعمالشان خواهند شد ، و هرگز نمى‏توانند از چنگال عذاب الهى بگريزند ( و الذين ظلموا من هؤلاء سيصيبهم سيئات ما كسبوا و ما هم بمعجزين ) .


بلكه از آنها نيز فراتر مى‏رود و همه ستمگران مغرور و بيخبر از خدا را در تمام اعصار و قرون شامل مى‏شود.


در اينكه منظور از جمله سيصيبهم سيئات ما كسبوا عذاب دنيوى است يا اخروى دو احتمال داده شده است ، اما به قرينه فاصابهم سيئات ما كسبوا ( پيشينيان آنها گرفتار سيئات اعمالشان شدند ، تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد ) .


قرآن در پاسخ اين سخن كه مى‏گفتند نعمتهاى ما مولود آگاهى و توانائى


تفسير نمونه ج : 19ص :496


خود ما است به آنها گوشزد كرد كه سرى به تاريخ گذشتگان بزنيد و ببينيد همين سخن را ديگران گفتند ، و به چه مصائب و عذابهائى گرفتار شدند - اين يك جواب تاريخى است.


سپس در آيه بعد به يك جواب عقلى پرداخته ، چنين مى‏گويد : آيا آنها ندانستند كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده يا تنگ مى‏سازد ؟ ! ( ا و لم يعلموا ان الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر).


چه بسيارند افراد شايسته‏اى كه در زندگى محروم و منزوى هستند ، و چه بسيار افراد ضعيف و ناتوانى كه از هر نظر متنعمند ، اگر پيروزيهاى مادى همگى در سايه تلاش و كوشش خود افراد و لياقتهاى آنها به دست مى‏آمد نبايد شاهد چنين صحنه‏هائى باشيم .


اين خود مى‏رساند كه در پشت عالم اسباب دست نيرومند ديگرى است كه آن را طبق برنامه حساب شده‏اى اداره مى‏كند.


درست است كه انسان بايد در زندگى تلاش و كوشش كند ، درست است كه جهاد و كوشش كليد حل بسيارى از مشكلات است ، اما اين اشتباه بزرگى است كه ما مسبب الاسباب را فراموش كنيم و تنها چشم به اسباب بدوزيم و مؤثر واقعى را خودمان بدانيم .


يكى از اسرار ناكام ماندن جمعى از آگاهان لايق ، و كامياب شدن جمعى از جاهلان بى‏كفايت همين است كه هشدارى براى همه مردم باشد تا در عالم اسباب گم نشوند و تنها بر نيروى شخصى خود تكيه نكنند.


لذا در پايان آيه مى‏افزايد در اين آيات و نشانه‏هائى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند ( ان فى ذلك لايات لقوم يؤمنون).


نشانه‏هائى براى ذات پاك خدا همانگونه كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) فرمود:


تفسير نمونه ج : 19ص :497


عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم : من خدا را به وسيله بر هم خوردن تصميمها ، گشوده شدن گره‏ها و در هم شكستن اراده‏ها شناختم .


و نشانه‏هائى است از ضعف و ناتوانى انسان تا خود را گم نكند و گرفتار غرور و خودبينى نگردد.



تفسير نمونه ج : 19ص :498


قُلْ يَعِبَادِى الَّذِينَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِإِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوب جَمِيعاًإِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏(53) وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَاب ثُمَّ لا تُنصرُونَ‏(54) وَ اتَّبِعُوا أَحْسنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكمُ الْعَذَاب بَغْتَةً وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ‏(55)


ترجمه:


53 -بگو : اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد ! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.


54 -و به درگاه پروردگارتان بازگرديد ، و در برابر او تسليم شويد ، پيش از آنكه عذاب به سراغ شما آيد سپس از سوى هيچكس يارى نشويد.


55 -و از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد ، پيش از آنكه عذاب ( الهى ) ناگهانى به سراغ شما آيد در حالى كه از آن خبر نداريد .


تفسير : خداوند همه گناهان را مى آمرزد


به دنبال تهديدهاى مكررى كه در آيات گذشته در مورد مشركان و ظالمان آمده بود در اين آيات راه بازگشت را توأم با اميدوارى به روى همه گنهكاران


تفسير نمونه ج : 19ص :499


مى‏گشايد زيرا هدف اصلى از همه اين امور تربيت و هدايت است نه انتقامجوئى و خشونت ، با لحنى آكنده از نهايت لطف و محبت آغوش رحمتش را به روى همگان باز كرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده ، مى‏فرمايد : به آنها بگو اى بندگان من كه بر خودتان اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏بخشد كه او بخشنده و مهربان است ( قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا ) .


دقت در تعبيرات اين آيه نشان مى‏دهد كه از اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد نسبت به همه گنهكاران است ، شمول و گستردگى آن به حدى است كه طبق روايتى امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) فرمود : در تمام قرآن آيه‏اى وسيعتر از اين آيه نيست ( ما فى القرآن آية اوسع من يا عبادى الذين اسرفوا...).


دليل آن نيز روشن است زيرا:


1 -تعبير به يا عبادى ( اى بندگان من ! ) آغازگر لطفى است از ناحيه پروردگار .


2 -تعبير به اسراف به جاى ظلم و گناه و جنايت نيز لطف ديگرى است.


3 -تعبير به على انفسهم كه نشان مى‏دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى‏گردد نشانه ديگرى از محبت پروردگار است همانگونه كه يك پدر دلسوز به فرزند خويش مى‏گويد اينهمه بر خود ستم مكن!


4 -تعبير به لا تقنطوا ( مايوس نشويد ) با توجه به اينكه قنوط در اصل به معنى مايوس شدن از خير است به تنهائى دليل بر اين است كه گنهكاران نبايد از لطف الهى نوميد گردند.


5 -تعبير من رحمة الله بعد از جمله لا تقنطوا تاكيد بيشترى بر اين


تفسير نمونه ج : 19ص :500


خير و محبت مى‏باشد.


6 -هنگامى كه به جمله ان الله يغفر الذنوب مى‏رسيم كه با حرف تاكيد آغاز شده و كلمه الذنوب ( جمع با الف و لام ) همه گناهان را بدون استثنا در بر مى‏گيرد سخن اوج مى‏گيرد و درياى رحمت مواج مى‏شود.


7 -هنگامى كه جميعا به عنوان تاكيد ديگرى بر آن افزوده مى‏شود اميدوارى به آخرين مرحله مى‏رسد.


8 و 9 - توصيف خداوند به غفور و رحيم كه دو وصف از اوصاف اميد بخش پروردگار است در پايان آيه جائى براى كمترين ياس و نوميدى باقى نمى‏گذارد.


آرى به همين دليل آيه فوقگسترده‏ترين آيات قرآن است كه شمول آن هر گونه گناه را در بر مى‏گيرد ، و نيز به همين دليل از اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد محسوب مى‏شود.


و به راستى از كسى كه درياى لطفش بيكران و شعاع فيضش نامحدود است جز اين انتظارى نمى‏توان داشت.


از كسى كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته و بندگان را براى رحمت آفريده ، نه براى خشم و عذاب ، غير از اين چشم‏داشتى نيست.


چه خداوند رحيم و مهربانى و چه پروردگار پر مهر و محبتى ! ! در اينجا دو مساله فكر مفسران را به خود مشغول ساخته كه اتفاقا راه حل آن در خود آيه و آيات بعد نهفته است.


نخست اينكه : آيا عموميت آيه همه گناهان حتى شرك و گناهان كبيره ديگر را فرا مى‏گيرد ؟ اگر چنين است پس چرا در آيه 48 سوره نساء شرك از گناهان قابل بخشش استثناء شده است ؟ ان الله لا يغفر أن يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء : خداوند شرك را نمى‏بخشد ، اما كمتر از آن را براى


تفسير نمونه ج : 19ص :501


هر كس كه بخواهد مى‏بخشد.


ديگر اينكه : آيا اين وعده غفران كه در آيه مورد بحث آمده است مطلق است يا مشروط به توبه و مانند آن ؟ البته اين دو سؤال به هم مربوط است.


و پاسخ آن را در آيات بعد به خوبى مى‏توانيافت زيرا سه دستور در آيات بعد داده شده كه همه چيز را روشن مى‏سازد : انيبوا الى ربكم ( به سوى پروردگارتان باز گرديد ) و اسلموا له ( در برابر فرمان او تسليم شويد ) و اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم ( پيروى كنيد از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده).


اين دستورهاى سه‏گانه مى‏گويد درهاى غفران و رحمت به روى همه بندگان بدون استثنا گشوده است مشروط بر اينكه بعد از ارتكاب گناه به خود آيند ، و تغيير مسير دهند ، رو به سوى درگاه خدا آورند ، در برابر فرمانش تسليم باشند و با عمل ، صداقت خود را در اين توبه و انابه نشان دهند ، به اين ترتيب نه شرك از آن مستثناست و نه غير آن ، و نيز مشروط بودن اين عفو عمومى و رحمت واسعه به شرائطى غير قابل انكار است .


و اگر مى‏بينيم در آيه 48 سوره نساء بخشش و عفو مشركان را استثنا كرده در مورد مشركانى است كه در حالت شرك از دنيا بروند ، نه آنها كه بيدار شوند و راه حق پيش گيرند ، چرا كه اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان صدر اسلام چنين بوده‏اند.


اگر حال بسيارى از مجرمان را در نظر بگيريم كه بعد از انجام گناهان كبيره چنان ناراحت و پشيمان مى‏شوند كه باور نمى‏كنند راه بازگشتى به روى آنها باز باشد و آنچنان خود را آلوده مى‏دانند كه با هيچ آبى قابل شستشو نيستند مى‏پرسند آيا به راستى گناهان ما قابل بخشش است ؟


تفسير نمونه ج : 19ص :502


آيا راهى به سوى خدا براى ما باز است ؟ آيا پلى در پشت سر ما وجود دارد كه ويران نشده باشد ؟ مفهوم آيه را به خوبى درك مى‏كنيم ، زيرا آنها آماده هر گونه توبه‏اند ولى گناه خود را قابل بخشش نمى‏دانند ، مخصوصا اگر بارها توبه كرده باشند و شكسته باشند.


اين آيه به همه آنها نويد مى‏دهد كه راه به روى همه شما باز است.


لذا وحشى جنايتكار معروف تاريخ اسلام و قاتل حمزه سيد الشهداء هنگامى كه مى‏خواست مسلمان شود از اين مى‏ترسيد كه توبه‏اش پذيرفته نگردد ، زيرا به راستى گناه او بسيار سنگين بود ، جمعى از مفسران مى‏گويند : آيه فوق نازل شد و درهاى رحمت الهى را به روى وحشى و وحشيهاى توبه‏كار گشود ! گر چه اين سوره از سوره‏هاى مكى است و آن روز كه اين آيات نازل شد نه جنگ احد رخ داده بود و نه داستان شهادت حمزه و توبه وحشى ، بنابر اين اين ماجرا نمى‏تواند شان نزولى براى آيه باشد ، بلكه از قبيل تطبيق يك قانون كلى بر يكى از مصاديق آن است ، اما به هر حال گستردگى مفهوم آيه را مى‏تواند مشخص كند .


از آنچه گفتيم روشن شد كه اصرار بعضى از مفسران مانند آلوسى در روح المعانى بر اينكه وعده غفران در آيه فوق مشروط به چيزى نيست ، و حتى هفده دليل براى آن ذكر كرده ! مطلب نادرستى است ، چرا كه با آيات بعد تضاد روشنى دارد ، و ادله هفده‏گانه او كه بسيارى از آن قابل ادغام در يكديگر است چيزى بيش از اين نمى‏رساند كه رحمت خدا وسيع و گسترده است كه شامل همه گنهكاران مى‏شود و اين منافات با مشروط بودن اين وعده الهى به قرينه آيات بعد ندارد.


در مورد اين آيه مطالب ديگرى است كه به خواست خدا در بحث نكات


تفسير نمونه ج : 19ص :503


خواهد آمد.


در آيه بعد راه ورود در اين درياى بيكران رحمت الهى را به همه مجرمان و گنهكاران نشان مى‏دهد ، مى‏فرمايد : به سوى پروردگارتان باز گرديد و مسير زندگى خود را اصلاح كنيد ( و انيبوا الى ربكم).


و در برابر او تسليم شويد ، و فرمانش را به گوش جان بشنويد و پذيرا گرديد پيش از آنكه عذاب الهى دامانتان را بگيرد ، سپس هيچكس نتواند به يارى شما برخيزد ( و اسلموا له من قبل ان ياتيكم العذاب ثم لا تنصرون).


بعد از پيمودن اين دو مرحله ( مرحله انابه و اسلام ) سخن از مرحله سوم كه مرحله عمل است به ميان آورده مى‏افزايد : از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد ، پيش از آنكه عذاب الهى به طور ناگهانى به سراغتان آيد در حالى كه از آن خبر نداريد ( و اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان ياتيكم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون ) .


و به اين ترتيب مسير وصول به رحمت خدا سه گام بيشتر نيست : گام اول توبه و پشيمانى از گناه و روى آوردن به سوى خدا است.


گام دوم ايمان و تسليم در برابر فرمان او.


گام سوم عمل صالح است.


و بعد از اين سه گام ورود در درياى بيكران رحمتش طبق وعده‏اى كه فرموده قطعى است ، هر چند بار گناهان انسان سنگين باشد .


در اينكه منظور از اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم ( از بهترين چيزى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد ) چيست مفسران


تفسير نمونه ج : 19ص :504


احتمالات متعددى داده‏اند.


آنچه از همه بهتر به نظر مى‏رسد اين است كه دستوراتى كه از سوى خداوند نازل شده مختلف است بعضى دعوت به واجبات و بعضى مستحبات ، و بعضى مشتمل بر اجازه مباحات است ، منظور از احسن انتخاب واجبات و مستحبات مى‏باشد ، با توجه به سلسله مراتب آنها.


بعضى نيز آن را اشاره به قرآن در ميان كتب آسمانى دانسته‏اند به قرينه آنچه در آيه 23 همين سوره زمر آمده است كه قرآن را احسن الحديث ( بهترين سخن ) ناميده : الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى.


البته اين دو تفسير منافاتى با هم ندارد.


نكته‏ها:


1 -راه توبه به روى همه باز است


از مشكلات مهمى كه بر سر راه مسائل تربيتى وجود دارد احساس گناهكارى بر اثر اعمال بد پيشين است ، مخصوصا زمانى كه اين گناهان سنگين باشد كه اين فكر دائما در نظر انسان مجسم مى‏شود كه اگر بخواهد مسير خود را به سوى پاكى و تقوا تغيير دهد ، و به راه خدا باز گردد چگونه مى‏تواند از مسئوليت سنگين گذشته خود را برهاند ، اين فكر مانند كابوسى وحشتناك بر روح او سايه مى‏افكند ، و چه بسا او را از تغيير برنامه زندگى و گرايش به پاكى باز مى‏دارد به او مى‏گويد توبه كردن چه سود ؟ ! زنجير اعمال گذشته‏ات همچون يك طوق لعنت بر دست و پاى تو است ، اصلا تو رنگ گناه پيدا كرده‏اى ، رنگى ثابت و تغييرناپذير ! كسانى كه با مسائل تربيتى و گنهكاران توبه كار سر و كار دارند آنچه را گفتيم به خوبى آزموده‏اند ، آنها مى‏دانند كه اين چه مشكل بزرگى است ؟


تفسير نمونه ج : 19ص :505


در فرهنگ اسلامى كه از قرآن مجيد گرفته شده اين مشكل حل شده ، و توبه و انابه را هر گاه با شرائط همراه باشد وسيله قاطعى براى جدا شدن از گذشته ، و آغاز يك زندگى جديد ، و حتى تولد ثانوى مى‏داند كرارا در روايات در باره بعضى از گنهكاران مى‏خوانيم كمن ولدته امه : او همانند كسى است كه از مادر متولد شده ! به اين ترتيب قرآن درهاى لطف الهى را به روى هر انسانى در هر شرائطى و با هر گونه بار مسؤليتى باز مى‏گذارد و نمونه زنده‏اش آيات فوق است كه با انواع لطائف بيان مجرمان و گناهكاران را به سوى خدا دعوتمى‏كند و به آنها قول مى‏دهد كه مى‏توانند خود را از زندگى گذشته به كلى جدا كنند.


در روايتى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم التائب من الذنب كمن لا ذنب له : كسى كه از گناه توبه كند همانند كسى است كه اصلا گناه نكرده است.


همين معنى با اضافه‏اى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : التائب من الذنب كمن لا ذنب له ، و المقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء : كسى كه از گناه توبه كند همچون كسى است كه گناه نكرده ، و كسى كه استغفار مى‏كند و با اينحال به گناه ادامه مى‏دهد مانند كسى است كه مسخره مى‏كند .


ولى بديهى است اين بازگشت به سوى رحمت الهى نمى‏تواند بى‏قيد و شرط باشد كه او حكيم است و كارى بى‏حساب نمى‏كند ، اگر آغوش رحمتش را به روى همگان گشوده و پيوسته آنها را به سوى خود مى‏خواند ، وجود آمادگيهائى در بندگان نيز لازم است.


از يكسو بايد با تمام وجود خواهان بازگشت باشند و انقلاب درونى


تفسير نمونه ج : 19ص :506


و دگرگونى بنيادى پيدا كنند.


از سوى ديگر بايد بعد از بازگشت پايه‏هاى ايمان و اعتقاداتشان كه بر اثر طوفان گناه فرو ريخته نوسازى و تجديد بنا شود.


و از سوى سوم بايد با اعمال صالح ناتوانى روحى و ضعف اخلاقى خود را جبران نمايند ، البته هر قدر گناهان سابق سنگينتر بوده بايد اعمال صالحترى انجام دهند ، و اين دقيقا همانست كه قرآن در سه آيه فوق تحت عنوان انابه و اسلام و اتباع از احسن بيان كرده است .


2 -سنگين باران


بعضى از مفسران شان نزولهائى براى آيات فوق ذكر كرده‏اند كه احتمالا همه از قبيل تطبيق است ، نه شان نزول.


از جمله داستان وحشى است كه در ميدان احد بزرگترين جنايت را مرتكب شد ، و عموى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حمزه آن افسر شجاعى كه جان خود راهمه جا سپر براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏ساخت به طرز ناجوانمردانه‏اى شهيد كرد ، هنگامى كه اسلام اوج گرفت مسلمانان در همه جا پيروز شدند وحشى مى‏خواست اسلام بياورد اما مى‏ترسيد اسلامش مورد قبول واقع نشود كه آيه فوق نازل گرديد و او اسلام آورد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از او پرسيد : عمويم حمزه را چگونه كشتى ؟ وحشى ماجرا را شرح داد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخت گريه كرد ، توبه او را پذيرا شد ولى به او فرمود : غيب وجهك عنى فانى لا استطيع النظر اليك فلحق بالشام فمات فى الخمر در برابر چشمان من هرگز ظاهر مشو چرا كه نمى‏توانم به تو نگاه كنم ، وحشى به سوى شام رفت و سرانجام در سرزمين خمر از دنيا رفت .


بعضى سؤال كردند آيا اين آيه تنها در باره او است يا همه مسلمين را شامل


تفسير نمونه ج : 19ص :507


مى‏شود فرمود همه را شامل مى‏شود.


ديگر داستان مرد نباش است ( كسى كه قبرها را مى‏شكافت و كفن مردگان را باز مى‏كرد و با خود مى‏برد ) كه فشرده‏اش چنين است : جوانى گريان خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و سخت ناراحت بود و مى‏گفت از خشم خدا مى‏ترسم.


فرمود : شرك آورده‏اى ؟ ! گفت : نه .


فرمود : خون ناحق ريخته‏اى ؟ عرض كرد : نه.


فرمود : خدا گناه تو را مى‏آمرزد هر قدر زياد باشد.


عرض كرد : گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسى بزرگتر است.


فرمود : گناهت از خدا هم بزرگتر است ؟ ! عرض كرد : نه خدا از همه چيز بزرگتر است.


فرمود : برو ( توبه كن ) كه خداى عظيم گناه عظيم را مى‏آمرزد.


بعد فرمود : بگو ببينم گناه تو چيست ؟ عرض كرد : اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از روى تو شرم دارم كه بازگو كنم.


فرمود : آخر بگو ببينم چه كرده‏اى ؟ ! عرض كرد : هفت سال نبش قبر مى‏كردم، و كفنهاى مردگان را برمى‏داشتم تا اينكه روزى به هنگام نبش قبر به جسد دخترى از انصار برخورد كردم ، بعد از آنكه او را برهنه كردم ديو نفس در درونم به هيجان در آمد ... ( سپس ماجراى تجاوز خود را شرح مى‏دهد).



تفسير نمونه ج : 19ص :508


هنگامى كه سخنش به اينجا رسيد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخت برآشفت و ناراحت شد فرمود : اين فاسق را بيرون كنيد ، و رو به سوى او كرده اضافه نمود : تو چقدر به دوزخ نزديكى ؟ ! جوان بيرون آمد سخت گريه مى‏كرد ، سر به بيابان گذاشت و عرض مى‏كرد : اى خداى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ! اگر توبه مرا مى‏پذيرى پيامبرت را از آن با خبر كن و اگر نه آتشى از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان ، اينجا بود كه پيك وحى خدا بر پيامبر نازل شد و آيه قل يا عبادى الذين اسرفوا ... را بر آن حضرت خواند .


تلاوت اين آيه از سوى جبرئيل در اينجا ممكن است به عنوان نخستين بار نباشد كه جنبه شان نزول پيدا كند ، بلكه تكرار آيه‏اى باشد كه قبلا نازل شده براى تاكيد و توجه بيشتر و اعلام قبول توبه آن مرد گنهكار.


باز تكرار مى‏كنيم كه اينگونه اشخاص كه بار سنگين از گناه را به دوش مى‏كشند مسؤليت سنگينترى در مقام جبران از طريق اعمال صالح خود دارند .


فخر رازى شان نزول ديگرى براى آيات فوق آورده است ، نقل مى‏كند بعضى گفته‏اند : اين آيات در باره اهل مكه نازل شده ، آنها مى‏گفتند : محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين فكر مى‏كند كه هر كس پرستش بت كند يا دستش به خون انسانى آغشته شود هرگز بخشوده نخواهد شد ، در عين حال به ما مى‏گويد اسلام بياوريد ، ما چگونه اسلام بياوريم در حالى كه هم بت پرستيده‏ايم و هم خون بى‏گناهان ريخته‏ايم ؟ ! ( آيات فوق نازل شد و درهاى توبه را به روى آنان گشود).



تفسير نمونه ج : 19ص :509


أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَحَسرَتى عَلى مَا فَرَّطت فى جَنبِ اللَّهِ وَ إِن كُنت لَمِنَ السخِرِينَ‏(56) أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَاخ لَكنت مِنَ الْمُتَّقِينَ‏(57) أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَاب لَوْ أَنَّ لى كرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ‏(58) بَلى قَدْ جَاءَتْك ءَايَتى فَكَذَّبْت بهَا وَ استَكْبرْت وَ كُنت مِنَ الْكَفِرِينَ‏(59)


ترجمه:


56 -(اين دستورها به خاطر آن است كه ) مبادا كسى روز قيامت بگويد : افسوس بر من از كوتاهيهائى كه در اطاعت فرمان خدا كردم و ( آيات او را ) به سخريه گرفتم !


57 -و مبادا بگويد : اگر خداوند مرا هدايت مى‏كرد از پرهيزگاران بودم.


58 -يا هنگامى كه عذاب را مى‏بيند بگويد : آيا مى‏شود بار ديگر ( به دنيا ) بازگردم تا از نيكوكاران باشم ؟!


59 -آرى آيات من به سراغ تو آمد اما آن را تكذيب كردى و تكبر ورزيدى و از كافران بودى!.



تفسير نمونه ج : 19ص :510


تفسير : آن روز پشيمانى بيهوده است


در آيات گذشته دستور مؤكدى براى توبه و اصلاح و جبران اعمال گذشته آمده بود ، آيات مورد بحث در تعقيب آن آمده ، نخست مى‏گويد : اين دستورها به خاطر آن داده شد كه مبادا كسى روز قيامت بگويد : افسوس بر من از كوتاهيهائى كه در اطاعت فرمان خدا كردم ! و آيات و رسولان او را به سخريه گرفتم ! ( ان تقول نفس يا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله و ان كنت لمن الخاسرين ) يا حسرتا در اصل يا حسرتى بوده ( حسرت به ياء متكلم اضافه شده است ) و حسرت به معنى اندوه و غم بر چيزهائى است كه از دست رفته و پشيمانى ببار آورده است .


راغب در مفردات مى‏گويد : اين كلمه از ماده حسر ( بر وزن حبس ) به معنى برهنه كردن و كنار زدن لباس است ، و از آنجا كه در موارد ندامت و اندوه بر گذشته گوئى پرده‏هاى جهل كنار رفته ، اين تعبير به كار مى‏رود .


آرى هنگامى كه انسان وارد عرصه محشر مى‏شود و نتيجه تفريطها ، و مسامحه‏كاريها و خلافكاريها ، و شوخى گرفتن جديها ، را در برابر چشم خود مى‏بيند ، فريادش به وا حسرتا بلند مى‏شود ، اندوهى سنگين توأم با ندامتى عميق بر قلب او سايه مى‏افكند ، و اين حالت درونى خود را بر زبان آورده و به صورت جمله‏هاى فوق بيان مى‏دارد.


در اينكه جنب الله در اينجا به چه معنى است ؟ مفسران احتمالات


تفسير نمونه ج : 19ص :511


فراوانى داده‏اند.


واقع اين است كه جنب در لغت به معنى پهلو است و سپس به هر چيزى كه در كنار چيزى قرار گرفته باشد اطلاق مى‏شود ، همانگونه كه يمين و يسار به معنى طرف چپ و راست بدن است ، سپس به هر چيزى كه در اين ناحيه قرار گيرد يمين و يسار گفته مى‏شود ، در اينجا جنب الله نيز به معنى تمام امورى است كه در جانب پروردگار قرار دارد : فرمان او ، اطاعت او ، قرب او ، كتب آسمانى كه از ناحيه او نازل شده است ، همه در معنى آن جمع است .


و به اين ترتيب گنهكاران اظهار ندامت و پشيمانى و غم و اندوه و حسرت نسبت به تمام كوتاهيهائى كه در برابر خداوند داشتند مى‏كنند ، مخصوصا روى مساله سخريه و استهزا نسبت به آيات و رسولان او انگشت مى‏نهند ، چرا كه عامل اصلى تفريطهاى آنها همين بى‏اعتنائى و شوخى پنداشتن اين حقايق بزرگ بر اثر جهل و غرور و تعصب است .


سپس مى‏افزايد : و مبادا بگويد : اگر خداوند مرا هدايت مى‏كرد از پرهيزگاران بودم ( او تقول لو ان الله هدانى لكنت من المتقين).


اين سخن را گويا زمانى مى‏گويد كه او را به پاى ميزان حساب مى‏آورند ، گروهى را مى‏بيند كه با دست پر از حسنات به سوى بهشت روانه مى‏شوند ، او نيز آرزو مى‏كند در صف آنان باشد و همراه آنان به سوى نعمتهاى الهى برود.


باز مى‏افزايد : و مبادا هنگامى كه عذاب الهى را مى‏بيند بگويد آيا مى‏شود بار ديگر مرا به دنيا بازگردانند تا از نيكوكاران باشم ؟ ! ( او تقول حين ترى العذاب لو ان لى كرة فاكون من المحسنين ) .


اين هنگامى است كه او را به سوى دوزخ مى‏برند و چشمش به آتش سوزان


تفسير نمونه ج : 19ص :512


و منظره عذاب دردناك آن مى‏افتد ، آهى از دل بر مى‏كشد و آرزو مى‏كند ايكاش به او اجازه داده مى‏شد تا به دنيا بازگردد ، تبهكاريهاى گذشته را با اعمال نيكش بشويد و در صف نيكوكاران جاى گيرد.


به اين ترتيب هر يك از اين گفتارهاى سه‏گانه مجرمان در قيامت در موقفى اظهار مى‏شود : با ورود در صحنه محشر اظهار حسرت مى‏كند .


با مشاهده پاداش پرهيزكاران آرزوى سرنوشت آنها را مى‏نمايد.


و با مشاهده عذاب الهى آرزوى بازگشت به دنيا و جبران گذشته مى‏كند.


قرآن در برابر اين سه گفتار تنها به گفتار دوم چنين پاسخ مى‏گويد : آرى آيات من به سراغ تو آمد اما آنرا تكذيب كردى ، و تكبر ورزيدى ، و از كافران بودى ( بلى قد جائتك آياتى فكذبت بها و استكبرت و كنت من الكافرين).


يعنى اينكه مى‏گوئى اگر هدايت الهى به سراغ من آمده بود از پرهيزگاران بودم هدايت الهى چيست ؟ جز اينهمه كتب آسمانى و فرستادگان خدا و آيات و نشانه‏هاى حق در آفاق و انفس ؟ همه اين آيات را ديدى و شنيدى عكس العمل تو در مقابل آن چه بود ؟ تكذيب و استكبار و كفر ! مگر ممكن است خدا بدون اتمام حجت كسى را مجازات كند ؟ مگر ميان


تفسير نمونه ج : 19ص :513


تو و هدايت‏يافتگان تفاوتى از نظر برنامه‏هاى تربيتى خداوند وجود داشت ؟ بنابر اين مقصر اصلى خودت هستى و خود كرده‏اى كه لعنت بر خودت باد ! از ميان اين سه عمل استكبار ريشه اصلى است و به دنبال آن تكذيب آيات الهى و نتيجه آن كفر و بى‏ايمانى است.


اما چرااز گفتار اول آنها پاسخ نمى‏دهد ؟ زيرا واقعيتى است كه گريزى از آن نيست ، آنها بايد حسرت بخورند و غرق غم و اندوه باشند.


و اما در مورد گفتار سوم دائر به تقاضاى بازگشت به دنيا چون در موارد متعددى از آيات قرآن به آن پاسخ داده شده ( از جمله آيه 28 سوره انعام و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون اگر بازگردند همان اعمال گذشته را تكرار خواهند كرد.


و آنها دروغ مى‏گويند و همچنين آيه 100 سوره مؤمنون ، ديگر نيازى به تكرار نبوده است.


از اين گذشته پاسخى را كه از گفتار دوم آنها داده است مى‏تواند اشاره‏اى به پاسخ اين سؤال نيز باشد ، زيرا هدف از بازگشت به دنيا چيست ؟ آيا چيزى جز اتمام حجت است ، در حالى كه خداوند اتمام حجت بر آنان كرده ، و چيزى در اين زمينه كم نگذارده است كه بار دوم آن را بيان كند ، آن تنبه و بيدارى كه مجرمان به هنگام مشاهده عذاب پيدا مى‏كنند يكنوع بيدارى اضطرارى است كه در صورت بازگشت به حال عادى آثار آن باقى نخواهد ماند ، درست همانند مطلبى است كه قرآن در باره مشركان به هنگام گرفتار شدن در ميان امواج دريا بيان مى‏كند كه خدا را به اخلاص مى‏خوانند ، اما وقتى كه به ساحل نجات رسيدند همه چيز را به دست فراموشى مى‏سپارند فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون ( عنكبوت - 65 ) .



تفسير نمونه ج : 19ص :514


نكته‏ها:


1 -تفريط در جنب الله:


گفتيم جنب الله در آيات مورد بحث معنى وسيعى دارد كه هر گونه مطلبى را كه مربوط به خداوند است شامل مى‏شود ، و به اين ترتيب تفريط در اين قسمت شامل تمام انواع تفريطها در اطاعت فرمان او ، و پيروى از كتب آسمانى ، و اقتدا به انبياء و اولياء مى‏گردد.


به همين دليل در روايات متعددى از ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) مى‏خوانيمكه جنب الله به امامان تفسير شده است ، از جمله در روايتى در اصول كافى از امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام‏) در تفسير يا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله چنين آمده : جنب الله امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) و كذلك من كان بعده من الاوصياء بالمكان الرفيع الى ان ينتهى الامر الى آخرهم جنب الله امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) و همچنين اوصياى بعد از او هستند كه مقام والائى دارند ، تا به آخرين نفر آنها برسد ( كه حضرت مهدى ارواحنا فداه مى‏باشد).


و نيز در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : نحن جنب الله : جنب الله مائيم .


همين معنى در روايات ديگرى از ائمه ديگر (عليهم‏السلام‏) نيز نقل شده است.


همانگونه كه بارها گفته‏ايم اين تفسيرها از قبيل بيان مصداقهاى روشن است ، چرا كه مسلم است پيروى از مكتب امامان پيروى از پيامبر و اطاعت فرمان خدا است چرا كه آنها از خود چيزى نمى‏گويند.


در حديث ديگرى مصداق روشن حسرت‏داران روز قيامت را عالمان بى‏عمل معرفى مى‏كند ، در كتاب محاسن از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است:


تفسير نمونه ج : 19ص :515


ان اشد الناس حسرة يوم القيامة الذين وصفوا العدل ثم خالفوه ، و هو قول الله عز و جل ان تقول نفس يا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله : از همه مردم متاسف‏تر در روز قيامت كسانى هستند كه طريقه حق و عدالت را براى مردم توصيف كردند سپس خود به مخالفت برخاستند ، و اين همان است كه خداوند متعال مى‏گويد : ان تقول نفس يا حسرتا على ما فرطت فى جنب الله .


2 -در آستانه مرگ يا در قيامت ؟


آيا اين گفتگوهاى سه‏گانه‏اى كه مجرمان بعد از مشاهده عذاب الهى دارند مربوط به عذاب استيصال در پايان عمرشان است ؟ يا مربوط به زمان ورود در صحنه قيامت ؟ معنى دوم صحيحتر به نظر مى‏رسد ، هر چند آيات قبل ازآن مربوط به عذاب استيصال است ، و آيه بعد از آن مربوط به قيامت ، شاهد اين سخن آيه 31 سوره انعام است كه مى‏فرمايد : قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله حتى اذا جائتهم الساعة بغتة قالوا يا حسرتنا على ما فرطنا فيها : آنها كه لقاى پروردگار را انكار كردند گرفتار زيان شدند ، وضع آنها به همين منوال ادامه مى‏يابد تا زمانى كه قيامت به طور ناگهانى فرا رسد ، مى‏گويند : اى افسوس كه در باره آن كوتاهى كرديم.


در روايات فوق نيز شاهدى بر اين معنى داشتيم.



تفسير نمونه ج : 19ص :516


وَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسوَدَّةٌأَ لَيْس فى جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْمُتَكَبرِينَ‏(60) وَ يُنَجِّى اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفَازَتِهِمْ لا يَمَسهُمُ السوءُ وَ لا هُمْ يحْزَنُونَ‏(61) اللَّهُ خَلِقُ كلّ‏ِ شىْ‏ءٍوَ هُوَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ وَكِيلٌ‏(62) لَّهُ مَقَالِيدُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِ اللَّهِ أُولَئك هُمُ الْخَسِرُونَ‏(63) قُلْ أَ فَغَيرَ اللَّهِ تَأْمُرُونى أَعْبُدُ أَيهَا الجَْهِلُونَ‏(64)


ترجمه:


60 -و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى‏بينى كه صورتهايشان سياه است ، آيا در جهنم جايگاهى براى متكبران نيست ؟


61 -و خداوند كسانى را كه تقوى پيشه كردند با رستگارى رهائى مى‏بخشد ، هيچ بدى به آنها نمى‏رسد و هرگز غمگين نخواهند شد.


62 -خداوند خالق همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشياء.


63 -كليدهاى آسمان و زمين از آن او است ، و كسانى كه به آيات خداوند كافر شدند زيانكارند.


64 -آيا به من دستور مى‏دهيد كه غير خدا را عبادت كنم اى جاهلان ؟!


 


تفسير : خداوند آفريدگار و حافظ همه چيز است


از آنجا كه در آيات گذشته سخن از مشركان دروغپرداز و مستكبرى بود كه


تفسير نمونه ج : 19ص :517


در روز قيامت از كرده خود پشيمان مى‏شوند و تقاضاى بازگشت به اين جهان مى‏كنند ، تقاضائى بى‏حاصل و غير قابل قبول ، در آيات مورد بحث در ادامه همين سخن مى‏گويد : در روز قيامت كسانى را كه دروغ بر خدا بستند مى‏بينى كه صورتهايشان سياه است ! ( و يوم القيامة ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة).


سپس مى‏افزايد : آيا در جهنم جايگاهى براى مستكبران نيست ؟ ! ( أ ليس فى جهنم مثوى للمتكبرين).


گر چه مفهوم كذبوا على الله ( دروغ بر خدا بستند ) وسيع و گسترده است ، ولى در مورد آيه بيشتر نظر روى نسبت دادن شريك به خدا و ادعاى وجود فرزند براى او از فرشتگان يا حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) و مانند آن است .


همچنين واژه مستكبر هر چند به تمام كسانى كه خود بزرگ‏بين هستند اطلاق مى‏گردد.


ولى در اينجا بيشتر منظور كسانى است كه در برابر دعوت انبياء به آئين حق استكبار جستند ، و از پذيرش دعوت آنها سر باز زدند.


روسياهى دروغگويان در قيامت نشانه ذلت و خوارى و رسوائى آنها است ، و چنانكه مى‏دانيم عرصه قيامت عرصه بروز اسرار نهان و تجسم اعمال و افكار انسان است ، آنها كه در اين دنيا قلبهائى سياه و تاريك داشتند ، و اعمالشان نيز همچون افكارشان تيره و تار بود ، در آنجا اين حال درونى آنها به برون منتقل مى‏شود ، و چهره‏هايشان تاريك و سياه خواهد بود .


و به تعبير ديگر : در قيامت ظاهر و باطن يكى مى‏شود ، و صورتها به رنگ دلها درمى‏آيد ، كه قلبى تاريك دارند صورتى تاريك خواهند داشت ، و آنها كه قلبهايشان نورانى است صورتهايشان نيز چنين است.


چنانكه در آيه 106 و 107 سوره آل عمران مى‏خوانيم : يوم تبيض وجوه و تسود وجوه فاما الذين اسودت وجوههم ا كفرتم بعد ايمانكم فذوقوا


تفسير نمونه ج : 19ص :518


العذاب بما كنتم تكفرون - و اما الذين ابيضت وجوههم ففى رحمة الله هم فيها خالدون : در آن روز صورتهائى سفيد و صورتهائى سياه مى‏گردد ، آنها كه صورتهايشان سياه شده به آنان گفته مى‏شود : آيا بعد از ايمان كافر شديد ، اكنون بچشيد عذاب را به خاطر كفرتان - و آنها كه چهره‏هايشان سفيد و نورانى است در رحمت خدا جاودانه خواهند ماند .


جالب توجه اينكه از پاره‏اى از روايات كه از منابع اهل بيت (عليهم‏السلام‏) نقل شده استفاده مى‏شود كه دروغ بستن بر خداوند كه مايه روسياهى در قيامت است معنى گسترده‏اى دارد كه ادعاى امت و رهبرى به ناحق را نيز شامل مى‏شود ، چنانكه صدوق در كتاب اعتقادات از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل مى‏كند هنگامى كه از تفسير اين آيه از آنحضرت سؤال كردند فرمود : من زعم انه امام و ليس بامام قيل و ان كان علويا فاطميا ؟ قال و ان كان علويا فاطميا : منظور كسى است كه خود را امام پندارد در حالى كه امام نباشد گفتند : هر چند از نسل على (عليه‏السلام‏) و اولاد فاطمه (عليهاالسلام‏) باشد ؟ فرمود : هر چند از نسل على (عليه‏السلام‏) و اولاد فاطمه (عليهاالسلام‏) باشد .


اين در حقيقت بيان يك مصداق روشن است ، چرا كه ادعاى امامت و رهبرىالهى اگر واقعيت نداشته باشد از واضحترين مصداقهاى دروغ بر خدا است.


همچنين كسانى كه به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا امام بر حق نسبت دروغ دهند آن نيز در واقع دروغ بر خدا است ، چرا كه آنها از خود چيزى نمى‏گويند.


لذا در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من حدث عنا بحديث فنحن سائلوه عنه يوما فان صدق علينا فانما يصدق على الله و على رسوله،


تفسير نمونه ج : 19ص :519


و ان كذب علينا فانه يكذب على الله و رسوله ، لانا اذا حدثنا لا نقول قال فلان و قال فلان ، انما نقول قال الله و قال رسوله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ثم تلا هذه الاية و يوم القيامة ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة ... : هر كس حديثى از ما نقل كند ما روزى از او سؤال خواهيم كرد : اگر راست گفته و از ما بوده ، سخن حقى را به خدا و پيامبرش نسبت داده است ، و اگر بر ما دروغ بسته دروغ بر خدا و رسول بسته است ، زيرا ما هنگامى كه حديثى مى‏گوئيم نمى‏گوئيم فلان و فلان گفته‏اند ، بلكه مى‏گوئيم خدا گفته ، پيامبرش گفته است ، سپس اين آيه را تلاوت فرمود : و يوم القيامة ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة ... .


اين حديث به خوبى نشان مى‏دهد كه امامان اهلبيت (عليهم‏السلام‏) از خود چيزى نمى‏گفتند ، و تمام احاديث صحيح و معتبرى كه از آنها نقل شده بازگشت به احاديث پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏كند ، و اين نكته‏اى است كه براى همه دانشمندان اسلام قابل دقت است ، بنابر اين افرادى هم كه امامت آنها را نپذيرفته‏اند بايد سخنانشان را به عنوان رواياتى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بپذيرند ، به مضمون همين حديث ، حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) در كافى نقل شده كه مى‏گويد : حديث هر يك از ما امامان حديث ديگرى است و حديث ما حديث رسول الله است ( كافى جلد اول باب رواية الكتب و الحديث حديث 14 ) .


اين سخن نيز شايان توجه است كه از آيات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه سرچشمه اصلى كفر همان كبر است چنانكه در باره شيطان مى‏خوانيم : ابى و استكبر و كان من الكافرين : او سر باز زد و تكبر ورزيد و از كافران شد ( بقره آيه 34).


و به همين دليل جايگاه متكبران جز آتش سوزان جهنم نمى‏تواند باشد،


تفسير نمونه ج : 19ص :520


حتى در حديثى از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده : ان فى جهنم لواد للمتكبرين يقال له سقر ، شكى الى الله عزو جل شدة حره ، و سئله ان يتنفس فاذن له فتنفس فاحرق جهنم ! در جهنم سرزمينى است مخصوص متكبران كه به آن سقر گفته مى‏شود يك وقت از شدت حرارتش به خداوند شكايت كرد و تقاضا كرد تنفسى كند به او اجازه داده شد ، نفسى كشيد كه جهنم را سوزانيد!.


در آيه بعد سخن از نقطه مقابل اين گروه يعنى گروه پرهيزگاران و سعادت آنها در قيامت در ميان است ، مى‏فرمايد : خداوند كسانى را كه تقوى پيشه كردند رهائى مى‏بخشد و رستگار مى‏سازد ( و ينجى الله الذين اتقوا بمفازتهم).


سپس اين فلاح و پيروزى را با اين دو جمله كوتاه و پرمعنى توضيحمى‏دهد : هيچ بدى به آنها نمى‏رسد و غم و اندوهى به آنها راه نمى‏يابد ( لا يمسهم السوء و لا هم يحزنون).


در جهانى زندگى مى‏كنند كه جز نيكى و پاكى و وجد و سرور چيزى وجود ندارد ، اين تعبير كوتاه در حقيقت تمام مواهب الهى را در خود جمع كرده است.


آيه بعد بار ديگر به مساله توحيد و مبارزه با شرك باز مى‏گردد و گفتگوهائى را كه با مشركان داشت ادامه مى‏دهد.



تفسير نمونه ج : 19ص :521


مى‏فرمايد : خداوند خالق همه چيز است و او حافظ و ناظر بر همه اشياء مى‏باشد ( الله خالق كل شى‏ء و هو على كل شى‏ء وكيل).


جمله اول اشاره به توحيد خالقيت است ، جمله دوم اشاره به توحيد ربوبيت.


اما مساله توحيد خالقيت چيزى است كه حتى مشركان غالبا به آن معترف بوده‏اند چنانكه در آيه 38 همين سوره خوانديم كه اگر از مشركان سؤال كنى چه كسى آسمان و زمين را آفريده است مى‏گويند الله.


ولى آنها در توحيد ربوبيت گرفتار انحراف شده بودند ، گاه حافظ و نگهبان و مدبر كارهاى خود را بتها مى‏دانستند و در مشكلات به آنها پناه مى‏بردند ، قرآن با بيان فوق در واقع به اين حقيقت اشاره مى‏كند كه تدبير امور عالم و حفظ و نگهدارى آن به دست كسى است كه آن را آفريده ، بنابر اين در همه حال بايد به او پناه برد .


ابن منظور در لسان العرب معانى متعددى براى وكيل ذكر كرده ، از جمله : كفيل ، حافظ و كسى كه به تدبير امور چيزى قيام مى‏كند.


به اين ترتيب ثابت مى‏شود كه بتها نه منشاء سودى هستند و نه زيانى ، نه گرهى را مى‏گشايند و نه گرهى به دست آنها زده مى‏شود ، موجودات ضعيف و ناتوانى هستند كه هيچ كارى از آنها ساخته نيست.


جمعى از پيروان مكتب جبر از جمله الله خالق كل شى‏ء براى عقيده انحرافى خود استدلال كرده‏اند و مى‏گويند : اعمال ما نيز در مفهوم آيه وارد است ، بنابر اين خداوند خالق آن است ، هر چند محل ظهور آن اعضاى تن ما است ! اشتباه بزرگ آنها اينجاست كه نتوانسته‏اند اين مطلب را درك كنند كه خالقيت خداوند نسبت به افعال ما هيچگونه منافاتى با اختيار و آزادى اراده ما ندارد ، چرا كه اين دو نسبت در طول هم است نه در عرض هم


تفسير نمونه ج : 19ص :522


توضيح اينكه : اعمال ما نسبتى به خدا دارد ، و هم نسبتى به ما از يكسو چيزى در تمام عالم هستى از حيطه قدرت خداوند بيرون نيست ، و اعمال ما از اين نظر مخلوق او است ، زيرا قدرت و عقل و اختيار و ابزار كار و آزادى عمل را او به ما داده است ، و از اين نظر عمل ما را مى‏توان به او نسبت داد ، او خواسته است كه ما آزاد باشيم و اعمال اختيارى بجا آوريم ، و تمام وسائل را او در اختيار ما گذارده .


ولى در عين حال ما در عمل خود آزاد و مختاريم و از اين نظر افعال ما به ما منتسب است و ما در برابر آن مسئوليم.


اگر كسى بگويد ما خالق اعمال خويش هستيم و خداوند هيچ دخالتى در آن ندارد ، او مشرك است ، چون معتقد به دو خالق شده ، خالق بزرگ و خالق كوچك ، و اگر بگويد خالق اعمال ما خداست و ما هيچ دخالتى نداريم ، او منحرف است ، چرا كه حكمت و عدالت خدا را انكار كرده ، مگر مى‏شود اعمال مال او باشد و ما در مقابل آن مسئول باشيم ؟ در اين صورت مجازات و پاداش و حساب و معاد و تكليف و مسئوليت معنى ندارد .


بنابر اين اعتقاد صحيح اسلامى كه از جمع‏بندى آيات قرآن به خوبى به دست مى‏آيد اين است كه تمام اعمال ما هم منتسب به او است و هم منتسب به خود ما و اين دو نسبت هيچگونه منافاتى با هم ندارد چرا كه دو نسبت طولى است نه عرضى ( دقت كنيد).


آيه بعد با ذكر توحيد مالكيت خداوند بحث توحيدى آيه قبل را تكميل كرده ، مى‏گويد : كليدهاى آسمانها و زمين از آن او است ( له مقاليد السماوات و الارض ) .


مقاليد به گفته غالب ارباب لغت جمع مقليد است ( هر چند زمخشرى در كشاف مى‏گويد اين كلمه مفردى از جنس خود ندارد ) و مقليد و اقليد


تفسير نمونه ج : 19ص :523


هر دو به معنى كليد است ، و به گفته لسان العرب و بعضى ديگر اصل آن از كليد فارسى گرفته شده ، و در عربى نيز به همين معنى استعمال مى‏شود ، بنابر اين مقاليد السماوات و الارض به معنى كليدهاى آسمانها و زمين مى‏باشد.


اين تعبير معمولا كنايه از مالكيت و يا سلطه بر چيزى است ، چنانكه مى‏گوئيم : كليد اين كار به دست فلان است ، لذا آيه فوق مى‏تواندهم اشاره به توحيد مالكيت خداوند بوده باشد ، و هم توحيد تدبير و ربوبيت و حاكميت او بر عالم هستى.


به همين دليل بلافاصله بعد از اين جمله چنين نتيجه‏گيرى مى‏كند : كسانى كه به آيات خداوند كافر شدند زيانكارند ( و الذين كفروا بايات الله اولئك هم الخاسرون).


چرا كه منبع اصلى و سرچشمه واقعى همه خيرات و بركات را رها كرده و در بيراهه‏ها سرگردان شده‏اند ، از كسى كه تمام كليدهاى آسمان و زمين به دست او است روى برتافته و به سراغ موجودات ناتوانى رفته‏اند كه مطلقا كارى از آنها ساخته نيست.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است كه از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تفسير مقاليد را پرسيدم ، فرمود : يا على ! لقد سئلت عن عظيم المقاليد ، هو ان تقول عشرا اذا اصبحت ، و عشرا اذا امسيت ، لا اله الا الله و الله اكبر و سبحان الله و الحمد لله و استغفر الله و لا قوة الا بالله ( هو ) الاول و الاخر و الظاهر و الباطن له الملك و له الحمد ( يحيى و يميت ) بيده الخير و هو على كل شى‏ء قدير : از كليدهاى بزرگى سؤال كردى آن اين است كه هر صبح و شام ده بار اين جمله‏ها را تكرار كنى لا اله الا الله و الله اكبر و سبحان الله


تفسير نمونه ج : 19ص :524


و الحمد لله ... تا آخر حديث.


سپس افزود : كسى كه هر صبح و شام ده بار اين كلمات را تكرار كند خداوند شش پاداش به او مى‏دهد كه يكى از آنها را اين مى‏شمارد كه خداوند او را از شيطان و لشكر شيطان حفظش مى‏كند تا سلطه‏اى بر او نداشته باشند.


ناگفته روشن است كه گفتن اين كلمات بصورت لقلقه لسان براى اينهمه پاداش كافى نيست بلكه ايمان به محتوى و تخلق به آن نيز لازم است.


اين حديث ممكن است اشاره لطيفى به اسماء حسناى خداوند بوده باشد كه مبداء حاكميت و مالكيت او بر عالم هستى است ( دقت كنيد ) .


از مجموع آنچه در باره شاخه‏هاى توحيد در آيات گذشته ذكر شد به خوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه توحيد در عبادت يك حقيقت غير قابل انكار است ، تا آنجا كه هيچ انسان فهميده و عاقلى نبايد به خود اجازه دهد كه در برابر بتها سجده كند ، لذا به دنبال آن با لحنى قاطع و تشددآميز مى‏گويد : بگو : آيا به من دستور مى‏دهيد كه غير خدا را عبادت كنم اى جاهلان ؟ ! ( قل ا فغير الله تامرونى اعبد ايها الجاهلون).


اين سخن مخصوصا با توجه به اينكه كفار و مشركان گاهى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دعوت مى‏كردند كه خدايان آنها را احترام و پرستش كند ، و يا حداقل از عيبجوئى و انتقاد نسبت به بتها بپرهيزد مفهوم عميقترى پيدا مى‏كند ، و با صراحت اعلام مى‏دارد كه مساله توحيد و نفى شرك مطلبى نيست كه بتوان بر سر آن معامله و سازش كرد ، شرك بايد در تمام چهره‏هايش در هم كوبيده شود و از صفحه جهان محو گردد !


تفسير نمونه ج : 19ص :525


مفهوم آيه اين است كه بت‏پرستان عموما مردمى جاهلند ، نه تنها نسبت به پروردگار جهل دارند كه مقام والاى انسانى خود را نيز نشناخته و لگدمال كرده‏اند.


تعبير به امر و دستور در آيه فوق نيز پرمعنى است ، و نشان مى‏دهد كه آنها با لحنى آمرانه و بدون ذكر دليل و منطق ، پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دعوت به بت‏پرستى مى‏كردند ! اين موضع‏گيرى از افراد جاهل و نادان عجيب نيست .


آيا اين جهل و نادانى نيست كه انسان اينهمه نشانه‏هاى خدا را در عالم هستى كه گواه بر علم و قدرت و تدبير و حكمت او است رها كرده ، و به موجودات بى‏ارزشى بچسبد كه مبداء هيچ اثر و منشاء هيچ خاصيتى نيستند.



تفسير نمونه ج : 19ص :526


وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَيْك وَ إِلى الَّذِينَ مِن قَبْلِك لَئنْ أَشرَكْت لَيَحْبَطنَّ عَمَلُك وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الخَْسِرِينَ‏(65) بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ كُن مِّنَ الشكِرِينَ‏(66) وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الأَرْض جَمِيعاً قَبْضتُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ وَ السمَوَت مَطوِيَّت بِيَمِينِهِسبْحَنَهُ وَ تَعَلى عَمَّا يُشرِكُونَ‏(67)


ترجمه:


65 -به تو و همه انبياى پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى تمام اعمالت نابود مى‏شود ، و از زيانكاران خواهى بود!


66 -بلكه تنها خداوند را عبادت كن ، و از شكرگزاران باش.


67 -آنها خدا را آنگونه كه شايسته است نشناختند ، در حالى كه تمام زمين در روز قيامت در قبضه قدرت او است و آسمانها پيچيده در دست او ، خداوند منزه و بلند مقام است از شريكهائى كه براى او درست مى‏كنند .


تفسير : اگر مشرك شوى اعمالت بر باد مى‏رود!


اين آيات همچنان مسائل مربوط به شرك و توحيد را كه در آيات قبل از آن سخن بود تعقيب مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 19ص :527


در آيه نخست با لحن قاطع خطر شرك را بازگو كرده مى‏فرمايد : به تو و به همه انبياى پيشين وحى فرستاده شده است كه اگر مشرك شوى مسلما اعمالت حبط و نابود مى‏گردد و از زيانكاران خواهى بود ( و لقد اوحى اليك و الى الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين ) .


به اين ترتيب شرك دو پيامد خطرناك دارد حتى در مورد پيامبران الهى اگر به فرض محال مشرك شوند.


نخست مساله حبط اعمال است ، و دوم گرفتار خسران و زيان زندگى شدن.


اما حبط اعمال به معنى محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرك است چرا كه شرط قبولى اعمال اعتقاد به اصل توحيد است و بدون آن هيچ عملى پذيرفته نيست.


شرك آتش سوزانى است كه شجره اعمال آدمى را مى‏سوزاند.


شرك صاعقه‏اى است كه تمام محصول زندگى او را به آتش مى‏كشد.


و شرك همچون طوفانى است كه اعمال آدمى را متلاشى مى‏سازد و با خود مى‏برد چنانكه در آيه 18 سوره ابراهيم مى‏خوانيم : مثل الذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح فى يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا على شى‏ء ذلك هو الضلال البعيد : اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند همچون خاكسترى است در برابر تندباد در يك روز طوفانى ، آنها توانائى ندارند كمترين چيزى از اعمالى را كه انجام داده‏اند به دست آورند ، و اين گمراهى دور و درازى است .


لذا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده : ان الله تعالى يحاسب كل خلق الا من اشرك باللهفانه لا يحاسب و يؤمر به الى النار : خداوند همه بندگان را محاسبه مى‏كند مگر كسى كه شرك به خدا آورده كه بدون حساب به آتش فرستاده مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 19ص :528


و اما زيانكار شدن آنها به خاطر اين است كه بزرگترين سرمايه‏هاى خود را كه عقل و خرد و عمر گرانبها است در اين بازار بزرگ تجارت دنيا از دست داده و جز حسرت و اندوه متاعى نخريدند ! در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه مگر امكان دارد كه انبياى بزرگ الهى راه شرك پيش گيرند كه آيه فوق با اين لحن با آنها برخورد مى‏كند ؟ پاسخ اين سؤال روشن است : انبيا هرگز مشرك نخواهند شد ، هر چند قدرت و اختيار بر اين كار را دارند ، و معصوم بودن به معنى سلب قدرت و اختيار نيست بلكه بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقيم و مستمرشان با مبدأ وحى مانع از اين است كه آنها حتى در يك لحظه فكر شرك به خود راه دهند ، آيا طبيب هوشمند و حاذقى كه از تاثير يك ماده سمى بسيار خطرناك و كشنده به خوبى آگاه است هرگز ممكن است در حال اعتدال فكر خود را به آن آلوده سازد ؟ هدف اين است كه از اهميت خطر شرك به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتى خداوند با پيامبران بزرگش اينچنين سخن مى‏گويد تكليف ديگران روشن است ، و به تعبير ديگر : اين از قبيل ضرب المثل معروف عرب است اياك اعنى و اسمعى يا جارة : منظورم توئى ولى اى همسايه تو بشنو ! .


همين معنى در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) به هنگامى كه مامون سؤال از آياتى كرد نقل شده است كه امام فرمود : منظور از اينگونه آيات امت است ، هر چند مخاطب رسول خدا مى‏باشد.


در آيه بعد باز براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : بلكه تنها خداوند را عبادت كن و از شكرگزاران باش ( بل الله فاعبد و كن من الشاكرين).



تفسير نمونه ج : 19ص :529


مقدم داشتن الله براى حصر است ، يعنى معبود تو بايد منحصرا ذات پاك الله باشد ، و به دنبال آن دستور به شكرگزارى مى‏دهد ، چرا كه شكر در برابر نعمتهائى كه انسان در آن غوطه‏ور است هميشه نردبانى است براى معرفة الله و نفى هر گونه شرك ، شكر در برابر نعمت فطرى هر انسانى است و براى شكرگزارى قبل از هر چيز بايد شخص منعم را شناخت ، و اينجاست كه خط شكر به خط توحيد منتهى مى‏شود ، و بتها كه مبداء هيچ نعمتى نيستند كنار مى‏روند .


در آخرين آيه مورد بحث به بيان ديگرى براى نفى شرك پرداخته ، ريشه اصلى انحراف آنها را ذكر كرده و مى‏گويد : آنها خدارا آن گونه كه شايسته است نشناختند و به همين دليل نام مقدس او را تا آنجا تنزل دادند كه همرديف بتها قرار دادند ( و ما قدروا الله حق قدره).


آرى سرچشمه شرك عدم معرفت صحيح در باره خداوند است ، كسى كه بداند اولا او وجودى است بى‏پايان و نامحدود از هر نظر ثانيا آفرينش همه موجودات از ناحيه او است و حتى در بقاى خود هر لحظه به فيض وجود او نيازمندند ثالثا تدبير عالم هستى و گشودن گره تمام مشكلات و همه ارزاق به دست با قدرت او است ، و حتى اگر شفاعتى هم انجام گيرد به اذن و فرمان او خواهد بود ، معنى ندارد رو به سوى ديگرى آرد .


اصلا چنين وجودى با اين صفات دوگانگى براى او محال است زيرا دو وجود نامحدود از جميع جهات عقلا غير ممكن است ( دقت كنيد).


سپس براى بيان عظمت و قدرت او از دو تعبير كنائى زيبا استفاده كرده


تفسير نمونه ج : 19ص :530


مى‏گويد : تمام زمين در روز قيامت در قبضه او قرار دارد ، و آسمانها پيچيده در دست راست او است ( و الارض جميعا قبضته يوم القيامة و السماوات مطويات بيمينه).


قبضة به معنى چيزى است كه در مشت مى‏گيرند ، و معمولا كنايه از قدرت مطلقه و سلطه كامل بر چيزى است ، همانگونه كه در تعبيرات روزمره مى‏گوئيم فلان شهر در دست من است و يا فلان ملك در قبضه و مشت من مى‏باشد .


مطويات از ماده طى به معنى به هم پيچيدن است كه گاه كنايه از گذشتن عمر يا عبور از چيزى نيز مى‏باشد.


تعبير فوق در مورد آسمانها به صورت واضحترى در آيه 104 سوره انبيا آمده است يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب : در آن روز آسمان‏ها را همچون طومارى درهم مى‏پيچيم.


كسى كه طومارى را درهم پيچيده و در دست راست گرفته كاملترين تسلط را بر آن دارد ، مخصوصا انتخاب يمين ( دست راست ) به خاطر آن است كه غالب اشخاص كارهاى مهم را با دست راست انجاممى‏دهند و قوت و قدرت بيشترى در آن احساس مى‏كنند.


كوتاه سخن اينكه : همه اين تشبيهات و تعبيرات كنايه از سلطه مطلقه پروردگار بر عالم هستى در جهان ديگر است ، تا همگان بدانند در عالم قيامت نيز كليد نجات و حل مشكلات در كف قدرت خداوند است ، تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ بتها و معبودهاى ديگر نروند مگر در اين دنيا زمين و آسمان به همين صورت در قبضه قدرت او نيست ؟ چرا سخن از آخرت مى‏گويد ؟ پاسخ اين است كه در آن روز قدرت خداوند از هر زمان آشكارتر است ، و به مرحله ظهور و بروز نهائى مى‏رسد ، همگى به روشنى درمى‏يابند كه همه چيز


تفسير نمونه ج : 19ص :531


از آن او و در اختيار او است.


بعلاوه ممكن است بعضى به بهانه نجات در قيامت به سراغ غير خدا بروند ، همانگونه كه مسيحيان براى مساله پرستش عيسى مسيح (عليه‏السلام‏) موضوع نجات را پيش مى‏كشند ، بنابر اين مناسب اين است كه از قدرت خداوند در قيامت سخن گفته شود.


از آنچه گفتيم به خوبى روشن شد كه اين تعبيرات همگى جنبه كنائى دارد و به خاطر كوتاهى الفاظ ما در زندگى روزمره ناچاريم آن معانى بلند را در قالب اين الفاظ كوچك بريزيم و جاى اين نيست كه كسى از اينها احتمال تجسم پروردگار بدهد مگر اينكه بسيار ساده‏لوح و كوته‏بين و كوته‏فكر باشد ، چه مى‏توان كرد ؟ الفاظى كه درخور بيان مقام عظمت پروردگار باشد در اختيار نداريم ، بايد از همين الفاظ با استفاده از معانى كنائى كه دامنه وسيع و گسترده‏اى دارند استفاده كنيم .


به هر حال بعد از بيانات فوق در آخر آيه در يك نتيجه‏گيرى فشرده و گويا مى‏فرمايد : منزه و پاك ، و بلند مقام است از شريكهائى كه براى او درست مى‏كنند ( سبحانه و تعالى عما يشركون).


اگر انسانها با مقياسهاى كوچك انديشه‏هاى خود در باره ذات پاك او قضاوت نمى‏كردند هرگز به بيراهه‏هاى شرك و بت‏پرستى نمى‏افتادند .


نكته‏ها:


1 -مساله حبط اعمال


آيا به راستى ممكن است اعمال نيك آدمى به خاطر اعمال بدش حبط و نابود شود ؟ آيا اين مساله با عدالت خداوند از يكسو ، و با ظواهر آياتى كه مى‏گويد اگر انسان ذره‏اى كار نيك يا بد انجام دهد آن را مى‏بيند منافات ندارد ؟!


تفسير نمونه ج : 19ص :532


در اينجا بحث دامنه‏دارى است هم از نظر دلائل عقلى ، و هم دلائل نقلى ، كه ما قسمتى از آن را در جلد دوم صفحه 70 ( ذيل آيه 217 سوره بقره ) مطرح كرده‏ايم و ذيل آيات مناسب ديگر در آينده نيزبخواست خدا بحث خواهيم كرد ) آنچه در اينجا لازم است اشاره كنيم و در آيات مورد بحث مطرح مى‏باشد اين است كه اگر كسى در مورد حبط اعمال در برابر معاصى ترديد كند در مورد شرك و تاثير آن در حبط اعمال ترديدى نخواهد داشت ، چرا كه آيات بسيارى از قرآن مجيد كه در بالا به بعضى از آنها اشاره شد صراحت دارد در اينكه موافات بر ايمان ( با ايمان از دنيا رفتن ) شرط قبولى اعمال است ، و بدون آن هيچ علمى پذيرفته نيست.


قلب مشرك همچون شوره‏زارى است كه اگر تمام بذرهاى گلها را در آن بپاشند و باران حياتبخش بر آن ببارد استعداد پرورشگلى را ندارد و جز خس از آن نمى‏رويد.


2 -آيا مؤمنان خدا را شناخته‏اند ؟


در آيات فوق خوانديم كه مشركان خدا را به حق نشناختند كه اگر مى‏شناختند راه شرك نمى‏پوئيدند ، مفهوم اين سخن آن است كه مؤمنان موحد او را به حق شناخته‏اند.


اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه اين سخن با حديث معروف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه مى‏فرمايد ما عرفناك حق معرفتك ، و ما عبدناك حق عبادتك : ما تو را چنانكه حق معرفتت مى‏باشد نشناختيم ، و ما تو را آن گونه كه حق عبادت تو است پرستش نكرديم ! چگونه سازگار است ؟ در پاسخ بايد گفت : معرفت داراى مراحلى است يكى مرحله بالاى معرفت است و آن پى بردن به كنه ذات خدا است ، اين امر براى هيچ كس ممكن نيست ،


تفسير نمونه ج : 19ص :533


و جز ذات پاك او از كنه ذاتش با خبر نمى‏باشد ، حديث معروف نبوى اشاره به همين معنى است.


اما مراحلى است از اين پائينتر كه در استعداد انسانها است و آن مرحله شناخت اجمالى صفات ، و شناخت تفصيلى افعال او است ، اين مرحله براى انسان ممكن است و دستور معرفة الله ناظر به همين مرحله است ، آيه مورد بحث از همين مرحله سخن مى‏گويد كه مشركان در آن لنگ و وامانده‏اند.



تفسير نمونه ج : 19ص :534


وَ نُفِخَ فى الصورِ فَصعِقَ مَن فى السمَوَتِ وَ مَن فى الأَرْضِ إِلا مَن شاءَ اللَّهُثمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظرُونَ‏(68)


ترجمه:


68 -و در صور دميده مى‏شود ، و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مى‏ميرند مگر كسانى كه خدا بخواهد ، سپس بار ديگر در صور دميده مى‏شود ، ناگهان همگى بپا مى‏خيزند ، و در انتظار ( حساب و جزا ) هستند.


تفسير : نفخه صور و مرگ و حيات عمومى بندگان


در آخرين آيات بحث گذشته سخن از قيامت در ميان آمد ، در آيه مورد بحث همين مساله را با ذكر بسيارى از خصوصيات تعقيب مى‏كند ، نخست از پايان دنيا شروع كرده ، مى‏فرمايد : و در صور دميده مى‏شود ، تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مى‏ميرند ، مگر كسانى كه خدا بخواهد ( و نفخ فى الصور فصعق من فى السماوات و من فى الارض الا من شاء الله ) .


سپس بار ديگر در صور دميده مى‏شود ، ناگهان همگى بپا مى‏خيزند و در انتظار حساب و جزا و سرنوشت خويشند ! ( ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون).


از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه در پايان جهان و آغاز رستاخيز دو حادثه ناگهانى رخ مى‏دهد : در حادثه اول همه موجودات زنده فورا مى‏ميرند ، و در حادثه دوم كه با فاصله‏اى صورت مى‏گيرد همه انسانها ناگهان زنده مى‏شوند ، و بپا مى‏خيزند و در انتظار حسابند .


قرآن مجيد از اين دو حادثه به عنوان نفخ صور تعبير كرده است كه تعبير


تفسير نمونه ج : 19ص :535


كنائى زيبائى است از حوادث ناگهانى و همزمان ، زيرا نفخ به معنى دميدن و صور به معنى شيپور يا شاخ ميان تهى است كه معمولا براى حركت قافله يا لشكر ، يا براى توقف آنها به صدا درمى‏آوردند ، البته آهنگ اين دو با هم متفاوت بود ، شيپور توقف ، قافله را يكجا متوقف مى‏كرد ، و شيپور حركت ، اعلام شروع حركت قافله بود .


اين تعبير ضمنا بيانگر سهولت امر است و نشان مى‏دهد كه خداوند بزرگ با يك فرمان كه به سادگى دميدن در يك شيپور است اهل آسمان و زمين را مى‏ميراند و با يك فرمان كه آنهم شبيه به شيپور رحيل و حركت است همه را زنده مى‏كند.


بارها گفته‏ايم الفاظ ما كه براى زندگى روزمره محدود خودمان وضع شده عاجزتر از آن است كه بتواند حقايق مربوط به جهان ماوراء طبيعت يا پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر را دقيقا بيان كند ، به همين دليل بايد از الفاظ معمولى معانى وسيعتر و گسترده‏ترى استفاده شود منتها با توجه به قرائن موجود .


توضيح اينكه : در قرآن مجيد از حادثه پايان جهان و آغاز جهان ديگر تعبيرات مختلفى آمده است : در آيات متعددى ( متجاوز از ده مورد ) سخن از نفخ صور به ميان آمده.


در يك مورد تعبير به نقر در ناقور شده كه آن نيز به معنى دميدن در شيپور يا شبيه آن است فاذا نقر فى الناقور فذلك يومئذ يوم عسير ( مدثر - 8).



تفسير نمونه ج : 19ص :536


و در بعضى از موارد تعبير به قارعة به معنى كوبنده شديد ديده مى‏شود ( سوره قارعه آيه 1 و 2 و 3).


و بالاخره در بعضى ديگر تعبير به صيحه آمده است كه آن به معنى صداى عظيم است ، مانند آيه 49 سوره يس ما ينظرون الا صيحة واحدة تاخذهم و هم يخصمون ، اين آيه از صيحه پايان جهان سخن مى‏گويد كه مردم را غافلگير مى‏سازد ، و آيه 53 سوره يس ان كانت الا صيحة واحدة فاذا هم جميع لدينا محضرون ، ولى در اين آيه سخن از صيحه رستاخيز است كه همه مردم به دنبال آن زنده مى‏شوند و در محضر عدل پروردگار حضور مى‏يابند .


از مجموع اين آيات استفاده مى‏شود كه در پايان جهان صيحه عظيمى اهل آسمانها و زمين را مى‏ميراند و اين صيحه مرگ است.


و در آغاز رستاخيز با صيحه و فرياد عظيمى همه زنده مى‏شوند ، و بپا مى‏خيزند ، و اين فرياد حيات و زندگى است .


اما اين دو فرياد دقيقا چگونه است ؟ چه اثرى در صيحه اول ، و چه تاثيرى در صيحه دوم است ؟ جز خدا كسى نمى‏داند ، و لذا در بعضى از روايات در توصيف صور كه اسرافيل در پايان جهان در آن مى‏دمد چنين آمده است : و للصور رأس واحد و طرفان ، و بين طرف رأس كل منهما الى الاخر مثل ما بين السماء الى الارض ! : شيپور اسرافيل يك سر و دو شاخه دارد كه فاصل ميان اين دو شاخه با يكديگر مانند فاصله آسمان تا زمين است ! سپس در ذيل همين روايت مى‏خوانيم : هنگامى كه در آن سوى زمين مى‏دمد موجود زنده‏اى بر زمين باقى نمى‏ماند ، و هنگامى كه در آن سر آسمانى مى‏دمد اهل آسمانها همه مى‏ميرند ، و بعد خداوند فرمان مرگ به اسرافيل مى‏دهد و مى‏گويد بمير او هم مى‏ميرد ! .



تفسير نمونه ج : 19ص :537


به هر حال اكثر مفسران نفخ صور را به همان معنى دميدن در شيپور تفسير كرده‏اند كه گفتيم اينها كنايات لطيفى است در باره چگونگى پايان جهان و آغاز رستاخيز ، ولى كمى از مفسرين صور را جمع صورت دانسته ، و بنابر اين نفخ صور را به معنى دميدن در صورت مانند دميدن روح در كالبد بشر دانسته‏اند ، طبق اين تفسير يك مرتبه در صورتهاى انسانى دميده مى‏شود و همگى مى‏ميرند ، و يكبار دميده مى‏شود همگى جان مى‏گيرند .


اين تفسير علاوه بر اينكه با متون روايات سازگار نيست با خود آيه نيز نمى‏سازد زيرا ضمير مفرد مذكر در جمله ثم نفخ فيه اخرى به آن بازگردانده شده ، در حالى كه اگر معنى جمعى داشته باشد بايد ضمير مفرد مؤنث به آن بازگردد و نفخ فيها گفته شود.


از اين گذشته دميدن در صورت در مورد احياء مردگان مناسب است ( همانگونه كه در معجزات مسيح آمده ) اما اين تعبير در مورد قبض روح به كار نمى‏رود.


نكته‏ها:


1 -آيا نفخ صور دو بار انجام مى‏گيرد يا بيشتر ؟


مشهور در ميان علماى اسلام دو مرتبه است ، و ظاهر آيه مورد بحث نيز همين مى‏باشد ، جمع‏بندى آيات ديگر قرآن نيز خبر از دو نفخه مى‏دهد ، ولى بعضى تعداد آن را سه نفخه و يا حتى چهار نفخه دانسته‏اند.


به اين ترتيب كه نفخه اولى را نفخه فزع مى‏گويند.



تفسير نمونه ج : 19ص :538


اين تعبير از آيه 87 سوره نمل گرفته شده : و يوم ينفخ فى الصور ففزع من فى السماوات و من فى الارض : هنگامى كه در صور دميده مى‏شود همه كسانى كه در آسمان و زمين هستند در وحشت فرو مى‏روند.


و نفخه دوم و سوم را نفخه مرگ و حيات مى‏دانند كه در آيات مورد بحث و آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده ، يكى را نفخه صعق مى‏گويند ( صعق هم به معنى بى‏هوش شدن و هم مردن آمده است ) و ديگرى را نفخه قيام كسانى كه احتمال نفخه چهارمى داده‏اند ظاهرا از آيه 53 سوره يس گرفته‏اند كه بعد از نفخه حيات مى‏گويد ان كانت الا صيحة واحدة فاذا هم جميع لدينا محضرون تنها يك صيحه خواهد بود و به دنبال آن همه آنها نزد ما حاضر مى‏شوند.


و اين نفخه جمع و حضور است.


ولى حق اين است كه دو نفخه بيشتر نيست و مساله فزع و وحشت عمومى در حقيقت مقدمه‏اى است براى مرگ جهانيان كه به دنبال نفخه اولى يا صيحه نخستين حاصل مى‏شود ، همانگونه كه نفخه جمع نيز دنباله همان نفخه حيات است و به اين ترتيب دو نفخه بيش نخواهد بود نفخه مرگ و نفخه حيات .


شاهد ديگر اين سخن آيه 6 و 7 سوره نازعات است ، آنجا كه مى‏گويد : يوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة : روزى كه زلزله كوبنده همه جا را بلرزاند و به دنبال آن زلزله‏اى كه بندگان را زنده و همرديف مى‏سازد واقع مى‏شود.


2 -صور اسرافيل چيست


چگونه امواج صوتى آن تمام جهان را فرا مى‏گيرد ؟ با اينكه مى‏دانيم امواج صوتى حركت كندى دارد ، و از دويست و چهل متر در ثانيه تجاوز نمى‏كند ،


تفسير نمونه ج : 19ص :539


در حالى كه حركت نور بيش از يك ميليون بار از آن سريعتر است و به سيصد هزار كيلومتر در ثانيه مى‏رسد.


بايد گفت ما نسبت به اين موضوع همانند بسيارى از مسائل مربوط به قيامت تنها علم اجمالى داريم ، و جزئيات آن - چنانكه گفتيم - بر ما روشن نيست.


دقت در رواياتى كه در منابع اسلامى در تفسير صور آمده نيز نشان مى‏دهد كه بر خلاف پندار بعضى صور يك شيپور معمولى نيست.


در روايتى از امام على بن الحسين زين العابدين عليه السلامآمده است : ان الصور قرن عظيم له رأس واحد و طرفان ، و بين الطرف الاسفل الذى يلى الارض الى الطرف الاعلى الذى يلى السماء مثل تخوم الارضين الى فوق السماء السابعة ، فيه اثقاب بعدد ارواح الخلايق ! : صور شاخ بزرگى است كه يك سر و دو طرف دارد ، و ميان طرف پائين كه در سمت زمين است تا طرف بالا كه در سمت آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمين تا فراز آسمان هفتم است ، و در آن سوراخهائى به عدد ارواح خلائق مى‏باشد!.


در حديث ديگرى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : الصور قرن من نور فيه اثقاب على عدد ارواح العباد : صور شاخى است از نور كه در آن سوراخهائى به عدد ارواح بندگان است ! .


مطرح شدن مساله نور در اينجا به سؤال دومى كه در بالا ذكر شد نيز پاسخ مى‏گويد ، و روشن مى‏سازد كه اين فرياد عظيم از قبيل امواج صوتى معمولى ما نيست ، فريادى است برتر و بالاتر ، با امواجى فوق العاده سريعتر از امواج نور كه پهنه زمين و آسمان را در فاصله كوتاه طى مى‏كند ، بار اول مرگ آفرين است ، و بار ديگر زنده‏گر و حياتبخش!


تفسير نمونه ج : 19ص :540


اين مساله كه چگونه ممكن است صدا اينچنين مرگ‏آفرين باشد اگر در گذشته براى بعضى شگفت‏انگيز بود امروز براى ما تعجبى ندارد ، چرا كه بسيار شنيده‏ايم موج انفجار گوشها را كر ، بدنها را متلاشى ، و حتى خانه‏ها را ويران مى‏سازد ، انسانهائى را از جاى خود برداشته ، به فاصله‏هاى دوردست پرتاب مى‏كند بسيار ديده شده است كه حركت سريع يك هواپيما و به اصطلاح شكستن ديوار صوتى چنان صداى وحشتناك و امواج ويرانگرى به وجود مى‏آورد كه شيشه‏هاى عمارتها را در شعاع وسيعى خرد مى‏كند .


جائى كه نمونه‏هاى كوچك امواج صوتى كه به وسيله انسانها ايجاد شده اينچنين اثراتى از خودشان مى‏دهد آن صيحه عظيم الهى ، آن انفجار بزرگ جهانى چه آثارى ببار خواهد آورد ؟ ! به همين دليل جاى تعجب نيست كه امواجى هم در نقطه مقابل آن تكان دهنده و بيداركننده و احياگر باشد ، هر چند تصور آن امروز براى ما ممكن نيست ، ولى بيدار كردن افراد خواب را با فرياد و يا به هوش آوردن انسانهاى بى‏هوش را با شوكهاى شديد لااقل ديده‏ايم ، و باز تكرار مى‏كنيم ما با علم محدودمان تنها شبحى از اين امور از دور مى‏بينيم .


3 -چه كسانى مستثنى هستند ؟


چنانكه ديديم در آيه مورد بحث مى‏گويد : همه اهل آسمانها و زمين مى‏ميرند سپس گروهى را استثنا مى‏كند و مى‏فرمايد : الا من شاء الله ( مگر كسانى كه خدا بخواهد ) در اينكه اين كسان كيانند ؟ در ميان مفسران گفتگو است .


گروهى معتقدند كه آنها جمعى از فرشتگان بزرگ خدا همچون جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل مى‏باشند.



تفسير نمونه ج : 19ص :541


در روايتى نيز به اين معنى اشاره شده است.


بعضى حاملان عرش خدا را نيز بر آن افزوده‏اند ( چنانكه در روايت ديگرى آمده است ) و بعضى ديگر ارواح شهدا را كه به حكم آيات قرآن احياء عند ربهم يرزقون زنده‏اند و در نزد پروردگارشان روزى مى‏برند ، مستثنا دانسته‏اند.


در روايتىنيز به اين معنى اشاره شده.


البته اين روايات منافاتى با هم ندارند ، ولى به هر حال از ذيل بعضى از همين روايات به خوبى استفاده مى‏شود كه اين گروه باقيمانده نيز سرانجام مى‏ميرند به گونه‏اى كه در سرتاسر عالم هستى موجودى زنده نخواهد بود ، جز خداوند حى لا يموت.


در اينكه مرگ براى فرشتگان يا ارواح شهدا و انبيا و اوليا چگونه است ؟ احتمال دارد مراد از مرگ در باره آنها گسستن پيوند روح از قالب مثالى بوده باشد ، يا از كار افتادن فعاليت مستمر ارواح.


4 -هر دو نفخه ناگهانى است ؟


از آيات قرآن مجيد به خوبى استفاده مى‏شود كه هر دو نفخه به صورت ناگهانى تحقق مى‏يابد ، اما نفخه اول چنان غافلگيرانه است كه گروه زيادى از مردم مشغول كسب و كار و مخاصمه و جدال بر سر اموال و خريد و فروشند كه صيحه نخستين واقع مى‏شود ، و همگى در جا مى‏ميرند ، چنانكه در آيه 29 سوره يس خوانديم : ان كانت الا صيحة واحدة فاذا هم خامدون .



تفسير نمونه ج : 19ص :542


و در مورد صيحه دوم تعبيرات آيات قرآن از جمله آيه مورد بحث ( فاذا هم قيام ينظرون ) نشان مى‏دهد كه ناگهانى صورت مى‏گيرد.


5 -فاصله ميان دو نفخه چه اندازه است ؟


از آيات قرآنمجيد چيزى در اين زمينه استفاده نمى‏شود ، فقط تعبير به ثم دلالت بر اين دارد كه فاصله‏اى وجود دارد ، اما در بعضى از روايات اسلامى اين فاصله چهل سال ذكر شده است كه معلوم نيست معيار اين سالها چه اندازه است ، سالهاى معمولى يا ساليان و ايامى همچون ساليان و ايام قيامت ؟ به هر حال انديشه در نفخه صور و پايان اين جهان ، و همچنين نفخه ثانى و آغاز جهان ديگر ، با توجه به اشاراتى كه در قرآن مجيد آمده ، و تفصيل بيشترى كه در روايات اسلامى ديده مى‏شود ، درس تربيتى عميق به انسانها مى‏دهد ، مخصوصا اين حقيقت را روشن مى‏سازد كه در هر لحظه و هر حال بايد آماده براى استقبال از چنين حادثه عظيم و هولناكى بود ، چرا كه هيچ تاريخ معينى براى آن بيان نشده ، و وقوع آن در هر زمان محتمل است ، بعلاوه بدون هيچ مقدمه‏اى آغاز مى‏شود لذا در ذيل يكى از احاديث مربوط به نفخ صور كه در بالا خوانديم راوى نقل مى‏كند كه وقتى سخن به اينجا رسيد : رأيت على بن الحسين (عليهماالسلام‏) يبكى عند ذلك بكاء شديدا : امام سجاد (عليه‏السلام‏) را در اينحال ديدم كه شديدا گريه مى‏كند ، و از مساله پايان جهان و قيامت و حضور مردم براى حساب در پيشگاه خداوند سخت نگران است .



تفسير نمونه ج : 19ص :543


وَ أَشرَقَتِ الأَرْض بِنُورِ رَبهَا وَ وُضِعَ الْكِتَب وَ جِاى‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشهَدَاءِ وَ قُضىَ بَيْنهُم بِالْحَقّ‏ِ وَ هُمْ لا يُظلَمُونَ‏(69) وَ وُفِّيَت كلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَت وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ‏(70)


ترجمه:


69 -و زمين ( در آن روز ) به نور پروردگار روشن مى‏شود و نامه‏هاى اعمال را پيش مى‏نهند ، و پيامبران و گواهان را حاضر مى‏سازند ، و در ميان آنها به حق داورى مى‏شود ، و به كسى ستم نخواهد شد.


70 -و به هر كس آنچه انجام داده است بى‏كم و كاست داده مى‏شود ، و او نسبت به آنچه انجام مى‏دادند از همه آگاهتر است .


تفسير : آن روز كه زمين به نور خدا روشن مى‏شود


در اين آيات بحثهاى مربوط به قيامت كه در آيات قبل شروع شده همچنان ادامه مى‏يابد.


در اين دو آيه هفت جمله است كه هر كدام مطلبى را پيرامون معاد مى‏گويد كه مكمل مطلب ديگر ، و يا بيان دليلى براى آن است و از انسجام خاصى برخوردار مى‏باشد.


نخست مى‏فرمايد : در آن روز زمين به نور پروردگار روشن مى‏شود ( و اشرقت الارض بنور ربها).


در اينكه منظور از اين اشراق و روشنائى به نور الهى چيست تفسيرهاى مختلفى گفته شده است كه مهمتر از همه سه تفسير زير است :


تفسير نمونه ج : 19ص :544


1 -جمعى گفته‏اند منظور از نور رب ، حق و عدالت است كه خداوند صفحه زمين را در آن روز با آن نورانى مى‏كند.


مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار مى‏گويد : اى اضائت الارض بعدل ربها يوم القيامة لان نور الارض بالعدل : يعنى زمين به عدل پروردگار در روز قيامت روشن مى‏شود زيرا نور زمين به عدالت است.


بعضى ديگر حديث معروف نبوى را كه مى‏گويد : الظلم ظلمات يوم القيامة ظلم در قيامت در صورت تاريكى و ظلمت مجسم مى‏شود شاهد اين معنى گرفته‏اند .


زمخشرى در كشاف نيز همين معنى را برگزيده و مى‏گويد : در آن روز زمين از اقامه عدل و گسترش قسط در حساب و ارزيابى حسنات و سيئات روشن مى‏گردد.


2 -بعضى ديگر معتقدند كه اين اشاره به نورى است غير از نور خورشيد و ماه كه خداوند مخصوص آن روز مى‏آفريند.


3 -مفسر عاليقدر نويسنده الميزان مى‏گويد : مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار كه از خصوصيات روز قيامت است همان انكشاف غطاء و كنار رفتن پرده‏ها و حجابها و ظاهر شدن حقايق اشياء و اعمال انسانها از خير و شر و اطاعت و عصيان و حق و باطل مى‏باشد ، سپسبه آيه 22 سوره ق بر اين معنى استدلال كرده است : لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد تو در غفلت از اين موضوع بودى ، ما پرده را از برابر چشمت كنار زديم و امروز چشمت به خوبى مى‏بيند ! درست است كه اين اشراق الهى در آن روز همه چيز را شامل مى‏شود ولى


تفسير نمونه ج : 19ص :545


ذكر خصوص زمين در اين ميان به خاطر آن است كه هدف اصلى بيان حال مردم روى زمين در آن روز است.


البته اين تفسيرها تضادى با هم ندارد و قابل جمع است ، هر چند تفسير اول و سوم مناسبتر به نظر مى‏رسد.


بدون شك اين آيهمربوط به قيامت است و اگر مى‏بينيم در بعضى از روايات اهل بيت (عليهم‏السلام‏) به قيام حضرت مهدى (عليه‏السلام‏) تفسير شده در حقيقت نوعى تطبيق و تشبيه است ، و تاكيدى بر اين معنى است كه به هنگام قيام مهدى (عليه‏السلام‏) دنيا نمونه‏اى از صحنه قيامت خواهد شد ، و عدل و داد به وسيله آن امام به حق ، و جانشين پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و نماينده پروردگار ، در روى زمين تا آنجا كه طبيعت دنيا مى‏پذيرد حكمفرما خواهد شد.


مفضل بن عمر از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل مى‏كند : اذا قام قائمنا اشرقت الارض بنور ربها واستغنى العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمة ! : هنگامى كه قائم ما قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مى‏شود ، و بندگان از نور آفتاب مستغنى مى‏شوند و ظلمت برطرف مى‏گردد.


در جمله دوم از اين آيه سخن از نامه اعمال است مى‏گويد : در آن روز نامه‏هاى اعمال را پيش مى‏نهند ، و به آن رسيدگى مى‏كنند ( و وضع الكتاب ) نامه‏هائى كه تمامى اعمال انسان از كوچك و بزرگ در آن جمع است و به گفته قرآن در آيه 49 سوره كهف : لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها هيچ معصيت كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه در آن احصا شده است.


و در جمله بعد كه سخن از گواهان است مى‏افزايد : پيامبران و گواهان


تفسير نمونه ج : 19ص :546


را در آن روز حاضر مى‏كنند ( وجى‏ء بالنبيين و الشهداء).


پيامبران احضار مى‏شوند تا از اداى رسالت خود به مجرمان سخن گويند ، همانگونه كه در آيه 6 سوره اعراف مى‏خوانيم : و لنسئلن المرسلين : ما از رسولان به طور قطع سؤال خواهيم كرد.


و گواهان براى اينكه در آن محكمه عدل گواهى دهند ، درست است كه خداوند از همه چيز آگاه است ، ولى براى تاكيد مراتب عدالت حضور شهود لازم است.


اين گواهان چه كسانى هستند ؟ در ميان مفسران گفتگو است : بعضى آنها را نيكان و پاكان و عدول امتها دانسته‏اند كه هم گواهى بر اداى رسالت انبياء مى‏دهند ، و هم بر اعمال مردمى كه در عصر آنها مى‏زيسته‏اند كه امامان معصوم در طليعه آنها قرار دارند .


بعضى ديگر آن را به فرشتگانى تفسير كرده‏اند كه گواه بر اعمال انسانها هستند و آيه 21 سوره ق را گواه اين معنى دانسته‏اند كه مى‏گويد و جائت كل نفس معها سائق و شهيد : هر انسانى وارد صحنه محشر مى‏شود در حالى كه همراه او كسى است كه او را به دادگاه الهى مى‏راند و نيز با او گواهى است.


بعضى نيز آن را به اعضاى بدن و مكان و زمان اطاعت و معصيت كه از گواهان روز قيامتند تفسير كرده‏اند .


ولى ظاهر اين است كه شهداء ( گواهان ) معنى گسترده‏اى دارد كه هر يك از مفسرين به بخشى از آن اشاره كرده‏اند.


بعضى احتمال داده‏اند كه منظور شهيدان راه خدا بالخصوص بوده باشند اما اين بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه سخن از گواهان محكمه عدل الهى است نه از شهيدان راه حق هر چند ممكن است آنها نيز در صف شهود باشند.



تفسير نمونه ج : 19ص :547


چهارمين جمله مى‏گويد : در ميان آنها به حق قضاوت مى‏شود ( و قضى بينهم بالحق).


و در پنجمين جمله مى‏افزايد : و به آنها ستم نخواهد شد ( و هم لا يظلمون ) .


بديهى است هنگامى كه حاكم ، خدا باشد ، و زمين به نور عدالتش روشن گردد ، و نامه اعمال كه دقيقا بيانگر اعمال انسان است مطرح شود ، و پيامبران و گواهان عدل حضور يابند ، جز به حق قضاوت نخواهد شد ، و در چنين دادگاهى ظلم و بيدادگرى مفهومى ندارد.


ششمين جمله در آيه بعد اين سخن را تكميل كرده ، مى‏گويد : به هر كسى آنچه انجام داده است بى‏كم و كاست پرداخته مى‏شود ( و وفيت كل نفس ما عملت).


نه جزا و پاداش و كيفر اعمالشان كه خود اعمالشان به آنها داده مى‏شود ! و چه پاداش و كيفرى از اين برتر كه عمل انسان به طور كامل به او تحويل داده شود ( توجه داشته باشيد وفيت به معنى ادا كردن به طور كامل است ) .


و براى هميشه قرين و همنشين او گردد.


چه كسى مى‏تواند اين برنامه‏هاى عدالت را دقيقا اجرا كند كسى كه علم او به همه چيز احاطه دارد لذا در هفتمين و آخرين جمله مى‏فرمايد : او نسبت به آنچه انجام مى‏دادند از همه آگاهتر است ( و هو اعلم بما يفعلون).


حتى نيازى به شهود نيست كه او از همه شهود اعلم است ، اما لطف و عدالتش ايجاب مى‏كند كه گواهان را احضار كند ، آرى اينچنين است صحنه قيامت كهبايد همه براى آن آماده شويم.



تفسير نمونه ج : 19ص :548


وَ سِيقَ الَّذِينَ كفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراًحَتى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَت أَبْوَبُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتهَا أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ ءَايَتِ رَبِّكُمْ وَ يُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَاقَالُوا بَلى وَ لَكِنْ حَقَّت كلِمَةُ الْعَذَابِ عَلى الْكَفِرِينَ‏(71) قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَب جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَافَبِئْس مَثْوَى الْمُتَكبرِينَ‏(72)


ترجمه:


71 -و كسانى كه كافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مى‏شوند ، وقتى به دوزخ مى‏رسند درهاى آن گشوده مى‏شود ، و نگهبانان دوزخ به آنها مى‏گويند : آيا رسولانى از ميان شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند ، و از ملاقات اين روز شما را برحذر دارند ؟ ! مى‏گويند : آرى ( پيامبران آمدند و آيات الهى را بر ما خواندند ) ولى فرمان عذاب الهى بر كافران مسلم شده است .


72 -به آنها گفته مى‏شود : از درهاى جهنم وارد شويد ، جاودانه در آن بمانيد ، چه بد جايگاهى است جايگاه متكبران ؟ ! ( تمام تقصيرها از خود شما بوده است).


تفسير : آنها كه گروه گروه ، وارد دوزخ مى‏شوند


اين آيات نيز همچنان بحثهاى معاد را ادامه مى‏دهند ، و آنچه را به صورت


تفسير نمونه ج : 19ص :549


اجمال در آيات گذشته در مورد پاداش و كيفر مؤمنان و كافران آمده به طور تفصيل بيان مى‏كند.


نخست از دوزخيان شروع مى‏كند و مى‏گويد : آنها كه كافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مى‏شوند ! ( و سيق الذين كفروا الى جهنم زمرا).


چه كسانى كه آنها را مى‏رانند ؟ فرشتگان عذاب كه مامورند آنها را تا مقابل درهاى دوزخ ببرند ، شبيه اين تعبير در آيه 21 سوره ق نيز آمده است : و جائت كل نفس معهاسائق و شهيد : هر انسانى در صحنه قيامت وارد مى‏شود در حالى كه همراه او كسى است كه او را مى‏راند و شاهد و گواهى.


تعبير به زمر به معنى گروه اندك ، نشان مى‏دهد كه آنها در دسته‏هاى كوچك و پراكنده به سوى جهنم رانده مى‏شوند.


سيق از ماده سوق به معنى حركت دادن است.


سپس مى‏افزايد : اين امر ادامه پيدا مى‏كند تا هنگامى كه به دوزخ مى‏رسند در اين موقع درهاى دوزخ گشوده مى‏شود و نگهبانان دوزخ از روى ملامت به آنها مى‏گويند : آيا پيامبرانى از شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند و از ملاقات اين روز شما را برحذر دارند ؟ ! ( حتى اذا جاؤها فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها ا لم ياتكم رسل منكم يتلون عليكم آيات ربكم و ينذرونكم لقاء يومكم هذا ) .


از اين تعبير به خوبى استفاده مى‏شود كه درهاى جهنم قبل از ورود آنها بسته است درست همانند درهاى زندانها هنگامى كه نزديك آن مى‏رسند ناگهان به روى آنان گشوده مى‏شود و اين مشاهده ناگهانى وحشت بيشترى در آنها ايجاب مى‏كند ، اما قبل از هر چيز در زير رگبار ملامت خازنان دوزخ قرار مى‏گيرند


تفسير نمونه ج : 19ص :550


كه به آنها مى‏گويند تمام اسباب هدايت براى شما فراهم بود.


پيامبرانى از جنس خود شما همراه با آيات پروردگارتان و با انذار و اعلام خطرهاى مستمر و پى‏درپى و تلاوت آيات به طور پى‏گير و مداوم به سراغ شما آمدند.


با اينحال چگونه اين تيره‏روزى دامان شما را گرفت ؟ و به راستى اين گفتگوى خازنان دوزخ از دردناكترين عذابها براى آنها است كه به هنگام ورود در جهنم ( بجاى خوش‏آمد بهشتيان ) با آن روبرو مى‏شوند.


به هر حال آنها با يك جمله كوتاه و دردآلود به آنها پاسخ داده مى‏گويند : آرى پيامبران آمدند و آيات الهى را بر ما خواندند و به قدر كافى انذار كردند ، ولى فرمان عذاب الهى بر كافران مسلم شد و عذاب او دامان ما را گرفت ( قالوا بلى و لكن حقت كلمة العذاب على الكافرين ) .


جمعى از مفسران بزرگ كلمة العذاب را اشاره به سخن مى‏دانند كه به هنگام هبوط آدم به زمين ، يا به هنگام تصميم شيطان به اغواى بنى آدم از سوى پروردگار گفته شد ، چنانكه در آيه 39 بقره مى‏خوانيم وقتى آدم به زمين هبوط كرد خداوند فرمود : و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون : كسانى كه كافر شوند و آيات ما را تكذيب كنند آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.


و به هنگامى كه شيطان عرض كرد همه آنها - جز بندگان مخلصت - را اغوا مى‏كنم ، خداوند فرمود : لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين به طور مسلم دوزخ را از گنهكاران جن و انس پر خواهم كرد ! ( الم سجده 13 ) .


به اين ترتيب آنها اعتراف مى‏كنند كه راه تكذيب انبيا و انكار آيات الهى


تفسير نمونه ج : 19ص :551


را پيش گرفتند و طبعا سرنوشتى بهتر از اين نخواهند داشت.


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از حقت كلمة العذاب همان باشد كه در آيات 7 سوره يس آمده است : لقد حق القول على اكثرهم فهم لا يؤمنون : فرمان عذاب در باره اكثر آنها محقق شده است آنها ديگر ايمان نمى‏آورند .


اشاره به اينكه گاه انسان بر اثر گناه فراوان و دشمنى و لجاجت و تعصب در برابر حق كارش به جائى مى‏رسد كه بر دل او مهر نهاده مى‏شود و راه بازگشتى براى او باقى نمى‏ماند ، و با اين حال فرمان عذاب الهى در مورد او قطعى مى‏شود.


ولى به هر حال همه اينها از اعمال خود انسان سرچشمه مى‏گيرد ، و جاى اين نيست كه كسى از اين جمله توهم جبر و عدم آزادى اراده انسان كند.


اين گفتگوى كوتاه در آستانه جهنم پايان مى‏گيرد به آنها گفته مى‏شود از درهاى جهنم وارد شويد ، جاودانه در آن بمانيد ، چه بد جايگاهى است جايگاه متكبران ؟ ! ( قيل ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين ) درهاى جهنم چنانكه قبلا هم اشاره كرده‏ايم ممكن است به معنى درهائى باشد كه بر حسب اعمال انسانها تنظيم شده است و هر گروهى را به تناسب عمل خود به دوزخ مى‏برند ، همانگونه كه درهاى بهشت نيز چنين است و لذا يكى از درهاى آن باب المجاهدين نام دارد ، و در كلام امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) نيز آمده ان الجهاد باب من ابواب الجنة : جهاد درى از درهاى بهشت است .


جالب اينكه فرشتگان عذاب از ميان تمام اوصاف رذيله انسان كه او را به دوزخ مى‏برد روى مساله تكبر تكيه مى‏كنند ، اشاره به اينكه سرچشمه


تفسير نمونه ج : 19ص :552


اصلى كفر و انحراف و گناه بيش از همه كبر و غرور و عدم تسليم در برابر حق است آرى كبر است كه پرده‏هاى ضخيم بر چشم انسان مى‏افكند و او را از ديدن چهره تابناك محروم مى‏سازد ، و به همين دليل در روايتى از امام صادق و امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : لا يدخل الجنة من فى قلبه مثقال ذرة من كبر : كسى كه به مقدار ذره‏اى از كبر در قلبش وجود داشته باشد داخل بهشت نمى‏شود!


تفسير نمونه ج : 19ص :553


وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبهُمْ إِلى الْجَنَّةِ زُمَراًحَتى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَت أَبْوَبُهَا وَ قَالَ لهَُمْ خَزَنَتهَا سلَمٌ عَلَيْكمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَلِدِينَ‏(73) وَ قَالُوا الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِى صدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الأَرْض نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْث نَشاءُفَنِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ‏(74) وَ تَرَى الْمَلَئكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسبِّحُونَ بحَمْدِ رَبهِمْوَ قُضىَ بَيْنهُم بِالحَْقّ‏ِ وَ قِيلَ الحَْمْدُ للَّهِ رَب الْعَلَمِينَ‏(75)


ترجمه:


73 -و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‏شوند ، هنگامى كه به آن مى‏رسند درهاى بهشت گشوده مى‏شود ، و نگهبانان به آنها مى‏گويند : سلام بر شما ! گوارا باد اين نعمتها برايتان ! داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد .


74 -آنها مى‏گويند : حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش در باره ما وفا كرد و زمين ( بهشت ) را ميراث ما قرار داد كه هر جا را بخواهيم منزلگاه خود قرار دهيم ، چه خوب است پاداش عمل‏كنندگان!


75 -(در آن روز ) فرشتگان را مى‏بينى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده‏اند ( و حمد او مى‏گويند ) و در ميان بندگان به حق داورى مى‏شود و ( سرانجام ) گفته مى‏شود حمد مخصوص پروردگار جهانيان است .



تفسير نمونه ج : 19ص :554


تفسير : و اين جمعيت گروه گروه وارد بهشت مى‏شوند


اين آيات كه آخرين آيات سوره زمر است همچنان بحثهاى مربوط به معاد را ادامه مى‏دهد ، و چون در آيات پيشين سخن از چگونگى ورود كافران به جهنم بود در اينجا سخن از چگونگى ورود مؤمنان پرهيزگار در بهشت است ، تا به قرينه مقابله مسائل روشنتر و آشكارتر گردد.


نخست مى‏گويد : كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‏شوند ( و سيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا ) .


تعبير به سيق ( از ماده سوق بر وزن شوق به معنى راندن ) در اينجا سؤال‏انگيز است ، و توجه بسيارى از مفسران را به سوى خود جلب كرده ، زيرا اين تعبير در مواردى است كه كارى بدون شوق و تمايل درونى انجام مى‏گيرد ، اين تعبير در باره دوزخيان صحيح است اما در باره بهشتيان كه مشتاقا به سوى بهشت مى‏روند چرا ؟ بعضى اين تعبير را به خاطر آن دانسته‏اند كه بسيارى از بهشتيان در انتظار دوستانشانند.


و بعضى به خاطر اين مى‏دانند كه شوق لقاى پروردگار آنچنان پرهيزگاران را مجذوب خود ساخته كه به غير او - حتى بهشت - نمى‏پردازند .


بعضى نيز گفته‏اند مركبهاى آنها را به سرعت به سوى بهشت مى‏رانند.


در عين اينكه اين تفاسير خوب است و منافاتى با هم ندارد نكته ديگرى نيز در اينجا وجود دارد كه ممكن است سر اصلى اين تعبير باشد و آن اينكه هر اندازه پرهيزگاران عاشق بهشتند بهشت و فرشتگان رحمت براى آمدن آنها به بهشت شائق‏ترند ، همانگونه كه گاه ميزبان آنقدر به ديدار ميهمانش شائق


تفسير نمونه ج : 19ص :555


است كه او را با سرعتى بيش از آنچه خودش مى‏آيد به سوى خويش ببرد ، فرشتگان رحمت نيز آنها را به سوى بهشت مى‏برند .


به هر حال در اينجا نيز زمر كه به معنى گروه كوچك است نشان مى‏دهد كه بهشتيان در گروههاى مختلف كه نشانگر سلسله مراتب مقامات معنوى آنهاست به سوى بهشت مى‏روند.


تا اينكه آنها به بهشت مى‏رسند در حالى كه درهاى آن از قبل براى آنها گشوده شده است ، و در اين هنگام خازنان و نگهبانان بهشت ، آن فرشتگان رحمت به آنها مى‏گويند : سلام بر شما ! گوارا باد اين نعمتها برايتان ، داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد ! ( حتى اذا جاؤها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين).


جالب اينكه در مورد دوزخيان مى‏گويد هنگامى كه به دوزخ مى‏رسند درهايش گشوده مى‏شود ، ولى در مورد بهشتيان مى‏گويد درهايش از قبل گشوده شده ، و اين اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند ، درست همانند ميزبان علاقمندى كه درهاى منزل خود را پيش از ورود ميهمان مى‏گشايد و در كنار در به انتظار او مى‏ايستد ، فرشتگان رحمت الهى نيز همين حال را دارند .


در آيات گذشته در مورد دوزخيان خوانديم كه نخستين سخن فرشتگان عذاب ملامت و سرزنش سخت به آنها است كه با داشتن اسباب هدايت چرا به اين روز افتاده‏اند ؟ ! ولى در مورد بهشتيان نخستين سخن سلام و درود و احترام و اكرام است


تفسير نمونه ج : 19ص :556


و سپس دعوت ورود به بهشت جاويدان!.


جمله طبتم از ماده طيب ( بر وزن صيد ) به معنى پاكيزگى است ، و چون بعد از سلام و درود قرار گرفته مناسب اين است كه مفهوم انشائى داشته باشد ، يعنى پاك و پاكيزه باشيد و خوش و خرم بمانيد و يا به تعبير ديگر گوارا باد بر شما اين نعمتهاى پاك اى پاك‏سرشتان پاكدل.


ولى بسيارى از مفسران اين جمله را به معنى خبرى تفسير كرده‏اند و گفته‏اند فرشتگان به آنها مى‏گويند : شما از هر آلودگى و پليدى پاك شده‏ايد ، و باايمان و عمل صالح قلب و روح شما پاك گرديده ، و از گناهان و معاصى نيز پاك شده‏ايد ، و حتى بعضى روايتى نقل كرده‏اند كه بر در بهشت درختى است كه دو چشمه آب زلال از پاى آن مى‏جوشد ، مؤمنان از يك چشمه مى‏نوشند و باطن آنها پاك مى‏شود ، و در چشمه ديگرى خود را شستشو مى‏دهند و ظاهر آنها پاك مى‏شود ، و اينجاست كه خازنان بهشت به آنها مى‏گويند سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين.


قابل توجه اين كه هم در مورد دوزخيان تعبير به خلود و جاودانگى شده و هم در مورد بهشتيان ، تا گروه اول بدانند هيچ راه نجاتى وجود ندارد ، و گروه دوم نيز هيچگونه نگرانى از زوال نعمت الهى به خود راه ندهند .


در آيه بعد چهار جمله كوتاه و پر معنى كه حاكى از نهايت خشنودى و رضايت خاطر بهشتيان است از آنها نقل مى‏كند : آنها مى‏گويند : حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه به وعده خويش در باره ما وفا كرد ( و قالوا الحمد لله الذى صدقنا وعده).


در جمله‏هاى بعد مى‏افزايند : و زمين بهشت را ميراث ما قرار داد و به ما


تفسير نمونه ج : 19ص :557


بخشيد ( و اورثنا الارض).


منظور از زمين در اينجا زمين بهشت است ، و تعبير به ارث به خاطر آن است كه اين همه نعمت در برابر زحمت كمى به آنها داده شده ، و مى‏دانيم ميراث چيزى است كه انسان براى آن معمولا زحمتى نكشيده است ، و يا از اين نظر است كه هر انسانى مكانى در بهشت دارد و محلى در دوزخ هر گاه بخاطر اعمالشان دوزخى شود مكان بهشتى او را به ديگران مى‏سپارند و هر گاه بهشتى شود مكان دوزخيش براى ديگران باقى مى‏ماند و يا به خاطر اين است كه آنها با نهايت آزادى مى‏توانند از آن استفاده كنند همانند ميراث كه انسان در استفاده از آن كاملا آزاد است .


اين جمله در حقيقت تحقق عينى آن وعده الهى است كه در آيه 63 سوره مريم آمده : تلك الجنة التى نورث من عبادنا من كان تقيا : آن بهشتى است كه به بندگان پرهيزگارمان به ميراث مى‏دهيم .


در جمله سوم آزادى كامل خود را در استفاده از بهشت وسيع پروردگار چنين بيان مى‏كنند : ما هر جا از بهشت را بخواهيم منزلگاه خود قرار مى‏دهيم ( نتبوأ من الجنة حيث نشاء).


از آيات مختلف قرآن استفاده مى‏شود كه بهشت مركب از باغهاى بسيارى است و لذا در قرآن تعبير به جنات عدن ( باغهاى جاويدان بهشت ) ( توبه - 72 ) شده است ، و بهشتيان ، با توجه به سلسله مراتب و مقامات معنوى ساكن آنها مى‏شوند ، بنابر اين آزادى آنها در همان باغهاىوسيعى از بهشت است كه در اختيار آنها است ، نه مقامات بالاترى كه خود را شايسته آن نمى‏بينند و اساسا هرگز چنين تقاضائى را هم ندارند.


بالاخره در آخرين جمله مى‏گويند : چه خوب و جالب است پاداش و ثواب عمل‏كنندگان به دستورات پروردگار ( فنعم اجر العاملين).


اشاره به اينكه اين مواهب وسيع را به بها مى‏دهند ، به بهانه نمى‏دهند،


تفسير نمونه ج : 19ص :558


ايمان و عمل صالح لازم است تا در پرتو آن چنين شايستگى حاصل شود.


آيا اين جمله نيز گفته بهشتيان است يا سخن پروردگار كه به دنبال سخنان آنها آمده ؟ مفسرانهر دو احتمال را داده‏اند ولى معنى اول يعنى ارتباط آن با گفتار بهشتيان با جمله‏هاى ديگر آيه ، هماهنگى بيشترى دارد.


سرانجام در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه سوره زمر است پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب ساخته ، مى‏گويد : در آن روز فرشتگان را مى‏بينى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده‏اند و طواف مى‏كنند و تسبيح و حمد پروردگارشان را بجا مى‏آورند ( و ترى الملائكة حافين من حول العرش).


اشاره به وضع فرشتگان در اطراف عرش خداوند يا به خاطر اين است كه آمادگى آنها را براى اجراى اوامر الهى بيان كند ، ويا اشاره به حالت مشهود باطنى پر ارزشى است كه براى خاصان و مقربان درگاه خداوند در آن روز حاصل ميشود گر چه اين معانى سه‏گانه با هم منافاتى ندارند اما معنى اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


لذا به دنبال آن مى‏گويد : در آن روز در ميان بندگان به حق داورى مى‏شود ( و قضى بينهم بالحق).


و از آنجا كه اين امور نشانه‏هاى ربوبيت پروردگار ، و دلائل شايستگى ذات پاكش براى هر گونه حمد و سپاس است در آخرين جمله مى‏افزايد : در آن روز گفته مى‏شود حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالميان است ( و قيل الحمد لله رب العالمين).


آيا گوينده اين سخن فرشتگانند ؟ يا بهشتيان و پرهيزگاران ؟ و يا همه آنها ؟ معنى اخير مناسبتر به نظر مى‏رسد ، چرا كه حمد و سپاس الهى برنامه


تفسير نمونه ج : 19ص :559


همه صاحبان عقل و فكر و همه خاصان و مقربان است ، و آوردن فعل مجهول قيل نيز مؤيد همين معنى است.


خداوندا ! ما نيز با همه فرشتگان و بندگان فرمانبردارت همصدا مى‏شويم و تو را بر اينهمه نعمتى كه به ما ارزانى داشته‏اى ، مخصوصا به اين نعمت بزرگ كه توفيق سير در آيات قرآن مجيدت را به ما داده‏اى ، شكر مى‏گوئيم ، و عرض مى‏كنيم الحمد لله رب العالمين.


بارالها ! تو را به پيامبر بزرگت و حاملان عرشت و همه مقربان درگاهت سوگند مى‏دهيم كه ما را در اين جهان و جهان ديگر از آنها جدا مفرما .


بارالها ! ما را در زمره كسانى قرار ده كه در پرتو تقوا و عمل گروه گروه وارد بهشت برينت مى‏شوند و با سلام و درود فرشتگانت روبرو مى‏گردند آمين يا رب العالمين.


پايان سوره زمر و پايان جلد 19 تفسير نمونه سوم ذى الحجة1404- 63/ 6/ 8


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :