امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
759
تفسير نمونه : سوره مؤمن آيات 50 – 18


تفسير نمونه ج : 20ص :62


وَ أَنذِرْهُمْ يَوْمَ الاَزِفَةِ إِذِ الْقُلُوب لَدَى الحَْنَاجِرِ كَظِمِينَمَا لِلظلِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شفِيعٍ يُطاعُ‏(18) يَعْلَمُ خَائنَةَ الأَعْينِ وَ مَا تخْفِى الصدُورُ(19) وَ اللَّهُ يَقْضى بِالْحَقّ‏ِوَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لا يَقْضونَ بِشىْ‏ءٍإِنَّ اللَّهَ هُوَ السمِيعُ الْبَصِيرُ(20)


ترجمه:


18 -آنها را از روز نزديك بترسان ، روزى كه از شدت وحشت دلها به گلوگاه مى‏رسد ، و تمامى وجود آنها مملو از اندوه مى‏گردد ، براى ستمكاران دوستى وجود ندارد و نه شفاعت كننده‏اى كه شفاعتش پذيرفته شود.


19 -او چشمهائى را كه به خيانت گردش مى‏كند مى‏داند ، و از آنچه در سينه‏ها پنهان است با خبر است.


20 -خداوند به حق داورى مى‏كند ، و معبودهائى را كه غير از او مى‏خوانند هيچگونه داورى ندارند ، خداوند شنوا و بينا است.


تفسير:روزى كه جانها به لب مى‏رسد !


اين آيات همچنان ادامه توصيف قيامت است و در حقيقت در اين آيات هفت ويژگى ديگر از ويژگيهاى قيامت و حوادث هول‏انگيز و دهشت‏زاى آن كه هر انسان مؤمنى را عميقا در فكر فرو مى‏برد بيان شده است:


تفسير نمونه ج : 20ص :63


نخست مى‏گويد : آنها را از روز نزديك بترسان ( و انذرهم يوم الازفة).


آزفة در لغت به معنى نزديك است ، و چه نامگذارى عجيبى است كه به جاى يوم القيامة يوم الازفة بيان شده ، تا بيخبران نگويند : هنوز تا قيامت زمان بسيار زيادى است ، فكر خود را مشغول قيامت نكنيد كه وعده‏اى است نسيه ! و اگردرست بنگريم مجموعه عمر دنيا در برابر عمر قيامت لحظه زود گذرى بيش نيست ، و چون هيچ تاريخى از سوى خداوند براى آن به كسى حتى به پيامبران اعلام نشده است بايد هميشه آماده استقبال از آن بود.


دومين توصيف اينكه : در آن روز از شدت هول و ترس دلها به گلوگاه مى‏رسد ! ( اذ القلوب لدى الحناجر).


به هنگامى كه انسان در تنگناهاى سخت قرار مى‏گيرد احساس مى‏كند كه گوئى قلبش دارد از جا كنده مى‏شود ، گوئى مى‏خواهد از حنجره‏اش بيرون پرد ، عرب از اين حالت تعبير به بلغت القلوب الحناجر مى‏كند ، و شايد معادل آن در فارسى اين باشد كه مى‏گوئيم جانش به لب رسيد ، و گرنه روشن است كه قلب به معنى مركز پخش خون هرگز از جاى خود حركت نمى‏كند و به گلوگاه نمى‏رسد .


و نيز ممكن است قلب كنايه از جان باشد ، يعنى جانش به گلوگاه رسيده بود ، گوئى روح از بدنش تدريجا خارج شده ، و تنها كمى از آن باقيمانده است.


به هر حال چنان هول و اضطرابى از حساب و كتاب دقيق الهى ، و بيم از رسوائى در حضور جميع خلايق ، و گرفتارى در عذاب دردناكى كه خلاصى از آن ممكن نيست ، به انسان دست مى‏دهد كه با هيچ بيانى قابل شرح نيست.



تفسير نمونه ج : 20ص :64


در توصيفسوم مى‏گويد : وجود آنها مملو از غم و اندوه مى‏شود اما توانائى اظهار آن را ندارند ( كاظمين).


كاظم از ماده كظم در اصل به معنى بستن دهان مشكى است كه پر از آب باشد سپس در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مى‏شوند اما به دلائل مختلفى آن را اظهار نمى‏دارند اطلاق شده است.


اگر انسان گرفتار اندوه و غم جانكاهى شود اما بتواند فرياد كند ممكن است كمى آرام گيرد ، اما افسوس كه در آنجا حتى جاى فرياد و نعره زدن نيست ، آنجا صحنه بروز همه اسرار نهان و پيشگاه داورى حق و محضر عدل پروردگار ، و حضور جمع خلايق است ، فرياد چه سودى دارد ؟ ! چهارمين توصيف اينكه : براى ستمكاران دوستى وجود ندارد ( و ما للظالمين من حميم ) .


آن گروه از دغل دوستان كه همچون مگسان گرد شيرينى به هنگام قدرت اطراف آنها را گرفته بودند ، و با تملق و چاپلوسى خود را يارانى وفادار و جانثار ، و يا غلامانى خانه زاد ، معرفى مى‏كردند ، همه گرفتار كار خويشند ، و به ديگرى نمى‏پردازند ، آرى در آن روز نه دوستى براى انسان وجود دارد و نه غمخوارى براى درد دل كردن.


در پنجمين توصيف مى‏فرمايد : و نه شفاعت كننده‏اى كه شفاعتش پذيرفته شود ( و لا شفيع يطاع).


چرا كه شفاعت شافعان راستين مانند انبيا و اولياء نيز به اذن پروردگار است ، و به اين ترتيب قلم بطلان بر پندار بت پرستان كه بتها را شفعاى خود در پيشگاه خدا مى‏دانستند مى‏كشد .


در ششمين مرحله يكى از اوصاف خدا را بيان مى‏كند كه در ضمن توصيفى


تفسير نمونه ج : 20ص :65


براى چگونگى قيامت است ، مى‏گويد : خدا چشمهائى را كه به خيانت گردش مى‏كند مى‏داند ، و از آنچه در سينه‏ها پنهان است با خبر است ( يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور).


آرى خدائى كه از حركات مخفيانه چشمها و اسرار درون سينه‏ها آگاه است در آن روز در باره خلايق دادرسى و قضاوت مى‏كند ، و با اين علم و آگاهى دقيق او روز گنهكاران سياه و تاريك است .


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : هنگامى كه از معنى اين آيه از آن حضرت سؤال كردند ، فرمود : ا لم تر الى الرجل ينظر الى الشى‏ء و كانه لا ينظر اليه ، فذلك خائنة الاعين : آيا نديده‏اى گاه انسان به چيزى نگاه مى‏كند اما چنين وانمود مى‏كند كه به آن نگاه نمى‏كند ؟ اين نگاههاى خيانت‏آلود است!.


آرى اين نگاهها خواه به نواميس مردم باشد و يا امور ديگرى كه نگاه كردن به آن ممنوع است بر خداوندى كه ذره‏اى از آنچه در آسمانها و زمين است از علم او مخفى نيست پنهان نمى‏ماند ، لا يغرب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض ( سبا - 3 ) .


در حديث ديگرى آمده است : يكى از ياران پيامبر در كنار يكى از مخالفان سرسخت اسلام در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نشسته بود ، بعد از آنكه آن مرد مخالف از محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امان گرفت و بيرون رفت عرض كرد : چرا اشاره‏اى نفرموديد.



تفسير نمونه ج : 20ص :66


تا بر خيزيم و گردنش را بزنيم پيش از آنكه از شما امان بگيرد ؟ ! رسول خدا فرمود : ان النبى لا تكونله خائنة الاعين : پيامبران نگاه مخفيانه و خائنانه ندارند!.


البته خيانت چشمها اشكال مختلفى دارد : گاه به صورت نگاههاى دزدكى و استراق بصر نسبت به زنان بيگانه است ، و گاه به صورت اشاراتى با چشم به منظور تحقير يا عيبجوئى از ديگران ، و يا اشاراتى كه مقدمه توطئه‏ها و نقشه‏هاى شيطانى است.


راستى اگر انسان به يك چنين حسابرسى دقيقى در قيامت مؤمن باشد كه حتى نگاهها ، و انديشه‏ها ، با انگيزه‏هائى كه دارند همگى زير سؤال مى‏روند ، و دقيقا بررسى مى‏شوند ، حد اعلاى تقوى در وجود او زنده خواهد شد ، و چه اثرى دارد اينايمان به معاد و مراقبت الهى و حسابرسى قيامت در تربيت نفوس انسانها ؟ ! مى‏گويند : يكى از علماى بزرگ پس از پايان تحصيلات خود در حوزه علميه نجف هنگامى كه مى‏خواست به كشورش باز گردد ضمن خدا حافظى با استادش از او تقاضاى پند و موعظه‏اى كرد ، او گفت : بعد از تمام اين زحمتها آخرين اندرزم كلام خدا است ، اين آيه را هرگز فراموش مكن ا لم يعلم بان الله يرى : آيا انسان نمى‏دانست كه خدا همه چيز را مى‏بيند ( علق - 14).


آرى از ديدگاه يك فرد مؤمن واقعى ، تمام عالم محضر خدا است ، و همه كارها در حضور او انجام مى‏گيرد ، همين شرم و حضور براى دورى از گناهان كافى است .



تفسير نمونه ج : 20ص :67


در هفتمين توصيف از قيامت كه آن نيز به صورت توصيف خداوند مطرح شده مى‏فرمايد : خداوند به حق داورى مى‏كند ( و الله يقضى بالحق).


و معبودهائى را كه غير از او مى‏خوانند هيچگونه قضاوت و داورى ندارند ( و الذين يدعون من دونه لا يقضون بشى‏ء).


آرى آن روز مقام داورى مخصوص به خدا است ، و او هم جز به حق داورى نمى‏كند ، چرا كه داورى به ظلم يا از جهل و عدم آگاهى ناشى مى‏شود كه او بر همه چيز حتى اسرار ضمائر احاطه دارد ، و يا از عجز و نياز است كه همه اينها از ساحت مقدسش دور مى‏شد .


ضمنا اين جمله دليلى است بر توحيد معبود ، زيرا كسى شايستگى عبوديت دارد كه سرانجام داورى به دست او است ، اما بتهائى كه نه در اين جهان خاصيتى دارند و نه در قيامت مرجع داورى هستند چگونه ممكن است شايسته عبوديت باشند ؟ اين نكته نيز قابل توجه است كه داورى به حق از ناحيه خداوند معنى گسترده‏اى دارد كه هم عالم تكوين را شامل مى‏شود ، و هم جهان تشريع را ، همانگونه كه تعبير قضا در آيات قرآن نيز در هر دو مورد به كار رفته است ، در يكجا مى‏خوانيم : و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه : پروردگارت حكم كرده كه جز او را پرستش نكنيد ( اسراء - 23 ) اين قضاوت تشريعى او است .


و در جاى ديگر مى‏فرمايد : اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون : هنگامى كه حكم در باره چيزى صادر كند به آن مى‏گويد : موجود باش ! بلافاصله موجود مى‏شود ! ( آل عمران - 47).


سرانجام به عنوان تاكيد بر آنچه در اين آيات گذشت سخن را با اين جمله پايان مى‏دهد : خداوند شنوا و بينا است ( ان الله هو السميع البصير).



تفسير نمونه ج : 20ص :68


بلكه بينائى و شنوائى به معنى واقعى كلمه ، يعنى حضور همه مسموعات و مبصرات و تمام شنيدنيها و ديدنيها نزد او منحصر به ذات پاك خدا است ، و اين تاكيدى است بر علم و آگاهى او بر همه چيز ، و داورى او به حق چرا كه تا كسى سميع و بصير مطلق نباشد داور حق نخواهد بود .



تفسير نمونه ج : 20ص :69


أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِن قَبْلِهِمْكانُوا هُمْ أَشدَّ مِنهُمْ قُوَّةً وَ ءَاثَاراً فى الأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبهِمْ وَ مَا كانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ‏(21) ذَلِك بِأَنَّهُمْ كانَت تَّأْتِيهِمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُإِنَّهُ قَوِىٌّ شدِيدُ الْعِقَابِ‏(22)


ترجمه:


21 -آيا آنها روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود ؟ آنها از نظر قدرت و ايجاد آثار مهمى در زمين از اينها برتر بودند ، ولى خداوند آنها را به گناهانشان گرفت ، و در برابر عذاب او مدافعى نداشتند.


22 -اين بخاطر آن بود كه فرستادگان آنان پيوسته با دلائل روشن به سراغشان مى‏آمدند ولى آنها همه را انكار مى‏كردند ، لذا خداوند آنها را گرفت ( و كيفر داد ) كه او قوى و شديد العقاب است.


تفسير:عاقبت دردناك پيشينيان ستمگر را بنگريد!


از آنجا كه روش قرآن در بسيارى از آيات اين است كه بعد از ذكر


تفسير نمونه ج : 20ص :70


كليات در مورد مسائل حساس و اصولى آن را با مسائل جزئى و محسوس مى‏آميزد ، و دست انسانها را گرفته و براى پى‏جوئى اين مسائل به تماشاى حوادث گذشته و حال مى‏برد ، آيات مورد بحث نيز بعد از گفتگوهاى گذشته پيرامون مبدا و معاد و حسابرسى دقيق اعمال و عواقب شوم طغيان و گناه ، مردم را به مطالعه حالات پيشينيان و از جمله وضع فرعون و فرعونيان دعوت مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : آيا آنها روى زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود ؟ ! ( ا و لم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ) .


اين تاريخ مدون نيست كه در اصالت و صحت آن ترديد شود ، اين تاريخ زنده‏اى است كه با زبان بى‏زبانى فرياد مى‏كشد ، ويرانه‏هاى قصرهاى تبهكاران ، شهرهاى بلا ديده سركشان ، استخوانهاى پوسيده خفتگان در دل خاك ، و كاخهاى مدفون شده در زمين ، جمله‏هاى كوبنده‏اى هستند كه تاريخ واقعى را بى كم و كاست شرح مى‏دهند ! سپس مى‏افزايد : آنها كسانى بودند كه در قوت و قدرت و به وجود آوردن آثار مهمى در زمين از اينها نيرومندتر بودند ( كانوا اشد منهم قوة و آثارا فى الارض .


آنچنان حكومت قوى و لشكريان عظيم و تمدن مادى درخشان داشتند كه زندگى مشركان مكه در برابر آنها بازيچه‏اى بيش نيست ! تعبير به اشد منهم قوة هم قدرت سياسى و نظامى آنها را بازگو مى‏كند و هم قدرت اقتصادى و احيانا قدرت علمى را.


تعبير به آثارا فى الارض ممكن است اشاره به پيشرفت عظيم كشاورزى آنها باشد همانگونه كه در آيه 9 سوره روم آمده : ا و لم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم كانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض


تفسيرنمونه ج : 20ص :71


و عمروها اكثر مما عمروها : آيا در زمين سير نكردند ، تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد ؟ آنها بسيار نيرومندتر بودند ، و زمين را ( براى زراعت ) دگرگون ساختند و بيش از آنچه اينها آباد كردند عمران نمودند.


و ممكن است اشاره به ساختمانها و بناهاى محكمى باشد كه بعضى از اقوام پيشين در دل كوهها ، و در ميان دشتها بنا مى‏كردند ، چنانكه قرآن در باره قوم عاد مى‏گويد : ا تبنون بكل ريع آية تعبثون و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون : آيا شما بر هر مكان مرتفعى نشانه‏اى از روى هوى و هوس مى‏سازيد ؟ و قصرها و قلعه‏هاى زيبا و محكم بنا مى‏كنيد ؟ گوئى در جهان جاويدان خواهيد ماند ؟ ! ( شعراء - 128 - 129 ) .


و در پايان آيه سرنوشت اين اقوام سركش را در يك جمله كوتاه چنين بازگو مى‏كند : خداوند آنها را به گناهانشان گرفت ، و كسى نبود كه از آنها در برابر خداوند دفاع كند و از عذاب الهى باز دارد : ( فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق).


نه كثرت نفرات آنها مانع از عذاب الهى شد ، و نه قدرت و شوكت و مال و ثروت بيحسابشان.


كرارا در آيات قرآن اخذ ( گرفتن ) به معنى مجازات كردن آمده است ، اين به خاطر آنست كه براى انجام يك مجازات سنگين نخست طرف را بازداشت مى‏كنند و سپس كيفر مى‏دهند .


در آيه بعد آنچه را به طور اجمال قبلا گفته است شرح مى‏دهد و مى‏فرمايد : اين مجازات دردناك الهى به خاطر اين بود كه فرستادگان آن پيوسته با دلائل روشن به سراغشان مى‏آمدند و آنها همه را انكار مى‏كردند ( ذلك بانهم كانت تاتيهم رسلهم بالبينات فكفروا).



تفسير نمونه ج : 20ص :72


چنان نبود كه آنها غافل و بيخبر باشند ، و يا كفر و گناهشان ناشى از عدم اتمام حجت گردد ، نه رسولان آنها پى در پى مى‏آمدند ( چنانكه از تعبير كانت تاتيهم استفاده مى‏شود ) اما آنها هرگز در برابر اوامر الهى تسليم نشدند ، چراغهاى هدايت را مى‏شكستند ، و به رسولان دلسوز خود پشت مى‏كردند و گاه آنها را مى‏كشتند .


اينجا بود كه خداوند آنها را گرفت و كيفر داد ( فاخذهم الله).


زيرا او قوى و شديد العقاب است ( انه قوى شديد العقاب).


در جاى رحمت ارحم الراحمين است ، و در جاى خشم و غضب اشد المعاقبين.



تفسير نمونه ج : 20ص :73


وَ لَقَدْ أَرْسلْنَا مُوسى بِئَايَتِنَا وَ سلْطنٍ مُّبِينٍ‏(23) إِلى فِرْعَوْنَ وَ هَمَنَ وَ قَرُونَ فَقَالُوا سحِرٌ كذَّابٌ‏(24) فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْحَقّ‏ِ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاءَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ وَ استَحْيُوا نِساءَهُمْوَ مَا كيْدُ الْكَفِرِينَ إِلا فى ضلَلٍ‏(25) وَ قَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونى أَقْتُلْ مُوسى وَ لْيَدْعُ رَبَّهُإِنى أَخَاف أَن يُبَدِّلَ دِينَكمْ أَوْ أَن يُظهِرَ فى الأَرْضِ الْفَسادَ(26) وَ قَالَ مُوسى إِنى عُذْت بِرَبى وَ رَبِّكم مِّن كلّ‏ِ مُتَكَبرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الحِْسابِ‏(27)


ترجمه:


23 -ما موسى را با آيات خود و دليل روشن فرستاديم.


24 -به سوى فرعون و هامان و قارون ، ولى آنها گفتند او ساحر بسيار دروغگوى است .


25 -هنگامى كه حق از سوى ما براى آنها آمد گفتند : پسران كسانى را كه با موسى ايمان آورده‏اند به قتل برسانيد ، و زنانشان را ( براى اسارت و خدمت ) زنده بگذاريد ، اما نقشه كافران جزء در گمراهى نيست ( و نقش بر آب مى‏شود).


26 -و فرعون گفت : بگذاريد من موسى را بكشم و او پروردگارش را بخواند ( تا نجاتش دهد ) ! من از اين مى‏ترسم كه آئين شما را دگرگون سازد و يا در اين زمين فساد بر پا كند!


تفسير نمونه ج : 20ص :74


27 -موسى گفت : من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى‏برم و از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان نمى‏آورد .


تفسير : بگذاريد موسى را بكشم!!


به دنبال اشاره‏اى كه در آيات قبل پيرامون سرنوشت دردناك اقوام پيشين آمده بود در اين آيات به شرح يكى از اين ماجراها پرداخته ، و انگشت روى داستان موسى و فرعون و هامان و قارون مى‏گذارد.


درست است كه داستان موسى و فرعون در بسيارى از سوره‏هاى قرآن تكرار شده ، ولى بررسى آن نشان مى‏دهد كه هرگز جنبه تكرارى ندارد ، بلكه در هر مورد از زاويه خاصى به آنها نگاه شده است ، چنانچه در مورد بحث منظور بيش از همه پيش كشيدن ماجراى مؤمن آل فرعون است و بقيه بيان زمينه‏اى است براى اين ماجراى مهم .


نخست مى‏فرمايد : ما موسى را با آيات خود و سلطان مبين فرستاديم ( و لقد ارسلنا موسى باياتنا و سلطان مبين).


به سوى فرعون و هامان و قارون ، اما آنها گفتند : او ساحر بسيار دروغگوئى است ! ( الى فرعون و هامان و قارون فقالوا ساحر كذاب).


در اينكه ميان آيات و سلطان مبين چه تفاوتى است ؟ تفسيرهاى مختلفى از سوى مفسران بيان شده است : بعضى آيات را اشاره به دلائل روشن ، و سلطان مبين را اشاره به معجزات مى‏دانند.


در حالى كه بعضى ديگر آيات را اشاره به آيات تورات و سلطان مبين را اشاره به معجزات شمرده‏اند .



تفسير نمونه ج : 20ص :75


بعضى نيز احتمال داده‏اند كه آيات همه انواع معجزات موسى را شامل مى‏شود ، اما سلطان مبين معجزات برجسته او همچون معجزه عصا و يد بيضا است كه موجب سلطه آشكار او بر فرعون شد.


بعضى ديگر آيات را به معنى معجزات و سلطان مبين را به معنى سلطه قاهره و نفوذ الهى موسى دانسته‏اند كه مانع از قتل او و خاموش ساختن دعوتش گرديد.


هيچيك از اين تفسيرها مدرك روشنى ندارد ، آنچه از آيات ديگر قرآن استفاده مى‏شود اين است كه سلطان مبين معمولا به معنى دليل روشن و محكمى است كه باعث سلطه آشكار مى‏گردد ، چنانكه در آيه 21 سوره نمل در داستان سليمان و هدهد مى‏خوانيم : سليمان مى‏گويد : هدهد را نمى‏بينم ، او چرا غائب شده ؟ من او را كيفر سختى خواهم داد ، يا او را ذبح مى‏كنم و يا سلطان مبين ( دليل روشن ) براى غيبت خود بياورد .


و در آيه 15 سوره كهف مى‏خوانيم لو لا ياتون عليهم بسلطان مبين چرا آنها براى معبودهاى خود دليل روشنى نمى‏آورند ؟ ! آيات نيز كرارا در قرآن به معنى معجزات آمده است.


بنا بر اين تعبير به آيات اشاره به معجزات موسى و سلطان مبين به معنى منطق نيرومند و دلائل دندان‏شكنى است كه موسى در برابر فرعونيان داشت .


به هر حال موسى هم مجهز به منطق عقل بود ، و هم كارهاى خارق العاده‏اى كه نشانه ارتباط او با عالم ماوراء طبيعت بود انجام مى‏داد ، ولى موضعگيرى سركشان فرعونى در مقابل او چيزى جز اين نبود كه او را متهم به سحر و كذب مى‏كردند.


اتهام سحر در برابر آيات و معجزات بود ، و تكذيب در برابر استدلالات منطقى ، و اين خود شاهد ديگرى است براى تفسيرى كه در مورد اين دو تعبير


تفسير نمونه ج : 20ص :76


برگزيديم.


آرى هميشه سردمداران كفر براى خنثى كردن دلائل صدق مردان حق بر چسبهاى دروغين از اين قبيل پيدا مى‏كردند كه امروز هم نمونه‏هاى فراوانى از آن با چشم خود مى‏بينيم .


قابل توجه اينكه نام سه كس در اين آيه آمده است كه هر كدام مظهر و سمبل چيزى بودند : فرعون سمبل طغيان و سركشى و حاكميت ظلم و جور.


هامان مظهر شيطنت و طرحهاى شيطانى.


و قارون مظهر ثروتمند ياغى و استثمارگر كه براى حفظ ثروت خويش از هيچ كارى ابا نداشت.


به اين ترتيب موسى (عليه‏السلام‏) مامور بود به ظلم حاكمان بيدادگر ، و شيطنت سياستمداران خائن ، و تعدى ثروتمندان مستكبر پايان دهد و جامعه‏اى بر اساس عدالت و داد از نظر سياسى و فرهنگى و اقتصادى بسازد ، اما آنها كه منافع نامشروعشان در خطر بود سخت به مقاومت برخاستند .


آيه بعد بخشى از طرحهاى شيطانى آنها را بازگو كرده ، مى‏گويد : هنگامى كه حق از نزد ما به سراغ آنها آمد بجاى اينكه آن را مغتنم بشمرند به مقابله برخاستند ، و گفتند : پسران كسانى را كه با موسى ايمان آورده‏اند به قتل برسانيد ، و زنانشان را ( براى اسارت و خدمت ) زنده بگذاريد ! ( فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم).


اين تعبير نشان مى‏دهد كه مساله قتل فرزندان پسر و زنده نگهداشتن دختران تنها در دوران قبل از تولد موسى (عليه‏السلام‏) نبوده ، بلكه بعد از قيام و نبوت او نيز


تفسير نمونه ج : 20ص :77


اين كار تكرار شد ، آيه 129 سوره اعراف نيز شاهد اين مدعا است كه بنى اسرائيل به موسى (عليه‏السلام‏) گفتند : اوذينا من قبل ان تاتينا و من بعد ما جئتنا : پيش از آنكه بيائى و بعد از آنكه آمدى در هر دو زمان ما را آزار كرده و مى‏كنند.


اين سخن را بنى‏اسرائيل بعد از مساله توطئه قتل فرزندان مؤمنان از سوى فرعونيان بيان كردند.


به هر حال اين يك نقشه شوم و مستمر حكومتهاى شيطانى است كه نيروهاى فعال را به نابودى مى‏كشانند و نيروهاى غير فعال را براى بهره كشى زنده نگه مى‏دارند ، و چه جاى تعجب كه اين نقشه هم قبل از تولد موسى در ميان بنى اسرائيل كه به صورت بردگانى در دست فرعونيان بودند عملى شده باشد و چه بعد از قيام موسى (عليه‏السلام‏) اين يك حركت ضد انقلابى بود تا نيروهاى بنى اسرائيل را شديدا سركوب كند و هرگز نتوانند قد علم نمايند .


اما قرآن در پايان آيه مى‏افزايد نقشه‏هاى كافران جز در ضلالت و گمراهى نيست - تيرهائى است كه در تاريكى جهل و ضلالپرتاب مى‏كنند و به سنگ مى‏خورد ( و ما كيد الكافرين الا فى ضلال).


و از آنجائى كه هرگز باور ندارند فاجعه‏ها دامنگيرشان مى‏شود ، اين مشيت الهى است كه نيروهاى حق سرانجام بر نيروى باطل غلبه كنند.


درگيرى و نزاع ميان موسى (عليه‏السلام‏) و پيروانش از يكسو ، و فرعون و طرفدارانش از سوى ديگر بالا گرفت ، و حوادث بسيارى در اين ميان واقع شد كه قرآن در اين مقطع از بحث از ذكر آنها صرفنظر مى‏كند ، و براى رسيدن به هدف خاصى كه بعدا خواهيم دانست به سراغ اين نكته مى‏رود كه وقتى كار بجاى باريكى كشيد فرعون براى جلوگيرى ازپيشرفت حركت انقلابى موسى (عليه‏السلام‏) تصميم بر قتل او گرفت ، ولى گويا مشاوران و ملاء او مخالفت مى‏كردند.



تفسير نمونه ج : 20ص :78


قرآن مى‏گويد : فرعون گفت : بگذاريد من موسى را به قتل برسانم و او پروردگارش را بخواند تا نجاتش دهد ! ( و قال فرعون ذرونى اقتل موسى و ليدع ربه).


از اين تعبير استفاده مى‏شود كه اكثريت مشاوران كه مانع قتل موسى بودند يا لااقل بعضى از آنان به اين امر استدلال مى‏كردند كه با توجه به كارهاى خارق العاده موسى ممكن است نفرينى كند و خدايش عذاب بر ما نازل كند ، اما فرعون مغرور مى‏گويد : من او را مى‏كشم هر آنچه باداباد ! البته معلوم نيست انگيزه واقعى اطرافيان و مشاوران در اين ممانعت چه بود ؟ در اينجا احتمالات زيادى وجود دارد كه ممكن است همه آنها با هم صحيح باشد .


نخست ترس از عذاب احتمالى پروردگار.


دوم ترس از اينكه موسى بعد از كشته شدن به عنوان يك شهيد و قهرمان در هاله‏ى از قدس فرو رود و آئين او مؤمنان و هواخواهان بسيارى پيدا كند ، مخصوصا اگر اين ماجرا بعد از داستان مبارزه موسى با ساحران و غلبه عجيب و خارق العاده او بر آنان رخ داده باشد ، و ظاهرا چنين است زيرا موسى در نخستينبرخورد با فرعون دو معجزه بزرگ خود ( معجزه عصا و يد بيضاء ) را نشان داده بود ، و همين امر سبب شد كه فرعون او را ساحر بخواند ، و دعوت براى مبارزه با جمع ساحران بنمايد ، و اميدوار بود از اين طريق بتواند بر موسى غلبه كند لذا در انتظار روز موعود به سر مى‏برد.


با اين حال دليلى ندارد كه فرعون در اين فاصله زمانى تصميم قتل موسى را گرفته باشد ، يا از تبديل دين و آئين مردم مصر در وحشت فرو رود.



تفسير نمونه ج : 20ص :79


خلاصه اينكه آنها معتقد بودند موسى شخصا يك حادثه است ، اما اگر در آن شرايط كشته شود تبديل به يك جريان خواهد شد ، جريانى بزرگ و پر شور كه كنترل آن بسيار مشكل خواهد بود .


بعضى ديگر از اطرافيان فرعون كه دل خوشى از او نداشتند مايل بودند موسى زنده بماند و فكر فرعون را به خود مشغول دارد ، تا آنها آسوده خاطر زندگى كنند و دور از چشم فرعون به سوء استفاده مشغول باشند ، چرا كه اين يك برنامه هميشگى است كه اطرافيان شاهان مايلند هميشه فكر آنها مشغول كارى باشد و آنها آسوده خاطر به تامين منافع نامشروع خود بپردازند ، لذا گاهى دشمنان خارجى را تحريك مى‏كردند تا از شر فراغت شاه در امان بمانند ! سپس فرعون براى توجيه تصميم قتل موسى دو دليل براى اطرافيانش ذكر مى‏كند : يكى جنبه به اصطلاح دينى و معنوى دارد ، و ديگر جنبه دنيوى و مادى مى‏گويد : من از اين مى‏ترسم كه آئين شما را عوض كند ! و دين نياكانتان را بر هم زند ! ( انى اخاف ان يبدل دينكم ) .


يا اينكه فسادى بر روى زمين آشكار سازد ( او ان يظهر فى الارض الفساد ) اگر سكوت كنم آئين موسى به سرعت در اعماق قلوب مردم مصر نفوذ مى‏كند ، و آئين مقدس بت پرستى كه حافظ قوميت و منافع شما است جاى خود را به يك آئين توحيدى بر ضد شما مى‏دهد ! و اگر امروز سكوت كنم و بعد از مدتى اقدامبه مبارزه با موسى نمايم


تفسير نمونه ج : 20ص :80


هواخواهان بسيارى پيدا مى‏كند و درگيرى شديدى به وجود مى‏آيد كه مايه خونريزى و فساد و نا آرامى در سطح كشور خواهد بود ، بنا بر اين مصلحت اين است كه هر چه زودتر او را به قتل برسانم.


البته دين از دريچه فكر فرعون چيزى جز پرستش او و يا بتهاى ديگر نبود ، آئينى در مسير تخدير و تحميق مردم ، و وسيله‏اى براى مقدس شمردن سلطه جابرانه آن مرد خونخوار ! و فساد نيز از نظر او به وجود آمدن يك انقلاب ضد استكبارى براى آزاد ساختن توده‏هاى اسير و در بند و محو آثار بت پرستى و احياى توحيد بود .


و هميشه جباران و مفسدان براى توجيه جنايات خود و مبارزه با مردان خدا به اين دو بهانه دروغين دست زده‏اند كه هم امروز نيز نمونه‏هايش را در گوشه و كنار دنيا با چشم خود مى‏بينيم.


اكنون ببينيم موسى (عليه‏السلام‏) كه ظاهرا در آن مجلس حضور داشت چه عكس‏العملى نشان داد ؟ قرآن در آيه بعد مى‏گويد : موسى گفت : من به پروردگارم و پروردگار شما پناه مى‏برم از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان نمى‏آورد ! ( و قال موسى انى عذت بربى و ربكم من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب).


موسى اين سخن را با قاطعيت و اطمينانى كه مولود از ايمان نيرومند و اتكاى او بر ذات پاك پروردگار بود بيان كرد و نشان داد كه از چنين تهديدى ترسى به خود راه نداده است .


اين گفتار موسى (عليه‏السلام‏) به خوبى نشان مى‏دهد افرادى كه داراى اين دو ويژگى باشند آدمهاى خطرناكى محسوب مى‏شوند : تكبر و عدم ايمان به روز قيامت و بايد از چنين افرادى به خدا پناه برد!


تفسير نمونه ج : 20ص :81


تكبر سبب مى‏شود كه انسان جز خود و افكار خودش را نبيند ، آيات و معجزات خدا را سحر بخواند ، مصلحان را مفسد ، و اندرز دوستان و اطرافيان را محافظه كارى و ضعفنفس بشمرد ! و عدم ايمان به روز حساب سبب مى‏شود كه هيچ حسابى در برنامه و كار او نباشد ، و حتى در برابر قدرت نامحدود پروردگار ، با قدرت بسيار ناچيزش به مبارزه برخيزد ، و به جنگ پيامبران او برود ، چرا كه حسابى در كار نيست.


اكنون ببينيم سرانجام اين تهديد فرعون به كجا منتهى شد ؟ آيات بعد پرده از روى اين مساله بر مى‏دارد و چگونگى نجات موسى را از چنگال آن مرد مغرور متكبر روشن مى‏سازد.



تفسير نمونه ج : 20ص :82


وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَنَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبىَ اللَّهُ وَ قَدْ جَاءَكُم بِالْبَيِّنَتِ مِن رَّبِّكُمْوَ إِن يَك كذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُوَ إِن يَك صادِقاً يُصِبْكُم بَعْض الَّذِى يَعِدُكُمْإِنَّ اللَّهَ لا يهْدِى مَنْ هُوَ مُسرِفٌ كَذَّابٌ‏(28) يَقَوْمِ لَكُمُ الْمُلْك الْيَوْمَ ظهِرِينَ فى الأَرْضِ فَمَن يَنصرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَاءَنَاقَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلا مَا أَرَى وَ مَا أَهْدِيكمْ إِلا سبِيلَ الرَّشادِ(29)


ترجمه:


28 -مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت ، آيا مى‏خواهيد كسى را به قتل برسانيد بخاطر اينكه مى‏گويد پروردگار من الله است در حالى كه دلائل روشنى از سوى پروردگارتان آورده ، اگر دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت ، و اگر راستگو باشد ( لااقل ) بعضى از عذابهائى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد ، خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگو است هدايت نمى‏كند .


29 -اى قوم من ! امروز حكومت از آن شماست ، و در اين سرزمين پيروزيد ، اگر عذاب الهى به سراغ ما آيد ، چه كسى ما را يارى خواهد كرد ؟ ! فرعون گفت : من


تفسير نمونه ج : 20ص :83


جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمى‏دهم ، و شما را جز به طريق حق و پيروزى دعوت نمى‏كنم ( دستور همان قتل موسى است ) .


تفسير : آيا كسى را به خاطر دعوت به سوى خدا مى‏كشند ؟!


از اينجا فراز ديگرى از تاريخ موسى (عليه‏السلام‏) و فرعون شروع مى‏شود كه در قرآن مجيد تنها در اين سوره مطرح شده است و آن داستان مؤمن آل فرعون است ، كه از نزديكان فرعون بود دعوت موسى (عليه‏السلام‏) را به توحيد پذيرفت ولى ايمان خود را آشكار نمى‏كرد ، زيرا خود را موظف به حمايت حساب شده از موسى (عليه‏السلام‏) مى‏ديد ، هنگامى كه مشاهده كرد با خشم شديد فرعون جان موسى(عليه‏السلام‏) به خطر افتاده مردانه قدم پيش نهاد و با بيانات مؤثر خود توطئه قتل او را بر هم زد.


در نخستين آيه مى‏فرمايد : مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را كتمان مى‏كرد گفت : آيا مى‏خواهيد كسى را به قتل برسانيد بخاطر اين كه مى‏گويد پروردگار من الله است ؟ ! ( و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه ا تقتلون رجلا ان يقول ربى الله).


در حالى كه معجزات و دلائل روشنى از سوى پروردگارتان با خود آورده است ( و قد جائكم بالبينات من ربكم).


آيا شما مى‏توانيد معجزات او را مانند معجزه عصا و يد بيضا انكار كنيد ؟ آيا همه با چشم خود غلبه او را بر ساحران نديديد تا آنجا كه ساحران در برابر او تسليم شدند ، و به تهديدهاى ما گوش ندادند ، و جان خود را بر سر ايمانشان به خداى موسى (عليه‏السلام‏) نهادند ؟ آيا به راستى چنين كسى را مى‏توان ساحر خواند ؟ ! خوب فكر كنيد ، دست به كار عجولانه و شتاب‏زده‏اى نزنيد ، و در عاقبت كار


تفسير نمونه ج : 20ص :84


خود درست بينديشيد و گرنه پشيمان خواهيد شد.


از همه اينها گذشته از دو حال خارج نيست : اگر او دروغگو باشد دروغش دامن خود او را خواهد گرفت ، و اگر راستگو باشد لااقل بعضى از عذابهائى را كه وعده مى‏دهد دامن شما را خواهد گرفت ( و ان يك كاذبا فعليه كذبه و ان يك صادقا يصبكم الذى يعدكم ) .


خلاصه اگر او دروغگو است دروغ فروغى ندارد ، سرانجام مشت او باز مى‏شود و رسوا مى‏گردد ، و به كيفر دروغ خود گرفتار خواهد شد ، اما اين احتمال نيز وجود دارد كه راستگو باشد و از سوى الله ماموريت دارد ، بنا بر اين وعده‏هاى عذاب او خواه ناخواه به وقوع مى‏پيوندد ، با اين حال كشتن او از عقل و درايت دور است.


سپس افزود : خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگو است هدايت نمى‏كند ( ان الله لا يهدى من هومسرف كذاب).


اگر موسى راه تجاوز و اسراف و دروغ را پيش گرفته باشد مسلما مشمول هدايت الهى نخواهد شد ، و اگر شما چنين باشيد شما نيز از هدايتش محروم خواهيد گشت.


اين عبارت اخير گرچه دو پهلو است ، اما پيدا است كه نظر مؤمن آل فرعون بيان حال فرعونيان بوده ، ولى به هر حال تكيه او بر ربوبيت الله در اين عبارت و عبارت بعد بيانگر اين واقعيت است كه فرعون يا لااقل گروهى از فرعونيان بطور اجمال اعتقادى به الله داشته‏اند ، و گرنه اين تعبيرات نشانه ايمان او به خداى موسى و همكارى با بنى اسرائيل محسوب مى‏شد و با اصول تقيه تاكتيكى كه او در پيش گرفته بود سازگار نبود .


در اينجا دو سؤال از سوى بعضى از مفسران مطرح شده است : نخست اينكه اگر موسى (عليه‏السلام‏) دروغگو باشد دروغش تنها به زيان خود او


تفسير نمونه ج : 20ص :85


تمام نمى‏شود بلكه دامان جامعه را نيز مى‏گيرد زيرا باعث انحراف آنها است.


ديگر اين كه اگر راستگو باشد تمام تهديدهاى او تحقق خواهد يافت نه پاره‏اى از آنها.


در پاسخ سؤال نخست مى‏توان گفت كه منظور فقط مجازات دروغ است كه تنها دامن دروغگو را مى‏گيرد ، و عذاب الهى براى دفع شر او كافى است ، چگونه ممكن استكسى بر خدا دروغ ببندد و خدا او را به حال خود واگذارد تا مايه گمراهى مردم شود ؟ ! و در پاسخ سؤال دوم مى‏توان گفت : منظور اين است كه او شما را تهديد به عذابهاى دنيا و آخرت مى‏كند بنا بر اين اگر راستگو باشد قسمتى از آن كه مربوط به دنيا است هم اكنون دامن شما را خواهد گرفت ، يا اين كه منظور بيان حداقل است كه اگر همه سخنان او را باور نكنيد لااقل ممكن است بخشى از آن صدق باشد.


به هر حال مؤمن آل فرعون ضمن اين سخنان از چند طريق براى نفوذ در فرعون و اطرافيان او وارد شد : نخست اين كه عمل موسى (عليه‏السلام‏) درخور چنين عكس العمل شديدى نيست .


ديگر اين كه فراموش نكنيد او با خود دلائلى دارد كه ظاهر آن موجه به نظر مى‏رسد ، و مبارزه با چنين مردى خطرناك است.


سوم اينكه نيازى به اقدام شما نيست ، چرا كه اگر دروغگو باشد خدا كار او را مى‏سازد ، اما اين احتمال را هم بدهيد كه راست بگويد و خدا كار ما را بسازد ! مؤمن آل فرعون به اين مقدار هم قناعت نكرد و باز ادامه داد ، با لحنى


تفسير نمونه ج : 20ص :86


دوستانه و خيرخواهانه آنها را مخاطب ساخته ، چنين گفت : اى قوم من ! امروز حكومت در اين سرزمين پهناور مصر به دست شما است، و از هر نظر غالب و پيروزيد ، اين نعمتهاى فراوان را كفران نكنيد ، اگر عذاب الهى به سراغ ما آيد چه كسى ما را يارى خواهد كرد ؟ ! ( يا قوم لكم الملك اليوم ظاهرين فى الارض فمن ينصرنا من باس الله ان جائنا).


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور وى اين بوده : شما امروز همه گونه قدرت در دست داريد و هر تصميمى بخواهيد در باره موسى (عليه‏السلام‏) مى‏گيريد ، ولى مغرور اين قدرت نشويد ، و پيامدهاى احتمالى آن را فراموش نكنيد.


اين سخنان ظاهرا در اطرافيان فرعون بى‏اثر نبود ، آنها را ملايم ساخت ، و از خشمشان فرو كاست.


ولى فرعون در اينجا سكوت را براى خود جايز نديد كلام او را قطع كرده چنين گفت : مطلب همان است كه گفتم من جز آنچه را كه معتقدم به شما دستور نمى‏دهم به آن معتقدم كه موسى حتما بايد كشته شود و راهى غير از اين نيست ! ( قال فرعون ما اريكم الا ما ارى).


و بدانيد من شما را جز به طريق حق و پيروزى دعوت نمى‏كنم ! ( و ما اهديكم الا سبيل الرشاد).


و چنين است حال همه جباران و طاغوتها در طول تاريخ ، و در گذشته و امروز كه هميشه راى صواب را راى خود مى‏پندارند و به احدى اجازه اظهار نظر در برابر راى خود نمى‏دهند ، آنها بهپندارشان عقل كل هستند ، و ديگران مطلقا عقل و دانشى ندارند ! و اين نهايت جهل و حماقت است.



تفسير نمونه ج : 20ص :87


نكته‏ها:


1 -مؤمن آل فرعون كه بود ؟


از آيات قرآن همين قدر استفاده مى‏شود كه او مردى بود از فرعونيان كه به موسى ايمان آورده بود اما ايمان خود را مكتوم مى‏داشت ، در دل به موسى عشق مى‏ورزيد و خود را موظف به دفاع از او مى‏ديد.


او مردى بود هوشيار و دقيق و وقت‏شناس و از نظر منطق بسيار نيرومند و قوى كه در لحظات حساس به يارى موسى شتافت ، و چنانكه در دنباله اين آيات خواهد آمد او را از يك توطئه خطرناك قتل رهائى بخشيد .


اما در روايات اسلامى و سخنان مفسران توصيفات بيشترى در باره او آمده است.


از جمله اينكه بعضى گفته‏اند : او پسر عمو يا پسر خاله فرعون بود ، و تعبير به آل فرعون را نيز شاهد بر اين معنى دانسته‏اند زيرا تعبير به آل معمولا در مورد خويشاوندان به كار مى‏رود هر چند در مورد دوستان و اطرافيان نيز گفته مى‏شود.


بعضى ديگر او را يكى از پيامبران خدا بنام حزبيل يا حزقيل مى‏دانند.


بعضى روايت كرده‏اند كه او خازن ( سرپرست خزائن و گنجينه‏هاى ) فرعون بوده است.


از ابن عباس نقل شدهكه در ميان فرعونيان تنها سه كس به موسى ايمان.



تفسير نمونه ج : 20ص :88


آوردند : مؤمن آل فرعون ، و همسر فرعون و آن مردى كه قبل از نبوت موسى به او خبر داد كه فرعونيان تصميم دارند تو را به خاطر قتل يكى از اتباعشان به قتل برسانند و هر چه زودتر از مصر بيرون رو ( قصص - 20).


ولى قرائتى در دست است كه نشان مى‏دهد بعد از ماجراى موسى با ساحران گروه قابل ملاحظه‏اى به موسى ايمان آوردند و ظاهر اين است كه ماجراى مؤمن آل فرعون بعد از جريان ساحران بود.


بعضى نيز احتمال داده‏اند كه او از بنى اسرائيل بوده كهدر ميان فرعونيان مى‏زيسته و مورد اعتمادشان بوده است ، ولى اين احتمال بسيار ضعيف به نظر مى‏رسد چرا كه با تعبير آل فرعون ، و همچنين يا قوم ( اى قوم من ) سازگار نيست ، ولى به هر حال نقش مؤثر او در تاريخ موسى و بنى اسرائيل كاملا روشن است ، هر چند تمام خصوصيات زندگى او امروز براى ما روشن نيست.


2 -تقيه يك وسيله مؤثر مبارزه


تقيه يا كتمان عقيده باطنى بر خلاف آنچه بعضى مى‏پندارند به معنى ضعف و ترس و محافظه كارى نيست ، بلكه غالبا به عنوان يك وسيله مؤثر براى مبارزه با زورمندان و جباران و ظالمان مورد استفاده قرار مى‏گيرد ، كشف اسرار دشمن جز از طريق افرادى كه از روش تقيه استفاده مى‏كنند ممكن نيست .


ضربات غافلگيرانه بر پيكره دشمن جز از طريق تقيه و كتمان نقشه‏ها و طرحهاى مبارزه صورت نمى‏گيرد.


و مؤمن آل فرعون نيز تقيه‏اش براى خدمت به آئين موسى (عليه‏السلام‏) و دفاع از حيات او در لحظات سخت و بحرانى بود ، چه چيز از اين بهتر كه انسان فرد مؤمنى در دستگاه دشمن داشته باشد كه تا اعماق تشكيلات او نفوذ كند ، و از همه چيز با خبر گردد و به موقع دوستان را در جريان بگذارد ، و حتى در موقع لزوم


تفسير نمونه ج : 20ص :89


در فكر جباران نفوذ كند و نقشه‏هاى آنها را دگرگون سازد ؟ ! آيا اگر مؤمن آل فرعون از روش تقيه استفاده نمى‏كرد هرگز توانائى انجام اين خدمات را داشت ؟ لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : التقية ديني و دين آبائي ، و لا دين لمن لا تقية له ، و التقية ترس الله فى الأرض ، لأن مؤمن آل فرعون لو أظهر الإسلام لقتل : تقيه دين من و دين پدران من است ، كسى كه تقيه ندارد دين ندارد ، تقيه سپر خداوند در روى زمين است ، چرا كه اگر مؤمن آل فرعون ايمان خود را اظهار داشته بود كشته مى‏شد.


مخصوصا در زمانى كه جمعيت مؤمنان در منطقه‏اى در اقليت باشند و در چنگال اكثريتى بى‏منطق و بيرحم گرفتار شوند هيچ عقلى اجازه نمى‏دهد كه با اظهار ايمان جز در مورد ضرورت نيروهاى فعال خود را به هدر دهند ، بلكه بايد در اين مقطع خاص با كتمان عقيده نيروها را متشكل و متمركز و براى قيام نهائى آماده سازند .


شخص پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آغاز قيامش در مدت چند سال دعوت پنهانى داشت و از همين روش استفاده مى‏كرد ، و بعد از مدتى كه يارانش فزونى گرفتند و هسته بندى اصلى محكم شد اسلام را رسما اعلام نمود.


در ميان پيامبران ديگر ابراهيم (عليه‏السلام‏) با تمام شجاعت و قهرمانى كه داشت به هنگام تصميم بر شكستن بتها از روش تقيه استفاده كرد و برنامه خود را از بت پرستان كتمان نمود ، و گرنه هرگز موفق نمى‏شد .


ابو طالب عموى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شايد تا آخر عمر روش تقيه را از دست نداد ، تنها در مقطعهاى خاصى ايمان خود را آشكار ساخت ، ولى در مواقع ديگر صريحا چيزى نمى‏گفت تا بتواند نقش مؤثر خود را در حفظ جان پيامبران (عليهم‏السلام‏).



تفسير نمونه ج : 20ص :90


در مقابل بت پرستان لجوج و بيرحم و كينه‏توز ايفا كند.


به هر حال آنچه بعضى از جاهلان و ناآگاهان پنداشته‏اند كه تقيه مخصوص مذهب شيعه است ، يا تقيه نشانه ضعف و زبونى است ، كاملا بى‏اساس و دور از منطق است ، تقيه در تمام مكتبها بدون استثنا وجود دارد .


براى توضيح بيشتر به جلد دوم همين تفسير صفحه 373 ( ذيل آيه 28 آل عمران ) و جلد يازدهم صفحه 423 ( ذيل آيه 106 سوره نحل ) مراجعه فرمائيد.


3 -صديقون كيانند ؟


در بعضى از روايات از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده : الصديقون ثلاثه حبيب النجار مؤمن آل يس الذى يقول فاتبعوا المرسلين اتبعوا من لا يسالكم اجرا و حزقيل مؤمن آلفرعون و على بن ابى طالب (عليه‏السلام‏) و هو افضلهم : نخستين تصديق كنندگان ( پيامبران بزرگ ) سه كس بودند : حبيب نجار ، مؤمن آل يس همان كسى كه به مردم ( انطاكيه ) مى‏گفت از فرستادگان خدا پيروى كنيد ، از كسانى پيروى كنيد كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و خود هدايت يافته‏اند ، و حزقيل مؤمن آل فرعون ، و على بن ابى طالب (عليه‏السلام‏) و او از همه برتر است.


اين حديث هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنت به چشم مى‏خورد.


و به راستى اين هر سه در بحرانى‏ترين لحظات به پيامبران الهى ايمان آوردند و پيشگام و پيشقدم بودند و شايسته نام صديقند ، آنها در راس كسانى قرار دارند كه پيامبران الهى را تصديق كردند ، مخصوصا على (عليه‏السلام‏) كه از آغاز عمر تا پايان همواره يار و ياور پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، و در حيات پيامبر و حتى بعد از رحلت او فداكارى و ايثارگرى را به آخرين حد ابراز داشت .



تفسير نمونه ج : 20ص :91


وَ قَالَ الَّذِى ءَامَنَ يَقَوْمِ إِنى أَخَاف عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الأَحْزَابِ‏(30) مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْوَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظلْماً لِّلْعِبَادِ(31) وَ يَقَوْمِ إِنى أَخَاف عَلَيْكمْ يَوْمَ التَّنَادِ(32) يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍوَ مَن يُضلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ(33)


ترجمه:


30 -آن مرد با ايمان گفت : اى قوم من ، من بر شما از روزى همانند روز ( عذاب ) اقوام پيشين خائفم!.


31 -از عادتى همچون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه بعد از آنها بودند ( از شرك و كفر و طغيان ) مى‏ترسم و خداوند ظلم و ستمى بر بندگانش نمى‏خواهد.


32 -اى قوم ! من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را صدا مى‏زنند ( و از هم يارى مى‏طلبند و صدايشان به جائى نمى‏رسد ) بيمناكم !


33 -همان روز كه روى مى‏گردانيد و فرار مى‏كنيد ، اما هيچ پناهگاهى در برابر عذاب


تفسير نمونه ج : 20ص :92


خداوند براى شما وجود ندارد ، و هر كس را خداوند ( بخاطر اعمالش ) گمراه سازد ، هدايت كننده‏اى براى او نيست.


تفسير : من به شما اخطار مى كنم!


مردم مصر به حكم اينكه در آن زمان نيز نسبتا متمدن و با سواد بودند گفتگوهاى مورخان را در باره اقوام پيشين ، اقوامى همچون قوم نوح و عاد و ثمود كه سرزمين آنها غالبا فاصله زيادى از آنها نداشت شنيده بودند ، و از سرنوشت دردناك آنها كم و بيش خبر داشتند .


لذا مؤمن آل فرعون بعد از آنكه با نقشه قتل موسى به مخالفت پرداخت و با مقاومت سرسختانه فرعون روبرو شد كه دستور قتل را مجددا تاييد كرد دست از تلاش و كوشش خود بر نداشت ، و نمى‏بايست بردارد ، لذا به اين فكر افتاد كه اين بار دست اين قوم سركش را گرفته و به اعماق تاريخ پيشينيان ببرد ، و آنها را از تكرار چنان مصائبى در مورد خودشان بيم دهد ، شايد بيدار شوند و در تصميم خود تجديد نظر كنند ، سخن خود را از اينجا شروع كرد و گفت : اى قوم من ! من بر شمااز روزى همانند روز مجازات اقوام پيشين مى‏ترسم ( و قال الذى آمن يا قوم انى اخاف عليكم مثل يوم الاحزاب).


سپس به شرح اين سخن پرداخت و گفت من از عادت شومى همانند عادت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه بعد از آنها بودند بيمناكم ( مثل داب قوم نوح و عاد و ثمود و الذين من بعدهم).



تفسير نمونه ج : 20ص :93


اين اقوام عادتشان شرك و كفر و طغيان بود ، و ديديم به چه سرنوشتى گرفتار شدند ؟ گروهى با طوفان كوبنده نابود گشتند ، گروهى با تند باد وحشتناك ، جمعى با صاعقه‏هاى آسمانى ، و عده‏اى با زمين لرزه‏هاى ويرانگر ! آيا احتمال نمى‏دهيد كه شما هم با اين اصرارى كه بر كفر و طغيان داريد گرفتار يكى از اين بلاهاى عظيم الهى شويد ؟ ! پس به من اجازه دهيد كه بگويم من از چنين آينده شومى در مورد شما خائفم ! آيا دليلى داريد كه شما تافته جدا بافته‏ايد ؟ و اينگونه عذابهاى الهى دامانتان را نخواهد گرفت ؟ مگر آنها چه كرده بودند كه آنچنان گرفتار شدند ؟ جز اينكه در برابر دعوت پيامبران الهى ايستادند و گاهى پيامبران را كشتند ، و يا تكذيب كردند ؟ ولى بدانيد هر چه بر سر شما آيد از ناحيه خود شما است چرا كه خداوند ظلم و ستمى بر بندگانش نمى‏خواهد ( و ما الله يريد ظلما للعباد ) .


آنها را به فضل و كرمش آفريده ، و نعمتهاى بيشمار به آنها بخشيده ، و پيامبرانش را براى هدايت آنها فرستاده است ، مخالفت و طغيان بندگان است كه موجب آن عذابهاى دردناك مى‏شود.


سپس افزود : اى قوم ! من بر شما از روزى مى‏ترسم كه مردم يكديگر را صدا مى‏زنند از هم يارى مى‏طلبند و صدايشان به جائى نمى‏رسد ! ( و يا قوم انى اخاف عليكم يوم التناد).


التناد ( در اصل التنادى بوده كه ياى آن حذف شده و كسره دال كه دليل بر آن است بر جاى مانده ) از ماده ندا به معنى صدا زدن است.


مشهور و معروف در ميان مفسران اين است كه يوم التناد از اسامى قيامت است ، و هر يك براى نامگذارى قيامت به اين نام توجهى ذكر كرده ، كه با هم


تفسير نمونه ج : 20ص :94


شباهت زيادى دارند.


يكى مى‏گويد : به خاطر صدا زدن دوزخيان نسبت به بهشتيان است چنانكه قرآن مى‏گويد و نادى اصحاب النار اصحاب الجنة ان افيضوا علينا من الماء او مما رزقكم الله : دوزخيان ، بهشتيان را صدا مى‏زنند كه مقدارى از آب و روزيهائى كه خدا به شما داده است به ما ببخشيد ، آنها نيز در پاسخ مى‏گويند : ان الله حرمهما على الكافرين : خداوند اينهارا بر كافران تحريم كرده است ( اعراف - 50 ) و يا به خاطر اينكه مردم يكديگر را صدا مى‏زنند و به هم پناه مى‏برند و از هم كمك مى‏خواهند.


و يا اينكه فرشتگان آنها را براى حساب صدا مى‏زنند و آنها نيز از فرشتگان استمداد مى‏كنند.


و يا اينكه مناديان محشر ندا مى‏دهند الا لعنة الله على الظالمين : لعنت خدا بر ظالمان است ( هود - 18).


يا اينكه مؤمن هنگامى كه نامه اعمال خود را مى‏بيند از روى شوق فرياد مى‏زند : هاؤم اقرؤا كتابيه : اين نامه اعمال من است ، بياييد اى مردم و آن را بخوانيد ! ( حاقه - 19).


و كافر در همين هنگام از وحشت فرياد مى‏كشد : يا ليتنى لم اوت كتابيه : اى كاش نامه اعمال ما به دست ما داده نمى‏شد ! ( حاقه - 25 ) .


ولى مى‏توان براى اين آيه معنى وسيعترى را در نظر گرفت كه يوم التناد اين دنيا را نيز شامل شود ، چرا كه يوم التناد مفهومش تنها روز ندا دادن يكديگر است ، و اين تعبير نشانه نهايت عجز و بيچارگى است در زمانى كه كارد.



تفسير نمونه ج : 20ص :95


به استخوان مى‏رسد ، و افرادى كه دستشان از همه جا بريده يكديگر را صدا مى‏كنند و فريادشان بجائى نمى‏رسد.


در اين جهان نيز يوم التناد فراوان است ، روزهائى كه عذاب الهى نازل مى‏شود ، روزهائى كه جامعه‏ها بر اثر گناهان و خطاهايشان به بن بست كشيده مى‏شوند ، روزهائى كه بحرانها و حوادث سخت همه را تحت فشار قرار مى‏دهد ، فرار مى‏كنند و پناهگاهى مى‏جويند اما پناهگاهى وجود ندارد ، و همه فرياد مى‏كشند ! آيه بعد در تفسير يوم التناد مى‏گويد : روزى كه روى مى‏گردانيد و فرار مى‏كنيد ، اما هيچ پناهگاه و نگهدارنده‏اى در برابر عذاب الهى براى شما نيست ( يوم تولون مدبرين ما لكم من الله من عاصم ) .


آرى كسى را كه خدا ( بر اثر اعمالش ) گمراه ساخته هدايت كننده‏اى براى او نيست ( و من يضلل الله فما له من هاد ) .


آنها در اين دنيا از طريق هدايت گمراه مى‏شوند و در حجابى از جهل و ضلالت فرو مى‏روند ، و در آخرت از طريق بهشت و نعمتهاى الهى گمراه خواهند شد.


تعبير فوق ممكن است تلويحا اشاره‏اى به گفتار فرعون باشد كه مى‏گفت : ما اهديكم الا سبيل الرشاد : من شما را جز به راه هدايت و راستى دعوت نمى‏كنم ( همين سوره سه آيه قبل).



تفسير نمونه ج : 20ص :96


وَ لَقَدْ جَاءَكمْ يُوسف مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَتِ فَمَا زِلْتُمْ فى شكٍ مِّمَّا جَاءَكم بِهِحَتى إِذَا هَلَك قُلْتُمْ لَن يَبْعَث اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسولاًكذَلِك يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسرِفٌ مُّرْتَابٌ‏(34) الَّذِينَ يجَدِلُونَ فى ءَايَتِ اللَّهِ بِغَيرِ سلْطنٍ أَتَاهُمْكبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ الَّذِينَ ءَامَنُواكَذَلِك يَطبَعُ اللَّهُ عَلى كلّ‏ِ قَلْبِ مُتَكَبرٍ جَبَّارٍ(35)


ترجمه:


34 -پيش از اين يوسف با دلائل روشن به سراغ شما آمد ، ولى شما همچنان در آنچه او آورده بود ترديد داشتيد ، تا زمانى كه از دنيا رفت ، گفتيد : هرگز خداوند بعد از او رسولى مبعوث نخواهد كرد ، اينگونه خداوند هر اسرافكار ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد .


35 -همانها كه در آيات الهى بى‏آنكه براى آنها آمده باشد به مجادله برمى‏خيزند ، كارى كه خشم عظيمى نزد خداوند و نزد كسانى كه ايمان آورده‏اند بار مى‏آورد ، اينگونه خداوند بر قلب هر متكبر جبارى مهر مى‏نهد.



تفسير نمونه ج : 20ص :97


تفسير : متكبران جبار از درك صحيح محرومند


در اين آيات همچنان سخنان مؤمن آل فرعون ادامه مى‏يابد : در يك بررسى اجمالى در آيات گذشته و آينده و آيات مورد بحث چنين به نظر مى‏رسد كه مؤمن آل فرعون براى نفوذ در قلب تيره فرعون و فرعونيان و زدودن زنگار كبر و كفر از آنها سخنان خود را در پنج شكل و مقطع مطرح كرد : مقطع اول سخنان دو جانبه و احتياط آميز و دعوت آن قوم كافر طغيانگر به پرهيز از ضرر محتمل بود دائر بر اينكه اگر موسى دروغ بگويد دامن خودش را مى‏گيرد ، و اگر راست بگويد دامان ما را مى‏گيرد ، بترسيد و احتياط را از دست ندهيد .


در مقطع دوم آنها را به سير و مطالعه در احوال اقوام پيشين دعوت مى‏كند ، و از اينكه آنها نيز گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند آنها را بر حذر مى‏دارند.


در مقطع سوم كه در آيات مورد بحث مطرح شده قسمتى از تاريخ خودشان را متذكر مى‏شود ، تاريخى كه چندان فاصله از آنها ندارد و روابط و پيوندهاى آن به هم نخورده است ، و آن مساله نبوت يوسف است كه از اجداد موسى بود ، و طرز برخورد آنها با دعوت او را مطرح مى‏كند .


در آيه اول مى‏گويد : پيش از اين ، يوسف با دلائل روشن براى هدايت شما آمد ( و لقد جائكم يوسف من قبل بالبينات).


اما شما همچنان در دعوت او شك و ترديد داشتيد ( فما زلتم فى شك مما جائكم به).



تفسير نمونه ج : 20ص :98


نه از اين جهت كه دعوت او پيچيدگى داشت ، و نشانه‏ها و دلائل او كافى نبود ، بلكه به خاطر ادامه خودكامگيها ، سرسختى نشان داديد ، و پيوسته اظهار شك و ترديد نموديد .


سپس براى اينكه خود را از هر گونه تعهد و مسئوليت خلاص كنيد و به خودكامگى و هوسرانى خويش ادامه دهيد هنگامى كه يوسف از دنيا رفت گفتيد هرگز خداوند بعد از او رسولى مبعوث نخواهد كرد ( حتى اذا هلك قلتم لن يبعث الله من بعده رسولا).


و به خاطر اين روش نادرستتان مشمول هدايت الهى نشديد ، آرى اينگونه خداوند هر اسرافكار ترديد كننده وسوسه‏گر را گمراه مى‏كند ( كذلك يضل الله من هو مسرف مرتاب).


شما از يكسو راه اسراف و تجاوز از حدود الهى را پيش گرفتيد ، و از سوى ديگر در همه چيز شك و ترديد و وسوسه نموديد ، و اين دو كار سبب شد كه خداوند دامنه لطفش را از شما بر گيرد ، و شما را در وادى ضلالت رها سازد ، و جز اين سرنوشتى در انتظارتان نبود .


اكنون هم اگر در برابر دعوت موسى همان روش را پيش گيريد و به بحث و تحقيق نپردازيد ، ممكن است او پيامبرى باشد از سوى خدا اما نور هدايتش هرگز بر قلوب مستور و محجوب شما نتابد.


آيه بعد به معرفى مسرفان مرتاب پرداخته مى‏گويد : آنها كسانى هستند كه در آيات الهى بدون اينكه دليلى براى آنها آمده باشد به مجادله برمى‏خيزند ( الذين يجادلون فى آيات الله بغير سلطان اتاهم ) .



تفسير نمونه ج : 20ص :99


بى آنكه هيچ دليل روشنى از عقل و نقل براى سخنان خود داشته باشند ، در برابر آيات بينات الهى موضعگيرى مى‏كنند ، و با احتمالات نيش غولى و وسوسه‏هاى بى‏اساس و بهانه‏جوئيها به مخالفت خود ادامه مى‏دهند.


سپس براى نشان دادن زشتى اين عمل مى‏افزايد : اينگونه جدال بى‏اساس در مقابل حق خشم عظيمى نزد خداوند و نزد كسانى كه ايمان آورده‏اند برمى‏انگيزد ( كبر مقتا عند الله و عند الذين آمنوا).


چرا كه جدال به باطل و موضعگيرى بى دليل و بى منطق در برابر آيات الهى هم مايه گمراهى مجادله كنندگان ، و هم اسباب ضلالت ديگران است ، نور حق را در محيط خاموش مى‏كند و پايه‏هاى حاكميت باطل را محكم مى‏سازد .


و در پايان آيه به دليل عدم تسليم آنها در مقابل حق اشاره كرده مى‏فرمايد اينگونه خداوند بر قلب هر متكبر جبارى مهر مى‏نهد ! ( كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار).


لجاجتها و عناد در برابر حق پرده‏اى ظلمانى بر فكر انسان مى‏اندازد و حس تشخيص را از او مى‏گيرد ، كار به جائى مى‏رسد كه قلب او همچون يك ظرف در بسته مهر شده مى‏گردد كه نه محتواى فاسد آن بيرون مى‏آيد و نه محتواى صحيح و جانپرورى وارد آن مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 20ص :100


آرى كسانى كه به خاطر داشتن اين دو صفت زشت تكبر و جباريت تصميم گرفته‏اند در مقابل حق بايستند و هيچ واقعيتى را پذيرا نشوند خداوند روح حق طلبى را از آنها مى‏گيرد ، آنچنان كه حق در ذائقه آنها تلخ ، و باطل شيرين مى‏آيد.


مؤمن آل فرعون با اين بيانات كار خود را كرد ، و چنانكه از آيات بعد نيز استفاده مى‏شود تصميم فرعون را دائر بر قتل موسى (عليه‏السلام‏) متزلزل ساخت ، و يا حداقل آن را به تاخير انداخت ، همان تاخيرى كه سرانجام خطر را از موسى برطرف ساخت و اين رسالت بزرگى بود كه اين مرد هوشيار و شجاع در اين مرحله حساس انجام داد ، و چنانكه بعدا خواهيم ديد احتمالا جان خود را بر سر اين كار نهاد .



تفسير نمونه ج : 20ص :101


وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَهَمَنُ ابْنِ لى صرْحاً لَّعَلى أَبْلُغُ الأَسبَب‏(36) أَسبَب السمَوَتِ فَأَطلِعَ إِلى إِلَهِ مُوسى وَ إِنى لأَظنُّهُ كذِباًوَ كذَلِك زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سوءُ عَمَلِهِ وَ صدَّ عَنِ السبِيلِوَ مَا كيْدُ فِرْعَوْنَ إِلا فى تَبَابٍ‏(37)


ترجمه:


36 -فرعون گفت : اى هامان ! براى من بناى مرتفعى بساز شايدبه وسائلى رسم.


37 -وسائل ( صعود به ) آسمانها ، تا از خداى موسى آگاه شوم ، هر چند گمان مى‏كنم او دروغگو باشد ، اينچنين اعمال بد فرعون در نظرش زينت داده شده بود ، و او را از راه حق باز داشت ، و توطئه فرعون ( و فرعون‏صفتان ) جز به نابودى نمى‏انجامد.


تفسير : مى‏خواهم به آسمان روم تا از خداى موسى خبر گيرم!!


گرچه سخنان مؤمن آل فرعون اين اثر را گذاشت كه فرعون را از تصميم قتل موسى باز داشت ، ولى نتوانست فرعون را از مركب غرور پائين آورد و از شيطنت باز دارد ، و در مقابل حق به تسليم وادار كند ، چرا كه فرعون شايستگى و لياقت آن را نداشت ، لذا در ادامه اعمال شيطنت‏آميز خود به كار تازه‏اى دست


تفسير نمونه ج : 20ص :102


زد و آن مساله ساختن برج بلند براى صعود به آسمانها و آگاهى از خداى موسى بود ! چنانكه در آيات مورد بحث مى‏خوانيم : فرعون گفت : اى هامان ! براى من بناى مرتفعى بساز شايد با وسائل و اسبابى مجهز شوم ( و قال فرعون يا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الاسباب).


اسبابى كه مرا به آسمانها برساند تا از خداى موسى آگاه شوم ، هر چند گمان مى‏كنم او دروغگو باشد ( اسباب السموات فاطلع الى اله موسى (عليه‏السلام‏) و انى لاظنه كاذبا ) .


آرى اين چنين اعمال بد فرعون در نظرش زينت داده شده بود و او را از راه حق باز داشت ( كذلك زين لفرعون سوء عمله و صد عن السبيل).


اما توطئه و مكر فرعون جز به زيان و نابودى نمى‏انجامد ( و ما كيد فرعون الا فى تباب).


صرح در اصل به معنى وضوح و روشنى و تصريح به معنى آشكار نمودن ، سپس به بناهاى بلند و به قصرهاى زيبا و مرتفع اين كلمه اطلاق شده ، چرا كه كاملا واضح و روشن و آشكار است ، بسيارى از مفسران و ارباب لغت به اين معنى تصريح كرده‏اند.


و تباب به معنى خسارت و هلاكت است.


نخستين چيزى كه در اينجا به نظر مى‏رسد اين است كه هدف فرعون از اين كار چه بود ؟ آيا او واقعا در اين حد از حماقت بود كه فكر مى‏كرد خداى موسى (عليه‏السلام‏) در آسمان است و به فرض كه در آسمان باشد با ساختن يك بناى بلند كه در مقابل كوههاى سطح زمين ارتفاع بسيار ناچيزى دارد مى‏تواند به آسمان برود ؟ ! اين مساله بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه فرعون با تمام غرور و تكبرى


تفسير نمونه ج : 20ص :103


كه داشته مرد هوشيار و سياستمدارى بود كه ساليان دراز ملت عظيمى را در بند نگه داشته بود و با قدرت بر آنها حكومت مى‏كرد، و در مورد چنين اشخاصى هر حركتى جنبه شيطانى دارد ، بايد قبل از هر چيز به سراغ تحليل انگيزه سياست شيطانى اين امر رفت.


ظاهر اين است فرعون به عنوان چند هدف دست به چنين كارى زد:


1 -او مى‏خواست وسيله‏اى براى اشتغال فكرى مردم و انصراف ذهن آنها از مساله نبوت موسى (عليه‏السلام‏) و قيام بنى اسرائيل فراهم آورد ، و مساله ساختن اين بناى مرتفع كه به گفته بعضى از مفسران در زمينى بسيار وسيع با پنجاه هزار مرد بنا و معمار ، و كارگران زياد براى فراهم آوردن وسائل ساخته مى‏شد مى‏توانست مسائل ديگر را تحت الشعاع قرار دهد ، و هر چه بنا بالاتر مى‏رود توجه مردم را بيشتر به خود جلب كند ، و نقل همه محافل و خبر روز همين موضوع باشد و مساله پيروزى موسى را بر ساحران كه ضربه عظيمى بر پيكر قدرت فرعونيان وارد ساخت موقتا به طاق نسيان زند .


2 -او مى‏خواست از اين طريق كمك مادى و اقتصادى به توده‏هاى زحمت‏كش كند ، و كارى هر چند موقت براى بيكاران فراهم سازد تا كمى مظالم او را فراموش كنند و وابستگى مردم از نظر اقتصادى به خزينه او بيشتر گردد.


3 -برنامه اين بود كه بعد از پايان بنا بر فراز آن رود و نگاهى به آسمان كند و احتمالا تيرى در كمان گذارد و پرتاب كند و باز گردد ، و براى تحميق مردم بگويد : خداى موسى هر چه بود تمام شد ! به سراغ كار خود برويد ، و فكرتان راحت باشد ! و گرنه براى فرعون روشن بود بناى عظيم او كه از چند صدمتر تجاوز نمى‏كرد سهل است از فراز كوههاى بسيار مرتفع نيز اگر به آسمان نگاه شود منظره آن همان است كه از روى زمين صاف ديده مى‏شود بدون كمترين تغيير .



تفسير نمونه ج : 20ص :104


قابل توجه اين كه فرعون در برابر موسى (عليه‏السلام‏) با گفتن اين سخنان و بيان اين دستور يك گام عقب‏نشينى مى‏كند و مى‏گويد : من مى‏خواهم در باره خداى موسى تحقيق كنم فاطلع الى اله موسى و مى‏افزايد : هر چند او را دروغگو گمان مى‏كنم و به اين ترتيب از مرحله يقين به خلاف مرحله گمان و شك تنزل مى‏كند .


و نيز قابل توجه اينكه قرآن با جمله كذلك زين لفرعون سوء عمله و صد عن السبيل و ما كيد فرعون الا فى تباب نخست ريشه اصلى انحراف فرعون را كه همان زينت يافتن اعمال زشتش در نظرش به خاطر كبر و غرور و خود خواهى بيان مى‏دارد ، سپس نتيجه آن را كه گمراهى از طريق حق است ، و در مرحله سوم شكست نهائى نقشه‏هاى او را اعلام مى‏كند ، سه جمله كوتاه با سه محتواى غنى.


مسلما اين بازيهاى سياسى براى مدت كوتاهى مى‏تواند مؤثر واقع شود ، ولى در دراز مدت قطعا با شكست روبرو خواهد شد .


در بعضى از روايات آمده است كه هامان بناى برج فرعونى را آن قدر بالا برد كه ديگر تند بادها اجازه ادامه كار به بناها نمى‏دادند ، نزد فرعون آمد و به او گفت : ديگر ما قادر نيستيم بر ارتفاع بنا بيفزائيم ، و چيزى نگذشت كه تند باد سهمگينى وزيد و بنا را واژگون كرد.


و معلوم شد تمام قدرت‏نمائى فرعون به يك باد بند است!.



تفسير نمونه ج : 20ص :105


وَ قَالَ الَّذِى ءَامَنَ يَقَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكمْ سبِيلَ الرَّشادِ(38) يَقَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا مَتَعٌ وَ إِنَّ الاَخِرَةَ هِىَ دَارُ الْقَرَارِ(39) مَنْ عَمِلَ سيِّئَةً فَلا يجْزَى إِلا مِثْلَهَاوَ مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَكرٍ أَوْ أُنثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئك يَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيرِ حِسابٍ‏(40)


ترجمه:


38 -كسى كه ( از قوم فرعون ) ايمان آورده بود گفت : اى قوم ! از من پيروى كنيد تا شما را به راه صحيح هدايت كنم.


39 -اى قوم من ! اين زندگى دنيا متاع زودگذرى است ، و آخرت سراى هميشگى است.


40 -هر كس عمل بدى انجام دهد جز به مانند آن كيفر داده نمى‏شود ، ولى كسى كه عمل صالحى انجام دهد ، خواه مرد يا زن ، در حالى كه مؤمن باشد وارد بهشت مى‏شود و روزى بيحسابى به او داده خواهد شد.


تفسير : از من پيروى كنيد تا راه راست را به شما نشان دهم


گفتيم مؤمن آل فرعون سخنان خود را در چند مقطع بيان كرد ، در اين


تفسير نمونه ج : 20ص :106


آيات كه چهارمين مقطع از سخنان او آمده است كه مقصود خود را از طريق ديگرى دنبال مى‏كند ، و آن توجه دادن به ناپايدارى زندگى دنيا و مساله معاد و حشر و نشر است و توجه به آنها بدون شك تاثير عميقى در تربيت انسانها دارد .


نخست مى‏گويد : كسى كه ايمان آورده بود صدا زد اى قوم من ! از من پيروى كنيد تا من شما را به راه حق ارشاد كنم ( و قال الذى آمن يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد).


در چند آيه قبل از اين خوانديم كه فرعون مى‏گفت : آنچه من مى‏گويم راه رشد و صلاح است ، مؤمن آل فرعون با اين سخنش به مقابله و تكذيب فرعون پرداخته ، و به جمعيت مى‏فهماند كه فريب سخنان وسوسه‏انگيز فرعون را نخوريد كه برنامه‏هاى او به شكست و بدبختى مى‏انجامد ، راه اين است كه من مى‏گويم ، راه تقوا و خدا پرستى .


سپس افزود : اى قوم من ! به اين دنيا دل نبنديد كه اين زندگى دنيا متاع زودگذرى است ، و آخرت سراى هميشگى و ابدى شما است ( يا قوم انما هذه الحيوة الدنيا متاع و ان الاخرة هى دار القرار).


گيرم كه با هزار مكر و فسون ما پيروز شويم و حق را پشت سر اندازيم ، دست به انواع ظلم و ستم دراز كنيم ، و دامان ما به خونهاى بيگناهان آغشته شود ، مگر عمر ما در اين جهان چه اندازه خواهد بود ؟ اين چند روز عمر به سرعت مى‏گذرد ، و چنگال مرگ گريبان همه را مى‏گيرد ، و از فراز قصرهاى با شكوه به زير خاك مى‏كشاند ، قرارگاه زندگى ما جاى ديگرى است .


مساله تنها فانى بودن اين دنيا و باقى بودن سراى آخرت نيست ، مساله مهم مساله حساب و جزاست : هر كس عمل بدى انجام دهد فقط به اندازه آن به او


تفسير نمونه ج : 20ص :107


كيفر داده مى‏شود ، اما كسى كه عمل صالحى انجام دهد خواه مرد باشد يا زن در حالى كه مؤمن باشد وارد بهشت مى‏شود و روزى بيحسابى به او داده خواهد شد ( من عمل سيئة فلا يجزى الا مثلها و من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة يرزقون فيها بغير حساب).


او در اين سخنان حساب شده‏اش از يكسو اشاره به عدالت خداوند در مورد مجرمان مى‏كند كه تنها به مقدار جرمشان جريمه مى‏شوند .


و از سوى ديگر اشاره به فضل بى‏انتهاى او كه در مقابل يك عمل صالح پاداش بيحساب به مؤمنان داده مى‏شود و هيچگونه موازنه‏اى در آن رعايت نخواهد شد ، پاداشى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و حتى به فكر انسانى خطور نكرده است.


و از سوى سوم لزوم توام بودن ايمان و عمل صالح را ياد آور مى‏شود.


و از سوى چهارم مساوات مرد و زن در پيشگاه خداوند و در ارزشهاى انسانى.


به هر حال او با اين سخن كوتاه خود اين واقعيت را بيان مى‏كند كه متاع اين جهان گرچه ناچيز است و ناپايدار ، ولى مى‏تواند وسيله رسيدن به پاداش بيحساب گردد ، چه معامله‏اى از اين پرسودتر ؟ ! ضمنا تعبير به مثلها اشاره به اين است كه مجازاتهاى عالم ديگر شبيه همان كارى است كه انسان در اين دنيا انجام داده است ، شباهتى كامل و تمام عيار .


تعبير به غير حساب ممكن است اشاره به اين مطلب باشد كه نگاهداشتن حساب عطايا مخصوص كسانى است كه مواهب محدودى دارند و مى‏ترسند اگر حساب را نگه ندارند گرفتار كمبود شوند ، اما كسى كه خزائن نعمتهاى او نامحدود و بى‏پايان است و هر قدر ببخشد كاستى در آن پيدا نمى‏شود ( زيرا هر قدر از بى‏نهايت بر دارند باز هم بى‏نهايت است ! ) نياز به حسابگرى ندارد .



تفسير نمونه ج : 20ص :108


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه آيا اين آيه با آيه‏اى كه مى‏گويد : هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر پاداش به او عطا مى‏شود منافات ندارد ؟ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها ( انعام 160).


در پاسخ بايد به اين نكته توجه كرد كه ده برابر حداقل پاداش الهى است و لذا در مورد انفاق به هفتصد برابر و بيشتر ارتقا مى‏يابد ، و سرانجام به مرحله پاداش بيحساب مى‏رسد كه هيچكس جز خدا حد آن را نمى‏داند.



تفسير نمونه ج : 20ص :109


وَ يَقَوْمِ مَا لى أَدْعُوكمْ إِلى النَّجَوةِ وَ تَدْعُونَنى إِلى النَّارِ(41) تَدْعُونَنى لأَكفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشرِك بِهِ مَا لَيْس لى بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكمْ إِلى الْعَزِيزِ الْغَفَّرِ(42) لا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنى إِلَيْهِ لَيْس لَهُ دَعْوَةٌ فى الدُّنْيَا وَ لا فى الاَخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنَا إِلى اللَّهِ وَ أَنَّ الْمُسرِفِينَ هُمْ أَصحَب النَّارِ(43) فَستَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكمْوَ أُفَوِّض أَمْرِى إِلى اللَّهِإِنَّ اللَّهَ بَصِيرُ بِالْعِبَادِ(44) فَوَقَاهُ اللَّهُ سيِّئَاتِ مَا مَكرُواوَ حَاقَ بِئَالِ فِرْعَوْنَ سوءُ الْعَذَابِ‏(45) النَّارُ يُعْرَضونَ عَلَيهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّاوَ يَوْمَ تَقُومُ الساعَةُ أَدْخِلُوا ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشدَّ الْعَذَابِ‏(46)



تفسير نمونه ج : 20ص :110


ترجمه:


41 -اى قوم ! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى‏كنم ، اما شما مرا به سوى آتش مى‏خوانيد ؟!


42 -مرا دعوت مى‏كنيد كه به خداى يگانه كافر شوم ، و شريكهائى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم ، در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفار دعوت مى‏كنم.


43 -قطعا آنچه مرا به سوى آن مى‏خوانيد نه دعوت ( و حاكميتى ) در دنيا دارند و نه در آخرت ، و تنها بازگشت ما در قيامت به سوى خدا است ، و مسرفان اهل دوزخند.


44 -و به زودى آنچه را مى‏گويم به خاطر خواهيد آورد ، من كار خود را به خداوند يكتا واگذار مى‏كنم كه او نسبت به بندگانش بيناست.


45 -خداوند او را از نقشه‏هاى سوء آنها نگهداشت ، و عذابهاى شديد بر آل فرعون نازل گرديد.


46 -عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند ، و روزى كه قيامت بر پا مى‏شود دستور مى‏دهد آل فرعون را در سخت‏ترين عذابها وارد كنيد .


تفسير : آخرين سخن!


در پنجمين و آخرين مرحله ، مؤمن آل فرعون پرده‏ها را كنار زد ، و بيش از آن نتوانست ايمان خود را مكتوم دارد ، آنچه گفتنى بود گفت ، و آنها نيز - چنانكه خواهيم ديد - تصميم خطرناكى در باره او گرفتند.


از قرائن بر مى‏آيد كه آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان اين مرد شجاع و با ايمان سكوت نكردند ، و متقابلا از مزاياى شرك سخن گفتند ، و او را به بت پرستى دعوت نمودند.



تفسير نمونه ج : 20ص :111


لذا او فرياد زد و گفت : اى قوم ! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى‏كنم اما شما مرا به سوى آتش مى‏خوانيد ؟ ! ( و يا قوم مالى ادعوكم الى النجاة و تدعوننى الى النار ) .


من سعادت شما را مى‏طلبم ، و شما بدبختى مرا ، من شما را به شاهراه هدايت مى‏خوانم و شما مرا به بيراهه مى‏خوانيد.


آرى شما مرا دعوت مى‏كنيد كه به خداى يگانه كافر شوم و شريكهائى كه به آن علم ندارم براى او قرار دهم ، در حالى كه من شما را به سوى خداوند عزيز غفار دعوت مى‏كنم ( تدعوننى لا كفر بالله و اشرك به ما ليس لى به علم و انا ادعوكم الى العزيز الغفار).


از آيات مختلف قرآن و نيز تاريخ مردم مصر به خوبى استفاده مى‏شود كه آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهاى فراوانى نيز داشتند ، چنانكه در آيه 127 سوره اعراف مى‏خوانيم كه اطرافيان فرعون به او گفتند : اتذر موسى و قومه ليفسدوا فى الارض و يذرك و آلهتك : آيا اجازه مى‏دهى كه موسى و قومش در زمين فساد كنند و تو و خدايانت را ترك گويند ؟ ! يوسف نيز در زندان فراعنه به هم بندهاى خود گفت : ا ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار : آيا معبودهاى پراكنده بهترند يا خداوند يگانه قهار ؟ ! ( يوسف آيه 39 ) .


به هر حال مؤمن آل فرعون در يك مقايسه روشن به آنها ياد آورى كرد كه دعوت شما دعوت به سوى شرك است ، چيزى كه حداقل دليلى بر آن وجود ندارد ، و راهى است تاريك و خطرناك ، اما من شما را به راهى روشن ، راه خداوند عزيز و توانا ، راه خداوند غفار و بخشنده دعوت مى‏كنم .


تعبير به عزيز و غفار از يكسو اشاره به اين مبدا بزرگ بيم و اميد


تفسير نمونه ج : 20ص :112


است و از سوى ديگر اشاره‏اى به نفى الوهيت بتها و فراعنه كه نه عزتى در آنان است و نه عفو و گذشتى ! سپس افزود : قطعا آنچه مرا به سوى آن مى‏خوانيد نه دعوتى در دنيا دارد و نه در آخرت ( اين بتها هرگز رسولانى به سوى مردم نفرستاده‏اند تا آنها را به سوى خود دعوت كنند و نه در آخرت مى‏توانند حاكميت بر چيزى داشته باشند ( لا جرم انما تدعوننى اليه ليس له دعوة فى الدنيا و لا فى الاخرة ) .


اين موجودات بى حس و شعور ، هرگز مبدا حركتى نبوده‏اند و نخواهند بود ، نه سخنى مى‏گويند ، نه رسولانى دارند و نه دادگاه و محكمه‏اى ، خلاصه نه گرهى از كار كسى مى‏گشايند نه مى‏توانند گرهى در كار كسى بزنند.


و به همين دليل ، بايد بدانيد تنها بازگشت ما در قيامت به سوى خدا است ( و ان مردنا الى الله).


او است كه رسولان خود را براى هدايت انسانها فرستاده ، و او استكه آنها را در برابر اعمالشان پاداش و كيفر مى‏دهد.


و نيز بايد بدانيد كه اسرافكاران و متجاوزان اهل دوزخند ( و ان المسرفين هم اصحاب النار).


به اين ترتيب مؤمن آل فرعون سرانجام ايمان خود را آشكار ساخت ، و خط توحيدى خويش را از خط شرك‏آلود آن قوم جدا كرد ، دست رد بر سينه آن نامحرمان زد و يك تنه با منطق گويايش در برابر همه آنها ايستاد.



تفسير نمونه ج : 20ص :113


و در آخرين سخنش با تهديدى پر معنى گفت : به زودى آنچه را من امروز به شما مى‏گويم به خاطر خواهيد آورد ، و هنگامى كه آتش خشم و غضب الهى دامانتان را در اين جهان و آن جهان مى‏گيرد به صدق گفتار من پى مى‏بريد ( فستذكرون ما اقول لكم ) .


اما افسوس كه آن زمان دير است ، اگر در آخرت باشد راه بازگشت وجود ندارد ، و اگر در دنيا باشد به هنگام نزول عذاب تمام درهاى توبه بسته مى‏شود.


سپس افزود : من تمام كارهاى خود را به خداوند يگانه يكتا واگذار مى‏كنم كه او نسبت به بندگانش بينا است ( و افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد).


و به همين دليل نه از تهديدهاى شما مى‏ترسم ، و نه كثرت و قدرت شما و تنهائى من مرا به وحشت مى‏افكند ، چرا كه سرتاپا خود را به كسى سپرده‏ام كه قدرتش بى‏انتها است و از حال بندگانش به خوبى آگاه است .


اين تعبير ضمنا دعاى مؤدبانه‏اى بود از اين مرد با ايمان كه در چنگال قومى زورمند و بيرحم گرفتار بود ، تقاضائى بود مؤدبانه از پيشگاه پروردگار كه در اين شرائط او را در كنف حمايت خويش قرار دهد.


خداوند هم اين بنده مؤمن مجاهد را تنها نگذاشت ، و چنانكه در آيه بعد مى‏خوانيم : خداوند او را از نقشه‏هاى شوم و سوء آنها نگه داشت ( فوقاه الله سيئات ما مكروا).


تعبير به سيئات ما مكروا نشان مى‏دهد كه اجمالا توطئه‏هاى مختلفى بر ضد او چيدند ، اما اينتوطئه‏ها چه بود ؟ قرآن سر بسته بيان كرده است ، طبعا انواع مجازاتها و شكنجه‏ها و سرانجام قتل و اعدام بوده است ، اما لطف الهى همه آنها را خنثى كرد.



تفسير نمونه ج : 20ص :114


در بعضى از تفاسير آمده است كه او با استفاده از يك فرصت مناسب خود را به موسى رسانيد ، و همراه بنى اسرائيل از دريا عبور كرد و نيز گفته شده است كه وقتى تصميم بر قتل او گرفتند او به كوهى متوارى شد و از نظرها پنهان گشت.


اين دو منافاتى با هم ندارند ممكن است نخست در بيرون شهر مخفى شده باشد ، تا بعدا به بنى اسرائيل ملحق گردد.


جزئى از اين توطئه‏ها ممكن است توطئه تحميل بت پرستى و بيرون كردن او از خط توحيد بوده كه خداوند اين را هم از او بر طرف ساخت ، و او را در مسير ايمان و توحيد و تقوا راسخ قدم كرد .


ولى در مقابل عذابهاى شديدى بر آل فرعون نازل گرديد ( و حاق بال فرعون سوء العذاب).


عذاب و مجازات الهى همه‏اش دردناك است ، اما تعبير به سوء العذاب نشان مى‏دهد كه خداوند عذاب دردناك‏ترى براى اين گروه انتخاب فرمود اين همان چيزى است كه در آيه بعد به آن اشاره مى‏كند.


و مى‏فرمايد مجازات دردناك آنها همان آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند ( النار يعرضون عليها غدوا و عشيا ) .


و روزى كه قيامت برپا مى‏گردد دستور مى‏دهد آل فرعون را در اشد عذاب وارد كنيد ( و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب).



تفسير نمونه ج : 20ص :115


قابل توجه اين كه اولا تعبير به آل فرعون مى‏كند كه اشاره به خاندان و اطرافيان و اصحاب گمراه او است ، جائى كه آنها گرفتار چنين سرنوشتى شوند تكليف خود فرعون روشن است.


ثانيا : مى‏گويد آنها صبح و شام بر آتش عرضه مى‏شوند اما در قيامت آنها را وارد اشد عذاب مى‏كند ، اين به خوبى دلالت دارد كه عذاب اول عذاب برزخى است كه بعد از اين دنيا و قبل از قيام قيامت است و كيفيت آن عرضه و نزديكى به آتش دوزخ است ، عرضه‏اى كه هم روح و جان را به لرزه در مى‏آورد و هم جسم را تحت تاثير قرار مى‏دهد .


ثالثا : تعبير به غدو و عشى ( صبح و شام ) يا اشاره به دوام اين عذاب است چنانكه مى‏گوئيم فلان كس صبح و شام مزاحم ما است ، يعنى همواره و هميشه ، و يا اشاره به انقطاع عذاب برزخى است كه تنها در مواقع صبح و شام كه مواقع قدرت‏نمائى فراعنه و عيش و نوش آنها بوده به آن گرفتار مى‏شوند.


از تعبير غدو و عشى ( صبح و شام ) نيز نبايد تعجب كرد كه مگر در عالم برزخ چنين امورى هست ؟ زيرا از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه حتى در قيامت صبح و شام نيز وجود دارد ، چنانكه در آيه 62 سوره مريم مى‏خوانيم : و لهم رزقهم فيها بكرتا و عشيا : براى آنها ( بهشتيان ) صبح و شام روزهاى مخصوصى است .


اين منافات با دائمى بودن نعمتهاى بهشتى ندارد ، چنانكه در آيه 35 سوره رعد آمده است اكلها دائم و ظلها ، زيرا ممكن است در عين دوام نعمت روزيها و الطاف مخصوصى در اين دو وقت نصيب بهشتيان گردد.



تفسير نمونه ج : 20ص :116


نكته‏ها:


1 -سرگذشت مؤمن آل فرعون يك درس بزرگ مبارزه با طاغوتها


اديان الهى و مكتبهاى آسمانى كه در برابر طاغوتها و جباران ظاهر شدند در آغاز بوسيله گروه اندكى عرضه شد آنها اگر مى‏خواستند از كمى نفرات وحشت كنند و كثرت مخالفان را دليل بر حقانيت آنها بشمرند هرگز اين مكتبها رشد نمى‏كرد.


اصل اساسى كه بر تمام برنامه‏هاى آنها حاكم بود همان است كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در گفتار پرمحتوايش بيان فرموده : ايها الناس لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله : اى مردم در طريق هدايت از كمى نفرات هرگز وحشت نكنيد.


مؤمن آل فرعون سمبلى بود از اين مكتب ، و رهروى بود از پيشقدمان اين راه ، و نشان داد كه يك انسان با عزم و اراده راسخ ناشى از ايمان مى‏تواند حتى در اراده فراعنه جبار اثر بگذارد و پيامبر بزرگى را از خطر برهاند .


تاريخ زندگى اين مرد شجاع و هوشيار نشان مى‏دهد كه هميشه بايد حركات طرفداران حق حساب شده باشد ، گاه بايد ايمان را اظهار كرد و فرياد كشيد ، گاه بايد براى هدفهاى كوتاه مدت و دراز مدت ايمان را مكتوم داشت.


و تقيه چيزى جز اين نيست كه انسان به خاطر هدفهاى مقدسش اعتقاد خود را در مقطع خاصى مكتوم دارد.


همانگونه كه مجهز بودن به سلاح ظاهرى براى درهمكوبيدن دشمن لازم است سلاح برنده منطق نيز ضرورى است كه تاثيرش از سلاح ظاهر به مراتب بيشتر است : لذا كارى را كه مؤمن آل فرعون با منطق خود انجام داد در آن شرائط خاص از هيچ سلاحى ساخته نبود.



تفسير نمونه ج : 20ص :117


و بالاخره داستان مؤمن آل فرعون نشان مى‏دهد كه خدا اينگونه افراد با ايمان را تنها نمى‏گذارد و در برابر خطرات در پناه لطف خودش قرار مى‏دهد.


اين نكته نيز قابل توجه است كه مؤمن آل فرعون طبق بعضى از روايات سرانجام به شهادت رسيد ، و اينكه قرآن مى‏گويد خداوند او را از توطئه‏هاى شوم فرعونيانرهائى بخشيد ، منظور اين است كه او را از انحراف عقيده و تحميل كفر و شرك بر او حفظ كرد.


2 -تفويض كار به خدا


در باره اهميت واگذارى كار خويش به خدا و توكل بر پروردگار همين بس كه در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است : الايمان له اربعة اركان التوكل على الله و تفويض الامر الى الله عز و جل و الرضا بقضاء الله و التسليم لامر الله : ايمان چهار ركن دارد : توكل بر خدا ، واگذارى كار خويش به او و راضى بودن به قضاى الهى و تسليم در برابر فرمان خداوند.


امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود : المفوض امره الى الله فى راحة الابد ، و العيش الدائم الرغد ، و المفوض حقا هو العالى عن كل همة دون الله : كسى كه كار خود را به خدا واگذارد در راحت ابدى و زندگى جاودانه پر بركت است ، و كسى كه حقيقتا كار خود را به خدا واگذارد برتر از آن است كه به غير او بينديشد .


تفويض چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد : به معنى رد كردن.



تفسير نمونه ج : 20ص :118


است ، بنابر اين تفويض امر به خدا به معنى واگذار نمودن كار خويش به او است ، نه به اين معنى كه انسان دست از تلاش و كوشش بردارد كه اين بطور مسلم تحريفى است در معنى تفويض بلكهبه اين معنى است كه نهايت كوشش و تلاش و جهاد را به كار گيرد ، و هنگامى كه در برابر موانع سخت قرار گرفت وحشت نكند دست‏پاچه نشود و دلسرد نگردد بلكه كار خود را به خدا واگذارد ، و با عزمى راسخ به جهاد و تلاش ادامه دهد.


تفويض گرچه از نظر مفهوم با توكل شباهت زيادى دارد ولى مرحله‏اى برتر از آن است ، چرا كه حقيقت توكل خدا را وكيل خويش دانستن است ، ولى تفويض مفهومش واگذارى مطلق به او است ، زيرا بسيار مى‏شود كه انسان وكيلى انتخاب مى‏كند ولى به نظارت خويش نيز ادامه مى‏دهد ، اما در مقام تفويض هيچ نظرى از خود ندارد.


3 -عالم برزخ


برزخ چنانكه از نامش پيدا است عالمى است واسطه در ميان اين جهان و جهان ديگر ، در قرآن مجيد به همان اندازه كه در باره عالم قيامت فراوان صحبت شده در باره برزخ بحث كمى ديده مى‏شود ، به همين دليل هاله‏اى از ابهام آنرا فرا گرفته ، و خصوصيات و جزئيات آن چندان روشن نيست.


حقيقت اين است كه آگاهى بر خصوصيات برزخ تاثير زيادى بر مسائل اعتقادى نمى‏گذارد و شايد به همين جهت كمتر در باره آن در كتاب الله بحث شده است ، ولى اين نكته را نبايد فراموش كرد كه قرآن اصل وجود عالم برزخ را با صراحت بيان داشته است .


از جمله آياتى كه به وضوح از وجود چنين عالمى خبر مى‏دهد آيات مورد بحث است آنجا كه مى‏گويد : آل فرعون قبل از قيام قيامت هر صبح و شام از طريق عرضه شدن بر آتش مجازات مى‏شوند اين چيزى جز عذاب برزخى


تفسير نمونه ج : 20ص :119


نيست.


از سوى ديگر آياتى كه در باره حيات جاويدان شهيدان بعد از مرگ سخن مى‏گويد ، و از پاداشهاى فوق العاده آنها بحث مى‏كند گواه بر وجود نعمتهاى برزخى است.


قابل توجه اينكه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : ان احدكم اذا مات عرض عليه مقعده بالغداة و العشى ، ان كان من اهل الجنة فمن الجنة ، و ان كان من اهل النار فمن النار ، يقال هذا مقعدك حيث يبعثك الله يوم القيامة ! : هنگامى كه يكى از شما از دنيا مى‏رود جايگاه او را هر صبح و شام به او نشان مى‏دهند ، اگر بهشتى باشد جايگاهش را در بهشت ، و اگر دوزخى باشد جايگاهش را در آتش ، و به او مى‏گويند : اين جايگاه تو در روز قيامت است ( و همين امر باعث شادى يا عذاب روح او مى‏شود ) .


امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : ذلك فى الدنيا قبل يوم القيامة لان فى نار القيامه لا يكون غدو و عشى ، ثم قال ان كانوا يعذبون فى النار غدوا و عشيا ففيها بين ذلك هم من السعداء ، لا و لكن هذا فى البرزخ قبل يوم القيامة ا لم تسمع قوله عز و جل : و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب : اين در دنيا قبل از روز قيامت است ، زيرا آتش قيامت صبح و شام ندارد سپس فرمود : اگر آنها در قيامت تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در ميان اين دو بايد سعادتمند باشند ، چنين نيست ، اين مربوط به برزخ است پيش از روز .



تفسير نمونه ج : 20ص :120


قيامت ، آيا سخن خدا را ( بعد از اين جمله ) نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد : هنگامى كه قيامت برپا مى‏گردد فرمان داده مى‏شود آل فرعون را در اشد عذاب وارد كنيد .


امام نمى‏فرمايد : در قيامت صبح و شام نيست ، بلكه مى‏فرمايد آتش دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد ، آنچه مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است ، سپس به جمله بعد كه سخن از قيامت مى‏گويد به عنوان قرينه‏اى بر اينكه جمله قبل مربوط به برزخ است استدلال مى‏فرمايد.


در باره برزخ و دلائل آن در جلد 14 صفحه 314 به بعد ( ذيل آيه 100 سوره مؤمنون ) به طور مشروح بحث كرده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 20ص :121


وَ إِذْ يَتَحَاجُّونَ فى النَّارِ فَيَقُولُ الضعَفَؤُا لِلَّذِينَ استَكبرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِّنَ النَّارِ(47) قَالَ الَّذِينَ استَكبرُوا إِنَّا كلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَينَ الْعِبَادِ(48) وَ قَالَ الَّذِينَ فى النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يخَفِّف عَنَّا يَوْماً مِّنَ الْعَذَابِ‏(49) قَالُوا أَ وَ لَمْ تَك تَأْتِيكُمْ رُسلُكم بِالْبَيِّنَتِقَالُوا بَلىقَالُوا فَادْعُواوَ مَا دُعَؤُا الْكفِرِينَ إِلا فى ضلَلٍ‏(50)


ترجمه:


47 -به خاطر بياور هنگامى را كه در آتش دوزخ با هم محاجه مى‏كنند ، ضعفا به مستكبران مى‏گويند : ما پيرو شما بوديم آيا ( امروز ) سهمى از آتش را بجاى ما پذيرا


تفسير نمونه ج : 20ص :122


مى‏شويد ؟!


48 -مستكبران مى‏گويند : ما همگى در آن هستيم ، خداوند در ميان بندگانش ( به عدالت ) حكم كرده است.


49 -و آنها كه در آتشند به خازنان جهنم مى‏گويند : از پروردگارتان بخواهيد يكروز عذاب را از ما بردارد.


50 -آنها مى‏گويند : آيا پيامبران شما با دلائل روشن به سراغتان نيامدند ؟ مى‏گويند : آرى آنها مى‏گويند : پس هر چه مى‏خواهيد دعا كنيد ، ولى دعاى كافران ( به جائى نمى‏رسد و ) جز در ضلالت نيست .


تفسير : محاجه ضعفا و مستكبران در دوزخ!


از آنجا كه مؤمن آل فرعون در پايان سخنانش جمعيت فرعونيان را به مساله قيامت و عذاب دوزخ توجه داد ، آيات مورد بحث رشته سخن را در همين زمينه به دست گرفته و دنبال مى‏كند ، و صحنه‏هائى از گفتگوى پرخاشگرانه دوزخيان را در دل آتش منعكس مى‏سازد.


نخست مى‏فرمايد : بخاطر بياور هنگامى را كه آنها در آتش دوزخ محاجه و گفتگو مى‏كنند ، ضعفا به مستكبران مى‏گويند : ما پيروان شما بوديم ، آيا اكنون سهمى از عذاب و نصيبى از آتش دوزخ را بجاى ما پذيرا مى‏شويد ؟ ( و اذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا انا كنا لكم تبعا فهل انتم مغنون عنا نصيبا من النار ) .


منظور از ضعفا كسانى هستند كه علم كافى و استقلال فكرى نداشتند ، چشم و گوش بسته به دنبال سردمداران كفر حركت مى‏كردند كه قرآن از آنها.



تفسير نمونه ج : 20ص :123


به عنوان مستكبران ياد كرده است : بدون شك اين پيروان در آنجا مى‏دانند كه رهبران آنها نيز خود گرفتار عذابند ، و كمترين توانائى براى دفاع از آنها ندارند اما چرا اين پيروان به آنها پناه مى‏برند و تقاضا مى‏كنند سهمى از عذابشان را بپذيرند ؟ ! بعضى گفته‏اند اين به خاطر آن است كه در اين جهان عادت كرده بودند در حوادث سخت به آنها پناه برند ، در آنجا نيز ناخودآگاه به سوى اين امر كشيده مى‏شوند .


ولى بهتر اين است كه گفته شود اين يك نوع سخريه و ملامت و سرزنش نسبت به آنها است ، تا معلوم شود تمام ادعاهاى آنها پوشالى و خالى از حقيقت بوده است.


قابل توجه اين كه از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) نقل شده در يكى از روزهاى غدير خطبه‏اى خواند و ضمن دعوت مردم به توحيد الهى آنها را به طاعت كسانى كه خداوند امر به اطاعت آنها كرده است توجه داد و آيه فوق را يادآور شد ، سپس افزود : ا فتدرون الاستكبار ما هو ؟ هو ترك الطاعة لمن امروا بطاعته ، و الترفع على من ندبوا الى متابعته ، و القرآن ينطق من هذا كثيرا ، ان تدبره متدبر زجره ، و وعظه ! : آيا مى‏دانيد استكبار چيست ؟ ترك اطاعت كسانى كه مامور به اطاعت آنها هستيد و خود برتربينى نسبت به آنها ، قرآن از اين مقوله سخن بسيار مى‏گويد ، به گونه‏اى كه اگر انسان در آن بينديشد او را اندرز مى‏دهد و از خلاف باز مى‏دارد ( در حقيقت امام (عليه‏السلام‏) با اين تعبيرات زنده و روشن مى‏خواهد راه عذر را بر كسانى كه وصاياى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در روز غدير فراموش كردند و دنبال دگران رفتند .



تفسير نمونه ج : 20ص :124


هشدار دهد).


به هر حال مستكبران در پاسخ اين سخن سكوت نمى‏كنند اما جوابى مى‏گويند كه از نهايت ضعف و زبونى آنها حكايت دارد ، چنانكه قرآن در آيه بعد به آن اشاره كرده مى‏فرمايد : مستكبران مى‏گويند : ما و شما همگى در اين آتش دوزخيم ، و سرنوشت مشتركى داريم ، خداوند در ميان بندگانش به عدالت حكم كرده است ! ( قال الذين استكبروا انا كل فيها ان الله قد حكم بين العباد).


اگر مى‏توانستيم مشكلى را از شما حل كنيم از خودمان حل مى‏كرديم ، هيچ كارى از ما در اينجا ساخته نيست ، نه دفع عذاب از شما و نه از خودمان ، و نه حتى پذيرش بخشى از مجازات شما .


قابل توجه اينكه در آيه 21 سوره ابراهيم همين پيشنهاد ضعفا در برابر مستكبران مطرح شده و در آنجا مى‏خوانيم : مستكبران در جواب مى‏گويند : لو هدانا الله لهديناكم سواء علينا ا جزعنا ام صبرنا ما لنا من محيص : اگر خدا ما را ( به سوى راه رهائى از عذاب ) هدايت كرده بود ما نيز شما را هدايت مى‏كرديم ( كار از اينها گذشته است ) چه بيتابى كنيم و چه شكيبائىتفاوتى ندارد ! پيدا است كه اين دو جواب منافاتى با هم ندارد و مكمل يكديگر است.


اينجا كه دست آنها از هر وسيله‏اى كوتاه مى‏شود رو به سوى خازنان دوزخ و ماموران عذاب مى‏كنند و اين دوزخيان به خازنان جهنم مى‏گويند شما از پروردگارتان بخواهيد يك روز عذاب را از ما بر دارد ( و قال الذين فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب).



تفسير نمونه ج : 20ص :125


آنها مى‏دانند كه مجازات الهى بر طرف شدنى نيست ، تنها تقاضايشان اين است كه يك روز عذاب الهى از آنان برداشته شود يك روز تخفيف بگيرند نفسى تازه كنند ، و اندكى بياسايند ، و به همين قانع هستند ! ولى مراقبان دوزخ مى‏گويند : آيا پيامبران شما با دلائل روشن به سراغتان نيامدند ؟ و آيا بقدر كافى براى شما اتمام حجت نشد ؟ ( قالوا ا و لم تك تاتيكم رسلكم بالبينات ) .


در پاسخ مى‏گويند : آرى ( قالوا بلى).


ولى خازنان دوزخ به آنان مى‏گويند : حال كه چنين است هر چه مى‏خواهيد دعا كنيد ، اما بدانيد دعاى كافران بجائى نمى‏رسد و ضايع و نابود مى‏شود ! ( قالوا فادعوا و ما دعاء الكافرين الا فى ضلال).


شما خود معترفيد كه پيامبران الهى با دلائل روشن آمدند ، اما به آنها اعتنا نكرديد و كافر شديد ، بنا بر اين هر چه دعا كنيد سودى ندارد ، چرا كه خدا دعاى كافران را نمى‏پذيرد .


جمعى از مفسران در تفسير جمله اخير گفته‏اند منظور اين است كه شما خودتان دعا كنيد زيرا ما بدون اذن پروردگار نمى‏توانيم دعا كنيم ، اشاره به اين كه وقتى ما چنين اجازه‏اى نداشته باشيم بايد بدانيد درهاى نجات به روى شما بسته است ، درست است كه كافر در قيامت مؤمن مى‏شود ، اما اين ايمان چيزى از آثار كفر او نمى‏كاهد ، لذا همچنان نام كافر بر او مى‏ماند.


ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :