امروز:
سه شنبه 9 خرداد 1396
بازدید :
728
چه نقدهاي كلي بر فرقه شيخيه وارد است؟

شيخيه گروهي از شيعه اماميه و از پيروان شيخ احمد احسايي مي‎باشند[1] كه به دليل برخي اختلافات از شيعه اماميه جدا شده‎اند و در اصول دين و مسائل مهم اختلاف چنداني با شيعه اماميه ندارند[2].
پيدايش فرقه شيخيه به دوره حكومت فتحعلي شاه قاجار باز مي‎گردد. در اين دوره بود كه شيخ احمد احسايي در ايران شهرت به سزايي پيدا كرده و مورد توجه عام و خاص قرار گرفت. وي ساليان متمادي در ايران بود و در شهرهاي مختلف از جمله يزد، تهران، كرمانشاه و ... اقامت گزيده بود و به نشر آراء و افكار خود مي‎پرداخت، تا اين كه در يكي از مسافرت‎هايش در شهر قزوين با ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث[3] بر سر مسأله معاد جسماني مناظره‎اي پيش آمد و شيخ احمد اصرار مي‎كرد كه «آدمي را دو جسم است يكي مركب از عناصر زماني كه به منزله اعراض جسم حقيقي است و آن مانند جامه‎اي است كه انسان آن را مي‎پوشد و از تن بيرون مي‎آورد و آن چه پس از مرگ مي‎پوسد و از ميان مي‎رود، همين جسم است. ديگري سرشتي كه آدمي از آن آفريده شده و زماني نيست و از عالم «هور قليا» است و در گور او باقي خواهد ماند. و آن چه آدمي در روز رستاخيز به هيأت آن زنده خواهد شد، همين جسم مثالي است و ثواب و عقاب اخروي مربوط به همين جسم مي‎باشد[4].» اما عالم قزويني، اين تحليل از معاد جسماني را نوعي انكار معاد مي‎دانست و اعلام كرد كه هر كس معاد جسماني را كه از ضروريات دين است، انكار كند، كافر است و بدين ترتيب حكم تكفير شيخ احمد را اعلام كرد.
شيخ احمد علاوه بر مطلب فوق در مسأله معراج هم تبيين جديدي داشت[5] كه براي حل مسأله خرق و التيام افلاك كه مبتني بر هيئت بطلميوسي بود، مطرح كرده بود و با روشن شدن بطلان هيئت بطلميوسي، بطلان تبيين شيخ و ادلّه مخالفين وي نيز روشن شد.
واقعيت اين است كه خود شيخ احمد احسايي، قصد تأسيس فرقه و مذهبي كلامي نداشت[6] و بعد از نزاع مذكور طولي نكشيد كه در راه مدينه وفات كرد، ولي شاگرد وي سيد كاظم رشتي متوفاي 1259 هجري قمري دنباله نزاع را گرفت و با تأليف كتاب‎هاي متعدد و تربيت شاگردان فراوان، پايه‎هاي فرقه شيخيه را بنا نهاد و بعد از وي شيخيه به دو فرقه تقسيم شدند:
فرقه اول طرفداران كريم خان قاجار بودند. كريم خان كه از اقرباي فتحعلي شاه بود، در متمركز كردن فرقه شيخيه كرمان و ايجاد فاصله با شيعه اماميه بسيار تلاش نمود و توانست فرقه‎اي جديد به نام شيخيه كرمان يا «ركنيه» و يا «كريم خانيه» و ... بنا نهد.
فرقه دوم: پيروان ميرزا حسن معروف به «گوهر» بودند كه خود را «كشفيه»[7] مي‎نامند اينان شيخيه آذربايجان هستند و اختلاف چنداني با اماميه ندارند.
هر چند بررسي تاريخ شيخيه خود نشان‎گر سياسي بودن تأسيس و انشعاب شيخيه از شيعه اماميه است و قدرت طلبي و منفعت طلبي افرادي چون سيد كاظم رشتي و كريم خان قاجار مهمترين عامل اين انشعاب مي‎باشد، با اين همه مي‎توان چندين انتقاد كلي را در دو بخش انتقادهاي رفتاري و اعتقادي عنوان نمود:
الف) انتقادهاي اعتقادي:
1. معاد جسماني:
در طول قرن‎هاي متمادي تنازعي كه بين برخي از متكلمين و برخي از فلاسفه در مورد معاد جسماني به وجود آمده بود، باعث شده بود تا برخي از فلاسفه معاد جسماني را منكر شوند و تنها به معاد روحاني اعتقاد پيدا كنند و در مقابل برخي از متكلمين نيز براي رفع ايرادات فلاسفه، فرضيه اعاده معدوم را مطرح سازند و اين نزاع و افراط و تفريط‎ها ادامه داشت تا اين كه صدر المتألهين با طرح نظريه حركت جوهري به اثبات معاد جسماني پرداخت؛ اما احمد احسايي به ناكار آمدي اين نظريه اعتقاد داشت و خود براي حل مناقشه متكلم و فيلسوف فرضيه جديد هور قليا را مطرح ساخت كه نه تنها مشكل را حل نكرد بلكه باعث تكفير خودش و ايجاد فرقه‎اي جديد در ميان شيعه اماميه شد و اين تنها به اين دليل بود كه به جاي استفاده از احاديث اهل بيت ـ عليه السلام ـ و اصطلاحات مكتب معصومين ـ عليه السلام ـ به دامن اصطلاحات صابئين افتاده و سعي كرد با روش و اصطلاح آنها مسائل كلامي اسلام را تبيين كند و بدون دليل عقلي يا نقلي مستحكم براي انسان دو جسد اثبات كند كه يكي جسم عنصري و ديگري جسد هور قليايي بود. در حالي كه اين سخن ادعايي بيش نيست و قرآن در بيان معاد جسماني مي‎فرمايد: «آيا انسان گمان مي‎كند استخوان‎هاي او را جمع نخواهيم كرد بلكه ما قدرت داريم سر انگشتان او را به حال نخستين برگردانيم[8].»
2. معراج پيامبر اسلام صلي الله عليه واله و سلم
مسأله معراج اساساً در بحث‎هاي كلامي مطرح نبوده و بعد از ورود فلسفه يونان به جامعه اسلامي و مطرح شدن بحث‎هاي طبيعيات اين فلسفه كه بيشتر بر هيئت بطلميوسي استوار بود و كره زمين را مركز عالم دانسته و به افلاك نه گانه قائل بود، اين سوال مطرح شد كه معراج جسماني نبي اكرم صلي الله عليه واله و سلم و حركت به سوي آسمان مستلزم خرق و التيام افلاك مي‎شود و اين امكان فلسفي ندارد. ... عده‎اي تحت تأثير همين اشكال نظريه روحاني بودن معراج را مطرح ساختند و بعضي نيز پاسخ‎هاي ديگري دادند، اما شيخ در پاسخ اين اشكال فرضيه جديدي را مطرح كرد. وي عقيده دارد كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه واله و سلم در هر فلكي از افلاك، جسمي متناسب با جرم آن فلك براي خود گرفت تا خرق و التيامي لازم نيايد و ورود در افلاك مختلف براي بدن ظاهري و جسماني او مشكلي ايجاد نكند[9]. البته بعد از غلبه هيئت كوپرنيكي بر هيئت بطلميوسي و سقوط طبيعيات فلسفه يوناني، همان گونه كه صدور افلاك از عقول عشره مسكوت واقع شد، همچنين معلوم گشت كه وجود افلاك با تعريف مورد نظر فلسفه يونان، وهمي بيش نبوده است تا اشكال خرق و التيام در معراج پيش بيايد.
3. انكار شق القمر
مسلمانان متفق اند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه واله و سلم همين قمر را به دو شقه كرده است، اما شيخ احمد چنين شق القمري را انكار كرده و مي‎گويد: آن حضرت صورت انتزاعي قمر را منشق كرده است، نه قمر مرئي حقيقي را.[10]
4. غلو در امامت
شيخ احمد و پيروان وي در مورد اهل بيت ـ عليهم السلام ـ دچار غلو شده‎اند و برخي از مقامات را به آن حضرات نسبت مي‎دهند كه مختص ذات خداوند است، به عنوان مثال معتقدند كه خداوند هر چه در هستي وجود دارد، از قبيل خلق كردن، روزي دادن، حيات و ممات و ... همه را به ائمه تفويض كرده است و هم چنين معتقدند كه علم ائمه ـ عليهم السلام ـ حضوري است نه حصولي، يعني آنها همه آن چيزهايي كه هست و يا واقع خواهد شد به گونه‎اي مي‎دانند كه نزد آنها حاضر است، مثل اين كه به عينه مي‎بيند.[11]
5. كم اهميت دانستن عدل و معاد:
پيروان بعدي سيد كاظم اصل معاد و عدل را كه از اصول پنج گانه دين نزد شيعه اماميه و متفق عليه بود حذف كردند و كريم خانيه به جاي آن اصل چهارم يا همان ركن رابع را اضافه كردند و اصول دين را در چهار اصل زير منحصر نمودند:
1. شناخت خداوند. 2. شناخت پيامبر. 3. شناخت امام. 4. شناخت فقيه جامع الشرايط كه قائم مقام امام در زمان غيبت مي‎باشد.[12] و معتقد بودند كه ركن رابع شيخ احمد، سپس سيد كاظم و سپس كريم خان بوده است و بعد از او نيز ركن رابع ارثي شده و در خاندان كريم خان استمرار پيدا كرد.[13]
ب) انتقادهاي رفتاري:
1. عدم پيروي از رهبر و پيشواي خود
هر كس نگاهي گذرا به تاريخ فرقه شيخيه بيندازد اين سوال را مطرح خواهد كرد كه اگر سيد كاظم رشتي. كريم خان قاجار، محمدباقر خندق آبادي و پيروان اينها واقعاً ادامه دهنده راه شيخ احمد احسايي هستند، چرا همانند او عمل نكردند؛ زيرا شيخ احمد بعد از واقعه قزوين به هيچ وجه در صدد منازعه و مقابله و ايجاد فرقه و ... برنيامد و فرزندانش نيز همانند پدر وارد گود قوم گرايي و فرقه سازي نشدند، اما سيد كاظم بعد از مرگ شيخ، كاسه داغ‎تر از آش و دايه مهربان‎تر از مادر شده، به تأسيس فرقه شيخيه اقدام كرد و با استفاده از نام شيخ، قدم در راه شهرت‎طلبي و فرقه‎سازي گذاشت و چنان نزاعي به وجود آورد كه پيكر نحيف جامعه اسلامي تاب آن را نداشت و تنها استعمار انگليس و حكومت عثماني از آن سود مي‎برد.
2. اختلاف‎افكني بين شيعيان:
بعد از شروع نزاع شيخيه با شيعيان كه متشرعه ناميده مي‎شدند درگيري‎هاي بسياري ميان دو گروه در گرفت كه مشهور به نزاع بالا سري و پايين سري شد و ريشه اين اختلاف به اين مسأله باز مي‎گشت كه آيا مي‎توان بالاي سر ضريح امام ـ عليه السلام ـ نماز خواند يا نه؟ كه شيخيه قائل بودند نمي‎توان بالاي سر ضريح امام نماز خواند و به همين بهانه، نزاع‎ها و قتل و غارت‎هاي فراواني به راه انداختند و مال و جان‎هاي زيادي را تلف كردند.
3. زمينه‎سازي براي بابيت و بهائيت:
يكي از اثرات و نتايج فرقه ‎گرايي‎هاي بزرگان شيخيه بستر سازي براي پيدايش فرقه‎هاي ضاله بابيت – به رهبري علي محمد باب كه شاگرد سيد كاظم رشتي بود – و بهائيت بود و هر دو فرقه، ضربه‎هاي جبران ناپذيري بر پيكر جامعه‎ي اسلامي ايران وارد ساختند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شيخيگري، بابيگري از نظر فلسفه، تاريخ و اجتماع، مرتضي مدرس چهاردهي.
2. فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني.
3. المذاهب الاسلاميه، آيت الله جعفر سبحاني.
4. فرهنگ فرق اسلامي، محمد جواد مشكور.

پي نوشت ها:
[1] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فوق اسلامي، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1375، ص 266.
[2] . سبحاني. جعفر، المذاهب الاسلاميه، مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1423، ص 351.
[3] . روز بهانی، علی رضا،در جستجوی حقیقت...ص25،قم، مرکز مدیریت حوزه، اول،1388ش.
[4] . فرهنگ فرق اسلامي، ص 270.
[5] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1377ه‍ ش، ص320.
[6] . المذاهب الاسلامي، ص 356.
[7] . همان، ص 356.
[8] . قيامت/3 و 4.
[9] . فرق و مذاهب كلامي، ص 320.
[10] . المذاهب الاسلاميه، ص 355.
[11] . المذاهب الاسلاميه، ص 355.
[12] . همان، ص 356.
[13] . همان، ص 357.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :