امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
732
تفسير نمونه : سوره زخرف آيات 89 – 57


تفسير نمونه ج : 21ص :92


وَ لَمَّا ضرِب ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُك مِنْهُ يَصِدُّونَ‏(57) وَ قَالُوا ءَ أَلِهَتُنَا خَيرٌ أَمْ هُوَمَا ضرَبُوهُ لَك إِلا جَدَلابَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ‏(58) إِنْ هُوَ إِلا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَ جَعَلْنَهُ مَثَلاً لِّبَنى إِسرءِيلَ‏(59) وَ لَوْ نَشاءُ لجََعَلْنَا مِنكم مَّلَئكَةً فى الأَرْضِ يخْلُفُونَ‏(60) وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلساعَةِ فَلا تَمْترُنَّ بهَا وَ اتَّبِعُونِهَذَا صِرَطٌ مُّستَقِيمٌ‏(61) وَ لا يَصدَّنَّكُمُ الشيْطنُإِنَّهُ لَكمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ‏(62)


ترجمه:


57 -و هنگامى كه در باره فرزند مريم مثلى زده شد قوم تو از آن مى‏خنديدند ( و مسخره مى‏كردند).


58 -و گفتند آيا خدايان بهترند يا او ؟ ( مسيح ، اگر معبودان ما در دوزخند مسيح نيز در دوزخ است چرا كه معبود واقع شده ! ) ولى آنها اين مثل را جز از طريق


تفسير نمونه ج : 21ص :93


جدال براى تو نزدند ، آنها گروهى كينه‏توز و پرخاشگرند.


59 -او فقط بنده‏اى بود كه ما نعمت به او بخشيديم و نمونه و الگوئى براى بنى اسرائيلش قرار داديم.


60 -و هر گاه بخواهيم بجاى شما در زمين ملائكه‏اى قرار مى‏دهيم كه جانشين ( شما ) گردند .


61 -و او سبب آگاهى بر روز قيامت است ( نزول عيسى گواه نزديكى رستاخيز است ) هرگز در آن ترديد نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه مستقيم است.


62 -و شيطان شما را ( از راه خدا ) باز ندارد كه او دشمن آشكار شما است.


شان نزول:


در سيره ابن هشام چنين آمده است : رسول خدا روزى با وليد بن مغيره در مسجد نشسته بود نضر بن حارث نيز آمد و در كنار آنها نشست ، گروهى از سران قريش نيز در مجلس بودند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با آنها سخن گفت ، نضر به مقابله برخاست ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با دلائل منطقى ( پيرامون بطلان بت‏پرستى ) او را محكوم ساخت ، سپس اين آيه را بر آنها خواند انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو كان هؤلاء الهة ما وردوها و كل فيها خالدون ... : شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد هيزم جهنم خواهيد بود و همگى در آن وارد مى‏شويد ، اگر اينها خدايان بودند هرگز وارد دوزخ نمى‏شدند ، و همگى در آن جاودانه خواهند بود .


بعد از اين ماجرا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از جا برخاست و رفت ، در اين هنگام عبد الله بن زبعرى آمد و به آن جمع پيوست ، وليد به عبد الله گفت : نضر بن حارث در مقابل محمد درمانده شد ، و پاسخى نداشت بدهد ، محمد گمان مى‏كند ما و همه معبودهايمان هيزم دوزخيم ! .


عبد الله گفت : به خدا سوگند اگر من او را مى‏ديدم پاسخش را مى‏دادم،


تفسير نمونه ج : 21ص :94


از او بپرسيد آيا درست است كه همه معبودان با عابدانشان در دوزخند ؟ اگر چنين است ما فرشتگان را مى‏پرستيم ، و يهود عزير را و نصارى عيسى بن مريم را ( چه عيبى دارد كه ما با فرشتگان و پيامبرانى چون عزير و مسيح باشيم!).


اين پاسخ براى وليد و كسانى كه در مجلس بودند جالب آمد ، و معتقد بودند كه دليل دندان‏شكنى است ، اين سخن را خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفتند ، رسول الله فرمود : آرى هر كس دوست داشته باشد كه معبود واقع شود او هم با عابدانش در دوزخ خواهد بود ، اين بت‏پرستان در حقيقت شياطين را مى‏پرستيدند ، و هر چيز را كه شيطان به آنها دستور مى‏داد .


اينجا بود كه آيه شريفه ( سوره انبياء - 101 ) نازل شد ان الذين سبقت لهم منا الحسنى اولئك عنها مبعدون : كسانى كه وعده نيكى از قبل به آنها داده‏ايم ( بندگان با ايمانى كه هرگز راضى نبودند معبود واقع شوند ) از آن دور نگهداشته مى‏شوند ... و نيز آيه و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون ( آيه مورد بحث ) نازل گرديد .


تفسير:كدام معبودان در دوزخند ؟


اين آيات كه پيرامون مقام عبوديت حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) و نفى گفتار مشركان در باره الوهيت او و بتها سخن مى‏گويد تكميلى است براى بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون دعوت موسى و مبارزه او با بت‏پرستان فرعونى آمد ، و هشدارى است به مشركان عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و همه مشركان جهان.


گر چه اين آيات سربسته سخن مى‏گويد ، ولى با قرائنى كه در خود آيات و آيات ديگر قرآن وجود دارد محتواى آن على رغم تفسيرهاى گوناگونى كه


تفسير نمونه ج : 21ص :95


مفسران ذكر كرده‏اند پيچيده نيست.


نخست مى‏فرمايد : هنگامى كه در باره فرزند مريم مثلى زده شد قوم تو از آن مى‏خنديدند و رويگردان مى‏شدند ( و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون).


اين مثل چه بوده ؟ و چه كسى آن را در مورد عيسى بن مريم بيان كرده است ؟ اين همان سؤالى است كه در پاسخ آن ميان مفسران گفتگو است ، و كليد فهم تفسير آيه نيز در آن نهفته است ، ولى دقت در آيات بعد روشن مى‏سازد كه مثل از ناحيه مشركان بوده ، و در ارتباط با بتها بيان شده است ، زيرا در آيات بعد مى‏خوانيم : ما ضربوه لك الا جدلا : آنها اين مثال را فقط از روى مجادله بيان كردند .


با توجه به اين حقيقت و آنچه در شان نزول آمده روشن مى‏شود كه منظور از مثال همانست كه مشركان به عنوان استهزاء به هنگام شنيدن آيه شريفه انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم : شما و آنچه را غير از خدا مى‏پرستيد هيزم دوزخيد ( انبيا - 98 ) گفتند و آن اين بود كه عيسى بن مريم نيز معبود واقع شده و به حكم اين آيه بايد در دوزخ باشد چه بهتر كه ما و بتهايمان نيز همسايه عيسىباشيم ! گفتند و خنديدند و مسخره كردند ! سپس : گفتند : آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح ؟ ! ( و قالوا ء آلهتنا خير ام هو).



تفسير نمونه ج : 21ص :96


هنگامى كه او دوزخى باشد ، خدايان ما كه از او بالاتر نيستند!.


ولى بدان آنها حقيقت را مى‏دانند و اين مثل را جز از روى جدال براى تو نزده‏اند ( ما ضربوه لك الا جدلا).


بلكه آنها گروهى كينه‏توز و پرخاشگرند ، و براى جلوگيرى از حق به باطل متوسل مى‏شوند ( بل هم قوم خصمون).


آنها به خوبى مى‏دانند تنها معبودانى وارد دوزخ مى‏شوند كه راضى به عبادت عابدانخود بودند ، همچون فرعون كه آنها را به عبادت خود دعوت مى‏نمود ، نه مانند مسيح (عليه‏السلام‏) كه از عمل آنها بيزار بوده و هست.


بلكه او فقط بنده‏اى بود كه ما نعمت خود را بر او ارزانى داشتيم و او را به نبوت و رهبرى خلق مبعوث كرديم ( ان هو الا عبد انعمنا عليه).


و او را نمونه و الگوئى براى بنى اسرائيل قرار داديم ( و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل).


تولدش از مادر بدون پدر آيتى از آيات خدا بود ، سخن گفتنش در گاهواره آيت ديگر ، و معجزاتش هر يك نشانه بارزى از عظمت خداوند و مقام نبوت او بود.


او در تمام عمرش به مقام عبوديت پروردگار اعتراف داشت ، و همه را به عبوديت او دعوت كرد ، و همانگونه كه خودش مى‏گويد : مادام كه در ميان امت بود اجازه انحراف از مسير توحيد به كسى نداد ، بلكه خرافه الوهيت مسيح (عليه‏السلام‏) يا تثليث را بعد از او به وجود آوردند .



تفسير نمونه ج : 21ص :97


جالب اينكه در روايات متعددى كه از طربق شيعه و اهل سنت نقل شده مى‏خوانيم كه پيغمبر به على (عليه‏السلام‏) فرمود : ان فيك مثلا من عيسى ، احبه قوم فهلكوا فيه ، و ابغضه قوم فهلكوا فيه ، فقال المنافقون ا ما رضى له مثلا الا عيسى ، فنزلت قوله تعالى و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون : در تو نشانه‏اى از عيسى است ، گروهى او را دوست داشتند ( و آنچنان


تفسير نمونه ج : 21ص :98


غلو كردند كه خدايش خواندند ) و به همين جهت هلاك شدند ، و گروهى او را مبغوض داشتند ( همچون يهود كه كمر به قتلش بستند ) آنها نيز هلاك شدند ، ( گروهى نيز تو را به مقام الوهيت مى‏رسانند ، و گروهى كمر بر عداوتت مى‏بندند و هر دو دوزخى خواهند بود ) هنگامى كه منافقان اين سخن را شنيدند از روى استهزا گفتند : آيا مثال ديگرى براى او جز عيسى پيدا نكرد ، در اين هنگام بود كه آيه فوق نازل شد : و لما ضرب ابن مريم مثلا ... .


آنچه در بالا گفتيم متن روايتى است كه حافظ ابو بكر بن مردويه از علماى معروف اهل سنت در كتاب مناقب ( طبق نقل كشف الغمه صفحه 95 ) آورده است.


همين مضمون را با تفاوت مختصرى ميرمحمد صالح كشفى ترمذى در مناقب مرتضوى آورده.


جمعى ديگر از دانشمندان اهل سنت و علماى بزرگ شيعه در كتابهاى متعددى اين ماجرا را گاه بدون ذكر آيه فوق ، و گاه با ذكر آيه نقل كرده‏اند.


قرائن موجود در آيات نشان مى‏دهد كه اين حديث معروف از قبيل تطبيق است نه شان نزول ، و به تعبير ديگر شان نزول آيه همان داستان عيسى و گفتگوى مشركان عرب و بتهاى آنها است ، اما چون ماجرائى شبيه آن براى على (عليه‏السلام‏) بعد از آن گفتار تاريخى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روى داد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيه را در اينجا تلاوت فرمود كه اين ماجرا از جهات مختلفى همانند مصداق آن بود .


در آيه بعد براى اينكه توهم نكنند خدا نيازى به عبوديت و بندگى آنها دارد كه اصرار بر ايمانشان مى‏كند مى‏فرمايد : اگر ما بخواهيم بجاى شما


تفسير نمونه ج : 21ص :99


فرشتگانى در زمين قرار مى‏دهيم كه جانشين شما باشند ( و لو نشاء لجعلنا منكم ملائكة فى الارض يخلفون ) .


فرشتگانى كه سر بر فرمان حق دارند ، و جز اطاعت و بندگى او كارى را نمى‏شناسند.


جمعى از مفسران تفسير ديگرى براى آيه برگزيده‏اند كه بر طبق آن مفهوم آيه چنين است اگر ما بخواهيم فرزندان شما را فرشتگانى قرار مى‏دهيم كه جانشين شما در زمين گردند.


بنابر اين تعجب نكنيد كه مسيح بدون پدر متولد گردد خداوند حتى قادر است فرشته را كه نوع جداگانه‏اى است از انسان بيافريند.


و از آنجا كه تولد فرشته از انسان چندان مناسب به نظر نمى‏رسد بعضى از مفسران بزرگ آن را به تولد فرشته‏صفتان تفسير كرده‏اند ، و گفته‏اند منظور اين است تعجب نكنيد بنده‏اى همچون مسيح قدرت بر زنده كردن مردگان و شفاى بيماران به فرمان خدا داشته باشد و در عين حال بنده‏اى مخلص و مطيع فرمان او باشد ، خدا مى‏تواند از فرزندان شما كسانى را بيافريند كه تمام خلق و خوى فرشتگان را داشته باشند .


ولى تفسير اول از همه با ظاهر آيه سازگارتر است ، و اين تفسيرها بعيد به نظر مى‏رسد.



تفسير نمونه ج : 21ص :100


آيه بعد اشاره به يكى ديگر از ويژگيهاى حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) است مى‏فرمايد : او ( عيسى ) سبب آگاهى بر روز قيامت است ( و انه لعلم للساعة ) .


يا از اين جهت كه تولد او بدون پدر دليلى است بر قدرت بى پايان خداوند كه مساله زندگى بعد از مرگ در پرتو آن حل مى‏شود.


و يا از اين نظر كه نزول حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) از آسمان طبق روايات متعدد اسلامى در آخر زمان صورت مى‏گيرد و دليل بر نزديك شدن قيام قيامت است.


جابر بن عبد الله مى‏گويد : از پيامبر شنيدم كه مى‏فرمود : ينزل عيسى بن مريم فيقول اميرهم تعال صل بنا ، فيقول : لا ، ان بعضكم على بعض امراء تكرمة من الله لهذه الامة : حضرت عيسى نازل مى‏شود و امير مسلمانان(منظور از اين امير حضرت مهدى ( عج ) است به طورى كه از احاديث ديگر استفاده مى‏شود ) مى‏گويد : بيا تا با تو نماز بگذاريم ، مى‏گويد : نه بعضى از شما امام و امير بعض ديگريد و اين احترامى است كه خدا براى اين امت قائل شده ( سپس مسيح به مهدى اقتدا مى‏كند).


در حديث ديگرى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : كيف انتم اذا نزل فيكم ابن مريم و امامكم منكم چگونه خواهيد بود هنگامى كه فرزند مريم در ميان شما نازل شود در حالى كه امام شما از خود شما است.


به هر حال اطلاق كلمه علم بر حضرت مسيح يكنوع تاكيد و مبالغه است ، اشاره به اينكه نزول او حتما از نشانه‏هاى رستاخيز است .


اين احتمال نيز داده شده است كه مرجع ضمير در انه به قرآن بازگردد كه بر طبق آن معنى آيه چنين مى‏شود : نزول قرآن به خاطر اينكه آخرين كتب


تفسير نمونه ج : 21ص :101


آسمانى است دليلى بر نزديكى رستاخيز است ، و از قيام قيامت خبر مى‏دهد.


ولى محتواى آيات قبل و بعد كه در باره عيسى است تفسير اول را تقويت مى‏كند.


به هر حال به دنبال آن مى‏فرمايد : قيام قيامت قطعى است و وقوع آن نزديك است و هرگز شك و ترديد از ناحيه آن به خود راه ندهيد ( فلا تمترن بها ) .


نه از نظر عقيده ، و نه از نظر عمل همچون غافلان از قيامت رفتار نكنيد.


و از من پيروى كنيد كه اين راه مستقيم است ( و اتبعون هذا صراط مستقيم).


چه راهى از اين مستقيمتر كه شما را از آينده خطرناكى كه در پيش داريد با خبر مى‏سازد ، و راه نجات از خطرات را در روز بعث به شما نشان مى‏دهد ؟ ولى شيطان مى‏خواهد پيوسته شما را در غفلت و بيخبرى نگهدارد ، به هوش باشيد شيطان شما را از راه خدا و از توجه به سرنوشتتان در رستاخيز باز ندارد ، چرا كه او دشمن آشكارى براى شما است ( و لا يصدنكم الشيطان انه لكم عدو مبين ) .


او عداوت و دشمنى خود را از روز نخست يكبار به هنگام وسوسه پدر و مادرتان آدم و حوا و اخراج آنها از بهشت نشان داد ، و بار ديگر به هنگامى كه سوگند ياد نمود كه همه فرزندان آدم جز مخلصين را گمراه خواهد ساخت ، چگونه در برابر چنين دشمن قسم خورده‏اى خاموش مى‏نشينيد ، و به او اجازه مى‏دهيد كه بر قلب و روح شما مسلط گردد ، و با وسوسه‏هاى مداومش شما را از راه حق باز دارد ؟!


تفسير نمونه ج : 21ص :102


وَ لَمَّا جَاءَ عِيسى بِالْبَيِّنَتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكم بِالْحِكْمَةِ وَ لأُبَينَ لَكُم بَعْض الَّذِى تخْتَلِفُونَ فِيهِفَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ‏(63) إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبى وَ رَبُّكمْ فَاعْبُدُوهُهَذَا صِرَطٌ مُّستَقِيمٌ‏(64) فَاخْتَلَف الأَحْزَاب مِن بَيْنهِمْفَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ ظلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ‏(65)


ترجمه:


63 -هنگامى كه عيسى با دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفت من براى شما حكمت آورده‏ام و آمده‏ام تا پاره‏اى از امورى را كه در آن اختلاف داريد تبيين كنم ، تقواى الهى پيشه كنيد و از من اطاعت نمائيد.


64 -خداوند پروردگار من و پروردگار شماست ، او را پرستش كنيد كه راه راست همين است .


65 -ولى گروههائى از ميان آنها ظهور كردند كه ( در باره مسيح ) اختلاف نمودند ( و بعضى او را خدا پنداشتند ) واى بر آنها كه ستم كردند از عذاب روز دردناك.



تفسير نمونه ج : 21ص :103


تفسير : آنها كه در باره مسيح غلو كردند


در آيات گذشته به گوشه‏اى از ويژگيهاى زندگى حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) اشاره شد ، و آيات بحث آن را ادامه مى‏دهد ، و مخصوصا روى دعوت حضرت مسيح به توحيد خالص و نفى هر گونه شرك تكيه مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : هنگامى كه عيسى با در دست داشتن بينات ( معجزات و آيات الهى ) آمد ، گفت : من براى شما حكمت آورده‏ام و آمده‏ام تا بعض امورى را كه در آن پيوسته اختلاف داريد براى شما تبيين كنم ( و لما جاء عيسى بالبينات قال قد جئتكم بالحكمة و لابين لكم بعض الذى تختلفون فيه ) .


به اين ترتيب سرمايه عيسى بينات يعنى آيات الهى و معجزات بود كه از يكسو حقانيت او را تبيين مى‏كرد ، و از سوى ديگر حقايق مربوط به مبدأ و معاد و نيازهاى زندگى بشر را.


در اين عبارت حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) محتواى دعوت خود را حكمت توصيف مى‏كند ، و مى‏دانيم ريشه اصلى حكمت به معنى جلوگيرى كردن از چيزى به منظور اصلاح آن است ، و سپس به تمام عقائد حق ، و برنامه‏هاى صحيح زندگى كه انسان را از هر گونه انحراف در ايمان و عمل بازمى‏دارد ، و به تهذيب نفس و اخلاق او مى‏پردازد ، اطلاق شده است ، و به اين ترتيب حكمت در اينجا معنى وسيعى دارد كه هم حكمت علمى را مى‏گيرد و هم حكمت عملى را .


اين حكمت علاوه بر اينها هدف ديگرى نيز به دنبال دارد و آن بر طرف ساختن اختلافاتى است كه وجود آنها نظام جامعه را به هم مى‏ريزد ، و مردم را سرگردان و بيچاره مى‏كند ، و لذا حضرت مسيح در متن سخنانش روى اين مساله تكيه مى‏نمايد.


در اينجا سؤالىمطرح است كه غالب مفسران نيز به آن توجه كرده‏اند


تفسير نمونه ج : 21ص :104


و آن اينكه چرا مى‏گويد : آمده‏ام كه بعضى از امورى را كه در آن اختلاف داريد تبيين كنم ، چرا همه آن را تبيين نمى‏كند ؟!.


از اين سؤال جوابهاى متعددى داده شده كه از همه مناسبتر اين است : اختلافاتى كه مردم دارند دو گونه است : بخشهائى است كه در سرنوشت آنها از نظر اعتقاد و عمل ، و از نظر فرد و جامعه مؤثر است ، در حالى كه بخش ديگر اختلافاتى است در امورى كه هرگز سرنوشت‏ساز نيست ، مانند نظرات مختلفى كه در باره پيدايش منظومه شمسى و آسمانها ، و چگونگى افلاك و ستارگان ، و ماهيت روح آدمى ، و حقيقت حيات و مانند اينها .


روشن است انبياء ماموريت دارند كه به اختلافات در بخش اول از طريق تبيين واقعيتها پايان دهند ، ولى هرگز مامور نيستند كه هر گونه اختلافى را هر چند تاثيرى در سرنوشت آدمى نداشته باشد پايان دهند.


اين احتمال نيز وجود دارد كه تبيين پاره‏اى از اختلافات نتيجه و غايت دعوت انبياء است يعنى آنها سرانجام موفق مى‏شوند پاره‏اى از اختلافات را حل كنند ، ولى حل همه اختلافات در دنيا امكان‏پذير نيست ، و به همين دليل در آيات متعددى از قرآن مجيد يكى از ويژگيهاى قيامت را پايان گرفتن تمام اختلافات بيان مى‏كند ، در آيه 92 - نحل مى‏خوانيم : و ليبينن لكم يوم القيامة ما كنتم فيه تختلفون : به طور مسلم در روز قيامت آنچه را در آن اختلاف داشتيد براى شما تبيين مى‏كند ( همين معنى در آيات 55 آل عمران - 48 مائده - 164 انعام - 69 حج ، و غير آن آمده است ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :105


و در پايان آيه مى‏افزايد : اكنون كه چنين است و محتواى دعوت من اين است تقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نمائيد ( فاتقوا الله و اطيعون).


سپس براى اينكه هر گونه ابهامى رادر زمينه عبوديت خود بر طرف سازد مى‏گويد : به طور قطع خداوند پروردگار من و پروردگار شما است ( ان الله هو ربى و ربكم).


قابل توجه اينكه كلمه رب را دو بار در اين آيه تكرار مى‏كند ، يكبار در مورد خود ، و يكبار در مورد مردم ، تا روشن سازد من و شما يكسانيم ، و پروردگار شما و من يكى است.


من نيز در تمام وجود و هستيم همانند شما نيازمند به خالق و مدبرى هستم ، او مالك من و راهنماى من است.


و براى تاكيد بيشتر اضافه مى‏كند : اكنون كه چنين است او را پرستش كنيد ( فاعبدوه).


چرا كه غير او لايق پرستش نيست ، همه مربوبند و او رب است ، و همه مملوكند و او مالك .


باز هم سخن خود را با جمله ديگرى تاكيد مى‏كند تا جاى هيچ بهانه‏اى باقى نماند مى‏گويد اين است صراط مستقيم ( هذا صراط مستقيم).


آرى راه راست همان راه عبوديت و بندگى پروردگار است ، راهى است كه انحراف و اعوجاج در آن نيست ، همانگونه كه در آيه 61 سوره يس آمده است : و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم : آيا با شما عهد نكردم كه مرا پرستش كنيد


تفسير نمونه ج : 21ص :106


اين است راه مستقيم.


اما عجب اينكه با اينهمه تاكيدات باز هم در ميان گروههاى زيادى كه بعد از عيسى (عليه‏السلام‏) پيدا شدند احزابى ظهور كردند كه در باره عيسى اختلاف داشتند ( فاختلف الاحزاب من بينهم ) .


بعضى او را خدا مى‏پنداشتند كه به زمين نازل شده ! بعضى ديگر فرزند خدايش مى‏خواندند.


بعضى او را يكى از اقنومهاى سه‏گانه ( سه ذات مقدس اب و ابن و روح القدس ) مى‏دانستند.


تنها گروهى كه در اقليت بودند او را بنده خدا و فرستاده او مى‏شمردند ، ولى سرانجام عقيده اكثريت غالب شد و مساله تثليث و خدايان سه‏گانه جهان مسيحيت را فرا گرفت.


در اين زمينه حديث تاريخى جالبى نقل كرده كه در جلد سيزدهم صفحه 70 ذيل آيه 36 سوره مريم آورده‏ايم .


اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه اختلاف تنها در ميان مسيحيان نبود ، بلكه در ميان يهود و پيروان مسيح در مورد او اختلاف درگرفت ، پيروانش در باره او غلو كردند و او را به مقام الوهيت رساندند ، در حالى كه دشمنانش او و مادرش مريم پاكدامن را به بدترين اتهامات متهم ساختند ، و اينگونه است راه و رسم جاهلان ، گروهى در افراطند ، و گروهى در تفريط ، و يا به گفته امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) بعضى محب غال هستند و بعضى مبغض قال آنجا كه فرمود : هلك فى رجلان محب غال و مبغض قال : دو گروهدر باره من هلاك شدند


تفسير نمونه ج : 21ص :107


دوستان غلو كننده كه مرا خدا پنداشتند ، و دشمنان تهمت زننده كه نسبتهاى ناروا به من دادند!.


و چه شباهت دارد حالات اين دو بزرگوار ! در پايان آيه آنها را به عذاب دردناك روز قيامت تهديد كرده ، مى‏فرمايد : واى بر كسانى كه ستم كردند ، و از صراط مستقيم منحرف شدند ، واى بر آنها از عذاب روز دردناك ( فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم).


آرى روز قيامت روز دردناكى است ، طول حسابش دردناك ، عذاب و مجازاتش دردناك ، حسرت و اندوهش دردناك ، رسوائى و فضيحتش نيز دردناك است .



تفسير نمونه ج : 21ص :108


هَلْ يَنظرُونَ إِلا الساعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشعُرُونَ‏(66) الأَخِلاءُ يَوْمَئذِ بَعْضهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلا الْمُتَّقِينَ‏(67) يَعِبَادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنتُمْ تحْزَنُونَ‏(68) الَّذِينَ ءَامَنُوا بِئَايَتِنَا وَ كانُوا مُسلِمِينَ‏(69)


ترجمه:


66 -آنها چه انتظارى مى‏كشند ؟ جز اينكه قيامت ناگهان به سراغ آنها آيد در حالى كه خبر ندارند.


67 -دوستان در آن روز دشمن يكديگرند مگر پرهيزگاران.


68 -اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شماست و نه اندوهگين مى‏شويد .


69 -آنها كه به آيات ما ايمان آوردند و تسليم بودند.


تفسير:در انتظار چه هستيد ؟ جز عذاب آخرت ؟


در آيات پيشين سخن از بت‏پرستان لجوج ، و همچنين منحرفان و مشركان امت عيسى بود ، و در آيات مورد بحث پايان كار آنها را مجسم مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : اينها چه چيزى را انتظار مى‏كشند ، جز اينكه ناگهان قيامت به سراغ آنها آيد در حالى كه متوجه نيستند ؟ ! ( هل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم بغتة و هم لا يشعرون).



تفسير نمونه ج : 21ص :109


اين سؤال كه بهصورت استفهام انكارى طرح شده در حقيقت بيان حال واقعى اينگونه افراد است ، مثل اينكه در مقام مذمت فردى كه گوش به نصيحت هيچ ناصح مشفقى فرا نمى‏دهد و عوامل نابودى خود را به دست خويش فراهم مى‏سازد مى‏گوئيم : او تنها در انتظار مرگ خويش است ! منظور از ساعة در اين آيه مانند بسيارى ديگر از آيات قرآن روز قيامت است ، چرا كه حوادث آن به سرعت تحقق مى‏يابد ، و گوئى همه در يك ساعت رخ مى‏دهد.


البته اين كلمه گاهى به معنى لحظه پايان دنيا نيز آمده است ، و از آنجا كه اين دو فاصله زيادى با هم ندارند ممكن است اين تعبير هر دو مرحله را شامل شود .


به هر حال قيام قيامت كه با پايان گرفتن ناگهانى دنيا شروع مى‏شود به دو وصف در آيه فوق توصيف شده است نخست همين ناگهانى بودن آن است ( بغتة ) ، و ديگر عدم آگاهى عموم مردم از زمان وقوع آن مى‏باشد.


ممكن است چيزى ناگهانى رخ دهد ولى قبلا انتظار آن را داشته باشيم و براى مقابله با مشكلات آن آماده شويم ، اما بدبختى آنجاست كه حادثه فوق العاده سخت و كوبنده‏اى به طور ناگهانى واقع شود و ما از آن به كلى غافل باشيم.


حال مجرمان درست اينگونه است ، چنان غافلگير مى‏شوند كه طبق بعضى از روايات از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : تقوم الساعة و الرجلان يحلبان النعجة ، و الرجلان يطويان الثوب ، ثم قرأ (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : هل ينظرون الا الساعة تاتيهم بغتة و هم لا يشعرون : فرمود : قيامت به طور ناگهانى رخ مى‏دهد در حالى كه ( هر كس به كار زندگى خويش مشغول است ) مردانى مشغول دوشيدن گوسفندانند ، و مردان ديگرى مشغول گستردن پارچه ( و گفتگو براى خريد و فروش ) سپس حضرت آيه فوق


تفسير نمونه ج : 21ص :110


را تلاوت فرمود هل ينظرون الا الساعة تاتيهم بغتة و هم لا يشعرون.


و چه دردناك است كه انسان در برابر چنين رخدادى كه هيچ راه بازگشت ندارد اينچنين غافلگير گردد و بدون هيچگونه آمادگى در امواج آن فرو رود .


سپس از حالت دوستانى كه در مسير گناه و فساد ، و يا زرق و برق دنيا ، دست مودت به هم مى‏دهند پرده برداشته مى‏گويد : همه دوستان در آن روز دشمن يكديگرند مگر پرهيزگاران ! ( الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين).


اين آيه كه توصيفى از صحنه‏هاى قيامت است به خوبى نشان مى‏دهد كه منظور از ساعت در آيه قبل نيز روز رستاخيز است ، روز از هم گسستن پيوندهاى دوستى ، مگر پيوندهائى كه براى خدا و به نام خدا برقرار شده است .


تبديل شدن اينگونه دوستيها به عداوت در آن روز طبيعى است ، چرا كه هر كدام از آنها ديگرى را عامل بدبختى و بيچارگى خود مى‏شمرد : تو بودى كه اين راه را به من نشان دادى و مرا به سوى آن دعوت كردى ، تو بودى كه دنيا را در نظر من زينت دادى و مرا به آن تشويق نمودى ، آرى تو بودى كه مرا غرق غفلت و غرور ساختى و از سرنوشتم بيخبر كردى ، هر يك از آنها به ديگرى اينگونه مطالب را مى‏گويد.


تنها پرهيزگارانند كه پيوند دوستى آنها جاودانى است ، چرا كه بر محور ارزشهاى جاودانى دور مى‏زند ، و نتايج پربارش در قيامت آشكارتر مى‏شود و آن


تفسير نمونه ج : 21ص :111


را استحكام بيشترى مى‏بخشد.


طبيعى است كه دوستان در امور زندگى كمك يكديگرند اگر دوستى بر اساس شر و فساد باشد شريك در جرم يكديگرند ، و اگر بر اساس خير و صلاح باشد شريك در پاداش يكديگر مى‏باشند ، بنا بر اين جاى تعجب نيست كه دوستى از قسم اول در آنجا تبديل به دشمنى گردد ، و از قسم دوم به دوستى محكمتر.


امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : الا كل خلة كانت فى الدنيا فى غير الله عز و جل فانها تصير عداوة يوم القيامة : بدانيد هر دوستى كه در دنيا براى خاطر خدا نباشد در قيامت تبديل به عداوت و دشمنى مى‏شود .


آيه بعد در حقيقت تفسيرى است براى اوصاف و حالات متقين و بيانى است از سرنوشت پرافتخار آنها.


در آن روز خداوند به آنها مى‏گويد : اى بندگان من ! امروز نه ترسى بر شما است ، و نه غم و اندوهى خواهيد داشت ( يا عباد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون).


چه پيام جالبى ؟ ! پيامى بدون واسطه از سوى خداوند ، پيامى كه با بهترين توصيفها آغاز مى‏شود ، اى بندگان خدا ! پيامى كه مهمترين نگرانى انسان را در آن روز پرنگرانى زائل مى‏كند ، پيامى كه هر گونه غم و اندوه از گذشته را از دل مى‏زدايد ، آرى اين پيام داراى چهار مزيت بالا است .


در آخرين آيه مورد بحث اين پرهيزگاران و بندگان گرامى را با دو جمله ديگر مشخص‏تر ساخته ، مى‏فرمايد : همانها كه به آيات ما ايمان آوردند و در برابر فرمان و دستور ما تسليم بودند ( الذين آمنوا باياتنا و كانوا مسلمين).



تفسير نمونه ج : 21ص :112


آرى آنها هستند كه به چنان خطاب پرافتخارى مخاطب و مشمول چنان نعمتهائى مى‏شوند.


در حقيقت دو جمله فوق تعريف گويائى از اعتقاد و عمل آنها است ، ايمان مبانى استوار اعتقادى آنها را روشن مى‏سازد ، و اسلام تسليمشان را در عمل در برابر فرمان حق و اجراء دستورات او .



تفسير نمونه ج : 21ص :113


ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَ أَزْوَجُكمْ تحْبرُونَ‏(70) يُطاف عَلَيهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَ أَكْوَابٍوَ فِيهَا مَا تَشتَهِيهِ الأَنفُس وَ تَلَذُّ الأَعْينُوَ أَنتُمْ فِيهَا خَلِدُونَ‏(71) وَ تِلْك الجَْنَّةُ الَّتى أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(72) لَكمْ فِيهَا فَكِهَةٌ كَثِيرَةٌ مِّنْهَا تَأْكلُونَ‏(73)


ترجمه:


70 -(به آنها خطاب مى‏شود ) وارد بهشت شويد شما و همسرانتان در نهايت شادمانى .


71 -ظرفها ( ى غذا ) و جامها ( ى شراب طهور ) از طلا گرداگرد آنها مى‏گردانند ، و در آن ( بهشت ) آنچه دل مى‏خواهد و چشم از آن لذت مى‏برد وجود دارد ، و شما در آن هميشه خواهيد ماند.


72 -اين بهشتى است كه شما وارث آن مى‏شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد.


73 -براى شما در آن ميوه‏هاى فراوان است كه از آن تناول مى‏كنيد.


تفسير : آنچه دل بخواهد و چشم از ديدنش لذت برد...


اين آيات پاداش بندگان خالص خدا و مؤمنان صالحى را كه در آيات قبل توصيف آنها به ميان آمده بود بيان مى‏كند ، و بهشت جاويدان را با هفت نعمت ارزنده به آنها نويد مى‏دهد .



تفسير نمونه ج : 21ص :114


نخست مى‏فرمايد : از سوى خداوند بزرگ و منان به آنها خطاب مى‏شود وارد بهشت شويد ( ادخلوا الجنة).


به اين ترتيب پذيرائى كننده واقعى از آنها خدا است كه از ميهمانان خودش دعوت كرده مى‏گويد : بفرمائيد و وارد بهشت شويد ! سپس به نخستين نعمت اشاره كرده ، مى‏افزايد شما و همسرانتان ( انتم و ازواجكم).


روشن است بودن در كنار همسران با ايمان و مهربان هم براى مردان لذت بخش است و هم براى زنانشان كه اگر در اندوه دنيا شريك بودند در شادى آخرتنيز شريك باشند.


بعضى ازواج را در اينجا به معنى همرديفان و دوستان و نزديكان تفسير كرده‏اند كه اگر آنهم باشد خود نعمت بزرگى است ، ولى ظاهر آيه همان معنى نخست است.


سپس اضافه مى‏كند همگى غرق سرور و شادى باشيد ، آنچنان كه سرور و شادمانى كه آثارش در چهره‏هاى شما پرتوافكن باشد ( تحبرون).


تحبرون از ماده حبر ( بر وزن فكر ) به معنى اثر مطلوب است ، و گاه به زينت و آثار شادمانى كه در چهره ظاهر مى‏شود نيز اطلاق شده ، و اگر به علماء احبار ( جمع حبر بر وزن ابر ) گفته مى‏شود به خاطر آثارى است كه از آنها در ميان مجتمعات بشرى باقى مى‏ماند ، چنانكه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) فرمود : العلماء باقون ما بقى الدهر اعيانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجوده : دانشمندان تا پايان جهان زنده‏اند شخص آنها در ميان نيست اما آثارشان در قلبها موجود است .



تفسير نمونه ج : 21ص :115


و در سومين نعمت مى‏فرمايد ظرفهاى غذا و جامهاى شراب طهور از طلا مملو از بهترين غذا و شرابهاى بهشتى به وسيله خدمتكاران مخصوص گرداگرد آنها مى‏گردانند ( يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب).


آنها در بهترين ظروف ، و از بهترين غذا ، در نهايت آرامش وآسايش و صفا ، و بدون هيچ درد سر پذيرائى مى‏شوند.


صحاف جمع صحفة ( بر وزن صفحه ) در اصل از ماده صحف به معنى گستردن گرفته شده ، و در اينجا به معنى ظرفهاى بزرگ و وسيع است.


اكواب جمع كوب به معنى ظروف آب است كه دسته‏اى در آن نباشد و به تعبير امروز جام يا قدح است.


گر چه در آيه فوق تنها سخن از ظرفهاى طلا به ميان آمده ، و از غذا و نوشيدنيهاى آن بحثى نشده ، ولى پيداست ظرفهاى خالى را هرگز براى پذيرائى اطراف ميهمانها نمى‏گردانند.


در مرحله چهارم و پنجم به دو نعمت ديگر اشاره مى‏كند كه تمام نعمتهاى مادى و معنوى جهان در آن جمع است مى‏فرمايد : در بهشت آنچه دل مى‏خواهد و چشم از آن لذت مى‏برد موجود است ( و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين ) .


به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البيان اگر تمام خلايق جمع شوند تا توصيف انواع نعمتهاى بهشتى را كنند هرگز قادر نخواهند بود چيزى بر آنچه در اين جمله آمده بيفزايند.


چه تعبيرى از اين زيباتر و جامعتر ؟ تعبيرى به گستردگى عالم هستى ، و به وسعت آنچه امروز در ذهن ما مى‏گنجد يا نمى‏گنجد ، تعبيرى كه مافوق آن تعبيرى نمى‏توان يافت.


جالب اينكه مساله خواست دل از لذت چشم جدا بيان شده است ، و اين جدائى پرمعنى است :


تفسير نمونه ج : 21ص :116


آيا از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ؟ از اين جهت كه لذت نظر اهميت فوق العاده‏اى دارد كه از لذات ديگر برتر و بالاتر است ، يا از اين نظر كه جمله ما تشتهيه الانفس لذات ذائقه و شامه و سامعه و لامسه را بيان مى‏كند ، ولى جمله تلذ الاعين بيانگر لذت چشم است ؟.


بعضى نيز عقيده دارند كه جمله ما تشتهيه الانفس اشاره به تمام لذات جسمانى است ، در حالى كه جمله تلذ الاعين بيانگر لذات روحانى است ، چه لذتى در بهشت بالاتر از اينكه انسان با چشم قلب به جمال بى مثالپروردگار نگاه كند كه يك لحظه آن از تمام نعمتهاى مادى بهشت برتر است.


بديهى است هر قدر شوق يار بيشتر باشد لذت ديدار بيشتر است.


سؤال : در اينجا سؤالى براى مفسران مطرح شده است ، و آن اينكه آيا عموميت و گسترش مفهوم اين آيه دليل بر اين است كه اگر مطالبى را كه در دنيا حرام است در آنجا تقاضا كنند خداوند به آنها مى‏دهد ؟.


پاسخ : طرح اين سؤال در حقيقت به خاطر عدم توجه به يك نكته است و آن اينكه محرمات و زشتيها در حقيقت همچون غذائى است نامناسب براى روح انسان ، و مسلما روح سالم اشتهاى چنين غذائى نمى‏كند ، و اين ارواح بيمار است كه گاه به سموم و غذاهاى نامناسب متمايل مى‏شود .


بيمارانى را مى‏بينيم كه در هنگام مرض حتى تمايل به خوردن خاك و يا اشياء ديگرى از اين قبيل پيدا مى‏كنند ، اما به مجرد اينكه بيمارى بر طرف شود آن اشتهاى كاذب ساقط مى‏گردد ، آرى بهشتيان هرگز تمايل به چنان اعمالى پيدا نخواهند كرد ، چرا كه تمايل و كشش روح نسبت به آنها از ويژگيهاى ارواح بيمار دوزخى است.


اين سؤال شبيه چيزى است كه در حديث وارد شده است كه يك اعرابى نزد


تفسير نمونه ج : 21ص :117


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و عرض كرد آيا در بهشت شتر هم پيدا مى‏شود ؟ زيرا من بسيار به شتر علاقمندم ! .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه مى‏داند در آنجا نعمتهائى است كه با وجود آن ، مرد اعرابى شتر خود را فراموش خواهد كرد ، در پاسخ با عبارتى كوتاه و پرمعنى مى‏فرمايد : يا اعرابى ان ادخلك الله الجنة اصبت فيها ما اشتهت نفسك و لذت عينك ! : اى اعرابى اگر خدا ترا وارد بهشت كند آنچه دلت بخواهد و چشمت از ديدنش لذت برد در آنجا خواهى يافت!.


و به تعبير ديگر آنجا عالمى است كه انسان كاملا با واقعيتها هماهنگ مى‏شود و به گفته شاعر : آنچه بينى دلت همان خواهد ! و آنچه خواهد دلت همان بينى ! به هر حال از آنجا كه ارزش نعمت هنگامى است كه جاودانى باشد ، در ششمين توصيف ، بهشتيان را از اين نظر آسوده خاطر ساخته ، مى‏فرمايد : شما جاودانه در آن خواهيد ماند ( و انتم فيها خالدون ) .


مبادا فكر زوال نعمت خاطر آنها را مكدر سازد و از آينده نگران كند.


در اينجا براى اينكه روشن شود اينهمه نعمتهاى بهشتى را به بها مى‏دهند و به بهانه نمى‏دهند مى‏افزايد اين بهشتى است كه شما وارث آن مى‏شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد ( و تلك الجنة التى اورثتموها بما كنتم تعملون).


جالب اينكه از يكسو مقابله با اعمال را مطرح مى‏كند ، و از سوى ديگر ارث را كه معمولا در جائى به كار مى‏رود كه نعمتى بى خون دل و بدون تلاش و زحمت به انسان برسد ، اشاره به اينكه اعمال شما پايه اصلى نجات شماست ، ولى آنچه دريافت مى‏داريد در مقايسه با اعمالتان آنقدر برترى دارد كه گوئى همه را


تفسير نمونه ج : 21ص :118


رايگان از فضل الهى به دست آورده‏ايد!.


بعضى نيز اين تعبير را اشاره به همان مطلبى مى‏دانند كه قبلا گفته‏ايم كه هر انسانى مسكنى در بهشت و جايگاهى در دوزخ دارد ، بهشتيان وارث منازل دوزخيان مى‏شوند ، و دوزخيان وارث منازل بهشتيان ! اما تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد .


در آخرين و هفتمين نعمت سخن از ميوه‏هاى بهشتى است كه از بهترين نعمتهاى الهى مى‏باشد ، مى‏فرمايد : براى شما در بهشت ميوه‏هاى فراوانى است كه از آنها تناول مى‏كنيد ( لكم فيها فاكهة كثيرة منها تاكلون).


در حقيقت ظرفها و جامها بيانگر انواع غذاها و نوشيدنيها بود ، اما ميوه‏ها خود حساب جداگانه‏اى دارد كه در آخرين آيه مورد بحث به آن اشاره شده است.


جالب اينكه با تعبير منها اين حقيقت را بيان مى‏كند كه ميوه‏هاى بهشتى آنقدر فراواناست كه شما تنها جزئى از آن را تناول مى‏كنيد ، و به اين ترتيب مجموعه فناناپذيرى است ، و درختانش هميشه پر بار و پر ثمر است.


در حديثى چنين آمده : لا ينزع رجل فى الجنة ثمرة من ثمرها الا نبت مثلاها مكانها : هيچ انسانى ميوه‏اى از درختان بهشتى نمى‏چيند مگر اينكه دو چندان جاى آن مى‏رويد.


اينها بخشى از نعمتهاى جانپرور بهشتى بود كه در انتظار كسانى است كه ايمانى روشن و اعمالى شايسته و صالح دارند.



تفسير نمونه ج : 21ص :119


إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فى عَذَابِ جَهَنَّمَ خَلِدُونَ‏(74) لا يُفَترُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسونَ‏(75) وَ مَا ظلَمْنَهُمْ وَ لَكِن كانُوا هُمُ الظلِمِينَ‏(76) وَ نَادَوْا يَمَلِك لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكقَالَ إِنَّكم مَّكِثُونَ‏(77) لَقَدْ جِئْنَكم بِالحَْقّ‏ِ وَ لَكِنَّ أَكْثرَكُمْ لِلْحَقّ‏ِ كَرِهُونَ‏(78) أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبرِمُونَ‏(79) أَمْ يحْسبُونَ أَنَّا لا نَسمَعُ سِرَّهُمْ وَ نجْوَاهُمبَلى وَ رُسلُنَا لَدَيهِمْ يَكْتُبُونَ‏(80)


ترجمه:


74 -مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه مى‏مانند.


75 -هرگز عذاب از آنها تخفيف نمى‏يابد و آنها در آنجا از همه چيز مايوسند .



تفسير نمونه ج : 21ص :120


76 -ما به آنها ستم نكرديم آنها خود ستمكار بودند.


77 -آنها فرياد مى‏كشند اى مالك دوزخ ! آرزو داريم پروردگارت ما را بميراند ( تا آسوده شويم ! ) مى‏گويد : شما در اينجا ماندنى هستيد!


79 -بلكه آنها تصميم محكم بر توطئه گرفتند ما نيز اراده محكمى ( در باره آنها ) داريم.


80 -آنها چنين مى‏پندارند كه ما اسرار پنهانى و سخنان درگوشى آنها را نمى‏شنويم آرى رسولان ( و فرشتگان ) ما نزد آنها هستند و مى‏نويسند.


تفسير:آرزو داريم بميريم و از عذاب راحت شويم!


در اين آيات سرنوشت مجرمان و كافران در قيامت تشريح شده تا در مقايسه با سرنوشت شوق‏انگيزى كه مؤمنان فرمانبردار پروردگار داشتند هر دو بعد مطلب روشنتر گردد .


نخست مى‏فرمايد : مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه خواهند ماند ( ان المجرمين فى عذاب جهنم خالدون ) مجرم از ماده جرم در اصل به معنى قطع كردن است كه در مورد قطع ميوه از درخت ، و همچنين قطع خود درختان نيز به كار مى‏رود ولى بعدا در مورد انجام هر گونه اعمال بد به كار رفته است ، شايد به اين تناسب كه انسان را از خدا و ارزشهاى انسانى جدا مى‏سازد.


ولى مسلم است كه دراينجا همه مجرمان را نمى‏گويد ، بلكه مجرمانى كه راه كفر پيش گرفته‏اند منظور است ، به قرينه ذكر مساله خلود و عذاب جاودان و هم به قرينه مقابله با مؤمنانى كه در آيات قبل سخن از آنها بود ، و اينكه بعضى از مفسران گفته‏اند همه مجرمان را شامل مى‏شود بسيار بعيد است.


ولى از آنجا كه ممكن است عذاب دائم با گذشت زمان تخفيف يابد ، و تدريجا از شدت آن كاسته گردد در آيه بعد مى‏افزايد : هرگز عذاب از آنها


تفسير نمونه ج : 21ص :121


تخفيف نخواهد يافت ، و هيچگونه راه نجاتى براى آنان نيست ، و آنها از همه جا مايوس خواهند بود ( لا يفتر عنهم و هم فيه مبلسون ) .


و به اين ترتيب عذاب آنان هم از نظر زمان دائمى است ، و هم از نظر شدت ، چرا كه فتور همانگونه كه راغب مى‏گويد به معنى سكون بعد از حدت ، و نرمش بعد از شدت ، و ضعف بعد از قوت است.


مبلس از ماده ابلاس در اصل به معنى اندوهى است كه از شدت ناراحتى به انسان دست مى‏دهد ، و از آنجا كه چنين اندوهى انسان را به سكوت دعوت مى‏كند ماده ابلاس به معنى سكوت و بازماندن از جواب نيز به كار رفته ، و از آنجا كه در شدائد سخت ، انسان از نجات خود مايوس مى‏شود ، اين ماده در مورد ياس نيز به كار رفته است ، و نامگذارى ابليس به اين نام به خاطر همين معنى است كه مايوس از رحمت خدا است .


به هر حال در اين دو آيه روى سه نكته تكيه شده : مساله خلود ، عدم تخفيف عذاب ، و اندوه و ياس مطلق ، و چه دردناك است عذابى كه با اين امور سه‏گانه آميخته باشد.


در آيه بعد اين نكته را خاطر نشان مى‏سازد كه اين عذاب دردناك الهى چيزى است كه آنها خود براى خويش فراهم ساخته‏اند مى‏فرمايد : ما به آنها ستمى نكرده‏ايم ولى آنها خود ستمكار بوده‏اند ( و ما ظلمناهم و لكن كانوا هم الظالمين).


در حقيقت همانگونه كه در آيات پيشين سرچشمه آنهمه نعمتهاى بى پايان را اعمال مؤمنان پرهيزگار معرفى كرد ، در اينجا نيز سرچشمه اين عذاب جاودان را اعمال خود آنها مى‏شمرد .


چه ظلم و ستمى از اين بالاتر كه انسان آيات الهى را تكذيب كند ، و تيشه


تفسير نمونه ج : 21ص :122


بر ريشه سعادت خود زند و من اظلم ممن افترى على الله الكذب ( سوره صف - 7).


آرى قرآن سرچشمه اصلى همه سعادتها و شقاوتها را خود انسان و اعمال او مى‏شمرد نه مسائل پندارى كه گروهى براى خود درست كرده‏اند.


سپس به بيان گوشه ديگرى از بيچارگى آنها پرداخته مى‏گويد : آنها فرياد مى‏كشند كه اى مالك دوزخ ! آرزو داريم پروردگارت ما را بميراند تا از اين عذاب دردناك آسوده شويم ! ( و نادوا يا مالك ليقض علينا ربك ) .


با اينكه هر كس از مرگ مى‏گريزد و خواهان ادامه حيات است ، اما گاهى چنان مصائب بر انسان فشار مى‏آورد كه از خدا تمناى مرگ مى‏كند ، و اين چيزى است كه اگر در دنيا براى بعضى واقع شود در آنجا براى مجرمان جنبه عمومى دارد و همگى تمناى مرگ مى‏كنند.


اما چه سود كه مالك دوزخ به آنها پاسخ مى‏گويد شما در اينجا ماندنى هستيد ! و نجاتى حتى از طريق مرگ وجود ندارد ( قال انكم ماكثون).


و عجب اينكه به گفته بعضى از مفسران مالك دوزخ اين پاسخ را با نهايت بى اعتنائى بعد از هزار سال ! به آنها مى‏گويد ، و چه دردناك است اين بى اعتنائى .


ممكن است گفته شود اين چه تقاضائى است كه آنها مى‏كنند با اينكه يقين دارند مرگ و ميرى در كار نيست ، ولى بايد توجه داشت كه اينگونه درخواستها


تفسير نمونه ج : 21ص :123


از يك انسان بيچاره كه از همه جا قطع اميد كرده طبيعى است ، آرى آنها وقتى تمام راههاى نجات را به روى خود مسدود مى‏بينند چنين فريادى از دل برمى‏كشند ! اما چرا آنها خودشان مستقيما تقاضاى مرگ از خدا نمى‏كنند ، بلكه به مالك دوزخ مى‏گويند از پروردگارت بخواه تا به ما مرگ دهد ؟ براى اينكه آنها در آن روز از خداى خود محجوبند ، چنانكه در آيه 15 مطففين مى‏خوانيم كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ، لذا تقاضاى خود را وسيله فرشته عذاب مطرح مى‏كنند ، يا به علت اينكه او فرشته است و نزد خداوند مقرب است .


در آيه بعد كه در حقيقت علتى است براى خلود آنها در آتش دوزخ مى‏گويد : ما حق را براى شما آورديم ، ولى اكثر شما از حق كراهت داريد و در برابر آن تسليم نيستيد ( لقد جئناكم بالحق و لكن اكثركم للحق كارهون).


در اينكه سخن از ناحيه مالك دوزخ است و منظور از ما جمعيت فرشتگان است كه مالك دوزخ خود در زمره آنها مى‏باشد ، يا گفتار خداوند است ؟ مفسران دو نظر متفاوت اظهار داشته‏اند .


البته سوق كلام ايجاب مى‏كند كه دنباله گفتار مالك دوزخ باشد ، ولى محتواى خود آيه تناسب با گفتار خداوند دارد ، شاهد ديگر بر اين سخن آيه 73 سوره زمر است : و قال لهم خزنتها ا لم ياتكم رسل منكم يتلون عليكم آيات ربكم : خازنان دوزخ به آنها مى‏گويند : آيا فرستادگانى از ميان خود شما به سراغ شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند ؟ در اينجا خازنان دوزخ رسولان را آورنده حق مى‏شمرند نه خودشان را .


تعبير به حق معنى گسترده‏اى دارد كه همه حقايق سرنوشت‏ساز را شامل مى‏شود هر چند در درجه اول مساله توحيد و معاد و قرآن قرار دارد.


اين تعبير در حقيقت اشاره به اين است كه شما تنها با پيامبران الهى مخالف


تفسير نمونه ج : 21ص :124


نبوديد اصلا شما مخالف حق بوديد ، و اين مخالفت ، عذاب جاويدان را براى شما به ارمغان آورد.


در آيه بعد گوشه‏اى از كراهت و بيزارى آنها را از حق و طرفدارى آنها را از باطل منعكس ساخته ، مى‏فرمايد : بلكه آنها تصميم محكمى بر توطئه گرفتندما نيز اراده محكم و تغييرناپذيرى در باره آنها داريم ( ام ابرموا امرا فانا مبرمون ) آنها توطئه‏ها چيدند تا نور اسلام را خاموش كنند ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به قتل رسانند ، و از هر طريقى بتوانند ضربه بر مسلمين وارد كنند.


ما نيز اراده كرده‏ايم آنها را در اين جهان و جهان ديگر سخت كيفر دهيم.


بعضى از مفسران شان نزول اين آيه را مساله توطئه قتل پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از هجرت دانسته‏اند كه در آيه و اذ يمكر بك الذين كفروا ... ( انفال - 30 ) نيز به آن اشاره شده است.


ولى ظاهر اين است كه اين مطلب از قبيل تطبيق است نه شان نزول .


آيه بعد در حقيقت بيان يكى از علل توطئه‏گريهاى آنها است ، مى‏فرمايد : بلكه آنها چنين مى‏پندارند كه ما اسرار پنهانى سخنان درگوشى آنها را نمى‏شنويم ! ( ام يحسبون انا لا نسمع سرهم و نجواهم).


ولى چنين نيست ، هم ما مى‏شنويم ، و هم رسولان و فرشتگان ما نزد آنان حاضر و ناظرند و پيوسته سر و نجواى آنها را مى‏نويسند ( بلى و رسلنا لديهم يكتبون).


سر به معنى مطلبى است كه انسان در دل پنهان مى‏كند ، و يا تنها


تفسير نمونه ج : 21ص :125


با دوستان رازدارش مطرح مى‏سازد ، و نجوى به معنى سخنان درگوشى است .


آرى خداوند نه تنها سخنان آهسته آنها را كه در مجالس مخفى و يا درگوشى مى‏گويند مى‏شنود ، بلكه از حديث نفس و گفتگوئى كه در دل با خويشتن دارند نيز آگاه است ، چرا كه پنهان و آشكار براى او تفاوتى ندارد ، فرشتگانى كه مامور ثبت اعمال و گفتار انسانها هستند نيز پيوسته اين سخنان را در نامه اعمالشان ثبت مى‏كنند ، هر چند بدون آن نيز حقايق روشن است ، تا در دنيا و آخرت كيفر اعمال و گفتار و توطئه‏هاى خود را ببينند.



تفسير نمونه ج : 21ص :126


قُلْ إِن كانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَبِدِينَ‏(81) سبْحَنَ رَب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ رَب الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ‏(82) فَذَرْهُمْ يخُوضوا وَ يَلْعَبُوا حَتى يُلَقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِى يُوعَدُونَ‏(83) وَ هُوَ الَّذِى فى السمَاءِ إِلَهٌ وَ فى الأَرْضِ إِلَهٌوَ هُوَ الحَْكِيمُ الْعَلِيمُ‏(84) وَ تَبَارَك الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ عِندَهُ عِلْمُ الساعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ‏(85)


ترجمه:


81 -بگو اگر براى خداوند فرزندى بود من نخستين مطيع او بودم.


82 -منزه است پروردگار آسمانها و زمين ، پروردگار عرش ، از توصيفى كه آنها مى‏كنند .


83 -آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند ، و سرگرم بازى ، تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند ( و نتيجه كار خود را ببينند).


84 -او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود و او حكيم و عليم است.



تفسير نمونه ج : 21ص :127


85 -پر بركت و زوال ناپذير است كسى كه مالك و حاكم آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است مى‏باشد ، و آگاهى از قيام قيامت فقط نزد او است و به سوى او باز مى‏گرديد.


تفسير:بگذار در باطل خود غوطه‏ور باشند


از آنجا كه در آيات گذشته ، مخصوصا در آغاز سوره ، گفتگو از مشركان عرب و اعتقادشان به وجود فرزند براى خدا در ميان بود ، و فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند ، و نيز در چند آيه قبل از مسيح (عليه‏السلام‏) و دعوت او به توحيد خالص و عبوديت پروردگار ، سخن به ميان آمد ، در آيات مورد بحث از طريق ديگرى براى نفى اين عقايد باطل وارد شده مى‏فرمايد : به آنها كه دم از وجود فرزندى براى خدا مى‏زنند بگو اگر براى خداوند رحمن فرزندى باشد من نخستين كسى بودم كه به او احترام مى‏گذاردم و از وى اطاعت مى‏كردم ( قل ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين ) .


زيرا از همه شما ايمان و اعتقادم به خدا بيشتر و معرفت و آگاهيم فزونتر است ، و من قبل از شما به فرزند او احترام مى‏گذارم و از وى اطاعت مى‏كنم.


اگر چه مضمون اين آيه براى گروهى از مفسران پيچيده آمده و به توجيهات مختلفى پرداخته‏اند كه بعضى بسيار عجيب به نظر مى‏رسد ولى محتواى آيه


تفسير نمونه ج : 21ص :128


هيچگونه پيچيدگى ندارد ، و اين روش جالبى است كه در برابر افراد لجوج به كار مى‏رود ، مثل اينكه به شخصى كه از روى اشتباه مى‏گويد فلان كس از همه اعلم است در حالى كه هيچ علم و دانشى ندارد مى‏گوئيم : اگر او اعلم باشد اولين كسى كه از وى پيروى مى‏كند ما هستيم ، تا او در انديشه فرو رود و به فكر يافتن استدلالى بر مدعاى خويش بيفتد و بعدا كه سرش به سنگ خورد از خواب غفلت بيدار شود .


منتها در اينجا به دو نكته بايد توجه داشت : نخست اينكه : عبادت همه جا به معنى پرستش نيست ، گاه نيز به معنى اطاعت و تعظيم و احترام مى‏آيد ، و در اينجا به همين معنى است ، زيرا به فرض محال كه خدا فرزندى داشته باشد دليلى بر پرستش آن فرزند وجود ندارد ، ولى چون به هر حال طبق اين فرض محال فرزند خدا است بايد مورد احترام و اطاعت قرار گيرد .


ديگر اينكه از نظر ادبيات عرب در اينگونه موارد معمولا كلمه لو به جاى ان به كار مى‏رود كه دليل بر محال بودن است اگر در آيه مورد بحث چنين كارى نشده تنها به خاطر مماشات و هماهنگى در سخن با طرف مقابل است.


به اين ترتيب پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى اينكه آنها را مطمئن كند كه محال است خدا فرزندى داشته باشد مى‏گويد اگر او فرزندى داشت من قبل از شما او را محترم مى‏شمردم.


بعد از اين سخن به دليل روشنى بر نفى اين ادعاهاى واهى پرداخته ، مى‏فرمايد : منزه است پروردگار آسمانها و زمين ، پروردگار عرش از توصيفى كه آنها مى‏كنند ( سبحان رب السموات و الارض رب العرش عما يصفون ) .


كسى كه مالك و مدبر آسمانها و زمين است ، و پروردگار عرش عظيم مى‏باشد،


تفسير نمونه ج : 21ص :129


چه نيازى به فرزند دارد ؟ او وجودى است بى‏انتها و محيط بر تمام عالم هستى ، و مربى همه عالم آفرينش ، فرزند براى كسى لازم است كه مى‏ميرد و ادامه نسل او از طريق فرزند است.


فرزند براى كسى لازم است كه نياز به كمك و انس براى موقع ناتوانى و تنهائى دارد.


بالاخره وجود فرزند دليل بر جسم بودن و قرار گرفتن در محدوده زمان و مكان است .


پروردگار عرش و آسمان و زمين كه از همه اينها منزه و پاك است ، نيازى به فرزند ندارد.


تعبير به رب العرش بعد از رب السموات و الارض در حقيقت از قبيل ذكر عام بعد از خاص مى‏باشد ، زيرا عرش چنانكه قبلا هم گفته‏ايم به مجموعه عالم هستى كه تخت حكومت خداوند بزرگ است گفته مى‏شود.


اين احتمال نيز وجود دارد كه عرش اشاره به عالم ماوراء طبيعت باشد در مقابل سموات و ارض كه اشاره به عالم ماده است.


(براى توضيح بيشتر در باره معنى عرش به جلد دوم تفسير نمونه صفحه 200 ذيل آيه 255 و از آن گسترده‏تر در جلد بيستم ذيل آيه 7 سوره مؤمن مراجعه فرمائيد ) .


سپس به عنوان بى‏اعتنائى و تهديد اين لجوجان كه خود نوعى ديگر از روش بحث با اين قماش افراد است مى‏افزايد : اكنون كه چنين است آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند ، و سرگرم بازى ! تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند ( و ميوه‏هاى تلخ اعمال و افكار زشت


تفسير نمونه ج : 21ص :130


و ننگين خود را بچينند ) ( فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا يومهم الذى يوعدون).


روشن است كه منظور از اين روز موعودهمان روز قيامت است ، و اينكه بعضى احتمال داده‏اند منظور لحظه مرگ است بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه مجازات اعمال در قيامت است نه در لحظه مرگ.


اين همان يوم موعودى است كه در سوره بروج آيه 2 به آن سوگند ياد شده است و اليوم الموعود سوگند به روز موعود ( روز رستاخيز).


دو آيه بعد ادامه سخن پيرامون مساله توحيد است كه از يك نظر نتيجه‏اى است براى آيات قبل و از يك نظر دليلى براى تحكيم و تكميل آن است ، و در آن هفت توصيف براى خداوند آمده است كه همه در تحكيم مبانى توحيد مؤثر است.


نخست در مقابل مشركان كه براى آسمان و زمين اله و معبود جداگانه قائل بودند ، و حتى خداى دريا ، و خداى صحرا ، خداى جنگ ، و خداى صلح ، و خدايان مختلفى مطابق انواع موجودات در پندار خود ساخته بودند مى‏فرمايد : او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود ( و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله ) .


چرا كه با قبول ربوبيت او در آسمانها و زمين كه در آيات قبل آمده مساله الوهيت نيز ثابت مى‏شود ، زيرا معبود واقعى كسى است كه رب و مدير و مدبر عالم است.


نه ارباب انواع ، نه فرشتگان ، نه حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) ، و نه بتها هيچكدام شايسته پرستش و عبوديت نيستند ، چرا كه مقام ربوبيت ندارند ، آنها به نوبه خود مخلوق و مربوب و روزى‏خوار خوان اويند ، آنها نيز او را پرستش مى‏كنند .



تفسير نمونه ج : 21ص :131


سپس در توصيف دوم و سوم مى‏افزايد او حكيم و عليم است ( و هو الحكيم العليم).


تمام كارهايش روى حساب و حكمت است ، و از همه چيز آگاه و با خبر ، و به اين ترتيب اعمال بندگان را به خوبى مى‏داند و بر طبق حكمتش آنها را پاداش و كيفر مى‏دهد.


در چهارمين و پنجمين توصيف از بركات فراوان و دائم وجود او و مالكيتش نسبت به آسمان و زمين سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد : پر بركت و زوال ناپذير است كسى كه مالك آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است مى‏باشد ( و تبارك الذى له ملك السموات و الارض و ما بينهما ) .


تبارك از ماده بركت به معنى داشتن خير فراوان ، و يا ثبات و بقاء ، و يا هر دو است و در مورد خداوند هر دو صادق است چرا كه هم وجودش جاودانى و برقرار ، و هم سرچشمه خيرات فراوان است.


اصولا خير فراوان بدون ثبات مفهوم كاملى ندارد چرا كه خيرات و نيكيها هر قدر فراوان باشد اما موقت و زودگذر فراوان است.


و بالاخره در ششمين و هفتمين توصيف مى‏افزايد : آگاهى از قيام قيامت مخصوص ذات او است ، و همگى به سوى او بازمى‏گرديد ( و عنده علم الساعة و الى الله ترجعون ) .


بنابر اين اگر خير و بركتى مى‏خواهيد از او بخواهيد ، نه از بتها و سرنوشت شما در قيامت به دست او است ، و مرجع شما در آن روز تنها خدا است ، و بتها و معبودان ديگر هيچ نقشى در اين امور ندارند.



تفسير نمونه ج : 21ص :132


نكته‏ها:


1 -در اين آيات سماوات و ارض ( آسمانها و زمين ) سه بار تكرار شده است يكبار به عنوان بيان ربوبيت پروردگار و تدبير و تصرف او ، و يكبار به عنوان الوهيت پروردگار ، و يكبار هم مالكيت وحاكميت او ، و اين هر سه با هم مربوط و در حقيقت علت و معلول يكديگرند ، او مالك است و به همين دليل رب است ، و در نتيجه اله است و توصيف او به حكيم و عليم نيز تكميلى است براى همين معانى.


2 -از بعضى از روايات اسلامى استفاده مى‏شود كه تعبير آيات فوق هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله دستاويزى براى بعضى از زنادقه و مشركان شده بوده است ، و با سفسطه آن را چنين تفسير مى‏كردند كه در آسمان معبودى است و در زمين معبود ديگرى ، در حالى كه آيه فوق عكس آن را مى‏گويد : او كسى است كه هم در آسمان معبود است و هم در زمين يعنى همه جا معبود او است .


با اينحال هنگامى كه اين مطلب را به عنوان يك سؤال در برابر امامان معصوم طرح مى‏كردند آنها با جوابهاى نقضى و حلى به آنها پاسخ مى‏گفتند.


از جمله در كتاب كافى از هشام بن حكم نقل شده است كه ابو شاكر ديصانى به من گفت در قرآن آيه‏اى است كه سخن ما را مى‏گويد ! گفتم : كدام آيه ؟ گفت همين آيه هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله و من ندانستم چگونه به او پاسخ بگويم.



تفسير نمونه ج : 21ص :133


در آن سال به زيارت خانه خدا مشرف شدم و نزد امام صادق (عليه‏السلام‏) آمدم ، و ماجرا را عرض كردم ، فرمود : اين كلام ملحد خبيثى است ، هنگامى كه بازگشتى از او بپرس نام تو در كوفه چيست ؟ مى‏گويد : فلان ، بگو نام تو در بصره چيست ؟ مى‏گويد : فلان ، سپس بگو : پروردگار ما نيز همينگونه است در آسمان اله ، و معبود ، او است ، و در زمين هم اله و معبود او است ، و همچنين در درياها و در صحراها و در هر مكانى اله و معبود او است .


هشام مى‏گويد هنگامى كه بازگشتم به سراغ ابو شاكر رفتم ، و اين پاسخ را به او دادم ، گفت : اين سخن از تو نيست اين را از حجاز آورده‏اى!.


مفسر بزرگ طبرسى در مورد تكرار لفظ اله در آيهمورد بحث دو علت ذكر كرده يكى مساله تاكيد بر الوهيت پروردگار در همه جا ، و ديگر اشاره به اينكه فرشتگان آسمان او را عبادت مى‏كنند ، و انسانهاى روى زمين نيز او را مى‏پرستند ، بنابر اين او معبود فرشتگان و انسانها و همه موجودات در زمين و آسمانها است.



تفسير نمونه ج : 21ص :134


وَ لا يَمْلِك الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشفَعَةَ إِلا مَن شهِدَ بِالْحَقّ‏ِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‏(86) وَ لَئن سأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُفَأَنى يُؤْفَكُونَ‏(87) وَ قِيلِهِ يَرَب إِنَّ هَؤُلاءِ قَوْمٌلا يُؤْمِنُونَ‏(88) فَاصفَحْ عَنهُمْ وَ قُلْ سلَمٌفَسوْف يَعْلَمُونَ‏(89)


ترجمه:


86 -آنها را كه غير از او مى‏خوانيد قادر بر شفاعت نيستند مگر كسانى كه شهادت به حق داده‏اند ، و به خوبى آگاهند.


87 -و اگر از آنها سؤال كنى چه كسى آنها را آفريده ؟ قطعا مى‏گويند : خدا ، پس چگونه از عبادت او منحرف مى‏شويد ؟


88 -آنها چگونه از شكايت پيامبر كه مى‏گويد : پروردگارا ! اينها قومى هستند كه ايمان نمى‏آورند ( غافل مى‏شوند ؟).


89 -اكنون كه چنين است از آنها روى برگردان و بگو سلام بر شما ، اما به زودى خواهند دانست ! .


تفسير:چه كسى قادر بر شفاعت است ؟


در اين آيات كه آخرين آيات سوره زخرف است همچنان سخن در باره


تفسير نمونه ج : 21ص :135


ابطال عقيده شرك و سرانجام تلخ مشركان است ، و با دلائل ديگرى بطلان اعتقاد آنها را آشكار مى‏سازد ، نخست مى‏فرمايد : اگر آنها به گمان شفاعت به سراغ اين معبودان مى‏روند بايد بدانند كه معبودانى كه آنها غير از خدا مى‏خوانند مالك و قادر بر هيچگونه شفاعتى نيستند ( و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة).


شفاعت در پيشگاه خداوند تنها به اذن و فرمان او است ، و خداوند حكيم هرگز چنين اذن و فرمانى را به اين سنگ و چوبهاى بى‏ارزش و فاقد عقل و شعور نداده است .


ولى از آنجا كه در ميان معبودان آنها فرشتگان و مانند آنان وجود داشتند در ذيل آيه آنها را استثنا كرده مى‏فرمايد : مگر كسانى كه شهادت به حق داده‏اند ( الا من شهد بالحق).


همانها كه توحيد و يگانگى خدا را در تمام مراحل پذيرفته‏اند و در برابر حق به طور كامل تسليمند ، آرى اين گروه به اذن پروردگار مالك شفاعتند.


ولى چنان نيست كه آنها براى هر كس ، هر چند بت‏پرست و مشرك و منحرف از آئين توحيد باشد شفاعت كنند ، بلكه آنها به خوبى مى‏دانند براى چه كسى اجازه شفاعت دارند ( و هم يعلمون ) .


به اين ترتيب اميد آنها را از شفاعت فرشتگان به دو دليل قطع مى‏كند : نخست اينكه آنها خود شهادت به وحدانيت خدا مى‏دهند ، و به همين دليل اجازه شفاعت پيدا كرده‏اند ، و ديگر اينكه آنها محل و مورد شايسته شفاعت را به خوبى مى‏شناسند.



تفسير نمونه ج : 21ص :136


بعضى جمله و هم يعلمون را مكمل الا من شهد بالحق دانسته‏اند كه مطابق آن مفهوم جمله چنين مى‏شود تنها كسانى حق شفاعت دارند كه به توحيد شهادت دهند و از حقيقت آن آگاه باشند ولى تفسير اول مناسبتر است .


و به هر حال اين آيه شرط عمده شفعاء را در پيشگاه خدا مشخص مى‏سازد ، آنها كسانى هستند كه گواهان حقند ، و حق را در تمام مراحل مى‏شناسند ، و از روح توحيد به خوبى آگاهند ، و از شرائط شفاعت شوندگان نيز باخبرند.


سپس از معتقدات خود مشركان گرفته ، به آنها پاسخ دندان‏شكن مى‏دهد و مى‏گويد : اگر از آنها سؤال كنى چه كسى آنها را آفريده است ؟ به طور مسلم مى‏گويند : الله ! ( و لئن سالتهم من خلقهم ليقولن الله).


كرارا گفته‏ايم در ميان مشركان عرب و غير عرب كمتر كسى پيدا مى‏شد كه بتها را خالق و آفريننده بداند، بلكه آنها بتها را به عنوان وساطت و شفاعت در پيشگاه خدا ، و يا به عنوان اينكه سمبل و نشانه‏اى هستند از وجودهاى مقدس اولياء الله ، به ضميمه اين بهانه كه معبود ما بايد موجود محسوسى باشد تا با آن انس بگيريم ، پرستش مى‏كردند ، لذا هر گاه در باره خالق از آنها سؤال مى‏شد خالق را الله معرفى مى‏كردند.


قرآن بارها اين حقيقت را يادآور مى‏شود كه پرستش تنها براى خالق و مدبر اين عالم شايسته است ، و شما كه خالق و مدبر را او مى‏دانيد راهى جز اين نداريد كه عبوديت و الوهيت را نيز مخصوص او بشمريد.


لذا در پايان آيه به عنوان ملامت و سرزنش مى‏گويد اكنون كه چنين است چگونه از عبادت خدا به سوى غير او بازگردانده و منحرف مى‏شوند ؟ ! ( فانى يؤفكون ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :137


آيه بعد از شكايت پيامبر در پيشگاه خدا از اين قوم لجوج و بى‏منطق سخن گفته ، مى‏فرمايد : آنها چگونه از شكايت پيامبر در پيشگاه خداوند كه مى‏گويد : اى پروردگار من اينها گروهى هستند كه ايمان نمى‏آورند غافل مى‏شوند ؟ ( و قيله يا رب ان هؤلاء قوم لا يؤمنون).


او مى‏گويد : من شب و روز با آنها سخن گفتم ، از طريق بشارت و انذار وارد شدم ، سرگذشت دردناك اقوام پيشين را براى آنها برشمردم ، آنها را تهديد به عذاب تو كردم ، و تشويق به رحمتت در صورت بازگشت از اين راه انحرافى ، خلاصه آنچه در توان داشتم بيان كردم و آنچه گفتنى بود گفتم ، اما با اينهمه سخنان گرم من در قلب سرد آنها اثر نگذاشت و ايمان نياوردند ، تو مى‏دانى و آنها .


و در آخرين آيه به او دستور مى‏دهد : اكنون كه چنين است از آنها روى برگردان ( فاصفح عنهم).


در عين حال اعراض تو به معنى قهر و جدائى توأم با خشونت و پرخاشگرى نباشد


تفسير نمونه ج : 21ص :138


بلكه به آنها بگو سلام بر شما ( و قل سلام).


نه سلامى به عنوان دوستى و تحيت ، بلكه به عنوان جدائى و بيگانگى ، اين سلام در حقيقت شبيه سلامى است كه در آيه 63 سوره فرقان آمده است ، و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما : هنگامى كه جاهلان آنها را با سخنان زشت خود مورد خطاب قرار دهند در پاسخ آنها مى‏گويند : سلام سلامى كه نشانه بى‏اعتنائى توأم با بزرگوارى است.


با اين حال آنها را با جمله‏اى پرمعنى تهديد مى‏كند ، تا گمان نكنند اين جدائى و وداع دليل بر آن است كه خدا كارى با آنها ندارد ، مى‏فرمايد : اما به زودى خواهند دانست ( فسوف يعلمون).


آرى خواهند دانست چه آتش سوزان و عذاب دردناكى با لجاجتهاى خود براى خويشتن فراهم ساخته‏اند ؟ ! بعضى شان نزولى براى آيه و لا يملك الذين يدعون ... ذكر كرده‏اند ، و آن اينكه : نضر بن حارث و چند نفر از قريش گفتند : اگر آنچه را محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گويد حق است ما نيازى به شفاعت او نداريم ، ما فرشتگان را دوست داريم و ولى خود مى‏شماريم ، آنها سزاوارتر به شفاعتند ، در اينجا بود كه آيه فوق نازل شد ( و به آنها اخطار كرد كه ملائكه براى احدى در قيامت شفاعت نمى‏كنند مگر براى كسانى كه گواهى به حق بدهند يعنى مؤمنان و 2 ) .


و در اينجا سوره زخرف پايان مى‏يابد.


پروردگارا ! ارتباط و پيوند ما را با خودت و اوليائت روز به روز محكمتر


تفسير نمونه ج : 21ص :139


گردان تا مشمول شفاعتشان شويم.


خداوندا ! ما را از هر گونه شرك جلى و خفى محفوظ و بركنار دار.


بارالها ! روز قيامت با اوصافى كه در كتاب آسمانيت بيان كرده‏اى روز سخت و طاقتفرسائى است در آن روز با فضلت با ما معامله كن نه با عدلت آمين رب العالمين.


پايان سوره زخرف 3 رجب1405-1364 /1/ 5 .


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :