امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
810
تفسير نمونه : سوره دخان آيات 29 – 1


تفسير نمونه ج : 21ص :140


تفسير نمونه ج : 21ص :141


( 44 )سوره دخان اين سوره در مكه نازل شده ، و 59 آيه است



تفسير نمونه ج : 21ص :142


تفسير نمونه ج : 21ص :143


محتواى سوره دخان


اين سوره پنجمين سوره از سوره‏هاى هفتگانه حواميم است ، و به حكم اينكه از سوره‏هاى مكى است محتواى عمومى آنها را ، يعنى بحث از مبداء و معاد و قرآن ، به نحو كامل در بر دارد ، و آياتش در اين زمينه‏ها آنچنان تنظيم شده است كه ضربات كوبنده و بيدار كننده‏اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى‏سازد و آنها را به ايمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى‏خواند.


بخشهاى اين سوره را مى‏توان در هفت بخش خلاصه كرد :


1 -آغاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن است ، با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى‏كند.


2 -در بخش ديگرى از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه‏هاى عظمت او در جهان هستى است.


3 -بخش مهمى از آن از سرنوشت كفار ، و انواع كيفرهاى دردناك آنها سخن مى‏گويد.


4 -در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (عليه‏السلام‏) و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها ، و نابودى و هلاكشان ، گفتگو مى‏كند.


5 -مساله قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى‏دهد .


6 -موضوع هدف آفرينش ، و بيهوده نبودن خلقت آسمان و زمين از موضوعات


تفسير نمونه ج : 21ص :144


ديگرى است كه در آيات اين سوره مطرح شده است.


7 -سرانجام ، سوره را با بيان عظمت قرآن همانگونه كه آغاز شده بود پايان مى‏دهد.


و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از دخان مبين به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره دخان نام گرفته است.


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است من قرأ سورة الدخان ليلة الجمعة و يوم الجمعة بنى الله له بيتا فى الجنة : كسى كه سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا مى‏كند .


و هم از آنحضرت روايت شده : من قرأ سورة الدخان فى ليلة ، اصبح يستغفر له سبعون الف ملك : كسى كه سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى‏كند در حالى كه هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى‏كنند.


در حديث ديگرى از ابو حمزه ثمالى از امام باقر (عليه‏السلام‏) چنين نقل شده : من قرأ سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنين يوم القيامة ، و اضله تحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا يسيرا ، و اعطى كتابه بيمينه : كسى كه سوره دخان را در نمازهاى فريضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى‏برند مبعوث مى‏كند و او را در سايه عرشش قرار مى‏دهد ، و حساب را بر او آسان مى‏گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهد .



تفسير نمونه ج : 21ص :145


سورة الدخان‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ حم‏(1) وَ الْكتَبِ الْمُبِينِ‏(2) إِنَّا أَنزَلْنَهُ فى لَيْلَةٍ مُّبَرَكَةٍإِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ‏(3) فِيهَا يُفْرَقُ كلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ‏(4) أَمْراً مِّنْ عِندِنَاإِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ‏(5) رَحْمَةً مِّن رَّبِّكإِنَّهُ هُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ‏(6) رَب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَاإِن كُنتُم مُّوقِنِينَ‏(7) لا إِلَهَ إِلا هُوَ يحْىِ وَ يُمِيترَبُّكمْ وَ رَب ءَابَائكُمُ الأَوَّلِينَ‏(8)



تفسير نمونه ج : 21ص :146


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -حم.


2 -سوگند به اين كتاب آشكار.


3 -كه ما آنرا در شبى پربركت نازل كرديم ، ما همواره انذار كننده بوده‏ايم.


4 -در آن شب كه هر امرى بر طبق حكمت خداوند تنظيم مى‏گردد.


5 -فرمانى بود از ناحيه ما ، ما ( محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ) فرستاديم .


6 -اينها همه بخاطر رحمتى است از سوى پروردگارت كه او شنونده و داناست.


7 -پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست ، اگر اهل يقين هستيد.


8 -هيچ معبودى جز او نيست ، زنده مى‏كند و مى‏ميراند ، پروردگار شما و پروردگار پدران نخستين شماست.


تفسير:نزول قرآن در شبى پربركت


در ابتداى اين سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى‏دهد با حروف مقطعه ( حم ) روبرو مى‏شويم ، در باره تفسير حروف مقطعه به طور كلى در گذشته فراوان بحث كرده‏ايم .


و در مورد خصوص حم در آغاز نخستين سوره از سوره‏هاى حواميم ( سوره مؤمن ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است.


قابل توجه اينكه بعضى از مفسران در اينجا حم را به عنوان سوگند تفسير كرده‏اند كه با سوگند ديگرى كه بعد از آن آمده و به قرآن قسم ياد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشكيل مى‏دهد ، سوگند به حروف الفبا همچون


تفسير نمونه ج : 21ص :147


حم ، و سوگند به اين كتاب مقدس كه از اين حروف تشكيل يافته است.


در دومين آيه اين سوره چنانكه گفتيم به قرآن مجيد سوگند ياد كرده مى‏فرمايد قسم به اين كتاب آشكار ( و الكتاب المبين ) .


كتابى كه محتوايش روشن ، معارفش آشكار ، تعليماتش زنده ، احكامش سازنده ، و برنامه‏هايش حساب شده است ، كتابى كه خود دليل حقانيت خويش است ، آفتاب آمد دليل آفتاب.


اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه بعد اين حقيقت را روشن ساخته مى‏گويد : بطور مسلم ما قرآن را ( كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم ( انا انزلناه فى ليلة مباركة).


مبارك از ماده بركت به معنى سودمند و جاويدان و پردوام است.


اين كدام شب است كه مبدأ خيرات و سرچشمه خوبيهاى پايدار مى‏باشد ؟ غالب مفسران آن را به شب قدر تفسير كرده‏اند ، شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه‏اى به خود گرفت ، شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى‏شود ، آرى قرآن در شبى سرنوشت‏ساز ، بر قلب پاك پيامبر نازل شد .


اين نكته لازم به تذكر است كه ظاهر آيه اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل گرديد.



تفسير نمونه ج : 21ص :148


اما هدف اصلى از نزول آن چه بود ؟ همان است كه در ذيل همين آيه به آن اشاره شده مى‏فرمايد : ما همواره انذاركننده بوديم ( انا كنا منذرين).


اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماموريت مى‏دهيم ، و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است.


درست است كه پيامبران از يكسو انذار مى‏كنند ، و از سوى ديگر بشارت مى‏دهند ، اما چون پايه اصلى دعوت آنها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيشتر بيم و انذار تشكيل مى‏دهد غالبا از آن سخن گفته شده است.


نزول دفعى و نزول تدريجى قرآن


1 -مى‏دانيم قرآن در طى بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر نازل شده است ، و از اين گذشته محتواى قرآن محتوائى است كه ارتباط و پيوند با حوادث مختلف زندگى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان در طول اين 23 سال دارد كه اگر از آن بريده شود نامفهوم خواهد بود .


با اينحال چگونه قرآن به طور كامل در شب قدر نازل شده است ؟ در پاسخ اين سؤال بعضى قرآن را به معنى آغاز نزول قرآن تفسير كرده‏اند ، بنا بر اين مانعى ندارد كه آغاز آن در شب قدر باشد ، و دنبال آن در طول 23 سال.


ولى چنانكه گفتيم اين تفسير با ظاهر آيه مورد بحث و آياتى ديگر از قرآن مجيد سازگار نيست.


براى يافتن پاسخ اين سؤال بايد توجه داشت كه از يكسو در آيه مى‏خوانيم قرآن در ليله مباركه نازل شده است .


از سوى ديگر در آيه 185 سوره بقره آمده است شهر رمضان الذى انزل


تفسير نمونه ج : 21ص :149


فيه القرآن ماه رمضان را روزه بداريد ، ماهى كه قرآن در آن نازل شده است.


و از سوى سوم در سوره قدر مى‏خوانيم : انا انزلناه فى ليلة القدر ما آنرا در شب قدر نازل كرديم.


از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه آن شب مباركى كه در آيه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارك رمضان است.


از اين كه بگذريم از آيات متعددى استفاده مى‏شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از نزول تدريجى قرآن از آن آگاهى داشت ، مانند آيه 114 سوره طه و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه : پيش از آنكه وحى در باره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مكن .


و در آيه 16 سوره قيامة آمده است : لا تحرك به لسانك لتعجل به : زبان خود را براى عجله به قرآن حركت مده.


از مجموع اين آيات مى‏توان نتيجه گرفت كه قرآن داراى دو نوع نزول بوده است : اول نزول دفعى و جمعى كه يكجا از سوى خداوند بر قلب پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ماه رمضان و شب قدر نازل گرديده ، دوم نزول تدريجى كه بر حسب شرائط و حوادث و نيازها در طى 23 سال نازل شده است .


شاهد ديگر اين سخن اينكه در بعضى از آيات قرآن تعبير به انزال و در بعضى ديگر تعبير به نزول شده است ، از پاره‏اى از متون لغت استفاده مى‏شود كه تنزيل معمولا در مواردى گفته مى‏شود كه چيزى تدريجا نازل شود و به صورت پراكنده و تدريجى ، اما انزال مفهوم وسيعى دارد كه هم نزول تدريجى را شامل مى‏شود و هم نزول دفعى را.


و جالب اينكه در تمام آيات فوق كه سخن از نزول قرآن در شب قدر و ماه مبارك رمضان است تعبير به انزال شده كه با نزول دفعى هماهنگ است ، در حالى


تفسير نمونه ج : 21ص :150


كه در موارد ديگرى كه سخن از نزول تدريجى در ميان است تنها تعبير به تنزيل شده است.


اما اين نزول دفعى بر قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چگونه بوده ؟ آيا به شكل همين قرآن فعلى با آيات و سوره‏هاى مختلف ؟.


يا مفاهيم و حقايق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟.


دقيقا روشن نيست ، همين قدر از قرائن فوق مى‏فهميم كه يكبار اين قرآن در يك شب بر قلب پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است و يكبار تدريجى در 23 سال.


شاهد ديگر براى اين سخن اينكه تعبير به قرآن در آيه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد ، درست است كه واژه قرآن به كل و جزء آن هر دو اطلاق مى‏شود ، ولى نمى‏توان انكار كرد كه ظاهر اين كلمه به هنگامى كه قرينه ديگرى همراه آن نباشد مجموع قرآن است ، و اينكه بعضى آيه مورد بحث را به آغاز نزول قرآن تفسير كرده‏اند ، و گفته‏اند نخستين آيات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آيات است .


و از آن ضعيفتر قول كسانى است كه مى‏گويند : چون سوره حمد كه عصاره و خلاصه‏اى از مجموع قرآن است در شب قدر نازل شده ، تعبير به انا انزلناه فى ليلة القدر گرديدهاست ! تمام اين احتمالات مخالف ظاهر آيات است ، چرا كه ظاهر آن اين است كه تمام قرآن در شب قدر نازل شده.


تنها چيزى كه در اينجا باقى مى‏ماند اين است كه در روايات متعددى كه در تفسير على بن ابراهيم از امام باقر و امام صادق و امام ابو الحسن ( موسى بن جعفر ) (عليه‏السلام‏) نقل شده مى‏خوانيم كه در تفسير انا انزلناه فى ليلة مباركة فرمودند : هى ليلة القدر ، انزل الله عز و جل القرآن فيها الى البيت المعمور جملة واحدة ، ثم نزل من البيت المعمور على رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فى طول عشرين سنة:


تفسير نمونه ج : 21ص :151


منظور از اين شب مبارك شب قدر است كه خداوند همه قرآن را يكجا در آن شب به بيت المعمور نازل كرد ، سپس در طول بيست سال از بيت المعمور بر رسول الله تدريجا نازل فرمود ( توجه داشته باشيد كه در اينجا نيز در مورد نزول دفعى تعبير به انزل و در مورد نزول تدريجى تعبير به نزل شده است).


در اينكه بيت المعمور كجا است در روايات متعددى كه شرح آن به خواست خدا در ذيل آيه 4 سوره طور خواهد آمد تصريح شده است كه خانه‏اى است به محاذات خانه كعبه در آسمانها كه عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى‏شوند ، و تا قيامت به آن باز نمى‏گردند .


ولى در اينكه بيت المعمور در كدام آسمان است ؟ روايات مختلف است ، در بسيارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست ( آسمان دنيا ) و در بعضى آسمان هفتم آمده است.


در حديثى كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان در تفسير سوره طور از على (عليه‏السلام‏) نقل كرده چنين مى‏خوانيم : هو بيت فى السماء الرابعة بحيال الكعبه معمرة الملائكة بما يكون منها فيه من العبادة ، و يدخله كل يوم سبعون الف ملك ثم لا يعودون اليه ابدا : آن خانه‏اى است در آسمان چهارم در مقابل كعبه كه فرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى‏كنند ، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى‏شوند و تا ابد به آن بازنمى‏گردند ! .


ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور كامل به بيت المعمور هرگز


تفسير نمونه ج : 21ص :152


منافات با آگاهى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آن ندارد چرا كه او را به لوح محفوظ كه مكنون علم خدا است راه نيست ، امام به عوالم ديگر آگاهى دارد.


و به تعبير ديگر آنچه از آيات گذشته استفاده كرديم كه قرآن دو بار بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده يكبار نزول دفعى در شب قدر ، و بار ديگر نزول تدريجى در طول 23 سال منافاتى با حديث فوق كه مى‏گويد در شب قدر بر بيت - المعمور نازل شد ندارد .


چرا كه قلب پيغمبر از بيت المعمور آگاه است.


با توجه به آنچه در پاسخ اين سؤال گفته شد پاسخ سؤال ديگرى كه مى‏گويد : اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روايات مشهور آغاز بعثت پيغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گرديد.


زيرا نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته ، در حالى كه نزول اولين آيات در 27 رجب مربوط به نزول تدريجى آن است و به اين ترتيب مشكلى از اين نظر پيش نمى‏آيد.


آيه بعد توصيف و توضيحى است براى شب قدر ، مى‏گويد : شب قدر شبى است كه هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى‏شود ( فيها يفرق كل امر حكيم ) .


تعبير به يفرق اشاره به اين است كه همه امور و مسائل سرنوشت‏ساز در آن شب مقدر مى‏شود ، و تعبير به حكيم بيانگر استحكام اين تقدير الهى و تغيير ناپذيرى و حكيمانه بودن آن است ، منتها اين صفت در قرآن معمولا براى خدا ذكر مى‏شود ولى توصيف امور ديگر به آن از باب تاكيد است.


اين بيان هماهنگ با روايات بسيارى است كه مى‏گويد در شب قدر مقدرات


تفسير نمونه ج : 21ص :153


يكسال همه انسانها تعيين مى‏گردد ، و ارزاق ، و سرآمد عمرها ، و امور ديگر ، در آن شب تفريق و تبيين مى‏شود .


شرح اين سخن و مسائل ديگرى در زمينه شب قدر ، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسير سوره قدر خواهد آمد.


در آيه بعد براى تاكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خدا است مى‏فرمايد : نزول قرآن در شب قدر فرمانى بود از ناحيه ما ، و ما پيامبر اسلام را مبعوث كرده و فرستاده‏ايم ( امرا من عندنا انا كنا مرسلين).


سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى‏افزايد:همه اينها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت ( رحمة من ربك).


آرى رحمت بيكران او ايجاب مى‏كند كه بندگان را به حال خود رها نكند ، و برنامه و راهنما براى آنها بفرستد ، تا در مسير پرپيچ و خم تكامل و سير الى الله آنها را رهنمون گردد ، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى‏دريغش سرچشمه


تفسير نمونه ج : 21ص :154


گرفته است ، و انسانها بيش از همه مشمول اين رحمتند.


در ذيل همين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه‏اى براى خداوند مى‏شمرد كه همگى بيانگر مقام توحيد او است مى‏فرمايد : او سميع و عليم است ( انه هو السميع العليم ) .


تقاضاى بندگان را مى‏شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است.


سپس در بيان سومين توصيف مى‏فرمايد : خداوندى كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو قرار گرفته است مى‏باشد ، اگر شما يقين داريد ( رب السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين و 2).


از آنجا كه بسيارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند ، و براى هر نوع از انواع موجودات ربى مى‏پنداشتند ، و تعبير بربك ( پروردگار تو ) در آيه قبل ممكن بود چنين توهمى را براى آنها ايجاد كند كه پروردگار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) غير از رب موجودات ديگر است ، در اين آيه با جمله رب السموات و الارض و ما بينهما خط بطلان بر همه مى‏كشد و اثبات مى‏كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است .


جمله ان كنتم موقنين : ( اگر شما يقين داريد ) كه به صورت جمله شرطيه آمده است در اينجا سؤال‏انگيز است كه آيا ربوبيت پروردگار عالم مشروط به چنين شرطى است ؟ ولى ظاهر اين است كه منظور از ذكر اين جمله بيان يكى از دو معنى و يا هر دو معنى است : نخست اينكه اگر شما طالب يقين هستيد راه اين است كه در


تفسير نمونه ج : 21ص :155


ربوبيت مطلقه پروردگار بينديشيد .


ديگر اينكه اگر شما اهل يقين مى‏باشيد بهترين مورد براى پيدا كردن يقين همينجاست اگر شما كه آثار ربوبيت خداوند را در تمام عالم هستى مى‏بينيد ، و دل هر ذره‏اى را كه بشكافيد نشانه‏اى از اين ربوبيت در آن مى‏يابيد ، به ربوبيت او يقين پيدا نكنيد ، به چه چيز مى‏توانيد در عالم ايمان و يقين پيدا كنيد ؟ ! در چهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى‏فرمايد معبودى جز او نيست او زنده مى‏كند و او مى‏ميراند ( لا اله الا هو يحيى و يميت).


حيات و مرگ شما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانيان او است ، بنا بر اين معبودى جز او نمى‏تواند وجود داشته باشد ، آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد ، و نه مالك حيات و مرگ است ، مى‏تواند معبود واقع شود ؟ ! و در هفتمين و آخرين توصيف مى‏افزايد : او پروردگار پدران نخستين شما است ( و رب آبائكم الاولين ) .


اگر مى‏گوئيد بتها را مى‏پرستيد به خاطر اينكه نياكانتان آنها را پرستش مى‏كردند ، بدانيد پروردگار آنها نيز خداوند يگانه يكتا است ، و علاقه شما به نياكانتان نيز ايجاب مى‏كند كه جز بر آستان خداوند يكتا سر فرود نياوريد ، و اگر آنها راه و رسمى غير از اين داشته‏اند مسلما در اشتباه بوده‏اند.


روشن است مساله حيات و مرگ از شئون تدبير پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذكر كرده هم از جهت اهميت فوق العاده آن مى‏باشد ، و هم اشاره‏اى است ضمنى به مساله معاد ، اين نخستين بار نيست كه قرآن روى مساله حيات و مرگ تكيه مى‏كند ، بلكه بارها آنرا به عنوان يكى از افعال مخصوص پروردگار بيان


تفسير نمونه ج : 21ص :156


داشته ، چرا كه سرنوشت‏سازترين مساله در زندگى انسانها و در عين حال پيچيده‏ترين مسائل عالم هستى و روشنترين دليل بر قدرت خداوند همين مساله حيات و مرگ است.


نكته : رابطه قرآن با شب قدر


قابل توجه اينكه در آيات فوق به طور اشاره ، و در آيات سوره قدر با صراحت اين معنى آمده است كه قرآن در شب قدر نازل شده ، و چه پرمعنى است اين سخن ؟ شبى كه مقدرات بندگان و مواهب و روزيهاى آنها تقدير مى‏شود در چنين شبى قرآن بر قلب پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل مى‏گردد ، آيا اين سخن بدان معنى نيست كه مقدرات و سرنوشت شما با محتواى اين كتاب آسمانى پيوند و رابطه نزديك دارد ؟ ! آيا مفهوم اين كلام آن نيست كه نه تنها حيات معنوى شما كه حيات مادى شما نيز با آن رابطه ناگسستنى دارد ؟ پيروزى شما بر دشمنان ، سربلندى و آزادى و استقلال شما ، آبادى و عمران شهرهاى شما همه با آن گره خورده است .


آرى در آن شبى كه مقدرات تعيين مى‏شد قرآن نيز در آن شب نازل گرديد!.



تفسير نمونه ج : 21ص :157


بَلْ هُمْ فى شكٍ يَلْعَبُونَ‏(9) فَارْتَقِب يَوْمَ تَأْتى السمَاءُ بِدُخَانٍ مُّبِينٍ‏(10) يَغْشى النَّاسهَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(11) رَّبَّنَا اكْشِف عَنَّا الْعَذَاب إِنَّا مُؤْمِنُونَ‏(12) أَنى لهَُمُ الذِّكْرَى وَ قَدْ جَاءَهُمْ رَسولٌ مُّبِينٌ‏(13) ثمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قَالُوا مُعَلَّمٌ مجْنُونٌ‏(14) إِنَّا كاشِفُوا الْعَذَابِ قَلِيلاًإِنَّكمْ عَائدُونَ‏(15) يَوْمَ نَبْطِش الْبَطشةَ الْكُبرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ‏(16)


ترجمه:


9 -ولى آنها در شكند و ( با حقايق ) بازى مى‏كنند.


10 -منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد آورد!.


11 -همه مردم را فرا مى‏گيرد ، اين عذاب دردناكى است.


12 -(مى‏گويند ) پروردگارا ! عذاب را از ما برطرف كن كه ايمان مى‏آوريم.


13 -چگونه و از كجا متذكر مى‏شوند با اينكه رسول آشكار ( با معجزات و منطق روشن)


تفسير نمونه ج : 21ص :158


به سراغ آنها آمد ؟.


14 -سپس از او رويگردانشدند و گفتند : ديوانه‏اى است كه ديگران به او تعليم مى‏دهند!.


15 -ما كمى عذاب را برطرف مى‏سازيم ولى باز به كارهاى خود برمى‏گرديد!


16 -ما از آنها انتقام مى‏گيريم در آن روز كه آنها را با قدرت خواهيم گرفت ، آرى ما از آنها انتقام مى‏گيريم.


تفسير : آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى‏گيرد


از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين در ميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است ، در نخستين آيه مورد بحث مى‏افزايد : آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند ، بلكه آنها درشكند و با حقايق بازى مى‏كنند ! ( بل هم فى شك يلعبون ) .


اگر آنها در حقانيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساله پيچيده‏اى است ، بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى‏گيرند ، و با شوخى به آن برخورد مى‏كنند ، گاه مسخره و استهزا مى‏كنند و گاه خود را به نادانى و بيخبرى مى‏زنند ، و هر روز با يك نوع بازى خود را سرگرم مى‏سازند.


يلعبون از ماده لعاب به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى كه راه مى‏افتد ، و از آنجا كه انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از كار خود ندارد تشبيه به بزاق شده است كه بى‏اراده از دهان انسان بيرون ريزد .


به هر حال اين يك واقعيت است كه برخورد جدى با مسائل انسان را در شناخت واقعيتها كمك مى‏كند ، و برخوردهاى غير جدى پرده بر روى آنها مى‏افكند.



تفسير نمونه ج : 21ص :159


در آيه بعد به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى كه روى سخن را به پيامبر كرده ، مى‏گويد : منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد مى‏آورد ! ( فارتقب يوم تاتى السماء بدخان مبين).


دودى كه تمام مردم را فرا مى‏گيرد ! ( يغشى الناس).


و سپس به آنها گفته مى‏شود اين عذاب دردناك الهى است!(هذا عذاب اليم).


وحشت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى‏گيرد ، پرده‏هاى غفلت از مقابل چشمشان كنار مى‏رود ، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى‏شوند رو به درگاه خدا مى‏آورند و مى‏گويند : پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان كه ايمان مى‏آوريم ! ( ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون).


ولى او دست رد بر سينه اين نامحرمان مى‏زند و مى‏فرمايد : اينها چگونه و از كجا متذكر مى‏شوند و از راه خود بازمى‏گردند با اينكه رسول آشكار با معجزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد ؟ ! ( انى لهم الذكرى و قد جائهم رسول مبين).


رسولى كههم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه‏ها و دلائل و معجزاتش همه مبين و واضح بود.


اما آنها بجاى اينكه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند از او رويگردان شدند و گفتند : او ديوانه‏اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده‏اند ! ( ثم تولوا عنه و قالوا


تفسير نمونه ج : 21ص :160


معلم مجنون).


گاه مى‏گفتند يك غلام رومى داستانهاى انبياء را شنيده به او تعليم مى‏دهد ، و اين آيات ساخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم يقولون ، انما يعلمه بشر لسان الذىيلحدون اليه اعجمى و هذا لسان عربى مبين : ما مى‏دانيم كه آنها مى‏گويند بشرى به او تعليم مى‏دهد در حالى كه زبان كسى كه اين نسبت الحادى را به او مى‏دهند عجمى است و اين قرآن عربى آشكار است ( نحل - 103).


و گاه مى‏گفتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و اين سخنان زائيده آن است از دست دادن تعادل فكرى است.


سپس مى‏افزايد : ما كمى عذاب را از شما برطرف مى‏سازيم ولى عبرت نمى‏گيريد ، و بار ديگر به كارهاى خود بازمى‏گرديد ( انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون).


و از اينجا روشن مى‏شود كه اگر به هنگام گرفتارى درچنگال عذاب از كرده خود پشيمان شوند و تصميم بر تجديد نظر مى‏گيرند موقت و زودگذر است ، همينكه طوفان حوادث فرو نشست برنامه‏هاى پيشين تكرار مى‏گردد.


و در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد : ما از آنها انتقام مى‏گيريم روزى روز مجازات بزرگ و سخت است ، آرى ما از آنها انتقام مى‏گيريم ( يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون).



تفسير نمونه ج : 21ص :161


بطش ( بر وزن نقش ) به معنى گرفتن چيزى است با قدرت ، و در اينجا به معنى گرفتن براى مجازات شديد است ، و توصيف بطشة به كبرى اشاره به مجازات سخت و سنگينى است كه درانتظار اين گروه مى‏باشد.


خلاصه اينكه به فرض كه مجازاتهاى مقطعى آنها تخفيف يابد يا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گريزى از آن ندارند.


منتقمون از ماده انتقام چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم به معنى مجازات كردن است ، هر چند كلمه انتقام در استعمالات روزمره كنونى معنى ديگرى مى‏بخشد كه توأم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن اين امور وجود ندارد.


نكته : منظور از دخان مبين چيست ؟


در اينكه منظور از دخان ( دود ) كه در اين آيات به عنوان نشانه‏اى از عذاب الهى مطرح شده است چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، و در اينجا دو نظريه عمده وجود دارد :


1 -اشاره به مجازاتى است كه كفار قريش در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آن مبتلا شدند ، زيرا حضرت در حق آنها نفرين كرد و عرضه داشت اللهم سنين كسنى يوسف ! خداوندا سالهاى قحطى و خشكى را همانند سالهاى زمان يوسف دامن‏گير آنها كن!.


بعد از اين ماجرا چنان قحطسالى در محيط مكه رخ داد كه از گرسنگى و تشنگى هنگامى كه به آسمان نگاه مى‏كردند گوئى در ميان آنها و آسمان دود و دخانى وجود داشت ، كار آنقدر بر آنان سخت شد كه مردارها و استخوانهاى حيوانات مرده را مى‏خوردند .



تفسير نمونه ج : 21ص :162


خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و گفتند : اى محمد ! تو به ما دستور صله رحم مى‏دهى در حالى كه خويشاوندان تو در اين ماجرا نابود شدند ، اگر اين عذاب از ما برطرف گردد ما ايمان خواهيم آورد).


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در حق آنها دعا كرد ، فراوانى و نعمت نصيبشان شد و بلا و عذاب برطرف گرديد ، اما از اين ماجرا عبرت نگرفتند و باز به سوى كفر برگشتند.


مطابق اين تفسير بطشه كبرى كه مجازات سخت و سنگين است به معنى ماجراى جنگ بدر گرفته شده كه اين گروه مشرك ضربات سنگين و خرد كننده‏اى را در جنگ بدر از مسلمانان دريافت داشتند ! .


طبق اين تفسير دخانى در حقيقت وجود نداشته ، بلكه آسمان در نظر مردم گرسنه و تشنه تيره و تار جلوه مى‏كند ، بنابر اين ذكر دخان در اينجا جنبه مجازى دارد ، و اشاره به آن حالت سخت و دردناك است.


بعضى گفته‏اند اصولا در ادبيات عرب دخان كنايه از شر و بلاى فراگير است.


بعضى ديگر معتقدند به هنگام خشكسالى و كمى باران گرد و غبار تيره و تارى معمولا صفحه آسمان را مى‏پوشاند كه از آن در اينجا تعبير به دخان شده است، زيرا باران است كه گرد و غبارها را فرو مى‏نشاند و هوا را صاف مى‏كند.


با تمام اين اوصاف ذكر كلمه دخان طبق اين تفسير جنبه مجازى


تفسير نمونه ج : 21ص :163


خواهد داشت.


2 -منظور از دخان مبين همان دود غليظى است كه در پايان جهان و در آستانه قيامت صفحه آسمان را مى‏پوشاند ، و نشانه فرا رسيدن لحظات آخر دنياست و سرآغاز عذاب اليم الهى براى ظالمان و مفسدان است.


در اينجا اين گروه ستمگر از خواب غفلت بيدار مى‏شوند و تقاضاى رفع عذاب و بازگشت به زندگى عادى دنيا مى‏كنند كه دست رد به سينه آنها زده مى‏شود.


مطابق اين تفسير دخان معنى حقيقى خود را دارد ، و مضمون اين آيات همان است كه در آيات ديگر قرآن آمده كه گنهكاران و كافران در آستانه قيامت يا در خود قيامت تقاضاى برطرف شدن عذاب و بازگشت به دنيا مى‏كنند ولى از آنها پذيرفته نمى‏شود.


تنها مشكلى كه اين تفسير دارد اين است كه با جمله انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون : ما كمى عذاب را برطرف مى‏سازيم اما شما بار ديگر باز مى‏گرديد سازگار نيست ، چرا كه در پايان جهان يا در قيامت مجازات الهى تخفيف نمى‏يابد تا مردم به حالت كفر و گناه بازگردند.


اما اگر اين جمله را به صورت يك قضيه شرطيه معنى كنيم هر چند كمى مخالف ظاهر است مشكل برطرف مى‏شود ، زيرا مفهوم آيه چنين مى‏شود : هر گاه ما كمى عذاب را از اينها برطرف كنيم باز راه نخست را پيش مى‏گيرند كه در حقيقت شبيه آيه 28 سوره انعام است و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه : اگر آنها به دنيا بازگردند باز اعمالى را كه از آن نهى شدند تكرار مى‏كنند .


از اين گذشته تفسير البطشة الكبرى ( مجازات سخت و سنگينى ) به حوادث روز بدر بعيد به نظر مى‏رسد ، اما با مجازاتهاى قيامت كاملا متناسب


تفسير نمونه ج : 21ص :164


است.


شاهد ديگر براى تفسير دوم رواياتى است كه از شخص پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه دخان را تفسير به دودى كرده كه در آستانه رستاخيز جهان را فرا مى‏گيرد ، مانند روايتى كه حذيفه بن يمان از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل مى‏كند كه چهار چيز را از نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت ذكر فرمود : اول ظهور دجال و ديگر نزول عيسى ، و سوم آتشى كه از قعر سرزمين عدن برمى‏خيزد و دود .


حذيفه سؤال مى‏كند : يا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ما الدخان فتلا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فارتقب يوم تاتى السماءبدخان مبين ، يملا ما بين المشرق و المغرب ، يمكث اربعين يوما و ليلة ، اما المؤمن فيصيبه منه كهيئة الزكمة ، و اما الكافر بمنزلة السكران يخرج من منخريه و اذنيه و دبره.


اى رسول خدا ! منظور از اين دخان چيست ؟ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در پاسخ آيه شريفه فارتقب يوم تاتى السماء بدخان مبين را تلاوت فرمود ، سپس افزود : دودى است كه ميان مشرق و مغرب را پر مى‏كند و چهل شبانه روز باقى مى‏ماند ، اما مؤمن حالتى شبيه زكام به او دست مى‏دهد ، و اما كافر شبيه مست خواهد شد ، و دود از بينى و گوشها و پشت او بيرون مى‏آيد .


در حديث ديگرى از ابو مالك اشعرى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : ان ربكم انذركم ثلاثا : الدخان ياخذ المؤمن منه كالزكمة ، و ياخذ الكافر فينفخ حتى يخرج من كل مسمع منه ، و الثانية الدابة ، و الثالثة الدجال : پروردگار شما ، شما را به سه چيز انذار كرده است : دخان ( دود ) كه اثرش در مؤمن همچون زكام است ، و اما كافر تمام جسمش باد مى‏كند و دود از تمام منافذ بدنش بيرون مى‏آيد ، و دوم دابة الارض ، و سوم دجال.



تفسير نمونه ج : 21ص :165


در باره دابة الارض در جلد 15 صفحه 551 ذيل آيه 82 نمل توضيح كافى داده شده است .


شبيه همين معنى در مورد دخان از ابو سعيد خدرى از پيغمبر اكرم نقل شده است.


در رواياتى كه از طرق اهل بيت نقل شده نظير همين تعبيرات بلكه مشروحتر ديده مى‏شود : از جمله در روايتى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه مى‏گويد رسول خدا فرمود : عشر قبل الساعة لابد منها : السفيانى ، و الدجال ، و الدخان ، و الدابة ، و خروج القائم (عليه‏السلام‏) ، و طلوع الشمس من مغربها ، و نزول عيسى ، و خسف بالمشرق و خسف بجزيرة العرب ، و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الى المحشر : ده نشانه است كه قبل از قيامت به هر حال ظاهر مى‏شود سفيانى ، دجال ، دخان ، دابة الارض ، قيام حضرت مهدى (عليه‏السلام‏) ، طلوع آفتاب از مغرب ، نزول عيسى ، زلزله فرو برنده‏اى در مشرق ، و زلزله‏اى همانند آن در جزيرة العرب ، و آتشى كه از اعماق عدن برمى‏خيزد و مردم را به سوى محشر مى‏راند .


از مجموع آنچه گفته شد نتيجه مى‏گيريم كه تفسير دوم مناسبتر است.



تفسير نمونه ج : 21ص :166


وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسولٌ كرِيمٌ‏(17) أَنْ أَدُّوا إِلىَّ عِبَادَ اللَّهِإِنى لَكمْ رَسولٌ أَمِينٌ‏(18) وَ أَن لا تَعْلُوا عَلى اللَّهِإِنى ءَاتِيكم بِسلْطنٍ مُّبِينٍ‏(19) وَ إِنى عُذْت بِرَبى وَ رَبِّكمْ أَن تَرْجُمُونِ‏(20) وَ إِن لَّمْ تُؤْمِنُوا لى فَاعْتزِلُونِ‏(21)


ترجمه:


17 -ما قبل از اينها قوم فرعون را آزموديم و رسول بزرگوارى به سراغ آنها آمد.


18 -كه اى بندگان خدا آنچه را به شما دستور داده است انجام دهيد و در برابر من تسليم شويد كه من فرستاده امينى براى شما هستم


19 -و در برابر خداوند تكبر نورزيد كه من براى شما دليل روشنى آورده‏ام.


20 -و من به پروردگار خود و پروردگارشما پناه مى‏برم از اينكه مرا متهم ( يا سنگسار ) كنيد.


21 -و اگر به من ايمان نمى‏آوريد لااقل از من كناره‏گيرى كنيد ( و مانع ايمان آوردن مردم نشويد).



تفسير نمونه ج : 21ص :167


 


تفسير : اگر ايمان نمى‏آوريد لااقل مانع ديگران نشويد


در تعقيب آيات گذشته كه سخن از سركشى مشركان عرب و عدم تسليم آنها در مقابل حق مى‏گفت ، در آيات مورد بحث به نمونه‏اى از امم پيشين كه آنها نيز همين مسير را طى كردند و سرانجام به عذابى دردناك و شكستى فاحش مبتلا شدند ، اشاره مى‏كند ، تا هم تسلى خاطرى باشد براى مؤمنان و هم تحديدى براى منكران لجوج .


و آن داستان موسى و فرعون است ، مى‏فرمايد : ما قبل از اينها قوم فرعون را آزموديم ( و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون).


فتنا از ماده فتنه در اصل به معنى قرار دادن طلا در كوره آتش براى تصفيه از ناخالصيهاست ، سپس به هر گونه امتحان و آزمايشى كه براى آزمودن ميزان خلوص انسانها انجام مى‏گردد اطلاق شده است ، آزمايشى كه سرتاسر زندگى انسانها و جوامع بشرى را فرا مى‏گيرد ، و به تعبير ديگر تمام دوران زندگى انسان در دنيا در اين آزمايشها سپرى مى‏شود كه اين جهان دار آزمون است.


قوم فرعون با داشتن حكومتى نيرومند و ثروتى سرشار و امكاناتى وسيع در اوج قدرت مى‏زيستند ، و اين قدرت عظيم آنها را مغرور كرد و آلوده انواع گناه و ظلم و ستم شدند .


در اين هنگام رسول بزرگوارى به سراغ آنها آمد ( و جائهم رسول كريم).


كريم از نظر خلق و خوى ، كريم از نظر ارزش و بزرگوارى در پيشگاه حق ، و كريم از نظر اصل و نسب ، و اين رسول كسى جز موسى بن عمران (عليهماالسلام‏)


تفسير نمونه ج : 21ص :168


نبود.


موسى با لحنى بسيار مؤدبانه و دلپذير و آكنده از محبت آنها را مخاطب قرار داد و گفت : هدف از آمدن من اين است كه شما اىبندگان خدا در برابر من كه فرستاده او هستم تسليم شويد و آنچه را به شما دستور داده است ادا كنيد ( ان ادوا الى عباد الله).


مطابق اين تفسير عباد الله مخاطب است ، و منظور از آن فرعونيان مى‏باشند ، گر چه اين تعبير در آيات قرآن در مورد بندگان خوب به كار مى‏رود ولى در موارد متعددى نيز بر كفار و گنهكاران براى دلجوئى و جذب قلوب آنها به سوى حق اطلاق شده است.


بنابر اين منظور از ادوا ( ادا كنيد ) اطاعت فرمان خدا و انجام دستورات او است.


جمعى از مفسرين تفسير ديگرى براى اين جمله ذكر كرده‏اند گفته‏اند منظور از عباد الله بنى اسرائيل است ، و منظور از ادوا سپردن آنها به دست موسى و رفع اسارت و بردگى از آنهاست ، شبيه آنچه در آيه 17 سوره شعرا آمده است : ان ارسل معنا بنى اسرائيل : پيشنهاد من اين است كه بنى اسرائيل را


تفسير نمونه ج : 21ص :169


با ما بفرستى ( نظير همين معنى در 105 اعراف و 47 طه نيز آمده است).


مطلبى كه با اين تفسير سازگار نيست جمله ادوا است كه معمولا در مورد ادا كردن اموال و امانات و تكاليف به كار مى‏رود ، نه در مورد تحويل دادن اشخاص ( اين موضوع با ملاحظه موارد استعمال اين واژه به خوبى روشن مى‏شود ) .


به هر حال در دنباله آيه براى نفى هر گونه اتهام از خود مى‏افزايد : من براى شما رسول امينى هستم ( انى لكم رسول امين).


اين تعبير در حقيقت به عنوان پيش‏گيرى از نسبتهاى ناروائى است كه فرعونيان به او دادند.


مانند نسبت سحر ، قصد برترى جوئى و حكومت بر سرزمين مصر ، و بيرون راندن صاحبان اصلى آن سرزمين كه در آيات مختلف به آن اشاره شده است.


سپس موسى (عليه‏السلام‏) بعد از دعوت آنها به اطاعت خداوند يا آزاد ساختن بنى اسرائيل مى‏گويد : ماموريت ديگر من اين است كه به شما بگويم : در برابر خداوند تكبر نورزيد و استكبار نكنيد و حد خويش نگهداريد كه من براى شما دليل روشنى بر گفته‏هاى خود آورده‏ام ( و ان لا تعلوا على الله انى آتيكم بسلطان مبين ) .


هم معجزات آشكار ، و هم دلائل منطقى روشن.


منظور از عدم علو در برابر خداوند ، هر گونه عملى است كه با اصول بندگى سازگار نيست ، از مخالفت و نافرمانى گرفته ، تا اذيت و آزار فرستادگان پروردگار ، و يا ادعاى الوهيت و ربوبيت و مانند آن.


و از آنجا كه مستكبران دنياپرست هر كس را در جهت مخالف منافع نامشروع خود ببينند از هيچگونه تهمت و ناسزا ، و حتى قتل و اعدام ، فرو گذار نمى‏كنند ،


تفسير نمونه ج : 21ص :170


موسى (عليه‏السلام‏) به عنوان پيشگيرى مى‏افزايد : من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم از اينكه مرا متهم يا سنگسار كنيد ( و انى عذت بربى و ربكم ان ترجمون).


اين تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه من از تهديدهاى شما باك ندارم ، و تا آخرين نفس ايستاده‏ام و خدا حافظ و نگاهبان من است ، اين گونه تعبيرات قاطعيت بيشترى به دعوت رهبران الهى مى‏داده و اراده دشمنان را تضعيف و بر استقامت دوستان مى‏افزوده ، چرا كه مى‏دانستند رهبرشان تا آخرين مرحله مقاومت مى‏كند.


تكيهروى مساله رجم ( سنگسار كردن ) ممكن است از اينجا سرچشمه گرفته باشد كه بسيارى از رسولان الهى را قبل از موسى (عليه‏السلام‏) تهديد به رجم كردند ، از جمله نوح : قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين اى نوح اگر خوددارى نكنى سنگسار خواهى شد ( شعرا - 116).


و ابراهيم (عليه‏السلام‏) آنجا كه آذر او را تهديد كرد و گفت : لئن لم تنته لارجمنك ( مريم - 46 ) و شعيب در آنجا كه بت‏پرستان تهديدش كردند و لو لا رهطك لرجمناك ( هود - 91 ) : اگر به خاطر احترام قبيله‏ات نبود ترا سنگسار مى‏كرديم.


انتخاب سنگسار از ميان انواع قتل به خاطر آن است كه از همه سخت‏تر است ، و به گفته بعضى از ارباب لغت اين كلمه به معنى مطلق قتل نيز آمده است .


اين احتمال نيز از سوى بسيارى از مفسران داده شده كه رجم به معنى متهم ساختن و دشنام دادن است ، زيرا اين واژه در اين معنى نيز به كار مى‏رود و در حقيقت پيشگيرى از تهمتهائى است كه بعدا به موسى زدند.


استعمال اين كلمه در معنى گسترده‏اى كه هر دو معنى را شامل مى‏شود نيز


تفسير نمونه ج : 21ص :171


ممكن است.


در آخرين آيه مورد بحث آخرين سخنش را به آنها مى‏گويد كه : اگر به من ايمان نمى‏آوريد لااقل مرا رها كنيد ، و كناره‏گيرى كنيد و مزاحم ايمان آوردن مردم نشويد ( و ان لم تؤمنوا لى فاعتزلون ) .


زيرا موسى (عليه‏السلام‏) اطمينان داشت كه با در دست داشتن آن معجزات باهرات و دلائل قوى و سلطان مبين ، و وعده‏هاى الهى ، به پيشرفت خود در ميان قشرهاى مختلف مردم ادامه خواهد داد ، و انقلابش به زودى به ثمر خواهد نشست ، لذا همين اندازه قانع بود كه آنها سد راهش نشوند و مزاحمش نگردند.


ولى مگر ممكن است جباران مغرور كه قدرت شيطانى و منافع نامشروعشان را در خطر مى‏بينند خاموش بنشينند و چنين پيشنهادى را بپذيرند؟ آيات آينده دنباله اين ماجرا را بيان خواهد كرد.



تفسير نمونه ج : 21ص :172


فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلاءِ قَوْمٌ مجْرِمُونَ‏(22) فَأَسرِ بِعِبَادِى لَيْلاً إِنَّكم مُّتَّبَعُونَ‏(23) وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواًإِنهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ‏(24) كمْ تَرَكُوا مِن جَنَّتٍ وَ عُيُونٍ‏(25) وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ كَرِيمٍ‏(26) وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيهَا فَكِهِينَ‏(27) كَذَلِكوَ أَوْرَثْنَهَا قَوْماً ءَاخَرِينَ‏(28) فَمَا بَكَت عَلَيهِمُ السمَاءُ وَ الأَرْض وَ مَا كانُوا مُنظرِينَ‏(29)


ترجمه:


22 -(موسى ) به پيشگاه پروردگارش عرضه داشت كه اينها قومى مجرمند.


23 -(به او دستور داده شد ) بندگان مرا شبانه حركت ده كه آنها به تعقيب شما مى‏آيند


تفسير نمونه ج : 21ص :173


24 -(هنگامى كه از دريا گذشتيد ) دريا را آرام و گشاده بگذار كه آنها لشكر غرق شده‏اى خواهند بود.


25 -چه بسيار باغها و چشمه‏ها كه از خود به جاى گذاشتند.


26 -و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقيمت!


27 -و نعمتهاى فراوان ديگر كه در آن متنعم بودند.


28 -اينچنين بود ماجراى آنها و ما اينها را ميراث براى اقوام ديگر قرار داديم.


29 -نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين و نه به آنها مهلتى داده شد.


تفسير : كاخها و باغها و گنجها را گذاردند و رفتند!


موسى (عليه‏السلام‏) از تمام وسائل هدايت براى نفوذ در دلهاى تاريك اين مجرمان استفاده كرد ، ولى هيچ اثرى در فرعونيان نبخشيد ، هر درى را مى‏توانست كوبيد ولى عاقبت زان در برون نامد سرى ! لذا مايوس شد و چاره‏اى جز نفرين به آنها نديد ، چرا كه قوم فاسدى كه هيچ اميدى به هدايتشان نباشد حق حيات از نظر نظام آفرينش ندارند ، بايد عذاب الهى فرود آيد و آنها را درو كند و صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك سازد .


لذا نخستين آيه مورد بحث مى‏گويد : موسى به پيشگاه پروردگارش عرضه داشت كه اينها قومى مجرم و گنهكارند ( فدعا ربه ان هؤلاء قوم مجرمون).


چه نفرين مؤدبانه‏اى ؟ نمى‏گويد خداوندا آنها را چنين و چنان كن ، بلكه همين اندازه مى‏گويد : خداوندا اينها گروهى مجرمند كه اميدى به هدايتشان باقى نمانده.



تفسير نمونه ج : 21ص :174


خداوند نيز دعاى او را اجابت كرد ، و به عنوان مقدمه نزول عذاب بر فرعونيان و نجات بنى اسرائيل به موسى (عليه‏السلام‏) چنين دستور داد : بندگان مرا شبانه حركت ده كه فرعون و لشكريانش به تعقيب شما خواهند پرداخت ( فاسر بعبادى ليلا انكم متبعون ) .


اما نگران نباش ، لازم است آنها شما را تعقيب كنند تا به سرنوشتى كه در انتظار آنها است گرفتار آيند.


موسى (عليه‏السلام‏) مامور است شبانه بندگان مؤمن خدا يعنى بنى اسرائيل را كه به او ايمان آورده بودند ، و جمعى از مردم مصر را كه قلبهائى آماده‏تر داشته و دعوت او را لبيك گفته‏اند با خود حركت دهد ، و به ساحل نيل آيد ، و به طرز اعجازآميزى از نيل بگذرد و راهى سرزمين موعود يعنى فلسطين گردد.


درست است كه حركت موسى و پيروانش شبانه صورت گرفت ، اما مسلما حركت جمعيت عظيمى مانند آنها نمى‏توانست براى مدتى طولانى از نظر فرعونيان مخفى بماند ، شايد چند ساعتى بيشتر نگذشته بود كه جاسوسان فرعون خبر اين حادثه عظيم و به اصطلاح فرار دستجمعى بردگان را به گوش او رساندند ، فرعون دستور داد با لشكرى عظيم آنها را تعقيب كنند ، و جالب اينكه همه اين مطالب با يك اشاره كوتاه و موجز در آيات فوق آمده است انكم متبعون ( شما تعقيب خواهيد شد ) .


آنچه در اينجا به عنوان اختصار حذف شده در آيات ديگرى از قرآن در عباراتى كوتاه بيان شده است ، چنانكه در آيه 77 طه مى‏خوانيم : و لقد اوحينا الى موسى ان اسر بعبادى فاضرب لهم طريقا فى البحر يبسا لا تخاف دركا و لا تخشى : به موسى وحى كرديم كه بندگانم را شبانه بيرون ببر ، و براى آنها راهى خشك در دريا بگشا ، نه از تعقيب دشمنان خواهى ترسيد ، و نه از غرق


تفسير نمونه ج : 21ص :175


شدن در دريا!.


سپس در آيات مورد بحث مى‏افزايد : هنگامى كه از دريا همگى به سلامت گذشتيد دريا را در آرامش و گشاده بگذار ( و اترك البحر رهوا).


منظور از دريا در اين آيات همان رود عظيم نيل است.


مفسران و ارباب لغت براى رهو ( بر وزن سهو ) دو معنى ذكر كرده‏اند : آرام بودن و گشاده و باز بودن و جمع هر دو معنى در اينجا نيز بى‏مانع است .


اما چرا چنين دستورى به موسى (عليه‏السلام‏) داده شد ؟ طبيعى است كه موسى (عليه‏السلام‏) و بنى اسرائيل مايل بودند هنگامى كه خود از دريا گذشتند بار ديگر آبها سر بر سر هم بگذارند و اين فاصله عظيم را پر كنند ، تا آنها با سرعت و به سلامت دور شوند و به سرزمين موعود روى آورند ، ولى به آنها دستور داده شد كه به هنگام گذشتن از درياى نيل عجله نكنيد ، بگذاريد فرعون و لشكريانش تا آخرين نفر وارد شوند ، چرا كه فرمان مرگ و نابودى آنها به امواج خروشان نيل داده شده است ! .


لذا در پايان آيه مى‏افزايد : آنها لشكرى هستند كه غرق خواهند شد ( انهم جند مغرقون).


اين فرمان حتمى خدا در مورد اين گروه مغرور و طغيانگر است كه بايد همگى در همان رود عظيم نيل كه تمام ثروت و قدرتشان از آن سرچشمه مى‏گرفت دفن شوند ، و عامل حياتشان ، با يك فرمان الهى ، تبديل به عامل مرگشان گردد.


آرى هنگامى كه فرعون و لشكريانش به ساحل نيل رسيدند بنى اسرائيل از سوى ديگر بيرون آمده بودند ، با اينكه پيدايش چنين جاده‏اى در وسط درياى نيل كافى بود كه هر كودك ابجد خوانى را متوجه تحقق يك اعجازبزرگ الهى سازد ، ولى كبر و غرور به آن خيره‏سران اجازه درك اين واقعيت آشكار را نداد تا به اشتباهات خويش واقف گردند و رو به درگاه خدا آورند ، شايد گمان مى‏كردند تغيير


تفسير نمونه ج : 21ص :176


شكل نيل هم به فرمان فرعون است ! و شايد همين سخن را به پيروانش نيز گفت و شخصا وارد جاده شد و پيروانش تا آخرين نفر به دنبال او آمدند ، ولى ناگهان امواج نيل همانند ساختمان فرسوده‏اى كه پايه‏هاى آن را بشكند يكباره فرو ريخت و همگى غرق شدند.


نكته‏اى كه در اين آيات به خوبى جلب توجه مى‏كند اختصار فوق العاده آن در عين گويا بودن است كه با حذف جمله‏هاى اضافى كه از قرائن يا جمله‏هاى ديگر فهميده مى‏شود داستان مشروحى را در سه آيه يا سه جمله كوتاه بازگو كرده است ، همين اندازه مى‏گويد : موسى به درگاه پروردگار عرضه داشت كه اينها مجرمند ، به او گفته شد بندگانم را شبانه حركت ده و شما تعقيب خواهيد شد ، دريا را گشاده و آرام رها كن كه آنها لشكرى غرق شده هستند ! تعبير به غرق شده با اينكه هنوز غرق نشده بودند اشاره به قطعى و حتمى بودن اين فرمان الهى است .


اكنون ببينيم بعد از غرق فرعون و فرعونيان چه ماجراهاى عبرت‏انگيزى تحقق يافت قرآن در آيات بعد ميراث عظيم آنها را كه به بنى اسرائيل رسيد طى پنج موضوع كه فهرست تمام زندگى آنهاست بيان كرده : نخست مى‏فرمايد : چه بسيار باغها و چشمه‏ها كه از خود بجا گذاشتند و رفتند ! ( كم تركوا من جنات و عيون ) .


باغها ، و چشمه‏ها ، دو سرمايه از جالبترين و ارزنده‏ترين اموال آنها بود ، چرا كه مصر به ببركت نيل سرزمينى حاصلخيز و پر باغ بود ، اين چشمه‏ها ممكن است اشاره به چشمه‏هائى باشد كه از دامن بعضى از كوهها سرازير مى‏شد و يا شعبه‏هائى باشد كه از نيل سرچشمه مى‏گرفت و از باغهاى سرسبز و خرم آنها


تفسير نمونه ج : 21ص :177


مى‏گذشت.


و اطلاق چشمه ( عين ) بر اين شعبه‏ها بعيد نيست.


سپس مى‏افزايد : و زراعتها ، و قصرهاى جالب و زيبا و پر ارزش ( و زروع و مقام كريم).


و اين دو سرمايه مهم ديگر آنها بود ، زراعتهاى عظيمى كه در بستر نيل در سرتاسر مصر از انواع و اقسام مواد خوراكى و غير خوراكى و محصولاتى كه هم خود از آن استفاده مى‏كردند و هم به خارج صادر مى‏كردند ، و اقتصاد آنها بر محور آن مى‏چرخيد ، و همچنين قصرها و مساكن آباد كه يكى از مهمترين وسائل زندگى انسان مسكن مناسب است.


البته كريم و پر ارزش بودن اينقصرها از نظر ظاهرى و از ديدگاه خود آنها بود ، و گرنه در منطق قرآن اينگونه مسكنهاى پر زرق و برق طاغوتى و غفلت زا كرامتى ندارد.


بعضى نيز احتمال داده‏اند كه منظور از مقام كريم مجالس جشن و شادمانى ، و يا منابرى باشد كه مداحان و شعرا بالاى آن مى‏رفتند و فرعون را ستايش مى‏كردند ، ولى معنى اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد.


و از آنجا كه غير از امور مهم چهارگانه فوق ، وسائل تنعم فراوان ديگرى داشتند ، به همه آنها نيز در يك جمله كوتاه اشاره كرده مى‏گويد : و نعمتهاى فراوان ديگرى كه در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگى مى‏كردند ( و نعمة كانوا فيها فاكهين ) و 2 ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :178


سپس مى‏افزايد : آرى اينچنين بود ماجراى آنها ، و ما همه اين سرمايه‏ها و ما ترك فرعونيان را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم ! ( كذلك و اورثناها قوما آخرين).


منظور از قوما آخرين بنى اسرائيل است ، چرا كه در آيه 59 سوره شعراء به آن تصريح شده است ، و تعبير به ارث اشاره به اين است كه آنها بدون درد سر و خون جگر اينهمه اموال و ثروتها را به چنگ آوردند ، همانگونه كه انسان ارث را بى‏زحمت به چنگ مى‏آورد.


قابل توجه اينكه آيه فوق و آيه همانند آن در سوره شعراء نشان مى‏دهد كه بنى اسرائيل بعد از غرق فرعونيان به سرزمين مصر بازگشتند ، و وارث ميراث فراعنه شدند و در آنجا حكومت كردند ، و مسير حوادث نيز همين را اقتضا مى‏كند كه بعد از فرو ريختن پايه‏هاى قدرت فرعونيان در مصر ، موسى (عليه‏السلام‏) هرگز اجازه نمى‏داد آن كشور گرفتار خلا سياسى گردد .


اما اين سخن با آنچه در آيات قرآن آمده است كه بنى اسرائيل بعد از نجات از چنگال فرعونيان به سوى سرزمين موعود سرزمين فلسطينى حركت كردند كه حوادث آن در قرآن مشروحا آمده منافات ندارد ، ممكن است گروهى از آنها در سرزمين مصر كه به دست آنها افتاده بود به عنوان نمايندگانى از سوى موسى (عليه‏السلام‏) اقامت كرده باشند ، و گروه بيشترى راهى ديار فلسطين شده‏اند .


(توضيح بيشتر پيرامون اين سخن را در جلد 15 صفحه 239 ذيل آيه 59 شعرا مطالعه فرمائيد).



تفسير نمونه ج : 21ص :179


در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد : نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين ، و نه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد ! ( فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين).


گريه نكردن آسمان و زمين بر آنها ممكن است كنايه از حقارت آنها و عدم وجود يار و ياور و دلسوز براى آنها باشد ، زيرا در ميان عرب معمول است .


هنگامى كه مى‏خواهند اهميت مقام كسى را كه مورد مصيبتى واقع شده بيان كنند مى‏گويند : آسمان و زمين بر او گريه كردند و خورشيد و ماه براى فقدان او تاريك شدند.


اين احتمال نيز داده شد كه منظور گريستن اهل آسمانها و زمين است زيرا آنها براى مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گريه مى‏كنند ، نه براى جبارانى همچون فرعونيان.


بعضى نيز گفته‏اند : گريه آسمان و زمين يك گريه حقيقى است كه به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص ( علاوه بر سرخى هميشگى به هنگام طلوع و غروب ) خودنمائى مى‏كند .


چنانكه در روايتى مى‏خوانيم : لما قتل الحسين بن على بن ابى طالب (عليه‏السلام‏) بكت السماء عليه و بكائها حمرة اطرافها : هنگامى كه حسين بن على (عليهماالسلام‏) شهيد شد آسمان بر او گريه كرد ، و گريه او سرخى مخصوصى بود كه در اطراف آسمان نمايان شد!.


در روايت ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : بكت السماء على يحيى بن زكريا ، و على الحسين بن على ( عليهما السلام ) اربعين صباحا ، و لم تبك الا عليهما ، قلت و ما بكائها قالت كانت تطلع حمراء و تغيب حمراء:


تفسير نمونه ج : 21ص :180


آسمان بر يحيى بن زكريا ( كه از سوى طاغوت زمان خود به طرز بسيار رقت‏بارى شهيد شد ) و بر حسين بن على (عليهماالسلام‏) چهل روز گريه كرد ، و بر ديگرى جز آن دو گريه نكرده است ، راوى مى‏گويد : سؤال كردم گريه آسمان چه بود ؟ فرمود : به هنگام طلوع و غروب سرخى مخصوصى در آسمان ظاهر مى‏شد.


اما در حديثى كه از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده مى‏خوانيم : ما من مؤمن الا و له باب يصعد منه عمله و باب ينزل منه رزقه فاذا مات بكيا عليه : هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه درى در آسمان دارد كه عملش ازآن بالا مى‏رود ، و درى كه روزيش از آن نازل مى‏شود ، هنگامى كه مى‏ميرد اين دو در بر او گريه مى‏كنند!.


در ميان اين روايات منافاتى نيست ، زيرا در مورد شهادت امام حسين (عليه‏السلام‏) و يحيى بن زكريا (عليهماالسلام‏) مساله جنبه عمومى در تمام آسمان داشته ، و آنچه در روايت اخير ذكر شد جنبه موضعى دارد.


به هر حال ميان اين تفسيرها تضادى نيست ، و مى‏تواند همه در مفهوم آيه جمع باشد.


آرى براى مرگ تبهكاران نه چشم فلك گريان و نى خاطر خورشيد پژمان گشت آنها موجودات خبيثى بودند كه گوئى هيچ ارتباطى با عالم هستى و جهان بشريت نداشته‏اند ، هنگامى كه اين بيگانگان از عالم طرد شدند كسى جاى خالى آنها را احساس نكرد ، نه در صحنه زمين ، نه بر پهنه آسمان ، و نه در اعماق قلوب انسانها ، و به همين دليل هيچكس قطره اشكى بر مرگ آنها


تفسير نمونه ج : 21ص :181


فرو نريخت.


سخن را در اين آيات با نقل روايتى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) پايان مى‏دهيم : در روايتى آمده است هنگامى كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) بر مدائن گذشت و آثار كسرى ( انوشيروان و شاهان ساسانى ) را مشاهده كرد كه نزديك به فروريختن است يكى از كسانى كه در خدمتش بود اين شعر را به عنوان عبرت قرائت كرد : جرت الرياح على رسوم ديارهم فكانهم كانوا على ميعاد ! : بادها بر آثار باقيمانده سرزمينشان وزيدن گرفت ( و چيزى جز صداى باد در ميان قصر آنها به گوش نمى‏رسد ) - گوئى آنها همگى وعده‏گاهى داشتند و به سوى وعده‏گاهشان شتافتند ! .


امير مؤمنان على فرمود : چرا اين آيه را نخواندى : كم تركوا من جنات و عيون و مقام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين ... فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :