امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
754
تفسير نمونه : سوره جاثيه آيات 20 – 1


تفسير نمونه ج : 21ص :221


()سوره جاثيه اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 37 آيه است



تفسير نمونه ج : 21ص :222


تفسير نمونه ج : 21ص :223


محتواى سوره جاثيه


اين سوره كه ششمين سوره از سوره‏هاى حواميم است از سوره‏هاى مكى است ، و زمانى نازل شد كه درگيرى شديدى ميان مسلمانان و مشركان بر فضاى اجتماعى مكه حاكم بود ، و به همين دليل بيشتر روى مسائل مربوط به توحيد ، و مبارزه با شرك ، و تهديد ظالمان به دادگاه قيامت ، و توجه به مساله ثبت اعمال ، و همچنين توجه به سرنوشت اقوام سركش پيشين مى‏پردازد ، و مى‏توان محتواى اين سوره را در هفت بخش خلاصه كرد :


1 -عظمت قرآن مجيد و اهميت آن.


2 -بيان گوشه‏اى از دلائل توحيد در برابر مشركان.


3 -ذكر پاره‏اى از ادعاهاى طبيعى مسلكان و پاسخ قاطع به آن.


4 -اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل به عنوان گواهى بر مباحث اين سوره.


5 -تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند.


6 -دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق.


7 -اشارات گويائى به حوادث تكاندهنده قيامت ، مخصوصا نامه اعمال كه تمامى كارهاى انسان را بى‏كم و كاست در برمى‏گيرد.


اين سوره با اوصاف و نامهاى بزرگ خداوند همچون عزيز و حكيم آغاز مى‏شود و با آن نيز ختم مى‏گردد ، نام اين سوره جاثيه است به تناسب آيه 28 اين سوره ( جاثيه يعنى كسى كه به زانو در آمده ) و اشاره به وضع بسيارى


تفسير نمونه ج : 21ص :224


از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است.


مرحوم طبرسى در مجمع البيان نام ديگرى نيز براى اين سوره نقل كرده كه چندان مشهور نيست و آن شريعت است به تناسب آيه 18 اين سوره.


فضيلت تلاوت سوره جاثيه


در حديثى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ حاميم الجاثية ستر الله عورته و سكن روعته عند الحساب : كسى كه سوره جاثيه را بخواند ( و البته در آن انديشه كند و در زندگى خود به كار بندد ) خداوند عيوب او را روز قيامت مى‏پوشاند ، و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى‏سازد .


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة الجاثية كان ثوابها ان لا يرى النار ابدا ، و لا يسمع زفير جهنم و لا شهيقها ، و هو مع محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : هر كس سوره جاثيه را ( با فكر و انديشه‏اى كه مقدمه عمل باشد ) تلاوت كند ثوابش اين است كه هرگز آتش دوزخ را نبيند و صداى ناله جهنم را نمى‏شنود و همنشين محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خواهد بود.



تفسير نمونه ج : 21ص :225


سورة الجاثية


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ حم‏(1) تَنزِيلُ الْكِتَبِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ‏(2) إِنَّ فى السمَوَتِ وَ الأَرْضِ لاَيَتٍ لِّلْمُؤْمِنِينَ‏(3) وَ فى خَلْقِكمْ وَ مَا يَبُث مِن دَابَّةٍ ءَايَتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ‏(4) وَ اخْتِلَفِ الَّيْلِ وَ النهَارِ وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السمَاءِ مِن رِّزْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الأَرْض بَعْدَ مَوْتهَا وَ تَصرِيفِ الرِّيَح ءَايَتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‏(5) تِلْك ءَايَت اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْك بِالْحَقّ‏ِفَبِأَى حَدِيثِ بَعْدَ اللَّهِ وَ ءَايَتِهِ يُؤْمِنُونَ‏(6)



تفسير نمونه ج : 21ص :226


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -حم.


2 -اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است.


3 -بدون شك در آسمانها و زمين نشانه‏هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند.


4 -و همچنين در آفرينش شما ، و جنبندگانى كه در سراسر زمين منتشر ساخته ، نشانه‏هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند.


5 -و نيز در آمد و شد شب و روز و رزقى كه خداوند از آسمان نازل كرده ، و به وسيله آن زمين را بعد از مردنش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها نشانه‏هاى روشنى است براى جمعيتى كه اهل تفكرند .


6 -اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى‏كنيم ، اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى‏آورند ؟!.


تفسير : همه جا نشانه‏هاى او است


گفتيم اين سوره ششمين سوره‏اى است كه با حروف مقطعه حم آغاز شده ، و با سوره بعد يعنى سوره احقاف مجموعا سوره‏هاى هفتگانه حواميم را تشكيل مى‏دهد.


در مورد تفسير حروف مقطعه كرارا در آغاز سوره‏هاى بقره و آل عمران و اعراف و همچنين سوره‏هاى حم بحث كرده‏ايم.


مفسر معروف طبرسى در آغاز اين سوره مى‏افزايد : بهترين سخن اين است كه گفته شود حم نام اين سوره است ، سپس از بعضى از مفسران نقل مى‏كند نامگذارى اين سوره به حم براى اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده .


آرى اين كتابى كه نور است و هدايت است و راهنما و راهگشا و معجزه


تفسير نمونه ج : 21ص :227


جاويدان پيامبر اسلام است از تركيب همين حروف ساده به وجود آمده ، و اين نهايت عظمت است كه چنان امر مهمى از چنين وسيله ساده‏اى تشكيل گردد.


و شايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده ، مى‏گويد اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است ( تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم ) .


عزيز به معنى قدرتمند و شكست ناپذير ، و حكيم به معنى كسى كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى‏باشد.


روشن است كه براى نازل كردن اينچنين كتاب ، حكمتى بى‏پايان ، و قدرتى نامحدود لازم است ، كه جز در خداوند متعال وجود ندارد.


جالب اينكه اين آيه به همين صورت در آغاز چهار سوره قرآن آمده است كه سه سوره از سوره‏هاى حواميم ( مؤمن ، جاثيه و احقاف ) و يك سوره از غير حواميم ( سوره زمر ) است ، اين تكرار و تاكيد به اين منظور است كه توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتواى آن جلب كند ، تا هيچ تعبيرى را در آن ساده نينگارند ، و هيچ كلمه‏اى را بيحساب فكر نكنند ، و به هيچ حدى از فهم و درك آن قانع نشوند .


اين نكته نيز قابل توجه است كه گاهى توصيف به عزيز براى خود قرآن ذكر شده ، مانند و انه لكتاب عزيز : قرآن كتابى است قدرتمند و شكست - ناپذير ( فصلت 41 ) دست بيهوده‏گويان به دامنش دراز نمى‏شود و گذشت زمان از ارزش آن نمى‏كاهد ، و حقايق آن به كهنه‏گى نمى‏گرايد تحريف‏گران را


تفسير نمونه ج : 21ص :228


رسوا مى‏كند و در مسير زمان همواره پيش مى‏تازد .


و گاه براى نازل كننده قرآن مانند آيه مورد بحث ، و هر دو صحيح است.


سپس به بيان آيات و نشانه‏هاى عظمت خدا در آفاق و انفس پرداخته ، مى‏گويد : در آسمانها و زمين نشانه‏هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند ( ان فى السموات و الارض لايات للمؤمنين).


عظمت آسمانها از يكسو ، و نظام شگفت‏انگيز آنها كه ميليونها سال مى‏گذرد و برنامه‏هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى‏يابد از سوى ديگر ، و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هر يك آيتى از آيات خدا است.


زمينى كه به گفته بعضى از دانشمندان 14 نوع حركت دارد ، و با سرعت سرسام‏آورى به گرد خود مى‏گردد ، و نيز حركتى سريع به گرد خورشيد ، و حركت ديگرى همراه خانواده منظومه شمسى در دل كهكشان دارد ، و به مسافرتى بى‏انتها مشغول است ، با اينحال چنان آرام است كه مهد آسايش انسان و همه موجودات زنده است ، و ابدا احساس نمى‏شود كه حتى به مقدار سر سوزنى حركت مى‏كند ! نه چنان سخت است كه نتوان در آن زراعت كرد و خانه بنا نمود ، و نه چنان نرم است كه قابل استقرار و بقا نباشد .


انواع منابع و معادن و وسائل حيات براى ميلياردها انسانگذشته و امروز و آينده در آن فراهم شده ، و آنقدر زيبائى دارد كه انسان را مسحور و مفتون خود مى‏سازد كوهها و درياها و جو زمين نيز هر كدام آيتى است اسرارآميز ولى اين نشانه‏هاى توحيد و عظمت آفريدگار را تنها در اختيار مؤمنان يعنى طالبان حق و پويندگان راه الله قرار مى‏دهد ، و كوردلان بيخبر و مغرور از درك آن محرومند.



تفسير نمونه ج : 21ص :229


سپس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته ، مى‏گويد : و در آفرينش شما و جنبندگانى كه در سراسر زمين پراكنده ساخته نيز نشانه‏هائى است براى جمعيتى كه اهل يقينند ( وفى خلقكم و ما يبث من دابة آيات لقوم يوقنون).


در حقيقت همانگونه كه در عبارت معروف و منسوب به امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است : اين انسان جرم صغيرى است كه عالم كبيرى در او خلاصه شده و آنچه در عالم كبير وجود دارد نمونه‏اى از آن در درون جسم و جان او است.


خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده ، و تنوع خلقتش عصاره‏اى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ.


ساختمان يك سلول او به اندازه ساختمان يك شهر عظيم صنعتى اسرارانگيز است ، و آفرينش يك موى او با ويژگيها و خصوصيات مختلفى كه با سرپنجه علم و دانش كشف شده است خود آيتى بزرگ از آيات الهى است .


وجود هزاران كيلومتر رگهاى كوچك و بزرگ و مويرگهاى فوق العاده ظريف در بدن او ، و هزار كيلومتر رشته‏هاى ارتباطى و سيمهاى مخابراتى سلسله اعصاب ، و چگونگى ارتباط آنها با مركز فرماندهى فوق العاده پيچيده و اسرارآميز و در عين حال قوى و نيرومند در مغز ، و طرز كار هر يك از دستگاههاى داخلى بدن ، و هماهنگى عجيب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانى ، و دفاع سرسختانه نيروهاى محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجى ، هر يك به تنهائى آيتى است.


و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حيوانات ذره‏بينى گرفته تا حيوانات غول‏پيكر ، با ويژگيها و ساختمانهاى كاملا متنوع و رنگارنگ كه گاه براى مطالعه يكنوع از آنها بايد جمعى از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف كنند ، و با اينكه هزاران كتاب در باره اسرار آفرينش آنها نوشته شده هنوز آنچه در باره آنها مى‏دانيم در برابر آنچه نمى‏دانيم بسيار كم است ، آرى هر يك به نوبه


تفسير نمونه ج : 21ص :230


خود آيتى و نشانه‏اى از علم و حكمت و قدرت بى‏پايان مبدأ آفرينش است.


ولى چرا گروهى دهها سال در لابلاى اين آيات رفت و آمد دارند ، و كمترين آگاهى حتى از يكى از آنها ندارند ؟ دليلش همان است كه قرآن مى‏گويد : اين آيات مخصوص طالبان ايمان و يقين و صاحبان انديشه و فكر است براى آنها كه درهاى قلب خود را گشوده و با تمام وجود تشنه يقين و علم و دانشند ، حتى كمترين حركت و كوچكترين موجود را از نظر دور نمى‏دارند ، و ساعتها در آن مى‏انديشند ، و از آن نردبانى مى‏سازند براى ارتقاء به سوى الله و دفترى براى معرفت كردگار و با او به راز و نياز مى‏پردازند و جام دل را از باده عشقش لبريز مى‏كنند .


در آيه بعد از سه موهبت بزرگ كه هر يك نقش مهمى درحيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد ، و هر يك آيتى از آيات خدا است ، نام مى‏برد : مساله نور و آب و هوا مى‏فرمايد : در آمد و شد شب و روز ، و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده ، و همچنين در وزش بادها ، نشانه‏هائى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى‏كنند ( و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح آيات لقوم يعقلون).


مساله نظام نور و ظلمت و آمد و شد شب و روز كه هر يك با نظم خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى‏شود بسيار حساب شده و شگفت‏انگيز است ، هر گاه روز دائمى بود يا فوق طولانى آنقدر حرارت بالا مى‏رفت كه تمام موجودات زنده مى‏سوختند ، و هر گاه شب جاويدان بود و يا بسيار طولانى همه از شدت سرما منجمد مى‏شدند ! .


اين احتمال در تفسير آيه نيز وجود دارد كه اختلاف به معنى جانشينى


تفسير نمونه ج : 21ص :231


يكديگر نباشد بلكه اشاره به همان تفاوتى است كه شب و روز در فصول سال پيدا مى‏كنند و بر اثر آن محصولات مختلف ، گياهان و ميوه‏ها و نزول برف و باران و بركات ديگر عائد انسانها مى‏شود.


جالب اينكه دانشمندان مى‏گويند با تمام تفاوتى كه مناطق مختلف روى زمين از نظر طول شب و روز دارند اگر مجموع ايام سال را حساب كنيم تمام مناطق دقيقا به اندازه هم از نور آفتاب بهره مى‏گيرند ! .


در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى ، يعنى باران ، سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است ، و نه در قدرت احياگريش سخنى ، و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است.


چرا چنين نباشد در حالى كه قسمت اصلى بدن انسان و بسيارى از جانداران ديگر و گياهان را همين آب تشكيل مى‏دهد.


و در مورد سوم سخن از وزش بادها است بادهائى كه هواى پراكسيژن زنده را جابجا مى‏كنند ، و در اختيار جانداران مى‏گذارند ، هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مى‏فرستند ، و پس از تصفيه به شهرها و آباديها مى‏برند ، و عجب اينكه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى حيوانات و گياهان درست بر ضد هم عمل مى‏كنند ، اولى اكسيژن را مى‏گيرد و گاز كربن مى‏دهد ، و دومى كربن را مى‏گيرد و اكسيژن مى‏دهد تا تعادل در نظام حيات برقرار گردد ، و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود .


وزش بادهائى كه علاوه بر اين ، تلقيح‏گر گياهان ، و بارور كننده آنها ، و افشاننده انواع بذرها در سرزمينهاى مختلف ، و پرورش دهنده مراتع طبيعى


تفسير نمونه ج : 21ص :232


و جنگلها ، و موج آفرين در دل اقيانوسهاست ، موجى كه به دريا حيات و حركت مى‏بخشد ، و آب را از عفونت و فساد حفظ مى‏كند ، و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت درمى‏آورد.


جالب اينكه در آيات فوق نخست سخن از آيات آسمان و زمين مى‏گويد ، و در پايان مى‏فرمايد : در اينها نشانه‏هائى براى مؤمنان است ، سپس از آفرينش موجودات زنده سخن به ميان مى‏آورد ، و مى‏گويد : در اين آياتى براى اهل يقين است ، و بعد از نظام نور و ظلمت و باد و باران بحث مى‏كند ، و مى‏گويد : در اينها نشانه‏هائى براى اهل تعقل است .


اين تفاوت تعبير ممكن است به خاطر اين باشد كه انسان سه مرحله را در مسير معرفة الله مى‏پيمايد تا به مقصد رسد ، نخست مرتبه تفكر سپس مرحله يقين و علم و بعد از آن مرحله ايمان و به اصطلاح عقد قلب است ، و از آنجا كه از نظر شرافت ايمان مرحله اول ، يقين مرحله دوم ، و تفكر مرحله سوم است اين ترتيب در آيات ذكر شده ، هر چند از نظر وجود خارجى ، تفكر در مرتبه اول ، سپس يقين ، و بعد ايمان است ، و به تعبير ديگر آنها كه اهل ايمانند از مشاهده آيات الهى به اين مرحله عالى صعود مى‏كنند و آنها كه نيستند لااقل به مرحله يقين و يا حداقل به مرحله تفكر درآيند .


مفسران در اين زمينه وجوه ديگرى نيز ذكر كرده‏اند كه آنچه گفتيم مناسبتر است.


سپس در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته ، و بيان عظمت و اهميت آيات قرآن ، مى‏فرمايد : اينها آيات الهى است كه ما آن را به حق بر تو تلاوت مى‏كنيم ( تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق).



تفسير نمونه ج : 21ص :233


آيا كلمه تلك اشاره به آيات قرآنى است ؟ يا آيات و نشانه‏هاى خداوند در آفاق وانفس كه در آيات قبل به آن اشاره شده ؟ هر دو احتمال را داده‏اند.


ولى ظاهرا به قرينه تعبير به تلاوت منظور آيات قرآنى است ، منتها همين آيات قرآنى بيانگر نشانه‏هاى خدا در سراسر عالم هستى است و به اين ترتيب هر دو تفسير قابل جمع است ( دقت كنيد).


به هر حال تلاوت از ماده تلو بر وزن ( فكر ) يعنى سخنى را پشت سر سخن ديگرى آوردن ، بنا بر اين تلاوت آيات قرآن همان قرائت آيات پشت سر يكديگر است.


تعبير به حق اشاره به محتواى اين آيات و هم اشاره به حقانيت نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و وحى الهى است ، و به عبارت ديگر : اين آيات آنچنان گويا و مستدل است كه دليل حقانيت آن و آورنده آن در خودش نهفته است .


به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد ؟ و لذا در پايان آيه مى‏افزايد : اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى‏آورند ؟ ! ( فباى حديث بعد الله و آياته يؤمنون).


به گفته طبرسى در مجمع البيان حديث اشاره به داستانهاى عبرت‏انگيز اقوام پيشين و سرگذشت پندآموز آنهاست ، در حالى كه آيات به دلائلى گفته مى‏شود كه صحيح را از باطل جدا مى‏سازد و آيات قرآن مجيد از هر دو سخن مى‏گويد .


آرى به راستى قرآن مجيد آنچنان محتوائى از نظر استدلال و براهين


تفسير نمونه ج : 21ص :234


توحيدى و همچنين از نظر پند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد ، و هر سرى شورى از حق داشته باشد او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى‏كند ، هر گاه اين آيات بينات در كسى اثر نبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست.



تفسير نمونه ج : 21ص :235


وَيْلٌ لِّكلّ‏ِ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ‏(7) يَسمَعُ ءَايَتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثمَّ يُصِرُّ مُستَكْبراً كَأَن لَّمْ يَسمَعْهَافَبَشرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ‏(8) وَ إِذَا عَلِمَ مِنْ ءَايَتِنَا شيْئاً اتخَذَهَا هُزُواًأُولَئك لهَُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ‏(9) مِّن وَرَائهِمْ جَهَنَّمُوَ لا يُغْنى عَنهُم مَّا كَسبُوا شيْئاً وَ لا مَا اتخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَوَ لهَُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ‏(10)


ترجمه:


7 -واى بر هر دروغگوى گنهكار!


8 -كه پيوسته آيات الهى را مى‏شنود كه بر او تلاوت مى‏شود اما از روى تكبر اصرار بر مخالفت دارد گوئى اصلا آنرا نشنيده است ، چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده!


9 -و هر گاه از بعضى آيات ما آگاه شود آنرا به باد استهزاء مى‏گيرد ، براى آنها عذاب خوار كننده‏اى است .


10 -و پشت سر آنها دوزخ است ، و هرگز آنچه را به دست آورده‏اند آنها را از عذاب


تفسير نمونه ج : 21ص :236


الهى رهائى نمى‏بخشد ، و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند ، و عذاب دردناكى براى آنهاست.


تفسير : واى بر دروغگوى گنهكار!


آيات گذشته نشان مى‏داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و اندرزها را مى‏شنوند ولى در آنها اثر نمى‏كند.


آيات مورد بحث از اين گروه و عواقب اعمال آنها به طور مشروح سخن مى‏گويد.


نخست مى‏فرمايد : واى بر هر دروغگوى گنهكار ! ( ويل لكل افاك اثيم ) افاك صيغه مبالغه است ، و به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى‏گويد ، و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى‏گويد هر چند زياد هم نباشد گفته شده .


اثيم از ماده اثم به معنى مجرم و گنهكار است ، و آن نيز معنى مبالغه را مى‏دهد.


از اين آيه به خوبى روشن مى‏شود كه موضعگيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سر تا پا آلوده گناه و كذب و دروغند ، نه پاك نهادان راستگو.


سپس به چگونگى موضعگيريهاى آنها اشاره كرده ، مى‏افزايد : پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى‏شود مى‏شنود اما بر اثر تكبر همواره اصرار بر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده ( يسمع آيات الله تتلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :237


و به اين ترتيب آلودگى به گناه و دروغ ، و همچنين كبر و خودبينى سبب مى‏شود كه اينهمه آيات را نشنيده گيرد و خود را به كرگوشى زند ، همانگونه كه در آيه 7 سوره لقمان نيز آمده است : و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه وقرا : هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود مستكبرانه روى برمى‏گرداند ، گوئى آن را نشنيده، گوئى اصلا گوشهايش سنگين است.


و در پايان آيه آنها را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده ، مى‏گويد : چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ! ( فبشره بعذاب اليم).


همانگونه كه او دل پيامبر و مؤمنان را بدرد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى‏سازيم ، چرا كه عذاب قيامت تجسمى است از اعمال امروز انسانها ! گر چه بعضى از مفسران شان نزولى براى اين آيه و آيه بعد ذكر كرده و آن را اشاره به ابو جهل و يا نظر بن حارث مى‏دانند كه داستانها و افسانه‏هائى از عجم جمع‏آورى كرده بودند تا مردم را سرگرم سازند ، و از آئين حق بازدارند ، ولى پيداست كه نه تنها مخصوص آنها نيست بلكه اختصاص به مشركان عرب نيز ندارد ، همه مجرمان دروغگوى مستكبر را در هر عصر و زمان شامل مى‏شود همانها كه آيات الهى و پيام پيامبران و سخنان پيشوايان بزرگ را نشنيده مى‏گيرند ، چرا كه با شهوات و خواسته‏هاى انحرافى آنها هماهنگ نيست ، و افكار شيطانى آنها را تاييد نمى‏كند ، و با عادات غلط و تقليدهاى كوركورانه آنها موافق نيست ، آرى همه اينها را نيز به عذاب دردناك بشارت ده .


با اينكه عذاب تناسبى با بشارت ندارد اين تعبير به عنوان سخريه و تحقير اين گروه ذكر شده است .



تفسير نمونه ج : 21ص :238


سپس مى‏افزايد : و هرگاه اين مستكبر لجوج چيزى از آيات ما را بداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى‏گيرد ( و اذا علم من آياتنا شيئا اتخذها هزوا).


در حقيقت اين جاهلان خودخواه داراى دو حالتند : حالت اول اينكه غالبا آيات الهى را مى‏شنوند و ناديده مى‏گيرند و با بى‏اعتنائى مى‏گذرند گوئى اصلا نشنيده‏اند ، حالت دوم اينكه اگر بشنوند و بخواهند به آن اعتنا كنند و عكس‏العملى نشان دهند كارى جز استهزا و مسخره كردن ندارند ، و همه آنها در اين دو برنامه مشتركند ، گاه آن و گاه اين ( بنابر اين هيچگونه تضادى در ميان اين آيه و آيه قبل وجود ندارد ) .


جالب اينكه نخست مى‏گويد : اگر چيزى از آيات ما را بداند.


ولى بعدا نمى‏گويد آنچه را دانسته استهزا مى‏كند بلكه مى‏گويد همه آيات ما را ( چه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ) به استهزا و سخريه مى‏گيرد!.


و اين نهايت جهل و بيخبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است ، و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنها است.


و در پايان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى‏كند : براى آنها عذاب خوار كننده‏اى است ( اولئك لهم عذاب مهين ) .


چرا چنين نباشد در حالى كه آنها مى‏خواستند با استهزاء آيات الهى مقام و شخصيتى براى خود كسب كنند ، اما خداوند به كيفر اين كار آنها را پست و موهون و بى‏مقدار مى‏كند ، و آنها را به طرزى خوار كننده و خفت‏آور در عذاب قيامت گرفتار مى‏سازد ، آنها را به صورت بر زمين مى‏كشند و با غل و زنجير ، همراه با ملامت و سرزنش فرشتگان عذاب ، به دوزخ مى‏برند.



تفسير نمونه ج : 21ص :239


و از اينجا روشن مى‏شود كه چرا در آيه گذشته عذاب به اليم توصيف شده و در اينجا به مهين و در آيه آينده به عظيم در حقيقت هر يك متناسب است با كيفيت گناه آنها ! آيه بعد اين عذاب مهين را چنين شرح مى‏دهد : پشت سر آنها دوزخ است ( من ورائهم جهنم ) .


تعبير به پشت سر ، با اينكه دوزخ جلو آنها قرار دارد ، و در آينده به آن مى‏رسند ، ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده ، و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته‏اند ، و اين تعبير معمول است كه انسان به هر چيزى بى‏اعتنائى كند مى‏گويند : آن را پشت سر انداخته ، قرآن مجيد مى‏گويد : ان هؤلاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما ثقيلا : آنها زندگى عاجل دنيا را دوست مى‏دارند و آن روز سنگين قيامت را پشت سر مى‏اندازند ( دهر 27 ) جمعى از مفسران نيز گفته‏اند كلمه وراء از ماده موارات .


هر چيزى است كه از انسان پوشيده باشد ، هم به پشت سر گفته مى‏شود و هم به پيش رو آنجا كه دور باشد و پنهان ، و به اين ترتيب كلمه وراء مفهوم جامعى دارد كه به دو مصداق متضاد اطلاق مى‏شود.


اين تفسير نيز بعيد به نظر نمى‏رسد كه بگوئيم : تعبير به وراء اشاره به مساله علت و معلول است ، فى المثل مى‏گوئيم : اگر فلان غذاى ناباب را بخورى پشت سر آن بيمارى است ، يعنى خوردن غذا علت آن بيمارى مى‏باشد ، در اينجا نيز اعمال آنها عامل و سبب عذاب مهين دوزخ است .



تفسير نمونه ج : 21ص :240


و به هر حال در دنبال آيه مى‏افزايد : اگر آنها گمان مى‏كنند اموال سرشار ، و بتها و خدايان ساختگى‏شان ، گرهى از كار آنها مى‏گشايد سخت در اشتباهند ، چرا كه هرگز آنچه را به دست آوردند آنها را از عذاب الهى نجات نمى‏بخشد و نه اوليائى را كه براى خود ساختند و برگزيدند ( و لا يغنى عنهم ما كسبوا شيئا و لا ما اتخذوا من دون الله اولياء).


و چون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند و براى آنها عذاب عظيمى است(و لهم عذاب عظيم).


آنها آيات الهى را كوچك شمردند خداوند عذاب آنها را بزرگ مى‏كند ، آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى‏دهد!.


اين عذاب از هر نظر عظمت دارد هم جاودانى است هم شديد است هم توأم با تحقير مى‏باشد ، و هم تا اعماق استخوان و جان گنهكاران نفوذ مى‏كند ، آرى گناه عظيم در برابر خداوند عظيم كيفرش عذاب عظيم است.



تفسير نمونه ج : 21ص :241


هَذَا هُدًىوَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِئَايَتِ رَبهِمْ لهَُمْ عَذَابٌ مِّن رِّجْزٍ أَلِيمٌ‏(11) × اللَّهُ الَّذِى سخَّرَ لَكمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِى الْفُلْك فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضلِهِ وَ لَعَلَّكمْ تَشكُرُونَ‏(12) وَ سخَّرَ لَكم مَّا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِ جَمِيعاً مِّنْهُإِنَّ فى ذَلِك لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ‏(13) قُل لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِى قَوْمَا بِمَا كانُوا يَكْسِبُونَ‏(14) مَنْ عَمِلَ صلِحاً فَلِنَفْسِهِوَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيهَاثمَّ إِلى رَبِّكمْ تُرْجَعُونَ‏(15)


ترجمه:


11 -اين ( قرآن ) مايه هدايت است ، و كسانى كه به آيات پروردگارشانكافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند.



تفسير نمونه ج : 21ص :242


12 -خداوند همان كسى است كه دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيريد ، و شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد.


13 -او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخر شما ساخته ، در اين نشانه‏هاى مهمى است براى كسانى كه اهل فكرند.


14 -به مؤمنان بگو : كسانى را كه اميد به ايام الله ( روز رستاخيز ) ندارند مورد عفو قرار دهد تا خداوند در آن روز هر قومى را به اعمالى كه انجام مى‏دادندجزا دهد.


15 -كسى كه عمل صالحى بجا آورد براى خود بجا آورده است و كسى كه كار بد مى‏كند به زيان خود او است ، سپس همه شما به سوى پروردگارتان بازمى‏گرديد.


تفسير : همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!


به دنبال بحثهائى كه در باره عظمت آيات الهى در آيه‏هاى گذشته آمد آيات مورد بحث نيز همين معنى را تعقيب كرده مى‏گويد : اين قرآن مجيد مايه هدايت است ( هذا هدى).


حق را از باطل جدا مى‏سازد ، صحنه زندگى انسان را روشن مى‏كند ، و دست رهروان راه حق را گرفته به سرمنزل مقصود مى‏رساند.


اما براى كسانى كه آيات پروردگارشان را انكار كردند عذابى است سخت و دردناك ( و الذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ) .


رجز ( بر وزن حرص ) چنانكه راغب در مفردات گفته در اصل به معنى اضطراب و لرزش و بى‏نظمى است ، مخصوصا هنگامى كه شتر بيمار مى‏شود به گونه‏اى كه از فرط ناتوانى گامهاى خود را نزديك و نامنظم برمى‏دارد عرب به اين حالت رجز مى‏گويد.


به بيمارى طاعون و بلاهاى سخت ، و يا برف و تگرگ شديد ، و وسوسه‏هاى شياطين و مانند آن نيز اين كلمه اطلاق مى‏شود ، چرا كه همه آنها باعث اضطراب


تفسير نمونه ج : 21ص :243


و تزلزل و بى‏نظمى است و اگر به اشعار جنگى رجز ( بر وزن غرض ) مى‏گويند به خاطر مقطعهاى كوتاه و نزديك به هم مى‏باشد ( يا به خاطر تزلزل و اضطرابى كه بر پيكر دشمن مى‏افكند ) .


سپس رشته سخن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى‏كشاند ، درسهاى مؤثرى از توحيد خداشناسى به مشركان مى‏دهد.


گاه در عواطف آنها چنگ زده و مى‏گويد : خداوند همان كسى است كه دريا را براى شما مسخر كرد تا كشتيها به فرمانش در آن حركت كنند ، و بتوانيد از فضل او بهره گيريد ، شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد ( الله الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون ) .


چه كسى در ماده اصلى كشتيها اين خاصيت را آفريده كه در آب فرو نمى‏رود ؟ و چه كسى آب را بستر نرمى براى حركت آنها قرار داده كه به راحتى در آن پيش مى‏رود ؟ و چه كسى به نيروى باد فرمان داده كه به صورت منظم بر صفحه اقيانوسها بوزد ، و كشتيها را به حركت درآورد ؟ ( يا اينكه نيروى بخار را جانشين باد سازد و اين مركبهاى عظيم را با سرعت زياد به جريان اندازد).


مى‏دانيم بزرگترين و مهمترين وسيله نقليه انسان در گذشته و امروز كشتيهاى كوچك و بزرگ و غول‏پيكر بوده است كهدر طول سال ميليونها انسان و بيش از آن اموال تجارتى را از دورترين نقاط جهان به مناطق مختلف مى‏برد ، و گاه به اندازه يك شهر كوچك وسعت ، و ساكنان دارد ، و وسائل و اموال در آن است!.


راستى اگر اين نيروهاى سه‏گانه نبودند ، چگونه انسان مى‏توانست با مركبهاى ساده معمولى مشكلات حمل و نقل خود را حل كند ؟ هر چند مركبهاى ساده نيز از نعمتهاى او است و در جاى خود كارساز.



تفسير نمونه ج : 21ص :244


جالب اينكه در آيه 32 سوره ابراهيم مى‏فرمايد : و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بامره : كشتيها را مسخر شما كرد تا به فرمانش در دريا حركت كند .


اما در اينجا مى‏گويد : دريا را مسخر شما كرد تا كشتيها در آن به حركت درآيند زيرا در آنجا بيشتر نظر روى تسخير درياها است ، لذا به دنبال آن و سخر لكم الانهار ( نهرها را مسخر شما ساخت ) مى‏گويد ، اما در اينجا نظر به تسخير كشتيهاست ، و به هر حال هر دو به فرمان خدا مسخر انسانند و در خدمت او.


هدف از اين تسخير آن است كه ابتغاء فضل الهى كنيد كه معمولا اين تعبير در مورد تجارت و فعاليتهاى اقتصادى مى‏آيد ، و البته نقل و انتقال مسافرين و جا به جا شدن آنها نيز در آن نهفته است.


و هدف ازاين بهره‏گيرى از فضل الهى تحريك حس شكرگزارى انسانها است ، تا عواطف آنها براى شكر منعم بسيج شود ، و به دنبال آن در مسير معرفة الله قرار گيرند.


واژه فلك ( كشتى ) چنانكه قبلا هم گفته‏ايم هم به معنى مفرد و هم جمع استعمال مى‏شود.


شرح بيشتر در باره تسخير درياها ، و كشتيها ، و منافع و بركات آنها را ذيل آيه 14 سوره نحل ( جلد 11 صفحه 179 به بعد ) مطالعه فرمائيد.


بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات به طور كلى پرداخته ، مى‏گويد : آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ( و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :245


آنقدر به شما شخصيت و ارزش و عظمت داد كه تمام موجودات عالم هستى را مسخر و در مسير منافع شما قرار داد ، آفتاب و ماه ، باد و باران ، كوهها و دره‏ها ، جنگلها و صحراها ، درختان و حيوانات ، معادن و منابع زير زمينى ، و خلاصه همه اين موجودات را به خدمت شما دعوت كرد ، و همه را سرگشته و فرمانبردار شما ساخت ، تا از مواهب او بهره گيريد و به غفلت نخوريد.


قابل توجه اينكه مى‏فرمايد : جميعا منه : همه اينها با تمام ويژگيها و اختلافاتى كه دارند از سوى اويند و به فرمان او در خدمت شما .


با توجه به اينكه همه مواهب از ناحيه او است و خالق و مدبر و پروردگار همه ذات پاك او مى‏باشد پس چرا انسان به سراغ غير او رود ؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد ؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند ؟ لذا در پايان آيه مى‏افزايد : در اين نشانه‏هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى‏كنند ( ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون).


در آيه قبل از عواطف انسانها استفاده مى‏شد ، و در اينجا از عقول و انديشه‏هاى آنها ، چه خداى مهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى‏گويد ، گاه با زبان دل ، و گاه با زبان فكر ، و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست ، و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى الله است .


در باره تسخير موجودات مختلف جهان بحث مشروحى ذيل آيات 31 تا 33 سوره ابراهيم ( جلد 10 صفحه 349 به بعد ) آورده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 21ص :246


سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى‏پردازد تا بحثهاى منطقى سابق را به اين وسيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده مى‏فرمايد : به مؤمنان بگو كسانى را كه اميد به ايام الله ( روز رستاخيز ) ندارند مورد عفو قرار دهند ، و نسبت به آنها سخت نگيرند ( قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله ) .


ممكن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب ، و تعبيرات زشت و زننده‏اى داشته باشند ، شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اينگونه اشخاص برخورد كنيد ، مبادا بر لجاجت خود بيفزايند ، و فاصله آنها از حق بيشتر شود ، اين حسن خلق و گذشت و سعه صدر هم از فشار آنها مى‏كاهد ، و هم ممكن است عاملى براى جذب آنان به ايمان گردد .


نظير اين دستور كرارا در آيات قرآن آمده است ، مانند : فاصفح عنهم و قل سلام فسوف يعلمون : از آنها صرفنظر كن و بگو سلام بر شما ، اما بزودى نتيجه كار خود را خواهند دانست ! ( زخرف - 89).


اصولا در برخورد با افراد نادان ، سخت‏گيرى و اصرار مجازات غالبا نتيجه مطلوبى ندارد ، و بى‏اعتنائى و بزرگوارى در برابر آنها وسيله‏اى براى بيدار ساختن و عاملى براى هدايت است.


البته اين يك قاعده كلى نيست زيرا انكار نمى‏توان كرد كه مواردى نيز پيش مى‏آيد كه چاره‏اى جز خشونت و مجازات نمى‏باشد ، ولى اين در اقليت است .


نكته ديگر اينكه همه روزها روزهاى خدا است ولى در عين حال ايام الله به ايام مخصوصى اطلاق شده است چرا كه نشانه اهميت و عظمت آن است.


اين تعبير در دو مورد از قرآن مجيد آمده ، يكى در آيه مورد بحث ، و ديگر در آيه سوره ابراهيم كه در آنجا معنى وسيعتر و گسترده‏ترى دارد.


در احاديث اسلامى ايام الله به روزهاى مختلفى تفسير شده است ، از جمله


تفسير نمونه ج : 21ص :247


در تفسير على بن ابراهيم آمده كه ايام الله سه روز است روز قيام مهدى (عليه‏السلام‏) ، روز مرگ ، و روز رستاخيز.


در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ايام الله نعمائه ، و بلائه ببلائه سبحانه ايام الله روزهاى نعمتهاى او ، و آزمايشهاى او به وسيله بلاها است .


به هر حال اين تعبير نشانه اهميت روز قيامت است ، روز حاكميت آشكار خداوند بر همه كس و همه چيز ، و روز عدل و داد بزرگ.


ولى براى اينكه اينگونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سوء - استفاده نكنند در پايان آيه مى‏افزايد : اين به خاطر آن است كه خداوند در آن روز هر قومى را به اعمالى كه انجام مى‏دادند جزا دهد ( ليجزى قوما بما كانوا يكسبون).


جمعى از مفسران اين جمله را تهديدى براى كفار و مجرمان دانسته‏اند در حالى كه بعضى ديگر آن را بشارتى نيز براى مؤمنان در برابر اين عفو و گذشت شمرده‏اند .


ولى مانعى ندارد كه هم تهديد آن گروه باشد و هم بشارت به اين گروه ، چنانكه در آيه بعد نيز به همين معنى اشاره شده است.


مى‏فرمايد : كسى كه عمل صالحى بجا آورد به سود خود بجا آورده است ، و كسى كه كار بدى انجام دهد به زيان خود او است ، سپس همه شما به سوى پروردگارتان بازمى‏گرديد و نتيجه اعمال خود را مى‏يابيد ( من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون ) .


اين تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى


تفسير نمونه ج : 21ص :248


است به آنها كه مى‏گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد ؟ و اين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى‏شود ؟ ! اين آيات مى‏گويد : همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست ، اين شما هستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى‏يابيد ، و به آسمان قرب خدا پرواز مى‏كنيد ، و اين شما هستيد كه بر اثر جرم و گناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى‏شويد.


تمام برنامه‏هاى تكليفى ، و ارسال رسل ، و انزال كتب ، نيز همه براى همين منظور است .


لذا قرآن در يكجا مى‏گويد : و من يشكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان الله غنى حميد : كسى كه شكرگزارى كند به نفع خودش شكر گزارده و كسى كه كفران كند خداوند غنى و حميد است ( لقمان - 12).


در جاى ديگر مى‏گويد : من اهتدى فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها : كسى كه هدايت يابد به نفع خود او است و كسى كه گمراه شود ضلالتش به زيان خود او است ( زمر - 41 ) و در جاى ديگر مى‏خوانيم : و من تزكى فانما يتزكى لنفسه و الى الله المصير : كسى كه پاكى گزيند بهنفع خود او است ، و بازگشت همه به سوى خدا است ( فاطر - 18).


خلاصه ، اين گونه تعبيرات بيانگر اين واقعيت است كه دعوت داعيان الى الله در تمام ابعادش خدمت گسترده‏اى است به انسانها ، نه خدمتى است به خدا كه از همه چيز بى‏نياز است ، و نه به پيامبرانش كه اجر آنها فقط بر خدا است ، توجه به اين واقعيت عامل مؤثرى براى حركت به سوى اطاعت و پرهيز از گناه است.



تفسير نمونه ج : 21ص :249


وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا بَنى إِسرءِيلَ الْكِتَب وَ الحُْكمَ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنَهُم مِّنَ الطيِّبَتِ وَ فَضلْنَهُمْ عَلىالْعَلَمِينَ‏(16) وَ ءَاتَيْنَهُم بَيِّنَتٍ مِّنَ الأَمْرِفَمَا اخْتَلَفُوا إِلا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَا بَيْنَهُمْإِنَّ رَبَّك يَقْضى بَيْنهُمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ فِيمَا كانُوا فِيهِ يخْتَلِفُونَ‏(17) ثُمَّ جَعَلْنَك عَلى شرِيعَةٍ مِّنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏(18) إِنهُمْ لَن يُغْنُوا عَنك مِنَ اللَّهِ شيْئاًوَ إِنَّ الظلِمِينَ بَعْضهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍوَ اللَّهُ وَلىُّ الْمُتَّقِينَ‏(19) هَذَا بَصئرُ لِلنَّاسِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ‏(20)


ترجمه:


16 -ما بنى اسرائيل را كتاب آسمانى و حكومت و نبوت بخشيديم ، و از روزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم ، و آنها را بر جهانيان ( و مردم عصر خويش ) برترى بخشيديم.


17 -و دلائل روشنى از امر نبوت و شريعت در اختيار آنها قرار داديم ، آنها اختلاف نكردند


تفسير نمونه ج : 21ص :250


مگر بعد از علم و آگاهى ، و اين اختلاف به خاطر ستم و برترى‏جوئى بود ، اما پروردگارت روز قيامت در ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏كند.


18 -سپس تو را بر شريعت و آئين حقى قرار داديم از آن پيروى كن و از هوسهاى سركش كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن !


19 -آنها هرگز نمى‏توانند تو را در برابر خداوند بى‏نياز كنند و از عذابش برهانند ، و ظالمان يار و ياور يكديگرند ، اما خداوند يار و ياور پرهيزگاران است.


20 -اين ( قرآن و شريعت آسمانى ) وسائل بينائى و مايه هدايت و رحمت است براى مردمى كه به آن يقين دارند.


تفسير : اينهمه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى...


در تعقيب بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند و شكرگزارى و عمل صالح آمده ، در اين آيات نمونه‏اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى‏دهد .


مى‏فرمايد : ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم ، و از روزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم ، و آنانرا بر جهانيان ( هم عصر خود ) برترى بخشيديم ( و لقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب و الحكم و النبوة و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على العالمين).


در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده ، بيان مى‏كند كه به ضميمه موهبت ديگرى كه در آيه بعد مى‏آيد مجموعا شش نعمت بزرگ است.


نخست مساله كتاب آسمانى يعنى تورات است ، كه مبين معارف دينى و حلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود .


دوم مقام حكومت و قضاوت ، زيرا مى‏دانيم آنها ساليانى دراز حكومتى


تفسير نمونه ج : 21ص :251


نيرومند و گسترده‏اى داشتند ، نه تنها داود و سليمان كه عده كثيرى از بنى اسرائيل در عصر خود ، زمامدارانى نيرومند بودند.


حكم در تعبيرات قرآن معمولا به معنى قضاوت و داورى است ، ولى از آنجا كه مقام قضاء ، هميشه جزئى از برنامه حكومت است و قاضى بدون پشتوانه قدرت حكومت كارى از او ساخته نيست ، دلالت التزامى بر مساله زمامدارى نيز دارد.


در آيه 44 مائده در باره تورات مى‏خوانيم : يحكم بها النبيون الذين اسلموا : پيامبرانى كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند ، بوسيله تورات در ميان مردم داورى مى‏كردند .


سومين نعمت الهى بر آنها مقام نبوت بود كه خداوند انبياى بسيارى را از آنها برگزيد.


در روايتى آمده است : عدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى‏شد.


و در روايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است.


اينها همه از مواهب پروردگار بر آنها بود.


در چهارمين مرحله سخن از مواهب مادى مى‏گويد ، سخنى جامع و فراگير ، مى‏فرمايد : از انواع روزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم ( و رزقناهم من الطيبات ) .


پنجمين و آخرين موهبت ، برترى و قدرت بلا منازع آنها بود چنانكه در پايان آيه مى‏افزايد : و ما آنها را بر جهانيان برترى بخشيديم ( و فضلناهم على العالمين).


بدون شك منظور از عالمين ، در اينجا مردم همان عصر است ، زيرا آيه


تفسير نمونه ج : 21ص :252


110 آل عمران با صراحت مى‏گويد : كنتم خير امة اخرجت للناس : شما مسلمانان بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها قدم به عرصه وجود گذاشتيد.


و نيز مى‏دانيم پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، برترين پيامبران است ، بنابر اين امت او نيز ، امت برترند ، چنانكه در آيه 89 سوره نحل آمده : و يوم نبعث فى كل امة شهيدا عليهم من انفسهم و جئنا بك شهيدا على هؤلاء : به خاطر بياور روزى را كه از هر امتى ، گواهى از خودشان بر آنها مبعوث مى‏كنيم ، و تو را گواه بر همه آنها قرار مى‏دهيم .


در آيه بعد به ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق‏نشناس داد اشاره كرده مى‏گويد : ما دلائل روشنى از امر نبوت و شريعت در اختيار آنها گذارديم ( و آتيناهم بينات من الامر).


بينات ممكن است اشاره به معجزات روشنى باشد كه خداوند به موسى بن عمران (عليهماالسلام‏) و ساير انبياى بنى اسرائيل بخشيد ، و يا اشاره به دلائل و براهين منطقى آشكار و قوانين و احكام متقن .


بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه اين تعبير اشاره به نشانه‏هاى روشنى است كه خداوند در باره پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اختيار آنها گذارد كه با آن مى‏توانستند پيامبر خاتم را همچون فرزندان خود بشناسند الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم ( بقره - 146).


ولى مانعى ندارد كه تمام اين معانى در آيه جمع باشد.


به هر حال با وجود اين مواهب بزرگ و دلائل بين وروشن جائى براى اختلاف وجود نداشت ، ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند ، چنانكه قرآن در دنباله همين آيه مى‏گويد : آنها اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه علم و آگاهى به سراغشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست


تفسير نمونه ج : 21ص :253


و برترى جوئى بود ( فما اختلفوا الا من بعد ما جائهم العلم بغيا بينهم).


آرى آنها پرچم طغيان برافراشتند ، و هر گروهى به جان گروه ديگر افتاد ، حتى عوامل وحدت و انسجام را وسيله اختلاف و تفرقه قرار دادند ، و به دنبال آن قدرتشان به ضعف گرائيد ، ستاره عظمتشان افول كرد ، حكومت آنها متلاشى شد و در دنيا دربدر شدند .


بعضى نيز گفته‏اند منظور اختلافى است كه آنها بعد از آگاهى كافى از صفات پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مورد او داشتند.


قرآن در پايان آيه آنها را با اين عبارت هشدار مى‏دهد : پروردگار تو روز قيامت در ميان آنها در باره آنچه اختلاف نمودند داورى مى‏كند ( ان ربك يقضى بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون).


و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود را در دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.


بعداز بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند ، سخن از موهبت عظيمى به ميان مى‏آورد كه به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمين ارزانى داشت ، مى‏فرمايد سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آئين حق قرار داديم ( ثم جعلناك على شريعة من الامر).


شريعت به معنى راهى است كه براى رسيدن به آب در كنار نهرهائى كه سطح آب از ساحل نهر پائين‏تر است احداث مى‏كنند ، سپس به هر راهى كه انسان را به مقصد و مقصودش مى‏رساند اطلاق شده است ، بكار گرفتن اين تعبير در مورد آئين حق به خاطر آن است كه انسان را به سرچشمه وحى و رضايت الهى و سعادت جاويدان كه همچون آب حيات است مى‏رساند ، اين واژه يكبار در قرآن بكار رفته و تنها در مورد اسلام است .



تفسير نمونه ج : 21ص :254


منظور از الامر در اينجا همان دين و آئين حق است كه در آيه گذشته نيز به آن اشاره شده بود آنجا كه فرمود : ( بينات من الامر).


و از آنجا كه اين مسير ، مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد از آن پيروى كن ( فاتبعها).


و نيز از آنجا كه نقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوا و هوس جاهلان نيست، در آخر آيه مى‏افزايد : و از هوا و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن ( و لا تتبع اهواء الذين لا يعلمون).


در حقيقت دو راه بيش نيست ، راه انبياء و وحى و راه هوا و هوسهاى جهال ، اگر كسى به اولى پشت كند در مسير دوم خواهد افتاد ، و اگر كسى به آن روى آورد از خط انبياء جدا خواهد شد ، و به اين ترتيب قرآن قلم بطلان بر هر برنامه هدايتى كه از سرچشمه وحى مدد نمى‏گيرد كشيده است.


قابل توجه اينكه بعضى از مفسران گفته‏اند : رؤساى قريش نزد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و عرض كردند.


بيا و به آئين نياكانت بازگرد كه هم از تو افضل بودند و هم سالمندتر ! در آن زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنوز در مكه بود ، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت كه راه وصول به حق وحى آسمانى است كه بر تو نازل شده ، نه آنچه هوا و هوس اين جاهلان اقتضا مى‏كند .


هميشه رهبران راستين به هنگامى كه آئين جديد و پاك و نوينى را عرضه مى‏كردند با اين وسوسه جاهلان روبرو بودند كه تو بهتر مى‏فهمى يا نياكان و بزرگان و پيش‏كسوتان قبل از تو ؟ و اصرار داشتند آنها نيز همان روشهاى خرافى را ادامه دهند كه اگر اينگونه پيشنهادها عملى مى‏شد هرگز انسان گامى


تفسير نمونه ج : 21ص :255


به سوى تكامل برنمى‏داشت.


آيه بعد در حقيقت علتى است براى نهى از تسليم شدن در برابر پيشنهاد مشركان مى‏گويد : آنها هرگز نمى‏توانند تو را در برابر خداوند بى‏نياز كنند و از عذابش برهانند ( انهم لن يغنوا عنك من الله شيئا).


هر گاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگز نمى‏توانند به كمك تو بشتابند ، و يا اگر خداوند نعمتى را از تو سلب كند آنها قادر به جبران آن نخواهند بود ، گر چه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى‏باشند .


سپس مى‏افزايد : ظالمان يار و ياور و دوست و ولى يكديگرند ( ان الظالمين بعضهم اولياء بعض).


همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس ، و همگى ضعيف و ناتوانند.


اما گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد خداوند ولى پرهيزگاران است ( و الله ولى المتقين).


درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه‏اى دارند ولى در برابر قدرت بى‏انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.


در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آئين الهى مى‏گويد : اين قرآن و شريعت وسيله بينائى و مايه هدايت و رحمت براى مردمى است كه اهل يقين هستند ( هذا بصائر للناس و هدى و رحمة لقوم يوقنون ) .


بصائر جمع بصيرت به معنى بينائى است ، هر چند اين واژه بيشتر


تفسير نمونه ج : 21ص :256


در مورد بينشهاى فكرى و عقلى استعمال مى‏شود ، ولى گاه به تمام امورى كه مايه درك و فهم مطلب است اطلاق مى‏گردد.


جالب اينكه مى‏گويد اين قرآن و شريعت بينائيهائى است يعنى عين بينائى است ، آنهم نه يك بينائى كه بينائيها ، نه در يك بعد كه در همه ابعاد زندگى به انسان بينش صحيح مى‏دهد .


نظير همين تعبير در آيات ديگر قرآن از جمله آيه 104 سوره انعام آمده است قد جائكم بصائر من ربكم : بينائيهائى از سوى پروردگارتان براى شما آمد.


در اينجا سه موضوع در آيه مطرح شده : بصائر ، هدايت و رحمت كه به ترتيب علت و معلول يكديگرند ، آيات روشنگر و شريعت بينا كننده انسان را به سوى هدايت مى‏برد ، و هدايت نيز مايه رحمت پروردگار است.


جالب اينكه بصائر را براى عموم مردم ذكر مى‏كند ، اما هدايت و رحمت را مخصوص كسانى كه اهل يقينند ، و بايد چنين باشد زيرا آيات قرآن مخصوص قوم و گروهى نيست ، بلكه تمامانسانها كه در مفهوم الناس جمعند در آن شريكند ، بى‏هيچگونه محدوديتى از نظر زمان و مكان ، ولى طبيعى است هدايت فرع بر يقين ، و رحمت الهى نيز مولود آن است ، و شامل حال همه نمى‏شود.


به هر حال اينكه مى‏گويد : قرآن عين بصيرت و عين هدايت و رحمت است تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى‏كند براى آنها كه رهرو راهند وجستجوگرحقند.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :