امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
780
تفسير نمونه : سوره احقاف آيات 16 – 1


تفسير نمونه ج : 21ص :293


( 46 )سوره احقاف اين سوره در مكه نازل شده و داراى 35 آيه است



تفسير نمونه ج : 21ص :294


تفسير نمونه ج : 21ص :295


محتواى سوره احقاف


اين سوره از سوره‏هاى مكى است ( هر چند جمعى از مفسران نزول بعضى از آيات آن را در مدينه تاييد كرده‏اند كه در شرح آن آيات بحث خواهيم كرد ) و به حكم شرائط زمان و مكان نزولش كه زمان مبارزه با شرك ، و دعوت به توحيد و معاد و مسائل زير بنائى اسلام بوده ، در همين محورها سخن مى‏گويد ، و در يك جمع‏بندى فشرده مى‏توان گفت اين سوره اهداف زير را تعقيب مى‏كند:


1 -بيان عظمت قرآن.


2 -مبارزه قاطع بر ضد هر گونه شرك و بت‏پرستى.


3 -توجيه مردم در مساله معاد و دادگاه عدل پروردگار.


4 -ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه‏اى از داستان قوم عاد را كه ساكن سرزمين احقاف بودند بيان مى‏دارد ( نام سوره نيز از همينجا گرفته شده است).


5 -اشاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام تا آنجا كه غير از انسانها يعنى طايفه جن را نيز شامل مى‏شود.


6 -تشويق مؤمنان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجاء.


7 -دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت هر چه بيشتر و اقتدار به سيره انبياى بزرگ پيشين .


فضيلت اين سوره


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در فضيلت اين سوره آمده است : من قرأ سورة الاحقاف اعطى من الاجر بعدد كل رمل فى الدنيا عشر حسنات ، و محى عنه عشر سيئات ، و رفع له عشر درجات : هر كس سوره احقاف را بخواند به ازاء هر دانه شن كه در اين دنيا است ده حسنه به او داده مى‏شود ، و ده سيئه


تفسير نمونه ج : 21ص :296


محو مى‏گردد ، و ده درجه بر درجات او افزوده مى‏شود.


از آنجا كه احقاف جمع حقف ( بر وزن رزق ) به معنى شنهاى روان است كه بر اثر وزش باد در بيابانها به صورت مستطيل و كج و معوج روى هم انباشته مى‏شود ، و سرزمين قوم عاد را از اين جهت احقاف مى‏گفتند كه ريگستانى به اين صورت بود تعبير حديث فوق ناظر به همين معنى است .


بديهى است اينگونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوى ، و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد ، اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد.


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : من قرأ كل ليلة او كل جمعة سورة الاحقاف لم يصبه الله عز و جل بروعة فى الحياة الدنيا، و آمنه من فزع يوم القيامة ان شاء الله : هر كس سوره احقاف را هر شب ، يا هر جمعه ، بخواند خداوند وحشت دنيا را از او برمى‏دارد ، و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى‏دارد.



تفسير نمونه ج : 21ص :297


سورة الأحقاف‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ حم‏(1) تَنزِيلُ الْكِتَبِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ‏(2) مَا خَلَقْنَا السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ مَا بَيْنَهُمَا إِلا بِالحَْقّ‏ِ وَ أَجَلٍ مُّسمًّىوَ الَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنذِرُوا مُعْرِضونَ‏(3)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -حم.


2 -اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است.


3 -ما آسمانها و زمين و آنچه در ميان اين دو است جز به حق و براى سرآمد معينى نيافريديم.


اما كافران از آنچه انذار مى‏شوند رويگردان هستند.


تفسير : آفرينش اين جهان بر اساس حق است


اين سوره آخرين سوره از سوره‏هاى هفتگانه حم است كه مجموعا حواميم نام دارد.


در تفسير حروف مقطعه عموما ، و حم خصوصا ، مطالب زيادى در آغاز سوره‏هاى بقره و آل عمران و اعراف و سوره‏هاى گذشته حم داشتيم كه


تفسير نمونه ج : 21ص :298


نيازى به تكرار ندارد.


همين قدر مى‏گوئيم كه اين آيات تكاندهنده و حركت‏آفرين و پرمحتواى قرآن از حروف ساده الفبا ، از حا و ميم ، و مانند آن ، تركيب يافته ، و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده‏اى به وجود آورده كه اگر تا دامنه قيامت در اسرار آن انديشه كنند باز هم مطالب ناگفته بسيار دارد .


و شايد به همين جهت بلافاصله مى‏افزايد : اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم ( قادر و توانا ) نازل شده است ( تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم).


اين همان تعبيرى است كه در آغاز سه سوره از سوره‏هاى حم آمده است ( مؤمن و جاثيه و احقاف ) .


مسلم است قدرتى شكست ناپذير و حكمتى بيكران لازم است تا چنين كتابى را نازل كند.


سپس از كتاب تدوين به كتاب تكوين پرداخته ، و از عظمت و حقانيت آسمانها و زمين سخن مى‏گويد ، و مى‏فرمايد : ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است جز به حق نيافريديم ( ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق).


نه در كتاب آسمانيش كلمه‏اى بر خلاف حق است ، و نه در مجموعه عالم خلقتش چيزى ناموزون و مخالف حق يافت مى‏شود ، همه موزون ، همه سنجيده ، و همه همراه و توأم با حق است.


اما اين آفرينش همانگونه كه سرآغازى داشته سرانجامى نيز دارد ، و لذا


تفسير نمونه ج : 21ص :299


در دنباله آيه مى‏افزايد : ما براى آن سرآمد معينى قرار داديم ( و اجل مسمى).


كه با فرارسيدن آن دنيا فانى مى‏شود ، و چون اين جهان توأم با حق و داراى هدف است ، طبعا بايد به دنبال آن جهانى ديگر كه نتائج اعمال در آن بررسى مى‏شود وجود داشته باشد ، بنا بر اين حقانيت اين جهان خود دليل بر وجود معاد است ، و گرنه پوچ و بيهوده بود و توأم با ظلم و ستم فراوان.


اما با اينكه قرآن حق است ، و آفرينش جهان نيز حق كافران لجوج از آنچه انذار شده‏اند رويگردان هستند ( و الذين كفروا عما انذروا معرضون ) .


از يك سو آيات قرآن پى در پى آنها را انذار و بيم مى‏دهد كه دادگاه بزرگى در پيش داريد ، و از سوى ديگر جهان آفرينش با نظامات خاص خود نيز هشدار مى‏دهد كه حسابى در كار است ، اما اين غافلان بيخبر نه به اين توجهى مى‏كنند ، و نه به آن.


تعبير به معرضون از ماده اعراض اشاره به اين است كه اگر با آيات تكوين و تدوين روبرو و مواجه شوند حقايق را درك مى‏كنند اما آنها صورت خود را برمى‏گردانند ، و از حق گريزانند مبادا در روند تقاليد و تخيلات و هوى و هوس آنها دگرگونى ايجاد كند .



تفسير نمونه ج : 21ص :300


قُلْ أَ رَءَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونى مَا ذَا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ أَمْ لهَُمْ شِرْكٌ فى السمَوَتِائْتُونى بِكِتَبٍ مِّن قَبْلِ هَذَا أَوْ أَثَرَةٍ مِّنْ عِلْمٍ إِن كنتُمْ صدِقِينَ‏(4) وَ مَنْ أَضلُّ مِمَّن يَدْعُوا مِن دُونِ اللَّهِ مَن لا يَستَجِيب لَهُ إِلى يَوْمِ الْقِيَمَةِ وَ هُمْ عَن دُعَائهِمْ غَفِلُونَ‏(5) وَ إِذَا حُشِرَ النَّاس كانُوا لهَُمْ أَعْدَاءً وَ كانُوا بِعِبَادَتهِمْ كَفِرِينَ‏(6)


ترجمه:


4 -به آنها بگو به من خبر دهيد معبودهائى را كه غير از خدا پرستش مى‏كنيد نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريده‏اند ؟ يا شركتى در آفرينش آسمانها دارند ؟ كتابى آسمانى پيش از اين ، يا اثر علمى از گذشتگان براى من بياوريد ( كه دليل صدق گفتار شما باشد ) اگر راست مى‏گوئيد .


5 -چه كسى گمراه‏تر است از آنها كه غير خدا را پرستش مى‏كنند كه اگر تا قيامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمى‏گويند ، و اصلا صداى آنها را نمى‏شنوند!


6 -و هنگامى كه مردم محشور مى‏شوند معبودهاى آنها دشمنانشان خواهند بود ، حتى عبادت آنها را انكار مى‏كنند.



تفسير نمونه ج : 21ص :301


تفسير : گمراهترين مردم ؟


در آيات گذشته سخن از آفرينش آسمانها و زمين در ميان بود كه همه اينها از خداوند عزيز و حكيم است ، لازمه اين سخن آن است كه جز او معبودى در جهان نيست چرا كه تنها كسى شايسته عبوديت است كه خالق و مدبر عالم باشد ، و اين دو در ذات پاك او جمع است.


و براى تكميل اين بحث در آيات مورد بحث روى سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده ، مى‏فرمايد : به اين مشركان بگو : به من خبر دهيد معبودهائى را كه غير از خدا پرستش مى‏كنيد نشان دهيد چه چيز از زمين را آفريده‏اند ؟ ! ( قل ا رايتم ما تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ) .


يا اينكه شركتى در آفرينش آسمانها و مالكيت و تدبير آنها دارند ( ام لهم شرك فى السموات).


هنگامى كه شما قبول داريد بتها هيچگونه دخالتى نه در آفرينش موجودات زمينى دارند ، و نه در آفرينش خورشيد و ماه و ستارگان و موجودات عالم بالا ، و خودتان با صراحت مى‏گوئيد خالق همه اينها الله است.


با اينحال چگونه براى حل مشكلات يا جلب بركات دست به دامن بتها اين موجودات بى‏خاصيت و فاقد عقل و شعور مى‏زنيد ؟ ! و اگر فرضا مى‏گوئيد آنها شركتى در امر خلقت و آفرينش داشته‏اند كتابى از كتب آسمانى پيشين كه گفتار شما را تصديق كند ، يا آثارى علمى از علماى گذشته كه گواهى بر اين معنى دهد براى من بياوريد اگر راست مى‏گوئيد ( ايتونى بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم ان كنتم صادقين ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :302


كوتاه سخن اينكه : دليل يا جنبه نقلى دارد و از طريق وحى آسمانى است يا عقلى و منطقى ، و يا شهادت و گواهى دانشمندان ، شما كه در ادعاهاى خود در مورد بتها نه متكى به وحى و كتاب آسمانى هستيد ، و نه مى‏توانيد شركت آنها را در آفرينش آسمان و زمين اثبات كنيد ، تا از اين دليل عقلى براى الوهيت آنها استفاده نمائيد ، و نه اثرى از علوم پيشينيان گفته شما را تاييد مى‏كند ، پس معلوم مى‏شود آئين و مسلك شما چيزى جز مشتى از خرافات زشت و پندارهاى دروغين نيست .


بنابر اين جمله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ... اشاره به دليل عقل و جمله ايتونى بكتاب من قبل هذا اشاره به وحى آسمانى و تعبير به اثارة من علم اشاره به سنت انبياى گذشته و اوصياى آنان يا آثار دانشمندان پيشين است.


علماى لغت و مفسران براى اثارة ( بر وزن حلاوة ) چند معنى ذكر كرده‏اند : باقيمانده چيزى روايت و علامت ولىظاهر اين است كه همه به يك معنى بازمى‏گردد ، و آن اثرى است كه از چيزى باقى مى‏ماند ، و دليل بر وجود آن است.


شبيه همين گفتگو و مؤاخذه و محاكمه بت‏پرستان در آيه 40 سوره فاطر آمده است ، آنجا كه مى‏گويد : قل أ رأيتم شركائكم الذين تدعون من دون الله ارونى ما ذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فى السموات ام آتيناهم كتابا فهم على بينة منه بل ان يعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا.


قابل توجه اينكه در مورد زمين مى‏گويد : ما ذا خلقوا من الارض ( چه


تفسير نمونه ج : 21ص :303


چيز از زمين را آفريده‏اند ؟ ) و در موردآسمانها مى‏گويد : ام لهم شرك فى السموات ( يا اينكه در آفرينش آسمانها شركتى دارند ؟ ) يعنى در هر دو جا سخن از شركت است ، زيرا شرك در عبادت بايد از شرك در خالقيت و تدبير نشات گيرد.


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر مشركان معمولا امر خلقت را منحصرا مربوط به الله مى‏دانستند مطالبه يكى از اين دلائل سه‏گانه از آنها براى چيست ؟.


در پاسخ مى‏توان گفت كه اين مطالبه از گروه اندكى است كه احتمالا در ميان بت‏پرستان بوده‏اند و بتان را سهيم در آفرينش مى‏دانستند ، يا اينكه مساله به صورت فرضى مطرح شده ، يعنى اگر فرضا به فكر چنين ادعائى در زمينه شركت بتها در آفرينش جهان بيفتيد هيچگونه دليل عقلى و نقلى و عقلائى بر ادعاى خود نداريد .


سپس براى بيان عمق گمراهى اين مشركان مى‏افزايد : چه كسى گمراه‏تر است از آنها كه موجودى غير از خدا را پرستش مى‏كنند كه اگر تا قيامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمى‏گويند ؟ ( و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيب له الى يوم القيامة).


نه تنها پاسخ آنها را نمى‏دهند ، اصلا سخنانشان را نمى‏شنوند و از دعا و نداى آنها غافلند ! ( و هم عن دعائهم غافلون).


بعضى از مفسران مرجع ضمير را در اين آيه بتهاى بيجان دانسته‏اند به تناسب اينكه بيشترين معبودهاى مشركان عرب همين بتها بودند ، و بعضى اشاره به فرشتگان و انسانهائى كه معبود واقع شدند مى‏دانند ، چرا كه عبادت كنندگان فرشتگان و جن در ميان عرب كم نبودند ، تعبيرات مختلف اين آيه كه مناسب ذوى العقول است اين معنى را تاييد مى‏كند .



تفسير نمونه ج : 21ص :304


ولى هيچ مانعى ندارد كه آيه را به مفهوم گسترده‏اش تفسير كنيم و تمام اين معبودها اعم از بيجان و جاندار ، ذوى العقول و غير ذوى العقول در مفهوم آيه جمع باشد ، و تعبيرهاى مناسب ذوى العقول به اصطلاح از باب تغليب است .


اينكه مى‏گويد تا روز قيامت به سخن آنها پاسخ نمى‏گويند مفهومش اين نيست كه در قيامت جوابشان را مى‏دهند - آنچنانكه بعضى پنداشته‏اند - بلكه اين يك تعبير رائج است كه براى نفى ابد به كار مى‏رود ، فى المثل مى‏گوئيم : اگر تا روز قيامت هم به فلانكس اصرار كنى به تو وام نمى‏دهد يعنى هرگز چنين كارى انجام نخواهد شد ، نه اينكه در قيامت خواسته تو را عملى مى‏كند.


نكته آن نيز معلوم است ، زيرا هرگونه فعاليت و تلاش و كوشش و اجابت دعوت در اين دنيا مفيد است ، هنگامى كه دنيا پايان مى‏گيرد زمينه همه اين امور كلا برچيده مى‏شود .


و از آن اسفبارتر اينكه : هنگامى كه مردم مشرك در قيامت محشور مى‏شوند معبودهاى آنها دشمنان آنها خواهند بود حتى عبادت آنها را انكار مى‏كنند ! ( و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين).


معبودهائى كه عقل دارند رسما به دشمنى برمى‏خيزند ، حضرت مسيح (عليه‏السلام‏) از عابدان خود بيزارى مى‏جويد ، و فرشتگان نيز تبرى مى‏جويند ، حتى شياطين و جن نيز اظهار تنفر مى‏كنند ، و آنها كه بى‏عقل بودند خداوند حيات و عقل به آنها مى‏بخشد تا به سخن درآيند و مراتب دشمنى و نفرت خود را از اين عابدان اظهار كنند .


نظير اين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است ، از جمله در آيه 14 سوره فاطر ، خطاب به مشركان ، مى‏خوانيم : ان تدعوهم لا يسمعوا دعائكم و لو سمعوا ما استجابوا لكم و يوم القيامة يكفرون بشرككم و لا ينبئك مثل خبير:


تفسير نمونه ج : 21ص :305


هر گاه آنها را بخوانيد صداى شما را نمى‏شنوند و اگر بشنوند اجابت نمى‏كنند و روز قيامت شرك و عبادت شما را انكار مى‏كنند و هيچكس چون خداوند آگاه ، تو را باخبر نمى‏سازد ! در اينجا نيز تمام مسائلى كه در آيات مورد بحث آمده با تفاوت مختصرى تكرار شده است .


اما چگونه معبودان عبادت عابدان را انكار مى‏كنند در حالى كه جاى انكار نيست ؟ ممكن است اشاره به اين باشد كه آنها در حقيقت هواى نفس خويش را مى‏پرستيدند نه معبودان را چرا كه سرچشمه بت‏پرستى هوى‏پرستى است.


اين نكته نيز قابل توجه است كه عداوت و دشمنى معبودها نسبت به عابدان در قيامت مطلبى نيست كه تنها در اينجا روى آن تكيه شده باشد ، در آيه 25 سوره عنكبوت از قول ابراهيم (عليه‏السلام‏) قهرمان بت‏شكن نيز مى‏خوانيم : و قال انما اتخذتم من دون الله اوثانا مودة بينكم فى الحياة الدنيا ثم يوم القيامة يكفر بعضكم ببعض و يلعن بعضكم بعضا : ابراهيم گفت شما غير از خدا بتهائى براى خود برگزيده‏ايد كه مايه دوستى ميان شما در زندگى دنيا باشد ، اما در قيامت هر يك به ديگرى كافر مى‏شويد و يكديگر را لعن مى‏كنيد ! .


در آيه 82 سوره مريم نيز آمده است كلا سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا : به زودى آنها عبادت عابدان را انكار مى‏كنند و بر ضد آنها خواهند بود.



تفسير نمونه ج : 21ص :306


وَ إِذَا تُتْلى عَلَيهِمْ ءَايَتُنَا بَيِّنَتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقّ‏ِ لَمَّا جَاءَهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ‏(7) أَمْ يَقُولُونَ افْترَاهُقُلْ إِنِ افْترَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لى مِنَ اللَّهِ شيْئاًهُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضونَ فِيهِكَفَى بِهِ شهِيدَا بَيْنى وَ بَيْنَكمْوَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏(8) قُلْ مَا كُنت بِدْعاً مِّنَ الرُّسلِ وَ مَا أَدْرِى مَا يُفْعَلُ بى وَ لا بِكمْإِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلىَّ وَ مَا أَنَا إِلا نَذِيرٌ مُّبِينٌ‏(9) قُلْ أَ رَءَيْتُمْ إِن كانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَ كَفَرْتم بِهِ وَ شهِدَ شاهِدٌ مِّن بَنى إِسرءِيلَ عَلى مِثْلِهِ فَئَامَنَ وَ استَكْبرْتمْإِنَّ اللَّهَ لا يهْدِى الْقَوْمَ الظلِمِينَ‏(10)


ترجمه:


7 -هنگامى كه آيات بينات ما بر آنها خوانده مى‏شود كافران در برابر حقى كه براى آنها آمده مى‏گويند : اين سحر آشكار است.



تفسير نمونه ج : 21ص :307


8 -بلكه مى‏گويند : اين آيات را بر خدا افترا بسته ، بگو : اگر من آن را به دروغ به خدا نسبت داده باشم ( لازم است مرا رسوا كند و ) شما نمى‏توانيد در برابر خداوند از من دفاع كنيد ، او كارهائى را كه شما در آن وارد مى‏شويد بهتر مى‏داند ، همين بس كه خداوند گواه ميان من و شما باشد ، و او غفور و رحيم است.


9 -بگو : منپيامبر نوظهورى نيستم ، و نمى‏دانم خداوند با من و با شما چه خواهد كرد ؟ من تنها از چيزى پيروى مى‏كنم كه بر من وحى مى‏شود ، و جز بيم دهنده آشكارى نيستم.


10 -بگو : به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خدا باشد و شما به آن كافر شويد در حالى كه شاهدى از بنى اسرائيل بر آن شهادت دهد ، و او ايمان آورد و شما استكبار كنيد ( چه كسى از شما گمراه‏تر خواهد بود ) خداوند قوم ظالم را هدايت نمى‏كند.


تفسير : بگو من پيامبر نوظهورى نيستم


اين آيات همچنان از وضع مشركان گفتگو مى‏كند ، و به چگونگى برخورد آنها با آيات الهىاشاره كرده ، مى‏گويد : هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود كافران در مورد حقى كه به سوى آنها آمده است مى‏گويند اين سحر آشكار است ( و اذا تتلى عليهم آياتنا بينات قال الذين كفروا للحق لما جائهم هذا سحر مبين).


آنها از يكسو نمى‏توانند نفوذ سريع و عميق و جاذبه عجيب قرآن را در اعماق دلها انكار كنند ، و از سوى ديگر حاضر نيستند در برابر حقانيت و عظمت آن سر فرود آورند ، لذا اين نفوذ را با يك تفسير انحرافى به عنوان سحر آشكار مطرح مى‏كنند كه خود اعتراف ضمنى روشنى است به تاثير فوق العاده قرآن در قلوب انسانها ! بنا بر اين حق در آيه فوق اشاره به همان آيات قرآن است ، هر چند


تفسير نمونه ج : 21ص :308


بعضى آن را به معنى نبوت يا اسلام يا معجزات ديگر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تفسير كرده‏اند ، اما با توجه به آغاز آيه تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


ولى آنها تنها به اين تهمت قناعت نمى‏كنند ، پا را از آن فراتر نهاده ، با صراحت مى‏گويند : اين آيات را بر خدا افترا بسته ( ام يقولون افتراه).


در اينجا خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد كه با دليل روشنى به آنها پاسخ گويد مى‏فرمايد : به آنها بگو : اگر مطلب آنطور باشد كه شما مى‏پنداريد و من اين سخن را افترا بسته‏ام بر او لازم است كه مرا رسوا كند ، و شما نمى‏توانيد در برابر خداوند از من دفاع كنيد ( قل ان افتريته فلا تملكون لى من الله شيئا ) .


چگونه ممكن است خداوند اين آيات بينات و اين معجزه جاودانى را بر دست دروغگوئى ظاهر سازد ؟ ! اين از حكمت و لطف خداوند دور است.


همانگونه كه در آيه 44 تا 47 سوره حاقه آمده است : و لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين اگر او ( پيامبر اسلام ) نسبتهاى ناروائى به ما دهد ما او را با قدرت خود مى‏گيريم ، و رگ قلب او را قطع مى‏كنيم ، و احدى از شما نمى‏تواند مانع اين كار گردد و از او دفاع كند .


بنا بر اين چگونه ممكن است من به خاطر شما دست به چنين كار خطرناكى بزنم ؟ ، و چگونه باور مى‏كنيد من چنين دروغى را بگويم و خدا مرا زنده بگذارد ، و معجزات بزرگى در اختيارم قرار دهد ؟ سپس به عنوان تهديد مى‏افزايد : اما خداوند بهتر از هر كس كارهائى را


تفسير نمونه ج : 21ص :309


كه شما در آن وارد مى‏شويد مى‏داند و به موقع شما را سخت كيفر مى‏دهد ( هو اعلم بما تفيضون فيه).


آرى اواين نسبتهاى ناروا را كه به من مى‏دهيد ، و در برابر فرستاده او قيام كرده‏ايد ، و با سمپاشى مردم را از ايمان به حق بازمى‏داريد ، همه را مى‏داند.


و در جمله بعد به عنوان تاكيد بيشتر توأم با برخوردى مؤدبانه مى‏افزايد : همين بس كه خداوند ميان من و شما گواه باشد ( كفى به شهيدا بينى و بينكم).


او صدق دعوت من ، و تلاش و كوششهايم را در ابلاغ رسالت مى‏داند ، و دروغ و افترا و كارشكنى شما را نيز مى‏بيند ، و همين براى من و شما كافى است.


و براى اينكه راه بازگشت را نيز به آنها نشان دهد در پايان آيه مى‏افزايد : اوغفور و رحيم است ( و هو الغفور الرحيم).


توبه‏كاران را مى‏بخشد ، و آنها را مشمول رحمت واسعه خود مى‏سازد.


در آيه بعد مى‏افزايد : بگو من پيامبر نوظهورى نيستم كه با ساير پيامبران متفاوت باشم ( قل ما كنت بدعا من الرسل).


و نمى‏دانم خداوند با من چه مى‏كند ، و با شما چه خواهد كرد ؟ ! ( و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم).


تنها از آنچه بر من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم ( ان اتبع الا ما يوحى الى).



تفسير نمونه ج : 21ص :310


و جز بيم دهنده آشكارى نيستم ( و ما انا الا نذير مبين).


اين جمله‏هاى كوتاهو پرمعنى ، پاسخى است به بسيارى از ايرادات مشركان ، از جمله اينكه گاه از بعثت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان اينكه يك بشر چگونه ممكن است با خدا ارتباط پيدا كند تعجب مى‏كردند.


گاه مى‏گفتند : چرا او غذا مى‏خورد و در كوچه و بازار راه مى‏رود ؟ گاه تقاضاى معجزات عجيب و غريب داشتند ، و هر يك تمنائى مى‏نمودند.


گاه انتظار داشتند كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كانونى از علم غيب باشد و همه حوادث آينده را براى آنها بازگو كند.


و بالاخره گاه از اينكه او دعوت به توحيد و يگانگى معبود مى‏كند تعجب مى‏كردند .


اين آيه اشاره‏اى اجمالى به پاسخ همه اين گفتگوها و بهانه‏جوئيها است.


مى‏گويد : من نخستين پيامبر نيستم كه دعوت به توحيد كرده‏ام ، پيش از من پيامبران زيادى آمدند كه همه آنها از جنس بشر بودند ، لباس مى‏پوشيدند و غذا مى‏خوردند ، هيچيك از آنها مدعى علم غيب مطلق نبود ، بلكه مى‏گفتند : ما از حوادث غيب آن مقدار مى‏دانيم كه خدا به ما تعليم داده است.


و هيچيك از آنها در برابر معجزات اقتراحى و پيشنهادهاى هوس‏آلود مردم تسليم نشدند.


تا همگان بدانند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز بنده‏اى است از بندگان خدا ، علم و قدرت او نيز محدود است به آنچه خدا مى‏خواهد ، علم و قدرت مطلق تنها از آن پروردگار است ، اينها واقعيتهائى است كه مى‏بايست مردم بدانند تا به ايرادهاى نابجا پايان دهند .


اينها همه به دنبال بحثى است كه در آيات قبل آمد كه گاه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به سحر متهم مى‏ساختند ، و گاه به افتراء ، كه سرچشمه اين نسبتهاى ناروا نيز


تفسير نمونه ج : 21ص :311


همان توهماتى بودند كه با اين آيه به آن پاسخ گفته شد.


و از اينجا روشن مى‏شود كه مفاد اين آيه با آيات ديگرى كه نشان مى‏دهد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از غيب آگاهى دارد ، مانند آنچه در سوره فتح در باره فتح مكه ، و ورود در مسجد الحرام آمده ( آيه 27 سوره فتح ) و يا آنچه در مورد مسيح (عليه‏السلام‏) آمده كه مى‏فرمود : انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بيوتكم : من شما را به آنچه مى‏خوريد و در خانه‏ها ذخيره مى‏كنيد خبر مى‏دهم ( آل عمران - 44 ) و امثال اينها منافات ندارد ، چرا كه آيه مورد بحث نفى علم غيب مطلق مى‏كند ، نه مطلق علم غيب ، به تعبير ديگر اين آيه نفى علم غيب استقلالى مى‏كند ، ولى آن آيات از علم غيب به بركت تعليم الهى سخن مى‏گويد .


شاهد اين گفتار آيه 26 و 27 سوره جن است : عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول : خدا عالم الغيب است ، و هيچكس را بر مكنون علم خود آگاه نمى‏كند مگر رسولانى كه مورد رضايت اويند.


بعضى از مفسران براى آيه مورد بحث شان نزولى آورده‏اند و گفته‏اند : هنگامى كه فشار مشكلات بر ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه زياد شد ، حضرت در خواب ديد كه به سرزمينى هجرت مى‏كند كه داراى نخلستان و درختان و آب فراوان است ، اين را براى ياران خود بازگو كرد ، آنها همه خوشحال شدند و فكركردند ، به زودى گشايشى در برابر آزار مشركان پيدا خواهد شد مدتى صبر كردند ، اما اثرى از آن نديدند ، عرض كردند اى رسول خدا ! آنچه را فرمودى نديديم ، كى به آن سرزمينى كه در خواب ديدى مهاجرت خواهيم كرد ؟ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ساكت شد ، در اين هنگام آيه فوق نازل گرديد : و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم : من نمى‏دانم خدا با من و شما چه خواهد كرد.


ولى اين شان نزول بعيد به نظر مى‏رسد زيرا مخاطب در اين آيات دشمنان


تفسير نمونه ج : 21ص :312


پيامبرند ، نه دوستان او اما ممكن است از قبيل تطبيق باشديعنى به هنگام مطرح كردن اين سؤال از ناحيه دوستانش پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به اين آيه تمسك جست ، و به آنها پاسخ گفت.


در آخرين آيه مورد بحث براى تكميل آنچه در آيات قبل آمده مى‏افزايد : بگو : به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوى خدا باشد و شما به آن كافر شويد ، در حالى كه شاهدى از بنى اسرائيل بر آن شهادت دهد ، و او ايمان بياورد و شما تكبر كنيد و تسليم نشويد ، چه كسى از شما گمراهتر خواهد بود ؟ ! مسلما خداوند قوم ظالم را هدايت نمى‏كند ( قل ا رأيتم ان كان من عند الله و كفرتم به و شهد شاهد من بنى اسرائيل على مثله فامن و استكبرتم ان الله لا يهدى القوم الظالمين ) .


در اين كه اين شاهد بنى اسرائيلى كه بوده است كه بر حقانيت قرآن مجيد گواهى داده ، در ميان مفسران گفتگو است.


بعضى گفته‏اند منظور موسى بن عمران است كه در عصر خود خبر از ظهور پيامبر اسلام و نشانه‏هاى او داد.


ولى اين احتمال با توجه به جمله فامن و استكبرتم كه نشان مى‏دهد اين شاهد بنى اسرائيلى به پيامبر اسلام ايمان آورده در حالى كه مشركان استكبار كردند سازگار نيست ، زيرا ظاهر جمله نشان مى‏دهد كه اين شاهد در عصر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بوده و به حضرتش ايمان آورده در حالى كه ديگران راه استكبار را پيش گرفتند .


بعضى ديگر گفته‏اند اين مرد يكى از علماى اهل كتاب بوده كه در مكه


تفسير نمونه ج : 21ص :313


مى‏زيسته ، هر چند پيروان مذهب يهود و نصارى در مكه كمتر بودند ، ولى چنان نيست كه احدى از آنها در آنجا نبوده ، با اين حال معلوم نيست اين عالم بنى اسرائيلى چه كسى بوده ؟ و نامش چه بوده است ؟ اين تفسير با توجه به اينكه عالم معروفى از اهل كتاب در مكه در عصر ظهور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وجود نداشته و تواريخ از آن نامى به ميان نياورده‏اند نيز چندان مناسب به نظر نمى‏رسد .


البته اين تفسير و تفسير سابق اين امتياز را دارد كه با مكى بودن تمام سوره احقاف سازگار است.


تفسير سومى كه از سوى اكثر مفسران پذيرفته شده اين است كه اين شاهد دانشمند معروف يهود عبد الله بن سلام بود كه در مدينه ايمان آورد و به مسلمين پيوست.


در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با بعضى از يارانش در مدينه در يكى از اعياد يهود ، وارد كنيسه ( معبد آنها ) شدند ، آنها از ورود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ناخشنود بودند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اى جمعيت يهود دوازده نفر از خودتان را به من نشان دهيد كه گواهى بر وحدانيت خدا و نبوت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بدهند تا خداوند غضبش را از تمام يهوديان جهان برگيرد .


آنها ساكت شدند و احدى پاسخ نگفت ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سه بار اين مطلب را تكرار كرد ، و در هر سه بار همه سكوت كردند ، سپس فرمود : شما از بيان حق ابا كرديد ، ولى به خدا سوگند حاشر و عاقب ( القابى كه در توراة براى پيامبر آمده بود ) منم ، خواه ايمان بياوريد يا تكذيبم كنيد.


سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بازگشت اما هنوز قدم بيرون نگذاشته بود كه مردى پشت


تفسير نمونه ج : 21ص :314


سر او آمد و گفت اى محمد ! بايست ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايستاد ، سپس رو به جمعيت يهود كرد و گفت : مرا چگونه آدمى مى‏دانيد ؟ گفتند : به خدا سوگند ما در ميان خود مردى آگاه‏تر از تو و پدر و جدت نسبت به كتاب آسمانى خود نداريم ، سپس افزود : من خدا را گواه مى‏گيرم كه او همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل آمده است ! يهود هنگامى كه چنين ديدند گفتند : تو دروغ مى‏گوئى و كلمات زشت و بدى به او نثار كردند.


رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : شما دروغ مى‏گوئيد ، انكار شما بعد از اقرارتان هرگز پذيرفته نخواهد شد ( و اين مرد كسى جز عبد الله بن سلام نبود).


و در اينجا آيه فوق ( قل أ رأيتم ان كان من عند الله ... ) نازل گشت.


طبق اين تفسير اين آيه در مدينه نازل شده است هر چند سوره سوره مكى است ، و اين منحصر به آيه مورد بحث نيست ، در سوره‏هاى ديگر از قرآن نيز احيانا آيات مكى در لابلاى سوره‏هاى مدنى يا بالعكس ديده مى‏شود كه نشان مى‏دهد گاه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏داده آيه‏اى را كه تناسب با مفاد سوره‏اى داشته بدون توجه به تاريخ نزول آن در ضمن آيات آن سوره قرار دهند .


اين تفسير از جهاتى مناسبتر به نظر مى‏رسد.



تفسير نمونه ج : 21ص :315


وَ قَالَ الَّذِينَ كفَرُوا لِلَّذِينَ ءَامَنُوا لَوْ كانَ خَيراً مَّا سبَقُونَا إِلَيْهِوَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ‏(11) وَ مِن قَبْلِهِ كِتَب مُوسى إِمَاماً وَ رَحْمَةًوَ هَذَا كِتَبٌ مُّصدِّقٌ لِّساناً عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظلَمُوا وَ بُشرَى لِلْمُحْسِنِينَ‏(12) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَمُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يحْزَنُونَ‏(13) أُولَئك أَصحَب الجَْنَّةِ خَلِدِينَ فِيهَا جَزَاءَ بِمَا كانُوا يَعْمَلُونَ‏(14)


ترجمه:


11 -كافران در باره مؤمنان چنين گفتند : اگر ( اسلام ) چيز خوبى بود هرگز آنها بر ما پيشى نمى‏گرفتند ! و چون خودشان به وسيله آن هدايت نشدند مى‏گويند اين يك


تفسير نمونه ج : 21ص :316


دروغ قديمى است!


12 -و پيش از آن كتاب موسى كه پيشوا و رحمت بود ( نشانه‏هاى آن را بيان كرده ) و اين كتاب هماهنگ با نشانه‏هاى تورات است ، در حالى كه بهزبان عربى و فصيح و گوياست تا ظالمان را انذار كند و نيكوكاران را بشارت دهد.


13 -كسانى كه گفتند پروردگار ما الله است ، سپس استقامت به خرج دادند نه ترسى براى آنهاست و نه غمى دارند.


14 -آنها اهل بهشتند ، و جاودانه در آن مى‏مانند ، اين پاداش اعمالى است كه انجام مى‏دادند.


شان نزول:


مفسران براى نخستين آيه مورد بحث شان نزولهاى متعددى نقل كرده‏اند:


1 -اين آيه در مورد ابو ذر غفارى است كه در مكه اسلام آورد و قبيله او ( بنى غفار ) نيز به دنبال او ايمان آوردند ، ( و از آنجا كه قبيله بنى غفار باديه‏نشين و فقير بودند كفار قريش كه مردانى ثروتمند و شهرنشين بودند گفتند : اگر اسلام چيز خوبى بود اين بى‏سر و پاها بر ما سبقت نمى‏گرفتند ! ) در اينجا بود كه آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .


2 -يك كنيز رومى در مكه بود به نام ذى النيرة كه دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به سوى اسلام اجابت كرد بزرگان قريش گفتند : اگر آنچه را محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آورده چيز خوبى بود ذى‏النيرةها بر ما مقدم نمى‏شدند!


3 -گروهى از قبايل باديه‏نشين مكه پيش از مردم شهر به اسلام روى آوردند ، اشراف مكه گفتند:اگر اسلام چيز خوبى بود اين شترچرانها ! بر ما سبقت نمى‏گرفتند.



تفسير نمونه ج : 21ص :317


4 -جمعى از مردان پاكدل اما فقير و تهيدست همچون بلال و صهيب و عمار اسلام را با آغوش باز پذيرفتند ، و اشراف مكه گفتند : مگر ممكن است آئين محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چيز خوبى باشد و اينها بر ما پيشى گيرند ؟!


5 -هنگامى كه عبد الله بن سلام و بعضى از يارانش ايمان آوردند جمعى از يهوديان مغرور گفتند : اگر اسلام خوب بود آنها پيشقدم نمى‏شدند.


شان نزولهاى چهارگانه اول را در يك جمله مى‏توان خلاصه كرد و آن اينكه اسلام از طرف قشرهاى فقير و باديه‏نشين و تهيدست به سرعت مورد استقبال قرار گرفت ، چرا كه هم منافع نامشروعى نداشتند كه به خطر بيفتد ، و هم مغز آنها از باد غرور انباشته نبود ، و هم قلبهائى پاكتر از قشر مرفه عياش و هوسباز داشتند .


اين استقبال گرم از ناحيه اين گروه كه يكى از بزرگترين نقطه‏هاى قوت اين آئين الهى بود از سوى مغروران مستكبر به عنوان يك نقطه ضعف بزرگ شمرده شد ، و گفتند اين چه آئينى است كه پيروانش انبوهى باديه‏نشين فقير و تهيدست و كنيزان و بردگانند ؟ ! اگر مكتب معقولى بود هرگز نبايد افراد سطح پائين و منحط اجتماع از آن استقبال كنند ! اما ما كه در سطح بالا قرار داريم و چشم و چراغ جامعه هستيم عقب بمانيم ! جالب اينكه اين طرز تفكر انحرافى امروز هم از رائجترين طرز تفكرها در ميان ثروتمندان مغرور و هوسبازان مرفه در مورد مذهب است كه مى‏گويند : مذهب به درد فقرا و پابرهنه‏ها مى‏خورد ، و هر دو براى هم خوبند ، و ما در سطحى بالاتر و بالاتر قرار داريم ! قرآن در آيات مورد بحث پاسخ كافى به آنها داده كه در تفسير آيات مى‏شنويد .


اما پنجمين شان نزولى كه در بالا ذكر شد كه منظور عبد الله بن سلام و ياران


تفسير نمونه ج : 21ص :318


او هستند هر چند به گفته طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش از اكثر مفسران نقل شده از دو جهت بعيد به نظر مى‏رسد.


نخست اينكه تعبير به الذين كفروا به طور مطلق معمولا در مورد مشركان به كار مى‏رود نه اهل كتاب و يهود و نصارى.


ديگر اينكه عبد الله بن سلام مرد كم شخصيتى در ميان يهود نبود كه در باره او بگويند : اگر اسلام آئين خوبى بود او و يارانش بر ما پيشى نمى‏گرفتند.


تفسير : شرط پيروزى ايمان و استقامت است


اين آيات همچنان اعمال و گفتار كافران و انحرافات آنها را مورد بحث و بررسى و نكوهش قرار مى‏دهد ، نخست به اين گفتار غرورآميز و دور از منطق آنها اشاره كرده مى‏گويد : كافران در باره مؤمنان چنين گفتند : اگر ايمان و اسلام چيز خوبى بود هرگز آنها بر ما پيشى نمى‏گرفتند ! ( و قال الذين كفروا للذين آمنوا لو كان خيرا ما سبقونا اليه ) .


اينها يك مشت افراد فقير و بى‏سر و پا ، روستائى و برده و كم معرفتند ! چگونه ممكن است آنها حق را بفهمند و به آن اقبال كنند ، ولى ما چشم و چراغهاى اين جامعه از آن غافل و بيخبر بمانيم ؟!


تفسير نمونه ج : 21ص :319


غافل از اينكه عيب در خود آنها بوده است نه در آئين اسلام ، اگر پرده‏هاى كبر و غرور بر قلب آنها نيفتاده بود ، اگر مست مال و مقام و شهوت نبودند ، اگر خود برتربينى و خودمحورى اجازه تحقيق حق به آنها مى‏داد ، و همانند تهيدستان پاكدل ، حقجو و حق طلب بودند ، آنها نيز به سرعت جذب اسلام مى‏شدند .


لذا در پايان آيه با اين تعبير لطيف به آنها پاسخ مى‏گويد : چون خود آنها به وسيله قرآن هدايت نشدند به زودى مى‏گويند اين يك دروغ قديمى است ! ( و اذ لم يهتدوا به فسيقولون هذا افك قديم).


يعنى آنها نخواستند به وسيله قرآن هدايت شوند نه اينكه هدايت قرآن كمبودى داشت.


تعبير به افك قديم شبيه تهمت ديگرى است كه از زبان آنها در آيات قرآن نقل شده كه مى‏گفتند : اينها اساطير الاولين ( افسانه‏هاى پيشينيان ) است ( فرقان - 5).


و نيز تعبير به سيقولون به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه آنها به طور مستمر اين تهمت را به قرآن مى‏بستند ، و آن را پوششى براى عدم ايمان خود قرار مى‏دادند.


سپس به دليل ديگرى براى اثبات حقانيت قرآن و نفى تهمت مشركان كه مى‏گفتند اين يك دروغ قديمى است پرداخته مى‏گويد : از نشانه‏هاى صدق


تفسير نمونه ج : 21ص :320


اين كتاب بزرگ اين است كه قبل از آن كتاب موسى در حالى كه پيشواى مردم بود و رحمتى از سوى خدا نازل گرديد و خبر از اوصاف پيامبر بعد از خود داد ، و اين قرآن نيز كتابى است هماهنگ با نشانه‏هائى كه در تورات آمده ( و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة و هذا كتاب مصدق ) .


با اين حال چگونه مى‏گوئيد اين يك دروغ قديمى است ؟ ! كرارا در آيات قرآن روى اين نكته تكيه شده است كه قرآن تصديق كننده تورات و انجيل است ، يعنى هماهنگ با نشانه‏هائى است كه در اين دو كتاب آسمانى در باره پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و كتاب آسمانى او آمده است ، به قدرى اين نشانه‏ها دقيق بوده كه قرآن مى‏گويد : الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم : اهل كتاب او را به خوبى مى‏شناسند همانگونه كه فرزندان خود را مى‏شناسند ( بقره - 146 ) .


نظير همين معنى كه در آيه مورد بحث است در سوره هود آيه 17 نيز آمده است : ا فمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه و من قبله كتاب موسى اماما و رحمة اولئك يؤمنون به : آيا آنكس كه دليل آشكارى از پروردگارش دارد و به دنبال آن شاهدى از سوى او مى‏آيد ، و پيش از آن كتاب موسى كه پيشوا و رحمت بود گواهى بر آن مى‏دهد همانند كسى است كه چنين نباشد؟ ! ( هود - 17).


تعبير به اماما و رحمة ممكن است از اين جهت باشد كه بعد از ذكر امام و پيشوا احيانا مساله تكليف شاق و خشونت بار به ذهن تداعى مى‏كند به واسطه خاطره‏اى كه از پيشوايان خود داشتند ، ولى ذكر رحمت اين تداعى را اصلاح كرده ، مى‏گويد : امامت اين امام توأم با رحمت است ، حتى اگر تكاليفى آورده آن هم رحمت است ، و چه رحمتى برتر از تربيت نفوس آنهاست.


و به دنبال آن مى‏افزايد : اين در حالتى است كه اين كتاب آسمانى به زبان


تفسير نمونه ج : 21ص :321


عربى فصيح و گوياست كه همگان از آن بهره‏مند شوند(لسانا عربيا).


و در پايان آيه هدف نهائى از نزول قرآن را در دو جمله كوتاه به اين صورت شرح مى‏دهد : هدف اين بوده كه ظالمان را انذار و نيكوكاران را بشارت دهد ( لينذر الذين ظلموا و بشرى للمحسنين).


و با توجه به جمله ينذر كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد روشن مى‏شود كه انذار قرآن همچون بشارت آن دائمى و مستمر است ، ظالمان و ستمگران را در سراسر تاريخ بيم مى‏دهد و انذار مى‏كند ، و به نيكوكاران همواره بشارت مى‏دهد.


قابل توجه اينكه نقطه مقابل ظالمان را نيكوكاران قرار داده ، چرا كه ظلم در اينجا معنىوسيعى دارد كه هرگونه بدكارى و خلافكارى را شامل مى‏شود كه طبعا يا ظلم به ديگران است يا ظلم بر نفس.


آيه بعد در حقيقت تفسيرى است براى محسنين ( نيكوكاران ) كه در آيه قبل آمده بود مى‏فرمايد : كسانى كه گفتند : پروردگار ما الله است ، سپس استقامت به خرج دادند ، نه ترسى براى آنهاست و نه غمى دارند ( ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون).


در واقع تمام مراتب ايمان و همه اعمال صالح در اين دو جمله جمع است چرا كه توحيد اساس همه اعتقادات صحيح است ، و تمام اصول عقائد به ريشه توحيد بازمى‏گردد ، و استقامت و صبر و شكيبائى نيز ريشه همه اعمال صالح است ، زيرا مى‏دانيم تمام اعمال نيك را مى‏توان در سه عنوان صبر بر اطاعت ،


تفسير نمونه ج : 21ص :322


صبر بر معصيت و صبر بر مصيبت خلاصه كرد.


بنا بر اين محسنين كسانى هستند كه از نظر اعتقادى در خط توحيد ، و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند.


بديهى است اينگونه افراد نه ترسى از حوادث آينده دارند ، و نه غمى از گذشته.


نظير همين مطلب در آيه 30 سوره فصلت ( با توضيح بيشترى ) آمده است.


آنجا كه مى‏گويد : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزلعليهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون.


اين آيه دو چيز اضافه دارد يكى اينكه بشارت عدم خوف و حزن از سوى فرشتگان به آنها داده مى‏شود ، در حالى كه در آيه مورد بحث اين مطلب مسكوت گذارده شده ، ديگر اينكه علاوه بر نفى ترس و غم بشارت به بهشت موعود نيز در آيه سوره فصلت آمده در حالى كه در محل كلام در آيه بعد به آن اشاره مى‏شود.


به هر حال اين دو آيه يك مطلب را تعقيب مى‏كند يكى فشرده‏تر و ديگرى مشروحتر.


در تفسير على بن ابراهيم مى‏خوانيم كه در تفسير جمله ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فرمود : استقاموا على ولاية على امير المؤمنين (عليه‏السلام‏) منظور استقامت بر ولايت امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) است .


اين به خاطر آن است كه ادامه خط امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) در جهت علم و عمل و عدالت و تقوى مخصوصا در عصرهاى تاريك و ظلمانى كار مشكلى است كه بدون استقامت امكان پذير نيست ، بنا بر اين يكى از مصداقهاى روشن آيه مورد بحث محسوب مى‏شود ، نه اينكه مفهوم آن منحصر به همين معنى باشد و استقامت در جهاد و اطاعت پروردگار و مبارزه با هواى نفس و شيطان را شامل نشود.


در ذيل آيه 30 سوره فصلتشرح مبسوطى پيرامون مساله استقامت


تفسير نمونه ج : 21ص :323


داده‏ايم.


و در آخرين آيه مورد بحث مهمترين بشارت را به موحدان نيكوكار مى‏دهد و مى‏فرمايد : آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن مى‏مانند ( اولئك اصحاب الجنة خالدين فيها).


اين به پاداش اعمالى است كه انجام مى‏دادند ( جزاء بما كانوا يعملون).


ظاهر آيه چنانكه بعضى استفاده كرده‏اند مفهوم حصر را مى‏رساند ، يعنى بهشتيان تنها كسانى هستند كه در خط توحيد و استقامت گام برمى‏دارند ، طبيعى است افراد ديگر كه آلوده به گناهانى شده‏اند گر چه سرانجام به خاطر ايمانشان بهشتى مى‏شوند ولى در آغاز اصحاب جنت نيستند .


تعبير به اصحاب ( ياران ) اشاره به همنشينى دائم آنها با نعمتهاى بهشتى است.


و تعبير جزاء بما كانوا يعملون از يكسو دليل بر اين است كه بهشت را به بها مى‏دهند ، و به بهانه نمى‏دهند و از سوى ديگر اشاره به اصل آزادى اراده و اختيار انسان است.



تفسير نمونه ج : 21ص :324


وَ وَصيْنَا الانسنَ بِوَلِدَيْهِ إِحْسناًحَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضعَتْهُ كُرْهاًوَ حَمْلُهُ وَ فِصلُهُ ثَلَثُونَ شهْراًحَتى إِذَا بَلَغَ أَشدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سنَةً قَالَ رَب أَوْزِعْنى أَنْ أَشكُرَ نِعْمَتَك الَّتى أَنْعَمْت عَلىَّ وَ عَلى وَلِدَى وَ أَنْ أَعْمَلَ صلِحاً تَرْضاهُ وَ أَصلِحْ لى فى ذُرِّيَّتىإِنى تُبْت إِلَيْك وَ إِنى مِنَ الْمُسلِمِينَ‏(15) أُولَئك الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنهُمْ أَحْسنَ مَا عَمِلُوا وَ نَتَجَاوَزُ عَن سيِّئَاتهِمْ فى أَصحَبِ الجَْنَّةِوَعْدَ الصدْقِ الَّذِى كانُوا يُوعَدُون
َ‏(16)


ترجمه:


15 -ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند ، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند ، و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد ، و دوران حمل و از شير باز گرفتنش سى ماه است ، تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد ، و به چهل‏سالگى وارد گردد ، مى‏گويد : پروردگارا ! مرا توفيق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم ، و عمل صالحى انجام دهم كه از آن خشنود باشى ،


تفسير نمونه ج : 21ص :325


و فرزندان مرا صالح كن ، من به سوى تو بازمى‏گردم و توبه مى‏كنم ، و من از مسلمينم.


16 -آنها كسانى هستند كه ما بهترين اعمالشان را قبول مى‏كنيم ، و از گناهانشان مى‏گذريم ، و در ميان بهشتيان جاى دارند ، اين وعده صدقى است كه وعده داده مى‏شدند .


تفسير : اى انسان ! به مادر و پدر نيكى كن


اين آيات و آيات آينده در حقيقت توضيحى است در باره دو گروه ظالم و محسن كه در آيات قبل به سرنوشت آنها اجمالا اشاره شده است.


نخست به وضع نيكوكاران پرداخته ، و از مساله نيكى به پدر و مادر و شكر زحمات آنها كه مقدمه‏اى است براى شكر پروردگار شروع مى‏كند ، مى‏فرمايد : ما انسان را توصيه كرديم كه در باره پدر و مادرش نيكى كند ( و وصينا الانسان بوالديه احسانا).


وصيت و توصيه به معنى مطلق سفارش است ، و مفهوم آن منحصر به سفارشهاى مربوط به ما بعد از مرگ نيست ، لذا جمعى در اينجا آن را به معنى امر و دستور و فرمان تفسير كرده‏اند .


سپس به دليل لزوم حق‏شناسى در برابر مادر پرداخته مى‏گويد : مادر ، او را با اكراه و ناراحتى حمل مى‏كند ، و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد ، و دوران


تفسير نمونه ج : 21ص :326


حمل و از شير باز گرفتنش سى ماه است ( حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا).


مادر در طول اين سى ماه بزرگترين ايثار و فداكارى را در مورد فرزندش انجام مى‏دهد.


از نخستين روزهاى انعقاد نطفه حالت مادر دگرگون مى‏شود ، و ناراحتيها پشت سر يكديگر مى‏آيد، حالتى كه به حالت ويار ناميده مى‏شود و يكى از سختترين حالات مادر است روى مى‏دهد و پزشكان مى‏گويند : بر اثر كمبودهائى است كه در جسم مادر به خاطر ايثار به فرزند رخ مى‏دهد.


هر قدر جنين رشد و نمو بيشتر مى‏كند مواد بيشترى از شيره جان مادر مى‏گيرد ، و حتى روى استخوانهاى او و اعصابش اثر مى‏گذارد ، گاه خواب و خوراك و استراحت و آرامش را از او مى‏گيرد ، و در آخر دوران حمل راه رفتن و حتى نشست و برخاست براى او مشكل مى‏شود اما با صبر و حوصله تمام و به عشق فرزندى كه به زودى چشم به دنيا مى‏گشايد و بر روى مادر لبخند مى‏زند تمام اين ناملائمات را تحمل مى‏كند .


دوران وضع حمل كه يكى از سختترين لحظات زندگى مادر است فرا مى‏رسد تا آنجا كه گاه مادر جان خود را بر سر فرزند مى‏نهد.


به هر حال بار سنگينش را بر زمين گذارده دوران سخت ديگرى شروع مى‏شود ، دوران مراقبت دائم و شبانه‏روزى از فرزند ، دورانى كه بايد به تمام نيازهاى كودكى پاسخ گويد كه هيچگونه قدرت بر بيان نيازهاى خود ندارد ، اگر دردى دارد نمى‏تواند محل درد را تعيين كند ، و اگر ناراحتى از گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما دارد قادر به بيان آن نيست ، جز اينكه ناله سر دهد و اشك ريزد ، و مادر بايد با كنجكاوى و صبر و حوصله تمام يك يك اين نيازها را تشخيص دهد و برآورده كند .



تفسير نمونه ج : 21ص :327


نظافت فرزند در اين دوران مشكلى است طاقتفرسا ، و تامين غذاى او كه از شيره جان مادر گرفته مى‏شود ايثارى است بزرگ.


بيماريهاى مختلفى كه در اين دوران دامان نوزاد را مى‏گيرد و مادر بايد با شكيبائى فوق العاده به مقابله با آنها برخيزد مشكل ديگرى است.


اينكه قرآن در اينجا تنها از ناراحتيهاى مادر سخن به ميان آورده و سخنى از پدر در ميان نيست نه بخاطر عدم اهميت آن است ، چرا كه پدر نيز در بسيارى از اين مشكلات شريك مادر است ، ولى چون مادر سهم بيشترى دارد بيشتر روى او تكيه شده است .


در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه در آيه 233 سوره بقره دوران شيرخوارگى دو سال كامل ( 24 ماه ) ذكر شده ، و الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين لمن اراد ان يتم الرضاعة : مادران فرزندان خود را دو سال كامل شير مى‏دهند ، آنها كه بخواهند دوران شير دادن را تكميل كنند.


در حالى كه مجموع دوران حمل و شيرخوارگى در آيه مورد بحث فقط سى ماه ذكر شده ، مگر ممكن است دوران حمل شش ماه باشد ؟ فقهاء و مفسران با الهام از روايات اسلامى در پاسخ گفته‏اند : آرى حداقل دوران حمل 6 ماه و حداكثر دوران مفيد رضاع 24 ماه است ، حتى از جمعى از پزشكان پيشين همچون جالينوس و ابن سينا نقل شده كه گفته‏اند : خود با چشم شاهد چنين امرى بوده‏اند كه فرزندى بعد از شش ماه به دنيا آمده است .


ضمنا از اين تعبير قرآنى مى‏توان استفاده كرد كه هر قدر از مقدار حمل كاسته شود بايد بر مقدار دوران شيرخوارى افزود ، به گونه‏اى كه مجموعا 30 ماه تمام را شامل گردد ، از ابن عباس نيز نقل شده كه هر گاه دوران باردارى زن 9 ماه باشد بايد 21 ماه فرزند را شير دهد ، و اگر حمل 6 ماهباشد بايد 24 ماه شير دهد.



تفسير نمونه ج : 21ص :328


قانون طبيعى نيز همين را ايجاب مى‏كند ، چرا كه كمبودهاى دوران حمل در دوران شيرخوارگى بايد جبران گردد.


سپس مى‏افزايد : حيات انسان همچنان ادامه مى‏يابد تا زمانى كه به كمال قدرت و نيروى جسمانى رسد ، و به مرز چهل‏سالگى وارد مى‏گردد ( حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة).


بعضى از مفسران بلوغ اشد ( رسيدن به مرحله توانائى ) را با رسيدن به چهل‏سالگى هماهنگ ، و براى تاكيد مى‏دانند ، ولى ظاهر اين است كه بلوغ اشد اشاره به بلوغ جسمانى و رسيدن به اربعينسنة ( چهل‏سالگى ) اشاره به بلوغ فكرى و عقلانى است ، چرا كه معروف است ، انسان غالبا در چهل سالگى به مرحله كمال عقل مى‏رسد و گفته‏اند كه غالب انبيا در چهل‏سالگى مبعوث به نبوت شدند.


ضمنا در اينكه سن بلوغ قدرت جسمانى چه سنى است ؟ در آن نيز گفتگو است ، بعضى همان سن معروف بلوغ را مى‏دانند كه در آيه 34 اسراء در مورد يتيمان نيز به آن اشاره شده ، در حالى كه در بعضى از روايات تصريح شده كه سن هيجده‏سالگى است.


البته مانعى ندارد كه اين تعبير در موارد مختلف معانى متفاوتى دهد كه با قرائن روشن مى‏شود.


در حديثى آمده است : ان الشيطان يجر يده على وجه من زاد على الاربعين


تفسير نمونه ج : 21ص :329


و لم يتب ، و يقول بابى وجه لا يفلح ! : شيطان دستش را به صورت كسانى كه به چهل‏سالگى برسند و از گناه توبه نكنند مى‏كشد و مى‏گويد پدرم فداى چهره‏اى باد كه هرگز رستگار نمى‏شود ! ( و در جبين اين انسان نور رستگارى نيست!).


از ابن عباس نيز نقل شده : من اتى عليه الاربعون سنة فلم يغلب خيره شره فليتجهز الى النار ! : هر كس چهل سال بر او بگذرد و نيكى او بر بديش غالب نشود آماده آتش جهنم گردد ! به هر حال قرآن در دنباله اين سخن مى‏افزايد : اين انسان لايق و با ايمان هنگامى كه به چهل‏سالگى رسيد سه چيز را از خدا تقاضا مى‏كند : نخست مى‏گويد : پروردگارا ! به من الهام ده و توفيق بخش تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى بجا آورم ( قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى ) .


اين تعبير نشان مى‏دهد كه انسان با ايمان در چنين سن و سالى هم از عمق و وسعت نعمتهاى خدا بر او آگاه مى‏گردد ، و هم از خدماتى كه پدر و مادر به او كرده است تا به اين حد رسيده ، چرا كه در اين سن و سال معمولا خودش پدر يا مادر مى‏شود ، و زحمات طاقتفرسا و ايثارگرانه آن دو را با چشم خود مى‏بيند ، و بى‏اختيار به ياد آنها مى‏افتد و بجاى آنها در پيشگاه خدا شكرگزارى مى‏كند .


در دومين تقاضا عرضه مى‏دارد : خداوندا ! به من توفيق ده تا عمل صالح بجا آورم ، عملى كه تو از آن خشنود باشى ( و ان اعمل صالحا ترضاه).


و بالاخره در سومين تقاضايش عرض مى‏كند : خداوندا ! صلاح و درستكارى


تفسير نمونه ج : 21ص :330


را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش ( و اصلح لى فى ذريتى).


تعبير به لى ( براى من ) ضمنا اشاره به اين است كه صلاح و نيكى فرزندان من چنان باشد كه نتائجش عائد من نيز بشود .


و تعبير فى ذريتى ( در فرزندان من ) به طور مطلق ، اشاره به تداوم صلاح و نيكوكارى در تمام دودمان او است.


جالب اينكه در دعاى اول پدر و مادر را شريك مى‏كند ، و در دعاى سوم فرزندان را ، ولى در دعاى دوم براى خود دعا مى‏كند ، و اينگونه است انسان صالح كه اگر با يك چشم به خويشتن مى‏نگرد با چشم ديگر به افرادى كه بر او حق دارند نگاه مى‏كند.


و در پايان آيه دو مطلب را اعلام مى‏دارد كه هر كدام بيانگر يك برنامه عملى مؤثر است ، مى‏گويد : پروردگارا ! من در اين سن و سال به سوى تو بازمى‏گردم و توبه مى‏كنم ( انى تبت اليك ) .


به مرحله‏اى رسيده‏ام كه بايد خطوط زندگى من تعيين گردد ، و تا به آخر عمر همچنان ادامه يابد ، آرى من به مرز چهل‏سالگى رسيده‏ام و براى بنده‏اى چون من چقدر زشت و نازيباست كه به سوى تو نيايم و خودم را از گناهان با آب توبه نشويم.


ديگر اينكه مى‏گويد : من از مسلمين هستم ( و انى من المسلمين).


در حقيقت اين دو جمله پشتوانه‏اى است براى آن دعاهاى سه‏گانه و مفهومش اين است : چون من توبه كرده‏ام ، و تسليم مطلق در برابر فرمان توام ، تو نيز بزرگوارى كن و مرا مشمول آن نعمتها بفرما.


آيه بعد بيان گويائى است از اجر و پاداش اين گروه از مؤمنان شكرگزار صالح العمل و توبه‏كار كه به سه پاداش مهم در آن اشاره شده است.



تفسير نمونه ج : 21ص :331


نخست مى‏فرمايد : آنها كسانى هستند كه ما بهترين اعمالشان را قبول مى‏كنيم ( اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ما عملوا).


چه بشارتى از اين بالاتر كه خداوند بزرگ و قادر و منان ، عمل بنده ضعيف و ناچيزى را پذيرا شود كه اين خود گذشته از آثار ديگر افتخارى است بزرگ و موهبتى است عالى و معنوى.


با اينكه خداوند همه اعمال نيك را مى‏پذيرد چرا مى‏گويد : بهترين اعمال آنها را پذيرا مى‏شود ؟ ! در پاسخ اين سؤال جمعى از مفسران گفته‏اند : منظور از بهترين اعمال واجبات و مستحبات است در برابر مباحات كه اعمال خوبى است اما چيزى نيست كه مورد پذيرش واقع شود ، و اجر و ثوابى به آن تعلق گيرد .


پاسخ ديگر اينكه خداوند بهترين اعمال آنها را معيار پذيرش قرار مى‏دهد و حتى اعمال درجه دو ، و كم اهميت آنها را به حساب اعمال درجه يك به فضل و رحمتش مى‏گذارد ، اين درست به آن مى‏ماند كه خريدارى به عنوان فضل و كرم اجناس متفاوتى را كه از طرف فروشنده‏اى عرضه شده است به بهاى جنس اعلا محاسبهكند ، و از فضل و لطف خداوند هر چه گفته شود عجيب نيست.


موهبت دوم پاكسازى آنها است ، مى‏گويد : ما از گناهانشان مى‏گذريم ( و نتجاوز عن سيئاتهم).


در حالى كه در ميان بهشتيان جاى دارند ( فى اصحاب الجنة).


و اين سومين موهبت الهى نسبت به آنها است كه آنان را با اين كه لغزشهائى


تفسير نمونه ج : 21ص :332


داشته‏اند شستشو داده ، در كنار نيكان و پاكانى جاى مى‏دهد كه از مقربان درگاه اويند.


ضمنا از اين تعبير استفاده مى‏شود كه منظور از اصحاب الجنة در اينجا بندگان مقربى هستند كه هرگز گرد و غبار معصيت بردامانشان ننشسته و اين مؤمنان توبه‏كار بعد از مغفرت الهى در كنار آنها و در سايه آنها جاى مى‏گيرند.


و در پايان آيه براى تاكيد بر اين نعمتها كه گفته شد مى‏افزايد : اين وعده صدقى است كه پيوسته به آنها داده شده است ( وعد الصدق الذى كانوا يوعدون).


چگونه وعده صدق نباشد در حالى كه تخلف از وعده يا به خاطر پشيمانى و نادانى است ، و يا از ضعف و ناتوانى ، و خداوند از همه اين امور منزه است.


نكته‏ها:


اين آيات ترسيمى است از يك انسان مؤمن بهشتى كه نخست رشد جسمانى و سپس مرحله كمال عقلى خود را پيموده ، بعد به مقام شكرگزارى در برابر نعمتهاى پروردگار ، و شكر زحمات طاقت‏فرساى پدر و مادر رسيده ، و به موقع از لغزشها توبه مى‏كند ، و به انجام اعمال صالح و از جمله تربيت فرزندان اهتمام مى‏ورزد ، و سرانجام به مقام تسليم مطلق در برابر فرمان الهى صعود مى‏كند ، و همين امر سبب مى‏شود كه غرق رحمت و غفران و نعمتهاى گوناگون خداوند شود .


آرى بايد يك انسان بهشتى را از اين صفاتش شناخت.


2 -تعبير به وصينا الانسان به انسان توصيه كرديم


اشاره به اين


تفسير نمونه ج : 21ص :333


است كه مساله نيكى به پدر و مادر از اصول انسانى است كه حتى كسانى كه پايبند به دين و مذهبى نيستند نيز طبق الهام فطرت به آن جذب مى‏شوند ، بنا بر اين آنها كه پشت پا به اين وظيفه بزرگ مى‏زنند ، نه تنها مسلمان واقعى نيستند كه نام انسان براى آنها شايسته نيست .


3 -تعبير به احسانا


(با توجه به اينكه نكره در اين موارد براى بيان عظمت مى‏آيد ) اشاره به اين است كه به فرمان خداوند بايد در مقابل خدمات بزرگ پدر و مادر نيكيهاى بزرگ و برجسته انجام شود.


شرح درد و رنجهاى مادر در راه پرورش فرزند هم بخاطر اين است كه محسوستر و ملموستر است ، و هم بخاطر اين كه زحمات مادر در مقايسه با پدر از اهميت بيشترى برخوردار است ، و به همين دليل در روايات اسلامى تاكيد بيشترى در مورد مادر شده است .


در حديثى آمده است كه مردى نزد رسولخدا آمد و عرضكرد : من ابر ؟ قال : امك ، قال ثم من ؟ قال امك ، قال ثم من ؟ قال امك ، قال ثم من ؟ قال اباك : اى رسولخدا به چه كسى نيكى كنم ؟ فرمود : به مادرت.


عرض كرد : بعد از او به چه كسى ؟ فرمود : به مادرت.


براى سومين بار عرض كرد : بعد از او به چه كسى ؟ باز فرمود : به مادرت.


و در چهارمين بار وقتى اين سؤال را تكرار كرد گفت به پدرت!.


در حديث ديگرى آمده است كه مردى مادر پير و ناتوان خود را بر دوش گرفته بود ، و به طواف مشغول بود ، در همين هنگام خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد عرض كرد : هل اديت حقها : آيا حق مادرم را اينسان ادا كرده‏ام ؟ ! پيامبر در جواب فرمود : لا و لا بزفرة واحدة : نه حتى يك نفس او را


تفسير نمونه ج : 21ص :334


جبران نكردى.


در آيات قرآن اهميت زيادى به پيوند خانوادگى ، و احترام و اكرام پدر و مادر ، و نيز توجه به تربيت فرزندان ، داده شده است كه در آيات فوق به همه اشاره شده است ، اين بخاطر آن است كه جامعه بزرگ انسانى از واحدهاى كوچكترى به نام خانواده تشكيل مى‏شود ، همانگونه كه يك ساختمان بزرگ از غرفه‏ها و سپس از سنگها و آجرها تشكيل مى‏گردد .


بديهى است هر قدر اين واحدهاى كوچك از انسجام و استحكام بيشترى برخوردار باشد استحكام اساس جامعه بيشتر خواهد بود ، و يكى از علل نابسامانيهاى اجتماعى جوامع صنعتى عصر ما متلاشى شدن نظام خانوادگى است كه نه احترامى از سوى فرزندان وجود دارد ، نه محبتى از سوى پدران و مادران ، و نه پيوند مهر و عاطفه‏اى از سوى همسران.


منظره دردناك آسايشگاههاى بزرگسالان در جوامع صنعتى امروز كه مركز پدران و مادران ناتوانى است كه از كار افتاده‏اند و از خانواده طرد شده‏اند شاهد بسيار گويائى براى اين حقيقت تلخ است .


مردان و زنانى كه بعد از يك عمر خدمت ، و تحويل فرزندان متعدد به جامعه در ايامى كه نياز شديدى به عواطف فرزندان ، و كمكهاى آنها دارند ، به كلى رانده مى‏شوند ، و در آنجا در انتظار مرگ روزشمارى مى‏كنند ، و چشم به در دوخته‏اند كه آشنائى از در درآيد ، انتظارى كه شايد در سال يك يا دو بار بيشتر تكرار نمى‏شود ! به راستى تصور چنين حالتى زندگى را براى انسان از همان آغازش تلخ


تفسير نمونه ج : 21ص:335


مى‏كند و اين است راه و رسم دنياى مادى و تمدن منهاى ايمان و مذهب.


جمله ان اعمل صالحا ترضاه بيانگر اين واقعيت است كه عمل صالح چيزى است كه موجب خشنودى خدا مى‏شود ، و تعبير احسن ما عملوا ( بهترين كارى كه انجام دادند ) كه در آيات متعددى از قرآن مجيد آمده ، بيانگر فضل بى‏حساب خداوند است كه در مقام اجر و پاداش بندگان ، بهترين اعمال آنها را معيار قرار مى‏دهد و همه را به حساب آن مى‏پذيرد.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :