امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
754
تفسير نمونه : سوره محمد آيات 14 – 1


تفسير نمونه ج : 21ص :386


تفسير نمونه ج : 21ص :387


( 47 )سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


اين سوره در مدينه نازل شده و 38 آيه است


تفسير نمونه ج : 21ص :388


محتواى سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


اين سوره كه بخاطر آيه دوم آن كه نام پيامبر اسلام در آن ذكر شده سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نام دارد نام ديگرش سوره قتال ( سوره جنگ ) است ، و در واقع مساله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترين موضوعى است كه بر اين سوره سايه افكنده ، در حالى كه قسمت مهم ديگرى از آيات اين سوره به مقايسه حال مؤمنان و كفار و ويژگيها و صفات آنها ، و همچنين سرنوشتشان در آخرت مى‏پردازد.


به طور كلى محتواى سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد:


1 -مساله ايمان و كفر و مقايسه حال مؤمنان و كافران در اينجهان و جهان ديگر.


2 -بحثهاى گويا و صريحى پيرامون مساله جهاد و پيكار با دشمنان ، و دستور در باره اسيران جنگى.


3 -قسمت قابل ملاحظه ديگرى شرح حال منافقان است كه به هنگام نزول اين آيات در مدينه فعاليتهاى تخريبى زيادى داشتند.


4 -بخش ديگر از مساله سير در زمين و بررسى سرنوشت اقوام پيشين به عنوان يك درس عبرت سخن مى‏گويد.


5 -در قسمتى از آيات سوره مساله آزمايش الهى به تناسب مساله جنگ مطرح است.


6 -در قسمتى ديگر از مساله انفاق كه آن نيز نوعى جهاد است و در نقطه مقابل آن مساله بخل سخن به ميان آمده.


7 -در بعضى از آيات سوره به همين مناسبت مساله صلح با كفار ( صلحى كه مايه شكست و ذلت باشد ) مطرح و از آن نهى شده است.


رويهمرفته با توجه به اينكه اين سوره در مدينه به هنگام درگيرى شديد مسلمانان با دشمنان اسلام نازل شده ، و به گفته جمعى از مفسران در بحبوحه جنگ


تفسير نمونه ج : 21ص :389


احد يا كمى بعد از آن بوده است ، مساله اصلى در آن مساله جنگ است.


و بقيه مسائل بر محور آن دور مى‏زد ، جنگى سرنوشت‏ساز و مشخص كننده صفوف مؤمنان از كافران و منافقان ، جنگى كه پايه‏هاى اسلام را تقويت مى‏كرد ، و دشمنانى را كه قصد نابودى اسلام و مسلمين داشتند بر سر جاى خود مى‏نشاند .


فضيلت تلاوت سوره


در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرء سورة محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كان حقا على الله ان يسقيه من انهار الجنة : كسى كه سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تلاوت كند بر خدا حق است كه او را از نهرهاى بهشت سيراب سازد.


در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز نقل شده كه فرمود : من قرء سورة الذين كفروا ( سورة محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ) لم يرتب ابدا ، ولم يدخله شك فى دينه ابدا ، و لم يبتله الله بفقر ابدا و لا خوف سلطان ابدا و لم يزل محفوظا من الشرك و الكفر ابدا حتى يموت فاذا مات وكله الله به فى قبره الف ملك يصلون فى قبره و يكون ثواب صلاتهم له و يشيعونه حتى يوقفوه موقف الامن عند الله عز و جل و يكون فى امان الله و امان محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : هر كس سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بخواند هرگز شك و ترديد در دين به خود راه نمى‏دهد ، و هرگز خداوند او را به فقر در دين مبتلا نمى‏سازد ، و هرگز ترسى از سلطانى نخواهد داشت ، و همواره تا آخر عمرش از شرك و كفر محفوظ و در امان خواهد بود ، و هنگامى كه مى‏ميرد خداوند هزار فرشته را مامور مى‏كند كه در قبرش نماز بخوانند و ثواب نمازهايشان از آن او است ، و اين هزار فرشته همچنان با او هستند تا در عرصه محشر در محل امن و امانى او را متوقف كنند ، و پيوسته در امان خدا و محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .



تفسير نمونه ج : 21ص :390


روشن است آنها كه محتواى اين آيات را در جان خود پياده كنند و در پيكار با دشمنان سرسخت و بى‏رحم و بى‏منطق ، ترديد و تزلزل بخود راه ندهند ، هم پايه‏هاى دين و ايمانشان قوى مى‏شود ، و هم ترس و ذلت و فقر از آنها برچيده خواهد شد ، و هم در قيامت در جوار رحمت الهى متنعمند .


در حديث ديگرى آمده است كه امام (عليه‏السلام‏) فرمود : من اراد ان يعرف حالنا و حال اعدائنا فليقرء سورة محمد فانه يراها آية فينا و آية فيهم : هر كس بخواهد حال ما و دشمنان ما را بنگرد سوره محمد را بخواند كه آيه‏اى در باره ما است و آيه‏اى در باره آنها!.


اين حديث را مفسران اهل سنت مانند آلوسى در روح المعانى و سيوطى در در المنثور نيز نقل كرده‏اند.


و بيانگر اين واقعيت است كه نمونه اتم ايمان اهل بيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بودند و نمونه بارز كفر و نفاق بنى اميه درست است كه در اين سوره تصريحى به عنوان اهلبيت نيامده ، و نه به عنوان بنى اميه ، ولى چون از دو گروه مؤمن و منافق و ويژگيهاى آنها بحث شده است قبل از هر چيز اشاره به آن دو مصداق روشن مى‏كند ، و در عين حال مانع از شمول سوره نسبت به ساير افراد مؤمن و منافق نيست .



تفسير نمونه ج : 21ص :391


سورة محمد


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ أَضلَّ أَعْمَلَهُمْ‏(1) وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ وَ ءَامَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلى محَمَّدٍ وَ هُوَ الحَْقُّ مِن رَّبهِمْكَفَّرَ عَنهُمْ سيِّئَاتهِمْ وَ أَصلَحَ بَالهَُمْ‏(2) ذَلِك بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّبَعُوا الحَْقَّ مِن رَّبهِمْكَذَلِك يَضرِب اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَلَهُمْ‏(3)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند اعمالشان را نابود مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 21ص :392


2 -و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندبه آنچه بر محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، و همه حق است و از سوى پروردگار ، نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و كارشان را اصلاح مى‏كند.


3 -اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند و مؤمنان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود ، اينگونه خداوند براى مردم زندگيشان را توصيف مى‏كند.


تفسير : مؤمنان پيرو حقند و كافران پيرو باطل


اين سه آيه در حقيقت مقدمه‏اى است براى يك دستور مهم جنگى كه در آيه چهارم داده شده است.


در آيه نخست وضع حال كافران ، و در آيه دوم وضع حال مؤمنان را بيان كرده ، و در آيه سوم آن دو را با هم مقايسه مى‏كند ، تا با روشن شدن اين خطوط آمادگى براى پيكار مكتبى با دشمنان بيرحم و ستمگر حاصل شود .


نخست مى‏فرمايد : كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى‏كشاند و گم مى‏كند ( الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم).


اين اشاره به سردمداران كفر و مشركان مكه است كه آتش‏افروزان جنگهاى ضد اسلامى بودند ، نه تنها خودشان كافر بودند كه ديگران را نيز با انواع حيل و نقشه‏ها از راه خدا بازمى‏داشتند.


گر چه بعضى از مفسران مانند زمخشرى در كشاف صد را در اينجا به معنى اعراض از ايمان تفسير كرده‏اند ، در مقابل آيه بعد كه از ايمان سخن مى‏گويد ، ولى با توجه به موارد استعمال اين كلمه در قرآن مجيد بايد معنى اصلى آن را كه همان منع و جلوگيرى است حفظ كرد .


منظور از اضل اعمالهم اين است كه آن را نابود و حبط مى‏كند،


تفسير نمونه ج : 21ص :393


زيرا گم كردن كنايه از بى‏سرپرست ماندن چيزى است كه لازمه آن از بين رفتن است.


به هر حال بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به كسانى مى‏دانند كه در روز جنگ بدر شترهائى را نحر كرده به مردم انفاق كردند ، ابو جهل ده شتر ، صفوان ده شتر ، و سهل بن عمرو ده شتر براى لشكر سر بريدند .


اما چون اين اعمال در طريق شرك و برنامه‏هاى شيطانى بود همگى حبط شد.


ولى ظاهر اين است كه محدود به اين معنى نيست ، بلكه تمام اعمالى را كه ظاهرا به عنوان كمك به مستمندان يا ميهمان‏نوازى يا غير آنها انجام مى‏دادند به خاطر عدم ايمانشان همگى حبط مى‏شود.


از اين گذشته اعمالى را كه آنها براى محو اسلام و درهم شكستن مسلمين انجام مى‏دادند خداوند همه آنها را نيز گم و نابود كرد و از رسيدن به مقصد و هدف بازداشت.


آيه بعد توصيفى است از وضع مؤمنان كه در نقطه مقابل كفارى كه اوصافشان در آيه قبل آمده است قرار دارند مى‏فرمايد : و كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، و به آنچه بر محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده كه حق است و از سوى پروردگار است نيز ايمان آوردند خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و كارشان را در دنيا و آخرت اصلاح مى‏كند ( و الذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم ) .


ذكر ايمان به آنچه بر پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده بعد از ذكر ايمان


تفسير نمونه ج : 21ص :394


به طور مطلق تاكيدى است بر برنامه‏هاى اين پيامبر بزرگ ، و از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، و بيانگر اين واقعيت است كه بدون ايمان به آنچه بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده هرگز ايمان به خدا تكميل نمى‏شود.


اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله اول اشاره به ايمان به خدا است ، و جنبه اعتقادى دارد ، و اين جمله اشاره به ايمان به محتواى اسلام و تعليمات آنحضرت است و جنبه عملى دارد.


و به تعبير ديگر ايمان به خدا به تنهائى كافى نيست ، بلكه بايد ايمان به ما انزل عليه نيز داشته باشند ، ايمان به قرآن ، ايمان به جهاد ، ايمان به نماز و روزه ، ايمان به ارزشهاى اخلاقى كه بر او نازل شده است .


ايمانى كه مبدأ حركت ، و تاكيدى بر عمل صالح بوده باشد.


قابل توجه اين است كه بعد از ذكر اين جمله مى‏گويد : و هو الحق من ربهم در حالى كه آنچه بر او نازل شده حق است و از سوى پروردگار.


يعنى ايمان آنها بى‏حساب و بى‏دليل نيست ، چون حق را در آن تشخيص داده‏اند ايمان آورده‏اند.


و تعبير من ربهم ( از سوى پروردگارشان ) تاكيدى است بر اين واقعيت كه هميشه حق از سوى پروردگار است ، از او سرچشمه مى‏گيرد و به او بازمى‏گردد .


قابل توجه اينكه در مقابل دو كيفرى كه براى كفار بازدارنده از راه خدا ذكر شده بود دو پاداش براى مؤمنان صالح العمل بيان مى‏كند كه نخستين آنها پوشاندن لغزشها و بخشودگى خطاهائى است كه به هر حال هر انسان غير معصومى از آن خالى نيست ، و ديگر اصلاح بال است.


بال به معانى مختلفى آمده است به معنى حال ، كار ، قلب ، و به گفته راغب در مفردات به معنى حالات پر اهميت است ، بنا بر اين اصلاح بال به معنى


تفسير نمونه ج : 21ص :395


سر و سامان دادن به تمام شئون زندگى و امور سرنوشت‏ساز مى‏باشد كه طبعا هم پيروزى در دنيا را شامل است ، و هم نجات در آخرت را ، به عكس سرنوشتى كه كفار دارند كه به حكم اضل اعمالهم تلاشها و كوششهايشان به جائى نمى‏رسد و به جز شكست نصيب و بهره‏اى ندارند .


و مى‏توان گفت آمرزش گناهان نتيجه ايمان آنها ، و اصلاح بال نتيجه اعمال صالح آنها است.


مؤمنان هم داراى آرامش فكرند ، و هم پيروزى در برنامه‏هاى عملى كه اصلاح بال دامنه گسترده‏اى دارد و همه اينها را شامل است ، و چه نعمتى از اين بالاتر كه انسان روحى آرام و قلبى مطمئن و برنامه‏هائى مفيد و سازنده داشته باشد.


در آخرين آيه نكته اصلى اين پيروزى و آن شكست را در يك مقايسه فشرده و گويا بيان كرده ، مى‏فرمايد : اين به خاطر آن است كه كافران از باطل پيروى كردند ، و مؤمنان از حقى كه از سوى پروردگارشان بود ( ذلك بان الذين كفروا اتبعوا الباطل و ان الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم ) .


جان مطلب اينجا است كه دو خط ايمان و كفر از دو خط حق و باطل منشعب مى‏شود ، حق يعنى واقعيتهاى عينى كه از همه بالاتر ذات پاك پروردگار است ، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان ، و قوانينى حاكم بر رابطه او با خدا ، و روابط آنها با يكديگر است.


باطل يعنى پندارها ، خيالها ، نيرنگها ، افسانه‏هاى خرافى ، كارهاى بيهوده و بى‏هدف ، و هر گونه انحراف از قوانين حاكم بر عالم هستى .


آرى مؤمنان پيروى از حق مى‏كنند ، به همان معنى كه گفته شد و كفار از باطل ، و همين دليل بر پيروزى آنها و شكست اينها است.


قرآن مجيد مى‏گويد : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا:


تفسير نمونه ج : 21ص :396


آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن دو است باطل نيافريده‏ايم ( سوره ص - 27).


بعضى باطل را به معنى شيطان ، و بعضى به معنى بيهوده تفسير كرده‏اند ، ولى همانگونه كه گفتيم باطل معنى وسيعى دارد كه همه اينها و غير آن را شامل مى‏شود .


و در پايان آيه مى‏افزايد : اينگونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگيشان را بيان مى‏كند ( كذلك يضرب الله للناس امثالهم).


يعنى همينگونه كه خطوط زندگى مؤمنان و كفار ، و اعتقادات و برنامه‏هاى عملى و نتائج كار آنها را در اين آيات بيان فرموده ، سرنوشت حيات و عاقبت كار آنها را مشخص مى‏سازد.


راغب در مفردات مى‏گويد : مثل به معنى سخنى است كه در باره چيزى گفته شود همانند سخنى كه در باره مطلب مشابه آن گفته شده ، تا يكى ديگر را تبيين كند.


از سخنان ديگر او نيز استفاده مى‏شود كه اين كلمه گاه به معنى مشابهت به كار مى‏رود ، و گاه به معنى توصيف .


و ظاهرا در آيه مورد بحث منظور معنى دوم است ، يعنى خداوند اينگونه توصيف حال مردم مى‏كند ، همانگونه كه در آيه 15 سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده : مثل الجنة التى وعد المتقون : توصيف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده چنين است ... به هر حال از اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه هر اندازه به حق نزديكتر باشيم به ايمان نزديكتريم ، و به هر اندازه اعتقاد و عمل ما گرايش به باطل داشته باشد از حقيقت ايمان دورتريم وبه كفر نزديكتر ! ، كه خط ايمان و كفر همان خط حق و باطل است.



تفسير نمونه ج : 21ص :397


فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضرْب الرِّقَابِ حَتى إِذَا أَثخَنتُمُوهُمْ فَشدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِدَاءً حَتى تَضعَ الحَْرْب أَوْزَارَهَاذَلِك وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لانتَصرَ مِنهُمْ وَ لَكِن لِّيَبْلُوَا بَعْضكم بِبَعْضٍوَ الَّذِينَ قُتِلُوا فى سبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَلَهُمْ‏(4) سيهْدِيهِمْ وَ يُصلِحُ بَالهَُمْ‏(5) وَ يُدْخِلُهُمُ الجَْنَّةَ عَرَّفَهَا لهَُمْ‏(6)


ترجمه:


4 -هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ رو به رو مى‏شويد گردنهايشان را بزنيد ، و همچنان ادامه دهيد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد ، در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد ، سپس يا بر آنها منت گذاريد ( و آزادشان كنيد ) يا در برابر آزادى از آنها فديه بگيريد ، و اين وضع همچنان ادامه يابد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد ، برنامه اين است ، و هر گاه خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏كرد ، اما مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد ، و كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند هرگز اعمالشان را نابود نمى‏كند .


5 -به زودى آنها را هدايت مى‏كند و كار آنها را اصلاح مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 21ص :398


6 -و آنها را در بهشت ( جاويدانش ) كه اوصاف آن را براى آنان بازگو كرده وارد مى‏كند.


تفسير : در ميدان نبرد قاطعيت لازم است


همانگونه كه قبلا گفتيم آيات گذشته مقدمه‏اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بيان يك دستور مهم جنگى كه در آيات مورد بحث مطرح شده است ، مى‏فرمايد : هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبرو مى‏شويد با تمام قدرت به آنها حمله كنيد و گردنهايشان را بزنيد ! ( فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب ) بديهى است گردن زدن كنايه از قتل است ، بنا بر اين ضرورتى ندارد كه جنگجويان كوشش خود را براى انجام خصوص اين امر به كار برند ، هدف اين است كه دشمن از پاى درآيد ، ولى چون گردن زدن روشنترين مصداق قتل بوده روى آن تكيه شده است .


و به هر حال اين حكم مربوط به ميدان نبرد است زيرا لقيتم از ماده لقاء در اين گونه موارد به معنى جنگ است ، قرائن متعددى در خود اين آيه مانند مساله اسارت اسيران و واژه حرب ( جنگ ) و شهادت در راه خدا كه در ذيل آيه آمده است گواه بر اين معنى است.


كوتاه سخن اين كه لقاء گاه به معنى هر گونه ملاقات استعمال مى‏شود ، و گاه به معنى روبرو شدن در ميدان جنگ است ، و در قرآن مجيد نيز در هر دو معنى به كار رفته ، و آيه مورد بحث ناظر به معنى دوم است .



تفسير نمونه ج : 21ص :399


و از اينجا روشن مى‏شود افرادى كه به منظور تبليغات ضد اسلامى آيه را طورى معنى كرده‏اند كه اسلام مى‏گويد : با هر كافرى روبرو شدى گردنش را بزن ! چيزى جز اعمال غرض و سوء نيت نيست ، و گرنه خود اين آيه صراحت در مساله روبرو شدن در ميدان جنگ دارد.


بديهى است هنگامى كه انسان با دشمنى خونخوار در ميدان نبردروبرو مى‏شود اگر با قاطعيت هر چه بيشتر حملات سخت و ضربات كوبنده بر دشمن وارد نكند خودش نابود خواهد شد ، و اين دستور يك دستور كاملا منطقى است.


سپس مى‏افزايد : اين حملات كوبنده بايد همچنان ادامه يابد تا به اندازه كافى دشمن را درهم بكوبيد ، و به زانو درآوريد ، در اين هنگام اقدام به گرفتن اسيران كنيد ، و آنها را محكم ببنديد ( حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق).


اثخنتموهم از ماده ثخن ( بر وزن شكن ) به معنى غلظت و صلابت است و به همين مناسبت به پيروزى و غلبه آشكار و تسلط كامل بر دشمن اطلاق مى‏شود.


گر چه غالب مفسران اين جمله را به معنى كثرت و شدت كشتار از دشمن گرفته‏اند ، ولى چنانكه گفتيم اين معنى در ريشه لغوى آن نيست ، اما از آنجا كه گاه جز با كشتار شديد و وسيع دشمن ، خطر بر طرف نمى‏گردد يكى از مصاديق اين جمله در چنين شرائطى مى‏تواند مساله كشتار بوده باشد نه مفهوم اصلى آن .


به هر حال آيه فوق بيانگر يك دستور حساب شده جنگى است كه پيش از درهم شكستن قطعى مقاومت دشمن نبايد اقدام به گرفتن اسيران كرد ، چرا كه پرداختن به اين امر گاهى سبب تزلزل موقعيت مسلمانان در جنگ خواهد شد ، و پرداختن به امر اسيران و تخليه آنها در پشت جبهه آنها را از وظيفه اصلى بازمى‏دارد .


تعبير به فشدوا الوثاق ( با توجه به اين كه وثاق به معنى طناب يا هر


تفسير نمونه ج : 21ص :400


چيزى است كه با آن مى‏بندند ) اشاره به محكم كارى در بستن اسيران است ، مبادا اسير از فرصت استفاده كند و خود را آزاد ساخته و ضربه كارى وارد سازد.


در جمله بعد حكم اسيران جنگى را بيان مى‏كند كه بعد از خاتمه جنگ بايد در مورد آنها اجرا شود ، مى‏فرمايد : يا بر آنها منت بگذاريد ، و بدون عوض آزادشان كنيد ، و يا از آنها فديه و عوض بگيريد و آزاد نمائيد ( فاما منا بعد و اما فداء ) .


و به اين ترتيب اسير جنگى را نمى‏توان بعد از پايان جنگ به قتل رسانيد ، بلكه رهبر مسلمين طبق مصالحى كه در نظر مى‏گيرد آنها را گاه بدون عوض ، گاه با عوض ، آزاد مى‏سازد ، و اين عوض در حقيقت يك نوع غرامت جنگى است كه دشمن بايد بپردازد.


البته حكم سومى در اين رابطه نيز در اسلام هست كه اسيران را بصورت بردگان درآورند ، ولى آن يك دستور الزامى نمى‏باشد بلكه در صورتى است كه رهبر مسلمين در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببيند ، و شايد به همين دليل در متن قرآن صريحا نيامده ، و تنها در روايات اسلامى منعكس است .


فقيه معروف ما فاضل مقداد در كنز العرفان مى‏گويد : آنچه از مكتب اهلبيت نقل شده اين است كه اگر اسير بعد از پايان جنگ گرفته شود امام مسلمين مخير در ميان سه كار است : آزاد ساختن بى‏قيد و شرط ، و گرفتن فديه و آزاد كردن ، و برده ساختن آنها ، و در هر صورت قتل آنها جايز نيست.


او در جاى ديگر از سخن خود مى‏گويد : مساله بردگى از روايات استفاده شده نه از متن آيه.


اين مساله در ساير كتب فقهى نيز آمده است.



تفسير نمونه ج : 21ص :401


در بحث بردگى كه ذيل اين آيات خواهد آمد باز به اين بحث اشاره خواهيم كرد .


سپس در دنباله آيه مى‏افزايد : اين وضع بايد همچنان ادامه يابد ، و دشمنان را بايد همچنان بكوبيد ، و گروهى را به اسارت درآوريد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد ( حتى تضع الحرب اوزارها).


تنها وقتى دست بكشيد كه توان مقابله دشمن را درهم شكسته باشيد ، و آتش جنگ خاموش گردد.


اوزار جمع وزر به معنى بار سنگين است ، و گاه بر گناهان نيز اطلاق مى‏شود ، چرا كه آنهم بار سنگينى بر دوش صاحبش مى‏باشد.


جالب اينكه اين بارهاى سنگين در آيه ، به جنگ نسبت داده شده ، مى‏گويد : جنگ بارهاى خود را بر زمين نهد اين بارهاى سنگين كنايه از انواع سلاحها و مشكلاتى است كه جنگجويان بر دوش دارند ، و با آن روبرو هستند ، و تا جنگ پايان نپذيرد اين بار بر دوش آنها است .


اما كى جنگ ميان اسلام و كفر پايان مى‏گيرد ؟ اين سؤالى است كه مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده‏اند.


بعضى مانند ابن عباس گفته‏اند : تا زمانى است كه بت‏پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئين شرك برچيده شود.


بعضى ديگر گفته‏اند : جنگ اسلام و كفر همچنان ادامه دارد تا مسلمانان بر دجال پيروز شوند ، و اين به استناد حديثى است كه از رسول گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه فرمود : و الجهاد ماض مذ بعثنى الله الى ان يقاتل آخر امتى الدجال : جهاد همچنان ادامه دارد ، از آن روز كه خدا مرا مبعوث كرد تا زمانى كه


تفسير نمونه ج : 21ص :402


آخر امت من با دجال پيكار كنند.


بحث در باره دجال بحث دامنه‏دارى است ، ولى اينقدر معلوم است كه دجال مرد فريبكار يا مردان فريبكارى هستند كه در آخر زمان براى منحرف ساختن مردم از اصل توحيد و حق و عدالت به فعاليت مى‏پردازند ، و مهدى (عليه‏السلام‏) با قدرت عظيمش آنها را درهم مى‏كوبد.


و به اين ترتيب تا دجالان بر صفحه زمين زندگى مى‏كنند پيكار حق و باطل ادامه دارد ! در حقيقت اسلام با كفر دو نوع پيكار دارد : يكى پيكارهاى مقطعى است مانند غزواتى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با دشمنان داشت كه بعد از پايان هر جنگ شمشيرها به غلاف مى‏رفت ، و ديگر پيكار مستمرى است كه با شرك و كفر و ظلم و فساد دارد ، و اين امرى است مستمر تا زمان گسترش حكومت عدل جهانى به وسيله حضرت مهدى (عليه‏السلام‏) .


سپس اضافه مى‏كند : برنامه شما همين گونه است ( ذلك).


و هر گاه خدا مى‏خواست از طرق ديگر از آنها انتقام مى‏گرفت ( و لو يشاء لانتصر منهم).


از طريق صاعقه‏هاى آسمانى ، زلزله‏ها ، تندبادها ، و بلاهاى ديگر ، ولى در اين صورت ميدان آزمايش تعطيل مى‏شد ، اما خدا مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد ( و لكن ليبلوا بعضكم ببعض ) .


اين در حقيقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگيرى حق و باطل است ، در اين پيكارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى‏شوند.


استعدادها شكوفا مى‏گردد ، و نيروى استقامت و پايمردى زنده مى‏شود ، و هدف


تفسير نمونه ج : 21ص :403


اصلى زندگى دنيا كه آزمودگى و پرورش قدرت ايمان و ارزشهاى ديگر انسانى است تامين مى‏گردد .


اگر مؤمنان كنارى مى‏نشستند و سرگرم زندگى تكرارى روزانه بودند ، و هر موقع گروه مشرك و ظالمى قيام مى‏كرد خداوند با نيروى غيبى و از طريق اعجاز آنها را درهم مى‏كوبيد ، جامعه‏اى بى‏ارزش ، خمود ، سست ، ضعيف و ناتوان به وجود مى‏آمد كه از ايمان و اسلام نامى بيشتر نداشت.


خلاصه اينكه خداوند براى استقرار آئينش نيازى به پيكار ما ندارد ، اين ما هستيم كه در ميدان مبارزه با دشمن پرورش مى‏يابيم و نيازمند به اين پيكار مقدسيم.


همين معنى در آيات ديگر قرآن به صورتهاى ديگر بازگو شده است ، در سوره آل عمران آيه 142 مى‏خوانيم : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين : آيا چنان پنداشتيد كه شما با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد در حالى كه هنوز خداوند مجاهدان شما و صابران را مشخص نساخته است ؟ و در آيه قبل از آن آمده : و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين : هدف اين است كه خداوند ( در سايه اين پيكارها ) افراد با ايمان را خالص گرداند و كافران را نابود سازد .


در آخرين جمله آيه مورد بحث از شهيدانى كه در اين پيكارها جان شيرين خود را از دست مى‏دهند ، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند ، سخن به ميان آورده مى‏گويد : كسانى كه در راه خدا كشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى‏كند ( و الذين قتلوا فى سبيل الله فلن يضل اعمالهم ) .


زحمات و رنجها و ايثارهاى آنها از ميان نمى‏رود ، همه در پيشگاه خدا محفوظ است ، در اين دنيا نيز آثار فداكاريهاى آنها باقى مى‏ماند ، هر بانگ لا اله


تفسير نمونه ج : 21ص :404


الا الله به گوش مى‏رسد محصول زحمات آنها است ، و هر مسلمانى در پيشگاه خدا سر به سجده مى‏نهد از بركت فداكارى آنان است ، زنجيرهاى اسارت با زحمات آنها درهم شكسته شده و آبرو و عزت مسلمين مرهون آنها است .


اين يكى از مواهب الهى در مورد شهيدان است.


و سه موهبت ديگر در آيات بعد به آن مى‏افزايد.


نخست مى‏گويد : خداوند آنها را هدايت مى‏كند ( سيهديهم).


هدايت به مقامات عاليه ، و فوز بزرگ ، و رضوان الله.


ديگر اينكه وضع حال آنها را اصلاح مى‏نمايد ( و يصلح بالهم).


آرامش روح و اطمينان خاطر و نشاط معنويت و روحانيت به آنها مى‏بخشد ، و هماهنگ با صفا و معنويت فرشتگان الهى كه با آنها همدمند مى‏سازد.


و در جوار رحمتش آنها را به ضيافت خويش دعوت مى‏كند.


و آخرين موهبت اينكه : آنها را در بهشت جاويدانش كه اوصافش را براى آنان بازگو كرده است وارد مى‏كند ( و يدخلهم الجنة عرفها لهم ) .


بعضى از مفسران گفته‏اند نه تنها اوصاف كلى بهشت برين و روضه رضوان را براى آنها بيان كرده بلكه اوصاف و نشانه‏هاى قصرهاى بهشتى آنها را نيز مشخص مى‏سازد به گونه‏اى كه وقتى وارد بهشت مى‏شوند يكسر به سوى قصرهاى خويش مى‏روند!.


بعضى نيز عرفها را از ماده عرف ( بر وزن فكر ) به معنى عطر و بوى خوش تفسير كرده‏اند ، يعنى خداوند آنها را وارد بهشتى مى‏كند كه سراسر آن را براى ميهمانانش معطر ساخته.



تفسير نمونه ج : 21ص:405


ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


بعضى نيز گفته‏اند كه اگر اين آيات را با آيه و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا ( آل عمران - 169 ) ضميمه كنيم روشن مى‏شود كه منظور از اصلاح بال همان حيات جاودانى است كه شهيدان در سايه آن آماده حضور نزد پروردگار ، با كنار رفتن حجابها و پرده‏ها مى‏شوند.


نكته‏ها:


1 -مقام والاى شهيدان


در تاريخ ملتها روزهائى پيش مى‏آيد كه بدون ايثار و فداكارى و دادن قربانيان بسيار خطرات بر طرف نمى‏شود ، و اهداف بزرگ و مقدس محفوظ نمى‏ماند ، اينجا است كه گروهى مؤمن و ايثارگر بايد به ميدان آيند ، و با نثار خون خود از آئين حق پاسدارى كنند ، در منطق اسلام به اينگونه افراد شهيد گفته مى‏شود .


اطلاق شهيد از ماده شهود بر آنها يا به خاطر حضورشان در ميدان نبرد با دشمنان حق است ، يا به خاطر اينكه در لحظه شهادت فرشتگان رحمت را مشاهده مى‏كنند ، و يا به خاطر مشاهده نعمتهاى بزرگى است كه براى آنها آماده شده ، و يا حضورشان در پيشگاه خداوند است آنچنان كه در آيه شريفه و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون ( آل عمران - 169 ) آمده است.


در اسلام كمتركسى به پايه شهيد مى‏رسد ، شهيدانى كه آگاهانه و با اخلاص نيت به سوى ميدان نبرد حق و باطل رفته ، و آخرين قطرات خون پاك خود را نثار مى‏كنند.



تفسير نمونه ج : 21ص :406


در باره مقام شهيدان روايات عجيبى در منابع اسلامى ديده مى‏شود كه حكايت از عظمت فوق العاده ارزش كار شهيدان مى‏كند.


در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ان فوق كل بر برا حتى يقتل الرجل شهيدا فى سبيل الله : در برابر هر نيكى ، نيكى بهترى وجود دارد تا به شهادت در راه خدا رسد كه برتر از آن چيزى متصور نيست.


در حديث ديگرى از آنحضرت نقل شده است : المجاهدون فى الله قواد اهل الجنة ! : مجاهدان راه خدا رهبران اهل بهشتند ! .


در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ما من قطرة احب الى الله من قطرة دم فى سبيل الله ، او قطرة من دموع عين فى سواد الليل من خشية الله ، و ما من قدم احب الى الله من خطوة الى ذى رحم ، او خطوة يتم بها زحفا فى سبيل الله ! : هيچ قطره‏اى محبوبتر در پيشگاه خدا از قطره خونى كه در راه او ريخته مى‏شود ، يا قطره اشكى كه در تاريكى شب از خوف او جارى مى‏گردد ، نيست ، و هيچ گامى محبوبتر در پيشگاه خدا از گامى كه براى صله رحم برداشته مى‏شود ، يا گامى كه پيكار در راه خدا با آن تكميل مى‏گردد نمى‏باشد .


اگر تاريخ اسلام را ورق زنيم مى‏بينيم ، قسمت مهمى از افتخارات را شهيدان آفريده‏اند ، و بخش عظيمى از خدمت را آنان كرده‏اند.


نه تنها ديروز ، امروز نيز فرهنگ سرنوشت‏ساز شهادت است كه لرزه بر اندام دشمنان مى‏افكند ، و آنها را از نفوذ در دژهاى اسلام مايوس مى‏كند ، و چه پر بركت است فرهنگ شهادت براى مسلمانان ، و چه وحشتناك است براى دشمنان اسلام.



تفسير نمونه ج : 21ص :407


ولى بدون شك شهادت يك هدف نيست ، هدف پيروزى بر دشمن و پاسدارى از آئين حق است ، اما اين پاسداران بايد آنقدر آماده باشند كه اگر در اين مسير ايثار خون نيز لازم شود از آن دريغ ندارند ، و اين است معنى امت شهيدپرور ، نه اينكه شهادت را به عنوان يك هدف طلب كنند .


روى همين جهت در آخر حديث مفصلى كه از امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره مقام شهيدان نقل شده مى‏خوانيم : پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سوگند ياد كرد : و الذى نفسى بيده لو كان الانبياء فى طريقهم لترجلوا لهم لما يرون من بهائهم و يشفع الرجل منهم سبعين الفا من اهل بيته و جيرته : سوگند به كسى كه جانم در دست او است كه وقتى شهيدان وارد عرصه محشر مى‏شوند اگر پيامبران در مسير آنها سوار بر مركب باشند پياده مى‏شوند ، به خاطر نور و ابهت آنان و هر يك از آنها هفتاد هزار نفر را از خاندان و همسايگان خود شفاعت مى‏كند ! .


اين نكته نيز قابل توجه است كه شهادت در فرهنگ اسلام دو معنى متفاوت دارد : معنى خاص و ديگرى معنى گسترده و عام.


معنى خاص شهادت همان كشته شدن در معركه جنگ در راه خدا است كه احكام خاصى در فقه اسلامى دارد ، از جمله عدم نياز شهيد به غسل و كفن، بلكه با همان لباس خونين دفن مى‏شود!.


اما معنى وسيع شهادت آن است كه انسان در مسير انجام وظيفه الهى كشته شود ، يا بميرد ، هر كس در حين انجام چنين وظيفه‏اى به هر صورت از دنيا برود شهيد است.


لذا در روايات اسلامى آمده است كه چند گروه شهيد از دنيا مى‏روند:


1 -از پيامبر گرامى اسلام نقل شده اذا جاء الموت طالب العلم و هو على


تفسير نمونه ج : 21ص :408


هذا الحال مات شهيدا : كسى كه در طريق تحصيل علم از دنيا برود شهيد مرده است!.


2 -امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : من مات منكم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا : كسى كه در بستر از دنيا رود اما معرفت حق پروردگار و معرفت واقعى پيامبر او و اهلبيتش را داشته باشد شهيد از دنيا رفته است ! .


3 -در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قتل دون ماله فهو شهيد : كسى كه براى دفاع از مال خود در برابر مهاجمين ايستادگى كند و كشته شود شهيد است.


و همچنين كسان ديگرى كه در مسير حق كشته مى‏شوند يا مى‏ميرند ، و از اينجا عظمت اين فرهنگ اسلامى و گسترش آن روشن مى‏شود.


اين بحث را با حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) پايان مى‏دهيم : او از پدرانش از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين نقل مى‏كند : اول من يدخل الجنة الشهيد : نخستين كسى كه داخل بهشت مى‏شود شهيد است .


2 -اهداف جنگ در اسلام


جنگ در اسلام هيچگاه به عنوان يك ارزش تلقى نمى‏شود ، بلكه از اين نظر كه مايه ويرانى و اتلاف نفوس و نيروها و امكانات است يك ضد ارزش محسوب ميشود ، لذا در بعضى از آيات قرآن در رديف عذابهاى الهى قرار گرفته ، در سوره


تفسير نمونه ج : 21ص :409


انعام آيه 65 مى‏خوانيم : قل هو القادر على ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم و من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باس بعض : بگو خداوند قادر است عذابى از طرف بالا ( همچون صاعقه ) يا از زير پاى شما ( همچون زلزله ) بر شما بفرستد ، يا شما را به صورت دسته‏هاى پراكنده قرار دهد ، و طعم جنگ و خونريزى را به گروهى از شما وسيله گروه ديگر بچشاند ! .


در اينجا جنگ چيزى در رديف صاعقه و زلزله و بلاهاى زمينى و آسمانى شمرده شده است.


و به همين دليل در اسلام تا آنجا كه امكان دارد از جنگ پرهيز مى‏شود.


ولى آنجا كه موجوديت امتى به خطر مى‏افتد ، يا اهداف والاى مقدسش در معرض سقوطقرار مى‏گيرد ، در اينجا جنگ يك ارزش مى‏شود و عنوان جهاد فى سبيل الله به خود مى‏گيرد.


به همين دليل در اسلام انواعى از جهاد وجود دارد : جهاد ابتدائى آزادى‏بخش ، جهاد دفاعى ، جهاد براى خاموش كردن آتش فتنه و شرك و بت‏پرستى كه شرح آنها را در جاى ديگر گفته‏ايم.


بنابر اين جهاد اسلامى بر خلاف آنچه دشمنان معاند تبليغ مى‏كنند هرگز به معنى تحميل عقيده نيست ، و اصولا عقيده تحميلى در اسلام ارزشى ندارد ، بلكه جهاد مربوط به مواردى است كه دشمن جنگ را بر امت اسلامى تحميل مى‏كند ، يا آزاديهاى خداداد را از او مى‏گيرد، يا مى‏خواهد حقوق او را پايمال كند ، و يا ظالمى گلوى مظلومى را مى‏فشارد كه بر مسلمانان فرض است به يارى مظلوم بشتابند ، هر چند منجر به درگيرى با قوم ظالم شود.


در آيات گذشته در يك عبارت ظريف و كوتاه نيز اين معنى منعكس شده است آنجا كه مى‏گويد كسانى كه كافر شدند از باطل پيروى مى‏كنند و مؤمنان


تفسير نمونه ج : 21ص :410


پيرو حقند ، و به اين ترتيب جنگ ، جنگ حق و باطل است ، نه وسيله‏اى براى كشورگشائى و توسعه‏طلبى و غارت كردن سرمايه‏هاى ديگران و زورگوئى و قلدرى.


و نيز به همين دليل در روايتى كه در تفسيرآيات آورديم خوانديم كه آتش جنگ در جامعه انسانى خاموش نمى‏شود مگر آن زمان كه دجالان درهم كوبيده شوند و محيط روى زمين از لوث وجود آنان پاك گردد.


اين نكته قابل توجه است كه در اسلام مساله همزيستى مسالمت‏آميز با پيروان اديان آسمانى ديگر مورد تاكيد قرار داده شده ، و در آيات و روايات و فقه اسلامى بحثهاى مشروحى در اين زمينه تحت عنوان احكام اهل ذمه آمده است.


اگر اسلام طرفدار تحميل عقيده ، و توسل به زور و شمشير براى پيشرفت اهدافش بود قانون اهل ذمه و همزيستى مسالمت‏آميز چه معنى داشت ؟


3 -احكام اسراى جنگى


گفتيم مسلمانان هيچگاه پيش از شكست كامل دشمن در ميدان نبرد نبايد به فكر گرفتن اسيران باشند كارى كه به هر حال خطرات سنگينى در بر دارد .


ولى لحن آيات مورد بحث گواهى مى‏دهد كه بعد از پيروزى بر دشمن بايد بجاى كشتن آنها اقدام به اسارت آنان كرد ، لذا مى‏گويد : هنگامى كه با دشمن روبرو شديد ضربات سنگين خود را بر آنها وارد كنيد.


سپس مى‏افزايد : هنگامى كه به قدر كافى نيروى آنها را درهم كوبيديد به گرفتن و بستن آنها به پردازيد فاذا لقيتم الذين كفروا فضرب الرقاب حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق.



تفسير نمونه ج : 21ص :411


به اين ترتيب بعد از غلبه بايد بجاى كشتن آنها را اسير كرد ، كارى كه گريزى از آن نيست ، چرا كه اگر دشمن رها شود باز ممكن است نيروى خود را تجديد سازمان دهد و حمله مجددى را آغاز نمايد.


اما بعد از اسارت صحنه دگرگون مى‏شود ، و اسير با تمام جناياتى كه مرتكب شده است به صورت يك امانت الهى در دست مسلمين درمى‏آيد كه بايد حقوق بسيارى را در باره او رعايت كرد.


قرآن مجيد از كسانى كه ايثار كردند و غذاى خود را به اسيرى دادند تجليل و احترام به عمل مى‏آورد ، و مى‏گويد : و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا : ابرار و نيكان غذاى خود را با آنكه به آن علاقه و نياز دارند به فقير و يتيم و اسير مى‏دهند ( اين آيه طبق روايت معروف در مورد حضرت على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) نازل شده كه روزه‏دار بودند و غذاى افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند ) .


حتى در مورد اسيرانى كه استثنائا به خاطر خطرناك بودنشان يا به علل ارتكاب جرائم خاصى اعدام مى‏شوند دستور داده شده قبل از اجراى حكم با آنها نيكى شود.


چنانكه در حديثى از على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : اطعام الاسير و الاحسان اليه حق واجب و ان قتلته من الغد : غذا دادن به اسير و نيكى نسبت به او حق واجبى است هر چند بنا باشد كه فردا او را اعدام كنى .


و احاديث در اين زمينه بسيار است.


حتى در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) آمده است كه فرمود : اذا اخذت اسيرا فعجز عن المشى و ليس معك محمل فارسله ، و لا تقتله،


تفسير نمونه ج : 21ص :412


فانك لا تدرى ما حكم الامام فيه : هنگامى كه اسيرى گرفتى و او را با خود مى‏آورى اگر از راه رفتن ناتوان شد و مركبى براى حمل او ندارى او را رها كن ، و به قتل مرسان ، چرا كه نمى‏دانى هنگامى كه او را نزد امام آوردى چه حكمى در باره او خواهد كرد .


حتى در حالات پيشوايان اسلام در تاريخ آمده است كه آنها از همان غذائى كه خودشان تناول مى‏كردند به اسيران مى‏دادند.


اما حكم اسير همانگونه كه در تفسير آيات گفتيم بعد از خاتمه جنگ يكى از سه چيز است : آزاد كردن بى‏قيد و شرط ، آزاد كردن مشروط به پرداخت فديه ( غرامت ) و برده ساختن او ، و البته انتخاب يكى از اين سه امر منوط به نظر امام و پيشواى مسلمين است.


و او هم با در نظر گرفتن شرائط اسيران و مصالح اسلام و مسلمين از نظر داخل و خارج آنچه را شايسته‏تر باشد برمى‏گزيند و دستور اجرا مى‏دهد .


بنابر اين نه غرامت گرفتن جنبه الزامى دارد نه برده گرفتن ، بلكه اينها تابع مصالحى است كه امام مسلمين پيش بينى مى‏كند ، هر گاه مصلحت نباشد از آن چشم مى‏پوشد و اسيران را بدون غرامت و بردگى آزاد مى‏كند.


در باره فلسفه گرفتن فداء در جلد 7 صفحه 250 به بعد مشروحا بحث كرده‏ايم ( ذيل آيه 70 سوره انفال).


4 -بردگى در اسلام


گر چه در قرآن مجيد مساله استرقاق ( برده‏گيرى و برده‏دارى ) به عنوان يك دستور حتمى در مورد اسيران جنگى نيامده است ولى انكار نمى‏توان كرد


تفسير نمونه ج : 21ص :413


كه احكامى در قرآن براى بردگان ذكر شده است كه اصل وجود بردگى را حتى در زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و صدر اسلام اثبات مى‏كند ، مانند احكامى كه در مورد ازدواج با بردگان ، يا احكام محرميت يا مساله مكاتبه ( قرارداد براى آزادى بردگان ) كه در آيات متعددى از قرآن در سوره نساء - نحل - مؤمنون - نور - روم و احزاب آمده است.


اينجا است كه بعضى بر اسلام خرده مى‏گيرند كه چرا اين آئين الهى با آن همه محتوا و ارزشهاى والاى انسانى مساله بردگى را به كلى الغاء نكرده ، و طى يك حكم قطعى و عمومى آزادى همه بردگان رااعلام ننموده است ؟!.


درست است كه اسلام سفارش زيادى در مورد بردگان كرده ، اما آنچه مهم است آزادى بى‏قيد و شرط آنها است ، چرا انسانى مملوك انسان ديگرى باشد و آزادى را كه بزرگترين عطيه الهى است از دست دهد ؟ ! پاسخ : در يك جمله كوتاه بايد گفت كه اسلام برنامه دقيق و زمانبندى شده براى آزادى بردگان دارد كه بالمال همه آنها تدريجا آزاد مى‏شوند ، بى‏آنكه اين آزادى عكس العمل نامطلوبى در جامعه به وجود آورد.


ولى پيش از آنكه به توضيح اين طرح دقيق اسلامى بپردازيم ذكر چند نكته را مقدمتا لازم مى‏دانيم.


1 -اسلام هرگز ابداع كننده بردگى نبوده است


اسلام هرگز ابداع كننده بردگى نبوده است ، بلكه در حالى ظهور كرد كه مساله بردگى سراسر جهان را گرفته بود ، و با تار و پود جوامع بشرى آميخته بود ، حتى بعد از اسلام نيز در تمام جوامع مساله بردگى ادامه يافت ، تا حدود يكصدسال قبل كه نهضت آزادى بردگان شروع شد ، چرا كه


تفسير نمونه ج : 21ص :414


به خاطر دگرگون شدن نظام زندگى بشر مساله بردگان به شكل قديمى ديگر قابل قبول نبود.


الغاى بردگى نخست از اروپا شروع شد سپس در ساير كشورها از جمله آمريكا و آسيا گسترش يافت.


در انگلستان تا سال 1840 ميلادى ، و در فرانسه تا سال 1848 ، و در هلند تا سال 1863 ، و در آمريكا تا سال 1865 بردگى ادامه داشت ، و سپس كنگره بروكسل ضمن اعلاميه‏اى تصميم به الغاى بردگى در سراسر جهان گرفت ، و اين در سال 1890 بود ( يعنى كمتر از صدسال قبل ) .


2 -تغيير شكل بردگى در دنيا امروز:


درست است كه غربيها به اصطلاح پيشقدم در الغاى بردگى بودند ، اما وقتى دقيقا مساله را بررسى مى‏كنيم مى‏بينيم بردگى نه تنها ريشه‏كن نشد ، بلكه به صورت خطرناكتر و وحشتناكترى يعنى در شكل استعمار ملتها و بردگى مستعمرات آشكار گشت، بطورى كه هر قدر بردگى فردى رو به ضعف مى‏گذاشت بردگى دستجمعى و استعمار قوى‏تر و نيرومندتر مى‏شد ، امپراطورى انگلستان كه پيشقدم در الغاى بردگى بود پيشقدم در امر استعمار نيز محسوب مى‏شود!.


جناياتى كه استعمارگران غربى در طول مدت استعمار خود انجام دادند نه تنها كمتر از جنايات دوران بردگى نبود ، بلكه از شدت و گسترش بيشترى برخوردار بود.


حتى بعد از آزاد شدن مستعمرات باز بردگى ملتها ادامه يافت چرا كه اين آزادى ، آزادى به اصطلاح سياسى بود ، ولى استعمار اقتصادى و فرهنگى هنوز در بسيارى از مستعمرات آزاد شده و غير آن حكمفرما است .


مخصوصا كشورهاى كمونيستى كه براى مساله الغاى بردگى بيش از همه سينه چاك مى‏كنند خود گرفتار يكنوع برده‏دارى شرم‏آور عمومى هستند،


تفسير نمونه ج : 21ص :415


و مردمى كه در اين كشورها زندگى مى‏كنند مانند بردگان كمترين اختيارى از خود ندارند ، و همه چيز آنها را گردانندگان حزب كمونيست تعيين مى‏كنند ، و اگر كسى اظهار نظر مخالفى كند يا به اردوگاههاى كار اجبارى فرستاده مى‏شود ، يا در سياه‏چال زندان مى‏افتد ، و يا اگر از دانشمندان باشد به عنوان بيمار روانى ! روانه تيمارستانها مى‏گردد.


خلاصه اينكه بردگى تابع اسم نيست ، آنچه زشت و ناپسند است مفهوم و محتواى بردگى است ، و مى‏دانيم اين مفهوم و محتوا در كشورهاى استعمار زده و در ممالك كمونيستى به بدترين اشكال پياده مى‏شود .


نتيجه اينكه الغاى بردگى در جهان امروز صورى بوده و در حقيقت تنها يك تغيير شكل است!.


3 -سرنوشت دردناك بردگان در گذشته


-بردگان در طول تاريخ سرنوشت بسيار دردناكى داشته‏اند ، به عنوان نمونه بردگان اسپارتها را كه به اصطلاح قومى متمدن بودند در نظر مى‏گيريم ، به قول نويسنده روح القوانين غلامان اسپارتى به قدرى بدبخت بودند كهتنها غلام يك نفر نبودند ، بلكه غلام تمام جامعه محسوب مى‏شدند ، و هر كس بدون ترس از قانون مى‏توانست هر قدر بخواهد غلام خود يا ديگرى را آزار و شكنجه دهد ، و در حقيقت زندگانى آنها از حيوانات نيز بدتر بود.


از زمانى كه بردگان را از كشورهاى عقب‏افتاده صيد مى‏كردند تا هنگامى كه در بازارهاى فروش عرضه مى‏شد بسيارى از آنها مى‏مردند ، و باقيمانده وسيله‏اى بودند براى بهره‏گيرى برده‏فروشان طماع و اندك غذائى كه به آنها مى‏دادند براى زنده ماندن و كار كردن بود ، و به هنگام پيرى و بيماريهاى صعب آنها را به حال خود رها مى‏كردند تا به شكل دردناكى جان دهند ! لذا نام بردگى در طول تاريخ با انبوهى از جنايات هولناك همراه است .



تفسير نمونه ج : 21ص :416


با روشن شدن اين چند نكته به صورت فشرده به طرح اسلام در زمينه آزادى تدريجى بردگان بازمى‏گرديم.


4 -طرح اسلام براى آزادى بردگان


آنچه غالبا مورد توجه قرار نمى‏گيرد اين است كه اگر نظام غلطى در بافت جامعه‏اى وارد شود ريشه‏كن كردن آن احتياج به زمان دارد ، و هر حركت حساب نشده نتيجه معكوسى خواهد داشت ، درست همانند انسانى كه به يك بيمارى خطرناك مبتلا شده و بيماريش كاملا پيشرفت نموده است ، و يا شخص معتادى كه دهها سال به اعتياد زشت خود خو گرفته ، در اينگونه موارد حتما بايد از برنامه‏هاى زمان بندى شده استفاده كرد .


صريحتر بگوئيم : اگر اسلام طبق يك فرمان عمومى دستور مى‏داد همه بردگان موجود در آن را آزاد كنند ، چه بسا بيشتر آنها تلف مى‏شدند ، زيرا گاه نيمى از جامعه را بردگان تشكيل مى‏دادند ، آنها نه كسب و كار مستقلى داشتند ، و نه خانه و لانه و وسيله‏اى براى ادامه زندگى.


اگر در يك روز و يك ساعت معين همه آزاد مى‏شدند يك جمعيت عظيم بيكار ظاهر مى‏گشت كه هم زندگى خودش با خطر مواجهبود و هم ممكن بود نظم جامعه را مختل كند ، و به هنگامى كه محروميت به او فشار مى‏آورد به همه جا حمله‏ور شود و درگيرى و خونريزى به راه افتد.


اينجا است كه بايد تدريجا آزاد شوند ، و جذب جامعه گردند ، نه جان خودشان به خطر بيفتد ، و نه امنيت جامعه را به خطر اندازند ، و اسلام درست اين برنامه حساب شده را تعقيب كرد.


اين برنامه مواد زيادى دارد كه رؤس مسائل آن به طور فشرده و فهرست‏وار در اينجا مطرح مى‏شود و شرح آن نياز به كتاب مستقلى دارد:


تفسير نمونه ج : 21ص :417


ماده اول - بستن سرچشمه‏هاى بردگى


بردگى در طول تاريخ اسباب فراوانى داشته ، نه تنها اسيران جنگى و بدهكارانى كه قدرت بر پرداخت بدهى خود نداشتند به صورت برده درمى‏آمدند كه زور و غلبه نيز مجوز برده گرفتن و برده‏دارى بود ، كشورهاى زورمند نفرات خود را با انواع سلاحها به ممالك عقب افتاده آفريقائى و مانند آن مى‏فرستادند ، و گروه ، گروه از آنها را گرفته و اسير كرده و با كشتيها به بازارهاى ممالك آسيا و اروپا مى‏بردند .


اسلام جلو تمام اين مسائل را گرفت ، تنها در يك مورد اجازه برده‏گيرى داد و آن در مورد اسيران جنگى بود ، و تازه آن نيز جنبه الزامى نداشت، و به طورى كه در تفسير آيات فوق گفتيم اجازه مى‏داد طبق مصالح اسيران را بى‏قيد و شرط يا پس از پرداخت فديه آزاد كنند.


در آن روز زندانهائى نبود كه بتوان اسيران جنگى را تا روشن شدن وضعشان در زندان نگهداشت ، و راهى جز تقسيم كردن آنها در ميان خانواده‏ها و نگهدارى به صورت برده نداشت.


بديهى است هنگامى كه چنين شرائطى تغيير يابد هيچ دليلى ندارد كه امام مسلمين حكم بردگى را در باره اسيران بپذيرد مى‏تواند آنها را از طريق من و فداء آزاد سازد ، زيرا اسلام پيشواى مسلمين را در اين امر مخير ساخته تا با در نظر گرفتن مصالح اقدام كند ، و به اين ترتيب تقريبا سرچشمه‏هاى بردگى جديد در اسلام بسته شده است .


ماده دوم - گشودن دريچه آزادى


اسلام برنامه وسيعى براى آزاد شدن بردگان تنظيم كرده است كه اگر مسلمانان آن را عمل مى‏كردند در مدتى نه چندان زياد همه بردگان تدريجا


تفسير نمونه ج : 21ص :418


آزاد و جذب جامعه اسلامى مى‏شدند.


رؤوس اين برنامه چنين است : الف - يكى از مصارف هشتگانه زكات در اسلام خريدن بردگان و آزاد كردن آنها است ( توبه - آيه 60 ) و به اين ترتيب يك بودجه دائمى و مستمر براى اين امر در بيت المال اسلامى درنظر گرفته شده كه تا آزادى كامل بردگان ادامه خواهد داشت.


ب - براى تكميل اين منظور مقرراتى در اسلام وضع شده كه بردگان طبق قراردادى كه با مالك خود مى‏بندند بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند ( در فقه اسلامى فصلى در اين زمينه تحت عنوان مكاتبه آمده است).


ج - آزاد كردن بردگان يكى از مهمترين عبادات و اعمال خير در اسلام است ، و پيشوايان اسلام در اين مساله پيشقدم بودند ، تا آنچه كه در حالات على (عليه‏السلام‏) نوشته‏اند : اعتق الفا من كديده : هزار برده را از دسترنج خود آزاد كردند ! د - پيشوايان اسلام بردگان را به كمترين بهانه‏اى آزاد مى‏كردند تا سرمشقى براى ديگران باشد ، تا آنجا كه يكى از بردگان امام باقر (عليه‏السلام‏) كار نيكى انجام داد امام (عليه‏السلام‏) فرمود : اذهب فانت حر فانى اكره ان استخدم رجلا من اهل الجنة : برو تو آزادى كه من خوش ندارم مردى از اهل بهشت را به خدمت خود درآورم .


در حالات امام سجاد على بن الحسين (عليهماالسلام‏) آمده است : خدمتكارش آب بر سر حضرت مى‏ريخت ظرف آب افتاد و حضرت را مجروح كرد ، امام (عليه‏السلام‏) سر را


تفسير نمونه ج : 21ص :419


بلند كرد ، خدمتكار گفت : و الكاظمين الغيظ حضرت فرمود : خشمم را فرو بردم عرض كرد : و العافين عن الناس فرمود : خدا تو را ببخشد عرض كرد : و الله يحب المحسنين فرمود : برو براى خدا آزادى .


ه - در بعضى از روايات اسلامى آمده است : بردگان بعد از هفت سال خود به خود آزاد مى‏شوند ، چنانكه از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من كان مؤمنا فقد عتق بعد سبع سنين ، اعتقه صاحبه ام لم يعتقه ، و لا يحل خدمة من كان مؤمنا بعد سبعة سنين : كسى كه ايمان داشته باشد بعد از هفت سال آزاد مى‏شود صاحبش بخواهد يا نخواهد و به خدمت گرفتن كسى كه ايمان داشته باشد بعد از هفت سال حلال نيست .


در همين باب حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه فرمود : ما زال جبرئيل يوصينى بالمملوك حتى ظننت انه سيضرب له اجلا يعتق فيه : پيوسته جبرئيل سفارش بردگان را به من مى‏كرد تا آنجا كه گمان كردم به زودى ضرب الاجلى براى آنها مى‏شود كه به هنگام رسيدن آن آزاد شوند.


و - كسى كه برده مشتركى را نسبت به سهم خود آزاد كند موظف است بقيه را نيز بخرد و آزاد كند.


و هر گاه بخشى از برده‏اى را كه مالك تمام آن است آزاد كند اين آزادى سرايت كرده و خود بخود همه آزاد خواهد شد!


تفسير نمونه ج : 21ص :420


ز - هر گاه كسى پدر يا مادر و يا اجداد و يا فرزندان يا عمو يا عمه يا دائى يا خاله ، يا برادر يا خواهر و يا برادرزاده و يا خواهرزاده خود را مالك شود فورا آزاد مى‏شوند.


ج - هر گاه مالك از كنيز خود صاحب فرزندى شود فروختن آن كنيز جائز نيست و بايد بعد از سهم ارث فرزندش آزاد شود.


اين امر وسيله آزادى بسيارى از بردگان مى‏شد ، زيرا بسيارى از كنيزان به منزله همسر صاحب خود بودند و از آنها فرزند داشتند.


ط - كفاره بسيارى از تخلفات در اسلام آزاد كردن بردگان قرار داده شده ( كفاره قتل خطا-كفاره ترك عمدى روزه - و كفاره قسم را به عنوان نمونه در اينجا مى‏توان نام برد).


ى - پاره‏اى از مجازاتهاى سخت است كه اگر صاحب برده نسبت به برده‏اش انجام دهد خود به خود آزاد مى‏شود.


ماده سوم - احياى شخصيت بردگان


در دوران برزخى كه بردگان مسير خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوى آزادى مى‏پيمايند اسلام براى احياى حقوق آنها اقدامات وسيعى كرده است ، و شخصيت انسانى آنان را احياء نموده ، تا آنجا كه از نظر شخصيت انسانى هيچ تفاوتى ميان بردگان و افراد آزاد نمى‏گذارد و معيار ارزش را همان تقوا قرار مى‏دهد ، لذا به بردگان اجازه مى‏دهد همه گونه پستهاى مهم اجتماعى را عهده‏دار شوند ، تا آنجا كه بردگان مى‏توانند مقام مهم قضاوت را عهده‏دار شوند .


در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز مقامات برجسته‏اى از فرماندهى لشكر گرفته تا


تفسير نمونه ج : 21ص :421


پستهاى حساس ديگر به بردگان يا بردگان آزاد شده سپرده شد.


بسيارى از ياران بزرگ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بردگان بودند و يا بردگان آزاد شده ، و در حقيقت بسيارى از آنها به صورت معاون براى بزرگان اسلام انجام وظيفه مى‏كردند.


سلمان و بلال و عمار ياسر و قنبر را در اين گروه مى‏توان نام برد ، بعد از غزوه بنى المصطلق پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با يكى از كنيزان آزاد شده اين قبيله ازدواج كرد و همين امر بهانه‏اى آزادى تمام اسراى قبيله شد .


ماده چهارم - رفتار انسانى با بردگان


در اسلام دستورات زيادى در باره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا آنجا كه آنها را در زندگى صاحبان خود شريك و سهيم كرده است.


پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمود : كسى كه برادرش زير دست او است بايد ، از آنچه مى‏خورد به او بخوراند و از آنچه مى‏پوشد بهاو بپوشاند ، و زيادتر از توانائى به او تكليف نكند.


على (عليه‏السلام‏) به غلام خود قنبر مى‏فرمود : من از خداى خود شرم دارم كه لباسى بهتر از تو بپوشم ، زيرا رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمود : از آنچه خودتان مى‏پوشيد بر آنها بپوشانيد و از آنچه خود مى‏خوريد به آنها غذا دهيد.


امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : هنگامى كه پدرم به غلامى دستور انجام كارى مى‏داد ملاحظه مى‏كرد اگر كار سنگينى بود بسم الله مى‏گفت و خودش وارد عمل مى‏شد و به آنها كمك مى‏كرد.


خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در اين دوران انتقالى به اندازه‏اى


تفسير نمونه ج : 21ص :422


است كه حتى بيگانگان از اسلام نيز روى آن تاكيد و تمجيد كرده‏اند.


به عنوان نمونه جرجى زيدان در تاريخ تمدن خود چنين مى‏گويد : اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره بردگان سفارش بسيار نموده ، از آن جمله مى‏فرمايد : كارى كه برده تاب آن را ندارد به او واگذار نكنيد ، و هر چه خودتان مى‏خوريد به او بدهيد.


در جاى ديگر مى‏فرمايد : به بندگان خود كنيز و غلام نگوئيد ، بلكه آنها را پسرم و دخترم خطاب كنيد ! قرآن نيز در باره بردگان سفارش جالبى كرده و مى‏گويد : خدا را بپرستيد ، براى او شريك مگيريد ، با پدر و مادر و خويشان و يتيمان و بينوايان همسايگان نزديك و دور و دوستان ، و آوارگان ، و بردگان جز نيكوكارى رفتارى نداشته باشيد ، خداوند از خودپسندى بيزار است .


ماده پنجم - بدترين كار انسان‏فروشى است!


اصولا در اسلام خريد و فروش بردگان يكى از منفورترين معاملات است تا آنجا كه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : شر الناس من باع الناس ! بدترين مردم كسى است كه انسانها را بفروشد.


همين تعبير كافى است كه نظر نهائى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت‏گيرى برنامه‏هاى اسلامى به كدام سو است .


و از اين جالبتر اين كه يكى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حريت از انسانها و تبديل آنها به يك متاع است ، چنانكه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : ان الله تعالى غافر كل ذنب الا من جحد مهرا ، او اغتصب اجيرا اجره ، او باع رجلا حرا : خداوند هر گناهى را


تفسير نمونه ج : 21ص :423


مى‏بخشد جز ( سه گناه ) : كسى كه مهر همسرش را انكار كند ، يا حق كارگرى را غصب نمايد ، و يا انسان آزادى را بفروشد ! طبق اين حديث غصب حقوق زنان ، و حق كارگران ، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است .


همانگونه كه در بالا آورديم اسلام تنها در يك مورد اجازه برده‏گيرى مى‏دهد و آن در مورد اسيران جنگى است ، آن هم هرگز جنبه الزامى ندارد در حالى كه در عصر ظهور اسلام ، و قرنها بعد از آن برده‏گيرى از طريق زور و حمله به كشورهاى سياه‏پوستان و دستگير كردن انسانهاى آزاد ، و تبديل آنها به بردگان ، بسيار زياد بود ، و گاهى در مقياسهاى وحشتناك روى آن معامله مى‏شد ، بطورى كه در اواخر قرن 18 ميلادى دولت انگلستان هر سال دويست هزار برده را معامله مى‏كرد ، و هر سال يكصد هزار نفر را از آفريقا گرفته و به صورت بردگان به آمريكا مى‏بردند .


كوتاه سخن اينكه كسانى كه به برنامه اسلام در مورد بردگان خود خرده‏گيرى مى‏كنند از دور سخنى شنيده‏اند ، و از اصول اين برنامه و جهت‏گيرى آن كه همان آزادى تدريجى و بدون ضايعات بردگان است اطلاع دقيقى ندارند ، و يا تحت تاثير افراد مغرضى قرار گرفته‏اند كه به گمان خود اين را نقطه ضعف مهمى براى اسلام شمرده و روى آن تبليغات دامنه‏دارى به راه انداخته‏اند.



تفسير نمونه ج : 21ص :424


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن تَنصرُوا اللَّهَ يَنصرْكُمْ وَ يُثَبِّت أَقْدَامَكمْ‏(7) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لهَُّمْ وَ أَضلَّ أَعْمَلَهُمْ‏(8) ذَلِك بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَط أَعْمَلَهُمْ‏(9) × أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْدَمَّرَ اللَّهُ عَلَيهِمْوَ لِلْكَفِرِينَ أَمْثَلُهَا(10) ذَلِك بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلى الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ أَنَّ الْكَفِرِينَ لا مَوْلى لهَُمْ‏(11)


ترجمه:


7 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى‏كند و گامهايتان را استوار مى‏دارد.


8 -و كسانى كه كافر شدند مرگ بر آنها و اعمالشان نابود باد.


9 -اين به خاطر آن است كه از آنچه خداوند نازل كرده كراهت داشتند لذا خدا


تفسير نمونه ج : 21ص :425


اعمالشان را حبط و نابود كرد.


10 -آيا در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چه شد ؟ خداوند آنها را هلاك كرد ، و براى كافران امثال اين مجازاتها خواهد بود.


11 -اين به خاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند ، اما كافران مولائى ندارند .


تفسير : اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى‏كند


اين آيات همچنان ادامه تشويق مؤمنان به مساله پيكار با دشمنان حق است ، با تعبيرى جالب و رسا آنها را تشويق به جهاد مى‏كند مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى‏كند ، و گامهايتان را استوار مى‏دارد ( يا ايها الذين آمنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم).


تكيه بر مساله ايمان اشاره به اين است كه يكى از نشانه‏هاى ايمان راستين پيكار با دشمنان حق است.


تعبير به يارى كردن خدا به وضوح به معنى يارى كردن آئين او است ، يارى كردن پيامبر او ، و شريعت و تعليمات او ، و لذا در بعضى ديگر از آيات قرآن يارى كردن خدا و رسولش در كنار يكديگر قرار داده شده است ، در سوره حشر آيه 8 مى‏خوانيم : و ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون با اينكه قدرت خداوند بى‏پايان است ، و قدرت مخلوقات در برابر او بسيار ناچيز ، ولى باز تعبير به يارى كردن خداوند مى‏كند ، تا اهميت مساله جهاد و دفاع از آئين حق را روشن سازد ، و تعبيرى از اين باعظمت‏تر براى اين موضوع پيدا نمى‏شود .


اما ببينيم وعده‏اى را كه خداوند در برابر دفاع از آئينش به مجاهدان


تفسير نمونه ج : 21ص :426


داده چيست ؟ نخست : مى‏گويد : شما را يارى مى‏كند اما از كدام طريق ؟ از طريق بسيار ، در قلب شما نور ايمان و در روح شما تقوا ، در اراده شما قدرت ، در فكر شما آرامش مى‏افكند.


از سوى ديگر فرشتگان را به يارى شما مى‏فرستد ، حوادث را به نفع شما تغيير مسير مى‏دهد ، قلوب مردم را به شما متمايل مى‏كند ، سخنانتان را نافذ ، فعاليتهايتان را پر ثمر مى‏سازد ، آرى يارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى‏كند.


اما در ميان تمام اشكال يارى كردن روى مساله ثبات قدم تاكيد مى‏كند ، چرا كه ايستادگى در برابر دشمن مهمترين رمز پيروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند كه ثبات و استقامت بيشترى نشان مى‏دهند .


و لذا در داستان پيكار طالوت ، فرمانده بزرگ بنى اسرائيل ، با جالوت آن زمامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى‏خوانيم : مؤمنان اندكى كه با او بودند به هنگامى كه در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنين گفتند : ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين : پروردگارا ! صبر و استقامت را بر ما بريز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم كافر يارى فرما .


و در آيه بعد از آن مى‏خوانيم : فهزموهم باذن الله ، ياران طالوت لشكر نيرومند جالوت را به فرمان خدا شكست دادند.


آرى نتيجه ثبات قدم پيروزى بر دشمن است.


و از آنجا كه گاهى نيروى متراكم دشمن و انبوه جمعيت و انواع تجهيزات او ، فكر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى‏دارد در آيه بعد مى‏افزايد : و كسانى كه كافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد ( و الذين


تفسير نمونه ج : 21ص :427


كفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم).


تعس ( بر وزن نحس ) به معنى لغزيدن و برو در افتادن است و اينكه بعضى آن را به هلاكت و انحطاط تفسير كرده‏اند در واقع لازمه آن است .


و در هر حال مقابله ميان اين دو بسيار پر معنى است ، در باره مؤمنان راستين مى‏فرمايد : گامهايشان را استوار مى‏دارد اما در باره كافران مى‏گويد : لغزش و سقوط بر آنها باد آنهم به صورت نفرين كه گيراتر و گوياتر باشد.


آرى هنگامى كه افراد بى‏ايمان لغزش مى‏كنند كسى نيست زير بازوى آنها را بگيرد ، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند كرد ، اما فرشتگان رحمت الهى به يارى مؤمنان مى‏شتابند ، و آنها را در لغزشگاهها و پرتگاهها حفظ مى‏كنند ، چنانكه در جاى ديگر مى‏خوانيم : ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ( فصلت - 30 ) .


اعمال مؤمنان پر بركت است ، اما اعمال كافران بى‏بركت و به سرعت محو و گم مى‏شود.


آيه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنين بيان مى‏كند : اين به خاطر آن است كه از آنچه خدا نازل كرده است كراهت داشتند ، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرده است ( ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم).


خداوند قبل از هر چيز آئين توحيد را نازل فرمود اما آنها به آن پشت كرده رو به شرك آوردند ، خداوند دستور به حق و عدالت و پاكى وتقوا داد اما آنها


تفسير نمونه ج : 21ص :428


همه را پشت سر افكندند ، و به ظلم و فساد روى آوردند ، آنها حتى وقتى نام خداى يگانه را مى‏بردند ابراز تنفر مى‏كردند.


و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يؤمنون بالاخرة ( زمر - 45).


آرى هنگامى كه آنها از اين امور نفرت داشتند طبعا گامى در اين مسير برنمى‏داشتند و تمام تلاشها و كوششهايشان در مسير باطل بود ، و طبيعى است كه چنين اعمالى حبط و نابود گردد.


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است : كرهوا ما انزل الله فى حق على : آنها آنچه را كه خداوند در حق على (عليه‏السلام‏) نازل كرده بود كراهت داشتند .


البته تعبير ما انزل الله معنى گسترده‏اى دارد كه يكى از مصداقهاى روشنش مساله ولايت امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) است ، نه اينكه منحصر در آن باشد.


و از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد نمونه‏هاى حسى را به ظالمان سركش ارائه مى‏دهد در اينجا نيز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت كرده مى‏فرمايد : آيا آنها سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه قبل از آنها بودند چگونه بود ؟ همانها كه راه كفر و طغيان را پيش گرفتند و خداوند آنها را درهم كوبيد و هلاك كرد ( ا فلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم دمر الله عليهم ) .


سپس براى اينكه آنها گمان نكنند سرنوشت دردناكى كه براى امتهاى طغيانگر پيشين بود جنبه خصوصى داشت مى‏افزايد : و براى مشركان و كافران نيز امثال اين مجازاتها خواهد بود ( و للكافرين امثالها).


آنها انتظار نداشته باشند كه با انجام اعمال مشابه آنها از كيفرهاى مشابه


تفسير نمونه ج : 21ص :429


مصون و بركنار بمانند ، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آينده خود را در آئينه زندگى آنان ببينيد.


قابل توجه اين كه دمر از ماده تدمير در اصل به معنى هلاك كردن است ، اما هنگامى كه با على ذكر مى‏شود به معنى نابود كردن همه چيز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص انسان است و به اين ترتيب اين تعبير بيان مصيبت دردناكترى است ، مخصوصا با توجه به اين كه لفظ على معمولا در مورد سلطه به كار مى‏رود ، مفهوم جمله اين مى‏شود كه خداوند هلاك و نابودى را بر سر اين اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ريخت ! .


در مورد سير در ارض كه قرآن مجيد به عنوان يك برنامه آگاه كننده بارها روى آن تكيه كرده است بطور مشروح در جلد سوم صفحه 102 به بعد بحث كرده‏ايم ( ذيل آيه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458 .


آخرين آيه مورد بحث به ذكر دليل حمايت همه جانبه پروردگار از مؤمنان و نابودى كافران طغيانگر پرداخته مى‏گويد : اين بخاطر آن است كه خداوند مولا و سرپرست مؤمنان است اما كافران مولائى ندارند ( ذلك بان الله مولى الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولى لهم).


مولى به معنى ولى و سرپرست و يار و ياور است ، و به اين ترتيب خداوند ولايت و سرپرستى و يارى مؤمنان را بر عهده گرفته ، اما كافران را از زير چتر ولايت خود خارج ساخته است ، روشن است كسانى كه تحت ولايت ذات پاك او باشند هم در مشكلات يارى مى‏شوند ، و هم ثبات قدم دارند ، و سرانجام به مقصود خود نائل مى‏شوند ، اما آنها كه از زير اين پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود


تفسير نمونه ج : 21ص :430


و عاقبت كارشان هلاكت است.


در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد كه در آيه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤمنان ذكر شده در حالى كه در بعضى ديگر از آيات قرآن مانند آيه 30 سوره يونس حتى مولاى كافران معرفى شده است : و ردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما كانوا يفترون.


آنها به سوى خداوند مولاى حقيقى خود بازمى‏گردند، و بتهائى را كه به دروغ شريك خدا مى‏پنداشتند گم و نابود مى‏شود.


پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مى‏شود و آن اين كه ولايت عامه خداوند كه همان مساله خالقيت و تدبير او است همگان را فرا مى‏گيرد ، ولى ولايت خاصه و عنايت مخصوص او كه توأم با انواع حمايتها است تنها شامل حال مؤمنان است.


بعضى گفته‏اند اين آيه اميدبخش‏ترين آيات قرآن است ارجى آية فى القرآن چرا كه همه مؤمنان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد ، و پير و جوان ، تحت حمايت و عنايت خاص پروردگار معرفى مى‏كند ، حتى مؤمنان گنهكار را استثنا نمى‏كند ، او در حوادث سخت و مصائب جانكاه نمونه‏هاى حمايت خويش را نشان مى‏دهد كه هر كس در طول عمر خود اين معنى را احساس كرده است و در تواريخ نيز شواهد فراوان دارد .


در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از يكى از غزوات زير درختى تنها نشسته بود ، مشركى با شمشير برهنه بطور غافلگيرانه به حضرت حمله كرد و گفت : من يخلصك منى : الان چه كسى مى‏تواند تو را از چنگال من نجات دهد ؟!.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : الله و در اين هنگام پاى مشرك لغزيد و بر زمين


تفسير نمونه ج : 21ص :431


خورد ، و شمشير از دستش فرو افتاد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شمشير را برداشت و فرمود : الان تو بگو چه كسى تو را از دست من رهائى مى‏بخشد ؟!.


در جواب عرض كرد : لا احد ! : هيچ كس ! و سپس ايمان آورد.


آرى مولاى همه مؤمنان او است و كافران مولا و پناهگاهى ندارند.



تفسير نمونه ج : 21ص :432


إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُوَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكلُونَ كَمَا تَأْكلُ الأَنْعَمُ وَ النَّارُ مَثْوًى لهَُّمْ‏(12) وَ كَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِىَ أَشدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِك الَّتى أَخْرَجَتْك أَهْلَكْنَهُمْ فَلا نَاصِرَ لهَُمْ‏(13) أَ فَمَن كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُم‏(14)


ترجمه:


12 -خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائى از بهشت مى‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است ، در حالى كه كافران از متاع زودگذر دنيا بهره مى‏گيرند و همچون چهارپايان مى‏خورند و سرانجام آتش دوزخ جايگاه آنهاست .


13 -و چه بسيار شهرهايى كه از شهرى كه تو را بيرون كرد پر قدرت‏تر بودند ، ما همه آنها را نابود كرديم ، و ياورى نداشتند!.


14 -آيا كسى كه دليل روشنى از سوى پروردگارش دارد همانند كسى است كه زشتى اعمالش در نظرش تزيين شده ، و از هواى نفس پيروى مى‏كند ؟!.



تفسير نمونه ج : 21ص :433


تفسير : سرنوشت مؤمنان و كفار


از آنجا كه آيات گذشته پيرامون پيكار مستمر حق و باطل و ايمان و كفر سخن مى‏گفت آيات مورد بحث در يك مقايسه روشن سرنوشت مؤمنان و كفار را تشريح مى‏كند ، تا روشن شود كه اين دو گروه تنها در زندگى دنيا متفاوت نيستند بلكه در آخرت نيز فوق العاده با هم متفاوتند مى‏فرمايد : خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائى از بهشت مى‏كند كه نهرها از زير درختان و قصرهايش جارى است ( ان الله يدخل الذين آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار ) .


در حالى كه كافران از متاع زودگذر اين دنيا بهره مى‏گيرند ، و همچون چهارپايان مى‏خورند و سرانجام دوزخ جايگاه آنهاست ! ( و الذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام و النار مثوى لهم).


درست است كه هر دو گروه در دنيا زندگى مى‏كنند و از مواهب آن بهره‏مند مى‏شوند ، ولى تفاوت اينجا است كه مؤمنان هدفشان انجام اعمال صالح است ، اعمالى مفيد و سازنده و براى جلب خشنودى پروردگار .


ولى كافران تمام هدفشان همين خوردن و خوابيدن تمتع بردن از لذات حيات است.


مؤمنان حركتى آگاهانه دارند و كافران بى‏هدف زندگى مى‏كنند ، و بى‏هدف مى‏ميرند ، درست مانند چهارپايان ! مؤمنان در بهره‏گيرى از مواهب حيات قيد و شرط فراوان قائلند ، و در مشروعيت و طرق تحصيل آن و چگونگى مصرفش دقيقا مى‏انديشند ، اما كافران


تفسير نمونه ج : 21ص :434


چون چهارپايانند كه براى آنها تفاوت نمى‏كند اين علف از زمين صاحب آنها است يا غصب ؟ حق يتيم و بيوه‏زنى است يا نه ؟ مؤمنان با استفاده از هر يك از مواهب مادى به بخشنده اين مواهب مى‏انديشند آيات او را در آنها مى‏نگرند و حق شكر منعم را بجا مى‏آورند ، در حالى كه كافر غافل و بيخبر به هيچ يك از اينها نمى‏انديشد ، و پيوسته بار خود را از ظلم و گناه سنگينتر مى‏كند ، خود را به هلاكت نزديكتر مى‏سازد ، همانگونه كه گوسفندان پروارى هر قدر بيشتر مى‏خورند و فربه‏تر مى‏شوند به ذبح نزديكتر مى‏گردند .


بعضى تفاوت بين اين دو گروه را چنين گفته‏اند : ان المؤمن لا يخلو أكله عن ثلاث : الورع عند الطلب ، و استعمال الأدب ، و الأكل للسبب ، و الكافر يطلب للنهمة و ياكل للشهوة و عيشه فى غفلة .


مؤمن خوردنش از سه برنامه خالى نيست ورع در به دست آوردن ، و ادب در به كار بردن ، و هدف در مصرف كردن ، ولى كافر طلبش بى‏قيد و شرط و خوردنش براى شهوت و زندگيش سراسر غفلت است!.


قابل توجه اينكه در مورد مؤمنان مى‏گويد خداوند آنها را وارد باغهاى بهشت مى‏كند اما در مورد كافران مى‏گويد : آتش جايگاه آنها است كه تعبير اول احترام و اعتنائى است نسبت به مقام اهل ايمان ، و تعبير دوم تحقير و بى‏اعتنائى نسبت به كفار است كه از تحت ولايت او بيرون رفته‏اند .


بعضى از مفسران از جمله : و النار مثوى لهم ( آتش جايگاه آنها است ) چنين استفاده كرده‏اند كه آنها هم‏اكنون در آتشند ، زيرا جمله به صورت فعل مضارع و مستقبل نيست ، بلكه خبر از حال مى‏دهد ، و در حقيقت چنين است ، چرا كه اعمال و افكار آنها خود آتش است كه در آن گرفتارند ، و جهنم هم اكنون از هر سو آنها را احاطه كرده ، هر چند اين حيوان‏صفتان غافلند.


چنانكه در آيه 49 سوره توبه مى‏خوانيم : و ان جهنم لمحيطة بالكافرين : جهنم كافران را احاطه


تفسير نمونه ج : 21ص :435


كرده است!.


در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز اين دوزخيان به چهارپايان تشبيه شده‏اند بلكه از چهارپايان بدتر : اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون ( اعراف - 169 ) كه شرح مبسوط آنرا در جلد هفتم صفحه 19 به بعد آورده‏ايم.


در آيه بعد براى تكميل اين هدف مقايسه‏اى در ميان مشركان مكه و بت پرستان پيشين مى‏كند و با عبارتى گويا آنها را شديدا مورد تهديد قرار مى‏دهد و در ضمن روى بعضى از جرائم بزرگ آنها كه دليلى بر جواز جنگ با آنها است تكيه كرده ، مى‏فرمايد : چه بسيار شهرهائى كه از شهرى كه تو را بيرون كرد قويتر و نيرومندتر بود ، ما همه آنها را نابود كرديم و ياورى نداشتند ( و كاين من قرية هى اشد قوة من قريتك التى اخرجتك اهلكناهم فلا ناصر لهم ) .


آنها گمان نبرند كه چند روزى دنيا به كامشان است ، و آنقدر جسور شده‏اند كه بزرگترين فرستاده الهى را از مقدسترين شهرها بيرون مى‏كنند هميشه اين وضع ادامه خواهد يافت ، اينها در مقايسه با قوم عاد و ثمود و فراعنه و لشكر ابرهه موجوداتى ضعيف و ناتوانند ، خداوندى كه آنها را به آسانى درهم كوبيد درهم شكستن آنها نيز براى او بسيار ساده است.


در روايتى از ابن عباس آمده است كه چون پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از مكه به سوى غار ( ثور ) رفت ، صورت به سوى مكه بازگرداند ، و گفت : انت احب البلاد الى الله و انت احب البلاد الى و لو لا المشركون اهلك اخرجونى لما خرجت منك : تو محبوبترين شهرها نزد خدا و محبوبترين بلاد نزد منى ، و هر گاه ساكنان مشرك تو مرا خارج ننموده بودند به ميل خود از تو خارج نميشدم .


در اينجا آيه فوق نازل گشت ( به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بشارت نصرت الهى و دشمنان


تفسير نمونه ج : 21ص :436


را تهديد به مجازات كرد).


مطابق اين شان نزول اين آيه در مكه نازل شده است ، ولى به نظر مى‏رسد كه اين شان نزول مربوط به آيه 85 سوره قصص است كه بسيارى از مفسران آنرا در آنجا ذكر كرده‏اند ، و تناسب بيشترى نيز با همان آيه دارد ، كه مى‏فرمايد : ان الذى فرض عليك القرآن لرادك الى معاد : آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را به جايگاهت ( زادگاهت ) بازمى‏گرداند .


قابل توجه اينكه در اينجا خارج كردن را به شهر مكه نسبت مى‏دهد ، در حالى كه منظور اهل شهر است ، اين كنايه لطيفى است كه سلطه يك گروه را بر آن شهر مشخص مى‏كند و نظير آن در موارد ديگرى از قرآن مجيد نيز آمده است .


ضمنا تعبير به قرية همانگونه كه بارها گفته‏ايم به هر گونه شهر و آبادى اطلاق مى‏شود و به معنى روستا نيست.


آخرين آيه مورد بحث از مقايسه ديگرى بين مؤمنان و كفار سخن مى‏گويد ، از دو گروه متفاوت در همه چيز كه يكى داراى ايمان و عمل صالح است و ديگرى داراى يك زندگى به تمام معنى حيوانى ، از دو گروهى كه يكى در زير چتر ولايت پروردگار قرار گرفته ، و ديگرى بى‏مولى و سرپرست ، مى‏فرمايد : آيا كسى كه دليل روشنى از سوى پروردگارش دارد ، همانند كسى است كه زشتى اعمالش در نظرش تزيين شده ، و از هواى نفس پيروى مى‏كند ؟ ! ( ا فمن كان على بينة من ربه كمن زين له سوء عمله و اتبعوا اهوائهم ) .


گروه اول در مسير خود از شناخت صحيح و يقين و دليل و برهان قطعى


تفسير نمونه ج : 21ص :437


برخوردارند ، راه و هدف خود را به روشنى مى‏بيند و به سرعت پيش مى‏روند.


اما گروه دوم گرفتار سوء تشخيص و عدم درك واقعيت و تاريكى مسير و هدف شده ، در ظلمات اوهام سرگردانند ، و عامل اين سرگردانى همان پيروى از هوى و هوسهاى سركش است ، چرا كه هوا و هوس پرده بر روى عقل و فكر انسان مى‏افكند ، زشتى‏ها را زيبا و زيبائيها را زشت نشان مى‏دهد ، آنچنان كه گاهى به اعمال شرم‏آور و ننگين خود فخر و مباهات مى‏كند ، چنانكه در آيه 103 سوره كهف آمده است : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا اولئك الذين كفروا بايات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقيم لهم يوم القيامة وزنا : بگو آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم كيانند ؟ آنها هستند كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده با اينحال گمان مى‏كنند كار نيكى انجام مى‏دهند ، آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند ، به همين دليل اعمالشان حبط و نابود مى‏شود و روز قيامت ميزانى براى آنها برپا نخواهيم كرد ! ( چرا كه عمل وزن‏دارى ندارند ) .


بينة به معنى دليل آشكار است و در اينجا اشاره به قرآن و معجزات پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و دلائل عقلى ديگر است.


روشن است استفهام در جمله ا فمن كان ... استفهام انكارى است ، يعنى هرگز اين دو گروه يكسان نيستند.


در اينكه چه كسى اعمال سوء هواپرستان را در نظرشان تزيين مى‏كند ؟ خداوند ، يا خود آنها ، يا شياطين ؟ بايد گفت : همه اينها صحيح است ، چرا كه در آيات قرآن به هر سه نسبتداده شده است ، در آيه 4 سوره نمل مى‏فرمايد : ان الذين لا يؤمنون بالاخرة زينا لهم اعمالهم : كسانى كه ايمان به آخرت نمى‏آورند اعمالشان را در نظرشان زينت مى‏دهيم و در آيات متعددى


تفسير نمونه ج : 21ص :438


از جمله 38 عنكبوت آمده است : و زين لهم الشيطان اعمالهم ، و در آيه مورد بحث با توجه به جمله و اتبعوا اهوائهم به ظاهر اين است كه اين تزيين ناشى از پيروى هوى و هوس است ، و اين معنى كاملا قابل درك است كه هوى و هوس حس تشخيص و درك صحيح واقعيتها را از انسان مى‏گيرد.


البته نسبت دادن آن به شيطان نيز صحيح است چرا كه او به هوا و هوسها دامن مى‏زند و پيوسته انسان را وسوسه مى‏كند .


و اگر به خداوند نسبت داده شده نيز به خاطر اين است كه او مسبب الاسباب است ، و هر سببى اثرى دارد از ناحيه او است ، او به آتش سوزندگى داده ، و به هوى و هوس تاثير پرده‏پوشى بر حقائق ، و قبلاهم اين تاثيررا اعلام نموده است وبه اين ترتيب ريشه اصلى مسؤليت به خود انسان بازمى‏گردد.


بعضى جمله من كان على بينة من ربه را اشاره به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و جمله بعد را ناظر به كفار مكه مى‏دانند ولى ظاهر اين است كه آيه معنى گسترده‏اى دارد كه اينها از مصاديق آن است .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :