امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
758
تفسير نمونه : سوره محمد آيات 38 – 15


تفسير نمونه ج : 21ص :439


مَّثَلُ الجَْنَّةِ الَّتى وُعِدَ الْمُتَّقُونَفِيهَا أَنهَرٌ مِّن مَّاءٍ غَيرِ ءَاسِنٍ وَ أَنهَرٌ مِّن لَّبنٍ لَّمْ يَتَغَيرْ طعْمُهُ وَ أَنهَرٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشرِبِينَ وَ أَنهَرٌ مِّنْ عَسلٍ مُّصفًّىوَ لهَُمْ فِيهَا مِن كلّ‏ِ الثَّمَرَتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِّن رَّبهِمْكَمَنْ هُوَ خَلِدٌ فى النَّارِ وَ سقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطعَ أَمْعَاءَهُمْ‏(15)


ترجمه:


15 -توصيف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده چنين است كه در آن نهرهائى از آب صاف و خالص است كه بدبو نشده .


و نهرهائى از شير كه طعم آن دگرگون نگشته ، و نهرهائى از شراب ( طهور ) كه مايه لذت نوشندگان است ، و نهرهائى از عسل مصفى ، و براى آنها در آن از تمام انواع ميوه‏ها وجود دارد ( و از همه بالاتر ) آمرزشى است از سوى پروردگارشان ، آيا چنين كسانى همانند كسانى هستند كه هميشه در آتش دوزخند و از آب جوشان نوشانده مى‏شوند كه امعاء آنها را از هم متلاشى مى‏كند ؟!


تفسير : توصيف ديگرى از بهشت


اين آيه همچنان توصيفى است براى سرنوشت دو گروه كافر و مؤمن كه يكى داراى اعمال صالحو ديگرى اعمال زشت و ننگينى است كه در نظرش تزيين شده.



تفسير نمونه ج : 21ص :440


در اين آيه از شش نوع مواهب بهشتيان ، و دو نوع كيفرهاى سخت و دردناك دوزخيان ، پرده برداشته و عاقبت كار اين دو گروه را مشخص مى‏كند.


در ميان نعمتهاى بهشتيان از چهار نهر كه هر كدام مايع و محتوائى مخصوص به خود دارد نام مى‏برد ، و سپس سخن از ميوه‏هاى بهشتى است ، و سرانجام از بعضى مواهب معنوى سخن مى‏گويد.


نخست مى‏فرمايد : بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده در آن نهرهائى است از آب صاف و خالص كه هيچگونه دگرگونى در بوى آن حاصل نشده است ( مثل الجنة التى وعد المتقون فيها انهار من ماء غير آسن ) .


آسن به معنى بدبو است ، بنا بر اين ماء غير آسن يعنى آبى كه بر اثر طول ماندن يا غير آن بوى آن دگرگون نشده است ، اين نخستين قسمت از نهرهاى بهشتى است كه در آن صرفا آب زلال خوشبو و خوش طعم جارى است.


سپس مى‏افزايد : و نهرهائى از شير كه طعم آن دگرگون نگشته است ( و انهار من لبن لم يتغير طعمه).


اصولا آنجا جاى فساد و تباهى نيست و مواد غذائى بهشتى با گذشت زمان دگرگون نمى‏شود ، اين عالم دنيا است كه به خاطر وجود انواع ميكربهاى مخرب موادغذائى به سرعت به سوى فساد مى‏رود.


بعد به سراغ سومين قسمت از نهرهاى بهشتى رفته ، مى‏گويد : و نهرهائى از شراب طهور كه مايه لذت نوشندگان است ! ( و انهار من خمر لذة للشاربين).


و بالاخره چهارمين و آخرين قسمت از نهرهاى بهشتى را به اين صورت بيان


تفسير نمونه ج : 21ص :441


مى‏كند : و نهرهائى از عسل مصفا ( و انهار من عسل مصفى).


علاوه بر اين نهرهاى گوناگون كه هر كدام به منظورى آفريده شده در پنجمين موهبت سخن از انواع ميوه‏هاى بهشتى به ميان آورده مى‏افزايد : و براى آنها در بهشت از تمام انواع ميوه‏ها موجود است ( و لهم فيها من كل الثمرات ) .


ميوه‏هاى رنگارنگ با طعمها و عطرهاى متفاوت ، آنچه در تصور بگنجد يا انواعى كه امروز حتى تصورش براى ما ممكن نيست ، همه در اختيار آنها است.


و بالاخره در ششمين موهبت كه بر خلاف مواهب مادى قبلى ، جنبه معنوى و روحانى دارد مى‏گويد و براى آنها است آمرزشى از سوى پروردگارشان ( و مغفرة من ربهم).


رحمتى عظيم و گسترده كه تمام لغزشهاى آنها را مى‏پوشاند ، و به آنها اطمينان و آرامش مى‏بخشد ، و محبوب درگاه حق مى‏كند ، و مصداق : رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم هم خدا از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى و اين پيروزى بزرگى است ( مائده - 119 ) مى‏شوند .


و به اين ترتيب مؤمنان پاكدل و صالح از انواع مواهب مادى و معنوى در بهشت جاويدان در جوار رحمت الهى برخوردارند.


اكنون ببينيم گروه مقابل آنها چه سرنوشتى خواهند داشت ؟ در دنباله آيه مى‏فرمايد : آيا اين گروه همانند كسانى هستند كه در آتش دوزخ خلود دارند ، و از آب جوشان و سوزانى نوشانيده مى‏شوند كه امعاء آنها را از هم متلاشى مى‏كند ؟!


تفسير نمونه ج : 21ص :442


(كمن هو خالد فى النار و سقوا ماء حميما فقطع امعائهم).


امعاء جمع معى ( بر وزن سعى ) و معا ( بر وزن غنا ) به معنى روده است و گاه به تمام آنچه در درون شكم وجود دارد نيز گفته مى‏شود و پاره شدن آنها اشاره به شدت سوزندگى و حرارت اين نوشابه وحشتناك دوزخى است.


نكته‏ها:


1 -نهرهاى چهارگانه بهشتى


از آيات قرآن مجيد به خوبى استفاده مى‏شود كه در بهشت نهرها و چشمه‏هاى گوناگونى است كه هر كدام داراى فايده و لذتى است كه چهار نمونه آن در آيه فوق آمده و نمونه‏هاى ديگرى نيز در سوره دهر است كه به خواست خدا در تفسير آن خواهد آمد.


تعبير به انهار در مورد اين چهار نوع نشان مى‏دهد كه از هر كدام آنها يك نهر نيست بلكه نهرها است .


بارها گفته‏ايم نعمت‏هاى بهشتى چيزى نيست كه با الفاظ روزمره زندگى دنيا بتوان در باره آن سخن گفت ، اين الفاظ كوچكتر از آن است كه بتواند ترسيم كامل و گويائى از آن بكند ، بلكه تنها مى‏تواند شبحى كم رنگ از آن حقايق بزرگ در اذهان ما ترسيم كند.


در آيه مورد بحث به نهرهاى آب و شير و شراب طهور و عسل اشاره شده كه ممكن است اولى براى رفع تشنگى است ، دومى تغذيه ، سومى نشاط ، و چهارمى لذت و قوت مى‏آفريند.



تفسير نمونه ج : 21ص :443


جالب اين كه از آيات ديگر قرآن استفاده مى‏شود كه همه بهشتيان از همه اين نوشيدنيها نمى‏نوشند بلكه سلسله مراتبى دارند كه به تناسب آن بهره‏مند مى‏شوند در سوره مطففين آيه 28 مى‏خوانيم : عينا يشرب بها المقربون : چشمه‏اى است كه مقربان درگاه خدا از آن مى‏نوشند .


2 -شراب طهور


ناگفته پيدا است كه خمر و شراب بهشتى هيچگونه ارتباطى با خمر و شراب آلوده دنيا ندارد ، همانگونه كه قرآن در توصيف آن در جاى ديگر گفته است : لا فيها غول و لا هم عنها ينزفون : آن خمر و شراب نه مايه فساد عقل است و نه موجب مستى مى‏شود و جز هوشيارى و نشاط و لذت روحانى چيزى در آن نيست ( صافات - 47 ) .


3 -نوشابه‏هاى فاسدنشدنى


در توصيف نهرهاى بهشتى در يك مورد با غير آسن ( بوى آن تغيير نيافته ) و در مورد ديگر لم يتغير طعمه ( طعم آن دگرگون نشده ) آمده است و اين نشان مى‏دهد كه نوشابه‏ها و غذاهاى بهشتى هميشه به همان طراوت و تازگى روز نخست است ، چرا چنين نباشد ؟ در حالى كه دگرگونى مواد غذائى و تغيير يا فساد آنها بر اثر تاثير ميكربهاى فاسد كننده است ، و اگر اينها نبودند در اين دنيا نيز همه به همان حالت نخست باقى مى‏ماندند ، اما چون در بهشت جائى براى موجودات فاسدكننده نيست همه چيز آن هميشه صاف و پاك و سالم و تازه است.


4 -چرا ميوه‏ها


در آيه مورد بحث و بسيارى ديگر از آيات قرآن از ميان غذاهاى بهشتى بيشتر روى ميوه‏ها تكيه شده است ميوه‏هاى متنوعى كه باب همه ذائقه‏ها است


تفسير نمونه ج : 21ص :444


و اين نشان مى‏دهد كه ميوه مهمترين غذاى بهشتى است ، حتى بهترين و سالمترين غذاى انسان در اين دنيا نيز ميوه است.


5 -تعبير به سقوا ( نوشانيده مى‏شوند ) به صورت فعل مجهول بيانگر اين واقعيت است كه آب سوزان حميم را به زور ، و نه به دلخواه ، به آنها مى‏نوشانند كه بجاى سير آب شدن در آن آتش سوزان ، امعاء آنها را متلاشى مى‏كند و همانطور كه طبيعت دوزخ است باز به حال اول برمى‏گردد چرا كه در آنجا مرگى نيست ! .



تفسير نمونه ج : 21ص :445


وَ مِنهُم مَّن يَستَمِعُ إِلَيْك حَتى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِك قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَا ذَا قَالَ ءَانِفاًأُولَئك الَّذِينَ طبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ‏(16) وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَ ءَاتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ‏(17) فَهَلْ يَنظرُونَ إِلا الساعَةَ أَن تَأْتِيهُم بَغْتَةًفَقَدْ جَاءَ أَشرَاطهَافَأَنى لهَُمْ إِذَا جَاءَتهُمْ ذِكْرَاهُمْ‏(18) فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ استَغْفِرْ لِذَنبِك وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِوَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْوَاشْ(19)



تفسير نمونه ج : 21ص :446


ترجمه:


16 -گروهى از آنان به سخنانت گوش فرا مى‏دهند اما هنگامى كه از نزد تو خارج مى‏شوند به كسانى كه خداوند به آنها علم و دانش بخشيده ( از روى استهزا ) مى‏گويند.


اين مرد الان چه گفت ؟ آنها كسانى هستند كه خداوند بر قلبهايشان مهر نهاده ، و از هواى نفسشان پيروى كرده‏اند ( لذا چيزى نمى‏فهمند ) .


17 -كسانى كه هدايت يافته‏اند خداوند بر هدايتشان مى‏افزايد ، و روح تقوى به آنها مى‏بخشد.


18 -آيا آنها جز اين انتظارى دارند كه قيامت ناگهان برپا شود ( آنگاه ايمان آورند ) در حالى كه هم اكنون نشانه‏هاى آن آمده است ، اما هنگامى كه بيايد تذكر و ايمان آنها سودى نخواهد داشت.


19 -پس بدان كه معبودى جز الله نيست ، و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان استغفار كن ، و خداوند محل حركت و قرارگاه شما را مى‏داند.


تفسير:نشانه‏هاى رستاخيز ظاهر شده!


اين آيات ترسيمى از وضع منافقان در برخوردشان با وحى الهى و آيات و سخنان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مساله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام است .


در سوره‏هاى مدنى سخن از منافقان بسيار آمده در حالى كه در سوره‏هاى مكى از آنها خبرى نيست ، چرا كه مساله نفاق بعد از پيروزى اسلام و قدرت و سلطه آن بود ، زيرا مخالفان در موضع ضعيفتر قرار گرفتند آنچنانكه مخالفت خود را نمى‏توانستند آشكارا بيان كنند لذا ظاهرا خود را به لباس اسلام درآورده تا از خشم مسلمين راستين در امان بمانند ، ولى در باطن به انواع توطئه‏ها مشغول بودند ، يهود مدينه كه از قدرت نظامى و اقتصادى قابل ملاحظه‏اى برخوردار بودند نيز پشتوانه‏اى براى منافقين محسوب مى‏شدند .


به هر حال آنها در صف مؤمنان راستين جاى داشتند ، و در نماز جمعه يا


تفسير نمونه ج : 21ص :447


در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شركت مى‏كردند ، ولى عكس‏العملهايشان در برابر آيات قرآن بيانگر قلبهاى بيمارشان بود.


در نخستين آيه مورد بحث مى‏گويد : گروهى از آنان نزد تو مى‏آيند ، به سخنانت گوش فرا مى‏دهند ، اما هنگامى كه از نزد تو بيرون مى‏روند به مؤمنانى كه خداوند به آنها علمو دانش بخشيده از روى استهزاء و تحقير مى‏گويند : اين مرد الان چه گفت ؟ ! ( و منهم من يستمع اليك حتى اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ما ذا قال آنفا).


منظورشان از اين مرد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود.


تعبير آنها در مورد شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و سخنان پر محتواى آن حضرت به قدرى زشت و زننده و تحقيرآميز بود كه نشان مى‏داد آنها اصلا به وحى آسمانى ايمان نياورده‏اند.


آنفا از ماده انف به معنى بينى است ، و از آنجا كه بينى در صفحه صورت انسان برجستگى خاصى دارد اين كلمه در باره افراد شريف يك قوم به كار مى‏رود ، و نيز در مورد زمان مقدم بر زمان حال اين تعبير به كار رفته ، همانگونه كه در آيه مورد بحث آمده است .


ضمنا تعبير به الذين اوتوا العلم نشان مى‏دهد كه يكى از مشخصات مؤمنان داشتن آگاهى كافى است آرى علم است كه سرچشمه ايمان است ، و هم زائيده و محصول ايمان.


ولى قرآن در پايان آيه پاسخ دندان‏شكنى به آنها گفته ، مى‏فرمايد : سخنان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نامفهوم نبوده و پيچيدگى خاصى ندارد ، بلكه كسانى هستند كه خداوند بر قلبهايشان مهر نهاده و از هوا و هوسهايشان پيروى كرده‏اند لذا چيزى از آن نمى‏فهمند ! ( اولئك الذين طبع الله على قلوبهم و اتبعوا اهوائهم ) .



تفسير نمونه ج : 21ص :448


در حقيقت جمله دوم علتى است براى جمله نخست يعنى هواپرستى قدرت ادراك حقائق و حس تشخيص را از آدمى مى‏گيرد ، و پرده بر قلب او مى‏افكند به طورى كه قلوب هواپرستان همانند ظرفى مى‏شود كه در آن را بسته و مهر و موم كرده‏اند ، نه چيزى وارد آن مى‏شود و نه چيزى از آن خارج مى‏گردد.


نقطه مقابل آنها مؤمنان راستين هستند كه آيه بعد در باره آنها مى‏گويد : كسانى كه هدايت يافته‏اند خداوند بر هدايتشان مى‏افزايد ، و روح تقوا و پرهيزكارى به آنها مى‏بخشد ( و الذين اهتدوا زادهم هدى و آتيهم تقويهم ) .


آرى آنها نخستين گامهاى هدايت را شخصا برداشته ، و عقل و خرد و فطرت خويش را در اين راه به كار گرفته‏اند ، سپس خداوند طبق وعده‏اى كه داده است مجاهدان راهش را هدايت و راهنمائى بيشتر مى‏كند ، نور ايمان به قلب آنها مى‏افكند ، و از شرح صدر و روشن‏بينى بهره‏مندشان مى‏سازد ، اين از نظر اعتقاد و ايمان و اما از نظر عمل روح تقوا را در آنها زنده مى‏كند ، آنچنان كه از گناه متنفر مى‏شوند و به طاعت و نيكى عشق مى‏ورزند.


آنها در هر دو جنبه درست نقطه مقابل منافقانى هستند كه در آيه قبل به آنها اشاره شده ، از يكسو بر دلهاى آنها مهر است و چيزى نمى‏فهمند ، و از سوى ديگر در عمل همواره پيرو هواى نفسند ، اما مؤمنان روز به روز بر هدايتشان افزوده مى‏شود و در مقام عمل بر تقوايشان .


در آيه بعد به عنوان هشدارى به اين گروه بى ايمان استهزاء كننده ، مى‏فرمايد : آيا آنها جز اين انتظارى دارند كه قيامت ناگهان برپا شود آنگاه ايمان بياورند ، در حالى كه هم اكنون نشانه‏هاى آن آمده است ، اما هنگامى كه قيامت رسما برپا شود ديگر بيدارى و تذكر و ايمان آنها سودى نخواهد داشت !


تفسير نمونه ج : 21ص :449


(فهل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم بغتة فقد جاء اشراطها فانى لهم اذا جائتهم ذكراهم).


آرى آنها آن موقعى كه بايد ايمان بياورند و مفيد است سرسختى و لجاجت به خرج مى‏دهند ، و در برابر حق تسليم نمى‏شوند ، بلكه به سخريه و استهزاء برمى‏خيزند ، ولى آن زمان كه حوادث هولناك و آغاز قيامت جهان را به لرزه درمى‏آورد اينگونه افراد به وحشت مى‏افتند ، و اظهار خضوع و ايمان مى‏كنند در حالى كه هيچ سودى به حالشان ندارد.


اين عبارت درست به اين مى‏ماند كه به ديگرى مى‏گوئيم آيا انتظار دارى هنگامى كه كار از كار گذشت و بيمارت مشرف بر مرگ شد طبيب و دارو بياورى ؟ ! پس بيا پيش از آنكه فرصت از دست برود قدمى بردار ، قدمى سودمند و مؤثر .


اشراط جمع شرط ( بر وزن شرف ) به معنى علامت است ، بنا بر اين اشراط الساعة اشاره به نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت است.


در اينكه منظور از نشانه‏هاى نزديك شدن رستاخيز در اينجا چيست ؟ مفسران بحثهاى فراوانى دارند ، و حتى رساله‏هاى مختصر و مفصلى در اين زمينه نگاشته شده.


اما بسيارى معتقدند منظور از اشراط الساعة در آيه مورد بحث قيام شخص پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، به شهادت حديثى كه از خود آن حضرت نقل شده كه فرمود : بعثت انا و الساعة كهاتين و ضم السبابة و الوسطى : بعثت من و قيامت مانند اين دو است اشاره به دو انگشت مباركش كرد ، انگشت اشاره و انگشت وسط كه در كنار يكديگرند .


و بعضى مساله شق القمر و پاره‏اى ديگر از حوادث عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را


تفسير نمونه ج : 21ص :450


نيز جزء اشراط الساعة شمرده‏اند.


احاديث متعددى در اين زمينه نيز وارد شده كه مخصوصا شيوع بسيارى از گناهان در ميان مردم به عنوان نشانه‏هاى نزديكشدن قيامت معرفى شده است.


مانند حديثى كه شيخ مفيد در روضة الواعظين از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل كرده كه فرمود : من اشراط الساعة ان يرفع العلم ، و يظهر الجهل ، و يشرب الخمر و يفشد الزنا : از نشانه‏هاى قيامت برچيده شدن علم ، و آشكار شدن جهل ، و شرب خمر و كثرت زنا است.


حتى حوادث مهم و مؤثرى همانند قيام حضرت مهدى ( ارواحنا فداه ) به عنوان اشراط الساعة شمرده شده است.


اما اين نكته لازم به يادآورى است كه ما گاهى از اشراط الساعة به طور مطلق بحث مى‏كنيم كه نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت چيست ؟ ، و گاه در مورد خصوص آيه .


در مورد آيه مطلب همان است كه گفتيم ، و اما در باره نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت به طور مطلق بحثها و روايات فراوانى است كه در كتب معروف اسلامى آمده است ، و در بحث نكات اشاره خواهيم كرد.


آيا قيام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)از نشانه‏هاى نزديكى قيامت است ؟


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه چگونه قيام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از


تفسير نمونه ج : 21ص :451


نشانه‏هاى نزديكى قيامت شمرده‏اند ؟ در حالى كه 15 قرن مى‏گذرد و هنوز از قيامت خبرى نيست ؟ پاسخ اين سؤال باتوجه به يك نكته روشن مى‏شود و آن اينكه : باقى مانده دنيا را در مقايسه با گذشته آن بايد محاسبه كرد ، و در چنين مقايسه‏اى آنچه از عمر دنيا باقى مانده چيز مهمى نيست ، چنانكه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه روزى بعد از عصر و نزديك غروب آفتاب براى يارانش خطبه مى‏خواند فرمود : و الذى نفس محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيده مثل ما مضى من الدنيا فيما بقى منها الا مثل ما مضى من يومكم هذا فيها بقى منه ، و ما بقى منه الا اليسير : سوگند به كسى كه جان محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به دست او است آنچه از دنيا گذشته نسبت به آنچه باقى مانده مانند مقدارى است كه امروز شما گذشته نسبت به آنچه باقى مانده است و مى‏بينيد كه جز مقدار كمى باقى نمانده است .


آخرين آيه مورد بحث به عنوان نتيجه‏گيرى از گفتگوهائى كه در آيات قبل پيرامون ايمان و كفر و سرنوشت مؤمنان و كافران آمده بود ، مى‏فرمايد : پس بدان كه معبودى جز الله نيست ( فاعلم انه لا اله الا الله).


يعنى روى خط توحيد محكم به‏ايست كه داروى شفابخش و بهترين وسيله نجات همين توحيد است كه آثار آن در آيات قبل بيان شد.


بنا بر اين مفهوم اين سخن آن نيست كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از توحيد آگاه نبوده بلكه منظور ادامه اين خط است ، درست شبيه آنچه در تفسير سوره حمد در آيه اهدنا الصراط المستقيم گفته‏اند كه مفهومش هدايت نيافتن نيست بلكه مفهومش اين است كه ما را بر خط هدايت ثابت بدار .



تفسير نمونه ج : 21ص :452


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور تفكر بيشتر در امر توحيد ، و ارتقاء به مقامات بالاتر است ، چرا كه اين مساله‏اى است كه هر چه در آن بيشتر بينديشند و آيات خدا را بيشتر مطالعه كنند به مرحله عالى‏ترى مى‏رسند ، و بررسى آنچه در آيات قبل در مورد ايمان و كفر گفته شد خود عاملى است براى افزايش ايمان و كفر .


سومين تفسير اين است كه منظور از آن جنبه‏هاى عملى توحيد است يعنى بدان تنها پناهگاه در عالم او است ، به او پناه بر ، و حل مشكلاتت را فقط از او بخواه ، و از انبوه دشمنان هرگز وحشت مكن.


اين تفسيرهاى سه‏گانه منافاتى با هم ندارند و ممكن است در مفهوم آيه جمع شود.


به دنبال اين مساله عقيدتى باز به سراغ مساله تقوا و پاكى از گناه رفته ، مى‏افزايد : براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان استغفار كن ( و استغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات).


پيدا است پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به حكم مقام عصمت هرگز مرتكب گناهى نشده ، اينگونه تعبيرها يا اشاره به مساله ترك اولى و حسنات الابرار سيئات المقربين است ، و يا سرمشقى است براى مسلمانان.


در حديثى آمده است كه حذيفة يمان مى‏گويد : من مرد تندزبانى بودم و نسبت به خانواده‏ام تندى مى‏نمودم ، عرض كردم اى رسول خدا ! مى‏ترسم عاقبت زبانم مرا دوزخى كند ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : فاين انت من الاستغفار ؟ انى لاستغفر الله فى اليوم ماة مرة ! : از استغفار غفلت مكن ، حتى خود من هر روز يكصدمرتبه استغفار مى‏كنم ! ( در بعضى از روايات نيز هفتاد مرتبه آمده است).



تفسير نمونه ج : 21ص :453


اگر ديگران از گناهان و معاصى خود استغفار مى‏كنند پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آن لحظه‏اى كه از ياد خدا غافل مانده و يا كار خوبترى را رها كرده و به سراغ خوب رفته است.


اين نكته نيز قابل توجه است كه در اينجا خداوند براى مؤمنين و مؤمنات شفاعت كرده ، و دستور استغفار به پيامبرش داده ، تا آنها را مشمول رحمت خود كند ، و از اينجا عمق مساله شفاعت در دنيا و آخرت ، و همچنين مشروعيت و اهميت مسالهتوسل ظاهر مى‏شود.


و در ذيل آيه به عنوان بيان علت مى‏فرمايد : خداوند محل حركت و قرارگاه شما را مى‏داند ( و الله يعلم متقلبكم و مثويكم).


از ظاهر و آشكار و درون و برون و سر و نجواى شما با خبر است ، و حتى از انديشه‏ها و نيات شما در حركات و سكونتان كاملا آگاهى دارد ، به همين دليل بايد به سوى او برويد و از درگاه او طلب عفو كنيد.


متقلب به معنى جايگاه رفت و آمد و مثوى به معنى محل استقرار است.


ظاهر اين است كه اين دو كلمه مفهوم وسيعى دارد كه تمام حركات و سكون آدمى را چه در دنيا و چه در آخرت ، چه در دوران جنينى و چه در قبور ، را شامل مى‏شود ، هر چند بسيارى از مفسران معانى محدودى براى آن نموده‏اند .


بعضى گفته‏اند منظور حركات انسان در روز و سكونت او در شب است.


بعضى ديگر گفته‏اند منظور مسير انسان در دنيا ، و قرارگاه او در آخرت است.



تفسير نمونه ج : 21ص :454


بعضى دگرگونى انتقال انسان را در صلب پدران و رحم مادران ، و ثبات او را در قبر مطرح كرده‏اند.


و بالاخره بعضى حركات او را در سفر و آرامش او را در حضر عنوان نموده‏اند.


ولى همانگونه كه گفتيم آيه مفهوم گسترده‏اى دارد كه همه اينها را شامل مى‏شود .


نكته : اشراط الساعة چيست ؟


همانگونه كه گفتيم اشراط جمع شرط به معنى علامت است ، و اشراط الساعة نشانه‏هاى نزديك شدن قيامت را مى‏گويند كه در منابع شيعه و اهل سنت در روايات بسيارى از آن بحث شده ، و در قرآن مجيد تنها در همين مورد به آن اشاره شده است.


يكى از مشروحترين و جامعترين احاديث در اين زمينه حديثى است كه ابن عباس از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در داستان حجة الوداع نقل كرده كه بسيارى از مسائل را به ما مى‏آموزد ، و حاوى نكات فراوانى است ، و روى همين جهت تمام آنرا ذيلا مى‏آوريم : او مى‏گويد : ما با پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در حجة الوداع بوديم ( حجة الوداع آخرين حجى است كه پيامبر در سال آخر عمر خود بجا آورد ) حضرت حلقه در خانه كعبه را گرفت و رو به ما كرده فرمود : آيا شما را از اشراط الساعة آگاه كنم ؟ - و سلمان در آنروز از همه به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزديكتر بود - عرض كرد آرى اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) .



تفسير نمونه ج : 21ص :455


فرمود : از نشانه‏هاى قيامت تضييع نماز ، پيروى از شهوات ، تمايل به هواپرستى ، گرامى داشتن ثروتمندان، فروختن دين به دنيا است ، و در اين هنگام است كه قلب مؤمن در درونش آب مى‏شود ، آنچنان كه نمك در آب ، از اينهمه زشتيها كه مى‏بيند و توانائى بر تغيير آن ندارد.


سلمان گفت آيا چنين امرى واقع مى‏شود اى رسول خدا.


فرمود : آرى سوگند به آن كس كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن زمان زمامدارانى ظالم ، وزرائى فاسق ، كارشناسانى ستمگر ، و امنائى خائن بر مردم حكومت مى‏كنند.


سلمان پرسيد آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟!.


فرمود : آرى سوگند به آن كس كه جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام زشتيها زيبا ، و زيبائيها زشت مى‏شود ، امانت به خيانتكار سپرده مى‏شود ، و امانتدار خيانت مى‏كند ، دروغگو را تصديق مى‏كنند و راستگو را تكذيب ! .


سلمان سؤال مى‏كند : آيا چنين چيزى واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟ ! فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن روز حكومت به دست زنان ، و مشورت با بردگان خواهد بود ، كودكان بر منابر مى‏نشينند ، و دروغ ، ظرافت ، و زكات ، غرامت ، و بيت المال ، غنيمت محسوب مى‏شود!.


مردم به پدر و مادر بدى مى‏كنند ، و به دوستانشان نيكى ، و ستاره دنباله‏دار در آسمان ظاهر مى‏شود .


سلمان گفت : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟ ! فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن زمان زن با شوهرش شريك تجارت مى‏شود ( و هر دو تمام تلاش خود را در بيرون خانه و براى ثروت‏اندوزى به كار مى‏گيرند ) باران كم ، و صاحبان كرم خسيس ، و تهى‏دستان حقير شمرده مى‏شوند.


در آن هنگام بازارها به يكديگر نزديك


تفسير نمونه ج : 21ص :456


مى‏گردد ، يكى مى‏گويد چيزى نفروختم ، و ديگرى مى‏گويد سودى نبردم ، و همه زبان به شكايت و مذمت پروردگار مى‏گشايند!.


سلمان گفت : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟ ! .


فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم در دست اوست ، اى سلمان ! در آن زمان اقوامى به حكومت مى‏رسند كه اگر مردم سخن بگويند آنها را مى‏كشند ، و اگر سكوت كنند همه چيزشان را مباح مى‏شمرند ، اموال آنها را غارت مى‏كنند و احترامشان را پايمال و خونهايشان را مى‏ريزند ، و دلها را پر از عداوت و وحشت مى‏كنند ، و همه مردم را ترسان و خائف و مرعوب مى‏بينى!.


سلمان عرض كرد : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟!.


فرمود آرى ، قسم به آن كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام چيزى از مشرق چيزى از مغرب مى‏آورند ( قوانينى از شرق و قوانينى از غرب ) و امت من متلون مى‏گردد ! واى در آن روز بر ضعفاى امت از آنها ، و واى بر آنها از عذاب الهى ، نه بر صغير رحم مى‏كنند ، نه احترام به كبير مى‏گذارند ، و نه گنهكارى را مى‏بخشند ، بدنهايشان همچون آدميان است اما قلوبشان قلوب شياطين ! .


سلمان گفت : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ؟!.


فرمود : آرى قسم به آن كس كه جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن زمان مردان به مردان قناعت مى‏كنند ، و زنان به زنان ، و برسر پسران به رقابت برمى‏خيزند همانگونه كه براى دختران در خانواده‏هايشان!.


مردان ، خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان مى‏كنند ، و زنان بر زين سوار مى‏شوند ( و به خودنمائى مى‏پردازند ) بر آنها لعنت خدا باد!.


سلمان عرض كرد : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ؟!.


فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم در دست او است ، اى سلمان ! در


تفسير نمونه ج : 21ص :457


آن زمان به تزيين مساجد مى‏پردازند ، آنچنان كه معابد يهود و نصارا را تزيين مى‏كنند ، قرآنها را مى‏آرايند ( بى‏آنكه به محتواى آن عمل كنند ) مناره‏هاى مساجد طولانى ، و صفوف نمازگزاران فراوان ، اما دلها نسبت به يكديگر دشمن و زبانها مختلف است ! .


سلمان گفت : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟!.


فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام پسران امت مرا با طلا تزيين مى‏كنند ، و لباسهاى ابريشمين حرير و ديباج مى‏پوشند ، و از پوستهاى پلنگ براى خود لباس تهيه مى‏كنند!.


سلمان عرض كرد : آيا اين امر واقع شدنى است اى رسول خدا ؟!.


فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام زنا آشكار مى‏گردد ، معاملات با غيبت و رشوه انجام مى‏گيرد ، دين را فرو مى‏نهند و دنيا را برمى‏دارند .


سلمان گفت : آيا اين امرى شدنى است اى رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ؟!.


فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام طلاق فزونى مى‏گيرد ، و حدى براى خدا اجرا نمى‏شود ، اما با اين حال به خدا ضرر نمى‏زنند ( خودشان زيان مى‏بينند).


سلمان عرض كرد : آيا اين امرى شدنى است اى رسول خدا ؟!.


فرمود : آرى ، سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام زنان خواننده ، و آلات لهو و نوازندگى آشكار مى‏شود ، و اشرار امتم به دنبال آن مى‏روند .


سلمان گفت : آيا اين شدنى است اى رسول خدا ؟ ! فرمود آرى سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام اغنياى امتم براى تفريح به حج مى‏روند ، و طبقه متوسط براى تجارت،


تفسير نمونه ج : 21ص :458


و فقراى آنها براى ريا و تظاهر ! در آن زمان اقوامى پيدا مى‏شوند كه قرآن را براى غير خدا فرا مى‏گيرند ، و با آن همچون آلات لهو رفتار مى‏كنند ، و اقوامى روى كار مى‏آيند كه براى غير خدا علم دين فرا مى‏گيرند ، فرزندان نامشروع فراوان مى‏شود ، و قرآن را به صورت غنا مى‏خوانند ، و براى دنيا بر يكديگر سبقت مى‏گيرند .


سلمان عرض كرد : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا ؟!.


فرمود : آرى ، سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! اين در زمانى است كه پرده‏هاى حرمت دريده مى‏شود ، گناه فراوان ، بدان بر نيكان مسلط مى‏گردند ، دروغ زياد مى‏شود ، لجاجت آشكار ، و فقر فزونى مى‏گيرد ، و مردم با انواع لباسها بر يكديگر فخر مى‏فروشند ، بارانهاى بى‏موقع مى‏بارد ، قمار و آلات موسيقى را جالب مى‏شمرند ، و امر به معروفو نهى از منكر را زشت مى‏دانند.


به گونه‏اى كه مؤمن در آن زمان از همه امت خوارتر است قاريان قرآن و عبادت كنندگان پيوسته به يكديگر بدگوئى مى‏كنند ، و آنها را در ملكوت آسمانها افرادى پليد و آلوده مى‏خوانند.


سلمان عرض كرد : آيا اين امر واقع مى‏شود اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ؟!.


فرمود : آرى ، سوگند به كسى كه جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام ثروتمند رحمى بر فقير نمى‏كند ، تا آنجا كه نيازمندى در ميان جمعيت به پا مى‏خيزد و اظهار حاجت مى‏كند ، و هيچكس چيزى در دست او نمى‏نهد!.


سلمان گفت : آيا اين امر شدنى است اى رسول خدا ؟ ! .


فرمود : آرى سوگند به كسى كه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام رويبضة سخن مى‏گويد!.


سلمان عرض كرد : پدر و مادرم فدايت باد اى رسول خدا ! رويبضة


تفسير نمونه ج : 21ص :459


چيست ؟ فرمود : كسى در باره محروم سخن مى‏گويد كه هرگز سخن نمى‏گفت ( و كسى اظهار نظر مى‏كند كه مجال اظهار نظر به او نمى‏دادند).


در اين هنگام طولى نمى‏كشد كه فريادى از زمين برمى‏خيزد ، آنچنان كه هر گروهى خيال مى‏كنند اين فرياد در منطقه آنها است.


باز مدتى كه خدا مى‏خواهد به همان حال مى‏مانند ، سپس در اين مدت زمين را مى‏شكافند و زمين پاره‏هاى دل خود را بيرون مى‏افكند ، فرمود منظورم طلا و نقره است ، سپس به ستونهاى مسجد با دست مباركش اشاره كرد و گفت : همانند اينها ! و در آن روز ديگر طلا و نقره‏اى به درد نمى‏خورد ( و فرمان الهى فرا مى‏رسد ) اين است معنى سخن پروردگار فقد جاء اشراطها .



تفسير نمونه ج : 21ص :460


وَ يَقُولُ الَّذِينَ ءَامَنُوا لَوْ لا نُزِّلَت سورَةٌفَإِذَا أُنزِلَت سورَةٌ محْكَمَةٌ وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُرَأَيْت الَّذِينَ فى قُلُوبهِم مَّرَضٌيَنظرُونَ إِلَيْك نَظرَ الْمَغْشىّ‏ِ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِفَأَوْلى لَهُمْ‏(20) طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَّعْرُوفٌفَإِذَا عَزَمَ الأَمْرُ فَلَوْ صدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيراً لَّهُمْ‏(21) فَهَلْ عَسيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فى الأَرْضِ وَ تُقَطعُوا أَرْحَامَكُمْ‏(22) أُولَئك الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصرَهُمْ‏(23) أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(24)



تفسير نمونه ج : 21ص :461


ترجمه:


20 -كسانى كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند چرا سوره‏اى نازل نمى‏شود ؟ ( كه در آن فرمان جهاد باشد ) اما هنگامى كه سوره محكمى نازل مى‏گردد كه در آن نامى از جنگ است منافقان بيماردل را مى‏بينى همچون كسى كه در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه مى‏كنند ، پس مرگ و نابودى براى آنها بهتر است .


21 -اما اگر آنها اطاعت كنند و سخن سنجيده و شايسته بگويند براى آنها بهتر است ، و اگر آنها هنگامى كه فرمان جهاد قطعيت پيدا مى‏كند به خدا راست گويند ( و از در صدق و صفا درآيند ) براى آنها بهتر است.


22 -اما اگر روى‏گردان شويد آيا جز اين انتظار مى‏رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد .


23 -آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته ، گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است.


24 -آيا آنها در قرآن تدبر نمى‏كنند ؟ يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است.


تفسير : از نام جهاد نيز وحشت دارند!


در اين آيات موضعگيريهاى مختلف مؤمنان و منافقان را در برابر فرمان جهاد روشن مى‏سازد ، و تكميلى است بر بحثهائى كه در باره اين دو گروه در آيات قبل آمد.


نخست مى‏فرمايد : مؤمنان پيوسته مى‏گويند چرا سوره‏اى نازل نمى‏شود ؟ ! ( و يقول الذين آمنوا لو لا نزلت سورة).


سوره‏اى كه در آن فرمان جهاد باشد ، و تكليف ما را در برابر دشمنان سنگدل و خونخوار و بى‏منطق روشن سازد ، سوره‏اى كه آياتش نور هدايت بر قلب ما بپاشد ، و روح و جان ما را با فروغش روشن نمايد.


اين وضع حال مؤمنان راستين.



تفسير نمونه ج : 21ص :462


و اما منافقان هنگامى كه سوره محكم و استوارى نازل مى‏گردد كه در آن نامى از جنگ و جهاد است ، منافقان بيماردل را مى‏بينى كه همچون كسى كه در آستانه مرگ قرار گرفته با نگاهى مات و مبهوت ، و چشمانى كه حدقه آنها از كار ايستاده به تو مى‏نگرند ! ( فاذا انزلت سورة محكمة و ذكر فيها القتال رأيت الذين فى قلوبهم مرض ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت ) .


از شنيدن نام جنگ چنان وحشت و اضطراب سر تا پاى آنها را فرا مى‏گيرد كه نزديك است قالب تهى كنند ! فكرشان از كار مى‏افتد ، سياهى چشم از حركت بازمى‏ايستد ، و همچون كسانى كه نزديك است قبض روحشان شود نگاهى بى‏حركت و خيره ، بى‏آنكه پلكهاى چشم بهم خورد ، دارند ، و اين گوياترين تعبيرى است از حال منافقان ترسو و بزدل!.


چرا برخورد مؤمنان و منافقان اين چنين متفاوت نباشد در حالى كه گروه اول به خاطر ايمان محكمشان هم به لطف و عنايت و يارى پروردگار اميدوارند ، و هم از شهادت در راه او پروا ندارند .


ميدان جهاد براى آنها ميدان اظهار عشق به محبوب ، ميدان شرف و فضيلت ، ميدان شكوفائى استعدادها ، و ميدان پايدارى و مقاومت و پيروزى است ، و در چنين ميدانى ترس معنى ندارد.


اما براى منافقان ميدان مرگ و نابودى و بدبختى است ، ميدان شكست و جدائى از لذات دنيا است ، ميدانى است تاريك و ظلمانى ، با آينده‏اى وحشتناك و مبهم!.


منظور از سورة محكمة به عقيده بعضى از مفسران سوره‏هائى است كه در آن مساله جهاد مطرح مى‏شود ، ولى دليلى بر اين تفسير در دست نيست ، بلكه ظاهر اين است كه محكم در اينجا به همان معنى مستحكم و استوار و قاطع و خالى از هر گونه ابهام است كه گاه در مقابل آن عنوان متشابه قرار مى‏گيرد ، و البته


تفسير نمونه ج : 21ص :463


آيات جهاد چون معمولا از قاطعيت فوق العاده‏اى برخوردار است تناسب بيشترى با مفهوم اين واژه دارد ، اما منحصر به آن نيست.


تعبير به الذين فى قلوبهم مرض : كسانى كه در قلبهايشان بيمارى است تعبيرى است كه در لسان قرآن معمولا براى منافقين به كار مى‏رود ، و اينكه بعضى از مفسران احتمال داده‏اند منظور افراد ضعيف الايمان است ، نه با ساير آيات قرآن سازگار مى‏باشد و نه با آيات قبل و بعد آيه مورد بحث كه همه از منافقان سخن مى‏گويد .


به هر حال ، در پايان آيه در يك جمله كوتاه مى‏گويد : واى بر آنها كه مرگ و نابودى براى آنها از زندگى بهتر است ( فاولى لهم).


جمله اولى لهم در ادبيات عرب معمولا به عنوان تهديد و نفرين و آرزوى ناراحتى و بدبختى براى كسى مى‏آيد.


بعضى نيز آن را به معنى الموت اولى لهم ( مرگ براى آنها بهتر است ) تفسير كرده‏اند ، و جمع ميان آنها چنانكه در تفسير آيه آورديم نيز مانعى ندارد.


در آيه بعد مى‏افزايد : اگر آنها اطاعت كنند ، و از فرمان جهاد سرپيچى نمايند و سخنان نيك و سنجيده و شايسته بگويند براى آنها بهتر است ( طاعة و قول معروف ) .


تعبير به قول معروف ممكن است در مقابل سخنان ناموزون و منكرى


تفسير نمونه ج : 21ص :464


باشد كه منافقان بعد از نزول آيات جهاد سرمى‏دادند ، گاه مى‏گفتند : لا تنفروا فى الحر : در اين گرماى شديد به سوى ميدان جهاد نرويد ( توبه - 81).


و گاه مى‏گفتند : خدا و پيامبرش جز وعده‏هاى دروغين پيروزى چيزى به ما وعده نداده‏اند ! و اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا ( سوره احزاب - 12 ) .


و گاه براى سست كردن افراد با ايمان و بازداشتن از ميدان نبرد مى‏گفتند : هلم الينا به سوى ما بيا و خوش باش ! ( احزاب - 18).


نه تنها مردم را تشويق به جهاد نمى‏كردند بلكه در تضعيف روحيه آنها سخت مى‏كوشيدند.


سپس مى‏افزايد : اگر آنها هنگامى كه برنامه‏ها محكم مى‏شود و فرمان جهاد قطعيت مى‏يابد به خدا راست گويند و از در صدق و صفا درآيند براى آنها بهتر است ( فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لكان خيرا لهم).


هم در اين دنيا باعث سربلندى آنها است ، و هم در آخرت به پاداش و ثواب بزرگ و فوز عظيم نائل مى‏شوند .


جمله عزم الامر در اصل اشاره به محكم شدن كار است ولى به قرينه آيات قبل و بعد منظور از آن جهاد مى‏باشد.


در آيه بعد مى‏افزايد : اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد ، و از فرمان خدا و عمل به كتاب او روى‏گردان شويد ، آيا جز اين انتظارى مى‏رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد ( فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم).



تفسير نمونه ج : 21ص :465


زيرا اگر از قرآن و توحيد روى گردان شويد قطعا به سوى جاهليت باز مى‏گرديد ، و برنامه‏هاى جاهلى چيزى جز فساد در زمين قتل و غارت و خونريزى ، كشتن خويشاوندان و دختران نبود .


اين در صورتى است كه توليتم از ماده تولى به معنى روى‏گردان شدن باشد ، ولى بسيارى از مفسران اين احتمال را داده‏اند كه از ماده ولايت به معنى حكومت است ، يعنى اگر زمام حكومت به دستتان بيفتد چيزى جز تباهى و خونريزى و قطع رحم از شما انتظار نمى‏رود.


گويا جمعى از منافقان براى فرار از ميدان جهاد اين بهانه را درست كرده بودند كه ما چگونه قدم به ميدان نبرد بگذاريم و خونريزى كنيم و خويشاوندان خود را به قتل برسانيم و مفسد فى الارض باشيم ؟!.


قرآن درپاسخ آنها مى‏گويد : مگر آنروز كه حكومت در دست شما بود جز فساد و خونريزى و قطع رحم كار داشتيد ؟ ! اينها بهانه است ، هدف از جنگ در اسلام خاموش كردن آتش فتنه است ، نه فساد و تباهى در زمين ، هدف برچيدن بساط ظلم و ستم است نه قطع رحم.


در بعضى از روايات كه در منابع اهل بيت (عليهم‏السلام‏) آمده است مى‏خوانيم : اين آيه در باره بنى اميه است كه وقتى زمام حكومت را به دست گرفتند نه بر صغير رحم كردند و نه بر كبير ، حتى خويشاوندان خود را به خاك و خون كشيدند!.


روشن است كه بنى اميه از ابو سفيان گرفته تا فرزندان و نواده‏هاى او همه مصداق روشن اين آيه بودند ، منظور از روايت نيز همين است در حالى كه آيه مفهوم گسترده‏اى دارد كه همه منافقان ظالم و مفسد را شامل مى‏شود .


در آيه بعد سرنوشت نهائى اين گروه منافق و بهانه‏جوى مفسد را چنين


تفسير نمونه ج : 21ص :466


بيان مى‏كند : آنها كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته ، گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور نموده است ، نه حقيقتى را مى‏شنوند و نه واقعيتى را مى‏بينند ( اولئك الذين لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصارهم).


آنها جهاد اسلامى را كه بر معيار حق و عدالت استقطع رحم و فساد فى الارض مى‏پندارند ، اما آنهمه جناياتى را كه در جاهليت مرتكب شدند و خونهاى بيگناهانى را كه در دوران حكومتشان ريختند و نوزادان معصومى را كه با دست خود زير خاك پنهان كردند مطابق با حق و عدالت ! ، لعنت خدا بر آنها باد كه نه گوش شنوا دارند و نه چشم بينا!.


در روايتى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم كه به فرزندش امام باقر (عليه‏السلام‏) فرمود : اياك و مصاحبة القاطع لرحمة ، فانى وجدته ملعونا فى كتاب الله عز و جل فى ثلاث مواضع : قال الله عز و جل فهل عسيتم ... : فرزندم از دوستى باافرادى كه پيوند خويشاوندى را قطع كرده و نسبت به ارحام خود بد رفتارى مى‏كنند بر حذر باش كه من آنها را در سه آيه از قرآن ملعون يافتم ، سپس آيه مورد بحث را تلاوت فرمود....


رحم در اصل به معنى جايگاه جنين در شكم مادر است ، سپس اين تعبير به تمام خويشاوندان اطلاق شده است به خاطر اينكه از رحم واحدى نشات گرفته‏اند.


در حديث ديگرى از رسول خدا مى‏خوانيم : ثلاثة لا يدخلون الجنة مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم : سه گروهند كه هرگز داخل بهشت نمى‏شوند ، شرابخواران ، ساحران و قاطعان رحم.



تفسير نمونه ج : 21ص:467


ناگفته پيدا است لعن و طرد خداوند نسبت به اين گروه ، و همچنين گرفتن قدرت درك حقايق از آنها ، هرگز مستلزم جبر نيست ، چرا كه اينها مجازات اعمال خود آنها و واكنش كردار و رفتارشان است.


در آخرين آيه مورد بحث به ذكر علت واقعى انحراف اين قوم نگون‏بخت پرداخته ، مى‏گويد : آيا آنها در آيات قرآن تدبر نمى‏كنند ( تا حقيقت را دريابند و وظائف خود را انجام دهند ) يا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است ؟!.


(ا فلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها).


آرى عامل بيچارگى آنها يكى از دو چيز است يا در قرآن ، اين برنامه هدايت الهى و اين نسخه كامل شفابخش ، تدبر نمى‏كنند ، و يا اگر تدبر مى‏كنند بر اثر هواپرستى و اعمالى كه از قبل انجام داده‏اند قفلها بر دلهاى آنها است ، به گونه‏اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى‏كند .


و به تعبير ديگر اگر كسى راه خود را در ظلمات گم مى‏كند ، يا چراغى به دست ندارد و يا چشمش نابينا است كه اگر هم چراغ باشد و هم چشم بينا يافتن راه همه جا آسان است.


اقفال جمع قفل در اصل از ماده قفول به معنى بازگشت كردن يا قفيل به معنى اشياء خشك است ، و از آنجا كه وقتى در را به بندند و بر آن قفل زنند هر كس بيايد از آنجا بازمى‏گردد ، و همانند موجود خشك و صلب چيزى در آن نفوذ نمى‏كند اين كلمه به اين ابزار مخصوص گفته شده است .


نكته‏ها:


1 -قرآن كتاب انديشه و عمل


آيات مختلف قرآن اين حقيقت را فاش مى‏گويد كه اين كتاب بزرگ آسمانى تنها براى تلاوت نيست ، بلكه هدف نهائى از آن ذكر ( يادآورى)


تفسير نمونه ج : 21ص :468


تدبر ( بررسى عواقب و نتائج كار ) انذار ، خارج كردن انسانها از ظلمات به نور و شفا و رحمت و هدايت است.


در آيه 50 سوره انبياء مى‏خوانيم : و هذا ذكر مبارك انزلنا : اين يادآورى پر بركتى است كه مانازل كرده‏ايم.


در آيه 29 سوره ( ص ) مى‏خوانيم : كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته : اين كتاب پربركتى است كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آياتش تدبر كنند.


و در آيه 19 سوره انعام آمده است : و اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ : اين قرآن به من وحى شده است تا شما و تمام كسانى را كه اين پيام به آنها مى‏رسد به وسيله آن انذار كنم.


و در آيه 1 سوره ابراهيم مى‏فرمايد : كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور : اين كتابى است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به وسيله آن از ظلمتها به سوى نور خارج سازى .


و بالاخره در آيه 82 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين : آياتى از قرآن نازل مى‏كنيم كه مايه شفا و رحمت براى مؤمنان است.


و به اين ترتيب بايد قرآن مجيد در متن زندگى مسلمانان قرار گيرد و آنرا قدوه و اسوه خويش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا كنند ، و تمام خطوط زندگى خويش را با آن هماهنگ سازند.


اما متاسفانه برخورد گروهى از مسلمانان با قرآن برخورد با يك مشت اوراد نامفهوم است ، تنها به تلاوت سرسرى مى‏پردازند ، و در نهايت به تجويد و مخارج حروف و زيبائى صوت اهميت مى‏دهند ، و بيشترين بدبختى مسلمانان از همينجاست كه قرآن را از شكل يك برنامه جامع زندگى خارج ساخته و تنها


تفسير نمونه ج : 21ص :469


به الفاظ آن قناعت كرده‏اند.


قابل توجه اينكه در آيات مورد بحث با صراحت مى‏گويد اين منافقان بيماردل در قرآن تدبر نكردند كه به اين روز سياه افتادند.


تدبر از ماده دبر ( بر وزن ابر ) به معنى بررسى نتائج و عواقب چيزى است ، به عكس تفكر كه بيشتر به بررسى علل و اسباب چيزى گفته مى‏شود ، و به كاربردن هر دو تعبير در قرآن مجيد پر معنى است.


اما نبايد فراموش كرد كه بهره‏گيرى از قرآن نياز به يك نوع خودسازى دارد ، هر چند خود قرآن نيز به خودسازى كمك مى‏كند ، چرا كه اگر بر دلها قفلها باشد ، قفلهائى از هوى و هوس ، كبر و غرور ، لجاجت و تعصب ، اجازه ورود نور حق به آن نمى‏دهد ، در آيات مورد بحث به همين امر نيز اشاره شده است .


و چه زيبا مى‏گويد امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در خطبه‏اى كه پيرامون صفات پرهيزگاران فرموده : اما الليل فصافون اقدامهم ، تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا ، يحزنون به انفسهم ، و يستثيرون به دواء دائهم ، فاذا مروا باية فيها تشويق ركنوا اليها طمعا ، و تطلعت نفوسهم اليها شوقا ، و ظنوا انها نصب اعينهم ، و اذا مروا باية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم : آنها شب هنگام بر پا ايستاده ، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى‏كنند ، و جان خود را با آن محزون مى‏سازند ، داروى درد خود را از آن مى‏گيرند ، هر گاه به آيه‏اى رسند كه در آن تشويق است با علاقه فراوان به آن روى مى‏آورند ، و چشم جانشان با شوق بسيار در آن خيره مى‏شود ، و آن را همواره نصب العين خود مى‏سازند ، و هر گاه به آيه‏اى رسند كه در آن بيم و انذار است گوشهاى دل خود را براى شنيدنش باز كرده ، فكر مى‏كنند صداى ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه‏هايش در گوش جانشان طنين‏انداز است .



تفسير نمونه ج : 21ص :470


2 -حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏)


در تفسير جمله ام على قلوب اقفالها از امام صادق (عليه‏السلام‏) چنين آمده است : ان لك قلبا و مسامع ، و ان الله اذا اراد ان يهدى عبدا فتح مسامع قلبه ، و اذا اراد به غير ذلك ختم مسامع قلبه ، فلا يصلح ابدا و هو قول الله عز و جل : ام على قلوب اقفالها : براى تو قلبى است و گوشهائى كه ( راه نفوذ در آن است ) و خداوند هر گاه بخواهد بنده‏اى را ( بخاطر تقوايش ) هدايت كند ، گوشهاى قلب او را مى‏گشايد ، و هنگامى كه غير از اين بخواهد بر گوشهاى قلبش مهر مى‏نهد ، به گونه‏اى كه هرگز اصلاح نخواهد شد ، و اين معنى سخن خداوند است ام على قلوب اقفالها .



تفسير نمونه ج : 21ص :471


إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبَرِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينَ لَهُمُ الْهُدَىالشيْطنُ سوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ‏(25) ذَلِك بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سنُطِيعُكمْ فى بَعْضِ الأَمْرِوَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسرَارَهُمْ‏(26) فَكَيْف إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَئكَةُ يَضرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَرَهُمْ‏(27) ذَلِك بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسخَط اللَّهَ وَ كرِهُوا رِضوَنَهُ فَأَحْبَط أَعْمَلَهُمْ‏(28)


ترجمه:


25 -كسانى كه بعد از روشن شدن حق پشت كردند شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده ، و آنها را با آرزوهاى طولانى فريفته است.


26 -اين بخاطر آن است كه آنها به كسانى كه نزول وحى الهى را كراهت داشتند گفتند ما در بعضى از امور از شما پيروى مى‏كنيم ، در حالى كه خداوند اسرار آنها را مى‏داند.



تفسير نمونه ج : 21ص :472


27 -حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان ( مرگ ) بر صورت و پشت آنها مى‏زنند ( و قبض روحشان مى‏كنند).


28 -اين بخاطر آن است كه آنها از آنچه خداوند را به خشم مى‏آورد پيروى كردند و آنچه را موجب خشنودى او است كراهت داشتند لذا اعمالشان را حبط و نابود كرد.


تفسير : چرا در قرآن تدبر نمى‏كنند ؟!


اين آيات همچنان به بحث پيرامون منافقان و موضعگيريهاى مختلف آنها ادامه مى‏دهد ، مى‏فرمايد : كسانى كه بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت كردند ، شيطان اعمال زشتشان را در نظرشان زينت داده ، و آنها را به آرزوهاى دور و دراز فريفته است ( ان الذين ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدى الشيطان سول لهم و املى لهم ) .


گر چه بعضى احتمال داده‏اند كه اين آيه پيرامون جمعى از كفار اهل كتاب سخن مى‏گويد كه قبل از قيام پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نشانه‏هاى او را بر اساس كتب آسمانيشان مى‏شمردند و سخت در انتظار او بودند ، اما بعد از قيام او و روشن شدن اين نشانه‏ها به او پشت كردند و شهوات و منافع مادى ، مانع ايمانشان شد.


ولى قرائنى كه در آيات قبل و بعد است به خوبى نشان مى‏دهد اين آيه نيز در باره منافقان سخن مى‏گويد كه نزديك آمدند و دلائل حقانيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به وضوح ديدند و شنيدند ، ولى به خاطر هواپرستى و تسويلات شيطانى به آن پشت كردند .


سول از ماده سؤل ( بر وزن قفل ) به معنى حاجتى است كه نفس آدمى نسبت به آن حريص است و تسويل معنى ترغيب و تشويق نسبت به امورى كه


تفسير نمونه ج : 21ص :473


به آن حريص است ، و نسبت اين امر به شيطان به خاطر وسوسه‏هائى است كه او در جان انسان مى‏كند ، و مانع هدايت او مى‏شود.


جمله و املى لهم از ماده املاء به معنى ايجاد طول امل و آرزوهاى دور و دراز است كه انسان را به خود مشغول داشته و از حق بازمى‏دارد .


آيه بعد علت اين تسويلات و تزيينات شيطانى را چنين شرح مى‏دهد : اين بخاطر آن است كه آنها به كسانى كه از نزول وحى الهى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اسلام ناراحت بودند گفتند ما در بعضى از امور از شما پيروى مى‏كنيم ( ذلك بانهم قالوا للذين كرهوا ما نزل الله سنطيعكم فى بعض الامر).


كار منافق همين است كه به دنبال افراد سرخورده و مخالف مى‏گردد ، و اگر در تمام جهات با او قدر مشترك نداشته باشد به همان مقدار كه وجوه مشترك موجود است همكارى ، بلكه اطاعت مى‏كند .


منافقان مدينه نيز به سراغ يهود آمدند ، يهود بنى نضير و بنى قريظه كه پيش از بعثت پيامبر از مبلغان اسلام بودند ، اما بعد از ظهورش بخاطر حسد و كبر و به خطر افتادن منافعشان ظهور اسلام را ناخوشايند دانستند ، و از آنجا كه مخالفت با پيامبر اسلام و توطئه ضد او قدر مشتركى در ميان منافقان و يهود بود قول همكارى به آنها دادند.


تعبير فى بعض الامر شايد اشاره به اين است كه ما تنها در اين قسمت با شما همكارى مى‏كنيم ، ولى شما با بت‏پرستى مخالفيد ، و معتقد به رستاخيز هستيد ، ما در اين امور با شما همراه نيستيم .


اين سخن شبيه چيزى است كه در آيه 11 سوره حشر آمده : ا لم تر الى


تفسير نمونه ج : 21ص :474


الذين نافقوا يقولون لاخوانهم الذين كفروا من اهل الكتاب لئن اخرجتم لنخرجن معكم و لا نطيع فيكم احدا ابدا و ان قوتلتم لننصرنكم : آيا نديديد منافقان را كه به برادران كافرشان از اهل كتاب مى‏گويند اگر شما از اين بلاد كوچ كنيد ما هم با شما مى‏آئيم ، و از هيچكس در مخالفت با شما اطاعت نخواهيم كرد ، و اگر با شما پيكار كنند ياريتان خواهيم كرد ! در پايان آيه آنها را با عبارتى كوتاه تهديد كرده ، مى‏گويد : خداوند مخفى كاريها و اسرار آنها را مى‏داند ( و الله يعلم اسرارهم ) .


هم از كفر باطنى آنها و نفاقشان آگاه است ، و هم از توطئه‏چينها با كمك يهود ، و به موقع آنها را مجازات خواهد كرد.


و نيز از آنچه يهود از حسادت و دشمنى و عناد مخفى مى‏داشتند آگاه است آنها طبق گواهى كتابشان چنان از نشانه‏هاى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آگاه بودند كه او را همچون فرزند خود مى‏شناختند ، و اين نشانه‏ها را قبلا برملا مى‏گفتند ، ولى بعد از ظهورش همه را مخفى و پنهان كردند خدا از اين پنهان‏كارى آگاه است.


در حديثى از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه منظور از كرهوا ما نزل الله بنى اميه هستند كه نزول فرمان خداوند را در باره ولايت على (عليه‏السلام‏) ناخوش داشتند .


روشن است كه اين نوعى تطبيق و بيان مصداق است نه انحصار مفهوم آيه.


آيه بعد در حقيقت توضيحى است براى اين تهديد سربسته مى‏فرمايد : حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان مرگ روحشان را قبض


تفسير نمونه ج : 21ص :475


مى‏كنند در حالى كه بر صورت و پشت آنها مى‏زنند ( فكيف اذا توفتهم الملائكة يضربون وجوههم و ادبارهم).


آرى اين فرشتگان مامورند كه در آستانه مرگ مجازات آنها را شروع كنند تا طعم تلخ كفر و نفاق و لجاجت و عناد را بچشند ، به صورت آنها مى‏كوبند ، براى اين كه رو به سوى دشمنان خدا رفته‏اند ، و بر پشت آنها مى‏زنند بخاطر اين كه به آيات الهى و پيامبرش پشت كردند .


اين معنى شبيه چيزى است كه در آيه 50 سوره انفال در باره كفار و منافقين آمده است : و لو ترى اذ يتوفى الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههم و ادبارهم و ذوقوا عذاب الحريق : اگر ببينى كافران را هنگامى كه فرشتگان مرگ جان آنها را مى‏گيرند ، و بر صورت و پشت آنها مى‏زنند ، و مى‏گويند : بچشيد عذاب سوزنده را ... .


در آخرين آيه مورد بحث باز به بيان علت اين عذاب الهى در آستانه مرگ آنها پرداخته مى‏گويد : اين عذاب و كيفر به خاطر آن است كه آنها از آنچه خداوند را به خشم مى‏آورد پيروى كردند ، و آنچه را موجب خشنودى او است كراهت داشتند ، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرد ( ذلك بانهم اتبعوا ما اسخط الله و كرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم).


چرا كه شرط قبولى اعمال و هر گونه تلاش و كوشش رضاى خدا است ، بنا بر اين طبيعى است كه اعمال كسانى كه اصرار در خشم خدا دارند و مخالف با رضاى او هستند نابود گردد، و با دست خالى ، و كوله‏بار عظيمى از گناهان اين جهان را وداع گويند.


حال اين گروه درست مخالف وضعى است كه مؤمنان دارند كه فرشتگان


تفسير نمونه ج : 21ص :476


رحمت در آستانه مرگ به استقبال آنها مى‏آيند ، با روى گشاده به آنها مى‏گويند : سلام بر شما باد ، هم اكنون وارد بهشت شويد بخاطر اعمالى كه انجام مى‏داديد : الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون.


(نحل - 33).


قابل توجه اين كه در مورد خشم الهى جمله به صورت فعليه آمده است ( ما اسخط الله ) و در مورد خشنودى او به صورت اسميه ( رضوانه ) .


بعضى از مفسران گفته‏اند اين تفاوت تعبير لطيفه‏اى در بردارد ، و آن اينكه خشم خدا گاه‏گاه است ، و رضا و رحمتش مستمر است و مدام.


اين نكته نيز روشن است كه خشم و غضب و سخط در مورد خداوند به معنى تاثر نفسانى نيست ، همانگونه كه رضاى او نيز به معنى انبساط روح نمى‏باشد ، بلكه همانگونه كه در حديث امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده غضب الله عقابه و رضاه ثوابه : خشم خدا عقاب او است ، و رضاى او ثواب او.



تفسير نمونه ج : 21ص :477


أَمْ حَسِب الَّذِينَ فى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يخْرِجَ اللَّهُ أَضغَنهُمْ‏(29) وَ لَوْ نَشاءُ لأَرَيْنَكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَهُمْوَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فى لَحْنِ الْقَوْلِوَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَلَكمْ‏(30) وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتى نَعْلَمَ الْمُجَهِدِينَ مِنكمْ وَ الصبرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبَارَكمْ‏(31)


ترجمه:


29 -آيا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است گمان كردند خدا كينه‏هايشان را ظاهر نمى‏كند ؟!


30 -و اگر ما بخواهيم آنها را به تو نشان مى‏دهيم تا آنها را با قيافه‏هايشان بشناسى ، هر چند مى‏توانى از طرز سخنانشان آنها را بشناسى ، و خداوند اعمال شما را مى‏داند .


31 -ما همه شما را قطعا آزمايش مى‏كنيم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما كيانند ؟ و اخبار شما را بيازمائيم.


تفسير : منافقان را از لحن گفتارشان مى‏توان شناخت


در اين آيات باز هم به بحثى ديگر از صفات و نشانه‏هاى منافقين اشاره مى‏كند


تفسير نمونه ج : 21ص :478


و مخصوصا بر اين معنى تاكيد دارد كه اينها تصور نكنند براى هميشه مى‏توانند چهره درونى خود را از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان مكتوم دارند ، و خود را از رسوائى بزرگ برهانند.


نخست مى‏گويد : آيا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است گمان كردند خدا كينه‏هاى شديدشان را ظاهر نمى‏سازد ؟ ! ( ام حسب الذين فى قلوبهم مرض ان لن يخرج الله اضغانهم ) .


اضغان جمع ضغن ( بر وزن حرص ، و همچنين بر وزن عقد ) به معنى كينه شديد است.


آرى آنها در درون دل كينه شديدى نسبت به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان داشته و هميشه منتظر فرصتى بودند كه ضربه‏اى بر آنها وارد كنند ، قرآن به آنان هشدار مى‏دهد ، تصور نكنند هميشه مى‏توانند چهره واقعى خود را مكتوم دارند.


لذا در آيه بعد مى‏افزايد : اگر بخواهيم آنها رابه تو نشان مى‏دهيم ، تا آنها را با قيافه‏هايشان بشناسى ! ( و لو نشاء لاريناكهم فلعرفتهم بسيماهم).


در چهره‏هاى آنها علامتى مى‏گذاريم كه با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى ، و به رأى العين آنها را ببينى.


سپس مى‏افزايد : هر چند الان هم مى‏توانى از طرز سخنانشان آنها را بشناسى ( و لتعرفنهم فى لحن القول).


راغب در مفردات مى‏گويد : لحن عبارت از اين است كه سخن را از قواعد و سنن خود منحرف سازند ، يا اعراب خلافى به آن دهند ، و يا از صورت صراحت به كنايه و اشاره بكشانند ، و منظور در آيه مورد بحث همان معنى


تفسير نمونه ج : 21ص :479


سوم است يعنى اين منافقان بيماردل را از كنايه‏ها و نيشها و تعبيرات موذيانه و منافقانه‏شان مى‏توان شناخت.


هر جا سخن از جهاد است آنها به نحوى در تضعيف اراده مردم مى‏كوشند ، هر جا سخن از حق و عدالت است آن را به سوى ديگرى منحرف مى‏سازند ، و آنجا كه از نيكان و پاكان و پيشگامان اسلام سخن به ميان مى‏آيد به نحوى مى‏كوشند آنها را لكه‏دار و كم اعتبار كنند.


لذا در حديث معروفى از ابو سعيد خدرى نقل شده است كه مى‏گويد : لحن القول بغضهم على بن ابى طالب ، و كنا نعرف المنافقين على عهد رسول الله ببغضهم على بن ابى طالب : منظور از لحن القول بغض على بن ابى طالب (عليه‏السلام‏) است ، و ما منافقان را در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از طريق عداوت با على (عليه‏السلام‏) مى‏شناختيم .


آرى اين يكى از نشانه‏هاى بارز منافقان بود كه نسبت به اولين مؤمن از ميان مردان ، و نخستين پيشگام جانباز اسلام عداوت مى‏ورزيدند.


اصولا ممكن نيست انسان چيزى را در دل داشته باشد و بتواند براى مدت طولانى آن را چنان مكتوم دارد كه حتى در كنايات و اشارات و لحن كلام او ظاهر نشود ، لذا در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ما اضمر احد شيئا


تفسير نمونه ج : 21ص :480


الا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه : هيچكس چيزى را در دل پنهان نمى‏كند مگر اينكه در سخنانى كه از دهان او ناآگاه مى‏پرد و صفحه صورتش آشكار مى‏شود.


در آيات ديگر قرآن سخنان موذيانه منافقان كه مصداق اين لحن القول است ، يا حركات مشكوك آنها ، نقل شده است ، و شايد به همين دليل بعضى از مفسران گفته‏اند كه بعد از نزول آيه مورد بحث ديگر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خوبى منافقان را از نشانه‏هاى آنها مى‏شناخت.


شاهد گوياى اين سخن اينكه به آن حضرت دستور داده شد كه هر گاه يكى از آنها از دنيا برود بر او نماز نخواند ، و كنار قبرش براى دعا و طلب آمرزش نايستد : و لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره ( توبه - 84 ) .


مخصوصا از مواقعى كه منافقان به خوبى چهره واقعى خود را آشكار مى‏كردند موقع جهاد بود ، قبل از جنگ به هنگام جمع‏آورى كمكها و آماده شدن براى ميدان نبرد ، و در ميدان جنگ به هنگام حملات شديد دشمن ، و بعد از جنگ به هنگام تقسيم غنائم كه در آيات فراوانى از قرآن مجيد مخصوصا در سوره توبه و احزاب به آنها اشاره شده است ، و كار به جائى رسيده بود كه حتى افراد عادى مسلمانان نيز منافقان را در اين صحنه‏ها مى‏شناختند .


امروز هم شناختن منافقان از لحن قول و موضعگيريهاى خلافشان در مسائل مهم اجتماعى ، و مخصوصا در بحرانها يا جنگها كار مشكلى نيست و با كمى دقت از گفتار و رفتارشان شناسائى مى‏شوند.


و چه خوب است مسلمانان بيدار باشند و از اين آيه الهام گيرند و اين گروه خطرناك و كينه‏توز را بشناسند و افشا كنند.


در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند اعمال همه شما را مى‏داند ( و الله يعلم


تفسير نمونه ج : 21ص :481


اعمالكم).


هم اعمالمخفى و آشكار مؤمنان ، و هم اعمال منافقان را ، به فرض كه بتوانند چهره اصلى خود را از مردم پنهان دارند آيا از خدا كه در ظاهر و باطن و خلوت و جلوت با آنها است مى‏توانند مكتوم دارند ؟ ! در آيه بعد براى تاكيد بيشتر و نشان دادن طرق شناخت مؤمنان از منافقان مى‏افزايد : ما همه شما را قطعا آزمايش مى‏كنيم ، تا معلوم شود مجاهدان واقعى شما و صابران كيانند و مجاهدنماها و سست عنصران منافق كيان ؟ ! ( و لنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم و الصابرين).


گر چه اين آزمايش دامنه وسيع و گسترده‏اى دارد و صبر و شكيبائى در انجام همه وظائف را شامل مى‏شود ولى به تناسب كلمه مجاهدين ، و آيات قبل و بعد بيشتر منظور آزمايش در ميدان جهاد است ، و راستى ميدان جهاد ميدان آزمايش بزرگ و سختى است ، و كمتر كسى مى‏تواند چهره واقعى خود را در چنين ميدانهائى از نظرها مستور دارد .


و در ذيل آيه مى‏فرمايد : علاوه بر اينكه شما را مى‏آزمائيم اخبار شما را نيز آزمايش مى‏كنيم ( و نبلوا اخباركم).


بسيارى از مفسران گفته‏اند كه مراد از اخبار در اينجا اعمال انسانها است ، چرا كه وقتى عملى از انسان سرمى‏زند به صورت خبر در ميان مردم پخش مى‏شود ، بعضى نيز گفته‏اند منظور از اخبار در اينجا اسرار درونى است ، چرا كه اعمال مردم از اين اسرار خبر مى‏دهد .


اين احتمال نيز وجود دارد كه اخبار در اينجا به معنى خبرهائى است كه مردم از وضع خود يا از تعهدات خويش مى‏دهند ، مثلا منافقان با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عهد كرده بودند كه پشت به ميدان نبرد نكنند در حالى كه عهد و پيمان


تفسير نمونه ج : 21ص :482


خود را شكستند : و لقد كانوا عاهدوا الله من قبل لا يولون الادبار ( احزاب - 15).


و نيز بعضى از آنها از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه بازگشت از ميدانجهاد مى‏طلبيدند و مى‏گفتند خانه‏هاى ما بدون حفاظ است در صورتى كه بدون حفاظ نبود هدفشان اين بود كه فرار كنند ! و يستاذن فريق منهم النبى يقولون ان بيوتنا عورة و ما هى بعورة ان يريدون الا فرارا ( احزاب - 13).


به اين ترتيب خداوند هم اعمال انسانها را مى‏آزمايد و هم گفتار و اخبار آنها را.


مطابق اين تفسير اين دو جمله در آيه مورد بحث دو معنى متفاوت دارد ، در حالى كه طبق تفسيرهاى قبل تاكيد يكديگر است.


به هر حال اين نخستين بار نيست كه خداوند به مردم اعلام مى‏كند كه شما را مى‏آزمائيم تا صفوفتان از هم مشخص شود ، و مؤمنان راستين از ضعيف‏الايمانها و منافقان شناخته شوند ، در آيات فراوانى از قرآن اين مساله ابتلاء و امتحان مطرح شده است .


مسائل مربوط به آزمايش الهى را در جلد اول ذيل آيه 155 بقره ( صفحه 524 تا 535 ) بحث كرده‏ايم و همچنين در جلد 16 آغاز سوره عنكبوت مشروحا آمده است.


ضمنا جمله : حتى نعلم المجاهدين منكم ( تا مجاهدان شما را بشناسيم ) به اين معنى نيست كه خداوند از اين گروه آگاهى ندارد بلكه منظور تحقق اين معلوم الهى است و مشخص شدن اين گونه افراد است ، يعنى تا اين علم الهى تحقق خارجى يابد و عينيت حاصل كند و صفوف مشخص شود .



تفسير نمونه ج : 21ص :483


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ وَ شاقُّوا الرَّسولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَينَ لهَُمُ الهُْدَى لَن يَضرُّوا اللَّهَ شيْئاً وَ سيُحْبِط أَعْمَلَهُمْ‏(32) × يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمَلَكمْ‏(33) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ ثمَّ مَاتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْ‏(34)


ترجمه:


32 -كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن حق به مخالفت با رسول خدا برخاستند هرگز زيانى به خدا نمى‏رسانند ، و به زودى اعمالشان را نابود مى‏كند .


33 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اطاعت كنيد خدا ، و اطاعت كنيد رسول خدا را ، و اعمال خود را باطل مسازيد!


34 -كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند سپس در حال كفر از دنيا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد.



تفسير نمونه ج : 21ص :484


تفسير : آنها كه در حال كفر بميرند هرگز بخشوده نخواهند شد


بعد از بحثهاى گوناگونى كه پيرامون وضع منافقان در آيات گذشته بيان شد ، اين آيات پيرامون جمع ديگرى از كفار بحث مى‏كند ، و مى‏فرمايد : كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن حق به مخالفت با رسول خدا برخاستند ، هرگز زيانى به خدا نمى‏رسانند ، و اعمالشان را حبط و نابود مى‏كند ( حتى اگر كار خيرى هم انجام داده‏اند چون با ايمان قرين نبوده حبط مى‏شود ) ( ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله و شاقوا الرسول من بعد ما تبين لهم الهدى لن يضروا الله شيئا و سيحبط اعمالهم ) .


اين گروه ممكن است همان مشركان مكه باشند ، و يا كفار يهود مدينه ، و يا هر دو ، زيراتعبير به كفر و صد عن سبيل الله ( بازداشتن مردم از راه خدا ) و شاقوا الرسول ( مخالفت و دشمنى با پيامبر ) در مورد هر دو گروه در آيات قرآن آمده است.


تعبير به تبيين هدايت در مورد مشركان مكه از طريق معجزات بود ، و در مورد كفار اهل كتاب از طريق كتاب آسمانيشان.


حبط اعمال آنها يا اشاره به كارهاى نيكى است كه احيانا انجام مى‏دادند ، مانند ميهمان‏نوازى ، انفاق و كمك به ابن السبيل ، و يا اشاره به عقيم ماندن نقشه‏هاى آنها بر ضد اسلام است.


به هر حال اين گروه داراى سه وصف بودند كفر و صد عن سبيل الله و دشمنى و عداوت با پيامبر كه يكى مخالفت با خدا بود ، و ديگرى با بندگان خدا ، و ديگرى با رسول خدا .


در آيه بعد روى سخن را به مؤمنان كرده ، و بعد از بيان خطوط منافقين


تفسير نمونه ج : 21ص :485


و كفار خط آنها را نيز چنين تبيين مى‏كند : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! اطاعت كنيد خدا و اطاعت كنيد رسول خدا را ، و اعمال خود را باطل مسازيد ( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالكم).


در حقيقت برنامه مؤمنان در همه چيز نقطه مقابل گروه كافر و منافق است آنها مخالفت فرمان خدا مى‏كنند ، و اينهااطاعت ، آنها به عداوت و دشمنى با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برمى‏خيزند و اينها فرمانبردارند ، آنها اعمالشان بر اثر كفر و ريا و منت و مانند آن نابود مى‏شود اما اينها با ترك اين امور پاداش اعمالشان در پيشگاه خدا محفوظ است.


به هر حال لحن آيه نشان مى‏دهد كه در ميان مؤمنان آن روز نيز افرادى بوده‏اند كه در مساله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن كوتاهى‏هائى داشته‏اند كه خداوند با اين آيه به آنها اخطار مى‏كند.


شاهد اين سخن شان نزولى است كه بعضى از مفسران در باره اين آيه نقل كرده‏اند كه بنى اسد اسلام آوردند و خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشتند ما تو را بر خود مقدم داشته‏ايم ، و جان و خانواده خويش را در اختيار تو گذارده‏ايم ، ولى از لحن گفتارشان يك نوع منت‏گذارى استفاده مى‏شد ، آيه فوق نازل گشت و به آنها در اين زمينه هشدار داد .


بعضى از فقها به جمله اخير ( و لا تبطلوا اعمالكم ) براى حرمت شكستن نماز استدلال كرده‏اند ، ولى همانگونه كه آيات قبل و بعد ، و خود آيه مورد بحث گواهى مى‏دهد مربوط به اين معنى نيست ، بلكه هدف عدم ابطال از طريق شرك و رياء و منت و امثال آن است.


آخرين آيه مورد بحث توضيح و تاكيدى است براى آنچه در آيات قبل پيرامون كفار آمده است ، و در ضمن راه بازگشت را به آنها كه مايل باشند نشان


تفسير نمونه ج : 21ص :486


مى‏دهد ، مى‏فرمايد : كسانى كه كافر شدند و مردم را نيز از پيمودن راه خدا باز داشتند سپس در همان حال كفر از دنيا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشيد ! ( ان الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله ثم ماتوا و هم كفار فلن يغفر الله لهم).


چرا كه با مرگ درهاى توبه بسته مى‏شود ، اينها بار سنگين كفر خودشان و اضلال و گمراهى ديگران را هر دو بر دوش مى‏كشند ، چگونه امكان دارد خداوند آنها را ببخشد ؟ .


و به اين ترتيب در مجموع اين آيات ، از سه گروه سخن به ميان آمده است : منافقان ، كفار ، و مؤمنان ، و صفات هر كدام و سرنوشت هر يك مشخص شده است.


نكته : عوامل نابودى ثواب عمل


از نكات حساسى كه در آيات مختلف قرآن از جمله آيه مورد بحث ، به آن هشدار داده شده اين است كه مؤمنان مراقب باشند كه اعمالشان همچون كفار حبط و نابود نشود.


و به تعبير ديگر اصل عمل مطلبى است ، و نگاهدارى آن مطلبى مهمتر ، يك عمل پاك و سالم و مفيد عملى است كه از آغاز سالم و بى‏عيب باشد و محافظت و مراقبت از آن تا پايان عمر بشود .


عواملى كه اعمال آدمى را به خطر مى‏افكند يا نابود مى‏سازد بسيار است از جمله:


1 -منت گذاردن و آزار دادن است ، چنانكه قرآن مى‏گويد : يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذى ينفق ماله


تفسير نمونه ج : 21ص :487


رئاء الناس و لا يؤمن بالله و اليوم الاخر : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد انفاقها و بخشش‏هاى خود را با منت و آزار باطل نسازيد ، همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏كند و ايمان به خدا و روز قيامت ندارد ( بقره - 264).


در اينجا دو عامل بطلان عمل يكى منت و آزار و ديگرى ريا و كفر مطرح شده است كه اولى بعد از عمل مى‏آيد ، و دومى مقارن آن ، و اعمال نيك را به آتش مى‏كشند .


2 -عجب عامل ديگرى است براى نابودى آثار عمل ، چنانكه در حديث آمده است العجب ياكل الحسنات كما تاكل النار الحطب : عجب حسنات انسان را مى‏خورد همانگونه كه آتش هيزم را!.


3 -حسد نيز يكى از اين گونه اعمال است كه در باره آن نيز تعبيرى شبيه به عجب آمده كه همچون آتش ، حسنات را نابود مى‏كند ، پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اياكم و الحسد فان الحسد ياكل الحسنات كما تاكل النار الحطب .


اصولا همانگونه كه حسنات ، سيئات را از بين مى‏برد ( ان الحسنات يذهبن السيئات ) ( سوره هود - 114 ) همچنين گاهى سيئات ، حسنات را به كلى از اثر مى‏اندازد.


4 -مساله حفظ ايمان تا پايان عمر مهمترين شرط بقاى آثار عمل است چرا كه قرآن به صراحت مى‏گويد : كسانى كه بى‏ايمان از دنيا بروند تمام اعمالشان حبط و نابود مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 21ص :488


از اينجا است كه به اهميت و مشكلات مساله نگهدارى اعمال پى مى‏بريم ، و لذا در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده كه فرمود : الا بقاء على العمل اشد من العمل ، قال و ما الابقاء على العمل ؟ قال يصل الرجل بصلة و ينفق نفقة لله وحده و لا شريك له ، فكتب له سرا ثم يذكرها فتمحى فتكتب له علانية ، ثم يذكرها فتمحى و تكتب له رياء ! : نگهدارى عمل از خود عمل سختتر است .


راوى سؤال مى‏كند منظور از نگهدارى عمل چيست.


پاسخ فرمود انسان بخششى مى‏كند و يا انفاقى در راه خداوند يكتا و به عنوان يك انفاق پنهانى براى او ثبت مى‏شود ، سپس در جائى آنرا مطرح مى‏كند اين انفاق پنهانى حذف مى‏شود و بجاى آن انفاق آشكار نوشته مى‏شود ، دگر بار در جائى ديگر آنرا مطرح مى‏كند باز حذف مى‏شود و به عنوان رياء نوشته مى‏شود ! .


آيه مورد بحث اشاره سربسته‏اى به همه اين امور كرده مى‏گويد : و لا تبطلوا اعمالكم.



تفسير نمونه ج : 21ص :489


فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلى السلْمِ وَ أَنتُمُ الأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَن يَترَكمْ أَعْمَلَكُمْ‏(35)


ترجمه:


35 -هرگز سست نشويد و دشمنان را به صلح ( ذلت‏بار ) دعوت نكنيد در حالى كه شما برتريد و خداوند با شماست و چيزى از ثواب اعمالتان را هرگز كم نمى‏كند


 


تفسير : صلح بيجا و ذلت‏بار!


در تعقيب آيات گذشته پيرامون مسئله جهاد اين آيه به يكى از نكات مهم پيرامون جهاد اشاره مى‏كند و آن اينكه افراد سست و ضعيف الايمان براى فرار از زير بار جهاد و مشكلات ميدان جنگ غالبا مساله صلح را مطرح مى‏كنند ، مسلما صلح بسيار خوب است اما در جاى خود ، صلحى كه تامين اهداف والاى اسلامى كند ، و حيثيت و عظمت و آبروى مسلمين را حفظ نمايد ، نه صلحى كه آنها را به خوارى و ذلت كشاند .


لذا مى‏فرمايد : اكنون كه دستورهاى گذشته را شنيديد سست نشويد و دشمنان را دعوت به صلح نكنيد در حالى كه شما برتريد ( فلا تهنوا و تدعوا الى السلم و انتم الاعلون ) .


يعنى حالا كه نشانه‏هاى پيروزى و برترى شما آشكار شده چگونه با پيشنهاد صلح كه مفهومش عقب‏نشينى و شكست است پيروزيهاى خود را عقيم مى‏گذاريد ؟ اين در حقيقت صلح نيست ، اين تسليم و سازشى است كه از سستى و زبونى سرچشمه


تفسير نمونه ج : 21ص :490


مى‏گيرد ، اين يك نوع عافيت‏طلبى زشتى است كه عواقب دردناك و خطرناك به بار مى‏آورد.


و در ذيل آيه براى تقويت روحيه مسلمين مجاهد مى‏افزايد : و خدا با شما است ، و ثواب اعمالتان را هرگز نمى‏كاهد ( و الله معكم و لن يتركم اعمالكم ) كسى كه خدا با او است همه عوامل پيروزى را در اختيار دارد ، هرگز احساس تنهائى نمى‏كند ، ضعف و سستى به خود راه نمى‏دهد ، به نام صلح ، تسليم دشمن نمى‏شود ، و فراورده‏هاى خونهاى شهيدان را در لحظات حساس به باد نمى‏دهد .


لن يتركم از ماده وتر ( بر وزن سطر ) به معنى منفرد است ، و لذا به كسانى كه بعضى از بستگان نزديكشان كشته مى‏شود و آنها تنها مى‏مانند وتر ( بر وزن فكر ) مى‏گويند ، و به معنى نقصان و كمبود نيز آمده است و در آيه مورد بحث كنايه زيبائى از اين مطلب است كه خداوند شما را تنها نمى‏گذارد و اجر و پاداش اعمالتان را همراه شما مى‏كند.


به خصوص اينكه مى‏دانيد هر گامى در راه جهاد برداريد براى شما ثبت مى‏شود ، نه تنها چيزى از پاداشتان را كم نمى‏گذارد كه از فضل و كرمش نيز بر آن مى‏افزايد .


از آنچه گفتيم روشن شد كه آيه مورد بحث هيچ تضادى با آيه 61 سوره انفال ندارد ، آنجا كه مى‏فرمايد و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله انه هو السميع العليم : اگر آنها تمايل به صلح نشان دهند تو نيز از در صلح درآ ، و بر خدا تكيه كن كه او شنوا و دانا است تا يكى را ناسخ ديگرى قرار دهيم.


بلكه هر يك از اين دو ناظر به مورد خاصى است ، يكى اشاره به صلح معقول و ديگرى صلح نابجا است ، يكى صلحى است كه منافع مسلمين را


تفسير نمونه ج : 21ص :491


كاملا تامين مى‏كند ، و ديگرى صلحى است كه از ناحيه مسلمانان ضعيف و سست در آستانه پيروزيها مطرح مى‏گردد.


و لذا به دنبال آيه سوره انفال مى‏گويد : و ان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله : اما اگر آنها بخواهند با مطرح كردن صلح تو را فريب دهند و نيرنگى در كار باشد هرگز تسليم مشو ، و نگرانى به خود راه مده ، چرا كه خداوند پشتيبان تو است.


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در فرمان مالك اشتر به هر دو قسم از صلح اشاره كرده ، مى‏فرمايد : و لا تدفعن صلحا دعاك اليه عدوك و لله فيه رضا : هر گاه دشمن تو را به صلحى دعوت كند كه رضاى خدا در آن بوده باشد پيشنهاد صلح را رد مكن مطرح شدن صلح از ناحيه دشمن از يكسو و توام بودن با رضاى خدا از سوى ديگر ، تقسيم شدن صلح را به دو قسم كه در بالا گفتيم نشان مى‏دهد .


به هر حال امراى مسلمين بايد در تشخيص موارد صلح و جنگ كه از پيچيده - ترين و ظريفترين مسائل سرنوشت‏ساز است فوق العاده دقيق و هوشيار باشند ، چرا كه كمترين اشتباه محاسبه در اين جهت عواقب مرگبارى را به دنبال دارد.



تفسير نمونه ج : 21ص :492


إِنَّمَا الحَْيَوةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌوَإِن تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا يُؤْتِكمْ أُجُورَكُمْ وَ لا يَسئَلْكُمْ أَمْوَلَكُمْ‏(36) إِن يَسئَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكمْ تَبْخَلُوا وَ يخْرِجْ أَضغَنَكمْ‏(37) هَأَنتُمْ هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فى سبِيلِ اللَّهِ فَمِنكم مَّن يَبْخَلُوَ مَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِوَ اللَّهُ الْغَنىُّ وَ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُوَ إِن تَتَوَلَّوْا يَستَبْدِلْ قَوْماً غَيرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثَلَكم‏(38)


ترجمه:


36 -زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى است و اگر ايمان آوريد و تقوى پيشه كنيد پاداشهاى شما را به نحو كامل مى‏دهد و ( در برابر آن ) چيزى از اموال شما نمى‏طلبد .


37 -چرا كه هر گاه اموال شما را مطالبه كند ، و حتى اصرار نمايد ، بخل مى‏ورزيد ، و كينه و خشم شما را آشكار مى‏سازد!


38 -آرى شما همان جمعيتى هستيد كه دعوت براى انفاق در راه خدا مى‏شويد و بعضى از


تفسير نمونه ج : 21ص :493


شما بخل مى‏ورزند ، و هر كس بخل كند نسبت به خود بخل كرده است ، و خداوند بى‏نياز است و شما همه نيازمنديد و هرگاه سرپيچى كنيد خداوند گروه ديگرى را بجاى شما مى‏آورد كه مانند شما نخواهند بود.


تفسير : اگر سرپيچى كنيد اين رسالت را به گروه ديگرى مى‏دهد


گفتيم سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سوره جهاد است ، از مساله جهاد آغاز شده و با مساله جهاد پايان مى‏گيرد.


آيات مورد بحث كه آخرين آيات اين سوره است نيز به يكى ديگر از مسائل زندگى انسانها در اين رابطه مى‏پردازد ، و براى تشويق و تحريك هر چه بيشتر مسلمانان در زمينه اطاعت خداوند عموما و مساله جهاد خصوصا بى‏ارزش بودن زندگى دنيا را مطرح مى‏كند ، زيرا يك عامل مهم بازدارنده از جهاد ، سرگرم شدن و دلبستگى به زندگى مادى دنيا است.


مى‏فرمايد : زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى است ( انما الحياة الدنيا لعب و لهو ) .


لعب ( بازى ) به كارهائى گفته مى‏شود كه داراى يكنوع نظم خيالى براى وصول به يك هدف خيالى است ، و لهو ( سرگرمى ) به هر كارى گفته مى‏شود كه انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولى منحرف سازد.


و به راستى زندگى دنيا بازى و سرگرمى است ، نه از آن كيفيتى حاصل مى‏شود و نه حالى ، نه دوامى دارد و نه بقائى ، لحظاتى است زودگذر ، و لذاتى است ناپايدار و توأم با انواع دردسر ! به دنبال آن مى‏افزايد : و اگر ايمان آوريد و تقوا پيشه كنيد خداوند پاداشهاى شما را بهنحو كامل و شايسته مى‏دهد ، و در برابر آن اموال شما را نمى‏طلبد ( و ان تؤمنوا و تتقوا يؤتكم اجوركم و لا يسئلكم اموالكم).



تفسير نمونه ج : 21ص :494


نه خداوند در برابر هدايت و راهنمائى و آنهمه پاداشهاى عظيم در دنيا و آخرت مالى از شما مى‏طلبد ، و نه پيامبرش ، اصولا خدا نيازى ندارد ، و نياز پيامبرش نيز فقط به خدا است.


و اگر مقدار ناچيزى از اموالتان به عنوان زكات و حقوق شرعى ديگر گرفته مى‏شود آنهم براى خود شما مصرف مى‏گردد ، براى نگهدارى يتيمان و مستمندان و ابن السبيل شما ، و براى دفاع از امنيت و استقلال كشورتان و برقرارى نظم و آرامش و تامين نيازمنديها و عمران و آبادى شهر و ديار شما است .


بنا بر اين همين مقدار نيز براى خود شما است كه خدا و پيامبرش از همگان بى‏نيازند ، و به اين ترتيب تناقضى بين مفهوم آيه و آيات انفاق و زكات و مانند آن وجود ندارد.


در تفسير جمله و لا يسئلكم اموالكم و رفع تناقض احتمالات متعدد ديگرى نيز داده‏اند : بعضى گفته‏اند : در برابر هدايت و پاداش چيزى از اموالتان را طلب نمى‏كند.


بعضى ديگر گفته‏اند : كل اموال شما را نمى‏طلبد ، و تنها قسمتى از آن را مى‏خواهد.


بعضى نيز گفته‏اند : اين جمله اشاره به اين است كه اموال همه از آن خدا است گر چه چند روزى اين امانت نزد ما است .


ولى از همه مناسبتر همان تفسير اول است.


به هر حال نبايد فراموش كرد كه بخشى از جهاد ، جهاد با اموال است و اصولا هر گونه نبرد با دشمن نياز به هزينه‏هائى دارد كه بايد از سوى مسلمانان با ايمان و پرهيزگار و آنها كه وابسته و دلبسته به دنيا نيستند گردآورى شود و آيات مورد بحث در حقيقت زمينه‏هاى فكرى و فرهنگى را براى اين مساله


تفسير نمونه ج : 21ص :495


آماده مى‏كند.


در آيه بعد براى نشان دادن ميزان دلبستگىغالب مردم به اموال و ثروتهاى شخصى مى‏افزايد : هر گاه اموال شما را مطالبه كند ، و حتى اصرار ورزد بخل مى‏كنيد ، بلكه از آن بالاتر كينه‏ها و خشم شما را آشكار مى‏سازد ! ( ان يسئلكموها فيحفكم تبخلوا و يخرج اضغانكم).


يحفكم از ماده احفاء به معنى اصرار در مطالبه و سؤال است ، و در اصل از حفا به معنى پابرهنه راه رفتن است.


اين تعبير كنايه از كارهائى است كه انسان تا آخرين حد آنرا پيگيرى مى‏كند ، لذا احفاء شارب به معنى اصلاح كردن سبيل در كوتاهترين حد است.


و اضغان جمع ضغن چنانكه قبلا هم اشاره كرديم به معنى كينه شديد است .


خلاصه اينكه آيه بيانگر دلبستگى شديد بسيارى از مردم به مسائل مالى است و در حقيقت يكنوع ملامت و سرزنش آنها و در عين حال تشويق به ترك اين وابستگى است ، تا آنجا كه اگر خدا نيز از آنها مطالبه كند خشم و كينه او را به دل مى‏گيرند ! و به اين ترتيب با اين تازيانه ملامت روح خفته انسانها را بيدار مى‏سازد ، تا زنجير اسارت و بردگى اموال را از گردن خويش بردارند و آنچنان شوند كه در راه دوست از همه چيز بگذرند ، و همه را بر پاى او نثار كنند ، در عوض ايمان و تقوا و رضا و خشنودى او را بطلبند.


آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است تاكيد ديگرى است بر آنچه در آيات گذشته پيرامون مسائل مادى و دلبستگى‏هاى مردم به آن


تفسير نمونه ج : 21ص :496


و انفاق در راه خدا آمده است.


مى‏فرمايد : بدانيد شما همان جمعيتى هستيد كه دعوت براى انفاق در راه خدا مى‏شويد ، بعضى از شما اين فرمان الهى را اطاعت مى‏كنند در حالى كه بعضى بخل مى‏ورزند ( ها انتم هؤلاء تدعون لتنفقوا فى سبيل الله فمنكم من يبخل).


در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه در آيات قبل گفته شد خداوند اموال شما را مطالبه نمى‏كند چگونه در اين آيه دستور به انفاق فى سبيل الله داده شده است ؟ ولى دنباله خود آيه در حقيقت به اين سؤال از دو راه پاسخ مى‏دهد : نخست مى‏گويد : كسى كه در انفاق بخل كند نسبت به خود بخل كرده است ( و من يبخل فانما يبخل عن نفسه ) .


چرا كه نتيجه انفاقها هم در دنيا به خود شما بازمى‏گردد ، زيرا فاصله‏هاى طبقاتى كم مى‏شود آرامش و امنيت در جامعه حكمفرما مى‏گردد ، محبت و صفا و صميميت جاى كينه و عداوت را مى‏گيرد اين پاداش دنيوى شما است.


و هم در آخرت در برابر هر درهم و دينارى مواهب و نعمتهائى به شما ارزانى مى‏دارد كه هرگز به فكر بشرى خطور نكرده است ، بنا بر اين هر قدر بخل كنيد به خودتان بخل كرده‏ايد ! به تعبير ديگر مساله انفاق در اينجا بيشتر ناظر به انفاق براى جهاد است و تعبير به فى سبيل الله نيز تناسب با همين معنى دارد ، و واضح است كه هر گونه كمك به پيشرفت امر جهاد ضامن حفظ موجوديت و استقلال و شرف يك جامعه است .



تفسير نمونه ج : 21ص :497


پاسخ ديگر اينكه خداوند غنى و بى‏نياز است و شما همه نيازمنديد ( و الله الغنى و انتم الفقراء).


او هم از انفاق شما بى‏نياز است ، و هم از اطاعتتان ، اين شما هستيد كه در دنيا وآخرت نياز به لطف و رحمت و پاداش او داريد.


اصولا موجودات امكانيه و ما سوى الله سر تا پا فقر و نيازند ، و غنى بالذات تنها خدا است ، آنها حتى در اصل وجودشان دائما وابسته به اويند ، و لحظه به لحظه از منبع لا يزال فيض وجود او مدد مى‏گيرند كه اگر يك لحظه از آنها قطع فيض كند هستى همه بر باد مى‏رود و فرو ريزند قالبها ! آخرين جمله هشدارى است به همه مسلمانان كه قدر اين نعمت بزرگ و موهبت عظيم را بدانيد كه خداوند شما را پاسدار آئين پاكش قرار داد تا حاميان دين و ياوران پيامبر او باشيد ، اگر به اين نعمت بزرگ ارج ننهيد و اگر روى‏گردان شويد اين ماموريت را به گروه ديگرى مى‏سپارد گروهى كه همانند شما نخواهند بود ! ( و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم ) .


آرى اين بار هرگز بر زمين نمى‏ماند ، اگر شما به اهميت موقفتان پى نبريد ، و اين رسالت عظيم را ناديده بگيريد ، خداوند قوم ديگرى را برمى‏انگيزد و اين رسالت عظيم را بر دوش آنها مى‏افكند ، قومى كه در ايثار و فداكارى و بذل جان و مال و انفاق فى سبيل الله به مراتب از شما برتر و بالاتر باشند ! اين تهديد بزرگى است كه نظير آن در آيه 54 سوره مائده نيز آمده است : يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤمنين اعزة على الكافرين يجاهدون فى سبيل الله و لا يخافون لومة لائم : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! هر كس از شما از آئين خود بازگردد ( به خدا زيانى نمى‏رساند ) خداوند در آينده جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست


تفسير نمونه ج : 21ص :498


دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند ، در برابر مؤمنان متواضع ، و در برابر كافران نيرومند و شكست ناپذير ، مردانى كه در راه خدا جهاد مى‏كنند و هرگز از سرزنش سرزنش كنندگان هراسى به خود راه نمى‏دهند ( مائده - 53 ) .


جالب توجه اين كه اكثر مفسران در ذيل آيه مورد بحث نقل كرده‏اند كه بعد از نزول اين آيه جمعى از اصحاب رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردند : من هؤلاء الذين ذكر الله فى كتابه : اين گروهى كه خداوند در اين آيه به آنها اشاره كرده كيانند ؟ ! در اين هنگام سلمان نزديك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نشسته بود ، پيامبر دست بر پاى سلمان ( و طبق روايتى بر شانه سلمان ) زد و فرمود : هذا و قومه ، و الذى نفسى بيده لو كان الايمان منوطا بالثريا لتناوله رجال من فارس : منظور اين مرد و قوم او است ، سوگند به آن كس كه جانم به دست او است اگر ايمان به ثريا بسته باشد گروهى از مردان فارس آنرا به چنگ مى‏آورند ! اين حديث و مشابه آن را محدثان معروف اهل سنت مانند محدث معروف بيهقى و ترمذى در كتب معروف خود آورده‏اند ، و مفسران معروف شيعه و اهل سنت بر آن اتفاق دارند ، مانند : نويسنده تفسير قرطبى ، روح البيان ، و مجمع البيان و فخر رازى و مراغى و ابو الفتوح رازى و مانند آنها .


در تفسير در المنثور در ذيل همين آيه نيز چندين حديث در همين زمينه آورده است.


حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده كه مكمل حديث فوق است فرمود : و الله ابدل بهم خيرا منهم ، الموالى : به خدا سوگند كه خداوند به اين وعده خود وفا كرده و گروهى را از غير عرب بهتر از آنها جانشين آنها فرمود .



تفسير نمونه ج : 21ص :499


اگر با دقت و خالى از هر گونه تعصب به تاريخ اسلام و علوم اسلامى بنگريم ، و سهم عجم ، و مخصوصا ايرانيان را در ميدانهاى جهاد و مبارزه با دشمنان از يكسو ، و تنقيح و تدوين علوم اسلامى را از سوى ديگر بنگريم به واقعيت اين حديث پى خواهيم برد و شرح اين سخن بسيار است.


خداوندا ! ما را در مسير جهاد و ايثار و فداكارى درطريق آئين پاكت استوار و ثابت قدم بدار.


بارالها ! اين افتخار بزرگى را كه به ما مرحمت فرمودى كه داعيان آئين پاك تو باشيم هرگز از ما سلب مكن.


پروردگارا ! در اين هنگام كه طوفانهاى شديد از شرق و غرب براى محو آثار آئين پاكت درگرفته ، به ما قدرت بيشتر ، ايمان محكمتر ، ايثار فزونتر و اخلاص فراوانتر مرحمت فرما ! آمين يا رب العالمين جمعه 17 ماه رمضان ( روز فتح بدر ) سال 1405 مطابق 64 3 17 پايان سوره محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و پايان جلد 21 تفسير نمونه

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :