امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
743
تفسير نمونه : سوره فتح آيات 17 – 1


تفسير نمونه ج : 22ص :3


( 48 )سوره فتح اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است



تفسير نمونه ج : 22ص :4


تفسير نمونه ج : 22ص :5


محتواى سوره فتح


اين سوره چنانكه از نامش پيدا است پيام‏آور فتح و پيروزى است ، پيروزى بر دشمنان اسلام ، پيروزى چشم‏گير و قاطع ( خواه پيروزى مربوط به فتح مكه باشد يا صلح حديبيه يا فتح خيبر يا پيروزى به طور مطلق).


و براى درك محتواى اين سوره قبل از هر چيز لازم است بدانيم اين سوره پس از ماجراى حديبيه در سال ششم هجرت نازل شده است.


توضيح اينكه : پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سال ششم هجرت تصميم گرفت كه به اتفاق مهاجرين و انصار و ساير مسلمانان به عنوان مراسم عمره به سوى مكه حركت كند ، و قبلا به مسلمانان اطلاع داده بود كه من در خواب ديدم همراه يارانم وارد مسجد الحرام شده‏ايم و مشغول مناسك عمره هستيم .


مسلمانان در ذى الحليفه نزديك مدينه احرام بستند و با تعداد زيادى شتر براى قربانى حركت كردند.


وضع حركت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خوبى نشان مى‏داد كه هدفى جز انجام اين عبادت بزرگ ندارد.


تا اينكه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وارد سرزمين حديبيه شد ( حديبيه قريه‏اى در نزديكى مكه بود كه حدود 20 كيلومتر تا مكه فاصله داشت ) .


ولى در اينجا قريش با خبر شدند و راه را بر پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بستند ، و از ورود او به مكه مانع شدند و در واقع تمام سنتهائى را كه در زمينه امنيت زائران خانه خدا در ماه حرام داشتند زير پا گذاردند ، چرا كه آنها معتقد بودند در ماههاى حرام ( از جمله ماه ذى القعده كه پيامبر در آن ماه قصد عمره داشت)


تفسير نمونه ج : 22ص :6


و مخصوصا در حال احرام نبايد مانع هيچكس شوند ، حتى اگر كسى قاتل پدر خويش را در اين ايام و در اين مراسم مى‏ديدند ابدا متعرضاو نمى‏شدند.


در اينجا ماجراى مفصلى پيش آمد كه به عقد قرارداد صلحى ميان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مشركان مكه به نام صلح حديبيه منتهى شد كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت ، ولى به هر صورت آن سال مانع ورود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مكه شدند ، ناچار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به يارانش دستور داد كه شترهاى خود را در همانجا قربانى كنند ، سرهاى خود را بتراشند و از احرام بيرون آيند ، و به سوى مدينه باز گردند.


در اينجا طوفانى از غم و اندوه مسلمانان را فرا گرفت ، و انبوهى از ناراحتيهاو گاه شك و ترديد بر افراد ضعيف الايمان غالب شد.


موقعى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از حديبيه به سوى مدينه مى‏آمد مركبش سنگين شد و از حركت باز ايستاد ، و در همين حال چهره مباركش غرق سرور و شادمانى بى‏سابقه‏اى گشت و فرمود : هم اكنون آيات سوره فتح بر من نازل شد.


و از اينجا جو خاص حاكم بر اين سوره كاملا نمايان مى‏شود.


در يك بررسى اجمالى مى‏توان گفت كه اين سوره از هفت بخش تشكيل يافته است.


1 -سوره با مساله بشارت فتح آغاز مى‏شود ، و آيات انجام آن نيز به همين مساله مربوط است ، و تاكيد بر تحققخواب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دائر به وارد شدن به مكه و انجام مناسك عمره است.


2 -بخش ديگرى از سوره حوادث مربوط به صلح حديبيه و نزول سكينه و آرامش بر دلهاى مؤمنان و مساله بيعت رضوان را بازگو مى‏كند.


3 -در بخش ديگرى از مقام پيامبر و هدف والاى او سخن مى‏گويد.



تفسير نمونه ج : 22ص :7


4 -در قسمت ديگرى از كارشكنيهاى منافقان و نمونه‏هائى از عذرهاى واهيشان در مورد عدم شركت در ميدان جهاد پرده بر مى‏دارد.


5 -در بخش ديگر قسمتى از تقاضاهاى نابجاى منافقان را منعكس مى‏سازد.


6 -سپس كسانى را كه از شركت در ميدان جهاد معذورند معرفى مى‏كند .


7 -و بالاخره در بخشى نيز از ويژگيهاى پيروان خط مكتبى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و صفات مخصوص آنها سخن مى‏گويد.


رويهمرفته آيات اين سوره فوق العاده حساس و سرنوشت‏ساز و مخصوصا براى مسلمانان امروز در برابر حوادث گوناگونى كه جوامع اسلامى با آن درگير هستند الهام آفرين است.


فضيلت تلاوت سوره فتح


در باره اين سوره روايات عجيبى در منابع اسلامى ديده مى‏شود : در حديثى از انس آمده است كه مى‏گويد : هنگامى كه ما از حديبيه باز مى‏گشتيم در حالى كه مشركان مانع ورود ما در مكه و انجام مراسم عمره شده بودند ، سخت غرق اندوه و غم بوديم ، ناگهان خداوند آيه انا فتحنا لك فتحا مبينا را نازل فرمود .


پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : لقد انزلت على آية هى احب الى من الدنيا كلها : آيه‏اى بر من نازل شده كه از تمام دنيا نزد من محبوبتر است ( در بعضى از روايات نيز آمده است سوره‏اى بر من نازل شده...).


عبد الله بن مسعود مى‏گويد : هنگام بازگشت از حديبيه وقتى انا فتحنا ... بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد چنان حضرت غرق سرور گشت كه خدا


تفسير نمونه ج : 22ص :8


مى‏داند در حديث ديگرى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرأها فكانما شهد مع محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فتح مكه ، و فى رواية اخرى فكانما كان مع من بايع محمدا تحت الشجرة : هر كس اين سوره را قرائت كند مانند كسى است كه به هنگام فتح مكه در خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و در لشكر او بوده است و در روايت ديگرى آمده : مانند كسى است كه با محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در زير درختى كه در حديبيه بود بيعت كرده است ! و بالاخره در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : حصنوا اموالكم و نسائكم و ما ملكت ايمانكم من التلف بقرائة انا فتحنا لك فانه اذا كان ممن يدمن قرائتها نادى مناد يوم القيامة حتى يسمع الخلائق ، انت من عبادى المخلصين ، الحقوه بالصالحين من عبادى ، و ادخلوه جنات النعيم ، و اسقوه من رحيق مختوم بمزاج الكافور ! : اموال و همسران و آنچه را در ملك شما است با قرائت انا فتحنا از تلف حفظ كنيد .


كسى كه پيوسته آن را تلاوت كند روز قيامت منادى صدا مى‏زند آنچنان كه همه خلائق مى‏شنوند : تو از بندگان مخلص منى ، او را به بندگان صالحم ملحق سازيد ، و در باغهاىپر نعمت بهشت او را وارد كنيد ، و از نوشابه مخصوص بهشتيان سيرابش نمائيد!.


ناگفته پيداست اينهمه فضيلت و افتخار با تلاوت خالى از انديشه و عمل حاصل نمى‏شود ، بلكه هدف اصلى از تلاوت ، تطبيق اعمال و خلق و خوى خويش بر مفاد اين آيات است.



تفسير نمونه ج : 22ص :9


سورة الفتح‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا فَتَحْنَا لَك فَتْحاً مُّبِيناً(1)


ترجمه:


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم!


 


تفسير : فتح المبين!


در نخستين آيه اين سوره بشارت عظيمى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داده شده است ، بشارتى كه طبق بعضى از روايات نزد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) محبوبتر از تمام جهان بود ، مى‏فرمايد : ما براى تو فتح آشكار و نمايانى كرديم ( انا فتحنا لك فتحا مبينا ) .


پيروزى چشمگيرى كه آثار آن در كوتاه مدت و دراز مدت در پيشرفت اسلام و زندگى مسلمانان آشكار شده و مى‏شود ، فتحى كه در طول تاريخ اسلام كم نظير يا بى نظير بود.


در اينجا گفتگو و بحث عظيمى در ميان مفسران در گرفته است كه منظور از اين فتح كدام فتح است ؟ ! اكثر مفسران آن را اشاره به پيروزى عظيمى مى‏دانند كه از صلح حديبيه


تفسير نمونه ج : 22ص :10


نصيب مسلمانان شد.


جمعى نيز آن را اشاره به مساله فتح مكه دانسته‏اند.


در حالى كه بعضى نيز آن را ناظر به فتح خيبر مى‏دانند.


و بعضى اشاره به پيروزى اسلام بر تمام دشمنان از طريق قدرت منطق و برترى دلائل و معجزات آشكار دانسته‏اند.


و بالاخره بعضى آن را اشاره به گشودن اسرار علوم براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏دانند.


ولى قرائن فراوانى در دست است كه مساله صلح حديبيه را ترجيح مى‏دهد ، اما براى روشن شدن تفسير اين آيات بايد قبل ازهر چيز فشرده‏اى از داستان حديبيه را در اينجا بياوريم كه به منزله شان نزول آن است.


داستان صلح حديبيه


در سال ششم هجرت ماه ذى القعده پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به قصد عمره به سوى مكه حركت كرده و همه مسلمانان را تشويق به شركت در اين سفر نمود ، اما گروهى خوددارى كردند ، ولى جمع كثيرى از مهاجران و انصار و اعراب باديه‏نشين در خدمتش عازم مكه شدند.


اين جمعيت كه در حدود يكهزار و چهارصد نفر بودند همگى لباس احرام بر تن داشتند و جز شمشير كه اسلحه مسافران محسوب مى‏شد هيچ سلاح جنگى


تفسير نمونه ج: 22ص :11


با خود بر نداشتند.


هنگامى كه پيامبر به عسفان در نزديكى مكه رسيد با خبر شد كه قريش تصميم گرفته‏اند از ورود او به مكه جلوگيرى نمايند ، تا اين كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به حديبيه رسيد ( حديبيه روستائى است در بيست كيلومترى مكه كه به مناسبت چاه و يا درختى كه در آنجا بوده ، به اين نام ناميده مى‏شد ، ) حضرت فرمود همينجا توقف كنيد ، عرض كردند در اينجا آبى وجود ندارد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از طريق اعجاز از چاهى كه در آنجا بود آب براى يارانش فراهم ساخت.


در اينجا سفرائىميان قريش و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رفت و آمد كردند تا مشكل به نحوى حل شود ، سرانجام عروة ابن مسعود ثقفى كه مرد هوشيارى بود از سوى قريش خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود من به قصد جنگ نيامده‏ام و تنها هدفم زيارت خانه خدا است ، ضمنا عروه در اين ملاقات منظره وضوء گرفتن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را كه اصحاب اجازه نمى‏دادند قطره‏اى از آب وضوى او به روى زمين بيفتد مشاهده كرد ، و هنگام بازگشت به قريش گفت : من به دربار كسرى و قيصر و نجاشى رفته‏ام ، هرگز زمامدارى را در ميان قومش به عظمت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان يارانش نديدم ، و اگر تصور كنيد كه آنها دست از محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بردارند اشتباه بزرگى است ، شما با چنين افراد ايثارگرى روبرو هستيد ، تصميمتان را بگيريد .


در اين ميان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عمر پيشنهاد فرمود كه به مكه رود و اشراف قريش را از هدف اين سفر آگاه سازد ، عمر گفت قريش با من عداوت شديدى دارند ، و من از آنها بيمناكم ، بهتر اين است كه عثمان به اين كار مبادرت ورزد ، عثمان به سوى مكه آمد و چيزى نگذشت كه در ميان مسلمانان شايع شد او را كشته‏اند ، در اينجا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تصميم به شدت عمل گرفت ، و در زير درختى كه در آنجا بود با يارانش تجديد بيعت كرد كه به نام بيعت رضوان معروف شد ، و با آنان عهد بست كه تا آخرين نفس مقاومت كنند ، ولى چيزى


تفسير نمونه ج : 22ص :12


نگذشت كه عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قريش سهيل ابن عمر را براى مصالحه خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرستادند ، ولى تاكيد كردند كه امسال به هيچ وجه ورود او به مكه ممكن نيست.


بعد از گفتگوهاى زياد پيمان صلحى منعقد شد كه يكى از موادش همين بود كه مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آينده به مكه بيايند مشروط بر اينكه بيش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نياورند ، و مواد متعدد ديگرى دائر بر امنيت جانى و مالى مسلمانان كه از مدينه وارد مكه مى‏شوند و همچنين 10 سال متاركه جنگ ميان مسلمين و مشركين و آزادى مسلمانان مكه در انجام فرائض مذهبى در آن گنجانيده شد .


اين پيمان در حقيقت يك پيمان عدم تعرض همه جانبه بود كه به جنگهاى مداوم و مكرر بين مسلمانان و مشركان موقتا پايان مى‏داد.


متن پيمان صلح از اين قرار بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به على (عليه‏السلام‏) دستور داد بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم : سهيل بن عمرو كه نماينده مشركان بود گفت : من با چنين جمله‏اى آشنا نيستم ، بنويس بسمك اللهم ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود بنويس : بسمك اللهم .


سپس فرمود : بنويس اين چيزى است كه محمد رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با سهيل بن عمرو مصالحه كرده ، سهيل گفت : ما اگر تو را رسول الله مى‏دانستيم با تو جنگ نمى‏كرديم ، تنها اسم خودت ، و اسم پدرت را بنويس ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود مانعى ندارد ، بنويس : اين چيزى است كه محمد بن عبد الله با سهيل بن عمرو صلح كرده كه ده سال متاركه جنگ شود تا مردم امنيت خود را بازيابند .


علاوه بر اين هر كس از قريش بدون اجازه وليش نزد محمد بيايد ( و مسلمان شود ) او را بازگردانند ، و هر كس از آنها كه با محمد هستند نزد قريش بازگردد


تفسير نمونه ج : 22ص :13


بازگرداندن او لازم نيست!.


همه آزادند هر كس مى‏خواهد در پيمان محمد وارد شود و هر كس مى‏خواهد در پيمان قريش.


طرفين متعهدند كه نسبت به يكديگر خيانت نكنند ( و جان و مال يكديگر را محترم بشمارند ) .


از اين گذشته محمد امسال باز مى‏گردد و وارد مكه نمى‏شود ، اما سال آينده ما به مدت سه روز از مكه بيرون مى‏رويم و يارانش بيايند اما بيش از سه روز توقف نكنند ( و مراسم عمره را انجام دهند و بازگردند ) به شرط اينكه جز اسلحه مسافر يعنى شمشير ، آن هم در غلاف سلاح ديگرى به همراه نداشته باشند.


بر اين پيمان صلح گروهى از مسلمانان و مشركان گواهى داده ، و كاتب عهدنامه على بن ابى طالب بود.


مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار بعضى موارد ديگر نيز نقل كرده از جمله اين كه : اسلام در مكه بايد آشكار باشد ، و كسى را مجبور در انتخاب مذهب نكنند و اذيت و آزارى به مسلمانان نرسانند .


اين مضمون در تعبير سابق نيز اجمالا وجود داشت.


در اينجا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد شترهاى قربانى را كه به همراه آورده بودند در همانجا قربانى كنند ، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آيند.


اما اين امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود ، چرا كه بيرون آمدن از احرام بدون انجام مناسك عمره در نظر آنها امكان پذير نبود ، ولى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شخصا پيشگام شد ، و شتران قربانى را نحر فرمود ، و از احرام بيرون آمد ، و به


تفسير نمونه ج : 22ص :14


مسلمانان تفهيم نمود كه اين استثنائى است در قانون احرام و قربانى كه از سوى خداوند قرار داده شده است.


مسلمين هنگامى كه چنين ديدند تسليم شدند و دستور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دقيقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدينه كردند ، اما كوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگينى مى‏نمود ، چرا كه ظاهر قضيه مجموع اين مسافرت يك ناكامى و شكست بود ولى خبر نداشتند كه در پشت داستان صلح حديبيه چه پيروزيهائى براى مسلمانان و آينده اسلام نهفته است ، و در همينهنگام بود كه سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظيمى را به پيامبر گرامى اسلام داد.


پيامدهاى سياسى و اجتماعى و مذهبى صلح حديبيه


يك مقايسه اجمالى ميان وضع مسلمانان در سال ششم هجرت ( هنگام صلح حديبيه ) و دو سال بعد كه با ده هزار سرباز مجهز براى فتح مكه حركت كردند تا به پيمان‏شكنى مشركان پاسخ دندان‏شكنى دهند و سرانجام بدون كمترين برخورد نظامى مكه را گشودند چرا كه قريش كمترين قدرت مقاومت در خود نمى‏ديدند نشان مى‏دهد كه بازتاب صلح حديبيه تا چه حد گسترده بود.


به طور خلاصه مسلمانان از اين صلح چند امتياز و پيروزى مهم به شرح زير به دست آوردند .


1 -عملا به فريب‏خوردگان مكه نشان دادند كه آنها قصد كشتار ندارند و براى شهر مقدس مكه و خانه خدا احترام فراوان قائلند ، همين امر سبب جلب قلوب جمع كثيرى به سوى اسلام شد.


2 -قريش براى اولين بار اسلام و مسلمين را به رسميت شناختند مطلبى كه


تفسير نمونه ج : 22ص :15


دليل بر تثبيت موقعيت آنها در جزيره عربستان بود.


3 -بعد از صلح حديبيه مسلمانان براحتى مى‏توانستند همه جا رفت و آمد كنند ، و جان و مالشان محفوظ بماند ، و عملا با مشركان از نزديك تماس پيدا كردند ، تماسىكه نتيجه‏اش شناخت بيشتر اسلام از سوى مشركان و جلب توجه آنها به اسلام بود.


4 -بعد از صلح حديبيه راه براى نشر اسلام در سراسر جزيره عرب گشوده شده ، و آوازه صلح‏طلبى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اقوام مختلفى را كه برداشت غلطى از اسلام و شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داشتند به تجديد نظر وادار كرد ، و امكانات وسيعى از نظر تبليغاتى به دست مسلمانان افتاد.


5 -صلح حديبيه راه را براى گشودن خيبر و بر چيدن اين غده سرطانى يهود كه بالفعل و بالقوه خطر مهمى براى اسلام و مسلمين محسوب مى‏شد هموار ساخت.


6 -اصولا وحشت قريش از درگيرى با سپاه هزار و چهارصد نفرى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه هيچ سلاح مهم جنگى با خود نداشتند و پذيرفتن شرائط صلح خود عامل مهمى براى تقويت روحيه طرفداران اسلام و شكست مخالفان بود كه تا اين اندازه از مسلمانان حساب بردند.


7 -بعد از ماجراى حديبيه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نامه‏هاى متعددى به سران كشورهاى بزرگ ايران و روم و حبشه ، و پادشاهان بزرگ جهان نوشت ، و آنها را به سوى اسلام دعوت كرد ، و اين به خوبى نشان مى‏دهد كه تا چه حد صلح حديبيه اعتماد به نفس به مسلمين داده بود كه نه تنها در جزيره عرب كه در دنياى بزرگ آن روز راه خود را به پيش مى‏گشودند .


اكنون به تفسير آيات باز مى‏گرديم.



تفسير نمونه ج : 22ص :16


از آنچه گفته شد به خوبى مى‏توان درك كرد كه صلح حديبيه به راستى فتح و پيروزى بزرگى براى اسلام و مسلمين بود ، و تعجب نيست كه قرآن مجيد از آن به عنوان فتح مبين ياد كند.


از اين گذشته قرائن متعدد ديگرى در دست است كه اين تفسير را تاييد مى‏كند.


1 -جمله فتحنا به صورت فعل ماضى است نشان مى‏دهد كه اين امر به هنگام نزول آيات تحقق يافته بود ، در حالى كه چيزى جز صلح حديبيه در كار نبود .


2 -زمان نزول اين آيات كه در بالا اشاره شد و آيات ديگر اين سوره كه مدح مؤمنان و ذم منافقان و مشركان در ماجراى حديبيه مى‏كند مؤيد ديگرى بر اين معنى است.


آيه 27 اين سوره كه تاكيد بر رؤياى صادقانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده مى‏گويد : مسلما در آينده وارد مسجد الحرام در نهايت امنيت خواهيد شد ، و به انجام مناسك عمره مى‏پردازيد شاهد گويائى است بر اينكه اين سوره و محتواى آن بعد از حديبيه و قبل از فتح مكه بوده است.


3 -در روايات متعددى صلح حديبيه به عنوان فتح مبينمعرفى شده است از جمله : در تفسير جوامع الجوامع آمده است : هنگامى كه پيامبر از حديبيه باز مى‏گشت ( و سوره فتح نازل شد ) يكى از اصحاب عرض كرد : ما هذا الفتح لقد صددنا عن البيت و صد هدينا : اين چه فتحى است كه ما را از زيارت خانه خدا باز داشتند و جلوى قربانى ما را گرفتند ؟ ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : بئس الكلام هذا ، بل هو اعظم الفتوح ، قد رضى المشركون ان يدفعوكم عن بلادهم بالراع ، و يسئلوكم القضية ، و رغبوا اليكم فى الامان و قد رأوا منكم ما كرهوا ! : بد سخنى گفتى ، بلكه اين بزرگترين پيروزى مابود كه مشركان راضى شدند بدون بر خورد خشونت آميز


تفسير نمونه ج : 22ص :17


شما را از سرزمين خود دور كنند ، و به شما پيشنهاد صلح دهند ، و با آنهمه ناراحتى كه قبلا ديده‏اند تمايل به ترك تعرض نشان دادند.


سپس پيامبر ناراحتيهائى كه در بدر و احزاب تحمل كردند به آنها يادآور شد مسلمانان تصديق كردند كه اين اعظم فتوح بوده است و آنها از روى ناآگاهى قضاوت كردند.


زهرى كه از رجال معروف تابعين است مى‏گويد : فتحى عظيمتر از صلح حديبيه صورت نگرفت ، چرا كه مشركين با مسلمانان ارتباط يافتند و اسلام در قلوب آنها جايگزين شد و در عرض سه سال گروه عظيمى اسلام آوردند ، و جمعيت مسلمانان با آنها فزونى گرفت .


در اين احاديث به گوشه‏هائى از امتيازاتى كه به بركت صلح حديبيه نصيب مسلمانان گرديد اشاره شده است.


تنها در حديثى از امام على ابن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) آمده است كه : انا فتحنا بعد از فتح مكه نازل گشت.


ولى از آنجا كه صلح حديبيه مقدمه‏اى براى فتح مكه در دو سال بعد شد توجيه اين حديث مشكل نخواهد بود.


يا به تعبير ديگر صلح حديبيه در كوتاه مدت سبب فتح خيبر ( در سال هفتم هجرت ) و فراتر از آن سبب فتح مكه ، و نيز پيروزى اسلام در تمام صحنه جهان از نظر نفوذ در قلوب مردم بود .


و به اين ترتيب مى‏توان ميان تفسيرهاى چهارگانه را جمع كرد با اين قيد كه محور اصلى را صلح حديبيه تشكيل مى‏دهد.



تفسير نمونه ج : 22ص :18


لِّيَغْفِرَ لَك اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِك وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْك وَ يهْدِيَك صِرَطاً مُّستَقِيماً(2) وَ يَنصرَك اللَّهُ نَصراً عَزِيزاً(3)


ترجمه:


2 -غرض اين بود كه خداوند گناهان گذشته و آينده‏اى را كه به تو نسبت مى‏دادند ببخشد و نعمتش را بر تو تمام كند ، و به راه راست هدايتت فرمايد .


3 -و پيروزى شكست‏ناپذيرى نصيب تو كند.


تفسير : نتائج بزرگ فتح المبين


در اين دو آيه قسمتى از نتائج پر بركت فتح مبين ( صلح حديبيه ) كه در آيه قبل آمده است تشريح شده ، مى‏فرمايد : هدف اين بود كه خداوند گناهان قبل و بعد تو را بيامرزد ، و نعمتش را بر تو تمام كند و تو را به راه راست هدايت فرمايد ( ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر و يتم نعمته عليك و يهديك صراطا مستقيما).


و تو را به پيروزى شكست‏ناپذيرى برساند ( و ينصرك الله نصرا عزيزا).


و به اين ترتيب خداوند چهار موهبت عظيم درسايه اين فتح مبين نصيب پيامبرش كرد : مغفرت ، تكميل نعمت ، هدايت ، و نصرت.



تفسير نمونه ج : 22ص :19


نكته‏ها:


1 -پاسخ به چند سؤال مهم


در اينجا سؤالات زيادى مطرح شده و مفسران از قديمترين ايام تاكنون به پاسخ اين سؤالات پرداخته‏اند.


مخصوصا سه سؤال زير در باره نخستين موهبت الهى يعنى موهبت مغفرت گناهان گذشته و آينده مطرح است.


1 -با اينكه پيامبر به حكم مقام عصمت از هر گناهى پاك است منظور از اين جمله چيست ؟


2 -به فرض كه از اين ايراد صرف نظر كنيم چه ارتباطى ميان فتح حديبيه و آمرزش گناهانمطرح است.


3 -اگر منظور از جمله ما تاخر گناهان آينده است ، چگونه ممكن است گناهى كه صورت نگرفته مورد عفو قرار گيرد ؟ آيا اين اجازه ارتكاب گناه در آينده نيست ؟ و هر يك از مفسران به نحوى به حل اين اشكالات پرداخته‏اند ، اما براى پى بردن به جامعترين پاسخ و تفسير دقيق اين آيات ذكر مقدمه‏اى لازم به نظر مى‏رسد و آن اينكه : مهم اين است كه ما رابطه فتح حديبيه را با مساله آمرزش گناه پيدا كنيم كه كليد اصلى پاسخ به سؤالات سه‏گانه فوق در آن نهفته است.


با دقت در حوادث و رويدادهاى تاريخى به اين نتيجه مى‏رسيم : هنگامى كه مكتبى راستين ظاهر مى‏شود و قد بر مى‏افرازد ، وفاداران به سنن خرافى كه موجوديت خود را در خطر مى‏بينند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن مى‏بندند ، شايعه‏ها مى‏سازند ، و دروغها مى‏پردازند ، گناهان مختلف براى او مى‏شمرند


تفسير نمونه ج : 22ص :20


و در انتظارند ببينند سرانجام كارش به كجا مى‏رسد ؟.


اگر اين مكتب در مسير پيشرفت خود مواجه با شكست شود ، دستاويزى محكم براى اثبات نسبتهاى ناروا بدست مخالفان مى‏افتد ، و فرياد مى‏كشند نگفتيم چنين است ، نگفتيم چنان است ؟ اما هنگامى كه به پيروزى نائل گردد و برنامه‏هاى خود را از بوته آزمايش موفق بيرون آورد ، تمام نسبتهاى ناروا نقش بر آب مى‏شود ، و تمام نگفتيم‏ها به افسوس و ندامت مبدل مى‏گردد و جاى خود را به ندانستيم‏ها مى‏دهد ! .


مخصوصا در مورد پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين نسبتهاى ناروا و گناهان پندارى بسيار فراوان بود ، او را جنگ طلب ، آتش‏افروز ، بى اعتنا به سنتهاى راستين ، غير قابل تفاهم ، و مانند آن مى‏شمردند.


صلح حديبيه به خوبى نشان داد كه آئين او بر خلاف آنچه دشمنان مى‏پندارند يك آئين پيشرو و الهى است ، و آيات قرآنش ضامن تربيت نفوس انسانها و پايانگر ظلم و ستم و جنگ و خونريزى است .


او به خانه خدا احترام مى‏گذارد ، هرگز بى دليل به قوم و جمعيتى حمله نمى‏كند ، او اهل منطق و حساب است ، پيروانش به او عشق مى‏ورزند ، او به راستى همه انسانها را به سوى محبوبشان الله دعوت مى‏كند ، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحميل نكنند او طالب صلح و آرامش است.


به اين ترتيب فتح حديبيه تمام گناهانى كه قبل از هجرت ، و بعد از هجرت ، يا تمام گناهانى كه قبل از اين ماجرا و حتى در آينده ممكن بود به او نسبت دهند همه را شست ، و چون خداوند اين پيروزى را نصيب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نمود مى‏توان گفت خداوند همه آنها را شستشو كرد .


نتيجه اينكه اين گناهان ، گناهان واقعى نبود ، بلكه گناهانى بود پندارى و در افكار مردم و در باور آنها ، چنانكه در آيه 14 سوره شعراء داستان موسى (عليه‏السلام‏)


تفسير نمونه ج : 22ص :21


مى‏خوانيم كه موسى به پيشگاه خدا عرضه داشت : و لهم على ذنب فاخاف ان يقتلون : فرعونيان بر من گناهى دارند كه مى‏ترسم به جرم آن گناه مرا بكشند در حالى كه گناه او چيزى جز يارى فرد مظلومى از بنى اسرائيل و كوبيدن ستمگرى از فرعونيان نبود.


بديهى است اين نهتنها گناه نبود بلكه حمايت از مظلوم ، بود ولى از دريچه چشم فرعونيان گناه محسوب مى‏شد.


به تعبير ديگر ذنب در لغت به معنى آثار شوم و تبعات كارى است ، ظهور اسلام در آغاز ، زندگى مشركان را به هم ريخت ، ولى پيروزيهاى بعد سبب شد كه آن تبعات به دست فراموشى سپرده شود.


هر گاه خانه كهنه و فرسوده‏اى را كه سر پناه فعلى ما است ، و به آن دلبستگى داريم خراب كنند ممكن است اين كار را تخطئه كنيم ، ولى بعد از آنكه ساختمانى محكم و مجهز بجاى آن ساخته شد ، و تمام ناراحتيها بر طرف گشت ، قضاوت ما به كلى دگرگون مى‏شود.


مشركان مكه ، چه قبل از هجرت و چه بعد از آن ، ذهنيات نادرستى در باره اسلام و شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داشتند كه پيروزيهاى بعد بر همه آنها خط بطلان كشيد .


آرى اگر رابطه آمرزش اين گناهان را با مساله فتح حديبيه در نظر بگيريم مطلب كاملا روشن است ، رابطه‏اى كه از لام ليغفر لك الله استفاده مى‏شود و كليد رمز براى گشودن معنى آيه است.


اما آنها كه به اين نكته توجه نكرده‏اند در اينجا مقام عصمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را زير سؤال برده‏اند و براى او ( نعوذ بالله ) گناهانى قائل شده‏اند كه خدا در پرتو فتح حديبيه آنها را بخشيده است ، يا آيه را بر خلاف ظاهر معنى كرده‏اند .



تفسير نمونه ج : 22ص :22


از جمله گفته‏اند : مراد گناهان است ! و بعضى گفته‏اند : منظور گناهانى است كه مردم در باره پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مرتكب شده بودند مانند اذيت و آزارها ، كه با فتح حديبيه از ميان رفت ! ( در اين صورت ذنب اضافه به مفعول شده نه فاعل)!.


و يا آن را به معنى ترك اولى گرفته‏اند.


و يا به معنى گناهان فرضى تفسير كرده‏اند كه اگر فرضا گناهى در آينده يا گذشته مرتكب مى‏شدى ما آنها را مى‏بخشيديم.


اما روشن است كه همه اينها تكلفاتى است بدون دليل ، چه اينكه اگر ما عصمت انبياء را مخدوش كنيم فلسفه وجودى آنها از ميان مى‏رود ، زيرا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بايد در همه چيز سرمشق باشد ، چگونه يك فرد گنهكار مى‏تواند اين نقش را ايفا كند.


به علاوه او خود نياز به رهبر و راهنماى ديگرى دارد تا هدايتش نمايد.


تفسيرهاى ديگر نيز بسيار مخالف ظاهر است و اشكال مهم اين است كه ارتباط آمرزش گناه را از مساله صلح حديبيه قطع مى‏كند.


بهترين تفسير همان است كه در بالا اشاره شد كه هر سه سؤال را يكجا پاسخ مى‏گويد ، و ارتباط جمله‏هاى آيه را مشخص مى‏سازد .


اينها همه در باره نخستين موهبت از مواهب چهارگانه‏اى است كه خداوند در پرتو صلح صلح حديبيه به پيامبرش داد.


اما اتمام نعمت پروردگار و هدايت به جاده صاف و مستقيم و نصرت شكست ناپذير الهى بعد از پيروزى حديبيه چيزى نيست كه بر كسى مكتوم بماند ، اسلام به سرعت گسترش يافت ، قلوب آماده را تسخير كرد ، عظمت تعليمات آن بر همگان آشكار شد ، سمپاشيها را خنثى نمود ، نعمت خداوندى را كامل كرد ، و براهى مستقيم به سوى پيروزيهاى عظيم هموار ساخت به طورى كه در ماجراى


تفسير نمونه ج: 22ص :23


فتح مكه لشكر اسلام بدون هيچگونه مقاومت مهمترين دژ دشمن را گشود.


2 -منظور از ما تقدم و ما تاخر چيست ؟


در آيه مورد بحث خوانديم كه خداوند مى‏فرمايد : در سايه اين فتح مبين گناهان متقدم و متاخر تو را بخشيده ، در اينكه منظور از متقدم و متاخر چيست ؟ بين مفسران گفتگو است.


بعضى ما تقدم را اشاره به عصيان و ترك اولى آدم و حوا دانسته‏اند و ما تاخر را اشاره به گناهان امت.


بعضى ديگر ما تقدم را به مسائل مربوط به قبل از نبوت و ما تاخر را مربوط به بعد از نبوت مى‏دانند.


بعضى ديگر ما تقدم را به آنچه قبل از صلح حديبيه بوده ، و ما تاخر را به آنچه بعد از صلح حديبيه رخ داده است مربوط دانسته‏اند .


اما با توجه به تفسيرى كه در باره اصل معنى آيه ، و مخصوصا رابطه اين آمرزش ، با مساله فتح حديبيه بيان كرديم روشن مى‏شود كه مراد تمام نسبتهاى ناروا و گناهانى است كه به زعم خود در گذشته و آينده به پيغمبر اكرم نسبت مى‏دادند ، و اگر اين پيروزى بزرگ نصيب نشده بود تمام اين گناهان را قطعى مى‏پنداشتند ، ولى با حصول اين پيروزى هم نسبتهاى نارواى گذشته برچيده شد ، و هم آنچه ممكن بود در آينده نسبت دهند.


شاهد ديگر اين تفسير حديثى است كه از امام على ابن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) آمده است كه مامون هنگامى كه از اين آيه سؤال كرد امام در پاسخ فرمود : هيچ كس نزد مشركان مكه گناهش سنگينتر از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود ، زيرا آنها 330 بت مى‏پرستيدند ، هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنها را به توحيد دعوت كرد بسيار بر آنها گران آمد و گفتند : آيا او همه خدايان ما را تبديل به يك


تفسير نمونه ج : 22ص :24


خدا كرده ؟ چيز عجيبى است ... ما هرگز چنين چيزى را از پدران خود نشنيده‏ايم اين فقط يك دروغ بزرگ است .


اما هنگامى كه خداوند مكه را براى پيامبرش ( بعد از صلح حديبيه ) گشود خداوند فرمود اى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ما فتح مبينى را براى تو فراهم كرديم تا گناهان گذشته و آينده‏اى كه نزد مشركان عرب بخاطر دعوت به توحيد داشته و دارى ببخشد ، زيرا بعضى از مشركان مكه تا آنروز ايمان آورده و بعضيها از مكه بيرون رفتند و ايمان نياوردند ، ولى قادر بر انكار توحيد نبودند ، و لذا گناه پيامبر در نظر آنها نيز بخاطر پيروزى بخشوده شد.


هنگامى كه مامون اين سخن را شنيد عرض كرد بارك الله اى ابو الحسن ( نور الثقلين جلد 5 صفحه 56 ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :25


هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السكِينَةَ فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيزْدَادُوا إِيمَناً مَّعَ إِيمَنهِمْوَ للَّهِ جُنُودُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً(4)


ترجمه:


4 -او كسى است كه سكينه و آرامش را در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان افزوده شود ، لشكر آسمانها و زمين از آن خدا است ، و خداوند دانا و حكيم است.


تفسير:نزول سكينه بر دلهاى مؤمنان


آنچه در آيات گذشته خوانديم مواهب بزرگى بود كه خدا در پرتو فتح مبين ( صلح حديبيه ) نصيب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرد ، اما در آيه مورد بحث از موهبت عظيمى كه بر همه مؤمنان مرحمت فرموده بحث مى‏كند ، مى‏فرمايد : او كسى است كه سكينه و آرامش را بر دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايد ( هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم ) .


چرا سكينه و آرامش بر دل آنها فرود نيايد در حالى كه لشكريان آسمانها و زمين از آن خدا است ، و خداوند دانا و حكيم است ( و لله جنود السموات


تفسير نمونه ج : 22ص :26


و الارض و كان الله عليما حكيما).


اين سكينه چه بود ؟


باز لازم است در اينجا به داستان صلح حديبيه بر گرديم و خود را در فضاى حديبيه و در جوى كه بعد از صلح پيدا شد تصور كنيم ، تا به عمق مفهوم آيه آشنا گرديم.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خوابى ديده بود - رويائى الهى و رحمانى - كه با يارانش وارد مسجد الحرام مى‏شوند ، و به دنبال آن به عزم زيارت خانه خدا حركت كرد ، غالب اصحاب فكر مى‏كردند تعبير اين خواب و رؤياى صالحه در همين سفر واقع مى‏شود ، در حالى كه مقدر چيز ديگرى بود اين از يكسو.


از سوى ديگر مسلمانان محرم شده بودند و حيوانات قربانى با خود آورده بودند ، اما بر خلاف انتظارشان توفيق زيارت خانه خدا نصيب آنها نشد و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد در همان حديبيه شتران قربانى را نحر كنند ، و از احرام بيرون آيند ، كارى كه براى آنها بسيار سخت و باورناكردنى بود ، چرا كه آداب و سنن آنها و نيز دستورات اسلام ايجاب مى‏كرد تا مناسك عمره را انجام ندهند از احرام بيرون نيايند .


از سوى سوم در مواد صلحنامه حديبيه مطالبى كه پذيرش آن بسيار سنگين مى‏نمود ، از جمله اينكه اگر كسى از قريش مسلمان شود و به مدينه پناه آورد مسلمانان او رابه خانواده‏اش تحويل دهند ، اما عكس آن لازم نيست ! از سوى چهارم به هنگام تنظيم صلحنامه قريش حاضر نشدند كلمه رسول الله كنار نام محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد ، و سهيل نماينده قريش با اصرار آن را حذف كرد ، و حتى با نوشتن بسم الله الرحمن الرحيم نيز موافقت نكرد ، و اصرار داشت به جاى آن بسمك اللهم نوشته شود كه با سنت اهل مكه سازگار بود


تفسير نمونه ج : 22ص : 27


واضح است اين امور هر كدام به تنهائى مطلب ناگوارى بود تا چه رسد به مجموع آنها ، و به همين جهت تزلزلى در قلوب افراد ضعيف الايمان افتاد ، حتىوقتى سوره فتح نازل شد بعضى با تعجب پرسيدند : چه فتحى ؟ ! اينجا است كه بايد لطف الهى شامل حال مسلمانان شود و سكينه و آرامش را به دلهاى آنها باز گرداند ، نه تنها ضعف و فتورى در آنان راه نيابد ، بلكه به مصداق ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم بر قدرت ايمان آنها افزوده شود ، آيه فوق در چنين شرايطى نازل گرديد.


سكينه در اصل از ماده سكون به معنى آرامش و اطمينان خاطرى است كه هر گونه شك و ترديد و وحشت را از انسان زائل مى‏كند و او را در طوفان حوادث ثابت قدم مى‏دارد.


اين آرامش ممكن است جنبه عقيدتى داشته باشد ، و تزلزلاعتقاد را بر طرف سازد ، يا جنبه عملى ، به گونه‏اى كه ثبات قدم و مقاومت و شكيبائى به انسان بخشد ، و البته به تناسب بحثهائى كه گذشت و تعبيرات خود آيه در اينجا بيشتر ناظر به معنى اول است ، در حالى كه در آيه 248 سوره بقره در داستان طالوت و جالوت بيشتر روى جنبه‏هاى عملى تكيه دارد.


جمعى از مفسران براى سكينه معانى ديگرى ذكر كرده‏اند كه در نهايت بازگشت به همين تفسير مى‏كند.


جالب اينكه در بعضى از روايات سكينه به ايمان تفسير شده و در بعضى ديگر به نسيم بهشتى كه در شكل انسانى ظاهر مى‏شود و به مؤمنان آرامش مى‏بخشد .


اينها نيز تاييدى است بر آنچه گفته شده ، چرا كه سكينه زائيده


تفسير نمونه ج : 22ص :28


ايمان است و همچون نسيم بهشتى آرامبخش.


اين نكته نيز قابل توجه است كه در مورد سكينه تعبير به انزال شده است ، و چنانكه مى‏دانيم اين تعبير در قرآن مجيد گاهى به معنى ايجاد و خلقت و بخشش نعمت آمده ، و چون از يك مقام عالى به مقام پائين است اين تعبير در آن بكار رفته است.


نكته‏ها:


1 -آرامش بى نظير!


اگر ايمان هيچ ثمرى جز همين مساله آرامش نداشت كافى بود كه انسان با تمام وجود از آن استقبال كند ، تا چه رسدبه ثمرات و بركات ديگر.


بررسى حال مؤمنان ، و افراد بى ايمان ، روشنگر اين حقيقت است كه گروه دوم در يك حال اضطراب و نگرانى دائم به سر مى‏برند ، در حالى كه گروه اول از اطمينان خاطر بى نظير بهره‏مندند ، و در سايه آن : هرگز از كسى جز خدا نمى‏ترسند : و لا يخشون احدا الا الله ( احزاب - 39).


هرگز ملامتها و سرزنش اين و آن در اراده آهنينشان اثر نمى‏گذارد و لا يخافون لومة لائم ( مائده - 54).


هرگز به خاطر آنچه از دست داده‏اند غمگين نمى‏شوند ، و به آنچه دارند دلبستگى شديد ندارند ، و اين دو اصل سبب مى‏شود كه آرامش روحى آنها به خاطر گذشته و آينده متزلزل نشود لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم ( حديد - 23 ) .


و بالاخره هرگز در برابر حوادث سخت سست نمى‏شوند ، و اندوهى به خود راه نمى‏دهند ، و همواره خود را برتر از دشمن مى‏بينند : و لا تهنوا و لا تحزنوا


تفسير نمونه ج : 22ص :29


و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين ( آل عمران - 139).


مؤمن در ميدان حوادث خود را تنها نمى‏بيند ، دست لطف و حمايت خدا را دائما بر سر خويش احساس مى‏كند ، و يارى فرشتگان را در وجود خويش لمس مى‏كند.


در حالى كه اضطراب حاكم برافراد بى ايمان از خلال گفتار و رفتارشان مخصوصا به هنگام وزش طوفانهاى حوادث كاملا محسوس است.


2 -سلسله مراتب ايمان


ايمان چه به معنى علم و آگاهى و معرفت باشد ، و چه به معنى روح تسليم و پذيرش در برابر حق ، داراى درجات و سلسله مراتبى است ، چرا كه علم ، درجات دارد ، و پذيرش و تسليم نيز داراى مراتب مختلفى است ، و حتى عشق و شور و محبت توأم با ايمان نيز متفاوت است.


آيه مورد بحث كه مى‏گويد : ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم نيز تاكيدى بر اين حقيقت است ، و به همين دليل يك فرد مؤمن هرگز نبايد در يك مرحله از ايمانمتوقف گردد ، او دائما به سوى درجات بالاتر از طريق خودسازى و علم و عمل گام بر مى‏دارد.


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ان الايمان عشر درجات بمنزلة السلم يصعد منه مرقاة بعد مرقاة ! : ايمان ده درجه دارد همچون نردبان كه پله پله از آن بالا مى‏روند!.


و در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : خداوند ايمان را بر هفت سهم تقسيم كرده : نيكى ، و صدق ، و يقين ، و رضا ، و وفا ، و علم ، و حلم ، سپس آن را در ميان مردم توزيع نموده ، كسى كه تمام اين هفت سهم را دارد مؤمن كامل و متعهد است و براى بعضى از مردم يك سهم ، دو سهم ، و بعضى سه سهم قرار


تفسير نمونه ج : 22ص :30


داده ، تا به هفت سهم مى‏رسد.


سپس امام (عليه‏السلام‏) افزود : آنچه را وظيفه صاحب دو سهم است بر دوش صاحب يك سهم حمل نكنيد ، و آنچه مربوط به صاحب سه سهم است بر دوش صاحب دو سهم ننهيد مبادا بارشان سنگين شود و به زحمت افتند ! و از اينجا روشن مى‏شود آنچه از بعضى نقل كرده‏اند كه ايمان كم و زياد ندارد ، بسيار بى اساس است ، زيرا نه با واقعيتهاى علمى مى‏سازد و نه با روايات اسلامى.


3 -دو وسيله مهم آرامش


در ذيل آيه مورد بحث دو جمله خوانديم كه هر كدام بيانگر يكى از عوامل سكينه و آرامش مؤمنان است : نخست جمله و لله جنود السموات و الارض : ( لشكريان آسمانها و زمين از آن خدا و تحت فرمان اويند ) سپس جمله و كان الله عليما حكيما ( خداوند عليم و حكيم است ) .


اولى به انسان مى‏گويد اگر با خدا باشى تمام قواى زمين و آسمان با تو است ، و دومى به او مى‏گويد : خداوند هم نيازها و مشكلات و گرفتاريهاى تو را مى‏داند و هم از تلاشها و كوششها و اطاعت و بندگى تو با خبر است.


و با ايمان به اين دو اصل چگونه ممكن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاكم نگردد ؟.



تفسير نمونه ج : 22ص :31


لِّيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا وَ يُكفِّرَ عَنْهُمْ سيِّئَاتهِمْوَ كانَ ذَلِك عِندَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِيماً(5) وَ يُعَذِّب الْمُنَفِقِينَ وَ الْمُنَفِقَتِ وَ الْمُشرِكِينَ وَ الْمُشرِكَتِ الظانِّينَ بِاللَّهِ ظنَّ السوْءِعَلَيهِمْ دَائرَةُ السوْءِوَ غَضِب اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَوَ ساءَت مَصِيراً(6) وَ للَّهِ جُنُودُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً(7)


ترجمه:


5 -هدف ( ديگر از اين فتح مبين ) آن بود كه مردان و زنان با ايمان را در باغهائى ( از بهشت ) وارد كند كه نهرها از زير درختانش جارى است ، و گناهان آنها را ببخشد ، و اين نزد خدا پيروزى بزرگى است.


6 -و نيز مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى‏برند مجازات كند ، حوادث سوئى ( كه براى مؤمنان انتظار مى‏كشند ) تنها بر خودشان نازل مى‏شود ، خداوند آنها را غضب كرده ، و آنها را از رحمت خود دور ساخته ، و جهنم را براى آنها آماده كرده ، و چه بد سرانجامى است.


7 -لشكريان آسمانها و زمين تنها از آن خدا است ، و خداوند شكست ناپذير و حكيم است .



تفسير نمونه ج : 22ص :32


تفسير : نتيجه ديگر فتح المبين


جمعى از مفسران شيعه و اهل سنت نقل كرده‏اند هنگامى كه بشارت فتح مبين و اتمام نعمت و هدايت و نصرت به پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آيات نخستين اين سوره داده شد بعضى از مسلمانان كه از حوادث حديبيه دلتنگ و نگران بودند عرض كردند : هنيئا لك يا رسول الله ! لقد بين الله لك ما ذا يفعل بك ، فما ذا يفعل بنا ؟ فنزلت : ليدخل المؤمنين و المؤمنات ... : گوارا باد بر تو اين همه مواهب الهى اى رسول خدا ! خداوند آنچه را به تو داده و مى‏دهد بيان كرده ، بما چه خواهد داد ؟ در اينجا نخستين آيه مورد بحث نازل شد و به مؤمنان بشارت داد كه براى آنها نيز پاداشهاى بزرگى فراهم شده .


به هر حال ، اين آيات همچنان در ارتباط با صلح حديبيه و بازتابهاى مختلف آن در افكار مردم ، و نتائج پر بار آن سخن مى‏گويد ، و سرنوشت هر گروه را در اين بوته آزمايش بزرگ مشخص مى‏سازد.


نخست مى‏فرمايد : هدف ديگر از اين فتح عظيم آن بود كه مردان و زنان با ايمان را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش جارى است ( ليدخل المؤمنين و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار ) .


جاودانه در آن مى‏مانند ، و اين نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمى‏شود ( خالدين فيها).


علاوه بر اين هدف اين بوده سيئات اعمال آنها را بپوشاند و مورد عفوشان قرار دهد ( و يكفر عنهم سيئاتهم).


و اين نزد خدا پيروزى بزرگى است ! ( و كان ذلك عند الله فوزا


تفسير نمونه ج : 22ص :33


عظيما).


به اين ترتيب خداوند در برابر آن چهار موهبتى كه به پيامبرش در فتح المبين داد ، دو موهبت عظيم نيز به مؤمنان ارزانى داشت : بهشت جاويدان با تمام نعمتهايش ، و عفو و گذشت از لغزشهاى آنها ، علاوه بر سكينه و آرامش روحى كه در اين دنيا به آنها بخشيد ، و مجموعه اين سه نعمت فوز عظيم و پيروزى بزرگى است براى كسانى كه از اين بوته امتحان سالم بيرون آمدند .


كلمه فوز كه در قرآن مجيد معمولا با توصيف عظيم ذكر شده ، و گاهى نيز همراه با مبين و كبير آمده ، بنا به گفته راغب در مفردات به معنى پيروزى و نيل به خيرات توأم با سلامت است ، و اين در صورتى است كه نجات آخرت در آن باشد هر چند با از دست دادن مواهب مادى دنيا همراه گردد.


طبق روايات معروفى امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آنگاه كه فرق مباركش در محراب عبادت با شمشير جنايتكار روزگار عبد الرحمن بن ملجم شكافته شد صدا زد فزت و رب الكعبه : سوگند به خداى كعبه پيروز شدم ( و سعادت نامه من با خون سرم امضا شد ! ) .


آرى گاهى امتحانات پروردگار آنچنان سخت و طاقت‏فرسا است كه ايمانهاى سست را از بيخ و بن بر مى‏كند ، و قلبها را واژگون مى‏كند ، تنها مؤمنان راستين كه از نعمت سكينه و آرامش بهره‏مندند مقاومت مى‏كنند ، و از پيامدهاى


تفسير نمونه ج : 22ص :34


آن در قيامت نيز بهره‏مند خواهند بود و اين راستى فوز عظيمى است.


ولى در برابر اين گروه ، گروهى منافقان و مشركان بى ايمان بودند كه در آيه بعد سرنوشتشان اين گونه ترسيم شده : هدف ديگر اين است كه خداوند مردان و زنان منافق ، و مردان و زنان مشرك را مجازات كند ( و يعذب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات ) .


همانها كه به خدا گمان بد مى‏برند ( الظانين بالله ظن السوء).


آرى منافقان به هنگام حركت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان از مدينه گمان داشتند كه اين گروه هرگز سالم به مدينه باز نخواهند گشت ، چنانكه در آيه 12 همين سوره مى‏خوانيم : بل ظننتم ان لن ينقلب الرسول و المؤمنونالى اهليهم ابدا.


و مشركان نيز گمان داشتند كه محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با اين جمع كم ، و نداشتن اسلحه كافى ، سالم به مدينه باز نخواهد گشت ، و ستاره اسلام به زودى افول مى‏كند.


سپس به توضيح اين عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح مى‏دهد : مى‏گويد : حوادث و پيش آمدهاى سوء تنها بر اين گروه نازل مى‏شود ( عليهم دائرة السوء).


دائرة در لغت به معنى حوادث و رويدادهائى است كه براى انسان پيش مى‏آيد ، اعم از خوب و بد ، ولى در اينجا با ذكر كلمه سوء منظور حوادث نامطلوب است.


ديگر اين كه خداوند آنها را غضب كرده ( و غضب الله عليهم ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :35


و نيز خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته ( و لعنهم).


و بالاخره جهنم را براى آنها از هم اكنون فراهم ساخته ، و چه بد سرانجامى است ( و اعد لهم جهنم و ساءت مصيرا).


جالب توجه اين كه در صحنه حديبيه غالبا مردان مسلمان بودند ، و در نقطه مقابل نيز مردان منافق و مشرك ، ولى در آيات فوق قرآن زنان و مردان را در آن فوز عظيم ، و اين عذاب اليم ، مشترك شمرده ، اين بخاطر آن است كه مردان با ايمان كه در ميدان نبرد حاضر مى‏شوند بدون پشتيبانى زنان با ايمان ، و مردان منافق بدون همكارى زنان منافق ، به اهداف خود نائل نمى‏شوند .


اصولا اسلام دين مردان نيست كه شخصيت زنان را ناديده بگيرد ، و لذا در هر مورد كه عدم ذكر نام زنان مفهوم انحصارى به كلام مى‏دهد آنها را صريحا مطرح مى‏كند ، تا معلوم شود اسلام متعلق به همه انسانها است.


در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر به عظمت قدرت خداوند اشاره كرده ، مى‏گويد : جنود و لشكريان آسمان و زمين از آن خدا است و خداوند عزيز و حكيم است ( و لله جنود السموات و الارض و كان الله عزيزا حكيما).


اين سخن يك بار در ذيل مقامات و مواهب اهل ايمان آمد ، و يك بار هم در اينجا در ذيل مجازات منافقان و مشركان ، تا روشن شود خداوندى كه تمام جنود آسمان و زمين تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانائى بر اين ، هر گاه درياى رحمتش موج زند شايستگان را هر جا باشند شامل مى‏شود ، و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانه كشد مجرمى را قدرت فرار از آن نيست .


قابل توجه اينكه به هنگام ذكر مؤمنان ، خداوند توصيف به علم و حكمت شده كه مناسب مقام رحمت است ، ولى در مورد منافق و مشركان توصيف به قدرت


تفسير نمونه ج : 22ص :36


و حكمت كه مناسب مقامعذاب است.


منظور از جنود آسمان و زمين چيست ؟


اين واژه معنى وسيعى دارد كه هم لشكريان فرشتگان الهى را شامل مى‏شود و هم لشكريانى همچون صاعقه ، زلزله‏ها ، طوفانها ، سيلابها و امواج و نيروهاى نامرئى ديگرى كه ما از آن آگاهى نداريم ، چرا كه همه جنود الهى هستند و سر بر فرمان او دارند.


نكته : چه كسانى به خدا سوء ظن دارند ؟


سوء ظن گاهى نسبت به خويشتن است ، گاهى نسبت به ديگران ، و گاه نسبت به خدا ، همانطور كه حسن ظن نيز تقسيم سه‏گانه‏اى دارد.


اما سوء ظن نسبت به خويشتن در صورتى كه به حد افراط نرسد نردبان تكامل است ، و سبب مى‏شود كه انسان نسبت به اعمال خود سختگير و مو شكاف باشد ، و جلوى عجب و غرور ناشى از اعمال نيك را مى‏گيرد .


به همين دليل على (عليه‏السلام‏) در خطبه معروف همام در توصيف پرهيزكاران مى‏فرمايد : فهم لانفسهم متهمون ، و من اعمالهم مشفقون ، اذا زكى احد منهم خاف مما يقال له ، فيقول : انا اعلم بنفسى من غيرى ، و ربى اعلم بى منى بنفسى ، اللهم لا تؤاخذنى بما يقولون ، و اجعلنى افضل مما يظنون ، و اغفر لى ما لا يعلمون : آنها خويشتن را متهم مى‏كنند ، و از اعمال خود بيمناكند ، هر گاه يكى از آنها ستوده شود از آنچه در باره او گفته شده ترسان مى‏گردد ، و مى‏گويد : من از ديگران نسبت به خويشتن آگاهترم ، و پروردگارم نسبت به اعمالم از من آگاهتر است ! خداوندا ! به آنچه آنها مى‏گويند مرا مؤاخذه مكن ، و مرا از آنچه آنها


تفسير نمونه ج : 22ص :37


فكر مى‏كنند برتر قرار ده ، و آنچه را آنها نمى‏دانند بر من ببخش ! اما اگر اين سوء ظن در مورد مردم باشد ممنوع است ، مگر در مواقعى كه فساد بر جامعه غلبه كند كه در آنجا خوش‏باورى درست نيست.


(شرح اين مطلب به خواست خدا در ذيل آيه 12 سوره حجرات خواهد آمد).


و اما سوءظن نسبت به خداوند يعنى نسبت به وعده‏هاى او ، نسبت به رحمت و كرم بى پايان او ، بسيار زشت و زننده است ، و نشانه ضعف ايمان و گاه نشانه عدم ايمان است.


قرآن كرارا از سوء ظن افراد بى ايمان ، و يا ضعيف الايمان ، مخصوصا به هنگام بروز حوادث سخت اجتماعى و طوفانهاى آزمايش ياد مى‏كند ، كه چگونه مؤمنان در اين مواقع با حسن ظن تمام ، و اطمينان به لطف پروردگار ثابت قدم مى‏مانند اما افراد ضعيف و ناتوان زبان به شكايت مى‏گشايند ، همانطور كه در داستان فتح حديبيه نيز منافقان و همفكران آنها گمان بد بردند و گفتند : محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و يارانش به اين سفر مى‏روند و باز نمى‏گردند ، گوئى وعده‏هاى الهى را به فراموشى سپردند ، و يا نسبت به آن بد بين بودند .


مخصوصا نمونه روشنى از آن در ميدان جنگ احزاب هنگامى كه مسلمانان سخت تحت فشار قرار گرفتند ظاهر شد ، و خداوند گمانهاى سوء گروهى را سخت نكوهش كرد : اذ جائوكم من فوقكم و من اسفل منكم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا هنالك ابتلى المؤمنون و زلزلوا زلزالا شديدا : بخاطر بياوريد زمانى را كه آنها ( لشكر احزاب ) از سمت بالا و پائين شهر شما وارد شدند(و مدينه را محاصره كردند ) و زمانى را كه چشمها از شدت وحشت خيره شده ، و جانها به لب رسيده بود ، و گمانهاى بدى به خدا ميبرديد ، در آنجا مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند ( احزاب آيه 10 - 11).



تفسير نمونه ج : 22ص :38


حتى در آيه 154 آل عمران اينگونه گمانها را ظن الجاهلية ( گمانهاى دوران جاهليت ) خوانده است.


به هر حال مساله حسن ظن به خدا ، و وعده رحمت و كرم و لطف و عنايت او از نشانه‏هاى مهم ايمان و از وسائل مؤثر نجات و سعادت است.


تا آنجا كه در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : ليس من عبد يظن بالله خيرا الا كان عند ظنه به ! : هيچ بنده‏اى گمان نيك به خدا نمى‏برد مگر اينكه خداوند طبق گمانش با او رفتار مى‏كند ! .


و در حديث ديگرى از امام على ابن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) آمده است : احسن بالله الظن ، فان الله عز و جل يقول انا عند ظن عبدى المؤمن بى ، ان خير فخير و ان شر فشر : گمان خود را به خداوند خوب كن ، چرا كه خداوند عز و جل مى‏فرمايد : من نزد حسن ظن بنده مؤمنم هستم هر گاه گمان نيكى نسبت به من داشته باشد ، به نيكى با او رفتار مى‏كنم و اگر بد باشد به بدى!.


و بالاخره در حديث ديگرى از پيامبر آمده است : ان حسن الظن بالله عز و جل ثمن الجنة : حسن ظن به خدا بهاى بهشت است .


چه بهائى از اين سهلتر ؟ و چه متاعى از آن پرارزشتر ؟.



تفسير نمونه ج : 22ص :39


إِنَّا أَرْسلْنَك شهِداً وَ مُبَشراً وَ نَذِيراً(8) لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسبِّحُوهُ بُكرَةً وَ أَصِيلاً(9) إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَك إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْفَمَن نَّكَث فَإِنَّمَا يَنكُث عَلى نَفْسِهِوَ مَنْ أَوْفى بِمَا عَهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً(10)


ترجمه:


8 -ما تو را به عنوان گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم.


9 -تا به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از او دفاع كنيد ، او را بزرگ داريد و خدا را صبح و شام تسبيح كنيد.


10 -آنها كه با تو بيعت مى‏كنند در حقيقت فقط با خدا بيعت مى‏نمايند ، و دست خدا بالاى دست آنهاست ، هر كس پيمان‏شكنى كند به زيان خود پيمان شكسته است و آنكس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند به زودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.


تفسير : تحكيم موقعيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


و وظائف مردم در برابر او گفتيم صلح حديبيه از سوى بعضى از نا آگاهان شديدا مورد انتقاد قرار گرفت ، و حتى تعبيراتى كه خالى از بى حرمتى نسبت به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود در برابر


تفسير نمونه ج : 22ص :40


حضرت كردند ، مجموع اين حوادث ايجاب مى‏كرد كه موقعيت يا عظمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بار ديگر مورد تاكيد قرار گيرد.


لذا در نخستين آيه مورد بحث پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب قرار داده مى‏گويد : ما تو را گواه و بشارت دهنده ، و بيم دهنده فرستاديم ( انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا ) .


اين سه توصيف بزرگ و سه مقام برجسته از مهمترين مقامات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، گواه بودن و بشير و نذير بودن ، گواه بر تمام امت اسلام بلكه به يك معنى گواه بر همه امتها ، چنانكه در آيه 41 نساء آمده است : فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤلاء شهيدا : چگونه خواهد بود آن روز كه براى هر امتى گواهى بر اعمالشان مى‏آوريم ، و تو را گواه بر اين گواهان!.


و در آيه 105 سوره توبه مى‏فرمايد : و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤمنون : بگو عمل كنيد ، خدا و رسول او و مؤمنان ( امامان معصوم ) اعمال شما را مى‏بينند ! .


اصولا هر انسانى گواهان زيادى دارد.


قبل از هر كس خداوند كه عالم الغيب و الشهاده است ناظر بر همه اعمال و نيات ماست.


بعد از او فرشتگان مامور ضبط اعمال آدمى هستند چنانكه در آيه 21 سوره ق اشاره شده است : و جائت كل نفس معها سائق و شهيد.


سپس اعضاى پيكر آدمى و حتى پوست تن او گواهى مى‏دهند : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم كانوا يعملون : روزى كه زبانها و دستها و پاهايشان به آنچه انجام مى‏دادند گواهى مى‏دهند ( نور - 24)و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شى‏ء:


تفسير نمونه ج : 22ص :41


به پوستهاى تن خود مى‏گويند چرا بر ضد ما گواهى داديد ؟ ، مى‏گويند خداوندى كه هر موجودى را به نطق در آورده ، ما را گويا ساخته است تا گواهى دهيم ! ( فصلت - 21).


زمين نيز جزء گواهان است ، همانگونه كه در سوره زلزال آمده : يومئذ تحدث اخبارها.


طبق بعضى از روايات زمان نيز در آن روز در صف گواهان است ، در حديثى از على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ما من يوم يمر على بنى آدم الا قال له ذلك اليوم انا يوم جديد و انا عليك شهيد ، فافعل فى خيرا ، و اعمل فى خيرا ، اشهد لك به يوم القيامة ، فانك لن ترانى بعد هذا ابدا : هيچ روزى بر فرزند آدم نمى‏گذرد مگر اينكه به او مى‏گويد : من روز تازه‏اى هستم ، و در باره تو گواهى مى‏دهم ، در من كار نيك كن ، و عمل خير بجا آور ، تا روز قيامت به نفع تو گواهى دهم ، چرا كه بعد از اين هرگز مرا نخواهى ديد ! .


بدون شك گواهى خداوند به تنهائى كافى است ، ولى تعدد گواهان هم اتمام حجت بيشترى است ، و هم اثر تربيتى قويترى در انسانها دارد.


به هر حال قرآن مجيد در اين آيه سه ماموريت مهم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را كه مساله شهادت و انذار است به عنوان سه وصف عمده بيان كرده است ، تا مقدمه‏اى باشد براى وظائفى كه در آيه بعد آمده .



تفسير نمونه ج : 22ص :42


در آيه بعد پنج دستور مهم به عنوان نتيجه و هدفى براى اوصاف پيشين پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيان شده كه دو دستور در باره اطاعت خداوند و تسبيح و نيايش او است ، و سه دستور در باره اطاعت و دفاع و تعظيم مقام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، مى‏فرمايد : هدف اين است كه ايمان به خداوند و رسولش بياوريد ، و از او در برابر دشمنان دفاع نمائيد ، او را بزرگ داريد ، و خدا را صبح و شام تسبيح و تقديس كنيد ( لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بكرة و اصيلا ) .


تعزروه از ماده تعزير در اصل به معنى منع است ، سپس به هر گونه دفاع و نصرت و يارى كردن در مقابل دشمنان اطلاق شده است ، به بعضى از مجازاتهائى كه مانع از گناه مى‏شود نيز تعزير مى‏گويند.


توقروه از ماده توقير از ريشه وقر به معنى سنگينى است ، بنابر اين توقير در اينجا به معنى تعظيم و بزرگداشت است.


مطابق اين تفسير ضميرهائى كه در تعزروه و توقروه آمده ، به شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باز مى‏گردد ، و هدف از آن دفاع از او در مقابل دشمن ، و تعظيم و بزرگداشت او است ( اين تفسير را شيخ طوسى در تبيان و طبرسى در مجمع البيان و بعضى ديگر برگزيده‏اند ) .


اما جمعى از مفسران معتقدند كه تمام ضميرهاى آيه به خداوند باز مى‏گردد ، و منظور از تعزير و توقير در اينجا يارى دين خدا ، و بزرگداشت او و آئين او است دليل آنها در انتخاب اين تفسير هماهنگ شدن تمام ضميرهاى موجود در آيه است.


ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد ، چرا كه اولا : معنى اصلى


تفسير نمونه ج : 22ص :43


تعزير منع و دفاع در مقابل دشمن است كه در مورد خداوند جز به صورت مجاز صحيح نيست ، و از آن مهمتر شان نزول آيه است كه بعد از ماجراى حديبيه نازل شده ، در حالى كه بعضى نسبت به مقام شامخ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بى حرمتى كرده بودند ، و آيه براى توجيه مسلمانان نسبت به وظائفشان در مقابل رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده .


به علاوه نبايد فراموش كرد كه اين آيه به عنوان نتيجه‏اى براى آيه قبل است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به عنوان شاهد و بشير و نذير توصيف مى‏كند و اين امر زمينه‏ساز دستوراتى است كه در آيه بعد آمده .


در آخرين آيه مورد بحث اشاره كوتاهى به مساله بيعت رضوان مى‏كند كه در آيه 18 همين سوره به طور مشروحتر آمده است.


توضيح اينكه : همانگونه كه گفتيم طبق تواريخ مشهور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به دنبال خوابى كه ديده بود همراه با 1400 نفر به قصد انجام عمره از مدينه خارج شد ، ولى در نزديكى مكه مشركان تصميم گرفتند كه از ورود او و يارانش به مكه جلوگيرى كنند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و يارانش در سرزمين حديبيه توقف فرمود ، و سفيرانى ميان او و قريش رد و بدل شد ، تا به قرار داد صلح حديبيه انجاميد .


در اين ماموريتها يك بار عثمان از طرف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مامور شد كه اين پيام را به اهل مكه برساند كه او به قصد جنگ نيامده ، و تنها قصدش زيارت خانه خدا است ، ولى مشركان عثمان را موقتا توقيف كردند ، و همين امر سبب شد كه در ميان مسلمانان خبر قتل او شايع گردد ، و اگر چنين چيزى صحت مى‏داشت دليل بر اعلان جنگ قريش بود ، لذا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود ما از اينجا حركت نمى‏كنيم تا با اين قوم پيكار كنيم ، و براى تاكيد بر اين امر مهم از


تفسير نمونه ج : 22ص :44


مردم دعوت كرد تا با او تجديد بيعت كنند ، مسلمانان در زير درختى كه آنجا بود جمع شدند و با حضرتش بيعت كردند كه هرگز پشت به ميدان نكنند و تا آنجا كه در توان دارند در قلع و قمع دشمن بكوشند.


اين موضوع به گوش مشركان مكه رسيد و رعب و وحشتى در قلوب آنها افكند و همين امر سبب شد كه آنها به اين صلح ناخوشايند تن در دهند.


اين بيعت را از اين جهت بيعت رضوان مى‏نامند كه در آيه 18 همين سوره آمده است : لقد رضى الله عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجرة : خدا از مؤمنان راضى شد هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند .


به هر حال ، قرآن مجيد در آيه مورد بحث مى‏گويد : كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند در حقيقت با خدا بيعت مى‏كنند و دست خدا بالاى دست آنها است ( ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم).


بيعت به معنى پيمان بستن براى فرمانبردارى و اطاعت از كسى است ، و چنين مرسوم بوده كه آن كس كه پيمان اطاعت مى‏بست دست خود را در دست پيشوا و رهبر خود مى‏گذاشت و پيمان وفادارى را از اين طريق اظهار مى‏داشت.


و از آنجا كه به هنگام معامله و بيع نيز دست به دست هم مى‏دادند و قرار داد معامله را مى‏بستند ، واژه بيعت به اين پيمانها اطلاق شده است ، به خصوص اينكه آنها در پيمان خود گوئى جان خويش را در معرض معامله با فردى كه با او اعلام وفادارى داشتند قرار مى‏دادند .


و از اينجا معنى يد الله فوق ايديهم ( دست خدا بالاى دست آنها است ) روشن مى‏شود ، اين تعبير كنايه از آن است كه بيعت با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يك بيعت الهى است ، گويا دست خدا بالاى دست آنها قرار گرفته ، نه تنها با پيامبرش


تفسير نمونه ج : 22ص :45


كه با خدا بيعت مى‏كنند ، و اين گونه كنايات در زبان عرب بسيار معمول است.


بنابر اين كسانى كه اين جمله را چنين تفسير كرده‏اند كه قدرت خدا ما فوق قدرت آنها است يا نصرت و يارى خدا برتر از نصرت و يارى مردم است و امثال آن تناسبى با شان نزول آيه و مفاد آن ندارد ، هر چند اين مطلب در حد ذات خود مطلب صحيحى است .


سپس مى‏افزايد : هر كس نقض عهد و پيمان‏شكنى كند در حقيقت به زيان خود پيمان‏شكنى كرده و عهد خويش را شكسته ( فمن نكث فانما ينكث على نفسه).


و آن كس كه در برابر عهدى كه با خدا بسته وفادار بماند ، و حق بيعت را اداء كند ، خداوند پاداش عظيمى به او خواهد داد ( و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيهاجرا عظيما).


نكث از ماده نكث ( بر وزن مكث ) به معنى باز گشودن و واتابيدن است ، سپس در مورد پيمان‏شكنى و نقض عهد به كار رفته.


در اين آيه ، قرآن مجيد به همه بيعت كنندگان هشدار مى‏دهد كه اگر بر سر پيمان و عهد خود بمانند پاداش عظيمى خواهند داشت ، اما اگر آنرا بشكنند زيانش متوجه خود آنها است ، تصور نكنند به خدا ضررى مى‏رسانند،


تفسير نمونه ج : 22ص :46


بلكه بقاى جامعه و عظمت و سر بلندى و قوت و قدرت و حتى موجوديت خويش را به خاطر پيمان‏شكنى به خطر مى‏افكنند.


در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است : ان فى النار لمدينة يقال لها الحصينة ، ا فلا تسئلونى ما فيها ؟ فقيل له : ما فيها يا امير المؤمنين ؟ قال فيها ايدى الناكثين ! : در جهنم شهرى است به نام حصينه آيا از من نمى‏پرسيد در آن شهر چيست ؟ كسى عرض كرد : اى امير مؤمنان در آن شهر چيست ؟ ! فرمود : دستهاى پيمان‏شكنان ! ! و از اينجا روشن مى‏شود كه مساله پيمان‏شكنى و نقض بيعت از ديدگاه اسلام چقدر زشت و قبيح است .


در باره اصل موضوع بيعت در اسلام و حتى قبل از اسلام و كيفيت بيعت و احكام آن بحثهائى است كه به خواست خدا ذيل آيه 18 همين سوره مطرح خواهد شد .



تفسير نمونه ج : 22ص :47


سيَقُولُ لَك الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الأَعْرَابِ شغَلَتْنَا أَمْوَلُنَا وَ أَهْلُونَا فَاستَغْفِرْ لَنَايَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْس فى قُلُوبِهِمْقُلْ فَمَن يَمْلِك لَكُم مِّنَ اللَّهِ شيْئاً إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضراًّ أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعَابَلْ كانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرَا(11) بَلْ ظنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِب الرَّسولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذَلِك فى قُلُوبِكُمْ وَ ظنَنتُمْ ظنَّ السوْءِ وَ كنتُمْ قَوْمَابُوراً(12) وَ مَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ سعِيراً(13) وَ للَّهِ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِيَغْفِرُ لِمَن يَشاءُ وَ يُعَذِّب مَن يَشاءُوَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً(14)



تفسير نمونه ج : 22ص :48


ترجمه:


11 -به زودى متخلفان از اعراب باديه‏نشين ( عذرتراشى كرده ) مى‏گويند : حفظ اموال و خانواده ، ما را به خود مشغول داشت ( و نتوانستيم در سفر حديبيه تو را همراهى كنيم ) براى ما طلب آمرزش كن ، آنها به زبان خود چيزى مى‏گويند كه در دل ندارند ! بگو:چه كسى مى‏تواند در برابر خداوند از شما دفاع كند هر گاه زيانى براى شما بخواهد و يا اگر نفعى اراده كند ( مانع گردد ) و خداوند به تمام اعمالى كه انجام مى‏دهيد آگاه است.


12 -بلكه شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‏هاى خود باز نخواهند گشت و اين پندار غلط در دلهاى شما زينت يافته بود ، و گمان بد كرديد ، و سرانجام هلاك شديد.


13 -و آن كس كه ايمان به خدا و پيامبرش نياورده ( سرنوشتش دوزخ است ) چرا كه ما براى كافران آتش فروزان آماده كرده‏ايم!


14 -مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خدا است ، هر كس را بخواهد ( و شايسته بداند ) مى‏بخشد ، و هر كس را بخواهد مجازات مى‏كند و خداوند غفور و رحيم است .


تفسير : عذرتراشى متخلفان!


در آيات قبل گفتيم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با يكهزار و چهارصد نفر از مسلمانان از مدينه به قصد عمره به سوى مكه حركت كرد.


از سوى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان قبائل باديه‏نشين اعلام شد كه همه آنها نيز او را در اين سفر همراهى كنند ، ولى گروهى از افراد ضعيف الايمان از انجام اين دستور سر باز زدند ، و تحليلشان اين بود كه چگونه ممكن است مسلمانان از اين سفر جان سالم به در برند ، در حالى كه قبلا كفار قريش حالت تهاجمى داشته ، و جنگهاى احد و احزاب را در كنار مدينه بر مسلمانان تحميل كردند ،


تفسير نمونه ج : 22ص :49


اكنون كه اين گروه اندك و بدون سلاح با پاى خود به مكه مى‏روند ، و در كنار لانه زنبوران قرار مى‏گيرند چگونه ممكن است به خانه‏هاى خود باز گردند ؟ ! اما هنگامى كه ديدند مسلمانان با دست پر و امتيازات قابل ملاحظه‏اى كه از پيمان صلح حديبيه گرفته بودند سالم به سوى مدينه بازگشتند بى آنكه از دماغ كسى خون بريزد ، به اشتباه بزرگ خود پى بردند ، و خدمت پيامبر آمدند تا به نحوى عذر خواهى كرده ، و كار خود را توجيه كنند ، و از پيامبر تقاضاى استغفار نمايند .


ولى آيات فوق نازل گشت و پرده از روى كار آنها برداشت و آنها را رسوا نمود.


به اين ترتيب بعد از ذكر سرنوشت منافقان و مشركان در آيات قبل ، در اينجا وضع متخلفان ضعيف الايمان را بازگو مى‏كند ، تا حلقات اين بحث تكميل گردد.


مى‏فرمايد : به زودى متخلفان از اعراب باديه‏نشين عذرتراشى كرده ، مى‏گويند : حفظ اموال و زن و فرزند ما را به خود مشغول داشت ، و نتوانستيم در اين سفر پر بركت در خدمت تو باشيم ! اكنون عذر ما رابپذير ، و براى ما طلب آمرزش كن ! ( سيقول لك المخلفون من الاعراب شغلتنا اموالنا و اهلونا فاستغفر لنا).


آنها به زبان خود چيزى مى‏گويند كه در دل ندارند ( يقولون بالسنتهم ما ليس فى قلوبهم).


آنها حتى در توبه خود صادق نيستند.


ولى به آنها بگو چه كسى مى‏تواند در برابر خداوند مالك چيزى براى شما باشد و از شما دفاع كند اگر بخواهد به شما زيانى برساند ؟ يا اگر بخواهد


تفسير نمونه ج : 22ص :50


نفعى برساند چه كسى مى‏تواند مانع گردد ؟ ! ( قل فمن يملك لكم من الله شيئا ان اراد بكم ضرا او اراد بكم نفعا).


براى خدا به هيچ وجه مشكل نيست كه شما را در خانه‏هاى امنتان و در كنار زن و فرزند و اموالتان گرفتار انواع بلاها و مصائب كند ، و نيز براى او هيچ مشكل نيست كه در مركز دشمنان و كانون مخالفان شما را از هر گونه گزند محفوظ دارد ، اين جهل شما به قدرت خدا است كه اين گونه افكار را در نظر شما زينت مى‏دهد.


آرى خداوند به تمام اعمالى كه انجام مى‏دهيد خبير و آگاه است ( بل كان الله بما تعملون خبيرا).


بلكه از اسرار درون سينه‏ها و نيات شما نيز به خوبى با خبر است ، او به خوبى مى‏داند كه اين عذر و بهانه‏ها واقعيت نداردآنچه واقعيت دارد شك و ترديد و ترس و ضعف ايمان شما است ، و اين عذرتراشيها بر خدا مخفى نمى‏ماند ، و هرگز مانع مجازات شما نمى‏شود.


جالب اينكه هم از لحن آيات ، و هم از تواريخ ، استفاده مى‏شود كه اين آيات در اثناء بازگشت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه نازل شد ، يعنى پيش از آنكه متخلفان بيايند و عذرتراشى كنند پرده از روى كار آنها برداشت و رسوايشان كرد ! سپس براى توضيح بيشتر پرده‏ها را كاملا كنار زده مى‏افزايد : بلكه شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‏هاى خود باز نخواهند گشت ( بل ظننتمان لن ينقلب الرسول و المؤمنون الى اهليهم ابدا).


آرى علت عدم شركت شما در اين سفر تاريخى مساله اموال و زن و فرزند نبود ، بلكه عامل اصلى سوء ظنى بود كه به خدا داشتيد ، و با محاسبات غلط


تفسير نمونه ج : 22ص :51


خود چنين فكر مى‏كرديد كه اين سفر ، سفر پايانى عمر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان است و بايد از آن كناره‏گيرى كرد.


آرى اين پندار غلط و اين وسوسه‏هاى شيطانى در دل شما زينت يافته بود ( و زين ذلك فى قلوبكم).


و گمان بد كرديد ( و ظننتم ظن السوء).


چرا كه فكر مى‏كرديد خداوند پيامبرش را به اين سفر فرستاده ، و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمايت نخواهد كرد ! و سرانجام به هلاكت رسيديد ! ( و كنتم قوما بورا ) .


چه هلاكت از اين بدتر كه از شركت در اين سفر تاريخى ، و بيعت رضوان و افتخارات ديگر محروم شديد ، و به دنبال آن رسوائى بزرگ بود ، و در آينده عذاب دردناك آخرت است.


آرى شما دلهاى مرده‏اى داشتيد كه گرفتار چنين سرنوشتى شديد.


از آنجا كه اين افراد ضعيف الايمان يا منافق مردمى ترسو ، و راحت طلب ، و طبعا از جنگ و هر گونه درگيرى گريزانند ، تحليلى كه در باره حوادث مى‏كنند هيچگونه با واقعيت تطبيق ، نمى‏كند با اين حال هميشه در نظرشان بسيار جالب است .


و به اين ترتيب ترس و عافيت‏طلبى و فرار از زير بار مسئوليتها سوء ظنها را در نظرشان واقعيتها جلوه مى‏دهد ، و نسبت به همه چيز بدبين هستند حتى به پيامبر خدا و حتى نسبت به خدا ! در نهج البلاغه در فرمان مالك اشتر مى‏خوانيم : ان البخل و الجبن و الحرص غرائز شتى يجمعها سوء الظن بالله : بخل و ترس و حرص ، صفات نكوهيده مختلفى است كه همه آنها در سوء ظن به خدا جمع است.



تفسير نمونه ج : 22ص :52


داستان حديبيه و آيات مورد بحث ، ظهور عينى همين معنى است ، و نشان مى‏دهد كه چگونه سوء ظن به پروردگار از صفات زشتى همچون بخل و حرص و ترس سرچشمه مى‏گيرد .


از آنجا كه اين موضعگيرى‏هاى غلط گاه از عدم ايمان سرچشمه مى‏گرفت در آيه بعد مى‏گويد : كسى كه ايمان به خدا و پيامبرش نياورده سرنوشتش آتش دوزخ است چرا كه ما براى كافران آتش فروزان فراهم كرده‏ايم ( و من لم يؤمن بالله و رسوله فانا اعتدنا للكافرين سعيرا).


سعير به معنى بر افروخته است.


و سرانجام در آخرين آيه مورد بحث براى اثبات قدرت خداوند بر مجازات كافران و منافقان مى‏فرمايد : مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خدا است ، هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد مجازات مى‏كند ، و خداوند غفور و رحيم است ( و لله ملك السموات و الارض يغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء و كان الله غفورا رحيما ) .


جالب اينكه در اينجا مساله غفران و آمرزش را بر مساله عذاب مقدم مى‏دارد ، و در آخر آيه باز هم تاكيد بر غفران و رحمت الهى مى‏كند ، چرا كه هدف از تمام اين تهديدها و انذارها تربيت است ، و مساله تربيت ايجاب مى‏كند كه راه بازگشت به روى گنهكاران و حتى كافران باز باشد ، به خصوص اينكه سرچشمه بسيارى از اين موضعگيريهاى منفى ، جهل و نا آگاهى است ، و در برابر


تفسير نمونه ج : 22 ص :53


اينگونه افراد بايد اميد به آمرزش افزايش داده شود شايد به راه آيند.


نكته : توجيه گناه ، يك بيمارى عمومى است!


هر قدر گناه سنگين باشد به سنگينى توجيه گناه نيست ، چرا كه گنهكار معترف به گناه غالبا به سراغ توبه مى‏رود ، اما مصيبت زمانى شروع مى‏شود كه پاى توجيه‏گريها در ميان آيد كه نه تنها راه توبه را به روى انسان مى‏بندد ، بلكه او را در گناه راسختر و جرى‏تر مى‏سازد.


اين توجيه‏گرى گاه براى حفظ آبرو و جلوگيرى از رسوائى در برابر مردم است ، اما از آن بدتر زمانى است كه براى فريب وجدان صورت گيرد .


اين توجيه‏گرى مطلب تازه‏اى نيست ، و نمونه‏هاى مختلف آن را در تمام طول تاريخ بشر مى‏توان يافت ، كه چگونه جنايتكاران بزرگ تاريخ براى فريب خود يا ديگران دست به توجيهات مضحكى مى‏زدند كه هر انسانى را غرق تعجب مى‏كند.


قرآن مجيد كه درس بزرگ تربيت و انسان‏سازى است در اين باره بحثهاى فراوانى دارد كه نمونه‏اى از آن را در آيات فوق خوانديم.


بد نيست نمونه‏هاى ديگر را براى تكميل اين بحث نيز مورد بررسى قرار دهيم:


1 -مشركان عرب براى توجيه شرك خود گاه متوسل به رسم نياكان مى‏شدند و مى‏گفتند : انا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثارهم مقتدون ما پدران خود را بر آئينى يافتيم و ما به آثار آنها اقتدار مى‏كنيم ! ( زخرف - 23 ) .


و گاه به نوعى جبر متوسل شده مى‏گفتند : لو شاء الله ما اشركنا و لا


تفسير نمونه ج : 22ص :54


آبائنا : اگر خدا مى‏خواست نه ما و نه پدرانمان هرگز مشرك نمى‏شديم ! ( 148 - انعام).


2 -گاه مؤمنان ضعيف الايمان براى فرار از جنگ ، خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏آمدند ، و به اين عنوان كه خانه‏هاى ما در و ديوار درستى ندارد وآسيب پذير است صحنه را خالى مى‏كردند : و يستاذن فريق منهم النبى يقولون ان بيوتنا عورة و ما هى بعورة ان يريدون الا فرارا ( احزاب - 13 ) : گروهى از آنها از پيامبر اجازه مى‏خواستند و مى‏گفتند خانه‏هاى ما آسيب پذير است در حالى كه آسيب پذير نبود آنها فقط مى‏خواستند فرار كنند.


3 -گاه به اين بهانه كه اگر ما به جنگ روميان برويم ممكن است زيبا رويان رومى ، دل ما را بربايند ، و به حرام بيفتيم ! اجازه عدم شركت در جنگ را از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خواستند : و منهم من يقول ائذن لى و لا تفتنى ( توبه - 49):بعضى از آنان مى‏گويد به من اجازه ده و مرا به گناه نينداز ! و گاه به اين عنوان كه اموال و زن و فرزند ما را گرفتار و به خود مشغول ساخته ، گناه بزرگ فرار از اطاعت فرمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را توجيه مى‏كردند ( آيات مورد بحث).


5 -شيطان نيز با يك مقايسه غلط نافرمانى صريح خود را در برابر خداوند توجيه كرد و گفت : مرا از آتش آفريده‏اى و آدم را از خاك ! چگونه ممكن است موجودى شريفتر براى موجودى پستتر سجده كند ! : انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين ( اعراف - 12).


6 -در عصر جاهليت نيزبراى توجيه جنايت بزرگ فرزند كشى مى‏گفتند از اين مى‏ترسيم كه در جنگها دختران ما به دست دشمنان بيفتند ، غيرت ناموسى ما ايجاب مى‏كند كه نوزادان دختر را زير خاك پنهان كنيم ! ، و گاه مى‏گفتند اگر فرزندانمان زنده بمانند قادر بر تامين زندگى آنها نيستيم!


تفسير نمونه ج : 22ص :55


(اسراء - 31).


حتى از بعضى آيات قرآن بر مى‏آيد كه گناهكاران براى توجيه گناهان خود در قيامت نيز به امورى متشبث مى‏شوند از جمله اينكه ما پيروى از بزرگان قوم خود كرديم و آنها بودند كه ما را گمراه كردند ، و بجاى ما تصميم گرفتند!:ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا ( احزاب - 67).


خلاصه اينكه بلاى توجيه‏گرى بلائى است فراگير كه گروه عظيمى از مردم اعم از عوام و خواص را در برگرفته ، و خطر بزرگ آن اين است كه راههاى اصلاح را به روى گنهكاران مى‏بندد ، و گاه واقعيتها را حتى در نظر خود انسان دگرگون جلوه مى‏دهد.


بسيارند كسانى كه ترس و جبن خود را به عنوان احتياط ، و حرص را به تامين آينده و تهور را به قاطعيت و ضعف نفس را به حيا و بى‏عرضگى را به زهد و ارتكاب حرام را به كلاه شرعى و فرار از زير بار مسئوليت را به ثابت نبودن موضوع و ضعفها و كوتاهيها ى خود را به قضا و قدر توجيه مى‏كنند ، و چه دردناك است كه انسان با دست خود راه نجات را به روى خود ببندد ؟ ! گرچه اين مفاهيم هر كدام در جاى خود معنى صحيحى دارد ، ولى اشكال در اين است كه آن را تحريف كرده ، و نتيجه وارونه مى‏گيرند ، و چه زيانهاى عظيمى كه از اين رهگذر به جوامع بشرى و خانواده‏ها و افراد رسيده است ؟ ! خداوند همه ما را از اين بلاى بزرگ و خانمان سوز حفظ كند ( آمين ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :56


سيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطلَقْتُمْ إِلى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْيُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كلَمَ اللَّهِقُل لَّن تَتَّبِعُونَا كذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُفَسيَقُولُونَ بَلْ تحْسدُونَنَابَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلا قَلِيلاً(15) قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الأَعْرَابِ ستُدْعَوْنَ إِلى قَوْمٍ أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ تُقَتِلُونهُمْ أَوْ يُسلِمُونَفَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسناًوَ إِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكمْ عَذَاباً أَلِيماً(16) لَّيْس عَلى الأَعْمَى حَرَجٌ وَ لا عَلى الأَعْرَج حَرَجٌ وَ لا عَلى الْمَرِيضِ حَرَجٌوَ مَن يُطِع اللَّهَ وَ رَسولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُوَ مَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَاباً أَلِيماً(17)



تفسير نمونه ج : 22ص :57


ترجمه:


15 -هنگامى كه شما در آينده براى به دست آوردن غنائمى حركت كنيد متخلفان مى‏گويند : بگذاريد ما هم از شما پيروى كنيم ( و در اين جهاد شركت نمائيم ! ) آنها مى‏خواهند كلام خدا را تغيير دهند ، بگو : هرگز نبايد به دنبال ما بياييد ، اينگونه خداوند از قبل گفته است ، اما به زودى مى‏گويند : شما نسبت به ما حسد مى‏ورزيد ولى آنها جز اندكى نمى‏فهمند !


16 -به متخلفان از اعراب بگو : به زودى از شما دعوت مى‏شود كه به سوى قومى جنگجو برويد و با آنها پيكار كنيد تا اسلام بياورند ، اگر اطاعت كنيد خداوند پاداش نيكى به شما مى‏دهد ، و اگر سرپيچى نمائيد همانگونه كه قبلا نيز سرپيچى نموديد شما را عذاب دردناكى مى‏كند.


17 -بر نابينا و لنگ و بيمار گناهى نيست ( اگر در ميدان جهاد شركت نكند ) و هر كس كه اطاعت خدا و رسولش نمايد او را در باغهائى ( از بهشت ) وارد مى‏سازد كه نهرها از زير درختانش جارى است ، و آن كس كه سرپيچى كند او را به عذاب دردناكى گرفتار مى‏كند .


تفسير : متخلفان آماده طلب!


غالب مفسران معتقدند كه اين آيات ناظر به فتح خيبر است كه بعد از صلح حديبيه و در آغاز سال هفتم هجرت روى داد.


توضيح اينكه : طبق روايات هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از حديبيه باز مى‏گشت به فرمان خدا مسلمانان شركت كننده در حديبيه را بشارت به فتح خيبر داد و تصريح فرمود كه در اين پيكار فقط آنها شركت كنند ، و غنائم جنگى مخصوص آنها است ، و تخلف كنندگان را نصيبى از اين غنائم نخواهد بود ! اما اين دنيا پرستان ترسو همين كه از قرائن فهميدند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين جنگى كه در پيش دارد قطعا پيروز مى‏شود و غنائم فراوانى به دست سپاه


تفسير نمونه ج : 22ص :58


اسلام خواهد افتاد ، از فرصت استفاده كرده ، خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند ، و اجازه شركت در ميدان خيبر خواستند ! و شايد به اين عذر نيز متوسل شدند كه ما براى جبران خطاى گذشته ، و سبك كردن بار مسئوليت ، و توبه از گناه ، و خدمت خالصانه به اسلام و قرآن ، مى‏خواهيم در اين ميدان جهاد با شما شركت كنيم ! غافل از اينكه آيات قرآن از قبل نازل شده بود ، و سر آنها را فاش ساخته بود ، چنانكه در نخستين آيه مورد بحث مى‏خوانيم : هنگامى كه شما براى به دست آوردن غنائمى حركت مى‏كنيد به زودى متخلفان مى‏گويند بگذاريد ما هم از شما پيروى كنيم ، و در اين جهاد شركت نمائيم ! ( سيقول المخلفون اذا انطلقتم الى مغانم لتاخذوها ذرونا نتبعكم ) .


نه تنها در اين مورد كه در موارد ديگر نيز مى‏بينيم اين تن‏پروران طماع به سراغ لقمه‏هاى چرب و كم دردسر مى‏رفتند ، و از ميدانهاى سخت و خطرناك و دور دست گريزان بودند ، چنانكه در آيه 42 سوره توبه مى‏خوانيم : هر گاه غنائمى نزديك ، و سفرى سهل و آسان باشد از تو پيروى مى‏كنند ، ولى ( اكنون كه براى ميدان تبوك ) راه دور و پرمشقت است سر باز مى‏زنند ، و به زودى سوگند مى‏خورند كه اگر توانائى داشتيم همراه شما حركت مى‏كرديم لو كان عرضا قريبا و سفرا قاصدا لا تبعوك و لكن بعدت عليهم الشقه و سيحلفون بالله لو استطعنا لخرجنا معكم .


به هر حال ، قرآن در آيات مورد بحث در پاسخ اين گروه سود جو و فرصت طلب مى‏گويد : آنها مى‏خواهند كلام خدا را تغيير دهند ( يريدون ان يبدلوا كلام الله).


سپس مى‏افزايد : به آنها بگو : شما هرگز نبايد به دنبال ما بيائيد و حق نداريد در اين ميدان شركت كنيد ( قل لن تتبعونا ) .


اين سخنى نيست كه من از پيش خود بگويم ، اين مطلبى است كه


تفسير نمونه ج : 22ص :59


خداوند از قبل گفته و ما را از آينده شما با خبر ساخته است ( كذلكم قال الله من قبل).


خداوند دستور داده غنائم خيبر مخصوص اهل حديبيه باشد ، واحدى با آنها در اين امر شركت نكند ! ولى اين متخلفان بى شرم و پر ادعا ، باز از ميدان در نمى‏روند و شما را متهم به حسادت مى‏كنند و به زودى مى‏گويند : مطلب چنين نيست بلكه شما نسبت به ما حسد مى‏ورزيد ! ( فسيقولون بل تحسدوننا).


و به اين ترتيب آنها حتى بطور ضمنى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تكذيب مى‏كنند ، و ريشه منع آنها را از شركت در غزوه خيبر حسادت مى‏شمرند ! قرآن در آخرين جمله مى‏گويد : ولى آنها جز اندكى نمى‏فهمند ( بل كانوا لا يفقهون الا قليلا ) .


آرى ريشه تمام بدبختى‏هاى آنها جهل و نادانى و بيخبرى است كه هميشه دامنگير آنها بوده است ، جهل در مورد خداوند ، و عدم معرفت مقام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و بيخبرى از سرنوشت انسانها ، و عدم توجه به ناپايدارى ثروت دنيا.


درست است كه آنها در مسائل مالى و منافع شخصى با هوش و دقيق و باريك بودند ، اما چه جهلى از اين بالاتر كه انسان همه چيز خود را با اندكى ثروت مبادله كند ؟ ! .


سرانجام پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) طبق نقل تواريخ غنائم خيبر را تنها بر اهل حديبيه تقسيم كرد ، حتى كسانى كه در حديبيه بودند و موفق به شركت در غزوه خيبر نشدند سهمى براى آنها قرار داد ، البته اين موضوع يك مصداق بيشتر نداشت و آن جابر بن عبد الله بود.



تفسير نمونه ج : 22ص :60


در ادامه همين بحث و گفتگو با متخلفان حديبيه در آيه بعد پيشنهادى به آنها كرده ، و راه بازگشت را به روى آنها چنين مى‏گشايد و مى‏فرمايد : به متخلفان از اعراب باديه‏نشين بگو به زودى از شما دعوت مى‏شود كه به سوى قومى جنگجو و پر قدرت گام بگذاريد ، و با آنها پيكار كنيد تا اسلام را پذيرا شوند ( قل للمخلفين من الاعراب ستدعون الى قوم اولى باس شديد تقاتلونهم او يسلمون ) .


اگر اطاعت كنيد خداوند پاداش نيكى به شما مى‏دهد ، و اگر سرپيچى كنيد ، آنگونه كه قبلا نيز سرپيچى كرديد ، خداوند شما را عذاب دردناكى مى‏كند ( فان تطيعوا يؤتكم الله اجرا حسنا و ان تتولوا كما توليتم من قبل يعذبكم عذابا اليما).


هر گاه به راستى از رفتار قبلى خود پشيمان شده‏ايد ، و دست از راحت - طلبى و دنيا پرستى برداشته‏ايد ، بايد امتحان صداقت خود را در ميدان سخت و سهمگين ديگرى بدهيد ، و گرنه از ميدانهاى سخت اجتناب كردن ، و در ميدانهاى راحت و پر غنيمت شركت نمودن به هيچوجه ممكن نيست ، و دليلى است بر نفاق يا ضعف ايمان و جبن و ترس شما .


جالب اينكه قرآن روى عنوان مخلفين در اين آيات مكرر تكيه كرده ، و به اصطلاح بجاى استفاده از ضمير از اسم ظاهر استفاده مى‏كند.


اين تعبير مخصوصا به صورت صيغه اسم مفعول آمده ، يعنى پشت سر گذارده شدگان اشاره به اينكه هنگامى كه مسلمانان با ايمان مشاهده سستى و بهانه‏جوئيهاى اين گروه را مى‏كردند آنها را پشت سر گذارده و بى اعتنا به وضعشان به سوى ميدان جهاد مى‏شتافتند .


اما در اينكه اين قوم جنگجو و پر قدرت كه در اين آيه به آنها اشاره كرده چه جمعيتى بودند ؟ در ميان مفسران گفتگو است.



تفسير نمونه ج : 22ص :61


جمله تقاتلونهم او يسلمون ( با آنها پيكار كنيد تا مسلمان شوند ) دليل بر اين است كه اهل كتاب نبودند ، زيرا آنها را مجبور به پذيرش اسلام نمى‏كنند ، بلكه مخير ميان اسلام آوردن يا پذيرش شرائط اهل ذمه و همزيستى مسالمت‏آميز با مسلمانان و پرداخت جزيهمى‏كنند ، تنها مشركان و بت پرستان هستند كه چيزى جز اسلام از آنان پذيرفته نمى‏شود ، زيرا اسلام بت پرستى را به عنوان يك دين نمى‏شناسد ، و اجبار در ترك بت پرستى جايز است.


و با توجه به اينكه در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از ماجراى حديبيه و خيبر غزوه مهمى با مشركان جز فتح مكه و غزوه حنين وجود نداشت ، آيه فوق مى‏تواند اشاره به آنها باشد ، مخصوصا غزوه حنين كه مردان جنگجوى سخت‏كوشى از طايفه هوازن و بنى سعد در آن شركت داشتند.


اما اينكه بعضى احتمال داده‏اند اشاره به غزوه موته كه با روميان انجامگرفت بوده باشد بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه آنها اهل كتاب بودند.


و احتمال اينكه منظور جنگهاى بعد از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از جمله جنگ با اهل فارس و يمامه بوده باشد بسيار بعيدتر است ، چرا كه لحن آيات نشان مى‏دهد مساله مربوط به زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و هيچ الزامى نداريم كه آن را بر جنگهاى بعد از عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تطبيق دهيم ، ظاهرا پاره‏اى انگيزه‏هاى سياسى در فكر و انديشه بعضى از مفسران كه روى اين مساله پافشارى داشته‏اند دخالت داشته است ! اين نكته نيز قابل توجه است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها قول نمى‏دهد كه در جنگهاى آينده شما غنائمى به چنگ مى‏آوريد ، زيرا هدف از جهاد كسب غنيمت نيست ، بلكه روى اين تكيه مى‏كند كه خداوند پاداش نيكى به شما خواهد داد كه معمولا اين تعبير در مورد پاداشهاى آخرت است .



تفسير نمونه ج : 22ص :62


در اينجا سؤالى مطرح مى‏شود و آن اينكه : در آيه 83 سوره توبه ، به طور كلى دست رد بر سينه اين نامحرمان زده و مى‏گويد : فقل لن تخرجوا معى ابدا و لن تقاتلوا معى عدوا انكم رضيتم بالقعود اول مرة فاقعدوا مع الخالفين:شما هرگز با من در هيچ نبردى خروج نخواهيد كرد و مجاز نيستيد همراه من با دشمن پيكار كنيد چرا كه نخستين بار به كناره‏گيرى از جنگ راضى شديد اكنون نيز با متخلفان بمانيد.


در حالى كه آيه مورد بحث از آنها دعوت به پيكار در ميدان سخت و سهمگين ديگرى مى‏كند ؟ ولى با توجه به اينكه آيه سوره توبه مربوط به متخلفان جنگ تبوك است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آنها قطع اميد كرده بود ، و آيه مورد بحث از متخلفان حديبيه سخن مى‏گويد كه هنوز از آنها قطع اميد نشده بود پاسخ اين سؤال روشن مى‏گردد.


و از آنجا كه در ميان متخلفان افرادى بودند كه به خاطر نقص عضو يا بيمارى به راستى قدرت بر شركت در جهاد نداشتند ، و نبايد حق آنها در اين ميان ناديده گرفته شود ، در آخرين آيه مورد بحث معذور بودن آنان را مشخص ساخته است .


بخصوص اينكه بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه بعد از نزول آيه قبل و تهديد متخلفان به عذاب اليم جمعى از معلولين يا بيماران خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و عرض كردند : اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ! تكليف ما در اين ميان چيست ؟ در اينجا اين آيه نازل شد و حكم آنها را چنين بازگو كرد : بر نابينا و لنگ و بيمار گناهى نيست اگر در ميدان جهاد شركت نكنند ( ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :63


تنها جهاد نيست كه مشروط به قدرت و توانائى است ، تمام تكاليف الهى يك سلسله شرائط عمومى دارد كه از جمله آنها توانائى و قدرت است ، و در آيات قرآن كرارا به اين معنى اشاره شده است ، در آيه 286 سوره بقره به صورت يك اصل كلى مى‏خوانيم : لا يكلف الله نفسا الا وسعها : خداوند هيچكس را جز به مقدار طاقتش تكليف نمى‏كند.


اين شرط هم با ادله نقلى ثابت شده ، و هم با دليل عقل .


ولى البته اين گروه گرچه از شركت در ميدان جهاد معافند اما آنها نيز بايد به مقدار توان خود براى تقويت قواى اسلام و پيشبرد اهداف الهى آن بكوشند ، چنانكه در آيه 91 سوره توبه مى‏خوانيم : ليس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذين لا يجدون ما ينفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله : بر ضعيفان و بيماران و آنها كه وسيله‏اى براى انفاق ( در راه جهاد ) ندارند گناهى نيست ( كه در ميدان حاضر نشوند ) به شرط اينكه براى خدا و رسولش خير خواهى كنند.


يعنى اگر آنها قادر نيستند با دست كارى انجام دهند از آنچه در توان دارند با زبان مضايقه ننمايند ، و اين تعبير جالبى است كه نشان مى‏دهد هر كس آنچه را در توان دارد بايد فروگذار نكند ، و به تعبير ديگر اگر نمى‏توانند در جبهه شركت كنند لااقل پشت جبهه را محكم نگهدارند .


و شايد جمله اخير آيه مورد بحث نيز اشاره به همين معنى باشد كه مى‏فرمايد : هر كس اطاعت خدا و رسولش را كند او را در باغهائى از بهشت وارد مى‏سازد كه نهرها از زير درختانش جارى است ، و آن كس كه سرپيچى كند او را به عذاب اليم گرفتار خواهد كرد ! ( و من يطع الله و رسوله يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار و من يتول يعذبه عذابا اليما ) .


اين احتمال نيز وجود دارد كه در مواقعى كه استثنائى به حكمى مى‏خورد


تفسير نمونه ج : 22ص :64


افرادى به فكر سوء استفاده افتاده ، خود را در صف معذوران جا مى‏زنند ، قرآن به آنها هشدار مى‏دهد كه اگر به راستى معذور نباشند گرفتار عذاب اليم خواهند شد.


اين نكته قابل توجه است كه مساله معذور بودن نابينا و لنگ و بيماران سخت مخصوص جهاد است ، اما در مساله دفاع هر كس به قدر توانائى خود بايد از كيان اسلام و وطن اسلامى و جان دفاع كند و هيچ استثنائى در اين زمينه وجود ندارد.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :