امروز:
يکشنبه 10 ارديبهشت 1396
بازدید :
662
آيا اسماعيلي مذهب ها همان اسماعيليان قرن هفتم هستند يا با بهائيان مختلط شده و التقاطي هستند؟

براي روشن شدن مطلب بايد نگاهي كوتاه داشته باشيم به پيدايش فرقه اسماعيليه و فرقه بهائيت تا معلوم گردد، چه ارتباطي با هم ديگر دارند، آيا هر كدام فرقه اي جداگانه هستند يا اين كه يك فرقه با دو عنوان هستند؟
پيدايش فرقه اسماعيليه: فرقه اسماعيليه نام فرقه اي است كه بعد از امام ششم حضرت جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ به امامت فرزندش اسماعيل كه پنج سال پيش از شهادت امام صادق ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفته بود يا به امامت فرزندش محمد بن اسماعيل اعتقاد دارند و معتقدند امامت بعد از محمد به اولاد او تا آخر زمان منتقل مي شود. اسماعيليه در قرن سوم هجري قيام كرده و اولين دولت اسماعيلي را به رهبري عبيدالله ملقب به المهدي بالله كه با چهار نسل به اسماعيل مي رسيد، تشكيل دادند و در ديار مغرب و مصر دولت فاطميان مصر را تشكيل داده و چهارده نفر از اولاد وي به مدت 274 سال حكومت كردند.[1]
انشعاب در فرقه اسماعيليه: المستنصر دو پسر به نام هاي نزار پسر بزرگ و مستعلي پسر كوچك داشت كه نزار را به عنوان جانشين معرفي كرد، ولي بعد او را عزل كرده و برادرش مستعلي را جانشين خود كرد، در نتيجه بعد از مرگ او بين دو برادر اختلاف شد كه اسماعيليه عراق و ايران نزار را امام دانسته و اسماعيليه شام، مصر، آفريقا، مستعلي را قبول كردند؛ از اينرو اسماعيليه به دو فرقه تقسيم شدند:
1. نزاريه: حسن صباح كه اهل ري بود در زمان المستنصر به مذهب اسماعيليه در آمد و به اصفهان رفته و از آنجا به آذربايجان و شام و در سال 471 هجري به مصر رفت و مذهب نزاريه را تبليغ كرد. بعد از كشته شدن نزار، فرزندش به «الموت» برده شد حسن صباح كه از مصر به ايران برگشته بود، مردم را به سوي او دعوت كرد. حسن صباح در 487 قمري به قلعه الموت كه در نزديكي رودبار قزوين است، دست يافت و در 518 هجری درگذشت. سپس شاگرد او كيا بزرگ اميد رودباري امام شد و پس از او حسن ملقب به «علي ذكره سلام» دعوي امامت كرد و سپس علاء الدين محمد از نوادگان او در سال 618 خود را امام خواند و در 653 هجری كشته شد. سپس ركن الدين جانشين او شد كه در زمان او و هلاكوي مغول، الموت را ويران كرده و خاندان نزاريه را در 654 هجری برانداخت.[2]
امروزه فرقه نزاريه به آغاخانيه معروف است كه به آغاخان محلاتي منسوب است آقاخان در زمان فتحعلي شاه قاجار به امامت رسيد (فرقه نزاريه از اين به بعد به آقاخانيه معروف شدند) پس از مرگ آغاخان در بمبئي هند، پسرش آقا علي شاه حسيني امام شد و پس از او پسر هفت ساله اش سلطان محمد شاه ملقب به آقاخان سوم امام شد و از دولت انگلستان لقب «سِر» (Sir) گرفت و رهبري اسماعيليان هند، ايران، آسياي مركزي، سوريه و شرق آسيا را به دست گرفت و بعد به رياست كنگره مسلمانان هند برگزيده شد و در سال 1327 شمسي از شاه ايران تقاضاي تابعيت كرد و شاه به او لقب «حضرت والا» را داد و در سال 1957 ميلادي در ژنو درگذشت. (ايشان نماينده هند در سازمان ملل در ژنو بود) و پس از او نواده اش پرنس كريم آقا خان پسر علي خان در 21 سالگي در سال 1336 شمسي به امامت و پيشوائي طايفه اسماعيليه آقاخانيه برگزيده شد.[3]
2. مستعليه: پسر ديگر مستنصر مستعلي بود كه جانشين پدر شد و پيروانش در يمن و هند بودند و امروزه به «بُهره» معروفند، گويند بهره ها اسماعيلياني هستند كه از بلاد عرب و مصر و يمن به هندوستان رفته و اولين پيشواي ايشان عبدالله يمني بود، پس از او در قرن 6 هجري محمد علي امام شد، تا اين كه در قرن 10 هجري يوسف بن سليمان امام شد و پس از او داود بن عجب شاه و پس از او در سال 1588 ميلادي داود بن قطب پيشوا شد، ولي «بُهره» يمن او را قبول نكرد و كسي را به نام سليمان جانشين داود بن عجب شاه دانستند به اين فرقه سليمانيه هم گفته مي شود.[4]
پيدايش بهائيت: در سال 1257 هجري قمري شخصي به نام سيد محمد علي شيرازي ادعا كرد كه ذكر امام زمان ـ عليه السّلام ـ و  باب آن حضرت است و از طرف آن حضرت عهده دار ارشاد جهانيان شده است. اما طولي نكشيد ادعاي مهدويت نمود و سپس خود را پيامبري از سوي خدا خواند و در آخر ادعاي خدايي نمود، قرآن و برنامه هاي اسلامي را به گمان خودش نسخ كرد و كتابي به نام بيان بر مردم نازل كرد كه در اثر واكنش علماي شيعه و مردم بالاخره در سال 1266 در تبريز كشته شد و ميرزا حسينعلي ملقب به بهاء الله ادعاي جانشيني او را نمود و پس از ميرزا حسينعلي پسرش عبدالبها جانشين او شد به همين علت به بهائيت مشهور گشتند، البته برادر حسينعلي ميرزا يحيي صبح ازل هم ادعاي جانشيني باب را داشت كه در اثر اختلاف به دو فرقه بهائي و ازلي تقسيم گشتند، اما از آنجا كه دولت انگليس از پسر ميرزا حسينعلي يعني عبدالبها براي پيش برد اهداف استعماري خود، حمايت مي كرد فرقه بهائيت بيشتر از فرقه ازلي رواج يافت.[5] و براي همين است كه به او نشان نايت هود (Knight Hood)  و لقب سِر (Sir) از دولت انگليس اعطا شد.[6]
با توجه به اين كه پيدايش فرقه اسماعيليه در قرن دوم هجري بوده، و فرقه بهائيت در قرن 13 هجري به وجود آمده است، روشن مي گردد كه فرقه اسماعيليه هيچ ارتباطي با فرقه بهائيت ندارد، چرا كه فاصله زماني حدود 11 قرن مي باشد. اما اين كه امروزه ارتباطي بين اين دو فرقه وجود دارد يا نه؟ بايد گفت كه استعمار از هر دو فرقه براي پيشبرد اهدافش در كشورهاي اسلامي استفاده مي كند، از فرقه اسماعيليه با دادن لقب سِر (Sir) از طرف دولت انگليس به آقاخان سوم و از بهائيت با دادن لقب نايت هود (Knight Hood) و لقب سِر (Sir) به سران اين فرقه، بهره مي برد. تا اگر مسلماني به استكبار ستيزي برخاست بگويند آنچه شما از قرآن مي فهميد ظاهر آن است و باطن آن را فقط اسماعيليه مي دانند و يا بگويند قرآن و تمام احكام اسلامي با آمدن بهائيت نسخ شده، پس مسلمانان بايد طبق دين باب كه بهاء الله جانشين او است با استعمارگران رفتار كنند و چون آن دين را خود استعمار به وجود آورده است، هيچ وقت به ضرر خودشان تمام نمي شود.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دفتري، فرهاد؛ تاريخ و عقايد اسماعيليه، ترجمه: بدره اي، فريدون، تهران، نشر و پژوهش فروزان روز، دوم، 1376 شمسي.
2. هاجسن، مارشال. گ. س؛ فرقه اسماعيليه، ترجمه: بدره اي، فريدون، تهران، شركت انتشارات علمي فرهنگي، چهارم، 1378 شمسي.
3. افراسيابي، بهرام؛ تاريخ جامع بهائيت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 شمسي.
4. زاهداني، زاهد؛ بهائيت در ايران، با همكاري: سلامي، محمد علي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، دوم، 1381 شمسي.

پي نوشت ها:
[1] . مشكور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 47؛ ر.ك: قمي، عباس، منتهي الامال، ج 2، ص 210.
[2] . مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 47.
[3] . همان، ص 1 و ر.ك: الامين، شريف يحيي، فرهنگ نامه فرقه هاي اسلامي، ترجمه: موحدي، محمدرضا، تهران، باز، اول، 1378ش، ص 276.
[4] . مشكور، محمد جواد؛ فرهنگ فرق اسلامي، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، سوم، 1375 ش، ص 108.
[5] . حسيني طباطبايي، مصطفي، ماجراي باب و بهاء، تهران، انتشارات روزنه، دوم، 1379 ش؛ ص 45، ر.ك: الامين، شريف يحيي، فرهنگ نامه فرقه هاي اسلامي، ترجمه: موحدي، محمد رضا، تهران، باز ، اول، 1378 ش، ص 69 و 84، و ر.ك: رائين، اسماعيل، انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، بي جا، موسسه تحقيق رائين، بي تا، ص 17.
[6] . افراسيابي، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران، مهرفام، دهم، 1382 ش، ص 323، و ر.ك: رباني، علي، فرق و مذاهب كلامي، ص 341.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :