امروز:
جمعه 8 ارديبهشت 1396
بازدید :
632
مذهب ماتريديه چگونه مذهبي است؟ موسس اين مذهب كيست همراه با عقايد آنها؟

مذهب ماتريدي يك مكتب كلامي است كه در قرن چهارم به وجود آمد. موسس آن شخصي به نام ابومنصور محمد بن محمود ماتريدي سمرقندي است. (متولد 248 يا 250 و متوفي 333 هـ . ق) ماتريد قريه اي است در نزديكي سمرقند در آسياي ميانه (ماوراء النهر) كه فقه رايج در آن مناطق حنفي است و آراء و نظرات مختلف ابوحنيفه به شدت مورد توجه است و ابو منصور هم از بدو تولد تا مرگ در ميان حنفي ها زندگي كرد. مكتب ماتريديه با پشتوانة فكري ماخوذه از مكتب ابوحنيفه در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم به وجود آمد.
مكتب ماتريديه يك نوع عقل گرايي متوسط ميان مكتب اشعري و «مكتب» معتزلي است كه در عين استناد به نصوص و روايات از عقل نيز بهره مي گيرد.[1]
ابو منصور ماترديدي با ابوالحسن اشعري معاصر بوده است كه اشعري به علت آنكه در بغداد و عراق پايتخت كشورهاي اسلامي زندگي مي كرده شهرت بيشتري در ميان مسلمين يافته است اما مكتب ماتريديه تنها در ميان حنفي ها طرفداران عمده اي دارد[2] و مي توان گفت حنفي ها ماتريدي هستند. از شاگردان ابو منصور ماتريدي مي توان به عبدالكريم بزدوي و حكيم ابوالقاسم سمرقندي اشاره كرد و دانشمندان نامدار اين مكتب عبارتند از: «ابوالسير بزدوي نوة شيخ عبدالكريم بزدوي، نجم الدين عمر نسفي، عبدالكريم بن محمد صنائي، محمد بن ظاهر سمرقندي و ابو معين نسفي.[3]»
اما گوشه هايي از مكتب ماتريدي:
در اين مكتب بحث از حقيقت و وجود عالم و امكان معرفت به اثبات آن پرداخته شده و با سفسطه و شك گرايي مقابله مي شود. سپس حدوث عالم اثبات مي گردد و از حدوث عالم به محدث عالم ويژگي ها، اوصاف و تاثير او در عالم از جمله در انسان و در افعال او مي رسند. سپس ديگر مسائل اعتقادي از جمله نبوت، امامت، معاد مورد بررسي قرار مي گيرد. البته اين ساختار منحصر به ماتريديه نيست بلكه اماميه و اشاعره هم از چنين ساختاري استفاده مي كنند كه در جزئيات و شيوة‌ استدلال ميان آنها تفاوت هايي وجود دارد.[4] ماترديديان در استدلالهاي خود بسيار عقلاني تر از اشاعره برخورد كرده اند. ماتريديان جز در بحث امامت و برخي از مسائل جزئي ديگر نظير رؤيت خدا با چشم ظاهر به اماميه بسيار نزديك مي شوند و در بحث خلق اعمال و جبر و اختيار با آنها هم راي مي شوند. در بحث خداشناسي مي گويند حتي اگر شريعت و ديني هم نبود و پيامبري از سوي خدا نمي آمد باز هم شناخت خدا واجب بود كه اين قول اصلاً از ابوحنيفه است ولي ماتريدي آن را قدري بسط داده است. در تعريف ايمان به پيروي از ابوحنيفه تعريفي از ايمان ارائه كرده اند و آن را صرف تصديق مي دانند و اعمال را هرگز در ايمان دخيل نمي دانند. بنابراين ماتريديان يكپارچه ارجائي هستند.[5] ارجاء دو معني دارد: تاخير انداختن و اميد دادن اطلاق اين نام به معناي نخست بر گروهي خاص به دليل آن است كه آنها رتبة عمل را موخر  از رتبة ايمان و خارج از آن مي دانستند و اطلاق آن به معناي دوم به اين دليل بود كه آنها به گنهكاران اميد بخشيده شدن مي دادند، چون معصيت را براي ايمان مضر نمي دانستند. طرفداران ارجاء را مرجئه مي گويند.
مرجئه در نقطه مقابل خوارج قرار دارند عقايد اين گروه دو نقطة‌ افراط و تفريط را در باب ايمان و كفر بيان مي كند. خوارج، فاسق را كافر و مستحق قتل و مرجئه، ايمان او را همتاي ايمان انبياء و اولياء و صالحين مي دانند كه اين نوع از تفكر باعث توجيه ظلم ستمكاران و حاكمان بني اميه و بني عباس و بي اعتنايي به احكام ديني و انحطاط اخلاق گرديد.[6] آنها حسن و قبح افعال عقلي دانسته اگر چه ماتريدي در كتاب «التوحيد» خود فصلي مستقلي را به اين مطلب اختصاص نداده است اما در مباحث متعددي از حسن و قبح عقلي استفاده كرده است. در جبر و اختيار، ماتريدي نخست درصدد اثبات فاعليت حقيقي انسان برآمده به طوري كه به نظر او از ديدگاه  عقل و وحي انسان فاعل و كاسب است. دليل نقلي او اين است كه خداوند دربارة برخي افعال به انسان ها امر و نهي كرده و به آنان وعده و وعيد داده است. زيرا اولاً  در اين موارد افعال به آدميان نسبت داده شده و از انسان به عنوان فاعل نام برده شده و ثانياً محال است امر و نهي و وعده و عيد به كسي تعلق بگيرد كه فعلي از او صادر نمي شود از نظر عقل نيز قبيح است كه طاعت و معصيت و فواحش و منكرات به خداوند نسبت داده شود و بديهي است كه نمي توان اين افعال را به خدا نسبت داد پس بايد فعل را به انسان نسبت داد.
آنها در مورد تمام صفات افعالی معتقد به ازلي بودن و قائم بودن آنها به ذات خداوند هستند مي گويند تمام صفات افعال به تكوين باز مي گردد و تكوين هم صنعتي ازلي و قائم به ذات خداست.
در باب امامت عقيدة آنها اين است: امام بايد واجد شرايط ذكوريت، ورع، علم، كفايت و قريشي بودن باشند. و افضليت و عدالت را شرط نمي دانند از اين رو امامت مفضول با وجود فاضل و امامت مفضول با وجود افضل و نيز امامت فاسق جايز است و كسي حق ندارد عليه او شورش و قيام كند. به گمان آنها نصّي در قضية امامت وجود ندارد آنان بيشتر در اين زمينه به عمل صحابه استناد مي كنند و مدعي هستند كه اگر نصي وجود داشت صحابه به آن عمل مي كردند اما چون چنين نصي وجود نداشت صحابه وظيفة خود دانستند كه امام و رهبري براي خود برگزينند و به اين امر اقدام كردند. آنان خلفا را عبارت از ابوبكر، عمر، عثمان، علي ـ عليه السلام ـ مي دانند و پس از او خلافت، به سلطنت بدل مي شود و فضيلت خلفا را به ترتيب خلافت مي دانند.[7] همچنين از ديگر اعتقادات آنها رويت خدا توسط مومنان است آنهم با چشم سر[8] و در عين حال آنان رويت خدا را بدون مكان و جهت و بدون مقابله و اتصال شعاع و يا وجود مسافت بين بيننده و خدا مي دانند و اين تناقض آشكار در ديدگاه آنان است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، استاد سبحاني، ج 4.
2. تاريخ انديشه هاي كلامي اسلام عبدالرحمن بدوي، ترجمة حسين صابري .
 
پي نوشت ها:
[1] . شيخ جعفر سبحاني، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي. ج 4، انتشارات توحيد، قم، 1373، ص 4.
[2] . همان، ص 8.
[3] . سيد لطف الله جلالي، باورهاي كلامي ماتريديان، فصلنامة تخصصي اديان و مذاهب، سال 6، شمارة 23. پائيز 83، ص 151.
[4] . همان، ص 152.
[5] . همان، 155.
[6] . رضا برنجكار، آشنايي با فرق و مذاهب اسلامي، موسسه فرهنگي طه، تهران، 79، ص 40.
[7] . سيد لطف الله جلالي. باورهاي كلامي ماتريديان، فصلنامة تخصصي اديان، سال 6، شمارة 23، پائيز 1383، ص 165.
[8] . ابن همام، السايره، ص 19.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :