امروز:
چهار شنبه 3 خرداد 1396
بازدید :
680
در مورد مذهب حنفی توضیح مختصری ارائه دهید؟ (زمان شکل گيري، اعتقادات، علما و...)

بعد از واقعه سقیفه بنی ساعده آن گاه که عده ای از مسلمانان امامت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ را انکار کرده[1] و از صراط مستقیم منحرف شدند، زمینه تفرقه و جدایی بین مسلمانان ایجاد شد و در اثر عوامل مختلف فرقه های متعدد و متنوعی به وجود آمد.
بر اساس داده های تاریخی و پژوهش هایی که در عرصه تاریخ مذاهب و فرقه های اسلامی صورت گرفته ما می توانیم زمینه های فرقه گرایی در میان اهل سنت را در سه محور کلي و اصلی محصور کنیم:
1ـ بستر اول مربوط به اختلاف در مسائل اعتقادی و مباحث نظری است که نتیجه آن ایجاد فرقه های کلامی مانند معتزله، اشاعره، ماتریدیه، آباضيه و... می باشد.
2ـ بستر دوم به اختلاف در مسائل فقهی و مناسک و احکام مربوط می شود که نتیجه چنین اختلافی ایجاد مذاهب فقهی از قبیل، مالکی، حنبلی، شافعی و ... می باشد.
3ـ بستر سوم مباحث مربوط به تصوف هست که سعی می کرد راهی غیر از شریعت برای تکامل و رسیدن به خدا معرفی کند و نتیجه آن پیدایش سلسله های صوفی هم چون نقشبندیه، قادریه، سهروردیه و ... بود.
با توجه به مطالب یاد شده معلوم می شود که چرا در میان اهل سنت هر شخص سنّی از جنبه های مختلف پیرو اشخاص متفاوت می باشد مثلاً یک سنی کردستانی از نظر فقهی حنفی، از نظر کلامی ماتریدی و از جنبه طریقتی نقشبندی است ولی شیعیان چون از اهل بیت پیامبر اسلام جدا نشدند در هر زمینه ای از ثقلین یعنی کتاب خدا و عترت او پیروی می کنند و باور های کلامی، فقهی و عرفانی خود را از قرآن و اهل بیت که میراث پیامبر است دریافت می کند.
بعد از این مقدمه باید گفت: کسانی که در مباحث فقهی از مسلک و شیوه فقهی ابو حنيفه که نماد آن استفاده از رأی و قیاس در استنباط احکام بود، پیروی کند به او حنفی می گویند.
ابو حنيفه نعمان بن ثابت بن زوطی که گویا جدش از اطراف کابل بوده و بعد ها به اسلام ایمان آورده بود به عراق مهاجرت کرد و ابو حنيفه نیز در سال 80 هـ.ق در کوفه به دنیا آمد.[2] او شغل بزازی داشت و سرگرم مباحث کلامی بود ولی بعدها به مباحث فقهی علاقمند شد و شیوه خاصی در مباحث فقهی بنا نهاد که از سوی شاگردانی چون ابو یوسف، محمد بن حسن شیبانی، ادامه پیدا کرد.[3] و به مذهب اهل رأی و قیاس شهرت یافت و چون شاگردانش منصب قضاء داشتند و بعد ها مورد حمایت سلجوقیان قرار گرفتند این مذهب در کشورهای اسلامی رواج پیدا کرد.
ابو حنيفه از نظر کلامی به مکتب ارجاء گرایش داشت و گفته شده که قائل به مخلوق بودن قرآن بود و بعداً از عقیده خود برگشته او را از قائلین به قدَر شمرده گفته اند که در مبحث صفات جهمي بوده است.[4]
به هر حال مدتی قبل از مرگ ابو حنيفه در سال 150 هـ.ق منصور دوانقی او را به بغداد احضار کرد تا شغل قضاوت را بپذیرد ولی او قبول نکرد و در بغداد در همان سال وفات کرد.[5]
از دیدگاه فقهی ابو حنيفه و پیروانش شیوه خاصی برای استنباط احکام شرعی داشته اند آنان منابع فقهی را که می توان احکام را از آن به دست آورد هفت مورد می دانند:
1ـ کتاب الله.
2ـ سنت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : البته گفته شده که ابو حنیفه بسیاری از احادیث نقل شده را قبول نمی کرد و فقط 17 حدیث را قبول داشته است.[6]
3ـ سخنان صحابه.
4ـ قیاس: یعنی حکم واقعه ای را که نص در مورد آن وارد نشده را از حکم واقعه ای که درباره آن نص وارد شده به این خاطر که هر دو واقعه شبیه هم هستند، استنباط کنیم.[7]
5ـ اجماع.
6ـ عرف.
7ـ استحسان: مجتهد به خاطر دلیلی که آن را می پسندد دلیل مسأله فقهی را ترک کند مثلاً قرآن گفته: «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا»[8] ولی عمر بن خطاب به این آیه در زمان قحطی و گرسنگی عمل نمی کرد.[9]
بعد از قرن ششم که جریان محصور کردن تقلید در چهار مذهب فقهی آغاز شد مذهب فقهی ابو حنيفه نیز جزو یکی از مذاهب چهارگانه قرار گرفت و بعدها با حمایت های دولت عثمانی در شرق ممالک اسلامی گسترش زیادی یافت و امروزه بیشتر اهل سنت ترکیه، کشورهای آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، هند و... مذهب حنفی دارند و در مباحث کلامی نیز از مکتب ماتریدی که خود مذهب حنفی داشت و تحت تأثیر ابو حنيفه بود پیروی می کنند. البته در میان اهل سنت مخالفین زیادی هم دارد و مطالب بسیاری بر علیه او گفته اند به عنوان مثال گفته شده: «فتنه ای در اسلام زیان آور تر از فتنه ابو حنيفه پیدا نشده».[10] و یا گفته اند: «مولودی در اسلام شوم تر (شرتر) از ابو حنيفه متولد نشده».[11]
از میان بزرگان مذهب حنفی نیز می توان به افراد زیر اشاره کرد.
1ـ محمد بن حسن شیبانی، م 189 هـ.ق، مولف الجامع الصغیر.
2ـ شیخ نظام مولف الفتاوی الهندیه.
3ـ برهان الدین مرغینانی، م 592، هـ.ق، مولف الهدایه
4ـ ابن همام مولف الفتح القدیر

معرفي منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ البدایه و النهایه، ج 10، ص 107.
2ـ ریحانه الادب، ج 7، ص 76.
3ـ نامه دانشوران، ج 2، ص 394.
 
پي نوشت ها:
[1] . ر.ک: یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، ج 2، ص 123.
[2] . ر.ک: معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیر کبیر، ج 5، ص 92.
[3] . ر.ک: شهابی، محمود، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم، 1368، ج 3، ص 695 تا 697.
[4] . همان، ج 3، ص 708.
[5] . ر.ک: خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، اسماعیلیان، چ اول، ج 8، ص 167 ـ 176.
[6] . فرهنگ معین، ج 5، ص 92.
[7] . ر.ک: آیت الله سبحانی، جعفر، الموجز فی اصول الفقه، قم، منشورات الاسلامیه، چاپ اول، 1376، ج 2، ص 83.
[8] . مائده / 38.
[9] . الموجز فی اصول الفقه، ج 2، ص 95.
[10] . ادوار فقه، ج 3، ص 711 ـ 712.
[11] . ادوار فقه، ج 3، ص 711 ـ 712.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :