امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
706
درباره مذهب حنفی بگویید و از بزرگان آن ها مختصری بیان کنید؟

مذهب حنفی روش فقهی ای است که بر اساس نظریات فقهی ابو حنیفه بنا شده است، بنیان گذار و پیشوای آن، نعمان بن ثابت بن ذوطّی ایرانی الاصل مکنّی به ابو حنیفه بوده است، او در سال 80 هجری در کوفه زاده شده و در سال 150 هجری در سن هفتاد سالگی، در بغداد در گذشته است.[1]
ابو حنیفه در حضور عطابن ابی رباع، ابو اسحاق سبیعی، محارب بن دثار، حماد بن ابی سلیمان، هیثم بن حبیب صوّاف، قیس بن مسلم، محمد بن منکندر، نافع و هشام بن عروه، تلمّذ کرده است.[2]
و نيز ابو حنیفه از محضر امام صادق ـ علیه السلام ـ کسب فیض نموده است، و با زید بن علی بن حسین در کوفه بارها ملاقات نموده و از او اخذ علم نموده است.[3] ابو حنیفه از دوستان و یاران زید بن علی بن حسین بوده است و به زید پیام داد که در قیام او از نظر سلاح و تجهیزات جنگی به او کمک می کند.[4]
بنابر این میان ابوحنیفه و امام صادق کینه و دشمنی وجود نداشت، بلکه ابو حنیفه از ارادتمندان خاندان حضرت امام علی و از شاگردان زید بن علی بوده و در خروج او بر بنی امیه به او کمک کرده است.
ابو حنیفه در آغاز، متکلم بوده و تا چهل سالگی، در بصره که مرکز معتزله شمرده می شده، در علم کلام، تحصیل و تحقیق می کرد و در علم کلام و فلسفه عقلی مهارت زیادی داشته است.[5] سپس آن علم را رها کرده و به فرا گرفتن علم فقه پرداخت او در تحقیقات و استنباطات خود، با روش عقلی کلامی و منطقی پیش می رفت، زیرا او پیش از آن که فقیه باشد، متکلم منطقی بوده است، و غالباً با موازین عقلی و استدلال منطقی مسایل فقهی را استنباط می کرد و به همین مناسبت، عمل به «رأی» و «قیاس» را که از ابتکارات اوست مبنای کار خود قرار داد.[6]
او به همه احادیث اعتماد نمی کرد و مبنای حکم فقهی خود قرار نمی داد، بلکه احادیثی نزد او پذیرفته می شد که تحت عنوان (متواتر) قرار می گرفت و خبر واحد نزد او حجّیت نداشت بنابر این وقتی مسئله ای فقهی بر او ارائه می شد، که درباره آن حدیث متواتری آمده بود، به شرطی آن را می پذیرفت که راوی آن از صحابه و یا از (تابعین) و در غیر این صورت به قیاس و رأی متوسّل می شد.[7]
علت این که او چنین روشی را در استنباط مسایل فقهی در پیش گرفته بود، این بوده است که در زمان او احادیث بسیاری از طرف ایادی امویان، عباسیان و دیگران برای اغراض سیاسی و مذهبی ساخته و پرداخته شده بود، از این رو ابو حنیفه راه احتیاط را در پیش گرفته بود و هر حدیثی را نمی پذیرفت و برای پذیرفتن حدیث شرایطی وضع کرده بود، مانند: مطابقت با قرآن، متواتر بودن و عدم مخالفت با موازین عقل و منطق، بدین ترتیب او دامنه گسترده احادیث را، با شرایط خود محدود کرده و بیشتر آن ها را که مورد تردید بودند، طرد می کرد.[8]
بدین جهت گروهی از فقهای مکتب اهل حدیث مثل، مالک بن انس و در درجه دوّم احمد بن حنبل پیشوای مذهب فقهی حنبلی، که در زمان خود مرجع اهل حدیث و سنت و مخالف اجتهاد عقلی مبتنی بر اصول عقلی مثل قیاس و رأی بودند، ابو حنیفه را بدعت گذار و ناسخ احادیث شمرده و در عقیده کلامی به جبری و در فقه به بدعت گذار متّهم می کردند.[9]
ادله فقهی و اصولی ابو حنیفه در استنباط احکام فقهی، قرآن، سنت، قول صحابه، قیاس و استحسان بوده که قرآن و سنت و قول صحابه را بر قیاس و استحسان مقدم می داشت.[10] و در بعضی مسائل ضروری شرعی، در موارد بن بست، به حیله شرعی متوسّل می شد.[11]
در زمان ابو حنیفه در میان مسلمانان تدوین و تألیف کتاب و نوشتن رسالات مرسوم نشده بود، روی این جهت وی نیز کتاب منظمی ننوشت بلکه عقاید و نظریات کلامی و فقهی خود را به طور شفاهی به شاگردانش می آموخت، و شاگردان او پس از مرگش، عقاید و نظریات و مقالات او را به صورت رساله و کتاب های منظم در آوردند که عبارتند از: 1ـ الفقه الاکبر، 2ـ العالم و المتعلم، 3ـ رساله عثمان بن مسلم، 4ـ الرد علی القدریه، 5ـ المسند (مسند ابو حنیفه)، 6ـ المقصود.[12]
مبرزترین و معروف ترین شاگردان ابو حنیفه که به وسیله نوشتن کتاب، آرا و نظریات و فتواهای استاد خود را اشاعه دادند عبارتند از: 1ـ یعقوب بن ابراهیم انصاری مکنّی به ابو یوسف، از مردم کوفه (182 ـ 113 هـ) که در زمان خلافت سه خلیفه عباسی: مهدی، هادی و هارون الرشید، قاضی بغداد بود، او نخستین کسی بوده که به لقب (قاضی القضات) خوانده شد، اگر کوشش های او در اشاعه مذهب حنفی نبود، یادی از ابو حنیفه نمی شد، او بود که آرا استاد خود را اشاعه و انتشار داد و فقه او را معرفی و گسترش داد.[13]
2ـ محمد بن حسن شیبانی که در کوفه زاده شده است، و به مقام عالی قضاوت شهر رقّه رسید: او با استفاده از مقام علمی و قضایی خود، فقه ابو حنیفه را رواج داد.[14]
3ـ زُفر بن هُذَیل تميمي بصری.[15]
مذهب حنفی از اواخر قرن چهارم و قرن پنجم هجری به بعد، بیشتر به وسیله حمایت سلاطین غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی و عثمانی در بلاد اسلامی و در دربار خلافت بغداد، ترویج و تقویت شد، و بیشتر مسلمانان پیرو این مذهب شدند، و در میان مذاهب چهار گانه اهل سنت، در درجه اول قرار گرفت.[16]

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ ابو حنیفه و حیاته، محمد ابو زهره.
2ـ تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، دکتر یوسف فضائی.
3ـ تاریخ بغداد، ج2، احمد بن علی خطیب بغدادی.
 
پي نوشت ها:
[1] .فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، آشیانه کتاب، 1383، ص 94.
[2] . خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، چاپ مصر، 13/322.
[3] . همان، ص 96.
[4] . ابو الفرج اصفهانی، علی بن الحسین، مقاتل الطالبین، قم، موسسه دار الکتاب للطباعه و النشر، ص 95.
[5] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، همان، ج13، ص333.
[6] . فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، پیشین، ص 98.
[7] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 13/339 پیشین.
[8] . تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، ص 99.
[9] . همان، ص 109.
[10] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 13/383 پیشین.
[11] . ابو زهره محمد، ابو حنیفه و حیاته، چاپ مصر، ص 58.
[12] . همان، ص 166.
[13] . ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، 5/422، چاپ قاهره، 1949.
[14] . خطیب بغدادی، تاریخ بغداد 2/181.
[15] . ابو زهره محمد، ابو حنیفه و حیاته، ص 217.
[16] . تحقیق در تاریخ و عقاید مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، ص 117. به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک، ص 186.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :