امروز:
سه شنبه 2 خرداد 1396
بازدید :
656
در مورد مذهب مالکی توضیح مختصری ارائه دهید؟ (زمان شکل گیری، اعتقادات، علما و...).

به شیوه و مسلک خاص مالک بن انس در استنباط احکام فقهی که یکی از ویژگی های آن حجت دانستن عمل اهل مدینه است، مذهب مالکی و به پیروانش مالکی می گویند.
مالک بن انس بن ابی عامر بن عمرو در سال 95 یا 97 هـ.ق در مدینه متولد شد.[1] در کرامات وی گفته شده که سه سال در رحم مادرش مانده بود.[2] وی در دوره تحصیل در حدیث، شاگرد نافع غلام عبد الله بن عمر و یحیی بن سعید بود و بیش از همه تحت تأثیر ربیعة الرأی قرار گرفته بود.[3]
بعد از سرنگونی بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس، مالک بن انس مورد حمایت خلفای بنی عباس قرار گرفت هر چند گفته شده از سوی حاکم مدینه مجازات شده و تازیانه خورد، ولی منصور دوانیقی بعد از این واقعه از او عذر خواهی کرد و حتی ولیعهد و پسرش مهدی را به درس مالک حاضر نمود و بعدها هارون الرشید در سال 179 هـ.ق یعنی همان سالی که مالک مرد[4] به زیارت او شتافت.
از دیدگاه تاریخ علم کلام، مالک بن انس از بنیان گذاران فرقه کلامی اهل حدیث است وی هر چند با علم کلام مخالف بود ولی به دليل ورود در بحث های کلامی زمینه ساز ظهور فرقه اهل حدیث شد او با تمسک به شیوه ظاهر گرایی از تأویل آیات و روایاتی که به ظاهر دلالت بر تجسیم و تشبیه و رویت خداوند، می کردند خودداری می کرد، وی نظام خلافت که بعد از سقیفه برپا شده بود و به ترتیب به بنی امیه و بنی عباس منتهی شده بود را قبول داشت و به شدت از جبرگرایی حمایت می کرد و به این شیوه تا زمان مرگش در سال 179 هـ.ق که در مدینه اتفاق افتاد ادامه داد.
از دیدگاه فقهی، مالک را باید موسس دومین مذهب فقهی از مذاهب چهار گانه اهل سنت دانست که بعد از ابو حنیفه مذهب خود را بنیان نهاد، ولی بر عکس ابو حنیفه به احادیث و سنن و استناد بر آن ها رغبت زیادی نشان می داد.[5] و در واقع در برابر جریان رأی و قیاس در مکتب عراق که ابوحنیفه بنیان نهاده بود جریان ظاهر گرایی را بنیان نهاد.
مهم ترین کتاب مالک «الموطّا» نام دارد که به دستور منصور دوانیقی نوشته است. وی در اواخر عمر به شدت از فتوا دادن پشیمان شده و نادم بود. نقل شده که در بیماری آخر به شدت گریه می کرد از او علت را پرسیدند، گفت: به خدا سوگند دوست دارم که به هر مسأله ای که در آن ها به رأی و نظر خود فتوا داده ام تازیانه ای بر من زده می شد و من آن فتوا را نمی دادم و ای کاش مرا افتاء به رأی نمی بود.[6]
منابع فقهی از دیدگاه مالک عبارتند از:
1. کتاب الله
2. سنت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
3. فتواهای صحابه نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ
4. اجماع
5. قیاس
6. استحسان، یعنی این که مجتهد یک دلیل قطعی در مسأله ای را ترک کند به خاطر چیزی که به نظر او بهتر است به عنوان مثال قرآن می فرماید: «وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ کامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ»[7] مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می دهند برای کسی است که بخواهد دوران شیر خوارگی را تکمیل کنند... مالک با نادیده گرفتن این آیه می گوید مادری که منزلت رفیعی دارد و از زنانی است که شیر دادن در شأن آنها نیست از موضوع این آیه خارج است.[8]
7. مصالح مرسله، یعنی این که در یک واقعه که درباره آن نص یا اجماعی وجود ندارد به خاطر مصلحتی که دلیلی بر اعتبار یا عدم اعتبار آن وجود ندارد حکمی جدید تشریع شود تا جلوی ضرری گرفته شود یا نفعی برسد مثلاً عثمان بن عفان غیر از اذان نماز جمعه اذان دومی برای نماز جمعه تشریع کرد.[9]
8. عمل اهل مدینه: مالک می گفت مردم مدینه داناترین مردم به تنزیل هستند پس عمل آن ها حجت است.[10]
مالکیان در باورهای اعتقادی بیشتر پیرو ابو الحسن اشعری هستند و این مکتب امروزه در قسمت های شمالی آفریقا، الجزایر، تونس در قسمت های کوهستانی مصر، در سودان، کویت، قطر پیروان زیادی دارد و در فلسطین و منطقه احساء عربستان به حیات خود ادامه می دهند.
از بزرگان مذهب مالکی می توان به افراد زیر اشاره کرد.
1. ابو القاسم معروف به ابن جزی 741هـ.ق مولف کتاب «القوانین الفقهیه فی تلخیص مذهب المالکیه.
2. احمد بن ادریس معروف به قرافی مولف، «الاحکام فی تمییز الفتاوی عن الاحکام»
3. محمد بن احمد، معروف به ابن رشد قرطبی م 595 هـ.ق، مولف بدایة المجتهد و نهایة المقتصد.

معرفي منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج 10، ص 174.
2ـ تاریخ گزیده، ص 625.
3ـ وفیات الاعیان، ج 3، ص 284.
 
پي نوشت ها:
[1] . معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیر کبیر، ج 6، ص 1886.
[2] . تاریخ گزیده به نقل از روضات الجنات، ج 7، ص 225.
[3] . خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تهران، مکتبه اسماعیلیان، چاپ اول، ج 7، ص 224.
[4] . ر.ک: شهابی، محمود، ادوار فقه، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ دوم، 1368، ج 3، ص 728.
[5] . فرهنگ معین، ج 6، ص 1886.
[6] . ادوار فقه، ج 3، ص 738.
[7] . بقره / 233.
[8] . آیت الله سبحانی، جعفر، الموجز فی اصول الفقه، قم، المنشورات الاسلامیه، چاپ اول، 1376، ج 2، ص 95.
[9] . همان، ج 2، ص 97 ـ 98.
[10] . همان، ج 2، ص 106 و هم چنین ر.ک: سایت www.hawzeh.net

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :