امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1003
تفسير نمونه : سوره حجرات آيات 10 – 1


تفسير نمونه ج : 22ص :126


تفسير نمونه ج : 22ص :127


( 49 )سوره حجرات اين سوره در مدينه نازل شده و 18 آيه است



تفسير نمونه ج : 22ص :128


تفسير نمونه ج : 22ص :129


محتواى سوره حجرات


در اين سوره كه بيش از هيجده آيه ندارد مسائل بسيار مهمى در ارتباط با شخص پيامبر و جامعه اسلامى نسبت به يكديگر مطرح شده ، و از آنجا كه بسيارى از مسائل مهم اخلاقى در آن عنوان گرديده مى‏توان آنرا سوره اخلاق و آداب ناميد .


رويهمرفته بخشهاى مختلف اين سوره را اينگونه مى‏توان خلاصه كرد : بخش اول : آيات آغاز سوره است كه آداب برخورد با پيشواى بزرگ اسلام پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و اصولى را كه مسلمانان در محضر او بايد به كار بندند ، بيان مى‏كند.


بخش دوم : اين سوره مشتمل بر يك سلسله اصول مهم اخلاق اجتماعى است كه به كار بستن آنها محبت و صفا و صميميت و امنيت و اتحاد را در جامعه اسلامى حفظ مى‏كند ، و به عكس فراموش كردن آنها مايه بدبينى و نفاق و پراكنده‏گى و ناامنى است .


بخش سوم : دستوراتى است كه مربوط به چگونگى مبارزه با اختلافات و درگيريهائى است كه احيانا در ميان مسلمانان روى مى‏دهد.


بخش چهارم : از معيار ارزش انسان در پيشگاه خدا و اهميت مساله تقوى سخن مى‏گويد.


بخش پنجم : روى اين مساله تاكيد دارد كه ايمان تنها به گفتار نيست بلكه بايد علاوه بر اعتقاد قلبى آثار آن در اعمال انسانى ، و در جهاد با اموال و نفوس آشكار گردد .


بخش ششم : از اين بحث مى‏كند كه اسلام و ايمان يك هديه بزرگ


تفسير نمونه ج : 22ص :130


الهى براى مؤمنان است ، بجاى اينكه در پذيرش آن منتى بگذارند بايد فوق العاده ممنون و شكرگزار باشند كه مشمول اين هديه شده‏اند.


و بالاخره بخش هفتم كه آخرين قسمت اين سوره است از علم خداوند و آگاهى او از همه اسرار نهان عالم هستى و اعمال انسانها سخن مى‏گويد كه در حقيقت به منزله ضامن اجرا است براى تمام بخشهائى كه در اين سوره آمده است.


نامگذارى اين سوره به سوره حجرات به تناسب آيه چهارم اين سوره است كه اين كلمه در آن به كار رفته و تفسير آنرا به زودى خواهيم دانست .


فضيلت تلاوت اين سوره


در فضيلت تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة الحجرات اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من اطاع الله و من عصاه : هر كس سوره حجرات را بخواند به عدد تمام كسانى كه خدا را اطاعت يا عصيان كرده‏اند ده حسنه به او داده مى‏شود!.


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : من قرأ سورة الحجرات فى كل ليلة ، او فى كل يوم ، كان من زوار محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : هر كس سوره حجرات را در هر شب يا هر روز بخواند از زائران محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خواهد بود .


بديهى است اين همه حسنات به عدد مطيعان و عاصيان در صورتى است كه اعمال هر يك از اين دو را كه در آيات اين سوره منعكس است دقيقا در نظر بگيرد ، و در آن بينديشد ، و مسير خود را بر اولى منطبق و از دومى


تفسير نمونه ج : 22ص :131


جدا سازد.


و نيز نائل شدن به زيارت شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرع بر اين است كه آدابى را كه در اين سوره در رابطه با شخص او آمده عملا به كار گيرد ، چرا كه تلاوت همه جا مقدمه عمل است .



تفسير نمونه ج : 22ص :132


سورة الحجرات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَينَ يَدَىِ اللَّهِ وَ رَسولِهِوَ اتَّقُوا اللَّهَإِنَّ اللَّهَ سمِيعٌ عَلِيمٌ‏(1) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصوَتَكُمْ فَوْقَ صوْتِ النَّبىّ‏ِ وَ لا تجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكمْ لِبَعْضٍ أَن تحْبَط أَعْمَلُكُمْ وَ أَنتُمْ لا تَشعُرُونَ‏(2) إِنَّ الَّذِينَ يَغُضونَ أَصوَتَهُمْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ أُولَئك الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهُمْ لِلتَّقْوَىلَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏(3) إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَك مِن وَرَاءِ الحُْجُرَتِ أَكثرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ‏(4) وَ لَوْ أَنهُمْ صبرُوا حَتى تخْرُجَ إِلَيهِمْ لَكانَ خَيراً لَّهُمْوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(5)



تفسير نمونه ج : 22ص :133


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چيزى را بر خدا و رسولش مقدم نشمريد و پيشى مگيريد و تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست.


2 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد ، و در برابر او بلند سخن مگوئيد ( و داد و فرياد نزنيد ) آنگونه كه بعضى از شما در برابر بعضى مى‏كنند ، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد !


3 -آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند كسانى هستند كه خداوند قلوبشان را براى تقوى خالص نموده ، و براى آنها آمرزش و پاداش عظيمى است.


4 -(ولى ) كسانى كه تو را از پشت حجره‏ها بلند صدا مى‏زنند اكثرشان نمى‏فهمند!


5 -هر گاه آنها صبر مى‏كردند تا خود به سراغشان آئى براى آنها بهتر بود و خداوند غفور ورحيم است.


شان نزول:


مفسران براى آيه نخست شان نزولهائى ذكر كرده‏اند ، و براى آيات بعد شان نزولهاى ديگرى.


از جمله شان نزولهائى كه براى آيه نخست ذكر كرده‏اند اين است كه : پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به هنگام حركت به سوى خيبر مى‏خواست كسى را بجاى خود در مدينه نصب كند ، عمر شخص ديگرى را پيشنهاد كرد آيه فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پيامبر پيشى مگيريد.


بعضى ديگر گفته‏اند : جمعى از مسلمانان گاه گاه مى‏گفتند اگر چنين مطلبى در باره ما نازل مى‏شد بهتر بود ، آيه فوق نازل گشت و گفت بر خدا و پيامبرش پيشى مگيريد .



تفسير نمونه ج : 22ص :134


بعضى ديگر گفته‏اند : آيه اشاره به اعمال بعضى از مسلمانهاست كه پاره‏اى از مراسم عبادات خود را پيش از موقع انجام دادند و آيه فوق نازل شد و آنها را از اينگونه كارها نهى كرد.


و اما در مورد آيه دوم گفته‏اند : گروهى از طايفه بنى تميم و اشراف آنها وارد مدينه شدند هنگامى كه داخل مسجد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گشتند صدا را بلند كرده ، از پشت حجره‏هائى كه منزلگاه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود فرياد زدند : يا محمد اخرج الينا ! : اى محمد ! بيرون بيا ! اين سر و صداها و تعبيرات نامؤدبانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را ناراحت ساخت هنگامى كه بيرون آمد گفتند آمده‏ايم تا با تو مفاخره كنيم ! اجازه ده تا شاعر و خطيب ما افتخارات قبيله بنى تميم را بازگو كند پيامبر اجازه داد .


نخست خطيب آنها برخاست و از فضائل خيالى طائفه بنى تميم مطالب بسيارى گفت.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ثابت بن قيس فرمود پاسخ آنها را بده ، او برخاست خطبه بليغى در جواب آنها ايراد كرد بطورى كه خطبه آنها را از اثر انداخت ! سپس شاعر آنها برخاست و اشعارى در مدح اين قبيله گفت كه حسان بن ثابت شاعر معروف مسلمان پاسخ كافى به او داد .


در اين هنگام يكى از اشراف آن قبيله بنام اقرع گفت : اين مرد خطيبش از خطيب ما تواناتر ، و شاعرش از شاعر ما لا يقتر است ، و آهنگ صداى آنها نيز از ما برتر مى‏باشد.


در اين موقع پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى جلب قلب آنها دستور داد هداياى خوبى


تفسير نمونه ج : 22ص :135


به آنها دادند آنها تحت تاثير مجموع اين مسائل واقع شدند و به نبوت پيامبر اعتراف كردند.


آيات مورد بحث ناظر به سر و صداى آنها در پشت خانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


شان نزول ديگرى ذكر كرده‏اند كه هم مربوط به آيه اول ، و هم آيات بعد است ، و آن اينكه : در سال نهم هجرت كه عام الوفود بود ( سالى كه هيئتهاى گوناگونى از قبائل براى عرض اسلام يا عهد و قرار داد خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند ) هنگامى كه نمايندگان قبيله بنى تميم خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيدند ابو بكر به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پيشنهاد كرد كه قعقاع ( يكى از اشراف قبيله ) امير آنها گردد ، و عمر پيشنهاد كرد ، اقرع بن حابس ( فرد ديگرى از آن قبيله ) امير شود، در اينجا ابو بكر به عمر گفت : مى‏خواستى با من مخالفت كنى ؟ عمر گفت : من هرگز قصد مخالفت نداشتم ، در اين موقع سر و صداى هر دو در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بلند شد ، آيات فوق نازل گشت ، يعنى نه در كارها بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پيشى گيريد ، و نه در كنار خانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سر و صدا راه بيندازيد.


تفسير : آداب حضور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


چنانكه در محتواى سوره اشاره كرديم در اين سوره يك رشته از مباحث مهم اخلاقى و دستورات انضباطى نازل شده كه آن را شايسته نام سوره اخلاق مى‏كند ، و در آيات مورد بحث كه در آغاز سوره قرار گرفته ، به دو قسمت از اين


تفسير نمونه ج : 22ص :136


دستورات اشاره شده است : نخست تقدم نيافتن بر خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و ديگرى در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سر و صدا و قال و غوغا راه نينداختن.


بعد مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چيزى را در برابر خدا و رسولش مقدم نشمريد ، و تقواى الهى پيشه كنيد ، كه خداوند شنوا و داناست ( يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله و اتقوا الله ان الله سميع عليم ) .


منظور از مقدم نداشتن چيزى در برابر خدا و پيامبر پيشى نگرفتن بر آنها در كارها ، و ترك عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است.


گرچه بعضى از مفسران خواسته‏اند مفهوم آيه را محدود كنند ، و آن را منحصر به انجام عبادات قبل از وقت ، يا سخن گفتن قبل از سخن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امثال آن بدانند ، ولى روشن است كه آيه مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد و هر گونه پيشى گرفتن را در هر برنامه‏اى شامل مى‏شود.


مسئوليت انضباط رهروان در برابر رهبران آنهم يكرهبر بزرگ الهى ايجاب مى‏كند كه در هيچ كار ، و هيچ سخن و برنامه ، بر آنها پيشى نگيرند ، و شتاب و عجله نكنند.


البته اين بدان معنا نيست كه اگر پيشنهاد يا مشورتى دارند در اختيار


تفسير نمونه ج : 22ص :137


رهبر الهى نگذارند ، بلكه منظور جلو افتادن و تصميم گرفتن و انجام دادن پيش از تصويب آنها است حتى نبايد در باره مسائل بيش از اندازه لازم سؤال و گفتگو كرد ، بايد گذاشت كه رهبر خودش به موقع مسائل را مطرح كند آنهم رهبر معصوم كه از چيزى غفلت نمى‏كند ، و نيز اگر كسى سؤالى از او مى‏كند نبايد ديگران پيشقدم شده ، پاسخ سؤال را عجولانه بگويند ، در حقيقت همه اين معانى در مفهوم آيه جمع است .


آيه بعد اشاره به دستور دوم كرده ، مى‏گويد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد و در برابر او بلند سخن نگوئيد و داد و فرياد نزنيد ، آنگونه كه بعضى از شما در برابر بعضى مى‏كنند مبادا اعمال شما حبط و نابود گردد در حالى كه نمى‏دانيد ( يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون).


جمله اول ( لا ترفعوا اصواتكم ... ) اشاره به اين است كه صدا را بلندتر از صداى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نكنيد ، كه اين خود يكنوع بى ادبى در محضر مبارك او است ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه جاى خود دارد اين كار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نيز مخالف احترام و ادب است .


اما جمله ( لا تجهروا له بالقول ... ) ممكن است تاكيدى بر همان معنى جمله اول باشد يا اشاره به مطلب تازه‏اى و آن ترك خطاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با جمله يا محمد و تبديل آن به يا رسول الله است.


اما جمعى از مفسران در تفاوت بين اين دو جمله چنين گفته‏اند : جمله اول ، ناظر به زمانى است كه مردم با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم سخن مى‏شوند كه نبايد صداى خود را از صداى او برتر كنند ، و جمله دوم مربوط به موقعى است كه


تفسير نمونه ج : 22ص :138


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خاموش است و در محضرش سخن مى‏گويند ، در اينحالت نيز نبايد صدا را زياد بلند كنند.


جمع ميان اين معنى و معنى سابق نيز مانعى ندارد و با شان نزول آيه نيز سازگار است.


و به هر حال ظاهر آيه بيشتر اين است كه دو مطلب متفاوت را بيان مى‏كند.


بديهى است اگر اينگونه اعمال به قصد توهين به مقام شامخ نبوت باشد موجب كفر است و بدون آن ايذاء و گناه .


در صورت اول علت حبط و نابودى اعمال روشن است ، زيرا كفر علت حبط ( از ميان رفتن ثواب عمل نيك ) مى‏شود.


و در صورت دوم نيز مانعى ندارد كه چنين عمل زشتى باعث نابودى ثواب بسيارى از اعمال گردد ، و ما سابقا در بحث حبط گفته‏ايم كه نابود شدن ثواب بعضى از اعمال به خاطر بعضى از گناهان خاص ، بى مانع است ، همانگونه كه نابود شدن اثر بعضى از گناهان به وسيله اعمال صالح نيز قطعى است ، و دلائل فراوانى در آيات قرآن يا روايات اسلامى بر اين معنى وجود دارد ، هر چند اين معنى به صورت يك قانون كلى در همه حسنات و سيئات ثابت نشده است ، اما در مورد بعضى از حسنات و سيئات مهم ، دلائلى نقلى وجود دارد و دليلى هم از عقل بر خلاف آن نيست .


در روايتى آمده است : هنگامى كه آيه فوق نازل شد ثابت بن قيس ( خطيب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه صداى رسائى داشت گفت : من بودم كه صدايم را از صداى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فراتر مى‏كردم ، و در برابر او بلند سخن مى‏گفتم ، اعمال من نابود شد ، و من اهل دوزخم!


تفسير نمونه ج : 22ص :139


اين مطلب به گوش پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد ، فرمود : چنين نيست او اهل بهشت است ( زيرا او اينكار را به هنگام ايراد خطابه براى مؤمنان يا در برابر مخالفان كه اداء يك وظيفه اسلامى بود انجام مى‏داد).


همانگونه كه عباس بن عبد المطلب نيز در جنگ حنين به فرمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با صداى بلند فراريان را دعوت به بازگشت نمود.


آيه بعد براى تاكيد بيشتر روى اين موضوع پاداش كسانى را كه به اين دستور الهى عمل مى‏كنند ، و انضباط و ادب را در برابر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رعايت مى‏نمايند چنين بيان مى‏كند:آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند كسانى هستند كه خداوند قلوبشان را براى تقوا خالص و گسترده ساخته و براى آنها آمرزش و پاداش عظيمى است ( ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة و اجر عظيم).


يغضون از ماده غض ( بر وزن حظ ) به معنى كم كردن و كوتاه نمودن نگاه يا صدا است ، و نقطه مقابل آن خيره نگاه كردن ، و صدا را بلند نمودن است.


امتحن از ماده امتحان در اصل به معنى ذوب كردن طلا


تفسير نمونه ج : 22ص :140


و گرفتن ناخالصى آن است ، و گاه به معنى گستردن چرم نيز آمده ، ولى بعدا در معنى آزمايش به كار رفته است ، مانند آيه مورد بحث ، آزمايشى كه نتيجه آن خلوص قلب و گستردگى آن براى پذيرش تقوى است .


قابل توجه اينكه : در آيه قبل تعبير به نبى شده ، و در اينجا تعبير به رسول الله ، و هر دو گويا اشاره به اين نكته است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از خود چيزى ندارد ، او فرستاده خدا و پيام‏آور او است ، اسائه ادب در برابر او اسائه ادب نسبت به خدا است ، و رعايت ادب نسبت به او رعايت نسبت به خداوند است.


ضمنا تعبير مغفرة به صورت نكره ، براى تعظيم و اهميت است ، يعنى خداوند آمرزش كامل و بزرگ نصيبشان مى‏كند ، و بعد از پاك شدن از گناه اجر عظيم به آنها عنايت مى‏فرمايد ، زيرا نخست شستشوى از گناه مطرح است ، سپس بهره‏مندى از پاداش عظيم الهى .


آيه بعد براى تاكيد بيشتر ، اشاره به نادانى و بى‏خردى كسانى مى‏كند كه اين دستور الهى را پشت سر مى‏افكنند ، و چنين مى‏فرمايد : كسانى كه تو را از پشت حجره‏ها بلند صدا مى‏زنند اكثرشان عقل و خرد ندارند ! ( ان الذين ينادونك من وراء الحجرات اكثرهم لا يعقلون).


اين چه عقلى است كه انسان در برابر بزرگترين سفير الهى رعايت ادب نكند، و با صداى بلند و نامؤدبانه ، همچون اعراب بنى تميم پشت خانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيايد ، و فرياد زند : يا محمد ! يا محمد ! اخرج الينا و آن كانون مهر و عطوفت پروردگار را بدينوسيله ايذاء و آزار نمايد.


اصولا هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر مى‏رود بر ادب او افزوده مى‏شود ، زيرا ارزشها و ضد ارزشها را بهتر درك مى‏كند ، و به همين دليل بى ادبى هميشه نشانه بى‏خردى است ، يا به تعبير ديگر بى ادبى كار حيوان و ادب


تفسير نمونه ج : 22ص :141


كار انسان است ؟ تعبير به اكثرهم لا يعقلون ( غالب آنها نمى‏فهمند ) يا به خاطر اين است كه اكثر در لغت عرب گاه به معنى همه مى‏آيد ، كه براى رعايت احتياط و ادب اين تعبير را به كار مى‏برند كه حتى اگر يكنفر مستثنى بوده باشد حق او ضايع نشود ، گوئى خداوند با اين تعبير مى‏فرمايد : من كه پروردگار شما هستم و به همه چيز احاطه علمى دارم به هنگام سخن گفتن رعايت آداب مى‏كنم ، پس شما چرا رعايت نمى‏كنيد ؟ و يا اينكه به راستى در ميان آنها افراد عاقلى بوده‏اند كه روى عدم توجه و يا عادت هميشگى صدا را بلند مى‏كردند ، قرآن از اين طريق به آنها هشدار مى‏دهد كه عقل و فكر خود را به كار گيرند ، و ادب را فراموش نكنند .


حجرات جمع حجره در اينجا اشاره به اطاقهاى متعددى است كه در كنار مسجد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى همسران او تهيه شده بود ، و در اصل از ماده حجر ( بر وزن اجر ) به معنى منع است ، زيرا حجره مانع ورود ديگران در حريم زندگى انسان است ، و تعبير به ورء در اينجا به معنى بيرون است ، از هر طرف كه باشد ، زيرا در حجره‏هاى پيامبر به مسجد گشوده مى‏شد ، و افراد نادان و عجول گاه در برابر در حجره مى‏آمدند و فرياد يا محمد ! مى‏زدند قرآن آنها را از اين كار نهى مى‏كند.


در آخرين آيه مورد بحث براى تكميل اين معنى مى‏افزايد : اگر آنها صبر مى‏كردند تا خود بيرون آئى ، و به سراغشان روى براى آنها بهتر بود ( و لو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم ) .


درست است كه عجله و شتاب گاه سبب مى‏شود كه انسان زودتر به مقصود خود برسد ، ولى شكيبائى و صبر در چنين مقامى مايه رحمت و آمرزش


تفسير نمونه ج : 22ص :142


و اجر عظيم است ، و مسلما اين بر آن برترى دارد.


و از آنجا كه افرادى نا آگاهانه قبلا مرتكب چنين كارى شده بودند ، و با نزول اين دستور الهى طبعا به وحشت مى‏افتادند ، قرآن به آنها نيز نويد مى‏دهد كه اگر توبه كنند مشمول رحمت خداوند مى‏شوند ، لذا در پايان آيه مى‏فرمايد : و خداوند غفور و رحيم است ( و الله غفور رحيم ) .


نكته‏ها:


1 -ادب برترين سرمايه است


در اسلام اهميت زيادى به مساله رعايت آداب ، و بر خورد توأم با احترام و ادب با همه كس ، و هر گروه ، وارد شده است كه به عنوان نمونه در اينجا به چند حديث اشاره مى‏شود.


1 -على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : الاداب حلل مجددة : رعايت ادب همچون لباس فاخر و زينتى و نو است.


و در جاى ديگر مى‏فرمايد : الادب يغنى عن الحسب : ادب انسان را از افتخارات پدران و نياكان بى نياز مى‏كند .


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : خمس من لم تكن فيه لم يكن فيه كثير مستمتع ! قيل و ما هن يا ابن رسول الله ؟ قال : الدين و العقل و الحياء و حسن الخلق و حسن الادب : پنج چيز است كه در هر كس نباشد صفات و امتيازات قابل ملاحظه‏اى


تفسير نمونه ج : 22ص :143


نخواهد داشت.


عرض كردند : اى فرزند رسول الله آنها چيست ؟ فرمود : دين و عقل و حيا و حسن خلق و حسن ادب.


و نيز در حديث ديگرى از همان امام (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : لا يطمعن ذو الكبر فى الثناء الحسن ، و لا الخب فى كثرة الصديق ، و لا السى‏ء الادب فى الشرف : افراد متكبر هرگز نبايد انتظار ذكر خير از سوى مردم داشته باشند و نه افراد نيرنگ باز انتظار كثرت دوستان ، و نه افراد بى ادب انتظار شرف و آبرو .


به همين دليل هنگامى كه در زندگى پيشوايان بزرگ اسلام دقت مى‏كنيم مى‏بينيم كه دقيقترين نكات مربوط به ادب را حتى با افراد كوچك رعايت مى‏كردند.


اصولا دين مجموعه‏اى است از آداب : ادب در برابر خدا ، ادب در مقابل پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و پيشوايان معصوم (عليهم‏السلام‏) ، ادب در مقابل استاد و معلم ، و پدر و مادر ، و عالم و دانشمند .


حتى دقت در آيات قرآن مجيد نشان مى‏دهد خداوند با آن مقام عظمت هنگامى كه با بندگان خود سخن مى‏گويد : آداب را كاملا رعايت مى‏كند ! جائى كه چنين است تكليف مردم در مقابل خدا و پيغمبرش روشن است.


در حديثى مى‏خوانيم : هنگامى كه آيات آغاز سوره مؤمنون نازل شد ، و يك سلسله آداب اسلامى را به آنها دستور داد ، از جمله مساله خشوع در نماز پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه قبلا به هنگام نماز گاه به آسمان نظر مى‏افكند ديگر


تفسير نمونه ج : 22ص :144


سر بر نمى‏داشت ، و دائما به زمين نگاه مى‏فرمود .


در مورد پيامبر خدا نيز اين موضوع تا آن حد مهم است كه قرآن صريحا در آيات فوق مى‏گويد صدا را بلندتر از صداى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كردن و در مقابل او جار و جنجال راه انداختن موجب حبط اعمال و از بين رفتن ثواب است.


روشن است تنها رعايت اين نكته در برابر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كافى نيست ، بلكه امور ديگرى كه از نظر سوء ادب همانند صداى بلند و جار و جنجال است نيز در محضرش ممنوع است ، و به اصطلاح فقهى در اينجا بايد الغاء خصوصيت و تنقيح مناط كرد ، و اشباه و نظائر آن را به آن ملحق نمود .


در آيه 63 سوره نور نيز مى‏خوانيم : لا تجعلوا دعاء الرسول كدعاء بعضكم بعضا كه جمعى از مفسران آن را چنين تفسير كرده‏اند : هنگامى كه پيامبر را صدا مى‏زنيد با ادب و احترامى كه شايسته او است صدا كنيد نه همچون صدا زدن يكديگر.


جالب اينكه قرآن در آيات فوق رعايت ادب را در برابر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نشانه پاكى قلب و آمادگى آن براى پذيرش تقوى ، و سبب آمرزش و اجر عظيم مى‏شمرد ، در حالى كه بى ادبان را همچون چهار پايان بى عقل معرفى مى‏كند ! حتى بعضى از مفسران آيات مورد بحث را توسعه داده گفته‏اند مراحل پائين‏تر ، مانند علما و دانشمندان و رهبران فكرى و اخلاقى را نيز شامل مى‏شود ، مسلمانان موظفند در برابر آنها نيز آداب را رعايت كنند .


البته در برابر امامان معصوم (عليهم‏السلام‏) اين مساله روشنتر است ، حتى در رواياتى كه از طرق اهل بيت (عليهم‏السلام‏) به ما رسيده مى‏خوانيم : هنگامى كه يكى از ياران با حالت جنابت خدمتشان رسيد امام (عليه‏السلام‏) بدون مقدمه فرمود:


تفسير نمونه ج : 22ص :145


ا ما تعلم انه لا ينبغى للجنب ان يدخل بيوت الانبياء ؟ ! آيا تو نمى‏دانى كه سزاوار نيست جنب وارد خانه پيامبران شود ؟ ! .


و در روايت ديگرى تعبير به ان بيوت الانبياء و اولاد الانبياء لا يدخلها الجنب شده است ، كه هم خانه پيامبران را شامل مى‏شود و هم خانه فرزندان آنها را.


كوتاه سخن اينكه مساله رعايت ادب در برابر كبير و صغير بخش مهمى از دستورات اسلامى را شامل مى‏شود ، كه اگر بخواهيم همه را مورد بحث قرار دهيم از شكل تفسير آيات بيرون مى‏رويم ، در اينجا اين بحث را با حديثى از امام سجاد على بن الحسين (عليهماالسلام‏) در رساله حقوق در مورد رعايت ادب در برابر استاد پايان مى‏دهيم ، فرمود : حق كسى كه ترا تعليم و تربيت مى‏دهد اين است كه او را بزرگ دارى ، مجلسش را محترم بشمرى ، به سخنانش كاملا گوش فرا دهى ، و رو به روى او بنشينى ، صدايت را از صداى او برتر نكنى ، و هر گاه كسى از او سؤالى كند تو مبادرت به جواب ننمائى ، در محضرش با كسى سخن نگوئى ، و نزد او از هيچكس غيبت نكنى ، اگر پشت سر از او بد گويند دفاع كنى ، عيوبش را مستور دارى ، و فضائلش را آشكار سازى ، با دشمنانش همنشين نشوى ، و دوستانش را دشمن ندارى ، هنگامى كه چنين كنى فرشتگان الهى گواهى مى‏دهند كه تو به سراغ او رفته‏اى و براى خدا از او علم آموخته‏اى نه براى خلق خدا .



تفسير نمونه ج : 22ص :146


2 -بلند كردن صدا در كنار قبر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


جمعى از علماء و مفسران گفته‏اند : آيات مورد بحث همانگونه كه از بلند كردن صدا نزد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در زمان حياتش منع مى‏كند ، بعد از وفاتش را نيز شامل مى‏شود.


اگر منظور آنها شمول عبارت آيه است ، ظاهر آيه مخصوص زمان حيات رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، زيرا مى‏گويد : صداى خود را برتر از صداى او نكنيد و اين در حالى است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حيات جسمانى داشته باشد و سخن بگويد .


ولى اگر منظور مناط و فلسفه حكم است كه در اين گونه موارد روشن است و اهل عرف الغاى خصوصيت مى‏كنند ، تعميم مذكور بعيد به نظر نمى‏رسد ، زيرا مسلم است هدف در اينجا رعايت ادب و احترام نسبت به ساحت قدس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، بنابر اين هر گاه بلند كردن صدا در كنار قبر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نوعى هتك و بى احترامى باشد بدون شك جائز نيست ، مگر اينكه به صورت اذان نماز ، يا تلاوت قرآن ، يا ايراد خطابه و امثال آن بوده باشد كه در اينگونهموارد ، نه در حيات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ممنوع است و نه در ممات او.


در حديثى در اصول كافى از امام باقر (عليه‏السلام‏) در باره ماجراى وفات امام حسن مجتبى (عليه‏السلام‏) و ممانعتى كه از سوى عايشه در زمينه دفن آن حضرت در جوار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عمل آمد و سر و صداهائى كه بلند شد مى‏خوانيم : امام حسين (عليه‏السلام‏) به آيه يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى ... استدلال فرمود ، و از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين جمله را نقل كرد : ان الله حرم من المؤمنين امواتا ما حرم منهم احياء : خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حيات تحريم كرده در حال مماتشان نيز تحريم كرده است .



تفسير نمونه ج : 22ص :147


اين حديث گواه ديگرى بر عموميت مفهوم آيه است.


3 -انضباط اسلامى در همه چيز و همه جا


مساله مديريت و فرماندهى بدون رعايت انضباط هرگز به سامان نمى‏رسد و اگر بخواهند كسانى كه تحت پوشش مديريت و رهبرى قرار دارند به طور خودسرانه عمل كنند شيرازه كارها به هم مى‏ريزد ، هر قدر هم رهبر و فرمانده لايق و شايسته باشند.


بسيارى از شكست‏ها و ناكاميها كه دامنگير جمعيت‏ها و گروهها و لشكرها شده از همين رهگذر بوده است ، و مسلمانان نيز طعم تلخ تخلف از اين دستور را بارها در زمان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا بعد از او چشيده‏اند كه روشنترين آنها داستان شكست احد به خاطر بى انضباطى گروه اندكى از جنگجويان بود .


قرآن مجيد اين مساله فوق العاده مهم را در عبارات كوتاه آيات فوق به صورت جامع و جالب مطرح ساخته ، مى‏گويد : يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله.


وسعت مفهوم آيه چنانكه گفتيم به قدرى زياد است كه هر گونه تقدم و تاخر و گفتار و رفتار خودسرانه و خارج ازدستور رهبرى را شامل مى‏شود.


با اينحال در تاريخ زندگى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) موارد زيادى ديده مى‏شود كه افرادى بر فرمان او پيشى گرفتند ، يا عقب افتادند و از اطاعت آن سرپيچى نمودند و مورد ملامت و سرزنش شديد قرار گرفتند ، از جمله اينكه:


1 -هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى فتح مكه حركت فرمود ( سال هشتم هجرت ) ماه مبارك رمضان بود ، جمعيت زيادى با حضرت بودند ، گروهى سواره و گروهى پياده ، وقتى به منزلگاه كراع الغميم رسيد دستور داد ظرف آبى آوردند


تفسير نمونه ج : 22ص :148


و حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) روزه خود را افطار كرد ، همراهان نيز افطار كردند ، ولى عجب اينكه جمعى از آنها بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پيشى گرفتند و حاضر به افطار نشدند و بر روزه خود باقى ماندند ، پيامبر آنها را عصاة يعنى جمعيت گنهكاران ناميد.


2 -نمونه‏اى ديگر در داستان حجة الوداع در سال دهم هجرت اتفاق افتاد ، كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد منادى ندا كند ، هر كس حيوان قربانى با خود نياورده بايد نخست عمره بجا آورد و از احرام بيرون آيد ، سپس مراسم حج را انجام دهد ، و اما آنها كه قربانى همراه خود آورده‏اند ( و حج آنها حج افراد است ) بايد بر احرام خود باقى بمانند ، سپس افزود اگر من شتر قربانى نياورده بودم عمره را تكميل مى‏كردم ، و از احرام بيرون مى‏آمدم .


ولى گروهى از انجام اين دستور سر باز زدند و گفتند چگونه ممكن است پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر احرام خود باقى بماند ، و ما از احرام بيرون آئيم ؟ آيا زشت نيست كه ما به سوى مراسم حج بعد از انجام عمره برويم در حالى كه قطره‏هاى آب غسل ( جنابت ) از ما فرو مى‏ريزد.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين تخلف و بى انضباطى سخت ناراحت شد و آنها را شديدا سرزنش كرد .


3 -داستان تخلف از لشكر اسامه در آستانه وفات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) معروف است كه حضرت به مسلمانان دستور داد كه به فرماندهى اسامة بن زيد براى جنگ با روميان آماده شوند ، و به مهاجران و انصار فرمود با اين لشكر حركت كنند.


شايد مى‏خواست به هنگام رحلتش مسائلى كه در امر خلافت واقع شد


تفسير نمونه ج : 22ص :149


تحقق نيابد و حتى تخلف كنندگان از لشكر اسامه را لعن فرمود ، اما با اين حال گروهى از حركت سر باز زدند به بهانه اينكه در اين شرائط خاص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را تنها نمى‏گذاريم .


4 -داستان قلم و دوات در ساعات آخر عمر پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز معروف و تكان دهنده است ، و بهتر اين است كه عين عبارت صحيح مسلم را در اينجا بياوريم : لما حضر رسول الله و فى البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال النبى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هلم اكتب لكم كتابا لا تضلون بعده ، فقال عمران رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قد غلب عليه الوجع ! و عندكم القرآن ، حسبنا كتاب الله ! فاختلف اهل البيت ، فاختصموا ، فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كتابا لن تضلوا بعده ، و منهم من يقول ما قال عمر ، فلما اكثروا اللغو و الاختلاف عند رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قال رسول الله قوموا ! : هنگامى كه وفات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزديك شد گروهى در خانه نزد او بودند از جمله عمر بن خطاب ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : نامه‏اى بياوريد تا براى شما مطلبى بنويسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد ، عمر گفت : بيمارى بر پيامبر غلبه كرده ! ( و العياذ بالله سخنان ناموزون مى‏گويد ! ) قرآن نزد شما است ، و همين كتاب الهى ما را كافى است ! ! در اين هنگام در ميان حاضران در خانه اختلاف افتاد ، بعضى گفتند بياوريد تا پيامبر نامه خود را بنويسد ، تا هرگز گمراه نشويد ، در حالى كه بعضى ديگر سخن عمر را تكرار مى‏كردند ! هنگامى كه سخنان ناموزون


تفسير نمونه ج : 22ص :150


و اختلاف بالا گرفت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود برخيزيد و از من دور شويد!.


قابل توجه اينكه عين اين حديث را با مختصر تفاوتى بخارى نيز در صحيح خود آورده است.


اين ماجرا از حوادث مهم تاريخ اسلام است كه نياز به تحليل فراوان دارد، و اينجا جاى شرح آن نيست ، ولى به هر حال يكى از روشنترين موارد تخلف از دستور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مخالفت با آيه مورد بحث ( يا ايها الذين لا تقدموا بين يدى الله و رسوله ) محسوب مى‏شود.


مساله مهم اينجا است كه رعايت اين انضباط الهى و اسلامى نياز به روح تسليم كامل و پذيرش رهبرى در تمام شؤون زندگى و ايمان محكم به مقام شامخ رهبر دارد.



تفسير نمونه ج : 22ص :151


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن جَاءَكمْ فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمَا بجَهَلَةٍ فَتُصبِحُوا عَلى مَا فَعَلْتُمْ نَدِمِينَ‏(6) وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسولَ اللَّهِلَوْ يُطِيعُكمْ فى كَثِيرٍ مِّنَ الأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّب إِلَيْكُمُ الايمَنَ وَ زَيَّنَهُ فى قُلُوبِكمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسوقَ وَ الْعِصيَانَأُولَئك هُمُ الرَّشِدُونَ‏(7) فَضلاً مِّنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةًوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏(8)


ترجمه:


6 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد در باره آن تحقيق كنيد ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد ، و از كرده خود پشيمان شويد .


7 -و بدانيد رسول خدا در ميان شما است ، هر گاه در بسيارى از امور از شما اطاعت كند به مشقت خواهيد افتاد ، ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده ، و آنرا در دلهايتان زينت بخشيده ، و ( به عكس ) كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است كسانى كه واجد اين صفاتند هدايت يافتگانند.


8 -خداوند بر شما فضل و نعمتى از سوى خود بخشيده ، و خداوند دانا و حكيم است.



تفسير نمونه ج : 22ص :152


شان نزول:


براى نخستين آيه مورد بحث دو شان نزول در تفاسير آمده است كه بعضى مانند طبرسى در مجمع البيان هر دو را ذكر كرده‏اند ، و بعضى مانند قرطبى و نور الثقلين و فى ظلال القرآن تنها به يكى اكتفا كرده‏اند .


نخستين شان نزولى كه غالب مفسران آن را ذكر كرده‏اند اين است كه آيه يا ايها الذين آمنوا ان جائكم ... در باره وليد بن عقبه نازل شده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را براى جمع‏آورى زكات از قبيله بنى المصطلق اعزام داشت ، هنگامى كه اهل قبيله با خبر شدند كه نماينده رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏آيد با خوشحالى به استقبال او شتافتند ، ولى از آنجا كه ميان آنها و وليد در جاهليت خصومت شديدى بود تصور كرد آنها به قصد كشتنش آمده‏اند .


خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بازگشت ( بى آنكه تحقيقى در مورد اين گمان كرده باشد ) و عرض كرد : آنها از پرداخت زكات خوددارى كردند ! ( و مى‏دانيم امتناع از پرداخت زكات يكنوع قيام بر ضد حكومت اسلامى تلقى مى‏شد ، بنابر اين مدعى بود آنها مرتد شده‏اند!).


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخت خشمگين شد ، و تصميم گرفت با آنها پيكار كند ، آيه فوق نازل شد ( و به مسلمانان دستور داد كه هرگاه فاسقى خبرى آورد در باره آن تحقيق كنيد).


بعضى نيز بر آن افزوده‏اند كه بعد از اخبار وليد در باره ارتداد قبيله بنى المصطلق پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خالد بن وليد بن مغيره دستور داد به سراغ قبيله بنى المصطلق رود ، ولى فرمود شتابزده كارى انجام مده .


خالد شبانه به نزديكى قبيله رسيد ، و ماموران اطلاعاتى خود را براى


تفسير نمونه ج : 22ص :153


تحقيق فرستاد ، آنها خبر آوردند كه بنى المصطلق به اسلام كاملا وفا دارند ، و صداى اذان و نماز آنها را با گوش خود شنيده‏اند ، صبحگاهان خالد شخصا به سراغ آنها آمد ، و صدق گفتار مخبرين را ملاحظه كرد ، خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بازگشت و ماجرا را به عرض رسانيد ، در اين هنگام آيه فوق نازل شد و به دنبال آن پيامبر مى‏فرمود : التانى من الله ، و العجلة من الشيطان ! : درنگ كردن و تحقيق از سوى خدا است و عجله از شيطان است ! .


شان نزول ديگرى كه فقط بعضى از مفسران به آن اشاره كرده‏اند اين است كه آيه در مورد ماريه همسر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ( مادر ابراهيم ) نازل شد ، زيرا خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردند كه او پسر عموئى دارد كه گاه و بيگاه به سراغش مى‏آيد ( و روابط نامشروعى در ميان است ) پيامبر على (عليه‏السلام‏) را فرا خواند فرمود : برادرم ! اين شمشير را بگير اگر او را نزد ماريه يافتى به قتل برسان .


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) عرض كرد : اى رسول خدا ! من مامورم كه مانند سكه تفتيده دستور شما را پياده كنم ، يا اينكه شخص حاضر چيزى مى‏بيند كه غائب نمى‏بيند ؟ ( با تحقيق بيشتر انجام وظيفه كنم).


فرمود : نه ! بر اساس اينكه حاضر چيزى مى‏بيند كه غائب نمى‏بيند عمل كن.



تفسير نمونه ج : 22ص :154


على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : شمشير را به كمر بستم و به سراغ او آمدم ، ديدم نزد ماريه است شمشير را كشيدم او فرار كرد و از نخلى بالا رفت ، و سپس خود را از بالا به زير افكند ، در اين هنگام پيراهن او بالا رفت و معلوم شد اصلا عضو جنسى ندارد ، خدمت پيامبر آمدم و ماجرا را شرح دادم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود خدا را شكر كه بدى و آلودگى و اتهام را از دامان ما دور مى‏كند .


تفسير : به اخبار فاسقان اعتنا نكنيد!


در آيات گذشته سخن از وظائف مسلمانان در برابر رهبر و پيشوايشان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، و دو دستور مهم در آن آمده بود : نخست پيشى نگرفتن بر خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ديگر رعايت ادب به هنگام سخن گفتن و صدا زدن در محضر او .


آيات مورد بحث ادامه وظائف امت در برابر اين رهبر بزرگ است و مى‏گويد هنگامى كه اخبارى را خدمت او مى‏آورند بايد از روى تحقيق باشد ، و اگر شخص فاسقى خبر از چيزى داد بدون تحقيق نپذيرند ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را براى پذيرش آن تحت فشار قرار ندهند.


نخست مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد در باره آن تحقيق كنيد : ( يا ايها الذين آمنوا ان جائكم فاسق بنبا فتبينوا).


سپس به علت آناشاره كرده مى‏افزايد : مبادا در صورت عمل كردن


تفسير نمونه ج : 22ص :155


بدون تحقيق به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد ، و از كرده خود پشيمان شويد ! ( ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين).


همانگونه كه اگر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به گفته وليد بن عقبه عمل مى‏فرمود و با طايفه بنى المصطلق به عنوان يك قوم مرتد پيكار مى‏كرد فاجعه و مصيبت دردناكى به بار مى‏آمد.


از لحن آيه بعد چنين استفاده مى‏شود كه جمعى اصرار بر اين پيكار داشتند قرآن مى‏گويد : اين كار شايسته شما نيست ، اين عين جهالت و نادانى است و سرانجامش ندامت و پشيمانى خواهد بود .


جمعى از علماى علم اصول براى حجيت خبر واحد به اين آيه استدلال كرده‏اند ، چرا كه آيه مى‏گويد : تحقيق و تبين در خبر فاسق لازم است ، و مفهوم آن اين است كه اگر شخص عادل خبرى دهد بدون تحقيق مى‏توان پذيرفت.


ولى به اين استدلال اشكالات فراوانى كرده‏اند كه از همه مهمتر دو ايراد است ، بقيه اهميت چندانى ندارد : نخست اينكه استدلال فوق متوقف بر قبول حجيت مفهوم وصف است در حالى كه معروف اين است كه مفهوم وصف حجت نيست.


ديگر اينكه علتى كه در ذيل آيه آمده است آنچنان گسترده است كه خبر عادل و فاسق هر دو را شامل مى‏شود ، زيرا عمل به خبر ظنى هر چه باشد احتمال پشيمانى و ندامت دارد .


و اما اين هر دو اشكال قابل حل است ، زيرا مفهوم وصف و هر قيد ديگر


تفسير نمونه ج : 22ص :156


در مواردى كه به اصطلاح منظور بيان قيود يك مساله و مقام احتراز است حجت مى‏باشد و ذكر اين قيد ( قيد فاسق ) در آيه فوق طبق ظهور عرفى هيچ فايده قابل ملاحظه‏اى جز بيان حجيت خبر عادل ندارد.


و اما در مورد تعليلى كه ذيل آيه آمده است ظاهر اين است كه هر گونه عمل به ادله ظنيه را شامل نمى‏شود ، بلكه ناظر به مواردى است كه در آنجا عمل ، عمل جاهلانه يا سفيهانه و ابلهانه است ، چرا كه در آيه روى عنوان جهالت تكيه شده ، و مى‏دانيم غالب ادله‏اى كه تمام عقلاى جهان در مسائل روزمره زندگى روى آن تكيه مى‏كنند دلائل ظنى است ( از قبيل ظواهر الفاظ ، قول شاهد ، قول اهل خبره ، قول ذو اليد و مانند اينها ) .


معلوم است كه هيچيك از اينها جاهلانه و سفيهانه شمرده نمى‏شود ، و اگر احيانا مطابق با واقع نباشد مساله ندامت نيز در آن مطرح نيست چون يك راه عمومى و همگانى است.


به هر حال به عقيده ما اين آيه از آيات محكمى است كهدلالت بر حجيت خبر واحد حتى در موضوعات دارد ، و در اين زمينه بحثهاى فراوانى است كه اينجا جاى شرح آن نيست.


بعلاوه نمى‏توان انكار كرد كه مساله اعتماد بر اخبار موثق اساس تاريخ و زندگى بشر را تشكيل مى‏دهد ، به طورى كه اگر مساله حجيت خبر عادل يا موثق از جوامع انسانى حذف شود بسيارى از ميراثهاى علمى گذشته ، و اطلاعات مربوط به جوامع بشرى ، و حتى مسائل زيادى از آنچه امروز در جامعه خود با آن سر و كار داريم به كلى حذف خواهد شد ، و نه تنها انسان به عقب باز مى‏گردد ، بلكه گردش چرخهاى زندگى فعلى او نيز متوقف خواهد شد.


لذا اجماع همه عقلا بر حجيت آن است و شارع مقدس نيز آن را قولا و عملا امضا فرموده است.



تفسير نمونه ج : 22ص :157


ولى به همان اندازه كه حجيت خبر واحد ثقه به زندگى سامان مى‏بخشد ، تكيه بر اخبار غير موثق بسيار خطرناك ، و موجب از هم پاشيدگى نظام جامعه‏ها است ، مصائب فراوانى به بار مى‏آورد ، حيثيت و حقوق اشخاص را به خطر مى‏اندازد ، و انسان را به بيراهه و انحراف مى‏كشاند ، و به تعبير جالب قرآن در آيه مورد بحث سرانجام مايه ندامت و پشيمانى خواهد بود.


اين نكته نيز قابل توجه است كه ساختن خبرهاى دروغينو تكيه بر اخبار غير موثق يكى از حربه‏هاى قديمى نظامهاى جبار و استعمارى است كه به وسيله آن جو كاذبى ايجاد كرده ، و با فريب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه مى‏سازند ، و سرمايه‏هاى آنها را به تاراج مى‏برند.


اگر مسلمانان دقيقا به همين دستور الهى كه در اين آيه وارد شده عمل كنند و خبرهاى فاسقين را بدون تحقيق و تبين نپذيرند از اين بلاهاى بزرگ مصون خواهند ماند.


اين نكته نيز قابل توجه است كه مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است ، منتها گاهى اين وثوق از ناحيه اعتماد به شخص خبر دهنده حاصل مى‏شود ، و گاه از قرائن ديگرى از بيرون ، لذا در پاره‏اى از موارد با اينكه گوينده خبر فاسق است ما به خبر او اطمينان پيدا مى‏كنيم .


بنابر اين اين وثوق و اعتماد از هر راهى حاصل شود ، خواه از طريق عدالت و تقوا و صداقت گوينده باشد ، و يا از قرائن خارجى ، براى ما معتبر است ، و سيره عقلا كه مورد امضاى شرع اسلام قرار گرفته ، نيز بر همين اساس است.


به همين دليل در فقه اسلامى مى‏بينيم بسيارى از اخبارى كه سند آنها ضعيف است ، به خاطر اينكه مورد عمل مشهور قرار گرفته ، و آنها از روى قرائنى به صحت خبر واقف شده‏اند معيار عمل قرار مى‏گيرد ، و بر طبق آن فتوا مى‏دهند .



تفسير نمونه ج : 22ص :158


به عكس گاه اخبارى نقل شده كه گوينده آن شخص معتبرى است ولى قرائنى از خارج ما را نسبت به آن خبر بدبين مى‏سازد ، اينجاست كه چاره‏اى از رها كردن آن نداريم ، هر چند گوينده آن شخص عادل و معتبرى است.


بنابر اين معيار در همه جا اعتماد به خود خبر است ، هر چند عدالت و صداقت راوى غالبا وسيله‏اى است براى اين اعتماد اما يك قانون كلى نيست ( دقت كنيد).


در آيه بعد براى تاكيد مطلب مهمى كه در آيه گذشته آمده ، مى‏افزايد : بدانيد رسول الله در ميان شماست، هر گاه در بسيارى از امور از شما اطاعت كند به مشقت خواهيد افتاد ( و اعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم فى كثير من الامر لعنتم).


اين جمله چنانكه جمعى از مفسران هم گفته‏اند نشان مى‏دهد كه بعد از خبر وليد از مرتد شدن طايفه بنى المصطلق جمعى از مسلمانان ساده دل و ظاهر بين به پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فشار مى‏آورند كه بر ضد طايفه مزبور اقدام به جنگ كند.


قرآن مى‏گويد : از خوشبختى شما اين است كه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان شما است ، و رابطه با او عالم وحى بر قرار است ، و هر گاه خط وخطوط انحرافى در ميان شما پيدا شود از اين طريق شما را آگاه مى‏سازد.


ولى او رهبر است انتظار نداشته باشيد كه از شما اطاعت كند ، و دستور بگيرد ، او نسبت به شما از هر كس مهربانتر است ، براى تحميل افكار


تفسير نمونه ج : 22ص :159


خود به او فشار نياوريد كه اين به زيان شما است.


در دنباله آيه به يكى ديگر از مواهب بزرگ الهى به مؤمنان اشاره كرده مى‏فرمايد لكن خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده ، و آن را در دلهايتان زينت بخشيده ( و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم).


و به عكس كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است ( و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان ) .


در حقيقت اين تعبيرات اشاره لطيفى است به قانون لطف آنهم لطف تكوينى.


توضيح اينكه : وقتى شخص حكيم كارى را مى‏خواهد تحقق بخشد زمينه‏هاى آن را از هر نظر فراهم مى‏سازد ، اين اصل در مورد هدايت انسانها نيز كاملا صادق است.


خدا مى‏خواهد همه انسانها - بى آنكه تحت برنامه جبر قرار گيرند - با ميل و اراده خود راه حق را بپويند ، لذا از يكسو ارسال رسل مى‏كند ، و انبيا را با كتابهاى آسمانى مى‏فرستد ، و از سوى ديگر ايمان را محبوب انسانها قرار مى‏دهد ، آتش عشق حق‏طلبى و حقجوئى را در درون جانها شعله‏ور مى‏سازد ، و احساس نفرت و بيزارى از كفر و ظلم و نفاق و گناه را در دلها مى‏آفريند .


و به اين ترتيب هر انسانى فطرتا خواهان ايمان و پاكى و تقوا است و بيزار از كفر و گناه.


ولى كاملا ممكن است در مراحل بعد اين آب زلالى كه از آسمان خلقت در وجود انسانها ريخته شده ، بر اثر تماس با محيطهاى آلوده ، صفاى خود را از دست دهد ، و بوى نفرت‏انگيز گناه و كفر و عصيان گيرد.


اين موهبت فطرى انسانها را به پيروى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و تقدم نيافتن


تفسير نمونه ج : 22ص :160


بر او دعوت مى‏كند.


اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه محتواى اين آيه با مساله مشورت هرگز منافات ندارد ، زيرا هدف از شورى اين است كه هر كس عقيده خود را بيان كند ، ولى نظر نهائى با شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، چنانكه از آيه شورى نيز همين استفاده مى‏شود.


به تعبير ديگر : شورى مطلبى است ، و تحميل فكر و عقيده كردن مطلب ديگر ، آيه مورد بحث تحميل فكر را نفى مى‏كند نه مشورت را.


در اينكه منظور از فسوق در آيه فوق چيست ؟ بعضى آن را تفسير به كذب و دروغ كرده‏اند ، ولى با توجه به گسترش مفهوم لغوى آن ، و عدم وجود قيد در آيه ، هر گونه گناه و خروج از طاعت را شامل مى‏گردد ، بنابر اين تعبير به عصيان بعد از آن به عنوان تاكيد است ، همانگونه كه جمله زينه فى قلوبكم ( آن را در دل شما زينت داده ) تاكيدى است بر جمله حبب اليكم الايمان ( ايمان را محبوب شما قرار داد ) .


بعضى فسوق را اشاره به گناهان كبيره مى‏دانند ، در حالى كه عصيان را اعم دانسته‏اند ، ولى اين تفاوت نيز دليلى ندارد.


به هر حال ، در پايان آيه به صورت يك قاعده كلى و عمومى مى‏فرمايد : كسانى كه واجد اين صفاتند ( ايماندر نظرشان محبوب و مزين ، و كفر و فسق و عصيان در نظرشان منفور است ) هدايت يافتگانند ( اولئك هم الراشدون).


يعنى اگر اين موهبت الهى ( عشق به ايمان و نفرت از كفر و گناه ) را حفظ كنيد ، و اين پاكى و صفاى فطرت را آلوده نسازيد ، رشد و هدايت بيشك در انتظار شماست.


قابل توجه اينكه : جمله‏هاى قبل به صورت خطاب به مؤمنين بود ، اما اين جمله از آنها به صورت غايب ياد مى‏كند ، اين تفاوت تعبير ظاهرا براى اين


تفسير نمونه ج : 22ص :161


است كه نشان دهد اين حكم اختصاص به ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ندارد ، بلكه يك قانون همگانى است كه هر كس در هر عصر و زمان صفاى فطرت خويش را حفظ كند اهل نجات و هدايت است .


آخرين آيه مورد بحث اين حقيقت را روشن مى‏سازد كه اين محبوبيت ايمان و منفور بودن كفر و عصيان از مواهب بزرگ الهى بر بشر است.


مى‏فرمايد اين فضلى است از ناحيه خداوند ، و نعمتى است كه بر شما ارزانى داشته ، و خداوند دانا و حكيم است ( فضلا من الله و نعمة و الله عليم حكيم).


آگاهى و حكمت او ايجاب مى‏كند كه عوامل رشد و سعادت را در شما بيافريند ، و آن را با دعوت انبيا هماهنگ و تكميل سازد ، و سرانجام شما را به سر منزل مقصود برساند .


ظاهر اين است كه فضل و نعمت هر دو اشاره به يك واقعيت است ، و آن مواهبى است كه از ناحيه خداوند به بندگان اعطا مى‏شود ، منتها فضل از اين نظر بر آن اطلاق مى‏شود كه خدا به آن نياز ندارد ، و نعمت از اين نظر كه بندگان به آن محتاجند ، بنابر اين به منزله دو روى يك سكه‏اند.


بدون شك علم خداوند به نياز بندگان ، و حكمت او در زمينه تكامل و پرورش مخلوقات ، ايجاب مى‏كند كه اين نعمتهاى بزرگ معنوى ، يعنى


تفسير نمونه ج : 22ص :162


محبوبيت ايمان و منفور بودن كفر و عصيان را به آنها مرحمتكند.


نكته‏ها:


هدايت الهى و آزادى اراده


آيات فوق ترسيم روشنى از ديدگاه اسلام در زمينه مساله جبر و اختيار و هدايت و اضلال است ، زيرا اين نكته را به خوبى آشكار مى‏كند كه كار خداوند فراهم آوردن زمينه‏هاى رشد و هدايت است.


از يكسو رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در ميان مردم قرار ميدهد ، و قرآن كه برنامه هدايت و نور است نازل مى‏كند ، و از سوى ديگر عشق به ايمان و تنفر و بيزارى از كفر و عصيان را به عنوان زمينه‏سازى در درون جانها قرار مى‏دهد ولى سرانجام تصميم‏گيرى را به خود آنها واگذار كرده، و تكاليف را در اين زمينه تشريع مى‏كند.


طبق آيات فوق عشق به ايمان ، و تنفر از كفر ، در دل همه انسانها بدون استثنا وجود دارد ، و اگر كسانى اين زمينه‏ها را ندارند از ناحيه تربيتهاى غلط و اعمال خودشان است ، خدا در دل هيچكس حب عصيان و بغض ايمان را نيافريده است.


2 -رهبرى و اطاعت


اين آيات بار ديگر تاكيد مى‏كند كه وجود رهبر الهى براى نمو و رشد يك جمعيت لازم است ، مشروط بر اينكه مطاع باشد نه مطيع پيروان خود ، فرمان او را بر ديده گذارند نه اينكه او را براى اجراى مقاصد و افكار


تفسير نمونه ج : 22ص :163


محدود خود تحت فشار قرار دهند.


نه تنها در مورد رهبران الهى اين اصل ثابت است كه در مساله مديريت و فرماندهى همه جا اين امر بايد حكومت كند.


حاكميت اين اصل نه به معنى استبداد رهبران است ، نه ترك شورى ، چنانكه در بالا نيز اشاره شد.


3 -ايمان نوعى عشق است نه تنها درك عقل


اين آيات در ضمن اشاره‏اى است به اين حقيقت كه ايمان نوعى علاقه شديد الهى و معنوى است ، هر چند از استدلالات عقلى ريشه گيرد ، و لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه از حضرتش سؤال كردند : آيا حب و بغض از ايمان است ؟در جواب فرمود : و هل الايمان الا الحب و البغض ؟ ! ثم تلا هذه الاية : حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الراشدون : آيا ايمان جز حب و بغض چيز ديگرى است ؟ ! سپس امام (عليه‏السلام‏) به آيه ( مورد بحث ) استدلال فرمود كه مى‏گويد : خداوند ايمان را محبوب شما قرار داد ، و آنرا در دلهايتان تزيين كرد ، و كفر و فسق و عصيان را منفور شما ساخت و كسانى كه چنين باشند هدايت يافتگانند.


در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) چنين آمده است : و هل الدين الا الحب ؟ ! : آيا دينچيزى جز محبت است ؟ ! سپس به چند آيه از قرآن مجيد از جمله آيه مورد بحث استدلال فرمود ، و در پايان اضافه


تفسير نمونه ج : 22ص :164


كرد : الدين هو الحب ، و الحب هو الدين : دين محبت است و محبت دين است!.


ولى بدون شك اين محبت - چنانكه گفتيم - بايد از ريشه‏هاى استدلالى و منطقى نيز سيراب گردد و بارور شود.



تفسير نمونه ج : 22ص :165


وَ إِن طائفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصلِحُوا بَيْنهُمَافَإِن بَغَت إِحْدَاهُمَا عَلى الأُخْرَى فَقَتِلُوا الَّتى تَبْغِى حَتى تَفِى‏ءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِفَإِن فَاءَت فَأَصلِحُوا بَيْنهُمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطواإِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُقْسِطِينَ‏(9) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصلِحُوا بَينَ أَخَوَيْكمْوَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكمْ تُرْحَمُونَ‏(10)


ترجمه:


9 -هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند در ميان آنها صلح بر قرار سازيد و اگر يكى از آنها بر ديگرى تجاوز كند با طايفه ظالم پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد ، هر گاه بازگشت ( و زمينه صلح فراهم شد ) در ميان آن دو بر طبق عدالت صلح بر قرار سازيد ، و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت‏پيشه‏گان را دوست دارد .


10 -مؤمنان برادر يكديگرند ، بنابر اين ميان دو برادر خود صلح بر قرار سازيد ، و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد.


شان نزول:


در شان نزول اين آيات آمده است كه ميان دو قبيله اوس و خزرج ( دو قبيله معروف مدينه ) اختلافى افتاد ، و همان سبب شد كه گروهى از آن


تفسير نمونه ج : 22ص :166


دو به جان هم بيفتند و با چوب و كفش يكديگر را بزنند ! ( آيه فوق نازل شد و راه بر خود با چنين حوادثى را به مسلمانان آموخت).


بعضى ديگر گفته‏اند : دو نفر از انصاربا هم خصومت و اختلافى پيدا كرده بودند ، يكى از آنها به ديگرى گفت : من حقم را به زور از تو خواهم گرفت ، زيرا جمعيت قبيله من زياد است ! و ديگرى گفت : براى داورى نزد رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏رويم.


نفر اول نپذيرفت ، و كار اختلاف بالا گرفت ، و گروهى از دو قبيله با دست و كفش و حتى شمشير به يكديگر حمله كردند آيات فوق نازل شد ( و وظيفه مسلمانان را در برابر اينگونه اختلافات روشن ساخت).


تفسير : مؤمنان برادر يكديگرند


قرآن در اينجا به عنوان يك قانون كلى و عمومى براى هميشه و همه جا مى‏گويد : هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند در ميان آنها صلح بر قرار سازيد ( و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما ) .


درست است كه اقتتلوا از ماده قتال به معنى جنگ است ، ولى در اينجا قرائن گواهى مى‏دهد كه هر گونه نزاع و درگيرى را شامل مى‏شود ، هر چند به مرحله جنگ و نبرد نيز نرسد ، بعضى از شان نزولها كه براى آيه نقل شده بود نيز اين معنى را تاييد مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 22ص :167


بلكه مى‏توان گفت اگر زمينه‏هاى درگيرى و نزاع فراهم شود فى المثل مشاجرات لفظى و كشمكشهائى كه مقدمه نزاعهاى خونين است واقع گردد اقدام به اصلاح طبق اين آيه لازم است ، زيرا اين معنى را از آيه فوق از طريق القاء خصوصيت مى‏توان استفاده كرد .


به هر حال ، اين يك وظيفه حتمى براى همه مسلمانان است كه از نزاع و درگيرى و خونريزى ميان مسلمين جلوگيرى كنند ، و براى خود در اين زمينه مسؤليت قائل باشند ، نه به صورت تماشاچى مانند بعضى بيخبران بى تفاوت از كنار اين صحنه‏ها بگذرند.


اين نخستين وظيفه مؤمنان در برخورد با اين صحنه‏ها است.


سپس وظيفه دوم را چنين بيان مى‏كند : و اگر يكى از اين دو گروه بر ديگرى تجاوز و ستم ، و تسليم پيشنهاد صلح نشد ، شما موظفيد با طايفه باغى و ظالم پيكار كنيد ، تا به فرمان خدا باز گردد و گردن نهد ( فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى‏ء الى امر الله ) .


بديهى است كه اگر خون طائفه باغى و ظالم در اين ميان ريخته شود بر - گردن خود او است ، و به اصطلاح خونشان هدر است ، هر چند مسلمانند ، زيرا فرض بر اين است كه نزاع در ميان دو طائفه از مؤمنين روى داده است.


به اين ترتيب ، اسلام جلوگيرى از ظلم و ستم را هر چند به قيمت جنگ با ظالم تمام شود لازم شمرده و بهاى اجراى عدالت را از خون مسلمانان نيز بالاتر دانسته است ، و اين در صورتى است كه مساله از طرق مسالمت‏آميز حل نشود .


سپس به بيان سومين دستور پرداخته ، مى‏گويد : و اگر طايفه ظالم تسليم حكم خدا شود و زمينه صلح فراهم گردد در ميان آن دو طبق اصول عدالت صلح بر قرار سازيد ( فان فائت فاصلحوا بينهما بالعدل).



تفسير نمونه ج : 22ص :168


يعنى تنها به در هم شكستن قدرت طايفه ظالم قناعت نكند ، بلكه اين پيكار بايد زمينه‏ساز صلح باشد ، و مقدمه‏اى براى ريشه كن كردن عوامل نزاع و درگيرى و گرنه با گذشتن زمان كوتاه يا طولانى بار ديگر كه ظالم در خود احساس توانائى كند برمى‏خيزد و نزاع را از سر مى‏گيرد .


بعضى از مفسران از تعبير بالعدل استفاده كرده‏اند كه اگر در ميان اين دو گروه حقى پايمال شده ، يا خونى ريخته شده كه منشا درگيرى و نزاع گشته است ، بايد آنهم اصلاح شود ، و گرنه اصلاح بالعدل نخواهد بود.


و از آنجا كه تمايلات گروهى گاهى افراد را به هنگام قضاوت و داورى به سوى يكى از دو طايفه متخاصم متمايل مى‏سازد ، و بى طرفى داوران را نقض مى‏كند قرآن در چهارمين و آخرين دستور به مسلمانان هشدار داده كه : قسط و عدل و نفى هر گونه تبعيض را رعايت كنيد كه خداوند عدالت‏پيشه‏گان را دوست دارد ( و اقسطوا ان الله يحب المقسطين ) .


در آيه بعد براى تاكيد اين امر و بيان علت آن مى‏افزايد : مؤمنان برادر يكديگرند ، بنابر اين در ميان دو برادر خود ، صلح را بر قرار كنيد ( انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم).



تفسير نمونه ج : 22ص :169


همان اندازه كه براى ايجاد صلح در ميان دو برادر نسبى تلاش و كوشش مى‏كنيد بايد در ميان مؤمنان متخاصم نيز براى برقرارى صلح به طور جدى و قاطع وارد عمل شويد.


چه تعبير جالب و گيرائى ؟ كه همه مؤمنان برادر يكديگرند و نزاع و درگيرى ميان آنهارا درگيرى ميان برادران ناميده كه بايد به زودى جاى خود را به صلح و صفا بدهد.


و از آنجا كه در بسيارى از اوقات روابط در اين گونه مسائل جانشين ضوابط مى‏شود ، بار ديگر هشدار داده و در پايان آيه مى‏افزايد : تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد ( و اتقوا الله لعلكم ترحمون).


و به اين ترتيب يكى از مهمترين مسؤليتهاى اجتماعى مسلمانان در برابر يكديگر و در اجراى عدالت اجتماعى با تمام ابعادش روشن مى‏شود.


نكته‏ها:


1 -شرايط قتال اهل بغى بغاة


در فقه اسلامى در كتاب جهاد بحثى تحت عنوان قتال اهل البغى مطرح است كه منظور از آن ستمگرانى است كه بر ضد امام عادل و پيشواى راستين مسلمين قيام مى‏كنند ، و براى آنها احكام فراوانى است كه در آن باب آمده است .


ولى بحثى كه در آيه فوق مطرح است مطلب ديگرى است و آن نزاع و كشمكشهائى است كه در ميان دو گروه از مؤمنان رخ مى‏دهد ، و در آن نه قيام بر ضد امام معصومى است ، و نه قيام بر ضد حكومت صالح اسلامى ، هر چند بعضى از فقها يا مفسران خواسته‏اند از اين آيه در مساله سابق نيز استفاده كنند


تفسير نمونه ج : 22ص :170


ولى به گفته فاضل مقداد در كنز العرفان اين استدلال خطااست.


چرا كه قيام بر ضد امام معصوم موجب كفر است در حالى كه نزاع ميان مؤمنان تنها موجب فسق است نه كفر ، و لذا قرآن مجيد در آيات فوق هر دو گروه را مؤمن و برادر دينى يكديگر ناميده است ، به اين ترتيب احكام اهل بغى را نمى‏توان به اينگونه افراد تعميم داد.


متاسفانه در فقه بحثى پيرامون احكام اين گروه نيافتيم ، ولى آنچه از آيه فوق به ضميمه قرائن ديگر مخصوصا اشاراتى كه در ابواب امر به معروف و نهى از منكر آمده است مى‏توان استفاده كرد احكام زير است : الف - اصلاح در ميان گروههاى متخاصم مسلمين يك امر واجب كفائى است.


ب - براى تحقق اين امر بايد نخست از مراحل ساده‏تر شروع كرد و به اصطلاح قاعده الاسهل فالاسهل را رعايت نمود ، ولى چنانچه مفيد واقع نشود مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نيز جائز بلكه لازم است.


ج - خونهاى باغيان و متجاوزان كه در اين راه ريخته مى‏شود و اموالى از آنها كه از بين مى‏رود هدر است ، زيرا به حكم شرع و انجام وظيفه واجب واقع شده است ، و اصل در اينگونه موارد عدم ضمان است.


د - در مراحل اصلاح از طريق گفتگو اجازه حاكم شرع لازم نيست ، اما در مرحله شدت عمل ، مخصوصا آنجا كه منتهى به خونريزى مى‏شود بدون اجازه حكومت اسلامى و حاكم شرع جائز نيست ، مگر در مواردى كه دسترسى به هيچوجه نباشد كه در اينجا عدول مؤمنين و افراد آگاه تصميم‏گيرى مى‏كنند .


ه - در صورتى كه طايفه باغى و ظالم خونى از گروه مصلح بريزد و يا


تفسير نمونه ج : 22ص :171


اموالى را از بين ببرد به حكم شرع ضامن است ، و در صورت وقوع قتل عمد حكم قصاص جارى است ، و همچنين در مورد خونهائى كه از طايفه مظلوم ريخته شده و اموالى كه تلف گرديده حكم ضمان و قصاص ثابت است ، و اينكه از كلمات بعضى استفاده مى‏شود كه بعد از وقوع صلح طايفه باغى و ظالم در برابر خونها و اموالى كه به هدر رفته مسئوليتى ندارند ، چرا كه در آيه مورد بحث به آن اشاره نشده ، درست نيست ، و آيه در صدد بيان همه اين مطلب نمى‏باشد ، بلكه مرجع در اينگونه امور ساير اصول و قواعدى است كه در ابواب قصاص و اتلاف آمده است .


و - چون هدف از اين پيكار و جنگ وادار كردن طايفه ظالم به قبول حق است ، بنابر اين در اين جنگ مساله اسيران جنگى ، و غنائم ، مطرح نخواهد بود ، زيرا فرض اين است كه هر دو گروه مسلمانند ، ولى اسير كردن موقت براى خاموش ساختن آتش نزاع مانعى ندارد ، اما بعد از صلح بلافاصله اسيران بايد آزاد شوند .


ز - گاه مى‏شود كه هر دو طرف نزاع باغى ، ظالمند ، اينها گروهى از قبيله ديگر را كشته و اموالى را برده‏اند و آنها نيز همين كار در مورد قبيله اول انجام داده‏اند ، بى آنكه بمقدار لازم براى دفاع قناعت كنند ، خواه هر دو به يك مقدار بغى و ستم كنند يا يكى بيشتر و ديگرى كمتر.


البته حكم اين مورد در قرآن مجيد با صراحت نيامده ، ولى حكم آن را مى‏توان از طريق الغاء خصوصيت از آيه مورد بحث دريافت ، و آن اينكه وظيفه مسلمين اين است كه هر دو را صلح دهند ، و اگر تن به صلح ندادند با هر دو پيكار كنند تا به فرمان الهى گردن نهند ، و احكامى كه در بالا در باره باغى و متجاوز گفته شد در مورد هر دو جارى است .


در پايان اين سخن باز تاكيد مى‏كنيم كه حكم اين باغيان از كسانى كه


تفسير نمونه ج : 22ص :172


قيام بر ضد امام معصوم يا حكومت عادل اسلامى مى‏كنند جدا است ، و گروه اخير احكام سخت‏تر و شديدترى دارند كه در فقه اسلامى در كتاب الجهاد آمده است.


2 -اهميت اخوت اسلامى


جمله انما المؤمنون اخوة كه در آيات فوق آمده است يكى از شعارهاى اساسى و ريشه‏دار اسلامى است ، شعارى بسيار گيرا ، عميق ، مؤثر و پر معنى.


ديگران وقتى مى‏خواهند زياد اظهار علاقه به هم مسلكان خود كنند از آنان به عنوان رفيق ياد مى‏كنند ، ولى اسلام سطح پيوند علائق دوستى مسلمين را به قدرى بالا برده كه به صورت نزديكترين پيوند دو انسان با يكديگر آنهم پيوندى بر اساس مساوات و برابرى ، مطرح مى‏كند ، و آن علاقه دو برادر نسبت به يكديگر است .


روى اين اصل مهم اسلامى مسلمانان از هر نژاد و هر قبيله ، و داراى هر زبان و هر سن و سال ، با يكديگر احساس عميق برادرى مى‏كنند ، هر چند يكى در شرق جهان زندگى كند ، و ديگرى در غرب.


در مراسم حج كه مسلمين از همه نقاط جهان در آن كانون توحيد جمع مى‏شوند اين علاقه و پيوند و همبستگى نزديك كاملا محسوس است و صحنه‏اى است از تحقق عينى اين قانون مهم اسلامى .


به تعبير ديگر اسلام تمام مسلمانها را به حكم يك خانواده مى‏داند ، و همه را خواهر و برادر يكديگر خطاب كرده ، نه تنها در لفظ و در شعار كه در عمل و تعهدهاى متقابل نيز همه خواهر و برادرند.


در روايات اسلامى نيز روى اين مساله تاكيد فراوان شده ، و مخصوصا جنبه‏هاى عملى آن ارائه گرديده است كه به عنوان نمونه چند حديث پر محتواى


تفسير نمونه ج : 22ص :173


زير را از نظر مى‏گذرانيم:


1 -درحديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است : المسلم اخو المسلم ، لا يظلمه ، و لا يخذله ، و لا يسلمه : مسلمان برادر مسلمان است ، هرگز به او ستم نمى‏كند ، دست از ياريش بر نمى‏دارد ، و او را در برابر حوادث تنها نمى‏گذارد.


2 -در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده : مثل الاخوين مثل اليدين يغسل احداهما الاخر : دو برادر دينى همانند دو دستند كه هر كدام ديگرى را مى‏شويد ! ( با يكديگر كمال همكارى را دارند و عيوب هم را پاك مى‏كنند).


3 -امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : المؤمن اخو المؤمن، كالجسد الواحد ، اذا اشتكى شيئا منه وجد الم ذلك فى سائر جسده ، و ارواحهما من روح واحدة : مؤمن برادر مؤمن است ، و همگى به منزله اعضاء يك پيكرند ، كه اگر عضوى از آن به درد آيد ، ديگر عضوها را نماند قرار ، و ارواح همگى آنها از روح واحدى گرفته شده.


4 -در حديث ديگرى از همان امام (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : المؤمن اخو المؤمن عينه و دليله ، لا يخونه ، و لا يظلمه ، و لا يغشه ، و لا يعده عدة فيخلفه : مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنماى او است هرگز به او خيانت نمى‏كند ، و ستم روا نمى‏دارد ، با او غش و تقلب نمى‏كند ، و هر وعده‏اى را به او دهد تخلف نخواهد كرد .



تفسير نمونه ج : 22ص :174


در منابع حديث معروف اسلامى روايات زيادى در زمينه حق مؤمن بر - برادر مسلمانش ، و انواع حقوق مؤمنين بر يكديگر ، و ثواب ديدار برادران مؤمن و مصافحه ، و معانقه ، و ياد آنها كردن ، و قلب آنها را مسرور نمودن ، و مخصوصا بر آوردن حاجات مؤمنان و كوشش و تلاش در انجام اين خواسته‏ها ، و زدودن غم از دلها و اطعام ، و پوشاندن لباس و اكرام و احترام آنها وارد شده است كه بخشهاى مهمى از آن را در اصول كافى در ابواب مختلف تحت عناوينفوق مى‏توان مطالعه كرد.


5 -در پايان اين بحث به روايتى اشاره مى‏كنيم كه از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در باره حقوق سى‏گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده كه از جامعترين روايات در اين زمينه است : قال رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : للمسلم على اخيه ثلاثون حقا ، لا برائة له منها الا بالاداء او العفو.


يغفر زلته ، و يرحم عبرته ، و يستر عورته ، و يقيل عثرته ، و يقبل مغدرته ، و يرد غيبته ، و يديم نصيحته ، و يحفظ خلته ، و يرعى ذمته ، و يعود مرضه.


و يشهد ميته ، و يجيب دعوته ، و يقبل هديته، و يكافا صلته ، و يشكر نعمته و يحسن نصرته ، و يحفظ حليلته ، و يقضى حاجته ، و يشفع مسالته ، و يسمت عطسته.


و يرشد ضالته ، و يرد سلامه ، و يطيب كلامه ، و يبر انعامه ، و يصدق اقسامه ، و يوالى وليه ، و لا يعاديه ، و ينصره ظالما و مظلوما : فاما نصرته ظالما فيرده عن ظلمه ، و اما نصرته مظلوما فيعينه على اخذ حقه ، و لا يسلمه و لا يخذله ، و يحب له من الخير ما يحب لنفسه ، و يكره له من الشر ما يكره لنفسه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : مسلمان بر برادر مسلمانش سى حق دارد كه برائت ذمه از آن حاصل نمى‏كند مگر به اداى اين حقوق يا عفو كردن برادر


تفسير نمونه ج : 22ص :175


مسلمان او : لغزشهاى او را ببخشد ، در ناراحتيها نسبت به او مهربان باشد ، اسرار او را پنهان دارد ، اشتباهات او را جبران كند ، عذر او را بپذيرد ، در برابر بدگويان از او دفاع كند ، همواره خير خواه او باشد ، دوستى او را پاسدارى كند ، پيمان او را رعايت كند ، در حال مرض از او عبادت كند ، در حال مرگ به تشييع او حاضر شود.


دعوت او را اجابت كند ، هديه او را بپذيرد ، عطاى او را جزا دهد ، نعمت او را شكر گويد ، در يارى او بكوشد ، ناموس او راحفظ كند ، حاجت او را بر آورد ، براى خواسته‏اش شفاعت كند ، و عطسه‏اش را تحيت گويد.


گمشده‏اش را راهنمائى كند ، سلامش را جواب دهد ، گفته او را نيكو شمرد انعام او را خوب قرار دهد ، سوگندهايش را تصديق كند ، دوستش را دوست دارد و با او دشمنى نكند ، در يارى او بكوشد خواه ظالم باشد يا مظلوم : اما يارى او در حالى كه ظالم باشد به اين است كه او را از ظلمش باز دارد ، و در حالى كه مظلوم است به اين است كه او را در گرفتن حقش كمك كند.


او را در برابر حوادث تنها نگذارد ، آنچه را از نيكيها براى خود دوست دارد براى او دوست بدارد ، و آنچه از بديها براى خود نمى‏خواهد براى او نخواهد .


و به هر حال يكى از حقوق مسلمانان بر يكديگر مساله يارى كردن و اصلاح ذات البين است به ترتيبى كه در آيات و روايت فوق آمده ( در زمينه اصلاح ذات البين بحث ديگرى در جلد هفتم صفحه 83 به بعد ذيل آيه يك سوره انفال داشتيم).

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :