امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
548
وجود اختلاف نظر فرقه وهابيت با شيعه و بطور كلي اعتقادات وهابيت را بيان فرماييد.

اختلافات شيعه با وهابيت به قرار ذيل است:
1ـ ذات خداوند: وهابيت توحيد را سه قسم كرده مي گويند[1]. 1ـ توحيد در ربوبيت، كه آنرا به معناي خالق بودن خدا مي دانند و اينكه خالقي جز او نشناسيم. 2ـ توحيد در الوهيت كه همان توحيد در عبادت است. 3ـ توحيد اسماء و صفات[2]. ولي شيعه براي توحيد چهار مرتبه و براي توحيد افعالي لااقل ده شاخه قائل مي­باشند.
2ـ صفات خبري خداوند، صفات خبري (صفاتي كه ظاهر قرآن آن را براي خداوند اثبات مي­كند مانند دست و صورت وهابي­ها (و اهل حديث با تمسك به ظاهر آيات قرآن قائلند كه خداوند داراي جهت، مكان و دست (راست و چپ) صورت، انگشت و كف دست، دو چشم به معناي حقيقي مي­باشند[3] و مي­گويند خداوند هر شب به زمين فرود مي­آيد، و صبح دوباره بر مي­گردد «ان الله ينزل في كل ليلة الي الارض ثم يعود الي عرشه اول الصباح[4]» و خلاصه قائل به جسميت خداوند مي­باشند، صريح كلام ابن تيميه اين است «لم ينطق القرآن او السنة و الاجماع بان الله ليس بجسم و لم ينف التشبيه[5]» در قرآن و سنت و اجماع حرفي از نفي جسمانيت خدا و نفي تشبيه نيامده است، و همچنين قائلند كه مراد از محبت و رحمت و غضب و رضاء در خداوند همان معناي حقيقي انفعالي است. و خداوند حرف مي زند و داراي صوت است[6] و همينطور اقرار دارند كه در روز قيامت خداوند به صحراي محشر مي­آيد «و جاء ربك[7]» و خداوند به هر يك از مخلوقات خود به هر طور كه بخواهد، نزديك مي­شود.[8]
ولي شيعه با توجه به آيات نفي رؤيت در قرآن[9] خداوند را منزه از رؤيت مي­دانند و با آياتي همچون «ليس كمثله شيء[10]» از خداوند نفي تجسيم و انفعال و تحيز و مكان داشتن مي­كنند، و همچنين روايات زيادي كه از طريق ائمه (ع) رسيده است مخصوصاً خطبه­هاي نهج البلاغه كه خداوند را منزه از اين امور مي­دانند.
2ـ انكار فضائل، كمالات و مقامات انبياء و اولياء... از ديدگاه وهابي­ها نه عيسي مي­تواند مريضي را با اذن خدا شفا دهد و نه آصف بن برخيا تحت بلقيس را با يك چشم بهم زدن حاضر كند و نه سليمان فهم و درك زبان مورچه را دارد و نه پيامبر (ص) مي­تواند از آينده خبر دهد و نه ائمه (ع) اطهار مي­توانند واسطه در شفاي مريض، و خبر دهنده از غيب باشند[11]، ولي شيعه با توجه به آيات قرآن كه در زمينه­هاي فوق آمده است[12] و روايات اهلبيت همه آن فضائل را براي انبياء و اولياء و ائمه (ع) ثابت مي­داند، البته با اذن و اجازه و قدرت خداوند.
3ـ وهابي­ها تعمير قبور انبياء و اولياء (ع) زيارت قبر نبي و اولياء و سفر براي زيارت را شرك و حرام مي­دانند، ـ ابن تيميّه مي­گويد: «لا يقصد السفر الي القبر (قبر النبي) دون المسجد الاجاهلٌ او كافر[13]» قصد سفر براي زيارت قبر نبي بدون مسجد نمي­كند مگر كسي كه جاهل و يا كافر باشد، ولي شيعيان همه امور فوق را مستحب و داراي اجر زيادي مي­دانند[14].
4ـ وهابي­ها مسجد سازي در كنار قبور صالحان برگزاري نماز و دعا نزد قبور اولياء را، بزرگداشت مواليد، و وفيات اولياء را بدعت و شركت مي­دانند[15] و حال آنكه همين­ها گرفتن مراسم جشن براي شاهان و خواندن غزل و قصيده در مدح شاهان و هر بازي را در جشن­ها مباح مي­دانند[16] ولي شيعه همه امور فوق را اگر براي خدا و تعظيم اولياء الهي و به عنوان شعائري باشد كه قرآن سفارش نموده است[17] جايز و در بعض موارد فوق مستجب و داراي ثواب زيادي مي­داند[18].
5ـ وهابي­ها توسل به انبياء و ائمه (ع) و اولياء و استمداد از آنها را در حال حيات و بعد از آن شرك و كفر مي­دانند و صريح سخن آنها اين است «من جعل بينه و بين الله وسائط فهذا كافرٌ يستتاب ثلاثاً و اِلاّقتل[19]» كسي كه بين خود و خدا وسائط قرار دهد اين شخص كافر است سه بار از او خواسته مي شود كه توبه كند اگر توبه نكرد كشته مي­شود. ولي شيعه بر اثر سفارش قرآن كه «واتبغو اليه الوسيله[20]» و به سوي خدا وسيله­اي تحصيل كنيد و سفارش ائمه (ع) كه در دعاها آل محمد (ص) را واسطه قرار دهيد[21] امور فوق را راجح و مطلوب مي­دانند.
6ـ از اختلاف ديگر وهابي­ها با شيعه مساله شفاعت است كه آنها شفاعت انبياء و اولياء را به شدّت رد مي­كنند و شرك مي­دانند، محمد بن عبدالوهاب در اين باره مي­گويد: «اگر كسي از مشركين (يعني غير وهابي از مسلمانها) با تو بحث كرد و در باره شفاعت استدلال كرد كه حق است و اينكه اولياء در نزد خداوند متعال مقامي دارند، در جواب بگو قرآن مي­گويد، آنهايي كه در قلب شان زيغ است محكمات را رها مي­كنند و به متشابهات استدلال مي­كنند.[22] بن باز مي­گويد «من سئل النبي و طلب منه الشفاعة فقد نقض اسلامه[23]» كسي كه از پيامبر (ص) درخواست كند و از او طلب شفاعت نمايد، اسلامش از بين رفته است. ولي شيعه با توجه به آيات قرآن[24]، روايات و اتفاق مسلمين، قائل به شفاعت پيامبر  (ص) مي­باشند و همچنين شيعه مي­گويند، ائمه (ع) اطهار و بعضي از اولياء خدا مي­توانند در دنيا و آخرت شفاعت كنند و مجراي رحمت الهي قرار گيرند[25].
7ـ وهابي­ها تبرك جستن به قبور پيامبران و ائمه (ع) را شرك مي­دانند و حتي تصريح دارند كه اثر يك چوب از وجود پيامبر (ص) بالاتر است، چون با چوب مي­توان ماري را از پا درآورد[26] ولي شيعه تبرك به قبور ائمه (ع) را بعنوان اولياء خدا مخصوصاً قبر امام حسين (ع) مطلوب مي­داند، و حتي از طريق اهل سنت رواياتي درباره تبرك جستن داريم[27].
8ـ اعتقاد به سلطه غيبي داشتن اولياء و انبياء را شرك مي­دانند[28] ولي شيعه با توجه به سلطه غيبي يوسف[29] و موسي[30] و سليمان[31] و حضرت مسيح[32]، قائل به سلطه­اي غيبي براي پيامبر اسلام و ائمه (ع) مي­باشند[33]در روايت آمده است كه از علي (ع) از علم پيامبر (ص) سؤال شد حضرت فرمود: علم پيامبر (ص) علم تمام انبياء است، علم گذشته و آينده را تا روز قيامت مي­داند، بعد فرمود: بخدا قسم من علم نبي (ع) و علم آينده و گذشته را تا قيامت دارا مي­باشم[34].
9ـ وهابي­ها قرباني نمودن و نذر براي اهل قبور و ائمه (ع) و اولياء را شرك مي­دانند، ابن تيميه مي­گويد: «من نذر شيئاً للنبي او غيره من النبيين و الاولياء من اهل القبور او ذبح ذبيحة كان كالمشركين الذين يذبحون لاوثانهم و ينذرون لها فهو عابد لغير الله فيكون بذلك كافراً[35]» هر كس براي پيامبران يا پيامبر (ص)، و اولياء چيزي را نذر كند و قرباني كند بسان مشركان مي­گردد كه براي بتهاي خود نذر مي­كردند، و يا براي آنها ذبح مي­كردند، او غير خدا را مي­پرستد و بدين وسيله كافر مي­گردد. حتي اگر كسي زيارت نبي را نذر كند درست نيست چنانكه ابن تيمه مي­گويد: «لو نذر ناذرٌ زيارة قبر النبي (ص) لم يجب عليه لان السفر لزيارة قبر النبي (ص) منهي عنه[36]» اگر كسي سفر زيارت نبي را نذر كند نذرش منعقد نمي­شود، چون سفر براي زيارت نبي نهي شده (و حرام است) ولي از نظر شيعه اگر نذر كند و بگويد للّه علي همه واجب و لازم مي­شود.
10ـ خداوند را به حق و مقام اولياء سوگند دادن از ديدگاه وهابيت حرام است و آنرا شرك در عبادت مي­دانند[37] ولي در شيعه اين امر به عنوان وسيله عندالله در دعاها زياد آمده است[38] حتي در روايات عامه عبارت «اسئلك بحق محمد الاّ غفرت لي» خدايا تو را مي خوانم بحق محمد (ص) اينكه مرا بيامرزي، اين گونه روايات را يكي از بزرگان جمع آوري و نقل نموده است[39].
11ـ تعبير به سيد و مولي نمودن نسبت به غير خدا را شرك مي­دانند[40] و حال آنكه در قرآن «سيداً و حصوراً[41]» «سيدها لدي الباب[42]» نسبت به غير خداوند بكار رفته و در روايات عامه داريم كه پيامبر فرمود «انا سيد ولد آدم و علي سيد العرب[43]» درباره حسنين داريم «الحسن و الحسين سيد اشباب اهل الجنة[44]» درباره فاطمه زهرا داريم «سيدة نساء العالمين[45]» و در روايات خود شيعه فراوان داريم از جمله در يك روايتي از امام صادق (ع) چندين بار به امام زمان (عج) خطاب مي­كند سيدي، سيدي[46].
12ـ قسم به غير خدا را شرك مطلق و بعضي­ها شرك اصغر مي­دانند[47].
13ـ بناء قبور و ساختن بارگاه و... را حرام مي­داند و انهدام آن را واجب[48] و همچنين نوشتن بر سنگ قبر را ممنوع مي­دانند[49].
14ـ زينت مشاهد را با طلا و نقره حرام مي­دانند[50] و... در يك كلام همه مسلمين را به نوعي مشرك و كافر مي­دانند.
لذا خود محمد بن الوهاب هرگاه شخصي دين او را قبول مي­كرد حتي از خود سني ها مي­گفت: بايد حجت را دو باره انجام بده، چون حج قبلي در حال شرك بوده، لذا پذيرفته نيست، و مي­گفت شهادت بده كه قبلا كافر بودي و پدرت و مادرت كافر از دنيا رفتند و عده از علماي اهل سنت را هم كه مخالف او بوده نام مي­برد كه آنها هم كافر از دنيا رفته­اند، اگر اين شخص (به اصطلاح محمد بن عبدالوهاب تازه مسلمان!!!) قبول مي­كرد، جانش را نجات داده بود، و اگر قبول نمي­كرد او را به قتل مي­رساند[51] و مي­گويند: مسلمين هم بعد از توحيد، يا مشرك شدند و يا كافر، علت كفر آنها اين است كه انبياء و صالحين را عبادت و قبور آنها را زيارت مي­كنند، مثل بت پرستان مكه و مانند نصاري كه مسيح و مادرش را مي­پرستند، مسلمين هم در مشكلات به پيامبر (ص) پناه مي­برند و از او طلب شفاعت مي­كنند و نذر و قرباني مي­كنند براي آنها بارگاه مي­سازند[52].
3ـ امامت، اصل امامت را چون سني­ها قبول ندارند و نسبت به شخص آقا امير المؤمنين مي­گويند كه ايمانش صحيح نبوده است چون در كودكي واقع شده[53]، و همچنين مي­گويند، جنگ­هاي علي (ع) براي رياست بوده و نه ديانت[54]!!

پي نوشت ها:
[1] . بعضي ها گفته است دو قسم است: 1ـ توحيد ربوبي، و خالقيت و رازقيت. 2ـ توحيد در عبادت، الجامع الفريد، ص496
[2] . احمد بن يتميّه و... الجامع الفريد، چاپ محمد بن ابراهيم نعماني، ص37 و ص262 و ص340 ـ فتح المجيد، ص12 و 20 نقل از، سبحاني، جعفر، منشور جاويد قم، مؤسسه امام صادق (ع)، چاپ سوم، 1370، ج2، ص292ـ291
[3] . كشف الارتياب، و مخالفة الوهابية للقرآن و السنة (در ذيل معرفي شده است) ص7، ص7 و ابن حجر عسقلاني، الدار الكامنة چاپ بيروت، ص145 و ر.ك: احمد بن زيني دحلان (مفتي مكه) سرگذشت وهابيت، ترجمه ابراهيم وحيد دامغاني، انتشارات گلستان، كوثر، اول، 1376، ص16
[4] . مرآة الجنان لليافعي، به نقل از عمر عبدالسلام، مخالف الوهابية للقرآن و السنة، دار الهداية، چاپ اول، 1416، ص8
[5] . ابن تيميه، الفتاوي الكبري بيروت، دار المعرفة، ص23ـ21
[6] . كشف الارتياب، پيشين، ص108
[7] . فجر/23
[8] آئين وهابيت، پيشين، ص30
[9] اعراف/143 و انعام/103
[10] شوري/11
[11] عبدالسلام، عمر، مخالفة الوهابية للقرآن و النسة، (پيشين) ص15 به نقل از، يافعي كتاب مرآة الجنان في حوادث 728 ـ و الجامع الفريد، ص266 و ص444
[12] سباء/13ـ10
[13] ابن يتميّه، الرد علي الاخناني، المطبعة السلفية و مكبتها، ص24 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص381
[14] ر.ك: آئين وهابيت، پيشين، ص84ـ43
[15] كشف الارتياب، پيشين، ص118. و مخالفة الوهابية، پيشين، ص50 نق از سيرة الرسول لمحمد بن عبدالوهاب، ر.ك: زيني دحلان، سرگذشت وهابيت، پيشين، ص19 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص226 و ص344 و ص383 و ص410 و ص413ـ417
[16] همان، ص120
[17] حج/32
[18] ر.ك: آئين وهابيت، پيشين، ص130ـ90 و ص183ـ174
[19] صلاح الدين المختار، تاريخ المملكة السعوديه، چاپ بيروت، ج2، ص344 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص238، مساله 1 و ص382  و  ص406
[20] مائده/32
[21] صابري، عليرضا، الحكم الزاهرة، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1405، ج2، ص396
[22] محمد بن عبدالوهاب، كشف الشبهات، چاپ قاهرة، ص6 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص501 و ص545 و ص560
[23] مخالفة الوهابيه عمر عبدالسلام، پيشين، ص20 به نقل از ـ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، در كتاب العقيدة الصحيح و نواقض الاقص الاسلام
[24] نساء/85
[25] زيني دحلان، سرگذشت وهابيت، پيشين، ص21
[26] كشف الارتياب، پيشين، ص115 و مخالفة الوهابية، پيشين، ص19 ـ و «الجامع الفريد»، پيشين، ص383
[27] ر.ك: مخالفة الوهابية للقرآن و السنة، پيشين، ص27ـ25
[28] آئين وهابيت، پيشين، ص285 و مخالفة الوهابية، پيشين، ص17
[29] يوسف/96ـ93
[30] بقره/60
[31] نمل/19ـ16
[32] آل عمران/49
[33] ر.ك آئين وهابيت، پيشين، ص295ـ286
[34] الحكم الزاهره،پيشين، ج2، ص74، روايت 2529
[35] نگارش غرامي فرقان/132 ، به نقل از آئين وهابيت، پيشين، ص328 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص62 و ص69 و ص277
[36] ابن تيميه، مجموعة الرسائل الكبري، چاپ بيروت، في الرسالة الثالة، ج2، ص59 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص384
[37] كشف الارتياب، پيشين، ص263 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص383 و ص405 و 539
[38] در صحيفه سجاديه، صحيفه علويه، مفاتيح الجنان
[39] آئين وهابيت، پيشين، ص307
[40] الجامع الفريد، پيشين، ص423
[41] آل عمران/39
[42] يوسف/25
[43] كشف الارتياب، پيشين، ص275
[44] همان، ص275
[45] همان، ص275
[46] مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، دار احياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403، ج51، ص219، روايت/9
[47] كشف الارتياب، پيشين، ص268 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص405
[48] همان، و مخالفة الوهابية، پيشين، ص49 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص385
[49] الجامع الفريد، پيشين، ص317 و ص414
[50] همان، ص317 و ص414 و ص423
[51] كشف الارتياب، پيشين، ص123 به نقل از الهداية السنية، ص229
[52] كشف الارتياب، پيشين، ص115 و ص116، و مخالفة الوهابية، پيشين، ص75ـ76 ـ و الجامع الفريد، پيشين، ص103
[53] كشف الارتياب، پيشين، ص110 نقل از مولوي عبدالحليم هندي، حل المعاقد حاشيه شرح العقائد
[54] الدر الكامنة، پيشين، ص145 به بعد

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :