امروز:
دوشنبه 5 تير 1396
بازدید :
582
وهابيت چيزي جدا از ساير مذاهب اهل سنت نيست و با بدعت هايي چون توسل، زيارت قبور و ... مبارزه مي كند و استعمار مي­خواهد اين طريقه اصيل را بد جلوه دهد.

اخيراً برخي افراد بي­خبر در صدد دفاع از افكار و عملكرد فرقه وهابي برخاسته­اند و مطالب بي­اساسي در توجيه باورهاي اين فرقه بيان داشته­اند، و چنين وانمود نموده­اند كه بين وهابيت و اهل سنت تفاوت وجود ندارد و وهابيت به عنوان يك مذهب در عرض مذاهب ديگر  مطرح نيست بلكه براي جلوگيري از انحرافات مسلمين ظهور و بروز نموده است و چنين نتيجه مي­گيرد كه آنچه وهابي­ها مي­گويند در حقيقت ديدگاه همه علما و بزرگان است اسلام مي­باشد و اختصاص به وهابيت ندارد. و ادعا مي­كند كه شرك دانستن مسأله توسل ريشه در قرآن و سنت دارد!!
بايد گفت كه ديدگاه خاص وهابيت در موضوعات مختلف و عملكرد آنان در طول تاريخ نشان مي­دهد كه هيچگونه رابطه­اي بين آنها و مذاهب چهار گانه اهل سنت وجود ندارد. ريشه اصل وهابيت بر مي­گردد به ابن تيميه دمشقي كه در حقيقت مؤسس اين انديشه مي‎باشد، طبق شواهد تاريخي او انسان نامتعادل و سبك مغزي بوده كه گويا جزء درگيري و نفاق اندازي بين مسلمانان كاري نداشته است. زماني كه كشورهاي اسلامي در تب و تاب درگيري با متجاوزان مغول و صليبي­ها بود و شهرهاي اسلامي يكي پس از ديگري با خاك يكسان مي­گرديد و مسلمانان از هر سو مورد حمله قرار داشتند. ابن تيميه به نشر افكار انحرافي خود پرداخت و بر خلاف اعتقادات مسلمانان مطالب بي اساس را كه حكايت از عدم آگاه او داشت مانند جسم داشتن خدا، تشبيه خداوند به خلق، مخالف با اولياء الهي، دشمني با اهل بيت پيامبر ـ عليهم السّلام ـ، و مشرك دانستن همه مسلمان را با شدّت تمام مطرح مي­كرد.
خدا در آيين وهابيت: او هنگام تفسير آيه شريفه (الرحمن علي العرض استوا) براي خداوند تبارك و تعالي جايگاهي در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنتي تكيه داده تعيين كرد.[1]
ابن بطوطه سياح معروف مي نويسد: ابن تيميه در شام بود و در فنون مختلف حرف مي­زد و اظهار نظر مي­كرد و عقل و تعقل كامل نداشت. يك روز جمعه پاي منبرش نشسته بودم و او روي منبر، مردم را موعظه مي­داد تا اينكه گفت: «خدا به آسمان دنيا نزول مي­كند همچنانكه مي­بينيد من از پلة بالاي منبر به پائين مي­آيم و بلند شد به پله پائين آمد. و در اين هنگام يكي از فقهاي مالكي به او اعتراض نمود.[2] خود ابن تيميه در منهاج السنه بارها مي­گويد كه خداوند جسم است و ديده مي­شود.[3]
ابن قيم جوزي شاگرد مهم و نامدار ابن تيميه در كتاب «توضيح المقاصد و تصحيح القواد» مي گويد: خداوند در بالاي عرش قرار دارد و چگونگي عرش خدا را چنين بيان مي­كند: عرش خداوند كه ضخامت آن به اندازة فاصله ميان دو آسمان است بر پشت هشت قوچ قرار دارد كه به اندازة فاصله ميان دو آسمان است. و اين قوچ ها روي دريايي قرار دارند كه عمق آن به اندازة فاصله ميان دو آسمان است. دو دريا روي  آسمان هفتم قرار دارد.[4]
ابن تيميه در مجموع الفتاوي در مورد فرود آمدن خداوند از عرش به كرسي و چگونگي قرار گرفتن خدا بر آن مي­گويد: در روز جمعه از روزهاي آخرت خداوند از عرش پائين مي­آيد و بر كرسي مي­نشيند و خداوند در منبرهايي از نور قرار مي­گيرد و انبياء بر اين منابر مي­نشيند و اين منابر را كرسي هاي از طلا احاطه كرده­است. بعد از جلسه مفصل و گفتگو با اعضاي جلسه خداوند از كرسي بلند مي­شود بسوي عرش خود بالا مي­رود[5]!!
ابن تيميه پيشواي وهابي­ها مي­گويد: كه خداوند را مي­توان با چشم سر ديد و اضافه مي­كند همانگونه كه قرص ماه و خورشيد را مي­بينيد خداوند را خواهيد ديد و در ديدار خداوند هيچگونه فشار و ناراحتي بر شما وارد نخواهد شد.[6]
از ديدگاه پيشواي وهابيت خداوند داراي دست، پا، و ساق طلايي، كتف، كمر و انگشتان مي باشد.[7] و ادعا مي­كند كه صورت خداوند شبيه انسان است[8] و خداوند مي­خندد، شادماني مي­كند گاهي هم تعجب مي­كند.[9]
وهابيت و نبوت: ابن تيميه در كتاب منهاج السنة و  كتب ديگر ايشان و شاگرد او ابن قيم در كتاب بدائع الفوايد، محمد بن عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت در كتاب توحيد حضرت ابراهيم خليل الله پيامبر اوالعزم را كه از هر گناه صغيره و كبيره معصوم است. با كمال جسارت و بي ادبي متهم به دروغگويي نموده اند.[10]
ابن تيميه كه وهابي­ها از او به شيخ الاسلام ياد مي­كنند: افسانه غرانيق را تأييد مي­كند.[11] افسانه غرانيق داستان دروغيني است سلمان رشدي مرتد بر اساس آن كتاب آيات شيطاني را نوشته است. كه مورد اعتراض تمام مسلمانان قرار گرفت و رهبر كبير انقلاب امام خميني حكم ارتداد و قتل او را صادر نمود.
ابن تيميه در بسياري از كتاب هايش گفته است كه پيامبر خدا گاهي در ركعات نماز اشتباهاً كم و زياد مي كرد. و گاهي هم نماز چهار ركعتي را دو ركعت مي خواند.[12] محمد بن عبدالوهاب مدعي بوده است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ناشنوا بوده است و برخي از پيروان او جرأت و جسارت را به جايي رسانده و گفته است (العياذ  بالله) عصاي من بهتر از پيغمبر است چون اين عصا در كشتن مار مورد استفاده قرار مي گيرد ولي محمد مرده و بر وجودش هيچ فايده مترتب نيست.[13]
توهين و جسارت ابن تيميه نسبت به ساحت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به گونه اي است كه من از آوردن موارد آن در اينجا شرم دارم و معذورم. كل آنچه ابن تيميه درباره خداوند و پيامبر گفته است در كتب، محمد ابن عبدالوهاب مؤسس فرقه وهابيت و ابن باز مفتي معاصر وهابي ها موجود است.
قطعاً مذاهب معروف اهل سنت انديشه ابن تيميه و پيروان و اتباع او را بر نتافته اند و در مقابل او موضع گيري نمودند و گروهي از فقها عليه او قيام نمودند و از قاضي وقت كه حنفي هم بوده است محاكمه او را خواستار شدند ولي وي از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.[14]
ابن تيميه همواره با آراء خلاف خود افكار عمومي را متشنج و معتقد ات عمومي را جريحه دار مي­كرد تا اينكه هشتم رجب سال 705 قضات مشهد همراه با وي در قصر حاضر شدند و كتاب «الواسطيّه» وي قرائت شد و پس از دو جلسه مناظره و اثبات انحراف فكري و عقيدتي ابن تيميه وي به مصر تبعيد شد. در آنجا نيز بخاطر نشر افكار انحرافي توسط ابن محلوف مالكي قاضي وقت به زندان محكوم شد. در 23 ربيع الاول 707 از زندان آزاد گشت ولي به خاطر پافشاري بر نشر عقايد باطل قاضي بدرالدين وي را محاكمه كرد و به زندان فرستاد. [15]
ابن كثير مي نويسد: در 22 رجب 720 به خاطر فتاواي دور از مذاهب اسلامي به دار السعاده احضار شد و قضات هر چهار مذهب (حنفي، مالكي، شافعي و حنبلي) او را مذمت و به زندان محكوم كردند. تا در دوم محرم 721 از زندان آزاد گرديد.[16]
شوكاني از علماي بزرگ اهل سنت مي نويسد: طبق فتواي قاضي مالكي دمشق كه حكم به كفر او داده بود در دمشق ندا در دادند كه هر كس معتقد به عقايد ابن تيميه باشد خون و مالش حلال است.[17] همچنين مي گويد: محمد بخاري حنفي متوفاي 841 در بدعت گذاري و تكفير ابن تيميه بي پرده سخن گفته است. تا آنجا كه در مجلس خود تصريح نموده كه اگر كسي ابن تيميه را (شيخ الاسلام) بداند كافر است.[18]
برخي از شخصيّتهاي بزرگ اهل سنت و معاصر ابن تيميه مطالب وي را به نقد كشيدند و كتابهاي مستقل در بطلان آراي او تأليف كردند مانند تقي الدين سُبكي كه دو كتاب بنامهاي «شفاء السقام في زيارة خير الأنام» و «الدرّة المضية في الرد علي ابن تيميه»
ذهبي يكي از علماي بزرگ اهل سنت خطاب به ابن تيميه چنين مي­گويد: اي بي چاره آنانكه از تو متابعت مي كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند، نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير و سبك عقل يا عوام، دروغگو و كودن، و يا بيگانه، فرومايه و مكّار و يا خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند و اگر چنانكه سخن مرا قبول نداري آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.
تا كي سخنان ناشايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخاري و صحيح مسلم مي شماري؟ اي كاش احاديث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بودند تو از هر گاهي آنها را تضعيف كرده و بي ارزش مي كني و يا توجيه نموده و انكار مي كني.
آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني بدان كه مرگ نزديك شده است، بخدا قسم گمان نمي كنم تو به ياد مرگ باشي بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند تحقير مي كني ... تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد (تند و دور از ادب اسلامي) مي كني پس با دشمنانت چه خواهي كرد.
به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند چنانكه در ميان دوستان تو افراد آلوده، دروغگو نادان و بي عار زياد به چشم مي خورد.[19]
سبكي از محققان برجسته معاصر ابن تيميه مي گويد: او در پوشش پيروي از كتاب و سنت در عقايد اسلامي بدعت گذاشت و اركان اسلام را در هم شكست او با اتفاق و اتحاد مسلمانان به مخالفت برخاست و سخني گفت كه لازمة آن جسماني بودن خدا و مركب بودن ذات اوست، تا آنجا كه ازلي بودن عالم را ملتزم شد و با اين سخنان حتي از 73 فرقه نيز بيرون رفت.[20]
ابن حجر مكي از دانشمندان بزرگ و مورد قبول همه مذاهب اهل سنت درباره ابن تيميه مي نويسد:
خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت و معاصرين وي از شافعي‎ها و مالكي ها و حنفي ها بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند و اعتراض وي حتي عمر بن خطاب و علي ابن أبي طالب را نيز در بر گرفته است ... سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فرد بدعتگذار، گمراه، گمراه گر و غير معتدل است. خداوند به او به عدالت رفتار نمايد و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ نمايد. [21]
افكار باطل ابن تيميه در منطقة شامات كه مهد علم و دانش بود مورد اعتراض علماء و دانشمندان مذاهب مختلف قرار گرفت و باعث انزواي ابن تيميه گرديد و در نتيجه افكار و عقايد غير اسلامي او به فراموشي سپرده شد: در قرن 12 اين افكار در منطقه نجد كه عاري از تمدن و فاقد فرهنگ بود مجدداً منتشر شد و سپس توسط قدرت سعودي و با پشتوانه قدرتهاي استعماري به ترويج آن پرداختند، طرح مجدد افكار ابن تيميه توسط محمد ابن عبدالوهاب در بدترين شرايط تاريخي و اوضاع بسيار نامناسبي صورت گرفت كه جهان اسلام از هر سو مورد تهاجم انگليس، فرانسه و روسهاي تزاري قرار گرفته بود و امت اسلام بيش از هر زمان نيازمند وحدت و انسجام بود.
محمد ابن عبدالوهاب پايه گذار مذهب وهابيت در چنين شرايط حساس تاريخي مسلمانان را به جرم توسل به انبياء و اوليا الهي مشرك و بت پرست قلمداد كرد و فتوا بر تكفير آنان داد. و خونشان حلال و قتل آنها را جايز و اموال آنان را جزء غنايم جنگي به حساب آورد. و پيروان او با استناد به اين فتوا هزاران مسلمان بي گناه را به خاك و خون كشيدند.
البته همانگونه كه تا حال بيان گرديد محمد ابن عبدالوهاب مبتكر و بنيانگذار فرقه وهابيت نيست بلكه او با استفاده از جهل و ناداني مردم نجد توانست دوباره افكار انحرافي ابن تيميه را كه بدست فراموشي سپرده شده بود احيا نمايد و فرقه و مذهب جديدي كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شيعه مخالف بود بوجود آورد.
او در آغاز كار به مطالعة زندگي نامه مدعيان دروغين نبوت مانند مسلمه كذاب، سجاج، اسود عنبي و طليحه اسدي علاقه خاص داشت، برخي از اساتيد و علما و حتي پدرش وي را گمراه مي ديدند و مردم را از اطاعت وي بر حذر مي كردند.[22]
محمد بن عبدالوهاب زيارتگاهاي صحابه و اولياء در اطراف عيينه را تخريب نمود. اين كار وي مورد اعتراض علما و بزرگان منطقه قرار گرفت و او را از شهر بيرون كردند او در منطقه «درعيه» (زادگاه مسلمه كذاب) رفت و با امير اين منطقه محمد بن سعود نياي خاندان سعودي پيمان بست.
محمد ابن عبدالوهاب طي فتواي رسمي اعلام كرد: كساني كه فرشتگان و پيامبران و اولياء الله را شفيع قرار داده و به وسيله آن ها نزد خدا تقرب جويند خونشان حلال و قتل آنها جايز است.[23]
او با اعلام به اصطلاح جهاد عليه مسلمانان با ادعاي كفر و شرك آنها، اعراب باديه نشين را برانگيخت و به كمك ابن سعود لشكري فراهم نمودند و با حمله به شهرها و روستاهاي مسلمان نشين مردم را به خاك و خون كشيدند و اموال آنان را به عنوان غنايم جنگي غارت نمودند.
زيني دحلان مفتي مكه مكرمه مي نويسد: اگر چنانچه كسي به مذهب وهابيت در مي آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود محمد بن عبدالوهاب به وي مي گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروي چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
و به كسي كه مي خواست وارد كيش وهابيت بشود مي گفت: پس از شهادتين بايد گواهي دهي كه در گذشته كافر بودي و پدر و مادر تو در حال كفر از دنيا رفته اند و همچنين بايد گواهي دهي كه علما بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر چنانچه گواهي نمي داد وي را مي كشتند، آري او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول قرون گذشته كافر بوده اند و هر كسي را كه از مكتب وهابيت پيروي نمي كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مي كرد.[24]
در حاليكه در روايات آمده است كه هر كسي و لو در ميدان جنگ با مسلمانان «كلمه توحيد (لا اله الاّ الله) را به زبان جاري كند، خون، مال و آبروي او محفوظ است. و هيچ كس حق  تعرض به او را ندارد.[25]
از امام رضا ـ عليه السّلام ـ به نقل از پدران بزرگوار خود از امام علي ـ عليه السّلام ـ و از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده اند كه فرمود: «من مأمورم كه با كفار نبرد نمايم تا كلمه توحيد (لا اله الاّ الله) را به زبان جاري كنند و آن هنگام جان و مال آنان بر من حرام خواهد شد»[26].

كشتار علماء اهل سنت:
سرتيب ايوب صابري سرپرست مدرسه عالي نيروي دريايي در دولت عثماني مي نويسد: عبد العزيز بن سعود كه تحت سخنان محمد بن عبدالوهاب قرار گرفته بود در اولين سخنراني خود در حضور شيوخ  و قبايل گفت: ما بايد همه شهرها و آبادي ها را به تصرّف خود در آوريم و احكام و عقايد خود را به آنان بياموزيم ... براي تحقق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كه عالمان اهل سنت را كه مدعي پيروي از سنت سنيّه نبويه و شريعت محمديه هستند از روي زمين برداريم.
و به عبارت ديگر، مشركاني را كه خود را به عنوان علماي اهل سنت قلمداد مي كنند از دم شمشير بگذرانيم به ويژه علماي سرشناس و مورد توجه را، زيرا تا اينها زنده هستند هم كيشان ما روي خوش نخواهند ديد از اين رهگذر بايد نخست كساني را كه به عنوان عالم خود نمايي مي كنند ريشه كن نمود. سپس بغداد را تصرف كرد.[27]
همو مي نويسد: سعود بن عبدالعزيز در سال 1218 به هنگام تسلط بر مكه مكرمه بسياري از دانشمندان اهل سنت را بي دليل به شهادت رساند و بسياري از اعيان  و اشراف را بدون هيچ اتهامي به دار آويخت و هر كه را در اعتقادات مذهبي ثابت قدم نشان داد به انواع شكنجه ها تهديد كرد و آنگاه منادياني فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند «ادخلوا في دين سعود و تظلّوا بطلّه الممدود» هان اي مردم به دين سعود داخل شويد و در  زير ساية گسترده اش مأوا گزينيد.[28]
آنچه ذكر شد قسمتي از عقايد و عملكرد سياه وهابيت در طول تاريخ اين فرقه گمراه مي باشد و روشن گرديد كه هيچگونه رابطه اي بين افكار ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب و مذاهب چهارگانه اهل سنت وجود ندارد و وهابي ها براي فريب افكار عمومي اهل سنت گاهي خودشان را پيرو احمد بن حنبل معرفي مي كنند تا از اين طريق بتوانند افكار سخيف و انحرافي خويش را بر قسمتي از عوام الناس تحميل نمايند. و دانشمند و علماي اهل سنت از همه مذاهب چهارگانه با اين جريان انحرافي مبارزه نموده اند و ده ها كتاب مقاله بر عليه انديشه ها و عملكرد اين جريان نوشته و انحرافات آنها را تذكر داده اند.
وهابيت از بدو پيدايش پيوسته در جهت مخالف با عامه مسلمين و مصالح كشورهاي اسلامي و همسو با دشمنان اسلام و تحقق اهداف آنان گام برداشته است. وقتي در سال 1920، انگليس كشورهاي اسلامي را مورد هجمه خود قرار داده و مصر و عراق را متصرف شده بود علما و فقهاي مسلمين در نجف اشرف و دانشگاه الازهر فتواي جهاد و دستور حمل سلاح بر ضد انگليس صادر كردند اما وهابي ها تحت رهبي پسر محمد ابن عبد الوهاب بر ضد فتواي فقهاي مسلمين به نفع انگليس استعمار گر وارد عمل شدند و رهبرشان فتواي جهاد با مسلمانان را اعلام نمود.[29]
آيا عمل كرد و موضع گيري وهابيها بيانگر دشمني آنان با اسلام و دوستي و هم پيماني آنان با كفار و دشمنان اسلام نمي باشد آيا توحيدي كه آنهمه از آن دم مي زنند و ديگران را به خاطر آن كافر و مشرك مي دانند با همكاري و همسويي با كفار و مشركين بدست مي آيد.
بارها شنيده ايم كه سپاه صحابه (فرقه از وهابيت) در پاكستان مسلمانان را در مسجد در حال نماز به شهادت مي رساند و در افغانستان قتل عام وسيع و گستردة بر عليه مسلمانان محروم و بي پناه راه انداختند كه حتي به اطفال شيرخوار، زن و افراد مسن نيز رحم نكردند، و هيچ نشنيده ايم كه همين گروه در مقابل اسرائيل غاصب كوچكترين عكس العمل از خود نشان داده باشد. و حتي در سال 1407 در دفاع از صهيونيست هاي غاصب حجاج بيت الله را به رگبار بستند و صدها حاجي را به خاك و خون كشيدند. آيا باز هم مي توان پذيرفت كه جريان وهابيت مربوط به يكي از مذاهب چهارگانه اهل سنت مي باشد؟! كدام يك از مذاهب در دفاع از يهود غاصب فتواي قتل عام حجاج را در خانه خدا در حريم امن الهي مي دهد؟! گرچه در ميان مذاهب چهارگانه اهل سنت مذهب حنبلي با ديد گاههاي خاص وهابيت همسويي دارد و اين مذهب بسياري از روايات ضعيف و اسرائيلياتي كه از آنها جسم بودن خدا و تشبيه او به خلق استفاده مي شود و در منابع شان ذكر نموده اند. و همچنين بسياري از خرافاتي كه با روح دين اسلام در تضاد مي باشد مورد تلقي و قبول قرار داده است و لكن از جنبه عملي و بر خورد با مسلمين هيچگاه در حد فرقه وهابيت نبوده است.
توسل: حالا بايد ديد كه دست آويز آنان در كشتار مسلمين چيست؟ و آنها چرا همه مسلمان را مشرك و كافر مي دانند؟
آنها ادعا مي كنند كه توسل به اولياء و انيباء شرك به خداست و ما نبايد غير از خدا به هيچ كسي ديگر متوسل شويم، بنابراين رفتن به زيارت قبور انبياء و اولياء و امامان را شرك مي دانند.
اين گونه برداشت ها يا دلالت بر عدم آگاهي آنان از منابع اسلامي دارد كه آنها هيچگونه شناخت از قرآن، سيره پيامبر، و سيره صحابه و امامان معصوم ندارند و يا مأموريت دارند تا به هر وسيله اي كه مي توانند در ميان مسلمانان تفرقه ايجاد نموده و شرايط را براي حضور بيگانه گان آماده سازند به هر حال ما در جواز توسل به اوليا و انبيا از منابع مورد اتفاق شيعه و سني مطالبي را عرضه مي داريم تا روشن گردد كه آنچه را وهابيت شرك مي داند نه تنها شرك نيست بلكه عين توحيد و داراي اجر و ثواب نيز مي باشد.

توسل در قرآن:
لفظ «الوسيله» دو بار در قرآن آمده است؛ يك بار در سوره مائده آيه 35 «... و ابتغوا اليه الوسيله»؛ و بار ديگر در سوره اسراء آيه 75. «اولئك الذين يدعون يثبغون الي ربهم الوسيله».
1. در آيه اول امر شده است كه آدمي براي تقرب اليه وسيله اي جويد. انسان مادي نمي تواند بدون وسيله لازم به خدا نزديك شود و به مقام قرب الهي برسد بلكه واسطه اي لازم است كه او را به اين مقام برساند در آيه مذكور واژة «وسيله» مطلق آمده است. پس هر چيزي كه مرضي و مورد توجه خدا باشد مي تواند وسيله قرار گيرد حال ممكن است اين وسيله از نوع افعال باشد. مانند نماز، روزه، حج، جهاد يا از نوع اشخاص باشد. مانند انبياء و اولياي خدا يا از نوع اشياء باشد مانند كعبه، حجر الاسود، مقام ابراهيم و قرآن. خلاصه هر چيزي كه ما را به خدا و ما را به ياد خدا بياندازد مي تواند وسيله قرار گيرد. مثلاً درباره اوليا خدا از پيامبر گرامي چنين روايت شده است: «هم الذين اذا رؤا ذكر الله»[30] آنها كساني اند كه هنگامي كه مردم آنها ببينند خدا را بياد مي آورند.
2. در آيه ديگر مي فرمايد: «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا» همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و از هم جدا نشويد. بي ترديد «حبل الله» از اسماي الهي نيست، اين «حبل الله» مي تواند قرآن، اسلام، پيامبر، ائمه باشد. در حال اين بر جواز توسل به غير خدا دلالت دارد.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جواب يك اعرابي كه پرسيده بود «حبل الله» چيست؟ پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دست به شانه حضرت علي گذاشت و فرمود «يا اعرابي هذا حبل الله»[31].
3. آيه استغفار: «و لو انهم اذا ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفرو الله و استغفرلهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً»[32] و اگر آنها هنگامي كه به نفس خود ظلم كرده­اند پيش تو آيند و از خدا طلب مغفرت كنند و رسول هم براي آنان طلب آمرزش كند خداوند را توبه پذير و مهربان خواهند يافت.
بيضاوي مفسر اهل سنت مي گويد: اين خطا كاران پيش رسول خدا معذرت خواهي مي كردند و رسول اكرم هم شفيع آنها مي شد و خدا نيز آنها را مي بخشيد. رسول خدا حق دارد كه عذر آنها را بپذيرد و براي آنها شفاعت كند.[33]
امام فخر رازي در تفسيريش گويد: ممكن بود بدون استغفار رسول خدا توبه آنها پذيرفته شود. اما وقتي استغفار رسول خدا به توبه آنها ضميمه شود قبول توبه حتمي خواهد بود.[34]
بنابراين روشن مي شود كه شفاعت خواهي از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كار مطلوبي است حتي بعد از حيات پيامبر اكرم هم در طول تاريخ مسلمانان آگاه با الهام از اين آيه از آن حضرت تقاضاي شفاعت مي كنند و او را ميان خود و خدا وسيله قرار مي دهند اين سنتي است كه دانشمندان اسلامي به آن عمل كرده است.
مشروعيت توسل به اولياي خدا و واسطه قرار دادن آنها براي تقرب به خداوند و طلب حاجت از او در روايات متعددي آمده است و سيرة مسلمانان از عصر پيامبر تا كنون بر آن جاري بوده است اين امر نه تنها شرك نيست بلكه اظهار تذلل و خشوع بيشتر در پيشگاه خداوند است. كسي كه پيامبر و اولياء الله را وسيله تقرب به خدا قرار مي دهد در واقع خود را در محضر خدا كوچك و بي مقدار مي­داند و خداوند به او توجه و عنايت خواهد كرد، لذا كساني كه نزد خدا آبرو دارند و مورد توجه و لطف اويند وسيله قرار مي­دهد تا خداوند به احترام آنها او را نيز از رحمت واسعه خود برخوردار سازد.
اكنون بعضي از روايات اهل سنت را كه در مورد توسل وارد شده و دليل بر مشروعيت توسل است مي­آوريم:
1. از عثمان بن حنيف روايت شده  است مرد نابينايي خدمت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و گفت: اي رسول خدا از خدا بخواه كه به من عافيت دهد پيامبر فرمود: اگر خواستي دعا مي­كنم و اگر خواستي صبر كن و صبر براي تو بهتر است. گفت: دعا بفرما پيامبر به او دستور داد: با دقت وضويي نيكو بگير و دو ركعت نماز بخوان و بعد از آن چنين دعا كن: خدايا! از تو مي خواهم به وسيله پيامبرت كه پيامبر رحمت است و به سوي تو متوجه مي شوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا او را شفيع من قرار ده.[35]  مضمون اين حديث روشن است و جاي هيچگونه توجيه و تأويل نيست پيامبر اكرم دعا نفرموده، بلكه به او آموخته است كه چگونه به پيامبر توسل جويد و از خداوند منان بخواهد، آن فرد نيز رسول خدا را وسيله تقرب خود به خدا قرار داده است.
انس بن مالك مي گويد: عمر بن خطاب در خشكسالي با توسل به عباس بن عبدالمطلب از خدا طلب باران مي كرد و مي گفت خدايا ما همواره به وسيله پيامبرت به تو متوسل مي شديم و ما را سيراب مي­كردي. اينك به وسيله عموي پيامبرمان به تو متوسل مي­شويم پس ما را سيراب كن، وي مي­گويند آنان سيراب مي­شدند»[36]
در دوران عمر ابن خطاب خشكسالي پديدار گشت بلال بن حرث نزد قبر نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و گفت: «يا رسول الله براي امت خود طلب باران كن كه هلاك مي شوند»[37]
روايات زياد ديگري در مورد توسل به اولياء و انبياء و صالحان در منابع روايي و حديثي شيعه و سني در حد گسترده وجود دارد. كه به علت اختصار اين نوشتار از ذكر همه آنها معذوريم.
رفع شبهه: برخي از وهابي­ها وقتي در مقابل اين همه روايات و دلايل روشن قرار مي­گيردند چنين مي­گويند: كه خواندن مردگان خطاب به شخص معدوم است و خطاب به معدودم قبيح است اين سخن عبدالوهاب است. ابن تيميه مي­گويد: ياري طلبيدن و توسل جستن به مردگان شرك و نيز ندا كردن شخص معدوم است.[38]
جواب:
اولاً: خواندن مردگان در زمره خطاب به معدوم نيست زيرا طبق قرآن و سنت مردگان در عالم برزخ مي‎شنوند و صداهاي ما به آنها مي­رسد روايات متعددي نيز در اين باره آمده است: در روايتي پيامبر اكرم فرمود: اگر من زنده باشم براي شما خير است و اگر مرده باشيم نيز براي شما خير است. زيرا اعمال شما به ما مي­رسد اگر نيكي در اعمال تان ببينم خوشحال مي­شوم و اگر بدي ببينم براي تان استغفار مي­كنم.[39]
ثانياً: بر فرض كه توسل به مردگان خطاب معدوم باشد شرك نخواهد بود. شرك در مقابل توحيد است. همانگونه كه توحيد اقسامي دارد (توحيد ذاتي، توحيد در صفات، افعال، عبادت) شرك هم انواع دارد (شرك در ذات در صفات، افعال، عابدت)حال پرسش اينست كه توسل بر كدام شرك منطبق مي شود؟
در نتيجه:  توسل به انبياء و اولياء براي برآورده شدن حاجت هم در دوران زندگي و هم پس از حيات آنان كار ناروايي نيست و شرك به شمار نمي­آيد. خداوند «وحده لاشريك له» است. اما نظام تكوين با سبب و وسيله مي­چرخد و توسل در نظام آفرينش سنتي اساسي و تكويني است و اين كار نيز به هيچ عنوان با قدرت مطلقه باري تعالي منافاتي ندارد.
كسانيكه مي گويند توسل شرك است در حقيقت به مفهوم شرك توجه نكرده­اند چون شرك اينست كه ما متوسل را مستقل از خدا بدانيم يا براي او عبادت كنيم ولي هيچ كس از متوسلان وسيله را پرستش نمي­كند و آن را در مقابل خدا داراي استقلال و قادر مطلق نمي­داند.
 
پي نوشت ها:
[1] . محسن امين، كشف الارتياب، ص 381، قم، مكتبة الحرمين، بي تا.
[2] . ابن بطوطه، رحله، ص 95، دار صادر، بيروت.
[3] . ابن تيميه، منهاج السنه، ج 1، ص 263، بيروت، دار الكتب السلامية، اول، 1341 ق.
[4] . ابن قيم، محمد بن ابي بكر، ج 1، ص 520، بيروت،  المكتب الاسلامي، سوم، 1406 ق.
[5] . ابن قيم جوزي، توضيح المقاصد، ج 1، ص 530، بيروت، المكتب الاسلامي، بي تا.
[6] . ابن تيميه، منهاج السنه، ج 3، ص 341.
[7] . تلبيس ابليس، ج 2، ص 17، مكه، مطبعه الكومة، اول، 1392 و  دقايق التفسير، ج 2، ص 171، دمشق مؤسسه علوم القرآن، دوم، 1404 .
[8] . جواب الصحيح، ج 3، ص 444، رياض، دارالعاصمه، اول، 1414.
[9] . مجمع الفتاوي، ج 3، ص 138.
[10] . منهاج السنه، ج 2، ص 428، بدائع الفوائد، ج 2، ص 708، مدينه منوره، شرح كتاب التوحيد، ج 1، ص 392، مكتبة الرياض الحديث، بي تا.
[11] . الفتاوي الكبري، ج 10، ص 291، بي نا، بي جا.
[12] . مجموع الفتاوي، ج 23، ص 40.
[13] . سيد محسن أمين، كشف الاتباب، ص 127، سوم.
[14] . ابن كثير، البداية و النهاية، ج 14، ص 47.
[15] . ابن كثير، البداية و النهاية، ج 14، ص 47.
[16] . همان.
[17] . الدرر الكامنة، ج 1، ص 147.
[18] . البدر الطالع، ج 2، ص 260.
[19] . سخاوي، اعلان بالتوبيخ، ص 77، بي تا، بي نا.
[20] . كوراني، الوهابية و التوحيد، ص 195، بيروت، دارالسيره، دوم، 1419.
[21] . هيثمي، احمد حجر، الفتاي الحديثه، ص 86، مصر، التقديم العلميه، بي تا.
[22] . كشف الارتياب، ص 7.
[23] . كشف الارتياب، ص 58، دار القلم بيروت.
[24] . زيني دحلان، الدرر السنيه، ج 1، ص 46، طبع مصر.
[25] . شيخ طوسي، الامالي، ص 381، دار الثقافه، قم، 1414.
[26] . عطاردي، شيخ عزيز الله، مسند امام رضا ـ عليه السّلام ـ ، ص 380، المؤتمر العالمي الامام رضا، 1406.
[27] . علي اصغر فهيمي، تاريخ وهابيان، ص 33، تهران، 1973.
[28] . همان.
[29] . معنيه، جواد، اينست آئين وهابيت، ص 188، بي جا، بي تا.
[30] . ابن ابي شيبه، المصنف، ص 2714، بيروت، دارالكتب العلمية.
[31] . قندوزي، ينابع المودة، ج 1، ص 357، اسلامبول، بي تا.
[32] . سوره نساء، آيه 64.
[33] . بيضاوي، قاضي نصر الدين، تفسير بيضاوي، ج 1، ص 222، دارالكتب العلميه.
[34] . فخر رازي، تفسير كبير، ج 6، ص 166،‌دارالكتب الاسلاميه.
[35] . ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44؛ احمد حنبل، مسند احمد، ج 4، ص 131؛ ترمذي، سنن ترمذي، ج 5، ص 221 و نسايي، سنن الكبري، ج 6، ص 169.
[36] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، ج 2، ص 16؛ بيهقي، سنن الكبري، ج 3، ص 352 و  متقي هندي، كنزالعمال، ج 13، ص 504.
[37] . ابن حجر، الفتح الباري في شرح صحيح بخاري، ج 2، ص 412.
[38] . ابن تيميه، منهاج السنة، ص 11.
[39] . سبكي، تقي الدين، شفاء الاقسام، ص 46.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :