امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
473
از جمله فضايل عمر اين بود كه در زمان حيات پيامبر، وزير ايشان بود و بعد از وفات، خداوند، همجواري با قبر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را هم به ايشان عنايت كرد.

اين مسلم است كه ما وقتي مي‌خواهيم به صحت و سقم وجود مطلبي در ميان كلمات گهربار نبي اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي ـ صلي الله عليه و آله ـ پي ببريم بايد به كتب حديثي مراجعه و در آنها جستجو كنيم.
من نيز براي يافتن اين مسئله (وزارت عمر بن خطاب) نه تنها به كتابهاي روايي بلكه به كتابهاي كلامي و تاريخي نيز مراجعه كردم كه شايد به يقين بتوان گفت كه حدود هفتصد (700) جلد كتاب را بررسي كردم حال براي مثال نام چندتا از آنها را براي شما ذكر مي‌كنم.
1. كتاب صحيح بخاري، (وفات 256 ق)، ناشر دار الفكر بيروت.
2. كتاب صحيح مسلم، (وفات 261 ق)، ناشر دار الفكر بيروت.
3. مسند احمد بن حنبل، (وفات 241 ق)، ناشر دار الفكر بيروت.
4. المسند امام شافعي (وفات 204 ق)، ناشر دار الفكر بيروت.
5. تاريخ المدينة، ابن شبه النميري، (وفات 262 ق)، نشر دارالفكر قم، 1410 ق.
6. سنن ابي‌داود، (وفات 275 ق)، ناشر دار الفكر بيروت، 1410 هـ .
7. سنن نسائي، (وفات 303 ق)، ناشر دار الفكر بيروت، 1348 ق.
8. فضائل الصحابه، احمد بن شعيب نسائي، (وفات 303 ق)، ناشر دار الكتب العلميه، بيروت.
9. تاريخ الامم و الملوك، ابن جرير طبري، (وفات 303 ق)، ناشر مؤسسه الاعلمي بيروت.
10. مستدرك الحاكم النيشابوري، (وفات 405 ق)، ناشر دار المعرفه، بيروت، 1406 ق.
11. السنن الكبري، احمد بن حسين بن علي بيهقي، (وفات 458 ق)، ناشر دارالفكر بيروت.
12. صحيح مسلم، به شرح نووي، (وفات 676 ق)، ناشر دار الكتاب العربي بيروت، 1407 ق.
اين كتابهايي كه براي شما نام آنها را ذكر كردم گلچيني است از ميان آن كتابهايي كه در ميان آنها جستجو كرده‌ام.
اما حاصل اين جستجو چه بوده است؟
حاصل اين جستجو يافتن سه حديث است كه در آنها تصريح به وزير بودن ابوبكر و عمر شده است.
حال مي‌پردازيم به بيان آن احاديث.
حديث اول: قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ : هيچ نبي‌اي نيست مگر آن كه براي او دو وزير از اهل آسمان و دو وزير براي او از اهل زمين است، اما آن دو وزير از اهل آسمان جبرائيل و ميكائيل هستند و اما آن دو وزير از اهل زمين ابوبكر و عمر هستند.[1]
حديث دوم: قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ براي هر نبي‌اي دوستي است و همانا خليل من و برادر من علي است و براي هر نبي‌اي وزيري است و وزيران من ابوبكر و عمر هستند.[2] (رافعي ـ عن ابي‌ذر)
حديث سوم: قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ براي هر نبي‌اي وزيراني است، همانا براي من دو وزير است خداوند كمك كرد مرا به وسيله دو وزيرم يكي ابوبكر و ديگري عمر نسبت به من مانند هارون به موسي هستند.[3]
خوب حال كه احاديث يافت شده را بيان كرديم مي‌پردازيم به تجزيه و تحليل آنها. براي اين كار ابتدا اشكالات اختصاصي هر كدام از احاديث را بيان مي‌كنيم و سپس به اشكالات عمومي كه شامل هر سه آنها مي‌شود، مي‌پردازيم.

اشكالات اختصاصي
سند حديث: در بيشتر اين كتابهايي كه حديث را از آنها نقل كرده‌ايم، به ضعف سند آن اشاره كرده‌اند به عنوان مثال در سنن ترمذي گفته شده است كه اين حديث حسن غريب است و راوي آن ابوالجحاف است كه مريض مي‌باشد.[4]
در تحفه الاحوذي گفته شده است كه روايت كنندگان اين حديث، آن را از اسانيد ضعيف نقل كرده‌اند.[5]
در كنز العمال نيز علاوه بر اينكه تصريح به ضعف آن كرده، ضعف آن را از قول مشكاة 6056 و جامع الصغير 5223 نقل كرده است.[6]


حديث دوم:
1. سند حديث: در كتاب تحفة الاحوذي به ضعف سند اين حديث تصريح شده است.[7]
2. متن حديث: متن اين حديث با قواعد فصاحت و بلاغت نمي‌سازد، چرا كه در ابتدا پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايند: لكل نبي وزيرٌ كه بيان كننده يك وزير است، بعد در ادامه نام دو نفر را ذكر مي‌كنند و آنها را به عنوان وزير معرفي مي‌كنند.
حديث سوم: اولاً متن اين حديث فاقد ارزش ادبي است و يك نوع بي‌سوادي را براي گوينده به اثبات مي‌رساند، چراكه در عبارات آن نوعي عدم همخواني كلمات با همديگر مشاهده مي‌شود.
ثانياً اين حديث با دو حديث ديگر منافات دارد، چرا كه آن دو حديث قبلي مي‌گفتند لكل نبي وزيرٌ اما اين حديث مي‌گويد لكل نبي وزيران.
ثالثا، عبارت ابوبكر و عمر مني بمنزلة هارون من موسي نوعي ناآشنائي گوينده با علم معاني بيان را مي‌رساند، چرا كه مشبه و مشبه به بايد در افراد و تثنيه با هم برابر باشند.

اشكالات عمومي
1. چرا اين احاديث در كتاب‌هاي معتبر نزد اهل سنت چون صحيح بخاري و صحيح مسلم و فضائل الصحابه و تاريخ المدينه و تاريخ الامم و الملوك و المسند امام شافعي نيامده است.
2. محتواي اين احاديث با حديث ديگري كه از ام المؤمنين عائشه به هفت صورت مختلف و از طرق مختلف نقل شده است منافات و تضاد دارد، چرا كه در آن حديث عائشه از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كند كه هر كس را خداوند سر پست كاري از كارهاي مسلمين قرار دهد و اراده خير براي او كند، وزيري صادق براي او قرار مي‌دهد.[8]
حال اين سوال مطرح است كه وجود نازنين پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ آيا خود مصداقي از براي اين حديث نبوده است، مطمئنا بوده است، پس طبق اين حديث خداوند عهد كرده است كه براي پيامبر اسلام يك وزير (وزير صدق) قرار دهد نه دو وزير. و اينجا است كه تضاد بين اين حديث با احاديث قبلي آشكار مي‌شود، چرا كه آنها دو نفر را به عنوان وزير معرفي كرده‌اند.
3. اشكال سوم مبتني بر اين فرض است كه اين احاديث سه گانه صحيح باشند، حال اين سوال مطرح مي‌شود كه وزير در اين احاديث به چه معنايي به كار رفته است؟ آيا به معناي كمك كننده و ياري دهنده به كار رفته است يا به معناي كسي كه با او مشورت مي‌شود و يا به معناي جانشين.
قدر مسلم اين است كه وزير در اين احاديث معناي جانشين نمي‌دهد، بلكه آنچه از وزير در اين احاديث متبادر مي‌شود آن است كه منظور كمك كننده و ياري دهنده است.
در اينجا لازم است به بررسي معناي مختلف وزير در اين احايث بپردازيم.
معناي اول: كمك دهنده و ياري كننده:
اگر كلمه وزير در اين احاديث به اين معنا باشد كه اختصاص به عمر و ابوبكر ندارد و خيلي ديگر از صحابه نيز در ترويج دين پيامبر گرامي اسلام را ياري كردند، ‌به عنوان شاهد مي‌توانيم اين حديث را (البته بر فرض صحيح السند بودن آن) بياوريم كه هيچ نبي‌اي، را خداوند عطا نكرد، مگر هفت نقيب و وزير نجيب و رفيق و به پيامبر گرامي اسلام چهارده نفر نقيب عطا كرد كه هفت نفر آنها از قريش هستند، به نام‌هاي علي،‌ حسن، حسين، حمزه، جعفر و ابي‌بكر و عمر و هفت نفر ديگر از مهاجرين به نامهاي ابن مسعود، سلمان، ابي‌ذر و حذيفه و عمار و مقداد.[9]

معناي دوم: مشاور:
قبل از هر چيز بايد مشخص كنيم كه مشورت درچه زمينه‌اي، آيا منظور مشورت در تمام امور حتي امور مربوط به دين يا نه؟ اگر منظور مشورت در تمام امور حتي امور مربوط به دين باشد بايد بگوييم نتيجه اين حرف اين مي‌شود كه پيامبر خدا، عمر و ابي‌بكر را در كنار خداوند قرار داده و در مورد دستوراتي كه خداوند متعال به او فرمان مي‌دهد با آنها مشورت مي‌كند كه مسلماً اين حرف باطل و مردود است و نسبت دروغ به پيامبر گرامي اسلام مي‌باشد، چرا كه آن بزرگوار در امور مربوط به دين با هيچ كس مشورت نمي‌كرد و فقط فرامين پروردگار عالم را انجام مي‌داد. اما اگر منظور مشورت در امور ديگر غير از امور مربوط به دين است، بايد بگوييم كه اين مشورت اختصاص به عمر و ابي‌بكر ندارد، به عنوان مثال در جنگ خندق پيامبر گرامي اسلام با اصحاب در مورد مكان جنگ مشورت كردند كه در داخل شهر جنگ كنيم يا در خارج آن.

معناي سوم: جانشين
اولاً برداشت چنين معنايي ازاين كلمه (يعني وزير) در اين احاديث بسيار بعيد و به دور از ذهن است، چرا كه هيچ گاه به جانشين وزير گفته نمي‌شود، بلكه كلماتي مانند خليفه، ولي‌عهد، وصي دلات بر جانشين مي‌كنند.
ثانياً كسي كه به اتفاق اهل سنت و شيعه در كلمات و جملات پيامبر به او عنوان وزير داده شده، علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ است كه به عنوان نمونه چند مورد را ذكر مي‌كنيم:
1. انت عندي بمنزلة هارون من موسي غيرانه لانبي بعدي و انت اخي و وزيري. ( المعيار و الموازنه ص 217 و 322).
2. السنن الكبري، علي بيهقي، وفات 458، ج 5، ص 126، (حديث يوم الانذار)؛ كنز العمال، متقي هندي، وفات 975، ج 13، ص 114، ح 36371؛ تاريخ طبري، جرير طبري، ج 2، ص 63، (حديث يوم الانذار).
3. هذا اخي و وصيي و خليفتي فيكم؛ كنز العمال، ج 13، ص 114، حديث 36371؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 63.
4. اشكال چهارم را از شارح مواقف نقل مي‌كنم البته لازم به ذكر است كه من سخن او را قبول ندارم اما چون از علماي برجسته اهل سنت است از او نقل مي‌كنم، او مي‌گويد وزارت دلالت بر افضليت نيست.[10]
تا اينجا مطالبي را در مورد وزير بودن عمر و ابي‌بكر بيان كرديم، حال مي‌پردازيم به قسمت دوم سوال كه در مورد محل دفن عمربن خطاب است.
بايد بگوييم كه بله درست است. محل دفن عمر بن خطاب كنار قبر پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ ذكر شده است.
در حديثي از خالد بن ابي‌بكر آمده است كه عمر در بيت پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ دفن شده است.[11]
و در حديث ديگري آمده است كه عمر به يكي از غلامانش گفت: پيش ام المؤمنين عائشه برو و به او بگو عمر از تو مي‌خواهد اجازه دهي كه او را كنار قبر پيامبر دفن كنند و او نيز اجازه داد.[12]
حال اين سوال در اينجا مطرح است كه آيا اجازه عائشه، به تنهايي كافي بوده است؟ آيا زنان ديگر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نبايد اجازه مي‌دادند؟ و آيا از آنها اجازه گرفته شده است؟
آيا پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ كفن و دفن و امور زنان و اموالش را بعد از رحلتش به علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ واگذار نكرده بود؟
آيا نبايد از علي بن ابيطالب اجازه گرفته مي‌شد؟
اي سوال كننده محترم من پاسخي در مورد اين سوالها پيدا نكردم، اميدوارم كه شما عزيز محترم بتواني جوابي براي آنها پيدا كني؟
 
پي نوشت ها:
[1] . سنن ترمذي (وفات 279 ق)، ج 5، ص 278، ح 3761، باب 64، دار الفكر بيروت، 1403 ق؛ المستدرك الحاكم (وفات 405 ق)، ج 2، ص 264، دار المعرفه بيروت، 1406 ق؛ تحفه الاحوذي (وفات 1353 ق)، ج 10، ص 114، دار الكتب العلميه، مؤلف: المبار كفوري؛ مسند ابن الجعد، (وفات 230 ق)، ص 298، ناشر دار الكتب العلميه بيروت؛ الجامع الصغير، جلال الدين سيوطي (وفات 911 ق)، ج 1، ص 372، ح 2436 و ص 373، ح 2438، دار الفكر بيروت؛ كنز العمال، المتقي الهندي (وفات 975 ق)، ج 11، ص 560، ح 32647 و ص 563، ح 32661 و ص 566، ح 32678 و ج 13، ص 15، ح 36120 و ص 25، ح 36121. موسسه الرساله بيروت.
[2] . كنزالعمال، ج 11، ص 634، حديث 33089. المتقي هندي، وفات 975 ه . ق. تحقيق شيخ بكري حياني و شيخ صفوة السنن، چاپ مؤسسه الرسالة بيروت.
[3] . كنز العمال، المتقي الهندي، وفات 975، ج 11، ص 567، ح 32682 و ص 563، ح 32660. چاپ مؤسسه الرسالة بيروت، تحقيق شيخ بكري، حياني و شيخ صفوة السفا.
[4] . سنن ترمذي، ج 5، ص 278، ح 3761، باب 64. دارالفكر، بيروت 1403 ه . ق. تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف.
[5] . تحفه الاحوزي، ج 10، ص 114. المبار كفوري محمد عبدالرحمن بن عبدالرحيم، دارالاكتب العلميه، بيروت، 1410 ه. ق.
[6] . كنز العمال، ج 13، ص 25، ح 36148. چاپ مؤسسة الرسالة بيروت، تحقيق شيخ بكري حياني و شيخ صفوة السفا.
[7] . تحفه الاحوذي، ج 10، ص 114. المباركفوري محمد عبدالرحمن بن عبدالرحيم، دارالكتب العلميه، بيروت 1410 ه. ق.
[8] . صحيح ابن حبان، ج 10، ص 346.بترتيب ابن بلبان، تحقيق شعيب الارئووط، طبع دوم 1414 ه. ق، مؤسسه الرسالة.
[9] . كنز العمال، ج 11، ص 758، ح 33690. متقي هندي، تحقيق شيخ بكري حياني و شيخ صفوة السقا، مؤسسه الرسالة بيروت.
[10] . شرح المواقف، قاضي جرجاني، ص 348، (وفات 816). دارالكتب العلميه، بيروت، 1419 ه. ق.
[11] . تاريخ مدينه، عمر بن شبه النميري، ج 3، ص 944، انتشارات دار الفكر. وفات 262 ه. ق، تحقيق فهيم محمد شلتوت، طبع دوم 1410 ه. ق، دارالفكر قم.
[12] . من حياة الخليفه عمر بن الخطاب، عبدالرحمن احمد البكري، ص 314، انتشارات الارشاد بيروت.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :