امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
686
شيعيان با بيان فضايل براي امامان خود چه هدفي دارند؟ بيان فضايل و مقامات عالي، عرفاني و معنوي و اين كه ما به مقام معرفت آنها دست نمي‌يابيم، صحت و اعتباري ندارد، و آنها با سايرمسلمين فرقي ندارند.

اولاً، فضائل و مناقب امامان شيعه و ائمه ـ عليهم السّلام ـ تنها در منابع شيعه ذكر نشده است، بلكه بيش از شيعه، اهل سنّت به آن پرداخته، و در كتب معتبرروايي، تفسيري و تاريخي خود ذكركرده‌اند، و حتي در بعضي از كتب روايي باب فضائل علي بن ابي‌طالب را نيز آورده‌اند. بنابراين ذكر فضائل و مناقب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ به دوستداران اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اختصاص ندارد، بلكه حتي بعضي از كساني كه با حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و يا امامان شيعه نيز جنگ كردند (و از جمله معاويه) مناقب آن حضرت ـ عليه السّلام ـ را ذكر كرده است.[1]
و ثانياً اهل سنّت نيز محبت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را شرط ايمان مي‌دانند و در روايات آنان بر اين امر تأكيد شده است كه براي نمونه چند مورد از اين روايات نقل مي‌شود:
1. زمخشري كه از مفسران اهل سنّت است، مي‌گويد: «هنگامي كه آية شريفه مودت «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي» يعني بگو اي رسول ما كه اجر و پاداشي جز دوستي نزديكان را از شما نمي‌خواهم.» نازل شد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيدند: مودت و دوستي چه كساني بر ما واجب شده است؟! فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آن دو.[2]
2. همچنين زمخشري نقل مي‌كند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «هر كس با محبت آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ از دنيا برود، شهيد و آمرزيده مرده است و چنين كسي با ايمان كامل و بر سنّت و جماعت از دنيا رفته است.»[3]
3. در صحيح مسلم روايت شده است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «من دو گوهر گرانبها در ميان شما مي‌گذارم، يكي كتاب خدا كه نور و هدايت‌گر است، پس چنگ زنيد به آن و عمل كنيد، و اهل بيتم، توجه مي‌دهم شما را به خدا درباره اهل بيتم.» اين جمله را دوبار تكرار فرمودند.[4]
4. حاكم نيشابوري، در مورد شأن نزول آيه تطهير و انحصار آن به پنج تن آل عبا مي‌گويد: «عبدالله بن جعفر از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت مي‌كند كه آن حضرت به هنگام نزول رحمت الهي فرمودند: «به سوي من بخوانيد!» صفيه گفت: «چه كسي را؟» آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «اهل بيتم را (علي و فاطمه و حسن وحسين)» وقتي آنان ـ عليهم السّلام ـ آمدند، آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ عباي خويش را بر روي آنان افكند، پس دستانش را بالا برد و عرض كرد: «خدايا! اينان اهل بيت من هستند، پس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد»، در اين هنگام آيه شريفه تطهير نازل شد.[5]
5. ام سلمه گويد: «آيه تطهير در خانه من در حالي كه پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گرديد رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنان را با عبايي كه بر روي ايشان افكنده پوشانيد، پس عرضه داشت: «اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا، رجس و پليدي را از آنان دور كن و ايشان را پاك و مطهر گردان».[6]
6. مسلم در صحيح خود، از زيد بن ارقم نقل مي‌كند كه پيغمبر فرمودند: «من در ميان شما دو گوهر گرانبها به جاي گذارم كتاب خدا كه ريسمان الهي است و هر كس از آن پيروي كند هدايت مي‌يابد و كسي كه آن را رها كند به گمراهي خواهد رفت» عرضه داشتم آيا همسران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هستند؟ فرمود: «خير. اهل بيت من كساني هستند كه صدقه را بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر خود حرام كردند.»[7]
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «از آنان سبقت نگيريد كه هلاك مي‌شويد و در حق آنان كوتاهي نكنيد كه باز هلاك مي‌شويد از آنان بگيريد كه اعلم از شما مي‌باشند.»[8]
محمد عبده در شرح نهج البلاغه خود از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اينگونه نقل مي‌كند كه حضرت ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كجا هستند كساني كه گمان مي‌كنند راسخ در علم هستند، همانا آنان دروغ مي‌گويند و برما ستم كردند. چون خداوند ما را برگزيده و رفعت‌ داد و به ما علم عطا كرد و بر آنان حرام نمود و ما را به اسرار داخل و آنان را خارج كرد و به وسيله ما هدايت رونق مي‌گيرد. و ائمه و پيشوايان از قريش مي‌باشند كه در اين بستر روئيده‌اند و بني‌هاشم شاخه‌هاي آن مي‌باشند، كساني كه غير از آنان صلاحيت ندارند، و ولايت براي غير آنان مصلحت نيست.[9]
و آيه شريفه: «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون»؛[10] يعني اگر نمي‌دانيد از كساني كه مي‌دانند سؤال كنيد. بنا به نقل اهل سنّت در شأن اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نازل شده است.[11]
صاحب ينابيع الموده روايت كرده كه: «روزي فردي يهودي به نام «الاُعتل» خدمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد و عرض كرد يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سينه‌ام سؤالاتي دارم، اگر جواب دادي مسلمان مي‌شوم. وگرنه ايمان نمي‌آورم. فرمود: «بپرس يا اباعماره، وي در ضمن سؤالاتي پرسيد: اي پيامبر خدا آنچه جواب دادي، ‌راست گفتي، حال مرا آگاه كن از وصي و جانشين خود كه حتماً براي هر پيامبري جانشيني مي‌باشد و حضرت موسي بن عمران، يوشع بن نون را وصي كرد، حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: وصي و جانشين من علي بن ابي‌طالب است و بعد از آن دو فرزندش حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ . و در ادامه فرمود: نه نفر از ائمه ـ عليهم السّلام ـ از صلب فرزندم حسين ـ عليه السّلام ـ مي‌باشند. مرد يهودي گفت: نامشان را براي من بگو. فرمود: بعد از امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرزندش علي بن الحسين و بعد از او فرزندش محمدباقر و بعد جعفر بن محمد و بعد موسي بن جعفر و بعد علي بن موسي و بعد محمد بن علي و بعد علي بن محمد و بعد حسن عسكري و بعد حضرت مهدي ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشند...». يهودي ايمان آورد و حمد خداوند نمود.[12]
نتيجه اينكه ذكر فضائل براي ائمه ـ عليهم السّلام ـ اولاً چون برگزيده خداوند بوده‌اند و از ويژگي خاصي برخوردارند، كه دوست و دشمن به آن اعتراف دارند (و نمونه‌هايي ذكر شد) و ثانياً كتب اهل سنّت نيز بيشتر اين فضائل را ذكر كرده، و ثالثاً فضائل ساخته شيعه نيست كه اگر ساخته شيعه بود، چه دليلي داشت اهل سنّت در كتب خود باب‌هايي در فضائل آنان ذكر و احاديثي كه حاكي در فضائل و مناهب آنان است ذكر كنند؟! و براي آنان مقامات عرفاني و ويژگي‌هاي خاصي را بيان دارند؟
پس اينكه برادران اهل سنّت در ذيل آياتي، شأن نزول را براي ائمه ـ عليهم السّلام ـ مي‌دانند، و رواياتي در شأن آنان از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي‌كنند، معلوم مي‌دارد كه هم مقاماتي خاص داشته‌اند، و هم ساخته شيعه نيست و هم با ساير مسلمين فرق دارند، كه اگر فرقي نبود، چرا براي بقيه مسلمين اين همه روايات و كتب و مقالات نوشته و نقل نشده است؟!
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «بزودي پس از من فتنه‌اي برپا خواهد شد، پس هنگامي كه چنين شد ملازم علي بن ابي‌طالب باشيد، زيرا اوّل كسي باشد كه به من ايمان آورده و اوّل كسي باشدكه در روز قيامت با من مصافحه كند، او صديق اكبر و فاروق اين امت است، كه ميان حق و باطل جدائي افكند و او رهبر و پيشواي دين است.»[13]

معرفی منابع جهت مطالعه بيشتر:
اسد الغابه،‌ ابن اثيرجوزي، چ مصر، ج 5، ص 287؛ الاصابه في معرفه الصحابه، ابن حجر عسقلاني، چ مصر، ج 4، ص 169 ودر 13 جلدي، ج 11، ص 326؛ تاريخ دمشق، ابن عساكر دمشقي، چ بيروت، بخش امام علي بن ابيطالب، ج 3، ص 157، شماره 1174؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي‌الحديد، ج 13، ص 228؛ بلفظ لاستكون فتنه فاتقوا الله و عليكم بالشيخ علي بن ابي‌طالب، فاتبعوه، به نقل از ابوذر غفاري، كفاية المطالب لمناقب علي بن ابيطالب، شيخ محمد حبيب الله شنفيطي، چ مصر، باب 44، حديث2، به نقل از امالي ابن عساكر.
كنز العمال، حسام الدين متقي هندي، چ بيروت، ج 11، ص 612، شماره 32964، به نقل از ابونعيم.
لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، چ مصر و بيروت، ج 1، ص 396، ذيل نام اسحاق بن شيرو، ج 2، ص 508، ذيل ذاهر بن يحيي قريب بدين مضمون.
مجمع الزوائد، نور الدين هيثمي، چ بيروت، ج 7، ص 1236، به نقل از حافظ بزاز.
مناهج الفاضلين، علامه حمويني، ص 319، به نقل از نزل السائرين في احاديث سيد المرسلين.
مناقب خوارزمي، خطيب خوارزمي، باب هشتم، ص 57، چ نجف.
مناقب السبعين، سيد علي همداني، سند ج در ينابيع الموده، باب 56، حديث 12 از ابوذر غفاري.
مناقب سيدنا علي ـ عليه السّلام ـ ، عيني، حيدرآباد، چ حيدر آباد، ص 59.
ميزان الاعتدال، شمس الدين ذهبي، چ بيروت، ج 1، ص 188، ذيل نام اسحاق بن بشير، شماره 740.
نظم درر السمطين، جمال الدين زرندي، چ نجف، ص 129.

پي نوشت ها:
[1] . مستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 107، سنن بيهقي، ج 2، ص 150؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 26؛ و مسند احمد، ج 4، ص 107؛ تفسيرفخر رازي، ج 6، ص 783؛ كتاب فضائل الصحابه، حديث 4425؛ در المنثور، ج 5، ص 198؛ كتاب خصائص الامام علي ـ عليه السلام ـ ، امام نسائي.
[2] . شوري، 23؛ كتاب كشاف زمخشري، ذيل آيه شريفه.
[3] . تفسير كشاف، همان.
[4] . صحيح مسلم، باب فضائل علي بن ابيطالب، ج 15 و 16، چ بيروت، شرح نووي.
[5] . مستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 147.
[6] . سنن بيهقي، ج 2، ص 150.
[7] . صحيح مسلم، ج 5، ص 26 و 27؛ مسند احمد، ج 4،‌ص 107؛ تفسيرفخر رازي، ج 6، ص 783.
[8] . الصواعق المحرقه، لابن حجر الشافعي، ص 148؛ الدر المنثور للسيوطي، ج 2، ص 60؛ كنز العمال، ج 1، ص 168.
[9] . نهج البلاغه، محمد عبده، ص 143، خطبه 143.
[10] . نحل، 43.
[11] . تفسير الطبري، ج 14، ص 134؛ تفسيرابن كثير، ج 2، ص 570؛ تفسير قرطبي، ج 11، ص 272؛ شواهد التنزيل، للحسكاني، ج 1، ص 334.
[12] . ينابيع الموده، القندوزي الحنفي، چ اسلامبول، ص 440.
[13] . الاستيعاب، ابن عبدالله قرطبي، چ مصر، ج 2، ص 657، ذيل ترجمه ابوليلي غفاري.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :