امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
667
آيات تطهير و مودّت فقط بيانگر لزوم احترام، اكرام و محبت نمودن به اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند و هيچ گونه دلالتي بر وجوب تبعيت از آنها ندارد.

قبل از بيان مفاد و تبيين دلالت آيات، مقدمتاً توجه به اين مسئله را لازم مي‌دانم كه بنابر منطق شيعه امامت لطفي است از جانب خداوند، به اين معني كه امام از طريق وحي و تعيين الهي بايد بيايد و انتخاب امام از حد استطاعت بشري بيرون است. (لطف)
چون امامت لطف است، پس امام بايد معصوم باشد، زيرا امام حافظ و نگهبان شريعت و مرجع مردم براي شناساندن، دين است و... لذا اقتضا دارد كه از تمام آلودگي‌ها، پاك و طاهر باشد. اين آلودگي‌ها هم افكار و معتقدات باطل را در بر مي‌گيرد و هم اعمال زشت و ناروا را (عصمت). و به همين دليل بايد منصوص باشد، زيرا تحقق عصمت امري خفي است و موضوعي نيست كه تشخيص آن با مردم باشد و لذا بايد از طرف خداوند معلوم و توسط پيامبر الهي براي مردم اعلام و اظهار گردد (نص). و اين منطق شيعه برهاني است و بر آن دلائل مختلف عقلي و نقلي وجود دارند.[1]
و اين كه چه كساني به اين منصب و ويژگي شناخته شده‌اند، طبق مفاد آيه تطهير تنها كساني كه در زمان پيامبر به اين منصب و ويژگي شناخته شدند، اهل بيت پيامبر و در رأس آنان امام علي ـ عليه السّلام ـ بود.
«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»؛[2] جز اين نيست كه خداوند اراده كرده كه ناپاكي و پليدي را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را كاملاً پاك و طاهر سازد.
اين آيه اختصاص[3] به اهلبيت دارد.[4] در شأن نزول آيه آمده است كه روزي پيامبر(ص) در منزل ام سلمه بود[5]. آن حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ را فراخواند و زير جامه و عباي خود جمع كرد،‌ضمن تلاوت آيه گفت: خدايا اينان اهل بيت من هستند و آنها را از پليديها پاكشان گردان.[6] و براي اين كه اين قضيه به اطلاع اصحاب و مردم برسد و عموم از آن آگاه شوند، مدتها هر روز صبح هنگام رفتن به مسجد، از در خانه فاطمه مي‌گذشت و آنان را به عنوان اهلبيت خطاب فرموده و به نماز فرا مي‌خواند و آية تطهير را تلاوت مي‌كرد.[7] احاديث و روايات فراواني وجود دارد كه از طريق شيعه و سني وارد شده و همگي گوياي اين حقيقت است كه اين آيه اختصاص به همان پنج نفر داشت و ساير افراد از خانواده را در بر نمي‌گرفت.[8]
بنابراين روشن شد كه حضرت پيامبر و خاندان گرامي وي، از اين ويژگي برخوردار بوده‌اند و خداوند اراده كرده است كه ناپاكي و پليدي را از اهل بيت –عليهم السلام- دور گرداند. طبق مفاد آيه تنها كساني در زمان پيامبر به اين منصب و ويژگي شناخته شدند، اهل بيت پيامبر و در رأس آنان امام علي ـ عليه السّلام ـ بود. اگر عصمت و تنصيص لازم و واجب است و پيغمبر اسلام بر انساني تنصيص كرده، آن شخص غير از علي(ع) كسي ديگر نمي‌تواند باشد.[9] و ديگران چنين ادعايي ندارند، بلكه انكار دارند. حتي خلفا مدعي تنصيص در مورد خود نيستند و اتباعشان هم مدعي تنصيص بر آنها نيستند.
در مورد عصمت هم همين طور است كه ديگران (خلفا) مدعي عصمت خودشان نبودند، بلكه صريحاً به اشتباه خودشان اعتراف مي‌كردند، اهل تسنن نيز قايل به عصمت آنها نيستند. پس خلفا نه خودشان مدعي عصمت هستند، نه ديگران درباره آنها ادعاي عصمت دارند. و كلام خداي سبحان است كه خطاب به ابراهيم مي‌فرمايد: «همانا تو را بر مردم امام قرار دادم. ابراهيم گفت: از دودمان من، فرمود: عهد من بر ستمكاران نمي‌رسد.» امام رضا ـ عليه السّلام ـ در تفسير اين آيه فرموده: «اين آيه امامت هر ستمگري را باطل كرده، امامت فقط در برگزيدگان قرار گرفته است.»[10] با توجه به اين كه مفهوم «ستم» مطلق است هر نوع ستمي را از شرك گرفته كه ظلمي نابخشودني است، تا ستم‌هاي كوچك و ساده را در بر مي‌گيرد، پس خداوند كسي را به اين مقام ارجمند بر مي‌گزيند كه هيچ گونه ستمي در طول دوران حياتش از او سر نزده باشد و اين امر بروشني عصمت امام را اثبات مي‌كند، امامت ستمگر را نه تنها عالمان شيعه بلكه علماي بزرگ اهل سنت نيز باطل مي‌دانند. زمخشري، از مفسران وعلماي بزرگ عامه در تفسير آيه «لاينال...» مي‌نويسد: «خلافت و امامت به كسي از دودمان تو كه ستمكار باشد نمي‌رسد، بلكه امامت از دودمان تو فقط از آن كسي است كه دادگر و از ستم به دور باشد و گفته‌اند اين آيه دلالت مي‌كند كه فاسق براي امامت صلاحيت ندارد، چگونه مي‌شود كه ستمگر به امامت منصوب شود. در حالي كه امام بايد دست ستمگران را كوتاه كند، نصب ستمكار بمانند، گوسفند را به گرگ سپردن است.»[11] بدين سان امامت از آن پاكان و معصومان است و خداوند متعال در آيه تطهير به صراحت مي‌فرمايد: «خداوند خواسته، اهلبيت پيامبر پاك باشند و پليدي را از آنها دور سازد واينگونه تعيين مصداق شد و آن گاه كه اين مصداق معلوم شد، پيروي از آنان امر عقلاني و تبعيت واجب است.
علاوه بر آيه تطهير، پيامبر(ص) به گونه‌هاي مختلف عصمت اهل بيت(ع) و در رأس آنان امام علي ـ عليه السّلام ـ را اعلان فرموده، و مردم را به اطاعت از آنان فراخواند، كه به بعضي از آنها اشاره مي‌كنم: «علي با قرآن است قرآن با علي اين دو از هم جدا نمي‌شود.[12]»
علامة بحراني از علماي بزرگ شيعه در كتاب غاية المرام[13] حديث ثقلين[14] را به 39 طريق از طرق اهل سنت و 82 طريق از طرق شيعه بيان كرده است. در اين حديث شريف اولاً، گمراه نشدن امت بر تمسك و پيروي از قرآن و اهلبيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ متوقف شده است و اين كه اهل بيت پيامبر و قرآن ملازم يكديگرند و هرگز از يكديگر جدا نمي‌شوند. اين دو جمله به وضوح دلالت دارد، اهل بيت(ع) كه در رأس آنان علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ است بايد مانند قرآن مورد تمسك مردم و اوامرشان مورد اطاعت آنان باشد.
و اين كه آنان از قرآن جدا نمي‌شوند، ‌به روشني دلالت بر عصمت آنان دارد، زيرا اگر دستخوش گناه و اشتباه شوند، از قرآن جدا شده‌اند، در حالي كه طبق حديث ثقلين آنان هيچ گاه از قرآن جدا نمي‌شوند. «علي با حق است و حق با علي.[15]»
حديث «اطاعت»[16] حضرت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «كسي كه مرا اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و كسي كه مرا معصيت كند خدا را معصيت كرده و كسي كه علي را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده و كسي كه علي را معصيت كند، مرا معصيت و نافرماني كرده است».

آية «مودّت»
«قل لا اسئلُكم عليه اجراً الّا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنان، ان الله غفور شكور» بگو هيچ پاداشي از شما (بر رسالتم) در خواست نمي‌كنم جز دوست داشتن نزديكان را، و هر كس عمل نيكي انجام دهد، بر نيكي‌اش مي‌افزايم (چرا كه) خداوند بسيار آمرزنده و شكرگزار است.
براي پاسخ به سؤال توجه به دو مسئله نياز دارد كه بايد توضيح و تبيين گردد؛ 1. مراد از «قربي» كه محبت آنان لازم شمرده شده چيست؟ 2. انگيزه و غرض از لزوم محبت ونقش آن در ارتباط با رسالت .

منظور از «قربي»
آيه مزبور مودت و محبت نسبت به نزديكان رسول اكرم(ص) را به عنوان اجر و مزد رسالت پيامبر(ص) معرفي كرده و آن را از امت درخواست نموده است. امّا درباره اين كه مراد از قربي كه محبت آنان لازم شمرده شده چيست، نظرياتي مطرح گرديده كه به ذكر برخي از آنها اشاره مي‌شود.
الف. رابطه خويشاوندي با پيامبر:
نظريه‌اي كه به برخي مفسران اهل سنت نسبت داده شده، آن است كه آيه خطاب به قريش مي‌باشد و أجرِي كه از آنان درخواست شده، مودت ومحبت نسبت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است. از آن جهت كه با آنان قرابت و خويشاوندي دارد، زيرا بني هاشم تيره‌اي از قريش است.
بنابراين تفسيرِ معناي آيه چنين مي‌شود: اي تيره‌هاي قريش، اگر رسالت مرا نمي‌پذيريد، پس دست كم به خويشاوندي و صله رحم، كه به آن پاي بند هستيد به من مودت ورزيد و دست از آزار و مخالفت برداريد.[17]
اين نظريه قابل قبول نيست، زيرا اجر و پاداش در مقابل عملي كه براي شخص انجام شده، داده مي‌شود. بنابراين درخواست اجر از قريش در صورتي صحيح است كه آنان ايمان به رسالت پيامبر آورده باشند. زيرا با فرض تكذيب پيامبر و كفر آنان نسبت به دعوت او، چيزي از آن حضرت دريافت نكرده‌اند، تا در مقابل آن اجري بپردازند. در صورتي هم كه ايمان بياورند و رسالت او را بپذيرند، ديگر دشمني با آن حضرت ندارند، تا با توجه دادن به مودت خويشاوندي، از آنان بخواهد كه جلوي بغض خود را بگيرند و او را دوست بدارند.[18]


ب. قرب الهي:
برخي گفته‌اند: مودت «قربي» عبارت است از مودت به خدا از راه تقرب جستن به او به وسيله اطاعت بنابراين معناي آيه چنين است: اجر و مزد رسالت، دوست داشتن قرب به خدا به وسيله اموري كه مايه تقرب به خدا مي‌گردد و آن اطاعت خدا و عمل صالح است.[19]
اين نظريه نيز مردود است، زيرا بر اساس اين معني آيه مي‌خواهد چنين بگويد: دوستدار خدا باشيد و به او تقرب پيدا كنيد، در حالي كه در ميان مخاطبان آيه كسي وجود نداشت كه دوست نداشته باشد كه به خدا نزديك شود و حتي مشركان نيز طالب قرب به خداوند، بودند و بت‌ها را به عنوان شفيع براي تقرب به او مي‌پرستيدند، پس اگر مقصود دوست داشتن قرب الهي از راه عبادت باشد، بايد آن را به عبادت خالصانة او مقيد مي‌نمود و به يكتاپرستي دعوت مي‌كرد ولي اين قيد را ذكر نكرده و قرب الهي را به طور مطلق، اجر رسالت قرار داده، با وجود آن كه در ميان مخاطبان كساني هستند كه شرك و بت‌پرستي خود را وسيله تقرب به خدا مي‌دانند و اين با ذوق سليم سازگاري ندارد.[20] و كساني ديگر نيز هستند كه در رابطه با ذوي القربي احتمال ديگري را آورده كه آن هم مردود است.[21]
ج. محبت عترت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ
ديدگاه گروهي از مفسران اهل سنت و تمام مفسران شيعه آن است كه منظور از «دوست داشتن قربي» محبت نسبت به خويشاوندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌باشد، كه عترت و اهلبيت آن حضرت هستند.[22] اين نظريه بر حق است.

محبت اهل بيت رمز تداوم اسلام:
قرآن كريم در آيات متعددي منطق و سيره اخلاقي پيامبران الهي را، در انجام رسالت بزرگ‌شان، اين گونه بيان نموده كه آنان هيچ هدفي جز اعتلاي كلمه حق و توحيد نداشته و در انجام وظيفه خطير خويش هيچ گونه، اجر و مزدي درخواست نكرده، بلكه در كمال اخلاص، فقط پاداش خود را از خدا خواسته‌اند «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ»؛[23] بر آن (زحمات رسالت) از شما اجري نمي‌خواهم اجرمن جز بر پروردگار عالميان (بر كسي) نيست.
و به پيامبر اسلام چنين مي‌فرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْعالَمِينَ»؛[24] بگو من مزد رسالت از شما نمي‌خواهم، اين رسالت (يا قرآن) جز تذكري براي عالميان نيست.
با توجه به آيات مزبور و ديدگاه شيعه در تفسير آيه مودت، اين سؤالات مطرح گرديده است كه چگونه محبت اهل بيت مي‌تواند به عنوان اجر و مزد رسالت قرار گيرد؟ آيا اين خلاف سيره پيامبران بزرگ الهي و گفتار خود پيامبر اسلام نيست؟ و آيا موجب اين نمي‌گردد كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در معرض اين تهمت قرار گيرد كه در فكر تأمين آينده فرزندان و خويشان خود بوده است؟[25]
در پاسخ به پرسش‌ها، بايد گفت: كه اجري كه در آيه درخواست شده، چيزي نيست كه نفعش به پيامبر برسد، بلكه در حقيقت به سود خود امت است، زيرا عشق و محبت به خاندان پاك پيامبر به معناي برقرار كردن پيوند عاطفي با آنان بر اساس اعتقاد به امامت و رهبري در مسأله دين و دنياي جامعه اسلامي است كه آن حضرت در موارد متعدد از جمله، حديث معروف «ثقلين» به آن تصريح فرموده است. اين مودت از يكسو زمينه‌ساز هدايت و اطاعت از حق و وسيله تهذيب نفس و پاك شدن جان انسانها مي‌شود، زيرا محبت اكسيري است كه عاشق را به سوي محبوب جذب مي‌نمايد و پيوند قلبي با پيشواي معصوم برقرار مي‌سازد كه مشعل‌هايي فروزان هدايت و مظهر كمال و فضيلت و الگوهايي تمام عيار انسانيت مي‌باشد و همين موجب پيروي عملي از آنان و هدايت مسلمانان مي‌گردد، كه لازمه دوست داشتن اطاعت كردن است و اين تحكيم عاطفي براي تحكيم و پيوند اعتقادي وعملي است محبتي كه همراه با اطاعت نباشد ادعايي بيش نيست.[26]
و از سوي ديگر اين مودت، تحقق اهداف بلند رسالت را، در ساية اقتدار امامت و اطاعت در پي دارد و رمز تداوم آن است. بنابراين، محبت اهل بيت خيري است كه به خود انسان، باز مي‌گرد، ‌هر چند به لحاظ اين كه پشتوانه مقام نبوت و موجب تداوم رسالت پيامبر است، عنوان اجر رسالت نيز به صورت «تنزيل و ادعا» بر آن اطلاق مي‌شود. قرآن كريم در بيان اين حقيقت از زبان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَي اللَّهِ».[27]
و هم چنين در بيان اين كه محبت اهلبيت(ع) راه رسيدن به خداست[28] مي‌فرمايد: «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً»؛ بگو من از شما اجر رسالت نمي‌خواهم جز آن كه هر كس بخواهد راه خداي خويش در پيش گيرد.
نتيجه: با توجه به آن چه در زمينه حقيقت و هدف محبت اهل بيت(ع) ذكر شد و مقصود از قربي بيان گرديد كه خصوص ائمه معصوم مورد نظرند، كه مظهر كمالات و فضايل انساني و برخوردار از مقام عصمت و طهارت مي‌باشند، جواب سؤال نيز روشن مي‌گردد كه پيامبر اسلام، براي اين كه جنبش و رسالت آسماني و انساني خويش را پس از خود تداوم بخشد با اراده الهي امام علي را از كودكي تربيت كرد و در سالهاي بسيار او را از حيث علم و عمل و... و براي رهبري جامعه اسلامي آماده ساخت. اين كه روايات فرمان مي‌دهند مردمان از علي پيروي كند و به اهل بيت(ع) كه در رأس آنان حضرت علي ـ عليه السلام ـ است محبت كنند و به هيچ روي كينه او را به دل راه ندهد، براي آن است كه كوشش‌هاي رسول خدا بي‌اثر نماند و بر باد نرود، نصوص فراوان فريقين بر اين حقيقت گواهند و اين تنها آية مودت نيست كه دليل بر پيروي از اهلبيت است. و هم چنان كه گفته شد، سفارش به دوستي اهلبيت پيامبر نيز تنها توصيه‌اي اخلاقي نيست، بلكه توصيه‌اي كاربردي است كه اسلام از اين رهگذر، بسياري از اهداف خود را تأمين مي‌كند، فخر رازي نيز سرانجام به اين نتيجه مي‌رسد كه ناگزير مي‌بايست پنج تن اهل بيت از گراميداشت فراوان و خاصي برخوردار شوند چه اين كه هر كه آنان را دوست بدارد، خدايي را دوست داشته هر كه آنان را دشمن دارد، خدا را دشمن داشته، زيرا آنان به سوي خدا مي‌خوانند[29] (و لذا بايد از آنها اطاعت نمود).

پي نوشت ها:
[1] . لاهيجي، عبدالرزاق، سرمايه ايمان، انتشارات الزهرا، چاپ دوم، ص 114، و حلّي، كشف المراد، قم، نشر موسسه امام صادق، چاپ اعتماد، ص 184 و 187.
[2] . احزاب/33.
[3] . ابن منظور، لسان العرب، دارالاحياء التراث العربي، للطباعه و النشر و التوزيع، چاپ اول، 1408ه‍ ، ج1، ص241، و الصحاح اللغه و صحاح العربيه، بيروت، دارالعلم، چاپ چهارم، ص2073.
[4] . نيشابوري، حاكم، المستدرك علي الصحيحين، الناشر دارالكتاب العربي، ج3، ص148.
[5] . ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، ج 13، ص 206.
[6] . ابن كثير، تفسير ابن كثير، بيروت، دارالقلم، چاپ دوم، ج3، ص413.
[7] . ابي داود، مسند ابي داود طيالسبي، دار الكتاب اللبناني، ص 274؛ و شواهد التنزيل، موسسه چاپ و نشر ارشاد اسلامي؛ ج 2، ص 44، وانساب الاشراف، دارالفكر، ج2، ص354 ـ 355.
[8] . ابن كثير، تفسير ابن كثير، بيروت، دارالقلم، ج 3، ص 413و415.
[9] . علامه حلي، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم، انتشارات اسلامي، 1407ق، ص367؛ و مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1374، ج 4، ص865.
[10] . الكافي، ج 1، ص 199.
[11] . زمخشري، الكشاف، الناشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1414ق، ج 1، ص 184.
[12] . نيشابوري، حاكم، المستدرك، علي الصحيحين، ج 3، ص 134.
[13] . غايةالمرام، ص 27.
[14] . پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي اهل بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض.
[15] . ابن قتيبه، الامامت و السياسة، ج 1، ص 98.
[16] . المستدرك، بيروت، دار المعرفه، ج 3، ص 21.
[17] . زمخشري، الكشاف، الناشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1414ق، ج4، ص220-221.
[18] . طباطبايي، الميزان، بيروت، منشورات موسسه اعلمي للمطبوعات، چاپ دوم، 1393ه‍ ، 973م، ج18، ص43.
[19] . زمخشري، كشاف، الناشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1414ق، ج4، ص221و 222.
[20] . اقتباس از الميزان، بيروت، موسسه اعلمي للمطبوعات، چاپ دوم، 1393ه‍ ، ج18، ص45.
[21] . همان.
[22] . فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، دارالمعرفه، الناشر انتشارات ناصر خسرو المطيعه آرمان، ج9-10، ص27.
[23] . شعراء/ آيات 109، 127، 145، 162 و 180.
[24] . انعام/90.
[25] . فخر رازي، تفسير كبير، الناشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1411ه‍ ، ج27، ص165، آيه مودت.
[26] . كليني، محمدبن يعقوب، اصول كافي، بيروت، دارالاضواء، ج2، ص74، باب الاطاعه و التقوي، حديث 3.
[27] . سبا/47.
[28] . فرقان/57.
[29] . فخررازي، تفسير كبير، الناشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1411ه‍ ، ج27، ص 166، آيه مودت.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :