امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
727
امامان شيعه چگونه ممكن است، فضيلت و اعلميتي بر صحابه و خلفا داشته باشند، در حاليكه خلفا و صحابه به دوران پيامبر -صلي الله عليه و سلم- نزديك مي‌باشند و امامان شيعه از زمان پيامبر -صلي الله عليه و سلم- دورند.

مبناي اين سوال حديثي است كه از پيامبر  -صلي الله عليه و سلم-  نقل شده است: «خير القرون قرني ثم الذي يليه»[1] بهترين قرنها قرن من است، سپس قرن بعدي، زيرا حديث ياد شده اولاً مورد اعتماد اهل حديث نيست و در كتب معتبر و مورد وثوق نيامده است، زيرا از لحاظ سند ضعيف است. چون اين حديث از «ابوهريره» نقل شده است و او به خاطر جعل احاديث فراوان در ميان اهل حديث مخصوصا ً‌شيعيان اعتباري ندارد. و به احاديث او نمي‌توان اعتماد كرد.
از نگاه محتوا هم با مضامين كتاب و سنت و موازين منطق و عقل، به طور كامل در مباينت قرار دارد، صاحب الاستغاثه ابوالقاسم علي بن احمد كوفي علوي گفته: «اين حديث با حقايق نظر مخالف و از عدل و حكمت خارج مي‌باشد، اگر حديث ياد شده درست باشد، بايد امم گذشته افضل از امت آخر باشد چرا كه آن‌ها  سبقت زماني نسبت به امر توحيد و رسالت رسولان الهي دارند، در حالي كه چنين نيست و محمد   -صلي الله عليه و سلم-  و امت او افضل امم و افضل انبياء مي‌باشد، اين حديث از نظر محتوا هم قابل نقد مي‌باشد، چون با احاديث ديگر وارده از پيامبر  -صلي الله عليه و سلم-  كاملاً مغايرت دارد، در حديثي از پيامبر  -صلي الله عليه و سلم-  در مورد افضل الخلق ـ سؤال شد، آن حضرت فرمودند: «ملائكه، پرسيدند بعد از ملائكه فرمودند: انبياء بعد پرسيدند بعد از انبياء فرمودند «افضل الخلق ايماناً قوم في اصلاب الرجال يؤمنون بي و لم يروني فهم افضل الخلق ايماناً» يعني بهترين خلق از حيث ايمان قوم هستند كه در صلب مردان هستند كه به من ايمان مي‌آورند، در حالي كه مرا نديدند، پس اين‌ها بهترين خلق مي‌باشد.
پس حديث ياد شده هيچ معنا و مفهومي ندارد و نمي توان به آن تمسّك كرد.»[2]
مع الوصف مي‌توان يك راه توجيه و تفسير منطقي براي اين حديث جستجو كرد كه منظور از قرن پيامبر، همان دوران چند ساله حيات پربار و عزت آفرين رسول اكرم   -صلي الله عليه و سلم-  مي‌باشد كه اين عصر نقطه عطفي در طول تاريخ رسالت‌ها و نسل‌هاي بشري است، كه دين توحيد به مرحله كمال مطلوب خويش نايل آمد و مي‌توان گفت: اين دورة  پيامبر بهترين دوره نسبت به گذشته و آينده است. ثانياً قرب زماني شرط افضليت و اعلميت نيست، بلكه قرب معنوي و روحاني مدار اعتبار است، و قرباي پيامبر، همان اهلبيت و ائمه اثني‌عشر مي‌باشند كه وارث علم و فضل پيامبر اكرم -صلي الله عليه و سلم-  هستند كه در فضل و دانش و كرامت، سرآمد زمان هستند و خدا، طهارت و پاكيزگي فكري و روحي و ظاهري و باطني به آن‌ها  بخشيده است، چنان‌چه يك دانشمند اهل سنت و جماعت در اين رابطه مي‌گويد: «خدا، مودت و دوستي قربا و اهلبيت نبي اكرم   -صلي الله عليه و سلم-  را بر جميع مسلمين واجب قرار داده و اراده كرده كه آنان را، از رجس و پليدي به طور كامل تطهير نمايد چرا كه آيه تطهير ابتدا به «انّما» شده كه انحصار اراده خدا را مي رساند و در آخر اين امر با مفعول مطلق تأكيد شده است، چون كه مودّت اهل بيت متوقف بر معرفت فضائل آن‌ها است و اين شناخت با مطالعه‌ي‌ كتب علماي اهل سنّت، مثل صحيح مسلم و بخاري و نسائي و ترمذي و ابي‌داود به دست مي آيد»[3].
اگر هم عصر بودن پيامبر، دليل اعلميت و افضليت شخص و اشخاصي باشد، چطور «جابر بن عبدالله انصاري»، آن صحابي پاك‌انديش و دانشمند و پارسا، او كه عمري بلند و طولاني داشته و زمان امام پنجم شيعيان را درك كرده و سلام پيامبر را به آن امام همام ابلاغ نمود، از اين اعلميت بدور مي‌باشد و چرا نامي از افضليت وي بر ساير صحابه نيامده است.
 ابن صباغ مالكي مكي، يكي ديگر از انديشمندان اهل سنت، فضل و دانش بيكران يكي از ائمة شيعه، امام صادق -عليه السلام- را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد و مي‌گويد: فضل و دانش امام جعفر صادق بر جماعتي درخشيد. او در فضل و دانش و منزلت علمي و اشاعه و نشر علوم در ميان مردم، آن چنان برازنده بود كه شخصيت علمي او مرزها را درنورديد و ساير بلاد را نيز از منبع غني فكري خود سيراب كرد و علما آن قدر كه از او نقل حديث كرده از هيچ كسي نكرده اند. جماعتي از اعيان امت از او فيض برده و از او روايت كرده‌اند، چون يحيي بن سعيد، ابن جريح، مالك بن انس، ثوري، ابوحنيفه، ابو ايوب سجستاني و ...[4]. و نظر اين دانشمند اهل سنت، نشان مي‌دهد اعلميت و افضليت در خاندان پيامبر  -صلي الله عليه و سلم-  پس از سال‌ها باقي است و اين مطلب ناقص حديث مذكور است.
علاوه بر آن‌چه گفته شد، فضل و دانشي كه پيامبر اكرم  -صلي الله عليه و سلم-  در عصر خويش به حضرت علي -عليه السلام- آموخت و او «باب علم» گرديد و در ميان صحابه و همراهان پيامبر، چهرة بارز و ممتاز و سرشار از معنويت و معرفت گرديد، همان فضل و دانش در يكايك ائمه ـ عليهم السلام ـ وجود دارد و دليل اعلميت و افضليت‌شان مي‌باشد. و اين خصوصيّت مخصوص علي -عليه السلام-و ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشد.

پي نوشت ها:
[1] ـ عسقلاني، الاصابه، ج 1، ص 21.
[2]ـ قاضي نورالله تستري، الصوارم المهرقه في نقد الصواعق المحرقه، مصحح ج، جلال الدين حسيني، چاپخانه شركت معاني طبع كتاب، ص21، 20.
[3]ـ قندوزي حنفي، حافظ سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودهَ، 1220 ـ 1294 هجري، با مقدمه‌اي از علامه سيد محمد مهدي السيد حسن الجرساني ، چاپ اول در ايران، مطبعه امير قم، ص 2، مقدمة مؤلف.
[4] ـ ابن جوزي، تذكرهَ الخواص، مطبعه علميه نجف، فصل ششم، ص 204.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :