امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
709
آيا حديث غدير از اعتبار كافي براي اثبات خلافت و امامت علي بن ابي طالب برخوردار است.

حماسه اعجاب آور و دلنشين غدير نقطه عطفي در تاريخ اسلام است كه ولايت حضرت علي(ع) را به طور رسمي و صريح مطرح نموده و از اهميت خاصي برخوردار است كه براي هيچ كس عذري باقي نمي گذارد. چنان كه حضرت صديقه طاهره ـ سلام الله عليها ـ در جواب عذر تراشي‌هاي انصار فرمود: «و هل ترك أبي يوم غديرخم لاحد عذرا»؛[1] آيا پدرم با پديد آوردن حماسه غدير، عذري براي كسي باقي گذارد.
اعتبار سندي: حديث غدير از نظر سند قطعي و مسلم بوده و از اعتبار كافي برخوردار است و اگر ما حديث متواتر داشته باشيم آن حديث غدير است. در كتب روائي فريقين به اين ماجرا پرداخته و اين ماجراي مهم تاريخي نقل شده. اشعار و ادبيات هر دو فرقه نيز به صورت گسترده‌اي به اين حادثه مهم تاريخي پرداخته، تا جايي كه كمتر موضوعي را مي‌توان يافت كه اين گونه مورد اهتمام قرار گرفته باشد. عالِم سخت كوش و پرتلاش مرحوم علامه اميني، روايات، اشعار، اسناد و.... مربوط به ماجراي غدير خم را گرد آورده. است، ايشان روايت غدير را از 110 نفر از صحابه[2] و هشتاد و چهار نفر از تابعين[3] از منابع متقن فريقين استخراج نموده و 36 نفر از علماي فريقين[4] و به ويژه دانشمندان اهل سنت را نام مي‌برد و هم چنين جمع كثيري از مؤلفين كه در رابطه به حديث غدير كتاب تأليف نموده‌اند، ذكر كرده است.[5]بنابراين آنان كه در اين موضوع مناقشه كرده‌اند، خود را رسوا كرده‌اند.
كساني كه گفته‌اند: اين حديث اعتبار ندارد اگر منظورشان اعتبار سندي باشد پاسخ اينست كه و ثانياً بسياري از بزرگان اهل سنت به صحت حديث من كنت... تصريح كرده‌اند كه از جمله آنها اشخاص ذيل مي باشند:
1. ذهبي شمس الدين محمد ابن احمد سير الاعلام النبلاء، ج 5، ص 415، 2. ابن حجر فتح الباري، ج 7، ص 74؛ 3. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 203؛ 4. حاكم نيشابوري، ‌المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 118 و ص 613؛ سنن ترمذي، ج 5،‌ص 633. و مصادري كه اين كلام را نقل كرده‌اند بسيار متعددند به عنوان نمونه ترمذي، السنن، ج 5، ص 633 ابن ماجه، السنن، ج 1، ص 45؛ نسايي، خصايص امير المؤمنين، ص 47، و ص 155؛ ابن حنبل، المسند، ج 9، ص 43 و ج 1، ص 321؛ ابن حنبل، فضايل الصحابه، ج 2، ص 593؛ طبراني، المعجم الكبير، ج 3، ص 179 و ج 5، ص 195.
بنابراين با توجه به آن چه در رابطه با روات حديث بيان شد و با توجه به اين كه در منابع متعدد و متقن و سنن و مساتيد نقل شده حديث غدير از نظر سندي از اعتبار كافي برخوردار است، بلكه قطعي است.

اعتبار دلالي:
براي تبيين مقصود حديث غدير، ابتدا لازم است، برخي از الفاظ حديث كه در تبيين جهت دلالي آن دخالت دارند، توضيح داده شود.
ابن كثير در بدايه و نهايه[6] و طبراني و ديگران با سندي كه بر صحت آن اذعان دارند، نقل كرده‌اند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در غدير خم خطبه خواند و فرمود: اي مردم نزديك است من به سوي خدا دعوت شوم و اين دعوت را مثبت پاسخ گويم، من مسئولم و مورد پرسش قرار خواهم گرفت، شما نيز مسئول هستيد و بازجويي خواهيد شد، در آنجا چه خواهيد گفت. گفتند: گواهي مي‌دهيم كه تبليغ رسالت فرمودي، جهاد نمودي، نصيحت كردي، خداوند جزاي خير بتو دهد! پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: مگر نه اين است كه شما شهادت مي‌دهيد «لا اله الا الله، و ان محمداً عبده و رسوله» و اين كه بهشت، آتش، مرگ و زندگي بعد از مرگ حق است و قيامت حق است و قيامت بدون ترديد خواهد آمد و خداوند مردگان در قبر را زنده مي‌كند؟ گفتند: بلي! به آن گواهي مي‌دهيم.
در اين هنگام پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عرض كردند خداوندا گواه باش. سپس فرمود: اي مردم خداوند مولاي من است و من مولاي مؤمنانم و من از خودشان نسبت به آنها اولي هستم، فمن كنت مولاه فهذا مولاه يعني علياً اللهم و ال من اولاه و عاد من عاداه...؛ پس هر كس من مولاي اويم اين (يعني علي) مولاي اوست، خداوندا دوست بدار كسي را كه او را دوست مي‌دارد و دشمن دار كسي كه با او دشمني مي‌كند.
آن گاه فرمود اي مردم من پيش از شما مي‌روم و شما كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد... در مورد ثقلين از شما پرسش خواهم نمود... و در اين صحنه حضرت امر مي‌كند كه به عنوان امام با حضرت علي(ع) بيعت كنند.
طرق متعدد وجود دارد كه ابابكر و عمر آمدند بيعت كردند و گفتند: «هنياً لك اصبحت مولي كل مؤمن و مؤمنه».
دلالت حديث و كيفيت استدلال و اعتبار دلالي آن: اين حديث بگونه‌اي روشن و واضح بر امامت و ولايت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ بعد از پيامبر گرامي اسلام دلالت دارد كه حضرت مي‌فرمايد: «من كنت مولاه فعلي مولاه؛» زيرا كلمه مولي به معني سرپرست و صاحب اختيار و اولي به تصرف مي‌باشد كه همان اولويت مطلقه كه براي حضرت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود از براي حضرت علي ـ عليه السّلام ـ براي مردم ابلاغ مي‌شود.
كلمه مولي به معناي اولي به تصرف بودن در كتب و تفاسير فريقين آمده[7] اگر چه از براي آن معناهايي ديگر مثل رب و صاحب و جار و محب... ذكر شده،‌اما اين معاني باعث نمي‌شود كه دراين جا، به معني اولي به تصرف نباشد، زيرا معاني مذكور اكثراً امكان ندارد كه در اين حديث مراد باشد، چون مناسبت ندارد.
شواهد و قراين: 1. جملاتي كه قبل از كلمه مولي در حديث غدير آمده خود شاهد قوي بر معناي سر پرستي كلمه مولي است، آنجا كه مي فرمايد: «الست اولي بكم من انفسكم قالوا بلي؛ آيا من از خود شما بر شما اولويت ندارم؟ گفتند: بلي، بعد فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه»؛ معلوم است كه مي‌خواهد همان اولويت خودش بر نفوس را براي علي تصويب كند.
2. مناسبت زماني و مكاني كه حضرت پيامبر در اين وادي گرم و سوزان جمعيت كثير را متوقف كرد، مقتضاي حكمت پيامبر اين است كه پيام مهم داشته است و آن مسأله امامت است نه اين كه جمعيت را متوقف كند و بفرمايد علي را دوست بداريد و به ويژه اين كه در بعضي از تعبيرات «من بعدي» داردكه با دوست داشتن سازگاري ندارد، بلكه مي‌خواهد بگويد: علي امام شماست، اين يكي از قراين است كه مي‌تواند، معني مولي را روشن كند.
3. قرينه ديگر فهم حاضرين و شعرا و خطباء در جلسه و خصوصاً خود شيخين كه از آن معني سرپرستي فهميدند و در آثار خود به اين معني منعكس نمودند و شيخين آمدند به عنوان ولي و جانشين پيامبر اين مقام را تبريك و تهنيت گفته‌اند و مردم آن زمان از آن به يوم النصب تعبير مي‌كنند.
4. نزول آيه تبلغ كه اگر ابلاغ نكني رسالت ناتمام است كه اين امر مهم همان امامت است.[8] و آيه اكمال از نتايج به دست آمده از اين حماسه خبر مي‌دهد.
5. خود اين خطابه مشتمل بر حديث ثقلين است كه با معني محبت سازگاري ندارد.[9]
بنابراين حديث غدير از نظر دلالي نيز از اعتبار كافي برخوردار است.
با توجه به آنچه گذشت، ثابت شد كه حديث غدير از نظر سندي و دلالي از اعتبار كافي برخوردار است.
ابراهيم بن محمد مؤيد جويني در كتاب فرايد[10] روايت كرده: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ ديدم علي ـ عليه السّلام ـ در مسجد بود و جماعتي در حال گفتگو با يكديگر بودند. آنان درباره قريش و فضل و سوابق قريش آن چه پيامبر در باره قريش فرموده، سخن مي‌گفتند: و فضيلت انصار و سوابق درخشان آنان و تمجيدي را كه خداوند از آنان در قرآن نموده، يادآور مي‌شدند و هر گروه فضيلت‌هاي خويش را بر مي‌شمرد. در اين حلقه گفتگو بيش از دويست تن شركت داشتند، كه علي و سعد بن ابي وقاص و عبدالرحمن بن عوف و طلحه و زبير و مقداد و ابوذر و حسن ـ عليه السّلام ـ وحسين ـ عليه السّلام ـ و ابن عباس در زمرة آنان بودند. اين نشست از صبح تا ظهر ادامه يافت و علي بن ابي طالب هم چنان نشسته بود و ساكت بود كه جمعيت رو به آن حضرت كرده و از وي خواستند سخن بگويد. آن حضرت فرمود: خداوند به خاطر پيامبر و اهل بيت آن حضرت اينها را به ما موهبت كرد، آن گاه حضرت شماري از فضيلت‌هاي خويش را برشمرد و از آنان تصديق وگواهي خواست و آنان گواهي دادند از جمله اين كه فرمود:
... وخداوند امر فرمود تا مرا در غديرخم نصب كند آن گاه پيامبر خطبه خواند و فرمود اي مردم، خداوند به من رسالتي داده كه سينه‌ام از آن تنگ شده و گمان كردم كه مردم مرا در اين رسالت تكذيب خواهند كرد و سپس مرا تهديد كرده كه يا آن را تبليغ كنم يا اگر تبليغ نكنم مرا عذاب نمايد و فرمود اي مردم آيا مي‌دانيد كه خداوند متعال مولي من (صاحب اختيار) من است و من مولاي مؤمنان و از جانهاي آنان اولي و سزاوارترم، گفتند:‌آري يا رسول الله، فرمود:‌ يا علي برخيز، من برخاستم، فرمود: كسي كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست. خدايا دوست بدار آنكه علي را دوست بدارد و دشمن بدار آن كه او را دشمن دارد.
سلمان برخاست و گفت: يا رسول الله اين چه ولايتي است؟ پيامبر فرمود: اين ولايت، آن گونه ولايتي است كه من دارم كسي كه من از جانش نسبت به او اولي هستم علي نيز همان گونه از جان او اولي است، آن گاه خداي تعالي آيه كريمه را نازل كرد «اليوم اكملت لكم دينكم...» يعني امروز دينتان را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضي شدم كه اسلام دين شماست.
آنگاه ابوبكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول الله اين آيه ويژه علي است؟ فرمود: آري مخصوص علي است و ديگر اوصياي من تا روز قيامت. گفتند: يا رسول الله آنها را براي من بيان كن، فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارث و وصيم و جانشين من در ميان امتم و سرپرست هر مؤمني پس از من است سپس فرزندم حسن و حسين و سپس نه تن از فرزندان حسينم. قرآن با آنان و آنان با قرآن هستند آنان از قرآن جدا نمي‌شوند و قرآن از آنان جدا نمي‎شود تا كنار حوض بر من وارد شوند.
آنگاه علي ـ عليه السّلام ـ از كساني كه در آن جمع (در صحنه غدير خم) حضور داشتند و اين سخنان را از پيامبر شنيده بودند و در خاطر داشتند خواست تا برخيزند و گواهي دهند، زيد بن ارقم، براء بن عاذب، سلمان، ابوذر و مقداد برخاستند و گفتند: ما گواهي مي‎دهيم و در خاطر داريم گفتار پيامبر را كه بر منبر ايستاده بود و تو در كنار وي بودي آنگاه ‎فرمود: ايها الناس... (خطبه حضرت در روز غدير) بنابر اين هم در سند و هم در دلالت حديث شريف كه مربوط به ولايت و امامت علي(ع) است جاي ترديد نيست و همه بر آن اذعان دارند.

پي نوشت ها:
[1] . خصال صدوق، ج 1، ص 173.
[2] . اميني، عبدالحسين محمد، الغدير، ج 1، ص 41 ـ 144.
[3] . همان، 145 ـ 165.
[4] . همان، 167 ـ 311.
[5] . همان، ص 313 ـ 325.
[6] . ابن اثير، البدايه و النهايه، بيروت، دار الكتب العلميه، ج 7، ص 362.
[7] . اميني، الغذير، ج 1، ص 615؛‌و تفسير ابن كثير، ج 3، ص 476.
[8] . طهماسبي، محمدحسين، امام علي، آفتاب اسلام متمدن، به نقل از: حافظ ابوالقاسم حسكاني در كتاب شواهد التنزيل؛ سبط ابن جوري، در كتاب خواص الامه؛ ابو سعيد سجستاني، در كتاب الولايه.
[9] . الغدير، ج 1، ص 651 ـ 669.
[10] . فرايد السمطين، بيروت، مؤسسه المحمودي للطباعه و النشر، ج 1، ص 312.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :