امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
722
به چه استنادي شيعيان عصمت را جزء شرايط امامان خود مي‌دانند؟

امامت در بينش تشيع هم سنگ نبوت است، از اين رو همان گونه كه نبوت مشروط به عصمت است، امامت نيز مشروط به آن است در اين زمينه از آيات متعدد و احاديث فراواني مي‌توان بهره جست.
يكي از آياتي كه دلالت روشن برعصمت امامان شيعه دارد، آية كريمة اولي الامر، است كه فرموده: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلا»[1]؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و صاحبان امر خود را (نيز) اطاعت كنيد، پس هر گاه در چيزي با يكديگر به نزاع پرداختيد اگر به خدا و روز باز پسين ايمان داريد، آن را به (كتاب) خدا و (سنّت) پيامبر بازگردانيد اين بهتر و نيك فرجام‌تر است.
جهت تبيين مقصود توجه به نكات مستفاد از آيه لازم است:
1. اطاعت خداوند سبحان؛ خداوند متعال در اين آيه كريمه مؤمنان را مخاطب ساخته، و آنان را به اطاعت خود و اطاعت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اولي الامر امر كرده است. واضح است كه اطاعت خداوند در مرحله نخست در اوامر است كه خداوند در قرآن نازل فرموده است و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن اوامر را به مردم ابلاغ كرده است.
2. اطاعت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ : در مورد اطاعت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دو گونه اوامر مطرح است:
1. اوامري كه به آن حضرت وحي شده و آن حضرت آن را براي مردم بيان داشته است؛ 2. اوامري كه به لحاظ ولي و حاكم در امور مسلمانان صادر شده است، مانند اوامر كه در مسايل مربوط به جنگ و صلح و ساير مسايل مربوط به ادارة حكومت اسلامي و سياست امت وارد شده است، جملة «و اطيعوا الرسول» در آيه شريفه هر دو قسم اين اوامر را شامل مي‌شود.
3. اطلاق در امر اطاعت پيامبر و اقتضاي عصمت: در اين آيه كريمه مي‌بينيم اطاعت آن حضرت مطلق و بدون هيچ قيد و شرطي مطرح شده است. چنان كه صدور امر يا نهي خطايي در مورد آن حضرت امكان پذير بود، ‌بايد در آية كريمة امر به اطاعت آن حضرت مقيد شده باشد، چنان كه در مورد احسان و نيكي به پدر و مادر ملاحظه مي‌كنيم كه از طاعت آنان در مورد شرك نهي شده است.[2] ولي در آيه كريمه اولي الامر اطاعت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مقيد به هيچ قيدي نكرده اضافه بر آن، آن چه كه اطلاق امر به اطاعت پيامبر را تأكيد مي‌كند اطاعت آن حضرت در آيات متعددي از قرآن ملازم با اطاعت خدا و بدون تكرار لفظ اطيعوا آمده است.[3] همان گونه كه اطاعت از اوامر و نواهي خداوند واجب است اطاعت پيامبر و در تمام اوامر و نواهي واجب است بر اين اساس اطلاق در امر به اطاعت پيامبر قطعي و ترديد ناپذير و اين اطلاق اقتضاي عصمت دارد.[4]
اطاعت اولي الامر: در آيه كريمة اطاعت اولي الامر به طور مطلق ذكر شده و هيچ گونه قيدي براي آن نيامده است، ‌همان گونه كه در اطاعت رسول توضيح داده شد اين اطلاق تبيين مي‌كند كه اولي الامر از وجوب اطاعت مطلق برخوردارند و اطاعت آنان مقيد به دستور خاص و فرمان مخصوصي نيست. بلكه تمام اوامر و نواهي آنان واجب الاطاعه است و از اين كه اطاعت اولي الامر در سياق اطاعت خدا و اطاعت رسول قرار گرفته اطلاق مذكور را تأييد مي‌كند يعني اطاعت از اين سه مقام، هيچ حد و قيدي ندارد.[5]
مهمتر از آن، اين كه براي هر يك از اطاعت خدا و رسول يك (اطيعوا) در آيه آورده شده و فرموده است «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول) امّا براي اطاعت اولي الامر كلمه اطيعوا تكرار نشده، و اولي الامر بر رسول عطف شده است و همان امر اطيعوا» كه بر رسول وارد شده به اولي الامر نيز تعلق پيدا كرده است. از اين عطف معلوم مي‌شود كه اولي الامر و رسول دو وجوب اطاعت ندارند و وجوب اطاعت اولي الامر به همان وجوب اطاعت رسول است،‌ اين برهاني است بر اين كه اطاعت اولي الامر مانند اطاعت رسول در تمام اوامرو نواهي است و نتيجة آن عصمت اولي الامر از گناه و اشتباه مانند رسول در همه اوامر و نواهي است.
توضيح برهان بر عصمت اولي الامر (امامان شيعه): توضيح برهان چنين است: در آيه  براي اطاعت رسول و اولي الامر بيش  از يك اطيعوا نيامده و اين اطيعوا نمي‌تواند هم مطلق باشد و هم مقيد، زيرا اطلاق و تقيد  با يكديگر قابل اجتماع نيستند و با فرض اين كه اطاعت نسبت به پيامبر مطلق است و هيچ قيدي ندارد، اطاعت اولي الامر نيز بايد مطلق و غيرمقيد باشد و گرنه اجتماع نقيضين لازم مي‌آيد.[6]
با توجه به اين نكات روشن شد كه آيه كريمه دلالت دارد بر اين كه اولي الامر در آيه همانند پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ معصوم مي‌باشند.
فخر رازي و عصمت اولي الامر:  فخر رازي نيز عصمت اولي الامر را از آيه استفاده كرده است، خلاصه بيان وي از اين قرار است:
خداوند در آيه كريمة به طور قطعي اطاعت اولي الامر را لازم دانسته است و كسي كه اطاعتش اين گونه واجب گردد ناگزير معصوم از خطا و اشتباه خواهد بود، زيرا اگر معصوم از خطا و اشتباه نباشد در فرضي كه اقدام بر خطا كند بر اساس اين آيه بايد از او اطاعت كرد و اين به معني امر به آن كار خطا و اشتباه است. در حالي كه كار خطا و اشتباه مورد نهي است و نبايد از امر به آن پيروي شود، اين لازمه‌اش اجتماع امر و نهي در فعل واحد است.[7]
فاء تفريع در جمله شرطيه و دلالت بر عصمت:
نكته ديگري كه در تبيين معناي اولي الامر نقش دارد، فاء تفريع در جمله شرطية بعد از «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر» است، اين جملة شرطيه چنين آمده است: «فان تنازعتم في شيء فردوه الي الله و الرسول» كه موجب رد موارد تنازع به خدا و رسول بر وجوب اطاعت خدا و رسول و اولي الامر تفريع شده است و اين بيان به وضوح مي‌فهماند كه اطاعت اولي الامر در بازگراندن موارد تنازع به خدا و رسول خدا دخالت و تأثير دارد و اين نيست جز اين كه اطاعت فرمان اولي الامر مصداق بازگرداندن واقعه مورد تنازع به خدا و رسول است و اين تفريع متضمن دو مطلب اساسي است:
1. عصمت اولي الامر: به لحاظ اين كه اگر اولي الامر دستخوش خطا و عصيان گردد و در مورد تنازع از روي اشتباه و گناه فرمان دهد، فرمان وي ارتباطي به كتاب و سنّت ندارد، در حالي كه تفريع بر اين جهت دلالت مي‌كند كه چون اطاعت اولي الامر لازم است، بايد واقعه مورد تنازع را به خدا و رسول باز گرداند.
2. علم گسترده به تمام محتوي كتاب و سنّت از اين رو كه اگر اولي الامر حتي يك حكم از كتاب و سنّت را نداند و درمورد آن حكم انحرافي صادر كند، رجوع به او در آن حكم بازگشت به كتاب و سنّت نخواهد بود، ‌در حالي كه تفريع مي‌فهماند كه اطاعت اولي الامر همواره موجب بازگرداندن موارد تنازع به كتاب و سنّت است، بنابراين فاء تفريع در آيه قرينه روشني براي تعيين اولي الامر در امامان معصوم است.
و امّا توضيح اين كه چرا مورد نزاع فقط به خدا و رسول ارجاع داده شد و سخني از اولي الامر به ميان نيامده است:
كوتاه سخن اين كه از آن جا كه اولي الامر اختيار در تشريع شرايع و يا نسخ آن ندارند و تنها امتيازي كه با سايرين دارند، اين است كه حكم خدا و رسول يعني كتاب و سنّت به آنان سپرده شده (وقتي ولي امر مي‌گويد كتاب و سنّت چنين حكم مي‌كنند، قول وي نيز حجتي است قطعي چون فرض اين است كه آيه شريفه ولي امر را مفترض الطاعه دانسته و در وجوب اطاعت از او هيچ قيد و شرط نياورده ،‌پس گفتار اولي الامر نيز بالاخره به كتاب و سنّت برگشت مي‌كند.
لذا خداي تعالي در آيه مورد بحث كه سخن در رد حكم دارد، نام آنان را نبرده ‌ تنها فرمود: «فردوه الي الله و الرسول»، از اين جا مي‌فهميم كه خداي تعالي يك اطاعت دارد و رسول و اولي الامر هم يك اطاعت دارند و به همين جهت بود كه فرمود: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم».[8]
حديث منزلت و مصداق اولي الامر: در حديثي كه حاكم حسكاني در شواهد التنزيل[9] در تفسيرآيه اولي الامر آورده باسناد خويش از مجاهد روايت كرده: «... و اولي الامر منكم»؛ قال: نزلت في امير المؤمنين حين خلّفه رسول الله بالمدينه فقال تخلفني علي النساء و الصبيان؟ فقال: امّا ترضي ان تكون مني بمنزلة هارون من موسي حين قال له: «اخلفني في قومي و اصلح» فقال الله: «... و اولي الامر منكم...» فقال: هو علي بن ابي طالب ولاه الله الامر بعد محمد في حياته حين خلفه رسول الله بالمدينه، فامر الله العباد بطاعة و ترك خلافه»؛ يعني در مورد آيه كريمه «... و اولي الامر منكم» مجاهد چنين گفته است: آيه كريمه، درمورد امير المؤمنين علي نازل گرديده، آن جا كه رسول الله در مدينه وي را جانشين خويش قرار داد... پيامبر فرمود: آيا نمي‌پسندي كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي باشي... .
در اين آيه كريمه خداوند فرموده است: و اولي الامر منكم، اولي الامر مصداقش، علي بن ابي‌طالب است كه خداوند او را در زمان حيات پيامبر براي بعد از وي سرپرست است قرار داد، آن جا كه او را در مدينه جانشين خويش قرار داد، پس خداوند بندگان را به اطاعت وي و ترك مخالفتش امر كرده.
در اين حديث تمام منزلت‌هايي كه براي هارون نسبت به موسي ـ عليه السّلام ـ بوده است، براي علي نسبت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار داده شده است از جمله آنها جانشيني كه لازمة آن واجب الطاعة بودن علي ـ عليه السّلام ـ براي تمام مسلمانان است، براي علي قرار داده شده است و حديث منزلت از احاديث ثابت و مسلم ميان فريقين شيعه و اهل سنّت است و در اعتبار آن ترديد نيست، محدثان بزرگ مانند ابن عساكر در كتب خويش آن را از صحابه بسيار روايت كرده‌اند.[10]
حديث ثقلين: دليل ديگري كه انطباق اولي الامر را بر اهل بيت (امامان معصوم) ـ عليهم السّلام ـ تأكيد مي‌كند حديث ثقلين است. اين حديث نزد شيعه و اهل سنّت مسلم و قطعي است،‌ با سندها و طرق بسيار در منابع حديثي نقل شده است. ابن حجر در كتاب الصواعق المحرقه[11] درباره اين حديث مي‌گويد اين حديث از بيست و چند نفر از صحابه نقل شده. علامه بحراني از علماي شيعه در كتاب غاية المرام حديث ثقلين را به 39 طريق از طرق اهل سنّت و 82 طريق از طرق شيعه بيان كرده. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل‌بيتي ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن يفترقاحتي يردا عليّ الحوض»؛[12] من دو چيز گرانقدر ميان شما مي‌گذارم: يكي كتاب خدا و ديگري عترتم كه اهل بيت من هستند مادامي كه باين دو تمسك جوييد و چنگ بزنيد هرگز گمراه نشويد، اين دو از يكديگر جدا نمي‌شوند تا كنار حوض بر من وارد شوند.
در اين حديث شريف اولاً گمراه نشدن بر تمسك و پيروي از دو چيز (قرآن و اهلبيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ) متوقف شده است كه دلالت مي‌كند اگر از هيچ يك از اين دو پيروي نشود ضلالت وگمراهي حتمي است و اين كه اهل بيت پيامبر و قرآن ملازم يكديگرند و هرگز از يكديگر جدا نمي‌شوند. اين دو جمله به وضوح دلات دارند كه اهلبيت كه در رأس آنان علي ـ عليه السّلام ـ است بايد مانند قرآن مورد تمسك مردم و اوامرشان مورد اطاعت آنان باشد. اين كه آنان از قرآن جدا نمي‌شوند بروشني دلالت بر عصمت آنان دارد، زيرا اگر دستخوش گناه و اشتباه شوند از قرآن جدا شده‌اند و در حالي كه طبق حديث ثقلين آنان هيچ گاه از قرآن جدا نمي‌شوند. حديثي ديگري است كه مرحوم صدوق در كمال الدين، ص 253 ذكر نموده كه حضرت پيامبر در جواب سؤال اولي الامر امامان معصوم را با اسامي‌شان معرفي مي‌كند.
دليل عقلي بر عصمت امام[13]: 1. امام بايد معصوم باشد، ‌اگر امام معصوم نباشد بايد امام ديگر باشد تا او را به راه صواب دارد و خطايي او را اصلاح كند، پس آن امام ديگر امام است و معصوم و اگر او هم معصوم نباشد امام سيّم لازم است و هكذا و چون تسلسل محال است بايد به امام معصوم منتهي شود، پس امام بايد معصوم باشد.
2. دوم آن كه امام حافظ شرع است و اگر معصوم نباشد چگونه شرع را حفظ كند. شرع را كسي بايد حفظ كند كه به دو صفت متصف باشد، يكي آن كه همة اسرار شرع را نيك بداند، به راه يقيني نه از طريق ظني، ديگر اين كه هواي خويش را درحفظ شرع به كار نبندد و احتمال چنين امور در وي داده نشود و آن غير معصوم نباشد.
3. سيم اين كه اگر امام معصوم نباشد و اقدام به گناه كند نهي و تبري جستن از عمل او لازم مي‌شود و اطاعت او حرام و به عبارت ديگر در اطاعت امام بايد رعيت خود بداند، ‌حق چيست و باطل چيست؟ تا اگر فرمان امام مطابق شرع باشد اطاعت كند و اگر مخالف باشد نافرماني كند با اين كه اين اختيار در رعايا در معني نفي امامت است.
ادله عقلي ديگري در اين زمينه نيز اقامه شده كه طالبين مي‌توانند در كتاب كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد مراجعه نمايند.
نتيجه روشن شد كه باستناد كتاب و سنّت و دليل عقلي، عصمت را جز شرايط امامان خود مي‌دانيم.

پي نوشت ها:
[1] . نساء، 59.
[2] . عنكبوت، 8.
[3] . آل عمران، 32.
[4]  قال السيد المرتضي، اصل العصمة في وضع اللغة المنع... غير ان المتكلمين، اجروا هذه اللفظه عن من امتنع باختياره عند اللطف الذي يفعله الله به؛ وسايل، 3/326.
[5] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 4، ص 399، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.
[6] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 4، ص 399، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.
[7] . رازي، تفسير، ج 5، جزء 10، ص 144.
[8] . تفسير الميزان، ص 398.
[9] . شواهد التنزيل، ج 2، ص 190، موسسه طبع و نشر.
[10] . شواهد التنزيل، ج 3، ص 121، دار المعرفه بيروت.
[11] . الصواعق المحرقه، ص 150، مكتبه القاهره.
[12] . صحيح ترمذي، ج 5، ص 621 ـ 622،‌دار الفكر، مسند احمد، ج 3، ص 17، 59،‌دار الصادر بيروت.
[13] . كشف المراد، شرح تجرد الاعتقاد، ترجمه و شرح فارسي،‌ ابوالحسن شعراني، ص 510.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :