امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
695
آيا دليل متقن بر فسق يزيد وجود دارد و آيا وجود معصيت در زندگي او موجب كفر و لعن وي شده است در حالي كه اين گناهان در بين كلية مسلمانان وجود داشته است؟!

فسق و دائم الخمر بودن يزيد در تاريخ به حد تواتر رسيده است و اكثر علماء و مورخين شيعه و اهل سنت به فسق و ظالم بودن او حكم كرده‌اند، چنان‌كه ابن خلدون گفته است: «مسلمانان بر فسق يزيد اجماع دارند.»[1]
براي اثبات اين موضوع كافي است كه به منابع اهل سنت اكتفا نموده و از منابع شيعه صرف نظر نمايم:
مسعودي مي‌گويد: «يزيد مردي عياش و سگ باز و ميمون باز بود. و بعد از قتل امام حسين ـ عليه السلام ـ در حالي كه ابن زياد طرف راست او بود، علناً شراب مي‌خورد. او فردي فاسق بود و سيرت فرعوني داشت، حتي از فرعون هم ظالم‌تر بود. او قبايح  و گناهان فراواني دارد كه بايد از آمرزش آن مأيوس بود.[2]»
تفتازاني، ضمن اشاره به جنايات يزيد، مي‌گويد: يزيد براي ما شأني ندارد، بلكه ايمان او نيز صحيح نمي‌باشد، بعد مي‌گويد: (لعنة الله عليه و علي انصاره و اعوانه)[3]».
علاوه بر اين‌ها علماي ديگر اهل سنت از جمله ابن حزم، شوكاني، جاحظ، ابن عماد، محمد عبده و غيره ... حكم به  كفر و جواز لعن يزيد را داده‌اند[4].
آري يزيد جواني ناپخته، شهوت پرست، فاقد دور انديشي و بي احتياط بود. او در اثر روح بي پروايي و هوسبازي كه داشت علناً مقدسات اسلامي را زير پا مي‌گذاشت و در راه ارضاي شهوات خود، از هيچ چيز فروگذاري نمي‌كرد. او علناً شراب مي‌خورد و تظاهر به گناه مي‌كرد و در بزم‌هاي شبانه و اشرافي مي‌نشست و به باده گساري مي‌پرداخت و شعرهايي به اين مضمون مي‌سرود: «يارانِ هم پيالة من، برخيزيد و به نغمه‌هاي مطربان خوش آواز گوش دهيد و پياله‌هاي شراب را پي در پي سر بكشيد. نعمه‌هاي ساز و آواز مرا از شنيدن «اذان» و نداي «الله اكبر» باز مي‌دارد و من حاضرم حوران بهشتي را با خم شراب عوض بكنم»[5].
و با اين وقاحت به مقدسات اسلامي دهن كجي مي‌كرد. او صراحتاً موضوع رسالت و نزول وحي بر حضرت محمد ـ صلي‌الله‌ عليه و آله ـ را انكار مي‌كرد، و هم‌چون جد خود ابوسفيان همة آن‌ها را پنداري بيش نمي‌دانست، او بعد از جريان عاشورا ضمن اشعاري گفت: «محمد و بني هاشم با ملك و حكومت بازي كرده است، نه خبري از عالم غيب آمده و نه وحيي نازل شده است»[6].
يزيد سرانجام جان خود را در راه هوسراني از دست داد و افراط در شراب خوري، سبب مسموميت و مرگ وي گرديد[7].
از ابن جوزي دربارة لعن يزيد سؤال شد وي مي‌گفت: احمد اجازة لعن او را داده است[8].
يزيد علاوه بر فسق فردي ظالم و جنايتكار بود. او در مدت سه سال سلطنت خود، دست به بزرگترين و خونبارترين جنايات تاريخ زد، به طوري كه در سال اول حكومت خود امام حسين ـ عليه السلام ـ فرزند زهرا ـ عليها سلام ـ را با قساوت هر چه تمام‌تر به شهات رسانيد و در سال دوم، مردم مدينه را به خاك و خون كشيد و طبق دستور يزيد سه روز اموال شهر براي سپاهيان شام حلال شمرده شد. در اين ميان علاوه بر كشته شدن عدة زيادي از مردم، به  بسياري از زنان نيز تجاوز شد[9]. و ده‌ها هزار نفر از مردم و بزرگان صحابة پيامبر ـ صلي‌الله‌ عليه و آله ـ كشته شدند و بقيه به عنوان غلام و كنيز يزيد مهر خوردند[10]. و در سال سوم حكومت خود، خانة امن خدا را با منجنيق به آتش كشيد، تا بر عبدالله بن‌ زبير پيروز گردد.
اما در مورد زهد و زاهد بودن او هيچ دليل معتبري در تاريخ، چه شيعه و چه سني به ثبت نرسيده است، بلكه همانطور كه اشاره شد عكس اين مطلب ثابت است.
و اين كه گناهان در بين خلفاء ثلاثه هم رايج بوده، ادعايي است بي دليل، چون هيچ كدام از خلفاي ثلاثه نه شراب مي‌نوشيدند، نه قمار بازي مي‌كردند. آنها به ظاهر اسلام تا حدودي پايبند بوده و هيچگاه تظاهر بر ضد اسلام نمي كرده اند گرچه وجود افرادي چون يزيد بر خاسته از اعمال و رفتار آنها مي باشد.
در نتيجه شواهد و مدارك فساد و آلودگي يزيد و زندگي ننگين و حكومت پليد وي به قدري زياد است كه علماي شيعه و سني بر عليه او فتوي داده‌اند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. صوفي سردار، تحقيق مزيد في حقيقه يزيد.
2. ابن اثير، البدايه و النهايه.
3. ابن جوري تذكره الخواص.

پي نوشت ها:
[1] . مقدمه ابن خلدون، انتشارات علمي و فرهنگي آموزش عالي، ج 2، ص 254 و 255.
[2] . مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالاندلس، ج 3، ص 68، طبري، ابن جرير، بيروت، دارالكتب العلميه، ج 5، ص 279.
[3] . شرح العقائد النسفيه، چاپ آستانه، ص 181.
[4] . المحلي، ابن حزم، ج 11، ص 98، نيل الاوطار، ج 7، ص 147، رسائل الجاحظ، ص 298. ابن عماد، شذرات الذهب، ج 3، ص 179. تفسير المنار، ج 1، ص 367.
[5] . سبط ابن الجوزي، تذكرة الخواص، ج حيدرية نجف، ص 211.
[6] . خرازي، اخطب، مقتل الحسين، مكتبه المفيد، ج 2، ص 183.
[7] . مراة الزمان، ج 8، ص 496.
[8] . قمي، عباس، تتمه المنتهي، مقتل مقرم، بحث اسراء، ص 44.
[9] . تاريخ يعقوبي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،  ج 2، ص 250، انساب الاشراف، ج 4، ص 37.
[10] . طبري، محمدبن جرير، تاريخ طبري، بيروت، دارالكتب العلميه، ج 4، ص 378، الامامه و السياسه، ج 1، ص 213.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :