امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
664
آيا ادعاي برخي از مورخان درست است كه علي ـ عليه السّلام ـ در ابتداي خلافت ابوبكر ابراز ناراحتي نمود و از بيعت با ابوبكر امتناع كرد ولي وقتي‌كه منزلت و اولويت ابوبكر به خلافت را ديد، با ابوبكر بيعت نمود و اين‌گونه فرمود: والله مانفسنا عليك ما ساق الله اليك من فضل و خير ... و خطاب به مردم چنين فرمود: اني لم يحسبني عن بيعة ابي‌بكر إلاّ اكون عارفاً بحقه و...؟

واقعيت تاريخي اين است كه علي ـ عليه السّلام ـ با تأخير و با اكراه و به جهت حفظ مصالح اسلام و مسلمين تن به بيعت با ابوبكر داده و هرگز اعتقادي به فضل و برتري ابوبكر نداشت بلكه بر عكس معتقد بود كه ابوبكر و همين‌طور بقيه خلفا شایستگی خلافت را ندارند و اين معني كاملاً در سخنان امام ـ عليه السّلام ـ مشهود است چنان‌كه در خطبه معروف به شقشقيه فرمود:
به خدا سوگند او (ابوبكر) پيراهن خلافت را برتن كرد، در حالي‌كه خوب مي‌دانست موقعيت من در مسئله خلافت همچون محور سنگ آسياب (كه بدون آن گردش نمي‌كند) ... (و چون چنين ديدم) ميان خود و خلافت پرده‌اي آويختم و از آن چشم پوشيدم و پيوسته در اين انديشه بودم كه آيا با دست بريده (نداشتن ياور،) حمله كنم يا بر اين تاريكي كور صبر نمايم، همان تاريكي و فتنه‌اي كه بزرگسالان در آن فرسوده و خردسالان پير شده مؤمن همچنان رنج كشد تا به ديدار پروردگارش رسد. ديدم بردباري و صبر در آن حالت خردمندانه‌تر است و من راه شكيبايي را برگزيدم  در حالي‌كه همانند كسي بودم كه خاشاك در چشمش رفته و استخوان در گلويش مانده باشد، مي‌ديدم كه ميراث من به يغما مي‌رود...
سپس امام در ادامه همين خطبه به بيان تعيين شوراي شش نفره از ناحيه عمر مي‌پردازد و چنين مي‌فرمايد در اين هنگام خلافت را در گروهي گذاشت كه به پندارش من نيز يكي از آنان بودم پناه بر خدا از اين شورا! كدام زمان بود كه در مقايسة من با نخستين آنان (ابوبكر در برتري من) ترديد وجود داشته باشد، تا چه رسد كه مرا هم‌سنگ امثال اين‌ها و (اعضاي شورا) قرار دهند.[1]
امام ـ عليه السّلام ـ در مكان‌ها و زمان‌هاي مختلف به مسئله غصب خلافت بعد از رحلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و علّت سكوت خودشان مي‌پرداخت چنان‌كه در نامه‌اي به مردم مصر چنين فرموده است: چون رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در گذشت، مسلمانان در امر خلافت به نزاع پرداختند، به خدا سوگند هرگز در خاطرم نمي‌گذشت كه عرب پس از وفات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ خلافت را از خاندان او به ديگري واگذارد، يا مرا پس از او، از جانشيني باز دارند. مرا جز شتافتن مردم به سوي فلان (ابوبكر) و بيعت كردن با او شگفت زده نكرد. چندي از مداخله دست باز داشتم تا آن‌كه مشاهده كردم گروهي از اسلام برگشته[2] و مي‌خواهند آئين محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از بن بركشند، ترسيدم كه اگر اسلام و اهلش را ياري ندهم در دين رخنه‌اي ببينم يا مشاهد نابودي آن باشم كه براي من مصيبت بارتر از، از كف دادن حكومت بر شما باشد.»[3]
مشابه اين مطلب در كنزالعمال نيز آمده است كه علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«مردم با ابوبكر بيعت كردند، من از او شايسته‌تر و براي خلافت سزاوارتر بودم ولي كنار آمدنم براي اين بود كه ترسيدم مردم از دين برگردند و با شمشير گردن هم‌ديگر را بزنند.»[4]
از اين گذشته اگر اين‌چنين بوده است كه فضل و برتري ابوبكر بركسي پوشيده نبوده است و حتّي علي ـ عليه السّلام ـ هم‌چنين اعتقادي داشته است پس چرا خود ابوبكر چنين اعتقادي نداشت و مي‌گفت: «اي مردم، من آراء شما را به خودتان برمي‌گردانم و بيعت خود را پس مي‌گيرم، بدانيد كه من افضل و شايسته‌تر از شما نيستم و برويد با بهترين امّت بيعت كنيد.»[5]
آيا غير از اين بوده است كه اين سخنان را زماني ابوبكر به زبان آورده كه علي ـ عليه السّلام ـ با ادلّه محكم شايستگي خودش را براي خلافت و نادرستي تصميم سقيفه ثابت كرد.
«به علاوه اگر واقعاً ابوبكر از روي شايستگي و برتري به مقام خلافت رسيده بود پس اين ادعاي عمر در زمان خلافتش چه معنايي دارد كه گفت: همانا بيعت با ابوبكر يك امر ناگهاني و شتاب‌زده بود و خداوند از شرّ آن نگه داشت.»[6]
اگر علي ـ عليه السّلام ـ معتقد به فضل و برتري ابوبكر بود و با چنين عقيده‌آي با ابوبكر بيعت كرد پس اين سخن علي ـ عليه السّلام ـ چه معنايي دارد؟
پس از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حق ما را غصب كردند و ما در رديف عوام مردم قرار گفتيم، آن‌چنان كه هر ناتواني در ما طمع‌بست و هر فرومايه و زبوني بر ما فخر و تكبّر فروخت و چشم‌هايي از اين پيش‎آمد گريست و ناراحتي‌ها به وجود آمد، به خدا قسم اگر بيم وقوع تفرقه مسلمين و بازگشت كفر و تباهي دين نبود، رفتار ما با آنان طور ديگري مي‌بود.[7]
چگونه علي ـ عليه السّلام ـ معتقد به برتري ابوبكر بود در حاليكه وقتي عثمان به او گفت: ابوبكر و عمر از تو بهتر بودند، فرمود: دروغ گفتي من از تو و از آن دو بهترم، خدا را پيش از آن دو و پس از ايشان پرستش كردم.»[8]
يك عبارت خلاف واقع است و نمي‌توان پذيرفت كه از آن‌حضرت باشد مخصوصاً كه عايشه ناقل اين مطلب است كسي كه تعصّب فوق‌العاده نسبت به پدرش دارد و بعيد نيست براي موّجه جلوه دادن حكومت ابوبكر چنين مطلبي را به علي ـ عليه السّلام ـ نسبت داده باشد به ويژه كه اين عبارت در انساب الاشراف آمده است و همين منبع را در رابطه با بيعت علي ـ عليه السّلام ـ با ابوبكر چنين آورده است: «هنگامي كه ارتداد عرب پيش آمد عثمان نزد علي ـ عليه السّلام ـ رفت و گفت: اي پسر عمو تا وقتي تو بيعت نكني كسي براي اين جنگ بيرون نخواهد رفت... و آن قدر از اين مطالب براي علي ـ عليه السّلام ـ گفت تا علي ـ عليه السّلام ـ آمد و با ابوبكر بيعت كرد و مسلمانان خوشحال شدند و به جنگ مرتدّين رفتند.»[9]
آيا اين مطلب با آن‌چه از قول علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده قابل جمع است؟!
لذا نتيجه مي‌گيريم كه علي ـ عليه السّلام ـ به جهت نداشتن ياور و براي حفظ اساس اسلام و مصالح مسلمين و جلوگيري از تباه شدن مسلمانان و تفرقه مسلمين، حاضر به بيعت با ابوبكر شد و اين به معناي تأييد بر فضل و برتري ابوبكر نيست.

پي نوشت ها:
[1] ـ سبط بن جوزي، تذكرة الخواص، قم، منشورات الشريف الرضي، 1417 ق، ص 117 و 118ـ نهج‌البلاغه، خطبة سوّم ابن الحديد، شرح نهج‌البلاغه، بيروت، دار الجيل، 1409، ج 1، ص 307.
[2] . حادثه ارتداد كه تفصيل آن در منابع تاريخي آمده است.
[3] ـ نهج‌البلاغه، نامه 62.
[4] ـ متّقي الهندي، كنزالعمال، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1409ق، ج 5، ص 724، شماره 14243.
[5] ـ متّقي الهندي، همان، ج 5، ص 631، شماره 14112.
[6] ـ محمّد بن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، روائع التراث العربي، ج 3، ص 206؛ ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، بيروت، دارالجيل، 1409 ق، ج 2، ص 26؛ و منابع متعدّد ديگر.
[7] ـ ابن ابي الحديد، همان، ج 1، ص 308.
[8] ـ ابن ابي الحديد، همان، ج 20، ص 25.
[9] ـ احمد بن يحيي ملاذري، انساب الاشراف، بيروت، دارالفكر، اوّل، 1417 ق، ج 2، ص 270.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :