امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
618
جمله «لولاعلي لهلك عمر» از روي كذب منسوب به خليفة دوّم عمر بن‌ خطاب نموده‌اند در حالي‌كه حقّانيّت و فضل و درايت عمر را، علي ابن ابيطالب همواره تأييد مي‌نمود.

با توجّه به روايات بدست آمده از علماء اهل تسنن در مي‌يابيم كه اين مستشكل به ظاهر كتب معتبره اهل تسنن را مطالعه نكرده است والا اين اشكال را نمي‌كرد. سئوال اين بوده است كه جملة «لولا علي لهلك عمر» را به كذب به خليفة دوّم عمر بن خطاب منسوب نموده‌اند در حالي‌كه حقّانيّت  و فضل و درايت عمر را، علي ابن ابيطالب همواره تأييد مي‌نمود.
در جواب به منابعي اشاره مي‌كنيم كه همگي از كتب اهل سنّت است و آن عبارت است از:
تأويل مختلف الحديث ـ ابن قتيبة ص 152، و «عمر مع هذا يقول في قضية نبهة علي رضي الله عنه عليها لولا قول علي لهلك عمر و يقول اعوذ بالله عن كل معضلة ليس لها ابوالحسن» و در شرح نهج‌البلاغه ـ ابن ابي الحديد گفته است «لو لا علي لهلك عمر»[1] و اين جمله را در موارد گوناگون متذكّر شده است و در نظم دررالسمطين آمده: «و قالت: النصاري ليست اليهود علي شيء، و يؤمن بمالم يره يضلي الله، و يقر بمالم يخلق يعني الساعة فقال عمر: لولا علي لهلك عمر»[2] احمد بن الصديق المقربي مي‌گويد: «كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها ابوحسن، و كان عمر يقول: لولا علي لهلك عمر»[3] و در مناقب نيز مي‌آيد كه: «عجزت النساء ان يلدن مثل علي بن ابيطالب‌، لولا علي لهلك عمر»[4] و در كتاب ينابيع المودة مي‌گويد: «كما قال عمر بن الخطاب رضي الله عنه في عدة مواطن: لولا علي لهلك عمر»[5] و در صفحة 227، همين كتاب مي‌گويد: «عجزت النساء ان يلدن علياً و لولا علي لهلك عمر» و در جلد سوّم، صفحة 146، همين كتاب دوباره به اين مطلب تكيه مي‌نمايد كه «عجزت النساء ان يلدن مثل علي و لولا علي لهلك عمر». و در الاستغاثة آمده است كه «و حدود الدين كقوله في غير موطن لولا علي لهلك عمر»[6] و در خيلي منابع ديگر از اهل سنّت و شيعه مي‌توان اين مطلب را ديد و به اين مسئله پي برد كه علي ـ عليه السّلام ـ در واقع امر ناجي خلفاء قبل از خود بوده و هميشه آن‌ها به اين جمله تصريح داشتند كه «لولا علي لهلك عمر» و حتّي در جاي ديگر آمده «لولا علي اضل عمر» و اگر بخواهيم در اين زمينه و درجواب اين سئوال قلم‌فرسائي كنيم همان‌گونه كه متأخرين بسيار كتاب نوشته‌اند ما هم  مي‌توانيم مطالب مستند زيادي را بياوريم و جواب‌گوي اين سئوال و امثال آن باشيم.
 
پي نوشت ها:
[1] ـ  ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه ، چاپ بيروت: جلد 1، صفحة 18، صفحة 141 و جلد 12 صحه 179 و 205
[2] ـ زرندي، الحنفي، دررالمسمطين، ص 130.
[3] ـ المقربي، احمد بن الصديق، فتح الملك العلي مكتبة امام اميرالمؤمنين، ص 71.
[4] ـ خوارزمي، موفق، المناقب موسسة نشر اسلامي، قم: سال 1414، ص 81.
[5] ـ القندوزي، ينابيع الموادة، انتشارات شريف رضي، قم، سال 71، ج 1، ص 216.
[6] ـ الكوفي، ابولقاسم، الاستغاثه، دار الكتب العلميه، قم، ج 2، ص 42.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :