امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
695
صحابة با وفاي پيامبر اكرم-صلي الله عليه و آله- مانند سلمان - بلال و ابن عباس و ديگر صحابه، بعد از رحلت پيامبر-صلي الله عليه و آله- همواره از مدافعين حكومت و خلافت بعد از پيامبر بوده و هيچ‌گونه مخالفتي با خلفاء نداشته‌اند.

اصل تبعيت واطاعت:
يكي از اصولي كه صحابة رسول خدا چه در زمان خودش و چه بعد از پيامبر آن را به خوبي رعايت كردند اصل تبعيت و اطاعت است. رسول خدا- صلي الله عليه و آله- نظامي را براي تبعيت و اطاعت شكل داد كه در آن جز پيروي وفرمانبرداري حق نباشد و قدرت‌طلبي و اطاعت كوركورانه در آن جاي نداشته باشد. مردم بدون آن ‌كه تن به ذلت دهند فرمانبردار باشند آنان كه در گفتن حق از همه صريح‌ترند و حق باورند جذب شوند و آنان‌كه اهل ستايش‌هاي بي‌جااند رانده شوند. رسول خدا- صلي الله عليه وآله- و اوصياي او در سياست و ادارة خلق هيچ‌گونه خطا و اشتباهي ندارند و از همين روست كه خداوند مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اطيعواالله و اطيعوا الرسول واولي الامرمنكم»[1]. اي كساني‌كه ايمان آورده‌ايد خداي را فرمان بريد و صاحبان او را كه از شمايند فرمان بريد. علامة طباطبايي در تفسير كريمه اين آيه مي‌فرمايد:[2]جاي ترديد نيست كه اطاعت در اين آيه اطاعتي مطلق و بدون قيد و شرط است و همين خود دليل آن است كه رسول امر بر چيزي و نهي از چيزي كه مخالف حكم خدا باشد نمي‌كند وگرنه اطاعت وي ناقض اطاعت خدا مي‌شد و اين امر تمام نمي‌شود مگر آن‌ كه رسول معصوم باشد اين سخن بعينه در بارة اولي‌الامر نيز جريان دارد. باتوجه به آن‌كه در آيه، بين رسول و اولي‌الامر جمع كرده و براي هر دو با هم يك اطاعت ذكر كرده ‌است. دعوت پيامبر دعوتي است از روي بينايي و بر اساس توحيد خالص كه به هيچ‌وجه از توحيد به سوي شرك گرايش نمي‌يابد و بايد دانست كه كوري و نا آگاهي در توحيد خالص راه ندارد. خداوند به پيامبرش فرموده است: كه دعوت او به راه حق با بينايي است و اين امر دربارة آنان كه او را پيروي مي‌كنند و به سيرة او متأسي مي‌شوند نيز صادق است. نمونة كامل تربيت يافته نظام تبعيت و اطاعت در مكتب رسول خدا- صلي الله عليه وآله- اميرمؤمنان و از صحابه سلمان، بلال و ابوذر، مقداد و مالك‌اشتر بايد نام برد اين‌ها افرادي بودند كه ويژگي‌هاي اصل تبعيت واطاعت نبوي به تمام معنا در آن‌ها صدق مي‌كند.

اصل پايبندي به عهد و پيمان
يكي‌ديگر از اصولي كه صحابه آن‌ها را كاملاً چه در زمان پيامبر و بعد از او رعايت كردند اصل پايبندي به عهد وپيمان بود.
از عمده‌ترين مسايل مديريت پايبندي به عهد و پيمان است.زيرا اساس روابط انساني و مناسبات اجتماعي و اقتصادي وسياسي بسته به عهد و پيمان هاست، و در صورت تزلزل در آن‌ها اين روابط و مناسبات متزلزل شده بي‌اعتمادي جانشين اعتماد و هرج‌ومرج جايگزين نظم، وسستي جانشين استواري مي‌شود، خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«يا ايها الذين‌آمنوا اوفوا بالعقود».[3]اي كساني‌كه ايمان آورده‌ايد به پيمان‌ها و قراردادها وفا كنيد. رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ از همة مردمان در پايبندي به عهد و پيمان وفاداري جدي‌تر و برتر بود و هرگز خلاف قرار و پيمان و آن‌چه لازمة وفاداري است عمل نكرد. علي- عليه السلام- در توصيف آن حضرت مي‌فرمايد:«كان اوفي الناس بذمّه»[4].
رسول خدا از همة مردم به آن‌چه پيمان بسته و تعهد كرده بود وفادارتر بود پيامبر هرگز مردم را به چيزي دعوت نكرد مگر آن‌كه خود بدان عمل كرده بود و از چيزي نهي نكرد جز آن‌كه خود از آن دوري كرده بود. تربيت يافتگان مكتب و سيرة آن حضرت نيز چنين بودند و با عهدي كه با آن حضرت بسته بودند وفادار بودند، لذا حضرت مي‌فرمايد:«ايها الناس اني والله ماأحثكم علي طاعة الّا و اسبقكم اليها ولا انهاكم عن معصية الّا و أتناهي قبلكم عنها»[5]. اي مردم به خدا سوگند من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي‌كنم مگر اين‌كه پيش از شما خودم به آن عمل كنم و شما را از معصيتي نهي نمي‌كنم مگر اين‌كه خودم پيش از شما از آن كناره گيري مي‌نمايم. آنان‌كه پذيراي دعوت پيامبر شده بودند و بر سيرة آن حضرت عمل مي‌كردند هرگز در ادارة امور دست به خيانت و پيمان‌شكني نياوردند و اين امر در مورد صحابه‌اي چون ابوذر ومقداد و سلمان و ابن‌عباس و بلال و ديگر صحابه به خوبي صدق مي‌كند.

اصل رحمت و محبت
محبت بهترين عامل براي اصلاح و ادارة مردمان و هدايت ايشان است‌ و از همين روست كه پيامبر- صلي الله عليه و آله- جز مودت اهل بيتش را نخواسته است اين دوستي كارسازترين عنصر در تربيت امت آن حضرت است، زيرا عين اطاعت آنان وپذيرش ولايت و رهبري ايشان است«قل لا اسالكم عليه اجراً الّا الموده في القربي».[6]بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم نمي‌خواهم مگر دوستي نزديكانم. دوستي و پذيرش ولايت اهل بيت بهترين وسيله براي سعادت مسلمانان پس از پيامبر است و سودش براي خود ايشان است«قل ماسئالتكم من اجر فهولكم ان اجري الا علي الله»[7]. بگو پاداشي را كه از شما درخواست كردم چيزي است كه سودش عايد خود شماست پاداش من جز برخدا نيست. بدين ترتيب پيامبر تنها چيزي كه از امت خويش درخواست كرده، مودت اهل بيتش است كه سودش براي خود ايشان و وسيلة نجات و هدايت آنان به سوي خداست.[8] تاريخ صدر اسلام سر شار از وجودهايي است‌كه شيفتة پيامبرند، انسان‌هايي‌كه به محبت رسول خدا- صلي الله عليه وآله- دلباخته شده‌اند از جمله اين شيفتگان سلمان بود كه پيامبر در بارة سلمان فرمود: سلمان از ما خانواده است[9]. دوستي پيامبر همة سختي‌ها و رنج‌ها را آسان مي‌ساخت آنان به عشق پيامبر شكنجه‌ها را به جان مي‌خريدند، بلال ابن رياح حبشي از آن جمله بود، او از مسلمانان نخستين بود. مسلماني راستين با قلبي پاك و آكنده از محبت پيامبر. بلال به محض ظهور اسلام دل به توحيد و پيامبرسپرد و به همين سبب سخت‌ترين و وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها را از جانب مشركين به جان خريد. اين صحابه كه از برگزيدگان هوشمند رسول خدا- صلي الله عليه و آله- بودندو تربيت شدة اسلام و در تعاليم آن ذوب شده بودند و به چيزي جز رضاي خدا و پيروزي حق به چيز ديگر بها نمي‌دادند، خشم نمي‌كردند جز براي خدا و خشنود نمي‌شدند جز براي رضاي خدا هرچند متحمل سختي ودشواري شوند. اين صحابه جز بدان‌چه كه رضاي خداي سبحان، ظهور دين و صلاح مسلمين را در آن مي‌ديده‌اند اقدام نمي‌كردند. مشاركت صحابه نه اين‌كه حكومت و خلافت مورد تاييد آن‌هاست بلكه با مشاركت و همكاري خدمت بزرگ و مهمي به اسلام و مسلمين انجام شود مثل اين‌كه با مشاركت در حكومت از انقراض و ريشه‌كن شدن مؤمنين پيشگيري شود وموجوديت آنان هر چند دركمترين حد محفوظ بماند، حال يا فرد مشاركت كننده خود تصميم گيرنده باشد يا از طريق رهبرش به اين كار دست بزند، شركت صحابه در حكومت يا بدين معنا بود كه آن‌ها را ساكت كنند و از جبهه‌گيري و معارضه باز بدارند يا اين‌كه بوسيلة آن‌ها حكومت خود را شروع كنند يا اغراض ديگر مانند اهداف مامون در مورد ولايت عهدي امام رضا. سيد علي خان شيرازي[10] در الدرجات الرفيعه مي‌فرمايد: عمر سلمان را به امارت مدائن مأمور كرد و مقصود او اين بود كه سلمان را بفريبد سلمان چنين نكرد تا اين‌كه از امير‌المومنين علي- عليه السلام- اجازه گرفت و آن‌گاه رفت و در مدائن اقامت گزيد تا وفات يافت، او عبايي داشت كه نيمي از آن زيراندازش بود و با نيمة ديگربه جمع آوري هيزم مي‌پرداخت.   

پي نوشت ها:
[1]  - قرآن، سورة نساء، آية59
[2]  - علامه طباطبايي،تفسيرالميزان،ج4،ص391-398 . دارالكتاب اسلامي قم 1393 ق.
[3]  - قرآن،سورة مائده،آية1.
[4]  - انساب الاشراف،بلاذري، تحقيق محمد حميدالله الطبقه الاولي، دارالمعارف القاهره1959 ،ص392 .
[5]  - نهج‌البلاغه، خطبة175 .
[6]  - قرآن، سورة شوري ، آية23 .
[7]  - قرآن، سورة سبا، آية47 .
[8]  - سيرة ابن هشام، تحقيق محمد حميدالدين عبدالحميد،دارالفكر (بيروت) ص339، ج1 .
[9]  - سفينه البحار،ج1، ص648.
[10]  - الدرجات‌الرفيعه، ص215 .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :