امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
650
در اعمال صالحه و عملكرد صحابة والامقام پيامبر اسلام و نزديكان ايشان وقتي كه هيچگونه شاهد تاريخي بر عزاداري و سوگواري آن ديده نمي‌شود، قطعاً چنين امري در زمان پيامبر اسلام در بين مسلمين وجود نداشته است؟

در ابتدا لازم است اين نكته را ياد آور شويم، كه ما در اين پاسخ بنا نداريم به سيره شخص گرامي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ بپردازيم، با اينكه حضرت در موارد متعددي عزاداري و سوگواري نموده‌اند، مانند گريه بر شهداي احد، حمزه سيدالشهداء، عزاداري در شهادت جعفربن ابي طالب، و سعد بن خولد، گريه در مرگ دختران و فرزندان خود چون ابراهيم و... و گريه در مرگ عثمان بن مظعون و...[1] لذا فقط به گريه و عزاداري صحابه در زمان پيامبر و بعد از حضرت مي‌پردازيم.
1. گريه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحاب، هنگام اطلاع از شهادت امام حسين  ـ عليه السّلام ـ :
در روايت آمده است؛ امام حسين كودكي دو ساله بود، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي سفري آماده گرديدند، در همان گامهاي نخستين، ناگهان توقف نموده و فرمودند، «انا لله و انا اليه راجعون» اشك از چشمان مباركشان جاري گرديد، علت گريه را جويا شدند، حضرت فرمود: «هذا جبرئيل يخبرني عن أرض بشط الفرات يقال لها كربلا يقتل فيها الحسين بن فاطمه» هم اكنون جبرئيل مرا به سرزميني آگاه نمود كه در كنار شط فرات قرار دارد و نامش كربلا است، حسين فرزند فاطمه در آن سرزمين به شهادت مي‌رسد. از قاتل او جويا شدند فرمود: «رجل يقال له يزيد و كأنّي انظر الي مصرعه و مدفنه» مردي كه نامش يزيد است و هم اكنون محل كشته شدن و دفن حسين را با چشم خود مي‌نگرم. آنگاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ با حالت غمگين و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پايان خطبه، دست راست را بر سر حسن  ـ عليه السّلام ـ  و دست چپ را بر سر حسين  ـ عليه السّلام ـ  گذاشت، سپس دست مبارك را به سوي آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدك و رسولك و نبيك و هذان أطائب عترتي و خيار ذريتي و... اللهم فبارك له في قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم ولا تبارك في قاتله و خاذله» بار الها! محمد بنده و پيامبر توست و اين دو پاكان اهل بيت و برگزيدگان ذرية من و  اصل و ريشة من هستند اين دو را در ميان امتم به جانشيني خود مي‌گذارم. خدايا شهادت را براي حسين  ـ عليه السّلام ـ  مبارك گردان و او را سرور شهيدان قرار ده. خدايا براي قاتل و خوار كننده‌اش بركتي قرار مده. زماني كه سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به اينجا رسيد، صداي مردم حاضر در مسجد به گريه بلند شد حضرت فرمود: «بتكون ولا تنصرونه؟» آيا بر او گريه مي‌كنيد و او را ياري نمي‌كنيد؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتي در حالي كه رنگشان متغير و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشماني گريان فرمود: «ايها الناس اني خلفت فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و اهل بيتي و مزاج مائي و ثمري لن يفترقا حتي يردا علي الحوض و اني لا أسئلكم في ذلك الا ما أمرني ربي أن أسئلكم المودة في القربي فانظروا ان لاتلقوني غداً علي الحوض و قد أبغظكم عترتي و ظلمتموهم»[2] اي مردم دو گوهر گرانبها در ميان شما برجاي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم كه آميخته با آب حياتم و ثمره وجودم مي‌باشند. اين دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامي كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بيتم از شما چيزي جز دوستي آنان نمي‌خواهم و اين چيزي است كه پروردگارم به من دستور فرموده است پس مواظب باشيد كه در روز قيامت در كنار حوض كوثر شما را ملاقات نكنم در حالي كه با اهل بيتم دشمني نموده و بر آنان ستم كرده باشيد.
2. عزاداري صحابه پس از ارتحال پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ :
عبدالله بن وهب از ام سلمه روايت مي‌كند:زماني كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در ميان­ ما بود ما از ديدن ايشان آرامش مي‌يافتيم، اما هنگامي كه رحلت فرمود، اجتماع كرده بيدار بوديم، سحرگاه صداي گوسفندان بلند شده‌ ام‌سلمه مي‌گويد، ما و مردمي كه در مسجد جمع شده بودند بانگ برآورديم و مدينه يكپارچه فرياد، ناله و گريه بود، نزديك صبح، بلال مؤذن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بانگ اذان را سر داد، وقتي كه به نام مبارك پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ  رسيد با صداي بلند گريه كرد و با گريه او، اندوه چند برابر شد. وفات آن حضرت براي ما مصيبت بزرگي بود، پس از آن هر مصيبتي كه بر ما وارد مي‌شد با ياد مصيبت جانسوز آن حضرت آسان مي‌گرديد. [3]
ابو ذوئب هلالي مي‌گويد: «پس از رسيدن خبر وفات پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به سوي مدينه حركت كردم پس از ورود به مدينه با گريه و آواز و سر و صداي مردم روبرو شدم، گريه‌ها به گونه‌اي بلند بود كه گويا مردم براي احرام حج، محرم مي‌شوند و لبيك مي‌گويند «و لها  ضخرج بالبكاء تضبيح الحاج از اهلوا بالاحرام فقلت مه؟ فقالوا قبض رسول الله»[4]
3. مرثيه سرايي فاطمه زهرا  ـ سلام الله عليها ـ :
بخاري از انس روايت كرده است كه پس از وفات پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  فاطمه  ـ سلام الله عليها ـ  مي‌فرمود: «و ابتاه ربا دعاه، يا ابتاه من جنة الفردوس ماواه يا ابتاه الي جبرئيل ننعاه...»[5] اي پدربزرگوار كه دعوت پروردگارت را لبيك گفتي! اي پدري كه فردوس برين جاي توست! اي پدري كه جبرييل مي‎خواهد تو را همراه خود  ببرد. پس از آن كه جنازه آن حضرت را دفن كردند، به انس بن مالك فرمود: چگونه راضي شديد كه خاك بر بدن رسول خدا بريزد.
در روايت ديگري آمده است كه آن حضرت در وفات پدر چنين گفت «ماذا علي من ثم تربة احمد ان لايشمّ مد الزمان غواليا صبّت علي مصائب لو انها صبت علي الايام عدن ليالياً»[6] در اين مصيبت اگر به جاي من روزگار بود روز سپيده‎اش شب تاريك مي‎نمود.
حضرت زهراء همچنين در لحظات آخر عمر پدر، سخت اشك مي‎ريخت، پيامبر اسلام  ـ صلي الله عليه و آله ـ نه تنها نهي نكرد بلكه فرمود: «والذي بعثني بالحق، لقد بكا ببكائك عرش الله و ما حوله من الملائكة و السموات و الارضون و ما فيها»
قسم به آن كسي كه مرا به رسالت برانگيخت همانا از گرية تو، عرش خدا و ملائكه و آسمان‎ها و زمين و تمام موجودات گريستند.[7]
و همچنين بعد از رحلت مادرش خديجه كبري حضرت فاطمة ـ سلام الله عليها ـ اشك مي‎ريخت و گاهي به رسول خدا مي‎آويخت و مي‎گريست و مي‎گفت مادرم كجاست، مادرم كجاست؟[8]
و در حديث ديگر  مي‎خوانيم كه «ان فاطمة كانت تذور قبر عمها حمزة كل جمعة فتصلي و تبكي عنده»[9] فاطمه در هر روز جمعه، قبر عمويش حمزه را زيارت مي‎كرد، نماز مي‎خواند و اشك مي‎ريخت.
4. گريستن خليفه اول و دوم در سوگ پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  كه ايمن وانس بن مالك روايت كرده‌اند خليفه اول پس از وفات رسول خدا  ـ صلي الله عليه و آله ـ به خليفه دوم گفت:‌ «انطلق بنا الي ام ايمن نزورها فلما انتهينا اليها بكت، فقال لها: ما يبليك؟...[10]
به زيارت ام ايمن برويم، پس از ورود ما،  ام ايمن گريه كرد ابوبكر گفت چرا گريه مي‎كني؟ پيشگاه خداوند براي رسول بهتر است ام ايمن گفت: اين را مي‎دانم و گريه من از اين جهت نيست بلكه گريه من بدان جهت است كه وحي دستورات الهي قطع شده و ما از بهره‎گيري آن محروم شديم، اين سخنان در اسامه موجب تحريك آن دو گرديد به گونه‎اي كه پس از سخنان وي خليفه اول و دوم شروع به گريه كردند.
در روايت ديگري از عايشه آمده است كه «پدرم نزديك جنازة پيامبر آمده و سه مرتبه پيشاني آن حضرت را بوسيد، در مرتبة اول گفت وانبياه مرتبه دوم گفت واصغياه و مرتبه سوم گفت واخليلاه مات رسول‎الله»[11]
5. گرية اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ  و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمين كربلا؛ ابن عباس مي‎گويد همراه علي  ـ عليه السّلام ـ  در جنگ صفين از سرزمين نينوا گذشتم به من فرمود: «يا ابن عباس أتعرف هذا الموضع قلت له ما اعرفه يا اميرالمؤمنين فقال  ـ عليه السّلام ـ : لو عرفته كمعرفتي لم تكن تجوزه حتي تبكي كبكائي قال: فبكي طويلاً حتي اخضلت لحيته وسالت الدموع علي صدره و بكينا معاً و هو يقول: اوه اوه مالي و لال أبي سفيان مالي و لال حرب،‌ حرب الشيطان و اولياء الكفر صبراً ابا عبدالله ثم بكي بكاء طويلاً و بكينا معه حتي سقط لوجه و غش عليه طويلاً ثم أفاقت؛ اي ابن عباس آيا اين سرزمين را مي‌شناسي؟ عرض كردم خير اي اميرمؤمنان، آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را مي‌شناختي از اينجا عبور نمي‌كردي مگر آن كه مانند من مي‌گريستي، آنگاه شروع به گريستن كرد تا اينكه اشك محاسن ايشان را گرفت و بر سينه مباركشان جاري شد. ما نيز با آن حضرت گريستيم. علي  ـ عليه السّلام ـ  مي‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفيان و آل حرب حرب شيطان و اولياي كفر،‌ چه كار! در همين حال فرمود:‌ اي عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم، به گونه‌اي كه آن حضرت با صورت به زمين فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتي به هوش آمد، اصبغ بن نباته نيز مي‌گويد: «همراه علي  ـ عليه السّلام ـ  از سرزمين كربلا گذر كرديم، محل سوار شدن،‌ پياده شدن و محل ريختن خونهاي شهدا را به من نشان داد و فرمود: در اين محل جواناني از آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ كشته مي‌شوند كه آسمانها و زمين بر آنها گريه خواهند كرد.[12]
همچنين عبدالله بن نجي از پدرش نقل مي‌كند: «در كنار علي  ـ عليه السّلام ـ  عازم جنگ صفين بوديم، ناگهان علي  ـ عليه السّلام ـ  فرياد زد: «اصبر يا اباعبدالله بشط الفرات قلت و ماذا؟ قال دخلت علي رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ ذات يوم و عيناه تفيضان،‌ قلت يا نبي الله أغضبك أحد؟ ما سال عينيك تفيضان؟ قال بل قام من عندي جبرئيل قبل فحدثني ان الحسين يقتل بشط الفرات...»[13] اي اباعبدالله در كنار شط فرات توقف نما عرض كردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزي نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مباركش پر از اشك بود عرض كردم: يا رسول الله كسي شما را ناراحت كرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشك شده است؟ فرمود: نه بلكه جبرئيل نزد من آمد و مرا از شهادت حسين در كنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آيا از خاك آنجا مي‌خواهي؟ گفتم: بلي، آنگاه مشتي از خاك آنجا را به من داد. از آن زمان ريزش اشك امانم نمي‎دهد.»
6. اقدام نمادين عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا؛
عبدالله عمر پس از وفات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ هيچ نخلي را نكاشت «ما غدست منذ قبض رسول الله»[14]
نتيجه اين شد كه عزاداري و گريه از سنت‌هاي پيامبر اكرم  ـ صلي الله عليه و آله ـ  بوده و نيز در ميان اصحاب و ياران پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كاملاً شايع بوده است كه جاي هيچ شكي را باقي نمي‌گذارد.

پي نوشت ها:
[1] . سيرة الحلبيه، حلبي، ج2، ص260 ـ وسايل الشيعه، حرّعاملي،‌ج2، ص924 ـ مغازي، واقدي، ج1، ص315؛ 2. طبقات، ابن سعد، ج8، ص282 ـ سيره ابن هشام، ج4، ص22؛ 3. صحيح بخاري، ج1، كتاب الجنائز، باب 828، ص158 ـ فتح الباري، ج3، ص135؛ 4. جامع الاصول، محمدبن اثير جزري، ج11، ص95، شماره 8566.
[2] . مقتل،‌ابن جوزي، ج1، ص164.
[3] . ابن عبدالله قرطبي، اسد الغابة، ج5، ص102.
[4] . اسد الغابه (پيشين)، ج5، ص102،‌ ر.ك: ابن اثير جزري، جامع الاصول رقم، 8534،‌و بخاري المغازي، ص138، و انسايي ج4، ص13 و رواه احمد و ابن ماجه.
[5] . حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين (دكن مطبعة مجلس دائرة المعارف النعمانيه) كتاب الجنائز ج 1 و در ك دهلوي، مختصر حياة الصحابه ص 285.
[6] . ابوالعباس قسطلاني، ارشاد الساري في شرح صحيح بخاري، ج 2 ص 406.
[7] . محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، (بيروت، داراحيا التراث العربي، جاپ سوم، 1403) ج 22، ص 484.
[8] . ابن واضح يعقوبي، تاريخ بعقوبي، ترجمة محمد ابراهيم آيتي (مركز انتشارات علمي فرهنگي آموزش عالي، چاپ سوم 1362) ج 1، ص 390.
[9] . مستدرك الصحيحين (پيشين) ص 377.
[10] . ابو نعيم اصفهاني، حلية الاولياء (مصر مطبعة السعادة) ج 2، ص 67، شماره 147؛ و دلائل النبوة،‌ بيهقي،‌ج7، ص266، و سنن ابن ماجه، ج1، ص524 حديث 1635.
[11] . نورالدين ابوالحسن،‌علي ابن ابي‌بكر هيثمي، مجمع الزوائد (بيروت،‌دارالكتاب العربي) ج9، ص33، و مختصر حياة الصحابه دهلوي (پيشين) ص 285 و البداية ج 5، ص 241.
[12] . ابوالمظفر، بسط‌بن‌جوزي، تذكرة الخواص (بيروت، دارالكتب العلميه) ص225؛ و مقتل خوارزمي (پيشين) ص162؛ ر.ك: نصربن مزاحم، كتاب صفين،ص58.
[13] . ر.ك: حافظ شمس‌الدين محمدبن احمد ذهبي، سيد اعلام النبلأ (بيروت، مؤسسة الرسالة) ج3، ص288 و امام حنبل، مسند ص85،‌ و ر.ك: كتاب الفتن، حديث 259و...
[14] . نورالدين علي بن ابي‌بكر هيثمي، مجمع الزوائد (بيروت، دارالكتاب العربي) ج5، ص268؛ و ر.ك: دهلوي، مختصر حياة الصحابه، ص285 و البدايه، ج5، ص241.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :