امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
821
تفسير نمونه : سوره ق آيات 45 – 1


تفسير نمونه ج : 22ص :220


( 50 )سوره ق اين سوره در مكه نازل شده ، و داراى 45 آيه است



تفسير نمونه ج : 22ص :221


تفسير نمونه ج : 22ص :222


محتواى سوره ق


محور بحثهاى اين سوره مساله معاد است و تقريبا تمام آيات بر همين محور دور مى‏زند ، و مسائل ديگر در آن شكل جنبى دارد .


در مسائل مربوط به معاد انگشت روى امور زير مى‏گذارد.


1 -انكار و تعجب كافران از مساله معاد ( معاد جسمانى).


2 -استدلال بر مساله معاد از طريق توجه به نظام آفرينش ، و مخصوصا احياى زمينهاى مرده به وسيله نزول باران.


3 -استدلال بر مساله معاد از طريق توجه به خلقت نخستين.


4 -اشاره به مساله ثبت اعمال و اقوال براى يوم الحساب.


5 -مسائل مربوط به مرگ و انتقال از اين جهان به سراى ديگرى.


6 -گوشه‏اى از حوادث روز قيامت و اوصاف بهشت و دوزخ.


7 -اشاره به حوادث تكان دهنده پايان جهان كه سر آغازى است بر جهان ديگر .


در اين ميان اشاراتى كوتاه و مؤثر به وضع اقوام طغيانگر پيشين و سرنوشت دردناك و شوم آنها ( مانند قوم فرعون ، و عاد ، و لوط ، و شعيب ، و تبع ) و نيز دستوراتى براى توجه به خدا و ذكر او به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داده شده است.


و اشاره كوتاهى به عظمت قرآن در آغاز و پايان سوره به چشم مى‏خورد.



تفسير نمونه ج : 22ص :223


فضيلت تلاوت سوره ق


از روايات اسلامى استفاده مى‏شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اهميت فراوانى براى اين سوره قائل بود ، تا آنجا كه هر روز جمعه آن را در خطبه نماز جمعه قرائت مى‏فرمود .


در حديث ديگرى آمده است كه در هر روز عيد و جمعه آن را تلاوت مى‏فرمود.


اين به خاطر آن است كه روز جمعه و عيد روز بيدارى و آگاهى انسانها ، روز بازگشت به فطرت نخستين ، و روز توجه به خدا و يوم الحساب است ، و از آنجا كه آيات اين سوره به نحو بسيار مؤثرى مساله معاد و مرگ و حوادث قيامت را بازگو مى‏كند و تفكر در آن تاثير عميقى در بيدارى و تربيت انسانها دارد ، مورد توجه خاص آن حضرت قرار داشت.


در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنيننقل شده : من قرأ سورة ق هون الله عليه تارات الموت و سكراته : كسى كه سوره ق را بخواند خداوند مشكلات و سكرات مرگ را بر او آسان مى‏سازد.


و نيز در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است : من ادمن فى فرائضه و نوافله سورة ق وسع الله فى رزقه ، و اعطاه كتابه بيمينه و حاسبه حسابا يسيرا : كسى كه پيوسته در نمازهاى فريضه و نافله سوره ق را بخواند خداوند روزى او را گسترده مى‏كند ، و نامه اعمالش را به دست راستش مى‏دهد،


تفسير نمونه ج : 22ص :224


و حساب او را در قيامت آسان مى‏سازد.


نياز به ياد آورى نداردكه اينهمه افتخار و فضيلت تنها با خواندن الفاظ حاصل نمى‏شود ، بلكه خواندن الفاظ سر آغازى است براى بيدارى انديشه‏ها و آن نيز وسيله‏اى است براى عمل صالح و هماهنگى با محتواى سوره.



تفسير نمونه ج : 22ص :225


سورة ق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قوَ الْقُرْءَانِ الْمَجِيدِ(1) بَلْ عجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَفِرُونَ هَذَا شىْ‏ءٌ عجِيبٌ‏(2) أَ ءِذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَاباًذَلِك رَجْعُ بَعِيدٌ(3) قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُص الأَرْض مِنهُمْوَ عِندَنَا كِتَبٌ حَفِيظ(4) بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقّ‏ِ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فى أَمْرٍ مَّرِيجٍ‏(5)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -ق - سوگند به قرآن مجيد.


2 -آنها تعجب كردند كه پيامبرى انذارگر از ميان خودشان آمده ، و كافران گفتند : اين چيز عجيبى است!


تفسير نمونه ج : 22ص :226


3 -آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم دو باره به زندگى باز مى‏گرديم ؟ اين بازگشتى است بعيد!


4 -ولى ما مى‏دانيم آنچه را زمين از بدن آنها مى‏كاهد ، و نزد ما كتابى است كه همه چيز در آن محفوظ است.


5 -آنها حق را هنگامى كه به سراغشان آمد تكذيب كردند لذا پيوسته در كار پراكنده خود متحيرند !


 


تفسير : منكران لجوج در كار خود سرگردانند!


در اين جا بار ديگر در آغاز اين سوره به بعضى از حروف مقطعه بر خورد مى‏كنيم و آن حرف ق است ، و چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم يكى از تفسيرهاى قابل توجه حروف مقطعه اين است كه قرآن با آنهمه عظمت از ماده ساده‏اى همچون حروف الفبا تشكيل يافته ، و اين نشان مى‏دهد كه ابداع‏گر و نازل كننده قرآن مجيد علم و قدرت بى پايان داشته كه از چنين ابزار ساده‏اى چنان تركيب عالى آفريده است.


البته تفسيرهاى ديگرى براى حروف مقطعه نيز وجود دارد كه مى‏توانيد در آغاز سوره‏هاى بقره ، آل عمران ، اعراف و سوره‏هاى حم مطالعه فرمائيد .


برخى از مفسران نيز ق را اشاره به بعضى از اسماء الله ( مانند قادر و قيوم ) دانسته‏اند.


در بسيارى از تفاسير نيز آمده كه ق نام كوهى است عظيم كه محيط به كره زمين است ، در اينكه اين كدام كوه است كه بر كره زمين يا مجموعه جهان احاطه دارد ؟ و منظور از آن چيست ؟ اينجا جاى بحث آن نيست ، آنچه لازم


تفسير نمونه ج : 22ص :227


مى‏دانيم در اينجا اشاره كنيم اين است كه بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه ق در اين سوره اشاره به كوه قاف باشد ، چرا كه نه تنها تناسبى با بحثهاى سوره ندارد ، حرف ق در اينجا همانند سائر حروف مقطعه‏اى است كه در آغاز سوره‏هاى قرآن آمده ، بعلاوه اگر منظور از آن كوه قاف بود مى‏بايست با واو قسم همراه باشد مانند و الطور و امثال آن ، و ذكر يك كلمه بدون مبتدا و خبر يا واو قسم مفهومى ندارد .


از همه اينها گذشته رسم الخط تمام قرآنها اين است كه ق به صورت مفرد نوشته ، در حالى كه كوه قاف را به صورت قاف مى‏نويسند.


از جمله امورى كه گواهى مى‏دهد ذكر اين حرف از حروف مقطعه براى بيان عظمت قرآن است اينكه بلافاصله بعد از آن سوگند به قرآن مجيد ياد كرده ، مى‏فرمايد : قسم به قرآن مجيد ( و القرآن المجيد ) .


مجيد از ماده مجد به معنى شرافت گسترده است ، و از آنجا كه قرآن عظمت و شرافتى بى پايان دارد كلمه مجيد از هر نظر سزاوار آن است ، ظاهرش زيبا ، محتوايش عظيم ، دستوراتش عالى ، و برنامه‏هايش آموزنده و حياتبخش است.


در اينكه اين قسم به چه منظور ذكر شده ، و به اصطلاح مقسم له چيست ؟ مفسران احتمالات زيادى داده‏اند ، ولى با توجه به آيات بعد به نظر مى‏رسد كه جواب قسم همان مساله نبوت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا رستاخيز انسانها بعد از مرگ است .



تفسير نمونه ج : 22ص :228


سپس به بيان پاره‏اى از ايرادهاى بى اساس كفار و مشركان عرب پرداخته ، از ميان آنها به دو ايراد اشاره مى‏كند : نخست مى‏گويد : بلكه آنها تعجب كردند كه پيامبرى انذارگر ، از خود آنها آمده ، و كافران گفتند : اين چيز عجيبى است ؟ ! ( بل عجبوا ان جائهم منذر منهم فقال الكافرون هذا شى‏ء عجيب).


اين ايرادى است كه قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره كرده ، و تكرار آن نشان مى‏دهد كه از ايرادهاى اصلى كفار بوده كه همواره آن را تكرار مى‏كردند.


نه تنها به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه به ساير پيامبران نيز همين ايراد را مى‏گرفتند ، گاه مى‏گفتند : ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا : شما تنها انسانهائى مثل ما هستيد كه مى‏خواهيد ما را از آنچه نياكانمان مى‏پرستيدند باز داريد ! ( ابراهيم - 10 ) .


و گاه مى‏گفتند : ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه و يشرب مما تشربون : اين انسانى همانند شما است ، از آنچه مى‏خوريد ، مى‏خورد و از آنچه شما مى‏نوشيد مى‏نوشد ! ( مؤمنون - 33).


و گاه مى‏افزودند : لو لا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا : چرا فرشته‏اى همراه او نازل نشده تا همراه او انذار كند ؟ ! ( فرقان - 7 ) .


ولى همه اينها بهانه‏هائى بود براى عدم تسليم در برابر حق.


قرآن در آيات مورد بحث پاسخى از اين ايراد نمى‏گويد ، چرا كه بارها به آن پاسخ گفته است ، كه اگر فرضا فرشته‏اى مى‏فرستاديم آن را به صورت بشر قرار مى‏داديم ، يعنى رهبر و راهنماى انسان تنها مى‏تواند انسان باشد ، تا از تمام دردها ، نيازها ، تمايلات ، خواستها و مسائل زندگى او با خبر باشد ، و از سوى ديگر بتواند در جنبه‏هاى عملى الگوئى براى آنها گردد،


تفسير نمونه ج : 22ص : 229


و نگويند اگر او هم از جنس ما بود ، هرگز پاك و پاكيزه نمى‏ماند چرا كه : قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را محتسب گر مى خورد معذور دارد مست را ! بنابر اين برنامه‏هايش تنها به درد خودش مى‏خورد نه به درد بشر!.


بعد از اين ايراد به رسالت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اينكه چگونه از جنس بشر است ؟ ايراد ديگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مساله‏اى مى‏گذارند كه براى آنها از هر نظر عجيب و غريب بود ، آنها مى‏گفتند : آيا هنگامى كه ما مرديم و خاك شديم دو باره به زندگى باز مى‏گرديم ، آنچنان كه او مى‏گويد ؟ اين بازگشتى است بعيد ! ( أ اذا متنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد ) .


به هر حال آنها بازگشت مجدد به زندگى را مساله‏اى دور از عقل مى‏پنداشتند ، بلكه گاه آن را محال دانسته ، و ادعاى آن را دليل بر جنون گوينده‏اش مى‏گرفتند ! چنانكه در آيه 7 و 8 سبا مى‏خوانيم : قال الذين كفروا هل ندلكم على رجل ينبئكم اذا مزقتم كل ممزق انكم لفى خلق جديد افترى على الله كذبا ام به جنة : كافران گفتند : آيا مردى را به شما نشان دهيم كه خبر مى‏دهد هنگامى كه كاملا از هم متلاشى شديد بار ديگر به خلقت تازه‏اى بر مى‏گرديد ، آيا افترا بر خدا بسته ؟ يا جنون دارد ؟ ! تنها در اينجا نيست كه اين ايراد را به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كردند ، بارها


تفسير نمونه ج : 22ص :230


گفتند ، و بارها پاسخ شنيدند و باز هم از روى لجاجت تكرار كردند.


به هر حال قرآن مجيد در اينجا از چند راه به آنها پاسخ مى‏گويد : نخست : به علم بى پايان خدا اشاره كرده ، مى‏فرمايد : ما مى‏دانيم آنچه را زمين از بدن آنها مى‏كاهد و كم مى‏كند ؟ و نزد ما كتابى است كه همه چيز در آن محفوظ است ( قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ).


اگر اشكال و ايراد شما به خاطر اين است كه استخوانهاى آدمى مى‏پوسد ، و گوشت او خاك مى‏شود ، و جزء زمين مى‏گردد و ذراتى از آن نيز تبديل به بخار و گازهاى پراكنده در هوا مى‏گردد ، چه كسى مى‏تواند آنها را جمع آورى كند ؟ و اصلا چه كسى از آنها با خبر است ؟ پاسخش معلوم است : خداوندى كه علم او به تمام اشياء احاطه دارد تمام اين ذرات را مى‏شناسد ، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى‏كند ، همانگونه كه ذرات پراكنده آهن را در ميان تلى از غبار با يك قطعه آهنربا مى‏توان جمع - آورى كرد ، جمع آورى ذرات پراكنده هر انسان براى خدا از اينهم آسان‏تر است .


و اگر ايراد آنها اين است كه حساب اعمال انسان را چه كسى براى معاد و رستاخيز نگهميدارد ؟ پاسخش اين است كه همه اينها در لوح محفوظ ثبت است ، و اصولا چيزى در اين عالم گم نمى‏شود ، حتى اعمال شما باقى مى‏ماند ، هر چند تغيير شكل مى‏دهد.


كتاب حفيظ به معنى كتابى است كه حافظ اعمال تمام انسانها و غير آن است ، و اشاره به لوح محفوظ است كه شرح آن را ذيل آيه 39 سوره رعد داده‏ايم ( جلد دهم صفحه 241).


سپس به پاسخ ديگرى مى‏پردازد كه بيشتر جنبه روانى دارد ، مى‏گويد:


تفسير نمونه ج : 22ص:231


ولى آنها حق را هنگامى كه به سراغشان آمد تكذيب كردند ( بل كذبوا بالحق لما جائهم).


يعنى آنها آگاهانه منكر حق شده‏اند ، و گرنه گرد و غبارى بر چهره حق نيست ، و چنانكه در آيات بعد مى‏آيد آنها صحنه معاد را با چشم خود مكرر در اين دنيا مى‏بينند و جاى شك و ترديد ندارد.


لذا در پايان آيه مى‏افزايد : چون آنها در مقام تكذيب بر آمده‏اند پيوسته ضد و نقيض مى‏گويند ، در كار خود متحيرند و در امور مختلط گرفتارند ( فهم فى امر مريج).


گاه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مجنون مى‏خوانند ، گاه كاهن ، و گاهشاعر.


گاه مى‏گويند : سخنان او اساطير الاولين است.


گاه مى‏گويند : بشرى به او تعليم مى‏دهد ! گاه نفوذ كلماتش را نوعى سحر مى‏دانند.


و گاه مدعى مى‏شوند ما هم مثل آن مى‏توانيم بياوريم ! اين پراكنده‏گوئيها نشان مى‏دهد كه حق را دريافته‏اند ، و به دنبال بهانه‏جوئى هستند و لذا هرگز روى يك حرف نمى‏ايستند.


مريج از ماده مرج ( بر وزن حرج ) به معنى امر مختلط و مشوش و مشتبه است ، و لذا به زمينى كه گياهان مختلف و فراوان در آن روئيده مرج ( مرتع ) گفته مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 22ص :232


أَ فَلَمْ يَنظرُوا إِلى السمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْف بَنَيْنَهَا وَ زَيَّنَّهَا وَ مَا لهََا مِن فُرُوجٍ‏(6) وَ الأَرْض مَدَدْنَهَا وَ أَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَسىَ وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كلّ‏ِ زَوْج بَهِيجٍ‏(7) تَبْصِرَةً وَ ذِكْرَى لِكلّ‏ِ عَبْدٍ مُّنِيبٍ‏(8) وَ نَزَّلْنَا مِنَ السمَاءِ مَاءً مُّبَرَكاً فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّتٍ وَ حَب الحَْصِيدِ(9) وَ النَّخْلَ بَاسِقَتٍ لهََّا طلْعٌ نَّضِيدٌ(10) رِّزْقاً لِّلْعِبَادِوَ أَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتاًكَذَلِك الخُْرُوجُ‏(11)


ترجمه:


6 -آيا آنها به آسمانى كه بالاى سرشان است نگاه نكردند كه چگونه ما آنرا بنا كرده‏ايم ؟ و چگونه به وسيله ستارگان زينت بخشيده‏ايم ؟ و هيچ شكاف و ناموزونى در آن


تفسير نمونه ج : 22ص :233


نيست!


7 -و زمين را گسترش داديم ، و در آن كوههاى عظيمى افكنديم ، و از هر نوع گياه بهجت‏انگيز رويانديم.


8 -تا وسيله بينائى و بيدارى براى هر بنده توبه كارى باشد.


9 -و از آسمان آبى پر بركت فرستاديم و به وسيله آن باغها و دانه‏هائى را كه درو مى‏كنند رويانديم.


10 -و نخلهاى بلند قامت كه ميوه‏هاى متراكم دارند.


11 -همه اينها به منظور بخشيدن روزى به بندگان است ، و به وسيله باران زمين مرده را زنده كرديم ، آرى زنده شدن مردگان نيز همين گونه است .


تفسير : لحظه‏اى به آسمان بنگريد!


اين آيات همچنان بحث دلائل معاد را دنبال مى‏كند ، گاه از طريق قدرت بى انتهاى حق و گاه از وجود صحنه‏هاى معاد در همين دنيا كمك مى‏گيرد.


نخست توجه منكران را به آفرينش آسمانها جلب كرده ، مى‏گويد : آيا به آسمان در بالاى سرشان نگاه نكردند كه چگونه ما آن را بنا كرده‏ايم بى آنكه ستون و پايه‏اى داشته باشد ؟ ! و چگونه آن را به وسيله ستارگان زينت بخشيده‏ايم در حالى كه هيچ شكاف و ناموزونى در آن وجود ندارد ؟ ! ( ا فلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها و ما لها من فروج ) .


منظور از نگاه كردن در اينجا نگاهى توأم با انديشه و تفكر است كه انسان را به قدرت عظيم خالق اين آسمان پهناور و شگفتيهايش آشنا سازد كه هم عظمت خيره كننده‏اى دارد ، و هم زيبائيهاى فراوان و هم استحكام و نظم و حساب.



تفسير نمونه ج : 22ص :234


جمله و ما لها من فروج ( هيچ شكافى در آن نيست ) يا به معنى عدم وجود نقص و عيب و ناموزونى است ، چنانكه بعضى از مفسران گفته‏اند ، و يا به معنى عدم وجود شكاف در خصوص آسمانى است كه اطراف زمين را احاطه كرده ، و جو زمين ناميده مى‏شود ، و به گفته قرآن سقف محفوظى است ( انبياء - 32 ) كه راه را بر سنگهاى آسمانى كه به طور مداوم با سرعت سر سام آورى به سوى زمين مى‏آيد مى‏بندد ، و قبل از وصول به سطح زمين آنها را آتش مى‏زند و خاكستر مى‏كند ، و همچنين از اشعه‏هاى كيهانى زيانبخش ممانعت به عمل مى‏آورد .


و گرنه آسمان به معنى محل ستارگان يك فضاى خالى است كه اين كرات در آن شناورند.


در اينجا احتمال سومى نيز وجود دارد و آن اينكه جمله بالا اشاره به نظريه وجود اتر ( اثير ) باشد ، مطابق اين نظريه تمام عالم هستى و فواصل ستارگان پر است از ماده‏اى بى رنگ و بى وزن به نام اتر كه حامل امواج نور است و آن را از نقطه‏اى به نقطه ديگر منتقل مى‏كند ، طبق اين نظريه هيچ شكاف و فرجه‏اى در تمام عالم آفرينش نيست ، و سيارات و ثوابت در اتر غوطه‏ورند .


البته اين سه تفسير با هم منافاتى ندارند ، هر چند تفسير سوم كه متكى به فرضيه اتر مى‏باشد قابل اعتماد نيست ، چون موضوع اتر از نظر دانشمندان هنوز به طور قطع ثابت نشده است.


سپس به عظمت آفرينش زمين پرداخته مى‏افزايد : و زمين را گسترش داديم و در آن كوههاى عظيمى افكنديم ، و در آن از هر نوع و از هر جفت گياه بهجت‏انگيز رويانديم ( و الارض مددناها و القينا فيها رواسى و انبتنا فيها من كل زوج بهيج ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :235


آرى آفرينش زمين از يكسو ، گسترش آن ( بيرون آمدن از زير آب ) از سوى ديگر ، پيدايش كوهها كه ريشه‏هاى آن به هم پيوسته و همچون زرهى زمين را در برابر فشارهاى درونى و برونى و جزر و مدهاى حاصل از جاذبه ماه و خورشيد حفظ مى‏كند ، از سوى سوم ، و پيدايش انواع گياهان با آنهمه عجائب و زيبائيها از سوى چهارم همگى دليل بر قدرت بى پايان او است.


تعبير به من كل زوج اشاره به مساله زوجيت در عالم گياهان است كه در موقع نزول اين آيات هرگز به عنوان يك اصل كلى كشف نشده بود و بعد از قرنها علم و دانش بشر پرده از روى آن برداشت ، و يا به معنى اصناف و انواع مختلف گياهان است ، چرا كه تنوع در عالم گياهان فوق العاده زياد و حيرت‏انگيز است.


در آيه بعد نتيجه‏گيرى كرده ، مى‏گويد : همه اينها را به منظور بينائى و بيدارى بندگانى آفريديم كه مى‏خواهند به سوى ما باز گردند و حق را دريابند ( تبصرة و ذكرى لكل عبد منيب).


آرى كسى كه قدرت بر آفرينش آسمانها با آنهمه عظمتو زيبائى ، و زمين با اينهمه نعمت و جمال و نظم و حساب دارد ، چگونه نمى‏تواند مردگان را بار ديگر لباس حيات بپوشاند ، و قيامتى بر پا كند ؟ آيا اين قدرت عظيم خيره كننده دليل روشنى بر امكان معاد نيست!


تفسير نمونه ج : 22ص :236


در آيه بعد پايه استدلال ديگرى را مى‏نهد و مى‏گويد : و از آسمان ، آبى پر بركت فرستاديم ، و به وسيله آن باغها و دانه‏هائى را كه درو مى‏كنند رويانديم ( و نزلنا من السماء ماء مباركا فانبتنا به جنات و حب الحصيد).


جنات در اينجا اشاره به باغهاى ميوه است ، و حب الحصيد ( دانه‏هاى قابلدرو ) اشاره به حبوباتى همچون جو ، گندم و مانند آن است كه مواد اصلى غذاى انسانها را تشكيل مى‏دهد.


سپس مى‏افزايد : و همچنين نخلهاى بلندقامتى كه ميوه‏هاى متراكم دارند ( و النخل باسقات لها طلع نضيد).


باسقات جمع باسقه به معنى مرتفع و بلند است و طلع به ثمره درخت خرما در آغاز ظهورش گفته مى‏شود و نضيد به معنى متراكم است ، مخصوصا خوشه درخت خرما هنگامى كه در درون غلاف قرار دارد كاملا روى يكديگر سوار و متراكم است ، و زمانى كه از غلاف بيرون مى‏آيد بسيار اعجاب‏انگيز است.


در پايان مى‏گويد : همه اينها را به منظور بخشيدن روزى به بندگان آفريديم ، و با اين قطره‏هاى حياتبخش باران زمين مرده را زنده كرديم ، آرى زنده شدن مردگان و خروج آنها از قبرها نيز همين گونه است ! ( رزقا للعباد و احيينا به بلدة ميتا كذلك الخروج ) .


و به اين ترتيب ضمن ياد آورى نعمتهاى عظيمش به بندگان ، و تحريك


تفسير نمونه ج : 22ص :237


حس شكرگزارى آنها در مسير شناخت او ، به آنها ياد آور مى‏شود كه شما نمونه معاد را همه سال در برابر چشمان خود در همين جهان مى‏بينيد ، زمينهاى مرده و خشك و خالى از هر گونه آثار زندگى بر اثر نزول قطرات باران به حركت در مى‏آيند ، و غوغاى رستاخيز را سر مى‏دهند ، از هر گوشه گياهى مى‏رويد و وحده لا شريك له مى‏گويد ! اين جنبش عظيم و حركت به سوى حيات و زندگى در عالم گياهان بيانگر اين واقعيت است كه آفريدگار عالم مى‏تواند موجودات مرده را بار ديگر حيات بخشد چرا كه وقوع چيزى اقوى دليل بر امكان آن است .



تفسير نمونه ج : 22ص :238


كَذَّبَت قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصحَب الرَّس وَ ثَمُودُ(12) وَ عَادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوَنُ لُوطٍ(13) وَ أَصحَب الأَيْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍكلٌّ كَذَّب الرُّسلَ فحَقَّ وَعِيدِ(14) أَ فَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الأَوَّلِبَلْ هُمْ فى لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ(15)


ترجمه:


12 -پيش از آنها قوم نوح و اصحاب الرس ( قومى كه در يمامه زندگى مى‏كردند و پيامبرى بنام حنظله داشتند ) و قوم ثمود ( پيامبرانشان را ) تكذيب كردند.


13 -و همچنين قوم عاد و فرعون و قوم لوط.


14 -و اصحاب الايكه ( قوم شعيب ) و قوم تبع ( كه در سرزمين يمن زندگى مى‏كردند ) هر يك از آنها فرستادگان الهى را تكذيب كردند و وعده عذاب در باره آنها تحقق يافت.


15 -آيا ما از آفرينش نخستين عاجز مانديم ( كه قادر بر آفرينش رستاخيز نباشيم ) ولى آنها ( با اين همه دلائل روشن ) باز در آفرينش جديد ترديد دارند .


تفسير : تنها تو نيستى كه گرفتار دشمنى!


اين آيات همچنان ادامه بحثهاى مربوط به معاد از دريچه‏هاى مختلف است.



تفسير نمونه ج : 22ص :239


نخست براى دلدارى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمايد : فقط تو نيستى كه اين گروه كافر تكذيبت كردند ، و هم محتواى دعوتت را خصوصا در باره معاد قبل از آنها قوم نوح و اصحاب الرس و قوم ثمود نيز پيامبرانشان را تكذيب كردند ( كذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود).


قوم ثمود همان قوم صالح پيامبر بزرگ خدا است ، كه در سرزمين حجر در شمال حجاز زندگى داشتند ، و در مورد اصحاب الرس ، ميان مفسران گفتگو است ، بسيارى عقيده دارند كه آنها طائفه‏اى بودند كه در سرزمين يمامه مى‏زيستند و پيامبرى به نام حنظله داشتند كه او را تكذيب كردند و سرانجام در چاهش افكندند ( توجه داشته باشيد يكى از معانى رس چاه است ، و معنى ديگرش اثر مختصرى است كه از چيزى باقى مى‏ماند ، زيرا خاطرات كمى از اين قوم در تاريخ باقيمانده ) .


بعضى ديگر آنها را قوم شعيب مى‏دانند ، زيرا آنها چاههاى آب فراوان داشتند ، اما با توجه به اينكه اصحاب الايكه كه در آيات بعد آمده اشاره به همين قوم شعيب است اين احتمال منتفى است .


بعضى نيز آنها را از بقاياى قوم ثمود مى‏دانند ، و با توجه به اينكه ثمود جداگانه در آيات مورد بحث آمده اين معنى نيز بعيد به نظر مى‏رسد.


بنابر اين مناسب همان تفسير اول است كه در ميان مفسران از شهرت برخوردار است.


سپس مى‏افزايد : همين طايفه عاد و قوم فرعون و برادران لوط ( و عاد و فرعون و اخوان لوط).


منظور از برادران لوط همان قوم لوط است چرا كه قرآن از اين پيامبران بزرگ به عنوان برادر ياد كرده.



تفسير نمونه ج : 22ص :240


و نيز اصحاب الايكه و قوم تبع ( و اصحاب الايكه و قوم تبع).


ايكه به معنى درختان فراوان و در هم پيچيده ، و يا به تعبير ديگر بيشه مانند است ، و اصحاب الايكه گروهى از قوم شعيب هستند كه در غير شهر مدين زندگى مى‏كردند ، شهرى كه داراى درختان بسيار بود.


و منظور از قوم تبع گروهى از مردم يمن است زيرا تبع لقبى است براى پادشاهان يمن به اعتبار اينكه مردم از آنها تبعيت مى‏كردند ، و ظاهر تعبير قرآن در اينجا و در يك آيه ديگر ( 37 - دخان ) خصوص يكى از پادشاهان يمن است كه در بعضى از روايات نام او اسعد ابو كرب ذكر شده ، و جمعى معتقدند كه او مرد مؤمنى بود ، و مردم را به پيروى از دعوت انبياء فرا مى‏خواند ، هر چند با او مخالفت كردند .


سپس به تمام اين اقوام هشتگانه اشاره كرده ، مى‏گويد : هر يك از آنها فرستادگان الهى را تكذيب كردند ، و وعده عذاب خداوند در باره آنها تحقق يافت ( كل كذب الرسل فحق وعيد).


اينكه مى‏گويد : آنها رسولان الهى را تكذيب كردند ، در حالى كه هر يك از آنها فقط پيامبر خود را تكذيب نمودند ، به خاطر آن است كه فعلى كه از مجموع آنها سر زد رويهمرفته تكذيب همه انبياء بود ، هر چند هر كدام يك پيامبر را تكذيب كردند .


و يا از اين جهت است كه تكذيب يكى از پيامبران تكذيب بقيه نيز محسوب مى‏شود چرا كه محتواى دعوت همه يكى است.



تفسير نمونه ج : 22ص :241


به هر حال اين اقوام هم پيامبرانشان را تكذيب كردند ، و هم مساله توحيد و معاد را ، و سرانجام به سرنوشت دردناكى گرفتار شدند ، بعضى گرفتار طوفان شدند ، بعضى سيلاب ، و بعضى ديگر صاعقه ، و بعضى زلزله ، و يا غير آن و سرانجام ميوه تلخ تكذيب را چشيدند.


مطمئن باش اگر اين قوم كافر كه در برابر تو قرار دارند به اين وضع ادامه دهند ، اينها نيز سرنوشتى بهتر از آنان ندارند .


بعد به ذكر يكى ديگر از دلائل امكان رستاخيز پرداخته ، مى‏گويد : آيا ما از آفرينش نخستين عاجز و ناتوان مانديم كه قادر بر آفرينش دوم و رستاخيز نباشيم ؟ ! ( ا فعيينا بالخلق الاول).


سپس مى‏افزايد : آنها در آفرينش نخستين ترديد ندارند ، زيرا خالق انسانها را خدا مى‏دانند ولى آنها با اين دلائل روشن از خلق جديد و رستاخيز ترديد دارند ( بل هم فى لبس من خلق جديد).


در حقيقت آنها بر اثر هواى نفس و تعصب و لجاجت گرفتار تناقضند ، از يكسو خالق انسانها را در آغاز خداوند مى‏دانند كه همه را از خاكآفريده ، اما از سوى ديگر وقتى به مساله آفرينش مجدد انسانها از خاك مى‏رسند آن را مطلبى عجيب و باورناكردنى مى‏شمرند ، در حالى كه هر دو مثل يكديگرند و حكم الامثال فى ما يجوز و فى ما لا يجوز واحد.


و به اين ترتيب در اين آيات و آيات گذشته از چهار راه مختلف براى مساله معاد استدلال مى‏كند : از طريق علم خدا ، و از طريق قدرت او ، و سپس از طريق تكرار صحنه‏هاى معاد در جهان گياهان ، و سرانجام از طريق توجه


تفسير نمونه ج : 22ص :242


به آفرينش نخستين.


و هر گاه به آيات ديگر قرآن در زمينه معاد مراجعه كنيم مى‏بينيم همين دلائل به اضافه دلائل ديگر به صورت جداگانه در آيات مختلف آمده است ، و قرآن با منطق نيرومند و تعبيرات ساده و قاطع و جذابش مساله معاد جسمانى را در برابر منكران به بهترين وجهى اثبات كرده است كه اگر خود را از پيشداوريها و تعصب و لجاج و تقليدهاى كوركورانه تهى مى‏كردند بسيار زود در برابر اين واقعيت تسليم مى‏شدند ، و مى‏دانستند رستاخيز چيز پيچيده‏اى نيست .



تفسير نمونه ج : 22ص :243


وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسوِس بِهِ نَفْسهُوَ نحْنُ أَقْرَب إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ(16)إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشمَالِ قَعِيدٌ(17) مَّا يَلْفِظ مِن قَوْلٍ إِلا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ(18)


ترجمه:


16 -ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم ، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم!


17 -به خاطر بياوريد هنگامى كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم انسان هستند اعمال او را دريافت مى‏دارند.


18 -هيچ سخنى را انسان تلفظ نمى‏كند مگر اينكه نزد آن فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام ماموريت است.


تفسير : كمترين سخنان شما را هم مى‏نويسند!


در اين آياتبخش ديگرى از مسائل مربوط به معاد مطرح مى‏شود و آن مساله ثبت و ضبط اعمال انسانها براى روز حساب است.


نخست از علم بى پايان خدا و احاطه علمى او به انسانها سخن گفته ، مى‏فرمايد : ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم ( و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه).



تفسير نمونه ج : 22ص :244


توسوس از ماده وسوسه به گفته راغب در مفردات به معنى افكار نامطلوبى است كه از دل انسان مى‏گذرد ، و اصل آن از كلمه وسواس گرفته شده كه به معنى صداى زينت آلات و همچنين پيام و صداى مخفى است.


منظور در اينجا اين است كه وقتى خداوند از خطورات قلبى آنها و وسوسه‏هاى زودگذرى كه از فكر آنها مى‏گذرد آگاه است مسلما از تمام عقائد و اعمال و گفتار آنها با خبر مى‏باشد ، و حساب همه را براى روز حساب نگه مى‏دارد .


جمله و لقد خلقنا الانسان ممكن است اشاره به اين نكته باشد كه خالق بشر محال است از جزئيات وجود او بيخبر بماند ، آنهم خلقتى كه دائم و مستمر است ، زيرا لحظه به لحظه فيض وجود از ناحيه خداوند به ممكنات مى‏رسد كه اگر يكدم رابطه ما با او قطع شود همه نابود مى‏شويم ، همانگونه كه نور آفتاب لحظه به لحظه از اين منبع فيض بخش يعنى كره خورشيد جدا مى‏شود و در فضا پخش مى‏گردد ( بلكه چنانكه خواهيم گفت ارتباط ما با ذات مقدس او از اينهم بالاتر است ) .


آرى او خالق است ، و خلقتش دائم و مستمر ، و ما در جميع حالات وابسته به وجود او هستيم ، با اين حال چگونه ممكن است او از ظاهر و باطن ما بيخبر باشد ؟ ! و در ذيل آيه براى روشنتر ساختن مطلب مى‏افزايد : و ما به او از رگ قلبش نيز نزديكتريم ( و نحن اقرب اليه من حبل الوريد).


چه تعبير جالب و تكان دهنده‏اى ، حيات جسمانى ما وابسته به رگى است كه خون را به طور مرتب از يكسو وارد قلب و از يكسو خارج كرده به تمام اعضا مى‏رساند كه اگر يك لحظه در عمل آن وقفه رخ دهد فورا مرگ به سراغ انسان مى‏آيد .



تفسير نمونه ج : 22ص :245


خداوند از رگ قلب ما نيز به ما نزديكتر است.


اين همان است كه در جاى ديگر مى‏گويد : و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون : بدانيد خداوند بين انسان و قلب او حائل مى‏شود ، و همه شما نزد او در قيامت جمع خواهيد شد ( انفال 24).


البته همه اينها تشبيه است و قرب خداوند از اينهم برتر و بالاتر است ، هر چند مثالى از اينها رساتر در محسوسات پيدا نمى‏شود.


با اين احاطه علمى خداوند ، و بودن ما در قبضه قدرت او ، تكليف ما روشن است ، نه افعال و گفتار ما از او پنهان است ، و نه انديشه‏ها و نيات ، و حتى وسوسه‏هائى كه از قلب ما مى‏گذرد .


توجه به اين واقعيت انسان را بيدار مى‏كند ، و به مسئوليت سنگين و پرونده دقيق او در دادگاه عدل الهى آشنا مى‏سازد ، و از انسان بيخبر و بى تفاوت ، موجودى هوشيار و سر به راه و متعهد و با تقوا به وجود مى‏آورد.


در حديثى آمده است كه روزى ابو حنيفه خدمت امام صادق (عليه‏السلام‏) عرض كرد من فرزندت موسى را ديدم كه نماز مى‏خواند ، و مردم از جلوىاو عبور مى‏كردند و آنها را نهى نمى‏كرد ، در حالى كه اينكار مطلوب نيست ! امام صادق (عليه‏السلام‏) فرمود فرزندم موسى را صدا زنيد ، حضرت را صدا كردند ، امام صادق (عليه‏السلام‏) سخن ابو حنيفه را براى فرزندش موسى ابن جعفر (عليه‏السلام‏) تكرار فرمود ، در جواب عرض كرد اى پدر ! ان الذى كنت اصلى له كان اقرب الى منهم ، يقول الله عز و جل و نحن اقرب اليه من حبل الوريد ! : كسى كه من براى او نماز مى‏خواندم از آنها به من نزديكتر بود ، چنانكه خداوند متعال مى‏فرمايد : ما به انسان از رگ قلب او نزديكتريم.


امام صادق (عليه‏السلام‏) او را در آغوش گرفت ، و فرمود : بابى انت و امى يا مستودع الاسرار : پدر و مادرم به فدايت باد ، اى كسى كه اسرار الهى در قلبت به وديعت نهاده


تفسير نمونه ج : 22ص :246


شده.


مفسران و ارباب لغت در باره معنى وريد تفسيرهاى گوناگونى دارند عده‏اى معتقدند كه وريد همان رگى است كه به قلب يا كبد انسان پيوسته است ، و بعضى آنرا به معنى تمام رگهائى كه از بدن انسان مى‏گذرد مى‏دانند ، در حالى كه بعضى ديگر آنرا به رگ گردن تفسير كرده‏اند ، و گاه آنرا وريدان مى‏گويند يعنى دو رگ گردن.


ولى معنى اول مناسبتر بهنظر مى‏رسد ، مخصوصا با توجه به آيه 24 سوره انفال كه قبلا اشاره كرديم.


ضمنا اين كلمه ( وريد ) در اصل از واژه ورود به معنى رفتن به سراغ آب گرفته شده ، و از آنجا كه خون از اين رگ وارد قلب مى‏شود ، و يا وارد به اعضاء ديگر آنرا وريد گفته‏اند.


ولى بايد توجه داشت كه اصطلاح متداول امروز در باره وريد و شريان ( رگهائى كه خون انسان را از تمام اعضاء به سوى قلب مى‏برد ، و رگهائى كه خون را از قلب به اعضاء مى‏رساند ) اصطلاحى است مخصوص علم زيست‏شناسى كه ارتباطى به معنى لغوى اين كلمه ندارد.


در آيه بعد مى‏افزايد : به خاطر بياوريد هنگامى را كه دو فرشته سمت راست و چپ انسان كه مراقب و ملازم او هستند اعمال او را گرفته و ضبط مى‏كنند ( اذ يتلقى المتلقيان عن اليمين و عن الشمال قعيد ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :247


يعنى علاوه بر احاطه علمى خداوند به ظاهر و باطن انسان ، دو فرشته نيز مامور حفظ و نگاهدارى حساب اعمال اويند كه از طرف راست و چپ از او مراقبت مى‏كنند ، پيوسته با او هستند و لحظه‏اى جدا نمى‏شوند ، تا از اين طريق اتمام حجت بيشترى شود ، و تاكيدى باشد بر مساله نگاهدارى حساب اعمال.


تلقى به معنى دريافت و اخذ و ضبط است ، و متلقيان دو فرشته‏اى هستند كه مامور ثبت اعمال انسان مى‏باشند .


قعيد از ماده قعود به معنى نشسته است و در اينجا منظور ملازم و مراقب است ، و به تعبير ديگر مفهوم آيه اين نيست كه اين دو فرشته در سمت راست و چپ انسان نشسته‏اند ، زيرا انسان گاه نشسته است و گاه در حال راه رفتن ، بلكه اين تعبير كنايه از آن است كه اين دو همواره با انسانند و مترصد اعمال او مى‏باشند.


اين احتمال نيز داده شده است كه آن دو بر شانه راست و چپ ، يا دندان انياب راست و چپ انسان هميشه نشسته‏اند ، و اعمال او را ثبت مى‏كنند ، و در بعضى از روايات غير معروف نيز اشاره‏اى به اين معنى ديده مى‏شود ( بحار الانوار جلد 59 صفحه 186 روايت 32 ) .


قابل توجه اينكه در روايات اسلامى آمده است كه فرشته سمت راست،


تفسير نمونه ج : 22ص :248


نويسنده حسنات است ، و فرشته سمت چپ نويسنده سيئات ، و فرشته اول فرمانده فرشته دوم است ، هنگامى كه انسان عمل نيكى انجام دهد ، فرشته سمت راست ده برابر مى‏نويسد ، و هنگامى كه عمل بدى از او سر زند ، و فرشته سمت چپ مى‏خواهد آن را بنويسد ، فرشته اول مى‏گويد : عجله مكن.


لذا او هفت ساعت به تاخير مى‏اندازد ، اگر پشيمان شد و توبه كرد چيزى نمى‏نويسد ، و اگر توبه نكرد تنها يك گناه براى او مى‏نويسد .


و نيز از روايات بر مى‏آيد كه بعد از مردن انسان مؤمن ، آنها مى‏گويند پروردگارا ! بنده‏ات را قبض روح كردى ، ماموريت ما كجاست ؟ مى‏فرمايد : آسمان من مملو از فرشتگان من است كه پيوسته مرا عبادت مى‏كنند ، و زمينى نيز مملو از خلق مطيع است ، شما به سوى قبر بنده‏ام برويد و در آنجا تسبيح و تكبير و تهليل گوئيد ، و آنرا تا روز قيامت در دفتر حسنات بنده‏ام بنويسيد!.


در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود:هر مسلمانى بيمار مى‏شود خداوند به فرشتگان حافظ اعمال او مى‏گويد مادام كه او بيمار است ، اعمالى را كه در حال صحت انجام مى‏داده براى او بنويسيد ، سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) افزود : من مرض او سافر كتب الله تعالى له ما كان يعمل صحيحا مقيما : كسى كه بيمار شود يا مسافرت كند خداوند همان اعمالى را كه در حال صحت و در حضر انجام مى‏داد براى او مى‏نويسد.



تفسير نمونه ج : 22ص :249


و اينها همه اشاره‏هاى پر معنائى به توسعه الطاف خداوندى است.


آخرين آيه مورد بحث باز روى مساله فرشتگان ثبت اعمال تكيه كرده ، مى‏گويد : هيچ سخنى را انسان تلفظ نمى‏كند مگر اينكه نزد آن فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام ماموريت است ( ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد ) .


در آيه گذشته سخن از ثبت تمامى اعمال آدمى بود ، و در اين آيه روى خصوص الفاظ و سخنان او تكيه مى‏كند ، و اين به خاطر اهميت فوق العاده و نقش مؤثرى است كه گفتار در زندگى انسانها دارد ، تا آنجا كه گاهى يك جمله مسير اجتماعى را به سوى خير يا شر تغيير مى‏دهد.


و هم به خاطر اينكه بسيارى از مردم سخنان خود را جزء اعمال خويش نمى‏دانند ، و خود را در سخن گفتن آزاد مى‏بينند ، در حالى كه مؤثرترين و خطرناكترين اعمال آدمى همان سخنان او است .


بنابر اين ذكر اين آيه بعد از آيه گذشته از قبيل ذكر خاص بعد از عام است.


رقيب به معنى مراقب و عتيد به معنى كسى است كه مهياى انجام كار است ، لذا به اسبى كه مهياى دويدن است فرس عتيد مى‏گويند ، و به كسى كه چيزى را ذخيره و نگهدارى مى‏كند نيز عتيد گفته مى‏شود ( از ماده عتاد بر وزن جهاد به معنى ذخيره كردن).


غالب مفسران معتقدند كه رقيب و عتيد همان دو فرشته‏اى است كه در آيه قبل به عنوان متلقيان از آنها ياد شده است ، فرشته سمت راست


تفسير نمونه ج : 22ص :250


نامش رقيب و فرشته سمت چپ نامش عتيد است ، گرچه آيه مورد بحث صراحتى در اين مطلب ندارد ، ولى با ملاحظه مجموع آيات چنين تفسيرى بعيد به نظر نمى‏رسد.


در اينكه اين دو فرشته چه سخنانى را مى‏نويسند ؟ در ميان مفسران گفتگو است : جمعى معتقدند همه را مى‏نويسند ، حتى ناله‏اى را كه دردمند در موقع درد سر مى‏دهد ! در حالى كه بعضى ديگر عقيده دارند تنها الفاظ خير و شر و واجب و مستحب يا حرام و مكروه را مى‏نويسند و كارى به مباحات ندارند.


اما عموميت تعبير آيه نشان مى‏دهد كه تمامى الفاظ و گفتار آدمى ثبت مى‏شود .


جالب اينكه در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه ان المؤمنين اذا قعدا يتحدثان قالت الحفظة بعضها لبعض اعتزلوا بنا ، فلعل لهما سرا و قد ستر الله عليهما ! : هنگامى كه دو مؤمن كنار هم مى‏نشينند و بحثهاى خصوصى مى‏كنند ، حافظان اعمال به يكديگر مى‏گويند : ما بايد كنار رويم ، شايد آنها سرى دارند كه خداوند آنرا مستور داشته.


راوى مى‏گويد : مگر خداوند عز و جل نمى‏فرمايد ما يلفظ من قول الا لديه رقيب و عتيد : هيچ سخنى انسان نمى‏گويد مگر اينكه فرشته مراقب و آماده ثبت اعمال نزد آن حاضر است ؟ امام فرمود : ان كانت الحفظة لا تسمع فان عالم السر يسمع و يرى : اگر حافظان سخنان آنها را نشنوند خداوندى كه از اسرار با خبر است مى‏شنود و مى‏بيند ! .



تفسير نمونه ج : 22ص :251


از اين روايت استفاده مى‏شود كه خداوند براى اكرام و احترام مؤمن بعضى از سخنان او را كه جنبه سرى دارد از آنها مكتوم مى‏دارد ، ولى خودش حافظ تمام اين اسرار است.


از بعضى از روايات نيز استفاده مى‏شود كه فرشتگان شب غير فرشتگان روزند ، چنانكه در تفسير آيه 78 سوره اسراء اين معنى را آورده‏ايم.


نكته : دوست نزديكتر از من به من است !


بعضى از فلاسفه مى‏گويند : همانگونه كه شدت بعد موجب خفا است شدت قرب نيز چنين است ، فى المثل اگر خورشيد بسيار از ما دور شود قابل رؤيت نيست ، و اگر بسيار به آن نزديك شويم چنان نور خيره كننده‏اى دارد كه باز قدرت ديد آن را نداريم.


و در حقيقت ذات پاك خداوند همين گونه است ، يا من هو اختفى لفرط نوره : اى كسى كه از شدت نورانيت از نظر ما پنهان شده‏اى ! در آيات مورد بحث نيز نزديكى فوق العاده خداوند به بندگان ضمن تشبيه جالبى بيان شده كه او از رگ گردن به ما نزديكتر است.


اين نزديكى از شدت وابستگى ما به اوسرچشمه مى‏گيرد.


حتى تشبيهاتى مانند اينكه عالم همه جسم است او روح عالم است ، عالم همه چون شعاع است او قرص آفتاب است ، نمى‏تواند بيانگر اين رابطه نزديك باشد ، و بهترين تعبير همان است كه أمير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) ( در خطبه اول نهج البلاغه ) فرموده است : مع كل شى‏ء لا بمقارنة و غير كل شى‏ء لا بمزايلة:


تفسير نمونه ج : 22ص :252


او با همه موجودات است اما نه اينكه قرين آنها باشد ، و جدا از همه موجودات است اما نه اينكه از آنها بر كنار باشد ! جمعى از فلاسفه براى بيان اين قرب فوق العاده تشبيه ديگرى دارند ، ذات خداوند را به معنى اسمى و موجودات را به معنى حرفى تشبيه كرده‏اند .


توضيح اينكه : وقتى مى‏گوئيم : رو به كعبه كن كلمه به به تنهائى مفهوم مشخصى ندارد ، و تا كلمه كعبه به آن افزوده نشود گنگ و مبهم و نا مفهوم است ، بنابر اين معنى حرفى به تنهائى نمى‏تواند مفهومى داشته باشد جز به تبع معنى اسمى.


هستى تمام موجودات عالم نيز چنين است كه بدون وابستگى و پيوند با ذات او اصلا مفهوم و وجود و بقائى ندارد ، و اين نهايت قرب خداوند را به بندگان ، و قرب بندگان را به او نشان مى‏دهد ، هر چند بيخبران از اين معنى غافلند .


دوست نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم ! چكنم با كه توان گفت كه دوست در كنار من و من مهجورم!


تفسير نمونه ج : 22ص :253


وَ جَاءَت سكْرَةُ الْمَوْتِ بِالحَْقّ‏ِذَلِك مَا كُنت مِنْهُ تحِيدُ(19) وَ نُفِخَ فى الصورِذَلِك يَوْمُ الْوَعِيدِ(20) وَ جَاءَت كلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سائقٌ وَ شهِيدٌ(21) لَّقَدْ كُنت فى غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشفْنَا عَنك غِطاءَك فَبَصرُك الْيَوْمَ حَدِيدٌ(22)


ترجمه:


19 -و سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مى‏رسد ( و به انسان گفته مى‏شود ) اين همان چيزى است كه از آن مى‏گريختى !


20 -و در صور دميده مى‏شود ، آن روز ، روز تحقق وعده وحشتناك است.


21 -و هر انسانى وارد محشر مى‏گردد در حالى كه همراه او سوق دهنده و گواهى است.


22 -(به او خطاب مى‏شود ) تو از اين صحنه ( و دادگاه بزرگ ) غافل بودى ، و ما پرده را از چشم تو كنار زديم ، و امروز چشمت كاملا تيز بين است!


 


تفسير : قيامت و چشمهاى تيز بين!


در اين آيات صحنه‏هاى ديگرى از مسائل مربوط به معاد منعكس است : صحنه مرگ ، صحنه نفخ صور و صحنه حضور در محشر.


نخست مى‏فرمايد : سرانجام سكرات مرگ به حق فرا مى‏رسد ( و جائت


تفسير نمونه ج : 22ص :254


سكرة الموت بالحق).


سكره مرگ حالتى است شبيه به مستى كه بر اثر فرا رسيدن مقدمات مرگ ، به صورت هيجان و انقلاب فوق العاده‏اى به انسان دست مى‏دهد ، و گاه بر عقل او چيره مى‏گردد ، و او را در اضطراب و نا آرامى شديدى فرو مى‏برد.


چگونه چنين نباشد در حالى كه مرگ يك مرحله انتقالى مهم است كه بايد انسان در آن لحظه تمام پيوندهاى خود را با جهانى كه ساليان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند ، و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرار آميز است ، به خصوص اينكه درلحظه مرگ انسان درك و ديد تازه‏اى پيدا مى‏كند ، بى ثباتى اين جهان را با چشم خود مى‏بيند ، و حوادث بعد از مرگ را كم و بيش مشاهده مى‏كند.


اينجا است كه وحشتى عظيم سر تا پاى او را فرا مى‏گيرد و حالتى شبيه مستى به او دست مى‏دهد ولى مست نيست.


حتى انبياء و مردان خدا كه در لحظه مرگ از آرامش كاملى برخوردارند از مشكلات و شدائد اين لحظه انتقالى بى نصيب نيستند ، چنانكه در حالات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه در لحظات آخر عمر مباركش دست خود را در ظرف آبى مى‏كرد و به صورت مى‏كشيد ، و لا اله الا اللهمى‏گفت و مى‏فرمود : ان للموت سكرات : مرگ سكراتى دارد.


على (عليه‏السلام‏) ترسيم زنده و گويائى از لحظه مرگ و سكرات آن دارد مى‏فرمايد : اجتمعت عليهم سكرة الموت و حسرة الفوت ، ففترت لها اطرافهم،


تفسير نمونه ج : 22ص :255


و تغيرت لها الوانهم ، ثم ازداد الموت فيهم ولوجا ، فحيل بين احدهم و بين منطقه ، و انه لبين اهله ، ينظر ببصره ، و يسمع باذنه ، على صحة من عقله ، و بقاء من لبه ، يكفر فيم افنى عمره ؟ و فيم اذهب دهره ؟ و يتذكر اموالا جمعها ، اغمض فى مطالبها ، و اخذها من مصرحاتها ، و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها ، و اشرف على فراقها ، تبقى لمن ورائه ينعمون فيها و يتمتعون بها ! : سكرات مرگ ، توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم مى‏آورد ، اعضاى بدنشان سست مى‏گردد ، و رنگ از صورتهايشان مى‏پرد كم كم مرگ در آنها نفوذ كرده ، ميان آنها و زبانشان جدائى مى‏افكند ، در حالى كه او در ميان خانواده خويش است ، با چشمش مى‏بيند و با گوشش مى‏شنود و عقل و هوشش سالم است ، اما نمى‏تواند سخن بگويد ! در اين مى‏انديشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده ؟ و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است ؟ ! به ياد ثروتهائى مى‏افتد كه در تهيه آن چشم بر هم گذارده ، و از حلال و حرام و مشكوك جمع آورى نموده ، و تبعات و مسؤليت گردآورى آن را بر دوش مى‏كشد ، در حالى كه هنگام جدائى و فراق از آنها رسيده است او به دست بازماندگان مى‏افتد ، آنها از آن متنعم مى‏شوند و بهره مى‏گيرند اما مسئوليت و حسابش بر او است ! .


و در جاى ديگر اين معلم بزرگ جهان انسانيت هشدار مى‏دهد و مى‏فرمايد : انكم لو قد عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم و لكن محجوب عنكم ما قد عاينوا و قريب ما يطرح الحجاب!:.


اگر آنچه را مردگان شما مشاهده كرده‏اند شما مى‏ديديد وحشت مى‏كرديد ، و ترسان مى‏شديد ، سخنان حق را مى‏شنيديد و اطاعت مى‏كرديد ،


تفسير نمونه ج : 22ص :256


ولى آنها آنچه ديده‏اند از شما مستور است ، و به زودى پرده‏ها كنار مى‏رود و شما هم مشاهده مى‏كنيد ( اما افسوس...).


سپس قرآن ادامه مى‏دهد : به كسى كه در حال سكرات مرگ است گفته مى‏شود اين همان چيزى است كه ناخوش داشتى و از آن مى‏گريختى ! ( ذلك ما كنت منه تحيد).


آرى مرگ واقعيتى است كه غالب افراد از آن مى‏گريزند ، به خاطر اينكه آن را فنا مى‏دانند ، نه دريچه‏اى به عالم بقاء ، يا به خاطر علائق و پيوندهاى شديدى كه با دنيا و مواهب مادى دارند و نمى‏توانند از آن دل بر كنند ، و يا به خاطر تاريكى نامه اعمالشان ! هر چه هست از آن گريزانند ، اما چه سود كه اين سرنوشتى است كه در انتظار همگان است ، و شترى است كه بر در خانه همه كس خوابيده ، و احدى را توان فرار از آن نيست ، همه سرانجام در كام مرگ فرو مى‏روند و به آنها گفته مى‏شود اين همان است كه از آن فرار مى‏كرديد ؟ ! گوينده اين سخن ممكن است خدا باشد ، يا فرشتگان ، و يا وجدانهاى بيدار و يا همه اينها .


اين حقيقت را قرآن در آيات ديگرى نيز خاطر نشان ساخته ، در آيه 78 سوره نساء مى‏فرمايد : اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدة : هر جا باشيد مرگ دامن شما را مى‏گيرد هر چند در قلعه‏هاى محكم باشيد ! گاه انسان مغرور ، تمام واقعيتهاى عينى را كه با چشم مى‏بيند بر اثر خود خواهى و حب دنيا به دست فراموشى مى‏سپارد ، تا جائى كه سوگند ياد مى‏كند من عمر


تفسير نمونه ج : 22ص :257


جاويدان دارم ، چنانكه قرآن مى‏گويد : ا و لم تكونوا اقسمتم من قبل ما لكم من زوال : مگر شما نبوديد كه قبلا سوگند ياد كرديد كه هرگز زوال و فنائى براى شما نيست ؟ ! اما چه سوگند ياد كند و چه نكند ، چه باور كند و چه نكند ، مرگ حقيقتى است كه دامان همه كس را مى‏گيرد و راه فرارى از آن نيست .


سپس به مساله نفخ صور پرداخته مى‏فرمايد : در صور دميده مى‏شود و آن روز روز تحقق وعده‏هاى وحشتناك است ( و نفخ فى الصور ذلك يوم الوعيد).


منظور از نفخ صور در اينجا همان نفخ دوم است ، زيرا چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم دو بار در صور دميده مى‏شود ، نفخه اول كه آن را نفخه فزع يا صعق مى‏گويند ، نفخه‏اى است كه در پايان جهان صورت مى‏گيرد ، و همه انسانها با شنيدن آن مى‏ميرند ، و نظام عالم دنيا متلاشى مى‏شود ، و نفخه دوم كه نفخه قيام و جمع و حضور است ، نفخه‏اى است كه در آغاز رستاخيز انجام مى‏گيرد ، و با آن ، همه انسانها زنده مى‏شوند ، و از قبرها برخاسته ، براى حساب و جزا در محضر عدل الهى حاضر مى‏شوند .


نفخ در اصل به معنى دميدن و نفخه به معنى يكبار دميدن است ، و صور به معنى شيپور است كه معمولا به وسيله آن ، دستورهائى به سربازان براى جمع شدن يا حاضر باش و يا استراحت و خواب مى‏دهند ، و استعمال آن در مورد صور اسرافيل يك نوع كنايه و تشبيه است مبسوط آن در جلد نوزدهم صفحه 537 به بعد ( ذيل آيه 68 سوره زمر ) آمده است .


به هر حال با توجه به ذيل آيه ( جمله ذلك يوم الوعيد : امروز روز وعده عذاب است ) روشن مى‏شود كه منظور از نفخه صور در اينجا همان


تفسير نمونه ج : 22ص :258


نفخه دوم و رستاخيز است.


در آيه بعد وضع انسانها را به هنگام ورود در محشر چنين بيان مى‏كند : در آن روز هر انسانى ( اعم از نيكوكار و بدكار ) وارد عرصه محشر مى‏شود ، در حالى كه همراه او سوق دهنده و گواهى است ( و جائت كل نفس معها سائق و شهيد).


سائق او را به سوى دادگاه عدل الهى مى‏راند ، و شهيد بر اعمال او گواهى مى‏دهد.


درست همچون دادگاههاى اين جهان كه مامورى همراه شخص متهم است و شاهدى بر اعمال او ، شهادت مى‏دهد .


بعضى احتمال داده‏اند كه سائق ، آن كسى است كه نيكوكاران را به سوى بهشت سوق مى‏دهد و بدكاران را به سوى دوزخ ، ولى با توجه به كلمه شهيد ( شاهد و گواه ) معنى اول يعنى سوق به دادگاه عدل الهى مناسبتر است.


در اينكه اين سوق دهنده و شاهد از فرشتگان است يا غير آنها ؟ تفسيرهاى گوناگونى كرده‏اند.


بعضى گفته‏اند سائق فرشته نويسنده حسنات است ، و شهيد فرشته نويسنده سيئات ، و به اين ترتيب آنها فرشتگانى هستند كه در آيات گذشته اشاره شده.


از روايتى چنين استفاده مى‏شود كه سائق ، فرشته ، مرگ است و شهيد پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اما اين روايت با توجه به لحن آيات ، ضعيف به نظر مى‏رسد.


بعضى نيز گفته‏اند : سائق فرشته‏اى است كه هر انسانى را سوق مى‏دهد ، و شهيد عمل انسان است.



تفسير نمونه ج : 22ص :259


و نيز گفته شده سائق فرشته است ، و شهيد اعضاى تن انسان ، و يا نامه اعمال او كه به گردنش آويخته مى‏شود.


اين احتمال نيز داده شده كه سائق و شهيد يك فرشته بيش نيست ، و عطف اين دو بر يكديگر به خاطر مغايرت اين دو وصف است ، يعنى فرشته‏اى همراه او است كه هم او را به دادگاه الهى سوق مى‏دهد ، و هم گواه بر اعمال او است .


ولى غالب اين تفسيرها خلاف ظاهر آيه است و ظاهر آيه چنانكه غالب مفسران نيز فهميده‏اند اين است كه دو فرشته با هر انسانى مى‏آيد يكى او را سوق مى‏دهد و ديگرى گواه اعمال او است.


نا گفته پيداست كه گواهى بعضى از فرشتگان منافاتى با وجود گواهان ديگر در صحنه قيامت ندارد ، گواهانى همچون انبياء ، اعضاى بدن ، نامه اعمال و زمان و مكانى كه گناه در آنجا انجام گرفته است.


به هر حال ، فرشته اول در حقيقت مانع از فرار است ، و فرشته دوم مانع از انكار و به اين ترتيب هر انسانى در آن روز گرفتار اعمال خويش است و راه گريزى از جزاء و كيفر آنها وجود ندارد .


در اينجا به مجرمان ، يا به همه انسانها ، خطاب مى‏شود كه تو از اين دادگاه بزرگ غافل بودى ، و ما پرده را از چشم تو كنار زديم ، و امروز چشمت كاملا تيز بين است ! ( لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد).


آرى پرده‏هاى جهان ماده : آمال و آرزوها ، عشق و علاقه به دنيا ، زن و فرزند و مال و مقام ، هوسهاى سركش و حسادتها ، تعصب و جهل و لجاجت به تو


تفسير نمونه ج : 22ص:260


اجازه نمى‏داد كه امروز را از همان زمان بنگرى ، با اينكه نشانه‏هاى معاد و رستاخيز روشن بود و دلائل آن آشكار ! امروز گرد و غبار غفلت فرو نشسته ، حجابهاى جهل و تعصب و لجاج كنار رفته ، پرده‏هاى شهوات و آمال و آرزوها دريده شده ، حتى آنچه در پرده غيب مستور بوده ظاهر گشته است ، چرا كه امروز يوم البروز و يوم الشهود و يوم تبلى السرائر است ! به همين دليل چشمى تيز بين پيدا كرده‏اى ، و به خوبى مى‏توانى حقائق را درك كنى ! آرى چهره حقيقت پوشيده نيست ، و جمال يار پرده ندارد ، اما غبار ره را بايد فرو نشاند تا بتوانآن را تماشا كرد.


جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد ! اما فرو رفتن در چاه طبيعت ، و گرفتارى در ميان انواع حجابها ، به انسان اجازه نمى‏دهد حقائق را به خوبى ببيند ، ولى آن روز كه تمام اين علائق و پيوندها بريده مى‏شود طبعا انسان درك و ديد تازه‏اى پيدا مى‏كند ، و اصولا روز قيامت روز ظهور و آشكار شدن حقائق است.


حتى در اين جهان كسانى را كه بتوانند اين حجابها را از برابر چشم دل كنار بزنند و خود را از چنگال اسارت شهوات رهائى بخشند درك و ديدى پيدا مى‏كنند كه فرزندان دنيا از آن محرومند .


توجه به اين نكته نيز لازم است كه حديد در اصل به معنى آهن و نيز به معنى چاقو يا شمشير تيز است ، سپس به تيز بينى ، و تيز فهمى ، اطلاق شده است ، همانگونه كه برنده صفت شمشير و كارد است اما در فارسى به زبان گويا و نطق فصيح نيز برنده اطلاق مى‏شود ، و از اينجا روشن مى‏شود كه منظور از بصر در اينجا چشم ظاهر نيست ، بلكه همان چشم عقل و دل است.



تفسير نمونه ج : 22ص :261


على (عليه‏السلام‏) در باره حجتهاى الهى در روى زمين چنين مى‏فرمايد : هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة ، و باشروا روح اليقين ، و استلانوا ما استعوره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلى ، اولئك خلفاء الله فى ارضه و الدعاة الى دينه : علم و دانش با حقيقت بصيرت به آنها روى آورده ، و روح يقين را لمس كرده‏اند ، آنچه دنيا پرستان آن را مشكل مى‏شمرند براى آنها آسان است ، و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند انس گرفته‏اند ، در اين دنيا با بدنهائى زندگى مى‏كنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوسته ، آنها خلفاى الهى در زمينند و دعوت - كنندگان به آئين خدا ! .


نكته‏ها:


1 -حقيقت مرگ ؟


غالبا تصور مى‏كنند مرگ يك امر عدمى و به معنى فنا است ، ولى اين برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجيد آمده و دلائل عقلى به آن رهنمون مى‏شود موافق نيست .


مرگ از نظر قرآن يك امر وجودى است ، يك انتقال و عبور از جهانى به جهان ديگر است ، و لذا در بسيارى از آيات قرآن از مرگ تعبير به توفى شده كه به معنى باز گرفتن ، و دريافت روح از تن به وسيله فرشتگان است.


تعبير آيات فوق و جائت سكرة الموت بالحق : شدائد مرگ به حق


تفسير نمونه ج : 22ص :262


به سراغ انسان مى‏آيد نيز اشاره به همين معنى است در بعضى از آيات مرگ را صريحا مخلوق خدا شمرده : الذى خلق الموت و الحيوة ( ملك - 2 ) .


در روايات اسلامى تعبيرات مختلفى در باره حقيقت مرگ آمده است.


در حديثى مى‏خوانيم كه از على بن الحسين امام سجاد (عليه‏السلام‏) سؤال كردند : ما الموت ؟ مرگ چيست ؟ در پاسخ فرمود : للمؤمن كنزع ثياب وسخة قملة ، و فك قيود ، و اغلال ثقيلة ، و الاستبدال بافخر الثياب ، و اطيبها روائح ، و اوطى المراكب و انس المنازل : و للكافر كخلع ثياب فاخرة ، و النقل عن منازل انيسة ، و الاستبدال باوسخ الثياب و اخشنها ، و اوحش المنازل ، و اعظم العذاب ! : براى مؤمن مانند كندن لباس چركين و پر حشرات است ، و گشودن غل و زنجيرهاى سنگين ، و تبديل آن به فاخرترين لباسها ، و خوشبوترين عطرها ، و راهوارترين مركبها و مناسبترين منزلها است .


و براى كافر مانند كندن لباسى است فاخر ، و انتقال از منزلهاى مورد علاقه ، و تبديل آن به چرك‏ترين و خشنترين لباسها ، و وحشتناكترين منزلها و بزرگترين عذاب!.


از امام محمد بن على (عليهماالسلام‏) نيز همين سؤال شد فرمود:


تفسير نمونه ج : 22ص :263


هو النوم الذى ياتيكم كل ليلة الا انه طويل مدته ، لا ينتبه منه الا يوم القيامة ! : مرگ همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى‏آيد ، جز اينكه مدتش طولانى است و انسان از آن بيدار نمى‏شود تا روز قيامت ! .


در مباحث مربوط به برزخ گفته‏ايم كه حالت اشخاص در برزخ متفاوت است : بعضى گوئى به خواب فرو مى‏روند ، و بعضى ( همچون شهيدان راه خدا و مؤمنان قوى الايمان ) غرق انواع نعمتها مى‏شوند ، و جمعى از جباران و اشقياء غرق عذاب الهى.


امام حسين بن على سيد الشهداء (عليه‏السلام‏) نيز در كربلا و روز عاشورا و به هنگام شدت گرفتن جنگ تعبير لطيفى در مورد حقيقت مرگ براى يارانش ارائه فرمود : صبرا بنى الكرام ! فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضراء الى الجنان الواسعة ، و النعيم الدائمة ، فايكم يكره ان ينتقل من سجن الى قصر ، و ما هو لاعدائكم الا كمن ينتقل من قصر الى سجن و عذاب ، ان ابى حدثنى عن رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ان الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر ، و الموت جسر هؤلاء الى جنانهم ، و جسر هؤلاء الى جحيمهم : شكيبائى كنيد اى فرزندان مردان بزرگوار ، مرگ تنها پلى است كه شما را از ناراحتيها و رنجها به باغهاى وسيع بهشت و نعمتهاى جاودان منتقل مى‏كند ، كداميك از شما از انتقال يافتن از زندان به قصر ناراحتيد ؟ ! و اما نسبت به دشمنان شما همانند اين است كه شخصى را از قصرى به زندان و عذاب منتقل كنند ، پدرم از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل فرمود كه دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است و مرگ پل آنها به باغهاى بهشت ، و پل اينها به جهنم است ! .



تفسير نمونه ج : 22ص :264


در حديث ديگرى مى‏خوانيم : امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام‏) وارد بر كسى شد ، در حالى كه غرق سكرات موت بود ، و به هيچكس پاسخ نمى‏گفت ، جمعيت عرض كردند : اى فرزند رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ! دوست داريم حقيقت مرگ را براى ما شرح دهى ، و بگوئى بيمار ما الان در چه حالى است ؟ فرمود : مرگ وسيله تصفيه است كه مؤمنان را از گناه پاك مى‏كند ، و آخرين ناراحتى اين عالم است ، و كفاره آخرين گناهان آنها است ، در حالى كه كافران را از نعمتهايشان جدا مى‏كند ، و آخرين لذتى است كه به آنها مى‏رسد و آخرين پاداش كار خوبى است كه احيانا انجام داده‏اند ، و اما اين شخص محتضر به كلى از گناهانش پاك شد و از معاصى بيرون آمد و خالص گشت آنچنان كه لباس چركين با شستشو پاك مى‏شود ، و او هم اكنون شايستگى آن را پيدا كرده كه در سراى جاويد معاشر ما اهلبيت باشد ! .


2 -سكرات موت


در آيات فوق سخن از سكرات مرگ بود ، و گفتيم سكرات جمع سكرة به معنى حالتى است شبيه مستى كه بر اثر شدت حادثه‏اى دست مى‏دهد و انسان را سخت مضطرب مى‏سازد ، ولى مستى نيست.


درست است كه مرگ براى مؤمنان آغاز يك انتقال به جهانى وسيعتر ، و مملو از مواهب الهى است ، ولى با اينهمه اين حالت انتقالى براى هيچ انسانى آسان نيست ، چرا كه روح ساليان دراز با اين تن خو گرفته ، و پيوند داشته است.


لذا هنگامى كه از امام صادق (عليه‏السلام‏) سؤال مى‏كنند چرا هنگامى كه روح


تفسير نمونه ج : 22ص :265


از بدن خارج مى‏شود احساس ناراحتى مى‏كند فرمود : لانه نمى عليها البدن : به خاطر اينكه با آن نمو كرده است ! .


درست به اين مى‏ماند كه دندان فاسدى از دهان بيرون كشند ، مسلما بعدا احساس آرامش مى‏كند ، ولى لحظه جدائى دردناك است.


در بعضى از روايات اسلامى مى‏خوانيم : سه روز براى انسان وحشتناك است : روزى كه متولد مى‏شود و اين جهان نا آشنا را مى‏بيند ، و روزى كه مى‏ميرد و عالم پس از مرگ را مشاهده مى‏كند ، و روزى كه وارد عرصه محشر مى‏شود و احكامى مى‏بيند كه در دار دنيا نبود ، لذا خداوند متعال در باره يحيى بن زكريا مى‏فرمايد : و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا و از زبان عيسى بن مريم (عليهماالسلام‏) نيز شبيه همين سخن را نقل مى‏كند ، و اين دو پيامبر را مشمول عنايت خود در اين سه روز قرار مى‏دهد .


ولى مسلم است آنها كه علائق خاصى به اين دنيا دارند انتقالشان از آن بسيار سخت‏تر ، و دل بريدن از آنچه مورد علاقه آنها است مشكلتر است ، و نيز كسانى كه مرتكب گناهان بيشترى شده‏اند سكرات موت براى آنها شديدتر و دردناكتر است.


3 -مرگ حق است


نه فقط در آيات مورد بحث ، سكرات موت به عنوان حق معرفى


تفسير نمونه ج : 22ص :266


شده بلكه در آيات متعدد ديگر روى حق بودن مرگ تكيه شده ، در آيه 99 سوره حجر مى‏خوانيم : و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين : پروردگارت را عبادت كن تا يقين ( مرگ ) به سراغ تو آيد .


(در سوره مدثر آيه 47 نيز تعبيرى شبيه آن ديده مى‏شود).


اينها همه به خاطر آن است كه انسان هر چيز را انكار كند نمى‏تواند اين واقعيت را منكر شود كه سرانجام مرگ در خانه همه ما را مى‏كوبد و همه را با خود مى‏برد.


توجه به حقانيت مرگ هشدارى است براى همه انسانها كه بيشتر و بهتر بينديشند ، و از راهى كه در پيش دارند با خبر شوند ، و خود را براى آن آماده سازند .


جالب اينكه در حديثى آمده است : مردى نزد عمر آمد ، و گفت : من فتنه را دوست دارم ! و از حق بيزارم ! و به چيزى گواهى مى‏دهم كه هرگز نديده‏ام ! عمر او را به زندان افكند اين سخن به گوش على (عليه‏السلام‏) رسيد ، فرمود : اى عمر ! زندان كردن اين مرد ظلم است و تو مرتكب ستم شدى گفت چرا ؟ فرمود : زيرا او مال و فرزند خود را دوست مى‏دارد كه خدا در يكى از آيات قرآن از آن تعبير به فتنه كرده است : انما اموالكم و اولادكم فتنه او از مرگ بيزار است و در قرآن از آن تعبير به حق شده و جاءت سكرة الموت بالحق او شهادتبه يكتائى خداوندى مى‏دهد كه هرگز او را نديده است ، در اينجا عمر گفت : لو لا على لهلك عمر : اگر على (عليه‏السلام‏) نبود عمر هلاك مى‏شد.



تفسير نمونه ج : 22ص :267


وَ قَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَى عَتِيدٌ(23) أَلْقِيَا فى جَهَنَّمَ كلَّ كفَّارٍ عَنِيدٍ(24) مَّنَّاعٍ لِّلْخَيرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ‏(25) الَّذِى جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً ءَاخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فى الْعَذَابِ الشدِيدِ(26) × قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطغَيْتُهُ وَ لَكِن كانَ فى ضلَلِ بَعِيدٍ(27) قَالَ لا تخْتَصِمُوا لَدَى وَ قَدْ قَدَّمْت إِلَيْكم بِالْوَعِيدِ(28) مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَى وَ مَا أَنَا بِظلَّمٍ لِّلْعَبِيدِ(29) يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ(30)



تفسير نمونه ج : 22ص :268


ترجمه:


23 -فرشته همنشين او مى‏گويد اين نامه اعمال او است كه نزد من حاضر و آماده است.


24 -(خداوند فرمان مى‏دهد : ) در جهنم بيفكنيد هر كافر متكبر و لجوج را.


25 -آن كسى كه شديدا مانع خير است ، متجاوز است ، و در شك و ترديد ( حتى ديگران را به ترديد مى‏افكند).


26 -آن كسى كه معبود ديگرىبا خدا قرار داده ( آرى ) او را در عذاب شديد بيفكنيد!


27 -و همنشينش از شياطين مى‏گويد : پروردگارا من او را به طغيان وانداشتم لكن او خود در گمراهى دور و درازى بود.


28 -خداوند مى‏گويد : نزد من جدال و مخاصمه نكنيد ، من قبلا به شما اتمام حجت كرده‏ام.


29 -سخن من تغيير ناپذير است ، و من هرگز به بندگانم ستم نخواهم كرد.


30 -به خاطر بياوريد روزى را كه به جهنم مى‏گوئيم آيا پر شده‏اى ؟ و او مى‏گويد آيا افزون بر اين هم وجود دارد ؟!


تفسير : همنشينان انسان از فرشتگان و شياطين


باز در اين آيات صحنه ديگرى از معاد ترسيم شده ، صحنه تكان دهنده‏اى كه فرشته قرين انسان ، محكوميت او را برملا مى‏سازد ، و فرمان خداوند براى مجازات او صادر مى‏شود .


نخست مى‏فرمايد : قرين او مى‏گويد : اين نامه اعمال او است كه نزد من حاضر و آماده است و از تمام كارهاى كوچك و بزرگ او در سراسر عمر پرده بر مى‏دارد ( و قال قرينه هذا ما لدى عتيد).


در اينكه منظور از قرين در اينجا كيست ؟ مفسران گفتگو بسيار دارند ، ولى غالبا پذيرفته‏اند كه منظور فرشته‏اى است كه در دنيا همراه انسان و مامور ضبط اعمال او است ، و در دادگاه عدل الهى گواهى مى‏دهد .



تفسير نمونه ج : 22ص :269


آيات گذشته كه مى‏گفت : هر كس وارد عرصه محشر مى‏شود با او سائق و شهيدى است ، نيز گواه بر اين معنى است ، بعلاوه لحن خود آيه و آيه بعد نيز تناسب با همين معنى دارد.


(دقت كنيد ) ولى بعضى گفته‏اند كه منظور از قرين در اينجا شيطان است ، چرا كه در بسيارى از آيات قرآن اين كلمه به شيطانى كه همنشين مجرمان است ، اطلاق شده ، بنابر اين تفسير معنى آيه چنين مى‏شود شيطان همنشين او مى‏گويد : من اين مجرم را آماده جهنم كرده‏ام ، و نهايت كوششى را كه در توان داشتم در اين راه بكار برده‏ام ! اما اين معنى نه تنها متناسب آيات گذشته و آيه‏اى كه بلافاصله بعد از اين آيه مى‏آيد نيست بلكه با تبرئه كردن شيطان خودش را از گناه اغواى انسانها كه در چند آيه بعد مى‏آيد سازگار نمى‏باشد ، چرا كه طبق اين تفسير شيطان اعتراف به مسئوليت خويش در اغواى مجرمان مى‏كند ، در حالى كه در آيات آينده مى‏خوانيم قال قرينه ربنا ما اطغيته و لكن كان فى ضلال بعيد : قرين او مى‏گويد : پروردگارا ! من او را به طغيان وا نداشتم ولى او خود در گمراهى دور و درازى بود و كاملا با آن تضاد دارد .


تفسير سومى نيز در اينجا گفته شده كه از همه بعيدتر به نظر مى‏رسد ، و هيچ قرينه‏اى بر آن گواهى نمى‏دهد ، و آن اينكه منظور از قرين دوستان و همنشينهايى از بشر است .


سپس خداوند دو فرشته مامور ثبت اعمال را مخاطب ساخته مى‏گويد : در جهنم بيفكنيد هر كافر خود خواه متكبر و لجوجى را ( القيا فى جهنم كل كفار عنيد).


عنيد از ماده عناد به معنى تكبر و خودپسندى و عدم تسليم در


تفسير نمونه ج : 22ص :270


برابر حق است.


در اينكه اين دو نفر كه مخاطب به اين خطاب هستند كيانند ؟ باز تفسيرهاى گوناگونى شده است ، جمعى تفسير فوق را برگزيده‏اند ، در حالى كه بعضى ديگر مخاطب را خازنان دوزخ ( دو نفر از ماموران جهنم ) مى‏دانند .


بعضى نيز گفته‏اند ممكن است مخاطب تنها يك نفر باشد ، همان شهيد و گواهى كه همراه مجرم وارد عرصه محشر مى‏شود ، و در آيات قبل به آن اشاره شده ، و تثنيه آوردن فعل براى تاكيد است گوئى دو بار تكرار مى‏كند الق الق : بيفكن ، بيفكن ... و استعمال تثنيه در مخاطب واحد در لغت عرب وجود دارد ، اما اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، و تفسير اول از همه مناسبتر است.


در آيه بعد به چند وصف از اوصاف زشت و مذموم اين كافران عنيد اشاره كرده ، مى‏گويد : آن كس شديدا مانع خير است ، متجاوز است ، و در شك و ترديد ، بلكه ديگران را به شك و ترديد مى‏افكند ( مناع للخير معتد مريب ) .


مناع به حكم اينكه صيغه مبالغه است به كسى گفته مى‏شود كه بسيار از چيزى منع مى‏كند ، بنابر اين مناع للخير كسى است كه به هر صورت مخالف هر كار خير است.


در بعضى از روايات آمده كه اين آيه در باره وليد بن مغيره نازل شد ، در آنجا كه به فرزندان برادرش مى‏گفت : هر كس از شما اسلام را بپذيرد من تا زنده‏ام كمكى به او نخواهم كرد.


معتد به معنى متجاوز است خواه متجاوز به حقوق ديگران باشد يا از حدود احكام الهى تجاوز كند .



تفسير نمونه ج : 22ص :271


مريب از ماده ريب به معنى شخصى است كه در شك است ، شكى توأم با بدبينى ، و يا ديگران را با گفتار و عمل خود به شك مى‏اندازد ، و باعث گمراهى آنها مى‏شود.


باز در ادامه اوصاف اين گروه عنيد در آيه بعد مى‏افزايد : همان كسى كه معبود ديگرى با خدا قرار داده و راه شرك و دوگانگى را پيش گرفته است ( الذى جعل مع الله الها آخر).


آرى چنين كسى را در عذاب شديد بيفكنيد ( فالقياه فى العذاب الشديد).


در اين چند آيه شش وصف براى اين گروه دوزخى بيان شده است كه پنج وصف اول در حقيقت علت و معلول يكديگرند ، و وصف ششم توضيحى است براى ريشه اصلى همه اين اوصاف ، زيرا : كفار به معنى كسى كه بسيار در كفر اصرار مى‏ورزد .


و اين منتهى به عناد مى‏شود.


شخص معاند نيز اصرار بر منع خيرات دارد ، و چنين كسى طبعا متجاوز به حقوق ديگران و حدود الهى است.


افراد متجاوز اصرار دارند كه ديگران را نيز به شك و ترديد بيفكنند و ايمان را از آنها سلب كنند.


به اين ترتيب اوصاف پنجگانه كفار و عنيد و مناع للخير و معتد و مريب پيوند ناگسستنى با هم دارند.


و لازم و ملزوم يكديگرند.


در ششمين وصف يعنى الذى جعل مع الله الها آخر ريشه اصلى تمام


تفسير نمونه ج : 22ص :272


اين انحرافات كه شرك است آمده چرا كه با دقت روشن مى‏شود كه شرك عامل همه اين بدبختيها است.


آيه بعد پرده از روى ماجراى ديگرى از سرنوشت اين گروه كافر لجوج بر مى‏دارد ، و آن مخاصمه و جر و بحثى است كه با شيطان در قيامت دارند ، آنها تمام گناهان خويش را به گردن شياطين اغواگر مى‏افكنند ، ولى شيطان قرين او مى‏گويد : پروردگارا من او را به طغيان وا نداشتم ، و به اجبار در اين راه نياوردم او خودش با ميل و اراده خويش اين راه را برگزيد و در ضلال و گمراهى دور و درازى بود ( قال قرينه ربنا ما اطغيته و لكن كان فى ضلال بعيد ) .


اين تعبير شبيه چيزى است كه در آيه 22 سوره ابراهيم آمده است كه شيطان براى تبرئه خويشتن مى‏گويد : و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلومونى و لوموا انفسكم : من هيچگونه سلطه‏اى بر شما نداشتم جز اينكه دعوتتان كردم و شما نيز پذيرفتيد ، بنابر اين مرا سرزنش نكنيد خود را سرزنش كنيد!.


البته شيطان نمى‏خواهد نقش خود را در اغواى انسان به كلى انكار كند ، بلكه مى‏خواهد اين امر را ثابت كند كه اجبارى در كار نبوده وانسان با ميل و رغبت خويش وسوسه‏هاى او را پذيرفته ، بنابر اين تضادى با آيه لاغوينهم اجمعين : من همه آنها را اغوا مى‏كنم ( ص - 82 ) ندارد.


گرچه در اين آيات تنها سخن از دفاع شيطان به ميان آمده و سخنى از اعتراض كفار بر شيطان ديده نمى‏شود ، ولى به قرينه سائر آيات قرآن كه آنها در قيامت با هم جر و بحث مى‏كنند ، و به قرينه آيه بعد ، گفتار طرفين اجمالا روشن


تفسير نمونه ج : 22ص :273


مى‏شود ، زيرا در آيه بعد مى‏خوانيم : خدا مى‏فرمايد نزد من جدال و مخاصمه نكنيد ، من قبلا به شما اتمام حجت كرده‏ام و شما را از اين سرنوشت شوم با خبر ساخته‏ام ( قال لا تختصموا لدى و قد قدمت اليكم بالوعيد ) .


اشاره به اينكه از يكسو به شيطان گفته‏ام : اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جزائكم جزاء موفورا : برو هر كس از انسانها از تو پيروى كند جهنم جزاى وافر همه شما است ( اسراء - 63).


و از سوى ديگر به انسانها نيز اخطار كرده‏ام لاملئن جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين : به طور مسلم دوزخ را از تو و از پيروانت پر خواهم كرد ( ص - 85).


اين تهديدها و وعيدها در سائر آيات قرآن نيز آمده است ، و همگى حاكى از اين است كه خداوند هم به انسانها و هم به شياطين اتمام حجت كرده ، و آنها را از اغواگرى و اغواپذيرى بر حذر داشته است .


سپس براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : سخن من تغيير ناپذير است ، و كلامى نزد من دگرگون نمى‏شود و من هرگز به بندگانم ستم نخواهم كرد ( ما يبدل القول لدى و ما انا بظلام للعبيد).


منظور از قول در اينجا همان تهديدها و وعيدها است كه خداوند در آيات مختلف به آن اشاره كرده و نمونه‏هائى از آن را در بالا آورديم.


تعبير به ظلام به صورت صيغه مبالغه ( بسيار ظلم كننده ) با اينكه خداوند كمترين ظلمى روا نمى‏دارد ممكن است اشاره به اين باشد كه مقام علم و قدرت و عدل خداوند چنان است كه اگر ستم كوچكى به كسى كند بزرگ


تفسير نمونه ج : 22ص :274


و بسيار خواهد بود ، و مصداق ظلام خواهد شد ، بنابر اين او از هر گونه ستمى بر كنار است.


و يا ناظر به كثرت افراد و مصاديق است چرا كه اگر ستم كوچكى به بنده‏اى كند افراد شبيه او بسيارند و مجموعا ظلم بسيار مى‏شود.


به هر حال اين تعبير دليل بر اختيار و آزادى اراده بندگان است ، نه شيطان مجبور است شيطنت كند ، و نه كافران مجبورند راه كفر و عناد و راه شيطان را پيش گيرند و نه سرنوشت قطعى و خارج از اراده براى كسى مقرر شده است .


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه چگونه مى‏فرمايد : سخن من تغيير ناپذير است در حالى كه جمعى مشمول عفو او مى‏شوند ؟ پاسخ اين است كه عفو نيز طبق برنامه حساب شده‏اى است ، و فرع بر اين است كه انسان عملى انجام داده باشد كه در عين مجرم بودن قابليت و شايستگى عفو را داشته باشد ، اين خود يكى از سنتهاى الهى است كه آنها را كه شايسته عفوند مشمول عفو خويش قرار دهد و اين نيز تغيير ناپذير است.


در آخرين آيه مورد بحث به فراز كوتاه و تكان دهنده‏اى از حوادث قيامت اشاره كرده ، مى‏گويد : به خاطر بياوريد روزىرا كه به جهنم مى‏گوئيم آيا پر شده‏اى ؟ ! و او در پاسخ مى‏گويد : آيا افزون بر اين هم وجود دارد ؟ ! ( يوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزيد).


در اينكه منظور از هل من مزيد چيست ؟ دو تفسير گفته‏اند:


تفسير نمونه ج : 22ص :275


نخست اينكه استفهام ، استفهام انكارى است يعنى جهنم مى‏گويد افزون بر اين ممكن نيست ، و به اين ترتيب با آيه 13 سوره سجده كه مى‏گويد : لاملان جهنم من الجنة و الناس اجمعين : سوگند ياد مى‏كنم كه دوزخ را از جن و انس پر مى‏كنم كاملا هماهنگ است ، و تاكيدى است بر اين معنى كه تهديد الهى در آن روز كاملا تحقق مى‏يابد و دوزخ از كافران و مجرمان مالامال مى‏شود .


ديگر اينكه منظور از اين جمله طلب فزونى است ، يعنى آيا باز هم افراد ديگرى پيدا مى‏شوند كه به دوزخ بيايند ؟ ! و اصولا طبيعت هر چيزى اين است كه هم‏سنخ خود را دائما جستجو كند و هرگز سير نمى‏شود ، نه بهشت از نيكوكاران ، و نه دوزخ از بدكاران.


ولى اين سؤال باقى مى‏ماند كه مفهوم اين سخن آن است كه دوزخ هنوز پر نشده ، در حالى كه با آيه بالا ( سوره سجده - آيه 13 ) كه مى‏گويد : دوزخ را از جن و انس پر مى‏كنم سازگار نيست.


اما بايد توجه داشت كه طلب فزونى دليل بر پر نشدن نمى‏باشد ، زيرا اولا ممكن است ظرفى مثلا پر از غذا باشد باز هم كسى تمنا كند كه روى آن انباشته شود و متراكم گردد ، ثانيا اين تقاضا ممكن است به معنى تقاضاى تضييق مكان بر دوزخيان و مجازات دردناكتر باشد ، يا تمناى وسعت يافتن و سپس نفرات بيشترى را به خود پذيرفتن .


به هر حال اين آيه به خوبى نشان مى‏دهد كه دوزخيان بسيارند و جهنم منظره هولناك و وحشتناكى دارد و تهديد الهى جدى است ، و به گونه‏اى است كه فكر در باره آن لرزه بر اندام هر انسانى مى‏افكند و هشدار مى‏دهد نكند يكى از آن نفرات تو باشى ! و همين انديشه مى‏تواند او را در برابر گناهان بزرگ و كوچك كنترل كند .



تفسير نمونه ج : 22ص :276


سؤال ديگر اينكه چگونه دوزخ كه موجود فاقد شعورى است مخاطب واقع مى‏شود و پاسخ مى‏گويد ؟ براى اين سؤال سه جواب است.


نخست اينكه اين يك نوع تشبيه و بيان زبان حال است ، يعنى خداوند به لسان تكوين از جهنم سؤال مى‏كند و او هم به زبان حال پاسخ مى‏گويد و نظير اين تعبير در زبانهاى مختلف فراوان است.


ديگر اينكه سراى آخرت سراى حيات و زندگى واقعى است ، حتى موجوداتى همچون بهشت و جهنم از يك نوع حيات و درك و شعور برخوردار مى‏شوند ، بهشت سخت در اشتياق مؤمنان است و دوزخ سخت در انتظار مجرمان .


جائى كه اعضاى پيكر انسان به سخن در آيند و شهادت و گواهى دهند تعجب نيست كه بهشت و دوزخ چنين باشند.


بلكه به اعتقاد بعضى در اين دنيا نيز تمام ذرات اين جهان از نوعى درك و شعور برخوردارند ، و لذا تسبيح و حمد خدا مى‏گويند ، كه اين تسبيح و حمد در آيات مختلف قرآن منعكس است.


ديگر اينكه مخاطب ماموران و خازنان دوزخند و همانها هستند كه پاسخ مى‏گويند.


همه اين تفسيرها قابل قبول است هر چند تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.



تفسير نمونه ج : 22ص :277


وَ أُزْلِفَتِ الجَْنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيرَ بَعِيدٍ(31) هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكلّ‏ِ أَوَّابٍ حَفِيظٍ(32) مَّنْ خَشىَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَ جَاءَ بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ‏(33) ادْخُلُوهَا بِسلَمٍذَلِك يَوْمُ الخُْلُودِ(34) لهَُم مَّا يَشاءُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ(35) وَ كَمْ أَهْلَكنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشدُّ مِنهُم بَطشاً فَنَقَّبُوا فى الْبِلَدِ هَلْ مِن محِيصٍ‏(36) إِنَّ فى ذَلِك لَذِكرَى لِمَن كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السمْعَ وَ هُوَ شهِيدٌ(37)


ترجمه:


31 -(در آن روز ) بهشت به پرهيزگاران نزديك مى‏شود ، و فاصله‏اى از آنها ندارد!


32 -اين چيزى است كه به شما وعده داده مى‏شود و براى كسانى است كه به سوى خدا باز مى‏گردند ، و پيمانها و احكام او را حفظ مى‏كنند.


33 -آنكس كه از خداوند رحمان در نهان بترسد ، و با قلبى پر انابه در محضر او حاضر شود.



تفسير نمونه ج : 22ص :278


34 -(به آنها مى‏گويند ) به سلامت وارد بهشت شويد ، امروز روز جاودانى است.


35 -هر چه بخواهند در آنجا براى آنها هست و نزد ما نعمتهاى اضافى ديگرى است ( كه به فكر هيچكس نمى‏رسد ) .


36 -چه بسيار اقوامى را كه قبل از آنها هلاك كرديم ، اقوامى كه از آنها قويتر بودند ، و شهرها ( و كشورها ) را گشودند ، آيا راه فرارى وجود دارد ؟


37 -در اين تذكرى است براى آن كس كه عقل دارد ، يا گوش فرا دهد و حضور يابد.


تفسير : اى مجرمان ! راه فرارى نيست


با توجه به اينكه بحثهاى اين سوره غالبا بر محور مساله معاد و امورى كه در ارتباط با آن است دور مى‏زند و با توجه به اينكه در آيات گذشته از چگونگى افكندن كفار لجوج در جهنم و شدت عذاب آنها و صفاتى كه آنها را به دوزخ مى‏كشد سخن به ميان آمد ، در آيات مورد بحث صحنه ديگرى را ترسيم مى‏كند ، صحنه داخل شدن پرهيزگاران به بهشت با احترام كامل ، و اشاره به انواع نعمتهاى بهشتى و صفاتى كه انسان را در صف بهشتيان قرار مى‏دهد ، تا در مقايسه با يكديگر حقايق روشنتر گردد .


نخست مى‏فرمايد : در آن روز بهشت به پرهيزگاران نزديك مى‏شود و فاصله‏اى از آنها ندارد ! ( و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد).


ازلفت از ماده زلفى ( بر وزن كبرى ) به معنى قرب و نزديكى است.


جالب اينكه نمى‏گويد پرهيزگاران را به بهشت نزديك مى‏كنند بلكه مى‏گويد بهشت را به آنها نزديك مى‏كنند ! اين مطلبى است كه در شرائط اين دنيا قابل تصور نيست ، اما از آنجا كه اصول حاكم بر سراى آخرت اصولى است كه با شرائط اين جهان بسيار متفاوت است به هيچوجه جاى تعجب نيست كه


تفسير نمونه ج : 22ص :279


خداوند براى نهايت اكرام و احترام مؤمنان پرهيزگار بجاى آنكه آنها را به سوى بهشت برد ، بهشت را به سوى آنها مى‏آورد ! در سوره شعراء آيات 90 و 91 نيز مى‏خوانيم : و ازلفت الجنة للمتقين و برزت الجحيم للغاوين : در آن روز بهشت را به پرهيزگاران نزديك مى‏كنند و دوزخ را براى گمراهان آشكار.


و اين نهايت لطف و احترام خدا به بندگان مؤمن است كه بالاتر از آن تصور نمى‏شود .


تعبير به غير بعيد نيز به عنوان تاكيد است.


به هر حال مفهوم آيه اين است كه اين مساله در قيامت واقع مى‏شود هر چند تعبير به فعل ماضى ( ازلفت ) شده است ، زيرا حوادث مسلمى كه در آينده رخ مى‏دهد در بسيارى از تعبيرات به صورت فعل ماضى بيان مى‏شود ، ولى بعضى آن را واقعا به صورت ماضى معنى كرده‏اند ، و گفته‏اند نزديك نمودن بهشت به پرهيزگاران در دنيا حاصل شده ، چرا كه بهشت با آنها فاصله‏اى ندارد ، بيرون رفتن از دنيا همان و گام نهادن در بهشت همان ! ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه سخن از صحنه قيامت مى‏گويد اين معنى بعيد به نظر مى‏رسد و مناسب همان تفسير اول است .


سپس در شرح اوصاف بهشتيان مى‏گويد : اين بهشتى است كه به شما وعده داده مى‏شود و از آن كسانى است كه به اطاعت فرمان خدا باز مى‏گردند ، و عهد و پيمانها و قوانين او را حفظ مى‏كنيد ( هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ).



تفسير نمونه ج : 22ص :280


در اينجا به دو وصف از اوصاف آنها اشاره شده اواب و حفيظ.


اواب از ماده اوب ( بر وزن ذوب ) به معنى بازگشت است كه ممكن است به معنى توبه از گناهان كوچك و بزرگ باشد ، ويا بازگشت به طاعت او و با توجه به اينكه صيغه مبالغه است نشان مى‏دهد كه بهشتيان پرهيزگارانى هستند كه هر عاملى بخواهد آنها را از اطاعت خدا دور سازد فورا متوجه مى‏شوند و به طاعت او باز مى‏گردند و از تقصيرات و غفلتهاى خود توبه مى‏كنند تا به مقام نفس مطمئنه برسند.


حفيظ به معنى حافظ و نگاهدارنده است.


آيا منظور حفظ عهد و پيمانهاى الهى است كه از انسانها گرفته كه اطاعت او كنند و عبادت شيطان ننمايند.


(يس - 60 ) و يا حفظ و قوانين و حدود الهى ؟ ، و يا به خاطر سپردن گناهان و ياد آورى آن براى توبه و جبران ؟ ياهمه اينها ؟ با توجه به اينكه اين حكم به صورت مطلق ذكر شده تفسير اخير كه جامعيت دارد مناسبتر به نظر مى‏رسد.


و در ادامه اين اوصاف در آيه بعد به دو وصف ديگر آنها اشاره مى‏كند كه در حقيقت توضيح و تفسيرى است براى اوصاف گذشته ، مى‏فرمايد : همان كسى كه از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبى توبه كار در محضر او حاضر شود ( من خشى الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب).


تعبير به ترسيدن از خدا در نهان ، اشاره به اين است كه آنها با اينكه خدا را هرگز با چشم نمى‏بينند از لابلاى آثارش و از طريق استدلال و برهان به او ايمان مى‏آورند ، ايمانى توأم با احساس مسؤليت كامل .


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور پنهان از چشم مردم است ، آنها نه


تفسير نمونه ج : 22 ص :281


فقط در حضور جمع كه در تنهائى و خلوت نيز مرتكب گناهى نمى‏شوند.


اين خوف و خشيت سبب مى‏شود كه قلب آنها منيب باشد ، دائما متوجه خدا گردد ، و به طاعت او اقبال كند ، و از هر گناه و لغزشى توبه نمايد ، و اين حال را تا پايان عمر ادامه دهد و با همين حالت وارد عرصه محشر گردد.


سپس مى‏افزايد : كسانى كه داراى اين چهار صفتند هنگامى كه بهشت به آنها نزديك مى‏شود فرشتگان الهى به عنوان احترام و اكرام به آنها مى‏گويند به سلامت وارد بهشت شويد ( ادخلوها بسلام ) .


سلامت از هر گونه بدى و ناراحتى و آفت و بلا و كيفر و عذاب ، سلامت كامل از نظر جسم و جان.


سپس براى آرامش خاطر آنها اضافه مى‏كنند : امروز ، روز جاودانى است جاودانى نعمتها ، و جاودانى بهشت با تمام مواهبش ( ذلك يوم الخلود).


و به دنبال اين دو موهبت ( بشارت سلامت ، و بشارت خلود و جاودانگى در بهشت ) خداوند منان دو بشارت ديگر به آنها مى‏دهد كه مجموعا چهار بشارت است همانند چهار وصفى كه آنها داشتند ، مى‏فرمايد : هر چه بخواهند در بهشت براى آنها هست ( لهم ما يشاءون فيها ) .


و علاوه بر آن نزد ما نعمتهاى ديگرى است كه هرگز به فكر آنها نرسيده است تا تمنايش كنند ( و لدينا مزيد).


تعبيرى از اين زنده‏تر و رساتر و دل‏انگيزتر تصور نمى‏شود ، نخست مى‏گويد بهشتيان هر چه بخواهند ( با وسعت معنى اين جمله ) از انواع مواهب بدون استثناء ، در اختيارشان قرار مى‏گيرد ، و افزون بر اين نعمتها و مواهبى است كه


تفسير نمونه ج : 22ص : 282


هرگز به فكر هيچ انسانى نرسيده ، و از خاطر هيچكس خطور نكرده ، اما خداوند رحمان و رحيم كه پرهيزگاران بهشتى را مشمول الطاف خاصش كرده از آن نعمتها نيز بهره‏مند مى‏سازد ، و به اين ترتيب نعمتهاى بهشتى ابعاد فوق العاده گسترده‏اى را كه با هيچ بيانى قابل توصيف نيست پيدا مى‏كند .


ضمنا از اين تعبير استفاده مى‏شود كه موازنه‏اى ميان پاداش الهى و اعمال مؤمنان نيست ، بلكه از آن افزون و بسيار برتر و بالاتر است ، و در اين مرحله همه جا با فضل او روبرو هستيم و در كيفرش با عدل او.


بعد از پايان گرفتن گفتگوها پيرامون بهشت و دوزخ ، صفات بهشتيان و دوزخيان ، و درجات و دركات آنها ، براى نتيجه‏گيرى كامل از اين بحث ، مجرمان را مورد توجه قرار داده ، مى‏فرمايد : چه بسيار اقوامى را كه قبل از آنها هلاك كرديم ، اقوامى كه از آنها قوى‏تر و نيرومندتر بودند ، كشورها را گشودند و بر - شهرها تسلط يافتند ، اما بر اثر كفر و ظلم و بيدادگرى و گناه نابود شدند ( و كم اهلكنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا فنقبوا فى البلاد ) .


آيا هيچ راه فرارى از مرگ و عذاب الهى براى اين گونه افراد وجود دارد ؟ ! ( هل من محيص).


قرن و اقتران در اصل به معنى نزديك شدن دو چيز يا اشيائى با يكديگر است ، و به جماعتى كه در يك زمان زندگى مى‏كنند قرن گفته مى‏شود ، و جمع آنقرون است ، سپس همين لفظ بر بخشى از زمان اطلاق شده كه گاه آن را سى سال ، و گاه صد سال گفته‏اند.


بنابر اين هلاك كردن قرنها به معنى هلاك كردن اقوام پيشين است.


بطش به معنى بر گرفتن چيزى است با قوة و قدرت ، و گاه به معنى جنگ و ستيز آمده است.



تفسير نمونه ج : 22ص :283


نقبوا از ماده نقب به معنى سوراخى است كه در ديوار يا پوست ايجاد مى‏كنند ، اما ثقب تنها سوراخى را گويند كه در چوب ايجاد مى‏كنند.


اين واژه هنگامى كه به صورت فعلى به كار رود به معنى سير و حركت و به اصطلاح شكافتن راه و پيشروى مى‏آيد، و به معنى كشورگشائى و نفوذ در مناطق مختلف نيز آمده است.


منقبت نيز از همين ماده است و به افعال و صفات اشخاص بر جسته مى‏گويند به خاطر نفوذ و تاثيرى كه در مردم دارد و يا طريق را براى ترقى صاحبش مى‏گشايد.


نقيب به كسى مى‏گويند كه در باره جمعيتى بحث و بررسى مى‏كند و از اوضاع و احوال آنها با خبر است و در درون آنها نفوذ مى‏كند.


محيص از ماده حيص ( بر وزن حيف ) به معنى انحراف و عدول از چيزى است ، و به همين مناسبت به معنى فرار از مشكلات ، و هزيمت در ميدان جنگ نيز آمده است.


به هر حال ، آيه به كفار لجوج معاصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هشدار مى‏دهد كه سرى به تاريخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاريخ و صفحه روى زمين بنگرند ، به‏بينند خداوند با اقوام سركشى كه پيش از آنها بودند چه كرد ؟ اقوامى كه از آنها پر جمعيت‏تر و با قدرت‏تر بودند ، آنگاه به آينده خود بينديشند .


اين معنى بارها در قرآن مجيد آمده است ، از جمله در آيه 8 سوره زخرف مى‏خوانيم : فاهلكنا اشد منهم بطشا : ما اقوامى را كه از آنها قوى‏تر بودند هلاك كرديم.


بعضى آيه مورد بحث را اشاره به قوم ثمود مى‏دانند كه در سرزمين كوهستانى حجر در شمال حجاز زندگى مى‏كردند ، كوهها را مى‏شكافتند ،


تفسير نمونه ج : 22ص :284


و در آن خانه‏هاى باشكوه و قصرها مى‏ساختند ، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم گسترده‏اى دارد و آنها و غير آنها را شامل مى‏شود.


جمله هل من محيص آيا راه گريزى وجود دارد ؟ ممكن است از زبان اقوام پيشين باشد كه به هنگام گرفتارى در چنگال عذاب اين مطلب را از هم سؤال مى‏كردند ، و يا از سوى پروردگار نسبت به كفار لجوج معاصر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يعنى آيا اينها مى‏توانند از سرنوشت دردناكى كه اقوام متمرد پيشين داشتند فرار كنند ؟ ! در آخرين آيه مورد بحث براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : قطعا در سرگذشت پيشينيان تذكر و اندرزى است ، براى آن كس كه عقل دارد ، يا گوش فرا دهد ، و حاضر باشد ! ( ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد ) .


منظور از قلب در اينجا و در ديگر آيات قرآن كه بحث از درك مسائل مى‏كند همان عقل و شعور و ادراك است ، در كتب لغت نيز يكى از معانى قلب همان عقل گفته شده ، راغب در مفردات قلب را در آيه مورد بحث به علم و فهم تفسير كرده ، در لسان العرب نيز مى‏خوانيم كه گاهى قلب به معنى عقل به كار رود.


در حديثى از امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام‏) نيز در تفسير همين آيه آمده است كه منظور از قلب عقل است .


ريشه اين لغت ( قلب ) در اصل به معنى تغيير و تحول و به اصطلاح قلب


تفسير نمونه ج : 22ص :285


و انقلاب است ، و از آنجا كه فكر و عقل انسان دائما در حال دگرگونى است به آن قلب گفته شده است ، و به همين دليل در آيات قرآن روى مساله سكينه و آرامش دل ، و يا اطمينان قلب تكيه شده است ، هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤمنين : او كسى است كه آرامش را در دل مؤمنين نازل كرد ( فتح - 4 ) الا بذكر الله تطمئن القلوب : آگاهباشيد ياد خدا مايه آرامش دلها است ( رعد - 28 ) آرى اين موجود نا آرام را تنها ياد خدا آرامش مى‏بخشد.


القى السمع ( گوش را افكند ) كنايه از گوش دادن و نهايت دقت در استماع است ، شبيه تعبيرى كه در فارسى داريم مى‏گوئيم : گوش ما نزد تو است يعنى به خوبى به سخنانت گوش مى‏دهيم.


شهيد در اينجا به معنى كسى است كه حضور قلب دارد ، و به اصطلاح دلش در مجلس است ، و با دقت مطالب را پى‏گيرى مى‏كند.


و به اين ترتيب مجموع آيه چنين معنى مى‏دهد دو گروه مى‏توانند از اين مواعظ پند و اندرز گيرند ، نخست آنها كسى كه داراى ذكاوت و عقل و هوشند ، و خود مستقلا مى‏توانند مسائل را تحليل كنند ، و ديگر كسانى كه در اين حد نيستند اما مى‏توانند مستمع خوبى براى دانشمندان باشند ، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا دهند و حقايق را از طريق ارشاد و راهنمائى آنها فرا - گيرند .


شبيه اين سخن در آيه 10 سوره ملك نيز آمده است كه از قول دوزخيان چنين نقل مى‏كند : لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير : اگر ما گوش شنوا يا عقل و درك كافى داشتيم هرگز در صف دوزخيان قرار نمى‏گرفتيم چرا كه نشانه‏هاى راه حق آشكار است آنها كه خود اهل تحقيقند آن را به خوبى


تفسير نمونه ج : 22ص :286


در مى‏يابند ، و آنها كه چنين نيستند مى‏توانند از طريق رهنمودهاى دانشمندان عادل و دلسوز راه خود را بيابند ، بنابر اين بايد انسان يا علم و عقل كافى داشته باشد يا گوش شنوا.



تفسير نمونه ج : 22ص :287


وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السمَوَتِ وَ الأَرْض وَ مَا بَيْنَهُمَا فى سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ مَا مَسنَا مِن لُّغُوبٍ‏(38) فَاصبرْ عَلى مَا يَقُولُونَ وَ سبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك قَبْلَ طلُوع الشمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ‏(39) وَ مِنَ الَّيْلِ فَسبِّحْهُ وَ أَدْبَرَ السجُودِ(40)


ترجمه :


38 -ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست در شش روز ( شش دوران ) آفريديم و هيچگونه رنج و تعبى به ما نرسيد ( با اين حال چگونه زنده كردن مردگان براى ما مشكل است ؟).


39 -در برابر آنچه آنها مى‏گويند شكيبا باش ، و تسبيح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب بجا آور.


40 -و در بخشى از شب او را تسبيح كن ، و بعد از سجده‏ها!


 


تفسير : آفريدگار آسمانها و زمين قادر بر احياى مردگان است


در تعقيب آيات گذشته و دلائل مختلفى كه در باره معاد در آن آمده بود ، در اين آيات به يكى ديگر از دلائل امكان معاد اشاره كرده ، و بعد از آن به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور صبر و شكيبائى و تسبيح و حمد پروردگار مى‏دهد ، تا كار -


تفسير نمونه ج : 22ص :288


شكنيهاى مخالفان را از اين طريق تحمل و خنثى كند.


نخست مى‏فرمايد : ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آن دو است در شش روز ( شش دوران ) آفريديم ، و در خلقت آنها هيچگونه تعب و ضعفى به ما نرسيد ! ( و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بينهما فى ستة ايام و ما مسنا من لغوب).


لغوب به معنى تعب و خستگى است.


بديهى است كسى كه قدرتش محدود است اگر بخواهد كارى انجام دهد كه بيش از توان او باشد خسته و درمانده و وامانده مى‏شود ، ولى در مورد وجودى كه قدرتش نامحدود و توانائيش بى نهايت است اين امور مفهومى ندارد .


بنابر اين كسى كه قادر است بى هيچگونه تعب و رنج اين آسمان و زمين با عظمت ، و اينهمه كرات و كواكب و كهكشانها را ايجاد كند ، توانائى دارد كه انسان را بعد از مردن بار ديگر به حيات باز گرداند و لباس زندگى در اندامش بپوشاند.


بعضى براى اين آيه شان نزولى نقل كرده‏اند كه : يهود چنين مى‏پنداشتند كه خداوند آسمانها و زمين را در شش روز ( شش روز هفته!)آفريد ، سپس روز شنبه به استراحت پرداخت و يك پاى خود را به روى پاى ديگر انداخت ! و به همين دليل اينطور نشستن را نامطلوب مى‏شمرند و مخصوص خدا مى‏دانند ! آيه فوق نازل شد و به اين گونه خرافات مضحك پايان داد.


ولى اين شان نزول مانع از اين نيست كه آيه مساله امكان معاد را تعقيب كند ، در عين اينكه دليلى است بر توحيد و علم و قدرت پروردگار كه آسمان و زمين با اينهمه عجائب و شگفتيها و ميليونها ميليون موجودات زنده ، و اسرار


تفسير نمونه ج : 22ص :289


عجيب و نظامهاى ويژه‏اش آفريده است كه تفكر در يك گوشه‏اى از آن مى‏تواند ما را به آفريننده توانائى كه دست قدرتش اين گردونه عظيم را به حركت در آورده ، و نور حيات و زندگى را همه جا پاشيده است ، رهنمون گردد .


موضوع خلقت آسمانها و زمين در شش روز كرارا در آيات قرآن آمده است.


كلمه يوم - چنانكه قبلا هم گفته‏ايم - در لغت عرب و معادل آن روز در لغت فارسى ، و يا در سائر لغات در بسيارى از موارد به معنى دوران استعمال مى‏شود ، نه به معنى بيست و چهار ساعت و يا دوازده ساعت ، فى المثل مى‏گوئيم : يك روز مردم در سايه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) زندگى مى‏كردند ، و روز ديگر جباران بنى اميه و بنى عباس بر مردم مسلط شدند .


پيدا است روز در اين تعبيرات به معنى دوران است ، خواه يكسال باشد يا صد سال يا هزاران و يا ميليونها سال.


مثلا مى‏گوئيم يك روز كره زمين يكپارچه آتش بود ، روز ديگرى سرد شد ، و آماده حيات ، تمام اين تعبيرات اشاره به دورانها است.


بنابر اين از آيه فوق استفاده مى‏شود كه خداوند آسمانها و زمين و تمامى موجودات آنها را در شش دوران آفريده است.


(مشروح اين سخن را در جلد ششم صفحه 200 تا 204 ذيل آيه 54 سوره اعراف بيان كرده‏ايم).


بنابر اين جائى براى اين سؤال باقى نمى‏ماند كه قبل از آفرينش خورشيد و كره زمين شب و روزى نبود تا خداوند عالم را در شش روز آفريده باشد .


بعد از ذكر دلائل مختلف معاد و ترسيم صحنه‏هاى مختلفى از قيامت چون


تفسير نمونه ج : 22ص :290


به هر حال گروهى تسليم حق نيستند و لجاجت و پافشارى بر باطل دارند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب قرار داده مى‏گويد : در برابر آنچه آنها مى‏گويند شكيبا باش ( فاصبر على ما يقولون).


چرا كه تنها با نيروى صبر و استقامت مى‏توان بر اين مشكلات پيروز شد ، و توطئه‏هاى دشمن را در هم شكست ، و نسبتهاى نارواى آنها را در مسير حق تحمل كرد .


و از آنجا كه صبر و استقامت نياز به پشتوانه‏اى دارد ، و بهترين پشتوانه ياد خدا و ارتباط با مبدأ علم و قدرت جهان آفرين است در دنبال اين دستور مى‏افزايد : و تسبيح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پيش از غروب آن بجا آور ( و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب).


همچنين در قسمتى از شب او را تسبيح كن و بعد از سجده‏ها ( و من الليل فسبحه و ادبار السجود).


اين ياد مداوم و تسبيح مستمر همچون قطره‏هاى حياتبخش باران بر سرزمين قلب و جان تو مى‏ريزد ، و آن را سيرابمى‏كند ، دائما به تو نشاط و حيات مى‏بخشد و به استقامت در مقابل مخالفان لجوج دعوت مى‏كند.


در اينكه منظور از تسبيح خداوند در اين مواقع چهارگانه ( قبل از طلوع آفتاب قبل از غروب ، در شب ، و بعد از سجده‏ها ) چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو بسيار است.


بعضى معتقدند كه اين تعبيرات اشاره به نمازهاى پنجگانه روزانه و بعضى از نوافل پر فضيلت است ، به اين ترتيب كه قبل طلوع الشمس اشاره به نماز صبح است ، زيرا آخر وقت آن طلوع آفتاب مى‏باشد.



تفسير نمونه ج : 22ص :291


و قبل غروب الشمس اشاره به نماز ظهر و عصر است، چرا كه آخر وقت هر دو غروب آفتاب است.


و من الليل نماز مغرب و عشا را بيان مى‏كند ، و ادبار السجود نظر به نافله‏هاى مغرب دارد كه بعد از مغرب بجا آورده مى‏شود.


ابن عباس همين تفسير را پذيرفته ، با اين قيد كه ادبار السجود را اشاره به تمام نمازهاى نافله ، دانسته است كه بعد از فرائض انجام مى‏شود ، ولى از آنجا كه در ميان نوافل روزانه به عقيده ما تنها نافله مغرب و عشاء است كه بعد از اين نمازها انجام مى‏شود اين تعميم صحيح نيست.


بعضى ديگر قبل طلوع الشمس را اشاره به نماز صبح ، و قبل الغروب را اشاره به نماز عصر ، و من الليل فسبحه را اشاره به نماز مغرب و عشاء ، دانسته‏اند ، و به اين ترتيب بدون هيچ دليل روشن سخن از نماز ظهر به ميان نيامده است ، و اين دليل بر ضعف اين تفسير است .


در روايتى نيز از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : هنگامى كه از آيه و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب سؤال كردند فرمود : تقول حين تصبح و حين تمسى عشر مرات لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك ، و له الحمد ، يحيى و يميت ، و هو على كل شى‏ء قدير : هنگام صبح و عصر ده بار اين ذكر را مى‏گوئى لا اله الا الله....


اين تفسير با تفسير اول منافاتى ندارد و ممكن است هر دو در معنى آيه جمع باشد .


قابل توجه اينكه نظير همين معنى با تفاوت مختصرى در آيه 130 سوره طه نيز آمده است ، آنجا كه مى‏فرمايد : و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس


تفسير نمونه ج : 22ص :292


و قبل غروبها و من اناء الليل فسبح و اطراف النهار لعلك ترضى : قبل از طلوع آفتاب ، و پيش از غروب آن ، و همچنين در اثناء شب ، و اطراف روز تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى.


جمله لعلك ترضى نشان مى‏دهد كه اين عبادات و تسبيحات نقش مهمى در آرامش فكر و رضايت خاطر آدمى دارد ، و به او در برابر حوادث سخت نيرو و توان مى‏بخشد .


اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيه 49 سوره طور چنين آمده است و من الليل فسبحه و ادبار النجوم : برخى از شب را تسبيح خدا كن و به هنگام پشت كردن ستارگان.


در حديث آمده است كه على (عليه‏السلام‏) فرمود : ادبار السجود دو ركعت نافله‏اى است كه بعد از مغرب مى‏خوانند ( توجه داشته باشيد نافله مغرب چهار ركعت است كه در اينجا فقط به دو ركعت آن اشاره شده ) و ادبار النجوم دو ركعت نافله صبح است كه قبل از نماز صبح و به هنگام غروب ستارگان بجا مى‏آورند.


در روايتى نيز آمده است كه منظور از ادبار السجود همان نماز وتر است كه در آخر شب انجام مى‏شود .


به هر حال تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد هر چند وسعت و گسترش


تفسير نمونه ج : 22ص :293


مفهوم تسبيح بسيارى از تفسيرهاى ديگر را كه در روايات به آن اشاره شده شامل مى‏گردد.


نكته : شكيبائى رمز هر پيروزى است


اين نخستين بار نيست كه قرآن مجيد روى صبر و شكيبائى در برابر مشكلات و افراد لجوج و معاند تكيه مى‏كند ، مكرر در مكرر قرآن مجيد هم به پيامبر بزرگ اسلام ، و هم به عموم مؤمنان اين مساله مهم را خاطر نشان مى‏سازد ، و تجربه‏هاى فراوان نيز نشان داده كه غلبه و پيروزى از آن كسانى است كه سهم بيشترى از صبر و استقامت دارند .


در حديثى مى‏خوانيم كه امام صادق (عليه‏السلام‏) به يكى از دوستانش ( كه شايد در شرائط سخت آن زمان بيتابى مى‏كرد ) فرمود : عليك بالصبر فى جميع امورك : بر تو لازم است كه در تمام كارها صبر و شكيبائى داشته باشى.


سپس افزود خداوند محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مبعوث كرد و او را به صبر و مدارا دستور داد ، و او صبر كرد تا نسبتهاى بسيار ناروا به او دادند ، تا آنجا كه سينه‏اش تنگ شد ، خداوند اين آيهرا بر او نازل كرد : و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين : ما مى‏دانيم كه به خاطر سخنان آنها ناراحت مى‏گردى و سينه‏ات تنگ مى‏شود ، تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور ، و از سجده كنندگان باش.


باز او را تكذيب كردند و تيرهاى تهمت از هر سو به طرفش پرتاب نمودند ، و از اين جهت محزون و غمگين شد ، باز خداوند براى دلداريش اين آيه را نازل فرمود : قد نعلم انه ليحزنك الذى يقولون فانهم لا يكذبونك و لكن الظالمين بايات الله يجحدون و لقد كذبت رسل من قبلك فصبروا على ما


تفسير نمونه ج : 22ص :294


كذبوا و اوذوا حتى اتاهم نصرنا : ما مى‏دانيم كه سخنان آنها تو را اندوهگين مى‏كند ، ولى آنها تو را تكذيب نمى‏كنند بلكه ستمگران آيات خدا را تكذيب مى‏كنند ، پيش از تو نيز رسولان خدا را تكذيب كردند و آنها در برابر تكذيبها و آزارها صبر نمودند تا يارى ما به كمكشان آمد.


سپس امام (عليه‏السلام‏) مى‏افزايد : پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خود را وادار به صبر و شكيبائى كرد ، اما در اين هنگام آنها از حد گذراندند و نام خدا را بردند ، و نسبت به ساحت مقدسش تكذيب كردند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود من در برابر ناملايمات خود و خانواده و حيثيتم صبر كردم ، ولى در برابر بدگوئى به پروردگارم شكيبايى ندارم ، در اينجا خداوند عز و جل اين آيه ( آيه مورد بحث ) را نازل فرمود : و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بينهما ... ما آسمان و زمين و آنچه در ميان اين دو است در شش دوران آفريديم ( و در آفرينش جهان شتاب و عجله نكرديم ) و تعب و رنجى بما نرسيد ، بنابر اين تو هم عجله مكن و در برابر سخنان آنان صابر باش ، اينجا بود كه پيامبر صبر و شكيبائى را در تمام حالات پيش گرفت ( تا بر دشمنانش پيروز شد ) .



تفسير نمونه ج: 22ص :295


وَ استَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكانٍ قَرِيبٍ‏(41) يَوْمَ يَسمَعُونَ الصيْحَةَ بِالْحَقّ‏ِذَلِك يَوْمُ الخُْرُوج‏(42) إِنَّا نحْنُ نُحْىِ وَ نُمِيت وَ إِلَيْنَا الْمَصِيرُ(43) يَوْمَ تَشقَّقُ الأَرْض عَنهُمْ سِرَاعاًذَلِك حَشرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ(44) نحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَوَ مَا أَنت عَلَيهِم بجَبَّارٍفَذَكِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن يخَاف وَعِيدِ(45)


ترجمه:


41 -گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى‏دهد.


42 -روزى كه همگان صيحه رستاخيز را به حق مى‏شنوند ، آن روز روز خروج است .


43 -مائيم كه زنده مى‏كنيم ، و مى‏ميرانيم ، و بازگشت تنها به سوى ما است.


44 -روزى كه زمين از روى آنها شكافته مى‏شود و به سرعت ( از قبرها ) خارج مى‏گردند ، و اين جمع كردن براى ما آسان است.


45 -ما به آنچه آنها مى‏گويند آگاهتريم و تو مامور به اجبار آنها نيستى ، بنابر اين به وسيله قرآن كسانى را كه از عذاب من مى‏ترسند متذكر ساز.



تفسير نمونه ج : 22ص :296


تفسير : با صيحه رستاخيز همه زنده مى‏شوند


اين آيات كه آخرين آيات سوره ق را تشكيل مى‏دهد همانند ساير آيات اين سوره تكيه بر مسئله معاد و رستاخيز دارد ، و باز گوشه ديگرى از آن را مطرح مى‏كند ، و آن مساله نفخ صور و خروج مردگان از قبر است .


مى‏فرمايد : گوش فرا ده و منتظر روزى باش كه منادى از مكان نزديك ندا مى‏دهد ( و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب).


روزى كه صيحه رستاخيز را به حق مى‏شنوند ، آن روز ، روز خروج است ! ( يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلك يوم الخروج).


مخاطب در استمع ( گوش فرا ده ) گرچه شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند.


و منظور از گوش فرا دادن يا انتظار كشيدن است ، زيرا كسانى كه در انتظار حادثه‏اى به سر مى‏برند كه با صداى وحشتناكى شروع مى‏شود دائما گوش فرا مى‏دهند ، و منتظرند .


و يا منظور گوش فرا دادن به اين سخن الهى است ، و معنى چنين مى‏شود : اين سخن را بشنو كه پروردگارت در باره صيحه رستاخيز مى‏گويد.


اما اين منادى كيست ؟ ممكن است ذات پاك خداوند باشد كه اين ندا را


تفسير نمونه ج : 22ص :297


مى‏دهد ، ولى به احتمال قويتر همان اسرافيل است كه در صور مى‏دمد ، و در آيات قرآن نه با نام بلكه با تعبيرات ديگرى به او اشاره شده است.


تعبير به مكان قريب اشاره به اين است كه اين صدا آنچنان در فضا پخش مى‏شود كه گوئى بيخ گوش همه است ، و همه آنرا يكسان از نزديك مى‏شنوند امروز ما با وسائل مختلف مى‏توانيم سخن گوينده‏اى را كه در يك نقطه دور دست از جهان سخن مى‏گويد همگى از نزديك بشنويم ، گوئى در كنار دست ما نشسته و با ما سخن مى‏گويد ، ولى آنروز بدون نياز به اين وسائل همه صداى منادى حق را كه فرياد رستاخيز بر مى‏كشد در نزديكى خود مى‏شنوند .


به هر حال اين صيحه ، صيحه نخستين كه براى پايان گرفتن جهان است نيست بلكه صيحه دوم يعنى همان صيحه قيام و حشر است ، و درحقيقت آيه دوم توضيح و تفسيرى است براى آيه اول مى‏گويد : آنروز كه صيحه را به حق مى‏شنوند روز خروج از قبرها و از ميان خاكهاى زمين است.


و براى اينكه روشن شود حاكم در اين دادگاه بزرگ كيست ؟ مى‏افزايد مائيم كه زنده مى‏كنيم و مى‏ميرانيم بازگشت مردم فقط به سوى ما است ( انا نحن نحيى و نميت و الينا المصير).



تفسير نمونه ج : 22ص :298


منظور از احياء همان زنده كردن نخستين در دنيا است ، و منظور از ميراندن در پايان عمر است ، و جمله : الينا المصير اشاره به زنده شدن در رستاخيز است.


در حقيقت آيه اشاره به اين نكته مى‏كند كه همانگونه كه مرگ و حيات نخستين به دست ما است ، باز گرداندن به زندگى و قيام قيامت نيز به دست ما و به سوى ما است .


سپس براى توضيح بيشتر مى‏فرمايد : بازگشت آنها به سوى ما روزى است كه زمين از روى آنها شكافته مى‏شود ، و آنها زنده مى‏شوند و به سرعت خارج مى‏گردند ( يوم تشقق الارض عنهم سراعا).


و در پايان آيه مى‏افزايد : اين حشر و جمع كردن مردم در قيامت براى ما سهل و آسان است ( ذلك حشر علينا يسير).


حشر به معنى جمع و گردآورى از هر سو است.


روشن است خداوندى كه آفريننده آسمانها و زمين و آنچه در ميان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او كار ساده‏اى مى‏باشد .


اصولا مشكل و آسان براى كسى است كه قدرتش محدود است ، آن كسى كه قدرتش نامحدود است همه چيز براى او يكسان و آسان است.


جالب اينكه در بعضى از روايات مى‏خوانيم : اولين كسى كه زنده مى‏شود و از قبر خارج گشته ، وارد صحنه محشر مى‏شود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است و على (عليه‏السلام‏)


تفسير نمونه ج : 22ص :299


همراه او است!.


و در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره است بار ديگر به پيامبرش در مقابل مخالفان سر سخت و لجوج تسلى و دلدارى مى‏دهد و مى‏فرمايد : ما به آنچه آنها مى‏گويند آگاهتريم ( نحن اعلم بما يقولون ) .


و تو مامور نيستى كه آنها را مجبور به ايمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى ( و ما انت عليهم بجبار).


وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است چون چنين است آنها را كه از عذاب و عقاب من مى‏ترسند به وسيله قرآن متذكر ساز ، و پند و اندرز ده ( فذكر بالقرآن من يخاف وعيد).


در تفسير قرطبى آمده است كه ابن عباس مى‏گويد : جمعى عرض كردند اى رسول خدا ! ما را انذار كن و بيم ده ، آيه فوق نازل شد و گفت : فذكر بالقرآن من يخاف وعيد .


اشاره به اينكه قرآن براى انذار و بيدار ساختن افراد مؤمن كافى است هر صفحه‏اى از آن يادآور قيامت ، و آيات مختلفش بازگو كننده سرنوشت پيشينيان و توصيفهايش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى كه در آستانه رستاخيز و در دادگاه عدل الهى واقع مى‏شود بهترين پند و اندرز براى همگان است.


به راستى يادآورى آن صحنه كه زمينها از هم شكافته مى‏شود ، و خاكها جان


تفسير نمونه ج : 22ص :300


مى‏گيرند ، لباس حيات در تن مى‏پوشند و به حركت در مى‏آيند و از قبرها خارج مى‏شوند، در حالى كه وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى‏شوند صحنه تكان دهنده‏اى است.


به خصوص اينكه گاهى يك قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بسيارى را در خود جاى داده است كه بعضى صالح و بعضى نا صالح و بعضى مؤمن و بعضى كافر بوده‏اند و به گفته شاعر : رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحك من تزاحم الاضداد ! و دفين على بقايا دفين فى طويل الاجال و الاماد ! چه بسيار قبرى كه بارها قبر شد - قبرى كه از تزاحم اضداد مى‏خندد ! و چه بسيار افرادى كه بر بقاياى انسانهاى ديگرى دفن شدند - در طول زمان و قرون و اعصار .


پروردگارا ! ما را از كسانى قرار ده كه از وعيد تو مى‏ترسند و از قرآنت پند مى‏گيرند.


خداوندا ! در آن روز كه وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنايت فرما.


بار الها ! روزهاى عمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى‏شود آنچه جاويدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت كن.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره ق پنجشنبه 17 محرم الحرام 1406.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :