امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
7428
تفسير نمونه : سوره ذاريات آيات 30 – 1


تفسير نمونه ج : 22ص :301


( 51 )سوره ذاريات اين سوره در مكه نازل شده و داراى 60 آيه است



تفسير نمونه ج : 22ص :302


تفسير نمونه ج : 22ص :303


محتواى سوره ذاريات


محور بحث در اين سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخيز و پاداش و كيفر مؤمنان و مجرمان است ، ولى از اين نظر مانند سوره ق نيست بلكه محورهاى ديگرى براى بحث در اين سوره نيز ديده مى‏شود.


به طور كلى مى‏توان گفت مباحث اين سوره بر پنج محور زير دور مى‏زند:


1 -چنانكه گفتيم قسمت مهمى از آن را مباحث معاد و شاخ و برگهاى آن تشكيل مى‏دهد ، هم آغاز سوره با معاد است و هم پايان آن با معاد.


2 -بخش ديگرى از اين سوره ناظر به مساله توحيد و آيات و نشانه‏هاى خدا در نظام آفرينش است كه طبعا بحثهاى معاد را تكميل مى‏كند .


3 -در بخش ديگر از داستان فرشتگانى كه ميهمان ابراهيم (عليه‏السلام‏) شدند و مامور در هم كوبيدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى‏كند.


4 -آيات ديگرى از اين سوره اشارات كوتاهى به داستان موسى (عليه‏السلام‏) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد ، و به اين وسيله كافران و مجرمان ديگر را هشدار مى‏دهد.


5 -و بالاخره قسمت ديگرى از اين سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبياء گذشته بازگو كرده ، و پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را كه در برابر مخالفين سر سخت قرار داشت از اين طريق دلدارى مى‏دهد ، و دعوت به استقامت مى‏كند .



تفسير نمونه ج : 22ص :304


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : من قرأ سورة الذاريات فى يومه او ليلته اصلح الله له معيشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج يزهر الى يوم القيامة : هر كس سوره ذاريات را در روز يا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معيشت او را اصلاح مى‏كند ، روزى وسيعى به او مى‏دهد ، و قبر او را با چراغى روشن مى‏سازد كه تا روز قيامت مى‏درخشد ! كرارا گفته‏ايم تنها لقلقه زبان براى رسيدن به اينهمه پاداش عظيم كافى نيست بلكه هدف تلاوتى است انديشه برانگيز ، و انديشه‏اى عمل آفرين ! ضمنا نامگذارى سوره به ذاريات به تناسب نخستين آيه اين سوره است .



تفسير نمونه ج : 22ص :305


سورة الذاريات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الذَّرِيَتِ ذَرْواً(1) فَالحَْمِلَتِ وِقْراً(2) فَالجَْرِيَتِ يُسراً(3) فَالْمُقَسمَتِ أَمْراً(4) إِنمَا تُوعَدُونَ لَصادِقٌ‏(5) وَ إِنَّ الدِّينَ لَوَقِعٌ‏(6)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -سوگند به بادهائى كه ابرها را به حركت در مى‏آورند ( و گرد و غبار و بذرهاى گياهان را ) .


2 -و سپس سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى ( از باران ) با خود حمل مى‏كنند.


3 -و سپس سوگند به كشتيهائى كه به آسانى به حركت در مى‏آيند.


4 -و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى‏كنند.


5 -(آرى سوگند به همه اينها ) كه آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است.


6 -و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است.



تفسير نمونه ج : 22ص :306


تفسير : سوگند به طوفانها و ابرهاى باران‏زا!


بعد از سوره و الصافات اين دومين سوره‏اى است كه با سوگندهاى مكرر آغاز مى‏شود ، سوگندهائى پر معنى و تفكر آفرين ، سوگندهائى بيدار - كننده و آگاهى بخش .


بسيارى ديگر از سوره‏هاى قرآن كه به خواست خدا در بحثهاى آينده با آن رو به رو مى‏شويم چنين است ، و جالب اينكه اين سوگندها غالبا مقدمه‏اى است براى بيان مساله معاد ، جز در موارد معدودى كه با مساله توحيد و غير آن مربوط مى‏شود ، و نيز جالب اينكه محتواى اين سوگندها ربط خاصى با محتواى رستاخيز دارد ، و با ظرافت و زيبائى مخصوصى اين بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقيب مى‏كند.


حقيقت اين است كه سوگندهاىقرآن كه تعداد آن زياد است يكى از چهره‏هاى اعجاز اين كتاب آسمانى و از زيباترين و درخشنده‏ترين فرازهاى آن است كه شرح هر كدام در جاى خود خواهد آمد.


در آغاز اين سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند ياد كرده است كه چهار مورد آن پشت سر هم و يك قسمت به صورت جداگانه آمده است.


نخست مى‏فرمايد : سوگند به بادهائى كه ابرها را در آسمان به حركت در مى‏آورند و گرد و غبارها و بذر گياهان و نطفه‏هاى گلها را در روى زمين به هر سو مى‏پراكند ( و الذاريات ذروا).



تفسير نمونه ج : 22ص :307


سپس مى‏افزايد : سوگند به ابرهائى كه بار سنگينى از باران با خود حمل مى‏كنند ( فالحاملات وقرا ) .


و سوگند به كشتيهائى كه بر رودخانه‏هاى عظيم و صفحه درياها به آسانى به حركت در مى‏آيند ( فالجاريات يسرا).


و سوگند به فرشتگانى كه كارها را تقسيم مى‏كنند ( فالمقسمات امرا).


در حديثى كه بسيارى از مفسران در ذيل همين آيه آورده‏اند مى‏خوانيم : ابن الكوا روزى از على (عليه‏السلام‏) در حالى كه بر منبر خطبه مى‏خواند سؤال كرد منظور از الذاريات ذروا چيست ؟ فرمود : بادها است.


عرض كرد : فالحاملات وقرا فرمود : ابرها است.


عرض كرد : فالجاريات يسرا فرمود : كشتيها است .


عرض كرد : فالمقسمات امرا فرمود : منظور فرشتگان است.


با اين حال تفسيرهاى ديگرى است كه با اين تفسير قابل جمع است.


از جمله اينكه منظور از جاريات يسرا نهرهائى است كه به وسيله بارانها به


تفسير نمونه ج : 22ص :308


جريان مى‏افتد ، و منظور از فالمقسمات امرا ارزاقى است كه بواسطه فرشتگان از طريق كشاورزى تقسيم مى‏شود.


به اين ترتيب سخن از بادها ، سپس ابرها ، و بعد از آن نهرها ، و سرانجام روئيدن گياهان است كه تناسب نزديكى با مساله معاد كه بعد از آن آمده دارد ، زيرا مى‏دانيم كه يكى از دلائل امكان معاد مساله زنده كردن زمينهاى مرده به وسيله نزول باران است كه بارها در قرآن به عبارات مختلف ذكر شده است .


اين احتمال نيز داده شده كه اين چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد ، بادهائى كه ابرها را توليد مى‏كند ، و بادهائى كه آنها را بر دوش خود حمل مى‏نمايد ، و بادهائى كه آنها را به هر سو مى‏راند ، و بادهائى كه دانه‏هاى باران را به هر طرف مى‏پاشد.


با توجه به اينكه تعبيرات اين آيات جامع و كلى است مى‏تواند همه اين معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسير اول است.


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسيم مى‏كنند ؟ در پاسخ مى‏گوئيم : اين تقسيم كار ممكن است مربوط به كل تدبير اين عالم باشد كه گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبير امور آن را بر عهده دارند ، و نيز ممكن است مربوط به تقسيم ارزاق ، و يا تقسيم قطرات باران بر مناطق روى زمين باشد .



تفسير نمونه ج : 22ص :309


بعد از ذكر اين چهار سوگند كه همه بيانگر اهميت مطلبى است كه بعد از آن مى‏آيد مى‏فرمايد : آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است ( انما توعدون لصادق).


و بار ديگر بهعنوان تاكيد مى‏افزايد و بدون شك جزاى اعمال واقع شدنى است ( و ان الدين لواقع).


دين در اينجا به معنى جزاء است ، همانطور كه در مالك يوم الدين آمده ، و اصولا يكى از نامهاى قيامت يوم الدين ( روز جزا است ) و از آن روشن مى‏شود كه منظور از وعده‏هاى واقع شدنى در اينجا وعده‏هاى مربوط به قيامت و حساب و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و ساير امور مربوط به معاد است ، بنابر اين جمله اول تمام وعده‏هاى قيامت را شامل مى‏شود ، و جمله دوم تاكيدى است بر مساله جزا.


در چند آيه بعد نيز سخن از يوم الدين به ميان آمده ، و همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم سوگندهائى كه در آغاز اين سوره آمده پيوند و تناسب روشنى با نتيجه اين قسمها دارد ، چرا كه حركت ابرها و نزول بارانها و در نتيجه زنده شدن زمينهاى مرده ، خود صحنه‏اى از قيامت و معاد را در اين دنيا نشان مى‏دهد .


بعضى از مفسران ما توعدون را در اينجا به مفهوم وسيعترى تفسير كرده‏اند كه تمام وعده‏هاى الهى مربوط به قيامت و دنيا و تقسيم ارزاق و مجازات مجرمان در اين جهان و جهان ديگر ، و پيروزى مؤمنان صالح را شامل مى‏شود ، آيه 22 همين سوره كه مى‏گويد : و فى السماء رزقكم و ما توعدون


تفسير نمونه ج : 22ص :310


نيز ممكن است تاييدى بر اين معنى باشد ، و چون لفظ آيه مطلق است اين عموميت بعيد نيست.


به هر حال ، وعده‏هاى الهى همه صادق است ، چرا كه خلف وعده يا ناشى از جهل است ، يا عجز جهلى كه باعث تغيير فكر وعده دهنده مى‏شود ، و عجزى كه او را از وفاى به وعده باز مى‏دارد ، اما خداوند عالم و قادر وعده‏هايش تخلف ناپذير است.



تفسير نمونه ج : 22ص :311


وَ السمَاءِ ذَاتِ الحُْبُكِ‏(7) إِنَّكمْ لَفِى قَوْلٍ مخْتَلِفٍ‏(8) يُؤْفَك عَنْهُ مَنْ أُفِك‏(9) قُتِلَ الخَْرَّصونَ‏(10) الَّذِينَ هُمْ فى غَمْرَةٍ ساهُونَ‏(11) يَسئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ‏(12) يَوْمَ هُمْ عَلى النَّارِ يُفْتَنُونَ‏(13) ذُوقُوا فِتْنَتَكمْ هَذَا الَّذِى كُنتُم بِهِ تَستَعْجِلُونَ‏(14)


ترجمه:


7 -قسم به آسمان كه داراى چين و شكنهاى زيباست!


8 -كه شما در گفتارى مختلف و گوناگون هستيد.


9 -كسانى از ايمان به آن ( روز جزا ) منحرف مى‏شوند كه از قبول حق سر باز مى‏زنند.


10 -كشته شوند دروغگويان ( و مرگ بر آنها!).


11 -همانها كه در جهل و غفلت فرو رفته‏اند.


12 -و پيوسته سؤال مى‏كنند روز جزا چه موقع است ؟!


13 -(آرى ) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى‏سوزانند!


تفسير نمونه ج : 22ص :312


14 -بچشيد عذاب خود را ، اين همان چيزى است كه در باره آن عجله داشتيد!


 


تفسير : سوگند به آسمان و چين و شكنهاى زيبايش!


اين آيات نيز همچون آيات گذشته با سوگند شروع مى‏شود ، و از اختلافات كافران پيرامون قيامت و رستاخيز ، و مسائل مختلف ديگر از جمله شخص پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مساله توحيد سخن مى‏گويد.


نخست مى‏فرمايد : سوگند به آسمان كه داراى چين و شكنهاى زيبا است ( و السماء ذات الحبك).


براى حبك ( بر وزن كتب ) جمع حباك ( بر وزن كتاب ) در لغت معانى بسيارى گفته شده ، از جمله : راهها و چين و شكنهائى كه بر اثر بادها روى رملهاى بيابان ، و يا صفحه آب ، و يا ابرهاى آسمان پيدا مى‏شود .


به موهاى مجعد نيز حبك گفته مى‏شود.


گاه حبك را به معنى زيبائى و زينت تفسير كرده‏اند.


و همچنين به معنى شكل موزون و مرتب.


و ريشه اصلى آن كه حبك ( بر وزن كبك ) است به معنى بستن و محكم كردن است.


به نظر مى‏رسد كه همه اين معانى به يك معنى باز مى‏گردد ، و آن چين و شكنهاى زيبائى است كه در ميان امواج ، ابرهاى آسمان، رملهاى بيابان و موهاى سر پيدا مى‏شود.


و اما تطبيق اين معنى بر آسمان يا به خاطر اشكال مختلف توده‏هاى ستارگان


تفسير نمونه ج : 22ص :313


و صورتهاى فلكى ( مجموعه‏هائى از ستارگان ثابت را كه شكل خاصى به خود گرفته صورت فلكى مى‏نامند).


يا به خاطر موجهاى جالبى است كه در ابرهاى آسمانى پيدا مى‏شود ، و گاه به قدرى زيبا است كه مدتها چشمهاى انسان را متوجه خود مى‏سازد.


و يا توده‏هاى عظيم كهكشانها است كه همچون پيچ و خمهاى موهاى مجعد بر صفحه آسمان ظاهر مى‏شود ، مخصوصا عكسهاى جالبى كه دانشمندان وسيله تلسكوپها از اين كهكشانها بر داشته‏اند ، كاملا موهاى مجعد و پيچيده را تداعى مى‏كند .


بنابر اين معنى ، قرآن به آسمان و اين كهكشانهاى عظيم كه در آن روز چشم تيز بين علم و دانش بشر هنوز به آن نيفتاده بود سوگند ياد مى‏كند.


با توجه به اينكه اين معانى منافاتى با هم ندارند ممكن است همه آنها در اين سوگند جمع باشند در آيه 17 سوره مؤمنون نيز مى‏خوانيم و لقد خلقنا فوقكم سبع طرائق : ما بر فراز شما هفت راه آفريديم كه اشاره به تنوع و كثرت آسمانها و كرات و كهكشانها و عوالم مختلف است.


اين نكته نيز قابل توجه است كه ريشه اصلى حبك مى‏تواند اشاره به استحكام آسمانها و پيوند محكم كرات با يكديگر مانند سيارات منظومه شمسى با قرص خورشيد بوده باشد .


آيه بعد به جواب قسم يعنى مطلبى كه به خاطر آن سوگند ياد شده است پرداخته ، مى‏افزايد : همه شما در گفتارى مختلف و گوناگون هستيد ( انكم لفى قول مختلف).



تفسير نمونه ج : 22ص :314


پيوسته ضد و نقيض مى‏گوئيد ، و همين تناقض گوئى دليل بر بى پايه بودن سخنان شما است.


در مورد معاد ، گاه مى‏گوئيد : ما اصلا باور نمى‏كنيم كه استخوانهاى پوسيده زنده شوند.


و گاه مى‏گوئيد ما در اين باره شكو ترديد داريم.


و گاه مى‏افزائيد پدران و نياكان ما را بياوريد تا گواهى دهند بعد از مرگ قيامت و رستاخيزى در كار است تا قبول كنيم!.


و در مورد پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گاه مى‏گوئيد ديوانه است ، گاه شاعرش مى‏خوانيد ، گاه ساحرش مى‏ناميد ، گاهى مى‏گوئيد معلم و استادى دارد كه اين سخنان را به او تعليم مى‏دهد.


همچنين در مورد قرآن گاه آن را اساطير الاولين ( افسانه‏ها و خرافات پيشينيان ) مى‏ناميد گاهى شعرش مى‏خوانيد ، و گاه سحر ، و گاه دروغ ! سوگند به چين و شكنهاى آسمانها كه سخنان شما پر از تناقض و پيچ و خم است ! و اگر پايه و مايه‏اى داشتيد لااقل روى يك مطلب مى‏ايستاديد و هر روز به سراغ مطلبى نمى‏رفتيد .


اين تعبير در حقيقت استدلالى است بر بطلان ادعاهاى مخالفان در مورد توحيد و معاد و پيامبر و قرآن ( هر چند تكيه اصلى اين آيات به قرينه آياتى كه بعدا مى‏آيد روى مساله معاد است).


و مى‏دانيم همواره براى كشف دروغ مدعيان كاذب چه در مسائل قضائى و چه در مسائل ديگر به سخنان ضد و نقيض آنها استناد مى‏شود ، قرآن نيز درست بر اين مطلب تكيه مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 22ص :315


در آيه بعد علت اين انحراف از حق را بيان كرده ، مى‏فرمايد : كسانى از ايمان به قيامت منحرف مى‏شوند كه از قبول دلائل حق ، و تسليم در برابر منطق سر باز مى‏زنند ، و گرنه دلائل زندگى بعد از مرگ آشكار است ( يؤفك عنه من افك ) .


بايد توجه داشت كه تعبير آيه كلى و سربسته است كه ترجمه تحت اللفظى آن چنين مى‏شود : بازگردانده مى‏شوند از آن آنها كه بازگردانده شده‏اند.


زيرا افك در اصل به معنى منصرف ساختن و بازگرداندن از چيزى است ، لذا به دروغ كه جنبه انحرافى دارد افك گفته مى‏شود ، همانگونه كه بادهاى مختلف را مؤتفكات مى‏گويند.


ولى با توجه به اينكه در آيات قبل سخن از رستاخيز در ميان بوده معلوم است كه منظور اصلى انحراف از اين عقيده است ، و نيز از آنجا كه در آيه گذشته سخن از گفتگوهاى ضد و نقيض كافران در ميان بود معلوم مى‏شود كه منظور در اينجا كسانى است كه از منطق و دليل روشن منحرف مى‏شوند .


بنابر اين مجموع آيه چنين معنى مى‏دهد : كسانى از ايمان به معاد منحرف مى‏شوند كه از مسير دليل عقل و منطق حق‏طلبى منحرف گشته‏اند.


البته مانعى ندارد كه منظور انحراف از قبول هر گونه حق اعم از قرآن و توحيد و نبوت پيامبر و معاد ( و از جمله مساله ولايت امامانمعصوم كه در بعضى از روايات وارد شده است ) بوده باشد ، اما به هر حال مساله قيامت كه موضوع اصلى است مسلما در آن داخل است.


در آيه بعد دروغگويان و دروغپردازان را شديدا مورد مذمت و تهديد قرار داده ، مى‏گويد : كشته شوند دروغگويان و مرگ بر آنها ! ( قتل الخراصون).



تفسير نمونه ج : 22ص :316


خراص از ماده خرص ( بر وزن درس ) در اصل به معنى هر سخنى است كه از روى گمان و تخمين گفته شود ، و از آنجا كه چنين سخنانى غالبا دروغ از آب در مى‏آيد اين واژه به معنى دروغ نيز به كار رفته است.


به اين ترتيب خراصون كسانى هستند كه حرفهاى بى پايه و بى سر و ته مى‏زنند و منظور در اينجا - به قرينه آيات بعد - آنهائى هستند كه در باره قيامت با سخنان بى پايه و دور از منطق قضاوت كنند .


ولى به هر صورت اين جمله به صورت نفرين است بر آنها ، نفرينى كه نشان مى‏دهد آنها موجوداتى هستند شايسته مرگ و نابودى و آنچنانند كه عدمشان به ز وجود.


بعضى نيز قتل را در اينجا به معنى لعن و طرد و محروميت از رحمت خدا تفسير كرده‏اند.


و از اينجا مى‏توان اين حكم كلى را نيز استفاده كرد كه اصولا قضاوتهائى كه مدرك روشنى ندارد و بر پايه حدس و تخمين و گمانهاى بى اساس است كارى است گمراه كننده و مستحق نفرين و عذاب .


سپس به معرفى اين خراصون دروغگو پرداخته ، مى‏افزايد : آنها كسانى هستند كه در جهل و غفلت و بيخبرى فرو رفته‏اند ( الذين هم فى غمرة ساهون).


غمرة در اصل به معنى آب فراوانى است كه محلى را بپوشاند ، سپس به جهالت و نادانى عميقى كه كسى را فرا گيرد اطلاق شده است.


ساهون از ماده سهو به معنى هر گونه غفلت است ، بعضى گفته‏اند نخستين مرتبه جهل سهو و اشتباه است ، سپس غفلت ، و بعد از آن غمره مى‏باشد.


بنابر اين آنها از مرحله سهو شروع مى‏كنند ، بعد به غفلت و بيخبرى


تفسير نمونه ج : 22ص :317


مى‏انجامد ، و در ادامه راه به طور كامل در جهل فرو مى‏روند ، و جمع ميان اين دو تعبير - سهو و غمره - در آيه فوق ممكن است اشاره به آغاز و انجام اين حركت باشد.


به اين ترتيب منظور از خراصون كسانى است كه غرق جهل و نادانى خويشند ، و براى فرار از زير بار حق هر روز بهانه و سخن بى اساسى را عنوان مى‏كنند.


و لذا پيوسته سؤال مى‏كنند روز جزا چه وقت است و قيامت كى خواهد آمد ( يسئلون ايان يوم الدين).


تعبير به يسئلون به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين سؤال را مرتب مطرح مى‏كنند ، در حالى كه اصولا بايد وقت قيام قيامت مخفى و مكتوم باشد ، تا هر كس در هر زمان احتمال وقوع آن را بدهد ، و اثر تربيتى ايمان به قيامت كه خودسازى و آمادگى مداوم است حاصل گردد .


اين سخن به آن مى‏ماند كه بيمارى از طبيب مرتبا سؤال كند پايان عمر من چه روزى خواهد بود ؟ هر كس اين سؤال را بى اساس مى‏داند ، و مى‏گويد مهم اين است كه بدانى مرگ حق است تا خود را درمان كنى مبادا گرفتار مرگ زودرس شوى.


ولى آنها هدفى جز استهزاء يا بهانه‏جوئى نداشتند نه اينكه راستى مى‏خواستند تاريخ قيام قيامت را پيدا كنند.


ولى با اين حال قرآن به آنها پاسخ كوبنده‏اى داده ، مى‏گويد : قيامت آن روزى است كه آنها را بر آتش مى‏سوزانند ! ( يوم هم على النار يفتنون).



تفسير نمونه ج : 22ص :318


و به آنها گفته مى‏شود : بچشيد عذاب خود را ، اين همان چيزى است كه در مورد آن عجله داشتيد ( ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون).


فتنه در اصل به معنى قرار دادن طلا در كوره است ، تا طلاى خوب و خالص از ناخالص شناخته شود ، و به همين مناسبت به معنى هر گونه آزمايش و امتحان استعمال مى‏شود ، و به معنى دخول انسان در آتش نيز آمده است ، و گاه به معنى بلا و عذاب و ناراحتى چنانكه آيه مورد بحث نيز اشاره به همين معنى است .



تفسير نمونه ج : 22ص :319


إِنَّ الْمُتَّقِينَ فى جَنَّتٍ وَ عُيُونٍ‏(15) ءَاخِذِينَ مَا ءَاتَاهُمْ رَبهُمْإِنهُمْ كانُوا قَبْلَ ذَلِك محْسِنِينَ‏(16) كانُوا قَلِيلاً مِّنَ الَّيْلِ مَا يهْجَعُونَ‏(17) وَ بِالأَسحَارِ هُمْ يَستَغْفِرُونَ‏(18) وَ فى أَمْوَلِهِمْ حَقٌّ لِّلسائلِ وَ المَْحْرُومِ‏(19)


ترجمه:


15 -پرهيزگاران در باغهاى بهشت و در ميان چشمه‏ها قرار دارند.


16 -و آنچه پروردگارشان به آنها مرحمت كردهدريافت مى‏دارند زيرا آنها پيش از آن ( در سراى دنيا ) از نيكوكاران بودند.


17 -آنها كمى از شبها را مى‏خوابيدند.


18 -و در سحرگاهان استغفار مى‏كردند.


19 -و در اموال آنها حقى براى سائل و محروم بود.


تفسير : پاداش سحرخيزان نيكوكار


در تعقيب آيات گذشته كه سخن از دروغگويان جاهل و منكران قيامت و رستاخيز و عذاب آنها در ميان بود ، در آيات مورد بحث از مؤمنان پرهيزگار


تفسير نمونه ج : 22ص :320


و اوصاف و پاداش آنها سخن مى‏گويد ، تا در مقايسه با يكديگر - آنچنان كه روش قرآن است - حقائق روشنتر شود.


مى‏فرمايد : پرهيزگاران در باغهاى بهشت و در ميان چشمه‏ها قرار دارند ( ان المتقين فى جنات و عيون).


درست است كه باغ طبيعتا داراى نهرهاى آب است ، اما لطفش در اين است كه چشمه‏ها از درون خود باغ بجوشد ، و درختان را دائما مشروب كند ، اين امتيازى است كه باغهاى بهشت دارد ، نه يك نوع چشمه كه انواع مختلفى از چشمه‏ها در آن موجود است.


سپس به نعمتهاى ديگر بهشتى اشاره كرده و به صورت سربسته مى‏گويد : آنچه را كه پروردگارشان به آنها مرحمت كرده دريافت مى‏دارند ( آخذين ما آتاهم ربهم).


يعنى آنها با نهايت ميل و اشتياق و كمال رضا و رغبت و خشنودى اين مواهب الهى را پذيرا مى‏شوند .


و در دنبال آيه مى‏افزايد اين پاداشهاى عظيم بى جهت نيست ، آنها پيش از آن در سراى دنيا از نيكوكاران بودند ( انهم كانوا قبل ذلك محسنين).



تفسير نمونه ج : 22ص :321


احسان و نيكوكارى كه در اينجا آمده معنى وسيعترى دارد كه هم اطاعت خدا را شامل مى‏شود و هم انواع نيكيها به خلق خدا.


آيات بعد به توضيح چگونگى نيكوكار بودن آنها پرداخته ، سه وصف را از ميان اوصاف آنها بيان مى‏كند.


نخست اينكه : آنها كمى از شبها را مى‏خوابيدند ( كانوا قليلامن الليل ما يهجعون).


يهجعون از ماده هجوع به معنى خواب شبانه است.


بعضى گفته‏اند منظور اين است كه آنها اكثر شب را بيدار بودند و كمى از شب را مى‏خوابيدند ، و به اصطلاح همواره شب زنده‏دار بودند.


ولى از آنجا كه اين حكم به صورت يك دستور عمومى براى پرهيزگاران و محسنين بعيد به نظر مى‏رسد اين تفسير مناسب نيست ، بلكه منظور اين است كه آنها كمتر اتفاق مى‏افتاد تمام شب را بخوابند ، و به تعبير ديگر ليل ( شب ) به صورت جنس و عموم در نظر گرفته شده.


بنابر اين همه شب بخشى را بيدار بودند و به عبادت و نماز شب مى‏پرداختند و شبهائى را كه تماما در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها به كلى فوت شود كم بوده است .


اين تفسير در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز نقل شده است.


براى اين آيه تفسيرهاى ديگرى ذكر كرده‏اند كه چون بعيد بود از بيان


تفسير نمونه ج : 22ص :322


آن خوددارى شد.


دومين وصف آنها را چنين بيان مى‏كند : آنها پيوسته در سحرگاهان استغفار مى‏كردند ( و بالاسحار هم يستغفرون).


در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است ، و محيط از هر نظر آرام ، قال و غوغاى زندگى مادى فرو نشسته ، و عواملى كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمى‏خيزند ، و به درگاه خدا مى‏روند ، در پيشگاه معبود به راز و نياز مى‏پردازند ، نماز مى‏خوانند ، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى‏كنند .


بسيارى معتقدند كه منظور از استغفار در اينجا همان نماز شب است ، از اين جهت كه قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است.


اسحار جمع سحر ( بر وزن بشر ) در اصل به معنى پوشيده و پنهان بودن است ، و چون در ساعات آخر شب پوشيدگى خاصى بر همه چيز حاكم است سحر ناميده شده.


واژه سحر ( بر وزن شعر ) نيز به چيزى گفته مى‏شود كه چهره حقائق را مى‏پوشاند و يا اسرار آن از ديگران پوشيده است .


در روايتى در تفسير در المنثور آمده است كه پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : ان آخر الليل فى التهجد احب الى من اوله ، لان الله يقول و بالاسحار هم


تفسير نمونه ج : 22ص :323


يستغفرون : آخر شب براى تهجد ( نماز شب ) نزد من محبوبتر است از آغاز آن ، زيرا خداوند مى‏فرمايد : پرهيزگاران در سحرگاهان استغفار مى‏كنند.


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كانوا يستغفرون الله فى الوتر سبعين مرة فى السحر : نيكوكاران بهشتى در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش مى‏كردند .


سپس به سومين وصف پرهيزگاران بهشتى اشاره كرده ، مى‏افزايد : در اموال آنها حقى براى سائل و محروم بود ( و فى اموالهم حق للسائل و المحروم).


تعبير به حق در اينجا يا به خاطر اين است كه خداوند بر آنها لازم شمرده است ( مانند زكات و خمس و سائر حقوق واجب شرعى ) و يا آنها خود بر خويشتن الزام كرده‏اند و تعهد نموده‏اند ، و در اينصورت غير حقوق واجب را نيز شامل مى‏گردد.


بعضى معتقدند اين آيه تنها ناظر به قسم دوم است ، و حقوق واجب را شامل نمى‏شود ، زيرا حقوق واجب در اموالهمه مردم است ، اعم از پرهيزگاران و غير آنها ، و حتى كفار ، بنابر اين وقتى مى‏گويد : در اموال آنها چنين حقى است يعنى علاوه بر واجبات آنها بر خود لازم مى‏دانند كه در راه خدا از اموال خويش به سائلان و محرومان انفاق كنند ، ولى مى‏توان گفت كه فرق نيكوكاران با ديگران آن است كه آنها اين حقوق را ادا مى‏كنند در حالى كه ديگران مقيد به آن نيستند.


اين تفسير نيز گفته شده كه تعبير به سائل در مورد حقوق واجب است ، چرا كه حق سئوال و مطالبه دارد ، و تعبير به محروم در حقوق مستحب


تفسير نمونه ج : 22ص :324


است كه حقمطالبه در آن نيست.


فاضل مقداد در كنز العرفان تصريح مى‏كند كه منظور از حق معلوم حقى است كه خود آنها در اموالشان قرار مى‏دهند ، و خويشتن را موظف به آن مى‏دانند.


نظير اين معنى در سوره معارج آيه 24 و 25 آمده است مى‏فرمايد : و الذين فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم.


و با توجه به اينكه حكم وجوب زكات در مدينه نازل شد ، و آيات اين سوره همگى مكى است نظر اخير تاييد مى‏شود.


در رواياتى كه از منابع اهل بيت (عليهم‏السلام‏) رسيده نيز تاكيد شده كه منظور از حق معلوم چيزى غير از زكات واجب است.


در حديثى ازامام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : لكن الله عز و جل فرض فى اموال الاغنياء حقوقا غير الزكاة ، فقال عز و جل : و الذين فى اموالهم حق معلوم للسائل ، فالحق المعلوم غير الزكاة ، و هو شى‏ء يفرضه الرجل على نفسه فى ماله ... ان شاء فى كل يوم و ان شاء فى كل جمعة و ان شاء فى كل شهر ... : ولى خداوند متعال در اموال ثروتمندان حقوقى غير از زكات قرار داده ، از جمله اينكه فرموده است : در اموال آنها حق معلومى براى سائل و محروم است ، بنابر اين حق معلوم غير از زكات است ، و آن چيزى است كه انسان شخصا بر خود لازم مى‏كند كه از مالش بپردازد ... براى هر روز ، و يا اگر بخواهد در هر جمعه و يا در هر ماه ... .


در اين زمينه احاديث متعدد ديگرى با تعبيرات مختلف از امام على بن


تفسير نمونه ج : 22ص :325


الحسين (عليهماالسلام‏) و امام باقر (عليه‏السلام‏) و امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است.


و به اين ترتيب تفسير آيه روشن است.


در اينكه ميان سائل و محروم چه تفاوتى است ؟ جمعى گفته‏اند : سائل كسى است كه از مردم تقاضاى كمك مى‏كند ، ولى محروم شخص آبرومندى است كه براى معيشت خود نهايت تلاش و كوشش را به خرج مى‏دهد اما دستش به جائى نمى‏رسد و كسب و كار و زندگيش بهم پيچيده است و با اين حال خويشتن‏دارى كرده ، از كسى تقاضاى كمك نمى‏كند .


اين همان كسى است كه از او تعبير به محارف مى‏شود ، زيرا در تفسير محارف در كتب لغت و روايات اسلامى آمده است او كسى است كه هر قدر تلاش مى‏كند درآمدى به دست نمى‏آورد گوئى راههاى زندگى به روى او بسته شده است.


به هر حال اين تعبير اشاره به اين نكته است كه هرگز منتظر ننشينيد نيازمندان نزد شما آيند و تقاضاى كمك كنند ، بر شما است كه جستجو كنيد و افراد آبرومند محروم را كه به گفته قرآن ( بقره - 273 ) يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف : افراد بيخبر آنها را از شدت خويشتن‏دارى غنى مى‏پندارند پيدا كنيد ، و به آنها كمك نموده ، گره مشكلاتشان را بگشائيد و آبرويشان را حفظ نمائيد ، و اين دستور مهمى است كه براى حفظ حيثيت مسلمانان محروم بسيار مهم است .


البته اين افراد را ( به گفته قرآن در همان آيه بقره ) مى‏توان از چهره‏هايشان شناخت تعرفهم بسيماهم.


آرى گرچه خاموشند ولى در عمق چهره آنها نشانه‏هاى رنجهاى جانكاه


تفسير نمونه ج : 22ص :326


درونى براى افراد آگاه آشكار است ، و رنگ رخساره آنها از سر درونشان خبر مى‏دهد.


نكته‏ها :


1 -توجه به خدا و خلق خدا


آنچه از اوصاف براى متقين و محسنين در اين آيات آمده در حقيقت در دو بخش خلاصه مى‏شود توجه به خالق آنهم در ساعاتى كه از هر نظر آمادگى براى راز و نياز با او و حضور قلب فراهم است ، و عوامل اشتغال فكر و انصراف ذهن به حداقل مى‏رسد ، يعنى در اواخر شب.


و ديگر توجه به نيازهاى نيازمندان اعم از آنها كه نياز خود را ظاهر مى‏كنند يا مكتوم مى‏دارند.


اين همان مطلبى است كه در آيات قرآن كرارا به آن توصيه شده است ، و آياتى كه صلاة و زكات را پشت سر هم مى‏شمرد و روى هر دو تكيه مى‏كند اشاره به همين مساله است ، چرا كه صلاة بارزترين مظهر پيوند با خالق است و زكات روشنترين راه پيوند با خلق خدا .


2 -شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند!


با اينكه نماز شب از نمازهاى نافله و مستحب است ، ولى كرارا در قرآن مجيد به آن اشاره شده ، و اين نشانه اهميت فوق العاده آن مى‏باشد ، تا آنجا كه قرآن آن را وسيله وصول به مقام محمود ( سوره اسراء - 79 ) و مايه روشنى چشم ( چنانكه در آيه 17 سوره الم سجده آمده ) شمرده است.


در روايات اسلامى نيز فوق العاده روى اين راز و نياز شبانه و بيدارى در


تفسير نمونه ج : 22ص :327


سحرگاهان تكيه شده است : در يكجا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن را كفاره گناهان مى‏شمرد و مى‏فرمايد : يا على ثلاث كفارات ، منها التهجد بالليل و الناس نيام : سه چيز است كه كفاره گناهان است يكى از آنها تهجد در شب است در حالى كه مردم در خوابند.


در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : اشراف امتى حملة القرآن و اصحاب الليل شريفان امت من حاملان قرآنند و اصحاب عبادتهاى شبانه.


و باز در حديث ديگرى در وصاياى آن حضرت به على (عليه‏السلام‏) آمده است كه چهار مرتبه تكرار فرمود : عليك بصلوة الليل : نماز شب را هرگز ترك مكن .


و از امام صادق (عليه‏السلام‏) در تفسير آيه مورد بحث ( كانوا قليلا من الليل ما يهجعون ) چنين نقل شده : كانوا اقل الليالى تفوتهم لا يقومون فيها : كمتر شبى بر آنها مى‏گذشت كه بيدار نشوند و عبادت نكنند.


باز در حديث ديگرى آمده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : الركعتان فى جوف الليل احب الى من الدنيا و ما فيها : دو ركعت نماز در دل شب از دنيا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است!.


و نيز در حديثى مى‏خوانيم كه امام صادق (عليه‏السلام‏) به سليمانديلمى ( يكى از يارانش ) فرمود : لا تدع قيام الليل فان المغبون من حرم قيام الليل : قيام شب را براى عبادت فراموش مكن ، مغبون است كسى كه از قيام شبانه محروم


تفسير نمونه ج : 22ص :328


گردد.


البته روايات در اين زمينه بسيار است و تعبيرات فوق العاده جالبى در آنها ديده مى‏شود ، مخصوصا نماز شب به عنوان يك وسيله مؤثر براى آمرزش گناهان ، بيدارى فكر و انديشه ، روشنائى دل ، و جلب رزق و روزى فراوان و تندرستى معرفى شده است كه اگر جمع‏آورى شود كتاب مستقلى خواهد شد.


در اين زمينه در جلد 12 صفحه 227 ( ذيل آيه 79 سوره اسراء ) و در جلد 17 صفحه 154 ( ذيل آيه 17 سوره الم سجده ) بحثهاى ديگرى آورده‏ايم .


3 -حق سائل و محروم


قابل توجه اينكه در آيات فوق خوانديم هميشه در اموال نيكوكاران حقى براى سائل و محروم است ، اين تعبير به خوبى نشان مى‏دهد كه آنها خودشان را در برابر نيازمندان و محرومان مديون مى‏بينند ، و آنان را طلبكار و صاحب حق مى‏شمرند ، حقى كه به هر حال بايد پرداخته شود ، و هيچگونه منتى در پرداختن آن نيست ، درست مانند طلبهاى سائر طلبكاران.


و چنانكه گفتيم قرائن مختلفى نشان مى‏دهد كه اين تعبير مربوط به زكات واجب و امثال آن نيست ، بلكه ناظر به انفاقهاى مستحبى مى‏باشد كه پرهيزگاران آن را دين خود مى‏شمرند .



تفسير نمونه ج : 22ص :329


وَ فى الأَرْضِ ءَايَتٌ لِّلْمُوقِنِينَ‏(20) وَ فى أَنفُسِكمْأَ فَلا تُبْصِرُونَ‏(21) وَ فى السمَاءِ رِزْقُكمْ وَ مَا تُوعَدُونَ‏(22) فَوَ رَب السمَاءِ وَ الأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ‏(23)


ترجمه:


20 -و در زمين آياتى براى طالبان يقين است.


21 -و در وجود خود شما ( نيز آياتى است ) آيا نمى‏بينيد ؟!


22 -روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى‏شود .


23 -سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين مطلب حق است همانگونه كه شما سخن مى‏گوئيد!


 


تفسير : نشانه‏هاى خدا در وجود شما است آيا نمى‏بينيد ؟


در تعقيب آيات پيشين كه پيرامون مساله معاد و صفات دوزخيان و بهشتيان سخن مى‏گفت در آيات مورد بحث ، سخن از نشانه‏هاى خدا در زمين و در وجود خود انسان است ، تا از يكسو به مساله توحيد و شناخت خدا و صفات او كه مبدء حركت به سوى همه خيرات است آشنا شوند ، و از سوى ديگر به قدرت او


تفسير نمونه ج : 22ص :330


بر مساله معاد و زندگى پس از مرگ ، چرا كهخالق حيات در روى زمين و اينهمه عجائب و شگفتيها قادر بر تجديد حيات نيز مى‏باشد.


نخست مى‏فرمايد : در زمين نشانه‏هاى مهمى است براى آنها كه اهل يقينند و طالب حقند ( و فى الارض آيات للموقنين).


به راستى نشانه‏هاى حق و قدرت بى پايان و علم و حكمت نامحدود خدا در همين كره خاكى آن قدر فراوان است كه عمر هيچ انسانى كافى براى شناخت همه آنها نيست.


حجم زمين ، فاصله آن با خورشيد ، حركت آن به دور خود ، و حركت آن به دور آفتاب ، و نيروى جاذبه و دافعه‏اى كه از آن حجم ، و اين حركت به وجود مى‏آيد ، و كاملا متعادل و معادل يكديگر است و هماهنگى تمام اينها با هم تا شرايط حيات را بر صفحه زمين فراهم سازد ، همه از آيات بزرگ خدا است .


در حالى كه اگر يكى از اين حركات و رابطه‏ها و ويژگيها كمترين تغييرى پيدا كند شرائط حيات و زندگى بر صفحه زمين بر هم مى‏خورد ، و موازنه‏ها به هم مى‏ريزد.


موادى كه زمين را تشكيل داده ، و منابع مختلفى كه در سطح و زير زمين براى حيات و زندگى آماده شده ، هر يك نشانه‏اى از نشانه‏هاى او است.


كوهها و دشتها ، دره و جنگلها ، رودها و چشمه‏ها كه هر كدام نقش مؤثرى در ادامه حيات و هماهنگ ساختن شرائط آن داردنشانه‏هاى ديگرى است.


صدها هزار نوع از گياهان و حشرات و حيوانات ( آرى صدها هزار نوع ) هر كدام با ويژگيها و عجائبش كه به هنگام مطالعه كتابهاى زمين‏شناسى و گياهشناسى و حيوان‏شناسى انسان را در حيرت فرو مى‏برد آيات ديگرى است.


در گوشه و كنار اين كره خاكى اسرار جالبى است كه شايد كمتر كسى به آن توجه مى‏كند ولى نظر كنجكاو دانشمندان از آن پرده برداشته و عظمت


تفسير نمونه ج : 22ص :331


آفريدگار را آشكار ساخته است.


بد نيست در اينجا به گوشه‏اى از سخنان يكى از دانشمندان معروف جهان كه در اين زمينه مطالعاتزيادى دارد گوش فرا دهيم : كرسى موريسين مى‏گويد : در تنظيم عوامل طبيعى منتهاى دقت و ريزه‏كارى به كار رفته است ، مثلا اگر قشر خارجى كره زمين ده پا ضخيم‏تر از آنچه هست مى‏بود اكسيژن - يعنى ماده اصلى حيات - وجود پيدا نمى‏كرد ، يا هر گاه عمق درياها چند پا بيشتر از عمق فعلى بود آن وقت كليه اكسيژن و كربن زمين جذب مى‏شد و ديگر امكان هيچگونه زندگى نباتى و يا حيوانى در سطح خاك باقى نمى‏ماند.


در جاى ديگر در باره قشر هوائى كه اطراف زمين را فرا گرفته مى‏گويد : اگر هواى اطراف زمين اندكى از آنچه هست رقيقتر مى‏بود ، شهابهاى ثاقب كه هر روز به مقدار چند ميليون عدد به سوى زمين جذب مى‏شوند و در همان فضاى خارج زمين ( بر اثر برخورد به قشر هوا ) منفجر و نابود مى‏شوند دائما به سطح زمين مى‏رسيدند و هر گوشه‏اى از آن را مورد اصابت قرار مى‏دادند ! و يا اگر سرعت حركت شهابها از آنچه هست كمتر مى‏بود ( هرگز بر اثر برخورد با هوا منفجر نمى‏شدند ) همه آنها به سطح زمين مى‏ريختند و نتيجه خرابكارى آنها معلوم بود .


و در جاى ديگر مى‏گويد : تنها بيست و يك درصد از هواى اطراف زمين اكسيژن است ... اگر مقدار اكسيژن موجود در هوا به جاى بيست و يك درصد پنجاه درصد ، بود تمام مواد سوختنى اين عالم محترق مى‏شد ، و اگر جرقه‏اى به درختى در جنگلى مى‏رسيد ، تمام جنگل به طور كامل مى‏سوخت ! غلظت هواى محيط زمين به اندازه‏اى است كه اشعه كيهانى را تا ميزانى كه براى رشد و نمو نباتات لازم است به طرف زمين عبور مى‏دهد ، و كليه ميكربهاى


تفسير نمونه ج : 22ص :332


مضر را در همان فضا معدوم مى‏سازد ، و ويتامين‏هاى مفيد را ايجاد مى‏نمايد.


يا وجود بخارهاى مختلفى كه در طى قرون متمادى از اعماق زمين برآمده و در هوا منتشر شده است و غالب آنها هم گازهاى سمى هستند ، معهذا هواى محيط زمين آلودگى پيدا نكرده ، و هميشه به همان حالت متعادل كه براى ادامه حيات انسانى مناسب باشد باقى مانده است .


دستگاه عظيمى كه اين موازنه عجيب را ايجاد مى‏نمايد و تعادل را حفظ مى‏كند همان دريا و اقيانوس است كه مواد حياتى و غذائى و باران و اعتدال هوا و نباتات ، و بالاخره وجود خود انسان از منبع فيض آن سرچشمه مى‏گيرد.


هر كس كه درك معانى مى‏كند بايد در مقابل عظمت دريا سر تعظيم فرود آورد و سپاسگزار موهبت‏هاى آن ( و آفريدگار دريا ) باشد.


در آيه بعد مى‏افزايد : در وجود خود شما نيز نشانه‏هاى خدا فراوان است ( و فى انفسكم ) .


آيا چشم باز نمى‏كنيد و اينهمه آيات و نشانه‏هاى بارز حق را نمى‏بينيد ؟ ! ( ا فلا تبصرون).


بدون شك انسان اعجوبه عالم هستى است و آنچه در عالم كبير است در اين عالم صغير نيز وجود دارد ، بلكه عجائبى در آن است كه در هيچ جاى جهان نيست.


عجب اينكه اين انسان با آن هوش و عقل و علم و اينهمه خلاقيت و ابتكارات و صنايع شگرف ، روز نخست به صورت نطفه كوچك و بى ارزشى بوده ، اما همين


تفسير نمونه ج : 22ص :333


كه در عالم رحم قرار مى‏گيرد با سرعت عجيبى رو به تكامل مى‏رود ، روز به روز شكل عوض مى‏كند ، و لحظه به لحظه دگرگون مى‏شود ، و آن نطفه ناچيز در مدت كوتاهى به انسان كاملى تبديل مى‏گردد .


يك سلول كه كوچكترين اجزاى بدن او است ساختمان تو بر تو و شگفت - آورى دارد كه به گفته دانشمندان معادل يك شهر صنعتى تشكيلات در آن است!.


يكى از علماى زيست‏شناس مى‏گويد : اين شهر عظيم با هزاران در و دروازه جالب ، و هزاران كارخانه و انبار و شبكه لوله‏كشى ، و مركز فرماندهى با تاسيسات فراوان ( آنها ) و ارتباطات زياد ، و كارهاى مختلف حياتى ، آنهم در محدوده كوچك يك سلول ، از پيچيده‏ترين و شگفت‏انگيزترين شهرهااست كه اگر ما بخواهيم تاسيساتى بسازيم كه همان اعمال را انجام دهد - و هرگز قادر نيستيم - بايد دهها هزار هكتار زمين را زير تاسيسات و ساختمانهاى مختلف و ماشين آلات پيچيده ببريم تا براى انجام چنان برنامه‏اى آماده گردد ، ولى جالب اينكه دستگاه آفرينش همه اينها را در مساحتى معادل پانزده ميليونيم ميليمتر قرار داده!.


دستگاههائى كه در بدن انسان است مانند قلب و كليه و ريه و مخصوصا دهها هزار كيلومتر ! رگهاى درشت و باريك و حتى مويرگهائى كه با چشم ديده نمى‏شود ، و مسؤل آبرسانى و تغذيه و تهويه ده ميليون ميليارد سلول تن انسان هستند ، و حواس مختلفى مانند بينائى و شنوائى و حواس ديگر هر كدام آيتى عظيم از آيات او است .


و از همه مهمتر معماى حيات كه اسرار آن همچنان ناشناخته مانده،


تفسير نمونه ج : 22ص :334


و ساختمان روح و عقل انسان است كه عقول همه انسانها از درك آن عاجز است ، و اينجا است كه انسان بى اختيار لب به تسبيح و حمد و ثناى خدا مى‏گشايد و در پيشگاه عظمتش سر تعظيم فرود مى‏آورد ، و به اين اشعار مترنم مى‏شود : فيك يا اعجوبة الكون غدا الفكر كليلا انت حيرت ذوى اللب و بلبلت العقولا كلما قدم فكرى فيك شبرا فر ميلا ناكصا يخبط فى عمياء لا يهدى سبيلا در تو اى اعجوبه عالم هستى ( اى خداى بزرگ ) فكر خسته و وامانده شد ! تو صاحبان انديشه و مغز را حيران ساخته‏اى ، و عقول را بهم ريخته‏اى ! هر زمان فكر من يك وجب به تو نزديك مى‏شود يك ميل فرار مى‏كند ( و از عظمت ذاتت در وحشتى بزرگ فرو مى‏رود ) .


آرى به عقب برمى‏گردد و در تاريكيها غرق مى‏شود ، و راهى به جلو پيدا نمى‏كند ! در حديث آمده است كه پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من عرف نفسه فقد عرف ربه : كسى كه خويش را بشناسد خداى خويش را شناخته است.


آرى خودشناسى در تمام مراحل راه خداشناسى است .


تعبير به ا فلا تبصرون ( آيا نمى‏بينيد ) تعبير لطيفى است ، يعنى اين آيات الهى در گرداگرد شما در درون جان شما ، در سراسر پيكر شما ، گسترده است ، اگر اندكى چشم باز كنيد مى‏بينيد ، و روح شما از درك عظمتش سيراب مى‏گردد.



تفسير نمونه ج : 22ص :335


در سومين آيه مورد بحث به سومين بخش از نشانه‏هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر معاد اشاره كرده مى‏فرمايد : روزى شما در آسمان است ، و آنچه به شما وعده داده مى‏شود ( و فى السماء رزقكم و ما توعدون).


گرچه در بعضى از روايات اسلامى رزق در اين آيه به دانه‏هاى حياتبخش باران تفسير شده كه منبع هر خير و بركت در زمين است ، و آيه 5 سوره جاثيه نيز موافق آن است : و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها : آنچه خدا از آسمان از رزق نازل كرده و به وسيله آن زمينهاى مرده را احياء فرموده است ولى اين معنى مى‏تواند يكى از مصداقهاى روشن آيه باشد در حالى كه گستردگى مفهوم رزق هم باران را شامل مى‏شود ، هم نور آفتاب را كه از آسمان به سوى ما مى‏آيد و نقش آن در حيات و زندگى فوق العاده حساس است ، و همچنين هوا را كه مايه حيات همه موجودات زنده است .


اينها همه در صورتى است كه سماء را به معنى همين آسمان ظاهرى تفسير كنيم ، ولى بعضى از مفسران سماء را به معنى عالم غيب و ماوراء طبيعت و لوح محفوظ گرفته‏اند كه تقدير ارزاق انسانها از آنجا مى‏شود.


البته جمع ميان هر دو معنى ممكن است ، هر چند تفسير اول روشنتر به نظر مى‏رسد.


و اما جمله ما توعدون ( آنچه به شما وعده داده مى‏شود ) مى‏تواند تاكيدى بر مساله رزق و وعده الهى در اين زمينه بوده باشد ، و يا به معنى بهشت موعود چرا كه در آيه 15 و النجم مى‏خوانيم : عندها جنة الماوى : بهشت موعود نزد سدرة المنتهى در آسمانها است و يا اشاره به هرگونه خير و بركت يا عذابى است كه از آسمان نازل مى‏گردد ، و يا ناظر به همه اين مفاهيم است ، چرا كه جمله ما توعدون مفهومش وسيع و گسترده است .


به هر حال اين سه آيه ترتيب لطيفى دارد : آيه نخست از عوامل وجود


تفسير نمونه ج : 22ص :336


انسان در كره زمين سخن مى‏گويد ، و آيه دوم از خود وجود انسان ، و آيه سوم از عوامل دوام و بقاء او.


اين نكته نيز قابل توجه است : چيزى كه مانع بصيرت آدمى مى‏شود ، و او را از مطالعه اسرار آفرينش ، اسرار زمين و شگفتيهاى وجود خودش باز مى‏دارد همان حرص براى روزى است ، خداوند در آيه اخير به انسان اطمينان مى‏دهد كه روزى او تضمين شده است ، تا بتواند با خيال راحت به شگفتيهاى جهان هستى بنگرد ، و جمله ا فلا تبصرون در مورد او تحقق يابد .


لذا براى تاكيد اين مطلب در آخرين آيه مورد بحث سوگند ياد كرده مى‏گويد : به خداى آسمان و زمين سوگند كه اين مطلب حق است ، درست همانگونه كه شما سخن مى‏گوئيد ( فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون).


كار بجائى رسيده است كه خداوند با آن عظمت و قدرتش براى اطمينان دادن به بندگان شكاك و دير باور و ضعيف النفس و حريص سوگند ياد مى‏كند كه آنچه به شما در زمينه رزق و روزى و وعده‏هاى ثواب و عقاب قيامت وعده داده شده همه حق است ، و هيچ شك و ترديدى در آن نيست .


تعبير به مثل ما انكم تنطقون ( همانگونه كه سخن مى‏گوئيد ) تعبير لطيف و حساب شده‏اى است كه از محسوسترين اشياء سخن مى‏گويد ، چرا كه گاهى خطا در باصره يا سامعه انسان واقع مى‏شود ، اما در سخن گفتن چنين


تفسير نمونه ج : 22ص :337


خطائى راه ندارد كه انسان احساس كند سخن گفته در حالى كه سخن نگفته باشد ، لذا قرآن مى‏گويد : همان اندازه كه سخن گفتن شما برايتان محسوس است وواقعيت دارد رزق و وعده‏هاى الهى نيز همينگونه است ! از اين گذشته مساله سخن گفتن خود يكى از بزرگترين روزيها و مواهب پروردگار است كه هيچ موجود زنده‏اى جز انسان از آن برخوردار نشده است ، و نقش سخن گفتن در زندگى اجتماعى انسانها و تعليم و تربيت و انتقال علوم و دانشها و حل مشكلات زندگى بر كسى پوشيده نيست.


نكته‏ها:


1 -داستان تكان دهنده اصمعى


زمخشرى در تفسير كشاف از اصمعى نقل مى‏كند از مسجد بصره بيرون آمدم ، ناگاه چشمم به يك عرب بيابانى افتاد كه بر مركبش سوار بود ، با من روبرو شد و گفت : از كدام قبيله‏اى ؟ گفتم از بنى اصمع گفت : از كجا مى‏آئى ؟ گفتم از آنجا كه كلام خداوند رحمان را مى‏خوانند ، گفت براى من هم بخوان ! من آياتى از سوره و الذاريات را براى او خواندم ، تا به آيه و فى السماء رزقكم رسيدم ، گفت كافى است ، برخاست و شترى را كه با خود داشت نحر كرد ، و گوشت آنرا در ميان نيازمندانى كه مى‏آمدند و مى‏رفتند تقسيم نمود ، شمشير و كمانش را نيز شكست و كنار انداخت و پشت كرد و رفت .


اين داستان گذشت.



تفسير نمونه ج : 22ص :338


هنگامى كه با هارون الرشيد به زيارت خانه خدا رفتم مشغول طواف بودم ناگهان ديدم كسى با صداى آهسته مرا صدا مى‏زند نگاه كردم ديدم همان مرد عرب است ، لاغر شده ، و رنگ صورتش زرد گشته است ( پيدا بود كه عشقى آتشين بر او چيره گشته و او را بيقرار ساخته است ) به من سلام كرد و خواهش نمود بار ديگر همان سوره ذاريات را براى او بخوانم ، وقتى به همان آيه رسيدم فريادى كشيد و گفت ما وعده خداوند خود را به خوبى يافتيم ، سپس افزود آيا بعد از اينهم آيه‏اى هست من آيه بعد را خواندم : فو رب السماء و الارض انه لحق بار ديگر صيحه زد و گفت : يا سبحان الله من ذا الذى اغضب الجليل حتى حلف يصدقوه بقوله حتى الجئوه الى اليمين ؟ ! : براستى عجيب است ، چه كسى خداوند جليل را به خشم آورده كه اين چنين سوگند ياد مى‏كند آيا سخن او را باور نكرده‏اند كه ناچار از سوگند شده ؟ ! اين جمله را سه بار تكرار كرد و بر زمين افتاد و مرغ روحش به آسمان پرواز كرد .


2 -بهشت كجاست ؟


چنانكه در تفسير آيات گفتيم بعضى جمله و ما توعدون را به معنى بهشت تفسير كرده‏اند ، و گفته‏اند از اين آيه استفاده مى‏شود كه بهشت در آسمانها است ، ولى اين سخن با آنچه در آيه 133 سوره آل عمران آمده است كه مى‏گويد بهشت به وسعت آسمانها و زمين است سازگار به نظر نمى‏رسد .


و چنانكه گفتيم اين تفسير براى جمله ما توعدون مسلم نيست ، بلكه ممكن است اشاره به وعده رزق يا عذابهاى آسمانى باشد.


و اگر در آيه 15 سوره نجم آمده است كه جنة الماوى در آسمان در


تفسير نمونه ج : 22ص :339


كنار سدرة المنتهى است ، دليلى بر اين معنى نخواهد بود ، زيرا جنة الماوى بخشى از باغهاى بهشت است نه تمام بهشت ( دقت كنيد).


3 -بهره‏گيرى از نشانه‏هاى حق آمادگى لازم دارد


هنگامى كه آيات قرآن سخن از اسرار آفرينش و نشانه‏هاى خدا در عالم هستى مى‏گويد گاه مى‏فرمايد : اينها نشانه‏هائى است براى كسانى كه مى‏شنوند ( لقوم يسمعون ) ( يونس 67 ) .


و گاه مى‏گويد : براى آنهائى كه تفكر مى‏كنند ( لقوم يتفكرون ) ( رعد 3).


گاه مى‏فرمايد : براى كسانى كه تعقل مى‏كنند ( لقوم يعقلون ) ( رعد 4).


گاه مى‏گويد : براى كسانى كه بسيار شكيبا و شكرگزارند ( لكل صبار شكور ) ( ابراهيم 5).


گاه مى‏فرمايد : براى كسانى كه ايمان دارند ( لقوم يؤمنون ) ( نحل 79).


گاه مى‏گويد : براى همه صاحبان مغز ( لايات لاولى النهى ) ( طه 54).


گاه مى‏فرمايد : براى آنها كه هوش سرشار دارند ( لايات للمتوسمين ) ( حجر 75).


وبالاخره گاهى مى‏گويد : براى دانشمندان ( لايات للعالمين ) ( روم 22).


و در آيات مورد بحث مى‏گويد : آيا نمى‏بينيد ؟ يعنى آيات خدا در زمين و در درون وجود شما براى كسانى كه چشم بينا دارند روشن است.


اين تعبيرات به خوبى نشان مى‏دهد كه براى استفاده و بهره‏گيرى از آيات بى شمار و نشانه‏هاى بسيار كه براى وجود پاك او در سراسر عالم آفرينش وجود


تفسير نمونه ج : 22ص :340


دارد زمينه آماده‏اى لازم است ، چشمى بينا ، گوشى شنوا ، فكرى بيدار ، و دلى هشيار و روحى آماده پذيرش و تشنه حقايق لازم است ، و گرنه ممكن است انسان سالها در لابلاى اين آيات زندگى كند اما همچون حيوانات جز اصطبل و علف نشناسد .


4 -رزق حق است


از جمله امورى كه نظام دقيقى بر آن حاكم است همين مساله روزى است كه در آيات مورد بحث اشارات واضحى به آن شده است ، درست است كه تلاش و كوشش شرط بهره‏گيرى از مواهب زندگى است ، و تنبلى و سستى مايه محروميت و درماندگى مى‏باشد ، ولى اينهم اشتباه است كه گمان كنيم با حرص و ولع و كارهاى بى رويه روزى انسان افزون مى‏شود ، و با عفت و متانت و خويشتن‏دارى روزى كم خواهد شد.


در احاديث اسلامى تعبيرات جالبى در اين زمينه ديده مى‏شود .


در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ان الرزق لا يجره حرص حريص ، و لا يصرفه كره كاره : روزى از سوى خداوند مقدر شده ، نه حرص حريص آن را جلب مى‏كند ، و نه اكراه افراد آن را منع مى‏نمايد.


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه در پاسخ كسى كه تقاضاى موعظه كرده بود فرمود : و ان كان الرزق مقسوما فالحرص لما ذا ؟ ... هر گاه رزق قسمت شده است حرص براى چيست ... ؟.


هدف از اين بيانات اين نيست كه جلو تلاش را بگيرد بلكه افراد حريص را با توجه به مقدر بودن رزق از حرصشان بازمى‏دارد .


اين نكته نيز قابل توجه است كه در احاديث اسلامى امور زيادى به عنوان


تفسير نمونه ج : 22ص :341


وسيله جلب روزى يا موانع آن معرفى شده كه هر يك به نوبه خود سازنده است.


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : و الذى بعث جدى بالحق نبيا ان الله تبارك و تعالى يرزق العبد على قدر المروة ، و ان المعونة تنزل على قدر شدة البلاء : سوگند به كسى كه جدم را به حق به نبوت مبعوث كرده است كه خداوند متعال انسان را به قدر مروت و شخصيتش روزى مى‏دهد ، و كمك پروردگار متناسب با شدت بلا و حادثهاست.


در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : كف الاذى و قلة الصخب يزيدان فى الرزق : ترك آزار مردم و جار و جنجال ، روزى را افزايش مى‏دهد.


از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز نقل شده است كه فرمود : التوحيد نصف الدين و استنزل الرزق بالصدقة : توحيد نيمى از دين است ، و روزى را از طريق انفاق در راه خدا بر خود نازل كن!.


و همچنين امور ديگرى مانند تميز كردن اطراف خانه ، و شستشو و تميز كردن ظروف از اسباب افزايش روزى معرفى شده است.



تفسير نمونه ج : 22ص :342


هَلْ أَتَاك حَدِيث ضيْفِ إِبْرَهِيمَ الْمُكْرَمِينَ‏(24) إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سلَماًقَالَ سلَمٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ‏(25) فَرَاغَ إِلى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سمِينٍ‏(26) فَقَرَّبَهُ إِلَيهِمْ قَالَ أَ لا تَأْكلُونَ‏(27) فَأَوْجَس مِنهُمْ خِيفَةًقَالُوا لا تخَفوَ بَشرُوهُ بِغُلَمٍ عَلِيمٍ‏(28) فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فى صرَّةٍ فَصكَّت وَجْهَهَا وَ قَالَت عجُوزٌ عَقِيمٌ‏(29) قَالُوا كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِإِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ‏(30)


ترجمه:


24 -آيا خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهيم به تو رسيده است ؟


25 -در آن زمان كه بر او وارد شدند و گفتند : سلام بر تو ! او گفت سلام بر شما كه جمعيتى ناشناخته‏ايد!


26 -و به دنبال آن پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه ( و بريانى را براى


تفسير نمونه ج : 22ص :343


آنها ) آورد.


27 -و آنرا نزديك آنها گذارد ( ولى با تعجب ديد دست به سوى غذا نمى‏برند ) گفت ! آيا شما غذا نمى‏خوريد ؟


28 -و از اين كار احساس وحشت كرد ، گفتند : نترس ( ما رسولان پروردگار توئيم ) و او را بشارت به تولد پسرى دانا و هوشيار دادند.


29 -در اين هنگام همسرش جلو آمد در حالى كه ( از خوشحالى و تعجب ) فرياد مى‏كشيد و به صورت خود زد و گفت ( آيا پسرى خواهم آورد در حالى كه ) پيرزنى نازا هستم ؟ !


30 -گفتند پروردگارت چنين گفته است ، و او حكيم و داناست.


تفسير : ميهمانان ابراهيم (عليه‏السلام‏)


از اين آيات به بعد گوشه‏هائى از سرگذشت انبياء و اقوام پيشين براى تاكيد و تاييد مطالب گذشته مطرح مى‏شود ، و نخستين فراز آن سرگذشت فرشتگانى است كه براى عذاب قوم لوط در شكل آدميان بر ابراهيم (عليه‏السلام‏) ظاهر شدند ، و او را بشارت به تولد فرزندى دادند با اينكه ابراهيم به سن پيرى رسيده بود و همسرش نيز مسن و نازا بود .


از يك سو عطا كردن اين فرزند برومند در اين سن و سال به اين پدر و مادر پير و فرتوت تاكيدى است براى آنچه در باره مقدر بودن ساير روزى‏ها كه در آيات گذشته آمد.


و از سوى ديگر دليلى است بر قدرت و توانائى حق ، و آيتى است از آيات خداشناسى كه در آيات گذشته از آن بحث شده است.


و از سوى سوم بشارتى است براى اقوام با ايمان كه مشمول حمايت حق هستند ، همان گونه كه آيات بعد كه سخن از عذاب هولناك قوم لوط مى‏گويد


تفسير نمونه ج : 22ص :344


هشدار و تهديدى است براى مجرمان بى ايمان.


نخست روى سخن را به پيامبر كرده ، مى‏فرمايد : آيا داستان و خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهيم به تو رسيده است ؟ ! ( هل اتاك حديث ضيف ابراهيم المكرمين ) .


تعبير به مكرمين ( اكرام شده‏گان ) يا به خاطر اين است كه اين فرشتگان ماموران حق بودند ، و در آيه 26 سوره انبياء نيز در باره فرشتگان مى‏خوانيم : بل عباد مكرمون آنها بندگانى هستند محترم و يا به خاطر احتراماتى است كه ابراهيم براى آنها قائل شد و يا به هر دو جهت.


سپس به شرح حال آنها پرداخته ، مى‏گويد : آن زمان كه بر ابراهيم وارد شدند و گفتند : سلام بر تو ! او گفت : سلام بر شما كه جمعيتى ناشناخته‏ايد ! ( اذ دخلوا عليه فقالوا سلام قال سلام قوم منكرون ) .


بعضى گفته‏اند ابراهيم (عليه‏السلام‏) مساله ناشناخته بودن آنها را در درون دل گفت ، نه به صورت آشكار ( چرا كه اين سخن با مساله احترام مهمان سازگار نيست).


ولى اين معمول است كه گاهى ميزبان در عين احترام به ميهمان مى‏گويد:


تفسير نمونه ج : 22ص :345


ولى من نمى‏دانم شما را كجا ديده‏ام ؟ و به نظرم زياد آشنا نيستيد ، بنابر اين مى‏توان ظاهر آيه را حفظ كرد كه ابراهيم اين سخن را آشكارا گفته است ، هر چند احتمال اول نيز بعيد به نظر نمى‏رسد ، بخصوص اينكه پاسخى از ناحيه ميهمانان در معرفى خود در اينجا ديده نمى‏شود ، و اگر ابراهيم چنين سخنى را آشكارا گفته بود لابد آنها پاسخى به آن مى‏دادند .


به هر حال ابراهيم ميهمان‏نواز و پر سخاوت ، براى پذيرائى ميهمانان خود فورا دست به كار شد ، پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله‏اى فربه و بريانى براى آنها آورد ( فراغ الى اهله فجاء بعجل سمين).


راغ چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد از روغ ( بر وزن شوق ) به معنى حركت كردن توأم با يك نقشه پنهانى است.


چرا ابراهيم چنين كرد ؟ براى اينكه ممكن بود اگر ميهمانان متوجه شوند مانع از چنين پذيرائى پر هزينه‏اى گردند .


اما چرا ابراهيم ميهمانهاى معدود كه به گفته بعضى سه نفر و حداكثر دوازده نفر بودند غذاى فراوان و مفصل تهيه كرد ، اين به خاطر آن است كه معمولا اشخاص سخاوتمند هر گاه ميهمانى براى آنها فرا رسد تنها به اندازه ميهمانان غذا تهيه نمى‏كنند ، بلكه غذائى فراهم مى‏سازند كه علاوه بر ميهمانان تمام كسانى كه براى آنان كار مى‏كنند در آن شريك و سهيم باشند ، و حتى همسايگان و نزديكان و اطرافيان ديگر را هم در نظر مى‏گيرند ، بنابر اين هرگز چنين غذاى اضافى اسراف محسوب نمى‏شود ، و اين معنى امروز هم در ميان بسيارى از عشاير و آنها كه به شكل سنتى سابق زندگى مى‏كنند ديده مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 22ص :346


عجل ( بر وزن طفل ) به معنى گوساله است ( و اينكه بعضى گفته‏اند به معنى گوسفند است با متون لغت سازگار نيست ) اين واژه در اصل از ماده عجله گرفته شده ، زيرا اين حيوان در اين سن و سال حركات عجولانه‏اى دارد كه وقتى بزرگ شد به كلى آن را كنار مى‏گذارد.


سمين به معنى فربه است ، و انتخاب چنين گوساله‏اى براى احترام به ميهمانان ، و استفاده بيشتر اطرافيان بوده است.


در آيه 69 سوره هود آمده است كه اين گوساله بريان بود ( بعجل حنيذ ) هر چند آيه مورد بحث در اين باره سخنى نمى‏گويد ، اما منافاتى با آن ندارد.


ابراهيم شخصا اين غذا را براى ميهمانان آورد و نزديك آنها گذارد ( فقربه اليهم).


ولى با كمال تعجب مشاهده كرد كه آنها دست به سوى غذا نمى‏برند ، گفت آيا غذا نمى‏خوريد ؟ ! ( قال الا تاكلون).


ابراهيم تصور مى‏كرد آنها از جنس بشرند و هنگامى كه ديد دست به سوى غذا نمى‏برند در دل احساس وحشت كرد ( فاوجس منهم خيفة).


زيرا در آن زمان - و امروز هم در ميان بسيارى از اقوام كه پاى‏بند به اخلاق سنتى هستند - هر گاه كسى از غذاى ديگرى بخورد به او آزارى نمى‏رساند و خيانتى نمى‏كند ، و آنجا كه نمك خورند نمكدان را نمى‏شكنند ، و لذا اگر ميهمان دست به غذا نبرد اين گمان پيدا مى‏شد كه او براى كار خطرناكى آمده است .


اين ضرب المثل نيز در عرب معروف است كه مى‏گويند من لم ياكل طعامك لم يحفظ ذمامك : كسى كه غذاى تو را نخورد به پيمان تو وفا نخواهد كرد.



تفسير نمونه ج : 22ص :347


ايجاس از ماده وجس ( بر وزن مكث ) در اصل به معنى صداى مخفى است ، به همين مناسبت ايجاس به معنى احساس پنهانى ودرونى آمده ، گوئى انسان صدائى را از درون خود مى‏شنود و هنگامى كه با خيفة همراه شود به معنى احساس ترس است.


در اينجا ميهمانان - همانگونه كه در سوره هود آيه 70 آمده است - به او گفتند نترس و به او اطمينان خاطر دادند ( قالوا لا تخف).


سپس مى‏افزايد : او را بشارت به تولد پسرى دانا دادند ( و بشروه بغلام عليم).


بديهى است فرزند به هنگام تولد عالم نيست ، اما ممكن است استعدادى در او باشد كه در آينده عالم و دانشمند بزرگى شود ، و منظور در اينجا همين است.


در اينكه اين فرزند اسماعيل بوده يا اسحاق ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، هر چند مشهور اين است كه اسحاق بوده .


ولى اين احتمال كه اسماعيل باشد با توجه به آيه 71 سوره هود كه مى‏گويد : فبشرناها باسحاق درست به نظر نمى‏رسد ، بنابر اين شكى نيست زنى كه در آيات بعد سخن از او به ميان مى‏آيد همسر ابراهيم ساره و اين فرزند اسحاق است.


در اين هنگام همسر ابراهيم جلو آمد در حالى كه از خوشحالى و تعجب فرياد مى‏كشيد به صورت خود زد و گفت : آيا با اينكه من پيرزنى نازايم صاحب فرزندى خواهم شد ؟ ! ( فاقبلت امرأته فى صرة فصكت وجهها و قالت عجوز عقيم).


در آيه 72 سوره هود نيز مى‏خوانيم : قالت يا ويلتا ء الد و انا عجوز و هذا بعلى شيخا : گفت : اى واى بر من ! آيا من فرزندى مى‏آورم در حالى


تفسير نمونه ج : 22ص :348


كه پيرزنم ، و اين شوهرم پيرمردى است ، اين راستى چيز عجيبى است ! بنابر اين فرياد او فريادى از روى تعجب و توأم با شادى بوده است.


واژه صرة از ماده صر ( بر وزن شر ) در اصل به معنى بستن و بهم بستگى است ، و به فرياد شديد و همچنين جمعيت متراكم نيز گفته مى‏شود ، چرا كه داراى شدت و بهم پيوستگى است ، به بادهاى شديد و سرد صرصر مى‏گويند چرا كه انسانها را به هم مى‏پيچد ، و صرورة به زن يا مردى مى‏گويند كه هنوز حج بجا نياورده ، و يا تصميم بر ازدواج ندارد ، چرا كه يكنوع بستگى و امتناع در آنها است ، و در آيه مورد بحث به همان معنى فرياد شديد است .


صكت از ماده صك ( بر وزن شك ) به معنى زدن شديد ، يا به صورت زدن است ، و منظور در اينجا اين است كه همسر ابراهيم هنگامى كه نويد تولد فرزندى را شنيد ، همانگونه كه عادت زنان است ، دستها را از شدت تعجب و حيا به صورت زد.


طبق گفته بعضى از مفسران ، و همچنين سفر تكوين تورات ، همسر ابراهيم در آن وقت نود سال يا بيشتر داشت ، و خود ابراهيم حدود يكصد سال يا بيشتر ! ولى قرآن در آيه بعد پاسخ فرشتگان را به او نقل مى‏كند : گفتند : پروردگارت چنين گفته است و او حكيم و دانا است ( قالوا كذلك قال ربك انه هو الحكيم العليم ) .


گرچه تو پيرزن فرتوتى هستى و شوهرت نيز چنين است ، اما هنگامى كه فرمان پروردگار تو صادر شود و اراده‏اش به چيزى تعلق گيرد بدون ترديد تحقق مى‏يابد.



تفسير نمونه ج : 22ص :349


حتى آفرينش جهان عظيمى همانند اين جهان با امر كن ( موجود باش ) براى او سهل و آسان است.


تعبير به حكيم و عليم اشاره به اين است كه نياز ندارد تو از سن پيرى و نازائى خودت يا كهنسال بودن همسرت خبر دهى ، خدا همه اينها را مى‏داند و اگر تاكنون به شما فرزندى نداده و در اواخر عمر مرحمت مى‏كند آنهم حكمتى دارد .


جالب اينكه در آيه 73 سوره هود مى‏خوانيم كه فرشتگان به او گفتند : ا تعجبين من امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت انه حميد مجيد : آيا از فرمان خدا تعجب مى‏كنى ؟ اين رحمت خدا و بركاتش بر خانواده شما است ، كه او حميد و مجيد است.


تفاوت اين دو تعبير به خاطر آن است كه فرشتگان همه اين سخنها را به ساره گفتند ، منتهى در سوره هود به بخشى اشاره شده ، و در اينجا بهبخش ديگر ، در آنجا سخن از رحمت و بركات خدا است ، و تناسب با حميد و مجيد دارد ( كسى كه او را در مقابل نعمتهايش حمد و تمجيد مى‏كنند).


ولى در اينجا سخن از آگاهى خداوند نسبت به عدم آمادگى اين دو همسر براى آوردن فرزند ، و نازائى زن از نظر اسباب ظاهرى است ، و متناسب اين است كه گفته شود خدا از همه اينها آگاه مى‏باشد ، و اگر سؤال شود چرا اين موهبت را در جوانى به آنها نداد ؟ گفته مى‏شود : در اين امر حكمتى است چرا كه او حكيم است.


نكته : سخاوت پيامبران


بسيار مى‏شود كه بعضى از افراد خشك ، سخاوت و بلندنظرى را با اسراف


تفسير نمونه ج : 22ص :350


و تبذير اشتباه مى‏كنند ، و خست و تنگ‏نظرى را با مساله زهد و پارسائى.


قرآن در آيات فوق ، و آيات سوره هود ، اين حقيقت را فاش بيان كرده كه پذيرائى از مهمان به طور گسترده و معقول هرگز مخالف شرع نيست ، بلكه چون پيامبرى دست به چنين كارى زده است دليل بر محبوبيت آن است ولى البته آن گونه پذيرائى كه شعاعش ديگران را هم در برگيرد ، آنچنان كه رسم افراد شريف سخاوتمند است.


خداوند هرگز بهره‏گيرى از مواهب زندگى را تحريم نكرده ، و داشتن اموال حلالى را همانند ابراهيم كه ديگران هم از آن بهره گيرند عيب نشمرده است .


ابراهيم (عليه‏السلام‏) با آن اموال سرشار هرگز از ياد خدا غافل نشد ، و هيچوقت دلبستگى اسارت‏گونه به آن نيافت ، و در هيچ زمان منافع آن را منحصر به خود نساخت.


قرآن در آيه 32 سوره اعراف مى‏گويد : قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا فى الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الايات لقوم يعلمون : بگو چه كسى زينتهاى خدا را كه براى بندگانش آفريده ، و روزيهاى پاكيزه را تحريم كرده است ؟ بگو : اينها در زندگى دنيا از آن كسانى است كه ايمان آورده‏اند ( هر چند ديگران نيز با آنها مشاركت دارند ولى ) در قيامت خالص براى مؤمنان خواهد بود ، اين چنين آيات خود را براى كسانى كه آگاهند شرح مى‏دهيم .


در اين زمينه بحث مشروحى در جلد ششم صفحه 150 به بعد - ذيل آيه


32 -اعراف آورده‏ايم.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :