امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
678
تفسير نمونه : سوره طور آيات 49 – 1


تفسير نمونه ج : 22ص :404


تفسير نمونه ج : 22ص :405


( 52 )سوره طور اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است



تفسير نمونه ج : 22ص :406


تفسير نمونه ج : 22ص :407


محتواى سوره طور


اين سوره نيز از سوره‏هائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساله معاد و سرنوشت نيكان و پاكان از يكسو ، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چند مطالب ديگرى در زمينه‏هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى‏شود.


روى هم رفته مى‏توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد .


1 -آيات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى‏درپى شروع مى‏شود بحث از عذاب الهى و نشانه‏هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى‏كند ( آيه 1 تا آيه 16).


2 -بخش ديگرى از اين سوره نعمتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظار پرهيزگاران است مشروحا برمى‏شمرد ، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى‏دهد ، و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است ( از آيه 17 تا 28).


3 -در بخش ديگرى از اين سوره از نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخن مى‏گويد ، و اتهاماتى را كهدشمنان براى او ذكر مى‏كردند برمى‏شمرد ، و به طور فشرده به آن پاسخ مى‏دهد ( از آيه 29 تا 34).


4 -در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساله را تعقيب مى‏كند ( از آيه 35 تا 43).


5 -در بخش ديگر سوره باز به مساله معاد و پاره‏اى از مشخصات روز قيامت بازمى‏گردد ( از آيه 44 تا 47).


6 -سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى


تفسير نمونه ج : 22ص :408


به پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمد پروردگار و وعده حمايت او از سوى خداوند بحث‏هاى گذشته را پايان مى‏بخشد ، و به اين ترتيب يك مجموعه منسجم گيراى منطقى و عاطفى را تشكيل مى‏دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى‏سازد .


ضمنا نامگذارى اين سوره به طور به تناسب نخستين آيه آن است.


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى آمده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من قرأ سورة الطور كان حقا على الله ان يؤمنه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس سوره طور را بخواند بر خدا است كه او را از عذابش ايمن سازد ، و او را در بهشتش متنعم دارد.


در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرء سورة الطور جمع الله له خير الدنيا و الاخرة : كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند ، خير دنيا و آخرت را براى او جمع مى‏كند .


روشن است كه اينهمه اجر و پاداش عظيم در دنيا و آخرت از آن كسانى است كه اين تلاوت را وسيله‏اى براى تفكر ، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله‏اى در راه عمل قرار دهد.



تفسير نمونه ج : 22ص :409


سورة الطور


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الطورِ(1) وَ كِتَبٍ مَّسطورٍ(2) فى رَقّ‏ٍ مَّنشورٍ(3) وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ(4) وَ السقْفِ الْمَرْفُوع‏(5) وَالْبَحْرِ المَْسجُورِ(6) إِنَّ عَذَاب رَبِّك لَوَقِعٌ‏(7) مَّا لَهُ مِن دَافِعٍ‏(8)


ترجمه:


1 -سوگند به كوه طور!


2 -و كتابى كه نوشته شده است.



تفسير نمونه ج : 22ص :410


3 -در صفحه‏اى گسترده.


4 -و سوگند به بيت المعمور.


5 -و سقف برافراشته.


6 -و درياى مملو و برافروخته.


7 -كه عذاب پروردگارت واقع مى‏شود!


8 -و چيزى از آن مانع نخواهد بود.


تفسير : سوگند به درياى برافروخته!


اين سوره يكى ديگر از سوره‏هائى است كه با سوگند شروع مى‏شود ، سوگندهائى براى بيان يك واقعيت مهم يعنى مساله قيامت و معاد و رستاخيز و محاسبه اعمال انسانها .


اهميت اين مساله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى از مقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد.


پنج سوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى‏خورد ، معانى سربسته و تفكرانگيزى دارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده‏اند.


مى‏فرمايد : سوگند به كوه طور ( و الطور).


و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ... ( و كتاب مسطور).


در صفحه‏اى گسترده ( فى رق منشور).



تفسير نمونه ج : 22ص :411


و سوگند به بيت المعمور ( و البيت المعمور).


و سقف برافراشته ( و السقف المرفوع).


و سوگند به درياى مملو برافروخته ! ( و البحر المسجور).


كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى‏شود ( ان عذاب ربك لواقع).


و چيزى از آن مانع نمى‏گردد ( ما له من دافع).


طور در لغت به معنى كوه است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيه از قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از طور سينا همان كوهى كه در آنجا وحى بر موسى نازل مى‏شد به ميان آمده ، معلوم مى‏شود كه در آيه مورد بحث ( مخصوصا با توجه به الف و لام عهد ) در اينجا نيز همان معنى است .


بنابر اين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى در آنجا نازل مى‏گشت سوگند ياد كرده است.


در تفسير كتاب مسطور نيز احتمالات گوناگونى داده‏اند : بعضى آنرا اشاره به لوح محفوظ ، و بعضى به قرآن مجيد ، و بعضى به نامه اعمال ، و بعضى به تورات كه بر موسى نازل شد ، مى‏دانند.


ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همه كتب آسمانى.


واژه رق از ماده رقت در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است،


تفسير نمونه ج : 22ص :412


و به كاغذ يا پوست نازكى كه مطلبى بر آن مى‏نويسند نيز گفته مى‏شود ، و منشور به معنى گسترده است.


(بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان را نيز در بردارد).


بنابر اين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه‏اى از بهترين صفحات نگاشته شده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد بيت المعمور نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه‏اى مى‏دانند كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى‏شود .


طبق روايتى هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت آن مى‏آيند و هرگز بار ديگر به سوى آن باز نمى‏گردند.


بعضى آنرا به كعبه و خانه خدا در زمين تفسير كرده‏اند كه بوسيله زوار و حاجيان همواره معمور و آباد است ، و مى‏دانيم نخستين خانه‏اى است كه براى عبادت ، در روى زمين ساخته و آباد شده است.


بعضى نيز گفته‏اند منظور از آن ، خانه قلب مؤمن است كه با ايمان و ذكر خدا ، آباد است.


ولى ظاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ، از كعبه به عنوان بيت آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد .


اما سقف مرفوع ، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى‏خوانيم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا : ما آسمان را سقف


تفسير نمونه ج : 22ص :413


محفوظى قرار داديم و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده أ انتم اشد خلقا ام السماء بناها : آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته.


تعبير به سقف ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنان سراسر آسمان را پوشانده‏اند و به سقفى مى‏مانند، و نيز ممكن است اشاره به جو اطراف زمين باشد كه قشر فشرده‏اى از هوا همچون سقف محكمى اطراف آن را فرا گرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبى حفظ مى‏كند.


براى مسجور دو معنى در لغت ذكر شده : يكى برافروخته و ديگرى مملو ، راغب در مفردات مى‏گويد : سجر ( بر وزن فجر ) به معنى شعله‏ور ساختن آتش است ، و آيه فوق را نيز به همين معنى مى‏داند ، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولى مرحوم طبرسى در مجمع البيان نخستين معنى را همين معنى ذكر مى‏كند ، و در بعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است .


آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى‏كند ، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤمن مى‏خوانيم يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : آنها را در آب سوزان مى‏كشند ، سپس در آتش مشتعل خواهند شد.


در سخنان امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در داستان حديده محماة به برادرش عقيل نيز مى‏خوانيم كه فرمود : أ تان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه : آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته است ناله مى‏كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى‏كشانى كه


تفسير نمونه ج : 22ص :414


پروردگار آنرا از خشمش برافروخته ؟ ! .


اما اين بحر مسجور و درياى برافروخته كجاست ؟ بعضى گفته‏اند همين اقيانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى‏شود و سپس منفجر مى‏گردد ، چنانكه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : هنگامى كه درياها برافروخته مى‏شود و در آيه 3 سوره انفطار مى‏خوانيم : و اذ البحار فجرت : هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى‏شود.


ولى بعضى ديگر آنرا به دريائى از مواد مذاب كه در دل كره زمين است تفسير كرده‏اند ، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليه‏السلام‏) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه قارون در بحر مسجور عذاب مى‏شود در حالى كه مى‏دانيم كه قرآن مجيد مى‏گويد قارون و خانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت : فخسفنا به و بداره الارض ( قصص 81 ) .


اين دو تفسير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد ، چرا كه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است.


قابل توجه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندان بحث نكرده‏اند ، ولى چنين به نظر مى‏رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى با يكديگر دارند چرا كه همه از وحى و خصوصيات آن سخن مى‏گويند كوه طور محل نزول وحى بود ، و كتاب مسطور نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد يا قرآن ، و بيت المعمور محل رفت


تفسير نمونه ج : 22ص :415


و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است.


و اما دو سوگند ديگر از آيات تكوينى سخن مى‏گويد ( در برابر سه سوگند نخست كه از آيات تشريعى سخن مى‏گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانه‏ى توحيد يعنى آسمان با عظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه‏هاى مهم معاد كه در آستانه رستاخيز رخ مى‏دهد.


بنابر اين توحيد و نبوت و معاد در اين پنج سوگند جمع است .


بعضى كه همه اين آيات را اشاره به موسى و سرگذشت او مى‏دانند پيوند آيات را چنين ذكر كرده‏اند : طور همان كوهى است كه در آن به موسى وحى نازل مى‏شد ، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى ( و احتمالا منظور بيت المقدس ) است ، و سقف مرفوع همان است كه در داستان بنى اسرائيل آمده : و اذ نتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه را همچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم ( اعراف 171).


و بحر مسجور درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئينموسى در آن مجازات مى‏شود.


ولى اين تفسير بعيد به نظر مى‏رسد و با رواياتى كه در منابع اسلامى نقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن و رواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است.


نكته‏اى كه در اينجا باقى مى‏ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براى آن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى‏شود ، و آن اينكه سوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم تكوين و


تفسير نمونه ج : 22ص :416


تشريح دور مى‏زندبيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان را بار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند ، و قيامت را بر پا كند ، اين همان چيزى است كه سوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم ان عذاب ربك لواقع ما له من دافع.



تفسير نمونه ج : 22ص :417


يَوْمَ تَمُورُ السمَاءُ مَوْراً(9) وَ تَسِيرُ الْجِبَالُ سيراً(10) فَوَيْلٌ يَوْمَئذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ‏(11) الَّذِينَ هُمْ فى خَوْضٍ يَلْعَبُونَ‏(12) يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى نَارِ جَهَنَّمَ دَعاًّ(13) هَذِهِ النَّارُ الَّتى كُنتُم بِهَا تُكَذِّبُونَ‏(14) أَ فَسِحْرٌ هَذَا أَمْ أَنتُمْ لا تُبْصِرُونَ‏(15) اصلَوْهَا فَاصبرُوا أَوْ لا تَصبرُوا سوَاءٌ عَلَيْكُمْإِنَّمَا تجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(16)


ترجمه:


9 -(اين عذاب الهى ) در روزى است كه آسمان شديدا به حركت در مى‏آيد،


10 -و كوهها از جا كنده و متحرك مى‏شوند.


11 -واى در آن روز بر تكذيب كنندگان.


12 -همانها كه در سخنان باطل به بازى مشغولند.


13 -در آن روز كه آنها را به زور به سوى آتش جهنم مى‏رانند.


14 -(و به آنها مى‏گويند ) اين همان آتشى است كه آنرا انكار مى‏كرديد !


15 -آيا اين سحر است ؟ يا شما نمى‏بينيد ؟


تفسير نمونه ج : 22ص :418


16 -در آن وارد شويد و بسوزيد ، مى‏خواهيد صبر كنيد يا نكنيد ، براى شما تفاوتى نمى‏كند ، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى‏شويد.


تفسير : جزاى شما تنها اعمال شما است


در آيات گذشته اشاره سربسته‏اى به عذاب الهى در قيامت شده بود ، آيات مورد بحث توضيح و تفسيرى بر اين معنى است ، نخست بعضى از ويژگيهاى روز قيامت را بازگو مى‏كند ، و سپس كيفيت عذاب تكذيب كنندگان را.


مى‏فرمايد : اين عذاب الهى در روزى است كه آسمان ( كرات آسمانى ) شديدا به حركت در مى‏آيند ، و به هر سو رفت و آمد مى‏كنند ( يوم تمور السماء مورا ) .


مور ( بر وزن قول ) در لغت به معانى مختلفى آمده است ، راغب : در مفردات مى‏گويد : مور به معنى جريان سريع است ، و نيز مى‏گويد : گرد و غبارى را كه باد به هر سو مى‏برد مور مى‏گويند : در لسان العرب نيز آمده است كه مور به معنى حركت و رفت و آمد است ، به معنى موج و سرعت نيز آمده ، بعضى نيز مور را به حركت دورانى تفسير كرده‏اند.


از مجموع اين تفسيرها استفاده مى‏شود كه مور همان حركت سريع و دورانى و توأم با رفت و آمد و اضطراب و تموج است .


به اين ترتيب در آستانه قيامت نظام حاكم بر كرات آسمانى بر هم مى‏ريزد


تفسير نمونه ج : 22ص :419


آنها از مدارات خود منحرف مى‏شوند ، و به هر سو رفت و آمد مى‏كنند ، سپس درهم نورديده مى‏شوند ، و بجاى آنها آسمانى نو به فرمان خدا برپا مى‏شود ، چنانكه آيه 104 - انبياء مى‏گويد : يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب : روزى كه آسمان را همچون طومار در هم مى‏پيچيم.


و در آيه 48 سوره ابراهيم مى‏خوانيم : يوم تبدل الارض غير الارض و السماوات : روزى كه اين زمين به زمينى ديگر و آسمانها به آسمان ديگرى تبديل مى‏شود .


در آيات ديگر قرآن نيز تعبيراتى ديده مى‏شود ، كه خبر از شكافتن كرات آسمانى ( انفطار - 1 ) و از جا كنده شدن آنها ( تكوير - 11 ) و فاصله افتادن در ميان آنها ( مرسلات - 9 ) حكايت مى‏كند كه به خواست خدا در ذيل آن آيات در اين باره نيز بحث خواهيم كرد.


سپس مى‏افزايد : و روزى كه كوهها به حركت در مى‏آيد ( و تسير الجبال سيرا).


آرى كوهها از جا كنده مى‏شوند و به حركت در مى‏آيند ، و سپس به شهادت آيات ديگر قرآن متلاشى مى‏گردند ، و همچون عهن منفوش ( پشم رنگين زده شده ) مى‏شوند ( قارعه - 5 ) و بجاى آن زمينى صاف و هموار و بى آب و گياه آشكار مى‏گردد فيذرها قاعا صفصفا ( طه - 106 ) .


اينها همه اشاره به آن است كه اين دنيا و تمام پناهگاههاى آن در هم كوبيده مى‏شود ، جهانى نو ، با نظاماتى نوين جاى آن را مى‏گيرد و انسان در برابر


تفسير نمونه ج : 22ص :420


نتائج اعمال خويش ، قرار خواهد گرفت.


لذا در آيه بعد مى‏افزايد : چون چنين است واى در آن روز براى تكذيب كنندگان ! ( فويل يومئذ للمكذبين).


آرى در حالى كه وحشت و اضطراب ناشى از دگرگونى جهان ، همگان را فرا گرفته ، وحشت عظيمترى به سراغ مكذبين مى‏آيد كه همان عذاب الهى است چرا كه ويل اظهار تاسف و اندوه است بر وقوع يك حادثه نامطلوب .


سپس به معرفى اين مكذبين ، پرداخته ، مى‏فرمايد : همانها كه در سخنان باطل به بازى مشغولند ( الذين هم فى خوض يلعبون).


آيات قرآن را دروغ ، و معجزات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را سحر مى‏خوانند ، و آورنده آنرا مجنون مى‏شمرند ، همه حقايق را به بازى گرفته ، و به سخريه و استهزاء در برابر آنها مى‏پردازند.


با سخنان باطل و بى منطق به جنگ حق برمى‏خيزند ، و براى رسيدن به مقصد خود ، از هيچ تهمت و دروغى ابا ندارند.


خوض ( بر وزن حوض)به معنى ورود در سخنان باطل است ، و در اصل به معنى وارد شدن در آب و عبور از آن است.



تفسير نمونه ج : 22ص :421


بار ديگر براى معرفى آن روز و بيان سرنوشت اين مكذبان به توضيح ديگرى پرداخته مى‏افزايد : روزى كه آنها با خشونت و عنف به سوى آتش دوزخ رانده مى‏شوند ( يوم يدعون الى نار جهنم دعا).


و به آنها گفته مى‏شود اين همان آتشى است كه آنرا انكار مى‏كرديد ! ( هذه النار التى كنتم بها تكذبون).


و نيز به آنها گفته مى‏شود : آيا اين سحر است ؟ و يا شما نمى‏بينيد ؟ ( ا فسحر هذا ام انتم لا تبصرون).


شما پيوسته در دنيا مى‏گفتيد آنچه محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آورده سحر است ، او از طريق ساحرى پرده بر چشمهاى ما افكنده تا حقايق را نبينيم ، عقل ما را مى‏ربايد و امورى را به نام معجزه به ما معرفى مى‏كند و سخنانى را به عنوان وحى الهى براى ما مى‏خواند ، اما اينها همه بى اساس است ، و چيزى جز سحر نيست .


لذا روز قيامت به عنوان سرزنش و توبيخ به هنگامى كه آتش دوزخ را با چشم مى‏بينند و حرارت آن را لمس مى‏كنند به آنها گفته مى‏شود : آيا اينها سحر است ؟ آيا پرده بر چشم شما افكنده شده ؟ ! همچنين به آنها گفته مى‏شود:در اين آتش وارد شويد ، و بسوزيد ، مى‏خواهيد صبر و شكيبائى كنيد ، يا بيتابى و جزع ، براى شما تفاوتى نمى‏كند!


تفسير نمونه ج : 22ص :422


(اصلوها فاصبروا او لا تصبروا سواء عليكم).


چرا كه جزاى شما فقط اعمال خودتان است ( انما تجزون ما كنتم تعملون).


آرى اين اعمال خودتان است كه به سوى شما بازگشته ، و پاپيچ شما شده است ، بنابر اين جزع و فزع و آه و ناله و بيتابى تاثيرى ندارد.


اين آيه تاكيد مجددى است بر مساله تجسم اعمال و بازگشت آن به سوى انسان و نيز تاكيد مجددى است بر مساله عدالت پروردگار ، چرا كه آتش جهنم هر قدر سوزان باشد و مجازات آن دردناك چيزى جز نتيجه اعمال خود انسانها و اشكال تبدل يافته آن نيست .


نكته‏ها:


1 -مجرمان را چگونه به دوزخ مى‏برند ؟


بدون شك بردن آنها به سوى آتش دوزخ ، توأم با تحقير و ذلت و زجر و عذاب است ، ولى در آيات مختلف قرآن ، تعبيرات گوناگونى در اين باره ديده مى‏شود : در سوره حاقه آيه 30 و 31 مى‏خوانيم : خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه : او را بگيريد و در غل و زنجير كنيد ، سپس در آتش دوزخ وارد سازيد.


و در سوره دخان آيه 47 چنين آمده : خذوه فاعتلوه الى سواء الجحيم : اورا بگيريد و با شدت به ميان جهنم برانيد ! و در آيات متعددى تعبير به سوق و راندن شده است ، مانند : آيه 86


تفسير نمونه ج : 22ص :423


سوره مريم و نسوق المجرمين الى جهنم وردا : مجرمان را ( همچون شتران تشنه‏كامى كه به سوى آبگاه مى‏روند ) به سوى جهنم مى‏رانيم.


و به عكس پرهيزكاران و متقين را با نهايت احترام و اكرام به سوى بهشت مى‏برند فرشتگان الهى به استقبال آنها مى‏شتابند درهاى بهشت به روى آنها گشوده مى‏شود ، و خازنان بهشت به آنها سلام و خوش آمد مى‏گويند و بشارت سكونت جاودان را در بهشت به آنها مى‏دهند(زمر - 73).


به اين ترتيب نه تنها بهشت و دوزخ كانون مهر و قهر خدا است ، بلكه تشريفات ورود در هر يك آنها نيز بيانگر همين معنى است.


2 -آنها كه در اباطيل غوطه‏ورند


گرچه تكيه كلام قرآن در آيات فوق مشركان عصر پيامبرند ، ولى بدون شك اين آيات عموميت دارد ، و همه مكذبان را شامل مى‏شود ، حتى فلاسفه مادى كه در مشتى از خيالات و افكار ناقص غوطه‏ورند ، حقايق عالم هستى را به بازى مى‏گيرند و جز آنچه را با عقل قاصر خود دريافته‏اند به رسميت نمى‏شناسند منتظرند همه چيز را در آزمايشگاه خود و زير ميكروسكوپ به‏بينند حتى ذات پاك خدا را ! و گرنه وجود او را به رسميت نمى‏شناسند .


اينها نيز مصداق فى خوض يلعبون هستند ، و در انبوهى از خيالات و پندارهاى باطل غرقند.


عقل آدمى با تمام فروغى كه دارد در مقابل نور وحى همچون شمعى در برابر آفتاب عالمتاب است ، اين شمع به او اجازه مى‏دهد كه از محيط تاريك جهان ماده بيرون آيد و در را به سوى عالم ماوراء طبيعت بگشايد ، سپس در نور آفتاب وحى بايد به هر سو پرواز كند و جهان بى‏كران را ببيند و بشناسد.



تفسير نمونه ج : 22ص :424


إِنَّ الْمُتَّقِينَ فى جَنَّتٍ وَ نَعِيمٍ‏(17) فَكِهِينَ بِمَا ءَاتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقَاهُمْ رَبهُمْ عَذَاب الجَْحِيمِ‏(18) كلُوا وَ اشرَبُوا هَنِيئَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(19) مُتَّكِئِينَ عَلى سرُرٍ مَّصفُوفَةٍوَ زَوَّجْنَهُم بحُورٍ عِينٍ‏(20) وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ اتَّبَعَتهُمْ ذُرِّيَّتهُم بِإِيمَنٍ أَلحَْقْنَا بهِمْ ذُرِّيَّتهُمْ وَ مَا أَلَتْنَهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شىْ‏ءٍكلُّ امْرِى بمَا كَسب رَهِينٌ‏(21)


ترجمه:


17 -اما پرهيزگاران در ميان باغهاى بهشت و نعمتهاى فراوان جاى دارند.


18 -و از آنچه پروردگارشان به آنها داده شاد و مسرورند و پروردگارشان آنها را از عذاب دوزخ نگاهداشته است .


19 -(به آنها گفته مى‏شود ) بخوريد و بياشاميد گوارا ، اينها به خاطر اعمالى است كه انجام مى‏داديد.


20 -اين در حالى است كه بر تختهاى صف كشيده در كنار هم تكيه مى‏كنند ، و حور العين را به همسرى آنها در مى‏آوريم.


21 -و آنها كه ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروى از آنان ايمان اختيار كردند فرزندانشان


تفسير نمونه ج : 22ص :425


را ( در بهشت ) به آنها ملحق مى‏كنيم ، و از عمل آنها چيزى نمى‏كاهيم ، و هر كس در گرو اعمال خويش است.


 


تفسير : هر كس در گرو اعمال خويش است


به دنبال بحثهائى كه در آيات قبل ، پيرامون كيفرهاى مجرمان و عذابهاى دردناك آنها گذشت در آيات مورد بحث ، به نقطه مقابل آنها يعنى مواهب فراوان و پاداشهاى بيكران مؤمنان و پرهيزگاران اشاره مى‏كند ، تا در يك مقايسه روشن موقعيت هر كدام واضحتر شود.


نخست مى‏گويد : پرهيزگاران در باغهاى بهشت و در ميان نعمتهاى فراوانى جاى دارند ( ان المتقين فى جنات و نعيم).


تعبير به متقين ( پرهيزگاران ) به جاى مؤمنين به خاطر آن است كه اين عنوان هم ايمان را در بردارد ، و هم جنبه‏هاى عمل صالح را ، به خصوص اينكه تقوى در يك مرحله مقدمه و پايه ايمان است ، چنانكه قرآن در آيه 2 سوره بقره مى‏گويد : ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين : در اين كتاب آسمانى شكى نيست ، و مايه هدايت پرهيزگاران است .


چرا كه اگر انسان داراى تعهد و احساس مسئوليت و روح حقجوئى و حق طلبى كه مرحله‏اى از تقوى است نباشد هرگز به دنبال تحقيق از آئين حق نمى‏رود ، و هدايت قرآن را نمى‏پذيرد.


تعبير به جنات و نعيم به صورت صيغه جمع ( باغها و نعمتها ) آنهم به صورت نكره اشاره به تنوع و عظمت آن باغها و نعمتها است.


سپس به تاثير اين نعمتهاى بزرگ بر روحيه بهشتيان اشاره كرده ، مى‏گويد : آنها از آنچه پروردگارشان به آنان داده شاد و مسرورند ، و سخنان شيرين


تفسير نمونه ج : 22ص :426


و دلپذير در اين باره مى‏گويند ( فاكهين بما آتاهم ربهم).


آرى از خوشحالى در پوست نمى‏گنجند ، پيوسته با هم مزاح مى‏كنند ، و دلهاى آنها از هر گونه اندوه و غم تهى است ، و آرامش فوق العاده‏اى را احساس مى‏كنند.


به خصوص اينكه : خدا به آنها اطمينان خاطر در برابر مجازات داده و پروردگارشان آنانرا از عذاب دوزخ نگاهداشته است ( و وقاهم ربهم عذاب الجحيم).


اين جمله دو معنى مى‏تواند داشته باشد : نخست بيان نعمت مستقلى در مقابل نعمتهاى ديگر پروردگار ، ديگر اينكه : دنباله كلام سابق باشد يعنى بهشتيان از دو چيز مسرورند ، نخست به خاطر نعمتهائى كه خداوند به آنها داده ، و ديگر به خاطر عذابهائى كه از آنها دور ساخته است .


ضمنا تعبير ربهم ( پروردگارشان ) در هر دو جمله اشاره‏اى است بر نهايت لطف خداوند ، نسبت به آنها ، و ادامه ربوبيتش در آن جهان.


بعد از اين اشاره اجمالى و سربسته ، به نعمتها و سرور و شادمانى پرهيزگاران در بهشت به شرح آن پرداخته ، چنين مى‏گويد : به آنها گفته مى‏شود بخوريد و بياشاميد گوارا ! ( كلوا و اشربوا هنيئا ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :427


اينها به خاطر اعمالى است كه انجام مى‏داديد ( بما كنتم تعملون).


تعبير به هنيئا اشاره به اين است ، كه خوردنيها و نوشيدنيهاى بهشتى هيچگونه عوارض نامطلوبى را به دنبال ندارد ، و همچون نعمتهاى اين جهان نيست كه گاه مختصر كم و زياد در آن ، بيمارى و ناراحتى به دنبال مى‏آورد.


بعلاوه نه مشقتى براى تحصيل آن لازم است و نه ترسى از پايان گرفتن و تمام شدن در ميان است ، و به همين دليل اين نعمتها كاملا گوارا است.


مسلم است نعمتهاى بهشتى ذاتا گوارا است ، اما اينكه فرشتگان به بهشتيان مى‏گويند گوارا باد خود لطف و گوارائى ديگرى است .


نعمت ديگر اينكه آنها بر تختهاى صف كشيده در كنار هم ، تكيه مى‏كنند ( متكئين على سرر مصفوفة).


و از لذت انس با دوستان و مؤمنان ديگر بهره فراوان مى‏گيرند كه اين لذتى است معنوى مافوق بسيارى از لذتها.


سرر جمع سرير ( از ماده سرور ) در اصل به تختهائى گفته مى‏شود كه براى مجالس انس و سرور ترتيب مى‏دهند ، و بر آن تكيه مى‏كنند.


مصفوفة از ماده صف به اين معنى است كه اين تختها در كنار يكديگر قرار گرفته و مجلس انسعظيمى برپا مى‏كنند.


در آيات متعددى از قرآن مى‏خوانيم كه بهشتيان بر روى تختها در مقابل يكديگر مى‏نشينند على سرر متقابلين ( حجر 47 - صافات 44).


اين تعبير منافاتى با آنچه در آيه مورد بحث آمده ندارد ، چرا كه در مجالس


تفسير نمونه ج : 22ص :428


انس و سرور كه از تفاوت و تبعيض دور باشد صندليها را در كنار هم و گرداگرد مجلس مى‏گذارند كه هم صف به هم پيوسته‏اى را تشكيل مى‏دهد و هم روبروى يكديگر قرار دارد.


تعبير به متكئين اشاره به نهايت آرامش آنها است ، زيرا انسان معمولا در حال آرامش تكيه مى‏كند ، و افرادى كه نگران و ناآرامند معمولا چنين نيستند .


سپس مى‏افزايد : زنانى سفيدرو ، زيبا ، و چشم درشت ، به همسرى آنها درمى‏آوريم ( و زوجناهم بحور عين).


اينها بخشى از نعمتهاى مادى و معنوى بهشتيان است ، ولى به اين اكتفاء نمى‏كند ، و بخش ديگرى از مواهب معنوى و مادى را نيز بر آن مى‏افزايد : كسانى كه ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروى از آنها ايمان اختيار كردند ما فرزندانشانرا در بهشت به آنها محلق مى‏كنيم ، بى آنكه از عمل آنها چيزى بكاهيم ( و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى‏ء ) .


اين نيز خود يك نعمت بزرگ است كه انسان ، فرزندان با ايمان و مورد علاقه‏اش را در بهشت در كنار خود ببيند ، و از انس با آنها لذت برد ، بى آنكه


تفسير نمونه ج : 22ص :429


از اعمال او چيزى كاسته شود.


از تعبيرات آيه برمى‏آيد كه منظور ، فرزندان بالغى است كه در مسير پدران گام برمى‏دارند ، در ايمان از آنها پيروى مى‏كنند ، و از نظر مكتبى به آنها ملحق مى‏شوند.


اينگونه افراد اگر از نظر عمل كوتاهى و تقصيراتى داشته باشند ، خداوند به احترام پدران صالح ، آنها را مى‏بخشد و ترفيع مقام مى‏دهد، و به درجه آنان مى‏رساند ، و اين موهبتى است بزرگ براى پدران و فرزندان.


ولى جمعى از مفسران ذريه را در اينجا به معنى اعم ، تفسير كرده‏اند به طورى كه اطفال خردسال را نيز شامل مى‏شود ، اما اين تفسير با ظاهر آيه سازگار نيست ، زيرا تبعيت در ايمان دليل بر رسيدن به مرحله بلوغ يا نزديك آن است.


مگر اينكه گفته شود اطفال خردسال در قيامت به مرحله بلوغ مى‏رسند و آزمايش مى‏شوند ، هر گاه از اين آزمايش پيروز درآيند ملحق به پدران مى‏شوند ، چنانكه اين معنى در حديثى در كتاب كافى نقل شده است كه از امام (عليه‏السلام‏) سؤالاز اطفال مؤمنان كردند ، در پاسخ فرمود : روز قيامت كه مى‏شود خداوند آنها را جمع مى‏كند ، آتشى برمى‏افروزد و به آنها دستور مى‏دهد خود را در آتش بيفكنند ، آنها كه اين دستور را عملى كنند آتش براى آنها سرد و سالم مى‏شود و سعادتمندند ، و آنها كه سر باز زنند از لطف خدا محروم


تفسير نمونه ج : 22ص :430


مى‏شوند.


ولى اين حديث علاوه بر اينكه از نظر سند ضعيف است ، اشكالات ديگرى در متن آن وجود دارد كه اينجا جاى شرح آن نيست.


البته هيچ مانعى ندارد كه فرزندان خردسال نيز به احترام پدران به بهشت روند و در كنار آنها قرار گيرند ، سخن در اين است كه آيا آيه فوق ناظر به اين مطلب مى‏باشد يا نه ؟ گفتيم تعبير به پيروى از پدران در ايمان نشان مى‏دهد كه منظور بزرگسالان است .


به هر حال ، از آنجا كه ارتقاء اين فرزندان به درجه پدران ممكن است اين توهم را به وجود آورد كه از اعمال پدران برمى‏دارند و به فرزندان مى‏دهند به دنبال آن آمده است و ما التناهم من عملهم من شى‏ء ما چيزى از اعمال آنها نمى‏كاهيم.


ابن عباس از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل مى‏كند كه فرمود : اذا دخل الرجل الجنة سال عن ابويه و زوجته و ولده ، فيقال له انهم لم يبلغوا درجتك و عملك ، فيقول رب قد عملت لى و لهم فيؤمر بالحاقهم به : هنگامى كه انسان وارد بهشت مى‏شود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را مى‏گيرد ، به او مى‏گويند : آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسيده‏اند ، عرض مى‏كند پروردگارا ! من براى خودم و آنها عمل كردم ، در اينجا دستور داده مى‏شود كه آنها را به او ملحق كنيد .


قابل توجه اينكه : در پايان آيه مى‏افزايد : هر كس در گرو و همراه اعمال خويش است ( كل امرء بما كسب رهين).



تفسير نمونه ج : 22ص :431


بنابر اين تعجب ندارد كه از اعمال پرهيزكاران و پاداش آنها چيزى كاسته نشود ، چرا كه اين اعمال همه جا با انسان است ، و اگر خداوند لطف و تفضلى در باره فرزندان متقين مى‏كند ، و آنها را به پرهيزگاران در بهشت ملحق مى‏سازد اين به معنى آن نيست كه از پاداش اعمال آنها چيزى كاسته شود .


بعضى از مفسران رهين را در اينجا به معنى مطلق گروگان گرفته‏اند ، و معتقدند مفهوم آيه اين است كه هر انسانى در گرو اعمال خويش است ، خواه نيك يا بد ، و بر طبق آن ، پاداش و كيفر مى‏بيند.


ولى با توجه به اينكه : اين تعبير در مورد اعمال نيك ، چندان تناسبى ندارد بعضى ديگر از مفسران كل نفس را در اينجا تنها اشاره به بدكاران دانسته‏اند و مى‏گويند : هر انسانى در برابر اعمال خلاف و شرك‏آلود خود ، گروگان است و در حقيقت اسير و محبوس آن مى‏باشد .


و گاه به آيه 38 و 39 سوره مدثر نيز استدلال كرده‏اند : كل نفس بما كسبت رهينة الا اصحاب اليمين : هر كس در گرو اعمالى است كه انجام داده مگر اصحاب يمين ( كسانى كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى‏شود و اهل نجاتند).


ولى اين تفسير نيز با توجه به اينكه آيات قبل و بعد همه در باره متقين و پرهيزگاران است ، و سخنى از شرك و مشركان و مجرماندر آن وجود ندارد مناسب به نظر نمى‏رسد.


در برابر اين دو تفسير كه هر كدام از جهتى نامناسب است ، تفسير سومى است كه با صدر آيه و آيات قبل و بعد كاملا سازگار است و آن اينكه : يكى از معانى رهن در لغت ملازمت و همراه بودن چيزى است ، هر چند معنى معروف رهن همان وثيقه در مقابل وام است ، ولى از كلمات اهل لغت چنين استفاده


تفسير نمونه ج : 22ص :432


مى‏شود كه يكى از معانى آن نيز دوام و ملازمت است.


بلكه بعضى از آنها معنى اصلى آنرا صريحا همين دوام و ثبوت مى‏دانند ، و رهن به معنى وثيقه را از اصطلاحات فقها شمرده‏اند ، لذا هنگامى كه گفته مى‏شود نعمة راهنه به معنى نعمت پايدار و برقرار است .


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در باره اقوام پيشين مى‏فرمايد ها هم رهائن القبور و مضامين اللحود : آنها ملازم قبرها و خفته در درون لحدها هستند.


به اين ترتيب جمله كل امرى بما كسب رهين مفهومش اين است كه اعمال هر كسى ملازم و همراه او است ، و هرگز از او جدا نمى‏شود ، خواه عمل نيك باشد يا بد ؟ و به همين دليل متقين در بهشت با اعمال خويشند ، و اگر فرزندانشان در كنار آنها قرار مى‏گيرند به اين معنى نيست كه از اعمال آنها كاسته شود.


در مورد آيه سوره مدثر كه اصحاب اليمين را از اين معنى استثناء كرده ، ممكن است اشاره به اين باشد كه آنها مشمول الطافى هستند كه بيحساب است ، به گونه‏اى كه اعمال آنها در برابر آن الطاف الهى نمودى ندارد.


به هر حال اين جمله تاكيدى است بر اين واقعيت كه اعمال انسان هرگز از او جدا نمى‏شود و پيوسته در تمام مراحل و مواقف همراه او است!


تفسير نمونه ج : 22ص :433


وَ أَمْدَدْنَهُم بِفَكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِّمَّا يَشتهُونَ‏(22) يَتَنَزَعُونَ فِيهَا كَأْساً لا لَغْوٌ فِيهَا وَ لا تَأْثِيمٌ‏(23) × وَ يَطوف عَلَيهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ‏(24) وَ أَقْبَلَ بَعْضهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ‏(25) قَالُوا إِنَّا كنَّا قَبْلُ فى أَهْلِنَا مُشفِقِينَ‏(26) فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ وَقَانَا عَذَاب السمُومِ‏(27) إِنَّا كنَّا مِن قَبْلُ نَدْعُوهُإِنَّهُ هُوَ الْبرُّ الرَّحِيمُ‏(28)


ترجمه:


22 -همواره از انواع ميوه‏ها و گوشتها از هر نوع تمايل داشته باشند در اختيار آنها مى‏گذاريم.


23 -آنها در بهشت جامهاى پر از شراب طهور را كه نه بيهوده‏گوئى در آن است و نه گناه از يكديگر مى‏گيرند.


24 -و پيوسته در گرد آنها نوجوانانى براى خدمت آنان گردش مى‏كنند كه همچون مرواريدهاى در صدفند!


25 -در اين هنگام رو به يكديگر كرده ( از گذشته ) سؤال مى‏نمايند.


26 -مى‏گويند : ما در ميان خانواده خود ترسان بوديم.



تفسير نمونه ج : 22ص :434


27 -اما خداوند بر ما منت گذارد و از عذاب كشنده ما را حفظ كرد.


28 -ما از قبل خدا را به عنوان نيكوكار و رحيم مى‏خوانديم ( و مى‏شناختيم).


تفسير : آن روز ترسان بوديم و امروز در نهايت امنيت


در آيات گذشته به نه بخش از مواهب بهشتيان اشاره شد ، و در آيات مورد بحث در ادامه آنها به پنج قسمت ديگر اشاره مى‏كند ، به گونه‏اى كه از مجموع به خوبى استفاده مى‏شود آنچه لازمه آرامش و آسايش و لذت و سرور و شادى است ، براى آنها در بهشت فراهم است .


نخست به دو قسمت از غذاى بهشتيان اشاره كرده مى‏فرمايد : همواره از انواع ميوه‏ها و گوشتها از هر نوع تمايل داشته باشند در اختيار آنها مى‏گذاريم ( و امددناهم بفاكهة و لحم مما يشتهون).


امددناهم از ماده امداد به معنى ادامه و افزايش و اعطاء است ، يعنى ميوه‏ها و غذاهاى بهشتى آنچنان نيست كه با تناول كردن كمبودى پيدا كند ، و يا مثل و يا همچون ميوه‏هاى دنيا كه در فصول سال نوسان زيادى دارد تغييرى در آن حاصل شود ، بلكه هميشگى و جاودانى و مستمر است .


تعبير مما يشتهون ( از آنچه بخواهند ) نشان مى‏دهد كه بهشتيان در انتخاب نوع و كميت و كيفيت اين ميوه‏ها و غذاها ، كاملا آزادند ، هر آنچه بخواهند در اختيار دارند.


البته غذاهاى بهشتى منحصر به اين دو نيست ولى اينها دو غذاى مهمند.


مقدم داشتن فاكهه بر لحم ، اشاره‏اى است به برترى ميوه‏ها بر گوشتها.



تفسير نمونه ج : 22ص :435


سپس به مشروبات گواراى بهشتيان اشاره كرده مى‏افزايد : آنها در بهشت جام‏هائى پر از شراب طهور را كه نه مستى و بيهوده‏گوئى در آن است ، و نه گناه از يكديگر مى‏گيرند ( يتنازعون فيها كاسا لا لغو فيها و لا تاثيم ) .


بلكه شرابى است گوارا و لذت بخش ، نشاطآفرين و روحپرور ، خالى از هر گونه تخدير و فساد عقل ، و به دنبال آن بيهوده‏گوئى و گناه هرگز نيست ، بلكه سراسر هوشيارى و لذت جسمى و روحانى است.


يتنازعون از ماده تنازع به معنى گرفتن از يكديگر است ، و گاه به معنى تجاذب و مخاصمه مى‏آيد ، لذا بعضى از مفسران گفته‏اند : اين جمله اشاره به آن است كه بهشتيان به عنوان شوخى و مزاح و افزايش سرور و انبساط جامهاى شراب طهور را از دست يكديگر مى‏كشند و مى‏نوشند .


ولى به طورى كه بعضى از ارباب لغت گفته‏اند : تنازع هر گاه در موردى مانند كاس ( جام ) به كار مى‏رود به معنى گرفتن از يكديگر است ، نه كشمكش و تجاذب.


اين نكته نيز قابل توجه است كه كاس جامى است كه پر از شراب باشد ، و به ظرف خالى كاس نمى‏گويند.


به هر حال از آنجا كه تعبير به كاس شرابهاى تخدير كننده دنيا را احيانا تداعى مى‏كند مى‏افزايد در آن شراب نه لغو و بيهوده‏گوئى است و نه گناه ، زيرا هرگز عقل و هوش انسان را نمى‏گيرد ، بنابر اين سخنان ناموزون و اعمال زشتى كه از مستها سر مى‏زند هرگز از آنان سر نخواهد زد بلكه به حكم آن كه شراب


تفسير نمونه ج : 22ص :436


طهور است آنها را پاكتر و خالصتر و هوشيارتر مى‏كند.


سپس به چهارمين نعمت كه نعمت وجود خدمتگذاران بهشتى است پرداخته مى‏گويد : پيوسته گرداگرد آنها نوجوانانى براى خدمت آنان گردش مى‏كنند كه همچون مرواريدهاى در صدفند ! ( و يطوف عليهم غلمان لهم كانهم لؤلؤ مكنون).


مرواريد در درون صدف به قدرى تازه و شفاف و زيبا است كه حد ندارد هر چند در بيرون صدف نيز قسمت زيادى از زيبائى خود را حفظ مى‏كند ولى گرد و غبار هوا و آلودگى دستها هر چه باشد از صفاى آن مى‏كاهد ، خدمتگذاران بهشتى آنقدر زيبا و سفيد چهره و باصفا هستند كه گوئى مرواريدهائى در صدفند ! تعبير به يطوف عليهم ( بر آنها طواف مى‏كنند ) اشاره به آمادگى دائمى آنها براى خدمت است .


گرچه در بهشت نيازى به خدمتكار نيست ، و هر چه بخواهند در اختيار آنها قرار مى‏گيرد ، ولى اين خود احترام و اكرام بيشترى براى بهشتيان است.


در حديثى آمده است كه از رسول اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سؤال كردند اگر خدمتگذار همچون مرواريد در صدف باشد ، مخدوم يعنىمؤمنان بهشتى چگونه‏اند فرمود : و الذى نفسى بيده فضل المخدوم على الخادم كفضل القمر ليلة البدر على سائر الكواكب : برترى مخدوم بر خدمتگذار در آنجا همچون برترى ماه در شب چهارده بر ساير كواكب است.


تعبير به لهم نشان مى‏دهد كه هر يك از مؤمنان خدمتگذارانى مخصوص


تفسير نمونه ج : 22ص :437


به خود دارد.


و از آنجا كه بهشت جاى غم و اندوه نيست آن خدمتگذاران نيز از خدمت مؤمنان نهايت لذت را مى‏برند.


و آخرين نعمت در اين سلسله همان نعمت آرامش كامل و اطمينان خاطر از هر گونه عذاب و كيفر است ، چنانكه در آيه بعدمى‏فرمايد : در اين حال كه آنها در كنار هم قرار دارند از وضع گذشته از يكديگر سؤال مى‏كنند و آن را با وضع بهشت مقايسه كرده لذت مى‏برند ( و اقبل بعضهم على بعض يتسائلون).


مى‏گويند ما قبل از اين در ميان خانواده خود خائف و ترسان بوديم ( قالوا انا كنا قبل فى اهلنا مشفقين).


با اينكه در ميان خانواده خود زندگى مى‏كرديم و بايد احساس امنيت كنيم باز ترسان بوديم ، از اين بيم داشتيم كه حوادث ناگوار زندگى و عذاب الهى هر لحظه فرا رسد ، و دامن ما را فرو گيرد.


از اين بيم داشتيم كه فرزندان و خانواده ما راه خطا پيش گيرند ، و در وادى ضلالت گمراه و سرگردان شوند .


و از اين بيم داشتيم كه دشمنان سنگدل ، ما را غافلگير سازند و عرصه را بر ما تنگ كنند.


اما خداوند منت بر ما گذارد ، و رحمت واسعه او شامل حال ما شد ، و از عذاب كشنده ما را حفظ كرد ( فمن الله علينا و وقانا عذاب السموم).


آرى پروردگار مهربان ، ما را از زندان دنيا با تمام وحشتهايش نجات


تفسير نمونه ج : 22ص :438


بخشيد ، و در كانون نعمتهايش ، يعنى بهشت ، جاى داد.


آنها هنگامى كه گذشته خود را به خاطر مى‏آورند ، و جزئيات آن را متذكر مى‏شوند ، و با وضعى كه در آن قرار دارند مقايسه مى‏كنند ، به ارزش نعمتهاى بزرگ الهى و مواهب او بيشتر پى مى‏برند ، و طبعا براى آنها لذتبخش‏تر و دلچسب‏تر خواهد بود ، چرا كه در اين مقايسه ارزشها بهتر روشن مى‏شود .


بهشتيان در آخرين سخنى كه از آنها در اينجا نقل شده به اين واقعيت اعتراف مى‏كنند كه نيكوكار و رحيم بودن خدا را در آنجا از هر زمان بيشتر احساس مى‏كنند ، مى‏گويند : ما از قبل خدا را مى‏خوانديم ، و او را به عنوان نيكوكار و رحيم مى‏ستوديم ( انا كنا من قبل ندعوه انه هو البر الرحيم).


ولى در اينجا به واقعيت و عمق اين صفات بيشتر پى مى‏بريم كه چگونه در مقابل اعمال ناچيز ما اينهمه نيكى كرده ، و در برابر آنهمه لغزشها ما را مشمول رحمتش ساخته است .


آرى صحنه قيامت و نعمتهاى بهشت تجليگاه اسماء و صفات خدا است ، و مؤمنان با مشاهده اين صحنه‏ها به حقيقت اين اسماء و صفات بيش از هر زمان آشنا مى‏شوند ، حتى دوزخ نيز بيانگر صفات او است و حكمت و عدل و قدرتش را نشان مى‏دهد.


در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد


1 -يتسائلون از ماده سؤال به معنى پرسش كردن از يكديگر است ، اشاره به اينكه هر كدام از بهشتيان از دوستان خود سؤال مى‏كنند ، و وضع گذشته آنها را جويا مى‏شوند ، چرا كه يادآورى اين مسائل ، و نجات از آنهمه


تفسير نمونه ج : 22ص :439


در دو رنج ، و رسيدن به اين همه مواهب ، خود نيز لذتى است ، درست همانطور كه انسان هنگامى كه از سفر خطرناكى باز مى‏گردد و در محيط امن و امان مى‏نشيند با همسران خود وضع گذشته را گفتگو كرده و از نجاتشان اظهار خوشحالى مى‏كنند.


2 -مشفقين از ماده اشفاق به طورى كه راغب در مفردات مى‏گويد : به معنى توجه آميخته با ترس است ، هنگامى كه با كلمه من متعدى شود مفهوم خوف در آن ظاهرتر است ، و هنگامى كه با كلمه فى متعدى گردد مفهوم توجه و عنايت در آن بيشتر است .


اين كلمه در اصل از ماده شفق گرفته شده كه همان روشنى آميخته با تاريكى است.


اكنون بايد ديد آنها در دنيا از چه چيز بيم داشتند و نسبت به چه چيز توجه و عنايت ؟ در اينجا سه احتمال وجود دارد كه ما همه را در تفسير آيه جمع كرديم ، زيرا منافاتى در ميان آنها نيست ( ترس از خداوند و توجه به نجات خويشتن - ترس از انحراف خانواده و توجه به امر تربيت آنها - و ترس از دشمنان و توجه به حفظ خويش در برابر آنان ) هر چند با توجه به آيات بعد مخصوصا جمله فمن الله علينا و وقانا عذاب السموم خداوند بر ما منت گذارد و از عذاب كشنده حفظ كرد معنى اول مناسبتر به نظر مى‏رسد .


3 -تعبير به فى اهلنا كه در اينجا معنى گسترده‏اى دارد و همه فرزندان و همسران و دوستان و ياران را شامل مى‏شود ، اشاره به اين است كه انسان قاعدتا


تفسير نمونه ج : 22ص :440


در ميان چنين جمعى از همه جا بيشتر احساس امنيت مى‏كند ، وقتى در ميان آنان خائف و بيمناك باشد وضع او در حالات ديگر معلوم است.


اين احتمال نيز وجود دارد كه اين تعبير اشاره به كسانى است كه در ميان خانواده‏اى غير مؤمن گرفتار بودند و حتى از خود آنها مى‏ترسيدند ، ولى در عين حال مقاومت كردند و با تكيه بر لطف الهى استقلال خود را حفظ نموده و همرنگ جماعت آنها نشدند .


4 -سموم به معنى حرارتى است كه در مسام بدن ( سوراخهاى بسيار ريز كه در سطح پوست قرار دارد ) داخل مى‏شود ، و انسان را آزار مى‏دهد يا مى‏كشد ، و باد سموم نيز چنين بادى را گويند ، و عذاب سموم نيز چنين عذابى است ، اطلاق كلمه سم به مواد كشنده نيز به خاطر نفوذشان در تمام بدن است.


5 -بر - چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد در اصل به معنى خشكى است ( در مقابل بحر و دريا ) سپس به كسانى كه اعمال نيكشان گستردهو وسيع است اين لفظ اطلاق شده ، و از همه شايسته‏تر براى اين نام ذات پاك خداوند است كه نيكى او همه جهانيان را فرا گرفته است.


6 -جمع بندى آيات


-گفتيم در اين آيات و آيات گذشته در حقيقت چهارده بخش از نعمتهاى بهشتيان آمده است : باغهاى بهشت ( جنات ) - نعمتهاى گوناگون ( نعيم ) - سرور و شادمانى - امنيت از عذاب جهنم - خوردن و آشاميدن گوارا از ماكولات و مشروبات بهشتى - تكيه بر تختهاى در كنار هم چيده شده - همسرانى از حور العين - ملحق شدن


تفسير نمونه ج : 22ص :441


فرزندان با ايمان به آنها - انواع ميوه‏هاى لذت بخش - انواع گوشتها - هر چه آنها بخواهند - جامهاى پر از شراب طهور - خدمتگذاران مرواريدگون - و سرانجام تشكيل مجلس انس و ياد گذشته كردن و از وضع موجود لذت بردن ! بخشى از اين نعمتها جنبه مادى دارد ، و بخشى ديگر جنبه معنوى آن غالب است ، با اينهمه باز نعمتهاى مادى و معنوى بهشت منحصر به آنها نيست ، بلكه آنچه گفته شد تنها گوشه‏هائى از آن است .



تفسير نمونه ج : 22ص :442


فَذَكرْ فَمَا أَنت بِنِعْمَتِ رَبِّك بِكاهِنٍ وَ لا مجْنُونٍ‏(29) أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَّترَبَّص بِهِ رَيْب الْمَنُونِ‏(30) قُلْ تَرَبَّصوا فَإِنى مَعَكُم مِّنَ الْمُترَبِّصِينَ‏(31) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَمُهُم بهَذَاأَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ‏(32) أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُبَل لا يُؤْمِنُونَ‏(33) فَلْيَأْتُوا بحَدِيثٍ مِّثْلِهِ إِن كانُوا صدِقِينَ‏(34)


ترجمه:


29 -حال كه چنين است تذكر ده ، و به لطف پروردگارت تو كاهن و مجنون نيستى.


30 -بلكه آنها مى‏گويند او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مى‏كشيم!


31 -بگو : انتظار بكشيد كه من هم با شما انتظار مى‏كشم ( شما انتظار مرگ مرا و من انتظار پيروزى و نابودى شما را!).


32 -آيا عقلهايشان آنها را به اين اعمال دستور مى‏دهد ؟ يا قومى طغيانگرند ؟


33 -آنها مى‏گويند قرآن را به خدا افترا بسته ، ولى آنها ايمان ندارند.


34 -اگر راست مى‏گويند سخنى همانند آن بياورند.



تفسير نمونه ج : 22ص :443


شان نزول:


در روايتى آمده است قريش در دار الندوة اجتماع كردند ، تا براى جلوگيرى از دعوت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه خطر بزرگى براى منافع نامشروع آنها محسوب مى‏شد بينديشند.


يكى از مردان قبيله بنى عبد الدار گفت : ما بايد منتظر باشيم كه او بميرد ، زيرا به هر حالاو شاعر است و به زودى از دنيا خواهد رفت ، همانگونه كه زهير و نابغه و اعشى ( سه نفر از شعراى جاهليت ) از دنيا رفتند ( و بساطشان برچيده شد و بساط محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز با مرگش برچيده خواهد شد ) اين را گفتند و پراكنده شدند ، آيات فوق نازل گشت و به آنها پاسخ گفت.


تفسير : اگر راست مى‏گويند كلامى مانند آن بياورند


در آيات گذشته ، قسمتهاى قابل توجهى از نعمتهاى بهشتى و پاداشهاى پرهيزگاران آمده بود ، و در آيات قبل از آن نيز ، بخشى از عذابهاى دردناك دوزخيان.



تفسير نمونه ج : 22ص :444


در نخستين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه‏گيرى از آيات گذشته مى‏فرمايد : حال كه چنين است تذكر و يادآورى كن ( فذكر ) .


چرا كه دلهاى حق‏طلبان با شنيدن اين سخنان ، آماده‏تر مى‏شود ، و هنگام آن رسيده است كه سخنان حق را براى آنها بيان كنى.


اين تعبير به خوبى نشان مى‏دهد كه هدف اصلى از ذكر آنهمه نعمتها و مجازاتهاى اين دو گروه آماده ساختن زمينه روحى براى پذيرش حقايق تازه است ، و در حقيقت هر گوينده‏اى نيز براى تاثير سخن و نفوذ كلامش بايد از اين روش بهره‏گيرى كند.


سپس به ذكر اتهامات و نسبتهاى ناروائى كه دشمنانلجوج و معاند به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏دادند پرداخته ، مى‏فرمايد : به لطف پروردگارت ، و به بركت نعمتهايش تو كاهن و مجنون نيستى ! ( فما انت بنعمة ربك بكاهن و لا مجنون).


كاهن به كسى گفته مى‏شد كه خبر از اسرار غيبى مى‏داد و غالبا مدعى بود كه با جنيان ارتباط دارد و اخبار غيبى را از آنها مى‏گيرد ، مخصوصا در عصر جاهليت كاهنان بسيارى بودند ، از جمله دو كاهن معروف شق و سطيح آنها در حقيقت افراد هوشيارى بودند كه از هوش خود سوء استفاده كرده و با اين ادعاها سر مردم را گرم مى‏كردند ، كهانت در اسلام حرام و ممنوع است و اعتبارى به قول كاهنان نيست ، زيرا اسرار غيب مخصوص خدا است و سپس به هر كس از انبياء و امامان آنچه مصلحت بداند تعليم مى‏كند .


به هر حال قريش براى پراكنده ساختن مردم از اطراف پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين تهمتها را به او مى‏بستند ، گاه كاهنش مى‏خواندند ، و گاه مجنون ، و عجب اينكه به تضاد اين دو وصف نيز واقف نبودند ، زيرا كاهنان افراد هوشيارى بودند ، بر خلاف مجنون ، و جمع اين دو افترا در آيه فوق شايد اشاره به همين پراكنده‏گوئى آنها باشد.



تفسير نمونه ج : 22ص :445


سپس به سومين اتهام پرداخته كه آن نيز با صفات گذشته در تضاد است و مى‏فرمايد : بلكه آنها مى‏گويند او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مى‏كشيم ( ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون ) .


تا او زنده است اشعارش رونقى دارد و مردم را به سوى خود جذب مى‏كند ، كمى صبر كنيد تا مرگش فرا رسد و دفتر شعرش ، همچون طومار عمرش ، پيچيده شود ، و در طاق نسيان قرار گيرد ، آن روز ما راحت خواهيم شد ! بطورى كه از كتب لغت و تفسير برمى‏آيد منون از ماده من در اصل به دو معنى آمده : نقصان و قطع و بريدن كه اين دو نيز مفهوم نزديكى دارند.


سپس واژه منون به مرگ نيز اطلاق شده ، چرا كه ينقص العدد و يقطع المدد ( نفرات را كم مى‏كند و كمك‏ها را قطع مى‏نمايد ) .


گاه منون به گذشت روزگار نيز گفته شده به اين مناسبت كه آن نيز موجب مرگ و مير ، و بريدن پيوندها ، و نقصان نفرات است ، و گاه به شب و روز منون گفته‏اند و آن نيز ظاهرا به همين مناسبت است.


و اما واژه ريب در اصل به معنى شك و ترديد و توهم چيزى است كه بعدا پرده از روى آن برداشته مى‏شود و حقيقت آن آشكار مى‏گردد.


اين تعبير هنگامى كه در مورد مرگ به كار رود و ريب المنون گفته شود از اين نظر است كه وقت حصول آن نامعلوم است نه اصل تحقق آن .


ولى جمعى از مفسران ريب المنون را در آيه مورد بحث به معنى


تفسير نمونه ج : 22ص :446


حوادث روزگار تفسير كرده‏اند ، حتى از ابن عباس نقل شده كه واژه ريب در همه جا در قرآن به معنى شك و ترديد است جز در اين آيه از سوره طور كه به معنى حوادث است.


بعضى از مفسران نيز آن را به معنى حالت اضطراب و پريشانى تفسير كرده‏اند ، بنابر اين ريب المنون حالت اضطرابى است كه قبل از مرگ به غالب افراد دست مى‏دهد.


ممكن است اين تفسير به معنى فوق بازگردد چرا كه حالت شك و ترديد معمولاسرچشمه اضطراب و پريشانى است ، همچنين حوادث پيش بينى نشده نيز نوعى اضطراب و شك و ترديد با خود همراه مى‏آورد ، و به اين ترتيب همه اين مفاهيم به ريشه شك و ترديد كه در اصل معنى اين واژه آمده منتهى مى‏شود.


و به تعبير ديگر براى ريب سه معنى ذكر شده : شك ، اضطراب ، حوادث ، و اينها لازم و ملزوم يكديگرند.


به هر حال آنها به اين دل خوش مى‏كردند كه حوادثى پيش آيد و طومار عمر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در هم پيچيده شود ، و آنها به گمان خود از اين مشكل بزرگى كه دعوت آن حضرت در سراسر جامعه آنان به وجود آوردهبود رهائى يابند.


قرآن با يك جمله پر معنى و تهديد آميز به اين كوردلان معاند پاسخ مى‏دهد و مى‏فرمايد : بگو انتظار بكشيد كه من هم با شما انتظار مى‏كشم ! ( قل تربصوا فانى معكم من المتربصين).


شما در انتظار تحقق پندارهاى خامتان باشيد ، من هم در انتظار عذاب الهى براى شما هستم.



تفسير نمونه ج : 22ص :447


شما در انتظار اين باشيد كه با مرگ من بساط اسلام برچيده شود ، و من نيز به يارى پروردگار در اين انتظارم كه در حياتم آئين اسلام جهان‏گير گردد ، و بعد از من نيز به راه خود ادامه دهد و جهانى و جاودانى شود .


آرى شما متكى به خيالات و پندارهايتان هستيد و من متكى به لطف خاص پروردگار.


سپس آنها را مورد شديدترين سرزنشها قرار داده ، مى‏گويد : آيا عقلهايشان آنان را به اين اعمال دستور مى‏دهد ؟ يا قومى طغيانگرند ؟ ! ( ام تامرهم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون).


سران قريش در ميان قوم خود به عنوان ذوى الاحلام ( صاحبان عقول ) شناخته مى‏شدند ! قرآن مى‏گويد : اين كدام عقل است كه اين وحى آسمانى را كه نشانه‏هاى حقانيت از تمام محتوايش آشكار است شعر و كهانت مى‏شمرد ؟ و آورنده آنرا كه سابقه‏اى بس طولانى در امانت و عقل دارد كاهن و مجنون و شاعر معرفى مى‏كند ؟ ! بنابر اين بايد نتيجه گرفت كه اينگونه تهمتها و افترائات فرمان عقل آنها نيست ، بلكه سرچشمه همه آنها روح عصيان و طغيانگرى است كه بر اين افراد غالب است ، همين كه منافع نامشروع خود را در خطر مى‏بينند با عقل وداع


تفسير نمونه ج : 22ص :448


مى‏گويند و سر به طغيان در مقابل فرمان حق برمى‏دارند.


احلام جمع حلم ( بر وزن نهم ) به معنى عقل است ، ولى به گفته راغب حلم در حقيقت به معنى خويشتن‏دارى به هنگام هيجان غضب است كه يكى از نشانه‏هاى عقل و درايت محسوب مى‏شود ( و با حلم ( بر وزن علم ) ريشه مشترك دارد ) .


اين واژه ( حلم ) گاه به معنى خواب و رؤيا نيز آمده است ، و در آيه مورد بحث نيز چنين تفسيرى بعيد نيست ، يعنى سخنان آنها گوئى نتيجه خوابهاى پريشان است.


بار ديگر به يكى ديگر از تهمتهاى آنها كه در حقيقت چهارمين تهمت در اين سلسله اتهامات محسوب مى‏شود اشاره كرده ، مى‏افزايد : آنها مى‏گويند : او اين قرآن را به خدا افترا بسته ، ولى آنها ايمان ندارند ( ام يقولون تقوله بل لا يؤمنون).


تقوله از ماده تقول ( بر وزن تكلف ) به معنى سخنى است كه انسان نزد خود مى‏سازد بى آنكه واقعيتى داشته باشد .


اين يكى ديگر از بهانه‏هاى مشركان و كفار لجوج براى عدم تسليم در برابر قرآن مجيد ، و دعوت پيامبر ، بود كه مكرر در آيات قرآن به آن اشاره شده است.


ولى قرآن مجيد پاسخ دندان‏شكنى به آنها مى‏گويد : مى‏فرمايد اگر راست مى‏گويند كه اين كلام بشر است ، و ساخته و پرداخته فكر انسان ، پس


تفسير نمونه ج : 22ص :449


آنها نيز سخنى همانند آن بياورند ( فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين).


شما هم انسانيد و به گفته خود داراى هوش سرشار ، و قدرت بيان ، و آگاهى و تسلط بر انواع سخن هستيد ، چرا گويندگان و متفكران شما قادر نيستند سخنى همانند آن بياورند ؟ ! جمله فلياتوا ( پس بياورند ... ) به اصطلاح امر تعجيزى است ، و هدف آن است كه عجز و ناتوانى آنها را از مقابله به مثل در برابر قرآن روشن سازد ، و اين همان چيزى است كه در علم كلام و عقائد از آن تعبير به تحدى مى‏كنند ، يعنى دعوت مخالفان به معارضه و مقابله به مثل در برابر معجزات .


به هر حال اين يكى از آياتى است كه به روشنى اعجاز قرآن را روشن مى‏كند ، و مفهوم آن مخصوص معاصران پيامبر نيست ، بلكه تمام كسانى كه در همه قرون و اعصار مى‏گويند قرآن سخن بشر است ، و بر خدا افترا بسته شده ، آنها نيز مخاطب به اين خطابند كه اگر راست مى‏گويند سخنى همانند آن بياورند .


و همانگونه كه مى‏دانيم اين نداى قرآن در اين آيه و آيات مشابه همواره بلند بوده است ، و در طى چهارده قرن كه از بعثت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گذرد كسى نتوانسته است به آن پاسخ مثبت گويد ، با اينكه مسلم است كه دشمنان اسلام مخصوصا ارباب كليسا و يهود در طول سال ميلياردها صرف تبليغات بر ضد اسلام مى‏كنند ، چه مانعى داشت كه بخشى از آن را در اختيار گروهى از دانشمندان و ادبا و سخن‏سنجان مخالف مى‏گذاردند تا در برابر قرآن به معارضه برخيزند ، و مصداق فلياتوا بحديث مثله باشند ، و اين عجز عمومى گواه زنده اصالت اين وحى آسمانى است .


يكى از مفسران در اينجا نكته‏اى دارد كه قابل توجه است ، او مى‏گويد : در اين قرآن راز مخصوصى وجود دارد كه هر كس با آيات آن روبرو


تفسير نمونه ج : 22ص :450


مى‏شود آن را احساس مى‏كند ، پيش از آنكه سخن از اسرار اعجاز آن گفته شود.


در عبارات اين قرآن نفوذ و سلطه خاصى احساس مى‏كند و چيزى ماوراء اين معانى در عقل انسان منعكس مى‏شود ، در لابلاى عباراتش عنصرى نهفته است كه به مجرد استماع، در وجود انسان فرو مى‏ريزد ، بعضى آن را آشكارتر ، و بعضى پنهان‏تر درك مى‏كنند ، ولى به هر حال اين سلطه و نفوذ وجود دارد ، نفوذ اسرارآميزى كه نمى‏توان منشا آنرا به خوبى مشخص ساخت.


اين كلمات و عبارات قرآن است كه چنين جذبه‏اى دارد ؟ يا سرى در عمق معانى آن نهفته است.


و يا بازتابهائى است كه از انوار آن مى‏درخشد و يا همه اينهاست ؟ هر چه هست با ساير كلمات و مفاهيمى كه در قالب لغات ريخته مى‏شود متفاوت است.


اين سرى است كه در آيات قرآنى نهفته شده ، و هر كس در نخستين برخورد آنرا درك مى‏كند ، و به دنبال آن به سراغ اسرار ديگرى مى‏آيد كه از طريق انديشه و تفكر در سراسر قرآن به دست مى‏آيد .


براى توضيح بيشتر پيرامون اعجاز قرآن از دريچه‏هاى مختلف ، به جلد اول تفسير نمونه ( ذيل آيه 23 سوره بقره ) مراجعه شود ، در آنجا بحث مشروحى در اين زمينه آمده است ، همچنين در جلد 12 ( ذيل آيه 88 سوره اسراء).



تفسير نمونه ج : 22ص :451


أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيرِ شىْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخَلِقُونَ‏(35) أَمْ خَلَقُوا السمَوَتِ وَ الأَرْضبَل لا يُوقِنُونَ‏(36) أَمْ عِندَهُمْ خَزَائنُ رَبِّك أَمْ هُمُ الْمُصيْطِرُونَ‏(37) أَمْ لهَُمْ سلَّمٌ يَستَمِعُونَ فِيهِفَلْيَأْتِ مُستَمِعُهُم بِسلْطنٍ مُّبِينٍ‏(38) أَمْ لَهُ الْبَنَت وَ لَكُمُ الْبَنُونَ‏(39) أَمْ تَسئَلُهُمْ أَجْراً فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ‏(40) أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْب فَهُمْ يَكْتُبُونَ‏(41) أَمْ يُرِيدُونَ كَيْداًفَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ‏(42) أَمْ لهَُمْ إِلَهٌ غَيرُ اللَّهِسبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا يُشرِكُونَ‏(43)


ترجمه:


35 -آيا آنها بى سبب آفريده شده‏اند ؟ يا خود خالق خويشتنند ؟!


36 -آيا آنها آسمانها و زمين را آفريده‏اند ؟ بلكه آنها طالب يقين نيستند !


تفسير نمونه ج : 22ص :452


37 -آيا خزائن پروردگارت نزد آنها است ؟ يا بر همه چيز عالم سيطره دارند ؟!


38 -آيا نردبانى دارند ( كه به آسمان بالا مى‏روند ) و به وسيله آن اسرار وحى را مى‏شنوند ؟ كسى كه از آنها اين ادعا را دارد دليل روشنى بياورد!


39 -آيا سهم خدا دختران و سهم شما پسران است ؟ ( كه فرشتگان را دختران خدا مى‏ناميد).


40 -آيا تو از آنها پاداشى مطالبه مى‏كنى كه در زير بار گران آن قرار دارند ؟


41 -آيا اسرار غيب نزد آنها است و از روى آن مى‏نويسند ؟!


42 -آيا مى‏خواهند نقشه شيطانى براى تو بكشند ؟ ولى بدانند خود كافران در دام اين نقشه‏ها گرفتار مى‏شوند !


43 -يا معبودى غير خداوند دارند ( كه قول يارى آنها را داده ) منزه است خدا از آنچه براى او شريك قرار مى‏دهند.


تفسير : راستى حرف حساب شما چيست ؟!


اين آيات همچنان ادامه بحث استدلالى گذشته در برابر منكران قرآن و نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و قدرت پروردگار است.


آياتى است كه همگى با أم كه در اينجا براى استفهام است آغاز شده ، و يك استدلال زنجيره‏اى جالب را يازده سؤال پى‏درپى ( به صورت استفهام انكارى ) تشكيل مى‏دهد ، و به تعبير روشنتر تمام راههاى فرار را از هر - سو به روى مخالفان مى‏بندد ، و چنان آنها را در اين عبارات كوتاه و پر نفوذ در تنگنا قرار مى‏دهد كه انسان بى اختيار در برابر عظمت و انسجام آن سر تعظيم فرود آورده ، و اقرار و اعتراف مى‏كند .


نخست از مساله آفرينش شروع كرده ، مى‏گويد : آيا آنها بى سبب آفريده شده‏اند ؟ يا خود خالق خويشتنند ؟ ! ( ام خلقوا من غير شى‏ء ام هم


تفسير نمونه ج : 22ص :453


الخالقون).


اين عبارت كوتاه و فشرده در حقيقت اشاره به برهان معروف عليت است كه در فلسفه و كلام براى اثبات وجود خداوند آمده است ، و آن اينكه عالمى كه در آن زندگى مى‏كنيم بدون شك حادث است ( زيرا دائما در حال تغيير است ، و آنچه در حال تغيير و دگرگونى است معرض حوادث است ، و چيزى كه معرض حوادث است محال است قديم و ازلى باشد ) .


اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه اگر حادث است از پنج حال بيرون نيست:


1 -بدون علت به وجود آمده است.


2 -خود علت خويشتن است.


3 -معلولات جهان علت وجود آن هستند.


4 -اين جهان معلول علتى است كه آنهم به نوبه خود معلول علت ديگرى است و تا بى نهايت پيش مى‏رود.


5 -اين جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است كه هستيش از درون ذات پاك او است .


باطل بودن چهار احتمال نخست معلوم است ، زيرا.


وجود معلول بدون علت محال است ، و گرنه هر چيز در هر شرائطى بايد به وجود آيد ، در حالى كه چنين نيست.



تفسير نمونه ج : 22ص :454


احتمال دوم كه چيزى خودش را به وجود آورد نيز محال است ، زيرا مفهومش اين است كه قبل از وجودش موجود باشد ، و اين اجتماع نقيضين است ( دقت كنيد).


همچنين احتمال سوم كه مخلوقات انسان ، خالق انسان باشد نيز واضح البطلان است ( چرا كه لازمه آن دور است).


و نيز احتمالچهارم يعنى تسلسل علتها و كشيده شدن سلسله علل و معلول به بينهايت آن نيز غير قابل قبول است ، چرا كه بى نهايت معلول و مخلوق بالاخره مخلوق است و نياز به خالقى دارد كه آنرا ايجاد كند ، مگر بى نهايت صفر عدد مى‏شود ؟ يا از درون بى نهايت ظلمت نور برمى‏خيزد ؟ يا از بى نهايت فقر و نياز بى نيازى به وجود مى‏آيد ؟ بنابر اين راهى جز قبول احتمال پنجم يعنى خالقيت واجب الوجود باقى نمى‏ماند ( باز هم دقت كنيد).


و از آنجا كه ركن اصلى اين برهان نفى همان احتمال اول و دوم است قرآن به همان قناعت كرده.


اكنون مى‏بينيم كه در عبارت كوتاهى چه استدلالى نهفته شده است .


آيه بعد به سؤال ديگرى كه در باره ادعائى كه در مرحله پائينتر قرار دارد پرداخته مى‏گويد : آيا آنها آسمانها و زمين را آفريده‏اند ( ام خلقوا السماوات و الارض).


اگر بى علت به وجود نيامده‏اند ، و نيز خود علت خويش نبوده‏اند ، آيا واجب الوجود و خالق آسمانها و زمينند ؟ و اگر مبدأ عالم هستى نيستند آيا خداوند امر خلقت آسمان و زمين را به آنها واگذارده ؟ و به اين ترتيب مخلوقى هستند


تفسير نمونه ج : 22ص :455


كه خود فرمان خلقت دارند ؟ مسلما آنها هرگز نمى‏توانند چنين ادعاى باطلى كنند ، لذا در دنباله همين سخن مى‏افزايد : بلكه آنها لجوج و معاندند و نمى‏خواهند يقين و ايمان بياورند ( بل لا يوقنون ) .


آرى آنها دنبال بهانه‏اى براى فرار از ايمانند.


و اگر مدعى اين امور نيستند و در امر خلقت نصيبى ندارند آيا خزائن پروردگارت نزد آنهاست ؟ ! ( ام عندهم خزائن ربك).


تا هر كس را بخواهند نعمت نبوت و علم و دانش يا ارزاق ديگر بخشند ، و از هر كس بخواهند دريغ دارند.


يا اينكه امر تدبير عالم به آنها واگذار شده است ، و بر همه سلطه و سيطره دارند ؟ ! ( أم هم المصيطرون).


آنها هرگز نمى‏توانند ادعا كنند كه خزينه‏دار پروردگارند ، و نه سلطه‏اى بر امر تدبير اين جهان دارند ، چرا كه ضعف و زبونى آنها در برابر يك حادثه ، يك بيمارى و حتى يك حشره ناچيز ، و همچنين نياز آنها به ابتدائى‏ترين وسائل زندگى ، بهترين دليل بر نفى اين قدرتها از آنهاست ، تنها هواى نفس و جاه‏طلبى و خود خواهى و تعصب و لجاج است كه آنها را به انكار حقايق كشيده .


مصيطرون اشاره به ارباب انواع است كه جزء خرافات پيشينيان


تفسير نمونه ج : 22ص :456


مى‏باشد ، آنها معتقد بودند كه هر نوع از انواع جهان اعم از انسان و انواع حيوانات و گياهان و غير آنها داراى مدبر و مربى خاصى است كه آن را رب - النوع آن مى‏ناميدند ، و خدا را رب الارباب خطاب مى‏كردند ، اين عقيده شرك آميز از نظر اسلام مردود است ، و در آيات قرآن تدبير همه جهان از آن خدا معرفى شده و او را رب العالمين مى‏خوانيم .


اين واژه در اصل از سطر گرفته شده كه به معنى صفوف كلمات به هنگام نوشتن است ، و مسيطر به كسى مى‏گويند كه بر امرى تسلط داشته باشد و به آن خط دهد ، همانگونه كه نويسنده بر سطور كلام خويش تسلط دارد ( بايد توجه داشت كه اين كلمه هم با صاد و هم با سين نوشته مى‏شود ، وهر دو به يك معنى است هر چند رسم الخط مشهور قرآن با صاد مى‏باشد).


مسلم است نه منكران نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مشركان عصر جاهليت ، و نه غير آنها ، مدعى هيچيك از امور پنجگانه فوق نبودند ، لذا در آيه بعد به مرحله ديگرى پرداخته ، مى‏گويد : آيا آنها مدعى هستند وحى بر آنها نازل مى‏شود يا نردبانى دارند كه با آن به آسمان صعود كنند و اسرار وحى را بدينوسيله مى‏شنوند ؟ ! ( ام لهم سلم يستمعون فيه).


و از آنجا كه ممكن بود آنها مدعى آگاهى از اسرار آسمان شوند قرآن بلافاصله از آنها مطالبه دليل كرده، مى‏گويد هر كس كه از آنها چنين ادعائى دارد و مى‏گويد : اسرار الهى را از طريق صعود به آسمان مى‏شنوم دليل روشنى بر اين ادعا اقامه كند ( فليات مستمعهم بسلطان مبين).


مسلما اگر چنين ادعائى داشتند از حدود حرف تجاوز نمى‏كرد و هرگز


تفسير نمونه ج : 22ص :457


دليلى بر اين مطلب نداشتند.


سپس مى‏افزايد : آيا اين نسبت ناروا را كه به فرشتگان مى‏دهند و مى‏گويند آنها دختران خدا هستند قابل قبول است ؟ آيا سهم خدا دختران ، و براى شما پسران است ؟ ! ( ام له البنات و لكم البنون).


اشاره به اينكه يكى از اعتقاداتو افكار باطل آنها اين بود كه از دختران به شدت تنفر داشتند ، و اگر با خبر مى‏شدند كه همسرشان دخترى آورده چهره آنها از شدت اندوه و شرم سياه مى‏شد ، ولى با اين حال فرشتگان را دختران خدا مى‏خواندند ! اگر آنها با عالم بالا مربوطند و با اسرار وحى آشنا هستند آيا نمونه وحى آنها همين خرافات مضحك و اين عقائد ننگين و شرم آور است ؟ بديهى است دختر و پسر از نظر ارزش انسانى با هم تفاوتى ندارند ، و تعبير آيه فوق در حقيقت از قبيل استدلال به عقيده باطل طرف مخالف بر ضد خود او است.


قرآن در آيات متعددى روى نفى اين عقيده خرافى تكيه كرده و آنها را در اين زمينه به محاكمه مى‏كشد و رسوا مى‏سازد .



تفسير نمونه ج : 22ص :458


سپس از اين مرحله نيز تنزل كرده به ذكر يكى ديگر از امورى كه امكان دارد وسيله بهانه جوئى آنها شود اشاره كرده ، مى‏فرمايد : آيا تو از آنها اجر و پاداشى در مقابل ابلاغ رسالت مطالبه مى‏كنى كه همچون بارى گران بر دوش آنها سنگينى مى‏كند ؟ ! ( أم تسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون).


مغرم ( بر وزن مكتب ) از ماده غرم به معنى زيانى است كه بدون جهت دامن انسان را مى‏گيرد ، و غريم به طلبكار و بدهكار هر دو اطلاق مى‏شود.


مثقل از ماده اثقال به معنى تحميل مشقت و بار گران است ، بنابر اين معنى جمله چنين مى‏شود : آيا تو غرامت در برابر ابلاغ رسالت از آنها مطالبه مى‏كنى كه آنها از پرداخت آن ناتوانند و به اين دليل ايمان نمى‏آورند ؟ ! اين معنى بارها در قرآن مجيد - نه تنها در مورد پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه در باره بسيارى از پيامبران - تكرار شده است ، كه يكى از نخستين سخنان انبياء اين بود كه مى‏گفتند : ما از شما هيچگونه اجر و پاداشى در برابر ابلاغ دعوت الهى مطالبه نمى‏كنيم تا هم بى‏نظرى آنها ثابت شود و هم بهانه‏اى براى بهانه - جويان باقى نماند .


دگر بار آنها را مورد سؤال قرار داده ، مى‏گويد : آيا اسرار غيب نزد آنهاست ، و از روى آن مى‏نويسند ؟ ( ام عندهم الغيب فهم يكتبون).



تفسير نمونه ج : 22ص :459


اينها ادعا مى‏كنند پيامبر شاعرى است كه در انتظار مرگ او و از هم پاشيدن شيرازه زندگى او هستيم ، و با مرگش همه چيز پايان مى‏گيرد و دعوتش به بوته فراموشى مى‏افتد ( چنانكه در چند آيه قبل از قول مشركان آمده بود نتربص به ريب المنون.


آنها از كجا مى‏دانند كه بعد از وفات پيامبر زنده‏اند ؟ اين غيب را چه كسى به آنها گفته ؟ اين احتمال نيز وجود دارد كه قرآن مى‏گويد : اگر شما مدعى هستيد كه بر اسرار غيب آگاهيد و احكام الهى را مى‏دانيد و از قرآن و آئين محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بى نياز هستيد اين يك دروغ بزرگ است .


سپس به بيان احتمال ديگرى پرداخته ، مى‏گويد : اگر هيچيك از اين امور در كار نيست ، اما طرحهاى شيطانى ريخته‏اند تا پيامبر را از ميان بردارند ، يا با آئين او به مقابله بر خيزند ، بايد بدانند كه كفار محكوم نقشه‏هاى الهى هستند و طرح خداوند بالاتر از طرح آنهاست ( ام يريدون كيدا فالذين كفروا هم المكيدون).


آيه فوق مطابق اين تفسير همانند آيه 54 سوره آل عمران است كه مى‏گويد :


تفسير نمونه ج : 22ص :460


و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين : اين احتمال نيز از سوى جمعى از مفسران پذيرفته شده كه منظور اين است : توطئه‏هاى آنها سرانجام بر ضد خود آنها تمام مى‏شود ، شبيه آنچه در آيه 43 سوره فاطر آمده است و لا يحيق المكر السيى‏ء الا باهله : نقشه‏هاى سوء تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد.


جمع ميان هر دو تفسير نيز بى مانع است.


اين آيه مى‏تواند با آيه قبل پيوند ديگرى داشته باشد ، و آن اينكه دشمنان اسلام مى‏گفتند:ما در انتظار مرگ محمديم ، قرآن مى‏گويد از دو حال خارج نيست ، يا ادعا مى‏كنيد كه او با مرگ طبيعى قبل از شما مى‏ميرد ، لازمه اين سخن آگاهى از اسرار غيب است ، و اگر منظورتان اين است كه با توطئه‏هاى شما از ميان مى‏رود بدانيد نقشه‏هاى خدا مافوق نقشه‏هاى شماست و توطئه‏هاى شما دامان خودتان را مى‏گيرد.


و اگر تصور مى‏كنيد كه با اجتماع در دار الندوة و طرح تهمتهائى همچون كهانت و جنون و شاعرى در مورد پيامبر قدرت داريد بر او پيروز شويد كور خوانده‏ايد ، چرا كه قدرت خدا برتر از همه قدرتهاست ، و او سلامت و نجات و پيروزى پيامبرش را براى ابلاغ اين دعوت جهانى تضمين كرده است ! .


و بالاخره در آخرين پرسش از آنها مى‏پرسد : آيا آنها خيال مى‏كنند حامى و ياورى دارند ؟ آيا براى آنها معبودى جز خدا است ؟ ( ام لهم اله غير الله).


سپس مى‏افزايد : منزه است از آنچه براى او شريك قرار مى‏دهند ( سبحان الله عما يشركون).


بنابر اين هيچكس قادر به حمايت از آنها نيست.



تفسير نمونه ج : 22ص :461


به اين ترتيب آنها را در برابر يك بازپرسى عجيب و يك رشته سؤالات زنجيره‏اى يازده‏گانه قرار مى‏دهد ، و مرحله به مرحله آنها را به عقب‏نشينى و تنزل از ادعاها وامى‏دارد ، و سپس تمام راههاى فرار را به روى آنها مى‏بندد ، و در بن بست كامل قرار مى‏دهد .


چه دلنشين است استدلالات قرآن ، و طرح سؤالات و بازپرسى آن كه اگر روح حقجوئى و حق‏طلبى در كسى باشد در برابر آن تسليم مى‏شود.


جالب اينكه در آيه اخير براى نفى معبودهاى ديگر دليلى ذكر نمى‏كند ، و تنها به جمله سبحان الله عما يشركون اكتفا نموده است ، اين به خاطر آن است كه بطلان ادعاى الوهيت براى بتهائى كه از سنگ و چوب ساخته شده و يا هر مخلوق ديگر با ضعفها و نيازهائى كه دارند ، روشنتر از آن است كه نيازبه شرح و گفتگو داشته باشد ، بعلاوه در آيات ديگر كرارا براى ابطال اين موضوع استدلال شده است.



تفسير نمونه ج : 22ص :462


وَ إِن يَرَوْا كِسفاً مِّنَ السمَاءِ ساقِطاً يَقُولُوا سحَابٌ مَّرْكُومٌ‏(44) فَذَرْهُمْ حَتى يُلَقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِى فِيهِ يُصعَقُونَ‏(45) يَوْمَ لا يُغْنى عَنهُمْ كَيْدُهُمْ شيْئاً وَ لا هُمْ يُنصرُونَ‏(46) وَ إِنَّ لِلَّذِينَ ظلَمُوا عَذَاباً دُونَ ذَلِك وَ لَكِنَّ أَكْثرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏(47) وَ اصبرْ لِحُكمِ رَبِّك فَإِنَّك بِأَعْيُنِنَاوَ سبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك حِينَ تَقُومُ‏(48) وَ مِنَ الَّيْلِ فَسبِّحْهُ وَ إِدْبَرَ النُّجُومِ‏(49)


ترجمه:


44 -(چنان لجوجند كه ) اگر ببينند قطعه سنگى از آسمان ( براى عذاب آنها ) سقوط مى‏كند مى‏گويند اين ابر متراكم است!


45 -حال كه چنين است آنها را رها كن تا روز مرگ خود را ملاقات كنند.


46 -روزى كه نقشه‏هاى آنها سودى به حالشان نخواهد داشت ، و از هيچ سو يارى نمى‏شوند.


47 -و براى ستمگران عذابى قبل از آن است ( در همين جهان ) ولى اكثرشان نمى‏دانند.


48 -در طريق ابلاغ حكم پروردگارت صبر و استقامت كن چرا كه تو در حفاظت كاملما قرار دارى ، و هنگامى كه برمى‏خيزى پروردگارت را تسبيح و حمد گوى.



تفسير نمونه ج : 22ص :463


49 -(همچنين ) به هنگام شب او را تسبيح كن و به هنگام پشت كردن ستارگان و طلوع صبح.


تفسير : تو در حفاظت كامل ما هستى


به دنبال بحثى كه در آيات گذشته با مشركان و منكران لجوج آمد ، بحثى كه براى هر انسان حق‏طلبى حقيقت را روشن مى‏ساخت ، در اين آيات پرده از روى تعصب و لجاجت آنها برداشته ، مى‏گويد : آنها چنان لجوجند كه اگر با چشم خود ببينند قطعه‏اى از سنگهاى آسمانى به عنوان عذاب الهى سقوط مى‏كند مى‏گويند:اشتباه مى‏كنيد ، اين سنگ نيست ، اين ابر متراكم است كه بر زمين فرو مى‏ريزد ! ( و ان يروا كسفا من السماء ساقطا يقولوا سحاب مركوم).


كسانى كه اين قدر لجوج باشند كه حقايق حسى را منكر شوند و سنگهاى آسمانى را به ابرهاى متراكم تفسير كنند ، با اينكه همه كس ابر را به هنگامى كه نزديك به زمين مى‏شود ديده‏اند كه چيزى جز مجموعه بخار نيست ، چگونه اين بخار لطيف متراكم مى‏شود و تبديل به سنگ مى‏گردد ؟ اين افراد تكليفشان در برابر حقايق معنوى روشن است.


آرى تاريكى گناه و هوا پرستى و عناد و لجاج چنان افق ديد انسان را


تفسير نمونه ج : 22ص :464


تيره و تار مى‏كند كه حتى عاقبت كارش به انكار محسوسات مى‏كشد ، و با اين حال اميدى براى هدايت او نيست.


مركوم به معنى متراكم و چيزى است كه بعضى از آن بر بعضى ديگر قرار گرفته باشد.


لذا در آيه بعد مى‏افزايد : اكنون كه چنين است آنها را رها كن و براى هدايت اين گروه لجوج پافشارى منما ، تا روز مرگ خود را ملاقات كرده ، و عذابهاى الهى را كه در انتظارشان است با چشم خود ببينند ( فذرهم حتى يلاقوا يومهم الذى فيه يصعقون).


يصعقون از ماده صعق و اصعاق به معنى ميراندن است ، و در اصل ازصاعقه گرفته شده ، و از آنجا كه صاعقه افراد را هلاك مى‏كند اين واژه به معنى هلاك كردن نيز به كار رفته است.


بعضى از مفسران اين جمله را به معنى مرگ عمومى انسانها در پايان جهان كه مقدمه قيامت است تفسير كرده‏اند.


ولى اين تفسير بعيد به نظر مى‏رسد زيرا آنها تا آن زمان باقى نمانده‏اند ، بلكه ظاهر همان معنى اول است ، يعنى آنها را رها كن تا روز مرگ كه سر آغاز مجازاتها و كيفرهاى اخروى مى‏باشد.


از آنچه گفتيم معلوم شد كه جمله ذرهم ( آنها را رها كن ) امرى است تهديدآميز و منظور از آن ترك اصرار بر تبليغ اينگونه افراد غير قابل هدايت است بنابر اين نه منافات با ادامه تبليغ در سطح عموم از سوى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دارد و نه منافاتى با فرمان جهاد .


بنابر اين آنچه بعضى گفته‏اند كه اين آيه وسيله آيات جهاد نسخ شده به


تفسير نمونه ج : 22ص :465


هيچوجه قابل قبول نيست.


سپس به معرفى اين روز پرداخته ، مى‏گويد : همان روزى كه چاره - جوئى و نقشه‏هاى آنها سودى به حالشان ندارد ، و تمام راههاى فرار به روى آنها بسته مى‏شود ، و از هيچ سو يارى نمى‏شوند ( يوم لا يغنى عنهم كيدهم شيئا و لا هم ينصرون).


آرى هر كسمى‏ميرد قيامت صغراى او بر پا مى‏شود ( من مات قامت قيامته ) و سرآغازى است براى پاداش و كيفرها كه بخشى جنبه برزخى دارد و بخش ديگرى در قيامت كبرى يعنى قيامت عمومى انسانها دامانشان را مى‏گيرد ، و در هيچيك از اين دو مرحله نه چاره‏جوئيها مؤثر است ، و نه در برابر اراده الهى يار و ياورى وجود دارد.


بعد مى‏افزايد : آنها تصور نكنند كه فقط عذاب برزخ و قيامت در كار است ، بلكه براى كسانى كه ظلم و ستم كرده‏اند و كفر و شرك ورزيده‏اند مجازاتى نيز قبل از آن در همين دنيا وجود دارد ، هر چند اكثر آنها نمى‏دانند ( و ان للذينظلموا عذابا دون ذلك و لكن اكثرهم لا يعلمون).


آرى آنها در همين دنيا بايد در انتظار عذابهائى همچون عذابهاى اقوام پيشين باشند ، مانند صاعقه‏ها ، زلزله‏ها ، سنگهاى آسمانى و خشكسالى و قحطى و يا كشته شدن به دست تواناى رزمندگان سپاه توحيد ، همانگونه كه در جنگ بدر نسبت به گروهى از سران شرك اتفاق افتاد ، مگر اينكه بيدار شوند و توبه كنند و به سوى خدا باز آيند.


البته گروهى از آنها گرفتار قحطى و خشكسالى گشتند ، و گروهى - چنانكه


تفسير نمونه ج : 22ص :466


گفتيم - در غزوه بدر كشته شدند ، ولى گروه عظيمى نيزتوبه كردند و ايمان آوردند و در صف مسلمانان راستين قرار گرفتند ، و خداوند آنان را مشمول عفو خود قرار داد.


جمله و لكن اكثرهم لا يعلمون ( ولى بيشتر آنها نمى‏دانند ) اشاره به اين است كه آنها غالبا از عذابهائى كه در دنيا و آخرت در انتظارشان است بيخبرند و مفهومش اين است كه اقليتى از آنها از اين معنى آگاهند ، و در عين حال بر اثر لجاجت و عناد در مخالفت خود اصرار مى‏ورزند.


در آيه بعد پيامبر را در مقابل اينهمه كارشكنيها و تهمتها و ناسزاها دعوت به صبر و استقامت مى‏كند ، مى‏فرمايد : در طريق ابلاغ حكم پروردگارت صبر و شكيبائى و استقامت كن ( و اصبر لحكم ربك ) .


اگر تو را كاهن و مجنون و شاعر مى‏خوانند صبر كن ، و اگر آيات قرآن را افتراهائى مى‏پندارند كه به خدا بسته شده است شكيبائى نما ، و اگر در برابر اينهمه براهين منطقى باز به لجاج و عناد ادامه مى‏دهند استقامت به خرج ده،


تفسير نمونه ج : 22ص :467


مبادا دلسرد و يا ضعيف و ناتوان شوى.


زيرا تو در برابر ديدگان علم ما قرار دارى و در حفاظت كامل ما هستى ( فانك باعيننا).


ما همه چيز را مى‏بينيم و از همه چيز باخبريم و تو را تنها نخواهيم گذارد.


جمله فانك باعيننا تعبير بسيار لطيفى است كه هم حاكى از علم و آگاهى پروردگار ، و هم مشمول حمايت كامل و لطف او است .


آرى انسان هنگامى كه احساس كند شخص بزرگى ناظر و حاضر است و تمام تلاشها و كوششهاى او را مى‏بيند و او را در برابر دشمنان حمايت مى‏كند ، درك اين موضوع به او توان و نيرو مى‏بخشد ، و هم احساس مسئوليت بيشتر.


و از آنجا كه راز و نياز با خدا ، و نيايش و عبادت او ، و تسبيح و تقديس ذات پاك او ، به انسان آرامش و نيرو مى‏بخشد به دنبال دستور صبر مى‏فرمايد : هنگامى كه برمى‏خيزى تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور ( و سبح بحمد ربك حين تقوم ) .


هنگامى كه در سحرگاه براى عبادت و نماز شب برمى‏خيزى.


هنگامى كه از خواب براى اداى نماز واجب برمى‏خيزى.


و هنگامى كه از هر مجلس و محفلى برمى‏خيزى ، حمد و تسبيح او كن.


مفسران در اين آيه تفسيرهاى گوناگونى دارند ، ولى جمع ميان همه اينها نيز ممكن است ، چه در سحرگاه براى نماز شب ، و چه بعد از خواب براى اداى فريضه ، و چه بعد از قيام از هر مجلس باشد.


آرى روح و جانت را به تسبيح و حمد خدا نور و صفا ببخش ، زبانت را به ذكر او خوشبو كن ، از ياد او مدد بگير ، و براى مبارزه با كارشكنيهاى دشمن آماده شو ! در روايات متعددى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنگامى كه از مجلس


تفسير نمونه ج : 22ص :468


برمى‏خاست تسبيح و حمد خدا بجا مى‏آورد و مى‏فرمود : انه كفارة المجلس : اين تسبيح و حمد كفاره مجلس است!.


از جمله در حديثى آمده است پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنگامى كه از مجلس برمى‏خاست مى‏فرمود : سبحانك اللهم و بحمدك اشهد ان لا اله الا انت ، استغفرك و اتوب اليك.


بعضى عرض كردند اى رسول خدا اين چه كلماتى است كه مى‏گوئى فرمود : هن كلمات علمنيهن جبرئيل ، كفارات لما يكونفى المجلس : اينها كلماتى است كه جبرئيل به من آموخته و كفاره چيزى است كه در مجالس واقع مى‏شود.


سپس در آخرين آيه مى‏افزايد : همچنين در شب او را تسبيح كن و به هنگام پشت كردن ستارگان و طلوع صبح ( و من الليل فسبحه و ادبار النجوم).


بسيارى از مفسران جمله و من الليل فسبحه را به نماز شب تفسير كرده‏اند ، و ادبار النجوم را به دو ركعت نافله صبح كه در آغاز طلوع فجر و به هنگام پنهان شدن ستارگان در نور صبح انجام مى‏شود.


در حديثى از على (عليه‏السلام‏) نيز آمده است كه ادبار النجوم دو ركعت نافله صبح است كه قبل از نماز صبح ، و به هنگام غروب ستارگان بجا مى‏آورند اما ادبار السجود ( كه در آيه 40 سوره ق آمده است ) دو ركعت نافله‏اى است كه بعد از مغرب خوانده مى‏شود ( البته نافله مغرب چهار ركعت است كه در اين حديث تنها اشاره به دو ركعت آن شده است ) .



تفسير نمونه ج : 22ص :469


به هر حال ، عبادت و تسبيح و حمد خدا در دل شب ، و در آغاز طلوع فجر ، لطف و صفاى ديگرى دارد ، و از تظاهر و ريا دورتر است ، و آمادگى روحى براى آن بيشتر مى‏باشد ، چرا كه كارهاى مشغول كننده زندگى روزانه تعطيل است استراحت شبانه به انسان آرامش بخشيده، قال و غوغا فرو نشسته ، و در حقيقت همزمان با وقتى است كه پيامبر به معراج رفت ، و در مقام قاب قوسين در آن خلوتگه راز قرار گرفت و با خداى خود به راز و نياز پرداخت.


و به همين دليل در آيات مورد بحث روى اين دو وقت تكيه شده است.


و در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ركعتا الفجر خير من الدنيا و ما فيها دو ركعت نافله صبح براى تو بهتر است از دنيا و آنچه در دنياست.


خداوندا ! به ما توفيق سحرخيزى و راز و نياز با خود در طول عمر مرحمت فرما.


پروردگارا ! قلب ما را به عشقت مطمئن ، وبه محبتت نورانى ، و به لطفت اميدوار ساز.


بارالها ! به ما صبر و شكيبائى و استقامت و ايستادگى در برابر نيروهاى اهريمنى و كارشكنيهاى دشمنانت مرحمت كن ، تا تاسى به پيامبرت نمائيم ، با سنتش زندگى كنيم و با سنتش بميريم.


آمين يا رب العالمين پايان سوره طور 22 صفر 1406.


15 / 8 / 1364.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :