امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
831
تفسير نمونه : سوره نجم آيات 23 – 1


تفسير نمونه ج : 22ص :470


تفسير نمونه ج : 22ص :471


( 53 )سوره النجم اين سوره در مكه نازل شده و 62 آيه دارد



تفسير نمونه ج : 22ص :472


تفسير نمونه ج : 22ص :473


محتواى سوره النجم


اين سوره به گفته بعضى نخستين سوره‏اى است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از علنى كردن دعوت خود آن را آشكارا و با صداى بلند در حرم مكه تلاوت كرد ، و مشركان به آن گوش دادند ، و همه مؤمنان آن روز و حتى مشركان سجده كردند ! .


اين سوره به عقيده بعضى از مفسران در ماه مبارك رمضان سال پنجم بعثت نازل گرديد.


بعضى گفته‏اند اين سوره نخستين سوره‏اى است كه آيه سجده واجب در آن نازل گرديده ولى با توجه به اينكه طبق نقل معروف سوره اقرأ قبل از آن نازل شده و در پايان آن آيه سجده است اين نقل بعيد به نظر مى‏رسد.


به هر حال اين سوره به خاطر مكى بودنش بحثهائى از اصول اعتقادى مخصوصا نبوت و معاد دارد ، و با تهديدهاى كوبنده و انذارهاى مكرر به بيدارى كفار مى‏پردازد .


محتواى اين سوره را در هفت بخش مى‏توان خلاصه كرد:


1 -در آغاز سوره بعد از سوگند پر معنائى ، از حقيقت وحى سخن مى‏گويد و تماس مستقيم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را با پيك وحى جبرئيل روشن مى‏سازد ، و ساحت مقدس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را از اينكه چيزى جز وحى الهى بگويد مبرا مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 22ص :474


2 -در بخش ديگرى از اين سوره از معراج پيامبر سخن گفته ، و گوشه‏هائى از آن را با عباراتى كوتاه و پر معنى مجسم مى‏كند كه آن نيز رابطه مستقيمى با وحى دارد .


3 -سپس به خرافات مشركان در زمينه بتها ، و عبادت فرشتگان ، و امور ديگرى كه جز از روى هوا و هوس نبود ، پرداخته و آنها را سخت در اين رابطه نكوهش مى‏كند ، و از پرستش آنها برحذر مى‏دارد ، و با منطقى نيرومند اين معنى را اثبات مى‏نمايد.


4 -در بخش ديگرى راه توبه را به روى اين منحرفين و عموم گنهكاران باز مى‏كند ، و آنها را به مغفرت واسعه حق نويد مى‏دهد ، و تاكيد مى‏كند كه هر كس مسؤل اعمال خويش است و هيچكس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد .


5 -براى تكميل اين اهداف در بخش ديگرى از اين سوره گوشه‏هائى از مساله معاد را منعكس مى‏سازد ، و دليل روشنى براى اين مساله از آنچه در نشاه دنيا وجود دارد اقامه مى‏كند.


6 -مطابق معمول اشاراتى به سرنوشت دردناك اقوام پيشين كه در طريق دشمنى با حق پافشارى و لجاج و عناد داشتند ، ( همچون اقوام عاد و ثمود و نوح و لوط ) مى‏كند تا غافلان بيخبر را از اين طريق بيدار سازد.


7 -و سرانجام سوره را با امر به سجده و عبادت براى پروردگار پايان مى‏بخشد.


از امتيازات اين سورهآيات كوتاه و آهنگ خاص اين آيات است ، كه به مفاهيم آن نفوذ عميقى مى‏دهد ، و قلب و روح خفتگان را بيدار كرده ، همراه خود به آسمانها مى‏برد.


ضمنا نامگذارى اين سوره به النجم به خاطر نخستين آيه اين سوره است.



تفسير نمونه ج : 22ص :475


فضيلت تلاوت اين سوره


در روايات فضائل مهمى براى تلاوت اين سوره بيان شده است : در حديثى از رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة النجم اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من صدق بمحمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و من جحد به : هر كس سوره النجم را بخواند خداوند به عدد هر يك از كسانى كه به پيامبر ايمان آوردند و كسانى كه او را انكار كردند ده حسنه به او عطا مى‏كند .


و در حديثى از امام صادق جعفر بن محمد (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم : من كان يدمن قرائة و النجم فى كل يوم ، او فى كل ليلة ، عاش محمودا بين الناس ، و كان مغفورا له و كان محببا بين الناس : كسى كه پيوسته سوره النجم را در هر روز يا در هر شب تلاوت كند در ميان مردم فردى شايسته شناخته مى‏شود ، خداوند او را مى‏آمرزد ، و محبوبيت در ميان مردم به دست مى‏آورد.


مسلما چنين پاداشهاى عظيمى از آن كسانى است كه تلاوت اين سوره را وسيله‏اى براى انديشيدن ، و سپس عمل ، قرار دهند ، و تعليمات مختلف اين سوره در زندگى آنها پرتوافكن شود .



تفسير نمونه ج : 22ص :476


سورة النجم‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏(1) مَا ضلَّ صاحِبُكمْ وَ مَا غَوَى‏(2) وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى‏(3) إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحَى‏(4)


ترجمه:


1 -سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى‏كند.


2 -كه هرگز دوست شما ( محمد ) منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است.


3 -و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد.


4 -آنچه آورده چيزى جز وحى نيست كه به او وحى شده است .


تفسير:


قابل توجه اينكه سوره پيشين ( سوره طور ) با كلمه النجوم ( ستارگان ) پايان يافت ، و اين سوره با كلمه النجم ( ستاره ) آغاز مى‏شود كه خداوند به آن سوگند ياد كرده ، مى‏فرمايد : سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى‏كند


تفسير نمونه ج : 22ص :477


(و النجم اذا هوى).


در اينكه مراد از النجم در اينجا چيست ؟ مفسران احتمالات بسيار داده ، و هر يك تفسيرى را برگزيده‏اند.


جمعى آن را اشاره به قرآن مجيد مى‏دانند ، چرا كه متناسب با آيات بعد در باره وحى است ، و تعبير به نجم به خاطر اين است كه عرب از چيزى كه تدريجا و در فواصل مختلف انجام مى‏گيرد تعبير به نجوما مى‏كنند ( در اقساط وامها و امور ديگرى از اين قبيل تعبير نجوما بسيار به كار مى‏رود ) و از آنجا كه قرآن در طول 23 سال ، و در مقاطع مختلف بر پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است به عنوان نجم از آن ياد شده ، و منظور از اذا هوى نزول آن بر قلب پاك رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است .


جمعى ديگر آنرا اشاره به يكى از ستارگان آسمان مانند ثريا يا شعرى دانسته‏اند ، چرا كه اين ستارگان از اهميت خاصى برخوردار هستند .


بعضى نيز گفته‏اند : منظور از النجم شهابهائى است كه به وسيله آن شياطين از صحنه آسمان رانده مى‏شوند ، و عرب اين شهابها را نجم مى‏نامد.


ولى هيچيك از اين چهار تفسير دليل روشنى ندارد بلكه ظاهر آيه آنچنانكه اطلاق واژه النجم اقتضا مى‏كند سوگند به همه ستارگان آسمان است كه


تفسير نمونه ج : 22ص :478


از نشانه‏هاى بارز عظمت خداوند ، و از اسرار بزرگ جهان آفرينش و از مخلوقات فوق‏العاده عظيم پروردگار است.


اين نخستين بار نيست كه قرآن به موجودات عظيمى از جهان خلقت سوگند ياد مى‏كند ، در آيات ديگر قرآن نيز به خورشيد و ماه و مانند آن سوگند ياد شده است .


تكيه بر غروب آنها ، در حالى كه طلوع آنها بيشتر جلب توجه مى‏كند به خاطر آن است كه غروب ستارگان دليل بر حدوث آنها مى‏باشد و نيز دليلى است بر نفى عقيده ستاره‏پرستان همانگونه كه در داستان ابراهيم (عليه‏السلام‏) آمده است.


فلما جن عليه الليل رأى كوكبا قال هذا ربى فلما افل قال لا احب الافلين : هنگامى كه تاريكى شب او را پوشانيد ستاره‏اى مشاهده كرد ، گفت : آيا اين خداى من است ؟ اما هنگامى كه غروب كرد گفت من غروب كنندگان را دوست ندارم ! ( انعام- 76 ).


اين معنى نيز قابل توجه است كه مساله طلوع در ريشه لغت نجم افتاده چرا كه به گفته راغب در مفردات اصل نجم همان كوكب طالع است ، و به خاطر همين است كه از روئيدن گياه در زمين و دندان در دهان و آشكار شدن نظريه‏اى در ذهن تعبير به نجم مى‏شود.


به اين ترتيب خداوند هم سوگند به طلوع ستارگان ياد كرده و هم غروب آنها چرا كه دليل بر حدوث و اسارتشان در چنگال قوانين خلقت است.



تفسير نمونه ج : 22ص :479


اما ببينيم اين سوگند براى چه ياد شده است ؟ آيه بعد چنين توضيح مى‏دهد : هرگز دوست شما ( محمد ) منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است ( ما ضل صاحبكم و ما غوى ) .


او هميشه در مسير حق گام بر مى‏دارد ، و در گفتار و كردارش كمترين انحرافى نيست.


تعبير به صاحب كه به معنى دوست و همنشين است ممكن است اشاره به اين باشد كه آنچه او مى‏گويد از روى محبت و دلسوزى براى شما است.


بسيارى از مفسران ميان ضل و غوى فرقى نگذاشته‏اند ، و آنها را تاكيد يكديگر مى‏دانند ، ولى بعضى معتقدند كه ميان اين دو تفاوت است : ضلالت آن است كه انسان ابدا راهى به مقصد نيابد ، ولى غوايت آن است كه راه او مستقيم و خالى از اشكال نباشد ، اولى همچون كفر است و دومى همچون فسق و گناه .


ولى راغب در مفردات در معنى غى مى‏گويد : جهلى است كه توأم با اعتقاد فاسد باشد.


بنابر اين ضلالت به معنى مطلق جهل و نادانى و بيخبرى است ، ولى غوايت جهلى است كه با عقيده باطلى توأم باشد ، و به هر حال خداوند مى‏خواهد در اين عبارت هر گونه انحراف و جهل و گمراهى و اشتباه را از پيامبرش نفى كند ، و تهمتهائى را كه در اين زمينه از سوى دشمنان به او زده مى‏شد خنثى نمايد.


سپس براى تاكيد اين مطلب ، و اثبات اينكه آنچه مى‏گويد از سوى خدا است ، مى‏افزايد : او هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد


تفسير نمونه ج : 22ص :480


(و ما ينطلق عن الهوى).


اين تعبير شبيه استدلالى است براى آنچه در آيه قبل در زمينه نفى ضلالت و غوايت آمده ، چرا كه سرچشمه گمراهيها غالبا پيروى از هواى نفس است.


در سوره ص آيه 26 مى‏خوانيم : و لا تتبع الهوى فيضلك عن سبيل الله از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از طريق خداوند گمراه مى‏سازد.


و در حديث معروف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) نيز آمده است : اما اتباع الهوى فيصد عن الحق : اما پيروى از هواى نفس انسان را از راه خدا باز مى‏دارد .


بعضى از مفسران معتقدند كه جمله ما ضل صاحبكم ناظر به نفى جنون از پيامبر است ، و جمله و ما غوى ناظر به نفى شاعر بودن ، و يا هر گونه ارتباط به شعر چرا كه در آيه 224 سوره شعرا مى‏خوانيم : و الشعراء يتبعهم الغاوون : شعرا كسانى هستند كه گمراهان از آنها پيروى مى‏كنند ( شعراى خيال‏پرداز و بى‏هدف ) و جمله و ما ينطق عن الهوى نفى نسبت كهانت است چرا كه كاهنان افرادى هواپرست و هوسبازند.


سپس با صراحت تمام مى‏گويد آنچه را او آورده است تنها وحى است كه از سوى خداوند به او فرستاده شده ( ان هو الا وحى يوحى).


او از خودش چيزى نمى‏گويد ، و قرآن ساخته و پرداخته فكر او نيست ، همه از ناحيه خدا است ، و دليل اين ادعا در خودش نهفته است ، بررسى آيات قرآن به خوبى گواهى مى‏دهد كه هرگز يك انسان هر قدر عالم و متفكر باشد ، تا چه


تفسير نمونه ج : 22ص :481


رسد به انسان درس نخوانده‏اى كه در محيطى مملو از جهل و خرافات پرورش يافته ، قادر نيست سخنانى چنين پر محتوا بياورد كه بعد از گذشتن قرنها الهام بخش مغزهاى متفكران است ، و مى‏تواند پايه‏اى براى ساختن اجتماع صالح ، سالم ، مؤمن و پيشرو گردد.


ضمنا بايد توجه داشت اين سخن تنها در مورد آيات قرآن نيست ، بلكه به قرينه آيات گذشته سنت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را نيز شامل مى‏شود كه آنهم بر طبق وحى الهى است ، چرا كه اين آيه با صراحت مى‏گويد : او از روى هوى سخن نمى‏گويد هر چه مى‏گويد وحى است .


حديث جالب زير شاهد ديگرى بر اين مدعا است : سيوطى كه از دانشمندان معروف اهل سنت است در تفسير در المنثور چنين نقل مى‏كند : روزى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد تمام درهاى خانه‏هائى كه به داخل مسجد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گشوده مى‏شد ( جز در خانه على (عليه‏السلام‏) بسته شود ، اين امر بر مسلمانان گران آمد تا آنجا كه حمزه عموى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين كار گله كرد كه چگونه در خانه عمويت و ابو بكر و عمر و عباس را بستى ، اما در خانه پسرعمويت را باز گذاردى ؟ ( و او را بر ديگران ترجيح دادى ) .


هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) متوجه شد كه اين امر بر آنها گران آمده است مردم را به مسجد دعوت فرمود ، و خطبه بى‏نظيرى در تمجيد و توحيد خداوند ايراد كرد ، سپس افزود : ايها الناس ما انا سددتها ، و لا انا فتحتها ، و لا انا اخرجتكم و اسكنته ، ثم قرأ و النجم اذا هوى ما ضل صاحبكم و ما غوى و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى : اى مردم ! من شخصا درها را نبستم و نگشودم ، و من شما را از مسجد بيرون نكردم ، و على را ساكن ننمودم ( آنچه بود وحى الهى و فرمان خدا بود ) سپس اين آيات را تلاوت كرد :


تفسير نمونه ج : 22ص :482


و النجم اذا هوى ... ان هو الا وحى يوحى.


اين حديث كه بيانگر مقام والاى امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در ميان تمام امت اسلامى بعد از شخص پيامبر است ، نشان مى‏دهد كه نه تنها گفته‏هاى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر طبق وحى است بلكه اعمال و كردار او نيز چنين است .



تفسير نمونه ج : 22ص :483


عَلَّمَهُ شدِيدُ الْقُوَى‏(5) ذُو مِرَّةٍ فَاستَوَى‏(6) وَ هُوَ بِالأُفُقِ الأَعْلى‏(7) ثمَّ دَنَا فَتَدَلى‏(8) فَكانَ قَاب قَوْسينِ أَوْ أَدْنى‏(9) فَأَوْحَى إِلى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏(10) مَا كَذَب الْفُؤَادُ مَا رَأَى‏(11) أَ فَتُمَرُونَهُ عَلى مَا يَرَى‏(12)


ترجمه:


5 -آنكس كه قدرت عظيمى دارد او را تعليم داده.


6 -همان كس كه توانائى فوق‏العاده و سلطه بر همه چيز دارد.


7 -در حالى كه در افق اعلى قرار داشت.


8 -سپس نزديكترو نزديكتر شد.


9 -تا آنكه فاصله او به اندازه دو كمان يا كمتر بود.



تفسير نمونه ج : 22ص :484


10 -در اينجا خداوند آنچه را وحى كردنى بود به بنده‏اش وحى نمود.


11 -قلب او در آنچه ديد هرگز دروغ نمى‏گفت.


12 -آيا با او در باره آنچه ديده مجادله مى‏كنيد.


تفسير : نخستين ديدار دوست!


در تعقيب آيات گذشته كه سخن از نزول وحى بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اسلام مى‏گفت در اين آيات سخن از معلم وحى است.


ولى قبلا بايد توجه داشت كه اين آيات را در بدو نظر هاله‏اى از ابهام فرا گرفته كه بايد آنها را با دقت تمام براى برطرف ساختن اين ابهامات مورد بررسى قرار داد ، نخست به تفسير اجمالى اين آيات مى‏پردازيم ، سپس به بررسى تفصيلى آنها .


مى‏فرمايد : آن كس كه قدرت عظيمى دارد پيامبر اسلام را تعليم داده ( علمه شديد القوى).


باز براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : همان كس كه توانائى فوق‏العاده و سلطه بر همه چيز دارد ( ذو مرة فاستوى).


اين تعليم را به او داد در حالى كه در افق اعلى قرار داشت ( و هو بالافق الاعلى).


سپس نزديكتر ، و نزديكتر شد ( ثم دنى فتدلى).


تا آنكه فاصله ميان او و معلمش به اندازهدو كمال يا كمتر بود!


تفسير نمونه ج : 22ص :485


(فكان قاب قوسين او ادنى).


و در اينجا خداوند آنچه را وحى كردنى بود به بنده‏اش وحى نمود ! ( فاوحى الى عبده ما اوحى).


قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آنچه ديد صادق بود و هرگز دروغ نمى‏گفت ! ( ما كذب الفؤاد ما رأى).


آيا با او در باره آنچه ديده مجادله مى‏كنيد و باور نداريد ؟ ( أ فتمارونه على ما يرى).


در تفسير اين آيات دو نظريه مختلف وجود دارد كه يكى مشهور و ديگرى غير مشهور است ولى قبلا لازم است مفردات و بعضى از لغات آيه معنى شود سپس به بيان اين دو عقيده بپردازيم .


مرة به طورى كه بسيارى از ارباب لغت و مفسران نوشته‏اند به معنى تابيده شده است ، و از آنجا كه هر قدر طناب بهتر تابيده شود محكمتر است ، اين كلمه در معنى قدرت و توانائى و استحكام مادى يا معنوى به كار مى‏رود ، و بعضى آنرا از مرور به معنى عبور دانسته‏اند ، ولى اين سخن با آنچه اهل لغت نوشته‏اند چندان سازگار نيست.


تدلى از ماده تدلى ( بر وزن تجلى ) به گفته راغب در مفردات به معنى نزديك شدن است ، بنابر اين تاكيدى است براى جمله دنى كه قبل از آن آمده ، و هر دو به يك معنى است ، درحالى كه بعضى در ميان اين دو تفاوت قائل شده‏اند و گفته‏اند تدلى به معنى وابستگى و تعلق و آويزان شدن است همچون وابستگى ميوه به درخت ، لذا به ميوه‏هائى كه از درخت آويزان است دوالى


تفسير نمونه ج : 22ص :486


مى‏گويند.


قاب به معنى اندازه است و قوس به معنى كمان ، بنابر اين قاب قوسين يعنى به مقدار طول دو كمان ( كمان يكى از سلاحهاى قديم براى تيراندازى بوده است).


بعضى قوس را از ماده قياس و به معنى مقياس دانسته‏اند ، و چون مقياس عرب اندازه ذراع ( فاصله نوك انگشتان تا آرنج ) بوده ، بنابر اين قاب قوسين به معنى دو ذراع مى‏شود .


در بعضى از كتب لغت قاب به معنى ديگرى ذكر شده و آن فاصله ميان محلى از كمان كه به دست مى‏گرفتند تا نوك برگشته كمان ( كمانها به صورت قوسى شكل بود كه دو انتهاى آن برگشته بود).


بنابر اين قاب قوسين به معنى مجموعه انحناء كمان مى‏شود ( دقت كنيد).


اكنون به ذكر دو تفسير باز مى‏گرديم : نظريه مشهور مفسران اين است كه معلم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همان جبرئيل امين پيك وحى خدا بود ، كه قدرت فوق‏العاده‏اى داشت.


او كه معمولا به صورت انسانى خوش چهره بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ظاهر مى‏گشت ، و پيام الهى را ابلاغ مى‏نمود دو بار در تمام عمر آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به قيافه و چهره اصليش بر او ظاهر گشت : مرتبه اول همان است كه در آيات فوق مى‏خوانيم كه در افق بالا ظاهر گشت ( و تمامى شرق و غرب را پوشانده بود ، و آنچنان با عظمت بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


تفسير نمونه ج : 22ص :487


به هيجان آمد ) و هم او بود كه به پيامبر نزديك شد تا آن حد كه فاصله چندانى ميان آنها نبود ، و تعبير به قاب قوسين كنايه از نهايت نزديكى است.


مرتبه دوم در جريان معراج پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود كه در آيات آينده از آن گفتگو شده است ، و به خواست خدا در باره آن سخن خواهيم گفت .


بعضى از مفسران كه اين نظر را برگزيده‏اند تصريح كرده‏اند ديدار اول پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با جبرئيل به صورت اصليش در كنار غار حرا در جبل النور واقع شده.


ولى اين تفسير با تمام طرفدارانى كه دارد خالى از اشكالات مهمى نيست زيرا:


1 -در آيه فاوحى الى عبده ما اوحى ( آنچه وحى كردنى بود بر - بنده‏اش وحى كرد ) مسلما مرجع ضميرها ( مخصوصا ضمير عبده ) خدا است ، در حالى كه اگر شديد القوى به معنى جبرئيل باشد تمام ضميرها به او باز مى‏گردد ، درست است كه مى‏توان از قرائن خارج فهميد كه حساب اين آيه از بقيه جدا است ولى به هم خوردن يكنواختى آيات و مرجع ضميرها مسلما خلاف ظاهر است .


2 -شديد القوى به معنى كسى كه تمام قدرتهايش فوق‏العاده است تنها مناسب ذات پاك پروردگار است ، درست است كه در آيه 20 سوره تكوير از جبرئيل به عنوان ذى قوة عند ذى العرش مكين ياد شده ، ولى ميان


تفسير نمونه ج : 22ص :488


شديد القوى كه مفهوم عام و گسترده‏اى دارد با ذى قوة كه قوة در آن به صورت مفرد و نكره ذكر شده تفاوت بسيار است .


3 -در آيات بعد آمده است كه پيامبر او را نزد سدرة المنتهى ( بر - فراز آسمانها ديد ) اگر منظور جبرئيل باشد او در سفر معراج از آغاز و از روى زمين با پيامبر همراه بود ، و تنها در اوج آسمان او را نديد ، مگر اينكه گفته شود در آغاز او را به صورت انسانى مشاهده كرد و در آسمان به صورت اصليش در حالى كه قرينه‏اى بر اين مطلب در آيات نيست.


4 -تعبير به علمه يا مانند آن در قرآن مجيد هيچگاه در مورد جبرئيل به كار نرفته ، و اين تعبير در مورد خداوند نسبت به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و پيامبران ديگر بسيار زياد است ، و به عبارت ديگر جبرئيل معلم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود بلكه واسطه وحى بود و معلمش تنها خدا است .


5 -درست است كه جبرئيل فرشته‏اى است والامقام ولى مسلما پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مقام والاترى دارد ، چنانكه در داستان معراج نيز آمده است كه او در سير صعودى معراج در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود به نقطه‏اى رسيد و از حركت باز ماند ، و گفت : اگر يك سر انگشت بالاتر روم پر و بالم مى‏سوزد ! ولى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همچنان به سير خود ادامه داد .


با اينحال مشاهده كردن جبرئيل در صورت اصليش متناسب آنچنان اهميتى كه در اين آيات به آن داده شده نيست و به تعبير ساده‏تر براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) زياد مهم نبود كه به چنين ديدارى نائل گردد ، با اينكه اين آيات اهميت فوق - العاده‏اى براى اين ديدار قائل شده است.


6 -جمله ما كذب الفؤاد ما رأى قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنچه را ديده خلاف نمى‏گويد نيز دليل بر يك شهود باطنى است نه مشاهده حسى با چشم نسبت به جبرئيل.



تفسير نمونه ج : 22ص :489


7 -از همه اينها گذشتهدر روايات متعددى كه از منابع اهل بيت نقل شده اين آيات تفسير به جبرئيل نشده بلكه روايات موافق تفسير دوم است كه مى‏گويد منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خدا است كه براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد و رسول الله فوق‏العاده تحت تاثير جذبه معنوى اين ديدار قرار گرفت.


مرحوم شيخ طوسى در امالى از ابن عباس از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل مى‏كند : لما عرج بى الى السماء دنوت من ربى عز و جل حتى كان بينى و بينه قاب قوسين او ادنى : هنگامى كه به آسمان معراج كردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزديك شدم كه ميان من و او فاصله قوسين يا كمتر بود ! .


مرحوم صدوق در علل الشرايع همين مضمون را از هشام بن حكم از امام موسى بن جعفر (عليه‏السلام‏) نقل كرده است كه در ضمن يك حديث طولانى مى‏فرمايد : فلما اسرى بالنبى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و كان من ربه كقاب قوسين او ادنى رفع له حجاب من حجبه : هنگامى كه پيامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسين يا كمتر بود حجابى از حجابها از برابر ديدگان او برداشته شد!.


در تفسير على بن ابراهيم نيز آمده است : ثم دنى يعنى رسول الله من ربه عز و جل : سپس نزديك شد ، يعنى رسول خدا به پروردگار


تفسير نمونه ج : 22ص :490


متعال!.


اين معنى در روايات متعدد ديگرى نيز آمده است و ناديده گرفتن اينهمه روايات ممكن نيست.


در روايات اهل سنت نيز در روايتى در در المنثور همين معنى از ابن عباس به دو طريق نقل شده است.


مجموع اين قرائن سبب مى‏شود كه تفسير دوم را كه مى‏گويد منظور از شديد القوى خداوند است و نزديك شدن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز نسبت به ذات پاك او بوده است برگزينيم.


به نظر مى‏رسد چيزى كه سبب شده غالب مفسران از اين تفسير روى برتابند و به سراغ تفسير اول بروند اين است كه اين تفسير بوى تجسم خداوند و وجود مكان براى او مى‏دهد ، در حالى كه مسلم است او نه مكانى دارد و نه جسمى ، لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار : چشمها او را نمى‏بيند و او همه چشمها را مى‏بيند ( انعام - 103 ) اينما تولوا فثم وجه الله : به هر سو نگاه كنيد خداوند آنجا است ( بقره - 115 ) و هو معكم اينما كنتم : هر كجا باشيد او با شماست ( حديد - 4).


و نيز شايد مجموع اين مسائل سبب شده كه بعضى از مفسران از تفسير اين آيات اظهار عجز و ناتوانى كنند و بگويند اين از اسرار غيب است كه از همه ما پوشيده و پنهان است ! مى‏گويند : از يكى از دانشمندان تفسير اين آيات را پرسيدند گفت : جائى كه جبرئيل ناتوان گردد من كيم كه قادر بر درك اين معنى باشم ! .



تفسير نمونه ج : 22ص :491


ولى با توجه به اينكه قرآن كتاب هدايت است و براى تفكر و تدبر و تذكر انسانها نازل شده قبول اين معنى نيز مشكل است.


اما اگر آيات را به معنى دوم يعنى يكنوع شهود و قرب خاص معنوى تفسير كنيم تمام اين مشكلها برطرف خواهد شد.


توضيح اينكه : بدون شك رؤيت حسى در مورد خداوند نه در دنيا و نه در آخرت امكان‏پذير نيست ، چرا كه لازمه آن جسمانيت و مادى بودن است ، همچنين لازمه آن تغيير و تحول و فسادپذير بودن ، و نياز به زمان و مكان داشتن است ، و ذات واجب الوجود از همه اين امور مبرا است .


ولى خدا را از طريق ديد دل و عقل مى‏توان مشاهده كرد ، و اين همان است كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در پاسخ ذعلب يمانى به آن اشاره فرمود : لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان : چشمها با مشاهده حسى هرگز او را نديده ، ولى دلها با حقيقت ايمان او را دريافته است .


اما بايد توجه داشت كه ديد باطنى بر دو گونه است : يكى ديد عقلانى است كه از طريق استدلال حاصل مى‏شود ، و ديگرى مقام شهود قلبى است كه دركى مافوق درك عقل و ديدى ماوراء ديد آن است.


اين مقامى است كه آنرا مقام استدلال نبايد نام گذاشت ، بلكه مقام مشاهده است ، اما مشاهده‏اى با دل ، و از طريق درون ، اين مقامى است كه براى اولياء الله با تفاوت مراتب و سلسله درجات رخ مى‏دهد ، زيرا شهود باطنى نيز مراتب و درجات بسيارى دارد البته درك حقيقت آن براى كسانى كه به آن نرسيده‏اند مشكل است.


از آيات فوق با توجه به قرائنى كه ذكر شد مى‏توان اينچنين استفاده كرد


تفسير نمونه ج : 22ص :492


كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در عين اينكه داراى مقام شهود بود ، در طول عمر مباركش دو مرتبه چنان اوج گرفت كه به مقام شهود كامل نائل گرديد.


يكى احتمالا در آغاز بعثت بود و ديگرى به هنگام معراج ، آنچنان به خدا نزديك شد و بر بساط قرب او گام گذاشت كه بسيارى از فاصله‏ها و حجابها برچيده شد ، مقامى كه حتى جبرئيل امين ، يعنى مقرب‏ترين فرشته الهى ، از وصول به آن عاجز بود.


روشن است تعبيراتى مانند فكان قاب قوسين او ادنى همه به صورت كنايه و بيان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصله مكانى ندارد ، تا با قوس و زراع سنجيده شود ، و نيز منظور از رؤيت در اين آيات رؤيت با چشم نيست بلكه همان شهود باطنى است .


در بحثهاى گذشته در تفسير لقاء الله ( ملاقات پروردگار ) كه در آيات مختلف قرآن به عنوان يكى از مشخصات روز قيامت كرارا روى آن تكيه شده است گفته‏ايم كه اين ملاقات نيز - بر خلاف آنچه بعضى از كوته‏فكران پنداشته‏اند - ملاقات حسى و مشاهده مادى نيست ، بلكه يكنوع شهود باطنى است هر چند در مراحل پائينتر است و هرگز به مرحله شهود اولياء و انبياء نمى‏رسد ، تا چه رسد به مرحله شهود كامل پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ليله معراج .


و با توجه به اين توضيح اشكالاتى كه پيرامون اين تفسير به نظر مى‏رسد برطرف خواهد شد ، و اگر پاره‏اى از خلاف ظاهرها به حكم تنگى بيان و الفاظ ما از شرح اين مسائل ماوراء مادى در كار باشد در برابر اشكالاتى كه بر تفسير اول است ناچيز به نظر مى‏رسد.


با توجه به آنچه گفته شد مجددا مرورى بر آيات مورد بحث مى‏كنيم و مضمون آيات را از اين ديدگاه بررسى مى‏نمائيم : طبق اين تفسير قرآن نزول وحى را بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين شرح مى‏دهد :


تفسير نمونه ج : 22ص :493


خداوند شديد القوى و پر قدرت او را تعليم فرمود ، در حالى كه او به صورت كامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلى قرار گرفت.


سپس نزديك شد ، و نزديكتر شد ، آنچنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بيشتر نبود ، و در همينجا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده‏اش وحى كرد.


و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى‏آمد تاكيد مى‏كند كه قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد .


همانگونه كه گفتيم تفسير اين آيات به شهود باطنى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت به خداوند صحيحتر و با روايات اسلامى موافق‏تر ، و براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فضيلتى است برتر ، و مفهومى است لطيفتر ( و الله اعلم بحقائق الامور).


اين بحث را با حديثى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و حديثى از على (عليه‏السلام‏) پايان مى‏دهيم.


از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) پرسيدند هل رأيت ربك ؟ : آيا پروردگارت را هرگز ديده‏اى ؟ ! در پاسخ فرمود : رأيته بفؤادى : من او را با چشم دل ديده‏ام ! .


و در نهج البلاغه در صدر همان خطبه ذعلب يمانى آمده است كه از آن حضرت سؤال كرد : هل رأيت ربك يا امير المؤمنين ؟ ! آيا هرگز پروردگارت را اى امير مؤمنان ديده‏اى ؟!


تفسير نمونه ج : 22ص :494


در پاسخ فرمود : ا فاعبد ما لا اراه ؟ ! : آيا كسى را كه نمى‏بينم پرستش كنم ؟ ! سپس به شرحى كه قبلا نقل كرده‏ايم كه اشاره به شهود باطنى است پرداخت.



تفسير نمونه ج : 22ص :495


وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏(13) عِندَ سِدْرَةِ المُْنتَهَى‏(14) عِندَهَا جَنَّةُ المَْأْوَى‏(15) إِذْ يَغْشى السدْرَةَ مَا يَغْشى‏(16) مَا زَاغَ الْبَصرُ وَ مَا طغَى‏(17) لَقَدْ رَأَى مِنْ ءَايَتِ رَبِّهِ الْكُبرَى‏(18)


ترجمه:


13 -و بار ديگر او را مشاهده كرد.


14 -نزد سدرة المنتهى!


15 -كه جنت الماوى در آنجا است.


16 -در آن هنگام كه چيزى ( نور خيره كننده‏اى ) سدرة المنتهى را پوشانده بود.


17 -و چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان ننمود.


18 -او پاره‏اى از آيات و نشانه‏هاى بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.


تفسير : دومين ديدار!


اين آيات همچنان ادامه بحثهاى آيات گذشته در باره مساله وحى و ارتباط پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با خداوند و شهود باطنى او است .



تفسير نمونه ج : 22ص :496


مى‏فرمايد : بار ديگر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را مشاهده كرد ( و لقد رآه نزلة اخرى).


و اين شهود در كنار سدرة المنتهى روى داد ( عند سدرة المنتهى).


همانى كه جنة الماوى و بهشت برين در كنار آن است ( عندها جنة الماوى).


در آن هنگام كه چيزى سدرة المنتهى را فرا گرفته ، و پوشانده بود ( اذ يغشى السدرة ما يغشى).


اينها واقعياتى بود كه پيامبر مشاهده كرده و چشم او هرگز منحرف نشد و طغيان ننمود و تصورات باطل را در لباس حق نديد ( ما زاغ البصر و ما طغى ) .


او بخشى از آيات و نشانه‏هاى بزرگ پروردگارش را در آنجا مشاهده كرد ( لقد رأى من آيات ربه الكبرى).


همانگونه كه مى‏بينيم همان ابهامى كه در بدو امر آيات گذشته را احاطه كرده بود بر اين آيات كه فراز ديگرى از همان مطالب است سايه افكنده ، و براى روشن شدن مفاد اين آيات باز بايد قبل از هر چيز به سراغ مفردات آن برويم سپس مجموع را در نظر بگيريم : نزلة به معنى يكبار نازل شدن است ، بنابر اين نزلة اخرى يعنى


تفسير نمونه ج : 22ص:497


در يك نزول ديگر.


از اين تعبير استفاده مى‏شود كه دو بار نزول رخ داده و اين ماجرا مربوط به نزول دوم است.


سدرة ( بر وزن حرفة ) مطابق آنچه غالبا مفسران علماى لغت گفته‏اند درختى است پر برگ و پر سايه ، و تعبير به سدرة المنتهى اشاره به درخت پر برگ و پر سايه‏اى است كه در اوج آسمانها ، در منتها اليه عروج فرشتگان و ارواح شهداء ، و علوم انبياء ، و اعمال انسانها قرار گرفته ، جائى كه ملائكه پروردگار از آن فراتر نمى‏روند ، و جبرئيل نيز در سفر معراج به هنگامى كه به آن رسيد متوقف شد.


در باره سدرة المنتهى هرچند در قرآن مجيد توضيحى نيامده ، ولى در اخبار و روايات اسلامى توصيفهاى گوناگونى پيرامون آن آمده ، و همه بيانگر اين واقعيت است كه انتخاب اين تعبير به عنوان يك نوع تشبيه ، و به خاطر تنگى و كوتاهى لغات ما از بيان اينگونه واقعيات بزرگ است.


در حديثى از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است كه فرمود : رايت على كل ورقة من اوراقها ملكا قائما يسبح الله تعالى : من بر هر يك از برگهاى آن فرشته‏اى ديدم كه ايستاده بود و تسبيح خداوند را مى‏كرد.


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است كهرسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : انتهيت الى سدرة المنتهى ، و اذا الورقة منها تظل امة من الامم:


تفسير نمونه ج : 22ص :498


من به سدرة المنتهى رسيدم و ديدم در سايه هر برگى از آن امتى قرار گرفته‏اند!.


اين تعبيرات نشان مى‏دهد كه هرگز منظور درختى شبيه آنچه در زمين مى‏بينيم نبوده ، بلكه اشاره به سايبان عظيمى است در جوار قرب رحمت حق كه فرشتگان بر برگهاى آن تسبيح مى‏كنند و امتهائى از نيكان و پاكان در سايه آن قرار دارند.


جنة الماوى به معنى بهشتى است كه محل سكونت است و در اينكه اين كدام بهشت است ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، بعضى آنرا همان بهشت جاويدان ( جنة الخلد ) مى‏دانند كه در انتظار تمام اهل ايمان و پرهيزگاران است ، و محل آنرا در آسمان مى‏دانند ، و آيه 19 سوره سجده را شاهد بر آن مى‏دانند : فلهم جنات الماوى نزلا بما كانوا يعملون براى مؤمنان صالح العمل باغهاى بهشت است كه در آن ساكن مى‏شوند ، و اين وسيله پذيرائى از آنهاست در مقابل اعمالى كه انجام مى‏دادند چرا كه اين آيه به قرينه آيه بعد از آن مسلما از بهشت جاويدان سخن مى‏گويد .


ولى از آنجا كه در جاى ديگر مى‏خوانيم و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السماوات و الارض : براى رفتن به سوى مغفرت پروردگار و بهشتى كه وسعت آن آسمانها و زمين است بر يكديگر پيشى گيريد ( آل عمران - 133 ) بعضى اين معنى را بعيد شمرده‏اند ، زيرا ظاهر آيات مورد بحث نشان مى‏دهد كه جنة الماوى در آسمان است و غير از بهشت جاويدان است كه


تفسير نمونه ج : 22ص :499


وسعتش به اندازه تمام آسمانها و زمين مى‏باشد.


لذا گاهى آنرا به جايگاه ويژه‏اى از بهشت تفسير كرده‏اند كه در كنار سدرة المنتهى است ، و محل خاصان و مخلصان است.


و گاه گفته‏اند به معنى بهشت برزخى است كه ارواحشهداء و مؤمنان موقتا به آنجا مى‏روند.


تفسير اخير از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد ، و از امورى كه به روشنى بر آن گواهى مى‏دهد اين است كه در بسيارى از روايات معراج آمده است كه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عده‏اى را در اين بهشت متنعم ديد ، در حالى كه مى‏دانيم هيچكس در بهشت جاويدان قبل از روز قيامت وارد نمى‏شود ، زيرا آيات قرآن به خوبى دلالت دارد كه پرهيزگاران در قيامت بعد از محاسبه ، وارد بهشت مى‏شوند ، نه بلافاصله بعد از مرگ ، و ارواح شهداء نيز در بهشت برزخى قرار دارند ، زيرا آنها نيز قبل از قيام قيامتوارد بهشت جاويدان نمى‏شوند.


آيه ما زاغ البصر و ما طغى اشاره به اين معناست كه چشم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مشاهده خود نه چپ و راست شد ، و نه از حد و مقصد تجاوز كرد ، و آنچه را ديد عين واقعيت بود ( زيرا زاغ از ماده زيغ به معنى انحراف به چپ و راست است ، و طغى از ماده طغيان به معنى تجاوز از حد است.


به تعبير ديگر انسان به هنگام مشاهده چيزى ، وقتى به اشتباه مى‏افتد كه دقيقا به خود آن توجه نكند يا به چپ و راست ، يا ماوراء آن بنگرد.



تفسير نمونه ج : 22ص :500


اكنون كه از تفسير مفردات آيه فراغت يافتيم ، به تفسير جمعى آيات مى‏پردازيم .


در اينجا باز همان دو نظرى كه در تفسير آيات سابق بود تعقيب شده است.


جمع كثيرى از مفسران آيات را ناظر به ملاقات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى دومين بار با جبرئيل ، در صورت اصليش ، دانسته‏اند ، و مى‏گويند منظور اين است كه بار ديگر رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به هنگام نزول از معراج در كنار سدرة المنتهى جبرئيل را در صورت اصليش ديد ، و چشم او در مشاهده اين صحنه هرگز گرفتار اشتباهى نشد.


پيامبر در اينجا بعضى از آيات بزرگ حق را مشاهده كرد كه منظور از آن يا همان صورت واقعى جبرئيل است ، و يا بعضى از آيات عظمت آسمانها و عجائب آن ، و يا هر دو .


ولى اشكالاتى كه سابقا براى اين تفسير ذكر كرديم همچنان باقى است ، بلكه پاره‏اى از اشكالات ديگر بر آن افزوده مى‏شود ، از جمله : تعبير به نزلة اخرى ( در يك نزول ديگر ) طبق اين تفسير مفهوم روشنى ندارد ، و اما بر طبق تفسير دوم پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در يك شهود باطنى ديگر به هنگام معراج بر فراز آسمانها ذات پاك خدا را مشاهده كرد ، و به تعبير ديگر خداوند بار ديگر بر قلب پاك او نزول فرمود ( نزلة اخرى ) و شهود كامل تحقق يافت ، در محلى كه منتها اليه قرب الى الله از سوى بندگان است ، در كنار سدرة المنتهى ، در آنجا كه جنة الماوى قرار دارد ، در حالى كه سدرة المنتهى را حجابهائى از نور پوشانده بود .


ديده قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين شهود هرگز به غير حق نيفتاد ، و جز او نديد ، و در همانجا بود كه نشانه‏هاى عظمت خداوند را در آفاق و انفس نيز


تفسير نمونه ج : 22ص :501


مشاهده كرد.


مساله شهود باطنى چنانكه قبلا نيز اشاره كرديم يكنوع درك و ديدى است كه نه شباهت با ادراكات عقلى دارد ، و نه با ادراكات حسى كه انسان از طريق حواس ظاهر آنرا درك مى‏كند ، و از جهاتى مى‏توان آنرا شبيه علم انسان به وجود خود و افكار و تصورات خود دانست .


توضيح اينكه : ما به وجود خود يقين داريم ، افكار خود را درك مى‏كنيم ، از اراده و تصميم و تمايلات خود باخبريم ، ولى اين آگاهى نه از طريق استدلال براى ما حاصل شده ، و نه از طريق مشاهده ظاهرى ، بلكه اين يك نوع شهود باطنى براى ما است كه از اين طريق به وجود خود و روحيات خود واقفيم.


به همين دليل علمى كه از ناحيه شهود باطنى حاصل مى‏شود هيچگونه خطا در آن راه ندارد ، زيرانه از طريق استدلال است كه خطائى در مقدمات آن حاصل شود ، و نه از طريق حس است كه خطائى از طريق حواس در آن راه يابد.


درست است كه ما نمى‏توانيم حقيقت شهودى را كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آن شب تاريخى معراج نسبت به خداوند پيدا كرد دريابيم ولى مثالى گفتيم براى نزديك كردن راه مناسب است ، و روايات اسلامى نيز در مسير راهگشاى ماست.


نكته‏ها:


1 -معراج يك واقعيت مسلم است


در ميان دانشمندان اسلام در اصل مساله معراج سخنى نيست ، چه اينكه هم آيات قرآن در اينجا و در آغاز سوره اسراء بر آن گواهى مى‏دهد ، و هم روايات متواتر ، منتها بعضى كه به خاطر پيشداوريهائى نتوانسته‏اند اين را بپذيرند كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با جسم و روح خود به آسمانها پرواز كرده ، آنرا به معراج


تفسير نمونه ج : 22ص :502


روحانى و چيزى شبيه حالت خواب تفسير كرده‏اند ! در حالى كه اين پرواز جسمانى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نه اشكال عقلى دارد ، و نه اشكالى از ناحيه علوم روز ، كه شرح آنرا در تفسير سوره اسراء بطور مبسوط بيان كرده‏ايم.


بنابر اين دليلى ندارد كه ما ظاهر آيات و صريح روايات را به خاطر استبعادات رها سازيم .


از اين گذشته تعبيرات آيات فوق نشان مى‏دهد كه گروهى در اين مساله به مجادله برخاسته بودند ، تاريخ نيز مى‏گويد : مساله معراج جنجالى در ميان مخالفان برانگيخت.


اگر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مدعى معراج روحانى و چيزى شبيه خواب بود ، اين جنجال استبعادى نداشت.


2 -هدف معراج


-رسيدن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به شهود باطنى از يكسو ، و ديدن عظمت خداوند در پهنه آسمانها با همين چشم ظاهر از سوى ديگر بوده است ، كه هم در آخرين آيه مورد بحث در اينجا ( لقد رآى من آيات ربه الكبرى ) وهم در آيه 1 سوره اسراء ( لنريه من آياتنا ) به آن اشاره شده است و نيز به مسائل زياد و مهمى از فرشتگان و بهشتيان و دوزخيان و ارواح انبيا آگاهى يافت كه در طول عمر مباركش الهام بخش او در تعليم و تربيت خلق خدا بود.


3 -معراج و بهشت


از آيات مورد بحث استفاده مى‏شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در شب معراج از كنار


تفسير نمونه ج : 22ص :503


بهشت گذشته ، و يا در آن وارد شده است.


اين بهشت خواه بهشت جاويدان و جنة الخلد باشد ، آنچنانكه جمعى از مفسران گفته‏اند ، و يا بهشت برزخى باشد كه ما اختيار كرديم ، در هر صورت مسائل مهمى را از آينده انسانها در اين بهشت مشاهده فرموده است ، كه شرح آن در اخبار اسلامى آمده و به قسمتى از آن به خواست خدا اشاره خواهيم كرد .


4 -معراج در روايات اسلامى


از جمله مسائلى كه روايات معراج بلكه تمام اين مساله را از نظر بعضى زير سؤال برده وجود بعضى از روايات ضعيف و مجعول در لابلاى آنهاست در حالى كه به گفته مفسر معروف مرحوم طبرسى در مجمع البيان روايات معراج را به چهار گروه مى‏توان تقسيم كرد.


الف - رواياتى كه به خاطر متواتر بودن قطعى است ( مانند اصل مساله معراج).


ب - رواياتى كه ( از منابع معتبر نقل شده ) و مشتمل بر مسائلى است كه هيچ مانع عقلى از قبول آن نيست ، مانند رواياتى كه از مشاهده بسيارى از آيات عظمت خدا در آسمانها سخن مى‏گويد .


ج - رواياتى كه ظاهر آن با اصولى كه از آيات قرآن و روايات مسلم اسلامى در دست داريم منافات دارد ، ولى با اينحال قابل توجيه است ، مانند رواياتى كه مى‏گويد پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گروهى از بهشتيان را در بهشت ، و گروهى از دوزخيان را در دوزخ ديد ( كه بايد گفت منظور بهشت و دوزخ برزخى است كه ارواح مؤمنان و شهداء در يكى ، و ارواح كفار و مجرمان در ديگرى قرار


تفسير نمونه ج : 22ص :504


دارد).


د - رواياتى كه مشتمل بر مطالب باطل و بى اساسى است كه به هيچوجه قابل قبول نيست و محتواى آنها گواه بر مجعول بودن آنهاست ، مانند رواياتى كه مى‏گويد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خدا را با چشم ظاهرى ديد ، يا با او سخن گفت ، و او را مشاهده كرد ، اينگونه روايات و مانند آن قطعا مجعول است ( مگر اينكه به شهود باطنى تفسير گردد).


با توجه به اين تقسيم‏بندى به يك بررسى اجمالى روى روايات معراج مى‏پردازيم : از مجموع روايات به خوبى استفاده مى‏شود كه پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين سفر آسمانى را در چند مرحله پيمود .


مرحله نخست ، مرحله فاصله ميان مسجد الحرام و مسجد اقصى بود كه در آيه اول سوره اسراء به آن اشاره شده است ، سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى : منزه است خداوندى كه در يك شب بنده‏اش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى برد.


طبق بعضى از روايات معتبر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اثناء راه به اتفاق جبرئيل در سرزمين مدينه نزول كرد و در آنجا نماز گذارد.


و نيز در مسجد الاقصى با حضور ارواح انبياى بزرگ مانند ابراهيم و موسى و عيسى (عليهماالسلام‏) نماز گذارد ، و امام جماعت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، سپس از آنجا


تفسير نمونه ج : 22ص :505


سفر آسمانى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شروع شد و آسمانهاى هفتگانه را يكى پس از ديگرى پيمود ، و در هر آسمان با صحنه‏هاى تازه‏اى روبرو شد ، با پيامبران و فرشتگان و در بعضى از آسمانها با دوزخ يا دوزخيان ، و در بعضى با بهشت و بهشتيان ، برخورد كرد ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از هر يك از آنها خاطره‏هاى پر ارزش و بسيار آموزنده در روح پاك خود ذخيره فرمود ، و عجائبى مشاهده كرد كه هر كدام رمزى و سرى از اسرار عالم هستى بود ، و پس از بازگشت اينها را با صراحت ، و گاه با زبان كنايه و مثال ، براى آگاهى امت در فرصتهاى مناسب شرح مى‏داد ، و براى تعليم و تربيت از آن استفاده فراوان مى‏فرمود .


اين امر نشان مى‏دهد كه يكى از اهداف مهم اين سفر آسمانى استفاده از نتائج عرفانى و تربيتى اين مشاهدات پر بها بود ، و تعبير پر معنى قرآن لقد راى من آيات ربه الكبرى در آيات مورد بحث مى‏تواند اشاره اجمالى و سربسته‏اى به همه اين امور باشد.


البته همانگونه كه گفتيم بهشت و دوزخى را كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سفر معراج مشاهده كرد ، و كسانى را در آن متنعم يا معذب ديد ، بهشت و دوزخ قيامت نبود ، بلكه بهشت و دوزخ برزخى بود ، زيرا طبق آياتى كه قبلا اشاره كرديم قرآن مجيد مى‏گويد بهشت و دوزخ رستاخيز بعد از قيام قيامت و فراغت از حساب نصيب نيكوكاران و بدكاران مى‏شود .


سرانجام به هفتمين آسمان رسيد ، و در آنجا حجابهائى از نور مشاهده كرد همانجا كه سدرة المنتهى و جنة الماوى قرار داشت ، و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در آن


تفسير نمونه ج : 22ص:506


جهان سراسر نور و روشنائى به اوج شهود باطنى ، و قرب الى الله ، و مقام قاب قوسين او ادنى رسيد ، و خداوند در اين سفر او را مخاطب ساخته ، و دستورات بسيار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود كه مجموعه‏اى از آن امروز در روايات اسلامى به صورت احاديث قدسى براى ما به يادگار مانده ، و در فصل آينده به خواست خداوند به قسمتى از آن اشاره مى‏كنيم.


قابل توجه اينكه طبق تصريح بسيارى از روايات ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در قسمتهاى مختلفى از اين سفر بزرگ ، على (عليه‏السلام‏) را ناگهان در كنار خود مشاهده كرد، و تعبيراتى در اين روايات ديده مى‏شود كه گواه عظمت فوق‏العاده مقام على (عليه‏السلام‏) بعد از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است.


با اينهمه روايات معراج جمله‏هاى پيچيده و اسرارآميزى دارد كه كشف محتواى آن آسان نيست ، و به اصطلاح جزء روايات متشابه است يعنى رواياتى كه شرح آنرا بايد به خود معصومين (عليهم‏السلام‏) واگذار كرد.


(براى اطلاع بيشتر از روايات معراج به جلد 18 بحار الانوار از صفحه 282 تا 410 مراجعه شود).


ضمنا روايات معراج در كتب اهل سنت نيز به طور گسترده آمده است ، و حدود 30 نفر از روات آنها حديث معراج را نقل كرده‏اند .


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد : چگونه اينهمه راهپيمائى طولانى و اين حوادث عجيب و متنوع و اينهمه گفتگوهاى طولانى و اين همه مشاهده‏ها در يك شب يا كمتر از يك شب روى داد ؟ ! ولى با توجه به يك نكته پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود ، سفر معراج هرگز يك سفر عادى نبود كه با معيارهاى عادى سنجيده شود ، نه اصل سفر


تفسير نمونه ج : 22ص :507


عادى بود و نه مركبش ، نه مشاهداتش عادى بود و نه گفتگوهايش ، نه مقياسهائى كه در آن به كار رفته همچون مقياسهاى محدود و كوچك كره خاكى ماست و نه تشبيهاتى كه در آن آمده بيانگر عظمت صحنه‏هائى است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مشاهده كرد ، همه چيز به صورت خارق العاده و در مقياسهائى خارج از مكان و زمانى كه ما با آن آشنا هستيم و خو گرفته‏ايم رخ داد .


بنابر اين جاى تعجب نيست كه اين امور با مقياس زمانى كره زمين ما در يك شب يا كمتر از يك شب واقع شده باشد ( دقت كنيد).


5 -گوشه‏اى از گفتگوهاى خداوند با پيامبرش در شب معراج:


در كتب حديث روايتى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) از پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين زمينه آمده است كه بسيار مشروح و طولانى است ، و ما گوشه‏هائى از آنرا در اينجا مى‏آوريم ، مطالبى كه نشان مى‏دهد گفتگوها در آن شب تاريخى بر چه محورى بوده ، و چگونه همچون اوج آسمانها اوج گرفته است .


در آغاز حديث مى‏خوانيم كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در شب معراج از پروردگار سبحان چنين سؤال كرد : يا رب اى الاعمال افضل ؟ پروردگارا كدام عمل افضل است ؟.


خداوند متعال فرمود : ليس شى‏ء عندى افضل من التوكل على ، و الرضا بما قسمت ، يا محمد ! وجبت محبتى للمتحابين فى ، و وجبت محبتى للمتعاطفين فى ، و وجبت محبتى للمتواصلين فى، و وجبت محبتى للمتوكلين على ، و ليس لمحبتى علم و لا غاية و لا نهايه ! هيچ چيز نزد من برتر از توكل بر من و رضا به آنچه قسمت كرده‏ام نيست ، اى محمد ! آنها كه به خاطر من يكديگر را دوست دارند محبتم شامل حال آنها است ، و كسانى كه به خاطر من مهربانند ، و به خاطر من پيوند دوستى


تفسير نمونه ج : 22ص :508


دارند آنها را دوست دارم ، و نيز محبتم براى كسانى كه توكل بر من مى‏كنند فرض و لازم است ، و براى محبت من حد و حدود ، و مرز و نهايتى نيست ! و به اين ترتيب گفتگوها از محبت شروع مى‏شود ، محبتى بى انتها و گسترده و اصولا عالم هستى بر همين محور محبت دور مى‏زند .


در فراز ديگرى آمده است : اى احمد ! همچون كودكان مباش كه سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند ، و هنگامى كه غذاى شيرين و دلپذيرى به آنها مى‏دهند مغرور مى‏شوند ، و همه چيز را به دست فراموشى مى‏سپارند.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اينجا عرضه داشت : پروردگارا مرا به عملى هدايت كن كه موجب قرب به درگاه تو است.


فرمود : شب را روز ، و روز را شب قرار ده ! عرض كرد : چگونه ؟ ! فرمود : چنان كن كه خواب تو نماز باشد ، و هرگز شكم خود را كاملا سير مكن.


درفراز ديگرى آمده است : اى احمد ! محبت من محبت فقيران و محرومان است ، به آنها نزديك شو ، و در كنار مجلس آنها قرار گير ، تا من به تو نزديك شوم ، و ثروتمندان دنياپرست را از خود دور ساز ، و از مجالس آنها بر حذر باش!


تفسير نمونه ج : 22ص :509


در فراز ديگر مى‏فرمايد : اى احمد ! زرق و برق دنيا و دنياپرستان را مبغوض بشمر ، و آخرت و اهل آخرت را محبوب دار.


عرض مى‏كند : پروردگارا ! اهل دنيا و آخرت كيانند ؟ فرمود : اهل دنيا كسانى هستند كه زياد مى‏خورند ، و زياد مى‏خندند و مى‏خوابند ، و خشم مى‏گيرند ، و كمترخشنود مى‏شوند ، نه در برابر بديها از كسى عذر مى‏خواهند ، و نه اگر كسى از آنها عذر طلبد مى‏پذيرند ، در اطاعت خدا تنبل ، و در معاصى شجاعند ، آرزوهاى دور و دراز دارند ، و در حالى كه اجلشان نزديك شده هرگز به حساب اعمال خود نمى‏رسند ، و نفعشان براى مردم كم است ، افرادى پر حرف ، فاقد احساس مسئوليت ، و علاقمند به خورد و خوراكند.


اهل دنيا نه در نعمت شكر خدا بجا مى‏آورند ، و نه در مصائب صبورند.


خدمات فراوان در نظر آنها كم است ( و خدمات كم خودشان بسيار ! ) خود را به انجام كارى كه انجام نداده‏اند ستايش مى‏كنند، و چيزى را مطالبه مى‏كنند كه حق آنها نيست.


پيوسته از آرزوهاى خود سخن مى‏گويند ، و عيوب مردم را خاطر نشان مى‏سازند و نيكيهاى آنها را پنهان ! عرض كرد : پروردگار ؟ آيا دنياپرستان غير از اين عيبى هم دارند ؟ فرمود ، اى احمد ! عيب آنها اين است كه جهل و حماقت در آنها فراوان است ، براى استادى كه از او علم آموخته‏اند تواضع نمى‏كنند ، و خود را عاقل مى‏دانند اما در نزد آگاهان نادان و احمقند.


سپس به اوصاف اهل آخرت و بهشتيان پرداخته چنين ادامه مى‏دهد : آنها مردمى با حيا هستند ، جهل آنها كم ، منافعشان بسيار ، مردماز آنها در راحتند و خود از دست خويش در تعب ، و سخنانشان سنجيده است.


پيوسته حسابگر اعمال خويشند ، و از همين جهت خود را به زحمت


تفسير نمونه ج : 22ص :510


مى‏افكنند ، چشمهايشان به خواب مى‏رود اما دلهايشان بيدار است ، چشمشان مى‏گريد ، و قلبشان پيوسته به ياد خدا است.


هنگامى كه مردم در زمره غافلان نوشته شوند آنها از ذاكران نوشته مى‏شوند.


در آغاز نعمتها حمد خدا مى‏گويند ، و در پايان شكر او را بجا مى‏آورند ، دعايشان در پيشگاه خدا مستجاب ، و تقاضايشان مسموع است ، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند ... مردم ( غافل ) در نزد آنها مردگان ، و خداوند نزد آنها حى و قيوم و كريم است ( همتشان آنچنان عالى است كه به غير او نظر ندارند ) ... مردم در عمر خود يكبار مى‏ميرند اما آنها به خاطر جهاد با نفس و مخالفت هوا هر روز هفتاد بار مى‏ميرند ( و حيات نوين مى‏يابند ) ! ... هنگامى كه براى عبادت در برابر من مى‏ايستند همچون بنيان مرصوص و سدى فولادينند ، و در دل آنها توجهى به مخلوقات نيست .


به عزت و جلالم سوگند كه من آنها را حيات و زندگى پاكيزه‏اى مى‏بخشم ، و در پايان عمر ، خودم قبض روح آنها مى‏كنم ، و درهاى آسمان را براى پرواز روح آنها مى‏گشايم ، تمام حجابها را از برابر آنها كنار مى‏زنم ، و دستور مى‏دهم بهشت ، خود را براى آنها بيارائيد ! ... اى احمد ! عبادت ده جزء دارد كه نه جزء آن طلب حلال است ، هنگامى كه غذا و نوشيدنى تو حلال باشد تو در حفظ و حمايت منى ... .


و در فراز ديگرى آمده است : اى احمد ! آيا مى‏دانى كدام زندگى گواراتر و پردوام‏تر است ؟ عرض كرد : خداوندا نه ! فرمود : زندگى گوارا آن است كه صاحب آن لحظه‏اى از ياد من غافل نماند ، نعمت مرا فراموش نكند ، از حق من بيخبر نباشد ، و شب و روز رضاى مرا


تفسير نمونه ج : 22ص :511


بطلبد.


اما زندگى باقى آن است كه براى نجات خود عمل كند ، و دنيا در نظرش كوچك باشد ، و آخرت بزرگ ، رضاى مرا بر رضاى خويشتن مقدم بشمرد ، و پيوسته خشنودى مرا بطلبد ، حق مرا بزرگ دارد و توجه به آگاهى من نسبت به خودش داشته باشد.


در برابر هر گناه و معصيتى به ياد من بيفتد ، و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاك كند ، شيطان و وساوس شيطانى را مبغوض دارد ، و ابليس را بر قلب خويش مسلط نسازد و به او راه ندهد.


هنگامى كه چنين كند محبت خاصى در قلبش جاى مى‏دهم ، آنچنانكه تمام دلش در اختيار من خواهد بود ، و فراغت و اشتغال و هم و غم و سخنش از مواهبى است كه من به اهل محبتم مى‏بخشم ! چشم و گوش قلب او را مى‏گشايم ، تا با گوش قلبش حقايق غيب را بشنود و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد ! و سرانجام اين حديث نورانى با اين جمله‏هاى بيدار كننده پايان مى‏گيرد : اى احمد ! اگر بنده‏اى نماز تمام اهل آسمانها و زمين را بجا آورد ، و روزه تمام اهل آسمانها و زمين را انجام دهد ، همچون فرشتگان غذا نخورد و لباس ( فاخرى ) در تن نپوشد ( و در نهايت زهد و وارستگى زندگى كند ) ولى در قلبش ذره‏اى دنياپرستى يا رياست‏طلبى يا عشق به زينت دنيا باشد در سراى جاويدانم در جوار من نخواهد بود ! و محبتم را از قلب او بر مى‏كنم ! سلام و رحمتم بر تو باد ، و الحمد لله رب العالمين .


اين سخنان عرشى كه روح انسان را با خود به اوج آسمانها مى‏برد ، و در


تفسير نمونه ج : 22ص :512


معراج الهى سير مى‏دهد و به آستانه عشق و شهود مى‏كشد تنها قسمتى از حديث قدسى است.


افزون بر اين ما اطمينان داريم كه غير از آنچه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در سخنانش براى ما بازگو كرده ، اسرار و گفتگوها و رموز و اشاراتى ميان او و محبوبش در آن شب عشق و شوق ، و جذبه و وصال ، ردو بدل شده كه نه گوشها توانائى شنيدن آنرا دارد و نه افكار عادى قدرت دركش را ، و به همين دليل در درون جان پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى هميشه مكتوم مانده و جز خاصانش از آن آگاه نشده‏اند.



تفسير نمونه ج : 22ص :513


أَ فَرَءَيْتُمُ اللَّت وَ الْعُزَّى‏(19) وَ مَنَوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرَى‏(20) أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الأُنثى‏(21) تِلْك إِذاً قِسمَةٌ ضِيزَى‏(22) إِنْ هِىَ إِلا أَسمَاءٌ سمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بهَا مِن سلْطنٍإِن يَتَّبِعُونَ إِلا الظنَّ وَ مَا تَهْوَى الأَنفُسوَ لَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبهِمُ الهُْدَى‏(23)


ترجمه:


19 -به من خبر دهيد آيا بتهاى لات و عزى...


20 -و منات كه سومين آنها است ( دختران خدا هستند ) ؟!


21 -آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر ؟ ( در حالى كه به زعم شما دختران كم‏ارزش‏تر از پسرانند).


22 -در اين صورت اين تقسيمى است غير عادلانه!


23 -اينها فقط نامهائى است كه شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏ايد ( نامهائى بى محتوا و اسمهائى است بى مسمى ! ) و هرگز خداوند دليل و حجتى بر آن نازل نكرده ، آنان فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پيروى مى‏كنند در حالى كه هدايت


تفسير نمونه ج : 22ص :514


از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است.


تفسير : اين بتها زائيده هواى نفس شما است


پس از بيان بحثهاى مربوط به توحيد و وحى و معراج و آيات عظمت خداوند يگانه در آسمانها به بطلان شرك و عقائد خرافى مشركان در زمينه بتها مى‏پردازد.


مى‏فرمايد : بعد از آنكه عظمت خداوند و آيات بزرگ او را دانستيد به من خبر دهيد آيا بتهاى لات و عزى ... ( ا فرأيتم اللات و العزى).


و همچنين بت مناة كه سومين آنهاست ، و به دنبال آنها از آن ياد مى‏كنيد ، آيا اينها تمثال دختران خدا هستند و منشا سود و زيان براى شما مى‏باشند ؟ ! ( و مناة الثالثة الاخرى ) .


آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر ؟ ! ( ا لكم الذكر و له الانثى).


در حالى كه به زعم شما دختران كم‏ارزش‏تر از پسرانند و حتى هنگامى


تفسير نمونه ج : 22ص :515


كه مى‏شنويد همسر شما دختر آورده از شدت اندوه و خشم سياه مى‏شويد ! اگر چنين باشد اين تقسيمى است غير عادلانه كه ميان خود و خدا قائل شديد ! ( تلك اذا قسمة ضيزى).


چرا كه سهم خدا را پست‏تر از سهم خود مى‏دانيد ! به اين ترتيب قرآن افكار منحط و خرافى آنها را به باد استهزاء مى‏گيرد كه شما از يكسو دختران را زنده به گور مى‏كنيد و عيب و ننگ مى‏دانيد ، و از سوى ديگر فرشتگان را دختران خدا مى‏دانيد ، نه تنها خودشان را مى‏پرستيد كه مجسمه‏هاى بى روح آنها نيز به صورت بتها در نظر شما اينهمه احترام دارد ، در برابر آن سجده مى‏كنيد ، در مشكلات به آنها پناه مى‏بريد ، و حاجات خود را از آنها مى‏خواهيد ، راستى مسخره است و شرم‏آور ! و از اينجا روشن مى‏شود كه حداقل بسيارى از بتهاى سنگى و چوبى كه مورد پرستش عرب واقع مى‏شد به زعم آنها مجسمه‏هاى فرشتگان بود فرشتگانى كه آنها را رب النوع و مدير و مدبر عالم هستى مى‏دانستند و نسبت آنها را با خدا نسبت دختر و پدر مى‏پنداشتند .


هنگامى كه اين خرافات در برابر خرافه ديگرى كه در باره دختران داشتند قرار داده مى‏شود تضاد عجيب آن خود بهترين گواه بر بى پايه بودن عقايد و افكار آنهاست ، و چه جالب است كه در چند جمله كوتاه بر همه آنها خط بطلان كشيده ، و مسخره بودن آنها را آشكار مى‏سازد.


و از اينجا معلوم مى‏شود كه قرآن هرگز نمى‏خواهد اعتقاد عرب جاهلى را در مورد تفاوت دختر و پسر بپذيرد ، بلكه مى‏خواهد مسلمات طرف را به رخ


تفسير نمونه ج : 22ص :516


او بكشد كه در اصطلاح منطق آنرا جدل مى‏گويند ، و الا نه دختر و پسر در منطق اسلام از نظر ارزش انسانى تفاوتى دارند ، و نه فرشتگان دختر و پسر دارند و نه اصلا آنها فرزندان خدا هستند ، و نه خدا اصولا فرزندى دارد ، اينها فرضياتى است بى پايه بر اساس فرضيه‏هاى بى پايه ديگر ، اما براى اثبات ضعف فكر و منطق اين خرافه‏پرستان بهترين پاسخ است.


در آخرين آيه مورد بحث ، قرآن با قاطعيت مى‏گويد : اينها فقط نامهائى است كه شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏ايد ( نامهائى بى محتوى و اسمهائى بى مسمى ) و هرگز خداوند دليل و حجتى بر آن نازل نكرده است ( ان هى الا اسماء سميتموها انتم و آبائكم ما انزل الله بها من سلطان ) .


نه دليلى از عقل بر آن داريد ، و نه دليلى از طريق وحى الهى ، و جز يك مشت اوهام و خرافات و الفاظ تو خالى چيزى نيست.


و در پايان مى‏افزايد : آنها فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پيروى مى‏كنند و اين موهومات همه زائيده پندار و هوا است ( ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس).


در حالى كه هدايت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است ( و لقد جائهم من ربهم الهدى).


اما چشم مى‏بندند و به آن پشتمى‏كنند ، و در ظلمات اين اوهام غوطه‏ور مى‏شوند.



تفسير نمونه ج : 22ص :517


نكته‏ها:


1 -بتهاى سه‏گانه معروف عرب


مشركان عرب بتهاى زيادى داشتند ، ولى از ميان آنها سه بت لات و عزى و منات بدون شك از اهميت و شهرت خاصى برخوردار بودند.


در باره اسم‏گذارى اين بتهاى سه گانه به اين نامها ، و همچنين سازنده نخستين اين بتها ، و محل و طايفه‏اى كه آنها را مى‏پرستيدند ، گفتگو و اختلاف است ، و ما تنها به آنچه در كتاب بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب آمده است ، در اينجا اكتفا مى‏كنيم : نخستين بت معروفى را كه عرب انتخاب كرد بت منات بود كه بعد از آنكه عمرو بن لحى بت‏پرستى را از شام به حجاز منتقل كرد ، ساخته شد ، اين بت در منطقه‏اى در كنار درياى احمر ، در ميان مدينه و مكه ، قرار داشت ، و همه اعراب براى آن احترام قائل بودند ، و نزد آن قربانى مى‏كردند ، ولى بيش از همه دو قبيله اوس و خزرج به آن اهميت مى‏دادند ، تا اينكه در سال هشتم هجرت كه سال فتح مكه بود به هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از مدينه به سوى مكه مى‏رفت امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) را فرستاد و آنرا در هم شكست .


عرب جاهلى مدتى بعد از ساختن بت منات به سراغ لات رفت كه به صورت سنگى چهار گوشه بود ، و در سرزمين طائف قرار داشت ، همانجا كه امروز مناره طرف چپ مسجد طائف قرار دارد ، خدمه اين بت بيشتر طايفه ثقيف بودند ، هنگامى كه آنها مسلمان شدند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مغيره را فرستاد و آنرا در هم شكست و در آتش سوزاند .


سومين بتى را كه عرب جاهلى انتخاب كرده بود عزى و در محلى در


تفسير نمونه ج : 22ص :518


مسير مكه به سوى عراق نزديك ذات عرق قرار داشت ، و قريش براى آن اهميت فراوانى قائل بود.


آنها به اين بتهاى سه‏گانه تا آن اندازه اهميت مى‏دادند كه به هنگام طواف اطراف خانه خدا مى‏گفتند : و اللات و العزى ، و مناة الثالثة الاخرى ، فانهن الغرانيق العلى ، و ان شفاعتهن لترتجى : لات و عزى و منات ، پرندگان زيباى بلند مقامى هستند كه از آنها اميد شفاعت مى‏رود ! ! و آنها را دختران خدا مى‏پنداشتند ( ظاهر اين است كه آنها را تمثال فرشتگانى مى‏پنداشتند كه آنها را دختران خدا مى‏خواندند ) .


عجيب اينكه در نامگذارى آنها نيز غالبا از اسماء خداوند استفاده كرده بودند ، منتها با علامت تانيث ! تا بيانگر اعتقاد فوق باشد ، به اين ترتيب كه اللات در اصل اللاهه بود ، سپس حرف ه ساقط شد و اللات شده است و العزى مؤنث اعز است و منات از منى الله الشى‏ء به معنى تقدير چيزى از ناحيه خدا گرفته شده است .


بعضى نيز آنرا از ماده نوء مى‏دانند كه عبارت بود از ستارگانى كه عرب اعتقاد داشت به هنگام طلوع آنها بارانى همراه دارد ، و بعضى آنرا از ماده منى ( بر وزن سعى ) به معنى ريختن خون دانسته‏اند ، زيرا خونهاى قربانى را در كنار آن مى‏ريختند.


به هر حال عرب تا آن اندازه براى اين بتها احترام قائل بود كه نامهائى


تفسير نمونه ج : 22ص :519


همچون عبد العزى و عبد منات براى افراد يا براى بعضى از قبائل انتخاب مى‏كردند .


2 -اسمهاى بى مسمى!


يكى از قديمترين سرچشمه‏هاى شرك و دوگانه پرستى يا چند گانه پرستى تنوع موجودات عالم است ، از آنجا كه افراد كوته‏فكر نمى‏توانستند باور كنند اينهمه موجودات گوناگون و متنوعى كه در آسمان و زمين است مخلوق خداوند يگانه مى‏باشد ( زيرا مقياس را خودشان قرار مى‏دادند كه هميشه در يك يا تعداد محدودى از كارها تسلط و مهارت داشتند ) لذا براى هر نوعى از انواع موجودات خدائى قائل بودند ، كه از آن تعبير به رب النوع مى‏كردند ، مانند رب النوع دريا ، رب النوعصحرا ، رب النوع باران ، رب النوع آفتاب ، رب النوع جنگ ، و رب النوع صلح ! اين خدايان پندارى كه گاه از آنها به عنوان فرشتگان نيز ياد مى‏كردند به عقيده آنها حكمرانان اين جهان بودند ، و در هر قسمت مشكلى پيدا مى‏شد به رب النوع آن پناه مى‏بردند ، سپس از آنجا كه رب‏النوعها موجودات محسوسى نبودند ، تمثالهائى براى آنها ساخته و آنها را عبادت مى‏كردند.


اين عقايد خرافى از يونان به مناطق ديگر ، و سرانجام به محيط حجاز منتقل شد ، ولى از آنجا كه عرب به خاطر توحيد ابراهيمى كه در ميان آنها به يادگار مانده بود نمى‏توانست وجود الله را منكر شود ، اين عقائد را به هم آميخت ، و در عين عقيده به وجود خداوند متعال الله اعتقاد به فرشتگانى پيدا كرد كه رابطه آنها با خدا رابطه دختر و پدر بود ، و بتهاى سنگى و چوبى مظهر


تفسير نمونه ج : 22ص :520


و تمثالهائى از آن مى‏دانست.


قرآن در يك عبارت كوتاه اما كوبنده و پر قدرت كه در آيات فوق خوانديم مى‏گويد : اينها همه نامهائى است بى محتوا ، و اسمهائى است بى مسمى ، كه شما و نياكانتان بدون هيچ دليل و مدرك انتخاب كرده‏ايد ! نه از خداى باران كه شما به اين نامش ناميده‏ايد كارى ساخته است و نه از خداى خيالى آفتاب و دريا و جنگ و صلح .


همه چيز از ناحيه خدا است ، و همه عالم هستى سر بر فرمان او هستند ، و هماهنگى اين موجودات مختلف با يكديگر بهترين دليل بر وحدت خالق آنهاست كه اگر آلهه و خدايانى در كار بود نه تنها اين هماهنگى وجود نداشت بلكه به تضاد و فساد جهان مى‏انجاميد لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا.


3 -سرچشمه روانى بت‏پرستى


سرچشمه‏هاى تاريخى بت‏پرستى را دانستيم ولى بت‏پرستى از نظر روانى و فكرى سرچشمه‏هاى ديگرى دارد كه در آيات فوق به آن اشاره شده است ، و آن پيروى از گمانهاى بى اساس و هواى نفس است .


پندار و خيالى است كه براى افراد نادان پيدا مى‏شود ، و مقلدان چشم و گوش بسته آن را از يكديگر مى‏گيرند ، و نسل به نسل منتقل مى‏شود.


البته معبودى همچون بت كه هيچگونه كنترل و نظارتى روى بندگان خود ندارد ، نه معاد و رستاخيز و حساب و كتابى دارد ، و نه بهشت و دوزخى ، و به آنها كاملا آزادى مى‏دهد و تنها در مشكلات به سراغ او مى‏روند و به پندارشان از او استمداد مى‏جويند با هوا و هوسهاى سركش به خوبى سازگار است ، و ميدان را براى شهوات آنها مى‏گشايد.



تفسير نمونه ج : 22ص :521


اصولا هواى نفس خود بزرگترين و خطرناكترين بتها است و سرچشمه پيدايش بتهاى ديگر ، و مايه گرمى بازار بت‏پرستى است .


4 -باز هم افسانه غرانيق!


در لابلاى بحثى كه پيرامون بتهاى سه‏گانه عرب ، لات و عزى و منات از نظر تاريخى داشتيم ، به اين نكته اشاره شده كه آنها اين بتها را غرانيق بلند پايه ! مى‏دانستند كه از آنها اميد شفاعت داشتند ( غرانيق جمع غرنوق - بر وزن - مزدور - به معنى نوعى پرنده آبى سفيد رنگ يا سياه رنگ است ) و لذا گاه به دنبال ذكر نام اين بتها با جمله‏هاى تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى آنها را بدرقه مى‏كردند .


در اينجا يك داستان خرافى در بعضى از كتب ، نقل شده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنگامى كه به آيه مورد بحث ( ا فرأيتم اللات و العزى ) رسيد اين دو جمله را شخصا بر آن افزود : تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى ! و همين سبب شد كه مشركان خوشحال شوند و آنرا نوعى انعطاف در مساله بت‏پرستى از ناحيه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بدانند ! و در پايان اين سوره كه مردم را به سجده دعوت كرد آنها نيز همراه مسلمانان به سجده افتادند ! ، اين خبر به عنوان اسلام آوردن مشركان در همه جا پيچيد ، و حتى به گوش مسلمانان مهاجر حبشه رسيد و گروهى چنان خوشحال شدند و احساس امنيت كردند كه از هجرتگاه خود حبشه به مكه بازگشتند .



تفسير نمونه ج : 22ص :522


اما همانگونه كه در تفسير آيه 52 سوره حج مشروحا بيان كرديم اين نسبتى است ناروا و دروغى است رسوا كه دلائل و قرائن بسيارى بطلان آنرا روشن مى‏كند ، كسانى كه اين دروغ را به هم بافته‏اند هيچ فكر نكرده‏اند كه قرآن در ذيل همين آيات مورد بحث صريحا بت‏پرستى را مى‏كوبد ، و آنرا پيروى پندار خام و هواى نفس مى‏شمرد ، و در آيات بعد نيز با صراحت ، و شدت تمام ، عقائد بت‏پرستان رامحكوم مى‏كند ، و آنرا نشانه بى ايمانى و عدم علم و آگاهى آنها مى‏شمرد ، و صريحا به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد حسابش را از آنها جدا كند و از آنان روى برتابد.


با اين حال چگونه امكان دارد آن دو جمله از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد ، و يا مشركان آنقدر گرفتار حماقت باشند كه اين جمله را بشنوند اما آيات بعد را كه با صراحت بت‏پرستى را در هم مى‏كوبد ناديده بگيرند و سرانجام خوشحال شوند و پس از خاتمه سوره با مؤمنان سجده كنند ؟ ! حقيقت اين است كه سازندگان اين افسانه آنرا بسيار ناشيانهو بى مطالعه جعل كرده‏اند.


ممكن است به هنگام قرائت اين آيه ا فرأيتم اللات و العزى ... از سوى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ناگهان شيطان يا انسان شيطان صفتى از ميان جمع مشركان حاضر آن دو جمله را افزوده باشد ( چرا كه اين دو جمله تقريبا به صورت شعارى براى آنها درآمده بود كه بدرقه نام بتهاى سه‏گانه مى‏كردند ) و گروهى موقتا به اشتباه افتاده باشند.


اما نه سجده كردن آنها در پايان اين سوره مفهومى دارد ، و نه انعطاف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در زمينه بت‏پرستى ، چنانكه سراسر آيات قرآن و تاريخ زندگى او گوياى اين واقعيت است كه او هرگز در مساله مبارزه با بت‏پرستى در هر - شكل و هر صورت كمترين انعطافى نشان نداد ، و هيچ پيشنهادى را در اين زمينه


تفسير نمونه ج : 22ص :523


نپذيرفت ، چرا كه تمام اسلام در توحيد و لا اله الا الله خلاصه مى‏شد ، و چگونه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏تواند بر سر محتواى اصلى اسلام به معامله پردازد ؟ ! در اين زمينه دلائل و استدلالات بيشترى ذيل آيه 52 سوره حج ( جلد 14 صفحه 141 تا 145 ) داشته‏ايم.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :