امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
687
اگر در ايمان خلفاي ثلاث ترديد وجود دارد و شيعيان آنها را غاصب خلافت مي‌دانند، چرا ائمه ـ عليهم السّلام ـ و اصحاب آنها و شيعيان، نام خلفاي ثلاث را بر فرزندانشان مي‌گذارند؟

كساني كه اندك اطلاعي از تاريخ و فرهنگ اسلام و عرب دارند، به اين نكته واقف هستند كه نامهايي از قبيل ابوبكر و عمر و عثمان به خليفه اول، دوم، و سوم اختصاص ندارد. اين نامها قبل از ظهور اسلام و پس از آن رايج و متداول بوده است. در فرهنگ اجتماعي رايج هر جامعه‌اي اين گونه نيست كه مخالفتها و نزاعها موجب تحريم نامها و كنيه‌ها شود. كما اين كه در عرف اجتماعي امروز نيز اگر دو خانواده به اختلاف و نزاع برخيزند، و حتي در ميان آنها قتلي واقع شود و مشخص گردد كه نام قاتل مثلاً عبدالله است، خانواده مقتول از شخص قاتل كه مي‌توانست هر نام ديگري داشته باشد متنفر و رويگردان شوند و چه بسا كه درصدد قصاص و احقاق حق برآيند، امّا رويگرداني آنها از كلمه «عبدالله» توجيهي ندارد.
به عنوان مثال: اين مطلب كه حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ در روز عاشورا سال 61 هجري به دستور يزيد بن معاويه و با فرماندهي عمربن سعد، به شهادت رسيد و خاندانش به اسارت برده شدند، و يارانش را نيز در سرزميني به نام كربلا با لب تشنه ناجوانمردانه به شهادت رساندند، اتفاقي و به تواتر نقل شده است.
و پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد فرموده قاتل حسين ـ عليه السّلام ـ در تابوتي از آتش است نصف عذاب اهل جهنم يا اهل دنيا بر اوست و در حالي كه دست و پاي او به زنجيرهايي بسته شده در آتش انداخته مي‌شود و....[1]و شيخ مفلح نيز قاتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ را يزيد بن معاويه معرفي مي‌كند.[2]
هم چنين رواياتي كه درباره قاتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ نقل شده او را شقي‌ترين افراد كه داراي عذابي سخت است معرفي كرده‌اند همانگونه كه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: قاتل حسين ـ عليه السّلام ـ در جهنم است.[3]
و جبرئيل از طرف خداوند به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عرضه داشت: «... واي برقاتل حسين ـ عليه السّلام ـ من از او بري و بيزاري مي‌جويم و او نيز از من دور است. و روز قيامت كسي گناهش از گناه قاتل حسين ـ عليه السّلام ـ بيشتر و زيادتر نيست و قاتل او در قيامت داخل جهنم و آتش مي‌شود.»[4]
عليرغم اينكه قاتل حسين ـ عليه السّلام ـ مورد نفرت شيعيان و اصحاب بوده است و احاديثي بسيار در لعن و نفرين او وارد شده كسي جز غزالي در احياء العلوم از او دفاع نكرده،[5] باز مي‌بينيم كه نام يزيد در بين اصحاب وجود دارد. مثلاً: يزيد بن معاويه بن عبدالله بن جعفر مادرش فاطمه بنت حسين بن حسن بن علي ـ عليهم السّلام ـ است.
يزيد بن احنف. يزيد بن جبله، يزيد بن طعم، يزيد بن قيس، يزيد بن نويره، يزيد بن هاني از شيعيان و اصحاب حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‌باشند.
يزيد بن لهيط، يزيد بن حصين، يزيد بن زياد از شيعيان و اصحاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ و هر سه از شهداي كربلا مي‌باشند. يزيد بن حاتم از شيعيان و اصحاب امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ است. يزيد بن الكناس، يزيد البزاز، يزيد بن خيثم، يزيد بن زياد، يزيد بن عبدالله، يزيد بن عبدالملك جعفي، يزيد بن محمد نيشابوري و يزيد بن عبدالملك نوفلي از شيعيان و اصحاب امام باقر ـ عليه السّلام ـ هستند. يزيد بن الاعور، يزيد القماط، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحه، يزيد بن هارون واسطي از شيعيان و اصحاب امام صادق ـ عليه السّلام ـ به شمار مي‌آيند. يزيد بن حسن، يزيد بن خليفه و يزيد بن سليط از شيعيان و اصحاب امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ مي‌باشند.
يزيد بن عثمان، يزيد بن عمر از شيعيان و اصحاب امام رضا ـ عليه السّلام ـ هستند.[6]
ما سعي كرديم مقداري از وضعيت يزيد كه قاتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ است را بيان كنيم، چون يزيد منفورترين فرد در ميان شيعيان است و حتي اهل سنّت نيز از او دفاع نمي‌كنند، امّا اينكه فرد منفور در نزد شيعيان است دليل نشده تا كسي نام يزيد بر فرزندش نگذارد. به يقين اين نامگذاري دليل علاقه و عشق به يزيد بن معاويه نيست و هيچ كس چنين ادعائي نداشته و ندارد. پس به صرف نامگذاري نمي‌توان نتيجه گرفت كه فرد مسمي عليه خوب است يابد! لذا در اين گونه سخنها بايد تأمل كرد.
طبري معتبرترين مورخ اهل سنّت در كتاب تاريخش مي‌نويسد: ابوبكر هنگام مرگش چنين گفت: «أجل اني لاآسي علي شيء من الدنيا الاعلي ثلاث فَعلْتَهنّ وددتِ انّي تركتُهنَّ، فوددت انّي لم اكشف بيت فاطمه عن شي و ان كانوا قد غلقوه علي الحرب»؛ من بر چيزي از دنيا دلم نمي‌سوزد، مگر به سه كاري كه كرده‌ام، كه اي كاش انجام نداده بودم... تا آن كه مي‌گويد اي كاش حريم خانه فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را نمي‌شكستم اگر چه براي جنگ بسته شده باشد.»[7]
و صحيح بخاري نقل كرده كه: حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: فاطمة بضعة منّي، فمن اغضبها اغضبني» يعني فاطمه ـ سلام الله عليها ـ پاره تن من است، هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.[8]
و در كتاب «المستدرك علي الصحيحين حاكم نيشابوري» آمده است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: يا فاطمه ان الله يغضب لغضك و يرضي لرضاك»؛[9] اي فاطمه! خداوند به غضب تو غضب مي‌كند و به رضاي تو راضي مي‌شود.
در همين موضوع جالب است كه روايتي از صحيح بخاري آورده شود كه مي‌گويد: «فغضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت ابابكر فلم تزل فهاجرته حتي توفيت»؛ فاطمه دختر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر ابوبكر غضبناك شود همواره از او متنفر بود تا آن كه وفات كرد.[10] اين روايت را محمد بن يوسف گنجي، ابن قتيبه دينوري، عمر رضا كحاله نيز در موضوع ملاقات ابوبكر و عمر با حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در روزهاي پاياني عمرش نوشته‌اند، كه حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ به آنها فرمود: «فاني اشهد الله و ملائكته و انكما اسخطتماني و ما ارضيتماني و لئن لقيت النبي لاشكونكما اليه»؛[11] يعني خدا و ملائكه را شاهد و گواه مي‌گيرم كه شما دو نفر (ابوبكر و عمر) مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد، اگر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را ملاقات كنم از شما شكايت خواهم كرد.
و بشنويد براي بيعت گرفتن از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در خانه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ با آن همه سفارش چه كردند: «ابوبكر جوهري» در كتاب «السقيفه» با ذكر سند آورده است:
سپس عمر داخل خانه آمد و به علي ـ عليه السّلام ـ گفت: برخيز و بيعت كن! علي ـ عليه السّلام ـ و خودداري نمود. عمر دست او را كشيد و گفت: برخيز! امّا علي ـ عليه السّلام ـ از برخاستن خودداري مي‌كرد. آن گاه بر او حمله كردند و به سختي و زور همان گونه كه با زبير رفتار كردند او را نيز بيرون آوردند، خالد بن وليد (دست) آنها را بست و عمر و همراهانش آن دو را با خشونت كشان كشان مي‌بردند، در كوچه‌ها ازدحام جمعيت شده و مردم براي تماشا جمع شده بودند. فاطمه ـ سلام الله عليها ـ تا درب خانه آمدو فرياد زد: اي ابابكر! چه زود بر خاندان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ هجوم آوريد، به خدا سوگند كه تا هنگام مرگ با عمر سخن نخواهم گفت».[12]
سكوت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در چنين وضعي نشانگر چيست؟ آيا اين علي ـ عليه السّلام ـ جنگ‌هاي نبرد نيست؟ چه شده كه ديگران او را به اين حالت بيرون مي‌كشند؟ جز مصلحت و خيرخواهي اتحاد اسلام و مسلمين؟! چيزي را مي‌توان ذكر كرد؟  و آيا جز ضعف ايمان براي ديگران چيزي را مي‌توان عنوان نمود؟
لذا مي‌توان گفت: شايد اسم بعضي را انتخاب كردن براي فرزندان از طرف شيعيان براي كاهش فشارها بوده و يا نوعي عمل در جامعه اسلامي براي ايجاد زمينه اتحاد؛ مگر مي‌شود با اين همه ظلم كسي به صاحبان اين نام‌ها علاقه داشته باشد!!؟
به تصريح منابع اهل سنّت در زمان معاويه اگر كسي تظاهر به محبت علي بن ابي‌طالب ـ عليه السّلام ـ مي‌كرد و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را دوست داشت و ابراز علاقه مي‌نمود، خانه او ويران و حقوقش از بيت‌المال قطع مي‌شد. تا جايي كه شيعه علي ـ عليه السّلام ـ به شدت مورد تعقيب قرار مي‌گرفت. معاويه دستور داد: هر كسي را كه احتمال تشيع مي‌رود بكشيد... جهت آشنايي به كتاب «مقاتل الطالبين» از ابوالفرج اصفهاني مراجعه كنيد.
ابن هشام سيره نويس بزرگ مي‌گويد: بعضي از آنچه را كه ابن اسحاق ذكر كرده است ترك كرده‌ام، چيزهايي كه بازگو كردن آنها تنفرآور است، و چيزهايي كه مردم از شنيدن آنها منزجر مي‌شوند.[13]
در خاتمه به اين نكته اشاره مي‌شود كه بايد كتب تاريخي و روايي و تفسيري اهل سنّت را ديد تا مشخص شود كه شيعه بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دست چنين افرادي چه كشيدند و چگونه صبر كردند؟! تا معلوم شود جهت نامگذاري براي علاقه و محبت، دوستي با آنان نبود؟ يا روال عادي داشته، و يا براي كاهش بعضي فشارها و ايجاد اتحاد و يگانگي بين مسلمين و ماندن اسلام بوده است!!.

پي نوشت ها:
[1] . مناقب ابن المغازلي، ص 66، با كمي اختلاف.
[2] . الزام النواصب بامامة علي بن ابي‌طالب، شيخ مفلح بن الحسين بن راشد، ص 169، باب اول، 1620.
[3] . شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل، السيد المرعشي، 33 جلدي، منشورات مكتبه آيت الله مرعشي، قم، ج 5، ص 22.
[4] . همان، ج 11، ص 285.
[5] . احياء علوم الدين، امام غزالي، ج 3، ص 108.
[6] . در پاسخ افسانه شهادت، سيدجواد حسيني طباطبايي، ص 182 و 183، چ اول، 1380.
[7] . تاريخ طبري، ج 2، ص 619، ذكر الخلافه عمر بن الخطاب؛ مروج الذهب مسعودي، ج 1، ص 414؛ العقد الفريد، ابن عبدريه، ج 3، ص 69؛ لسان الميزان، ابن حجر، ج 4، ص 189؛ تاريخ ذهبي، ج 3، ص 117؛ كنز العمال، متقي هندي، ج 3، ص 35؛ الامامه و السياسه، ابن قتبه، ج 1، ص 181؛ الاموال ابوعبيد قاسم بن سلام، ص 144؛ معجم الكبير، طبراني، ج 1، ص 62 و 34؛ الكامل، مبرد، به نقل از ابن ابي‌الحديد، ج 2، ص 46 و 47.
[8] . صحيح بخاري، ج 5، ص 36.
[9] . المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 153.
[10] . صحيح بخاري، ج 4، ص 96.
[11] . كفاية الطالب، محمد بن يوسف گنجي، شافعي، باب 99، و الامامه و السياسة، ابن قتيبه، ص 13 و 14؛ اعلام النساء، عمر رضا كحاله، ج 4، ص 131.
[12] . السقيفه ابوبكر جوهري به نقل از ابن ابي الحديد، ج 6، ص 49.
[13] . مقدمه سيره ابن هشام.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :