امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
666
با توجه به كثرت كتب روايي اهل سنت نسبت به كتب روايي شيعه، در زمان تعارض دو روايت از شيعه و اهل سنت، روايات شيعه اعتباري ندارند؟

در ابتدا اين نكته قابل ذكر است كه اگر معيار و قضاوت، كثرت و كميت باشد، محكومترين فرد در جهان، حضرت نوح ـ عليه السّلام ـ است، كه او با چندين سال تبليغ افراد بسيار كمي به او ايمان آوردند، و از طرفي بايد فرعون را موفق‎ترين و مُحق‎ترين افراد معرفي كرد چون طرفداران زيادي داشت.
و اما در مباحث علمي و فرهنگي، معيارهاي حق و باطل، هرگز كميت و تعداد نبوده و نخواهد بود. به عنوان نمونه دين اسلام كه دين كامل و آسماني است، در جهان كنوني حدود يك ميليارد و اندي طرفدار دارد، كه اين عدد با توجه به جمعيت شش ميلياردي جهان عدد كوچكي خواهد بود. پس آيا چون اسلام نسبت به جمعيت جهان افراد كمتري به آن گرايش دارند، دين حقي نيست؟! مسلماً اين ادعايي است ناصواب! و آيا كتاب انجيل موجود با همة تحريفاتش نسبت به قرآن برتري دارد؟! بديهي است كه احدي از مسلمانان به چنين امري هرگز ملتزم نمي‎شوند.
اما بي‎اعتباري روايات شيعه در تعارض با روايات اهل سنت، به دليل كثرت كتب اهل سنت، ادعايي ناصواب و غير علمي است، چون در لسان شرع و قرآن و عقل سليم، ملاك حق و باطل كثرت و زيادي نبوده است، بلكه به معيارها و ارزشهاي الهي، همچون محتوا، متن و جهت‎گيري آن توجه مي‎شود، پس در روايت نيز معيار و ملاكي خاص وجود دارد، گرچه در شيعه كتب روايي نسبت به اهل سنت كم است، دلايل تاريخي و فشارهايي كه بر راويان و جلوگيري‎هايي متعدد از ذكر و نشر احاديث را مي‎توان ذكر كرد ولي عمده مطلب ريشه در حاكمان دارد كه اينجا جاي تفصيل نيست.
نكتة ديگري كه بايد دقت شود، نظر شيعه و سني به راوي و صحابه است، چون مي‎دانيم كه اهل سنت نظر همه صحابه را پذيرفته به متن و محتوا و حتي سوابق و شخصيت راوي و صحابه توجه نمي‎كند اما شيعه به متن، محتوا، شخصيت فرد راوي كه آيا موثق، مؤمن، عادل هست يا نه، نگاه دقيق و خاصي دارد، و حتي مطابقت روايت با قرآن و سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را نيز شرط ذكر و قبول روايت مي‎داند. ولي اهل سنت به صرف صحابه بودن فرد، به روايت و حديث او بدون توجه به متن، محتوا، ايمان، گذشته و حال فرد، آن را قبول مي‎كند و در كتب روايي از او حديث نقل مي‎نمايند.
اهل سنت هر مسلماني كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را ولو يك ساعت ديده باشد، صحابي محسوب مي‎كند[1] و همه صحابي را نيز عادل مي‎داند[2] به حدي كه مسلمانان مي‎توانند معارف و احكام دين را از آنان اخذ كنند و زماني كه روايتي از صحابه نقل شد، بدون دغدغه، و نياز به شخصيت او آن را بپذيرند.
ابن حزم راجع به صحابه اين گونه نظر مي‎دهد: «صحابه كل آنان يقيناً اهل بهشت هستند».[3] خطيب بغدادي اظهار مي‎دارد:‌«عدالت صحابه امري ثابت و معلوم است.»[4] و نووي قايل است كه: «همه صحابه عادل بوده، متلبس به فتنه نمي‎باشند»[5] و ابن حجر عسقلاني نيز مي‎گويد: «اجماع بر عدالت صحابه روايات وجود دارد.»[6]
اين اقوال اگر چه، از استحكام علمي و حتي عقلي برخوردار نيست، لكن جاي سؤال است كه چگونه برادران اهل سنت همه صحابه را عادل، اهل بهشت مي‎دانند حال آنكه طبق نقل كتب تفسيري و تاريخي اهل سنت، در ميان صحابه اختلافاتي وجود داشته و حتي جنگ‎هاي خونين، مثل جنگ جمل، صفين، نهروان و... اتفاق افتاده است؟!!
و عجيب­تر اينكه، چگونه ادعاي اجماع مي‎شود با توجه به مخالفت علماي مشهور و معروف اهل سنت مبني بر اينكه آنان همه را عادل نمي‎دانند، مثلاً عدّه‎اي مي‎گويند: «صحابه هم عادل دارند، و هم غير عادل».[7]
و ابن حزم در كتاب «المحلي (در سفر پنجم و هفتم در مسئله فسخ قرعه) مي‎گويد: «لعنت خداوند بر هر اجماعي كه در آن علي ـ عليه السّلام ـ نباشد و باز در كتاب ديگرش به نام دارالاعلام بقواطع الاسلام»‌مي‎گويد: نظام و غير او منكر اجماع هستند چون خطا بر اهل آن محال نيست.[8] و نبقي معتزله مي‎گويند: «اجماع به اتفاق اكثريت معتقد مي‎شود.»[9]
پس چگونه همة صحابه عادلند، حال آنكه عدّه‎اي مي‎گويند بعضي غير عادل، و ابن حزم مي‎گويد: كسي كه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را از اجماع خارج كند خدا او را لعنت كند، چگونه مي‎شود هم حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و هم صحابه ديگر كه او را از اجماع خارج كردند هر دو عادل باشند.
اما دليل اينكه كتب روايي اهل سنت از كتب روايي شيعه بيشتر است در چيست؟
بعد از رحلت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ اتفاقاتي رخداد كه قابل بررسي و تأمل است، از جمله منع و نشر و نقل حديث، «ذهبي از علماء اهل تسنن نقل مي‎كند وقتي ابوبكر به حكومت رسيد مسلمانان و صحابه را جمع كرد و گفت: شما از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حديث نقل مي‎كنيد كه در اين مورد اختلافهايي داريد و پيدا خواهيد كرد، پس از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ هيچ چيز نقل نكنيد چون در ميان ما و شما قرآن وجود دارد.[10]
عمر نيز هنگام خلافت خود همه را از نقل و نشر حديث منع كرد، او مي‎گفت: براي مردم حديث نگوييد و قرآن ما را كفايت مي‎كند و يا به بعضي از احاديث اجازه نقل مي‎داد كه زير نظر دستگاه حكومت باشد و صحابه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مثل ابوذر، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن حذيفه، ابو مسعود انصاري را در مدينه حبس كرد و گناه آنها را زياد حديث نقل كردن اعلام داشت و به آنها گفت: شما فراوان از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حديث روايت كرده‎ايد.»[11]
عمر از صحابه خواست كه كتابهايي كه حديث دارد را بياورند، آنها گمان كردند كه مي‎خواهد همه را يكجا جمع كند تا اختلافي در بين نباشد، لذا كتابهايشان را آوردند، او آنها را در آتش سوزاند.[12]
ابابكر نيز در زمان خلافت خود پانصد حديث را سوزاند،[13] و عمر در زمان خلافت خود از نشر و نقل حديث رسماً جلوگيري كرد و به همه سرزمينها نامه نوشت، كسي كه حديثي دارد بايد آن را نابود كند، و از نقل آن خودداري نمايد.[14]
قرضه بن كعب الانصاري مي‎گويد: زماني كه ما به كوفه فرستاده شديم، عمر بن خطاب ما را مشايعت كرد،‌در بين راه گفت: آيا مي‎دانيد چرا شما را همراهي كردم؟! گفتيم: چون صحابي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎باشيم! گفت: شما به سوي قومي مي‎رويد كه آنان با قرآن آشنا هستند، و نواي قرآن در سينه‎هايشان مثل نواي ديگِ جوشان مي‎باشد، آنان را با ذكر احاديث و روايات از قرآن منصرف نكنيد،‌روايت را رها كنيد. و حتي گفت: روايت از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل نكنيد.[15]
و در تاريخ هم آمده كه عمر به ابوذر و عبدالله بن مسعود و ابي الدرداء گفت: اين چه احاديثي است كه از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎خوانيد و نشر مي‎دهيد؟ چرا اين كار را مي‎كنيد؟![16]
البته منع حديث دلايل فراواني دارد كه اينجا جاي تفصيل آن نيست. ولي منع حديث با عادل دانستن همة صحابي ارتباط دارد و حتي با جعل حديث كه احاديث فراواني جعل شده است و به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نسبت داده شده است مثلاً بخاري از راويان بزرگ اهل سنت از عبدالله بن عمر نقل مي‎كند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ‌ با زيد بن نفيل در منطقه بلدج ملاقات كرد و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هنوز به پيامبري مبعوث نشده بود در اين هنگام پيامبر سفره‎اي از خوراك گوشت بگسترد و به زيد تعارف كرد تا با او هم غذا شود. زيد از خوردن آن امتناع كرد و گفت: من از آنچه شما براي بتها ذبح مي‎كنيد نمي‎خورم و جز از آنچه به نام خدا ذبح شده نخواهم داد.
براستي دستاورد منع حديث و جعل آن براي عدّه‎اي چيست؟ آيا جز آنكه منزلت انساني و ديني زيد پسر عموي خليفه دوم طرح و تعريف شده و از طرفي شخصيت و منزلت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ شكسته شده و تنزل يابد؟!
خلاصه، اولا كثرت دليل حقانيت نيست،‌ ثانياً: منع و نشر حديث دليل كثرت روايات مخالف شده، و از طرفي كمي روايات شيعه، و ثالثاً جعل حديث در موارد متعدد، و رابعاً عدم توجه به متن و شخصيت روايي، كه بيشتر اوقات بر ضد و مخالف مفاهيم ديني و قرآني و سنت است كه به موردي از آن اشاره شد.

معرفی منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. وقعه حفين، نصر بن مزاحم، ص 219، چاپ افست ايران.
2. اسد الغابه، ابن اثير، ج 5، ذيل اسم وليد بن عقبه، چاپ بيروت.
3. معالم مدرستين، علامه عسكري، بحث صحابه.
4. شرح مقاصد تفتازاني، ج 5، ص 31 اواخر كتاب الامامة.
5. مسند حنبل، ج 2، ص 436.
6. سنن الترمذي، ج 3، ص 222.
 
پي نوشت ها:
[1] . صحيح مسلم، شرح نودي، چاپ بيروت، ج 1، ص 35.
[2] . «اتفق اهل السنة علي آن الجميع عدول...» همان، ج 1، ص 17.
[3] . الاصابة في معرفة الصحابه» ابن حجر عسقلاني، چاپ مصر، بي‎تا، ج 1، ص 19.
[4] . همان، ج1، ص 17، 18.
[5] . صحيح مسلم، همان.
[6] . الاحبابه، ج 1، ص 17، 18.
[7] . طه حسين و احمد امين، ر. ك: الصحابي كالنجوم، سيد علي حسيني ميلاني، عدالت صحابه.
[8] . المحلي، ابن حزم، ص 286، نقل از فلك النجاة في الامانة والصلاة، علي محمد فتح الدين حنفي، چاپ دوم، 1418، مؤسسة دارالاسلام، بي‎جا، ص 112.
[9] . نوالانوار، ص 221، نقل از فلك النجاة، همان.
[10] . تذكرة‌الحفاظ، شمس الدين رهبي، ج 1، ص 3، 2، چاپ هند بي‎تا.
[11] . تذكرة الحفاظ، شمس الدين ذهبي، ج 1، ص 3، 2، چاپ هند، بي‎تا.
[12] . تقيد العلم خطيب بغدادي،‌باب وصف العلة في كراهة‌كتاب الحديث، ص 52 و الطبقات الكبري، ابن سعد.
[13] . كنزالعمال، هندي، ج 10، ص 227، چاپ بيروت، بي‎تا.
[14] . المستدرك، علي الصحيحين، محمد بن عبدالله حاكم نيشابوري، ج 1، ص 102، 104،‌بيروت، بي‎تا.
[15] . طقات، ابن سعد محمد بن سعد، ج 6، ص 7، دار صادر، بيروت، ج اول.
[16] . كنزالعمال، هندي، ج 10، ص 293، حديث 29479، بي‎تا.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :