امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
708
تفسير نمونه : سوره رحمن آيات 78 – 26


تفسير نمونه ج : 23ص :134


كلُّ مَنْ عَلَيهَا فَانٍ‏(26) وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّك ذُو الجَْلَلِ وَ الاكْرَامِ‏(27) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(28) يَسئَلُهُ مَن فى السمَوَتِ وَ الأَرْضِكلَّ يَوْمٍ هُوَ فى شأْنٍ‏(29) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(30)


ترجمه:


26 -تمام كسانى كه روى آن ( زمين ) هستند فانى مى‏شوند.


27 -و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مى‏ماند.


28 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


29 -تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا مى‏كنند ، و او هر روز در شان و كارى است.


30 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


 


تفسير:ما همه فانى و بقا بس تو راست!


باز در ادامه شرح نعمتهاى الهى در اين آيات مى‏افزايد : تمام كسانى كه بر روى زمين زندگى مى‏كنند فانى مى‏شوند ( كل من عليها فان ) .



تفسير نمونه ج : 23ص :135


اما چگونه مساله فنا مى‏تواند در زمره نعمتهاى الهى قرار گيرد ؟ ممكن است از اين نظر باشد كه اين فنا به معنى فناى مطلق نيست ، بلكه دريچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است كه شرط وصول به سراى جاويدان عبور از آن است.


دنيا با تمام نعمتهايش زندانى است براى مؤمن ، و خروج از اين دنيا آزاد شدن از اين زندان تنگ و تاريك است.


و يا از اين نظر كه ذكر نعمتهاى فراوان گذشته ممكن است مايه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنيا و انواع خوردنيها و نوشيدنيها و لؤلؤ و مرجان و مركبهاى راهوارش گردد ، لذا يادآورى مى‏كند كه اين دنيا جاى بقا نيست ، مبادا دلبستگى به اينها پيدا كنيد ، و از آنها در مسير پروردگار بهره نگيريد كه اين تذكر خود نعمتى است بزرگ .


ضمير در عليها به زمين باز مى‏گردد كه در آيات قبل اشاره‏اى به آن بود ، بعلاوه از قرائن نيز روشن است.


منظور از من عليها ( كسانى كه بر زمين هستند ) انس و جن مى‏باشند ، هر چند بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه حيوانات و جنبندگان و موجودات زنده ديگر را نيز شامل مى‏شود ، ولى ظاهر تعبير من كه معمولا براى صاحبان عقل مى‏آيد همان معنى اول است .


درست است كه مساله فنا منحصر به انس و جن نيست ، و نه حتى منحصر به موجودات زمينى ، بلكه طبق تصريح قرآن تمام اهل آسمانها و همه موجودات فانى مى‏شوند ، كل شى‏ء هالك الا وجهه ( قصص 88 ) ولى از آنجا كه سخن از ساكنان زمين در ميان بوده در اين آيه تنها آنها را مطرح كرده است.


در آيه بعد مى‏افزايد تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگار تو باقى


تفسير نمونه ج : 23ص :136


مى‏ماند ( و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الاكرام ) .


وجه از نظر لغت به معنى صورت است كه به هنگام مقابله با كسى با آن مواجه و روبرو مى‏شويم ، ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى‏رود منظور ذات پاك او است.


بعضى نيز وجه ربك را در اينجا به معنى صفات پروردگار دانسته‏اند كه از طريق آن ، بركات و نعمتها بر انسانها نازل مى‏شود ، همچون علم و قدرت و رحمت و مغفرت.


اين احتمال نيز داده شده است كه منظور اعمالى است كه به خاطر خدا انجام داده مى‏شود ، بنابر اين همه فانى مى‏شوند تنها چيزى كه باقى مى‏ماند اعمالى است كه از روى خلوص نيت و براى رضاى او انجام گرفته است .


ولى معنى اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد.


اما ذو الجلال و الاكرام كه توصيفى است براى وجه اشاره به صفات جمال و جلال خدا است ، زيرا ذو الجلال از صفاتى خبر مى‏دهد كه خداوند اجل و برتر از آن است ( صفات سلبيه ) و اكرام به صفاتى اشاره مى‏كند كه حسن و ارزش چيزى را ظاهر مى‏سازد و آن صفات ثبوتيه خداوند مانند علم و قدرت و حيات او است.


بنابر اين معنى آيه رويهمرفته چنين مى‏شود تنها ذات پاك خداوندى كه متصف به صفات ثبوتيه و منزه از صفات سلبيه است در اين عالم باقى و برقرار مى‏ماند.


بعضى از مفسران نيز صاحب اكرام بودن خداوند را اشاره به الطاف و نعمتهائى مى‏دانند كه با آن اولياى خود را اكرام و گرامى مى‏دارد ، جمع ميان معانى در آيه فوق نيز ممكن است .


در حديثى مى‏خوانيم كه مردى در حضور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مشغول نماز بود


تفسير نمونه ج : 23ص :137


سپس چنين دعا كرد : اللهم انى اسئلك بان لك الحمد ، لا اله الا انت المنان ، بديع السموات و الارض ، ذو الجلال و الاكرام يا حى يا قيوم.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به اصحاب و يارانش فرمود : مى‏دانيد خدا را با چه نامى خواند ؟ عرض كردند : خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود : و الذى نفسى بيده لقد دعا الله باسمه الاعظم الذى اذا دعى به اجاب ، و اذا سئل به اعطى : قسم به آنكس كه جانم به دست او است خدا را به اسم اعظمش خواند كه هرگاه كسى خدا را به آن بخواند اجابت مى‏كند ، و هرگاه به وسيله آن از او تقاضا كند عطا مى‏فرمايد .


بار ديگر خلايق را مخاطب ساخته مى‏فرمايد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


محتواى آيه بعد در واقع نتيجه‏اى است از آيات قبل ، زيرا مى‏فرمايد : تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستندهمواره نيازهاى خود را از او مى‏خواهند ، و از او سؤال مى‏كنند ( يساله من فى السموات و الارض).


چرا چنين نباشد ؟ در حالى كه همه فانى‏اند و او باقى است ، نه تنها در پايان جهان همه كائنات جز ذات پاك پروردگار راه فنا مى‏پويند كه الان نيز همه در برابر او فانى هستند ، و بقائشان بسته به بقاء او و مشيت او است ، و اگر لحظه‏اى نظر لطفش را از كائنات برگيرد فرو ريزند قالبها ! با اين حال مگر كسى جز او هست كه اهل آسمانها و زمين از وى تقاضا كنند ؟!


تفسير نمونه ج : 23ص :138


تعبير به يساله به صورت فعل مضارع دليل بر اين است كه اين سؤال و تقاضا دائمى است ، و همگى به زبان حال از آن مبدأ فياض دائما فيض مى‏طلبند ، هستى مى‏خواهند ، و حوائج خود را تمنا مى‏كنند ، و اين اقتضاى ذات موجود ممكن است كه نه تنها در حدوث بلكه در بقاء نيز وابسته و متكى به واجب الوجودند .


سپس مى‏افزايد : هر روز خداوند در شان و كارى است ( كل يوم هو فى شان).


آرى خلقت او دائم و مستمر است ، و پاسخگوئى او به نيازهاى سائلان و نيازمندان نيز چنين است ، و هر روز طرح تازه‏اى ابداع مى‏كند.


يك روز اقوامى را قدرت مى‏دهد ، روز ديگرى آنها را بر خاك سياهمى‏نشاند ، يك روز سلامت و جوانى مى‏بخشد ، روز ديگر ضعف و ناتوانى مى‏دهد ، يك روز غم و اندوه را از دل مى‏زدايد ، روز ديگر مايه اندوهى مى‏آفريند ، خلاصه هر روز طبق حكمت و نظام احسن ، پديده تازه و خلق و حادثه جديدى دارد.


توجه به اين حقيقت ، از يكسو نياز مستمر ما را به ذات پاك او روشن مى‏كند ، و از سوى ديگر پرده‏هاى ياس و نوميدى را از دل كنار مى‏زند.


و از سوى سوم غرور و غفلت را در هم مى‏شكند.


آرى او هر روز در شان و كارى است.


گرچه مفسران هر كدام گوشه‏اى از اين معنى گسترده را به عنوان تفسير آيه ذكر كرده‏اند : بعضى تنها آمرزش گناهان ، و بر طرف ساختن اندوهها ، و تعالى و سقوط اقوام را .


و بعضى تنها مساله آفرينش و رزق و حيات و مرگ و عزت و ذلت را.



تفسير نمونه ج : 23ص :139


بعضى ديگر تنها مساله آفرينش و مرگ انسانها را عنوان نموده ، و گفته‏اند : خداوند در هر روز سه لشكر دارد : لشكرى از اصلاب پدران به ارحام مادران منتقل مى‏شوند ، و لشكرى از رحم مادران به عالم دنيا گام مى‏نهند ، و لشكرى از اين دنيا روانه قبر مى‏شوند.


ولى همانگونه كه گفتيم آيه مفهوم گسترده‏اى دارد كه هرگونه آفرينش تازه و خلقت جديد و دگرگونى و تحول را در اين جهان در بر مى‏گيرد .


در روايتى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كه در يكى از خطبه‏هايش فرمود : الحمد لله الذى لا يموت و لا تنقضى عجائبه لانه كل يوم هو فى شان من احداث بديع لم يكن : حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه هرگز نمى‏ميرد ، و شگفتيهاى خلقتش پايان نمى‏گيرد ، چرا كه هر روز در شان و كارى است ، و موضوع تازه‏اى مى‏آفريند كه هرگز نبوده.


و در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود : من شانه ان يغفر ذنبا ، و يفرج كربا و يرفع قوما ، و يضع آخرين : از كارهاى او اين است كه گناهى را مى‏بخشد ، و ناراحتى و رنجى را برطرف مى‏سازد ، گروهى را بالا مى‏برد ، و گروه ديگرى را پائين مى‏آورد .


اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه يوم در اينجا به معنى روز در مقابل شب نيست ، بلكه هم دورانهاى طولانى را شامل مى‏شود ، و هم ساعات و لحظات را ، و مفهومش اين است كه خداوند متعال هر زمان در شان و كارى است.


بعضى نيز شان نزولى براى آيه ذكر كرده‏اند كه اين آيه رد بر گفتار


تفسير نمونه ج : 23ص :140


يهود است كه معتقد بودند خداوند روز شنبههمه كارها را تعطيل مى‏كند ! و هيچ حكم و فرمانى نمى‏دهد ! ! قرآن مى‏گويد : برنامه آفرينش و تدبير او لحظه‏اى تعطيل‏بردار نيست.


و باز به دنبال اين نعمت مستمر و پاسخگوئى به نيازهاى همه مخلوقات و اهل آسمانها و زمين تكرار مى‏كند كه : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


نكته‏ها:


1 -حقيقت فنا چيست ؟


اينكه در آيات فوق خوانديم همه كس جز خدا فانى مى‏شود به معنى نابودى مطلق نيست ، به اين معنى كه حتى روح انسان نيز نابود مى‏شود ، و يا خاكهاى حاصل از جسم او معدوم مى‏گردد ، چرا كه آيات قرآن تصريح به وجود برزخ تا روز رستاخيز مى‏كند و از سوى ديگر بارها مى‏گويد كه مردگان در قيامت از قبرها برمى‏خيزند .


و استخوانهاى پوسيده و عظم رميم به فرمان خدا لباس حيات در تن مى‏پوشند.


و اينها همه گواه براى اين است كه فنا در اين آيه و آيات مشابه به معنى به هم ريختن نظام جسم و جان ، و قطع پيوندها ، و بر هم خوردن نظم عالم خلقت


تفسير نمونه ج : 23ص :141


و جانشين شدن عالم ديگرى به جاى آن است.


2 -هر روز پديده تازه‏اى مى‏آفريند


گفتيم آيه كل يوم هو فى شان هم اميد آفرين است ، هم غرورشكن ، و هم نشانه دوام خلقت و استمرار آفرينش ، به همين دليل گاهى پيشوايان اسلام براى اميد بخشيدن به افراد مخصوصا روى اين آيه تكيه مى‏كردند ، چنانكه در داستان تبعيد دردناك ابو ذر به ربذه مى‏خوانيم : على (عليه‏السلام‏) با جمله‏هاى بسيار گيرا و پر معنى به هنگام بدرقه او به او دلدارى داد ، سپس امام حسن (عليه‏السلام‏) فرزند رشيد امير مؤمنان او را به عنوان عمو خطاب كرد و جمله‏هاى ديگرى افزود ، بعد از او سالار شهيدان امام حسين (عليه‏السلام‏) زبان به سخن گشود و فرمود : يا عماه ! ان الله تعالى قادر ان يغير ما قد ترى ، الله كل يوم هو فى شان ، و قد منعك القوم دنياهم و منعتهم دينك ... فاسال الله الصبر و النصر ... اى عمو ! خداوند متعال قادر است كه اين شرائط را دگرگون سازد ، و او هر روز در شان و كار تازه‏اى است ، آنها تو را مزاحم دنياى خود ديدند و تو را بازداشتند ، و تو آنها را مزاحم دين خود ديدى و از آن بازداشتى ... از خدا شكيبائى و پيروزى بطلب .


و نيز مى‏خوانيم هنگامى كه امام حسين (عليه‏السلام‏) به سوى كربلا مى‏آمد وقتى به منزلگاه صفاح رسيد فرزدق شاعر حضرت را ملاقات كرد ، امام (عليه‏السلام‏) فرمود : بينلى خبر الناس خلفك : بگو ببينم مردم پشت سرت چگونه بودند ( اشاره به مردم عراق است ) عرض كرد : الخبير سالت ، قلوب الناس معك ، و سيوفهم مع بنى اميه ! و القضاء ينزل من السماء و الله يفعل ما يشاء : از شخص آگاهى سؤال كردى ، بدان دلهاى مردم با تو است ، اما شمشيرهايشان


تفسير نمونه ج : 23ص :142


با بنى اميه است ! اما فرمان الهى از آسمان نازل مى‏شود و خداوند هر چه را صلاح بداند و اراده كند انجام مى‏دهد.


امام حسين (عليه‏السلام‏) فرمود : صدقت لله الامر يفعل ما يشاء ، و كل يوم ربنا فى شان : راست گفتى خدا هر چه را مشيت كند انجام مى‏دهد ، و پروردگار ما هر روز در شان و كارى است.


اينها همه نشان مى‏دهد كه اين آيه آيه‏اى است اميدبخش براى مؤمنان.


جالب اينكه مى‏گويند : يكى از امراء از وزير خود از تفسير اين آيه سؤال كرد اما او اظهار بى‏اطلاعى نمود و تا فرداى آن روز مهلت خواست .


هنگامى كه محزون و غمناك به منزل آمد غلام سياه ( با معرفتى ) داشت سؤال كرد : چه خبر است ؟ ماجرا را گفت ، غلام اظهار داشت به سراغ امير برو اگر مايل باشد من تفسير آيه را براى او بازگو مى‏كنم ، امير او را خواست و از وى سؤال كرد ، در پاسخ گفت : اى امير ! شانه ان يولج الليل فى النهار ، و يولج النهار فى الليل ، و يخرج الحى من الميت ، و يخرج الميت من الحى ، و يشفى سقيما و يسقم سليما ، و يبتلى معافا ، و يعافى مبتلى ، و يعز ذليلا ، و يذل عزيزا ، و يفقر غنيا و يغنى فقيرا : شان خداوند اين است كه شب و روز را يكى بعد از ديگرى مى‏آورد ، و مى‏برد ، از دل مرده زنده خارج مى‏كند ، و از زنده مرده ، بيمارى را شفا مى‏دهد ، و سالمى را بيمار مى‏كند ، تندرستى را مبتلا مى‏سازد ، و مبتلائى را عافيت مى‏بخشد ، ذليلى را عزت مى‏دهد ، و عزيزى را ذليل مى‏كند ، ثروتمندى را فقير مى‏سازد و فقيرى را غنى مى‏كند ! امير گفت : فرجت عنى فرج الله عنك : مشكلى را براى من گشودى


تفسير نمونه ج : 23ص :143


خداوند مشكلت را بگشايد و بعد او را اكرام كرد و انعام داد.


3 -حركت جوهرى


بعضى از طرفداران حركت جوهرى به آياتى از قرآن استدلال كرده و يا لااقل آنرا اشاره‏اى بر مقصود خود مى‏دانند ، از جمله همين آيه كل يوم هو فى شان است .


توضيح اينكه : قدماى فلاسفه معتقد بودند حركت تنها در چهار مقوله عرضيه امكان‏پذير است ( مقوله‏هاى اين و كم و كيف و وضع ) و به تعبير ساده‏تر ممكن است يك جسم از نظر مكان تغيير محل دهد ، و يا نمو كرده بر كميتش افزوده شود ، و يا فى المثل رنگ و بو و طعم آن ( همچون يك سيب بر درخت ) تغيير يابد ، و يا در جاى خود و به دور خويش بگردد ( مانند حركت وضعى زمين ) ولى معتقد بودند هرگز در جوهر و ذات جسم حركت امكان‏پذير نيست ، چرا كه در هر حركتى بايد ذات متحرك ثابت باشد ، و عوارض آن دگرگون شود ، و گرنه حركت مفهومى نخواهد داشت .


ولى فلاسفه متاخرين اين نظريه را رد كردند و معتقد به حركت جوهرى شدند ، و گفتند : اساس حركت در ذات و جوهر است كه آثار آن در عوارض ظاهر مى‏شود.


نخستين كسى كه اين نظر را به صورت مشروح و مستدل عرضه كرد ملاصدراى شيرازى بود ، او گفت : تمام ذرات كائنات و جهان ماده يكپارچه حركت است ، و يا به تعبير ديگر ماده اجسام وجودى است سيال كه دائما ذاتش دگرگون مى‏شود ، و هر لحظه وجود تازه‏اى است كه با وجود قبل فرق دارد ، اما چوناين


تفسير نمونه ج : 23ص :144


دگرگونيها با هم اتصال دارد يك شى‏ء محسوب مى‏شود ، بنابر اين ما هر لحظه وجود تازه‏اى هستيم ، اما اين وجودات متصل و مستمر است ، و صورت واحدى دارد ، يا به تعبير ديگر : ماده داراى چهار بعد است : طول و عرض و عمق و بعد ديگرى كه نامش را زمان مى‏گذاريم ، و اين زمان چيزى جز مقدار حركت در جوهر نيست ( دقت كنيد).


اشتباه نشود حركت جوهرى ارتباطى با مساله حركت درون اتمها ندارد ، چرا كه آن حركتى است در مكان و حركتى است در عرض.


حركت جوهرى مفهوم بسيار عميقترى دارد كه ذات و هويت جسم را شامل مى‏شود ، و عجب اينكه در اينجا متحرك عين حركت مى‏شود ، و اشياء دالانى مى‏شوند براى خودشان ! ( دقت كنيد ) .


آنها براى اثبات اين مقصد دلائل متعددى دارند كه اينجا جاى شرح آن نيست ، ولى بد نيست كه به نتيجه اين عقيده فلسفى اشاره كنيم نتيجه‏اش اين است كه ما مساله خداشناسى را از هر زمان روشنتر درك كنيم ، چرا كه خلقت و آفرينش تنها در آغاز دنيا نبوده ، بلكه هر ساعت و هر لحظه‏اى آغازى است ، و دائما خداوند دست در كار خلقت و آفرينش جديدى است ، و دائما ما وابسته او و مستفيض از فيض ذات او هستيم ، و كل يوم هو فى شان را نيز به اين معنى تفسير كرده‏اند ، البته مانعى ندارد كه آن هم جزئى از مفهوم گسترده آيه باشد .



تفسير نمونه ج : 23ص :145


سنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ‏(31) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(32) يَمَعْشرَ الجِْنّ‏ِ وَ الانسِ إِنِ استَطعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ فَانفُذُوالا تَنفُذُونَ إِلا بِسلْطنٍ‏(33) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(34) يُرْسلُ عَلَيْكُمَا شوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نحَاسٌ فَلا تَنتَصِرَانِ‏(35) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(36)


ترجمه:


31 -به زودى به حساب شما مى‏پردازيم اى دو گروه انس و جن.


32 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


33 -اى گروه جن و انس ! اگر مى‏توانيد از مرزهاى آسمانها و زمين بگذريد ، ولى هرگز قادر نيستيد مگر با نيروئى ( الهى).


34 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


35 -شعله‏هائى از آتش بى دود ، و دودهائى متراكم ، بر شما مى‏فرستد ، و نمى‏توانيد از كسى يارى بطلبيد!


تفسير نمونه ج : 23ص :146


36 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟!


 


تفسير : اگر مى‏توانيد از مرزهاى آسمانها بگذريد!


نعمتهائى كه تاكنون در آيات اين سوره مطرح شده مربوط به اين جهان بوده است ، ولى در آيات مورد بحث از محاسبه قيامت و بعضى ديگر از خصوصيات معاد سخن مى‏گويد كه در عين تهديد بودن براى مجرمان وسيله تربيت و آگاهى و بيدارى و هم وسيله تشويق و دلگرمى مؤمنان است ، و به همين جهت نعمت محسوب مى‏شود ، لذا بعد از ذكر هر كدام همان سؤال را كه در باره نعمتها است تكرار مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : به زودى به حساب شما مى‏پردازيم اى انس و جن ! ( سنفرغ لكم ايها الثقلان ) و 2).


آرى در آن روز خداوند عالم قادر دقيقا همه اعمال و گفتار و نيات انس و جن را مورد بررسى و حساب دقيق قرار داده ، و كيفر و پاداش مناسب را براى آنها تعيين مى‏كند.


با اينكه خداوند هرگاه به چيزى بپردازد از چيز ديگرى غافل نمى‏شود و در آن واحد احاطه علمى به همه كائنات دارد و هرگز چيزى او را از چيز ديگر


تفسير نمونه ج : 23ص :147


مشغول نمى‏سازد لا يشغله شان عن شان ولى با اينحال تعبير به سنفرغ جالب است ، چرا كه اين تعبير معمولا در موردى گفته مى‏شود كه شخصى تمام كارهاى خود را رها مى‏كند ، تا با حواس جمع به كارى بپردازد ، و اين تنها در مورد مخلوقاتى است كه به حكم محدوديت هرگاه توجه به چيزى كنند از چيز ديگر باز مى‏مانند .


ولى اين تعبير در مورد خداوند چيزى جز تاكيد هر چه بيشتر بر مساله رسيدگى به حساب نخواهد بود ، به گونه‏اى كه هيچ مثقال ذره‏اى از قلم نخواهد افتاد ، و چه عجيب است كه خداوند بزرگ حساب بندگان كوچك خود را بر عهده گيرد ، و چه هولناك و وحشتناك است يك چنين محاسبه ؟ ! ثقلان از ماده ثقل ( بر وزن كبر ) به معنى بار سنگين است ، و به معنى وزن نيز آمده است ، اما ثقل ( بر وزن خبر ) معمولا به متاع و بار مسافر گفته مى‏شود ، و اطلاق آن بر گروه جن و انس به خاطر سنگينى معنوى آنهاست ، چرا كه خداوند به آنها از نظر عقل و شعور و علم و آگاهى وزن و ارزش خاصى داده است ، هر چند از نظر جسمى نيز در مجموع سنگينى قابل ملاحظه‏اى دارند ، و لذا در آيه 2 سوره زلزال مى‏خوانيم : و اخرجت الارض اثقالها كه يكى از معانى آن خروج انسانها از قبرها به هنگام رستاخيز است ، ولى به هر حال اين تعبير آيه مورد بحث بيشتر توجه به جنبه معنوى دارد ، به خصوص اينكه در مورد گروه جن به نظر مى‏رسد از نظر جسمى وزن چندانى نداشته باشند .


اين نكته نيز قابل تذكر است كه ذكر خصوص اين دو گروه به خاطر آن است كه عمده كسانى كه مكلف به تكاليف الهى هستند همينها مى‏باشند .


و بعد از ذكر اين معنى باز اين سؤال را تكرار مى‏فرمايد : كدامين يك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ( فباى آلاء ربكما تكذبان).



تفسير نمونه ج : 23ص :148


در تعقيب آيه گذشته كه از مساله حساب دقيق الهى سخن مى‏گفت باز جن و انس را مخاطب ساخته مى‏گويد : اى جمعيت جن و انس ! هرگاه به راستى مى‏خواهيد از مجازات و كيفر الهى بركنار مانيد اگر مى‏توانيد از مرزهاى آسمانها و زمين بگذريد ، و از حيطه قدرت او خارج شويد ، ولى هرگز قادر بر اين كار نيستيد مگر با نيروئى الهى ، و چنين نيروى الهى نيز در اختيار شما نيست ( يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان ) .


به اين ترتيب شما هرگز ياراى فرار از دادگاه عدل خدا و پيامدهاى آن را نداريد ، هر جا برويد ملك خدا است ، و هر كجا باشيد محل حكومت او است ، آرى اين موجود ضعيف و ناتوان كجا مى‏تواند از عرصه قدرت خداوند بگريزد همانگونه كه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در دعاى روحپرور كميل عرضه مى‏دارد : و لا يمكن الفرار من حكومتك .


معشر در اصل از عشر به معنى عدد ده گرفته شده است ، و چون عدد ده يك عدد كامل است واژه معشر به جمعيت كاملى گفته مى‏شود كه از اصناف و طوائف مختلف تشكيل گردد.


اقطار جمع قطر به معنى اطراف چيزى است.


تنفذوا از ماده نفوذ در اصل به معنى پاره كردن و عبور كردن از چيزى است ، و تعبير به من اقطار اشاره به اين است كه جوانب آسمانها را بشكافيد و از آن بگذريد ، و به خارج آنها سفر كنيد.


ضمنا مقدم داشتن جن در اينجا ممكن است به خاطر اين باشد كه آنها آمادگى بيشترى براى سير آسمانها دارند.



تفسير نمونه ج : 23ص :149


در اينكه آيه فوق مربوط به قيامت است ، يا دنيا ، و يا هر دو ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، و چون آيات قبل و بعد از آن ناظر به رويدادهاى سراى ديگر است به نظر مى‏رسد كه اين آيه نيز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهى در قيامت باشد.


ولى بعضى با توجه به جمله لا تنفذون الا بسلطان ( نمى‏توانيد بگذريد مگر با قدرت و نيرو ) آنرا اشاره به مسافرتهاى فضائى بشر دانسته‏اند كه قرآن شرط آنرا داشتن سلطه علمى و صنعتى بر اين كار دانسته است.


اين احتمال نيز داده شده كه هم ناظر به رستاخيز باشد ، و هم ناظر به دنيا ، يعنى نه در اينجا قادريد بدون قدرت در اقطار آسمان نفوذ كنيد ، و نه در آنجا ، منتها ، در اينجا وسيله محدودى در اختيار شما قرار دارد ، اما در آنجا هيچ وسيله‏اى نيست .


بعضى نيز تفسير چهارمى براى آن گفته‏اند كه منظور نفوذ فكرى و علمى در اقطار آسمانها است كه با قدرت استدلال براى بشر امكان‏پذير است.


ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد و مؤيد آن بعضى از اخبارى است كه در منابع اسلامى در اين زمينه نقل شده از جمله در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : روز قيامت خداوند بندگان را در محل واحدى جمع مى‏كند و به فرشتگان آسمان پائين وحى مى‏فرستد فرود آييد ، آنها كه دو برابر جمعيت روى زمين از جن و انس هستند فرود مى‏آيند ، سپس اهل آسمان دوم كه آنها نيز دو برابر همه مى‏باشند فرود مى‏آيند ، و به همين ترتيب فرشتگان هفت آسمان فرود مى‏آيند و همچون هفت حجابى گرداگرد انس و جن را احاطه مى‏كنند ، اينجاست كه منادى صدا مى‏زند : اى جمعيت جن و انس اگر مى‏توانيد از اقطار آسمانها و زمين بگذريد ، اما هرگز نمى‏توانيد جز با قدرت الهى و در اينجا مى‏بينند اطراف آنها را هفت گروه عظيم از فرشتگان فرا گرفته‏اند ( و راهى


تفسير نمونه ج : 23ص :150


براى فرار از چنگال عدالت نيست ) جمع ميان تفاسير نيز امكان‏پذير است.


باز در اينجا دو گروه را مخاطب ساخته ، مى‏گويد : كدامين يك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


درست است كه تهديد فوق به ظاهر در مسير مجازات و كيفر است ، ولى از آنجا كه ذكر آن هشدارى است به همه انسانها ، و عاملى است براى اصلاح و تربيت ، طبعا لطف و نعمتى محسوب مى‏شود.


و اصولا وجود حساب در هر دستگاه نعمت بزرگى است چرا كه به خاطر آن سرهاى همه به حساب خواهد بود ! آيه بعد براى تاكيد آنچه در آيه قبل دائر بر عدم قدرت انس و جن بر فرار از چنگال عدالت آمده ، مى‏افزايد : شعله‏هائى از آتش بى دود ، و دودهائى متراكم بر شما مى‏فرستد ( و آنچنان شما را از هر سو احاطه مى‏كنند كه راهى براى فرار نيست ) و در اين هنگام نمى‏توانيد از كسى يارى بطلبيد ( يرسل عليكما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران ) .


از يكسو فرشتگان شما را احاطه كرده‏اند و از سوى ديگر شعله‏هاى گرم و سوزان آتش و دودهاى تيره و تار و خفقان‏آور اطراف محشر را فرا مى‏گيرد و راهى براى گريز نيست.


شواظ - به گفته راغب در مفردات و ابن منظور در لسان العرب و بسيارى از مفسران - به معنى شعله‏هاى بى دود آتش است ، و بعضى آنرا به معنى زبانه‏هاى آتش كه از خود آتش به ظاهر بريده مى‏شود و سبز رنگ است تفسير كرده‏اند ، و در هر حال اين تعبير اشاره به شدت حرارت آن است .



تفسير نمونه ج : 23ص :151


و نحاس به معنى دود ( و يا شعله‏هاى قرمز رنگ و دودآلود آتش ) است كه به رنگ مس در مى‏آيد ، بعضى نيز آنرا به معنى مس مذاب تفسير كرده‏اند كه ظاهرا هيچ تناسبى با آيه مورد بحث ندارد ، زيرا سخن از موجودى در ميان است كه انسان را در قيامت احاطه كند و از فرار از دادگاه عدل الهى بازدارد .


و چه عجيب است دادگاه قيامت كه انسان از هر سو در احاطه كامل ماموران الهى و آتش سوزان و دود كشنده قرار گرفته ، و راهى جز حضور در آن دادگاه و تسليم در برابر حكم آن محكمه ندارد.


باز مى‏فرمايد : كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


تعبير به نعمت در اينجا نيز به خاطر همان لطفى است كه در آيه قبل به آن اشاره شد.



تفسير نمونه ج : 23ص :152


فَإِذَا انشقَّتِ السمَاءُ فَكانَت وَرْدَةً كالدِّهَانِ‏(37) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَاتُكَذِّبَانِ‏(38) فَيَوْمَئذٍ لا يُسئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لا جَانّ‏(39) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(40) يُعْرَف الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَصى وَ الأَقْدَامِ‏(41) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(42) هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتى يُكَذِّب بهَا المُْجْرِمُونَ‏(43) يَطوفُونَ بَيْنهَا وَ بَينَ حَمِيمٍ ءَانٍ‏(44) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(45)


ترجمه:


37 -در آن هنگام كه آسمان شكافته شود ، و همچون روغن مذاب گلگون گردد ( حوادث هولناكى رخ مى‏دهد كه تاب تحملآنرا نخواهيد داشت).


38 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟!


39 -در آن روز هيچكس از انس و جن از گناهش سؤال نمى‏شود.



تفسير نمونه ج : 23ص :153


40 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


41 -بلكه مجرمان با قيافه‏هايشان شناخته مى‏شوند ، و آنگاه آنها را با موهاى پيش سر ، و پاهايشان ، مى‏گيرند ( و به دوزخ مى‏افكنند).


42 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


43 -اين همان دوزخى است كه مجرمان آنرا انكار مى‏كردند.


44 -امروز در ميان آن آب سوزان در رفت و آمدند !


45 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


 


تفسير:گنهكاران از سيمايشان شناخته مى‏شوند!


در تعقيب آيات گذشته كه بعضى از حوادث رستاخيز را بازگو مى‏كرد ، اين آيات همچنان ادامه همان بحث و ذكر خصوصيات ديگرى از صحنه قيامت ، و چگونگى حساب ، و مجازات ، و كيفر است.


نخست مى‏فرمايد : هنگامى كه آسمان شكافته شود ، و همانند روغن مذاب گلگون گردد ، حوادث هولناكى واقع مى‏شود كه هيچكس را ياراى تحمل آن نيست ( فاذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان).


از مجموع آيات قيامت به خوبى استفاده مى‏شود كه در آن روز نظام كنونى جهان به كلى در هم مى‏ريزد ، و حوادث بسيار هول‏انگيز در سرتاسر عالم رخ مى‏دهد ، كواكب و سيارات و زمين و آسمان دگرگون مى‏شوند ، و مسائلى كه تصور آن امروز براى ما مشكل است واقع مى‏گردد ، و از جمله چيزى است كه در آيه فوق آمده است كه كرات آسمانى از هم مى‏شكافد و به


تفسير نمونه ج : 23ص :154


رنگ سرخ و به صورت مذاب همچون روغن در مى‏آيد.


وردة و ورد به معنى گل است و از آنجا كه گلها غالبا سرخ رنگند معنى سرخ را در اينجا تداعى مى‏كند.


اين واژه به معنى اسبهاى سرخ رنگ نيز آمده ، و از آنجا كه اينگونه اسبها در فصول سال تغيير رنگ مى‏دهند در فصل بهار كمى زرد رنگ و در فصل زمستان سرخ رنگ ، و در شدت سرما تيره رنگ مى‏شوند ، دگرگونيهائى كه صحنه آسمان در قيامت پيدا مى‏كند به آن تشبيه شده است كه گاه همچون شعله آتش سرخ و سوزان ، و گاه زرد رنگ ، و گاه سياه دودآلود و تيره و تار مى‏شود .


دهان ( بر وزن كتاب ) به معنى روغن مذاب ، و گاه به معنى دردى است كه در روغن ته‏نشين مى‏كند ، و غالبا رنگهاى مختلفى دارد.


اين تشبيه ممكن است از اين نظر باشد كه رنگ آسمان به صورت روغن مذاب گلگون در مى‏آيد، و يا اشاره به ذوب شدن كرات آسمانى ، و يا رنگهاى مختلف آن بوده باشد بعضى دهان را به معنى چرم سرخ رنگ نيز تفسير كرده‏اند ، و در هر صورت اين تشبيهات تنها مى‏تواند شبحى از آن صحنه هولناك را مجسم سازد ، چرا كه در واقع شباهتى به هيچ حادثه‏اى از حوادث اين دنيا ندارد ، و صحنه‏هائى است كه تا كسى نبيند نمى‏داند.


و از آنجا كه اعلام وقوع اين حوادث هولناك در صحنه قيامت ، و يا قبل از آن هشدارى است به همه مجرمان و مؤمنان ، و لطفى است از الطاف الهى ، بعد از آن همان جمله سابق را تكرار فرموده ، مى‏گويد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان ) .


در آيه بعد ، از حوادث تكوينى قيامت ، به وضع انسان گنهكار در آن روز،


تفسير نمونه ج : 23ص :155


پرداخته ، مى‏افزايد : در آن روز هيچ كس از انس و جن از گناهش پرسش نمى‏شود ( فيومئذ لا يسال عن ذنبه انس و لا جان).


چرا سؤال نمى‏كنند ؟ براى اينكه همه چيز در آن روز آشكار است ، يوم البروز است ، و در چهره انسانها همه چيز خوانده مى‏شود.


ممكن است تصور شود كه اين آيه با آياتى كه تصريح و تاكيد بر مساله سؤال از بندگان در قيامت مى‏كند تضاد دارد ، مانند آيه 24 صافات و قفوهم انهم مسئولون : آنها را متوقف سازيد كه بايد از آنها سؤال شود و آيه 92 - 93 سوره حجر فو ربك لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون : به پروردگارت سوگند كه از همه آنها سؤال مى‏كنيم از كارهائى كه انجام مى‏دادند .


ولى با توجه به يك نكته اين مشكل حل مى‏شود و آن اينكه قيامت يكروز بسيار طولانى است ، و انسان از مواقف و گذرگاهاى متعددى بايد بگذرد و در هر صحنه و موقفى بايد مدتى بايستد ، طبق بعضى از روايات اين مواقف پنجاه موقف است ، در بعضى از اين مواقف مطلقا سؤالى نمى‏شود ، بلكه رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سر درون چنانكه در آيات بعد خواهد آمد .


و در بعضى از مواقف مهر بر دهان انسان گذارده مى‏شود و اعضاى بدن به شهادت برمى‏خيزند.


در بعضى از انسانها دقيقا پرسش مى‏شود.


و در بعضى ديگر انسانها به جدال و دفاع و مخاصمه برمى‏خيزند خلاصه


تفسير نمونه ج : 23ص :156


هر صحنه‏اى شرايطى دارد و هر صحنه از صحنه ديگر خوفناكتر است.


و باز در تعقيب آن همگان را مخاطب ساخته مى‏گويد كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


آرى در آن روز سؤال نمى‏شود ، بلكه مجرمان با قيافه‏هايشان شناخته مى‏شوند ( يعرف المجرمون بسيماهم ) .


گروهى داراى چهره‏هاى بشاش نورانى و درخشانند كه بيانگر ايمان و عمل صالح آنهاست ، و گروهى ديگر صورتهائى سياه و تاريك و زشت و عبوس دارند كه نشانه كفر و گناه آنهاست ، چنانكه در آيات 39 تا 41 سوره عبس مى‏خوانيم : وجوه يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشره و وجوه يومئذ عليها غبرة ترهقها قترة : در آن روز چهره‏هائى درخشان و نورانيند ، و چهره‏هائى تاريك ، كه سياهى مخصوصى آنرا پوشانيده.


سپس مى‏افزايد : آنگاه آنها را با موهاى پيش سر ، و پاهايشان مى‏گيرند، و به دوزخ مى‏افكنند ! ( فيؤخذ بالنواصى و الاقدام).


نواحى جمع ناحيه چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد : در اصل به معنى موهاى پيش سر و از ماده نصا ( بر وزن نصر ) به معنى اتصال و پيوستگى است ، و اخذ به ناصيه به معنى گرفتن موى پيش سر است ، و گاه كنايه از غلبه كامل بر چيزى مى‏آيد.



تفسير نمونه ج : 23ص :157


اقدام جمع قدم به معنى پاها است.


گرفتن مجرمان با موى پيش سر ، و پاها ، ممكن است به معنى حقيقى آن باشد كه ماموران عذاب اين دو را مى‏گيرند و آنها را از زمين برداشته ، با نهايت ذلت به دوزخ مى‏افكنند، و يا كنايه از نهايت ضعف و ناتوانى آنها در چنگال ماموران عذاب الهى است ، كه اين گروه را با خوارى تمام به دوزخ مى‏برند ، و چه صحنه دردناك و وحشتناكى است آن صحنه ؟ باز از آنجا كه يادآورى اين مسائل در زمينه معاد هشدار و لطفى است به همگان مى‏افزايد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


در آيه بعد مى‏فرمايد : اين همان دوزخى است كه مجرمان پيوسته آنرا انكار مى‏كنند ( هذه جهنم التى يكذب بها المجرمون).


در اينكه مخاطبين حاضران در محشرند و اين سخن در قيامت به آنها گفته مى‏شود ؟ و يا مخاطب شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏باشد ، و در دنيا به او گفته شده است ؟ مفسران تفسيرهاى مختلفى دارند ، ولى قرائنى در آيه وجود دارد كه معنى دوم را تقويت مى‏كند زيرا تعبير به فعل مضارع ( يكذب ) و استفاده از جمله غائب با عنوان مجرمون بيانگر اين است كه خداوند به پيامبرش (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گويد : اين اوصاف دوزخى است كه همواره مجرمان در اين دنيا آنرا انكار مى‏كنند ، و يا اينكه مخاطب همه انس و جن هستند كه به آنها هشدار مى‏دهد جهنمى كه مجرمان آنرا انكار مى‏كنند داراى چنين اوصافى است كه مى‏شنويد ، بايد به هوش باشيد ، عاقبت كارتان به آنجا نرسد .


باز در توصيف جهنم و عذابهاى دردناك آن مى‏افزايد : مجرمان در ميان


تفسير نمونه ج : 23ص :158


دوزخ و آب سوزان در رفت و آمدند ( يطوفون بينها و بين حميم آن).


آن و آنى در اينجا به معنى آبى است كه در نهايت حرارت و سوزندگى باشد ، و در اصل از ماده انا ( بر وزن رضا ) به معنى وقت گرفته شده ، زيرا آب سوزان به وقت و مرحله نهائى خود رسيده است.


به اين ترتيب آنها از يكسو در ميان شعله‏هاى سوزان جهنم مى‏سوزند و تشنه مى‏شوند و تمناىآب مى‏كنند ، و از سوى ديگر آب جوشان به آنها مى‏دهند ( يا بر آنها مى‏ريزند ) و اين مجازاتى است دردناك.


از بعضى از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه چشمه سوزان حميم در كنار جهنم است كه نخست دوزخيان را در آن مى‏برند و سپس در آتش دوزخ مى‏افكنند : يسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون ( مؤمن 71 و 72).


تعبير به يطوفون بينها و بين حميم آن در آيه مورد بحث نيز متناسب با همين معنى است.


باز به دنبال اين هشدار و اخطار شديد بيدار كننده كه لطفى است از ناحيه خداوند ، مى‏فرمايد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان ) .



تفسير نمونه ج : 23ص :159


وَ لِمَنْ خَاف مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ‏(46) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(47) ذَوَاتَا أَفْنَانٍ‏(48) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(49) فِيهِمَا عَيْنَانِ تجْرِيَانِ‏(50) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(51) فِيهِمَا مِن كلّ‏ِ فَكِهَةٍ زَوْجَانِ‏(52) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(53) مُتَّكِئِينَ عَلى فُرُشِ بَطائنهَا مِنْ إِستَبرَقٍوَ جَنى الْجَنَّتَينِ دَانٍ‏(54) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(55)



تفسير نمونه ج : 23ص :160


ترجمه:


46 -و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است.


47 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


48 -آن دو باغ بهشتى داراى انواع نعمتها و درختان پر طراوت است.


49 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


50 -در آنها دو چشمه ، دائما در جريان است.


51 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


52 -در آن دو از هر ميوه‏اى دو نوع وجود دارد.


53 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


54 -اين در حالى است كه آنها بر فرشهائى تكيه كرده‏اند كه آستر آنها از پارچه‏هاى ابريشمين است و ميوه‏هاى رسيده آن دو باغ بهشتى در دسترس است.


55 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


 


تفسير : اين دو بهشت در انتظار خائفان است


در اين آيات دوزخيان را به حال خود رها كرده ، به سراغ بهشتيان مى‏رود ، و از نعمتهاى دلپذير و بى نظير و شوق‏انگيز بهشت قسمتهائى را بر مى‏شمرد ، تا در مقايسه با كيفرهاى شديد و دردناك دوزخيان اهميت هر كدام روشنتر گردد.


مى‏فرمايد : براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است ( و لمن خاف مقام ربه جنتان ) .


خوف از مقام پروردگار يا به معنى خوف از مواقف قيامت و حضور در پيشگاه او براى حساب است ، و يا به معنى خوف از مقام علمى خدا و مراقبت دائمى او نسبت به همه انسانها است.



تفسير نمونه ج : 23ص :161


تفسير دوم مناسب چيزى است كه در آيه 33 سوره رعد آمده كه مى‏فرمايد : ا فمن هو قائم على كل نفس بما كسبت : آيا كسى كه بالاى سر همه ايستاده حافظ و مراقب اعمال همگان است همچون كسى است كه اين صفات را ندارد.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود : من علم ان الله يراه ، و يسمع ما يقول ، و يعلم ما يعمله من خير او شر ، فيحجزه ذلك عن القبيح من الاعمال ، فذلك الذى خاف مقام ربه ، و نهى النفس عن الهوى .


كسى كه مى‏داند خدا او را مى‏بيند ، و آنچه مى‏گويد مى‏شنود ، و آنچه را از خير و شر انجام مى‏دهد مى‏داند ، و اين توجه او را از اعمال قبيح باز مى‏دارد اين كسى است كه از مقام پروردگارش خائف است ، و خود را از هواى نفس بازداشته.


در اينجا تفسير سومى است كه منظور ترس از خدا است نه به خاطر آتش دوزخ و طمع در نعيم بهشت ، بلكه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال او خائف است .


و نيز تفسير چهارمى وجود دارد كه منظور از مقام پروردگار مقام عدالت او است ، چرا كه ذات مقدس او مايه خوف نيست ، بلكه خوف از عدالت او است و خوف از عدالت نيز بازگشت به خوف از اعمال خود انسان مى‏كند ، زيرا كسى كه پاك است از محاسبه‏اش چه باك است ؟ مجرمان هنگامى كه از كنار محكمه و دادگاه و زندان مى‏گذرند ترسانند ، اما براى پاكان فرق نمى‏كند كه آنجا دادگاه است يا هر مكان ديگر.



تفسير نمونه ج : 23ص :162


البته خوف از پروردگار سرچشمه‏هاى مختلفى دارد : گاه همان اعمال ناپاكو افكار آلوده است ، و گاه مقربان به خاطر قرب به ذات پاكش كمترين ترك اولى و غفلت مايه وحشت آنها است ، و گاه بدون همه اينها هنگامى كه تصور آن ذات نامحدود و عظمت بى انتها را مى‏كنند در مقابل او احساس حقارت كرده و حالت خوف به آنها دست مى‏دهد ، اين خوفى است كه از نهايت معرفت پروردگار حاصل مى‏شود و مخصوص عارفان و مخلصان درگاه او است.


اين تفسيرهاى چهارگانه با هم تضادى ندارند و ممكن است در مفهوم آيه جمع باشد.


و اما جنتان ( دو باغ بهشت ) ممكن است بهشت اول بهشت مادى و جسمانى باشد و بهشت دوم بهشت معنوى و روحانى، چنانكه در آيه 15 سوره آل عمران آمده است : للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله.


در اين آيه علاوه بر بهشت جسمانى كه نهرها از زير درختانش مى‏گذرد و همسران پاك در آن هستند از بهشت معنوى كه خشنودى خدا است سخن مى‏گويد.


يا اينكه بهشت اول به عنوان پاداش اعمال به آنها داده مى‏شود ، و بهشت دوم به عنوان تفضل ، چنانكه در آيه 38 نور آمده است : ليجزيهم الله احسن ما عملوا و يزيدهم من فضله : هدف اين است كه خداوند پاداش بهترين اعمال آنها را بدهد و از فضلش بر آن بيفزايد .


يا اينكه يك بهشت براى اطاعت ، و ديگرى براى ترك معصيت است.


و يا يكى براى ايمان و عقيده ، و ديگرى براى اعمال صالح و مانند آن.


يا اينكه چون مخاطب جن و انس هستند هر يك از اين دو بهشت به گروهى از آنها تعلق دارد.



تفسير نمونه ج : 23ص :163


البته هيچيك از اين تفسيرها دليل خاصى ندارد و در عين حال همه آنها ممكن است در آيه جمع باشد ، آنچه مسلم است خداوند باغهاى متعددى از بهشت در اختيار بندگان صالح مى‏گذارد كه در آن رفت و آمد دارند ، دوزخيان در ميان آتش و آب سوزان در طوافند و اينها در باغهاى بهشت .


باز به دنبال اين نعمت بزرگ همگان را مخاطب ساخته مى‏گويد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


سپس در توصيف اين دو بهشت مى‏افزايد : آنها داراى انواع نعمتها و درختان پر شاخه با طراوتند ( ذواتا افنان).


ذواتا تثنيه ذات به معنى صاحب و دارنده است.


افنان جمع فنن ( بر وزن قلم ) در اصل به معنى شاخه‏هاى تازه و پر برگ است ، و گاه به معنى نوع نيز به كار مى‏رود ، و در آيه مورد بحث در هر يك از اين دو معنى ممكن است استعمال شده باشد ، در صورت اول اشاره بهشاخه‏هاى با طراوت درختان بهشتى است ، بر عكس درختان دنيا كه داراى شاخه‏هاى پير و جوان و خشكيده هستند.


و در صورت دوم اشاره به تنوع نعمتهاى بهشت و انواع مواهب آن است،


تفسير نمونه ج : 23ص :164


استعمال در هر دو معنى نيز بى مانع است.


اين احتمال نيز وجود دارد كه درختان بهشتى به گونه‏اى هستند كه در يك درخت شاخه‏هاى مختلفى است و بر هر شاخه نوعى از ميوه‏ها.


و به دنبال اين نعمت باز همان سؤال تكرار مى‏شود كه كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان ) از آنجا كه يك باغ سرسبز و خرم و پر طراوت ، علاوه بر درختان ، بايد چشمه‏هاى آب جارى داشته باشد در آيه بعد مى‏افزايد : در آن دو بهشت دو چشمه به طور مداوم جريان دارد ( فيهما عينان تجريان ) .


باز در برابر اين نعمت همان سؤال مطرح مى‏شود : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


گرچه در آيه فوق سخنى از چگونگى اين دو چشمه به ميان نيامده ، تنها تعبيرى از آن به عنوان نكره ديده مى‏شود كه در اينگونه موارد دليل بر عظمت و اهميت است ، ولى بعضى از مفسران اين دو چشمه را به چشمه‏هاى سلسبيل و تسنيم كه به ترتيب در آيه‏هاى 18 دهر ، و 27 مطففين آمده تفسير كرده‏اند و گاه گفته شده يكى از اين دو چشمه چشمه شراب طهور و چشمه دوم چشمه عسل مصفى است كه هر دو در آيه 15 سوره محمد آمده است .


و اگر ما جنتان را در آيات گذشته به معنى بهشت معنوى و مادى تفسير كنيم طبعا اين دو چشمه نيز يكى معنوى ( همچون چشمه معرفت ) و ديگرى چشمه مادى ( همچون چشمه‏هاى آب زلال يا شير و عسل و شراب طهور است ) ولى


تفسير نمونه ج : 23ص :165


دليل خاصى براى هيچيك از اين تفاسير در دست نيست.


در آيه بعد كه نوبت به ميوه‏هاى ايندو باغ بهشتى مى‏رسد ، مى‏فرمايد : در آنها از هر ميوه‏اى دو نوع وجود دارد ( فيهما من كل فاكهة زوجان).


نوعى كه در دنيا نمونه آنرا ديده‏ايد ، و نوعى كه هرگز شبيه و نظير آنرا در اين جهان نديده‏ايد.


بعضى از مفسران نيز آنرا به دو نوع تابستانى و زمستانى و يا خشك و تر و يا كوچك و بزرگ تفسير كرده‏اند ، ولى هيچيك از اينها دليل روشنى ندارد اين اندازه مسلم است كه ميوه‏هاى بهشتى كاملا متنوع و گوناگون مى‏باشد ، و هر كدام از ديگرى بهتر و جالبتر است.


باز مى‏افزايد : كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


در آيات پيشين سه قسمت از ويژگيهاى اين دو باغ بهشتى مطرح شد ، اكنون به سراغ ويژگى چهارم مى‏رويم كه مى‏فرمايد : اين در حالى است كه بهشتيان بر فرشهائى نشسته و تكيه كرده‏اند كه آستر آنها از پارچه‏هاى ابريشمين است ( متكئين على فرش بطائنها من استبرق).


معمولا انسان وقتى تكيه مى‏كند كه در محيطى آرام و در نهايت امنيت باشد ، اين تعبير نشانه آرامش كامل روح بهشتيان است.


فرش ( بر وزن شتر ) جمع فراش به معنى فرشهائى است كه


تفسير نمونه ج : 23ص :166


گسترده مى‏شود.


بطائنجمع بطانه به معنى آستر است و استبرق به معنى حرير ضخيم است.


جالب توجه اينكه : در اينجا گرانقيمت‏ترين پارچه‏اى كه در دنيا تصور مى‏شود آستر اين فرشها ذكر شده ، اشاره به اينكه قسمت روئين آن چيزى است كه از لطافت و زيبائى و جذابيت در وصف نمى‏گنجد ، چرا كه معمولا در دنيا آستر را به خاطر اينكه ظاهر نمى‏شود از جنس كم اهميتى تهيه مى‏كنند ، و به اين ترتيب كم‏اهميت‏ترين جنسهاى آن جهان پرارزشترين جنس اين جهان است ، اكنون بايد فكر كرد كه متاع پر ارزش آن چگونه است.


قدر مسلم اين است كه مواهب الهى در سراى ديگر چيزى نيست كه در الفاظ ما بگنجد ، و يا حتى قدرت تصور آنرا داشته باشيم ، تنها شبحى از دور ، در لابلاى اين گونه آيات پر معنى براى ما تجلى مى‏كند .


اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيات ديگر قرآن مى‏خوانيم كه بهشتيان بر ارائك ( تختهاى سايبان‏دار ) و سرير ( تختهاى بدون سايبان ) تكيه مى‏كنند ، اما در اينجا مى‏گويد : تكيه بر فرشها دارند ، ممكن است اينها همه به خاطر تنوع در لذات بهشتى باشد كه گاهى بر آن و گاهى بر اين تكيه مى‏زنند و نيز ممكن است اين فرشهاى گرانبها را بر آن تختها بگسترانند ، و يا اشاره به مسائل مهمترى است كه درك آن براى ما ساكنان دنيا ممكن نيست .


و بالاخره در پنجمين نعمت به چگونگى نعمتهاى اين باغ بهشتى اشاره كرده مى‏گويد : ميوه‏هاى رسيده اين دو بهشت در دسترس است ( و جنى الجنتين دان).


آرى زحمتى كه معمولا در چيدن ميوه‏هاى دنيا وجود دارد در آنجا به هيچوجه نيست.



تفسير نمونه ج : 23ص :167


جنى ( بر وزن بقا ) به معنى ميوه‏اى است كه موقع چيدن آن فرا رسيده ، و دان در اصل دانى و به معنى نزديك است.


و باز همگان را در اينجا مخاطب ساخته مى‏گويد : كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان ) .



تفسير نمونه ج : 23ص :168


فِيهِنَّ قَصِرَت الطرْفِ لَمْ يَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانّ‏(56) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(57) كَأَنهُنَّ الْيَاقُوت وَ الْمَرْجَانُ‏(58) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(59) هَلْ جَزَاءُ الاحْسنِ إِلا الاحْسنُ‏(60) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(61)


ترجمه:


56 -در باغهاى بهشتى زنانى هستند كه جز به همسران عشق نمى‏ورزند و هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است.


57 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتانرا انكار مى‏كنيد ؟


58 -آنها همچون ياقوت و مرجانند!


59 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


60 -آيا جزاى نيكى جز نيكى خواهد بود ؟


61 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


تفسير نمونه ج : 23ص :169


تفسير : همسران زيباى بهشتى


در آيات گذشته پنج قسمت از مواهب و ويژگيهاى اين دو باغ بهشتى عنوان شده بود ، در اينجا به سراغ ششمين نعمت مى‏رويم ، و آن همسران پاك بهشتى است ، مى‏فرمايد : در اين قصرهاى بهشتى زنانى هستند كه جز به همسران خود چشم ندوخته ، و جز به آنها عشق نمى‏ورزند ( فيهن قاصرات الطرف ) .


و هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است ( لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان).


بنابر اين آنها دوشيزه‏اند ، و دست نخورده ، و پاك از هر نظر.


از ابو ذر نقل شده است كه همسر بهشتى به شوهرش مى‏گويد : سوگند به عزت پروردگارم كه در بهشت چيزى را بهتر از تو نمى‏يابم ، سپاس مخصوص خداوندى است كه مرا همسر تو ، و تو را همسر من قرار داد.


طرف ( بر وزن حرف ) به معنى پلك چشمها است ، و از آنجا كه به هنگام نگاه كردن پلكها به حركت در مى‏آيد كنايه از نگاه كردن است ، بنابر اين تعبير به قاصرات الطرف اشاره به زنانى است كه نگاهى كوتاه دارند ، يعنى فقط به همسرانشان عشق مى‏ورزند ، و اين يكى از بزرگترين امتيازات همسر است كه جز به همسرش نينديشد و به غير او علاقه نداشته باشد .



تفسير نمونه ج : 23ص :170


باز در تعقيب اين نعمت بهشتى تكرار مى‏كند : كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


سپس به توصيف بيشترى از اين همسران بهشتى پرداخته ، مى‏گويد : آنها همچون ياقوت و مرجانند ! ( كانهن الياقوت و المرجان).


به سرخى و صفا و درخشندگى ياقوت و به سفيدى و زيبائىشاخ مرجان كه هنگامى كه اين دو رنگ ( يعنى سفيد و سرخ شفاف ) به هم آميزند زيباترين رنگ را به آنها مى‏دهند.


ياقوت سنگى است معدنى و معمولا سرخ رنگ ، و مرجان حيوانى است دريائى شبيه شاخه‏هاى درخت كه گاه به رنگ سفيد و گاه قرمز يا رنگهاى ديگر است ، و در اينجا ظاهرا منظور نوع سفيد آن است.


بار ديگر به دنبال اين نعمت بهشتى مى‏فرمايد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


و در پايان اين بحث مى‏گويد : آيا جزاى نيكى جز نيكى خواهد بود ( هل جزاء الاحسان الا الاحسان).


آيا آنها كه در دنيا كار نيك كرده‏اند جز پاداش نيك الهى انتظارى در باره آنها مى‏رود ؟ گرچه در روايات اسلامى يا تفسير مفسران احسان در اين آيه تنها به معنى توحيد يا به معنى توحيد و معرفت يا به معنى اسلام تفسير شده ، ولى


تفسير نمونه ج : 23ص :171


پيداست كه اينها هر كدام مصداق روشنى از اين مفهوم گسترده است كه هر گونه نيكى را در عقيده و گفتار و عمل شامل مى‏شود.


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : آية فى كتاب الله مسجلة ، قلت و ما هى ؟ قال قول الله عز و جل : هل جزاء الاحسان الا الاحسان جرت فى الكافر و المؤمن ، و البر و الفاجر ، و من صنع اليه معروف فعليه ان يكافى‏ء به و ليس المكافاة ان تصنع كما صنع حتى تربى ، فان صنعت كما صنع كان له الفضل بالابتداء ! : آيه‏اى در قرآن است كه عموميت و شمول كامل دارد .


راوى مى‏گويد : عرض كردم كدام آيه است ؟ فرمود : اين سخن خداوند متعال كه مى‏فرمايد : هل جزاء الاحسان الا الاحسان : كه در باره كافر و مؤمن نيكوكار و بدكار جارى مى‏شود ( كه پاسخ نيكى را بايد به نيكى داد ) و هر كس به او نيكى شود بايد جبران كند ، و راه جبران اين نيست كه به اندازه او نيكى كنى ، بلكه بايد بيش از آن باشد ، زيرا اگر همانند آن باشد نيكى او برتر است ، چرا كه او آغازگر بوده ! .


بنابر اين پاداش الهى در قيامت نيز بيش از عمل انسان در دنيا خواهد بود ، طبق همان استدلالى كه امام در حديث فوق فرموده است.


راغب در مفردات مى‏گويد : احسان چيزى برتر از عدالت است ، زيرا عدالت اين است كه انسان آنچه بر عهده او است بدهد ، و آنچه متعلق به او است بگيرد ، ولى احسان اين است كه بيش از آنچه وظيفه او است انجام دهد ، و كمتر از آنچه حق او است بگيرد.



تفسير نمونه ج : 23ص :172


باز در اينجا از بندگان اقرار مى‏گيرد كه كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان ) .


چرا كه اين قانون يعنى جزاى احسان به احسان خود نعمتى است بزرگ از ناحيه خداوند بزرگ ، و نشان مى‏دهد كه پاداش او در برابر اعمال بندگان نيز درخور كرم او است نه درخور اعمال آنها ، تازه اگر آنها عملى دارند و اطاعتى مى‏كنند آنهم به توفيق و لطف خدا است و بركاتش نيز به خودشان مى‏رسد.


نكته : نيكى پاداش نيكى است


آنچه در آيه فوق خوانديم هل جزاء الاحسان الا الاحسان يك قانون عمومى در منطق قرآن است كه خدا و خلق و همه بندگان را شامل مى‏شود .


عموميت اين قانون به همه مسلمانان تعليم مى‏دهد كه هر نيكى را از هر كسى باشد جبران كنند ، و به گفته امام صادق (عليه‏السلام‏) جبران آن نيست كه همانندش را انجام دهند ، بلكه بايد برتر باشد ، و گرنه آنكه ابتدا به احسان كرده است برترى خواهد داشت ! در مورد اعمال ما در پيشگاه خداوند مساله شكل ديگرى به خود مى‏گيرد ، چرا كه طرف خداوند كريمى است كه امواج رحمتش سرتاسر عالم هستى را فرا گرفته ، و اكرام و انعامش شايسته ذات او است ، نه هموزن اعمال بندگان ، بنابر اين جاى تعجب نيست كه در تاريخ امم كرارا مى‏خوانيم كه افرادى با انجام كار كوچكى از روى اخلاص مشمول عنايات بزرگى شده‏اند ، از جمله اينكه : بعضى از مفسران نقل كرده‏اند يكى از مسلمانان پيرزن كافرى را ديد كه دانه‏هائى براى پرندگان در وقت زمستان مى‏پاشيد ، به او گفت از امثال تو


تفسير نمونه ج : 23ص :173


اين عمل پذيرفته نمى‏شود ، او در پاسخ گفت من اين كار را مى‏كنم خواه پذيرفته شود يا نشود ، اين ماجرا گذشت بعد از مدتى او را در حرم كعبه ديد گفت : اى مرد خداوند به بركت يك مشت دانه براى پرندگان نعمت اسلام را به من ارزانى داشت.



تفسير نمونه ج : 23ص :174


وَ مِن دُونهِمَا جَنَّتَانِ‏(62) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(63) مُدْهَامَّتَانِ‏(64) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(65) فِيهِمَا عَيْنَانِ نَضاخَتَانِ‏(66) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(67) فِيهِمَا فَكِهَةٌ وَ نخْلٌ وَ رُمَّانٌ‏(68) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(69)


ترجمه:


62 -و پائين‏تر از آنها دو بهشت ديگر است.


63 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


64 -هر دو كاملا خرم و سرسبزند!


65 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


66 -در آنها دو چشمه در حال فوران است.


67 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


تفسير نمونه ج : 23ص :175


68 -در آنها ميوه‏هاى فراوان و درخت نخل و انار است.


69 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


 


تفسير : دو بهشت ديگر با اوصاف شگفت‏آورش


در ادامه بحث گذشته كه پيرامون دو بهشت خائفان با ويژگيهاى و الا سخن مى‏گفت در اين آيات از دو بهشت سخن مى‏گويد كه در مرحله پائينترى و طبعا براى افرادى است كه در سطح پائينترى از ايمان و خوف از پروردگار قرار دارند ، و به تعبير ديگر هدف بيان وجود سلسله مراتب به تناسب ايمان و عمل صالح است .


نخست مى‏فرمايد : و پائينتر از آنها دو بهشت ديگر است ( و من دونهما جنتان).


براى اين جمله دو تفسير ذكر كرده‏اند نخست همان كه در بالا گفتيم تفسير ديگر اينكه : تعبير من دونهما يعنى غير از آن دو بهشت ، دو بهشت ديگر براى همان مؤمنان است كه به عنوان تنوع در ميان اين باغهاى بهشتى در گردشند ، چرا كه طبع آدمى تنوع طلب است و از آن لذت مى‏برد.


ولى با توجه به لحن اين آيات ، و همچنين رواياتى كه در تفسير آن وارد شده تفسير اول مناسبتر به نظر مى‏رسد .


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود : جنتان من فضة ، آنيتهما و ما فيهما ، جنتان من ذهب آنيتهما و ما فيهما : دو بهشت كه بناى آنها و هر چه در آنها است از نقره است ، و دو بهشت است كه بناى آنها و هر چه در آنها است از طلا است ( تعبير به طلا و نقره ممكن است اشاره به تفاوت ارزش مواهب آنها باشد).



تفسير نمونه ج : 23ص :176


در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه در تفسير همين آيه فرمود : لا تقولن الجنةواحدة ، ان الله يقول : و من دونهما جنتان و لا تقولن درجة واحدة ان الله يقول : درجات بعضها فوق بعض انما تفاضل القوم بالاعمال : نگو بهشت يكى است ، چرا كه خداوند مى‏گويد : غير از آن دو بهشت ، دو بهشت ديگر است ، و نگو درجه واحدى است ، چرا كه خداوند مى‏فرمايد : درجاتى است كه بعضى بالاتر از بعض ديگر است و اين تفاوت به خاطر اعمال مى‏باشد.


روى همين اصل در حديثى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : جنتان من ذهب للمقربين ، و جنتان من ورق لاصحاب اليمين : دو بهشت از طلا است براى مقربان ، و دو بهشت از نقره براى اصحاب اليمين .


سپس مى‏افزايد : كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


بعد به پنج ويژگى اين دو بهشت كه بعضى با آنچه در باره دو بهشت سابق گفته شد شباهت دارد و بعضى متفاوت است پرداخته ، مى‏گويد : هر دو كاملا خرم و سرسبزند ( مدهامتان).


مدهامتان از ماده ادهيمام و از ريشه دهمه ( بر وزن تهمه ) در اصل به معنى سياهى و تاريكى شب است ، سپس به سبز پر رنگ نيز اطلاق شده است ، و از آنجا كه چنين رنگى نشانه نهايت شادابى و طراوت گياهان


تفسير نمونه ج : 23ص :177


و درختان است اين تعبير بيانگر نهايت خرمى آن دو بهشت است .


باز در اينجا اضافه مى‏كند : كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


در آيه بعد به توصيف ديگرى پرداخته ، مى‏گويد : در آنها دو چشمه در حال فوران است ( فيهما عينان نضاختان).


نضاختان از ماده نضخ به معنى فوران آب مى‏باشد.


دگر بار از جن و انس به صورت يك استفهام انكارى مى‏پرسد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


آيه بعد در باره ميوه‏هاى اين دو بهشت چنين مى‏گويد : در آنها ميوه‏هاى فراوان و درخت خرما و انار است ( فيهما فاكهة و نخل و رمان ) .


بدون شك فاكهة مفهوم گسترده‏اى دارد و همه انواع ميوه را شامل مى‏شود ، ولى اهميت خرما و انار سبب شده كه بالخصوص از آن دو نام برده شود ، و اينكه بعضى از مفسران پنداشته‏اند كه اين دو ميوه در مفهوم فاكهة داخل نيست اشتباه است ، زيرا علماى لغت آنرا انكار كرده‏اند ، و اصولا عطف خاص بر عام در مواردى كه امتيازى موجود باشد كاملا معمول است ، چنانكه در آيه 98 سوره بقره مى‏خوانيم : من كان عدوا لله و ملائكته و رسله و جبريل و ميكال فان اللهعدو للكافرين : كسى كه دشمن خدا و ملائكه و فرستادگان او و جبرئيل باشد ( كافر است و ) خداوند دشمن كافران مى‏باشد.



تفسير نمونه ج : 23ص :178


در اينجا جبرئيل و ميكائيل كه دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذكر ملائكه به طور عام مورد توجه قرار گرفته‏اند.


باز همان سؤال را تكرار كرده ، مى‏فرمايد : كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


نكته : ارزش ميوه‏ها


قابل توجه اينكه در آيات فوق از ميان غذاهاى بهشتى مخصوصا روى ميوه‏ها تكيه شده و از ميان تمام ميوه‏هابه خصوص خرما و انار را نام مى‏برد ، و عجب اينكه بجاى خرما درخت نخل گفته شده ، ولى در مورد انار نام خود ميوه آمده است ، و لابد هر كدام نكته‏اى دارد.


اما ذكر خصوص ميوه‏ها از ميان غذاهاى بهشتى بخاطر اهميتى است كه ميوه‏ها در تغذيه دارند ، تا آنجا كه انسان را موجودى ميوه‏خوار ناميده‏اند ، و نقش ميوه‏ها در طراوت و شادابى و نشاط انسان نه تنها از نظر علمى بلكه از نظر تجربه عمومى مردم نيز آشكار است.


و اما ذكر درخت نخل بجاى ميوه آن ممكن است از اين نظر باشد كه درخت نخل علاوه بر ميوه‏اش از جهات مختلف مورد استفاده است در حالى كه درخت انار چنين نيست ، از برگهاى نخل انواع وسائل زندگى ، از فرش گرفته تا كلاه و لباس و وسيله حمل و نقل و تخت خواب مى‏بافند ، و از الياف آن استفاده‏هاى مختلف مى‏كنند ، بعضى از قسمتهاى آن خواص داروئى دارد و حتى از تنه آن به عنوان ستون براى بعضى عمارتها يا پل براى عبور از نهرها استفاده مى‏كنند .


و اما انتخاب اين دو ميوه از ميان ميوه‏هاى بهشتى به خاطر تنوع اين دو مى‏باشد : يكى غالبا در مناطق گرم مى‏رويد ، و ديگرى در مناطق سرد ، يكى


تفسير نمونه ج : 23ص :179


ماده قندى دارد ، و ديگرى ماده اسيدى ، يكى از نظر طبيعت گرم است و ديگرى از نظر طبيعت سرد ، يكى غذا است و ديگرى برطرف كننده تشنگى .


در باره مواد حياتى موجود در خرما و انواع ويتامينهاى آن كه امروز كشف شده و بالغ بر 13 ماده حياتى و 5 نوع ويتامين است و همچنين ساير خواص آن ذيل آيه 25 سوره مريم تحت عنوان يك غذاى نيروبخش سخن گفته‏ايم.


و اما انار كه در بعضى از روايات اسلامى به عنوان بهترين ميوه‏ها ( سيد الفاكهة ) معرفى شده.


دانشمندان غذاشناس مطالب بسيارى گفته‏اند ، از جمله روى قدرت پاك كنندگى خون و وجود مقدار قابل ملاحظه‏اى ويتامين ث در آن تكيه كرده‏اند .


فوائد فراوان ديگرى براى انار ( شيرين و ترش ) در كتب آمده است از جمله تقويت معده ، دفع تبهاى صفرائى ، يرقان ، جرب ( بيمارى خارش ) تقويت ديد چشم ، رفع جراحات مزمن ، تقويت لثه ، دفع اسهال است.


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : اطعموا صبيانكم الرمان ، فانه اسرع لشبابهم : به كودكان خود انار دهيد كه موجب رشد سريع آنها است.


و در حديث ديگرى آمده است : فانه اسرع لالسنتهم : زودتر به سخن مى‏آيند.



تفسير نمونه ج : 23ص :180


و در حديث ديگرى از امام باقر و امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه فرمودند ما على وجه الارض ثمرة كانت احب الى رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) من الرمان : هيچ ميوه‏اى در روى زمين نزد رسول خدا محبوبتر از انار نبود .



تفسير نمونه ج : 23ص :181


فِيهِنَّ خَيرَتٌ حِسانٌ‏(70) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(71) حُورٌ مَّقْصورَتٌ فى الخِْيَامِ‏(72) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(73) لَمْ يَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانّ‏(74) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(75) مُتَّكِئِينَ عَلى رَفْرَفٍ خُضرٍ وَ عَبْقَرِىٍ حِسانٍ‏(76) فَبِأَى ءَالاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ‏(77) تَبَرَك اسمُ رَبِّك ذِى الجَْلَلِ وَ الاكْرَامِ‏(78)


ترجمه:


70 -و در آن باغهاى بهشتى زنانى هستند نيكو خلق و زيبا.


71 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


72 -حوريانى كه در خيمه‏هاى بهشتى مستورند.


73 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


تفسير نمونه ج : 23ص :182


74 -زنانى كه هيچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته ( و دوشيزه‏اند).


75 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


76 -اين درحالى است كه اين بهشتيان بر تختهائى تكيه زده‏اند كه با بهترين و زيباترين پارچه‏هاى سبز رنگ پوشانده شده.


77 -پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟


78 -پر بركت و زوال ناپذير است نام پروردگار صاحب جلال و جمال تو.


 


تفسير : باز هم همسران بهشتى


در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى كه در آيات سابق آمده است در اين آيات نيز به قسمتهاى ديگر از اين مواهب اشاره شده است.


نخست مى‏فرمايد : در اين دو بهشت نيز زنانى هستند نيكو خلق و زيبا ( فيهن خيرات حسان).


زنانى كه جمع ميان حسن سيرت و حسن صورت كرده‏اند ، چرا كه خير غالبا در مورد صفات نيك و جمال معنوى به كار مى‏رود و حسن غالبا در زيبائى و جمال ظاهر .


در رواياتى كه در تفسير اين آيه وارد شده صفات نيك بسيارى براى همسران بهشتى شمرده شده كه مى‏تواند اشاره‏اى به صفات عالى زنان دنيا نيز باشد ، و الگوئى براى همه زنان محسوب شود ، از جمله خوش زبان بودن ، نظافت و پاكى ، آزار نرسانيدن ، نظرى به بيگانگان نداشتن و مانند آن.



تفسير نمونه ج : 23ص :183


خلاصه اينكه تمام صفات كمال و جمالى كه در يك همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنچه خوبان همه دارند آنهاتنها دارند ، و به همين دليل قرآن در يك تعبير كوتاه و پر معنى از آنها به عنوان خيرات حسان تعبير كرده است.


و به دنبال ذكر اين نعمت باز مى‏افزايد : كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


سپس در ادامه توصيف اين زنان بهشتى اضافه مى‏كند : آنها حوريانى هستند كه در خيمه‏هاى بهشتى مستورند ( حور مقصورات فى الخيام).


حور جمع حوراء و احور به كسى مى‏گويند كه سياهى چشمش كاملا مشكى و سفيدى آن كاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفيد چهره نيز اطلاق شده است.


تعبير به مقصورات اشاره به اين است كه آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از ديگران مستور و پنهانند .


خيام جمع خيمه است ، ولى به طورى كه در روايات اسلامى آمده خيمه‏هاى بهشتى شباهتى به خيمه‏هاى اين جهان ندارند ، از نظر گستردگى و وسعت و زيبائى.


اين نكته نيز قابل توجه است كه خيمه طبق آنچه علماى لغت و بعضى


تفسير نمونه ج : 23ص :184


از مفسران گفته‏اند تنها به معنى خيمه‏هاى پارچه‏اى كه در ميان ما معروف است نمى‏باشد ، بلكه به خانه‏هاى چوبى و يا حتى هر خانه مدورى كلمه خيمه اطلاق مى‏شود ، و گاه گفته شده خيمه عبارت است از هرخانه‏اى كه از سنگ و مانند ساخته نشده است.


و بار ديگر همان سؤال پر معنى را تكرار كرده مى‏گويد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


آيه بعد توصيف ديگرى است در باره حوريان بهشتى ، مى‏فرمايد : هرگز پيش از اين جن و انس ديگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشيزه‏اند ( لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان).


البته چنانكه از آيات ديگر قرآن استفاده مى‏شود زنان و مردانى كه در اين دنيا همسر يكديگرند هرگاه هر دو با ايمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى‏شوند ، و با هم در بهترين شرائط و حالات زندگى مى‏كنند .


و حتى از روايات استفاده مى‏شود كه مقام اين زنان برتر از حوريان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در اين جهان انجام داده‏اند.


سپس مى‏فرمايد : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ( فباى آلاء ربكما تكذبان).



تفسير نمونه ج : 23ص :185


در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده ، مى‏گويد : ساكنان اين دو بهشت در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زده‏اند كه با بهترين و زيباترين پارچه‏هاى سبز رنگ پوشانده شده است ( متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان ) .


رفرف در اصل به معنى برگهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه‏هاى زيباى رنگارنگ كه بى شباهت به منظره باغها نيست اطلاق شده.


عبقرى در اصل به معنى هر موجود بى نظير يا كم نظير است ، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است عباقرة مى‏گويند ، بسيارى معتقدند كلمه عبقر در آغاز اسمى بوده كه عرب براى شهر پريان انتخاب كرده بود ، و از آنجا كه اين شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت مى‏دهند و عبقرى مى‏گويند ، بعضى نيز گفته‏اند كه عبقر شهرى بود كه بهترين پارچه‏هاى ابريشمين را در آن مى‏بافتند .


ولى به هر حال ريشه اصلى فعلا متروك شده ، و عبقرى به صورت يك كلمه مستقل به معنى نادر الوجود يا عزيز الوجود به كار مى‏رود ، و با اينكه مفرد است گاهى معنى جمعى نيز مى‏دهد ( مانند آيه مورد بحث).


و حسان جمع حسن ( بر وزن چمن ) به معنى خوب و زيبا است.


به هر حال اين تعبيرات همه حاكى از اين است كه بهشت همه چيزش ممتاز است ، ميوه‏ها ، غذاها ، قصرها ، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است ، بلكه بايد گفت اين تعبيرات نيز هرگز نمى‏تواند آن


تفسير نمونه ج : 23ص :186


مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد ، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسيم مى‏كند.


سپس براى آخرين بار ( و سى و يكمين مرتبه ) اين سؤال را از انس و جن و از تمام افراد مى‏كند : كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد ؟ ! ( فباى آلاء ربكما تكذبان).


نعمتهاى معنوى ؟ يا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى اين جهان ؟ يا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى كه سر تا پاى وجود شما را فرا گرفته و دائما غرق در آنيد ، و گاه بر اثر غرور و غفلت همه آنها را به دست فراموشى مى‏سپريد ، و از بخشنده اينهمه نعمتها و كسى كه در انتظار نعمتهايش در آينده هستيد غافل مى‏شويد ؟ كداميك را منكر هستيد ؟ و در آخرين آيه اين سوره مى‏فرمايد : پر بركت و زوال ناپذير است نام پروردگارت كه صاحب جلال و اكرام است ( تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام ) .


تبارك از ريشه برك ( بر وزن درك ) به معنى سينه شتر است ، و از آنجا كه شتران هنگامى كه در جائى مى‏خوابند و ثابت مى‏مانند سينه خود را به زمين مى‏چسبانند اين واژه به معنى ثابت ماندن و پايدار و با دوام بودن به كار رفته است ، و نيز از آنجا كه سرمايه با دوام و زوال ناپذير فوائد زياد دارد به موجودپرفايده مبارك گفته مى‏شود ، و شايسته‏ترين كسى كه اين عنوان براى او سزاوار است ذات پاك خداوند است كه سرچشمه همه خيرات و بركات مى‏باشد.


اين تعبير به خاطر آن است كه در اين سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمين و آسمان ، در خلقت بشر ، و در دنيا و آخرت آمده است ، و از آنجا كه اينها همه


تفسير نمونه ج : 23ص :187


از وجود پر بركت پروردگار افاضه مى‏شود ، مناسبترين تعبير همان است كه در اين آيه آمده است.


زيرا منظور از اسم در اينجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانيت كه منشاء همه اين بركات است ، و به تعبير ديگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه مى‏گيرد ، اگر عالم هستى را با نظام آفريد و در همه چيز ميزان قرار داد حكمت او ايجاب مى‏كرد ، و اگر قانون عدالت را در همه چيز حكمفرما فرمود علم و عدل او ايجاب مى‏كند ، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى كه در اين سوره اشاره شد گرفتار مى‏سازد منتقم بودنش اقتضا مى‏نمايد ، و اگر مؤمنان صالح را مشمول انواع مواهب معنوى و مادى در اين جهان و جهان ديگر قرار مى‏دهد فضل و رحمت واسعه او ايجاب مى‏كند ، بنابر اين اسم او اشاره به صفات او است ، و صفات او هم عين ذات پاك او است .


تعبير به ذى الجلال و الاكرام اشاره‏اى است به تمام صفات جمال و جلال او ( ذى الجلال اشاره به صفات سلبيه ، و ذى الاكرام اشاره به صفات ثبوتيه است ) .


جالب اينكه اين سوره با نام خداوند رحمن آغاز شد ، و با نام پروردگار ذو الجلال و الاكرام پايان مى‏گيرد ، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است.


نكته‏ها:


1 -در آيه 37 اين سوره بعد از ذكر نعمتهاى مختلف معنوى و مادى دنيا مى‏فرمايد : و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الاكرام و در پايان سوره بعد از ذكر انواع نعمتهاى بهشتى مى‏فرمايد تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام


تفسير نمونه ج : 23ص :188


اين دو تعبير بيانگر اين واقعيت است كه همه خطوط به ذات پاك او منتهى مى‏شود ، و هر چه هست از ناحيه او است ، دنيا از ناحيه او است ، و عقبى نيز از ناحيه او است ، و جلال و اكرام او همه چيز را فرا گرفته.


2 -در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : شخصى در محضرش دعا مى‏كرد و مى‏گفت : يا ذا الجلال و الاكرام : اى خداوندى كه صاحب جلال و اكرامى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : قد استجيب لك فسل : اكنون كه خدا را به اين نام خواندى دعايت مستجاب شد هر چه مى‏خواهى بخواه ! .


و در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مردى را مشاهده كرد كه ايستاده و مشغول نماز بود ، بعد از ركوع و سجود و تشهد دعا كرد و در دعايش چنين گفت : اللهم انى اسئلك بان لك الحمد لا اله الا انت وحدك لا شريك لك المنان بديع السموات و الارض ، يا ذا الجلال و الاكرام ، يا حى يا قيوم ، انى اسئلك ... پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : لقد دعا الله باسمه العظيم الذى اذا دعى به اجاب ، و اذا سئل به اعطى : اين مرد خدا را به نام عظيمى خواند كه هر گاه به آن دعا شود اجابت مى‏كند و اگر به وسيله آن سؤال كنند عطا مى‏فرمايد .


3 -در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه در تفسير آيه تبارك اسم ربك ذى الجلال و الاكرام فرمود : نحن جلال الله و كرامته التى اكرم الله العباد بطاعتنا : ما جلال خداوند و كرامت او هستيم كه بندگان را به اطاعت ما گرامى داشته است.



تفسير نمونه ج : 23ص :189


روشن است كه اهل بيت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جز به سوى خدا دعوت نمى‏كنند ، و جز به اطاعت او نمى‏خوانند ، و هاديان راه و كشتيهاى نجات در اين درياى متلاطم زندگى دنيا هستند ، و بنابر اين يكى از مصداقهاى جلال و اكرام الهى محسوب مى‏شوند ، چه اينكه خداوند به وسيله اوليائش مردم را مشمول نعمت هدايت مى‏سازد .


4 -بعضى نقل كرده‏اند كه نخستين بخشى از قرآن مجيد كه در مكه بر قريش آشكار خوانده شد آيات آغاز همين سوره الرحمن بود ، عبد الله بن مسعود مى‏گويد : ياران رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جمع شدند و گفتند تاكنون قريش از قرآن هيچ نشنيده‏اند ، در ميان ما كيست كه قرآن را آشكارا بر آنها بخواند ، من گفتم آن كس منم ! گفتند : ما مى‏ترسيم تو را آزار دهند ، بهتر اين است كه كسى اين كار را بر عهده گيرد كه قبيله نيرومندى داشته باشد تا از او دفاع كنند .


گفتم مرا به حال خود بگذاريد خداوند مدافع من است.


روز ديگر ابن مسعود در وسط روز در كنار مقام ابراهيم قرار گرفت و در حالى كه قريش در مجلس خود نشسته بودند برخاست و با صداى بلند شروع كرد : بسم الله الرحمن الرحيم الرحمن علم القران ... و همچنان ادامه داد ، قريش خاموش شدند و گوش فرا دادند سپس گفتند : اين مرد بى سر و پا چه مى‏گويد ؟ ! بعضى گفتند : او قسمتى از سخنانى را كه محمد آورده است تلاوت مى‏كند ، برخاستند و محكم بر صورت او كوبيدند ، ولى او همچنان به تلاوت سوره تا آنجا كه خدا مى‏خواست ادامه داد .


سپس به سوى اصحاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برگشت در حالى كه آثار زخم بر صورتش نمايان بود ، گفتند ما از همين بر تو مى‏ترسيديم ! ابن مسعود گفت : هرگز اين دشمنان خدا در نظر من اين اندازه كوچك


تفسير نمونه ج : 23ص :190


نبودند ، اگر مى‏خواهيد فردا هم ادامه مى‏دهم ابدا ترس ندارم ، گفتند : نه ، همين مقدار كافى است ، آنچه را كه آنها نمى‏خواستند بر آنها خواندى.


به همين دليل ابن مسعود را نخستين كسى مى‏شمرند كه قرآن را در مكه آشكارا براىمشركان خواند.


خداوندا ! تو ذو الجلال و الاكرامى ، به جلال و اكرامت سوگند كه ما را از نعمتها و مواهب بهشتى محروم مگردان.


پروردگارا ! دايره رحمتت بسيار گسترده است هر چند ما عملى كه شايسته آن باشد انجام نداده‏ايم آنچه لايق مقام رحمانيت تو است با ما رفتار كن.


بار الها ! ما هيچيك از نعمتهاى تو را تكذيب نمى‏كنيم ، و خود را همواره غرق احسان تو مى‏دانيم ، آنها را بر ما مستدام دار ! آمين يا رب العالمين.


8 / ج 1 / 1406 هجرى قمرى 29 / 10 / 1364 شمسى


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :