امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
765
تفسير نمونه : سوره حديد آيات 18 – 1


تفسير نمونه ج : 23ص :289


( 57 )سوره حديد اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 29 آيه است



تفسير نمونه ج : 23ص :290


تفسير نمونه ج : 23ص :291


محتواى سوره حديد


با توجه به اينكه اين سوره از سوره‏هائى است كه در مدينه نازل شده و حتى ادعاى اجماع بر مدنى بودن آن كرده‏اند طبعا خصائص سوره‏هاى مدنى را دارا است و علاوه بر تحكيم پايه‏هاى عقيدتى به دستورهاى عملى متعددى مخصوصا در زمينه‏هاى اجتماعى و حكومتى مى‏پردازد كه نمونه‏هاى آنرا در آيات 10 و 11 و 25 به خواست خدا خواهيم ديد .


محتواى اين سوره را به هفت بخش مى‏توان تقسيم كرد:


1 -آيات نخستين سوره بحث جامع و جالبى پيرامون توحيد و صفات خدا دارد و در حدود بيست صفت از صفات الهى در آن منعكس است كه درك آنها انسان را در سطح بالاى معرفت الهى قرار مى‏دهد.


2 -بخش ديگرى از عظمت قرآن اين نور الهى كه در ظلمات شرك تابيد سخن مى‏گويد.


3 -در بخش سوم از وضع مؤمنان و منافقان در قيامت كه گروه اول در پرتو نور ايمان راه خود را به سوى بهشت مى‏گشايند ، و گروه دوم در ظلمات شرك و كفر مى‏مانند ، بحث مى‏كند.


و به اين ترتيب اصول سه‏گانه اسلام يعنى توحيد و نبوت و معاد در اين سوره به خوبى منعكس است.


4 -در بخش ديگرى دعوت به ايمان و خروج از شرك ، و سرنوشت جمعى از اقوام كافر پيشين منعكس شده است.


5 -بخش مهمى از اين سوره پيرامون انفاق در راه خدا و مخصوصا براى


تفسير نمونه ج : 23ص :292


تقويت پايه‏هاى جهاد فى سبيل الله ، و بى ارزش بودن اموال دنيا مى‏باشد.


6 -در بخشى كوتاه ، اما گويا و مستدل ، سخن از عدالت اجتماعى به ميان آمده كه يكى از اهداف مهم انبيا است.


7 -و بالاخره در بخش ديگرى مساله رهبانيت و انزواى اجتماعى مورد مذمت قرار گرفته ، و جدائى خط اسلام از آن مشخص شده است.


البته در لابلاى اين بحثها نكات ديگرى به تناسب آمده ، و در نهايت مجموعه‏اى بيدارگر و هدايت آفرين را تشكيل داده است.


ضمنا نامگذارى اين سوره به حديد به خاطر تعبيرى است كه در آيه 25 سوره آمده است .


فضيلت تلاوت سوره حديد


در روايات اسلامى نكته‏هاى جالب توجهى پيرامون فضيلت تلاوت اين سوره آمده ، البته تلاوتى كه توأم با فكر ، و تفكرى كه توأم با عمل باشد.


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة الحديد كتب من الذين آمنوا بالله و رسوله : كسى كه سوره حديد را بخواند در زمره كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏اند نوشته خواهد شد.


در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه قبل از خواب مسبحات را تلاوت مى‏فرمود ( مسبحات سوره‏هائى است كه با سبح لله يا يسبح لله آغاز مى‏شود و آن پنج سوره است : سوره حديد ، حشر ، صف ، جمعه و تغابن ) و مى‏فرمايد : ان فيهن آية افضل من الف آية : در آنها آيه‏اى است كه از هزار آيه برتر است ! .



تفسير نمونه ج : 23ص :293


البته پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين آيه را تعيين نفرموده ، ولى بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه منظور آخرين آيه سوره حشر است ، هر چند دليل روشنى براى اين معنى در دست نيست.


در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ المسبحات كلها قبل ان ينام لم يمت حتى يدرك القائم (عليه‏السلام‏) و ان مات كان فى جوار رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : كسى كه مسبحات ( سوره‏هاى پنجگانه فوق ) را بخواند از دنيا نمى‏رود تا حضرت مهدى (عليه‏السلام‏) را درك كند ، و اگر قبلا از دنيا برود در جهان ديگر در همسايگى رسول خدا خواهد بود .



تفسير نمونه ج : 23ص :294


سورة الحديد


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سبَّحَ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(1) لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِيحْىِ وَ يُمِيتوَ هُوَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(2) هُوَ الأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظهِرُ وَ الْبَاطِنُوَ هُوَ بِكلّ‏ِ شىْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏(3)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -آنچه در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند ، و او عزيز و حكيم است.


2 -مالكيت ( و حاكميت ) آسمانها و زمين از آن او است ، زنده مى‏كند و مى‏ميراند ، و او بر هر چيز قادر است.


3 -اول و آخر و ظاهر و باطن او است ، از هر چيز آگاه است.


تفسير : آيات ژرف‏انديشان!


گفتيم اين سوره با يك بخش توحيدى كه جامع حدود بيست وصف از


تفسير نمونه ج : 23ص :295


اوصاف الهى است آغاز مى‏شود ، اوصافى كه شناخت آنها سطح معرفت انسانى را بالا مى‏برد و به ذات مقدس او آشنا مى‏كند ، اوصافى كه هر كدام به گوشه‏اى از صفات جلال و جمال او اشاره دارد ، و هر قدر انديشمندان بيشتر در آن بينديشند به حقايق تازه‏اى دست مى‏يابند .


چنانكه در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم : وقتى در باره توحيد از حضرتش سؤال كردند در پاسخ فرمود : ان الله عز و جل علم انه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالى : قل هو الله احد و الايات من سورة الحديد ، الى قوله : عليم بذات الصدور ، فمن رام وراء ذلك فقد هلك : خداوند متعال مى‏دانست كه در آخر زمان اقوامى مى‏آيند كه در مسائل تعمق و دقت مى‏كنند ، لذا سوره قل هو الله احد و آيات آغاز سوره حديد ، تا عليم بذات الصدور ، را نازل فرمود ، پس هر كس ماوراى آنرا طالب باشد هلاك مى‏شود .


از اين حديث استفاده مى‏شود كه اين آيات حداكثر معرفت ممكن را به تشنه‏كامان مى‏دهد.


به هر حال ، نخستين آيه اين سوره از تسبيح و تنزيه خدا شروع كرده مى‏فرمايد : آنچه در آسمانها و زمين است همواره براى خدا تسبيح مى‏گويد ، و او است قادرى شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق ( سبح لله ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم ) .


سوره گذشته با امر به تسبيح پايان گرفت ، و اين سوره با تسبيح الهى شروع مى‏شود ، و قابل توجه اينكه در سوره‏هاى مسبحات كه با تسبيح الهى آغاز مى‏شود در سه مورد تسبيح به صورت صيغه ماضى ( سبح ) آمده است ( حديد و حشر و صف ) و در دو مورد به صورت صيغه مضارع يعنى يسبح ( جمعه و تغابن ) ، اين


تفسير نمونه ج : 23ص :296


تفاوت تعبير شايد اشاره به اين نكته باشد كه در گذشته و آينده و هميشه موجودات اين جهان تسبيح ذات اقدس او گفته و مى‏گويند.


حقيقت تسبيح عبارت است از نفى هر گونه عيب و نقص و گواهى همه موجودات جهان به پاكى ذات مقدس او از هر گونه عيب و نقص يا به خاطر اين است كه آنچنان نظم و حساب و حكمت و عجائب و شگفتيها در نظام همه آنها به كار رفته كه جملگى با زبان حال ذكر حق مى‏گويند و تسبيح و ثناى او مى‏خوانند و فرياد مى‏كشند كه آفريدگار ما قدرتش بى انتها و حكمتش بى پايان است .


و لذا در پايان آيه جمله و هو العزيز الحكيم آمده است يا اينكه تمامى ذرات جهان از نوعى درك و شعور برخوردارند به گونه‏اى كه در عالم خود تسبيح و حمد خدا مى‏گويند هر چند ما بر اثر محدودى اطلاعات از آن بيخبريم .


شرح بيشتر در باره حمد و تسبيح عمومى موجودات جهان را ذيل آيه 44 سوره اسراء ( جلد 12 صفحه 133 تا 136 ) مطالعه فرمائيد.


اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه ما در جمله سبح لله ما فى السموات معنى وسيع و گسترده‏اى دارد كه همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و ذى روح و بى روح را شامل مى‏شود.


بعد از ذكر دو وصف از صفات ذات پاك خداوند يعنى عزت و حكمت به مالكيت و تدبير و تصرفش در عالم هستى كه لازمه قدرت و حكمت است


تفسير نمونه ج : 23ص :297


پرداخته ، مى‏افزايد : براى خدا است مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين ( له ملك السموات و الارض ) .


او است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند ( يحيى و يميت).


و بر هر كار توانا است ( و هو على كل شى‏ء قدير).


مالكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست ، بلكه مالكيت حقيقى و تكوينى است ، يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او ، و تحت اراده و فرمان او است ، لذا به دنبال آن سخن از زنده كردن و ميراندن و توانائى بر هر چيز به ميان آمده است.


و به اين ترتيب تا به اينجا شش وصف از اوصاف او در اين دو آيه بيان شده است.


تفاوت عزت و قدرت در اين است كه عزت بيشتر توجه به درهم شكستن مدافع دارد ، و قدرت توجه به ايجاد اسباب ، بنابر اين دو وصف مختلف محسوب مى‏شوند ، هر چند در ريشه توانائى با هم مشتركند ( دقت كنيد).


مساله زنده كردن و ميراندن ( احياء و اماته ) در بسيارى از آيات قرآن مطرح شده است ، و در حقيقت اين دو موضوع از موضوعاتى است كه اسرار پيچيده آن بر هيچكس روشن نيست ، نه كسى به درستى از حقيقت حيات با خبر است ؟ و نه حقيقت مرگ را كسى مى‏داند بلكه آنچه از اين دو مى‏دانيم آثار آنها است ، و عجب اينكه از همه چيز نزديكتر به ما حيات و زندگى ما است ، در عين حال حقيقت و اسرار آن از همه چيز مخفى‏تر است ! قابل توجه اينكه جمله يحيى و يميت به صورت فعل مضارع دليل بر استمرار مساله حيات و مرگ در طول همه زمانها است ، و اطلاق اين دو نه تنها شامل حيات و مرگ انسان در اين جهان مى‏شود كه شامل هر گونه حيات و مرگ ، از عالم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده ديگر و حيوانات و گياهان ،


تفسير نمونه ج : 23ص :298


نه تنها حيات دنيا كه حيات برزخى و رستاخيز را نيز دربر مى‏گيرد ، آرى حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت او است.


سپس به بيان پنج وصف ديگر پرداخته مى‏فرمايد : او اول است ، و آخر است ، و ظاهر است ، و باطن است ، و از همه چيز آگاه است ( هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شى‏ء عليم ) .


توصيف به اول و آخر بودن تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او ، زيرا مى‏دانيم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود ، يعنى هستيش از درون ذات او است نه از بيرون ، تا پايان گيرد يا آغازى داشته باشد ، و بنابر اين از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.


او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است ، و او است كه بعد از فناى جهان نيز خواهد بود.


بنابر اين تعبير به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست .


توصيف به ظاهر و باطن نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است ، از همه چيز ظاهرتر است چرا كه آثارش همه جا را گرفته ، و از همه چيز مخفى‏تر است چون كه ذاتش بر كسى روشن نيست.


بعضى از مفسران در اينجا چنين تعبير كرده‏اند : الاول بلا ابتداء ، و الاخر بلا انتهاء ، و الظاهر بلا اقتراب ، و الباطن بلا احتجاب : اولى است كه آغاز ندارد ، و آخرى است كه پايان ندارد ، ظاهرى است كه نزديك نيست ، باطنى است كه پوشيده نمى‏باشد.


و بعضى ديگر تعبير لطيف ديگرى دارند : الاول ببره ، و الاخر بعفوه ،


تفسير نمونه ج : 23ص :299


و الظاهر باحسانه ، و توفيقه اذا اطعته ، و الباطن بستره اذا عصيته : او آغازگرى است در نيكيها ، و پايان‏گرى است به عفو و بخشش ، هنگامى كه اطاعتش كنى با احسان و توفيقش بر تو ظاهر مى‏شود ، و هنگامى كه معصيتش كنى با ستر و پوشش پنهان مى‏گردد.


كوتاه سخن اينكه او به همه چيز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستى او است.


بعضى از مفسران ظاهر را در اينجا به معنى غالب تفسير كرده‏اند ( از ظهور به معنى غلبه ) و در بعضى از خطب نهج البلاغه نيز قرينه‏اى بر اين معنى ديده مى‏شود آنجا كه در باره آفرينش زمين مى‏فرمايد : هو الظاهر عليها بسلطانه و عظمته ، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد ، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد جمع ميان دو تفسير نيز بى مانع است .


و به هر حال يكى از نتائج اين امور همان است كه در پايان آيه آمده : و هو بكل شى‏ء عليم زيرا كسى كه از آغاز بوده و تا پايان باقى است و در ظاهر و باطن جهان است چنين كسى قطعا از همه چيز آگاه مى‏باشد.


نكته : جمع اضداد در صفات خدا


بسيارى از صفاتاست كه در ما انسانها و موجودات ديگر غير قابل جمع است ، و به صورت صفات متضاد جلوه مى‏كند ، مثلا اگر من اولين نفر در ميان يك جمعيت باشم قطعا آخرين نفر نخواهم بود ، اگر ظاهر باشم پنهان نيستم،


تفسير نمونه ج : 23ص :300


و اگر پنهان باشم ظاهر نخواهم بود ، همه اينها به خاطر آن است كه وجود ما محدود است ، و يك وجود محدود جز اين نمى‏تواند باشد ، اما هنگامى كه سخن به صفات خدا مى‏رسد ، اوصاف دگرگون مى‏شوند و تغيير شكل مى‏دهند ، در آنجا ظاهر و باطن با هم جمع مى‏شود ، و همچنين آغاز و انجام ، و با توجه به لا يتناهى بودن ذات مقدسش جاى تعجب نيست .


در احاديثى كه از شخص پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) در اين زمينه رسيده توضيحات جالبى ديده مى‏شود كه به تفسير اين آيات پر محتوى كمك مى‏كند.


از جمله در حديثى در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : اللهم انت الاول فليس قبلك شى‏ء ، و انت الاخر فليس بعدك شى‏ء ، و انت الظاهر فليس فوقك شى‏ء ، و انت الباطن فليس دونك شى‏ء : خداوندا ! تو اولى هستى كه قبل از تو چيزى نيست ، و آخرى هستى كه بعد از تو چيزى نمى‏باشد آنچنان ظاهر و غالبى كه برتر از تو وجود ندارد ، و آنچنان باطن و پنهانى كه ماوراى تو چيزى تصور نمى‏شود .


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : ليس لاوليته ابتداء ، و لا لازليته انقضاء هو الاول لم يزل ، و الباقى بلا اجل ... الظاهر لا يقال مم ؟ و الباطن لا يقال فيم ؟ : براى اوليت او آغازى نيست ، و براى ازليت او پايانى نخواهد بود ، نخستينى است كه همواره بوده ، و جاويدى است كه سرآمدى ندارد ، آشكارى است كه در باره‏اش نتوان گفت از چه چيز پيدا شده ؟ و پنهانى است كه نتوان گفت در كجاست ؟.


امام حسن مجتبى (عليه‏السلام‏) نيز در خطبه‏اى مى‏فرمايد : الحمد لله الذى لم


تفسير نمونه ج : 23ص :301


يكن فيه اول معلوم ، و لا آخر متناه ، ... فلا تدرك العقول و اوهامها و لا الفكر و خطراتها ، و لا الالباب و اذهانها صفته ، فتقول متى ؟ و لا بدع مما ؟ و لا ظاهر على ما ؟ و لا باطن فيما ؟ : حمد براى خدائى است كه نه سرآغاز معلومى دارد ، و نه پايان محدودى ، عقلها و انديشه‏ها ، افكار و خردها هرگز صفات او را درك نمى‏كند ، هرگز نمى‏تواند بگويد از چه زمان بوده ؟ و از چه چيز آغاز شده ؟ و بر چه چيز ظاهر است ؟ و در چه پنهان است ؟ .


به عقل نازى حكيم تا كى ؟ به عقل اين ره نمى‏شود طى به كنه ذاتش خرد برد پى اگر رسد خس به قعر دريا ! بلكه مى‏توان گفت : خرد به ذاتش نمى‏برد پى و گر رسد خس به قعر دريا!


تفسير نمونه ج : 23ص :302


هُوَ الَّذِى خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض فى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثمَّ استَوَى عَلى الْعَرْشِيَعْلَمُ مَا يَلِجُ فى الأَرْضِ وَ مَا يخْرُجُ مِنهَا وَ مَا يَنزِلُ مِنَ السمَاءِ وَ مَا يَعْرُجُ فِيهَاوَ هُوَ مَعَكمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْوَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(4) لَّهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِوَ إِلى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ(5) يُولِجُ الَّيْلَ فى النهَارِ وَ يُولِجُ النهَارَ فى الَّيْلِوَ هُوَ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ(6)


ترجمه:


4 -او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ( شش دوران ) آفريد ، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت ( و به تدبير جهان پرداخت ) آنچه را در زمين فرو مى‏رود مى‏داند و آنچه را از آن خارج مى‏شود ، و آنچه از آسمان نازل مى‏گردد و آنچه به آسمان بالا مى‏رود ، و او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست.


5 -مالكيت آسمانها و زمين از آن او است، و همه چيز به سوى او باز مى‏گردد.


6 -شب را داخل روز مى‏كند ، و روز را داخل شب ، و او به آنچه بر دلها حاكم است داناست.



تفسير نمونه ج : 23ص :303


تفسير : او هميشه بر تخت قدرت است


به دنبال اوصاف يازدهگانه‏اى كه در آيات قبل در باره ذات پاك پروردگار ذكر شد در اين آيات اوصاف ديگرى بيان شده.


در نخستين آيه مورد بحث به پنج وصف ديگر از اوصاف جمال و جلال او اشاره شده است.


نخست از مساله خالقيت سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد : او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد ( هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة ايام ) .


مساله خلقت در شش روز هفت مرتبه در قرآن مجيد ذكر شده است كه نخستين مرتبه در آيه 54 اعراف ، و آخرين مورد آن همين آيه مورد بحث ( آيه 4 حديد ) مى‏باشد.


همانگونه كه قبلا نيز گفته‏ايم منظور از يوم ( روز ) در اين آيات روز معمولى نيست ، بلكه منظور از آن دوران است خواه اين دوران كوتاه باشد ، و يا طولانى هر چند ميليونها سال به طول انجامد ، و اين تعبيرى است كه در لغت عرب و زبانهاى ديگر نيز به كار مى‏رود ، مثلا مى‏گويند امروز نوبت فلان جمعيت است كه حكومت كنند و فردا نوبت ديگران يعنى دوران آنها.


اين معنى را با شواهد و شرح مبسوط در جلد ششم ذيل آيه 54 سوره اعراف آورده‏ايم.


البته براى خداوند هيچ مانعى نداشت كه تمام عالم را در يك لحظه بيافريند ، ولى مسلما اگر چنين بود كمتر عظمت و قدرت و علم آفريدگار ظاهر مى‏گشت


تفسير نمونه ج : 23ص :304


ولى هنگامى كه آنرا در طى ميلياردها سال در دورانهاى مختلف و چهره‏هاى گوناگون طبق برنامه‏هاى منظم و حساب شده بيافريند دلائل آشكارترى بر قدرت و حكمت او دربر خواهد داشت.


بعلاوه اين تدريجى بودن سرمشقى است براى تدريجى بودن سير تكاملى انسان و عدم عجله و شتاب دررسيدن به اهداف مختلف.


سپس به مساله حكومت و تدبير جهان پرداخته ، مى‏افزايد : خداوند بعد از آفرينش جهان بر تخت قدرت قرار گرفت ( ثم استوى على العرش).


و زمام حكومت و تدبير جهان را هميشه در دست داشته و دارد.


بدون شك خداوند نه جسم است و نه عرش به معنى تخت سلطنت مى‏باشد ، بلكه اين تعبير كنايه‏اى است لطيف از حاكميت مطلقه خداوند و نفوذ تدبير او در عالم هستى.


عرش - در لغت به معنى چيزى است كه مسقف باشد و گاه به خود سقف نيز گفته مى‏شود - به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است ولى به عنوان كنايه از قدرت نيز به كار مى‏رود ، همانگونه كه در فارسى مى‏گوئيم : پايه‏هاى تختش فرو ريخت و يا در عربى مى‏گويند فلان ثل عرشه : كنايه از اينكه قدرتش بر باد رفت .


به هر حال بر خلاف آنچه گروهى از ناآگاهان مى‏پندارند كه خداوند جهان را آفريده و به حال خود واگذارده ، او هميشه زمام حكومت و تدبير عالم را در كف قدرت دارد ، و وابستگى نظامات اين جهان بلكه فرد فرد موجودات به ذات پاكش آنچنان است كه اگر يك لحظه نظر لطف از آنها برگيرد ، و فيضش را قطع كند فرو ريزند قالبها!


تفسير نمونه ج : 23ص :305


توجه به اين حقيقت به انسان درك و ديدى مى‏دهد كه خدا را در همه جا و با همه چيز و در درون جان خود ببيند و احساس كند ، و به او عشق ورزد .


سپس شاخه ديگرى از علم بى‏پايانش را بيان كرده ، مى‏افزايد : آنچه را در زمين نفوذ مى‏كند ، آنچه از آن برمى‏آيد ، و آنچه از آسمان نازل مى‏شود ، و آنچه به آسمان بالا مى‏رود ، همه را مى‏داند ، و از همه با خبر است ( يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها).


گرچه تمام اين امور در تعبير هو بكل شى‏ء عليم كه در آيات قبل آمده جمع است ، اما شرح اين معانى توجه بيشترى به انسان در زمينه وسعت علم خداوند مى‏دهد .


آرى او از آنچه در زمين فرو مى‏رود آگاه است : از تمام قطره‏هاى باران.


از امواج سيلابها.


از دانه‏هاى گياهان كه با كمك باد يا حشرات در زمين پراكنده مى‏شوند و نفوذ مى‏كنند.


از ريشه‏هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيش فرو روند.


از انواع معادن و ذخائرى كه روزى بر صفحه زمين بوده و سپس در آن دفن شده.


از گنجها و دفينه‏ها.


از اجساد مردگان.


از انواع حشراتى كه در زمين لانه مى‏سازند.


آرى از همه اينها آگاه است.


و نيز از گياهانى كه از زمين برمى‏آيند .


از چشمه‏هائى كه از دل خاك و صخره‏ها مى‏جوشد.



تفسير نمونه ج : 23ص :306


از معادن و گنجينه‏هائى كه ظاهر مى‏شوند.


از انسانهائى كه از آن برخاسته‏اند.


از آتشفشانهائى كه از دل زمين زبانه مى‏كشد.


از حشراتى كه از لانه‏ها سر برمى‏آورند.


از گازهائى كه از زمين متصاعد مى‏شوند.


و از امواج جاذبه كه از درون آن برمى‏خيزد ، خداوند از تمامى اينها جزء به جزء و ذره به ذره آگاه است.


و همچنين آنچه از آسمان نازل مى‏شود : از دانه‏هاى باران گرفته تا اشعه حياتبخش آفتاب.


از خيل فرشتگان گرفته تا امواج نيرومند وحى و كتب آسمانى .


از اشعه كيهانى گرفته تا شهابها و سنگريزه‏هاى سرگردان كه به سوى زمين جذب مى‏شوند ، او از همه اينها مو به مو آگاه است.


و نيز آنچه به آسمان صعود مى‏كند : اعم از فرشتگان ، ارواح انسانها ، اعمال بندگان ، انواع دعاها ، اقسام پرندگان ، و بخارات ، و ابرها ، و غير اينها ، آنچه مى‏دانيم و آنچه نمى‏دانيم همه در پيشگاه علم او روشن و آشكار است.


اگر كمى در اين باره بينديشيم كه در هر لحظه ميليونها ميليون موجود مختلف وارد زمين مى‏شود ، و ميليونها ميليون موجود از آن برمى‏خيزد ، و ميليونها ميليون از آسمان نازل مى‏گردد ، يا به آسمان صعود مى‏كند ، كه از شماره و حد و حصر بيرون است ، و هيچكس جز خدا نمى‏تواند آنها را احصا كند آنگاه به وسعت علم پروردگار آشنا مى‏شويم .


و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف روى نقطه حساسى تكيه كرده ، مى‏فرمايد : او با شماست هر جا كه باشيد ( و هو معكم اينما كنتم).


و چون چنين است او به آنچه انجام مى‏دهيد بصير و بينا است ( و الله بما


تفسير نمونه ج : 23ص :307


تعملون بصير).


چگونه او با ما نباشد در حالى كه ما نه تنها در وجود كه دربقاء خود لحظه به لحظه به او متكى هستيم و از وى مدد مى‏گيريم ، او روح عالم هستى است ، او جان جهان است ، بلكه او برتر از اين و آن است ! از زمانى كه به صورت ذره خاكى در گوشه‏اى افتاده بوديم ، و از آن لحظه‏اى كه به صورت جنين در شكم مادر قرار داشتيم او با ما بود ، و در تمام عمر ، و در عالم و برزخ نيز همه جا با ما است ، آيا با اين حال ممكن است از ما بيخبر باشد ؟ ! راستى اين احساس كه او همه جا با ما است از يكسو به انسان عظمت و شكوه مى‏بخشد و از سوى ديگر اطمينان و اعتماد به نفس مى‏دهد و شجاعت و شهامت در او مى‏آفريند ، و از سوى سوم احساس مسئوليت شديد مى‏بخشد ، چرا كه او همه جا حاضر و ناظر و مراقب است ، و اين بزرگترين درس تربيت است ، آرى اين اعتقاد ريشه اصلى تقوى و پاكى و درستكارى انسان است و هم رمز عظمت و بزرگى او .


اين يك واقعيت است كه او هميشه و همه جا با ما است ، نه يك كنايه و مجاز ، حقيقتى كه از يكسو دلپذير و دل‏انگيز و روحپرور است ، و از سوى ديگر رعب‏انگيز و مسئوليت آفرين ! لذا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است كه فرمود : ان من افضل ايمان المرء ان يعلم ان الله تعالى معه حيثكان : برترين مرحله ايمان انسان اين است كه بداند هر جا باشد خدا با او است.


در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه موسى عرض كرد : اين اجدك يا رب ؟.



تفسير نمونه ج : 23ص :308


كجا تو را بيابم اى پروردگار ؟ ! قال : يا موسى اذا قصدت الى فقد وصلت الى ! : خطاب آمد كه اى موسى هر زمان اراده من كنى به من رسيده‏اى!.


اصولا اين معيت ( همراه بودن خدا با بندگان ) به قدرى ظريف و دقيق است كه هر انسان متفكر و مؤمنى به مقدار انديشه و ايمانش آنرا درك مى‏كند و از عمق آن با خبر مى‏گردد.


بعد از مساله حاكميت و تدبير سخن به مساله مالكيت او در كل جهان هستى مى‏رسد ، مى‏فرمايد : مالكيت آسمانها و زمين از آن او است ( له ملك السموات و الارض ) .


و سرانجام به مساله مرجعيت او اشاره كرده مى‏افزايد : و همه كارها به او بازگشت مى‏كند ( و الى الله ترجع الامور).


آرى وقتى او خالق و مالك و حاكم و مدبر ما است و همه جا با ما مى‏باشد مسلما بازگشت همه ما و همه كارها نيز به سوى او است.


ما رهروان منزل عشق او هستيم كه با كوله‏بارى از اميد و نيروها از سرمنزل عدم به راه افتاده‏ايم ، و تا به اقليم وجود اينهمه راه آمده‏ايم ، ما از او هستيم و به سوى او باز مى‏گرديم ، چرا كه مبدأ و منتهى او است .


قابل توجه اينكه در سه آيه قبل نيز عين اين توصيف آمده بود : له ملك السموات و الارض اين تكرار ممكن است به آن خاطر باشد كه در آنجا تنها از مساله حيات و مرگ موجودات زنده سخن در ميان بود ، و اينجا دامنه بحث گسترده‏تر شده و سخن از بازگشت همه امور به سوى او است.


و نيز در آنجا مقدمه‏اى بود براى بيان قدرت خداوند بر همه چيز و در اينجا


تفسير نمونه ج : 23ص :309


مقدمه‏اى براى بازگشت همه چيز به سوى او است كه اين هر دو لازمه مالكيت خداوند نسبت به آسمانها وزمين است.


تعبير به الامور به صيغه جمع نشان مى‏دهد كه نه تنها انسانها كه همه موجودات به سوى او در حركتند حركتى دائم و توقف ناپذير ! بنابر اين مفهوم آيه منحصر به بازگشت انسانها در آخرت به او نيست ، هر چند موضوع معاد يكى از مصاديق روشن آن محسوب مى‏شود.


در آخرين آيه مورد بحث به دو وصف ديگر نيز اشاره كرده مى‏فرمايد : او شب را در روز ، و روز را در شب داخل مى‏كند ( يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل).


آرى تدريجا از يكى مى‏كاهد و به ديگرى مى‏افزايد و طول شب و روز را در سال تغيير مى‏دهد ، همان تغييرى كه همراه با فصول چهارگانه سال است با تمام بركاتى كه براى انسانها در اين فصول نهفته است .


اين آيه تفسير ديگرى نيز دارد و آن اينكه به هنگام طلوع و غروب آفتاب هرگز تغيير نظام نور و ظلمت دفعة رخ نمى‏دهد تا براى انسانها و موجودات زنده ديگر موجب انواع مشكلات گردد ، بلكه اين امر به صورت تدريجى رخ مى‏دهد ، و موجودات را آرام آرام از روشنائى روز به تاريكى شب و از تاريكى شب به روشنائى روز منتقل مى‏سازد ، و فرا رسيدن شب و روز را از مدتى قبل اعلام مى‏دارد تا همگان خود را آماده كنند.


جمع ميان دو تفسير در مفهوم آيه نيز كاملا ممكن است .



تفسير نمونه ج : 23ص :310


و در پايان مى‏افزايد : و او به آنچه بر دلها حاكم است آگاه است ( و هو عليم بذات الصدور).


همانگونه كه اشعه حياتبخش آفتاب و روشنائى روز در اعماق تاريكى شب نفوذ مى‏كند و همه جا را روشن مى‏سازد ، علم پروردگار نيز در تمام زواياى قلب و جان انسان نفوذ مى‏كند و همه اسرار آن را روشن مى‏سازد.


قابل توجه اينكه در آيات قبل سخن از آگاهى خداوند نسبت به اعمال ما بود ( و الله بما تعملون بصير ) و در اينجا سخن از آگاهى او نسبت به نيات و عقائد و افكار ما است ( و هو عليم بذات الصدور ) .


كلمه ذات چنانكه قبلا هم اشاره كرده‏ايم در لغت عرب به معنى عين و حقيقت نيامده است ، و اين اصطلاحى است از سوى فلاسفه ، بلكه ذات در لغت به معنى صاحب چيزى است ، بنابر اين ذات الصدور اشاره به نيات و اعتقاداتى است كه قلوب انسانها را در اختيار خود گرفته است و بر آن حاكم است ( دقت كنيد).


و چه زيبا است كه انسان تمام اين صفات الهى را از اعماق جان باور كند و حضور او را در اعمال و در نيات و عقائد خود احساس نمايد ، آيا با اين احساس امكان دارد از جاده اطاعت و بندگى خارج شده ، در طريق عصيانو زشتى گام بگذارد ؟!


نكته : آيات اسم اعظم خدا


مى‏دانيم فلاسفه و متكلمان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرده‏اند : صفات ذات كه بيان اوصاف جمال و جلال او است و صفات فعل كه بيانگر افعالى است كه از ذات مباركش صادر مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 23ص :311


در آيات ششگانه‏اى كه در آغاز اين سوره آمده و بايد طبق حديث آنها را آيات ژرف‏انديشان ( متعمقين ) نام نهاد بيست وصف از اوصاف ذات و افعال آمده ، از علم و قدرت و حكمت و ازليت و ابديت خداوند گرفته ، تا خلقت و تدبير و مالكيت و حاكميت و احاطه او نسبت به همه موجودات ، و حضورش در همه جا ، آن هم با تعبيراتى كه به آنها عمق بيشترى مى‏بخشد .


توجه و ايمان به اين صفات و تلاش در روشن ساختن شعله‏اى هر چند كوچك از آنها در وجود خود ، ما را در سير تكاملى و مسير الى الله بهترين يار و مددكار است.


در حديثى از براء بن عازب آمده است كه مى‏گويد : به على (عليه‏السلام‏) عرض كردم : يا امير المؤمنين ! اسئلك بالله و رسوله ، الا خصصتنى باعظم ما خصك به رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و اختصه به جبرئيل ، و ارسله به الرحمن ، فقال اذا اردت ان تدعو الله باسمه الاعظم ، فاقرأ من اول سورة الحديد الى آخر ست آيات منها عليم بذات الصدور ، و آخر سورة الحشر يعنى اربع آيات ، ثم ارفع يديك فقل يا من هو هكذا ، اسالك بحق هذه الاسماء ان تصلى على محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ان تفعل بى كذا و كذا مما تريد ، فو الله الذى لا اله غيره لتنقلبن بحاجتك ان شاء الله : اى امير مؤمنان ! تو را به خدا و رسولش مى‏خوانم كه برترين چيزى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ويژه تو كرد ، و جبرئيل مخصوص او ساخت ، و خداوند جبرئيل را به آن فرستاد در اختيار من قرار دهى ! فرمود : هنگامى كه مى‏خواهى خدا را به نام اعظمش بخوانى از آغاز سوره حديد تا شش آيه ، تا عليم بذات الصدور را بخوان ، و سپس چهار آيه آخر سوره حشر را بعد دو دستت را بلند كن و بگو : اى خداوندى كه چنين هستى تو را به حق اين اسماء مى‏خوانم كه بر محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) درود فرستى و فلان حاجت مرا برآورى - سپس آنچه را مى‏خواهى بگو - سوگند


تفسير نمونه ج : 23ص :312


به خداوندى كه معبودى جز او نيست به حاجتت خواهى رسيد ان شاء الله.


در عظمت اين آيات و اهميت محتواى آن ، همين حديث كافى است ، ولى نبايد فراموش كرد كه اسم اعظم الهى تنها الفاظ نيست تخلق به آنها نيز لازم است .


ءَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ أَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكم مُّستَخْلَفِينَ فِيهِفَالَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكمْ وَ أَنفَقُوا لهَُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ(7) وَ مَا لَكمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِوَ الرَّسولُ يَدْعُوكمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِيثَقَكمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ‏(8) هُوَ الَّذِى يُنزِّلُ عَلى عَبْدِهِ ءَايَتِ بَيِّنَتٍ لِّيُخْرِجَكم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِوَ إِنَّ اللَّهَ بِكمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ‏(9) وَ مَا لَكمْ أَلا تُنفِقُوا فى سبِيلِ اللَّهِ وَ للَّهِ مِيرَث السمَوَتِ وَ الأَرْضِلا يَستَوِى مِنكم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْح وَ قَتَلَأُولَئك أَعْظمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَ قَتَلُواوَ ُكلاً وَعَدَ اللَّهُ الحُْسنىوَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(10) مَّن ذَا الَّذِى يُقْرِض اللَّهَ قَرْضاً حَسناً فَيُضعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏(11)



تفسير نمونه ج : 23ص :313


ترجمه:


7 -به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از آنچه شما را نماينده ( خود ) در آن قرار داده انفاق كنيد ( زيرا ) كسانى كه از شماايمان بياورند و انفاق كنند اجر بزرگى دارند.


8 -چرا ايمان نياوريد در حالى كه رسول ( خدا ) شما را مى‏خواند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و از شما پيمان گرفته است ( پيمانى از طريق فطرت و خرد ) اگر آماده ايمان هستيد.


9 -او كسى است كه آيات بينات بر بنده‏اش ( محمد ) نازل مى‏كند تا شما را از تاريكيها به نور بيرون برد ، و خداوند نسبت به شما مهربان و رحيم است.


10 -چرا در راه خدا انفاق نكنيد در حالى كه ميراث آسمانها و زمين همه از آن خدا است ( و كسى چيزى را با خود نمى‏برد ) كسانى كه قبل از پيروزى انفاق كردند و ( سپس )


تفسير نمونه ج : 23ص :314


پيكار نمودند ( با كسانى كه بعد از پيروزى انفاق كردند ) يكسان نيستند آنها بلند مقام‏ترند از كسانى كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند ، و خداوند به هر دو وعده نيك داده است ، و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.


11 -كيست كه به خدا وام نيكو دهد ( و از اموالى كه به او ارزانى داشته انفاق كند ) تا خداوند آنرا براى او چندين برابر كند ، و براى او اجر فراوان پر ارزشى است.


تفسير : ايمان و انفاق دو سرمايه بزرگ نجات و خوشبختى


بعد از بيان قسمتى از دلائل عظمت خداوند در عالم هستى و اوصاف جمال و جلال او ، اوصافى كه انگيزه حركت به سوى الله است ، در آيات از آنها نتيجه گيرى كرده و همگان را دعوت به ايمان و عمل مى‏نمايد .


نخست مى‏فرمايد : به خداوند و رسولش ايمان بياوريد ( آمنوا بالله و رسوله).


اين دعوت يك دعوت عام است كه شامل همه انسانها مى‏شود ، مؤمنان را به ايمانى كاملتر و راسختر ، و غير مؤمنان را به اصل ايمان دعوت مى‏كند ، دعوتى كه توأم با دليل است و دلائلش در آيات توحيدى قبل گذشت.


سپس به يكى از آثار مهم ايمان كه انفاق فى سبيل الله است دعوت كرده مى‏گويد:از آنچه خداوند شما را در آن جانشين ديگران ساخته انفاق كنيد ( و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه).


دعوت به ايثار و فداكارى و گذشت از مواهبى كه انسان در اختيار دارد ، منتها اين دعوت را مقرون به اين نكته مى‏كند كه فراموش نكنيد در حقيقت مالك اصلى خدا است و اين اموال و سرمايه‏ها چند روزى به عنوان امانت نزد شما سپرده شده ، همانگونه كه قبلا در اختيار اقوام پيشين بود.



تفسير نمونه ج : 23ص :315


و به راستى نيز چنين است زيرا در آيات گذشته خوانديم كه مالك حقيقى كل جهان خداوند است ايمان به اين واقعيت بيانگر همين است كه ما امانت‏دار او هستيم ، چگونه ممكن است امانت‏دار فرمان صاحب امانت را ناديده بگيرد ؟ ! ايمان به اين حقيقت به انسان روح سخاوت و ايثار مى‏بخشد ، و دست و دل او را در انفاق باز مى‏كند .


تعبير به مستخلفين ( جانشينان ) ممكن است اشاره به نمايندگى انسان از سوى خداوند در زمين و مواهب آن باشد ، و يا جانشينى از اقوام پيشين ، و يا هر دو.


و تعبير به مما ( از چيزهائى كه ... ) تعبير عامى است كه نه تنها اموال بلكه تمام سرمايه‏ها و مواهب الهى را شامل مى‏شود و همانگونه كه قبلا نيز گفته‏ايم انفاق مفهوم وسيعى دارد كه منحصر به مال نيست ، بلكه علم و هدايت و آبروى اجتماعى و سرمايه‏هاى معنوى و مادى ديگر را نيز شامل مى‏شود .


سپس براى تشويق بيشتر مى‏افزايد : آنهائى كه از شما ايمان بياورند و انفاق كنند اجر بزرگى دارند ( فالذين آمنوا منكم و انفقوا لهم اجر كبير).


توصيف اجر به بزرگى ، اشاره‏اى به عظمت الطاف و مواهب الهى ، و ابديت و خلوص و دوام آن است ، نه تنها در آخرت كه در دنيا نيز قسمتى از اين اجر كبير عائد آنها مى‏شود.


بعد از امر به ايمان و انفاق در باره هر يك از اين دو به بيانى مى‏پردازد كه به منزله استدلالو برهان است.


نخست به صورت يك استفهام توبيخى علت عدم پذيرش دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را در مورد ايمان به خدا جويا شده ، مى‏فرمايد : چه چيز سبب مى‏شود كه


تفسير نمونه ج : 23ص :316


ايمان به خدا نياوريد در حالى كه رسول او شما را دعوت براى ايمان به پروردگارتان مى‏كند ، و در حالى كه از شما پيمان گرفته است اگر آماده ايمان هستيد ( و ما لكم لا تؤمنون بالله و الرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم و قد اخذ ميثاقكم ان كنتم مؤمنين).


يعنى اگر به راستى شما آمادگى براى پذيرش حق داريد دلائلش روشن است ، هم از طريق فطرت و عقل ، و هم از طريق دليل نقل .


از يكسو پيامبر خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با دلائل روشن و آيات و معجزات باهرات به سراغ شما آمده ، و از سوى ديگر خداوند با نشان دادن آثارش در جهان آفرينش و در درون وجودتان يكنوع پيمان تكوينى از شما گرفته به او ايمان بياوريد ، اما شما نه اعتنائى به فطرت و عقل خود داريد ، و نه توجهى به مساله وحى ، معلوم مى‏شود اصلا شما حاضر به ايمان نيستيد ، و جهل و تعصب و تقليد كوركورانه بر فكر شما چيره شده است.


از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از جمله ان كنتم مؤمنين اين است كه اگر شما حاضر به ايمان آوردن به چيزى و پذيرش دليلى باشيد اينجا جاى آن است چرا كه دلائلش از هر نظر آشكار است .


نكته اينجا است كه آنها شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مى‏ديدند ، و دعوت او را بدون هيچ واسطه مى‏شنيدند ، و معجزاتش را با چشم مشاهده مى‏كردند ، ديگر چه عذرى مى‏توانست مانع گردد ؟ لذا در حديثى مى‏خوانيم : روزى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به اصحابش فرمود : اى المؤمنين اعجب اليكم ايمانا ؟ قالوا : الملائكة ! قال : و ما لهم لا يؤمنون و هم عند ربهم ؟ قالوا : فالانبياء ! قال فما لهم لا يؤمنون و الوحى ينزل عليهم ؟ قالوا : فنحن ! قال : و ما لكم لا تؤمنون و انا بين اظهركم ! و لكن اعجب المؤمنين ايمانا قوم يجيئون بعدكم يجدون صحفا يؤمنون بما فيها :


تفسير نمونه ج : 23ص :317


كداميك از مؤمنان ايمانشان شگفت‏انگيزتر است ؟ گفتند : فرشتگان ، فرمود : چه جاى تعجب كه آنها ايمان بياورند ؟ آنها در جوار قرب خداوندند گفتند : پس انبياء ، فرمود : با اينكه وحى بر آنها نازل مى‏شود چگونه ايمان نياورند ؟ گفتند : پس خود ما ! فرمود : چه جاى تعجب كه شما ايمان بياوريد در حالى كه من در ميان شما هستم ؟(اينجا بود كه همه ساكت ماندند و پيامبر فرمود : ) ولى از همه اعجاب‏انگيزتر قومى هستند كه بعد از شما مى‏آيند و تنها اوراقى را در برابر خود مى‏بينند و به آنچه در آن است ايمان مى‏آورند.


و اين يك واقعيت است كه افرادى كه ساليان دراز بعد از رحلت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قدم به عرصه هستى مى‏گذارند و فقط آثار رسول الله را در كتب مى‏بينند و به حقانيت دعوتش پى مى‏برند امتياز عظيمى بر ديگران دارند.


تعبير به ميثاق ( پيمان مؤكد ) مى‏تواند اشاره به فطرت توحيدى باشد و يا دلائل عقلى كه با مشاهده نظام آفرينش بر انسان ظاهر مى‏گردد ، و تعبير بربكم ( پروردگارتان ) كه اشاره‏اى به تدبير الهى در عالم خلقت است شاهد بر اين معنا است .


بعضى ميثاق را در اينجا اشاره به پيمان عالم ذر دانسته‏اند ، ولى اين معنى بعيد به نظر مى‏رسد جز به همان تفسيرى كه ما براى عالم ذر قبلا ذكر كرده‏ايم.


آيه بعد براى تاكيد و توضيح بيشتر پيرامون همين معنى مى‏افزايد : او


تفسير نمونه ج : 23ص :318


كسى است كه آيات روشن بر بنده خود نازل كرده است ، تا شما را از ظلمتهاى شرك و جهل و نادانى ، به ايمان و توحيد و علم ، رهنمون گردد ، و خداوند نسبت به شما رؤف و مهربان است ( هو الذى ينزل على عبده آيات بينات ليخرجكم من الظلمات الى النور و ان الله بكم لرؤف رحيم ) .


جمعى آيات بينات را در اينجا به همه معجزات تفسير كرده‏اند ، و گروهى به قرآن ، ولى مفهوم آيه گسترده است و همه اينها را شامل مى‏شود ، هر چند تعبير به نازل كردن مناسب قرآن است ، همان قرآنى كه پرده‏هاى ظلمت كفر و ضلالت و نادانى را مى‏درد ، و آفتاب ايمان و آگاهى را در درون جان انسان طالع مى‏كند.


تعبير به رؤف رحيم اشاره لطيفى به اين حقيقت است كه اين دعوت مؤكد و پرشور الهى به سوى ايمان و انفاق مظهرى از مظاهر رحمت الهيه است كه به سراغ همه شما آمده ، و تمام بركاتش در اين جهان و جهان ديگر عائد خودتان مى‏شود .


در اينكه آيا ميان رؤف و رحيم تفاوتى هست يا نه ؟ و اين تفاوت چگونه است ؟ در ميان مفسران گفتگو است ، و مناسبتر از همه اين است كه رؤف اشاره به محبت و لطف خاصش نسبت به مطيعان است در حالى كه رحيم اشاره به رحمت او در مورد عاصيان است.


بعضى نيز گفته‏اند رأفت در مورد رحمت قبل از ظهور آن گفته مى‏شود اما رحمت تعبيرى است كه بعد از ظهور بر آن اطلاق مى‏گردد.


سپس به استدلالى براى مساله انفاق پرداختهمى‏فرمايد : چرا در راه خدا انفاق نكنيد در حالى كه ميراث آسمانها و زمين از آن او است ؟ ( و ما لكم الا تنفقوا فى سبيل الله و لله ميراث السموات و الارض).



تفسير نمونه ج : 23ص :319


يعنى سرانجام همه شما چشم از جهان و مواهبش مى‏پوشيد ، و همه را مى‏گذاريد و مى‏رويد ، پس اكنون كه در اختيار شما است چرا بهره خود را نمى‏گيريد ؟ ! ميراث در اصل - چنانكه راغب در مفردات مى‏گويد به معنى مالى است بدون قرارداد و مانند آن به انسان منتقل مى‏شود ، و آنچه از ميت به بازماندگان منتقل مى‏شود يكى از مصداقهاى آن است كه بر اثر كثرت استعمال هنگام ذكر اين كلمه همين معنى تداعى مى‏شود .


تعبير لله ميراث السموات و الارض از اين نظر است كه نه تنها اموال و ثروتهاى روى زمين بلكه آنچه در تمام آسمان و زمين وجود دارد به ذات پاك او بر مى‏گردد ، همه خلايق مى‏ميرند و خداوند وارث همه آنها است.


و از آنجا كه انفاق در شرائط و احوال مختلف ارزشهاى متفاوتى دارد در جمله بعد مى‏افزايد : آنهائى كه قبل از پيروزى انفاق كردند و پيكار نمودند با كسانى كه بعد از فتح اين كار را انجام دادند مساوى نيستند ( لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل).


در اينكه منظور از اين فتح كدام فتح است ميان مفسران گفتگو است ، بعضى آنرا اشاره به فتح مكه در سال هشتم هجرت مى‏دانند ، و بعضى آنرا اشاره به فتح حديبيه در سال ششم.


البته نظر به اينكه كلمه فتح در سوره انا فتحنا لك فتحا مبينا به فتح حديبيه تفسير شده است مناسب اين است كه در اينجا نيز فتح حديبيه باشد ، ولى تعبير به قاتل ( پيكار كند ) مناسب با فتح مكه است زيرا در حديبيه پيكارى رخ نداد ، اما در فتح مكه پيكارى سريع و كوتاه كه با مقاومت چندانى روبرو نشد صورت


تفسير نمونه ج : 23ص :320


گرفت.


اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از الفتح در اين آيه جنس فتح و هر گونه پيروزى مسلمين در جنگهاى اسلامى باشد ، يعنى : آنها كه در مواقع بحرانى از بذل مال و جان ابا داشتند از آنها كه بعد از فرونشستن طوفانها به يارى اسلام شتافتند برترند .


لذا براى تاكيد بيشتر مى‏افزايد : اين گروه مقامشان برتر و بالاتر از كسانى است كه بعد از فتح انفاق كردند و جهاد نمودند ( اولئك اعظم درجة من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا).


عجب اينكه جمعى از مفسران كه آيه را ناظر به فتح مكه يا حديبيه مى‏دانند مصداق انفاق كننده را در اين آيه ابو بكر دانسته‏اند ، در حالى كه بدون شك از زمان هجرت تا آن زمان كه 6 تا 8 سال طول كشيد و غزوات زيادى رخ داد هزاران نفر در راه اسلام انفاق كردند و پيكار نمودند ، چرا كه در فتح مكه طبق تواريخ ده هزار نفر شركت كردند و مسلما از اين گروه عده زيادى به برنامه‏هاى جنگى كمك مالى نمودند و انفاق فى سبيل الله كردند ، و مسلم است كه تعبير به قبل به معنى انفاق در آستانه اين فتح است نه در آغاز اسلام و بيست و يك سال قبل ! اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى از مفسران اصرار دارند كه انفاق برتر از جهاد است تا با پيشداوريهاى آنها هماهنگ شود و شايد ذكر انفاق را در آيه فوق قبل از جهاد گواه بر اين مطلب بدانند ، در حالى كه روشن است مقدم داشتن انفاق مالى به خاطر اين است كه وسائل و مقدمات و ابزار جنگ به وسيله آن فراهم مى‏گردد ، و گرنه بدون شك بذل جان و آمادگى براى شهادت از انفاق مالى برتر و بالاتر است .


به هر حال از آنجا كه هر دو گروه با تفاوت درجه مشمول عنايات حقند


تفسير نمونه ج : 23ص :321


در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند به هر دو گروه وعده نيك داده است ( و كلا وعد الله الحسنى).


اين يك قدردانى براى عموم كسانى است كه در اين مسيرگام برداشتند و حسنى در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه ثواب و پاداش نيك دنيا و آخرت را در برمى‏گيرد.


و از آنجا كه ارزش عمل به خلوص آن است ، در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است ( و الله بما تعملون خبير).


هم از كميت و كيفيت اعمال شما با خبر است و هم از نيات و ميزان خلوص شما.


و در آخرين آيه مورد بحث باز هم براى تشويق در مورد انفاق فى سبيل الله از تعبير جالب ديگرى استفاده كرده ، مى‏گويد : كيست كه به خدا قرض نيكوئى دهد و از اموالى كه به او بخشيده است انفاق نمايد ، تا آن رابراى او چندين برابر كند ؟ و براى او پاداش فراوان و پر ارزشى است ( من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له و له اجر كريم).


راستى تعبير عجيبى است خدائى كه بخشنده تمام نعمتها است ، و همه ذرات وجود ما لحظه به لحظه از درياى بى پايان فيض او بهره مى‏گيرد و مملوك او است ، ما را صاحبان اموال شمرده ، و در مقام گرفتن وام از ما برآمده ، و بر خلاف وامهاى معمولى عين همان مقدار باز پس مى‏دهند ، او چندين برابر ، گاه صدها و گاه هزار برابر ، بر آن اضافه مى‏كند و علاوه بر اينها وعده اجر كريم كه پاداشى است عظيم كه جز خدا نمى‏داند نيز مى‏دهد .



تفسير نمونه ج : 23ص :322


نكته‏ها:


1 -انگيزه‏هاى انفاق


قابل توجه اينكه در آيات گذشته براى تشويق به انفاق - اعم از كمك به موضوع جهاد يا انفاقهاى ديگر به نيازمندان - تعبيرات مختلفى ديده مى‏شود كه هر يك مى‏تواند عاملى براى حركت به سوى اين هدف باشد.


در آيه هفتم اشاره به مساله استخلاف و جانشينى مردم از يكديگر ، يا از خداوند در اين ثروتها است كه مالكيت حقيقى را مخصوص خدا مى‏شمرد ، و همه را نماينده او در اين اموال اين بينش مى‏تواند دست و دل انسان را در انفاق باز كند و عاملى براى حركت در اين زمينه باشد .


در آيه دهم تعبير ديگرى آمده كه از ناپايدارى اموال و سرمايه‏ها و بازماندن آن بعد از همه انسانها حكايت مى‏كند ، و آن تعبير به ميراث است مى‏گويد ، ميراث آسمانها و زمين از آن خدا است.


و در آيه يازدهم تعبير از همه حساستر است : خدا را وام گيرنده ، و انسانها را وام دهنده مى‏شمرد ، وامى كه مساله تحريم ربا در آن راه ندارد و چندين برابر تا هزاران برابر در مقابل آن پرداخته مى‏شود ، اضافه بر پاداش عظيمى كه در هيچ انديشه‏اى نمى‏گنجد ! اينها همه براى اين است كه بينشهاى انحرافى و انگيزه‏هاى حرص و آز و حسد و خودخواهى و طول امل را كه مانع از انفاق است از ميان ببرد ، و جامعه‏اى بر اساس پيوندهاى عاطفى و روح اجتماعى و تعاون عميق بسازد .


2 -شرايط انفاق در راه خدا


تعبير به قرضا حسنا در آيه فوق اشاره‏اى به اين حقيقت است كه


تفسير نمونه ج : 23ص :323


وام دادن خود انواع و اقسامى دارد كه بعضى را وام نيكو و بعضى را وام كم ارزش و يا حتى بى ارزش مى‏توان شمرد.


قرآن مجيد شرائط وام نيكو را در برابر خداوند يا به تعبير ديگر انفاق ارزشمند را در آيات مختلف بيان كرده است ، و بعضى از مفسراناز جمع‏آورى آن ده شرط استفاده كرده‏اند.


1 -از بهترين قسمت مال انتخاب شود نه از اموال كم ارزش يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون و لستم باخذيه الا ان تغمضوا فيه و اعلموا ان الله غنى حميد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از اموال پاكيزه‏اى كه به دست آورده‏ايد ، يا از زمين براى شما خارج ساخته‏ايم انفاق كنيد ، و به سراغ قسمتهاى ناپاك براى انفاق نرويد در حالى كه خودتان حاضر نيستيد آنها را بپذيريد مگر از روى اغماض ، و بدانيد خداوند بى نياز و شايسته ستايش است ( بقره - 267 ) .


2 -از اموالى كه مورد نياز انسان است باشد ، چنانكه مى‏فرمايد و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة : آنها ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند هر چند شخصا شديدا نيازمند باشند.


(حشر - 9).


3 -به كسانى انفاق كند كه سخت به آن نيازمندند و اولويتها را در نظر گيرد للفقراء الذين احصروا فى سبيل الله : انفاق شما ( مخصوصا ) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا در محاصره قرار گرفته‏اند ( بقره 273).


4 -انفاق اگر مكتوم باشد بهتر است : و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير لكم : هر گاه آنها را مخفى ساخته و به نيازمندان بدهيد براى شما بهتر است ( بقره 271 ) .


5 -هرگز منت و آزارى با آن همراه نباشد يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد انفاقهاى خود


تفسير نمونه ج : 23ص :324


را با منت و آزار باطل نكنيد ( بقره 264).


6 -انفاق بايد توأم با اخلاص و خلوص نيت باشد ينفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله : كسانى كه اموالشان را براى جلب خشنودى خداوند انفاق مى‏كنند ( بقره 265).


7 -آنچه را انفاق مى‏كند كوچك و كم اهميت بشمرد هر چند ظاهرا بزرگ باشد : و لا تمنن تستكثر : به هنگام انفاق منت مگذار و آنرا بزرگ مشمر ( مدثر 6 ) .


8 -از اموالى باشد كه به آن دل بسته است و مورد علاقه او است لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون : هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى‏رسيد مگر اينكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ( آل عمران - 92).


9 -هرگز خود را مالك حقيقى تصور نكند ، بلكه خود را واسطه‏اى ميان خالق و خلق بداند : و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه : انفاق كنيد از آنچه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده است ( حديد 7).


10 -و قبل از هر چيز بايد انفاق از اموال حلال باشد ، چرا كه خداوند فقط آنرا مى‏پذيرد : انما يتقبل الله من المتقين خداوند تنها از پرهيزگاران قبول مى‏كند ( مائده 27 ) .


و در حديث آمده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : لا يقبل الله صدقة من غلول خداوند هيچگاه انفاقى را كه از طريق خيانت است نمى‏پذيرد.



تفسير نمونه ج : 23ص :325


آنچه گفته شد در واقع قسمت مهمى از اوصاف و شرائط لازم است ، ولى منحصر به اينها نيست ، و با دقت و تامل در آيات و روايات اسلامى به شرايط ديگرى نيز مى‏توان دست يافت.


ضمنا آنچه گفته شد بعضى از شرائط واجب محسوب مى‏شود ( مانند عدم منت و آزار و تظاهر ) و بعضى از شرائط كمال است ( مانند ايثار به نفس در موقع حاجت خويشتن ) كه عدم وجود آن ارزش انفاق را از ميان نمى‏برد هر چند در سطح اعلا قرار ندارد .


و نيز آنچه گفته شد گرچه در مورد انفاق ( وام به خداوند ) بود ، ولى بسيارى از آنها در مورد وامهاى معمولى نيز صادق است ، و به اصطلاح از شرائط لازم ، يا شرط كمال قرض الحسنه مى‏باشد.


در باره اهميت انفاق در راه خدا شرح مبسوطى ذيل آيه 261 تا 267 سوره بقره آورده‏ايم ( جلد 2 تفسير نمونه صفحه 232 تا 257).


3 -پيشگامان درايمان و جهاد و انفاق


بدون شك كسانى كه در ايمان و اعمال خير بر ديگران مقدم مى‏شوند هم شجاعت و آگاهى بيشترى دارند ، و هم ايثار و فداكارى فزونتر ، و به همين دليل در پيشگاه خدا يكسان نيستند ، و لذا در آيات فوق روى همين مساله تكيه شده بود كه كسانى كه قبل از فتح ( فتح مكه يا حديبيه ، و يا مطلق فتوحات اسلامى ) انفاق كردند و جهاد نمودند در پيشگاه خدا با ديگران يكسان نيستند.


در حديثى از ابو سعيد خدرى نقل شده كه مى‏گويد : در سال حديبيه ( سال ششم هجرت ) ما با رسول خدا بوديم ، هنگامى كه به عسفان ( مكانى نزديك مكه)رسيديم فرمود : ممكن است در آينده قومى بيايند كه اعمال شما را در مقايسه با اعمال خود كوچك بشمرند!


تفسير نمونه ج : 23ص :326


گفتيم : آنها كيانند اى رسول خدا ! آيا منظور قريش است ؟ فرمود نه ! آنها اهل يمن هستند كه دلهائى رقيقتر و نرمتر از شما دارند ( و اعمالى فزونتر).


گفتيم : آيا آنها از ما بهترند ، اى رسول خدا ؟ ! فرمود : اگر براى يكى از آنها كوهى از طلا باشد و در راه خدا انفاق كند به اندازه يك مد يا نصف آن كه شما انفاق مى‏كنيد پاداش ندارد ، بدانيد اين تفاوتى است ميان ما و مردم و شاهد آن ، اينسخن خدا است : لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل....


اين نكته نيز قابل توجه است كه منظور از قرض دادن به پروردگار هر گونه انفاق در راه او است كه يكى از مصاديق مهم آن كمك كردن به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امام مسلمين مى‏باشد تا در مصارف لازم براى اداره حكومت اسلامى به كار گيرد.


لذا در روايتى در كافى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است كه فرمود ان الله لم يسئل خلقه مما فى ايديهم قرضا من حاجة به الى ذلك ، و ما كان لله من حق فانما هو لوليه خداوند از بندگانش وامى مطالبه نكرده است به خاطر احتياج او ، آنچه از حقوق براى خدا است براى ولى و نماينده او است و در حديث ديگرى از امام كاظم (عليه‏السلام‏) ذيل آيه مورد بحث ( من ذا الذى يقرض الله ... ) آمده است كه نزلت فى صلة الامام : اين آيه در مورد هديه و كمك به امام نازل شده است .



تفسير نمونه ج : 23ص :327


يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَتِ يَسعَى نُورُهُم بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَنِهِم بُشرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَاذَلِك هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏(12) يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَفِقُونَ وَ الْمُنَفِقَت لِلَّذِينَ ءَامَنُوا انظرُونَا نَقْتَبِس مِن نُّورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسوا نُوراً فَضرِب بَيْنهُم بِسورٍ لَّهُ بَاب بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَاب‏(13) يُنَادُونهُمْ أَ لَمْ نَكُن مَّعَكُمْقَالُوا بَلى وَ لَكِنَّكمْ فَتَنتُمْ أَنفُسكُمْ وَ تَرَبَّصتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْكُمُ الأَمَانىُّ حَتى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(14) فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَ لا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوامَأْوَاكُمُ النَّارُهِىَ مَوْلَاكُمْوَ بِئْس الْمَصِيرُ(15)



تفسير نمونه ج : 23ص :328


ترجمه:


12 -(اين پاداش بزرگ ) در روزى است كه مردان و زنان با ايمان را مى‏نگرى كه نورشان پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى‏كند ( و به آنها مى‏گويند ) بشارت باد بر شما امروز ، به باغهائى از بهشت كه نهرها زير درختانش جارى است ، جاودانه در آن خواهيد ماند و اين پيروزى بزرگى است.


13 -روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مى‏گويند : نظرى به ما بيفكنيد تا از نور شما شعله‏اى برگيريم ، به آنها گفته مى‏شود : به پشت سر خود بازگرديد و كسب نور كنيد ! ، در اين هنگام ديوارى ميان آنها زده مى‏شود كه درى دارد ، درونش رحمت است و برونش عذاب !


14 -آنها را صدا مى‏زنند كه مگر ما با شما نبوديم ؟ ! مى‏گويند : آرى ، ولى شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار ( مرگ پيامبر را ) كشيديد ، و ( در همه چيز ) شك و ترديد داشتيد ، و آرزوهاى دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان خدا فرا رسيد ، و شيطان شما را در برابر خداوند فريب داد.


15 -لذا امروز از شما غرامتى پذيرفته نمى‏شود ، و نه از كافران ، و جايگاهتان آتش است ، و همان سرپرستتان مى‏باشد و چه بد جايگاهى است .


تفسير:بگذاريد ما هم از نور شما استفاده كنيم!


از آنجا كه در آخرين آيه از آيات گذشته خداوند انفاق كنندگان را به اجر كريم نويد داد ، در آيات مورد بحث مشخص مى‏كند كه اين اجر كريم و ارزشمند و با عظمت در چه روزى است ؟ مى‏فرمايد : اين در همان روزى است كه مردان و زنان با ايمان را مى‏نگرى كه نورشان در پيش رو و در سمت راستشان به سرعت حركت مى‏كند ( يوم ترى


تفسير نمونه ج : 23ص :329


المؤمنين و المؤمنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم).


گرچه مخاطب در اينجا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، ولى مسلما ديگران هم اين صحنه را مى‏بينند ، ولى چون شناسائى مؤمنان براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) لازم است تا آنها را مورد تفقد بيشترى قرار دهد با اين نشانه آنها را به خوبى مى‏شناسد .


گرچه مفسران در مورد اين نور احتمالات متعددى داده‏اند ولى روشن است كه منظور از آن تجسم نور ايمان است ، چون تعبير به نورهم ( نور مردان و زنان با ايمان ) شده است ، و جاى تعجب نيست ، چرا كه در آن روز عقائد و اعمال انسانها تجسم مى‏يابد ، ايمان كه همان نور هدايت است به صورت روشنائى و نور ظاهرى مجسم مى‏گردد ، و كفر كه تاريكى مطلق است ، به صورت ظلمت ظاهرى مجسم مى‏گردد .


و لذا در آيه 8 سوره تحريم مى‏خوانيم يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم در آن روز كه خداوند پيامبر خود و كسانى را كه با او ايمان آوردند خوار نمى‏كند ، نورشان پيش روى آنها حركت مى‏كند.


در آيات ديگر قرآن نيز آمده است كه خداوند مؤمنان را از ظلمت به سوى نور هدايت مى‏كند.


تعبير به يسعى ( از ماده سعى به معنى حركت سريع ) دليل بر اين است كه خود مؤمنان نيز با سرعت راه محشر را به سوى بهشت و كانون سعادت جاويدان مى‏پيمايند ، چرا كه حركت سريع نور آنها جدا از حركت سريع خودشان نيست .


قابل توجه اينكه تنها سخن از دو نور در ميان آمده ( نورى كه پيشاپيش روى مؤمنان در حركت است و نورى كه از طرف راست ) اين تعبير ممكن است اشاره به دو گروه مختلف از مؤمنان باشد ، گروه مقربان كه صورتى نورانى دارند


تفسير نمونه ج : 23ص :330


و نورشان پيشاپيش آنها حركت مى‏كند ، و اصحاب اليمين كه نور آنها در سمت راستشان است ، چرا كه نامه اعمالشان به دست راست آنها داده مى‏شود ، و نور از آن برمى‏خيزد ، اين احتمال نيز وجود دارد كه هر دو اشاره به يك گروه است و نور يمين كنايه از نورى است كه از اعمال نيك آنها برمى‏خيزد و تمام اطراف آنها را روشن مى‏سازد .


به هر حال اين نور راهنماى آنها به سوى بهشت برين است ، و در پرتو آن راه بهشت را به سرعت مى‏پيمايند.


از سوى ديگر بدون شك اين نور الهى چون از ايمان و عمل صالح برمى‏خيزد با تفاوت مراتب ايمان و عمل صالح مردم متفاوت است ، آنها كه ايمانى قوى‏تر دارند نورشان فاصله زيادى را روشن مى‏سازد ، و آنها كه مرتبه ضعيف‏ترى دارند از نور كمترى برخوردارند ، تا آنجا كه نور بعضى تنها نوك انگشتان پاى آنها را روشن مى‏سازد ! ، چنانكه در تفسير على بن ابراهيم ذيل آيه مورد بحث اشاره شده است كه : يقسم النور بين الناس يوم القيامة على قدر ايمانهم نور در ميان مردم در روز قيامت به اندازه ايمانشان تقسيم مى‏شود .


اينجاست كه به احترام آنها اين ندا از فرشتگان برمى‏خيزد : بشارت باد بر شما امروز ، به باغهائى از بهشت كه نهرها زير درختانش جارى است ( بشراكم اليوم جنات تجرى من تحتها الانهار).


جاودانه در آن خواهيد ماند ، و اين پيروزى و رستگارى بزرگى است ( خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم).


اما منافقان كه در تاريكى وحشتناك كفر و نفاق و گناه قرار گرفته‏اند در اين هنگام فريادشان بلند مى‏شود و ملتمسانه از مؤمنان تقاضاى نور مى‏كنند ،


تفسير نمونه ج : 23ص :331


اما چيزى جز جواب منفى نمى‏شنوند ، چنانكه در آيه بعد مى‏گويد : روزى كه مردان و زنان منافق به مؤمنان مى‏گويند : نظرى بر ما بيفكنيد تا از نور شما شعله‏اى برگيريم ( يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم.


اقتباس در اصل از ماده قبس به معنى گرفتن شعله‏اى از آتش است سپس به نمونه‏گيريهاى ديگر نيز اطلاق شده.


منظور از جمله انظرونا اين است كه به ما نگاه كنيد تا از نور صورت شما بهره گيريم ، و راه خود را پيدا كنيم ، يا اينكه نظر لطف و محبتى به ما بيفكنيد و سهمى از نور خود به ما دهيد ، اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از انظرونا انتظار كشيدن باشد ، يعنى كمى مهلت دهيد تا ما هم به شما برسيم و در پرتو نورتان راه را پيدا كنيم .


اما به هر حال پاسخى كه به آنها گفته مى‏شود اين است كه به پشت سر خود برگرديد و كسب نور كنيد ! ( قيل ارجعوا ورائكم فالتمسوا نورا).


اينجا جاى تحصيل نور نيست ، مى‏بايست آن را از دنيائى كه پشت سر گذاشتيد ، از طريق ايمان و عمل صالح ، به دست مى‏آورديد ، اما ديگر گذشته و دير شده است ! در اين هنگام ناگهان ديوارى در ميان اين دو گروه زده مى‏شود كه درى دارد ( فضرب بينهم بسور له باب ) .



تفسير نمونه ج : 23ص :332


ولى دو طرف اين ديوار عظيم ، يا اين در ، كاملا با هم متفاوت است درونش رحمت است و بيرونش عذاب ( باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب).


سور در لغت به معنى ديوارى است كه در گذشته براى حفاظت به دور شهرها مى‏كشيدند ، و در فارسى از آن تعبير به بارو مى‏شود ، و در فواصل مختلف نيز برجهائى براى محافظان و نگهبانان داشت ، و لذا مجموعا تعبير به برج و بارو مى‏كردند .


قابل توجه اينكه مى‏گويد : درون آن رحمت ، و برون آن عذاب است يعنى مؤمنان همچون ساكنان شهر در درون اين باغ هستند ، و منافقان همچون بيگانگان در قسمت بيابانى قرار دارند ، قبلا نيز آنها در يك جامعه و در كنار هم زندگى مى‏كردند ، اما ديوارى عظيم از اعتقادات و اعمال مختلف آنها را از يكديگر جدا مى‏كرد ، در قيامت نيز همين معنى مجسم مى‏گردد.


اما اين در براى چيست ؟ ممكن است براى اين باشد كه منافقان از اين در نعمتهاى بهشتى را ببينند و حسرت ببرند ، يا اينكه افرادى كه كمتر آلوده‏اند پس از اصلاح از آن بگذرند و در كنار مؤمنان قرار گيرند .


اما اين ديوار چنان نيست كه مانع عبور صدا باشد ، لذا در آيه بعد مى‏افزايد : آنها را صدا مى‏زنند كه مگر ما با شما نبوديم ؟ ! ( ينادونهم ا لم نكن معكم).


هم در دنيا با شما در يك جامعه مى‏زيستيم ، و هم در اينجا در كنار شما بوديم چه شد كه ناگهان از ما جدا شديد ، و به روح و رحمت الهى رفتيد ، و ما را در چنگال عذاب رها كرديد ؟ ! آنها در پاسخ مى‏گويند : آرى با هم بوديم ( قالوا بلى).


در همه جا با هم بوديم ، در كوچه و بازار ، در سفر و حضر ، گاه همسايه هم بوديم ، و يا حتى گاه در يك خانه زندگى مى‏كرديم ، ولى از نظر مكتب


تفسير نمونه ج : 23ص :333


و عقيده و عمل فرسنگها با هم فاصله داشتيم ، شما خط خود را از ما جدا كرده بوديد ، و در اصول و فروع از حق بيگانه بوديد.


سپس مى‏افزايند : شما گرفتار خطاهاى بزرگى بوديد از جمله:


1 -شما خود را به واسطه پيمودن طريق كفر فريب داديد و هلاك كرديد ( و لكنكم فتنتم انفسكم).


2 -پيوسته در انتظار مرگ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و نابودى مسلمين و برچيده شدن اساس اسلام بوديد و تربصتم.


بعلاوه در انجام هر كارمثبت و هر حركت صحيح حالت صبر و انتظار داشتيد و تعلل مى‏نموديد.


3 -پيوسته در امر معاد و رستاخيز و حقانيت دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و قرآن شك و ترديد داشتيد ( و ارتبتم).


4 -همواره گرفتار آرزوهاى دور و دراز بوديد آرزوهائى كه هرگز دست از سر شما برنداشت تا فرمان خدا دائر بر مرگتان فرا رسيد ( و غرتكم الامانى حتى جاء امر الله).


آرى اين آرزوها لحظه‏اى مجال تفكر صحيح به شما نداد ، غرق رؤياها و پندارها بوديد ، و در عالمى از وهم و خيال زندگى مى‏كرديد ، و آرزوى وصول به شهوات و اهداف مادى بر شما چيره بود .


5 -از همه اينها گذشته شيطان فريبكار ( كه پايگاهش را در وجودتان محكم كرده بود ) شما را در برابر خداوند فريب داد ( و غركم بالله الغرور).


او با وسوسه‏ها شما را مغرور كرد ، گاه دنيا را در نظرتان جاودانه جلوه داد ، و گاه قيامت را يك حلواى نسيه قلمداد كرد ، گاهى شما را به لطف و رحمت الهى مغرور مى‏كرد ، و گاه اصلا وجود خداوند بزرگ را زير سؤال مى‏برد ! اين عوامل پنجگانه دست به دست هم دادند و خط شما را به كلى از ما


تفسير نمونه ج : 23ص :334


جدا كردند.


فتنتم از ماده فتنه به معانى مختلفى آمده است آزمايش و امتحان ، فريب دادن ، بلا و عذاب ، ضلالت و گمراهى و شرك و بت‏پرستى و در اينجا بيشتر دو معنى آخر يعنى گمراهى و شرك مناسب است .


تربصتم از ماده تربص در اصل به معنى انتظار كشيدن است ، خواه انتظار بلا و مصيبت باشد ، يا فراوانى و نعمت ، و در اينجا بيشتر مناسب انتظار مرگ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و برچيده شدن اسلام ، يا انتظار كشيدن به معنى تعلل ورزيدن در توبه از گناه و انجام هر گونه كار خير است.


و ارتبتم از ماده ريب به هر گونه شك و ترديد كه بعدا پرده از روى آن برداشته مى‏شود اطلاق مى‏گردد ، و در اينجا بيشتر مناسب با شك در قيامت و يا حقانيت قرآن است .


گرچه مفهوم الفاظى كه در آيه به كار رفته گسترده است ولى ممكن است به ترتيب بيانگر مساله شرك ، و انتظار پايان عمر اسلام و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و سپس شك در معاد و بعد از آن آلودگيهاى عملى از طريق فريب أمانى و شيطان باشد ، بنابر اين جمله‏هاى سه‏گانه نخست ناظر به اصول سه‏گانه دين است و دو جمله اخير ناظر به فروع دين.


سرانجام مؤمنان در يك نتيجه‏گيرى منافقان را مخاطب ساخته ، مى‏گويند : امروز از شما غرامتى پذيرفته نمى‏شود كه در برابر آن از عذاب الهى رهائى يابيد ( فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ) .


و نه از كافران ( و لا من الذين كفروا).


و به اين ترتيب كافران نيز سرنوشتى همچون منافقان دارند ، و همگى در گرو گناهان و زشتيهاى اعمال خويشند ، و راه خلاصى ندارند.



تفسير نمونه ج : 23ص :335


و سپس مى‏افزايند : جايگاهتان آتش است ( ماواكم النار).


و مولى و سرپرستتان همان دوزخ ( هى مولاكم).


و چه بد جايگاهى است ؟ ! ( و بئس المصير).


معمولا انسانها براى نجات از چنگال مجازات و كيفر در دنيا يا متوسل به غرامت مالى مى‏شوند ، و يا از نيروى ياور و شفيعى كمك مى‏طلبند ، ولى در آنجا هيچيك از اين دو براى منافقان و كافران وجود ندارد .


اصولا در قيامت تمام اسباب و وسائل مادى كه در اين جهان براى رسيدن به مقاصد معمول است از كار مى‏افتد ، و پيوندها بريده مى‏شود ، چنانكه در آيه 166 بقره مى‏خوانيم : و تقطعت بهم الاسباب.


در آن روز نه دادوستدى هست و نه رابطه دوستى يوم لا بيع فيه و لا خلة ( بقره 254).


نه عوضى گرفته مى‏شود و لا يؤخذ منها عدل ( بقره 48).


و نه كسى به فرياد دوستش مى‏رسد يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا ( دخان 41 ) نه نقشه‏ها و مكرها به جائى مى‏رسد يوم لا يغنى عنهم كيدهم شيئا ( طور 45 ) .


و نه رابطه خويشاوندى به درد مى‏خورد فلا انساب بينهم يومئذ ( مؤمنون 101).


و خلاصه همه در گرو اعمال خويش و گرفتار اعمال خود هستند كل نفس بما كسبت رهينة ( مدثر 38).


و به اين ترتيب قرآن روشن مى‏كند كه تنها وسيله نجات در آن روز


تفسير نمونه ج : 23ص :336


ايمان و عمل صالح است ، حتى دايره شفاعت محدود به كسانى است كه سهمى از اين دو را داشته باشند نه بيگانگان مطلق ، و آنها كه پيوندهاى خود را به كلى از خدا و اولياء الله بريده‏اند.


نكته : استمدادهاى بيحاصل مجرمان در قيامت


از آنجا كه بسيارى از مردم به هنگام ورود در عرصه محشر با نظامى كه در آنجا حاكم است آشنا نيستند بر اين باورند كه نظامات دنيا در آنجا نيز حكومت دارد ، لذا به آن متوسل مى‏شوند ، ولى به زودى مى‏فهمند چه اشتباه بزرگى مرتكب شده‏اند ؟ گاه مجرمان از مؤمنان استمداد مى‏كنند و مى‏گويند : انظرونا نقتبس من نوركم نظرى به ما بيفكنيد تا شعله‏اى از ايمان و عمل صالح شما برگيريم ( آيات مورد بحث ) اما به زودى با جواب منفى روبرو مى‏شوند كه منبع نور اينجا نيست ، در دار دنيا بود كه غافل و بيخبر از آن گذشتيد .


و گاه مجرمان از يكديگر كمك مى‏طلبند ( پيروان از رهبرانشان ) و مى‏گويند : فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شى‏ء آيا شما سهمى از عذاب الهى را بجاى ما مى‏پذيريد ( ابراهيم 21 ) كه در اينجا نيز با پاسخ منفى روبرو مى‏شوند.


گاه حتى دست به دامن خازنان دوزخ مى‏زنند و مى‏گويند : ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب : از پروردگارتان بخواهيد يكروز عذاب را از ما تخفيف دهد ( مؤمن 49).


و گاه از اينهم فراتر رفته از خداوند استمداد مى‏جويند ، و عرضه مى‏دارند:


تفسير نمونه ج : 23ص :337


ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون : پروردگارا ! ما را از اين آتش سوزان بيرون آر ، اگر بار ديگر بازگشتيم ظالم و ستمگريم ( مؤمنون 107 ) ولى پيدا است اين راه نيز بسته است ، چرا كه دوران تكليف سر آمده و آنجا سراى پاداش و كيفر است.



تفسير نمونه ج : 23ص :338


أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا أَن تخْشعَ قُلُوبهُمْ لِذِكرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحَْقّ‏ِ وَ لا يَكُونُوا كالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب مِن قَبْلُ فَطالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ فَقَست قُلُوبهُمْوَ كَثِيرٌ مِّنهُمْ فَسِقُونَ‏(16) اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يحْىِ الأَرْض بَعْدَ مَوْتهَاقَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَيَتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏(17) إِنَّ الْمُصدِّقِينَ وَ الْمُصدِّقَتِ وَ أَقْرَضوا اللَّهَ قَرْضاً حَسناً يُضعَف لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏(18)


ترجمه:


16 -آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد ؟ و مانند كسانى نباشند كه قبلا به آنها كتاب آسمانى داده شد ، سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلبهاى آنها قساوت پيدا كرد ، و بسيارى از آنها گنهكارند.


17 -بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى‏كند ، ما آيات ( خود ) را براى شما بيان كرديم شايد انديشه كنيد .


18 -مردان و زنان انفاق كننده و آنها كه ( از اين طريق ) به خدا قرض الحسنه دهند براى آنها مضاعف مى‏شود و پاداش پر ارزشى دارند.



تفسير نمونه ج : 23ص :339


شان نزول:


براى نخستين آيه مورد بحث شان نزولهاى متعددى نقل شده از جمله اينكه : آيه مزبور يكسال بعد از هجرت در باره منافقان نازل شده است به خاطر اينكه روزى از سلمان فارسى پرسيدند از آنچه در تورات است براى ما سخن بگو ! ، چرا كه در تورات مسائل شگفت‏انگيزى است ( و به اين وسيله مى‏خواستند نسبت به قرآن بى اعتنائى كنند ) در اين هنگام آيات آغاز سوره يوسف نازل شد ، سلمان به آنها گفت اين قرآن احسن القصص و بهترين سرگذشتها است ، و براى شما از غير آن نافعتر است .


مدتى از تكرار سؤال خوددارى كردند باز به سراغ سلمان آمدند و همان خواهش را تكرار كردند : در اين هنگام آيه الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ... خداوند بهترين سخن را نازل كرده كتابى كه آياتش ( از نظر لطف و زيبائى و معنى ) همانند يكديگر است آياتى مكرر دارد ( اما تكرارى شوق‏انگيز ) كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى كه در برابر پروردگارشان خاشعند مى‏افتد ... .


(زمر - 23).


باز مدتى از تكرار اين سؤال خوددارى كردند و بار سوم به سراغ سلمان آمدند و همان درخواست را تكرار كردند : در اين هنگام آيه مورد بحث نازل شد ( و آنها را مؤاخذه كرد كه آيا موقع آن نرسيده است كه در برابر نام خدا خشوع كنيد و از اين سخنان دست برداريد).


در شان نزول ديگرى آمده است كه ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه در خشكسالى و زندگى سختى به سر مى‏بردند هنگامى كه مهاجرت كردند به فراوانى و نعمت رسيدند وضع آنها دگرگون شد و قساوت بر قلوب عده‏اى چيره گشت ، در حالى


تفسير نمونه ج : 23ص :340


كه لازم بود بر ايمان و يقين و اخلاص آنها به خاطر مصاحبت با قرآن افزوده شود ( آيه فوق نازل شد و به آنها هشدار داد).


پاره‏اى از شان نزولهاى ديگر نيز در زمينه اين آيه به چشم مى‏خورد كه چون حكايت از مكى بودن آيه مى‏كند قابل اعتماد نيست ، زيرا مشهور اين است كه تمام اين سوره در مدينه نازل شده است.


تفسير:غفلت و بيخبرى تا كى ؟!


بعد از ذكر آنهمه انذارهاى كوبنده و هشدارهاى بيدارگر در آيات گذشتهو بيان سرنوشت دردناك منافقان و كافران در قيامت در نخستين آيه مورد بحث به صورت يك نتيجه‏گيرى مى‏فرمايد : آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى افراد با ايمان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد.


و همانند كسانى نباشند كه در گذشته كتاب آسمانى به آنها داده شد ( مانند يهود و نصارى ) سپس در ميان آنها و پيامبران فاصله افتاد ، عمرهاى طولانى يافتند و خدا را فراموش كردند و قلبهاى آنها قساوت پيدا كرد ، و بسيارى از آنها فاسق و گنهكار بودند ( ا لم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق ولا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون).



تفسير نمونه ج : 23ص :341


تخشع از ماده خشوع به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر حقيقت مهم يا شخص بزرگى به انسان دست مى‏دهد.


روشن است ياد خداوند اگر در عمق جان قرار گيرد و همچنين شنيدن آياتى كه بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است هرگاه به درستى تدبر شود بايد مايه خشوع گردد ، ولى قرآن گروهى از مؤمنان را در اينجا سخت ملامت مى‏كند كه چرا در برابر اين امور خاشع نمى‏شوند ؟ ، و چراهمچون بسيارى از امتهاى پيشين گرفتار غفلت و بيخبرى شده‏اند ؟ همان غفلتى كه نتيجه آن قساوت دل و همان قساوتى كه ثمره آن فسق و گناه است ! آيا تنها به ادعاى ايمان قناعت كردن و از كنار اين مسائل مهم به سادگى گذشتن و تن به زندگى مرفه سپردن ، در ناز و نعمت زيستن ، و پيوسته مشغول عيش و نوش بودن با ايمان سازگار است ؟ ! جمله طال عليهم الامد ( زمان بر آنها طولانى شد ) ممكن است اشاره به فاصله زمانى ميان آنها و پيامبرانشان باشد ، و يا طول عمر و درازى آرزوها ، و يا عدم نزول عذاب الهى در زمان طولانى ، و يا همه اينها چرا كه هر يك مى‏تواند عاملى براى غفلت و قساوت و آن هم سببى براى فسق و گناه گردد .


در حديثى از على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا و لا يطولن عليكم الامد فتقسو قلوبكم : در هيچكارى قبل از فرا رسيدن زمانش عجله نكنيد كه پشيمان مى‏شويد ، و فاصله ميان شما و حق نبايد طولانى گردد كه قلوب شما قساوت مى‏يابد.


در حديث ديگرى از زبان حضرت عيسى مسيح (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : لا تكثروا الكلام بغير ذكر الله فتقسو قلوبكم ، فان القلب القاسى بعيد من الله،


تفسير نمونه ج : 23ص :342


و لا تنظروا فى ذنوب العباد كانكم ارباب ، و انظروا فى ذنوبكم كانكم عبيد ، و الناس رجلان : مبتلى ، و معافى ، فارحموا اهل البلاء ، و احمدوا الله على العافية : بدون ذكر خداوند زياد سخن مگوئيد كه موجب قساوت قلب است ، و قلب قساوتمند از خدا دور است ، و به گناهان بندگان همچون ارباب نسبت به بنده‏اش نگاه نكنيد ، بلكه به گناهان خويش بنگريد همچون بنده‏اى در برابر مولى ، مردم دو دسته‏اند : گروهى مبتلا ، و گروهى اهل عافيت ، نسبت به مبتلايان ترحم كنيد ، و خدا را بر عافيت سپاس گوئيد .


و از آنجا كه زنده‏شدن قلبهاى مرده با ذكر الهى و پيدا كردن حيات معنوى در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن ، شباهت زيادى به زنده شدن زمينهاى مرده به بركت قطرات حياتبخش باران دارد در آيه بعد مى‏افزايد : بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى‏كند ( اعلموا ان الله يحيى الارض بعد موتها ) .


ما آيات خود را در صحنه آفرينش و نيز در صحنه وحى براى شما تبيين كرديم شايد انديشه كنيد ( قد بينا لكم الايات لعلكم تعقلون).


در حقيقت اين آيه هم اشاره‏اى است به زنده شدن زمينهاى مرده به وسيله باران ، و هم زنده شدن دلهاى مرده به وسيله ذكر الله و قرآن مجيد كه ازآسمان وحى بر قلب پاك محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است و هر دو شايسته تدبر و تعقل است.


و لذا در روايات اسلامى اشاره به هر دو شده است : در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود : العدل بعد الجور منظور زنده شدن زمين به وسيله عدالت است بعد از آنكه


تفسير نمونه ج : 23ص :343


با جور مرده باشد.


و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه در تفسير اعلموا ان الله يحيى الارض بعد موتها فرمود : يحيى الله تعالى بالقائم بعد موتها ، يعنى بموتها كفر اهلها ، و الكافر ميت ! : خداوند زمين را به وسيله حضرت مهدى (عليه‏السلام‏) زنده مى‏كند بعد از آنكه مرده باشد ، و منظور از مردن زمين كفر اهل آن است و كافر مرده است ! .


ناگفته پيدا است كه اين تفسيرها در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آيه است و هرگز مفهوم آيه را محدود نمى‏كند.


در حديث ديگرى از امام كاظم (عليه‏السلام‏) آمده است : فان الله يحيى القلوب الميتة بنور الحكمة كما يحيى الارض الميتة بوابل المطر : خداوند دلهاى مرده را به نور حكمت زنده مى‏كند همانگونه كه زمينهاى مرده را به بارانهاى پربركت.


در آيه بعد بار ديگر به مساله انفاق كه از ميوه‏هاى شجره ايمان و خشوع است بازمى‏گردد ، و همان تعبيرى را كه در آيات قبل خوانديم با اضافاتى تكرار مى‏كند و مى‏فرمايد : مردان و زنانى كه در راه خدا انفاق كنند ، و آنها كه از اين طريق به خداوند قرض الحسنه دهند ، خداوند آنرا مضاعف و چند برابر كرده و براى آنها پاداش پر ارزشى است ( ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا الله قرضا حسنا يضاعف لهم و لهم اجر كريم ) .



تفسير نمونه ج : 23ص :344


در اينكه چرا مساله انفاق به عنوان قرض الحسنه به خداوند مطرح شده ، و همچنين پاداش مضاعف و اجر كريم براى چيست ؟ ذيل آيه 11 همين سوره بحث كرديم .


بعضى احتمال داده‏اند كه منظور از قرض الحسنه به خداوند در اين آيه و آيات مشابه آن به معنى وام دادن به بندگان است ، زيرا خدا نيازى به وام ندارد ، اين بندگان مؤمن هستند كه نياز به وام دارند ، ولى با توجه به سياق آيات چنين به نظر مى‏رسد كه منظور از قرض الحسنه در همه اين آيات همان انفاق فى سبيل الله است ، هر چند وام دادن به بندگان خدا نيز از افضل اعمال است و در آن حرفى نيست.


فاضل مقداد نيز در كنز العرفان اشاره به اين معنى كرده ، هر چند آنرا به همه اعمال صالح تفسير مى‏كند .


نكته : افراد گنهكارى كه با شنيدن اين آيه توبه كردند


آيه ا لم يان للذين آمنوا ... از آيات تكان دهنده قرآن مجيد است كه قلب و روح انسان را در تسخير خود قرار مى‏دهد ، پرده‏هاى غفلت را مى‏درد و فرياد مى‏زند آيا موقع آن نرسيده است كه قلبهاى با ايمان در برابر ذكر خدا و از آنچه از حق نازل شده خاشع گردد ؟ و همانند كسانى نباشند كه قبل از آنها


تفسير نمونه ج : 23ص :345


آيات كتاب آسمانى را دريافت داشتند اما بر اثر طول زمان قلبهاى آنها به قساوت گرائيد ؟ لذا در طول تاريخ افراد بسيار آلوده‏اى را مى‏بينيم كه با شنيدن اين آيه چنان تكان خوردند كه در يك لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند ، و حتى بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ، از جمله سرگذشت معروف فضيل بن عياض است .


فضيل كه در كتب رجال به عنوان يكى از راويان موثق از امام صادق (عليه‏السلام‏) و از زهاد معروف معرفى شده و در پايان عمر در جوار كعبه مى‏زيست و همانجا در روز عاشورا بدرود حيات گفت در آغاز كار راهزن خطرناكى بود كه همه مردم از او وحشت داشتند.


از نزديكى يك آبادى مى‏گذشت دختركى را ديد و نسبت به او علاقه‏مند شد عشق سوزان دخترك فضيل را وادار كرد كه شب هنگام از ديوار خانه او بالا رود و تصميم داشت به هر قيمتى كه شده به وصال او نائل گردد ، در اين هنگام بود كه در يكى از خانه‏هاى اطراف شخص بيداردلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همين آيه رسيده بود : ا لم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله ... اين آيه همچون تيرى بر قلب آلوده فضيل نشست ، درد و سوزى در درون دل احساس كرد ، تكان عجيبى خورد ، اندكى در فكر رفت اين كيست كه سخن مى‏گويد ؟ و به چه كسى اين پيام را مى‏دهد ؟ به من مى‏گويد : اى فضيل ! آيا وقت آن نرسيده است كه بيدار شوى ، از اين راه خطا برگردى ، از اين آلودگى خود را بشوئى ، و دست به دامن توبه زنى ؟ ! ناگهان صداى فضيل بلند شد و پيوسته مى‏گفت : بلى و الله قد آن ، بلى و الله قد آن ! : به خدا سوگند وقت آن رسيده است ، به خدا سوگند وقت آن رسيده است ! او تصميم نهائى خودش را گرفته بود ، و با يك جهش برق‏آسا از صف اشقيا


تفسير نمونه ج : 23ص :346


بيرون پريد ، و در صفوف سعدا جاى گرفت ، به عقب برگشت و از ديوار بام فرود آمد ، و به خرابه‏اى وارد شد كه جمعى از كاروانيان آنجا بودند ، و براى حركت به سوى مقصدى با يكديگر مشورت مى‏كردند ، مى‏گفتند فضيل و دارودسته او در راهند ، اگر برويم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد ! فضيل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد ، و گفت چه بد مردى هستم ! اين چه شقاوت است كه به من رو آورده ؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بيرون آمده‏ام ، و قومى مسلمان از بيم من به كنج اين خرابه گريخته‏اند ! روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبه‏كار اين سخنان را بر زبان جارى ساخت : اللهم انى تبت اليك و جعلت توبتى اليك جوار بيتك الحرام ! : خداوندا من به سوى تو بازگشتم ، و توبه خود را اين قرار مى‏دهم كه پيوسته در جوار خانه تو باشم ، خدايا از بدكارى خود در رنجم ، و از ناكسى در فغانم ، درد مرا درمان كن ، اى درمان كننده همه دردها ! و اى پاك و منزه از همه عيبها ! اى بى‏نياز از خدمت من ! و اى بى‏نقصان از خيانت من ! مرا به رحمتت ببخشاى ، و مرا كه اسير بند هواى خويشم از اين بند رهائى بخش ! خداوند دعاى او را مستجاب كرد ، و به او عنايتها فرمود ، و از آنجا بازگشت و به سوى مكه آمد ، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اوليا گشت ! گداى كوى تو از هشت خلد مستغنى است اسير عشق تو از هر دو كون آزاد است ! بعضى از مفسران نقل كرده‏اند كه يكى از رجال معروف بصره مى‏گويد من از راهى مى‏گذشتم ناگهان صيحه‏اى شنيدم به دنبال آن رفتم مردى را مشاهده كردم بيهوش بر زمين افتاده بود گفتم اين چيست ؟ گفتند : مردى است بيداردل ،


تفسير نمونه ج : 23ص :347


آيه اى از قرآن را شنيد و مدهوش شد ، گفتم : كدام آيه ؟ گفتند : ا لم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله ... ناگهان آن مرد مدهوش كه صداى ما را شنيد به هوش آمد ، و شروع به خواندن اين اشعار سوزناك نمود : اما آن للهجران ان يتصرما و للغصن غصن البان ان يتبسما و للعاشق الصب الذى ذاب و انحنى ا لم يان ان يبكى عليه و يرحما كتبت بماء الشوق بين جوانحى كتابا حكى نقش الوشى المنمنما آيا موقع آن نرسيده است كه زمان هجران به سر آيد ؟ ! و شاخه بلند و خشبوى اميد من خندان شود ؟ و آيا زمان آن نيامده كه براى عاشق بيقرارى كه آب شده و منحنى گشته ، بر او بگريند و مورد ترحمش قرار دهند ؟ آرى با آب شوق در درون قلبم نوشتم : نامه‏اى نوشتم كه صفحه زيبا و رنگارنگ و جالبى را حكايت مى‏كند .


سپس گفت : مشكل است ، مشكل است ، مشكل ! اين را گفت و بار ديگر مدهوش بر زمين افتاد ، او را حركت داديم ولى ديديم جان به جان آفرين تسليم كرده!.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :