امروز:
يکشنبه 6 فروردين 1396
بازدید :
510
تاريخچه و مبدء و اساس پيدايش فرقه دراويش را بيان كنيد.

درويش واژه اي فارسي و به معناي گدا و تهي دست است. در فارسي ميانه يا پهلوي نيز به صورت دريوش و دريغوش به معناي تهي دست و نيازمند به كار رفته است. مترادف آن در زبان عربي، واژة فقير به شمار مي آيد.[1]
در متون كهن فارسي، واژة درويش و مترادف عربي آن‌ يعني فقير، به معناي سالك و صوفي نيز به كار رفته است و چون عارفان، تهي دستي را در سير و سلوك مهم مي دانسته اند، در متون عرفاني فارسي، از درويشي و درويشان، تمجيد بسياري شده است از اين رو درويشي حتّي پيش از ظهور اسلام وجود داشته است، زيرا آن را لازمة زهد مي شمرده اند چنان كه نقل است روان گرشاسب به زرتشت گفت: كاش من هيربدي بودم كه انباني بر پشتم بود و از براي گذراندن زندگي، جهان را مي گشتم و جهان در چشمم زشت مي نماياند.[2]
و اما پس از ظهور اسلام، خاستگاه دراويش را بايد از بين صوفيان دانست. «صوفي» واژه اي است كه در وجه تسميه و اشتقاق لغوي آن نظريات فراواني وجود دارد. مثلاً ابن خلدون (م. 808 هـ .ق) و برخي ديگر گفته اند: صوفي از صوف مشتقّ است زيرا صوفيان اغلب، پشمينه پوش بوده اند.[3]
شيخ الاشراق سهروردي مي گويد: صوفيه، پشمينه پوش بودند زيرا زينت دنيا را نمي پسنديدند و از آن به اندك غذايي براي رفع گرسنگي و مختصر پوشاكي براي ستر عورت قناعت مي كردند.[4]
جلال الدين همايي بعد از نقل اقوال مختلف در اين باره مي گويد: به نظر مي رسد نظريّه ابن خلدون از همة نظريّات واضح تر است يعني صوفي را از آن جهت صوفي گويند كه پشمينه پوش است.[5]
مطلب ديگر اين كه نخستين كسي كه ميان مسلمانان لقب صوفي به او داده شد، «ابوهاشم كوفي شامي» است كه از بزرگان صوفيه در اواخر قرن دوم هجري به شمار مي آيد.[6]
گويند: او مانند رهبانان جامة پشمينة درشت مي پوشيد.[7]
با توجه به آنچه بيان شد در مي يابيم كه دربارة صوفي و تصوّف نظريّة واحدي وجود ندارد، امّا بي شك مي توان گفت، دراويش مسلمان، انشعابي درون فرقه اي از تصوّفند. هر چند برخي صوفيان و دراويش از انتساب پشمينه پوشي و فقر مادّي و گدايي به آنان ناخشنودند و مي گويند صوفي گري و درويشي نوعي باطن گرايي و پاك سازي درون از غير خداست آنان مي كوشند تا با پيروي كردن از فرمان هاي پروردگار، باطنشان را صفا دهند.[8] به باور بعضي ديگر از بزرگان متصوّفه،  صوفي و درويش فقيرند اما مقصود از فقر بين آنان عدم تملّك است و انسان وقتي اين فقر را مي يابد كه در طريق سير و سلوك به مرتبة فنا برسد. چنان كه شاه نعمت الله ولي مي گويد: درويش يعني فقير و آن كسي است كه از هستي خود برخاسته و به فناء في الله رسيده باشد.
از ديدگاه امامان معصوم و علماي بزرگ شيعه، تصوف با آن سلسله ها و آداب و رسوم خاص خودش راهي باطل و دور از اسلام است و در احاديث متعددي به مذمت اين گونه صوفيان اشاره شده است.
امام رضا ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: كسي كه در نزد وي از صوفيان سخن به ميان آيد و اين شخص آنها را با زبان و قلب انكار نكند از شيعيان ما نيست، اما اگر آنها را انكار كند ـ روش و مسلك آنها را باطل بداند ـ مانند كسي است كه در كنار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با كفار به جهاد پرداخته است.[9]
گفتني است؛ واژة «درويش» در ايران از دورة صفويان به بعد به جاي واژة «صوفي» نشست. در آن زمان هر گروهي از آنان سه رهبر با عناوين «دست نقيب»، «نقيب» و «پير» داشتند. هر گاه كسي مي خواست به طريقت آنان وارد شود، نزد «دست نقيب» مي رفت و توسط او با «نقيب» آشنا مي شد، سپس از طريق او به سوي پير راهنمايي مي شد.
امروزه نام درويش در اذهان عامة مردم ايران همچون قلندراني دوره گردند كه شبهاي جمعه، كشكول به دست و تبرزين بر دوش در برخي كوچه و بازارها اشعاري در منقبت حضرت علي ـ عليه السلام ـ و اهل بيت گراميش بيان مي كنند و مردم به آنان چيزي مي بخشند.[10]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جلوه هاي تصوف و عرفان در ايران و جهان، عطاء الله تديّن.  
2. حديقة الشيعه، مرحوم مقدس اردبيلي.
3. فضائح الصوفية، آل آقا.
 
پي نوشت ها:
[1] . دايرة المعارف تشيع، ج 7، نشر شهيد سعيد محبي، ص 489.
[2] . همان.
[3] . عبدالرّحمن ابن خلدون، مقدّمه، ص 647.
[4] . الهامي، داود، موضع تشيع در برابر تصوّف، ص 22.
[5] . همايي، جلال الدين، تصوف در اسلام، ص 58 ـ 59.
[6] . جامي، نفحات الانس، ص 31.
[7] . مقدس اردبيلي، صديقة الشيعة، ص 560،‌، چاپ شمس تهران.
[8] . اللّزوميات، ج 3، ص 165، چاپ بيروت، تحقيق و شرح ابراهيم اعرابي.
[9] . شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 16، هاشمي خوئي، مكتبة الاسلاميه، تهران.
[10] . دائرة المعارف تشيع، ج 7، ص 489.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :