امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
943
تفسير نمونه : سوره مجادله آيات 22 – 1


تفسير نمونه ج : 23ص:401


آغاز جزء 28 قرآن مجيد


( 58 )سوره مجادلة اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 22 آيه است



تفسير نمونه ج : 23ص :402


تفسير نمونه ج : 23ص :403


محتواى سوره مجادله


اين سوره در مدينه نازل شده است ، و طبق طبيعت سوره‏هاى مدنى بيشتر از احكام فقهى ، و نظام زندگى اجتماعى ، و روابط با مسلمين و غير مسلمين سخن مى‏گويد ، و مجموع بحثهاى آن را مى‏توان در سه بخش خلاصه كرد:


1 -در بخش اول سخن از حكم ظهار مى‏گويد كه در جاهليت نوعى طلاق و جدائى دائمى محسوب مى‏شد ، و اسلام آن را تعديل كرد و در مسير صحيح قرار داد .


2 -در بخش ديگرى يك سلسله دستورها در باره آداب مجالست از جمله منع از نجوى ( سخنان در گوشى ) و همچنين جا دادن به كسانى كه تازه وارد مجلس مى‏شوند.


3 -در آخرين بخش ، بحث گويا و مشروح و كوبنده‏اى در باره منافقان ، و آنها كه ظاهرا دم از اسلام مى‏زدند اما با دشمنان اسلام سر و سر داشتند ، مطرح كرده ، مسلمين راستين را از ورود در حزب شياطين و منافقين بر حذر مى‏دارد و آنها را به رعايت حب فى الله و بغض فى الله و ملحق شدن به حزب الله دعوت مى‏كند.


نامگذارى سوره به سوره مجادلة به خاطر تعبيرى است كهدر آيه نخستين آن آمده است.


فضيلت تلاوت سوره مجادله


در فضيلت اين سوره دو روايت از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است:


تفسير نمونه ج : 23ص :404


در روايت نخست آمده است : من قرأ سورة المجادلة كتب من حزب الله يوم القيامة : هر كس سوره مجادله را تلاوت كند ( و در آن بينديشد و به كار بندد ) در قيامت در زمره حزب الله خواهد بود.


و در حديث دوم مى‏خوانيم : من قرا سورة الحديد و المجادلة فى صلاة فريضة و ادمنها لم يعذبه الله حتى يموت ابدا ، و لا يرى فىنفسه و لا فى اهله سوءا ابدا ، و لا خصاصة فى بدنه : هر كس سوره حديد و مجادله را در نمازهاى فريضه بخواند و آنرا ادامه دهد ، خداوند هرگز او را در تمام طول زندگى عذاب نمى‏كند ، و در خود و خانواده‏اش هرگز بدى نمى‏بيند ، و نيز گرفتار فقر و بد حالى نمى‏شود.


تناسب محتواى اين سوره‏ها با پاداشهاى فوق روشن است ، و اين خود نشان مى‏دهد كه هدف از تلاوت پياده كردن محتواى آن در زندگى است نه تلاوتى خالى از انديشه و عمل.



تفسير نمونه ج : 23ص :405


سورة المجادلة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ سمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتى تجَدِلُك فى زَوْجِهَا وَ تَشتَكِى إِلى اللَّهِ وَ اللَّهُ يَسمَعُ تحَاوُرَكُمَاإِنَّ اللَّهَ سمِيعُ بَصِيرٌ(1) الَّذِينَ يُظهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسائهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَتِهِمْإِنْ أُمَّهَتُهُمْ إِلا الَّئِى وَلَدْنَهُمْوَ إِنهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكراً مِّنَ الْقَوْلِ وَ زُوراًوَ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ(2) وَ الَّذِينَ يُظهِرُونَ مِن نِّسائهِمْ ثمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاساذَلِكمْ تُوعَظونَ بِهِوَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(3) فَمَن لَّمْ يجِدْ فَصِيَامُ شهْرَيْنِ مُتَتَابِعَينِ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسافَمَن لَّمْ يَستَطِعْ فَإِطعَامُ سِتِّينَ مِسكِيناًذَلِك لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِوَ تِلْك حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكَفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(4)



تفسير نمونه ج : 23ص :406


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -خداوند قول زنى را كه در باره شوهرش به تو مراجعه كرده بود و به خداوند شكايت مى‏كرد شنيد ( و تقاضاى او را اجابت كرد ) خداوند گفتگوى شما را با هم ( و اصرار آن زن را در باره حل مشكلش)مى‏شنيد و خداوند شنوا و بينا است.


2 -كسانى كه از شما نسبت به همسرانشان ظهار مى‏كنند ( و مى‏گويند انت على كظهرامى تو نسبت به من به منزله مادرم هستى ) آنها هرگز مادرانشان نيستند مادرانشان تنها كسانى هستند كه آنها را به دنيا آورده‏اند ، آنها سخنى منكر و زشت و باطل مى‏گويند و خداوند بخشنده و آمرزنده است.


3 -كسانى كه از همسران خود ظهار مى‏كنند سپس به گفته خود باز مى‏گردند بايد پيش از آميزش جنسى آنها با هم برده‏اى را آزاد كنند ، اين دستورى است كه به آن اندرز داده مى‏شويد ، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيدآگاه است.


4 -و كسى كه توانائى ( بر آزاد كردن برده ) نداشته باشد دو ماه متوالى قبل از آميزش جنسى روزه بگيرد ، و كسى كه توانائى اين را هم نداشته باشد شصت مسكين را اطعام كند ، اين براى آن است كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد ، اينها مرزهاى الهى است و كسانى كه با آن مخالفت كنند عذاب دردناكى دارند.


شان نزول:


غالب مفسران براى آيات نخستين اين سوره شان نزولى نقل كرده‏اند كه مضمون همه اجمالا يكى است ، هر چند در جزئيات با هم متفاوت مى‏باشند ، اما


تفسير نمونه ج : 23ص :407


اين تفاوت تاثيرى در آنچه ما در بحث تفسيرى به آن نياز داريم ندارد .


ماجرا چنين بود كه زنى از طايفه انصار بنام خوله ( نامهاى ديگرى نيز در روايات ديگر براى او ذكر شده است ) كه از طايفه خزرج و همسرش اوس بن صامت بود در يك ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت ، و او كه مرد تند خو و سريع‏التاثرى بود تصميم بر جدائى از او گرفت ، و گفت انت على كظهرامى ( تو نسبت به من همچون مادر من هستى ! ) و اين در حقيقت نوعى از طلاق در زمان جاهليت بود اما طلاقى بود كه نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد مى‏شد كه بتواند همسرى براى خود برگزيند ، و اين بدترين حالتى بود كه براى يك زن شوهردار ممكن بود رخ دهد .


چيزى نگذشت كه مرد پشيمان شد و چون ظهار ( گفتن جمله فوق ) در عصر جاهليت نوعى طلاق غير قابل بازگشت بود به همسرش گفت : فكر مى‏كنم براى هميشه بر من حرام شدى ! زن گفت چنين مگو ، خدمت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برو و حكم اين مساله را از او بپرس ، مرد گفت من خجالت مى‏كشم ، زن گفت : پس بگذار من بروم ، گفت : مانعى ندارد.


زن خدمت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و ماجرا را چنين نقل كرد : اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همسرم اوس بن صامت زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد كه جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فاميل ، اموال من را مصرف كرد ، و جوانيم از بين رفت ، و فاميلم پراكنده شدند ، و سنم زياد شد ، حالا ظهار كرده و پشيمان شده ، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم ؟ ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : تو بر او حرام شده‏اى ! عرض كرد يا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او صيغه طلاق جارى نكرده ، و او پدر فرزندان من است ، و از همه در نظر من محبوبتر ، فرمود : تو بر او حرام شده‏اى ! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم .



تفسير نمونهج : 23ص :408


زن پى در پى اصرار و الحاح مى‏كرد ، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد : اشكو الى الله فاقتى و حاجتى ، و شدة حالى ، اللهم فانزل على لسان نبيك : خداوندا ! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مى‏كنم ، خداوندا ! فرمانى بر پيامبرت نازل كن و اين مشكل را بگشا.


و در روايتى آمده است كه زن عرضه داشت : اللهم انك تعلم حالى فارحمنى فان لى صبية صغار ، ان ضممتهم اليه ضاعوا ، و ان ضممتهم الى جاعوا : خداوندا ! تو حال مرا مى‏دانى ، بر من رحم كن ، كودكان خردسالى دارم كه اگر در اختيار شوهرم بگذارم ضايع مى‏شوند ، و اگر خودم آنها را برگيرم گرسنه خواهند ماند ! در اينجا حال وحى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دست داد ، و آيات آغاز اين سوره بر او نازل شد كه راه حل مشكل ظهار را به روشنى نشان مى‏دهد ، فرمود همسرت را صدا كن ، آيات مزبور را بر او تلاوت كرد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : آيا مى‏توانى يك برده را به عنوان كفاره ظهار آزاد كنى ؟ عرض كرد : اگر چنين كنم چيزى براى من باقى نمى‏ماند ، فرمود : مى‏توانى دو ماه پى‏درپى روزه بگيرى ؟ عرض كرد من اگر نوبت غذايم سه بار تاخير شود چشمم از كار مى‏افتد ، و مى‏ترسم نابينا شوم ، فرمود : آيا مى‏توانى شصت مسكين را اطعام كنى ، عرض كرد نه ، مگر اينكه شما به من كمك كنيد ، فرمود : من به تو كمك مى‏كنم و پانزده صاع ( 15 من كه خوراك شصت مسكين مى‏باشد ، هر يكنفر يك مد يعنى يك چهارم من ) به او كمك فرمود ، او كفاره را داد ، و به زندگى سابق باز گشتند .


چنانكه گفتيم اين شان نزول را بسيارى از مفسران از جمله قرطبى روح البيان ، روح المعانى ، الميزان ، و فخر رازى ، فى ظلال القرآن ، ابو الفتوح رازى ، كنز العرفان و بسيارى از


تفسير نمونه ج : 23ص :409


كتب تاريخ و حديث با تفاوتهائى نقل كرده‏اند .


تفسير : ظهار يك عمل زشت جاهلى


با توجه به آنچه در شان نزول گفته شد و نيز با توجه به محتواى آيات تفسير آيات نخستين سوره روشن است ، مى‏فرمايد : خداوند قول زنى را كه در باره همسرش به تو مراجعه كرده بود ، و بحث و مجادله مى‏كرد ، شنيد ، و تقاضاى او را اجابت فرمود ( قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها).


تجادل از مجادله از ماده جدل گرفته شده كه در اصل به معنى تابيدن طناب است ، و از آنجا كه به هنگام گفتگوهاى طرفينى و اصرار آميز هر يك از دو طرف مى‏خواهد ديگرى را قانع كند مجادله بر آن اطلاق شده است .


سپس مى‏افزايد : آن زن علاوه بر اينكه با تو مجادله داشت به درگاه خداوند نيز شكايت كرد ، و از پيشگاهش تقاضاى حل مشكل نمود ( و تشتكى الى الله).


اين در حالى بود كه خداوند گفتگوى شما و اصرار آن زن را در حل مشكلش مى‏شنيد ( و الله يسمع تحاوركما).


تحاور از ماده حور ( بر وزن غور ) به معنى مراجعه در سخن يا در انديشه است و محاوره به گفتگوهاى طرفينى اطلاق مى‏شود.


و خداوند شنوا و بيناست ( ان الله سميع بصير).


آرى خداوند ، آگاه از همه مسموعات و مبصرات است ، بى آنكه نيازىبه اعضاى بينائى و شنوائى داشته باشد ، او همه جا حاضر و ناظر است و همه


تفسير نمونه ج : 23ص :410


چيز را مى‏بيند و هر سخنى را مى‏شنود.


سپس به سراغ بيان حكم ظهار مى‏رود ، به عنوان مقدمه ريشه اين عقيده خرافى با جمله‏هاى كوتاه و قاطع در هم مى‏كوبد ، مى‏فرمايد : كسانى از شما كه نسبت به همسرانشان ظهار مى‏كنند ( و به همسرشان مى‏گويند انت على كظهر امى ( تو نسبت به من به منزله مادرم هستى ) آنها هرگز مادرشان نيستند ، مادرانشان تنها كسانى هستند كه آنها را به دنيا آورده‏اند ! ( الذين يظاهرون منكم من نسائهم ما هن امهاتهم ان امهاتهم الا اللائى ولدنهم ) .


مادر و فرزند بودن چيزى نيست كه با سخن درست شود ، يك واقعيت عينى خارجى است كه هرگز از طريق بازى با الفاظ حاصل نمى‏شود ، بنابر اين اگر انسان صد بار هم به همسرش بگويد : تو همچون مادر منى ! حكم مادر پيدا نمى‏كند و اين يك سخن خرافى و گزافه‏گوئى است.


و به دنبال آن مى‏افزايد : آنها سخنى منكر و زشت مى‏گويند ، و گفتارى باطل و بى اساس ( و انهم ليقولون منكرا من القول و زورا).


درست است كه گوينده اين سخن به اصطلاح قصد اخبار ندارد بلكه مقصود او انشاء است ، يعنى مى‏خواهد اين جمله را به منزله صيغه طلاق قرار دهد ، ولى به هر حال محتواى اين جمله محتوائى است بى اساس ، درست شبيه خرافه پسرخواندگى كه در زمان جاهليت بود بچه‏هائى را پسر خود مى‏خواندند ، و احكام پسر را در باره او اجرا مى‏كردند ، كه قرآن آنرا نيز محكوم كرده ، و سخنى باطل و بى اساس شمرده است ، و مى‏گويد ذلكم قولكم


تفسير نمونه ج : 23ص :411


بافواهكم : اين سخنى است كه تنها با دهان مى‏گوئيد و هيچ واقعيتى در آن نيست ( احزاب - 4).


مطابق اين آيه ظهار عملى است حرام و منكر ، ولى از آنجا كه تكاليف الهى اعمال گذشته را شامل نمى‏شود ، و از لحظه نزول حاكميت دارد ، در پايان آيه مى‏فرمايد : خداوند بخشنده و آمرزنده است ( و ان الله لعفو غفور ) .


بنابر اين اگر مسلمانى قبل از نزول اين آيات مرتكب اين عمل شده نبايد نگران باشد ، خداوند او را مى‏بخشد.


بعضى از فقها و مفسران معتقدند كه الان هم ظهار گناهى است بخشوده ، همانند گناهان صغيره كه خداوند وعده عفو - در صورت ترك كبائر - نسبت به آن داده است ولى دليلى بر اين معنى وجود ندارد ، و جمله بالا نمى‏تواند گواه آن باشد.


اما به هر حال مساله كفاره به قوت خود باقى است.


در حقيقت اين تعبير شبيه همان است كه در آيه 5 سوره احزاب آمده كه بعد از نهى از مساله پسرخواندگى ، مى‏افزايد : و ليس عليكم جناح فيما اخطاتم به و لكن ما تعمدت قلوبكم و كان الله غفورا رحيما : گناهى بر شما نيست در خطائى كه در اين مورد از شما سر مى‏زند ، ولى آنچه را از روى عمد بگوئيد خداوند مؤاخذه مى‏كند ، و خداوند غفور و رحيم است يعنى در مورد خطاها و گذشته‏ها .


در اينكه ميان عفو و غفور چه تفاوتى است ؟ بعضى گفته‏اند : عفو اشاره به بخشش خداوند است ، غفور اشاره به پوشش گناه است ، زيرا ممكن است كسى گناهى را ببخشد اما هرگز آنرا مكتوم ندارد ، ولى خداوند


تفسير نمونه ج : 23ص :412


هم مى‏بخشد و هم مستور مى‏سازد.


بعضى نيز غفران را به معنى پوشاندن شخص از عذاب معنى كرده‏اند كه مفهوم آن با عفو متفاوت است هر چند در نتيجه يكى است.


ولى از آنجا كه اين سخن زشت و زننده چيزى نبود كه از نظر اسلام ناديده گرفته شود لذا كفاره نسبتا سنگينى براى آن قرار داده تا از تكرار آن جلوگيرى كند ، مى‏فرمايد : كسانى كه نسبت به همسران خود ظهار مى‏كنند ، سپس به گفته خود باز مى‏گردند ، بايد پيش از آميزش جنسى آنها با هم برده‏اى را آزاد كنند ( و الذين يظاهرون من نسائهم ثم يعودون لما قالوا فتحرير رقبة من قبل ان يتماسا ) .


در تفسير جمله ثم يعودون لما قالوا : سپس بازگشت به گفته خود مى‏كنند مفسران احتمالات زيادى داده‏اند و فاضل مقداد در كنز العرفان شش تفسير براى آن ذكر كرده است ، ولى ظاهر آن ( مخصوصا با توجه به جمله من قبل ان يتماسا ) اين است كه از گفته خود نادم و پشيمان مى‏شوند و قصد بازگشت به زندگى خانوادگى و آميزش جنسى دارند ، در روايات ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) نيز به اين معنى اشاره شده است.


تفسيرهاى ديگرى براى اين جمله گفته شده است كه چندانمناسب با معنى آيه و ذيل آن نيست ، مانند اينكه مراد از عود تكرار ظهار است ، يا اينكه منظور از عود بازگشت به سنت جاهليت در اينگونه امور است ، و يا اينكه عود به معنى تدارك و جبران اين عمل مى‏باشد ، و مانند اينها.



تفسير نمونه ج : 23ص :413


رقبة در اصل به معنى گردن است ولى در اينجا كنايه از انسان مى‏باشد و اين به خاطر آن است كه گردن از حساسترين اعضاى بدن محسوب مى‏شود ، همانگونه كه گاهى واژه راس ( سر ) را به كار مى‏برند و منظور انسان است ، مثلا به جاى پنج نفر پنج سر گفته مى‏شود.


سپس مى‏افزايد : ايندستورى است كه به آن اندرز داده مى‏شويد ( ذلكم توعظون به).


گمان نكنيد كه چنين كفاره‏اى در مقابل ظهار كفاره سنگين و نامتعادلى است ، زيرا اين سبب اندرز و بيدارى و تربيت نفوس شما است ، تا بتوانيد خود را در برابر اينگونه كارهاى زشت و حرام كنترل كنيد.


اصولا تمام كفارات جنبه بازدارنده و تربيتى دارد ، و اى بسا كفاره‏هائى كه جنبه مالى دارد تاثيرش از غالب تعزيرات كه جنبه بدنى دارد بيشتر است.


و از آنجا كه ممكن است بعضى با بهانه‏هائى شانه از زير بار كفاره خالى كنند و بدون اينكه كفاره دهند با همسر خود بعد از ظهار آميزش جنسى داشته باشند ، در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است ( و الله بما تعملون خبير ) .


هم از ظهار آگاه است و هم از ترك كفاره و هم از نيات شما ! و نيز از آنجا كه آزاد كردن يك برده براى همه مردم امكان پذير نيست ، همانگونه كه در شان نزول آيه ديديم اوس بن صامت كه اين آيات نخستين بار در باره او نازل گرديد خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشت من قادر بر پرداختن چنين كفاره سنگينى نيستم ، و اگر چنين كنم تمام هستى خود را بايد از دست بدهم ، و نيز ممكن است انسان از نظرمالى قادر به آزاد كردن برده باشد اما برده‏اى براى اين كار پيدا نشود ، همانگونه كه در عصر ما چنين است ، لذا جهانى


تفسير نمونه ج : 23ص :414


و جاودانگى بودن اسلام ايجاب مى‏كند كه در مرحله بعد جانشينى براى آزادى بردگان ذكر شود به همين دليل در آيه بعد مى‏فرمايد : و هر كس توانائى بر آزادى برده نداشته باشد دو ماه پى در پى قبل از آميزش جنسى روزه بگيرد ( فمن لم يجد فصيام شهرين متتابعين من قبل ان يتماسا).


اين كفاره نيز اثر عميق بازدارنده‏اى دارد ، بعلاوه از آنجا كه روزه در تصفيه روح و تهذيب نفوس اثر عميق دارد مى‏تواند جلو تكرار اينگونه اعمال را در آينده بگيرد .


البته ظاهر آيه اين است كه هر شصت روز پى در پى انجام شود ، و بسيارى از فقهاى اهل سنت نيز بر طبق آن فتوا داده‏اند ، ولى در روايات ائمه اهل بيت (عليهم‏السلام‏) آمده است كه اگر كمى از ماه دوم را ( حتى يكروز ) به دنبال ماه اول روزه بگيرد مصداق شهرين متتابعين و دو ماه پى در پى خواهد بود و اين تصريح حاكم بر ظهور آيه است.


اين نشان مى‏دهد كه منظور از تتابع در آيه فوق و آيه 92 سوره نساء ( كفاره قتل خطاء ) پى در پى بودن فى الجمله است و البته چنين تفسيرى تنها از امام معصوم (عليه‏السلام‏) كه وارث علوم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است مسموع مى‏باشد ، و اين نوع روزه گرفتن تسهيلى است براى مكلفان ( شرح بيشتر پيرامون اين موضوع را در كتب فقهى در كتاب الصوم ، و ابواب ظهار ، و كفاره قتل خطاء ، بايد مطالعه كرد ) .


ضمنا منظور از جمله فمن لم يجد ( كسى كه نبايد ) اين نيست كه مطلقا


تفسير نمونه ج : 23ص :415


چيزى در بساط نداشته باشد ، بلكه منظور اين است زائد بر نيازها و ضرورتهاى زندگى چيزى ندارد كه بتواند با آن برده‏اى را بخرد و آزاد كند.


و از آنجا كه بسيارى از مردم نيز قادر به انجام كفاره دوم يعنى دو ماه متوالى روزه نيستند ، جانشين ديگرى براى آن ذكر كرده ، مى‏فرمايد : و هر - گاه كسى نتواند دو ماه متوالى روزه بگيرد شصت مسكين را اطعام كند ( فمن لم يستطع فاطعام ستين مسكينا ) .


ظاهر از اطعام اين است كه به اندازه‏اى غذا دهد كه در يك وعده سير شود ، اما در روايات اسلامى در يك مد طعام ( يك چهارم من يا حدود 750 گرم ) تعيين شده است هر چند بعضى از فقهاء آنرا معادل دو مد ( يك كيلو و نيم ) تعيين كرده‏اند.


سپس در دنباله آيه بار ديگر به هدف اصلى اينگونه كفارات اشاره كرده مى‏افزايد : اين براى آن است كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد ( ذلك لتؤمنوا بالله و رسوله ) .


آرى جبران گناهان به وسيله كفارات پايه‏هاى ايمان را محكم مى‏كند ، و انسان را نسبت به مقررات الهى علما و عملا پايبند مى‏سازد ! و در پايان آيه براى اينكه همه مسلمانان اين مساله را يك امر جدى تلقى


تفسير نمونه ج : 23ص :416


كنند مى‏گويد : اين احكام ، حدود و مرزهاى الهى است ، و كسانى كه با آن به مخالفت برخيزند و كافر شوند عذاب دردناكى دارند ( و تلك حدود الله و للكافرين عذاب اليم).


بايد توجه داشت كه واژه كفر معانى مختلفى دارد كه يكى از آنها كفر عملى يعنى معصيت و گناه است ، و در آيه مورد بحث همين معنى اراده شده ، همانگونه كه در آيه 97 سوره آل عمران در مورد كسانى كه فريضه حج را بجا نمى‏آورند مى‏فرمايد : و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا و من كفر فان الله غنى عن العالمين : بر مردم لازم است آنها كه استطاعت دارند براى خدا آهنگ خانه او كنند ، و هر كس كفر ورزد ( و حج را ترك كند ) به خود ستم كرده چرا كه خداوند از همه جهانيان بى نياز است .


حد به معنى چيزى است كه در ميان دو شى‏ء مانع گردد ، و لذا به مرزهاى كشورها حدود گفته مى‏شود ، و قوانين الهى را از اين رو حدود الهى مى‏گويند كه عبور از آن مجاز نيست ، شرح بيشترى در اين زمينه در جلد اول ذيل آيه 187 سوره بقره داشته‏ايم .


قسمتى از احكام ظهار


1 -ظهار كه در دو آيه از قرآن مجيد ( آيه مورد بحث و آيه 4 سوره احزاب ) به آن اشاره شده ، از كارهاى زشت عصر جاهليت بود كه مرد هنگامى كه از همسرش ناراحت مى‏شد براى اينكه او را در مضيقه و فشار قرار دهد مى‏گفت : انت على كظهرامى ( تو نسبت به من همچون مادرم هستى ) و به


تفسير نمونه ج : 23ص :417


دنبال آن معتقدبودند كه آن زن براى هميشه بر همسرش حرام مى‏شود ، و حتى نمى‏تواند همسر ديگرى انتخاب كند ! و همچنان بلاتكليف مى‏ماند ، اسلام اين موضوع را - چنانكه ديديم - محكوم مى‏كند و دستور كفاره را در باره آن صادر نموده است.


بنابر اين هرگاه كسى نسبت به همسرش ظهار كند ، همسرش مى‏تواند با مراجعه به حاكم شرع او را موظف سازد كه يا رسما از طريق طلاق از او جدا شود و يا به زندگى زناشوئى بازگردد ، اما پيش از بازگشت بايد كفاره‏اى را كه در آيات فوق خوانديم بدهد ، يعنى در صورت توانائى يك برده را آزاد كند ، و اگر نتوانست دو ماه پى در پى روزه بگيرد ، و اگر آن هم مقدور نبود ، شصت مسكين را اطعام كند ، يعنى اين كفاره جنبه تخييرى ندارد بلكه جنبه ترتيبى دارد .


2 -ظهار از گناهان كبيره است ، و لحن آيات فوق شاهد گوياى اين مطلب مى‏باشد ، و اينكه بعضى آنرا از صغائر شمرده و مورد عفو مى‏دانند نظر نادرستى است.


3 -هرگاه كسى قادر به اداى كفاره در هيچ مرحله نباشد ، آيا مى‏تواند تنها به توبه و استغفار قناعت كند و به زندگى زناشوئى بازگردد ؟ در ميان فقهاء اختلاف نظر است ، جمعى به اتكاء حديثى كه از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده معتقدند در كفارات ديگر ، توبه و استغفار به هنگام عدم قدرت كافى است ، ولى در كفاره ظهار كفايت نمى‏كند ، و بايد از طريق طلاق ميان آن دو ، جدائى افكند .


در حالى كه جمعى ديگر معتقدند در اينجا نيز استغفار و توبه ، جانشين كفاره مى‏شود و دليل آنها روايت ديگرى است كه از امام صادق (عليه‏السلام‏) در اين زمينه نقل شده است.



تفسير نمونه ج : 23ص :418


بعضى نيز معتقدند در صورت امكان هيجده روز روزه بگيرد كافى است.


جمع ميان روايات نيز بعيد نيست به اين ترتيب كه در صورت عدم توانائى به هر شكل و صورت ، مى‏تواند استغفار كرده به زندگى زناشوئى بازگردد ، هر چند مستحب است كه در چنين صورتى از همسرش جدا گردد ( زيرا اينگونه جمع ، با توجه به معتبر بودن سند هر دو حديث ، جمعى است شناخته شده و در فقه نظائر فراوانى دارد ) .


4 -بسيارى از فقهاء معتقدند اگر چند بار ظهار كند ( يعنى جمله مزبور را با قصد جدى تكرار نمايد ) بايد چند كفاره بدهد هر چند در مجلس واحدى صورت گيرد مگر اينكه منظور او از تكرار تاكيد باشد ، نه ظهار جديد.


5 -هرگاه قبل از دادن كفاره با همسرش آميزش جنسى كند بايد دو كفاره بدهد ، كفاره‏اى براى ظهار ، كفاره‏اى براى آميزش جنسى قبل از دادن كفاره ظهار ، و اين حكم در ميان فقهاء مورد اتفاق است ، البته آيات فوق از اين مساله ساكت است ولى در روايات اهلبيت (عليهم‏السلام‏) به آن اشاره شده است .


6 -برخورد قاطع اسلام با مساله ظهار بيانگر اين واقعيت است كه اسلام هرگز اجازه نمى‏دهد حقوق زن به وسيله مردان خودكامه با استفاده از رسوم و عادات ظالمانه مورد تجاوز قرار گيرد بلكه هر سنت غلط و خرافى را در اين زمينه هر قدر در ميان مردم محكم باشد در هم مى‏شكند.


7 -آزادى يك برده كه نخستين كفاره ظهار است علاوه بر اين كه تناسب جالبى با مساله مبارزه با بردگى زن در چنگال مردان خودكامه دارد نشان مى‏دهد كه اسلام مى‏خواهد از تمام طرق ممكن به بردگى بردگان پايان دهد ،


تفسير نمونه ج : 23ص :419


لذا نه تنها در كفاره ظهار كه در كفاره قتل خطا و همچنين در كفاره روزه ماه رمضان ( كسى كه عمدا روزه خورده باشد ) و همچنين كفاره مخالفت با سوگند يا شكستن نذر اين امر وارد شده است كه اين خود وسيله مؤثرى است براى تحقق بخشيدن به برنامه آزادى نهائى بردگان.



تفسير نمونه ج : 23ص :420


إِنَّ الَّذِينَ يحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِت الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْوَ قَدْ أَنزَلْنَا ءَايَتِ بَيِّنَتٍوَ لِلْكَفِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ‏(5) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواأَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسوهُوَ اللَّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ شهِيدٌ(6) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِمَا يَكونُ مِن نجْوَى ثَلَثَةٍ إِلا هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لا خَمْسةٍ إِلا هُوَ سادِسهُمْ وَ لا أَدْنى مِن ذَلِك وَ لا أَكْثرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كانُواثمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَمَةِإِنَّ اللَّهَ بِكلّ‏ِ شىْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏(7)


ترجمه:


5 -كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى‏كنند خوار و ذليل مى‏شوند ، آنگونه كه پيشينيان آنها خوار و ذليل شدند ، ما آيات روشنى نازل كرديم ، و براى كافران عذاب


تفسير نمونه ج : 23ص :421


خوار كننده‏اى است.


6 -در آن روز كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد ، و از اعمالى كه انجام دادند با خبر مى‏سازد ، اعمالى كه خداوند آن را احصا نمود و آنها فراموش كردند ، و خداوند بر هر چيز شاهد و ناظر است.


7 -آيا نمى‏دانى كه خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه در زمين است مى‏داند ، هيچگاه سه نفر با هم نجوى نمى‏كنند مگر اينكه خداوند چهارمين آنها است ، و هيچگاه پنج نفر با هم نجوى نمى‏كنند مگر اينكه خداوند ششمين آنها است ، و نه تعدادى كمتر و نه بيشتر از آن مگر اينكه او همراه آنها است هر جا كه باشند ، سپس روز قيامت آنها را از اعمالشان آگاه مى‏سازد ، چرا كه خداوند به هر چيزى دانا است .


تفسير : آنها كه با خدا دشمنى مى‏كنند


از آنجا كه آخرين جمله از آيات گذشته به همگان اخطار مى‏كرد كه حدود الهى را رعايت كنند ، و از آن تجاوز ننمايند ، در آيات مورد بحث از كسانى سخن مى‏گويد كه نه تنها از اين حدود تجاوز كرده بلكه به مبارزه با خدا و پيامبر او (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر خاسته‏اند ، و سرنوشت آنها را در اين دنيا و جهان ديگر روشن مى‏سازد .


نخست مى‏فرمايد : كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى‏كنند خوار و ذليل مى‏شوند ، همانگونه كه پيشينيان آنها خوار و ذليل شدند ( ان الذين يحادون الله و رسوله كبتوا كما كبت الذين من قبلهم).


يحادون از ماده محاده به معنى مبارزه مسلحانه و استفاده از حديد ( آهن ) است ، و به مبارزه غير مسلحانه نيز گفته مى‏شود.


بعضى گفته‏اند محاده در اصل به معنى ممانعت است از ماده حد كه به معنى مانع ميان دو شى‏ء است ، و لذا به دربان حداد مى‏گويند ، و هر -


تفسير نمونه ج : 23ص :422


دو معنى از نظر نتيجه به هم نزديك است هر چند از دو ريشه متفاوت گرفته شده.


كبتوا از ماده كبت ( بر وزن ثبت ) به معنى مانع شدن توام با عنف و ذليل كردن است ، اشاره به اينكه خداوند مجازات كسانى را كه با او و پيامبرش به مبارزه برمى‏خيزند ذلت و خوارى قرار مى‏دهد و آنها را از لطف بى‏كرانش منع مى‏كند.


اين تعبير نظير تعبيرى است در آيه 114 بقره آمده است كه در باره افرادى كه مردم را از مساجد و عبادت خدا باز مى‏دارند و به مبارزه با آئين حق برمى‏خيزند ، مى‏فرمايد : لهم فى الدنيا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظيم : براى آنها خوارى در دنيا است و در آخرت عذاب دردناكى دارد .


و يا آنچه در آيه 33 سوره مائده در باره كسانى كه به محاربه با خدا و رسولش برمى‏خيزند و در زمين فساد مى‏كنند آمده است كه مى‏فرمايد : ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الاخرة عذاب عظيم : اين براى آنها مايه خوارى در دنياست و در آخرت عذاب عظيمى دارند.


سپس مى‏افزايد : ما آيات روشنى نازل كرديم ( و قد انزلنا آيات بينات).


بنابراين به قدر كافى اتمام حجت شده و عذر و بهانه‏اى براى مخالفت باقى نمانده است ، و با اين حال اگر مخالفت كنند بايد مجازات شوند.


نه تنها در اين دنيا مجازات مى‏شوند بلكه براى كافران عذاب خوار كننده در قيامت است ( و للكافرين عذاب مهين).


به اين ترتيب در جمله قبل به عذاب دنيوى آنها اشاره شده ، و در اين


تفسير نمونه ج : 23ص :423


جمله به عذاب اخروى آنها ، و شاهد بر اين معنى جمله كما كبت الذين من قبلهم ( آنچنانكه پيشينيان آنها خوار شدند ) مى‏باشد ، آيه بعد نيز بر اين معنى گواهى مى‏دهد.


به هر حال اين تهديد الهى در مورد كسانى كه در برابر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و قرآن ايستاده بودند به وقوع پيوست ، و در جنگهاى بدر و خيبر و خندق و غير آن با ذلت و شكست روبرو شدند ، و سرانجام فتح مكه طومار قدرت و شوكت آنها را در هم پيچيد و اسلام در همه جا پيروز گشت .


آيه بعد در توصيف زمان وقوع عذاب اخروى آنها چنين مى‏گويد : اين در روزى خواهد بود كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد و از اعمالى كه انجام دادند با خبر مى‏سازد ( يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا).


آرى خداوند همه اعمال و كردار آنها را احصار و شماره كرده ، هر چند خود آنها آنرا به فراموشى سپردند ( احصاه الله و نسوه ) .


و به همين دليل هنگامى كه چشم آنها به نامه اعمالشان مى‏افتد فريادشان بلند مى‏شود : ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصاها : اين نامه از كيست كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه آنرا ثبت و ضبط كرده است ( كهف 49).


و اين خود عذاب دردناكى است كه خداوند گناهان فراموش شده آنها را به يادشان مى‏آورد و در صحنه محشر در برابر خلايق رسوا مى‏شوند.


و در پايان آيه مى‏فرمايد : خداوند بر همه چيز شاهد و در همه جا حاضر


تفسيرنمونه ج : 23ص :424


است ( و الله على كل شى‏ء شهيد).


اين در حقيقت به منزله دليلى است بر آنچه در جمله قبل ذكر شد.


آرى حضور خداوند در همه جا ، و در هر زمان ، و در درون و برون ما ، ايجاب مى‏كند كه نه فقط اعمال بلكه نيات و عقائد ما را احصا كند ، و در آن روز بزرگ كه يوم البروز است همه را بازگو فرمايد ، تا هم خود انسان و هم ديگران بدانند ، اگر عذاب و مجازات سختى در كار است دليلش چيست ؟ سپس براى تاكيد بر حضور خداوند در همه جا و آگاهى او بر همه چيز سخن را به مساله نجوى ( گفتگوهاى در گوشى ) مى‏كشد و مى‏فرمايد : آيا نمى‏دانى كه خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه در زمين است مى‏داند ( ا لم تر ان الله يعلم ما فى السموات و ما فى الارض ) .


گرچه روى سخن در اينجا به پيامبر است ولى مقصود عموم مردم مى‏باشد.


و اين در حقيقت مقدمه‏اى است براى بيان مساله نجوى و سخنان در گوشى.


سپس مى‏افزايد : هيچگاه سه نفر با هم در گوشى صحبت نمى‏كنند ، مگر اينكه خداوند چهارمين آنهاست ، و هيچگاه پنج نفر با هم نجوى نمى‏كنند مگر اينكه خداوند ششمين آنهاست ( ما يكون من نجوى ثلاثة الا هو رابعهم و لا خمسة الا هو سادسهم).


و نه تعدادى كمتر و نه بيشتر از آن ، مگر اينكه او همراه آنهاست هر جا باشند ( و لا ادنى من ذلك و لا اكثر الا هو معهم اينما كانوا ) .



تفسير نمونه ج : 23ص :425


سپس روز قيامت آنها را از اعمالشان آگاه مى‏سازد چرا كه خداوند به هر چيزى دانا است ثم ينبئهم بما عملوا يوم القيامة ان الله بكل شى‏ء عليم).


در اين آيه چند نكته جلب توجه مى‏كند.


1 -نجوى و نجات در اصل به معنى مكان بلندى است كه به خاطر ارتفاعش از اطراف جدا شده ، و از آنجا كه هرگاه انسان بخواهد ديگرى بر سخنانش آگاه نشود به نقطه‏اى مى‏رود كه از ديگران جداباشد به سخنان در گوشى نجوى گفته‏اند ، و يا از اين نظر كه نجوى كننده مى‏خواهد اسرار خود را از اينكه در دسترس ديگران قرار گيرد نجات بخشد.


2 -بعضى معتقدند كه نجوى حتما بايد ميان سه نفر يا بيشتر باشد و اگر دو نفر باشند به آن سرار ( بر وزن كنار ) گفته مى‏شود ، ولى اين بر خلاف ظاهر خود آيه است ، چرا كه جمله و لا ادنى من ذلك اشاره به كمتر از سه نفر يعنى دو نفر مى‏كند ، البته هنگامى كه دو نفر با هم نجوى مى‏كنند حتما بايد شخص ثالثى در آن نزديكى حضور داشته باشد ، و الا لزومى براى نجوى نيست ، اما اين سخن ارتباطى با آنچه گفتيم ندارد .


3 -قابل توجه اينكه در آيه فوق نخست از نجواى سه نفرى و بعد پنج نفرى سخن مى‏گويد ، و اما از نجواى چهار نفرى كه در ميان اين دو قرار دارد سخنى به ميان نيامده است ، گرچه همه اينها از باب مثال است ولى بعضى از مفسران وجود مختلفى براى آن ذكر كرده‏اند كه از همه مناسبتر اين است كه منظور رعايت فصاحت در كلام و عدم تكرار است زيرا اگر مى‏فرمود هر سه نفرى كه به نجوى بنشينند خداوند چهارمين آنها است و هر چهار نفرى كه به نجوى بنشينند خداوند پنجمين آنها است عدد چهار تكرار مى‏شد ، و اين از فصاحت دور است بعضى نيز گفته‏اند كه اين آيات در باره گروهى از منافقان نازل شده كه درست به همين عدد يعنى عدد سه و پنج نفر بودند .



تفسير نمونه ج : 23ص :426


4 -منظور از اينكه خداوند چهارمين يا ششمين آنهاست اين است كه او در همه جا حاضر و ناظر و از همه چيز آگاه است ، و گرنه ذات پاكش نه مكان دارد و نه هرگز توصيف به اعداد مى‏شود ، و يگانگى او نيز وحدت عددى نيست بلكه به اين معنى است كه شبيه و نظير و مثل و مانند ندارد.


5 -اين نكته نيز قابل توجه است كه در ذيل آيه سخن را از نجوى فراتر برده و مى‏فرمايد : خداوند همه جا با مردم است و آنها را از اعمالشان روز قيامت با خبر مى‏سازد و آيه را با احاطه علمى خداوند پايان مى‏دهد ، همانگونه كه شروع آيه نيز از احاطه علمى خداوند نسبت به همه چيز است .


6 -بعضى از مفسران براى آيه شان نزولى از ابن عباس نقل كرده‏اند كه در باره سه نفر به نام ربيعه و حبيب و صفوان نازل شده ، آنها با هم سخن مى‏گفتند ، يكى از آنها به ديگرى گفت : آيا خدا آنچه را ما مى‏گوئيم مى‏داند ؟ دومى گفت مقدارى را مى‏داند و مقدارى را نمى‏داند ! سومى گفت اگر مقدارى را مى‏داند همه را مى‏داند ! ( آيه فوق نازل شد و اعلام كرد كه خداوند در هر نجوى حاضر است و از همه چيز در زمين و آسمان آگاه است ، تا اين غافلان كوردل از اشتباه خود در آيند ) .


نكته : حضور خداوند در هر نجوى


همان گونه كه گفتيم خداوند نه جسم است نه عوارض جسمانى دارد و به همين دليل زمان و مكانى براى او تصور نمى‏شود ، ولى در عين حال اگر تصور كنيم ممكن است جائى باشد كه خدا در آنجا حاضر و ناظر نباشد او را محدود ساخته‏ايم.



تفسير نمونه ج : 23ص :427


به تعبير ديگر او احاطه علمى به همه چيز دارد در عين اينكه مكانى براى او متصور نيست بعلاوه فرشتگان او همه جاحاضرند و همه اعمال و اقوال را مى‏شنوند و ثبت مى‏كنند.


و لذا در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در تفسير اين آيه مى‏خوانيم : انما اراد بذلك استيلاء امنائه بالقدرة التى ركبها فيهم على جميع خلقه و ان فعلهم فعله : منظور اين است كه امناء خداوند با قدرتى كه به آنها بخشيده بر تمام مخلوقاتش سلطه دارند و چون كار آنها كار او است اين حضور به وى نسبت داده شده است.


البته اين يك بعد قضيه است ، و اما در بعد ديگر حضور ذات خداوند مطرح است ، چنانكه در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه يكى از بزرگان علماى مسيحيت از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) پرسيد : خداوند كجا است ؟ فرمود : هو هاهنا و هاهنا و فوق و تحت ، و محيط بنا و معنا ، و هو قوله : ما يكون من نجوى ثلاثة الا هو رابعهم ... او در اينجاست و در آنجا ، و در بالا و در پائين ، و محيط به ما است ، و همه جا با ما است ، و اين است كه خداوند مى‏گويد : سه نفر با هم نجوى نمى‏كنند مگر اينكه خداوند چهارمين آنها است ... .


و در حديث معروف اهليلجه از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : اينكه خداوند سميع ناميده شده به خاطر آن است كه سه نفر با هم نجوى نمى‏كنند مگر اينكه او چهارمين آنها است ... سپس افزود : يسمع دبيب النمل على الصفا ! و خفقان الطير فى الهواء ! لا يخفى عليه خافية و لا شى‏ء مما ادركه الاسماع و الابصار ، و ما لا تدركه الاسماع و الابصار ، ما جل من ذلك و ما دق ، و ما صغر و ما كبر صداى راه رفتن مورچه را بر سنگ سخت مى‏شنود ، و صداى برخورد بالهاى پرندگان را در هوا ، چيزى بر او پنهان نمى‏ماند ، و آنچه را


تفسير نمونه ج : 23ص :428


گوشها و چشمها درك مى‏كنند و آنچه را درك نمى‏كنند از كوچك و بزرگ همه براى او ظاهر و آشكار است.



تفسير نمونه ج : 23ص :429


أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ نهُوا عَنِ النَّجْوَى ثمَّ يَعُودُونَ لِمَا نهُوا عَنْهُ وَ يَتَنَجَوْنَ بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَنِ وَ مَعْصِيَتِ الرَّسولِ وَ إِذَا جَاءُوك حَيَّوْك بِمَا لَمْ يحَيِّك بِهِ اللَّهُ وَ يَقُولُونَ فى أَنفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُحَسبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصلَوْنهَافَبِئْس الْمَصِيرُ(8) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا تَنَجَيْتُمْ فَلا تَتَنَجَوْا بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَنِ وَ مَعْصِيَتِ الرَّسولِ وَ تَنَجَوْا بِالْبرِّ وَ التَّقْوَىوَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى إِلَيْهِ تحْشرُونَ‏(9) إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشيْطنِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ لَيْس بِضارِّهِمْ شيْئاً إِلا بِإِذْنِ اللَّهِوَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ‏(10)



تفسير نمونه ج : 23ص :430


ترجمه:


8 -آيا نديدى كسانى را كه از نجوى نهى شدند سپس به كارى كه از آن نهى شدند باز مى‏گردند و براى انجام گناه و تعدى و نافرمانى رسول خدا به نجوى مى‏پردازند ، و هنگامى كه نزد تو مى‏آيند تو را تحيتى مى‏گويند كه خدا به تو نگفته است ، و در دل مى‏گويند چرا خداوند ما را به خاطر گفته‏هايمان عذاب نمى‏كند ؟ جهنم براى آنها كافى است ! وارد آن مى‏شوند و بد جايگاهى است !


9 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه نجوى مى‏كنيد به گناه و تعدى و معصيت رسول خدا نجوى نكنيد ، و به كار نيك و تقوى نجوى كنيد ، و از مخالفت خدائى كه بازگشت و جمع شما به سوى او است بپرهيزيد.


10 -نجوى تنها از ناحيه شيطان است ، مى‏خواهد با آن مؤمنان غمگين شوند ، ولى نمى‏تواند ضررى به آنها برساند جز به فرمان خدا ، بنابر اين مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.


شان نزول:


در مورد نخستين آيه مورد بحث دو شان نزول نقل شده كه هر كدام مربوط به يك قسمت از آيه است : نخست اينكه : جمعى از يهود و منافقان در ميان خودشان جدا از مؤمنان نجوى مى‏كردند و سخنان در گوشى مى‏گفتند و گاه با چشمهاى خود اشاره‏هاى ناراحت كننده‏اى به مؤمنان داشتند ، مؤمنان هنگامى كه اين منظره را ديدند گفتند : ما فكر مى‏كنيم خبر ناراحت كننده از بستگان و عزيزان ما كه به جهاد رفته‏اند به آنها رسيده و از آن سخن مى‏گويند ، و همين باعث غم و اندوه مؤمنان مى‏شد ، هنگامى كه اين كار را تكرار كردند مؤمنان شكايت به رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نمودند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد كه هيچكس در برابر مسلمانان با ديگرى نجوى نكند ، اما آنها گوش ندادند ، باز هم تكرار كردند ، آيه فوق نازل شد


تفسير نمونه ج : 23ص :431


(و آنها را سخت بر اين كار تهديد كرد).


در صحيح بخارى و مسلم و بسيارى از كتب تفسير نقل شده كه گروهى از يهود خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و بجاى السلام عليك گفتند : السام عليك يا ابا القاسم ( كه مفهومش مرگ بر تو يا ملالت و خستگى بر تو ) بود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در جواب آنها فرمود : و عليكم ! ( همين بر شما باد ! ) عايشه مى‏گويد ! من متوجه اين مطلب شدم و گفتم : عليكم السام و لعنكم الله و غضب عليكم : مرگ بر شما ، خدا لعنت كند شما را ، و غضب كند ! پيامبر به من فرمود : مدارا كن و از خشونت و بدگوئى بپرهيز ، گفتم : مگر نمى‏شنوى مى‏گويند : مرگ بر تو فرمود : مگر تو هم نشنيدى كه من در جواب عليكم گفتم ، اينجا بود كه خداوند آيه فوق را نازل كرد كه هنگامى كه اين گروه نزد شما مى‏آيند تحيتى مى‏گويند كه خدا چنان تحيتى به شما نگفته است .


تفسير : نجوى از شيطان است ؟


بحث در اين آيات همچنان ادامه بحثهاى نجوى است كه در آيات گذشته بود.


نخست مى‏فرمايد : آيا نديدى كسانى را كه از نجوى نهى شدند سپس به كارى كه از آن نهى شده‏اند باز مى‏گردند ، و براى انجام گناه و تعدى و نافرمانى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به نجوى مى‏پردازند ( ا لم تر الى الذين نهوا عن النجوى ثم يعودون لما نهوا عنه و يتناجون بالاثم و العدوان و معصية الرسول).


از اين تعبير به خوبى استفاده مى‏شود كه قبلا به آنها هشدار داده شده بود


تفسير نمونه ج : 23ص :432


كه از نجوى بپرهيزند ، كارى كه ذاتا توليد بدگمانى در ديگران و نگرانى مى‏كند ، ولى آنها نه تنها به اين دستور گوش فرا ندادند ، بلكه محتواى نجواى خود را انجام گناه و امورى بر خلاف دستور خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) انتخاب كردند .


تفاوت ميان اثم و عدوان و معصية الرسول از اين نظر است كه اثم شامل گناهانى مى‏شود كه جنبه فردى دارد ( مانند شرب خمر ) و عدوان ناظر به امورى است كه موجب تعدى بر حقوق ديگران است ، و اما معصية الرسول مربوط به فرمانهائى است كه شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان رئيس حكومت اسلامى در زمينه مصالح جامعه مسلمين صادر مى‏كند.


بنابر اين آنها در نجواهاى خود هر گونه عمل خلاف را مطرح مى‏كردند ، اعم از اعمالى كه در رابطه با خودشان بود يا ديگران و يا حكومت اسلامى و شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) .


تعبير به يعودون و يتناجون كه به صورت فعل مضارع آمده است نشان مى‏دهد كه اين كار را پيوسته تكرار مى‏كردند ، و قصدشان ايجاد ناراحتى در قلوب مؤمنان بود.


به هر حال ، آيه فوق به عنوان يك اخبار غيبى پرده از روى اعمال خلاف آنها برداشت ، و خط انحرافى آنان را فاش كرد.


در ادامه اين سخن به يكى ديگر از اعمال خلاف منافقان و يهود اشاره كرده ، مى‏افزايد : و هنگامى كه نزد تو مى‏آيند تحيتى مى‏گويند كه خداوند چنان تحيتى به تو نگفته است ( و اذا جاؤك حيوك بما لم يحيك به الله ) .


حيوك از ماده تحيت در اصل از حيات گرفته شده ، و به معنى دعا كردن براى سلامت و حيات ديگرى است.


منظور از تحيت الهى در اين آيه همان جمله السلام عليك ( يا سلام الله عليك ) مى‏باشد كه شبيه آن در آيات قرآن در مورد پيامبران


تفسير نمونه ج : 23ص :433


و بهشتيان و غير آنها كرارا آمده است : از جمله در آيه 181 سوره صافات مى‏خوانيم : و سلام على المرسلين سلام بر تمام رسولان پروردگار.


و اما تحيتى كه خداوند نگفته بود و مجاز نبود جمله السام عليك ( مرگ بر تو ، يا ملالت و خستگى بر تو ) بوده است ، اين احتمال نيز وجود دارد كه اشاره به تحيت عصر جاهليت باشد كه مى‏گفتند : انعم صباحا ( صبحت توأم با راحتى باد ) و انعم مساءا عصرت توام با راحتى باد بى آنكه در كلام خود توجهى به خدا كنند و از او سلامت و خير براى طرف مقابل بطلبند .


اين امر گرچه در جاهليت معمول بود اما تحريم آن ثابت نيست و تفسير آيه فوق به آن بعيد است.


سپس مى‏افزايد : آنها نه فقط مرتكب اين گناهان بزرگ مى‏شوند ، بلكه آنچنان از باده غرور سرمست هستند كه در دل مى‏گويند اگر اعمال ما بد است و خدا مى‏داند پس چرا ما را به خاطر گفته‏هايمان كيفر نمى‏دهد ؟ ! ( و يقولون فى انفسهم لو لا يعذبنا الله بما نقول ) .


به اين ترتيب هم عدم ايمان خود را به نبوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ثابت كردند و هم عدم ايمان به احاطه علمى خداوند.


ولى قرآن در يك جمله كوتاه به آنها چنين پاسخ مى‏گويد : جهنم براى آنها كافى است و نيازى به مجازات ديگر نيست ، همان جهنمى كه به زودى وارد آن مى‏شوند و چه بد جايگاهى است ( حسبهم جهنم يصلونها فبئس المصير).


البته اين تعبير نفى عذاب دنيوى را در باره آنها نمى‏كند ، ولى اين حقيقت را آشكارا مى‏گويد كه اگر هيچ كيفرى جز عذاب جهنم نباشد براى آنها كفايت مى‏كند و كيفر همه اعمال خود را يكجا در دوزخ خواهند ديد .


و از آنجا كه مؤمنان نيز گهگاه به خاطر ضرورتها يا تمايلاتى به نجوى


تفسير نمونه ج : 23ص :434


مى‏پرداختند در آيه بعد روى سخن را به آنها كرده ، و براى اينكه در اين كار آلوده به گناهان منافقان و يهود نشوند مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه نجوى مى‏كنيد به گناه و تعدى و معصيت رسول خدا نجوى نكنيد ، محتواى نجواى شما بايد پاك و الهىباشد ، به كارهاى نيك و تقوى نجوى كنيد ( يا ايها الذين آمنوا اذا تناجيتم فلا تتناجوا بالاثم و العدوان و معصيت الرسول و تناجوا بالبر و التقوى).


و از مخالفت خدا بپرهيزيد ، همان خدائى كه بازگشت و جمع همه شما به سوى او است ( و اتقوا الله الذى اليه تحشرون).


از اين تعبير به خوبى استفاده مى‏شود كه اصل نجوى اگر در ميان مؤمنان باشد ، سوء ظنى بر نيانگيزد ، و توليد نگرانى نكند و محتواى آن توصيه به نيكيها و خوبيها باشد مجاز است.


ولى هرگاه از كسانى همچون يهود و منافقان سر زند كه هدفشان آزار مؤمنان پاكدل است نفس اين عمل زشت و حرام است تا چه رسد به اينكه محتواى آن نيز شيطانى باشد .


لذا در آيه بعد كه آخرين آيه مورد بحث است مى‏افزايد : نجوى تنها از ناحيه شيطان مى‏باشد ( انما النجوى من الشيطان).


تا مؤمنان ناراحت و غمگين شوند ( ليحزن الذين آمنوا).


ولى بايد بدانند كه شيطان جز به اذن پروردگار نمى‏تواند به مؤمنان زيان برساند ( و ليس بضارهم شيئا الا باذن الله).


چرا كه هر مؤثرى در عالم هستى است تاثيرش به فرمان خدا است ، حتى سوزاندن آتش و برندگى شمشير كه اگر جليل نهى كند حتى فرمان خليل را نمى‏برند.



تفسير نمونه ج : 23ص :435


بنابر اين مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند ، و از هيچ چيز جز او نترسند و بر غير او دل ننهند ( و على الله فليتوكل المؤمنون).


آنها با روح توكل و اعتماد بر خدا به خوبى مى‏توانند بر تمام اين مشكلات پيروز شوند و نقشه‏هاى پيروان شيطان را نقش بر آب كنند و توطئه‏هاى آنها را در هم بكوبند.


نكته‏ها:


1 -انواع نجوى و سخنان در گوشى


اين عمل از نظر فقه اسلامى احكام مختلفى بر حسب اختلاف شرائط دارد ، و به اصطلاح به احكام خمسه تقسيم مى‏شود ، يعنى گاه حرام است و اين در صورتى است كه موجب اذيت و آزار و هتك حيثيت مسلمانى گردد ( همانگونه كه در آيات فوق به آن اشاره شده بود ) و چنين نجوائى نجواى شيطانى است كه هدفش غمگين ساختن مؤمنان است .


در مقابل گاه حكم وجوب به خود مى‏گيرد ، و اين در صورتى است كه مساله سرى لازمى در ميان باشد كه افشاى آن خطرناك ، و عدم ذكر آن نيز موجب تضييع حق و يا خطرى براى اسلام و مسلمين است.


و گاه متصف به استحباب مى‏شود و آن در جائى است كه انسان براى انجام كارهاى نيك و بر و تقوى به سراغ آن رود ، و همچنين حكم كراهت و اباحه.


ولى اصولا هرگاه هدف مهمترى در كار نباشدنجوى كردن كار پسنديده‏اى نيست ، و بر خلاف آداب مجلس است زيرا نوعى بى اعتنائى يا بى اعتمادى نسبت به ديگران محسوب مى‏شود لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : اذا كنتم ثلاثه فلا يتناج اثنان دون صاحبهما ، فان ذلك يحزنه : هنگامى كه سه نفر باشيد دو نفر از شما جداى از شخص سوم به نجوى نپردازد چرا كه


تفسير نمونه ج : 23ص :436


اين امر نفر سوم را غمگين مى‏كند.


در حديث ديگرى از ابو سعيد ( خدرى ) مى‏خوانيم كه مى‏گويد : ما براى اجراى دستورات پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) درشبها كه گاهى مطلب لازمى پيش مى‏آيد به تناوب در نزديكى اقامتگاه آن حضرت مراقب بوديم ، يك شب عده زيادى گرد هم آمده بودند و آهسته سخن مى‏گفتيم ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيرون آمد و فرمود : ما هذه النجوى ؟ ا لم تنهوا عن النجوى ؟ : اين سخنان در گوشى چيست ؟ آيا شما از نجوى نهى نشده‏ايد ؟!.


از روايات متعددى نيز استفاده مى‏شود كه شيطان براى غمگين ساختن مؤمنان از هر وسيله‏اى استفاده مى‏كند ، نه فقط از نجوى بلكه گاه در عالم خواب صحنه‏هائى در برابر چشم او مجسم مى‏كند كه موجب اندوه او شود و دستور داده شده است كه مؤمنان در اينگونه موارد با پناه بردن به ذات پاك خدا و توكل بر او اينگونه القائات شيطانى را از خود دور كنند .


2 -تحيت الهى كدام است ؟


معمولا هنگام ورود در مجالس مردم به يكديگر سخنانى كه حاكى از احترام و محبت است مى‏گويند و آنرا تحيت مى‏نامند ، از آيات فوق استفاده مى‏شود كه تحيت نيز بايد جنبه الهى داشته باشد ، همانگونه كه همه آداب و رسوم معاشرت بايد چنين باشد ، در تحيت علاوه بر احترام و اكرام طرف مقابل بايد


تفسير نمونه ج : 23ص :437


يادى از خدا نيز ديده شود ، همانگونه كه در سلام سلامتى طرف را از خداوند تقاضا مى‏كنيم .


در تفسير على بن ابراهيم ذيل آيات مورد بحث آمده است كه جمعى از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هنگامى كه نزد او مى‏آمدند انعم صباحا ، و انعم مساءا ( صبحت توأم با راحتى باد ، يا عصرت توام با راحتى باد ) مى‏گفتند ، و اين تحيت عصر جاهليت بود ، قرآن از اين كار نهى كرد و رسول خدا به آنها فرمود : خداوند به ما تحيتى بهتر از آن دستور داده كه آن تحيت اهل بهشت است السلام عليكم كه به معنى سلام الله عليكم مى‏باشد.


امتياز سلام اسلامى در اين است كه از يكسو توأم با ذكر خدا است ، و از سوى ديگر در آن سلامت همه چيز اعم از دين و ايمان و جسم و جان مطرح است ، نه تنها راحتى و رفاه و آسايش .


در باره حكم تحيت و سلام و آداب آن ذيل آيه 86 سوره نساء بحث مشروحى داشته‏ايم ( به جلد 4 تفسير نمونه صفحه 41 به بعد مراجعه شود).



تفسير نمونه ج : 23ص :438


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسحُوا فى الْمَجَلِسِ فَافْسحُوا يَفْسح اللَّهُ لَكُمْوَ إِذَا قِيلَ انشزُوا فَانشزُوا يَرْفَع اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَتٍوَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(11)


ترجمه:


11 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه به شما گفته شود مجلس را وسعت بخشيد ( و به تازه واردها جا دهيد ) وسعت بخشيد ، خداوند ( بهشت را ) براى شما وسعت مى‏بخشد ، و هنگامى كه گفته شود برخيزيد برخيزيد ، اگر چنين كنيد خداوند آنها را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه از علم بهره دارند درجات عظيمى مى‏بخشد.


شان نزول:


طبرسى در مجمع البيان و آلوسى در روح المعانى و جمعى ديگر از مفسران نقل كرده‏اند كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در يكى از روزهاى جمعه در صفه(سكوى بزرگى كه در كنار مسجد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قرار داشت ) نشسته بود و گروهى نزد حضرت حاضر بودند ، و جا تنگ بود ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عادتش اين بود كه مجاهدان بدر را اعم از مهاجر و انصار احترام فراوان مى‏كرد ، در اين هنگام گروهى از بدريون وارد شدند ، در حالى كه ديگران قبل از آنها اطراف پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را پر كرده بودند ، هنگامى كه مقابل پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيدند


تفسير نمونه ج : 23ص :439


سلام كردند ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)پاسخ فرمود سپس به حاضران سلام كردند آنها نيز پاسخ گفتند ، آنها روى پاى خود ايستاده بودند ، و منتظر بودند حاضران به آنها جا دهند ولى هيچكس تكان نخورد ! اين امر بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخت آمد ، رو به بعضى از كسانى كه اطراف او نشسته بودند كرد و فرمود : فلان و فلانى برخيزيد ، چند نفر را از جا بلند كرد تا واردين بنشينند ( و اين در حقيقت نوعى ادب آموزى و درس احترام گذاردن به پيش‏كسوتان در ايمان و جهاد بود).


ولى اين مطلب بر آن چند نفر كه از جا برخاستند ناگوار آمد ، به طورى كه آثارش در چهره آنهانمايان گشت ، منافقان ( كه از هر فرصتى استفاده مى‏كردند ) گفتند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسم عدالت را رعايت نكرد ، كسانى را كه عاشقانه نزديك او نشسته بودند به خاطر افرادى كه بعدا وارد مجلس شدند از جا بلند كرد ، در اينجا آيه فوق نازل شد ( و قسمتى از آداب نشستن در مجالس را براى آنها شرح داد).


تفسير : احترام به پيش‏كسوتان در مجالس


در تعقيب دستورى كه در آيات گذشته در مورد ترك نجوى در مجالس ، و محدود ساختن آن به موارد معين آمده ، در اين آيه يكى ديگر از آداب مجلس را بازگو كرده ، مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هرگاه به شما گفته شود به مجلس وسعت بخشيد و به تازه واردها جا دهيد اطاعت كنيد ( يا ايها


تفسير نمونه ج : 23ص :440


الذين آمنوا اذا قيل لكم تفسحوا فى المجالس فافسحوا).


كه اگر چنين كنيد خداوند جاى شما را در بهشت وسعت مى‏بخشد ، و در اين جهان به قلب و جان و رزق و روزى شما نيز وسعت مى‏دهد ( يفسح الله لكم).


تفسحوا از ماده فسح ( بر وزن قفل ) به معنى مكان وسيع است ، بنابر اين تفسح به معنى توسعه دادن مى‏باشد و اين يكى از آداب مجلس است كه وقتى تازه واردى داخل مى‏شود حاضران جمع و جورتر بنشينند ، و براى او جا باز كنند ، مبادا سرگردان ، و احيانا خسته و شرمنده شود ، اين موضوع يكى از وسائل تحكيم پيوندهاى محبت و دوستى است ، بر عكس نجوى كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود كه از عوامل نفرت و بدبينى و دشمنى است .


قابل توجه است كه قرآن مجيد اين كتاب بزرگى آسمانى كه به منزله قانون اساسى مسلمين است حتى بسيارى از جزئيات مسائل اخلاقى و زندگى دستجمعى مسلمانان را ناگفته نگذارده و در لابلاى دستورات مهم و بنيادى به اين جزئيات نيز اشاره مى‏كند ، تا مسلمانان تصور نكنند تنها پايبند بودن به اصول كلى براى آنها كافى است .


جمله يفسح الله لكم ( خداوند به شما وسعت مى‏بخشد ) را جمعى از مفسران به توسعه مجالس بهشتى تفسير كرده‏اند ، و اين پاداشى است كه خداوند براى افرادى كه در اين جهان اين آداب را رعايت كنند مى‏دهد ، ولى از آنجا كه آيه مطلق است و قيد و شرطى در آن نيست ، مفهوم گسترده‏اى دارد ، و هر گونه


تفسير نمونه ج : 23ص :441


وسعت بخشيدن الهى را ، چه در بهشت ، و چه در دنيا ، و در روح و فكر ، در عمر و زندگى ، و در مال و روزى را شامل مى‏شود ، و از فضل خدا تعجب نيست كه در برابر يك چنين كار كوچكى چنان پاداش عظيمى قرار دهد كه پاداش به قدر كرم او است نه به قدر اعمال ما .


و از آنجا كه گاهى مجلس آنچنان مملو است كه بدون برخاستن بعضى جا براى ديگران پيدا نمى‏شود ، و يا اگر جائى پيدا مى‏شود مناسب حال آنها نيست در ادامه آيه مى‏افزايد : هنگامى كه به شما گفته شود برخيزيد برخيزيد ( و اذا قيل انشزوا فانشزوا).


نه تعلل جوئيد و نه به هنگامى كه برمى‏خيزيد ناراحت شويد ، چرا كه گاه تازه واردها از شما براى نشستن سزاوارترند به خاطر خستگى مفرط ، يا كهولت سن ، و يا احترام خاصى كه دارند ، و يا جهات ديگر ، اينجاست كه بايد حاضران ايثار كنند و اين ادب اسلامى را رعايت نمايند ، همانگونه كه در شان نزول خوانديم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به جمعى از كسانى كه نزديك او نشسته بودند دستور داد جاى خود را به جمعى از تازه واردان كه از مجاهدان بدر بودند ، و از نظر علم و فضيلت بر ديگران برترى داشتند بدهند .


بعضى از مفسران با توجه به اينكه انشزوا ( برخيزيد ) در اينجا نيز مطلق است آنرا به معنى گسترده‏ترى تفسير كرده‏اند كه هم شامل برخاستن از مجلس مى‏شود ، و هم قيام براى جهاد و نماز و كارهاى خير ديگر ، ولى با توجه به جمله قبل كه قيد فى المجالس دارد ظاهر اين است كه اين جمله نيز مقيد


تفسير نمونه ج : 23ص :442


به همان قيد است كه از تكرار آن به سبب وجود قرينه پرهيز شده است.


سپس به بيان پاداش انجام اين دستور الهى پرداخته مى‏افزايد : اگر چنين كنيد خداوند كسانى را از شما كه ايمان آورده‏اند و بهره از علم دارند درجات عظيمى مى‏بخشد ( يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات).


اشاره به اينكه اطاعت اين دستورات دليل بر ايمان و علم و آگاهى است ، و نيز اشاره به اينكه اگر پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به بعضى دستور داداز جا برخيزند و به تازه واردان جا دهند براى يك هدف مقدس الهى و احترام به پيشگامان در ايمان و علم بوده است.


تعبير به درجات ( به صورت نكره و با صيغه جمع ) اشاره به درجات عظيم و والائى است كه خداوند به اينگونه افرادى كه علم و ايمان را تواما دارا هستند مى‏دهد ، در حقيقت كسانى كه به تازه واردان در كنار خود جا دهند درجه‏اى دارند و آنها كه ايثار كنند و جاى خود را به آنها بسپارند و از علم و معرفت بهره داشته باشند درجات بيشتر دارند.


و از آنجا كه گروهى اين آداب را با طيب خاطر و از صميم دل انجام مى‏دهند ، و گروه ديگرى با كراهت و ناخشنودى ، و يا براى ريا و تظاهر ، در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است ( و الله بما تعملون خبير ) .


نكته‏ها:


1 -مقام علماء و دانشمندان


گرچه آيه در مورد خاصى نازل شده ، ولى با اين حال مفهوم عامى دارد و نشان مى‏دهد آنچه مقام آدمى را نزد خدا بالا مى‏برد ، دو چيز است : 1 - ايمان


تفسير نمونه ج : 23ص :443


2 -علم.


مى‏دانيم مقام شهيد در اسلام والاترين مقام است ، در عين حال در حديثى از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : فضل العالم على الشهيد درجة ، و فضل الشهيد على العابد درجه ... و فضل العالم على سائر الناس كفضلى على ادناهم ! : عالم يك درجه از شهيد بالاتر است ، و شهيد يكدرجه از عابد ... و برترى عالم بر ساير مردم مانند برترى من بر كوچكترين آنها است .


در حديث ديگرى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من جائته منيته و هو يطلب العلم فبينه و بين الانبياء درجة ! : كسى كه مرگ او فرا رسد در حالى كه در طلب علم است ، ميان او و پيامبران يك درجه فاصله است!.


مى‏دانيم در شبهاى ماهتابى مخصوصا شب چهاردهم ماه كه بدر كامل است ، ستارگان در نور ماه محو مى‏شوند ، و جالب اينكه در مقايسه عالم و عابد در حديث ديگرى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده فضل العالم على العابد كفضل القمر ليلة البدر على سائر الكواكب : برترى عالم بر عابد همچون برترى ماه در شب بدر ، بر ساير ستارگان است .


جالب اينكه عابد عبادتى را انجام مى‏دهد كه هدف آفرينش انسان است ولى از آنجا كه روح عبادت معرفت است عالم بر او برترى فوق العاده دارد.


آنچه در باره برترى عالم بر عابد در روايات فوق آمده ، منظور از آن فاصله عظيم ميان اين دو است ، و لذا در حديث ديگرى تفاوت ميان اين دو بجاى يك درجه ، يكصد درجه ذكر شده كه فاصله هر درجه با درجه ديگر ، مقدار حركت سريع اسب در هفتاد سال است ! .



تفسير نمونه ج : 23ص :444


اين نيز واضح است كه مقام شفاعت در قيامت از آن هر كس نيست ، بلكه مقام مقربان درگاه خدا است ، اما در حديثى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : يشفع يوم القيامة ثلاثة الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء : سه گروه در قيامت شفاعت مى‏كنند ، پيامبران ، علما و شهيدان!.


در حقيقت موفقيت در طريق تكامل و جلب خشنودى خدا و قرب او مرهون دو عامل است : ايمان و علم يا آگاهى و تقوى كه هيچكدام بدون ديگرى براى هدايت و پيروزى كافى نيست .


2 -آداب مجلس


در قرآن مجيد كرارا در كنار مسائل مهم اشاراتى به آداب اسلامى مجالس شده است از جمله آداب تحيت ، و ورود در مجلس ، آداب دعوت به طعام ، آداب سخن گفتن با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و آداب جا دادن به تازه واردان مخصوصا افراد با فضيلت و پيشگام در ايمان و علم است.


و اين به خوبى نشان مى‏دهد كه قرآن براى هر موضوعى در جاى خود اهميت و ارزش قائل است ، و هرگز اجازه نمى‏دهد آداب انسانى معاشرت به خاطر بى اعتنائى افراد زيرپا گذارده شود.


در كتب احاديث صدها روايت درباره آداب معاشرت با ديگران از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه معصومين (عليهم‏السلام‏) نقل شده است ، و مرحوم شيخ حر عاملى آنها را در كتاب وسائل جلد هشتم در 166 باب گردآورى كرده است ، ريزه‏كاريهائى


تفسير نمونه ج : 23ص :445


كه در اين روايات است نشان مى‏دهد اسلام تا چه حد در اين باره باريك بين و حتى سختگير است.


در اين روايات حتى طرز نشستن ، سخن گفتن ، تبسم كردن ، مزاح نمودن اطعام كردن ، طرز نامه نوشتن ، و حتى طرز نگاه كردن به دوستان نيز مورد توجه قرار گرفته ، و دستورهائى در زمينه هر يك داده شده است كه نقل آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مى‏كند ، تنها به يك حديث از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در اينجا قناعت مى‏كنيم : ليجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم ، يكون افتقارك اليهم فى لين كلامك ، و حسن سيرتك ، و يكون استغنائك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك : بايد در قلب تو نياز به مردم و بى نيازى از آنها جمع باشد نيازت در نرمى سخن ، و حسن سلوك تجلى كند ، و بى‏نيازيت در حفظ آبرو و عزت نفس .



تفسير نمونه ج : 23ص :446


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا نَجَيْتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّمُوا بَينَ يَدَى نجْوَاشْ صدَقَةًذَلِك خَيرٌ لَّكمْ وَ أَطهَرُفَإِن لَّمْ تجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(12) ءَ أَشفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَينَ يَدَى نجْوَاشْ صدَقَتٍفَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَاب اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُوَ اللَّهُ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ‏(13)


ترجمه:


12 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه مى‏خواهيد با رسول خدا نجوى كنيد قبل از آن صدقه‏اى ( در راه خدا ) بدهيد ، اين براى شما بهتر و پاكيزه‏تر است ، و اگر توانائى نداشته باشيد خداوند غفور و رحيم است .


13 -آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقات قبل از نجوى خوددارى كرديد ؟ اكنون كه اين كار را نكرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت نماز را بر پا داريد و زكات را ادا كنيد و خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيد و ( بدانيد ) خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد با خبر است.



تفسير نمونه ج : 23ص :447


شان نزول:


مرحوم طبرسى در مجمع البيان و جمعى ديگر از مفسران معروف در شان نزول اين آيات چنين نقل كرده‏اند : جمعى ازاغنياء خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏آمدند و با او نجوى مى‏كردند ( اين كار علاوه بر اين كه وقت گرانبهاى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مى‏گرفت مايه نگرانى مستضعفين و موجب امتيازى براى اغنياء بود ) در اينجا خداوند نخستين آيات فوق را نازل كرد و به آنها دستور داد كه قبل از نجوى كردن با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صدقه‏اى به مستمندان بپردازند ، اغنياء وقتى چنين ديدند از نجوى خوددارى كردند ، آيه دوم نازل شد ( و آنها را ملامت كرد و حكم آيه اول را نسخ نمود ) و اجازه نجوى به همگان داد ( ولى نجوى در مورد كار خير و اطاعت پروردگار ) .


بعضى از مفسران نيز تصريح كرده‏اند كه هدف گروهى از نجوى كنندگان اين بود كه از اين راه برترى بر ديگران كسب كنند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم روى بزرگوارى خاص خود در عين اين كه ناراحت بود از آنها ممانعت نمى‏كرد تا اين كه قرآن آنها را از اين كار نهى نمود.


تفسير : يك آزمون جالب


در بخشى از آيات گذشته سخن از مساله نجوى بود آيات مورد بحث ادامه و تكميلى است براى همان مطلب.



تفسير نمونه ج : 23ص :448


نخست مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايدهنگامى كه مى‏خواهيد با رسول خدا نجوى كنيد پيش از آن صدقه‏اى در راه خدا بدهيد ( يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقة).


چنانكه در شان نزول گفتيم اين دستور به خاطر آن بود كه گروهى از مردم مخصوصا از اغنيا مرتبا مزاحم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏شدند و با او نجوى مى‏كردند ، كارى كه مايه اندوه ديگران ، و يا كسب امتياز بى دليلى براى اينان بود ، بعلاوه موجب تضييع اوقات گرانبهاى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏شد ، حكم فوق نازل گشت و آزمونى بود براى آنها و نيز كمكى بهمستمندان و وسيله مؤثرى براى كم شدن اين مزاحمتها.


سپس مى‏افزايد : اين براى شما بهتر و پاكيزه‏تر است ( ذلك خير لكم و اطهر).


اما خير بودن اين صدقه هم براى متمكنان بود ، زيرا موجب ثوابى مى‏شد ، و هم براى نيازمندان ، چرا كه وسيله كمكى به آنها محسوب مى‏گشت.


و اما اطهر بودنش از اين نظر بود كه قلوب اغنيا را از حب مال مى‏شست ، و قلوب نيازمندان را از كينه و ناراحتى ، زيرا هنگامى كه نجوى از صورت مجانى در مى‏آيد و نياز به دادن صدقه‏اى داشت طبعا كمتر مى‏شد همان گونه‏اى كه شد و اين يكنوع پاكيزه‏گى براى محيط فكرى و اجتماعى مسلمانان بود .


ولى از آنجا كه اگر وجوب صدقه قبل از نجوى عموميت مى‏داشت فقرا از طرح مسائل مهم يا نيازهاى خود در برابر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به صورت نجوى محروم مى‏شدند ، در ذيل آيه حكم صدقه را از اين گروه برداشته مى‏فرمايد : اگر توانائى نداشته باشيد خداوند غفور و رحيم است ( فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم).


و به اين ترتيب آنها كه تمكن مالى داشتند دادن صدقه قبل از نجوى براى


تفسير نمونه ج : 23ص :449


آنان واجب بود ، و آنها كه نداشتند بدون آن مى‏توانستند با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نجوى كنند .


جالب اينكه دستور فوق تاثير عجيبى گذاشت و آزمون جالبى شد و همگى جز يك نفر از دادن صدقه و نجوى خوددارى كردند ، و او امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) بود اينجا بود كه آنچه لازم بود روشن شود شد و آنچه بايد مسلمانان از اين دستور بفهمند و درس گيرند گرفتند ، لذا آيه بعد نازل گرديد و اين حكم را نسخ كرد و فرمود : آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقه قبل از نجوى خوددارى كرديد ؟ ! ( ا اشفقتم ان تقدموا بين يدى نجواكم صدقات).


معلوم مى‏شود حب مال در دل شما از علاقه به نجواى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيشتر است ، و نيز معلوم مى‏شود در اين نجواها غالبا مسائل حياتى مطرح نمى‏شد ، و گرنه چه مانعى داشت كه اين گروه قبل از نجوى صدقه‏اى مى‏دادند و نجوى مى‏كردند ، به خصوص اينكه مقدار خاصى براى صدقه نيز تعيين نشده بود و مى‏توانستند با مبلغ كمى اين مشكل را حل كنند .


سپس مى‏افزايد : اكنون كه اين كار را نكرديد ، و خود به تقصير خويشتن پى برديد و خداوند شما را بخشيد ، و توبه شما را پذيرفت ، نماز را بر پا داريد و زكات را ادا كنيد ، و خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيد ، و بدانيد خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد با خبر است ( فاذ لم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلاة و آتوا الزكاة و اطيعوا الله و رسوله و الله خبير بما تعملون ) .


تعبير به توبه نشان مى‏دهد كه آنها در نجواهاى قبلى مرتكب گناهى شده بودند ، خواه به خاطر تظاهر و ريا ، و يا آزار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و يا ايذاء مؤمنان فقير.


گرچه در اين آيه سخنى صريحا در باره جواز نجوى بعد از اين ماجرا


تفسير نمونه ج : 23ص :450


نيامده ، ولى تعبير آيه نشان مى‏دهد كه حكم سابق برداشته شد.


اما دعوت به اقامه نماز و اداء زكات و اطاعت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خاطر اهميت آن است و نيز اشاره‏اى است به اينكه اگر بعد از اين نجوا مى‏كنيد بايد در مسير اهداف بزرگ اسلامى و در طريق اطاعت از خدا و رسول (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد .


نكته‏ها:


1 -تنها عمل كننده به آيه صدقه و نجوى


غالب مفسران شيعه و اهل سنت نوشته‏اند تنها كسى كه به اين آيه عمل كرد امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) بود چنانكه طبرسى در روايتى از خود حضرت نقل مى‏كند كه فرمود : آية من كتاب الله لم يعمل بها احد قبلى ، و لا يعمل بها احد بعدى كان لى دينار فصرفته بعشرة دراهم فكنت اذا جئت الى النبى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تصدقت بدرهم : آيه‏اى در قرآن است كه احدى قبل از من و بعد از من به آن عمل نكرده و نخواهد كرد ، من يك دينار داشتم آنرا به ده درهم تبديل كردم و هر زمان مى‏خواستم با رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نجوا كنم درهمى را صدقه مى‏دادم .


همين مضمون را شوكانى از عبد الرزاق و ابن المنذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه نقل كرده است.


فخر رازى نيز اين حديث را كه تنها كسى كه به آيه فوق عمل كرد


تفسير نمونه ج : 23ص :451


على (عليه‏السلام‏) بود از جمعىاز محدثان از ابن عباس نقل كرده است.


در در المنثور نيز روايات متعددى در ذيل آيات فوق در همين معنى آمده است.


در تفسير روح البيان از عبد الله فرزند عمر بن خطاب نقل مى‏كند كه مى‏گفت : كان لعلى (عليه‏السلام‏) ثلاث ، لو كانت لى واحدة منهن كانت احب الى من حمر النعم : تزويجه فاطمه (عليهاالسلام‏) ، و اعطائه الراية يوم خيبر ، و آية النجوى ! : على (عليه‏السلام‏) سه فضيلت داشت كه اگر يكى از آنها براى من حاصل مى‏شد بهتر بود از شتران سرخ موى ( اين تعبير در ميان عرب براى اشاره به گرانبهاترين اموال به كار برده مى‏شد، و آن را به صورت ضرب المثل به هنگام بيان بسيار نفيس بودن چيزى ذكر مى‏كردند ) نخست تزويج پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فاطمه ( سلام الله عليها ) را به او بود ، و ديگر دادن پرچم به دستش در روز خيبر ، و ديگر آيه نجوى.


ثبوت اين فضيلت بزرگ براى على (عليه‏السلام‏) در غالب كتب تفسير و حديث آمده و چنان مشهور و معروف است كه نيازى به شرح بيشتر نيست.


2 -فلسفه تشريع و نسخ حكم صدقه قبل از نجوى


چرا وجوب صدقه قبل از نجوى كردن با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تشريع شد و بعد از مدت كوتاهى نسخ گرديد ؟


تفسير نمونه ج : 23ص :452


پاسخ اين سؤال را به خوبى مى‏توان از قرائن موجود در آيه فوق و شان نزول آن به دست آورد ، هدف آزمايشى بود ، براى افراد پر ادعائى كه از اين طريق اظهار علاقه خاصى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏كردند ، معلوم شد اين اظهار علاقه‏ها تنها در صورتى است كه نجوى مجانى باشد ، اما هنگامى كه نياز به بذل مقدارى مال داشت خاموش شدند.


از اين گذشته ، اين حكم براى هميشه در مسلمانان اثر گذارد ، و نشان داد تا ضرورتى نباشد نبايد وقت گرانبهاى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ديگر رهبران بزرگ اسلامى را با نجوى گرفت ، و وسيله ناخشنودى مردم را فراهم ساخت ، و در حقيقت كنترلى بود براى نجواها در آينده .


بنابر اين حكم مزبور از آغاز جنبه موقتى داشته ، و پس از آنكه هدف آن تامين گرديد نسخ شد ، زيرا ادامه آن نيز مشكلى ايجاد مى‏كرد ، چرا كه گاه مسائل ضرورى پيش مى‏آمد كه لازم بود به طور خصوصى با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان گذارده شود ، چنانچه حكم صدقه باقى ميماند اى بسا اين ضرورتها از دست مى‏رفت ، و افراد يا جامعه اسلامى زيان مى‏ديدند.


به طور كلى در موارد نسخ ، حكم هميشه از اول جنبه محدود و موقت داشته ، هر چند مردم از اين معنى احيانا آگاه نبوده و آنرا هميشگى تصور مى‏كردند .


3 -آيا اين فضيلت بود ؟


بدون شك على (عليه‏السلام‏) در زمره ثروتمندان اصحاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود ، زندگى ساده و زاهدانه‏اى داشت ، با اين حال براى احترام به اين حكم الهى در همان مدت كوتاه چند بار صدقه داد و مسائل ضرورى را از طريق نجوى با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان نهاد ، و چنانكه گفتيم اين مساله در ميان مفسران و ارباب حديث مسلم


تفسير نمونه ج : 23ص :453


است.


ولى بعضى با قبول اين موضوع ، اصرار دارند فضيلت بودن آنرا انكار كنند .


از جمله اينكه مى‏گويند اگر بزرگان صحابه اقدام به اين كار نكردند نيازى به آن نديدند ، و يا وقت كافى نداشتند ، يا فكر مى‏كردند مبادا باعث ناراحتى فقرا و وحشت اغنيا گردد ! بنابر اين فضيلتى براى على (عليه‏السلام‏) محسوب يا موجب سلب فضيلتى از ديگران نمى‏گردد!.


ولى گويا آنها در متن آيه دوم دقت نكرده‏اند كه خداوند به عنوان سرزنش مى‏فرمايد : أ أشفقتم ان تقدموا بين يدى نجواكم صدقات آيا از فقر ترسيديد و بخل كرديد كه قبل از نجوى صدقه‏اى نداديد و حتى در ذيل آيه تعبير به توبه مى‏كند كه ظاهرا ناظر به همين معنى است ، از اين تعبير روشن مى‏شود كه اقدام بر صدقه و نجوى با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كار مطلوبى بوده است و گرنه سرزنش و توبه نداشت .


بدون شك جمعى از اصحاب سرشناس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از اين ماجرا با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نجوى داشتند ، ( چون افراد عادى و دور افتاده كمتر اقدام به چنين كارى مى‏كردند ) ولى همين صحابه معروف بعد از دستور صدقه از اين كار خوددارى نمودند ، تنها كسى كه به اين دستور احترام گذارد وجامه عمل به آن پوشانيد على (عليه‏السلام‏) بود چه مى‏شود كه ما ظاهر آيات و رواياتى كه در اين زمينه است و در كتب مختلف اسلامى نقل شده بپذيريم و با احتمالات ضعيف و بى اساس يك واقعيت را ناديده نگيريم ، و با عبد الله بن عمر كه اين فضيلت را همرديف با تزويج فاطمه (عليهاالسلام‏) و پرچمدارى روز فتح خيبر و برتر از حمر النعم قرار داده همصدا شويم ؟!


تفسير نمونه ج : 23ص :454


4 -مدت حكم و مقدار صدقه


در اينكه حكم بالا يعنى وجوب صدقه قبل از نجوى با رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چقدر به طول انجاميد و نسخ شد ؟ نقلهاى مختلفى است : بعضى آنرا يكساعت ، و بعضى يكشب ، و بعضى ده روز ذكر كرده‏اند ، و ظاهر همان قول سوم است چرا كه يكساعت و يكشب براى يك چنين امتحانى هرگز كافى نبود ، چرا كه مى‏توانستند متعذر شوند كه در اين مدت كوتاه موجبى براى نجوى پيش نيامد ، ولى مدت ده روز مى‏تواند حقايق را روشن سازد ، و زمينه‏اى براى ملامت و سرزنش متخلفان فراهم كند .


و اما در مورد مقدار صدقه نه در آيه مقدارى براى آن ذكر شده و نه در روايات اسلامى ، هر چند از عمل على (عليه‏السلام‏) بر مى‏آيد كه حتى يكدرهم نيز كافى بوده است.



تفسير نمونه ج : 23ص :455


أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِب اللَّهُ عَلَيهِم مَّا هُم مِّنكُمْ وَ لا مِنهُمْ وَ يحْلِفُونَ عَلى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‏(14) أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَاباً شدِيداًإِنَّهُمْ ساءَ مَا كانُوا يَعْمَلُونَ‏(15) اتخَذُوا أَيْمَنهُمْ جُنَّةً فَصدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ‏(16) لَّن تُغْنىَ عَنهُمْ أَمْوَلهُُمْ وَ لا أَوْلَدُهُم مِّنَ اللَّهِ شيْئاًأُولَئك أَصحَب النَّارِهُمْ فِيهَا خَلِدُونَ‏(17) يَوْمَ يَبْعَثهُمُ اللَّهُجَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يحْلِفُونَ لَكمْوَ يحْسبُونَ أَنهُمْ عَلى شىْ‏ءٍأَلا إِنهُمْ هُمُ الْكَذِبُونَ‏(18) استَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشيْطنُ فَأَنساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِأُولَئك حِزْب الشيْطنِأَلا إِنَّ حِزْب الشيْطنِ هُمُ الخَْسِرُونَ‏(19)



تفسير نمونه ج : 23ص :456


ترجمه:


14 -آيا نديدى كسانى را كه طرح دوستى با جمعيتى كه مورد خشم خدا بود ريختند ؟ اينها نه از شما هستند و نه از آنان ! آنها سوگند دروغ ياد مى‏كنند ( كه از شما هستند ) در حالى كه خودشان مى‏دانند ( دروغ مى‏گويند).


15 -خداوند عذاب شديدى براى آنها فراهم ساخته ، زيرا اعمالى را كه انجام مى‏دهند بد است.


16 -آنها سوگندهاى خود را سپرى قرار دادند و مردم را از راه خدا بازداشتند ، لذا براى آنها عذاب خوار كننده‏اى است.


17 -اموال و اولادشان به هيچوجه آنها را از عذاب الهى حفظ نمى‏كند ، آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مى‏مانند.


18 -به خاطر بياوريد روزى را كه خدا همه آنها را برمى‏انگيزد آنها براى خدا نيز سوگند ( دروغ ) ياد مى‏كنند همانگونه كه ( امروز ) براى شما سوگند مى‏خورند ، و گمان مى‏كنند ( با اين سوگندهاى دروغ ) كارى مى‏توانند انجام دهند بدانيد آنها دروغگويانند .


19 -شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده است ، آنها حزب شيطانند بدانيد حزب شيطان زيانكارانند.


تفسير : حزب شيطان!


اين آيات بخشى از توطئه‏هاى منافقان را برملا مى‏سازد ، و آنها را با نشانه‏هايشان به مسلمانان معرفى مى‏كند ، و ذكر اين معنى بعد از آيات نجوى شايد به اين


تفسير نمونه ج : 23ص :457


مناسبت است كه در ميان نجوى كنندگان با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) افراد منافقى نيز وجود داشتند كه از اين كار به عنوان پوششى براىتوطئه‏هاى خود و اظهار نزديكى به پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) استفاده مى‏كردند و همين امر سبب شد كه قرآن به صورت يك امر كلى با آن برخورد كند.


نخست مى‏فرمايد : آيا نديدى كسانى را كه با قومى كه خداوند آنها را غضب كرده بود طرح دوستى ريختند ؟ ! ( ا لم تر الى الذين تولوا قوما غضب الله عليهم).


اين قوم مغضوب عليهم ظاهرا همان قوم يهود است كه در آيه 60 سوره مائده به همين عنوان معرفى شده ، آنجا كه در باره يهود مى‏گويد : قل هل انبئكم بشر من ذلك مثوبة عند الله من لعنه الله و غضب عليه ... بگو آيا شما را از كسانى كه وضعشان از اين هم بدتر است با خبر كنم آنها كسانى هستند كه خداوند آنها را لعنت كرده و مورد غضب قرار داده ... سپس مى‏افزايد : اينها نه از شما هستند و نه از آنان ( يهود ) ( ما هم منكم و لا منهم ) .


نه در مشكلات و گرفتاريها ياور شما هستند ، و نه دوست صميمى آنها ، بلكه منافقانى هستند كه هر روز چهره عوض مى‏كنند ، و هر لمحه به شكلى در مى‏آيند.


البته اين تعبير منافاتى با آيه 51 سوره مائده ندارد كه مى‏گويد : و من يتولهم منكم فانه منهم : هر كس از شما آنها را دوست دارد از آنها است زيرا منظور از آن اين است كه آنها در حكم دشمنان شما محسوب مى‏شوند هر چند حقيقتا جزء آنها هم نباشد .


باز در ادامه همين سخن مى‏افزايد : آنها براى اثبات وفادارى خود نسبت به شما قسم ياد مى‏كنند اما سوگندى دروغ كه خودشان هم مى‏دانند!


تفسير نمونه ج : 23ص :458


(و يحلفون على الكذب و هم يعلمون).


اين راه و رسم منافقان است كه پيوسته براى پوشانيدن چهره زشت و منفور خود به سوگندهاى دروغ پناه مى‏برند ، در حالى كه عملشان بهترين معرف آنها است.


بعد به عذاب دردناك اين منافقان لجوج اشاره كرده ، مى‏فرمايد : خداوند عذاب شديدى براى آنها فراهم ساخته است ( اعد الله لهم عذابا شديدا ) .


و بدون شك اين عذاب عادلانه است چرا كه آنها اعمال بدى انجام مى‏دادند ( انهم ساء ما كانوا يعملون).


سپس براى توضيح بيشتر در مورد نشانه‏هاى اين منافقان مى‏گويد : آنها سوگندهاى خود را سپرى قرار داده‏اند تا مردم را از راه خدا باز دارند ( اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله).


قسم ياد مى‏كنند كه مسلمانند و هدفى جز اصلاح ندارند در حالى كه زير پوشش اين قسم به انواع فساد و خرابكارى و توطئه مشغولند ، و در حقيقت از نام مقدس خدا براى جلوگيرى از راه خدا بهره مى‏گيرند .


آرى سوگندهاى دروغ يكى از نشانه‏هاى منافقان است كه علاوه بر اينجا در سوره منافقين نيز ضمن بيان اوصاف آنها ذكر شده است ( سوره منافقين آيه 2).


و در پايان آيه مى‏افزايد : به همين دليل براى آنها عذاب خوار كننده‏اى است ( فلهم عذاب مهين).



تفسير نمونه ج : 23ص :459


آنها مى‏خواستند با اين سوگندهاى دروغين آبرو براى خود فراهم كنند ولى خدا آنها را به عذاب خوار كننده‏اى مبتلا مى‏سازد و قبلا فرمود عذاب شديد براى آنها است ( آيه 15 همين سوره ) زيرا قلوب مؤمنان راستين را شديدا به درد مى‏آورند.


ظاهر اين است كه هر دو عذاب مربوط به آخرت است و چون با دو وصف مختلف ( مهين و شديد ) ذكر شده تكرار نيست ، زيرا توصيف عذاب به اين دو وصف در قرآن مجيد معمولا در عذابهاى آخرت است هر چند بعضى از مفسران احتمال داده‏اند كه اولى مربوط به دنيا يا عذاب قبر و دومى مربوط به عذاب آخرت مى‏باشد.


و از آنجا كه منافقان غالبا به اموال و فرزندان ( سرمايه‏هاى اقتصادى و نيروهاى انسانى ) خود براى حل مشكلات تكيه مى‏كنند قرآن در آيه بعد مى‏گويد : اموال و اولادشان ، آنها را به هيچوجه از عذاب الهى حفظ نمى‏كند ( لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا ) .


بلكه همين اموال طوق لعنتى بر گردن آنها مى‏شود و مايه عذاب دردناكشان چنانكه در آيه 180 آل عمران مى‏خوانيم : سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة و همچنين فرزندان گمراه آنها باعث عذاب آنها مى‏گردد ، و اگر در ميان آنها افرادى مؤمن و نيكوكار باشند از آنها بيزارى مى‏جويند.


آرى روز قيامت روزى است كه هيچ پناهگاهى جز خدا نيست ، و هر چه


تفسير نمونه ج : 23ص :460


غير او است از كار مى‏افتد ، چنانكه در آيه 166 بقره مى‏خوانيم : و تقطعت بهم الاسباب دست آنها از هر گونه وسيله و سببى قطع مى‏شود .


و باز در پايان آيه آنها را با اين جمله تهديد مى‏كند : آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن مى‏مانند ( اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون).


و به اين ترتيب گاهى عذاب آنها را به عنوان شديد توصيف كرده و گاهى مهين و خوار كننده ، و گاه جاودانه بودن كه هر يك از اين اوصاف به تناسب وصفى از اوصاف آنها و اعمالشان است.


و عجب اينكه اين منافقان در قيامت هم دست از منافقگرى خود بر نمى‏دارند چنانكه در آيه بعد آمده است : به خاطر بياوريد روزى را كه خدا همه آنها را برمى‏انگيزد ، و اعمالشان را بر آنها عرضه مى‏دارد ، و در دادگاه عدلش از آنها سؤال مى‏كند ، ولى آنان براى خدا نيز سوگند دروغ ياد مى‏كنند همانگونه كه براى شما سوگند مى‏خورند ( يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم ) .


قيامت تجليگاه اعمال و روحيات انسان در اين دنيا است ، و از آنجا كه منافقان اين روحيه را همراه خود به قبر و برزخ برده‏اند در صحنه قيامت نيز آشكار مى‏شود ، و با اينكه مى‏دانند خداوند علام الغيوب است ، و چيزى بر او مخفى نيست ، ولى باز بر طبق عادت گذشته سوگند دروغين ياد مى‏كند.


البته اين منافات با اعتراف آنها به گناهانشان در بعضى از مواقف آن دادگاه عدل الهى ندارد ، چرا كه قيامت منزلگاهها و مواقف مختلفى دارد ، و در هر كدام


تفسير نمونه ج : 23ص :461


برنامه‏اى است.


سپس مى‏افزايد : آنها گمان مى‏كنند كه با اين سوگندهاى دروغ مى‏توانند سودى براى خود جلب كنند و يا زيانى را دفع نمايند ( و يحسبون انهم على شى‏ء).


البته اين يك پندار موهوم و خيال خام بيش نيست ، ولى از آنجا كه در دنيا به اين كار عادت كرده بودند كه خطرات و ضررها را با سوگندهاى دروغين از خود دفع نمايند و منافعى براى خود كسب كنند اين ملكات زشت در آنجا نيز جان مى‏گيرد و خودنمائى مى‏كند .


و سرانجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد : بدانيد آنها دروغگويانند ( الا انهم هم الكاذبون).


اين اعلام ممكن است مربوط به دنيا باشد و يا مربوط به قيامت ، و يا هر دو و به اين ترتيب كوس رسوائى آنها را همه جا مى‏زنند.


در آخرين آيه مورد بحث سرنوشت نهائى اين منافقان تيره‏دل را چنين بيان مى‏كنند : شيطان بر آنها مسلط شده ، و آنها را به سرعت مى‏راند ، و به همين جهت ياد خدا را از خاطر آنها برده است ( استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله).


به همين دليل آنها حزب شيطانند ( اولئك حزبالشيطان).


بدانيد حزب شيطان زيانكارانند ( الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون ) استحوذ از ماده حوذ ( بر وزن موز ) در اصل به معنى قسمت پشت ران شتر است ، و از آنجا كه ساربان به هنگام راندن شترها بر پشت رانهاى آنها مى‏زند اين واژه به معنى تسلط يافتن و به سرعت راندن آمده است.


آرى منافقان دروغگو و مغرور به مال و مقام سرنوشتى جز اين ندارند كه


تفسير نمونه ج : 23ص :462


در بست در اختيار شيطان و وسوسه‏هاى او قرار مى‏گيرند ، و خدا را به كلى فراموش مى‏كنند ، نه تنها منحرف مى‏شوند كه در زمره عمال شيطان و اعوان و انصار و لشكر و حزب او براى گمراه ساختن ديگران قرار مى‏گيرند .


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در باره آغاز وقوع فتنه‏ها و اختلافها مى‏فرمايد : ايها الناس ! انما بدأ وقوع الفتن اهواء تتبع ، و احكام تبتدع ، يخالف فيها كتاب الله ، يتولى فيها رجال رجالا ، فلو ان الباطل خلص لم يخف على ذى حجى ، و لو ان الحق خلص لم يكن اختلاف ، و لكن يؤخذ من هذا ضغث ، و من هذا ضغث ، فيمزجان ، فيجيئان معا فهنالك استحوذ الشيطان على اوليائه ، و نجى الذين سبقت لهم من الله الحسنى : اى مردم آغاز وقوع فتنه‏ها آراء باطلى است كه از آنپيروى مى‏كنند ، و بدعتهائى است كه بر خلاف حكم قرآن گذارده مى‏شود ، و گروهى از مردم به دوستى گروهى ديگر ، و تبعيت آنها در اين امور مى‏پردازند ، اگر باطل به صورت خالص خودنمائى مى‏كرد از ديده هيچ صاحب عقلى پنهان نمى‏ماند ، و هرگاه حق از آميزش به باطل خالص مى‏شد اختلافى رخ نمى‏داد ، ولى بخشى از اين مى‏گيرند و بخشى از آن ، و ممزوج مى‏كنند ، اينجا است كه شيطان بر دوستان خود چيره مى‏شود ، و آنهائى كه توفيق الهى يارشان شده رهائى مى‏يابند.


همين تعبير در كلام امام حسين سيد الشهداء (عليه‏السلام‏) در كربلا ديده مى‏شود كه وقتى صفوف اهل كوفه را همچون شب تاريك ، و سيل خروشانى ، در مقابل خود ديد ، فرمود : عجب بندگان بدى هستيد ! اظهار اطاعت خدا و ايمان به رسول كرديد ولى اكنون آمده‏ايد ذريه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به قتل برسانيد ، لقد استحوذ عليكم الشيطان فانساكم ذكر الله العظيم : شيطان بر شما چيره شده ، ياد


تفسير نمونه ج : 23ص :463


خداى بزرگ را از خاطرتان برده ، سپس افزود مرگ بر شما و بر آنچه مى‏خواهيد ، انا لله و انا اليه راجعون.


در باره حزب شيطان و حزب الله ذيل آيات آينده به خواست خدا مشروحا بحث خواهيم كرد .



تفسير نمونه ج : 23ص :464


إِنَّ الَّذِينَ يحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ أُولَئك فى الأَذَلِّينَ‏(20) كتَب اللَّهُ لأَغْلِبنَّ أَنَا وَ رُسلىإِنَّ اللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌ(21) لا تجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لَوْ كانُوا ءَابَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتهُمْأُولَئك كتَب فى قُلُوبهِمُ الايمَنَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُوَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَارَضىَ اللَّهُ عَنهُمْ وَ رَضوا عَنْهُأُولَئك حِزْب اللَّهِأَلا إِنَّ حِزْب اللَّهِ هُمُ المُْفْلِحُونَ‏(22)


ترجمه:


20 -كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى‏كنند آنها در زمره ذليل‏ترين افرادند.


21 -خداوند چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى‏شويم چرا كه خداوند قوى و شكست ناپذير است.


22 -هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش


تفسير نمونه ج : 23ص :465


دوستى كنند ، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند ، آنها كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده ، آنها را در باغهائى از بهشت داخل مى‏كند كه نهرها از زير درختانش جارى است ، جاودانه در آن مى‏مانند خدا از آنها خشنود و آنها نيز از خدا خشنودند آنها حزب‏الله‏اند بدانيد حزب الله پيروز است .


تفسير : حزب الله پيروز است!


در آيات گذشته سخن از منافقان و دشمنان خدا و بخشى از صفات و نشانه‏هاى آنها بود.


در ادامه همين بحث در اين آيات كه آخرين آيات سوره مجادله است نشانه‏هاى ديگرى از آنها را مطرح مى‏كند ، و سرنوشت حتمى آنها را كه شكست و نابودى است روشن مى‏سازد .


نخست مى‏فرمايد كسانى كه با خدا و رسولش دشمنى مى‏كنند آنها در زمره ذليل‏ترين افرادند ( ان الذين يحادون الله و رسوله اولئك فى الاذلين).


آيه بعد در حقيقت دليلى است براى اين معنى ، مى‏فرمايد : خدا چنين مقرر داشته كه من و رسولانم پيروز مى‏شويم ( كتب الله لاغلبن انا و رسلى).


چرا چنين نباشد ، در حالى كه خداوند قوى و شكست ناپذير است ( ان الله قوى عزيز).



تفسير نمونه ج : 23ص :466


به همان اندازه كه خداوند قدرتمند است دشمنانش ضعيف و ذليلند ، و اگر مى‏بينيم در آيه قبل تعبير به اذلين ( ذليل‏ترين افراد ) شده دليلش همين بوده است .


تعبير به كتب ( نوشته است ) تاكيدى است بر قطعى بودن اين پيروزى ، و جمله لاغلبن با لام تاكيد و نون تاكيد ثقليه نشانه مؤكد بودن اين پيروزى است به گونه‏اى كه هيچ جاى شك و ترديد براى هيچكس نداشته باشد.


اين شبيه همان چيزى است كه در آيه 173 - 171 سوره صافات آمده است ، و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين - انهم لهم المنصورون - و ان جندنا لهم الغالبون : وعده قطعى ما براى بندگان مرسل ما از قبل مسلم شده كه آنها يارى مى‏شوند ، و لشكر ما در تمام صحنه‏ها پيروزند ! در طول تاريخ اين پيروزى فرستادگان الهى در چهره‏هاى گوناگونى نمايان شده : در عذابهاى مختلفى همچون طوفان نوح ، و صاعقه عاد و ثمود ، و زلزله‏هاى ويرانگر قوم لوط ، و مانند آن ، و در پيروزى در جنگهاى مختلف ، مانند غزوات بدر و حنين و فتح مكه و ساير غزوات پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) .


و از همه مهمتر در پيروزى منطقى آنها بر مكاتب شيطانى و دشمنان حق و عدالت بوده است ، و از اينجا پاسخ سؤال كسانى كه مى‏گويند : اگر اين وعده قطعى است پس چرا بسيارى از رسولان الهى و امامان معصوم (عليهم‏السلام‏) و مؤمنان راستين را شهيد كردند و هرگز پيروز نشدند ؟ ! روشن مى‏شود .


اين ايراد كنندگان در حقيقت معنى پيروزى را درست تشخيص نداده‏اند ، فى المثل ممكن است تصور كنند امام حسين (عليه‏السلام‏) در كربلا شكست خورد ، زيرا خود و يارانش شهيد شدند ، در حالى كه مى‏دانيم او به هدف نهائيش كه رسوائى بنى اميه و بنيان گذاردن مكتب آزادگى ، و درس دادن به همه آزادگان جهان بود رسيد ، و هم اكنون به عنوان سرور شهيدان عالم ( سيد الشهداء ) و سر سلسله


تفسير نمونه ج : 23ص :467


آزادگان جهان انسانيت ، بر افكار قشر عظيمى از انسانها با پيروزى حكومت مى‏كند .


اين نيز لازم به يادآورى است كه همين حكم ، يعنى پيروزى قطعى ، طبق وعده خداوند در مورد پيروان خط انبياء و اولياء نيز ثابت است ، يعنى پيروزى آنها نيز از سوى خدا تضمين شده است ، چنانكه در آيه 51 مؤمن مى‏خوانيم : انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا فى الحياة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد : ما قطعا رسولان خود و كسانى را كه ايمان آورده‏اند در زندگى دنيا و روزى كه گواهان بپا مى‏خيزند ( روز رستاخيز ) يارى مى‏دهيم ، مسلما هر كس را خدا يارى دهد پيروز است.


ولى نبايد فراموش كردكه اين وعده حتمى خداوند بى قيد و شرط نيست ، شرط آن ايمان و آثار ايمان است ، شرط آن اين است كه سستى به خود راه ندهند ، و از مشكلات نهراسند و غمگين نشوند ، چنانكه در آيه 139 آل عمران مى‏فرمايد : و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين.


شرط ديگر آن اين است كه دگرگونيها را از خود شروع كنند چرا كه خداوند نعمتهاى هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى‏دهد مگر تغييرى در خود آنها پيدا شود ، ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم ( انفال 53).


بايد دست به رشته محكم الهى بزنند و صفوف خود را متحد كنند ، نيروهاى خود را بسيج نمايند ، نيات را خالص گردانند و مطمئن باشند دشمن هر قدر قوى و نيرومند و آنها هر قدر به ظاهر كم جمعيت و كم توان باشند سرانجام با جهاد


تفسير نمونه ج : 23ص :468


و كوشش و توكل بر پروردگار پيروز مى‏شوند.


جمعى از مفسران شان نزولى براى آيه فوق ذكر كرده‏اند كه : گروهى از مسلمانان هنگامى كه فتح بعضى از آباديهاى حجاز را ديدند گفتند به زودى خداوند روم و ايران را براى ما نيز فتح خواهد كرد ، منافقان گفتند : تصور مى‏كنيد ايران و روم مانند بعضى از روستاهاى حجازند كه شما آنها را فتح كرديد ؟ آيه فوق نازل شد و اين پيروزى را به آنها وعده داد ! در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه از سوره مجادله ، و از كوبنده‏ترين آيات قرآن است ، به مؤمنان هشدار مى‏دهد كه جمع ميان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در يك دل ممكن نيست ، و بايد از ميان اين دو يكى را برگزينند ، اگر راستى مؤمنند بايد از دوستى دشمنان خدا بپرهيزند و الا ادعاى مسلمانى نكنند مى‏فرمايد : هيچ گروهى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمى‏يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند ، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند ( لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آبائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشيرتهم ) .


آرى در يك دل دو محبت متضاد نمى‏گنجد ، و آنها كه دم از هر دو مى‏زنند يا ضعيف‏الايمانند ، و يا منافق ، و لذا مى‏بينيم كه در غزوات اسلامى در صف مخالف جمعى از بستگان و خويشاوندان مسلمين بودند ، ولى چون خطشان را از خط الهى جدا كرده ، و به صفوف دشمنان حق پيوسته بودند ، با آنها پيكار كردند ، و حتى جمعى از آنها را كشتند.


محبت پدران و فرزندان و برادران و اقوام بسيار خوب است ، و نشانه زنده


تفسير نمونه ج : 23ص :469


بودن عواطف انسانى است ، اما هنگامى كه اين محبت رو در روى محبت خدا قرار گيرد ارزش خود را از دست مى‏دهد.


البته افراد مورد علاقه انسان تنها اين چهار گروه كه در آيه ذكر شده‏اند نمى‏باشد ، ولى اينها نزديكترين افراد انسانند ، و با توجه به آنها حال بقيه نيز روشن مى‏شود.


لذا در آيه مورد بحث سخنى از همسران و اموال و تجارت و خانه‏هاى مورد علاقه به ميان نيامده ، در حالى كه در آيه 24 سوره توبه همه اينها مورد توجه قرار گرفته ، مى‏فرمايد : قل ان كان آبائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره و الله لا يهدى القوم الفاسقين : بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قبيله شما ، و اموالى كه به دست آورده‏ايد ، و تجارتى كه از كسادش مى‏ترسيد ، و مساكن مورد علاقه شما ، در نظرتان از خدا و پيامبرش و جهاد در راه او محبوبتر است در انتظار اين باشيد كه خدا عذابش را بر شما نازل كند ، خدا جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى‏كند .


دليل ديگر عدم ذكر امور ديگر در آيه مورد بحث ممكن است شان نزولهائى باشد كه براى آيه ذكر كرده‏اند ، از جمله اينكه حاطب بن ابى بلتعه نامه‏اى به اهل مكه نوشت و به آنها هشدار داد كه ممكن است رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى فتح مكه حركت كند ، هنگامى كه اين مساله برملا شد عذر آورد كه من اقوامى در مكه در چنگال كفار دارم خواستم به مردم مكه خدمتى كنم تا اقوامم در امان باشند ! .



تفسير نمونه ج : 23ص :470


بعضى نيز گفته‏اند : آيه در باره عبد الله بن ابى نازل شده كه فرزندى با ايمان داشت ، روزى ديد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آب مى‏نوشد عرض كرد كمى از آب را در ظرف بگذاريد تا به پدرم بدهم شايد خدا قلبش را پاك كند ، هنگامى كه نيم خورده آب نوشيدنى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را براى او آورد او از نوشيدن خوددارى كرد و حتى جمله بسيار زشت و زننده و توهين آميزى نسبت به رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفت ، پسرش نزد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و اجازه قتل پدر را خواست ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اجازه نداد و فرمود : با او مدارا كن ( ولى در دل از اعمال او بيزار باش ) .


سپس به پاداشهاى بزرگ اين گروه كه قلبشان به طور كامل در اختيار عشق خدا است پرداخته ، و پنج موضوع را كه بعضى به صورت امداد و توفيق است ، و بعضى به صورت نتيجه و سرانجام كار بيان مى‏كند : در بيان قسمت اول و دوم مى‏فرمايد : آنها كسانى هستند كه خدا خط ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته ، و با روحى از ناحيه خودش آنان را تقويت فرموده است ( اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ) .


بديهى است اين امداد و لطف الهى هرگز با اصل آزادى اراده و اختيار انسان منافات ندارد ، چرا كه گامهاى نخستين يعنى ترك محبت دشمنان خدا از سوى خود آنان برداشته شده ، سپس امدادهاى الهى به صورت استقرار ايمان كه از آن تعبير به كتابت و نوشتن شده به سراغ آنان مى‏آيد .


آيا اين روح الهى كه خداوند مؤمنان را با آن تاييد مى‏كند تقويت پايه‏هاى ايمان است يا دلائل عقلى يا قرآن و يا فرشته بزرگ خدا كه روح نام دارد ؟ احتمالات و تفسيرهاى مختلفى ذكر شده ولى جمع ميان همه اينها نيز امكان پذير است خلاصه اين روح يكنوع حيات معنوى جديد است كه خداوند بر مؤمنان افاضه مى‏كند.


و در سومين مرحله مى‏فرمايد : خداوند آنها را در باغهائى از بهشت


تفسير نمونه ج : 23ص :471


داخل مى‏كند كه نهرها از زير درختان و قصورش جارى است ، و جاودانه در آن مى‏مانند ( و يدخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ) .


و در چهارمين مرحله مى‏افزايد : خداوند از آنها خشنود است و آنها نيز از خدا خشنودند ( رضى الله عنهم و رضوا عنه).


در برابر مواهب مادى قيامت و جنات و حور و قصور اين بزرگترين پاداش روحانى است كه به اين گروه از مؤمنان داده مى‏شود ، آنها احساس مى‏كنند كه خدا از آنان راضى است و اين رضايت مولا و معبودشان كه آنها را پذيرفته ، و در كنف حمايت خويش قرار داده ، و بر بساط قربش آنها را نشانده ، لذتبخش‏ترين احساسى است كه به آنها دست مى‏دهد ، و نتيجه‏اش خشنودى كامل آنها از خدا است .


آرى هيچ نعمتى به پايه اين خشنودى دو جانبه نمى‏رسد ، و اين كليدى است براى مواهب و نعمتهاى ديگر ، چرا كه وقتى خدا از كسى خشنود باشد هر چه تقاضا كند به او مى‏دهد كه او هم كريم است و هم قادر و توانا.


چه تعبير جالبى ؟ مى‏فرمايد هم خدا از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى يعنى مقامشان به قدرى بالا رفته است كه نامشان در كنار نام خدا ، و رضايتشان در كنار رضايت او قرار گرفته است.


و در آخرين مرحله به صورت يك اعلام عمومى كه حاكى از نعمت و موهبت ديگرى است مى‏فرمايد : آنها حزب‏الله‏اند ، بدانيد حزب الله پيروز است ( اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون ) .


نه تنها پيروزى در سراى ديگر و نيل به انواع نعمتهاى مادى و معنوى در قيامت ، بلكه همانگونه كه در آيات قبل نيز آمد در اين دنيا نيز به لطف الهى بر دشمنان پيروزند ، و در پايان جهان نيز حكومت حق و عدالت در دست آنها است.



تفسير نمونه ج : 23ص :472


نكته‏ها:


1 -نشانه اصلى حزب الله و حزب شيطان


در دو آيه از قرآن مجيد اشاره به حزب الله شده ( آيه مورد بحث و آيه 56 سوره مائده ) و در يك آيه اشاره به حزب شيطان ، در هر دو مورد كه از حزب خدا سخن مى‏گويد روى مساله حب فى الله و بغض فى الله و ولايت اولياى حق تكيه كرده است ، در آيه سوره مائده بعد از بيان مساله ولايت و حكم به وجوب اطاعت خدا و اطاعت رسول و آنكس كه در حال نماز زكات پرداخته ( امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏فرمايد : و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون .


در آيات مورد بحث نيز روى قطع رابطه دوستى از دشمنان خدا تكيه مى‏كند ، بنابر اين خط حزب الله همان خط ولايت و بريدن از غير خدا و پيامبر و اوصياىاو است.


در مقابل به هنگام توصيف حزب شيطان كه در آيات قبل در همين سوره به آن اشاره شده ، بارزترين نشانه‏هاى آنها را همان نفاق و دشمنى با حق و فراموشى ياد خدا و دروغ و نيرنگ مى‏شمرد.


قابل توجه اين است كه در يك مورد مى‏گويد : فان حزب الله هم الغالبون و در مورد ديگر مى‏فرمايد : الا ان حزب الله هم المفلحون و با توجه به اينكه فلاح نيز همراه با پيروزى و غلبه بر دشمن است هر دو آيه به يك معنى باز مى‏گردد ، با اين قيد كه فلاح و رستگارى مفهومى عميقتر از مفهوم غلبه و پيروزى دارد ، چرا كه وصول به هدف را نيز مشخص مى‏كند .


و بر عكس حزب شيطان را به زيانكارى و شكست و ناكامى در برنامه‏ها


تفسير نمونه ج : 23ص :473


و بازماندن از مقصد توصيف مى‏نمايد.


مساله ولايت به معنى خاص ، و حب فى الله و بغض فى الله به معنى عام ، مساله‏اى است كه در روايات اسلامى روى آن تاكيد فراوان شده است ، تا آنجا كه سلمان فارسى به امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) عرض مى‏كند : هر زمان خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيدم دست بر شانه من زد و اشاره به تو كرد و فرمود : اى سلمان اين مرد و حزبش پيروزند ! ( يا ابا الحسن ما اطلعت على رسولالله الا ضرب بين كتفى و قال يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون).


و در مورد دوم يعنى ولايت عامه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ود المؤمن للمؤمن فى الله من اعظم شعب الايمان : دوستى مؤمن نسبت به مؤمن براى خدا از مهمترين شعبه‏هاى ايمان است.


و در حديث ديگرى آمده است كه خداوند به موسى وحى فرستاد آيا هرگز عملى براى من انجام داده‏اى ؟ عرض كرد : آرى براى تو نماز خوانده‏ام ، روزه گرفته‏ام ، انفاق كرده‏ام ، و به ياد تو بوده‏ام ، فرمود : اما نماز براى تو نشانه حق است ، و روزه سپر آتش ، و انفاق سايه‏اى در محشر ، و ذكر نور است ، كدام عمل را براى من بجا آورده‏اى اى موسى ؟ ! عرض كرد : خداوندا خودت مرا در اين مورد راهنمائى فرما ، فرمود : هل واليت لى وليا ؟ و هل عاديت لى عدوا قط ؟ فعلم موسى ان افضل الاعمال الحب فى الله و البغض فى الله ! آيا هرگز به خاطر من كسى را دوست داشته‏اى ؟ و به خاطر من كسى را دشمن داشته‏اى ؟ اينجا بود كه موسى دانست برترين اعمال حب فى الله و بغض فى الله


تفسير نمونه ج : 23ص :474


است ( دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا).


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : لا يمحض رجل الايمان بالله حتى يكون الله احب اليه من نفسه و ابيه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس كلهم : هيچكس ايمانش به خدا خالص نمى‏شود مگر آن زمانى كه خداوند در نظرش محبوبتر از جانش و پدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش و همه مردم باشد .


روايات در اين رابطه ، هم در جانب مثبت ( دوستى دوستان خدا ) و هم در طرف منفى ( دشمنى با دوستان خدا ) بسيار است كه ذكر همه آنها به طول مى‏انجامد ، بهتر است اين سخن را با حديث پر معناى ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) پايان دهيم ، فرمود:اذا اردت ان تعلم ان فيك خيرا ، فانظر الى قلبك فان كان يحب اهل طاعة الله عز و جل و يبغض اهل معصيته ففيك خير ، و الله يحبك ، و اذا كان يبغض اهل طاعة الله ، و يحب اهل معصيته ، ليس فيك خير ، و الله يبغضك ، و المرء مع من احب : اگر بخواهى بدانى آدم خوبى هستى نگاهى به قلبت كن ، اگر اهل طاعت خدا را دوست دارى ، و اهل معصيتش را دشمن ، بدان آدم خوبى هستى ، و خدا تو را دوست دارد ، و اگر اهل طاعتش را دشمن دارى و اهل معصيتش را دوست ، چيزى در تو نيست ، و خدا تو را دشمن دارد ، و انسان هميشه با كسى است كه او را دوست دارد!.


2 -پاداش حب فى الله و بغض فى الله


چنانكه در آيات فوق ديديم خداوند براى كسانى كه عشق او را بر همه چيز مقدم شمرند و هر علاقه‏اى را تحت الشعاع علاقه به او قرار دهند ، دوستان او را


تفسير نمونه ج : 23ص :475


دوست دارند و دشمنان او را دشمن ، پنج پاداش بزرگ مقرر داشته كه سه پاداشش را در همين جهان به آنها مى‏دهد و دو پاداش را در قيامت.


نخستين موهبت در اين جهان ، استقرار و ثبات ايمان آنها است ، چنان نقش ايمان را بر قلوبشان مى‏زند كه دست حوادث و طوفانهاى زندگى نتواند آنرا محو سازد ، و از اين گذشته با روح تازه‏اى آنها را تاييد و تقويت مى‏كند ، و در مرحله سوم آنها را در حزب خويش جاى مى‏دهد و بر دشمنان پيروز مى‏سازد .


در آخرت نيز بهشت جاويدان با تمام نعمتهايش در اختيار آنها قرار مى‏دهد ، و علاوه بر آن ، خشنودى مطلق خويش را از آنان اعلام مى‏دارد.


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ما من مؤمن الا و لقلبه اذنان فى جوفه : اذن ينفث فيها الوسواس الخناس ! و اذن ينفث فيها الملك ! فيؤيد الله المؤمن بالملك ، فذلك قوله و ايدهم بروح منه : هر مؤمنى قلبش دو گوش دارد ، گوشى كه در آن وسواس خناس مى‏دمد ، و گوشى كه فرشته در آن مى‏دمد ، خداوند مؤمن را به وسيله فرشته تقويت مى‏كند ، و اين همان است كه مى‏فرمايد : و ايدهم بروح منه .


و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) در تفسير كلام پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه مى‏فرمايد : اذا زنى الرجل فارقه روح الايمان ( هنگامى كه انسان زنا كند روح ايمان در آن حال از او جدا مى‏شود ) آمده است : اين روح ايمان همان است كه خداوند در قرآن فرموده : و ايدهم بروح منه از احاديث فوق ، گستردگى معنى روح ايمان و شمول آن نسبت به فرشته و مرتبه عالى روح انسانى روشن مى‏شود ، در ضمن اين حقيقت را نيز نشان


تفسير نمونه ج : 23ص :476


مى‏دهد كه با وجود اين مرحله از روح ايمان انسان آلوده گناهانى همچون زنا و شرب خمر و امثال آن نمى‏شود.


خداوندا ! اگر اين روح ايمان را به ما عنايت كنى بزرگترين لطف را در حق اين بندگان ضعيفت فرموده‏اى و ديگر غمى ندارند.


پروردگارا ! ما را به دوستى دوستانت و دشمنى دشمنانت موفق دار ، و از دوستى با دشمنانت و دشمنى با دوستانت بر كنار فرما ! بار الها ! تو وعده پيروزى به مؤمنان راستين داده‏اى و آنها را حزب الله شمرده‏اى ، اجازه ورود در اين حزب را به ما مرحمت فرما و پيروزيت را شامل حال ما گردان ( آمين رب العالمين ) .


پايان سوره مجادله جمعه 8 شعبان 1406

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :