امروز:
پنج شنبه 3 فروردين 1396
بازدید :
504
آيا ايجاد خانقاه بدعت است؟

براي بهتر روشن شدن مسأله لازم است كه ابتدا دو واژة «خانقاه» و «بدعت» توضيح داده شود؛ سپس موضوع را مورد بحث و بررسي قرار داد كه آيا خانقاه ريشة اسلامي دارد و يا جزء بدعت‎هاي تصوف مي‎باشد.
«خانقاه» محلي است كه درويشان در آن سكونت مي‎كنند و آداب و رسوم تصوف را اجراء مي‎نمايند. اولين خانقاه براي صوفيان در رمله شام بوسيله فرمانرواي مسيحي ساخته شد.[1] و گفته شده: قبل از آنكه صوفيه اسم خانقاه را براي محل عبادت خويش انتخاب نمايند منزلگاه طبقات مانوي نيز به همين عنوان خوانده مي‎شد.[2]
واژه «بدعت» از ريشة «بدع» به معناي پديد آمدن چيزي است كه سابقه نداشته باشد طريحي در مجمع البحرين در اين مورد مي‎گويد: «بدعت عبارت است از پديد آوردن چيزي در دين كه در قرآن و سنت ريشه‎اي ندارد. بدعت را از آن جهت بدعت مي‎گويند كه چون بدون آن كه صاحب شريعت آن مطلب را گفته باشد، در دين وارد گرديده است. از آنجا كه سابقه در دين نداشته آن را بدعت مي‎گويند.»[3]
پس بدعت عبارت است از صدور حكم و يا عمل به حكمي به عنوان حكمي شرعي و ديني، بدون آن كه آن حكم جزو شريعت بوده و يا از كتاب و سنت، براي وقوع آن حجت و دليلي وجود داشته باشد.[4]
با توجه به مطالب ياد شده از آنجايي كه «خانقاه» به قصد جايگاه عبادت و براي كمرنگ نمودن حضور مسلمين در مسجد به وجود آمده و موجب تفرقه بين مسلمين شده است و در هيچ يك از منابع اسلامي (قرآن و سنت) به آن اشاره نگرديده و در زمان رسول خدا (ص) و ائمه ـ عليه السلام ـ نيز چيزي به نام «خانقاه» وجود نداشته است؛ قطعاً از جمله بدعت‎هاي است كه تصوف در دين به وجود آورده‎اند. زيرا مكان عبادت در اسلام «مسجد» است كه از اهميت و ارزش بسيار زيادي برخوردار مي‎باشد. تا جايي كه يك نماز در مسجدالحرام برابر با صد هزار نماز است و يك نماز در مسجد رسول خدا مساوي با ده هزار نماز و يك نماز در مسجد جامع مساوي است با صد نماز در جاي ديگر و يك نماز در مسجد محله برابر با بيست و پنج نماز است.[5]
در روايت آمده است كه: هر كه بنا كند مسجدي، هر چند كه مانند آشيانه قطاة باشد خداوند از براي او خانه‎اي در بهشت مي‎سازد.
فقهاي عظيم‎الشأن شيعه به پيروي از مكتب اهل بيت ـ عليه السلام ـ حضور در خانقاه را ولو به قصد دعا و عبادت و اجراي مراسم مذهبي جايز نمي‎دانند. فقيه عالي قدر شيعه آيت الله گلپايگاني (قدس سره)‌ در جواب به كسي كه در خانقاه براي عبادت شركت مي‎نموده، فرموده است: «واضح است كه معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر براي اين باشد كه گمان كنيد آنجا خصوصيت و شرافتي بر ساير امكنه دارد بدعت و حرام است و علاوه اين تشكيلات، موجب تفرقه بين مسلمين و اختلاف و ضعف آنها مي‎شود و ذكرهائي كه در آنجا خوانده مي‎شود اگر سند و مدرك معتبر نداشته باشد خواندش به قصد ورود جايز نيست و اگر عبادت آن هم با عقايد حقه موافق نباشد خواندنش مطلقاً حرام است»[6] همچنين رفتن به خانقاه جهت سوگواري ائمه اطهار ـ عليه السلام ـ و اقامه فاتحه براي اموات و منبر رفتن در آنجا جهت ختم فواتح و كمك به ساختمان خانقاه را ترويج باطل و جايز ندانسته است.[7]
نكته قابل توجه اينكه: مسجد كه محل عبادت و بهترين جايگاه براي تقرب بندگان بسوي خداوند متعال است از ديدگاه اهل خانقاه قدر و اعتباري ندارند چه اينكه بسياري از احكام شرعي در نزد آنان از اهميت برخوردار نيست.
هر دو علت در خانقاه صوفيان وجود دارند زيرا ساختن خانقاه باعث مي‎گردد در ميان مسلمين تفرقه و پراكندگي ايجاد گردد و دو گروه شوند و با هم اختلاف نمايند و از اين اختلاف دشمنان اسلام سوء استفاده نمايند و به اهداف و اغراض شوم خويش دست يابند بي‎جهت نيست كه اولين خانقاه براي صوفيان به وسيله فرمانده مسيحي ساخته مي‎شود.
و همچنين خانقاه محل تجمع دشمنان خدا و اسلام است چون بدعت‎هاي كه تصوف بوجود آورده‎اند همه در خانقاه‎ها صورت گرفته‎اند و انحرافات اخلاقي خانقاه نشينان بر كسي پوشيده نيست تا جاي كه خود صوفيه به آنها اعتراف مي‎كنند: ملاي رومي در مثنوي وضعيت خانقاه‎ها را اينگونه بيان داشته است:
                        خـانقـاهي كو بود بهر مـــكان             من نديدم يك زمان در وي آمان
                        رو بمن آرند مشتي خــمر خوار            چــشمها پر نطفه كف خايه فشار
                        و انكه ناموسيت خود را زير زير            غمزه دزدد ميــدهد مالش به ...
                        خانقــه چون اين بود بـازار عام            چون بود خـــر گله و ديوان خام
                       خـر كجا نـاموس و تقوا از كـجا          خر چه داند خشيت و خوف و رجا[8]
ملاي رومي مي‎گويد:
ابلهان تعظيم مسجد مي‎كند               در جفاي اهل دل جد مي‎كند
آن مجاز است اين حقيقت اي خوان            نيست مسجد جز درون سروران[9]
جامي در نفحات الانس از با يزيد نقل كرده كه او گفت: مردي پيش من آمد و گفت: كجا مي‎روي؟ گفتم به حج، گفت: چه داري؟ گفتم: دويست درم، گفت به من ده كه صاحب عيالم و هفت بار گرد من بگرد؛ حج تو اين است و از تو قبول كنند، چنان كردم و برگشتم».[10]
مطلب قابل توجه ديگر اينكه شباهت‎هاي بين خانقاه و مسجد ضرار وجود دارند كه قابل بحث و بررسي است. در زمان رسول خدا منافقين خواستند مسجد ضرار بنا كنند آيه 107 سوره توبه بر مذمت و كفر آنها اينگونه نازل شد:
« وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ كساني هستند كه مسجدي ساختند براي زيان رساندن (به مسلمانان) و (تقويت) كفر و تفرقه افكني ميان مؤمنان و كمين‎ گاه براي كسي كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود ...).[11]
در اين آيه مباركه علت ضرار بودن مسجدي كه منافقين خواسته‎اند بنا كنند دو چيز ذكر شده يكي تفرقه بين مسلمين و ديگري كمينگاه براي دشمنان خدا كه هاتف اصفهاني وضعيت خانقاه‎ها را شناخته و اخطار مي‎دهد و مي‎گويد: «به خانقاه منه پا كه صوفيان مستند»[12]
عطار نيشابوري مي‎گويد:
اندر ميان صفه ‎نشينان خانقاه                    يك صوفي محقق پرهيز كار كو[13]
در نتيجه خانقاه صوفيان جايگاه بدعت گذاري در دين و محل تجمع انسان‎هاي بي‎بند و بار و بر پا نمودن مراسم خوش‎گذراني مانند رقص و آواز خواني و ديگر اعمال و رفتار خلاف شريعت است كه انسان از بيان آنها شرم دارد و به هيچ وجه مورد تأئيد دين مبين اسلام نمي‎باشند و فقهاي عظيم الشان آن را از بدعت‎هاي صوفيه دانسته‎اند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. خيراتيه، محمدعلي بهبهاني.
2. تصوف از ديدگاه ائمه، داود الهامي.
3. فضايح الصوفيه، علامه محمدجعفر آل آقا.

پي نوشت ها:
[1] . وحيد بهبهاني، خيراتيه، ج 1، ص 104، بي تا بي جا.
[2] . غلامحسين مصائب، دائره المعارف فارسي، ج 1، ص 885، تهران، فلوكس بي تا.
[3] . فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج 4، ص 298، بيروت، دارالحياة التراث العربي، 1403 ق.
[4] . محمدباقر مجلسي، مرآة العقول، ج 2، ص 266.
[5] . شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، 1/152، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق.
[6]  . محمدرضا گلپايگاني، مجمع المسائل، ص 155، قم، دارالقرآن، 1414ق.
[7] . همان.
[8] . جلال الدين ملاي رومي, مثنوي معنوي، ص 1070, تهران، هرمس، 1381 ش
[9] . ، مثنوي معنوي، ص 1070،
[10] . تذكرة الاولياء، ص 139.
[11] . سوره توبه، آيه 107.
[12] . هاتف اصفهاني، ديوان اشعار، غزل 32.
[13] . ديوان عطار، غزل 706.

مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :