امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
710
تفسير نمونه : سوره ممتحنه آيات 13 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :3


( 60 )سوره ممتحنه اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 13 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :4


تفسير نمونه ج : 24ص :5


محتواى سوره ممتحنه


اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل مى‏گردد : بخش اول : از مساله حب فى الله و بغض فى الله و نهى از طرح دوستى با مشركان سخن مى‏گويد ، و مسلمانان را به الهام گرفتن از پيامبر بزرگ خدا ابراهيم (عليه‏السلام‏) دعوت مى‏كند ، و خصوصيات ديگرى را در اين زمينه بر مى‏شمرد.


اين معنى همانگونه كه در آغاز سوره آمده است در پايان سوره نيز تكرار و تاكيد شده .


بخش دوم : پيرامون زنان مهاجر و آزمايش امتحان آنها و احكام ديگرى در اين رابطه بحث مى‏كند ، و انتخاب نام ممتحنه براى اين سوره نيز به خاطر همين مساله امتحان است كه در آيه 10 آمده است.


نام ديگرى براى سوره ذكر شده و آن سوره مودت است به خاطر نهى از مودت مشركان در نخستين آيه سوره.


فضيلت تلاوت سوره ممتحنه


در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرء سورة الممتحنة كان المؤمنون و المؤمنات له شفعاء يوم القيامة : هر كس سوره ممتحنه را


تفسير نمونه ج : 24ص :6


قرائت كند تمام مؤمنين و مؤمنات ، شفيعان او در روز قيامت خواهند بود.


در حديث ديگرى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) آمده است : من قرء سورة الممتحنة فى فرائضه و نوافله امتحن الله قلبه للايمان ، و نور له بصره ، و لا يصيبه فقر ابدا ، و لا جنون فى بدنه ، و لا فى ولده : كسى كه سوره ممتحنه را در نمازهاى واجب و نافله بخواند ، خداوند قلبش را براى ايمان ، خالص و آماده مى‏كند ، نور بصيرت به او مى‏بخشد ، و هرگز فقر دامان او را نمى‏گيرد ، و خود و فرزندانش به جنون گرفتار نمى‏شوند.


ناگفته پيدا است اينهمه فضيلت و افتخار از آن كسانى است كه آيات اين سوره را در زمينه حب فى الله و بغض فى الله و جهاد در راه خدا و به كار بستن محتواى آن ، مورد توجه قرار مى‏دهند ، و تنها به تلاوت بى‏روح و فاقد علم و عمل قناعت نكنند .



تفسير نمونه ج : 24ص :7


سورة الممتحنة


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقّ‏ِ يخْرِجُونَ الرَّسولَ وَ إِيَّاكُمْأَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَداً فى سبِيلى وَ ابْتِغَاءَ مَرْضاتىتُسِرُّونَ إِلَيهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْوَ مَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضلَّ سوَاءَ السبِيلِ‏(1) إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَ يَبْسطوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيهُمْ وَ أَلْسِنَتهُم بِالسوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُون َ‏(2) لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكمْ وَ لا أَوْلَدُكُمْيَوْمَ الْقِيَمَةِ يَفْصِل ُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّه ُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(3)




تفسير نمونه ج : 24ص :8


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خويش را دوست خود قرار ندهيد ، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى‏كنيد ، در حالى كه به آنچه از حق براى شما آمده كافر شده‏اند ، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شما است از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند ، اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد ، شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من آنچه را پنهانيا آشكار مى‏كنيد از همه بهتر مى‏دانم ، و هر كس از شما چنين كارى كند از راه راست گمراه شده.


2 -اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمنتان خواهند بود ، و دست و زبان خود را به بدى بر شما مى‏گشايند و دوست دارند شما به كفر باز گرديد.


3 -هرگز بستگان و اولاد شما سودى به حالتان نخواهند داشت ، و در قيامت ميان شما جدائى مى‏افكند ، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد بينا است.


شان نزول:


غالب مفسران تصريح كرده‏اند كه اين آيات ( يا آيه اول ) در باره حاطب ابن ابى بلتعه ، نازل شده است ( البته با تفاوتهاى مختصرى ) و ما ذيلا آنچه را مرحوم طبرسى در مجمع البيان آورده است ، ذكر مى‏كنيم : جريان چنين بود كه زنى بنام ساره كه وابسته به يكى از قبائل مكه بود از مكه به مدينه


تفسير نمونه ج : 24ص :9


خدمت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او فرمود : آيا مسلمان شده‏اى و به اينجا آمده‏اى ؟ عرض كرد نه ، فرمود : به عنوان مهاجرت آمده‏اى ؟ گفت : نه.


فرمود : پس چرا آمدى ؟ عرض كرد : شما اصل و عشيره ما بوديد ، و سرپرستان من همه رفتند ، و من شديدا ، محتاج شدم نزد شما آمده‏ام تا عطائى به من كنيد و لباس و مركبى ببخشيد .


فرمود : پس جوانان مكه چه شدند ؟ ( اشاره به اينكه آن زن خواننده بود و براى جوانان خوانندگى مى‏كرد).


گفت : بعد از واقعه بدر ، هيچكس از من تقاضاى خوانندگى نكرد ، ( و اين نشان مى‏دهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشركان مكه سنگين بود).


حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به فرزندان عبد المطلب ، دستور داد ، لباس و مركب و خرج راهى به او دادند ، و اين در حالى بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آماده فتح مكه مى‏شد.


در اين موقع حاطب بن ابى بلتعه ( يكى از مسلمانان معروف كه در جنگ بدر و بيعت رضوان شركت كرده بود ) نزد ساره آمد و نامه‏اى نوشت و گفت : آنرا به اهل مكه بده و ده دينار و بقولى ده درهم نيز به او داد ، و پارچه بردى نيز به او بخشيد .


حاطب در نامه به اهل مكه چنين نوشته بود رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قصد دارد به سوى شما آيد ، آماده دفاع از خويش باشيد ! ساره نامه را برداشت و از مدينه به سوى مكه حركت كرد.


جبرئيل اين ماجرا را به اطلاع پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسانيد ، رسول خدا ، على (عليه‏السلام‏) و عمار و عمر و زبير و طلحه و مقداد و ابو مرثد را دستور داد كه سوار بر مركب شوند و به سوى مكه حركت كنند و فرمود در يكى از منزلگاههاى وسط راه به زنى مى‏رسيد كه حامل نامه‏اى از حاطب به مشركين مكه است ، نامه


تفسير نمونه ج : 24ص :10


را از او بگيريد.


آنها حركت كردند و در همان مكان كه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرموده بود به او رسيدند ، او سوگند ياد كرد كه هيچ نامه‏اى نزد او نيست ، اثاث سفر او را تفتيش كردند و چيزى نيافتند ، همگى تصميم بر بازگشت گرفتند ، ولى على (عليه‏السلام‏) فرمود : نه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به ما دروغ گفته ، و نهما دروغ مى‏گوئيم ، شمشير را كشيد و فرمود نامه را بيرون بياور ، و الا به خدا سوگند گردنت را مى‏زنم ! ساره هنگامى كه مساله را جدى يافت نامه را كه در ميان گيسوانش پنهان كرده بود بيرون آورد ، آنها نامه را خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آوردند.


حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به سراغ حاطب فرستاد ، فرمود اين نامه را مى‏شناسى ؟ ! عرض كرد : بلى ، فرمود : چه چيز موجب شد به اين كار اقدام كنى ؟ ! عرض كرد اى رسول خدا ! به خدا سوگند از آن روز كه اسلام را پذيرفته‏ام لحظه‏اى كافر نشده‏ام ، و هرگز به تو خيانتننموده‏ام ، و هيچگاه دعوت مشركان را از آن زمان كه از آنها جدا شدم اجابت نكردم ، ولى مساله اين است كه تمام مهاجران كسانى را در مكه دارند كه از خانواده آنها در برابر مشركان حمايت مى‏كند ، ولى من در ميان آنها غريبم و خانواده من در چنگال آنها گرفتارند ، خواستم از اين طريق حقى به گردن آنها داشته باشم تا مزاحم خانواده من نشوند ، در حالى كه مى‏دانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شكست مى‏كند ، و نامه من براى آنها سودى ندارد.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عذرش را پذيرفت ، ولى عمر برخاست و گفت : اى رسول خدا!اجازه بده گردن اين منافق را بزنم ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : از جنگجويان بدر است ، و خداوند نظر لطف خاصى به آنها دارد ( اينجا بود كه آيات فوق نازل شد و درسهاى مهمى در زمينه


تفسير نمونه ج : 24ص :11


ترك هرگونه دوستى نسبت به مشركان و دشمنان خدا به مسلمانان داد).


تفسير سرانجام طرح دوستى با دشمن خدا


چنانكه در شان نزول دانستيم حركتى از ناحيه يكى از مسلمانان صادر شد كه هر چند به قصد جاسوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى‏شد ، لذا آيات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد كه از تكرار اينگونه كارها در آينده بپرهيزند .


نخست مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! دشمن من و خود را دوست خويش قرار ندهيد ( يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء ) يعنى آنها فقط دشمنان خدا هستند كه با شما نيز عداوت و دشمنى دارند ، با اين حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى‏كنيد ؟ ! سپس مى‏افزايد : شما نسبت به آنها اظهار محبت مى‏كنيد در حالى كه آنها نسبت به آنچه از حق براى شما آمده ( اسلام و قرآن ) كافر شده‏اند ، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همه شما است از شهر و ديارتان بيرون مى‏رانند ( تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جائكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤمنوا بالله ربكم ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :12


آنها هم در عقيده با شما مخالفند ، و هم عملا به مبارزه برخاسته‏اند ، و كارى را كه بزرگترين افتخار شما است ، يعنى ايمان به پروردگار ، براى شما بزرگترين جرم و گناه شمرده‏اند ، و به خاطر همين شما را از شهر و ديارتان آواره كردند ، با اين حال آيا جاى اين است كه شما نسبت به آنها اظهار محبت كنيد ، و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش كنيد ؟ ! سپس براى توضيح بيشتر مى‏افزايد : اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‏ايد پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد ( ان كنتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى ) .


اگر به راستى دم از دوستى خدا مى‏زنيد و به خاطر او از شهر و ديار خود هجرت كرده‏ايد ، و طالب جهاد فى سبيل الله و جلب رضاى او هستيد اين مطلب با دوستى دشمنان خدا سازگار نيست.


سپس براى توضيح بيشتر مى‏افزايد : شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏سازيد ، در حالى كه من آنچه را پنهان يا آشكار مى‏كنيد از همه بهتر مى‏دانم ! ( تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :13


بنابراين مخفى‏كارى چه فايده‏اى دارد با علم خداوند به غيب و شهود.


و در پايان آيه به عنوان يك تهديد قاطع مى‏فرمايد : هر كس از شما چنين كارى كند از راه راست منحرف و گمراه شده است ( و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل).


هم از راه معرفت خدا منحرف گشته كه گمان كرده چيزى بر خدا مخفى مى‏ماند ، و هم از راه ايمان و اخلاص و تقوى كه طرح دوستى با دشمنان خدا ريخته ، و هم تيشه به ريشه زندگانى خود زده است كه دشمنش را از اسرارش با خبر ساخته و اين بدترين انحرافى است كه ممكن است به شخص مؤمن بعد از وصول به سرچشمه ايمان دست دهد .


در آيه بعد براى تاكيد و توضيح بيشتر مى‏افزايد : شما براى چه طرح دوستى با آنها مى‏ريزيد ؟ با اين كه اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمن شما خواهند بود ، و دست و زبان خود را به هرگونه بدى بر شما مى‏گشايند ( ان يثقفوكم يكونوا لكم اعداء و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء).


شما براى آنها دلسوزى مى‏كنيد در حالى كه عداوتشان با شما آنچنان ريشه‏دار است كه اگر بر شما دست يابند از هيچ كارى فروگذارى نمى‏كنند ، و شما را با دست و زبان خود مورد هرگونه آزار قرار مى‏دهند ، آيا دلسوزى براى چنين جمعيتى سزاوار است .


و از همه بدتر اين است كه آنها دوست دارند شما از اسلام به سوى كفر باز گرديد و بزرگترين افتخار خود يعنى گوهر ايمان را از دست دهيد و ودوا لو تكفرون).



تفسير نمونه ج : 24ص :14


و اين درست دردناكترين ضربه‏اى است كه مى‏خواهند بر شما وارد كنند.


در آخرين آيه مورد بحث به پاسخگوئى افرادى مانند حاطب بن ابى بلتعه پرداخته كه در جواب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه فرمود چرا اسرار مسلمانان را در اختيار مشركان مكه قرار دادى ؟ گفت : خويشاوندان و بستگانى در مكه دارم كه در دست كفار گرفتارند ، مى‏ترسم آسيبى به آنها برسانند ، خواستم از اين طريق آنها را حفظ كنم ، مى‏فرمايد : هرگز بستگان و اولاد شما سودى به حالتان نخواهند داشت ( لن تنفعكم ارحامكم و لا اولادكم ) .


چرا كه اگر اولاد و بستگان بى‏ايمان باشند نه آبرو و سرمايه‏اى براى اين دنيا خواهند بود و نه وسيله نجاتى در آخرت ، پس چرا افراد مؤمن به خاطر آنها كارى كنند كه موجب خشم خدا و بريدن از اولياء او گردد ؟ ! سپس مى‏افزايد : خداوند روز قيامت ميان شما و آنها جدائى مى‏افكند ( يوم القيامة يفصل بينكم ) اهل ايمان به سوى بهشت مى‏روند ، و اهل كفر به سوى دوزخ ، و اين در حقيقت دليلى است براى آنچه قبلا گفته شد ، يعنى آنجا كه از يكديگر جدا مى‏شويد و پيوندها به كلى بريده مى‏شود آنها چه سودى براى شما خواهند داشت ؟ ! اين آيه در حقيقت شبيه چيزى است كه در آيه 37 سوره عبس آمده است


تفسير نمونه ج : 24ص :15


كه مى‏فرمايد : يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه : روزى كه انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار مى‏كند ! و در پايان آيه بار ديگر به همگان هشدار مى‏دهد كه خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد بينا است ( و الله بما تعملون بصير ) .


هم از نيات شما آگاه است ، و هم از اعمالى كه به طور سرى انجام مى‏دهيد ، و اگر در مواردى اسرار شما را مانند حاطب بن ابى بلتعه فاش نمى‏كند روى مصالحى است ، نه اينكه نداند و آگاه نباشد.


در حقيقت علم خدا به غيب و شهود و سر و علن وسيله مؤثرى براى تربيت انسان است كه در همه حال خود را در پيشگاه او ببيند و سراسر جهان را محضر حق بشمرد ، و مراقب گفتار و رفتار و حتى نيات خود باشد ، و اين است كه مى‏گوئيم معرفت كامل خدا سرچشمه زاينده تقوى است .



تفسير نمونه ج : 24ص :16


قَدْ كانَت لَكُمْ أُسوَةٌ حَسنَةٌ فى إِبْرَهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمهِمْ إِنَّا بُرَءؤُا مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكمْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلا قَوْلَ إِبْرَهِيمَ لأَبِيهِ لأَستَغْفِرَنَّ لَك وَ مَا أَمْلِك لَك مِنَ اللَّهِ مِن شىْ‏ءٍرَّبَّنَا عَلَيْك تَوَكلْنَا وَ إِلَيْك أَنَبْنَا وَ إِلَيْك الْمَصِيرُ(4) رَبَّنَا لا تجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَاإِنَّك أَنت الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(5) لَقَدْ كانَ لَكمْ فِيهِمْ أُسوَةٌ حَسنَةٌ لِّمَن كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَخِرَوَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنىُّ الحَْمِيدُ(6)



تفسير نمونه ج : 24ص :17


ترجمه:


4 -براى شما تاسى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت ، هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند : ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم ، ما نسبت به شما كافريم ، و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است ، و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد ، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش ( عمويش آزر ) وعده داد كه براى تو طلب آمرزش مى‏كنم ، و در عين حال در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم .


پروردگارا ! ما بر تو توكل كرده‏ايم ، و به سوى تو بازگشتيم ، و سرانجام همه به سوى تو است.


5 -پروردگارا ! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده ، و ما را ببخش اى پروردگار ما كه تو عزيز و حكيمى.


6 -براى شما در برنامه زندگى آنها اسوه حسنه‏اى بود براى كسانى كه اميد به خدا و روز قيامت دارند ، و هر كس سرپيچى كند به خويشتن ضرر زده است ، زيرا خداوند بى‏نياز و شايسته هرگونه ستايش است .


تفسير : ابراهيم براى همه شما اسوه بود


از آنجا كه قرآن مجيد ، در بسيارى از موارد.


براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مى‏آورد ، در آيات مورد بحث نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم (عليه‏السلام‏) و برنامه او به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام ، مخصوصا قوم عرب ، بوده به ميان مى‏آورد و مى‏فرمايد : براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى وجود داشت


تفسير نمونه ج : 24ص :18


(قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه).


ابراهيم (عليه‏السلام‏) بزرگ پيامبران كه زندگيش سرتاسر ، درس بندگى و عبوديت خدا ، جهاد فى سبيل الله ، و عشق به ذات پاك او بود ، ابراهيم كه امت اسلامى از بركت دعاى او ، و مفتخر به نامگذارى او مى‏باشد ، مى‏تواند براى شما سرمشق خوبى در اين زمينه گردد.


منظور از تعبير و الذين معه ( آنها كه با ابراهيم بودند ) مؤمنانى است كه او را در اين راه همراهى مى‏كردند ، هر چند قليل و اندك بودند ، و اين احتمال كه منظور پيامبرانى است كه با او همصدا شدند ، يا انبياء معاصر او - چنانكه بعضى احتمال داده‏اند - بعيد به نظر مى‏رسد ، به خصوص كه مناسب اين است كه قرآن در اينجا پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به ابراهيم ، و مسلمانان را به اصحاب و ياران او ، تشبيه كند ، در تواريخ نيز آمده است كه گروهى در بابل بعد از مشاهده معجزات ابراهيم به او ايمان آوردند ، و در هجرت به سوى شام او را همراهى كردند ، و اين نشان مى‏دهد كه او ياران وفادارى داشته است .


سپس در توضيح اين معنى مى‏افزايد : آن روز كه به قوم مشرك و بت‏پرستشان گفتند : ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم ! ( اذ قالوا لقومهم انا برآء و منكم و مما تعبدون من دون الله ) .


ما نه شما را قبول داريم ، و نه آئين و مذهبتان را ، ما هم از خودتان و هم


تفسير نمونه ج : 24ص :19


از بتهاى بى‏ارزشتان متنفريم.


و باز براى تاكيد افزودند : ما نسبت به شما كافريم ( كفرنا بكم).


البته اين كفر همان كفر برائت و بيزارى است كه در بعضى از روايات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه كفر به آن اشاره شده است.


و سومين بار براى تاكيد بيشتر افزودند : در ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است ( و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا ) .


و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى يگانه ايمان بياوريد ( حتى تؤمنوا بالله وحده).


و به اين ترتيب با نهايت قاطعيت و بدون هيچگونه پرده‏پوشى اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خدا كردند ، و تصريح نمودند كه اين جدائى به هيچ قيمت قابل برگشت و تجديد نظر نيست ، و تا ابد ادامه دارد ، مگر اين كه آنها مسير خود را تغيير دهند و از خط كفر به خط ايمان روى آورند.


ولى از آنجا كه اين قانون كلى و عمومى در زندگى ابراهيم استثنائى داشته كه آنهم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته ، به دنبال آن مى‏فرمايد : آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم كافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنها نگفتند : جز اين سخن ابراهيم كه به پدرش ( عمويش آزر ) وعده داد كه براى تو از خداوند طلب آمرزش مى‏كنم ، ولى در عين حال من در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم و آمرزش تنها به دست او است ( الا قول ابراهيم لابيه لاستغفرن لك و ما املك لك من الله من شى‏ء ) .


اين در حقيقت استثنائى است از مساله قطع هرگونه ارتباط ابراهيم


تفسير نمونه ج : 24ص :20


و يارانش از بت‏پرستان كه آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود ، زيرا قرائن نشان مى‏دهد كه ابراهيم احتمالا آمادگى براى ايمان را در عمويش آزر مشاهده كرده بود ولى آزر از اين مساله نگران بود كه اگر راه توحيد را پيش گيرد دوران بت‏پرستى او چه خواهد شد ؟ ابراهيم به او وعده داد كه در پيشگاه خدا براى تو استغفار مى‏كنم ، و به اين وعده خود نيز عمل كرد ، ولى آزر ايمان نياورد ، و هنگامى كه بر ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است و هرگز ايمان نمى‏آورد ديگر براى او استغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود .


و از آنجا كه مسلمانان از اين برنامه ابراهيم و آزر اجمالا با خبر بودند و ممكن بود همين مطلب بهانه‏اى شود براى افرادى همچون حاطب ابن ابى بلتعه كه با كفار سر و سرى برقرار نمايند ، قرآن مى‏گويد اين استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته ، و وسيله‏اى براى جلب آزر به ايمان بوده ، نه براى اهداف دنيوى ، و لذا در آيه 114 سوره توبه مى‏فرمايد : و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه فلما تبين له انه عدو لله تبرأ منه ان ابراهيم لاواه حليم : استغفار ابراهيم براى پدرش ( عمويش آزر ) فقط بخاطر وعده‏اى بود كه به او داده بود ( تا وى را به سوى ايمان جذب كند ) اما هنگامى كه براى او مسلم شد كه وى دشمن خدا است از او بيزارى جست ، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار بود .


ولى جمعى از مفسران آن را استثناء از اسوه بودن ابراهيم دانسته‏اند ، و گفته‏اند بايد در همه چيز به او اقتدا كرد جز استغفارش براى عمويش آزر.


اين معنى گرچه در كلام عده‏اى از مفسران آمده ، ولى بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، زيرا اولا او در همه چيز اسوه بود ، حتى در اين برنامه ، چرا كه اگر همان شرائط آزر در بعضى از مشركان پيدا مى‏شد اظهار محبت نسبت به او براىجلب و جذب وى به سوى ايمان كار خوبى بود ، ثانيا ابراهيم (عليه‏السلام‏)


تفسير نمونه ج : 24ص :21


يك پيامبر معصوم ، و از انبياى بزرگ و مجاهد بود ، و همه افعالش سرمشق است ، معنى ندارد كه اين مساله را استثنا كنيم.


كوتاه سخن اين كه ابراهيم و پيروانش قويا با بت‏پرستان مخالف بودند و بايد اين درس را از آنها سرمشق گرفت ، و داستان آزر شرائط خاصى داشته كه اگر براى ما هم پيدا شود قابل تاسى است.


و از آنجا كه مبارزه با دشمنان خدا با اين صراحت و قاطعيت مخصوصا در زمانى كه آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند جز با توكل بر ذات خدا ممكن نيست ، در پايان آيه مى‏افزايد : آنها گفتند : پروردگارا ! ما بر تو توكل كرديم و به سوى تو بازگشت نموديم و رجوع نهائى همه سرانجام به سوى تو است ( ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير ) .


در حقيقت آنها سه مطلب را در اين عبارت به پيشگاه الهى عرضه داشتند : نخست توكل بر ذات او ، و ديگر توبه و باگزشت به سوى او ، و سپس توجه به اين حقيقت كه رجوع نهائى همه چيز به سوى او است كه علت و معلول يكديگرند ، ايمان به معاد و بازگشت نهائى سبب توبه مى‏گردد و توبه روح توكل را در انسان زنده مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 24ص :22


در آيه بعد به يكى ديگر از درخواستهاى ابراهيم و يارانش را كه در اين زمينه ، حساس و چشمگير است اشاره كرده ، مى‏گويد : پروردگارا ! ما را مايه گمراهى كافران قرار مده ( ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا).


اين تعبير ممكن است اشاره به اعمالى مانند اعمال حاطب ابن ابى بلتعه باشد كه گاهى از افراد بيخبر سر مى‏زند و كارى مى‏كنند كه سبب تقويت گمراهان مى‏گردد در حالى كه گمان مى‏كنند كار خلافى نكرده‏اند.


و يا اشاره به اين است ما را در چنگال آنها گرفتار مكن ، و در برابر آنها مغلوب مساز، مبادا بگويند : اگر اينها بر حق بودند هرگز گرفتار شكست نمى‏شدند ، و اين مايه گمراهى آنها مى‏گردد.


يعنى اگر آنها از شكست و تسلط كفار مى‏ترسند نه به خاطر خودشان است ، بلكه به خاطر اين است كه آئين حق زير سؤال نرود ، و پيروزى ظاهرى مشركان دليل بر حقانيت آنها تلقى نشود ، و اين است راه و رسم يك مؤمن واقعى كه هر چه مى‏خواهد براى خدا مى‏خواهد ، از همه بريده و به خدا پيوسته است و همه چيز را براى رضاى او مى‏طلبد.


سوى تو كرديم روى و دل به تو بستيم از همه باز آمديم با تو نشستيم هر چه نه پيوند يار بود بريديم هر چه نه پيمان دوست بود گسستيم و در پايان آيه مى‏افزايد : پروردگارا ! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش ( و اغفر لنا ربنا ) .


تو عزيز و حكيمى ( انك انت العزيز الحكيم).


قدرتت شكست ناپذير است و حكمتت نافذ در همه چيز.


اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه اگر در خلال زندگى ما نشانه‏اى از تمايل و محبت و دوستى به دشمنان تو وجود داشته اين لغزش را بر ما ببخش ، و اين درسى است براى مسلمانان كه آنها نيز سرمشق گيرند و اگر


تفسير نمونه ج : 24ص :23


حاطبى در ميان آنها پيدا شد استغفار كنند و به سوى خدا بازگردند .


در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر روى همان مطلبى تكيه مى‏كند كه در نخستين آيه تكيه شده بود ، مى‏فرمايد : براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نيكوئى بود ، براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند ( لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر).


نه تنها برائت و بيزاريشان از بت‏پرستان و خط كفر ، بلكه دعاهاى آنها و تقاضاهايشان در پيشگاه خدا كه نمونه‏هائى از آن در آيات قبل گذشت نيز براى همه مسلمانان سرمشق است.


اين سرمشق را تنها كسانى مى‏گيرند كه دل به خدا بسته‏اند ، و ايمان به مبدء و معاد قلبشان را روشن ساخته ، و در طريق حق به حركت در آمده‏اند .


بدون شك اين تاسى و پيروى نفعش قبل از هر كس به خود مسلمانان باز مى‏گردد لذا در پايان مى‏افزايد : هر كس سرپيچى كند و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد ، به خودش ضرر زده ، و خداوند نيازى به او ندارد ، چرا كه او از همگان بى‏نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است ( و من يتول فان الله هو الغنى الحميد).


زيرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقويت مى‏كند ، و قوت آنها باعث شكست خود شما است ، و اگر آنها بر شما مسلط گردند بر صغير و كبير رحم نخواهند كرد .



تفسير نمونه ج : 24ص :24


نكته‏ها:


1 -الگوهاى جاويدان


برنامه‏هاى عملى ، هميشه مؤثرترين برنامه‏ها است ، چون عمل حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مى‏كند ، و سخنى كه از دل برآيد لا جرم بر دل نشيند.


هميشه وجود الگوها و سرمشقهاى بزرگ در زندگى انسانها ، وسيله مؤثرى براى تربيت آنها بوده است ، به همين دليل ، پيامبر و پيشوايان معصوم مهمترين شاخه هدايت را با عمل خود نشان مى‏دادند ، و لذا هنگامى كه سخن از سنت به ميان مى‏آيد ، گفته مى‏شود سنت عبارت است از قول و فعل و تقرير معصوم ، يعنى پيشوايان معصوم سخن و عمل و سكوتشان همه حجت و راهنما است ، و نيز به همين دليل است كه عصمت در تمام پيامبران و امامان ، شرط است تا الگوهائى در همه زمينه‏ها باشند .


قرآن نيز بر اين مساله مهم ، صحه گذارده ، الگوها و سرمشقهائى در همه زمينه‏ها براى مؤمنان معرفى مى‏كند ، از جمله در آيات مورد بحث ، دو بار از ابراهيم و يارانش سخن مى‏گويد ، و در سوره احزاب ، شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان الگو و اسوه ، به مسلمانان معرفى مى‏نمايد.


(بايد توجه داشت ، اسوه معنى مصدرى دارد ، و به معنى تاسى كردن وپيروى عملى است ، هر چند در استعمالات روزمره فارسى به معنى كسى است كه مورد تاسى قرار مى‏گيرد).


در جنگ پر مخاطره احزاب ، در ايامى كه مسلمانان ، سخت در بوته آزمايش قرار گرفته بودند ، و حوادث كوبنده نيرومندترين افراد را به لرزه در مى‏آورد ، خداوند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به عنوان الگو و اسوه‏اى از استقامت و پايمردى و ايمان


تفسير نمونه ج : 24ص :25


و اخلاص ، و آرامش در ميان طوفان ، معرفى مى‏كند ، و البته اين امر منحصر به ميدان احزاب نبود كه در همه جا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سرمشق عظيمى براى مسلمانان محسوب مى‏شد .


شعار كونوا دعاة الناس باعمالكم و لا تكونوا دعاة بالسنتكم : مردم را به اعمال خويش دعوت به سوى خدا كنيد نه به زبان خود كه از حديث امام صادق (عليه‏السلام‏) گرفته شده ، دليل بر اين است كه همه مسلمانان راستين نيز به نوبه خود بايد الگو و اسوه براى دگران باشند ، و با زبان عمل ، اسلام را به دنيا معرفى كنند كه اگر اين كار مى‏شد ، اسلام دنياگير شده بود!


2 -خداوند از همگان بى‏نياز است


در قرآن مجيد كرارا روى اين نكته تكيه شده كه اگر خداوند دستورهائى به شما مى‏دهد ، و گاه مشكل و شاق به نظر مى‏رسد ، فراموش نكنيد تمام منافع آن به خود شما بازمى‏گردد ، چرا كه درياى بيكران هستى خدا كمبودى ندارد تا از شما كمك بگيرد ، بعلاوه شما چيزى نداريد كه به او بدهيد بلكه هر چه داريد از او است .


در احاديث قدسى آمده است : بندگان من ! شما هرگز نمى‏توانيد به من زيانى برسانيد و يا نفعى بدهيد ، بندگانم ! اگر اولين و آخرين و جن و انس پاكترين قلب را داشته باشند ، ذره‏اى بر ملك من نمى‏افزايد ، و اگر اولين و آخرين و انس و جن ، ناپاكترين قلب را داشته باشند ، از ملك من چيزى نمى‏كاهد.


بندگانم ! اگراولين و آخرين و انس و جن در ميدانى جمع شوند و هر چه


تفسير نمونه ج : 24ص :26


مى‏خواهند از من بخواهند و همه آن را به آنها بدهم چيزى از خزائن من كاسته نمى‏شود ، و درست مانند رطوبتى است كه يك ريسمان از دريا برمى‏گيرد.


بندگانم ! من اعمال شما را احصا مى‏كنم ، سپس به شما باز مى‏گردانم ، كسى كه نيكى بيابد خدا را شكر كند ، و كسى كه غير آن را ببيند جز خويشتن را ملامت ننمايد.


3 -اصل اساسى حب فى الله و بغض فى الله


پيوند مكتبى مهمترين پيوندى است كه انسانها را با يكديگر مربوط مى‏سازد كه هر پيوندى تحتالشعاع آن است.


اين سخنى است كه قرآن بارها روى آن تاكيد كرده است ، و اگر اين پيوند تحت تاثير روابط دوستى و خويشاوندى و منافع شخصى قرار گيرد اركان مذهب متزلزل خواهد شد.


بعلاوه ارزش نهائى در ايمان و تقوا است ، چگونه ممكن است با كسانى كه فاقد اين دو هستند ارتباط برقرار سازيم ؟ لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من احب لله و ابغض لله ، و اعطى لله جل و عز فهو ممن كمل ايمانه : كسى كه براى خدا دوست دارد ، و براى خدا دشمن دارد ، و براى خدا ببخشد ، از كسانى است كه ايمانش كامل شده.


در حديث ديگرى از همان حضرت (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من اوثق عرى الايمان ان تحب فى الله ، و تبغض فى الله ، و تعطى فى الله ، و تمنع فى الله : از محكمترين دستگيره‏هاى ايمان اين است كه براى خدا دوست دارى ،


تفسير نمونه ج : 24ص :27


و براى خدا دشمن دارى ، و براى خدا ببخشى ، و براى خدا منع كنى.


احاديث در اين زمينه بسيار فراوان است ، براى آگاهى بيشتر به جلد دوم اصول كافى باب الحب فى الله مراجعه شود ، مرحوم كلينى در اين باب 16 حديث در اين زمينه نقل كرده است.


و نيز براى توضيح بيشتر در زمينه حب فى الله و بغض فى الله به جلد 23 تفسير نمونه ذيل آيه 22 سوره مجادله مراجعه شود .



تفسير نمونه ج : 24ص :28


عَسى اللَّهُ أَن يجْعَلَ بَيْنَكمْ وَ بَينَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنهُم مَّوَدَّةًوَ اللَّهُ قَدِيرٌوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(7) لا يَنْهَاشُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَتِلُوكُمْ فى الدِّينِ وَ لَمْ يخْرِجُوكم مِّن دِيَرِكُمْ أَن تَبرُّوهُمْ وَ تُقْسِطوا إِلَيهِمْإِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُقْسِطِينَ‏(8) إِنَّمَا يَنهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَتَلُوكُمْ فى الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكم مِّن دِيَرِكُمْ وَ ظهَرُوا عَلى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْوَ مَن يَتَوَلهَُّمْ فَأُولَئك هُمُ الظلِمُونَ‏(9)


ترجمه:


7 -اميد است خدا ميان شما و دشمنانتان ( از طريق اسلام ) پيوند محبت برقرار كند ، و خداوند قادر و آمرزنده و مهربان است.


8 -خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند ، چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.


9 -تنها شما را از دوستى كسانى نهى مى‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند ، و شما را


تفسير نمونه ج : 24ص :29


از خانه‏هايتان بيرون راندند ، يا به بيرون راندن شما كمك كردند از اينكه با آنها دوستى كنيد ، و هر كس آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است.


تفسير : محبت به كفارى كه سر جنگ ندارند


در اين آيات بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون حب فى الله و بغض فى الله و قطع رابطه با مشركان آمده ادامه مى‏يابد ، و از آنجا كه اين قطع رابطه يك نوع خلا عاطفى براى جمعى از مسلمانان ايجاد مى‏كرد ، و با اين حال مؤمنان راستين و ياران رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين مسير ثبات قدم نشان دادند خداوند براى پاداش آنها و رفع اين كمبود به آنها بشارت مى‏دهد كه غم مخوريد وضع چنين نخواهد ماند مى‏فرمايد : اميد است خدا ميان شما و دشمنانتان پيوند محبت و دوستى ( از طريق پذيرش اسلام ) برقرار سازد ( عسى الله ان يجعل بينكم و بين الذين عاديتم منهم مودة ) .


و اين امر سرانجام تحقق يافت ، سال هشتم هجرى فرا رسيد و مكه فتح شد و اهل مكه به مصداق يدخلون فى دين الله افواجا گروه گروه مسلمان شدند ، ابرهاى تيره و تار دشمنى و عناد از آسمان زندگى آنها كنار رفت و آفتاب ايمان با گرمى محبت و دوستى تابيدن گرفت.


بعضى از مفسران اين جمله را اشاره به ازدواج پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با ام حبيبه دختر ابو سفيان مى‏دانند كه اسلام اختيار كرده بود ، و همراه شوهرش عبيد الله بن جحش به اتفاق مهاجران حبشه ، به حبشه رفته بود ، همسرش


تفسير نمونه ج : 24ص :30


در آنجا از دنيا رفت ، پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كسى را نزد نجاشى فرستاد و او را به همسرى خود در آورد ، و از آنجا كه رابطه دامادى در ميان عرب سبب كاهش عداوتها مى‏شد اين مساله در ابو سفيان و اهل مكه اثر گذاشت.


ولى اين احتمال بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كهآيات مورد بحث در آستانه فتح مكه نازل شده ، زيرا حاطب بن ابى بلتعه هدفش از نامه‏نگارى به مشركان مكه اين بود كه آنها را از اين ماجرا آگاه كند ، در حالى كه مى‏دانيم جعفر بن ابى طالب و يارانش مدتى قبل از اين ماجرا ( مقارن فتح خيبر ) به مدينه بازگشتند.


به هر حال اگر كسانى كه مورد علاقه مسلمانان هستند از خط مكتبى آنان جدا شوند نبايد از بازگشت آنها مايوس شد ، چرا كه خداوند بر همه چيز قادر است ، او است كه مى‏تواند دلها را دگرگون سازد ، و او است كه گناهان و خطاهاى بندگانش را مى‏بخشد ، لذا در پايان آيه مى‏افزايد:و خدا قادر و توانا ، و غفور و رحيم است ( و الله قدير و الله غفور رحيم).


كلمه عسى در لغت عرب در مواردى گفته مى‏شود كه اميد به تحقق چيزى مى‏رود و از آنجا كه اين معنى احيانا توأم با جهل يا عجز است بسيارى از مفسران آن را در قرآن مجيد به معنى اميد ديگران از خدا تفسير كرده‏اند ، ولى چنانكه سابقا نيز گفته‏ايم هيچ مانعى ندارد كه اين واژه در كلام خداوند همان معنى اصليش را داشته باشد ، زيرا گاه براى وصول به يك هدف شرائطى لازم است ، هرگاه بعضى از شرائط حاصل نباشد اين تعبير به كار مى‏رود ( دقت كنيد).



تفسيرنمونه ج : 24ص :31


آيات بعد شرح و توضيحى است بر مساله ترك رابطه دوستى با مشركان ، مى‏فرمايد : خداوند از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه با شما در امر دين پيكار نكردند و شما را از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند ( لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم).


چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد ( ان الله يحب المقسطين).


خدا شما را تنها از دوستى كسانى نهى مى‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه و ديارتان آوارهنمودند ، يا كمك به بيرون راندن شما كردند آرى خدا شما را از هرگونه پيوند دوستى با اينها نهى مى‏كند ( انما ينهاكم الله عن الذين قاتلوكم فى الدين و اخرجوكم من دياركم و ظاهروا على اخراجكم ان تولوهم).


و هر كس آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است ( و من يتولهم فاولئك هم الظالمون).


به اين ترتيب افراد غير مسلمان به دو گروه تقسيم مى‏شوند : گروهى كه در مقابل مسلمين ايستادند و شمشير به روى آنها كشيدند ، و آنها را از خانه و كاشانه‏شان به اجبار بيرون كردند ، و خلاصه عداوت و دشمنى خود را با اسلام و مسلمين در گفتارو عمل آشكارا نشان دادند ، تكليف مسلمانان اين است كه هرگونه مراوده با اين گروه را قطع كنند ، و از هرگونه پيوند محبت و دوستى خوددارى نمايند كه مصداق روشن آن مشركان مكه مخصوصا سران قريش بودند ، گروهى رسما دست به اين كار زدند و گروهى ديگر نيز آنها را يارى كردند.


اما دسته ديگرى بودند كه در عين كفر و شرك كارى به مسلمانان نداشتند ، نه عداوت مى‏ورزيدند ، نه با آنها پيكار مى‏كردند ، و نه اقدام به بيرون راندنشان


تفسير نمونه ج : 24ص :32


از شهر و ديارشان نمودند ، حتى گروهى از آنها پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان بسته بودند ، نيكى كردن با اين دسته اظهار محبت با آنها بى‏مانع بود ، و اگر معاهده‏اى با آنها بسته بودند بايد به آن وفا كنند و در اجراى عدالت بكوشند .


مصداق اين گروه طائفه خزاعه بودند كه با مسلمين پيمان ترك مخاصمه داشتند.


بنابراين جائى براى گفتار جمعى از مفسران باقى نماند كه اين دستور را منسوخ دانسته ، و ناسخ آنرا آيه 5 سوره توبه ذكر كرده‏اند كه مى‏گويد : فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم : هنگامى كه ماههاى حرام پايان گيرد بت‏پرستان را هر كجا ديديد به قتل برسانيد چرا كه اين آيه سوره توبه فقط از مشركانى سخن مى‏گويد كه پيمان‏شكنى كرده ، و به مخالفت علنى در برابر اسلام و مسلمين برخاسته بودند به گواهى آيات بعد از آن .


بعضى از مفسران در مورد اين آيه روايت كرده‏اند كه همسر مطلقه ابو بكر براى دخترش اسماء هدايائى از مكه آورد اسماء از پذيرش آن امتناع كرد ، و حتى اجازه ورود به مادرش نداد ، آيه فوق نازل شد و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به او دستور داد مادرش را بپذيرد و هديه‏اش را قبول كند و او را مورد اكرام و احسان قرار دهد.


اين روايت نشان مى‏دهد كه تمام مردم مكه نيز مشمول اين حكم نبودند ،


تفسير نمونه ج : 24ص :33


بلكه در ميان آنها اقليتى بودند كه موضع خصمانه‏اى در برابر مسلمانان نداشتند.


به هر حال از اين آيات يك اصل كلى و اساسى در چگونگى رابطه مسلمانان با غير مسلمين استفاده مى‏شود ، نه تنها براى آن زمان كه براى امروز و فردا نيز ثابت است ، و آن اينكه مسلمانان موظفند در برابر هر گروه و جمعيت و هر كشورى كه موضع خصمانه با آنها داشته باشند و بر ضد اسلام و مسلمين قيام كنند ، يا دشمنان اسلام را يارى دهند سرسختانه بايستند ، و هرگونه پيوند محبت و دوستى را با آنها قطع كنند.


اما اگر آنها در عين كافر بودن نسبت به اسلام و مسلمين بى‏طرف بمانند و يا تمايل داشته باشند ، مسلمين مى‏توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند البته نه در آن حد كه با برادران مسلمان دارند ، و نه در آن حد كه موجب نفوذ آنها در ميان مسلمين گردد .


و اگر جمعيت يا دولتى جزو گروه اول باشند و تغيير موضع دهند و يا به عكس در گروه دوم باشند و مسير خود را تغيير دهند بايد وضع فعلى آنها را معيار قرار داد و طبق آيات فوق با آنها عمل كرد.



تفسير نمونه ج : 24ص :34


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا جَاءَكمُ الْمُؤْمِنَت مُهَجِرَتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَنهِنَّفَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلى الْكُفَّارِلا هُنَّ حِلٌّ لهَُّمْ وَ لا هُمْ يحِلُّونَ لهَُنَّوَ ءَاتُوهُم مَّا أَنفَقُواوَ لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّوَ لا تُمْسِكُوا بِعِصمِ الْكَوَافِرِ وَ سئَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْيَسئَلُوا مَا أَنفَقُواذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِيحْكُمُ بَيْنَكُمْوَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏(10) وَ إِن فَاتَكمْ شىْ‏ءٌ مِّنْ أَزْوَجِكُمْ إِلى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَئَاتُوا الَّذِينَ ذَهَبَت أَزْوَجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُواوَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ‏(11)



تفسير نمونه ج : 24ص :35


ترجمه:


10 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هنگامى كه زنان با ايمان به عنوان هجرت نزد شما آيند آنها را آزمايش كنيد - خداوند از ايمان آنها آگاهتر است - هرگاه آنان را مؤمن يافتيد آنها را به سوى كفار بازنگردانيد ، نه آنها براى كفار حلالند ، و نه كفار براى آنها حلال ، و آنچه را همسران آنها ( براى ازدواج با اين زنان ) پرداخته‏اند به آنها بپردازيد ، و گناهى بر شما نيست كه با آنها ازدواج كنيد هرگاه مهرشان را به آنها بدهيد ، و هرگز همسران كافره را در همسرى خود نگه نداريد ( و اگر كسى از زنان شما كافر شد به بلاد كفر فرار كرد ) حق داريد مهرى را كه پرداخته‏ايد مطالبه كنيد ، همانگونه كه آنها حق دارند مهر زنانشان را كه از آنان جدا شده‏اند از شما مطالبه كنند ، اين حكم خداوند است كه در ميان شما حكم مى‏كند و خداوند دانا و حكيم است .


11 -و اگر بعضى از همسران شما از دستتان بروند ( و به سوى كفار بازگردند ) و شما در جنگى به آنان پيروز شديدو غنائمى گرفتيد به كسانى كه همسرانشان رفته‏اند همانند مهرى را كه پرداخته‏اند بدهيد ، و از مخالفت خداوندى كه همه به او ايمان داريد بپرهيزيد.


شان نزول:


جمعى از مفسران در شان نزول اين آيات چنين آورده‏اند كه : رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در حديبيه با مشركان مكه پيمانى امضاء كرد كه يكى از مواد پيمان اين بود كه هر كس از اهل مكه به مسلمانان بپيوندد او را بازگردانند ، اما اگر كسى از مسلمانان اسلام را رها كرده به مكه بازگردد مى‏توانند او را برنگردانند.


در اين هنگام زنى به نام سبيعه اسلام را پذيرفت ، و در همان سرزمين حديبيه به مسلمانان پيوست ، همسرش خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و گفت : اى محمد ! همسرم را به من بازگردان ، چرا كه اين يكى از مواد پيمان ما است ، و هنوز مركب آن خشك نشده ، آيه فوق نازل شد و دستور داد زنان مهاجر را امتحان كنند ( ابن عباس مى‏گويد امتحانشان به اين بود كه بايد سوگند ياد


تفسير نمونه ج : 24ص :36


كنند هجرت آنها به خاطر كينه با شوهر ، يا علاقه به سرزمين جديد ، و يا هدف دنيوى نبوده بلكه تنها به خاطر اسلام بوده است).


آن زن سوگند ياد كرد كه چنين است.


در اينجا رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مهريه‏اى را كه شوهرش پرداخته بود و هزينه‏هائى را كه متحمل شده بود به او پرداخت و فرمود : طبق اين ماده قرارداد تنها مردان را باز مى‏گرداند نه زنان را .


تفسير : جبران زيانهاى مسلمين و كفار


در آيات گذشته سخن از بغض فى الله و قطع پيوند با دشمنان خدا بود ، اما در آيات مورد بحث سخن از حب فى الله و برقرار ساختن پيوند با كسانى است كه از كفر جدا مى‏شوند و به ايمان مى‏پيوندند.


در نخستين آيه از زنان مهاجر ، سخن مى‏گويد ، و جمعا هفت دستور در اين آيه وارد شده كه عمدتا در باره زنان مهاجر ، و قسمتى نيز در باره زنان كافر است .


1 -نخستين دستور در باره آزمايش زنان مهاجرات است ، روى سخن را به مؤمنان كرده ، مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! هنگامى كه زنان با ايمان به عنوان هجرت نزد شما آيند ، آنها را از خود نرانيد ، بلكه آزمايش كنيد ( يا ايها الذين آمنوا اذا جائكم المؤمنات مهاجرات فامتحنوهن).


دستور به امتحان ، با اينكه آنها را مؤمنان ناميده به خاطر آن است كه


تفسير نمونه ج : 24ص :37


آنها ظاهرا شهادتين را بر زبان ، جارى مى‏كردند و در سلك اهل ايمان بودند، اما امتحان براى اين بود كه اطمينان حاصل شود كه اين ظاهر با باطن هماهنگ است.


اما نحوه اين امتحان چنانكه گفتيم به اين ترتيب بود كه آنها را سوگند به خدا مى‏دادند كه مهاجرتشان جز براى قبول اسلام نبوده ، و آنها بايد سوگند ياد كنند كه به خاطر دشمنى با همسر و يا علاقه به مرد ديگرى ، يا علاقه به سرزمين مدينه و مانند آن هجرت ننموده‏اند.


اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه دوازدهم همين سوره تفسيرى باشد بر كيفيت امتحان زنان مهاجر كه ( طبق آن بايد ) با پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيعت كنند كه راه شرك نپويند ، و گرد سرقت و اعمال منافى عفت ، و كشتن فرزندان ، و مانند آن نروند ، و سر تا پا تسليم فرمان رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشند .


البته ممكن است كسانى در آن سوگند و اين بيعت نيز خلاف بگويند اما مقيد بودن بسيارى از مردم حتى مشركان در آن زمان به مساله بيعت و سوگند به خدا سبب مى‏شد كه افراد كمتر دروغ بگويند ، و به اين ترتيب امتحان مزبور ، گرچه هميشه دليل قاطعى بر ايمان واقعى آنها نبود اما غالبا مى‏توانست بيانگر اين واقعيت باشد.


لذا در جمله بعد مى‏افزايد : خداوند از درون دل آنها و ايمانشان آگاهتر است ( الله اعلم بايمانهن ) .


2 -در دستور بعد مى‏فرمايد : هرگاه از عهده اين امتحان برآمدند و آنها را مؤمن واقعى دانستيد ، آنها را به سوى كفار بازنگردانيد ( فان علمتموهن مؤمنات فلا ترجعوهن الى الكفار).


درست است كه يكى از مواد تحميلى پيمان حديبيه اين بود كه افرادى را كه به عنوان مسلمان از مكه به مدينه هجرت مى‏كنند به مكه بازگردانند،


تفسير نمونه ج : 24ص :38


ولى اين ماده شامل زنان نمى‏شد ، و لذا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هرگز آنها را به كفار باز نگرداند ، كارى كه اگر انجام مى‏شد باتوجه به ضعف فوق العاده زنان در آن جامعه سخت خطرناك بود.


3 -در سومين مرحله كه در حقيقت دليلى است براى حكم قبل اضافه مى‏كند : نه اين زنان بر آنها حلالند ، و نه آن مردان كافر بر اين زنان با ايمان ( لا هن حل لهم و لا هم يحلون لهن).


بايد هم چنين باشد چرا كه ايمان و كفر در يكجا جمع نمى‏شود ، و پيمان مقدس ازدواج نمى‏تواند رابطه در ميان مؤمن و كافر برقرار سازد ، چرا كه اينها در دو خط متضاد قرار دارند ، در حالى كه پيمان ازدواج بايد نوعى وحدت در ميان دو زوج برقرار سازد و اين دو با هم سازگار نيست.


البته درآغاز اسلام كه هنوز جامعه اسلامى استقرار نيافته بود زوجهائى بودند كه يكى كافر و ديگرى مسلمان بود ، و پيامبر از آن نهى نمى‏كرد تا اسلام ريشه دوانيد ، ولى ظاهرا بعد از صلح حديبيه دستور جدائى كامل داده شد و آيه مورد بحث يكى از دلائل اين موضوع است.


4 -از آنجا كه معمول عرب بود كه مهريه زنان خود را قبلا مى‏پرداختند در چهارمين دستور مى‏افزايد : به همسران كافر آنها آنچه را در طريق اين ازدواج انفاق كرده‏اند بپردازيد ( و آتوهم ما انفقوا).


درست است كه شوهرشان كافر است اما چون اقدام بر جدائى به وسيله ايمان از طرف زن شروع شده ، عدالت اسلامى ايجاب مى‏كند كه خسارات همسرش پرداخته شود .


آيا منظور از انفاق در اينجا تنها مهر است ، و يا ساير هزينه‏هائى را كه در اين راه متحمل شده نيز شامل مى‏شود ؟ غالب مفسران معنى اول را برگزيده‏اند ، و


تفسير نمونه ج : 24ص :39


قدر مسلم از آيه نيز همين است ، هر چند بعضى مانند ابو الفتوح رازى در تفسيرش نفقات ديگر نيز گفته است.


البته اين پرداخت مهر در مورد مشركانى بود كه با مسلمانان پيمان ترك مخاصمه در حديبيه يا غير آن امضاء كرده بودند.


اما چه كسى بايد اين مهر را بپردازد ؟ ظاهر اين است كه اين كار بر عهده حكومت اسلامى و بيت المال است ، چرا كه تمام امورى كه مسئول خاصى در جامعه اسلامى ندارد بر عهده حكومت است و خطاب جمع در آيه مورد بحث گواه اين معنى است ( همانگونه كه در آيات حد سارق و زانى ديده مى‏شود ) .


5 -حكم ديگر كه به دنبال احكام فوق آمده اين است كه مى‏فرمايد : گناهى بر شما نيست كه با آنها ازدواج كنيد هر گاه مهر آنها را بپردازيد ( و لا جناح عليكم ان تنكحوهن اذا آتيتموهن اجورهن).


مبادا تصور كنيد كه چون قبلا مهرى از شوهر سابق گرفته‏اند و معادل آن از بيت المال به شوهرشان پرداخته شده اكنون كه با آنها ازدواج مى‏كنيد ديگر مهرى در كار نيست و براى شما مجانى تمام مى‏شود ! نه ، حرمت زن ايجاب مى‏كند كه در ازدواج جديد نيز مهر مناسبى براى او در نظر گرفته شود .


بايد توجه داشت كه در اينجا زن بدون طلاق از شوهر كافر جدا مى‏شود ، ولى بايد عده نگهدارد.


فقيه معروف صاحب جواهر در شرح كلام محقق در شرايع كه گفته است در غير زن و مردى كه اهل كتاب هستند هر گاه يكى از دو همسر اسلام را پذيرا شود اگر قبل از دخول باشد عقد بلافاصله فسخ مى‏شود و اگر بعد از دخول باشد منوط به گذشتن عده است مى‏فرمايد:هيچگونه اختلافى در اين احكام


تفسير نمونه ج : 24ص :40


نيست و روايات و فتاواى فقها در اين باره هماهنگ است.


6 -اما هرگاه قضيه بر عكس باشد يعنى شوهر اسلام را بپذيرد و زن بر كفر باقى بماند ، در اينجا نيز رابطه زوجيت به هم مى‏خورد و نكاح فسخ مى‏شود ، چنانكه در ادامه همين آيه مى‏فرمايد : همسران كافره را در همسرى خود نگه نداريد ( و لا تمسكوا بعصم الكوافر).


عصم جمع عصمت در اصل به معنى منع و در اينجا - چنانكه گفته‏اند و قرائن گواهى مى‏دهد - به معنى نكاح و زوجيت است ( البته بعضى تصريح كرده‏اند كه منظور نكاح دائم است ، و تعبير به عصمت نيز مناسب همين معنى است چرا كه زن را از ازدواج با هر شخص ديگرى براى هميشه منع مى‏كند ) .


كوافر جمع كافرة به معنى زنان كافر است.


در اين كه آيا اين حكم مخصوص زنان مشرك است ، و يا اهل كتاب ، مانند زنان مسيحى و يهودى را نيز شامل مى‏شود ، در ميان فقهاء محل بحث است ، و روايات در اين زمينه مختلف است كه شرح آن را بايد در كتب فقه بررسى كرد ولى ظاهر آيه مطلق است و همه زنان كافر را شامل مى‏شود و شان نزول آن را محدود نمى‏كند اما مساله عده در اينجا به طريق اولى برقرار است ، چرا كه اگر فرزندى از آن زن متولد شود فرزندى است مسلمان زيرا پدرش مسلمان بوده .


7 -در آخرين حكم كه در آيه ذكر شده سخن از مهر زنانى است كه از اسلام جدا شوند و به اهل كفر بپيوندند ، مى‏فرمايد : هرگاه كسى از زنان شما از اسلام جدا گشت شما حق داريد مهرى را كه پرداخته‏ايد مطالبه كنيد،


تفسير نمونه ج : 24ص :41


همانگونه كه آنها حق دارند مهر زنانشان را كه از آنها جدا شده و به اسلام پيوسته‏اند مطالبه كنند ( و سئلوا ما انفقتم و ليسئلوا ما انفقوا).


و اين مقتضاى عدالت و احترام به حقوق متقابل است.


و در پايانآيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت مى‏فرمايد : اينها حكم الهى است كه در ميان شما حكم مى‏كند و خداوند دانا و حكيم است ( ذلكم حكم الله يحكم بينكم و الله عليم حكيم).


احكامى است كه همه از علم الهى سرچشمه گرفته ، و آميخته با حكمت است و حقوق همه افراد در آن در نظر گرفته شده ، و با اصل عدالت و قسط اسلامى كاملا هماهنگ است ، و توجه به اين حقيقت كه همه از سوى خدا است بزرگترين ضمانت اجرائى براى اين احكام محسوب مى‏شود.


در دومين و آخرين آيه مورد بحث در ادامه همين سخن مى‏فرمايد : اگر بعضى از همسران شما از دست شما رفتند ، اسلام را رها كرده به كفار پيوستند سپس شما در جنگى بر آنها پيروز شديد و غنائمى به دست آورديد ، به كسانى كه همسران خود را از دست داده‏اند همانند مهرى را كه پرداخته‏اند از غنائم بپردازيد ( و ان فاتكم شى‏ء من ازواجكم الى الكفار فعاقبتم فاتوا الذين ذهبت ازواجهم مثل ما انفقوا ) .


طبق آيه گذشته مسلمانان مى‏توانستند مهر اينگونه زنان را از كفار بگيرند همانگونه كه آنها حق داشتند مهر همسرانشان را كه به اسلام پيوسته و به مدينه هجرت كرده‏اند از مسلمانان دريافت دارند.


ولى طبق بعضى از روايات در عين اينكه مسلمانان به اين حكم عادلانه عمل كردند مشركان مكه سر باز زدند ، لذا دستور داده شد براى عدم تضييع حق اين


تفسير نمونه ج : 24ص :42


افراد هرگاه غنائمى به دست آمد اول حق آنها را بپردازند سپس غنائم را تقسيم كنند.


اين احتمال نيز وجود دارد كه حكم فوق مربوط به اقوامى باشد كه مسلمانان با آنها پيمان نداشتند ، و طبعا حاضر نبودند مهر اينگونه زنان را به مسلمانان باز پس دهند ، جمع ميان هر دو معنى نيز ممكن است عاقبتم از ماده معاقبة در اصل از عقب ( بر وزن كدر ) به معنى پاشنه پا است ، و به همين مناسبت كلمه عقبى به معنى جزا و عقوبت به معنى كيفر كار خلاف آمده است ، و روى همين جهت معاقبة به معنى كيفر دادن و قصاص كردن به كار مى‏رود ، و گاه اين واژه ( معاقبة ) به معنى تناوب در امرى نيز استعمال شده ، زيرا افرادى كه متناوبا كارى را انجام مى‏دهند هر يك عقب سر ديگرى فرا مى‏رسند .


لذا عاقبتم در آيه فوق به معنى پيروز شدن مسلمانان بر كفار و كيفر و مجازات آنها و ضمنا گرفتن غنائم تفسير شده است و هم به معنى تناوب چرا كه يك روز نوبت كفار است و روز ديگرى نوبت به مسلمانان مى‏رسد و بر آنها غالب مى‏شوند.


اين احتمال نيز داده شده كه منظوراز اين جمله رسيدن به عاقبت و پايان كار است ، و منظور از پايان كار در اينجا گرفتن غنائم جنگى است.


هر كدام از اين معانى كه باشد نتيجه يكى است ، فقط راههاى وصول به اين نتيجه متفاوت ذكر شده است ( دقت كنيد).


و در پايان آيه ، همه مسلمانان را به تقوى دعوت كرده ، مى‏فرمايد : از خدائى كه همه به او ايمان آورده‏ايد بپرهيزيد و راه مخالفت او را نپوئيد ( و اتقوا الله الذى انتم به مؤمنون).


دستور به تقوى در اينجا ممكن است به خاطر اين باشد كه معمولا در تشخيص


تفسير نمونه ج : 24ص :43


مقدار مهريه به گفته همسران اعتماد مى‏شود ، چون راهى براى اثبات آن جز گفته خود آنها وجود ندارد ، و امكان دارد وسوسه‏هاى شيطانى سبب شود كه بيش از مقدار واقعى ادعا كنند ، لذا آنها را توصيه به تقوى مى‏نمايد .


در تواريخ و روايات آمده است كه اين حكم اسلامى تنها شامل شش زن شد كه از همسران مسلمان خود بريدند و به كفار پيوستند و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مهر همه آنها را از غنائم جنگى به شوهرانشان بازگرداند.


نكته : عدالت حتى در باره دشمنان


دقت در آيات فوق و لطافت و ظرافت و نكته سخن خاصى كه در احكام مزبور به كار رفته نشانمى‏دهد كه اصل عدالت و قسط تا چه حد در تشريع احكام اسلامى مورد توجه بوده است كه حتى در مواقع بحرانى و طوفانى نيز تلاش مى‏شود ضرر و زيان به كسى حتى به كفار نرسد.


اين در حالى است كه معمول دنيا اين است كه در بحرانها همه مى‏گويند شرائط فوق العاده است و بايد به آن تن درداد ، و جاى احقاق حق نيست و هرگونه نابسامانى را بايد تحمل كرد ، قرآن مى‏گويد حتى در سختترين شرايط بايد تلاش كرد كه حقى بر باد نرود ، نه تنها از دوستان كه اگر دشمنان هم حقى داشته باشند بايد رعايت گردد.


اين گونه احكام اسلامى نوعى اعجاز ، و نشانه حقانيت دعوت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه در چنان محيطى كه نه مال احترامى داشت و نه جان ارزشى ، تا اين حد در احقاق حقوق كوششى به خرج مى‏دهد .



تفسير نمونه ج : 24ص :44


يَأَيهَا النَّبىُّ إِذَا جَاءَك الْمُؤْمِنَت يُبَايِعْنَك عَلى أَن لا يُشرِكْنَ بِاللَّهِ شيْئاً وَ لا يَسرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلَدَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتَنٍ يَفْترِينَهُ بَينَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَك فى مَعْرُوفٍفَبَايِعْهُنَّ وَ استَغْفِرْ لهَُنَّ اللَّهَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(12)


ترجمه:


12 -اى پيامبر هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو بيعت كنند كه چيزى را شريك قرار خدا ندهند دزدى نكنند ، آلوده زنا نشوند ، فرزندان خود را نكشند ، تهمت و افترائى پيش دست و پاى خود نياورند ، و در هيچ كار شايسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند ، با آنها بيعت كن ، و براى آنها از درگاه خداوند طلب آمرزش نما كه خدا آمرزنده و مهربان است.


تفسير : شرايط بيعت زنان


در تعقيب آيات گذشته كه احكام زنان مهاجر را بيان مى‏كرد در نخستين آيه مورد بحث حكم بيعت زنان را با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شرح مى‏دهد .


به طورى كه مفسران نوشته‏اند اين آيه روز فتح مكه نازل شد ، هنگامى


تفسير نمونه ج : 24ص :45


كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر كوه صفا قرار گرفته بود از مردان بيعت گرفت ، زنان مكه كه ايمان آورده بودند براى بيعت خدمتش آمدند ، آيه فوق نازل شد و كيفيت بيعت با آنان را شرح داد.


روى سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده ، مى‏فرمايد : اى پيامبر ! هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با اين شرائط با تو بيعت كنند كه چيزى را شريك خدا قرار ندهند ، دزدى نكنند، آلوده زنا نشوند ، فرزندان خود را به قتل نرسانند ، و تهمت و افترائى پيش دست و پاى خود نياورند ، و در هيچ دستور شايسته‏اى نافرمانى تو نكنند ، با آنها بيعت كن و طلب آمرزش نما ، كه خداوند آمرزنده و مهربان است ( يا ايها النبى اذا جاءك المؤمنات يبايعنك على ان لا يشركن بالله شيئا و لا يسرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولادهن و لا ياتين ببهتان يفترينه بين ايديهن و ارجلهن و لا يعصينك فى معروف فبايعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحيم).


و به دنبال اين ماجرا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از آنها بيعت گرفت.


در مورد چگونگى بيعت بعضى نوشته‏اند كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد ظرف آبى آوردند ، و دست خود را در آن ظرف آب گذارد و زنان هم دست خود را در طرف ديگر ظرف مى‏گذاردند ، و بعضى گفته‏اند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از روى لباس با آنها بيعت مى‏كرد.


قابل توجه اين كه در آيه فوق شش شرط براى بيعت زنان ذكر شده كه آنها بايد همه را پذيرا شوند:


1 -ترك هرگونه شرك و بت‏پرستى - اين شرط اساس اسلام و ايمان است.


2 -ترك سرقت و شايد بيشتر ناظر به اموال شوهر باشد ، چرا كه وضع بد مالى آن زمان ، وسختگيرى مردان ، و پائين بودن سطح فرهنگ ، سبب مى‏شد كه زنان از اموال همسران خود سرقت كنند ، و احتمالا به بستگان خود دهند،


تفسير نمونه ج : 24ص :46


داستان هند كه بعدا خواهد آمد ، نيز شاهد اين معنى است ، ولى به هر حال مفهوم آيه ، وسيع و گسترده است.


3 -ترك آلودگى به زنا ، چرا كه تاريخ مى‏گويد : در عصر جاهليت انحراف از جاده عفت بسيار زياد بود.


4 -عدم قتل اولاد كه به دو صورت انجام مى‏شد ، گاه به صورت سقط جنين بود و گاه به صورت وئاد ( زنده به گور كردن دختران و پسران)!


5 -ترك بهتان و افترا - بعضى آن را چنين تفسير كرده‏اند كه فرزندان مشكوكى را از سر راه برمى‏داشتند ، و مدعى مى‏شدند كه اين فرزند از همسرشان است ( اين امر در غيبتهاى طولانى شوهر بيشتر امكان پذير بود ) .


بعضى نيز آن را اشاره به عمل شرم‏آورى دانسته‏اند كه باز از بقاياى عصر جاهلى بود كه يك زن خود را در اختيار چند مرد قرار مى‏داد ، و هنگامى كه فرزندى از او متولد مى‏شد ، به هر يك از آنها كه مايل بود ، فرزند را به او نسبت مى‏داد.


ولى با توجه به اينكه مساله زنا قبلا ذكر شده و ادامه چنين امرى در اسلام امكان پذير نبود ، اين تفسير بعيد به نظر مى‏رسد ، و تفسير اول مناسبتر است هر چند گستردگى مفهوم آيه هرگونه افتراء و بهتان را شامل مى‏شود .


تعبير بين ايديهن و ارجلهن ( پيش دست و پاهايشان ) ممكن است اشاره به همان فرزندان سرراهى باشد كه به هنگام شير دادن در دامان آنها قرار مى‏گرفت و طبعا پيش پا و دست آنها بود.


6 -نافرمانى نكردن در برابر دستورات سازنده پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين حكم نيز گسترده است ، و تمام فرمانهاى پيامبر را شامل مى‏شود هر چند بعضى آن را اشاره به بعضى از اعمال زنان در جاهليت مانند نوحه‏گرى با صداى بلند بر مردگانو پاره كردن گريبان و خراشيدن صورت و مانند آن دانسته‏اند ولى منحصر به اينها نيست.



تفسير نمونه ج : 24ص :47


در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه چرا بيعت با زنان مشروط به اين شرائط بود ، در حالى كه بيعت با مردان ، تنها بر اسلام و جهاد بود.


در پاسخ مى‏توان گفت : آنچه در مورد مردان در آن محيط از همه مهمتر بوده ، همان ايمان و جهاد بوده است ، و در مورد زنان ، چون جهاد ، مشروع نبود ، شرائط ديگرى ذكر شده كه مهمتر از همه بعد از توحيد امورى بوده كه زنان در آن جامعه گرفتار انحراف ، از آن بودند.


نكته‏ها:


1 -رابطه بيعت زنان با شخصيت اسلامى آنها


در تفسير سوره فتح ( ذيل آيه 18 ) بحث مشروحى پيرامون بيعت و شرائط و خصوصيات آن در اسلام داشتيم كه نياز به تكرار آن نمى‏بينيم ، آنچه يادآورى آن در اينجا لازم است ، مساله بيعت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با زنان است ، آنهم با شرائطى مفيد و سازنده كه در آيه فوق آمد.


اين مساله نشان مى‏دهد كه بر خلاف گفته بيخبران يا مغرضانى كه مى‏گويند اسلام براى نيمى از جامعه انسانى يعنى زنان ، ارزشى قائل نشده و آنها را به حساب نياورده است ، دقيقا آنها را در مهمترين مسائل به حساب آورده است ، از جمله مساله بيعت است كه يكبار در حديبيه ( در سال ششم هجرت ) و يكبار در فتح مكه انجام گرفت ، و آنها نيز دوش‏بدوش مردان در اين پيمان الهى وارد شدند ، و حتى شرائط بيشترى را نسبت به مردان پذيرا گشتند ، شرائطى كه هويت انسانى زن را زنده مى‏كرد ، و او را از اينكه تبديل به متاع بى‏ارزش يا وسيله‏اى


تفسير نمونه ج : 24ص :48


براى كامجوئى مردان بوالهوس گردد نجات مى‏داد.


2 -ماجراى بيعت هند همسر ابو سفيان


در جريان فتح مكه از جمله زنانى كه آمدند و با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيعت كردند هند همسر ابو سفيان بود ، زنى كه تاريخ اسلام ماجراهاى دردناكى از او به خاطر دارد ، از جمله ماجراى شهادت حمزه سيد الشهداء در ميدان احد با آن وضع غم‏انگيز است .


گرچه او سرانجام ناچار شد در برابر اسلام و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) زانو بزند و ظاهرا مسلمان شود ، ولى ماجراى بيعتش نشان مى‏دهد كه در واقع همچنان به عقائد سابقش وفادار بود ، و لذا جاى تعجب نيست كه دودمان بنى اميه و فرزندان او بعد از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنان جناياتى را مرتكب شوند كه سابقه نداشت.


به هر حال مفسران چنين نوشته‏اند كه هند نقابى بر صورت پوشيده بود ، و خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالى كه حضرت بر كوه صفا قرار داشت ، جمعى از زنان نيز با او بودند ، هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود من با شما زنان بيعت مى‏كنم كه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد ، هند اعتراض كرد و گفت : تعهدى از ما مى‏گيرى كه از مردان نگرفتى ( زيرا در آن روز بيعت مردان تنها بر ايمان و جهاد بود ) .


پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بى‏آنكه اعتنائى به گفته او كند ادامه داد ، فرمود و سرقت هم نكنيد : هند گفت : ابو سفيان مرد ممسكى است و من از اموال او چيزهائى برداشته‏ام ، نمى‏دانم مرا حلال مى‏كند يا نه ، ابو سفيان حاضر بود و گفت آنچه را از اموال من در گذشته برداشته‏اى همه را حلال كردم ( اما در آينده مواظب باش ) !


تفسير نمونه ج : 24ص :49


اينجا بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خنديد و هند را شناخت فرمود توئى هند ؟ عرض كرد : آرى اى پيامبر خدا ! گذشته را ببخش خدا تو را ببخشد!.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ادامه داد : و آلوده زنا نشويد.


هند از روى تعجب گفت : مگر زن آزاده هرگز چنين عملى انجام مى‏دهد ؟ ! بعضى از حاضران كه در جاهليت وضع او را مى‏دانستند از اين سخن خنديدند ، زيرا سابقه هند بر كسى مخفى نبود .


باز پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ادامه داد و فرمود : و فرزندان خود را به قتل نرسانيد.


هند گفت : ما در كودكى آنها را تربيت كرديم ، ولى هنگامى كه بزرگ شدند شما آنها را كشتيد ! و شما و آنها خود بهتر مى‏دانيد ( منظورش فرزندش حنظله بود كه روز بدر به دست على (عليه‏السلام‏) كشته شده بود).


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اين سخن تبسم كرد ، و هنگامى كه به اين جمله رسيد كه فرمود:بهتان و تهمت روا مداريد هند افزود بهتان قبيح است ، و تو ما را جز به صلاح و خير و مكارم اخلاق دعوت نمى‏كنى.


و هنگامى كه فرمود : بايد در تمام كارهاى نيك فرمان مرا اطاعت كنيد هند افزود ما در اينجا ننشسته‏ايم كه در دل قصد نافرمانى تو داشته باشيم ( در حالى كه مسلما مطلب چنين نبود ولى طبق تعليمات اسلام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) موظف بود اين اظهارات را بپذيرد).


3 -اطاعت در معروف


از نكته‏هاى جالبى كه از آيه فوق استفاده مى‏شود اين است كه اطاعت از


تفسير نمونه ج : 24ص :50


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مقيد به معروف كرده ، با اينكه پيامبر معصوم است و هرگز امر به منكر نمى‏كند ، ولى اين تعبير ممكن است به عنوان الگوئى براى تمام اوامرى باشد كه از زمامداران اسلامى صادر مى‏شود اين اوامر در صورتى محترم و قابل اجرا است كه با تعليمات قرآن و اصول شريعت اسلام سازگار باشد و مصداق لا يعصينك فى معروف گردد .


و چه دورند كسانى كه اوامر زمامداران را واجب الاطاعه مى‏دانند هر چه باشد و از هر كس كه باشد ، چيزى كه نه با عقل سازگار است و نه با حكم شرع و قرآن.


امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در نامه معروفى كه به مردم مصر در باره فرمانروائى مالك اشتر نوشت با تمام توصيفهاى والائى كه در مورد مالك فرمود ، در پايان چنين گفت : فاسمعوا له و اطيعوا امره فيما طابق الحق ، فانه سيف من سيوف الله : سخنش را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد ، در آنچه مطابق حق است ، كه او شمشيرى از شمشيرهاى خدا است .



تفسير نمونه ج : 24ص :51


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِب اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئسوا مِنَ الاَخِرَةِ كَمَا يَئس الْكُفَّارُ مِنْ أَصحَبِ الْقُبُورِ(13)


ترجمه:


13 -اى كسانى كه ايمانآورده‏ايد با قومى كه خداوند آنها را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد ، آنها از آخرت مايوسند همانگونه كه كفار مدفون در قبرها مايوس مى‏باشند.


تفسير : با اين قوم مغضوب عليم طرح دوستى نريزيد


چنانكه ديديم اين سوره با مساله قطع رابطه از دشمنان خدا آغاز شد و با همين امر نيز پايان مى‏گيرد ، و به تعبير ديگر پايان سوره بازگشتى است به آغاز آن ، مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد با قومى كه خداوند آنها را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد ( يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم).


شما نبايد آنها را به دوستى برگزينيد و اسرار خود را در اختيار آنها بگذاريد .


در اينكه قوم مغضوب عليهم چه اشخاصى هستند بعضى صريحا آنرا ناظر به يهود مى‏دانند چرا كه در آيات ديگر قرآن از آنها به اين عنوان ياد شده است ( چنانكه در آيه 90 بقره در مورد يهود مى‏خوانيم : فباءوا بغضب على غضب).


اين تفسير با شان نزولى كه براى آيه ذكر كرده‏اند نيز سازگار است چه اينكه گفته‏اند جمعى از فقراء مسلمين بودند كه اخبار مسلمانان را براى يهود


تفسير نمونه ج : 24ص :52


مى‏بردند و در مقابل آنها از ميوه‏هاى درختان خود به آنان هديه مى‏كردند ، آيه فوق نازل شد و آنها را نهى كرد .


ولى با اينهمه تعبيرات آيه مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه همه كفار و مشركين را شامل مى‏شود ، و تعبير به غضب در قرآن مجيد منحصر به يهود نيست ، بلكه در مورد منافقان نيز آمده است ( فتح - 6 ) و شان نزول نيز مفهوم آيه را محدود نمى‏كند.


بنابراين آنچه در آيه آمده هماهنگ با مطلب گسترده‏اى است كه در نخستين آيه سوره تحت عنوان دوستى با دشمنان خدا آمده است.


سپس به ذكر مطلبى مى‏پردازد كه در حكم دليل بر اين نهى است ، مى‏فرمايد : آنها به كلى از نجات در آخرت مايوسند همانگونه كه كافران مدفون در قبرها مايوس مى‏باشند ( قد يئسوا من الاخرة كما يئس الكفار من اصحاب القبور ) .


زيرا مردگان كفار در جهان برزخ نتائج كار خود را مى‏بينند و راه بازگشت براى جبران ندارند لذا به كلى مايوسند ، اين گروه از زندگان نيز به قدرى آلوده گناهند كه هرگز اميدى به نجات خويش ندارند ، درست همانند مردگان از كفار.


چنين افرادى مسلما افرادى خطرناك و غير قابل اعتمادند ، نه به قول آنها اعتمادى است ، و نه براى صداقت و صميميتشان اعتبارى ، آنها مايوس از رحمت


تفسير نمونه ج : 24ص :53


حقند و به همين دليل دست به هر جنايتى مى‏زنند ، با اين حال چگونه بر آنها اعتماد مى‏كنيد ، و طرح دوستى با آنان مى‏ريزيد ؟ ! خداوندا ! هرگز ما را از لطف بى‏پايانت محروم و مايوس مگردان .


پروردگارا ! چنان توفيقى رحمت فرما كه هميشه با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن و در طريق دوستيت ثابت قدم باشيم.


بارالها ! ما را به تاسى كردن به اولياء و انبياء گرامت موفق دار.


آمين يا رب العالمين .


5 رمضان المبارك1406 - 65/ 2 / 25.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :