امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
757
تفسير نمونه : سوره منافقون آيات 11 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :141


( 63 )سوره منافقين اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 11 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :142


تفسير نمونه ج : 24ص :143


محتواى سوره منافقين


سوره منافقين از سوره‏هاى پر محتوا است كه محور اصلى بحثهاى آنرا مسائل حساس مربوط به منافقان تشكيل مى‏دهد ، ولى در ذيل سوره آياتى به عنوان اندرز به مسلمانان در زمينه‏هاى مختلف نيز آمده است.


روى هم رفته مى‏توان محتواى آنرا در چهار بخش خلاصه كرد:


1 -نشانه‏هاى منافقان كه خود شامل چندين قسمت حساس است.


2 -برحذر داشتن مؤمنان از توطئه‏هاى منافقان ، و لزوم مراقبت دائم در اين زمينه.


3 -هشدار به مؤمنان كه مواهب مادى دنيا آنها را از ذكر خداوند غافل نكند .


4 -توصيه به انفاق در راه خدا ، و بهره‏گيرى از اموال پيش از آنكه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بيفتد.


دليل نامگذارى اين سوره به منافقين نيز ناگفته پيدا است.


قابل توجه اينكه طبق آنچه در تفسير سوره جمعه گفتيم يكى از آداب نماز جمعه اين است كه در ركعت اول سوره جمعه ، و در ركعت دوم سوره منافقين خوانده شود ، تا مسلمانان همه هفته در اين مراسم بزرگ عبادى سياسى توطئه‏هاى منافقان را مجددا به خاطر بياورند و دائما مراقب تحريكها ، تخريبها و نقشه‏هاى شوم آنها باشند .



تفسير نمونه ج : 24ص :144


فضيلت تلاوت سوره منافقين


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرأ سورة المنافقين برء من النفاق : كسى كه سوره منافقين را بخواند از هرگونه نفاق پاك مى‏شود.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : بر هر مؤمنى از شيعيان ما لازم است كه در شب جمعه سوره جمعه و سبح اسم ربك الاعلى بخواند ، و در نماز ظهر جمعه سوره جمعه و منافقين را ، سپس افزود فاذا فعل ذلك فكانما يعمل بعمل رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و كان جزاؤه و ثوابه على الله الجنة : هنگامى كه چنين كند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است .


كرارا بعد از ذكر فضائل سوره گفته‏ايم كه اين فضائل و آثار مهم نمى‏تواند تنها نتيجه تلاوت خالى از انديشه و عمل باشد ، روايات فوق نيز شاهد اين سخن است ، چرا كه هرگز خواندن اين سوره بى‏آنكه برنامه زندگى بر آن تطبيق شود روح نفاق را از انسان بيرون نمى‏برد.



تفسير نمونه ج : 24ص :145


سورة المنافقون‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَك الْمُنَفِقُونَ قَالُوا نَشهَدُ إِنَّك لَرَسولُ اللَّهِوَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّك لَرَسولُهُ وَ اللَّهُ يَشهَدُ إِنَّ الْمُنَفِقِينَ لَكَذِبُونَ‏(1) اتخَذُوا أَيْمَنهُمْ جُنَّةً فَصدُّوا عَن سبِيلِ اللَّهِإِنهُمْ ساءَ مَا كانُوا يَعْمَلُونَ‏(2) ذَلِك بِأَنهُمْ ءَامَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطبِعَ عَلى قُلُوبهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏(3) × وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُك أَجْسامُهُمْوَ إِن يَقُولُوا تَسمَعْ لِقَوْلهِِمْكَأَنهُمْ خُشبٌ مُّسنَّدَةٌيحْسبُونَ كلَّ صيْحَةٍ عَلَيهِمْهُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْقَتَلَهُمُ اللَّهُأَنى يُؤْفَكُونَ‏(4)


ترجمه:



تفسير نمونه ج : 24ص :146


1 -هنگامى كه منافقان نزد تو مى‏آيند مى‏گويند ما شهادت مى‏دهيم كه حتما تو رسول خدائى - خداوند مى‏داند كه تو قطعا رسول او هستى - ولى خداوند شهادت مى‏دهد كه منافقان دروغگو هستند.


2 -آنها سوگندهايشان را سپر ساخته‏اند تا مردم را از راه خدا بازدارند ، آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى‏دهند.


3 -اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند ، لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده ، و حقيقت را درك نمى‏كنند.


4 -هنگامى كه آنها را مى‏بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد ، و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى ، اما گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده ، هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى‏پندارند ، آنها دشمنان واقعى تو هستند از آنان برحذر باش ، خداوند آنها را بكشد چگونه از حق منحرف مى‏شوند ؟


 


تفسير : سرچشمه نفاق و نشانه‏هاى منافقان!


قبل از ورود در تفسير اين آيات ذكر مقدمه‏اى لازم به نظر مى‏رسد و آن اينكه مساله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به مدينه هجرت فرمود و پايه‏هاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد ، و گرنه در مكه تقريبا منافقى وجود نداشت ، زيرا مخالفان قدرتمند هر چه مى‏خواستند آشكارا بر ضد اسلام مى‏گفتند ، و انجام مى‏دادند ، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود .


اما هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود،


تفسير نمونه ج : 24ص :147


و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامه برنامه‏هاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهرا به صفوف مسلمانان پيوستند ، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى‏دادند .


اصولا طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان روبرو خواهد شد ، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى جلوه‏گر مى‏شوند ، و از اينجا است كه مى‏توان فهميد چرا اينهمه آيات مربوط به منافقين در مدينه نازل شده نه در مكه.


اين نكته نيز قابل توجه است كه مساله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نبود ، بلكه هر جامعه‏اى - مخصوصا جوامع انقلابى - با آن روبرو هستند ، به همين دليل بايد تحليلها و موشكافيهاى قرآن را روى اين مساله نه به عنوان يك مساله تاريخى ، بلكه به عنوان يك مساله مورد نياز فعلى ، مورد بررسى دقيق قرار داد ، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت .


و نيز بايد نشانه‏هاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است دقيقا شناخت ، و از طريق اين نشانه‏ها به خطوط و نقشه‏هاى آنها پى‏برد.


نكته مهم ديگر اينكه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است ، چرا كه از يكسو شناخت آنها غالبا آسان نيست ، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى‏كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى‏سازد.


به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده ، و نيز به همين دليل قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است.



تفسير نمونه ج : 24ص :148


با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى‏گرديم : نخستين سخنى را كه قرآن در اينجا در باره منافقان مطرح مى‏كند هماناظهار ايمان دروغين آنها است كه پايه اصلى نفاق را تشكيل مى‏دهد ، مى‏فرمايد : هنگامى كه منافقان نزد تو مى‏آيند مى‏گويند ما شهادت مى‏دهيم كه حتما تو رسول خدائى ! ( اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله).


سپس قرآن مى‏افزايد خداوند مى‏داند كه تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مى‏دهد كه منافقان دروغگو هستند ( و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون).


و از اينجا نخستين نشانه نفاق ، روشن مى‏شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبان مؤكدا اظهار ايمان مى‏كنند ، ولى در دل آنها مطلقا خبرى از ايمان نيست ، اين دروغگوئى و كذب ، اين دوگانگى درون و برون محور اصلى نفاق را تشكيل مى‏دهد .


قابل توجه اينكه : صدق و كذب بر دو گونه است ، صدق و كذب خبرى ، صدق و كذب مخبرى ، در قسم اول ، معيار ، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد ، مطرح مى‏باشد ، به اين معنى كه اگر انسان ، خبرى مى‏دهد كه مطابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقيده او ، آن را كذب ( مخبرى ) مى‏ناميم ، و اگر موافق عقيده او است ، صدق.


روى اين حساب ، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از نظر


تفسير نمونه ج : 24ص :149


اخبار ، هرگز كذب نبود ، يك واقعيت بود.


ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى‏شد ، لذا قرآن مى‏گويد ، تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مى‏گويند ! به تعبير ديگر : منافقان نمى‏خواستند ، خبر از رسالت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بدهند ، بلكه مى‏خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند ، و مسلما در اين خبر دروغگو بودند.


اين نكته نيز قابل توجه است كه آنها در شهادت خود انواع تاكيدها را به كار بردند و خداوند نيز با قاطعيت با همان لحن ، آنها را تكذيب مى‏كند ، اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيت ، چنين قاطعيتى لازم است .


ذكر اين نكته نيز در اينجا لازم است كه منافق در اصل از ماده نفق ( بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پيشروى است ، و نفق ( بر وزن شفق ) به معنى كانالها و نقبهائى است كه زير زمين مى‏زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند.


بعضى از مفسران گفته‏اند بسيارى از حيوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار براى لانه خود دو سوراخ قرار مى‏دهند : يكى آشكار كه از آن وارد و خارج مى‏شوند ، و ديگرى پنهانى كه اگر احساس خطرى كنند از آن مى‏گريزند ، اين سوراخ پنهانى را نافقاء گويند و به اين ترتيب منافق كسى است كه طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تا با مخفى‏كارى و پنهان‏كارى در جامعه نفوذ كند ، و به هنگام خطر از طريق ديگر فرار نمايد .



تفسير نمونه ج : 24ص :150


آيه بعد به دومين نشانه آنها پرداخته چنين مى‏گويند : آنها سوگندهايشان را سپر ساخته‏اند ، تا مردم را از راه خدا بازدارند ( اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله).


آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى‏دهند ( انهم ساء ما كانوا يعملون).


چرا كه در ظاهر ابراز ايمان مى‏كنند ، و در باطن كفر مى‏ورزند ، و در طريق هدايت مردم به آئين حق ، ايجاد مانع مى‏نمايند ، و چه عملى از اين بدتر و زشت‏تر ؟ .


جنة از ماده جن ( بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان كردن چيزى از حس است ، و جن ( بر وزن سن ) به خاطر اينكه موجودى است ناپيدا ، اين واژه بر او اطلاق مى‏شود ، و از آنجا كه سپر انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى‏دارد در لغت عرب به آن ، جنة گفته مى‏شود ، و باغهاى پردرخت را نيز به خاطر مستور شدن زمينهايشان ، جنت مى‏گويند.


به هر حال ، اين يكى از آثار نفاق است ، كه خود را در زير پوششى از نام مقدس خداوند ، و سوگندهاى غلاظ و شداد ، قرار مى‏دهند تا چهره واقعى خويش را مكتوم دارند ، عواطف مردم را به سوى خود جلب كرده و از اين طريق به اغفال آنها بپردازند و صد عن سبيل الله كنند .


اين تعبير ضمنا نشان مى‏دهد كه آنها دائما با مؤمنان در حال جنگ و ستيزند ، و هرگز نبايد فريب اين ظاهرسازى و چرب‏زبانى آنها را خورد ، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است.


درست است كه در بعضى از مواقع ، انسان چاره‏اى جز سوگند ندارد ، و يا لااقل سوگند كمك به بيان اهميت موضوع مورد نظر مى‏كند ، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چيز و هر كار كه اين شيوه منافقان است .


در آيه 74 سوره توبه مى‏خوانيم يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة


تفسير نمونه ج : 24ص :151


الكفر : آنها به خدا سوگند ياد مى‏كنند كه ( سخنان زننده در غياب پيامبر ) نگفته‏اند ، در حالى كه قطعا سخنان كفرآميز گفته‏اند.


مفسران براى جمله صدوا عن سبيل الله ، دو معنى ذكر كرده‏اند : نخست اعراض از راه خدا و ديگر بازداشتن ديگران از اين راه ، گرچه جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، ولى با توجه به توسل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مناسبتر به نظر مى‏رسد ، چرا كه هدف از اين سوگندها ، اغفال ديگران است .


يك جا مسجد ضرار بر پا مى‏كنند ، و هنگامى كه از آنها سؤال مى‏شد هدفتان چيست ؟ سوگند ياد مى‏كنند كه جز هدف خير ندارند ! ( توبه - 107).


در جاى ديگر براى شركت در جنگهائى كه فاصله آن نزديك و احتمال غنائم در آن زياد است اظهار آمادگى مى‏كنند ولى براى شركت در ميدان تبوك كه پر از مشكلات است هزار عذر و بهانه مى‏آورند و سوگند ياد مى‏كنند كه اگر توانائى مى‏داشتيم همراه شما حركت مى‏كرديم ! ( توبه - 42).


آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغين ياد مى‏كنند بلكه همانگونه كه در آيه 18 سوره مجادله آمده در عرصه محشر نيز در پيشگاه خداوند متوسل به سوگند دروغ مى‏شوند ! و اين نشان مى‏دهد كه اين عمل جزء بافت وجودشان شده است كه حتى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست‏بردار نيستند ! .


آيه بعد به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى‏افزايد : اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند ، سپس كافر شدند ، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى‏كنند ( ذلك بانهم آمنوا ثم كفروا


تفسير نمونه ج : 24ص :152


فطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ) .


جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است ، در حالى كه در باطن كافر بودند.


ولى ظاهر آيه نشان مى‏دهد كه آنها در آغاز حقيقتا مؤمن شدند ، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانه‏هاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند ، اما كفرى توأم با نفاق ، نه آشكارا و با صراحت ، و همين سبب شد كه خدا حس تشخيص را از آنها سلب كند ، و از درك حقائق محروم بمانند ، زيرا اگر از اول حق را تشخيص نداده بودند عذرى داشتند ، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى‏كند .


در حقيقت منافقان دو گروهند ، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه ديگر در آغاز ايمان حقيقى داشته‏اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته‏اند ، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى‏گويد.


در حقيقت اين آيه شبيه آيه 74 سوره توبه است كه مى‏گويد : و كفروا بعد اسلامهم : آنها پس از اسلام كافر شدند.


به هر حال اين سومين نشانه از نشانه‏هاى آنها است كه از درك حقائق روشن غالبا محرومند ، و ناگفته پيدا است كه اين هرگز منتهى به جبر نمى‏شود چرا كه مقدمات آن راخودشان فراهم كرده‏اند.


آيه بعد نشانه‏هاى بيشترى را از آنها ارائه داده ، مى‏گويد : هنگامى كه آنها را مى‏بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد ( و اذا رأيتهم تعجبك اجسامهم).



تفسير نمونه ج : 24ص :153


ظاهرى آراسته و قيافه‏هائى جالب دارند.


علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى‏گويند كه وقتى حرف مى‏زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى ! ( و ان يقولوا تسمع لقولهم).


جائى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ظاهرا تحت تاثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است.


اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است ( كانهم خشب مسندة ) .


اجسامى بى‏روح ، و صورتهائى بى‏معنى و هيكلهائى تو خالى دارند ، نه از خود استقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند ، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار ! بعضى از مفسران روايت كرده‏اند كه عبد الله بن ابى سركرده منافقان مردى درشت اندام ، خوش‏قيافه و فصيح و چرب‏زبان بود ، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى‏كردند ، و به سخنانشان گوش فرا مى‏دادند ولى آنها ( به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند ) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مى‏دادند و آيه ناظر به حال آنها است .


سپس مى‏افزايد : آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى‏پندارند ( يحسبون كل صيحة عليهم).


ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم الخائن خائف از همه چيز ، حتى از سايه خود مى‏ترسند ، و اين است


تفسير نمونه ج : 24ص :154


نشانه ديگرى از نشانه‏هاى منافقان.


و در پايان آيه به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هشدار مى‏دهد كه اينها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش ( هم العدو فاحذرهم).


سپس مى‏گويد : خدا آنها را بكشد ، چگونه از حق منحرف مى‏شوند ؟ ! ( قاتلهم الله انى يؤفكون).


روشن است كه اين تعبير ، اخبار نيست ، بلكه به صورت نفرين است ، و براى مذمت و سرزنش و تحقير اين گروه ، ذكر شده ، شبيه تعبيرات روزمره‏اى كه انسانها در باره يكديگر دارند ، كه قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى‏گويد : به اين ترتيب در آيه مورد بحث نشانه‏هاى ديگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فريبنده ظاهرى توأم با خالى بودن درون ، همچنين ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چيز و هر حادثه .



تفسير نمونه ج : 24ص :155


وَ إِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْا يَستَغْفِرْ لَكُمْ رَسولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصدُّونَ وَ هُم مُّستَكْبرُونَ‏(5) سوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَستَغْفَرْت لَهُمْ أَمْ لَمْ تَستَغْفِرْ لهَُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لهَُمْإِنَّ اللَّهَ لا يهْدِى الْقَوْمَ الْفَسِقِينَ‏(6) هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لا تُنفِقُوا عَلى مَنْ عِندَ رَسولِ اللَّهِ حَتى يَنفَضواوَ للَّهِ خَزَائنُ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ لَكِنَّ الْمُنَفِقِينَ لا يَفْقَهُونَ‏(7) يَقُولُونَ لَئن رَّجَعْنَا إِلى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنهَا الأَذَلَّوَ للَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّ الْمُنَفِقِينَ لا يَعْلَمُونَ‏(8)


ترجمه:


5 -هنگامى كه به آنها گفته شود بيائيد تا رسول خدا براى شما استغفار كند سرهاى خود را ( از روى استهزا و كبر و غرور ) تكان مى‏دهند ، و آنها را مى‏بينى كه از


تفسير نمونه ج : 24ص :156


سخنان تو اعراض كرده و تكبر مى‏ورزند.


6 -براى آنها تفاوت نمى‏كند خواه استغفار برايشان كنى يا نكنى ، هرگز خداوند آنها را نمى‏بخشد ، زيرا خداوند قوم فاسق را هدايت نمى‏كند.


7 -آنها كسانى هستند كه مى‏گويند : به افرادى كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند ( غافل از اينكه ) خزائن آسمانها و زمين از آن خدا است ولى منافقان نمى‏فهمند.


8 -آنها مى‏گويند : اگر به مدينه بازگرديم عزيزان ذليلان را بيرون مى‏كنند ، در حالى كه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ، ولى منافقان نمى‏دانند


شان نزول:


براى آيات فوق ، شان نزول مفصلى در كتب تاريخ و حديث و تفسير آمده است كه خلاصه آن چنين است : بعد از غزوه بنى المصطلق ( جنگى كه در سال ششم هجرت در سرزمين قديد واقع شد).


دو نفر از مسلمانان ، يكى از طايفه انصار و ديگرى از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پيدا كردند ، يكى قبيله انصار را به يارى خود طلبيد ، و ديگرى مهاجران را ، يك نفر از مهاجران به يارى دوستش آمد ، و عبد الله بن ابى كه از سركرده‏هاى معروف منافقان بود به يارى مرد انصارى شتافت ، و مشاجره لفظى شديدى در ميان آن دو درگرفت ، عبد الله بن ابى ، سخت ، خشمگين شد ، و در حالى كه جمعى از قومش نزد او بودند گفت : ما اين گروه مهاجران را پناه داديم و كمك كرديم اما كار ما شبيه ضرب المثل معروفى است كه مى‏گويد : سمن كلبك ياكلك ! ( سگت را فربه كن تا تو را بخورد ) ! و الله لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل : به خدا سوگند اگر به مدينه بازگرديم ، عزيزان ، ذليلان را بيرون خواهند كرد و منظورش از عزيزان ، خود و اتباعش بود و از ذليلان مهاجران ، سپس رو به اطرافيانش


تفسير نمونه ج : 24ص :157


كرد و گفت : اين نتيجه كارى است كه شما به سر خودتان آورديد ، اين گروه را در شهر خود جاى داديد و اموالتان را با آنها قسمت كرديد : هرگاه باقيمانده غذاى خودتان را به مثل اين مرد ( اشاره به مرد مهاجرى كه طرف دعوى بود ) نمى‏داديد بر گردن شما سوار نمى‏شدند ، از سرزمين شما مى‏رفتند و به قبائل خود ملحق مى‏شدند ! در اينجا زيد بن ارقم كه در آن وقت جوانى نوخاسته بود ، رو به عبد الله بن ابى كرد و گفت به خدا سوگند ذليل و قليل توئى ! و محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در عزت الهى ومحبت مسلمين است ، و به خدا قسم من بعد از اين تو را دوست ندارم ، عبد الله صدا زد خاموش باش تو بايد بازى كنى اى كودك ! زيد بن ارقم خدمت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و ماجرا را نقل كرد.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كسى را به سراغ عبد الله فرستاد فرمود : اين چيست كه براى من نقل كرده‏اند ؟ عبد الله گفت به خدائى كه كتاب آسمانى بر تو نازل كرده من چيزى نگفتم ! و زيد دروغ مى‏گويد.


جمعى از انصار كه حاضر بودند عرض كردند اى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عبد الله بزرگ ما است ، سخن كودكى از كودكان انصار را بر ضد او نپذير ، پيامبر عذر آنها را پذيرفت در اينجا طائفه انصار زيد بن ارقم را ملامت كردند .


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور حركت داد ، يكى از بزرگان انصار به نام اسيد خدمتش آمد و عرض كرد اى رسول خدا ! در ساعت نامناسبى حركت كردى ، فرمود : بله آيا نشنيدى رفيقتان عبد الله چه گفت او گفته است هرگاه به مدينه بازگردد عزيزان ذليلان را خارج خواهند كرد.


اسيد عرض كرد تو اى رسول خدا اگر اراده كنى او را بيرون خواهى راند ، و الله تو عزيزى و او ذليل است ، سپس عرض كرد يا رسول الله با او مدارا كنيد .



تفسير نمونه ج : 24ص :158


سخنان عبد الله ابى به گوش فرزندش رسيد خدمت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و عرض كرد شنيده‏ام مى‏خواهيد پدرم را به قتل برسانيد ، اگر چنين است به خود من دستور دهيد سرش را جدا كرده براى شما مى‏آورم ! زيرا مردم مى‏دانند كسى نسبت به پدر و مادرش از من نيكوكارتر نيست ، از اين مى‏ترسم ديگرى او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از آن به قاتل پدرم نگاه كنم ، و خداى ناكرده او را به قتل برسانم و مؤمنى را كشته باشم و به دوزخ بروم!.


پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود مساله كشتن پدرت مطرح نيست ، مادامى كه او با ما است با او مدارا و نيكى كن .


سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد تمام آن روز و تمام شب را لشكريان به راه ادامه دهند ، فردا هنگامى كه آفتاب برآمد دستور توقف داد ، لشكريان به قدرى خسته شده بودند كه همين كه سر به زمين گذاشتند به خواب عميقى فرو رفتند ( و هدف پيغمبر اين بود كه مردم ماجراى ديروز و حرف عبد الله ابى را فراموش كنند...).


سرانجام پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وارد مدينه شد ، زيد بن ارقم مى‏گويد من از شدت اندوه و شرم در خانه ماندم و بيرون نيامدم ، در اين هنگام سوره منافقين نازل شد ، و زيد را تصديق ، و عبد الله را تكذيب كرد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گوش زيد را گرفت و فرمود : اى جوان ! خداوند سخن تو را تصديق كرد همچنين آنچه را به گوش شنيده بودى و در قلب حفظ نموده بودى ، خداوند آياتى از قرآن را در باره آنچه تو گفته بودى نازل كرد .


در اين هنگام عبد الله ابى نزديك مدينه رسيده بود وقتى خواست وارد شهر شود پسرش آمد و راه را بر پدر بست ، گفت واى بر تو چه مى‏كنى ؟ پسرش گفت : به خدا سوگند جز به اجازه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نمى‏توانى وارد مدينه شوى و امروز ميفهمى عزيز و ذليل كيست ؟ ! !


تفسير نمونه ج : 24ص :159


عبد الله شكايت پسرش را خدمت رسول خدا فرستاد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به پسرش پيغام داد كه بگذار پدرت داخل شهر شود ، فرزندش گفت : حالا كه اجازه رسول خدا آمد مانعى ندارد.


عبد الله وارد شهر شد ، اما چند روزى بيشتر نگذشت كه بيمار گشت و از دنيا رفت ! ( و شايد دق مرگ شد ) هنگامى كه اين آيات نازل شد و دروغ عبد الله ظاهر گشت بعضى به او گفتند آيات شديدى در باره تو نازل شده خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برو تا براى تو استغفار كند ، عبد الله سرش را تكان داد گفت : به من گفتيد : ايمان بياور آوردم ، گفتيد : زكات بده ، دادم ، چيزى باقى نمانده كه بگوئيد براى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سجده كن ! و در اينجا آيه و اذا قيل لهم تعالوا نازل گرديد .


تفسير : نشانه‏هاى ديگرى از منافقان


اين آيات همچنان ادامه بيان اعمال منافقان و نشانه‏هاى گوناگون آنها است ، مى‏فرمايد : هنگامى كه به آنها گفته شود بيائيد تا رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى شما استغفار كند ، سرهاى خود را از روى استهزاء و كبر و غرور تكان مى‏دهند و مشاهده مى‏كنى كه از سخنان تو اعراض كرده ، تكبر ورزند ( و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤسهم و رأيتهم يصدون و هم مستكبرون ) .


آرى در برابر لغزشهائى كه از آنها سرمى‏زند و فرصت توبه و جبران آن


تفسير نمونه ج : 24ص :160


را دارند ، كبر و غرور به آنان اجازه نمى‏دهد كه در مقام جبران برآيند ، نمونه بارز اين مطلب ، همان عبد الله بن أبى بود كه ماجراى عجيب او را در شان نزول خوانديم ، هنگامى كه آن سخن بسيار زشت و ناروا را در باره پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان مهاجر گفت : كه وقتى به مدينه بازگرديم عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كرد ، و آيات قرآن نازل شد و سخت او را نكوهش نمود به او پيشنهاد كردند كه نزد رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيايد تا براى او از درگاه خداوند آمرزش بطلبد سخن نارواى ديگرى گفت كه حاصلش اين بود : گفتيد : ايمان بياورم ، آوردم ، گفتيد زكات بده ، دادم ، چيزى نمانده كه بگوئيد براى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سجده كن ! روشن است كه روح اسلام ، تسليم در برابر حق است و كبر و غرور ، هميشه مانع اين تسليم است ، به همين دليل يكى از نشانه‏هاى منافقان ، بلكه يكى از انگيزه‏هاى نفاق را همين خودخواهى و خود برتربينى و غرور مى‏توان شمرد .


لوو از ماده لى در اصل به معنى تابيدن طناب است ، و به همين مناسبت به معنى برگرداندن سر و يا تكان دادن سر ، نيز آمده است.


يصدون چنانكه قبلا نيز گفتيم در دو معنى به كار مى‏رود : منع كردن و اعراض نمودن بد و مناسب آيه مورد بحث ، معنى دوم ، و مناسب آيه گذشته ، معنى اول است.


در آيه بعد براى رفع هرگونه ابهام در اين زمينه ، مى‏افزايد : به فرض كه آنها نزد تو بيايند و براى آنها استغفار كنى ، زمينه آمرزش در آنها وجود ندارد بنابراين تفاوتى نمى‏كند كه براى آنها استغفار كنى يا نكنى ، هرگز خداوند آنها را نمى‏بخشد ! ( سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :161


دليل آن هم اين است كه خداوند ، قوم فاسق را هدايت نمى‏كند ( ان الله لا يهدى القوم الفاسقين).


و به تعبير ديگر استغفار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) علت تامه براى آمرزش نيست ، بلكه مقتضى است ، و تنها در صورتى اثر مى‏گذارد كه زمينه مساعد و قابليت لازم فراهم شود ، اگر به راستى آنها توبه كنند و تغيير مسير دهند و از مركب كبر و غرور پياده شوند و سر تسليم در مقابل حق فرود آورند ، استغفار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و شفاعت او مسلما مؤثر است ، و در غير اين صورت كمترين اثرى نخواهد داشت .


شبيه همين معنى در آيه 80 سوره توبه نيز آمده است كه در باره گروه ديگرى از منافقان مى‏گويد : استغفر لهم اولا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم ذلك بانهم كفروا بالله و رسوله و الله لا يهدى القوم الفاسقين.


چه براى آنها استغفار كنى و چه نكنى ، تاثيرى ندارد ، حتى اگر هفتاد بار براى آنها ، استغفار كنى خداوند آنها را نمى‏بخشد ، چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدايت نمى‏كند .


روشن است كه عدد هفتاد عدد تكثير است يعنى هر قدر هم براى آنها استغفار كنى سودى ندارد.


اين نكته نيز معلوم است كه منظور از فاسق هرگونه گناهكارى نيست ، چرا كه پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) براى نجات گناهكاران آمده ، بلكه منظور آن دسته از گناهكاران است كه در گناه اصرار مى‏ورزند و لجاجت دارند ، و در برابر حق مستكبرند.


سپس به يكى از گفته‏هاى بسيار زشت آنها كه روشنترين گواه نفاق آنها محسوب مى‏شود اشاره كرده، مى‏فرمايد : آنها همان كسانى هستند كه مى‏گويند


تفسير نمونه ج : 24ص :162


به افرادى كه نزد رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هستند انفاق نكنيد ، و از اموال و امكانات خود در اختيار آنها قرار ندهيد ، تا پراكنده شوند ( هم الذين يقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ينفضوا).


غافل از اينكه تمام خزائن آسمانها و زمين از آن خدا است ولى منافقان درك نمى‏كنند ( و لله خزائن السموات و الارض و لكن المنافقين لا يفقهون).


اين بينواها نمى‏دانند كه هر كس هر چه دارد از خدا دارد ، و همه بندگان از خوان گسترده او روزى مى‏خورند ، اگر انصار مى‏توانند به مهاجران پناه دهند و آنها را در اموال خود سهيم كنند اين بزرگترين افتخارى است كه نصيبشان شده ، نه تنها نبايد منتى بگذارند ، بلكه بايد خدا را بر اين توفيق بزرگ شكر گويند ، ولى همانگونه كه در شان نزول خوانديم منافقان مدينه منطق ديگرى داشتند .


سپس به يكى ديگر از نفرت‏انگيزترين سخنان آنها اشاره كرده ، مى‏افزايد : آنها مى‏گويند اگر به مدينه بازگرديم ، عزيزان ذليلان را بيرون مى‏كنند ! ( يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل).


اين همان گفتارى است كه از دهان آلوده عبد الله بن ابى خارج شد ، و منظورش اين بود كه ما ساكنان مدينه ، رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان مهاجر را بيرون مى‏كنيم ، و مراد از بازگشت به مدينه ، بازگشت از غزوه بنى المصطلق بود كه مشروحا در شان نزول به اين مطلب اشاره شد .


درست است كه اين سخن از يك نفر صادر شد ، ولى چون همه منافقان همين خط و مشى را داشتند قرآن به صورت جمعى از آن تعبير مى‏كند و مى‏فرمايد : يقولون ... ( آنها مى‏گويند).


سپس قرآن پاسخ دندان‏شكنى به آنان داده ، مى‏گويد : عزت مخصوص


تفسير نمونه ج : 24ص :163


خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏دانند ( و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين و لكن المنافقين لا يعلمون).


تنها منافقان مدينه نبودند كه اين سخن را در برابر مؤمنان مهاجر گفتند بلكه قبل از آنها نيز سران قريش در مكه مى‏گفتند : اگر اين گروه اندك مسلمان فقير را در محاصره اقتصادى قرار دهيم ، يا از مكه بيرونشان كنيم ، مطلب تمام است ! امروز نيز دولتهاى استعمارى به پندار اينكه خزائن آسمان و زمين را در اختيار دارند مى‏گويند ملتهائى را كه در برابر ما تسليم نمى‏شوند بايد در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آيند و تسليم شوند ! اين كوردلان تاريخ كه شيوه آنها ديروز و امروز يكسان بوده و هست خبر ندارند كه با يك اشاره خداوند تمام ثروتها و امكاناتشان بر باد مى‏رود و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى‏گردد .


به هر حال اين طرز تفكر ( خود را عزيز دانستن و ديگران ذليل ، و خود را ولى نعمت و ديگران محتاج شمردن ) يك تفكر منافقانه است كه از غرور و تكبر از يكسو ، و گمان استقلال در برابر خدا از سوى ديگر ، ناشى مى‏شود ، اگر آنها به حقيقت عبوديت آشنا بودند و مالكيت خدا را بر همه چيز مسلم مى‏دانستند هرگز گرفتار اين اشتباهات خطرناك نمى‏شدند .


قابل توجه اينكه در آيه قبل در مورد منافقان تعبير به لا يفقهون ( نمى‏فهمند ) آمده ، و در اينجا لا يعلمون ( نمى‏دانند ) اين تفاوت تعبير ممكن است براى پرهيز از تكرار كه مخالف فصاحت است بوده باشد ، و نيز ممكن است از اين جهت باشد كه درك مساله مالكيت خداوند نسبت به تمام خزائن آسمانها و زمين مطلب پيچيده‏ترى است كه احتياج به دقت و فهم بيشترى دارد،


تفسير نمونه ج : 24ص :164


در حالى كه اختصاص عزت به خدا و پيامبر و مؤمنان بر كسى مخفى نيست.


نكته‏ها:


1 -ده نشانه منافق!


از مجموع آيات فوق ، نشانه‏هاى متعددى براى منافقان ، استفاده مى‏شود كه در يك جمع‏بندى مى‏توان ، آن را در ده نشانه ، خلاصه كرد :


1 -دروغگوئى صريح و آشكار ( و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون).


2 -استفاده از سوگندهاى دروغين براى گمراه ساختن مردم ( اتخذوا ايمانهم جنة).


3 -عدم درك واقعيات ، بر اثر رها كردن آئين حق ، بعد از شناخت آن ( لا يفقهون).


4 -داشتن ظاهرى آراسته و زبانى چرب ، على‏رغم تهى بودن درون و باطن ( و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم).


5 -بيهودگى در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق ، همچون يك قطعه چوب خشك ( كانهم خشب مسندة ) .


6 -بدگمانى و ترس و وحشت از هر حادثه و هر چيز به خاطر خائن بودن ( يحسبون كل صيحة عليهم).


7 -حق را به باد سخريه و استهزاء گرفتن ( لووا روؤسهم).


8 -فسق و گناه ( ان الله لا يهدى القوم الفاسقين).


9 -خود را مالك همه چيز دانستن ، و ديگران را محتاج به خود پنداشتن ( هم الذين يقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ينفضوا).


10 -خود را عزيز و ديگران را ذليل ، تصور كردن ( ليخرجن الاعز


تفسير نمونه ج : 24ص :165


منها الاذل).


بدون شك نشانه‏هاى منافق منحصر به اينها نيست ، و از آيات ديگر قرآن و روايات اسلامى و نهج البلاغه نيز نشانه‏هاى متعدد ديگرى براى آنها استفاده مى‏شود ، حتى در معاشرتهاى روزمره مى‏توان به اوصاف و ويژگيهاى ديگرى از آنها پى‏برد ، ولى آنچه در آيات اين سوره آمده ، قسمت مهم و قابل توجهى از اين اوصاف است .


در نهج البلاغه خطبه‏اى مخصوص توصيف منافقان است ، در قسمتى از آن خطبه چنين آمده است : اى بندگان خدا شما را به تقوى و پرهيزكارى سفارش مى‏كنم و از منافقان برحذر مى‏دارم ، چرا كه آنها گمراه و گمراه كننده‏اند ، خطاكار و غلط اندازند.


هر روز به رنگ تازه‏اى درمى‏آيند ، و به قيافه‏ها و زبانهاى مختلف خودنمائى مى‏كنند .


از هر وسيله‏اى براى فريفتن و درهم شكستن شما بهره مى‏گيرند و در هر كمينگاهى به كمين شما نشسته‏اند.


بدباطن و خوش‏ظاهرند ، و پيوسته مخفيانه براى فريب مردم گام برمى‏دارند ، و از بيراهه‏ها حركت مى‏كنند.


گفتارشان به ظاهر شفابخش ، اما كردارشان ، دردى است درمان‏ناپذير.


بر رفاه و آسايش مردم ، حسد مى‏ورزند ، و اگر كسى گرفتار بلائى شود خوشحالند.


همواره اميدواران را مايوس مى‏كنند و همه جا آيه ياس مى‏خوانند.


آنها در هر راهى كشته‏اى دارند ! و براى نفوذ در هر دلى راهى ! و براى هر مصيبتى اشك ساختگى مى‏ريزند !


تفسير نمونه ج : 24ص :166


مدح و ثنا به يكديگر ، قرض مى‏دهند ، و از يكديگر انتظار پاداش دارند.


در تقاضاهاى خود اصرار مى‏ورزند ، و در ملامت پرده‏درى مى‏كنند ، و هر گاه حكمى كنند از حد تجاوز مى‏نمايند.


در برابر هر حقى باطلى ساخته ، و در مقابل هر دليلى شبهه‏اى ، براى هر زنده‏اى عامل مرگى ، براى هر درى كليدى ، و براى هر شبى چراغى تهيه ديده‏اند ! براى رسيدن به مطامع خويش و گرمى بازار خود و فروختن كالا به گرانترين قسمت تخم ياس در دلها مى‏پاشند .


باطل خود را شبيه حق جلوه مى‏دهند ، و در توصيفها راه فريب پيش مى‏گيرند.


طريق وصول به خواسته‏ى خود را آسان ، و طريق خروج از دامشان را تنگ و پر پيچ و خم جلوه مى‏دهند ، آنها دار و دسته شيطان و شراره‏هاى آتش دوزخند ! همانگونه كه خداوند فرموده : اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون آنها حزب شيطانند ، بدانيد حزب شيطان زيانكارند ! در اين خطبه غرا به اوصاف زيادى از آنها اشاره شده كه بحثهاى گذشته را تكميل مى‏كند.


2 -خطر منافقان


همانگونه كه در مقدمه اين بحث گفتيم منافقان خطرناكترين افراد


تفسير نمونه ج : 24ص :167


هر اجتماعند چرا كه اولا در درون جامعه‏ها زندگى مى‏كنند و از تمام اسرار باخبرند.


ثانيا - شناختن آنها هميشه كار آسانى نيست ، و گاه خود را چنان در لباس دوست نشان مى‏دهند كه انسان باور نمى‏كند.


ثالثا - چون چهره اصلى آنها براى بسيارى از مردم ناشناخته است درگيرى مستقيم و مبارزه صريح با آنها كار مشكلى است.


رابعا - آنها پيوندهاى مختلفى با مؤمنان دارند ( پيوندهاى سببى و نسبى و غير اينها ) و وجود همين پيوندها مبارزه با آنها را پيچيده‏تر مى‏سازد خامسا - آنها از پشت خنجر مى‏زنند و ضرباتشان غافلگيرانه است .


اين جهات و جهات ديگرى سبب مى‏شود كه آنها ضايعات جبران ناپذيرى براى جوامع به بار آورند ، و به همين دليل براى دفع شر آنها بايد برنامه‏ريزى دقيق و وسيعى داشت.


در حديثى آمده است كه پيامبر فرمود : انى لا اخاف على امتى مؤمنا و لا مشركا اما المؤمن فيمنعه الله بايمانه ، و اما المشرك فيخزيه الله بشركه ، و لكنى اخاف عليكم كل منافق عالم اللسان ، يقول ما تعرفون و يفعل ما تنكرون : من بر امتم نه از مؤمنان بيمناكم ، نه از مشركان ، اما مؤمن ايمانش مانع ضرر او است ، و اما مشرك خداوند او را به خاطر شركش رسوا مى‏كند ، ولى من از منافق بر شما مى‏ترسم كه از زبانش علم مى‏ريزد ( و در قلبش كفر و جهل است ) سخنانى مى‏گويد كه براى شما دلپذير است ، اما اعمالى ( در خفا ) انجام مى‏دهد كه زشت و بد است .


در باره منافقان بحثهاى مشروح ديگرى در جلد اول ( ذيل آيات 8 تا 16


تفسير نمونه ج : 24ص :168


بقره ) و در جلد 8 ذيل آيات 60 تا 85 سوره توبه ( صفحه 19 تا 72 ) و در جلد 17 ذيل آيات 12 تا 17 سوره احزاب ( صفحه 224 تا 232 ) و در جلد هفتم ذيل آيه 43 تا 45 سوره توبه ( صفحه 428 تا 456 ) داشته‏ايم .


كوتاه سخن اينكه كمتر گروهى است كه قرآن در باره آنها اينهمه بحث كرده باشد ، و نشانه‏ها و اعمال و خطرات آنها را بازگو نموده باشد ، اين سرمايه - گزارى وسيع قرآن در اين باره دليل بر خطر فوق العاده منافقان است.


3 -منافق خشك و شكننده است


در طول زندگى طوفانهائى مى‏وزد ، و امواج خروشانى پديدار مى‏گردد.


مؤمنان با استفاده از نيروى ايمان و توكل ، و نقشه‏هاى صحيح ، گاه جنگ و گريز ، و گاه حمله‏هاى پى‏درپى ، آنها را از سر مى‏گذرانند و پيروز مى‏شوند ، اما منافق يكدنده و لجوج مى‏ايستد تا مى‏شكند ، در حديثى ( از پيغمبر گرامى اسلام ) آمده : مثل المؤمن كمثل الزرع لا تزال الريح تميله ، و لا يزال المؤمن يصيبه البلاء ، و مثل المنافق كمثل شجرة الارز لا تهتز حتى تستحصد : مؤمن همچون ساقه‏هاى زراعت است ، بادها او را مى‏خواباند اما بعدا به پا مى‏خيزد و پيوسته حوادث سخت و بلاها را تحمل كرده از سر مى‏گذراند ، اما منافق همانند درخت صنوبر است نرمشى از خود نشان نمى‏دهد و مى‏ايستد تا از ريشه كنده شود !


4 -عزت مخصوص خدا و دوستان او است


گرچه در فارسى روزمره عزت به معنى احترام و آبرو يا گرانبها


تفسير نمونه ج : 24ص:169


بودن است ، ولى در لغت عرب چنين نيست ، بلكه عزت به معنى قدرت شكست - ناپذير است ، قابل توجه اينكه در آيات فوق و در آيه 10 سوره فاطر عزت منحصرا از آن خدا شمرده شده ، و در آيات مورد بحث مى‏افزايد : و از آن رسول او و مؤمنان است چرا كه اولياء و دوستان خدا نيز پرتوى از عزت او را دارند و به او متكى هستند.


به همين دليل در روايات اسلامى روى اين مساله تاكيد شده است كه مؤمن نبايد وسائل ذلت خود را فراهم سازد ، خدا خواسته او عزيز باشد او هم براى حفظ اين عزت بايد بكوشد.


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏)در تفسير همين آيه ( و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين ) مى‏خوانيم : فالمؤمن يكون عزيزا و لا يكون ذليلا ... المؤمن اعز من الجبل ان الجبل يستفل منه بالمعاول ، و المؤمن لا يستفل من دينه شى‏ء : مؤمن عزيز است و ذليل نخواهد بود مؤمن از كوه محكمتر و پر صلابت‏تر است چرا كه كوه را با كلنگها ممكن است سوراخ كرد ولى چيزى از دين مؤمن هرگز كنده نمى‏شود.


در حديث ديگرى از همان امام مى‏خوانيم : لا ينبغى للمؤمن ان يذل نفسه قيل له و كيف يذل نفسه قال يتعرض لما لا يطيق ! : سزاوار نيست مؤمن خود را ذليل كند ، سؤال شد چگونه خود را ذليل مى‏كند ! فرمود : به سراغ كارى مى‏رود كه از او ساخته نيست ! و باز در حديث سومى از آنحضرت آمده است ان الله تبارك و تعالى فوض الى المؤمن اموره كلها و لم يفوض اليه ان يذل نفسه ا لم تر قول الله سبحانه و تعالى هيهنا و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين و المؤمن ينبغى ان يكون عزيزا و لا يكون ذليلا : خداوند همه كارهاى مؤمن را به او واگذار كرده


تفسير نمونه ج : 24ص :170


جز اينكه به او اجازه نداده است كه خود را ذليل و خوار كند ، مگر نمى‏بينى خداوند در اين باره فرموده : عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، سزاوار است مؤمن هميشه عزيز باشد ، و ذليل نباشد.


در اين زمينه ذيل آيه 10 سوره فاطر ( جلد 18 صفحه 197 ) بحث ديگرى داشته‏ايم.



تفسير نمونه ج : 24ص :171


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تُلْهِكمْ أَمْوَلُكُمْ وَ لا أَوْلَدُكمْ عَن ذِكرِ اللَّهِوَ مَن يَفْعَلْ ذَلِك فَأُولَئك هُمُ الْخَسِرُونَ‏(9) وَ أَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتىَ أَحَدَكُمُ الْمَوْت فَيَقُولَ رَب لَوْ لا أَخَّرْتَنى إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصدَّقَ وَ أَكُن مِّنَ الصلِحِينَ‏(10) وَ لَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَا جَاءَ أَجَلُهَاوَ اللَّهُ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ‏(11)


ترجمه:


9 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند ، و هر كس چنين كند زيانكار است.


10 -از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد ، پيش از آنكه مرگ يكى از شما فرا رسد ، و بگويد پروردگارا ! چرا مرا مدت كمى به تاخير نينداختى ، تا صدقه دهم و از صالحان باشم!


11 -خداوند هرگز مرگ كسى را هنگامى كه اجلش فرا رسد به تاخير نمى‏اندازد ، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است


تفسير نمونه ج : 24ص :172


تفسير:اموال و فرزندان ، شما را از ياد خدا غافل نكنند!


از آنجا كه يكى از عوامل مهم نفاق حب دنيا ، و علاقه افراطى به اموال و فرزندان است ، در اين آيات كه آخرين آيات سوره منافقين است مؤمنان را از چنين علاقه افراطى باز مى‏دارد ، و مى‏گويد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند ( يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله).


و آنها كه چنين كنند زيانكارانند ( و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون).


درست است كه اموال و اولاد از مواهب الهى هستند ، ولى تا آنجا كه از آنها در راه خدا و براى نيل به سعادت كمك گرفته شود ، اما اگر علاقه افراطى به آنها سدى در ميان انسان و خدا ايجاد كند بزرگترين بلا محسوب مى‏شوند ، و چنانكه در داستان منافقين در آيات گذشته ديديم يكى از عوامل انحراف آنها همين حب دنيا بود .


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) اين معنى به روشنترين وجهى ترسيم شده است ، آنجا كه مى‏فرمايد : ما ذئبان ضاريان فى غنم ليس لها راع ، هذا فى اولها و هذا فى آخرها باسرع فيها من حب المال و الشرف فى دين المؤمن : دو گرگ درنده در يك گله بى‏چوپان كه يكى دراول گله و ديگرى در آخر آن باشد آنقدر ضرر نمى‏زنند كه مال پرستى و جاه‏طلبى به دين مؤمن ضرر مى‏رسانند ! در اينكه منظور از ذكر خدا در اينجا چيست ؟ مفسران احتمالات زيادى


تفسير نمونه ج : 24ص :173


ذكر كرده‏اند بعضى آن را به نمازهاى پنجگانه ، و بعضى شكر نعمت و صبر بر بلا و رضاى به قضا ، و بعضى حج و زكات و تلاوت قرآن ، و بعضى به تمام فرائض تفسير كرده‏اند ، ولى روشن است ذكر خدا معنى وسيعى دارد كه همه اينها و غير اينها را شامل مى‏شود بنابراين تفسير به امور فوق از قبيل ذكر مصداقهاى روشن است.


تعبير به خاسرون ( زيانكاران ) به خاطر آن است كه حب دنيا چنان انسان را سرگرم مى‏كند كه سرمايه‏هاى وجودى خويش را در راه لذات ناپايدار ، و گاهى اوهام و پندارها ، صرف مى‏كند و با دست خالى از اين دنيا مى‏رود در حالى كه با داشتن سرمايه‏هاى بزرگ براى زندگى جاويدانش كارى نكرده است .


سپس به دنبال اين اخطار شديد به مؤمنان ، دستور انفاق در راه خدا را صادر كرده ، مى‏فرمايد : از آنچه به شما روزى داده‏ايم انفاق كنيد پيش از آنكه مرگ يكى از شما فرا رسد و بگويد : پروردگارا ! چرا مرگ مرا مدت كمى به تاخير نينداختى تا انفاق كنم و از صالحان باشم ؟ ! ( و انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتى احدكم الموت فيقول رب لو لا اخرتنى الى اجل قريب فاصدق و اكن من الصالحين ) .


گرچه بعضى امر به انفاق را در اينجا به معنى وجوب تعجيل در اداى زكات تفسير كرده‏اند ولى روشن است كه منظور آيه هرگونه انفاق واجب و مستحب را كه وسيله نجات انسان در آخرت است ، شامل مى‏شود.



تفسير نمونه ج : 24ص :174


جالب اينكه : در ذيل آيه مى‏گويد : من انفاق كنم و از صالحان شوم اين تعبير بيانگر تاثير عميق انفاق در صالح بودن انسان است ، گرچه بعضى ، صالح بودن را در اينجا به معنى انجام مراسم حج تفسير كرده‏اند و در بعضى از روايات نيز ، صريحا آمده ولى اينها نيز از قبيل ذكر مصداق روشن است .


جمله من قبل ان ياتى احدكم الموت اشاره به قرار گرفتن انسان در آستانه مرگ و ظاهر شدن علائم آن است ، زيرا اين سخن را انسان بعد از مرگ نمى‏گويد بلكه در آستانه مرگ مى‏گويد.


تعبير به مما رزقناكم ( از آنچه به شما روزى داده‏ايم ) علاوه بر اينكه منحصر به اموال نيست ، بلكه تمام مواهب را دربر مى‏گيرد ، بيانگر اين حقيقت است كه همه اينها از ناحيه ديگرى است و چند روزى اين امانت نزد ما است ، بنابراين بخل ورزيدن چه معنى دارد ؟ به هر حال بسيارند كسانى كه وقتى چشم برزخى پيدا مى‏كنند و خود را در آخرين لحظات زندگى و در آستانه قيامت مى‏بينند ، و پرده‏هاى غفلت و بيخبرى از جلو چشمان آنها كنار مى‏رود ، و مى‏بينند بايد اموال و سرمايه‏ها را بگذارند و بروند بى‏آنكه بتوانند از آن توشه‏اى براى اين سفر طولانى برگيرند ، پشيمان مى‏شوند ، و آتش حسرت به جانشان مى‏افتد ، و تقاضاى بازگشت به زندگى مى‏كنند ، هر چند بازگشتن كوتاه و گذرا باشد ، تا جبران كنند ، ولى دست رد بر سينه آنها گذارده مى‏شود ، چرا كه سنت الهى است كه اين راه ، بازگشت ندارد ! لذا در آخرين آيه با قاطعيت تمام ، مى‏فرمايد : خداوند هرگز مرگ كسى را ، هنگامى كه اجلش فرا رسد ، به تاخير نمى‏اندازد ! ( و لن يؤخر الله


تفسير نمونه ج : 24ص :175


نفسا اذا جاء اجلها).


حتى يك ساعت ، پس و پيش در كار نيست ، چنانكه در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است ، در آيه 34 سوره اعراف مى‏خوانيم : فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون : هنگامى كه مرگ آنها فرا رسد ، نه يكساعت پيشى مى‏گيرند نه يكساعت ، تاخير مى‏كنند.


و سرانجام آيه را با اين جمله پايان مى‏دهد : خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است ( و الله خبير بما تعملون ) .


و همه آنها را براى پاداش و كيفر ، ثبت كرده و در برابر همه آنها به شما جزا مى‏دهد.


نكته‏ها:


1 -راه غلبه بر نگرانيها


در حالات عالم بزرگ ، شيخ عبد الله شوشترى كه از معاصرين مرحوم علامه مجلسى است نوشته‏اند ، فرزندى داشت كه بسيار مورد علاقه او بود ، اين فرزند ، سخت بيمار شد ، پدرش مرحوم شيخ عبد الله ، هنگامى كه براى اداء نماز جمعه به مسجد آمد ، پريشان بود ، هنگامى كه طبق دستور اسلامى ، سوره منافقين را در ركعت دوم تلاوت كرد و به اين آيه رسيد:يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اموال و فرزندان شما نبايد شما را از ياد خدا غافل كند چندين بار آيه را تكرار كرد ( تكرار آيات قرآن در نماز جايز است ) هنگامى كه از نماز فراغت يافت ، بعضى از ياران از علت اين تكرار سؤال كردند ، فرمود : هنگامى كه به اين آيه رسيدم به ياد فرزندم افتادم و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم،


تفسير نمونه ج : 24ص :176


آنچنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده ، و جنازه‏اش در برابر من است ، و من از خدا غافل نيستم ، آنگاه بود كه ديگر آيه را تكرار نكردم !


2 -نفاق اعتقادى و عملى


نفاق معنى وسيعى دارد كه هرگونه دوگانگى ظاهر و باطن را در بر مى‏گيرد ، مصداق بارز آن ، نفاق عقيدتى است ، كه آيات منافقين معمولا ناظر به آن است و آن مربوط به كسانى است كه در ظاهر اظهار ايمان مى‏كنند ، ولى در دل شرك و كفر ، پنهان مى‏دارند.


اما نفاق عملى در مورد كسانى است كه اعتقاد باطنى آنها اسلام است ، ولى اعمالى بر خلاف اين تعهد باطنى انجام مى‏دهند كه دوگانگى چهره درون و برون را نشان مى‏دهد ، مانند : پيمان‏شكنى ، دروغ ، خيانت در امانت ، لذا در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : ثلاث من كن فيه كان منافقا ، و ان صام و صلى ، و زعم انه مسلم : من اذ ائتمن خان ، و اذا حدث كذب ، و اذا وعد ، اخلف : سه چيز است در هر كس باشد منافق است ، هر چند نماز بخواند و روزه بگيرد و خود را مسلمان بداند : كسى كه در امانت خيانت مى‏كند و به هنگام سخن گفتن دروغ مى‏گويد ، و هر گاه وعده‏اى مى‏دهد ، تخلف مى‏كند .


در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ما زاد خشوع الجسد


تفسير نمونه ج : 24ص :177


على ما فى القلب فهو عندنا نفاق : هر مقدار خشوع ظاهر بر آنچه در قلب است ، افزون گردد او در نزد ما نفاق است .


و در جاى ديگر از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم : ان المنافق ينهى و لا ينتهى و يامر بما لا ياتى : منافق ، نهى از منكر مى‏كند ، اما خود ، آن را ترك نمى‏گويد ، و امر به معروف مى‏كند اما خودش انجام نمى‏دهد ! و از شعب مهم نفاق عملى ، مساله شرك و رياكارى است كه در روايات اسلامى نيز به آن اشاره شده است.


خداوندا ! دامنه نفاق ، وسيع و گسترده است و جز به لطف و مرحمتت راه نجات از آن نيست ، مارا در اين راه پرپيچ و خم يارى فرما ! پروردگارا ! ما را از كسانى قرار ده كه به هنگام وداع با دنيا در آتش حسرت نمى‏سوزند و تقاضاى بازگشت نمى‏كنند.


بارالها ! خزائن آسمانها و زمين از آن تو است ، و عزت مخصوص تو و اولياء تو است.


ما را به بركت ايمان ، عزيز دار ، و از خزائن بى‏پايانت نصيبى مرحمت كن - آمين يا رب العالمين .


( پايان سوره منافقين ) 18 رمضان 1406.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :