امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
541
انديشة ارجاء چه تأثيري بر تصوف داشته است؟

براي روشن شدن تأثير انديشه ارجاء بر تصوف لازم است به خصوصيات انديشة مرجئه اشاره شود.
مرجئه: مرجئه از مادة «ارجاء» به دو معني استعمال شده است.
ارجاء به معناي تأخير: مرجئه عقيده داشتند كه حكم درباره خصوص گناهان كبيره يك فرد مسلمان را بايد تا روز قيامت به تأخير اندازيم زيرا تا روز قيامت صاحب گناهان كبيره حكم مخصوص ندارد.[1]
دوم ارجاء به معناي اميدوار ساختن: بر اساس اين معنا مرجئه معتقد بودند كه به رحمت خداوند بايد اميد داشت و لو بدترين گناهان را انجام بدهيم.[2] اساس انديشة مرجئه اين بود كه صرفا اعتقاد به يگانگي خداوند و نبوت پيامبر اسلام و روز قيامت كافي است. و هيچ گناهي ديگر به ايمان انسان ضرر نمي‌رساند و عقيده صرف براي سعادت انسان در دنيا و آخرت كافي است.[3] از نتايج اين نگرش انحرافي ترويج فساد اخلاقي و نابودي ارزشها در جامعه اسلامي است. در نتيجه چنين انديشه موردپسند مستبدان مفسد و خودكامه است. لذا بني اميه به اين انديشه روي خوش نشان مي‌دادند و در مقابل مصلحان امت اسلامي به ويژه اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به شدت با مرجئه مخالفت مي‌كردند.[4]
رابطه ارجاء و تصوف: تصوف از ابتدا يك رويكرد زاهدانه و رياضت‌كشي‌هاي سخت و طاقت فرسا داشت. امّا در مرور زمان بي‌بند وباري‌هاي برخي از تصوف شباهت زيادي به عملكرد مرجئه داشته است. وجود شباهت ميان صوفيه و مرجئه بدين معنا نيست كه انديشة ارجاء در تكوين و تأسيس تصوف نقش داشته است. بلكه بدين معنا است كه تصوف در مرور زمان به انحرافات اخلاقي مبتلا گرديده‌اند. ابن جوزي، در كتاب مصرع التصوف يكي از عوامل انحراف، بي‌بند و باري و فساد اخلاقي صوفيه را، وسعت رحمت حق شمرده است، گفته است صوفيه مي‌پنداشتند كه چون خداوند رحمت خود را بر همه چيز گسترش مي‌دهد، پس گناه و بي‌بند و باري مانع از سعه رحمت حق نيست.[5]
پيداست كه اين نگرش نادرست صوفيه از سعه رحمت حق، با نگرش جهم بن صفوان در اين كه بيش از حد مردم را به رحمت و مغفرت خداوند اميدواري مي‌داد، بسيار نزديك و مشابه هم مي‌باشند.[6]
ثانياً بر اساس برخي از كتب ملل و نحل، جهم بن صفوان كه از پيشوايان مرجئه هست، معتقد به جبر بوده است.[7] يكي از عوامل اصلي بي‌بند و باري صوفيه نيز اعتقاد به جبر است. حافظ مي‌گويد:
در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود                   كان شاهد بازاري وين پرده نشين باشد[8]
بر اساس سخنان «ابن جوزي» مي‌توان گفت كه انديشه ارجاء در انحراف صوفيه به سوي رقص و سماع و وجود تمايل به زيبارويان از زنان و مردان و افراط در عيش و نوش و استعمال مواد مخدر و معاشرت با بدنامان و رندان و رفت و آمد در اماكن مورد اتهام، بي‌تأثير نبوده است.[9]
قلندران صوفيه تا آنجا پيش رفتند كه دست به ارتكاب محرمات مي‌شدند، و براي اين كه از نظر مردم بيافتند بي مهابا بنگ و حشيش و شراب و... مي‌نوشيدند، و سر و روي خود را مي‌تراشيدند و پوست پلنگ مي‌پوشيدند. و عجيب اين است كه قلندران مورد عنايت مولوي هم بوده است. فخر الدين عراقي با شركت در سماع و بزم قلندران خرمن عقلش را آتش زد و مرغ دلش در دام عشق افتاد و هاي و هوي زنان عراق، عجم را با قلندران زير قوم آورد و به هندوستان رفت.[10]
يكي از مسائل مهم در تصوف مسئله رفع تكليف است كه آنان معتقدند بعد از وصول به حق تكليف برطرف مي‌شود. و رفع تكليف ازنگاه صوفيه براي واصل به حق منجر به اين معنا مي‌شود كه واصل علاوه بر ترك واجبات و ارتكاب محرمات شرعي، ‌به استغنا مي‌رسد. و اين معنا با سخنان مرجئه كه مي‌گويد عمل صالح و طالح در افزايش و كاهش ايمان تأثيري ندارد،‌ بي‌شباهت نمي‌باشد.
نتيجه اين كه تصوف تشابه‌هاي زيادي در كم اعتنايي به عمل و تكليف با مرجئه دارد و مي‌توان گفت كه مرجئه با تفكيك عمل از ايمان بستر مناسبي براي تصوف و تبيين طريقت از شريعت فراهم ساختند و بي‌بند و باريهاي متصوفه را توجيه و غيرمخلّ به ايمان دانستند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. طباطبايي علامه، سيد محمد حسين، الميزان، ج 5، ص 281 تا 283، ط دوم، 1390، دار الكتب الاسلامي.
2. سبحاني،‌ آيت الله شيخ جعفر، بحوث في الملل و النحل، ج 3، ص 73 ـ 109، نشر الاسلامي، طبع سوم، 1416 هـ . ق، قم.

پي نوشت ها:
[1] . شهرستاني، محمد بن عبدالكريم، الملل و النحل، ج 1 ـ 2، ص 150، چاپخانه علمي بي‌تا، با تحقيق و تصحيح سيد محمد رضا جلالي.
[2] . رباني گلپايگاني، فرق و مذاهب كلامي, مركز جهاني علوم اسلامي، اول، سال 1377، ص 275.
[3] . مدرك شماره 1، ضمائم كتاب، ص 46.
[4] . مراجعه شود به مدرك شماره 2، از ص 275 ـ 278.
[5] . دكتر يثربي، سيد يحيي، فلسفه عرفان، چ دوم، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1370، ص 186 ـ 187.
[6] . ملل و نحل شهرستاني، پيشين، ضمائم، كتاب، ص 461.
[7] . مراجعه شود به فرق و مذاهب كلامي، درس چهل دوم، از ص 291 ـ 296.
[8] . فلسفه عرفان، همان.
[9] . همان، ص 186.
[10] . همان، ص 159 و 343.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :