امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1086
تفسير نمونه : سوره تغابن آيات 18 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :178


تفسير نمونه ج : 24ص :179


( 64 )سوره تغابن اين سوره در مدينه نازل شده و 18 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :180


تفسير نمونه ج : 24ص :181


محتواى سوره تغابن


در اينكه اين سوره در مدينه نازل شده يا در مكه ؟ در ميان مفسران ، سخت گفتگو است ، هر چند مشهور مدنى بودن آن است ، در حالى كه بعضى آن را كلا ، مكى ، و بعضى ، تنها سه آيه آخر را مدنى دانسته ، و باقى را ، مكى مى‏دانند.


البته لحن آيات اخير اين سوره ، با سوره‏هاى مدنى هماهنگ است ، ولى صدر آن ، با سوره‏هاى مكى موافقتر است ، اما به هر حال ما مجموع آن را طبق مشهور ، مدنى ، تلقى مى‏كنيم.


ابو عبد الله زنجانى در كتاب نفيس تاريخ القرآن ، از فهرست ابن نديم ، نقل مى‏كند كه سوره تغابن بيست و سومين سوره‏اى است كه در مدينه نازل شده است ، و با توجه به اينكه سوره‏هاى مدنى كلا 28 سوره است ، لذا بايد گفت اين سوره از آخرين سوره‏هائى است كه بر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ) .


اما از نظر محتوى ، اين سوره را مى‏توان به چند بخش تقسيم كرد:


1 -آغاز سوره كه از توحيد و صفات و افعال خدا بحث مى‏كند.


2 -به دنبال آن ، با استفاده از علم خداوند ، به مردم هشدار مى‏دهد كه مراقب اعمال پنهان و آشكار خود باشند ، و سرنوشت ، اقوام پيشين را فراموش نكنند.


3 -در بخشديگرى از سوره ، سخن از معاد است.


و اينكه روز قيامت روز تغابن و مغبون شدن گروهى و برنده شدن گروه


تفسير نمونه ج : 24ص :182


ديگر است ( نام سوره نيز از همين گرفته شده).


4 -در بخشى ديگر دستور به اطاعت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داده و پايه‏هاى اصل نبوت را تحكيم مى‏بخشد.


5 -آخرين بخش سوره ، مردم را به انفاق در راه خدا تشويق مى‏كند و از اينكه فريفته اموال و اولاد و همسران شوند برحذر مى‏دارد ، و سوره را با نام و صفات خدا پايان مى‏دهد همانگونه كه آغاز كرده بود.


فضيلت تلاوت سوره


در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة التغابن دفع عنه موت الفجاة : هر كس سوره تغابن را بخواند مرگ ناگهانى از او دفع مى‏شود.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرء سورة التغابن فى فريضته ، كانت شفيعة له يوم القيامة و شاهد عدل عند من يجيز شهادتها ثم لا تفارقه حتى يدخل الجنة : كسى كه سوره تغابن را در نماز فريضه‏اى بخواند شفيع او روز قيامت خواهد شد ، و شاهد عادلى است در نزد كسى كه شفاعت او را اجازه مى‏دهد ، سپس از او جدا نمى‏شود تا داخل بهشت گردد.


بديهى است اين تلاوت بايد توأم با انديشه باشد انديشه‏اى كه محتواى آنرا در عمل منعكس كند ، تا اين همه آثار و بركات بر آن مترتب گردد.



تفسير نمونه ج : 24ص :183


سورة التغابن‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يُسبِّحُ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِلَهُ الْمُلْك وَ لَهُ الْحَمْدُوَ هُوَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(1) هُوَ الَّذِى خَلَقَكمْ فَمِنكمْ كافِرٌ وَ مِنكم مُّؤْمِنٌوَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(2) خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض بِالحَْقّ‏ِ وَ صوَّرَكمْ فَأَحْسنَ صوَرَكمْوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ(3) يَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَ مَا تُعْلِنُونَوَ اللَّهُ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ(4) أَ لَمْ يَأْتِكمْ نَبَؤُا الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏(5) ذَلِك بِأَنَّهُ كانَت تَّأْتِيهِمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَقَالُوا أَ بَشرٌ يهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّواوَّ استَغْنى اللَّهُوَ اللَّهُ غَنىٌّ حَمِيدٌ(6)



تفسير نمونه ج : 24ص :184


ترجمه:


1 -آنچه در آسمانها و زمين استبراى خدا تسبيح مى‏گويند ، مالكيت و حكومت از آن او است ، و ستايش از آن او ، و بر همه چيز توانا است.


2 -او كسى است كه شما را آفريد ( و به شما آزادى و اختيار داد ) گروهى از شما كافر و گروهى مؤمن هستند ، و خداوند به آنچه مى‏دهيد بينا است.


3 -آسمانها و زمين را به حق آفريد و شما را تصوير كرد ، تصويرى زيبا و دلپذير ، و سرانجام بازگشت همه به سوى او است.


4 -آنچه را در آسمانها و زمين است مى‏داند ، و از آنچه پنهان يا آشكار مى‏كنيد با خبر است ، و خداوند از آنچه در سينه است آگاه است.


5 -آيا خبر كسانى كهقبل از شما بودند به شما نرسيده است كه چگونه طعم گناهان بزرگ خود را چشيدند ، و عذاب دردناك براى آنها است ؟!


6 -اين به خاطر آن است كه رسولان آنها با دلائل روشن به سراغشان آمدند ، ولى آنها ( از روى كبر و غرور ) گفتند : آيا بشرهائى مى‏خواهند ما را هدايت كنند ؟ ! و به اين ترتيب كافر شدند و روى برگرداندند ، و خداوند ( از ايمان و طاعتشان ) بى‏نياز بود ، و خدا غنى و شايسته ستايش است.



تفسير نمونه ج : 24ص :185


تفسير : او از اسرار نهفته درون سينه‏ها آگاه است


اين سوره نيز با تسبيح خداوند آغاز مى‏شود، خداوندى كه مالك و حاكم بر كل جهان هستى ، و قادر بر همه چيز است ، مى‏فرمايد : آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند ( يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض).


سپس مى‏افزايد : مالكيت و حاكميت از آن او است ( له الملك).


و ( به همين دليل ) تمام حمد و ستايش نيز به ذات پاك او برمى‏گردد ( و له الحمد).


و او بر هر چيز توانا است ( و هو على كل شى‏ء قدير).


چون كرارا در باره تسبيح عمومى موجودات جهان سخن گفته‏ايم و تفسيرهاى متعددى كه براى اين موضوع بيان شده آورده‏ايم نياز به تكرار نيست.


اين تسبيح و حمد در حقيقت لازمه قدرت او بر همه چيز ، و مالكيت او نسبت به هر چيز است ، زيرا تمام اوصاف جمال و جلالش در اين دو امر نهفته است.


سپس به امر خلقت و آفرينش كه لازمه قدرت است اشاره كرده ، مى‏فرمايد : او كسى است كه شما را آفريد ( هو الذى خلقكم).


و به شما نعمت آزادى و اختيار داد ، لذا گروهى از شما كافر و گروهى مؤمن شدند ( فمنكم كافر و منكم مؤمن).



تفسير نمونه ج : 24ص :186


و به اين ترتيب بازار امتحان و آزمايش الهى داغ شد و در اين ميان خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهيد بينا است ( و الله بما تعملون بصير ) .


سپس مساله خلقت را با توضيح بيشتر ، و با اشاره به هدف آفرينش در آيه بعد ادامه داده مى‏فرمايد : خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريد ( خلق السماوات و الارض بالحق).


هم در آفرينش آن ، نظام حق و دقيقى است ، و هم داراى هدف حكيمانه و مصالح حقى است ، چنانكه در آيه 27 سوره ص نيز فرمود : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا : ما آسمان و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده نيافريديم ، اين گمان كافران است.


بعد به آفرينش انسان پرداخته و ما را از سير آفاقى به سير انفسى دعوت كرده ، مى‏افزايد : شما را تصوير كرد ، تصويرى زيبا و دلپذير ( و صوركم فاحسن صوركم ) .


به انسان ، ظاهرى آراسته ، و باطنى پيراسته ، عقلى فروزان و خردى نيرومند داد ، و از آنچه در كل جهان هستى است ، نمونه‏هائى در وجود او آفريد ، آنچنانكه عالم كبير در اين جرم صغير خلاصه شده است.


ولى همان گونه كه در پايان آيه مى‏فرمايد : سرانجام بازگشت همه چيز به سوى او است ( و اليه المصير).


آرى انسان كه جزئى از مجموعه عالم هستى است ، از نظر آفرينش با هدفدار بودن كل جهان هماهنگ است ، از پست‏ترين مراحل، شروع به حركت كرده و به سوى بى‏نهايت كه وجود بى‏پايان حق و قرب به خدا است ، پيش مى‏رود.



تفسير نمونه ج : 24ص :187


تعبير به فاحسن صوركم ( صورت شما را نيكو آفريد ) هم صورت ظاهر را شامل مى‏شود ، و هم صورت باطن را ، هم از نظر جسم و هم از نظر جان ، و به راستى يك نظر اجمالى در آفرينش جسم و جان انسان ، نشان مى‏دهد كه زيباترين پديده عالم هستى او است ، و خدا در آفرينش اين موجود ، قدرت‏نمائى عجيبى كرده و سنگ تمام گذارده است ! و از آنجا كه انسان براى هدف بزرگى آفريده شده بايد دائما تحت مراقبت پروردگار باشد، پروردگارى كه ، از درون و برون او باخبر است ، لذا در آيه بعد مى‏فرمايد : خداوند ، آنچه را در آسمانها و زمين است مى‏داند ، و از آنچه شما پنهان يا آشكار مى‏كنيد باخبر است ، و از عقائد و نياتى كه در درون سينه‏ها است ، آگاه است ( يعلم ما فى السماوات و الارض و يعلم ما تسرون و ما تعلنون و الله عليم بذات الصدور).


اين آيه ترسيمى است از علم بى‏پايان خداوند ، در سه مرحله : نخست علم او نسبت به تمامى موجودات آسمانها و زمين ، سپس علم او به همه اعمال انسانها و آنچه را پنهان مى‏دارند يا آشكار مى‏سازند ، و در مرحله سوم مخصوصا روى عقائد باطنى و چگونگى نيتها و آنچه بر قلب و جان انسان ، حاكم است ، تكيه مى‏كند .


معرفت به اين علم گسترده الهى ، اثر تربيتى فوق العاده‏اى در انسان دارد ، و به او هشدار مى‏دهد كه هر كه باشى و به هر جا برسى ، و هر عقيده‏اى در سر و هر نيتى در دل و هر اخلاقى در درون جان تو باشد ، همه در پيشگاه علم بى‏پايان حق آشكار است ، مسلما توجه به اين حقيقت در اصلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤثر است ، و اينها تعليماتى است كه انسان را براى وصول به هدف آفرينش و قانون تكامل آماده مى‏سازد.



تفسير نمونه ج : 24ص :188


و از آنجا كه يكى از مؤثرترين وسائل تربيت و طرق انذار ، توجه دادن به سرنوشت اقوام و امتهاى پيشين است ، آيه بعد ، يك نگاه اجمالى به زندگى آنها افكنده ، سپس انسانها را مخاطب ساخته ، مى‏گويد : آيا خبر كافرانى كه قبل از شما بودند ، به شما نرسيده است كه چگونه طعم تلخ گناهان بزرگ خود را چشيدند و در آخرت نيز عذاب دردناك از آن آنها است ؟ ! ( ا لم ياتكم نبؤا الذين كفروا من قبل فذاقوا و بال امرهم و لهم عذاب اليم).


شما از كنار شهرهاى بلا ديده و ويران شده آنها ، در مسير خود به سوى شام و مناطق ديگر عبور مى‏كنيد ، نتيجه كفر و ظلم و عصيانگرى آنها را با چشم مى‏بينيد ، و اخبار آنها را در تاريخ مى‏خوانيد ، همانها كه طومار زندگانيشان با طوفان و سيلاب درهم پيچيده شد ، و يا صاعقه‏ها خرمن عمرشان را آتش زد ، و يا زلزله‏هاى ويرانگر آنها را به كام زمين فرو كشيد ، و يا تندباد سنگينى اجسام آنها را چون پر كاه به هر سو پرتاب كرد ، اين عذاب دنياى آنها بود ، در آخرت نيز عذاب دردناكى در انتظارشان است .


آيه بعد به منشا اصلى اين سرنوشت دردناك اشاره كرده مى‏افزايد : اين به خاطر آن بود كه رسولان آنها با دلائل روشن و معجزات به سراغشان مى‏آمدند ولى آنها از روى كبر و غرور مى‏گفتند : آيا انسانهائى مى‏خواهند ما را هدايت كنند ؟ مگر چنين چيزى ممكن است ؟ ( ذلك بانه كانت تاتيهم رسلهم بالبينات فقالوا ا بشر يهدوننا ) .


و با اين منطق پوشالى به مخالفت با آنها برخاستند و كافر شدند و از قبول حق سر برتافتند ( فكفروا و تولوا).



تفسير نمونه ج : 24ص :189


در حالى كه خداوند هم از ايمان آنها بى‏نياز بود و هم از طاعاتشان ( و استغنى الله).


و اگر آنها را موظف به ايمان و اطاعت و پرهيز از گناه فرمود تنها براى منفعت خودشان و سعادت و نجاتشان در اين جهان و جهان ديگر بود .


آرى خداوند بى‏نياز است و شايسته هرگونه حمد و ستايش ( و الله غنى حميد).


اگر جمله كائنات كافر شوند بر دامان كبريائيش گردى نمى‏نشيند ، همانگونه كه اگر همه مخلوقات مؤمن و مطيع فرمان او باشند چيزى بر جلالش افزوده نمى‏شود ، اين مائيم كه نيازمند به اين برنامه‏هاى تربيتى و سازنده و تكامل بخش هستيم.


تعبير به و استغنى الله ( خداوند بى‏نياز بود ) آنچنان مطلق است كه بى‏نيازى او از همه چيز حتى از ايمان و اطاعت انسانها را بيان مى‏كند ، تا تصور نشود كه اينهمه تاكيد و اصرار به خاطراين است كه سود اين طاعت به خدا باز مى‏گردد ، او هرگز آفريدگان را نيافريد تا سودى كند او مى‏خواست بر بندگانش جودى كند.


بعضى براى جمله و استغنى الله تفسير ديگرى ذكر كرده‏اند ، و آن اينكه خداوند آنقدر آيات و دلائل روشن و موعظه و اندرز كافى براى آنها فرستاد كه از غير آن بى‏نياز بود.



تفسير نمونه ج : 24ص :190


زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُواقُلْ بَلى وَ رَبى لَتُبْعَثُنَّ ثمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْوَ ذَلِك عَلى اللَّهِ يَسِيرٌ(7) فَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَاوَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(8) يَوْمَ يجْمَعُكمْ لِيَوْمِ الجَْمْعذَلِك يَوْمُ التَّغَابُنِوَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صلِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سيِّئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداًذَلِك الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏(9) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كذَّبُوا بِئَايَتِنَا أُولَئك أَصحَب النَّارِ خَلِدِينَ فِيهَاوَ بِئْس الْمَصِيرُ(10)



تفسير نمونه ج : 24ص :191


ترجمه:


7 -كافران پنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد بگو آرى به پروردگارم سوگند كه همه شما ( در قيامت ) مبعوث خواهيد شد ، سپس آنچه را عمل مى‏كرديد به شما خبر مى‏دهند و اين براى خداوند آسان است .


8 -حال كه چنين است به خدا و رسول او و نورى كه نازل كرده‏ايم ايمان بياوريد ، و بدانيد خدا به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.


9 -اين در زمانى خواهد بود كه همه شما را در آن روز اجتماع گردآورى مى‏كند ، آن روز روز تغابن است ( روزى كه معلوم مى‏شود چه كسانى مغبون شده‏اند ) و هر كس ايمان به خدا آورد و عمل صالح انجام دهد گناهان او را مى‏بخشد و او را در باغهائى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است وارد مى‏كند ، جاودانه در آن مى‏مانند و اين پيروزى بزرگى است .


10 -اما كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند آنها اصحاب دوزخند ، و جاودانه در آن مى‏مانند ، و سرانجام آنها سرانجام بدى است.


تفسير : روز تغابن و آشكار شدن غبن‏ها


در تعقيب بحثهائى كه در آيات قبل ، پيرامون هدف‏دار بودن آفرينش آمده در اين آيات ، مساله معاد و رستاخيز را كه تكميلى است بر بحث هدف آفرينش انسان ، مطرح مى‏كند.


نخست از ادعاى بى‏دليل ، منكران رستاخيز ، شروع كرده ، مى‏فرمايد : كافران پنداشتند كه هرگز مبعوث نخواهند شد ( زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا ) .


زعم از ماده زعم ( بر وزن طعم ) به معنى سخنى است كه احتمال يا يقين دروغ در آن است ، و گاه به پندار باطل نيز اطلاق مى‏شود ، و در آيه


تفسير نمونه ج : 24ص :192


مورد بحث منظور همان معنى اول است.


از بعضى از كلمات لغويين نيز استفاده مى‏شود كه اين ماده به معنى اخبار به طور مطلق نيز آمده است هر چند از موارد استعمال اين لغت و كلمات مفسران ، استفاده مى‏شود كه اين واژه با مفهوم دروغ آميخته است ، و لذا گفته‏اند هر چيز كنيه‏اى دارد و زعم كنيهدروغ است.


به هر حال قرآن در تعقيب اين سخن ، به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد : بگو : آرى به پروردگارم سوگند همه شما برانگيخته خواهيد شد ، سپس آنچه را عمل كرديد به شما خبر مى‏دهند ، و اين براى خداوند آسان است ( قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذلك على الله يسير).


در حقيقت ، نخست با لحن قاطع ، ادعاى بى‏دليل منكران قيامت را نفى مى‏كند ، لحنى مؤكد و آميخته با قسم ، كه حكايت از اعتقاد راسخ گوينده يعنى پيامبر دارد ، سپس با جمله و ذلك على الله يسير بر آن استدلال مى‏كند ، زيرا مى‏دانيم مهمترين شبهه منكران معاد ، اين بود كه چگونه استخوانهاى پوسيده و خاك شده به حيات مجدد بازمى‏گردد ، آيه فوق مى‏گويد : وقتى كه كار دست خداوند قادر متعال است مشكلى در ميان نخواهد بود ، چرا كه در آغاز آنها را از عدم به وجود آورد و احياى مردگان نسبت به آن ساده‏تر است بلكه به عقيده بعضى همان سوگند و ربى خود اشاره لطيفى به دليل معاد است ، زيرا ربوبيت خداوند ، ايجاب مى‏كند كه اين حركت تكاملى انسان را در محدوده زندگى بى‏ارزش دنيا ، عقيم نگذارد ، به تعبير ديگر تا مساله معاد را نپذيريم ربوبيت خداوند در مورد انسان و تربيت و تكامل او ، مفهوم نخواهد داشت .


بعضى از مفسران ، جمله و ذلك على الله يسير را مربوط به خصوص اخبار


تفسير نمونه ج : 24ص :193


خداوند از اعمال انسانها در قيامت كه در جمله قبل آمده است مى‏دانند ، ولى ظاهر اين است كه به كل محتواى آيه برمى‏گردد ( اصل رستاخيز و فرع آن كه مساله اخبار به اعمال است ، اخبارى كه مقدمه حساب و جزا است).


در آيه بعد چنين نتيجه‏گيرى مى‏كند : اكنون كه قطعا معادى در كار است ، همه شما به خدا و رسول او و نورى كه نازل كرده‏ايم ايمان بياوريد ( فامنوا بالله و رسوله و النور الذى انزلنا ) .


و بدانيد خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است ( و الله بما تعملون خبير).


به اين ترتيب دستور مى‏دهد كه خود را براى رستاخيز از طريق ايمان و عمل صالح آماده كنند ، ايمان به سه اصل به خدا و پيامبر و قرآن كه اصول ديگر نيز در آن درج است.


تعبير از قرآن به عنوان نور در آيات متعددى وارد شده و تعبير به انزلنا ( نازل كرديم ) شاهد ديگرى بر آن است ، هر چند در روايات متعددى كه از طرق اهلبيت (عليهم‏السلام‏) به ما رسيده نور در آيه مورد بحث به وجود امام (عليه‏السلام‏) تفسير شده ، اين تفسير ممكناست از اين نظر باشد كه وجود امام (عليه‏السلام‏) تجسم عملى كتاب الله محسوب مى‏شود ، و لذا گاه از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و امام (عليه‏السلام‏) به قرآن ناطق ياد مى‏شود ، در ذيل يكى از اين روايات از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه در باره امامان مى‏گويد : و هم الذين ينورون قلوب المؤمنين : آنها كسانى هستند كه دلهاى مؤمنان را نور و روشنائى مى‏بخشند.



تفسير نمونه ج : 24ص :194


آيه بعد به توصيف روز قيامت پرداخته چنين مى‏گويد : اين بعث و نشور و حساب و جزا در روزى خواهد بود كه شما را در آن روز اجتماع ، گردآورى مى‏كند ( يوم يجمعكم ليوم الجمع ) .


آرى يكى از نامهاى قيامت يوم الجمع است كه در آيات قرآن با تعبيرهاى مختلف كرارا به آن اشاره شده است ، از جمله در آيه 49 و 50 سوره واقعه مى‏خوانيم : قل ان الاولين و الاخرين لمجموعون الى ميقات يوم معلوم : بگو تمام اولين و آخرين در ميعاد روز معينى جمع مى‏شوند و از آن به خوبى استفاده مى‏شود كه رستاخيز همه انسانها در يك روز است.


سپس مى‏افزايد : آن روز ، روز تغابن است ( ذلك يوم التغابن).


روزى است كه غابن ( برنده ) و مغبون ( بازنده ) شناخته مى‏شوند، روزى كه روشن مى‏شود چه كسانى در تجارت خود در عالم دنيا گرفتار غبن و زيان و خسران شده‏اند ؟ روزى است كه جهنميان جايگاه خالى خود را در بهشت مى‏بينند ، و تاسف مى‏خورند ، و بهشتيان جاى خالى خود را در دوزخ مى‏بينند و خوشحال مى‏شوند ، زيرا در حديث آمده است كه هر انسانى جايگاهى در بهشت ، و جايگاهى در دوزخ دارد ، هر گاه به بهشت برود جايگاه دوزخيش به دوزخيان واگذار مى‏شود ، و هر گاه به جهنم برود جايگاه بهشتيش به بهشتيان و تعبير به ارث در آيات قرآن در اين مورد احتمالا ناظر به همين مطلب است.


به اين ترتيب يكى ديگر از نامهاى قيامت يوم التغابن روز ظهور


تفسير نمونه ج : 24ص :195


غبن‏هاست سپس به بيان حال مؤمنان در آن روز پرداخته مى‏افزايد.


كسى كه ايمان به خدا آورد و عمل صالح انجام دهد ، خداوند سيئات او را مى‏پوشاند و از بين مى‏برد ، و او را در باغهائى از بهشت وارد مى‏كند كه از زير درختانش نهرها جارى است ، جاودانه تا ابد در آن مى‏مانند ، و اين پيروزى بزرگى است ( و من يؤمن بالله و يعمل صالحا يكفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا ذلك الفوز العظيم).


به اين ترتيب هنگامى كه دو شرط اصلى ، يعنى ايمان و عمل صالح ، حاصل شود ، اين مواهب عظيم ، پشت سر آن خواهد بود : بخشودگى گناهان كه بيش از همه چيز فكر انسان را به خود مشغول مى‏دارد ، و بعد از پاك شدن از گناه ورود به بهشت جاودان ، و نيل به فوز عظيم ، بنابراين همه چيز بر محور ايمان و عمل صالح دور مى‏زند و سرمايه‏هاى اصلى همين‏ها است ، اينها كسانى هستند كه در آن يوم التغابن نه تنها مغبون نيستند ، بلكه به پيروزى بزرگ و فوز عظيم رسيده‏اند .


سپس مى‏افزايد : اما كسانى كه كافر شدند ، و آيات ما را تكذيب كردند اصحاب دوزخند و جاودانه در آن مى‏مانند، و سرانجام آنها سرانجام بدى است ( و الذين كفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب النار خالدين فيها و بئس المصير).



تفسير نمونه ج : 24ص :196


در اينجا نيز ، عامل بدبختى دو چيز شمرده شده است : كفر و تكذيب آيات الهى كه ضد ايمان و عمل صالح است ، و در نتيجه در آنجا سخن از بهشت جاويدان است و در اينجا از دوزخ هميشگى ، آنجا فوز عظيم است و اينجا بئس المصير و سرانجام مرگبار ! تنها تفاوتى كه در ميان بهشتيان ، و دوزخيان در اين دو آيه ديده مى‏شود ، يكى اين است كه در مورد بهشتيان ، عفو از گناهان ، قبل از هر چيز ذكر شده كه در مورد دوزخيان مطرح نيست ، ديگر اينكه در آنجا خلود در بهشت با كلمه ابدا نيز تاكيد شده ، ولى در مورد دوزخيان تنها به مساله خلود و جاودانگى اكتفا گرديده است .


اين تفاوت تعبير ممكن است از اين جهت باشد كه در ميان دوزخيان كافرانى باشند كه مساله ايمان و كفر را به هم آميخته‏اند و به خاطر ايمانشان سرانجام از عذاب رهائى يابند ، يا اشاره به غلبه رحمت او بر غضب است.


ولى بعضى از مفسران معتقدند كه ابدا در جمله دوم حذف شده به خاطر اينكه در جمله اول آمده است.



تفسير نمونه ج : 24ص :197


مَا أَصاب مِن مُّصِيبَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِوَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يهْدِ قَلْبَهُوَ اللَّهُ بِكلّ‏ِ شىْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏(11) وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسولَفَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلى رَسولِنَا الْبَلَغُ الْمُبِينُ‏(12) اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَوَ عَلى اللَّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ‏(13)


ترجمه:


11 -هيچ مصيبتى رخ نمى‏دهد مگر به اذن خدا ، و هر كس به خدا ايمان آورد خداوند قلبش را هدايت مى‏كند ، و خدا به همه چيز دانا است.


12 -و اطاعت كنيد خدا را ، و اطاعت كنيد پيامبر را ، و اگررويگردان شويد رسول ما جز ابلاغ آشكار وظيفه‏اى ندارد.


13 -خداوند كسى است كه هيچ معبودى جز او نيست و مؤمنان بايد فقط بر او توكل كنند.


تفسير : همه مصائب به فرمان او است!


در نخستين آيه مورد بحث به يك اصل كلى در مورد مصائب و حوادث دردناك اين جهان اشاره مى‏كند ، شايد از اين جهت كه هميشه وجود مصائب دستاويزى براى كفار در مورد نفى عدالت در اين جهان بوده است ، و يا از اين نظر كه در راه تحقق ايمان و عمل صالح هميشه مشكلاتى وجود دارد كه بدون مقاومت


تفسير نمونه ج : 24ص :198


در برابر آنها مؤمن به جائى نمى‏رسد ، و به اين ترتيب رابطه اين آيات با آيات گذشته روشن مى‏شود .


نخست مى‏فرمايد : هيچ مصيبتى رخ نمى‏دهد مگر به اذن خدا ( ما اصاب من مصيبة الا باذن الله).


بدون شك همه حوادث اين عالم به اذن خدا است ، چرا كه به مقتضاى توحيد افعالى در تمام عالم هستى چيزى بدون اراده حق تحقق نمى‏يابد ، ولى از آنجا كه مصائب هميشه به صورت يك علامت استفهام در اذهان جاى داشته بالخصوص روى آن تكيه شده است.


البته منظور از اذن در اينجا همان اراده تكوينى خداوند است ، نه اراده تشريعى.


در اينجا سؤال مهمى مطرح است و آن اينكه:بسيارى از اين مصائب به وسيله ظلم ظالمان و اراده جباران رخ مى‏دهد ، و يا اينكه خود انسان بر اثر كوتاهى و ندانم كارى ، و يا ارتكاب خلاف ، گرفتار آن مى‏شود ، آيا اينها همه به اذن خدا است ؟ ! در پاسخ اين سؤال بايد گفت از مجموع آياتى كه در باره مصائب در قرآن مجيد آمده است برمى‏آيد كه مصائب بر دوگونه است : مصائبى كه با طبيعت زندگى انسان سرشته شده ، و اراده بشر كمترين تاثيرى در آن ندارد ، مانند مرگ و مير و قسمتى از حوادث دردناك طبيعى.


دوم مصائبى كه انسان به نحوى در آن نقشى داشته است.


قرآن در باره دسته اولمى‏گويد همه به اذن خدا روى مى‏دهد ، و در باره قسم دوم مى‏گويد به خاطر اعمال خودتان دامانتان را مى‏گيرد!


تفسير نمونه ج : 24ص :199


بنابراين كسى نمى‏تواند به اين بهانه كه تمام مصائب از سوى خدا است در مقابل ظالمان سكوت كرده ، به مبارزه برنخيزد ، و نيز نمى‏تواند به اين بهانه دست از مبارزه با بيماريها و آفات و مبارزه با فقر و جهل بردارد.


البته در اينجا نكته ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه حتى در مصائبى كه خود انسان در آن نقشى دارد تاثير اين اسباب از ناحيه خداوند و به اذن و فرمان او است كه اگر او اراده كند هر سببى بى‏رنگ و بى‏اثر مى‏شود .


سپس در دنباله آيه به مؤمنان بشارت مى‏دهد كه هر كس به خدا ايمان آورد ، خدا قلبش را هدايت مى‏كند ( آنچنانكه در برابر مصائب زانو نزند ، مايوس نشود جزع و بيتابى نكند ) ( و من يؤمن بالله يهد قلبه).


اين هدايت الهى هنگامى كه به سراغ انسان آيد در نعمتها شاكر باشد و در مصيبتها صابر ، و در برابر قضاى الهى تسليم.


البته هدايت قلبى معنى وسيعى دارد كه صبر و شكر و رضا و تسليم و گفتن انا لله و انا اليه راجعون هر كدام يكى از شاخه‏هاى آن است ، و اينكه بعضى از مفسران خصوص يكى ازاين موضوعات را نقل كرده‏اند در حقيقت تمام مفهوم آيه نيست بلكه بيان مصداق روشن است ، و در پايان آيه مى‏فرمايد : خداوند به همه چيز دانا است ( و الله بكل شى‏ء عليم).


اين تعبير مى‏تواند اشاره اجمالى به فلسفه مصائب و بلاها باشد كه خداوند روى علم و آگاهى بى‏پايانش براى تربيت بندگان و اعلام بيدارباش و مبارزه با هرگونه غرور و غفلت گهگاه در زندگانى آنها مصائبى ايجاد مى‏كند ، تا به خواب فرو نروند و موقعيت خويش را در دنيا فراموش نكنند ، و دست به طغيان و سركشى نزنند.



تفسير نمونه ج : 24ص :200


و از آنجا كه معرفت مبدء و معاد كه در آيات قبل ، پايه‏ريزى شده ، اثر حتمى آن ، تلاش در راستاى اطاعت خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، در آيه بعد مى‏افزايد : و اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر را ( و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول ) .


ناگفته پيدا است كه اطاعت رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز شعبه‏اى از اطاعت خداوند است ، چرا كه او از خود چيزى نمى‏گويد ، و تكرار اطيعوا در اينجا اشاره به همين است كه اين دو در عرض هم نيست ، بلكه يكى از ديگرى سرچشمه مى‏گيرد ، از اين گذشته اطاعت خداوند ، مربوط به اصول قوانين و تشريع الهى است ، و اطاعت رسول مربوط به تفسيرها و مسائل اجرائى مى‏باشد ، بنابراين يكى اصل و ديگرى فرع است .


سپس مى‏فرمايد : اگر شما رويگردان شويد و اطاعت نكنيد ، او هرگز مامور به اجبار شما نيست ، وظيفه رسول ما تنها ابلاغ آشكار است ( فان توليتم فانما على رسولنا البلاغ المبين).


آرى او موظف به رساندن پيام حق است ، بعدا سر و كار شما با خدا است ، و اين تعبير يكنوع تهديد جدى و سربسته است.


در آيه بعد ، اشاره به مساله توحيد در عبوديت مى‏كند كه به منزله دليلى براى وجوب اطاعت است ، مى‏فرمايد : خداوند كسى است كه هيچ معبودى جز او نيست ( الله لا اله الا هو ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :201


و چون چنين است ، مؤمنان بايد فقط بر او تكيه كنند ( و على الله فليتوكل المؤمنون).


غير از او هيچكس شايسته عبوديت نيست ، چرا كه مالكيت و قدرت و علم و غنى ، همه از آن او است ، و ديگران هر چه دارند ، از او دارند ، و به همين دليل نبايد در برابر غير او سر تسليم و تعظيم فرود آورند و نيز به همين دليل براى حل هرگونه مشكل بايد از او مدد گيرند و فقط بر او توكل كنند.



تفسير نمونه ج : 24ص :202


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَجِكُمْ وَ أَوْلَدِكمْ عَدُوًّا لَّكمْ فَاحْذَرُوهُمْوَ إِن تَعْفُوا وَ تَصفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(14) إِنَّمَا أَمْوَلُكُمْ وَ أَوْلَدُكمْ فِتْنَةٌوَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏(15) فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا استَطعْتُمْ وَ اسمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنفِقُوا خَيراً لأَنفُسِكمْوَ مَن يُوقَ شحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏(16) إِن تُقْرِضوا اللَّهَ قَرْضاً حَسناً يُضعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْوَ اللَّهُ شكُورٌ حَلِيمٌ‏(17) عَلِمُ الْغَيْبِ وَ الشهَدَةِ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(18)


ترجمه:


14 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند ، از آنها برحذر باشيد ، و اگر عفو كنيد و صرفنظر نمائيد و ببخشيد ( خدا شما را مى‏بخشد ) چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است.



تفسير نمونه ج : 24ص :203


15 -اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش شما هستند ، و اجر و پاداش عظيم نزد خدا است.


16 -بنابراين تا آنجا كه در توان داريد تقواى الهى پيشه كنيد ، و گوش دهيد و اطاعت نمائيد ، و انفاق كنيد كه براى شما بهتر است، و آنها كه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگار و پيروزند.


17 -اگر به خدا قرض الحسنه دهيد آنرا براى شما مضاعف مى‏سازد ، و شما را مى‏بخشد و خداوند شكر كننده و بردبار است.


18 -او از پنهان و آشكار با خبر است و او عزيز و حكيم است.


شان نزول:


در روايتى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : كه در مورد آيه ان من ازواجكم ... فرمود : منظور اين است كه وقتى بعضى از مردان مى‏خواستند هجرت كنند پسر و همسرش دامن او را گرفتند و مى‏گفتند : تو را به خدا سوگند كه هجرت نكن ، زيرا اگر بروى ما بعد از تو بى‏سرپرست خواهيم شد ، بعضى مى‏پذيرفتند و مى‏ماندند ، آيه فوق نازل شد و آنها را از قبول اين گونه پيشنهادها و اطاعت فرزندان و زنان در اين زمينه‏ها برحذر داشت ، اما بعضى ديگر اعتنا نمى‏كردند و مى‏رفتند ولى به خانواده خود مى‏گفتند به خدا اگر با ما هجرت نكنيد و بعدا در ( دار الهجرة ) مدينه نزد ما آئيد ما مطلقا به شما اعتنا نخواهيم كرد ، ولى به آنها دستور داده شد كه هر وقت خانواده آنها به آنها پيوستند گذشته را فراموش كنند و جمله و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم ناظر به همين معنى است .



تفسير نمونه ج : 24ص :204


تفسير : اموال و فرزندانتان وسيله آزمايش شما هستند


از آنجا كه در آيات گذشته فرمان به اطاعت بى‏قيد و شرط خدا و رسولش آمده بود ، و از آنجا كه يكى از موانع مهم اين راه علاقه افراطى به اموال و همسران و فرزندان است در آيات مورد بحث به مسلمان در اين زمينه هشدار مى‏دهد.


نخست مى‏گويد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند ، از آنها برحذر باشيد ( يا ايها الذين آمنوا ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم).


البته نشانه‏هاى اين عداوت كم نيست گاه مى‏خواهيد اقدام به كار مثبتى همچون هجرت كنيد دامان شما را مى‏گيرند و مانع اين فيض عظيم مى‏شوند ، و گاه انتظار مرگ شما را مى‏كشند تا ثروت شما را تملك كنند ، و مانند اينها .


بدون شك نه همه فرزندان چنينند ، و نه همه همسران ، و لذا در آيه با تعبير من تبعيضيه ، به همين معنى اشاره مى‏كند كه تنها بعضى از آنها چنينند ، مراقب آنها باشيد.


البته اين دشمنى گاه در لباس دوستى است و به گمان خدمت است ، و گاه به راستى با نيت سوء و قصد عداوت انجام مى‏گيرد ، و يا به قصد منافع خويشتن.


مهم اين است كه وقتى انسان بر سر دوراهى قرار مى‏گيرد كه راهى به سوى خدا مى‏رود و راهى به سوى زن و فرزند ، و اين دو احيانا از هم جدا شده‏اند ، بايد در تصميم‏گيرى ترديد به خود راه ندهد كه رضاى حق را بر همه چيز مقدم بشمارد زيرا نجات دنيا و آخرت در آن است .


لذا در آيه 23 سوره توبه مى‏خوانيم : يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا آبائكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان و من يتولهم منكم


تفسير نمونه ج : 24ص :205


فاولئك هم الظالمون : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد پدران و برادرانتان را دوستان خود قرار ندهيد اگر آنها كفر را بر ايمان مقدم بشمرند ، و هر كس از شما آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است .


ولى از آنجا كه ممكن است اين دستور بهانه‏اى براى خشونت و انتقامجوئى و افراط از ناحيه پدران و همسران گردد بلا فاصله در ذيل آيه براى تعديل آنها مى‏فرمايد : و اگر عفو كنيد و صرفنظر نمائيد و ببخشيد خداوند نيز شما را مشمول عفو و رحمتش قرار مى‏دهد چرا كه خدا غفور و رحيم است ( و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم).


بنابراين اگر آنها از كار خود پشيمان شدند و در مقام عذرخواهى برآمدند ، و يا بعد از هجرت به شما پيوستند آنها را از خود نرانيد ، عفو و گذشت پيشه كنيد ، همانطور كه انتظار داريد خدا هم با شما چنين كند .


در داستان افك عايشه در تفسير سوره نور مى‏خوانيم : هنگامى كه كار شايعه‏سازان در مدينه بالا گرفت بعضى از مؤمنان كه بستگانشان در صف شايعه - سازان بودند سوگند ياد كردند كه هرگونه كمك مالى را از آنها قطع كنند ، آيه 22 همان سوره نازل شد و گفت : آنها كه داراى برترى مالى و وسعت زندگى هستند نبايد سوگند ياد كنند كه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نمايند آنها بايد عفو كنند و صرفنظر نمايند : الا تحبون ان يغفر الله لكم:آيا دوست نداريد خداوند شما را ببخشد ؟ ! در اينكه فرق ميان عفو و صفح و غفران چيست ؟ با توجه به مفهوم لغوى آنها روشن مى‏شود كه سلسله مراتب بخشش گناه را بيان مى‏كند ، زيرا عفو به معنى صرفنظر كردن از مجازات است ، و صفح مرتبه بالاترى است يعنى ترك هرگونه سرزنش ، و غفران به معنى پوشاندن گناه و به فراموشى سپردن آن است.



تفسير نمونه ج : 24ص :206


به اين ترتيب افراد با ايمان در عين قاطعيت در حفظ اصول اعتقادى خويش ، و عدم تسليم در مقابل زن و فرزندانى كه آنها را به راه خطا دعوت مى‏كنند ، بايد تا آنجا كه مى‏توانند در تمام مراحل از محبت و عفو و گذشت دريغ ندارند كه همه اينها وسيله‏اى است براى تربيت و باز گرداندن آنان به خط اطاعت خداوند .


در آيه بعد به يك اصل كلى ديگر در مورد اموال و فرزندان اشاره كرده ، مى‏فرمايد : اموال و اولاد شما ، وسيله آزمايش شما هستند ( انما اموالكم و اولادكم فتنة).


و اگر در اين ميدان آزمايش ، از عهده برآئيد ، اجر و پاداش عظيم نزد خداوند ( از آن شما ) خواهد بود ( و الله عنده اجر عظيم).


در آيه گذشته تنها سخن از عداوت بعضى از همسران و فرزندان نسبت به انسان بود كه او را از راه اطاعتخدا منحرف ساخته ، به گناه ، و گاهى به كفر مى‏كشانند ، ولى در اينجا سخن از همه فرزندان و اموال است كه وسيله آزمايش انسانند.


در واقع خداوند براى تربيت انسان ، دائما او را در كوره‏هاى داغ امتحان قرار مى‏دهد ، و با امور مختلفى او را مى‏آزمايد ، اما اين دو ( اموال و فرزندان ) از مهمترين وسائل امتحان او را تشكيل مى‏دهند ، چرا كه جاذبه اموال از يكسو و عشق و علاقه به فرزندان از سوى ديگر ، چنان كشش نيرومندى در انسان ايجاد مى‏كند كه در مواردى كه رضاى خدا از رضاى آنها جدا مى‏شود ، انسان سخت در فشار قرار مى‏گيرد.


تعبير به انما كه معمولا براى حصر آورده مى‏شود نشان مى‏دهد كه اين دو موضوع ، بيش از هر چيز ديگر وسيله امتحان است ، و به همين دليل در روايتى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود:


تفسير نمونه ج : 24ص :207


لا يقولن احدكم : اللهم انى اعوذ بك من الفتنة لانه ليس احد الا و هو مشتمل على فتنة ، و لكن من استعاذ فليستعذ من مضلات الفتن ، فان الله سبحانه يقول : و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة : هيچكس از شما نگويد خداوندا ، من به تو پناه مى‏برم ، از امتحان و آزمايش ، چرا كه هر كس داراى وسيله آزمايشى است ( و حداقل مال و فرزندى دارد و اصولا طبيعت زندگى دنيا ، طبيعت آزمايش و بوته امتحان است ) و لكن كسى كه مى‏خواهد به خدا پناه برد ، از امتحانات گمراه كننده پناه برد چه اينكه خداوند مى‏گويد : بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمون است .


همين معنى با مختصر تفاوتى در آيه 28 سوره انفال ديده مى‏شود ( آنچه در ذيل كلام امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) و روايت فوق ذكر شده تعبيرى است كه در سوره انفال آمده است ، دقت كنيد).


در اينجا بسيارى از مفسران و محدثان نقل كرده‏اند كه روزى رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر فراز منبر مشغول خطبه بود ، حسن و حسين (عليهماالسلام‏) كه آن روز دو كودك بودند وارد شدند در حالى كه پيراهنهاى سرخى به تن داشتند ، گاه به هنگام راه رفتن لغزش پيدا كرده مى‏افتادند ، همينكه چشم رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها افتاد خطبه خود را قطع كرد و از منبر فرود آمد و آنها را در بغل گرفت ، و بر فراز منبر برد ، و بر دامان خود نشانيد و بعد فرمود : خداوند عز و جل درست فرموده است كه مى‏گويد : انما اموالكم و اولادكم فتنة من هنگامى كه نظر به اين دو كودك كردم كه راه مى‏روند و مى‏لغزند ، شكيبائى نكردم تا گفتارم را قطع نمودم و آنها را برداشتم ، و بعد از آن به خطبه خود ادامه داد .



تفسير نمونه ج : 24ص :208


بايد توجه داشت كه فتنه و آزمايش ، گاه آزمون خير است و گاه آزمون شر ، و در اينجا مى‏تواند آزمون خير باشد به اين معنى كه خدا مى‏خواهد پيامبرش را بيازمايد كه به هنگام اشتغال به خطبه آنهم بر فراز منبر آيا ممكن است از حال اين دو فرزند كه جگر گوشه‏هاى زهرا (عليهاالسلام‏) هستند و هر كدام در آينده مقام والائى خواهند داشت غافل گردد ، يا ابهت و شكوه خطبه مانع از ابراز عاطفه و محبت نخواهد گشت ، و گرنه مسلم است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از ياد خدا و انجام مسؤليت سنگين تبليغ و هدايت به خاطر محبت فرزندان هرگز غافل نمى‏شد .


و به هر حال اين عمل پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هشدارى بود به همه مسلمانان تا موقعيت اين دو فرزند على (عليه‏السلام‏) و فاطمه (عليهاالسلام‏) را بشناسند.


لذا در حديثى كه در منابع معروف اهل سنت نقل شده مى‏خوانيم كه براء ابن عازب ( صحابى معروف ) مى‏گويد : رأيت الحسن بن على على عاتق النبى صلى الله عليه و آله و هو يقول : اللهم انى احبه فاحبه : حسن بن على را برشانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ديدم در حالى كه مى‏فرمود : خدايا من او را دوست مى‏دارم تو هم او را دوست بدار.


در روايات ديگر آمده كه گاه حسين (عليه‏السلام‏) مى‏آمد و به هنگام سجده بر دوش پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏رفت و حضرت مانع او نمى‏شد ! و اينها همه بيانگر عظمت مقام اين دو امام بزرگ است.



تفسير نمونه ج : 24ص :209


در آيه بعد به عنوان نتيجه‏گيرى مى‏فرمايد ، اكنون كه چنين است تقواى الهى پيشه كنيد آنقدر كه در توان داريد ، و فرمانهاى او را بشنويد و اطاعت كنيد ، و در راه او انفاق نمائيد كه براى شما بهتر است ( فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطيعوا و انفقوا خيرا لانفسكم ) .


نخست دستور به اجتناب از گناهان مى‏دهد ( چرا كه تقوا بيشتر ناظر به پرهيز از گناه است ) و سپس دستور به اطاعت فرمان و شنيدنى كه مقدمه اين اطاعت است و از ميان طاعات بخصوص روى مساله انفاق كه از مهمترين آزمايشهاى الهى است تكيه مى‏كند و سرانجام هم مى‏گويد سود تمام اينها عائد خود شما مى‏شود.


بعضى از مفسران خيرا را به معنى مال تفسير كرده‏اند كه وسيله نيل به كارهاى مثبت است همانگونه كه در آيه وصيت نيز به همين معنى آمده است : كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف : بر شما مقرر شده هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد اگر خيرى از خود به يادگار گذاشته وصيت به طور شايسته براى پدر و مادر و نزديكان كند ( بقره - 180 ) .


جمعى نيز خير را به معنى گسترده‏اى تفسير كرده ، و آن را قيد انفاق ندانسته ، بلكه به كل آيه مربوط مى‏دانند و مى‏گويند : منظور اين است اطاعت تمام اين اوامر به سود شما است ، ( اين تفسير مناسبتر به نظر مى‏رسد).


ذكر اين نكته نيز لازم است كه دستور به تقوا به مقدار توانائى هيچ منافاتى با آيه 102 سوره آل عمران ندارد كه مى‏گويد : اتقوا الله حق تقاته : آنگونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد بلكه اين


تفسير نمونه ج : 24ص :210


هر دو مكمل يكديگرند ، چرا كه در يكجا مى‏گويد : تا آنجا كه در توان داريد تقوا پيشه كنيد و در جاى ديگر مى‏گويد : حق تقوا را اداء كنيد مسلم است ادا كردن حق تقوا به مقدار قدرت و توانائى انسان است ، زيرا تكليف ما لا يطاق معنى ندارد ، هدف اين است كه انسان آخرين كوشش خود را در اين طريق به كار گيرد.


بنابراين كسانى كه آيه مورد بحث را ناسخ آيه سوره آل عمران دانسته‏اند در اشتباهند .


و در پايان آيه به عنوان تاكيدى بر مساله انفاق مى‏فرمايد : و آنها كه از بخل و حرص خويش مصون بمانند رستگار و پيروزند ( و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون).


شح به معنى بخل توأم با حرص است ، و مى‏دانيم اين دو صفت رذيله از بزرگترين موانع رستگارى انسان ، و بزرگترين سد راه انفاق و كارهاى خير است ، اگر انسان دست به دامن لطف الهى زند و با تمام وجودش از او تقاضا كند و در خودسازى و تهذيب نفس بكوشد و از اين دو رذيله نجات يابد سعادت خود را تضمين كرده است.


گرچه در بعضى از روايات از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : من ادى الزكاة فقد وقى شح نفسه : كسى كه زكات را بپردازد از بخل و حرص رهائى يافته ولى روشن است كه اين يكى از مصداقهاى زنده ترك بخل و حرص است ، نه تمام مفهوم آن .


در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه امام صادق (عليه‏السلام‏) از شب تا صبح طواف خانه خدا بجا مى‏آورد و پيوسته مى‏فرمود : اللهم ق شح نفسى : خداوندا ! مرا


تفسير نمونه ج : 24ص :211


از حرص و بخل خودم نگاهدار يكى از يارانش عرض مى‏كند : فدايت شوم ، امشب نشنيدم غير از اين دعا ، دعاى ديگرى كنى فرمود : چه چيز از بخل و حرص نفس مهمتر است در حالى كه خداوند مى‏فرمايد : و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون .


سپس براى تشويق به انفاق و جلوگيرى از بخل و شح نفس مى‏فرمايد : اگر شما به خدا ، قرض الحسنه دهيد ، آن را براى شما مضاعف مى‏سازد ، و شما را مشمول آمرزش خويش مى‏گرداند ، و خدا شكرگزار و بردبار است ) ( ان تقرضوا الله قرضا حسنا يضاعفه لكم و يغفر لكم و الله شكور حليم).


چه تعبير عجيبى كه بارها در قرآن مجيد در مورد انفاق فى سبيل الله تكرار شده ، خدائى كه آفريننده اصل و فرع وجود ما ، و بخشنده تمام نعمتها ، و مالك اصلى همه ملكها است ، از ما وام مى‏طلبد ! و در برابر آن وعده اجر مضاعف و آمرزش مى‏دهد ، و نيز از ما تشكر مى‏كند ، لطف و محبت بالاتر از اين تصور نمى‏شود ، و بزرگوارى و رحمت فراتر از اين ممكن نيست ، ما چه هستيم و چه داريم كه به او وام دهيم ؟ و تازه چرا اينهمه پاداش عظيم بگيريم ؟ ! اينها همه نشانه اهميت مساله انفاق از يكسو و لطف بى‏پايان خدا در باره بندگان از سوى ديگر نيست ؟ قرض در اصل به معنى قطع كردن و بريدن است ، و چون با واژه حسن همراه شود ، اشاره به جدا كردن مال از خويشتن و دادن آن در راه خير است .


يضاعفه از ماده ضعف ( بر وزن شعر ) چنانكه قبلا هم گفته‏ايم ،


تفسير نمونه ج : 24ص :212


تنها به معنى دو برابر نيست ، بلكه چندين برابر را نيز شامل مى‏شود كه در مورد انفاق تا هفتصد برابر ، و بيش از آن ، در قرآن آمده است ! ( بقره - 261).


ضمنا جمله يغفر لكم دليل بر اين است كه انفاق ، يكى از عوامل آمرزش گناه است.


تعبير به شكور كه يكى از اوصاف خدا است ، دليل بر اين است كه خداوند از بندگانش به وسيله پاداشهاى عظيم تشكر مى‏كند ، و حليم بودن او اشاره به مساله آمرزش گناهان ، و عدم تعجيل در عقوبت بندگان است.


و بالاخره در آخرين آيه مى‏فرمايد : او آگاه از پنهان و آشكار است و قدرتمند و حكيم است ( عالم الغيب و الشهادة العزيز الحكيم ) .


از اعمال بندگان مخصوصا انفاقهاى آنها ، در نهان و آشكار ، با خبر است ، و اگر از آنها تقاضاى وامى مى‏كند ، نه به خاطر نياز و عدم قدرت است بلكه به خاطر كمال لطف و محبت است ، و اگر اين همه پاداش در برابر انفاقها به آنها وعده مى‏دهد ، اين نيز مقتضاى حكمت او است.


و به اين ترتيب اوصاف پنجگانه خداوند كه در اين آيه و آيه قبل به آن اشاره شده ، همگى نوعى ارتباط با مساله انفاق در راه او دارد ، ولى توجه به اين صفات پنجگانه خداوند علاوه بر مساله تشويق به انفاق ، انسان را در مساله اطاعت پروردگار به طور كلى و خوددارى از هرگونه گناه مصمم‏تر مى‏كند و به او قوت قلب و نيروى اراده و روح تقوا مى‏بخشد .



تفسير نمونه ج : 24ص :213


نكته : يك حديث پر معنى


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام آمده است : ما من مولود يولد الا فى شبابيك رأسه مكتوب خمس آيات من سورة التغابن : هيچ نوزادى متولد نمى‏شود مگر اينكه در مشبكهاى سرش پنج آيه از سوره تغابن نوشته شده ! ممكن است منظور همين پنج آيه آخر سوره باشد كه در مورد اموال و اولاد سخن مى‏گويد ، و نوشته شدن اين پنج آيه در شبكه‏هاى سر اشاره به حتمى بودن اين مساله است ، يعنى محتواى اين آيات در باره همه فرزندان آدم بدون استثناء صادق است .


تعبير به شبابيك جمع شباك بر وزن ( خفاش ) به معنى ( مشبك ) ممكن است اشاره به استخوانهاى سر باشد كه قطعات آن درهم فرورفته و يا اشاره به شبكه‏هاى مغزى است ، و در هر حال دليل بر وجود اين روحيات در انسانها است.


خداوندا ! ما را در اين آزمون بزرگ به اموال ، اولاد ، و همسر يارى فرما.


پروردگارا ! ما را از بخل و حرص و شح نفس دور دار كه هر كس را از آن دور دارى اهل نجات و رستگارى است .



تفسير نمونه ج : 24ص :214


بارالها ! در روز قيامت روزى كه غبن و زيان بندگان گنهكار ظاهر مى‏شود ما را در كنف لطفت از اين تغابن بركنار فرما آمين يا رب العالمين.


پايان سوره تغابن 22 رمضان المبارك 1406.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :