امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
796
تفسير نمونه : سوره طلاق آيات 12 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :215


( 65 )سوره طلاق اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :216


تفسير نمونه ج : 24ص :217


محتواى سوره طلاق


مهمترين مساله كه در اين سوره مطرح است - چنانكه از نامش پيدا است - مساله طلاق و احكام و خصوصيات ، و پيامدهاى آن است ، سپس بحثهائى از مبدء و معاد و نبوت پيامبر و بشارت و انذار به دنبال آن آمده است .


از اين رو مى‏توان محتواى اين سوره را به دو بخش عمده تقسيم كرد : بخش اول هفت آيه نخستين سوره است كه پيرامون طلاق و مسائل مربوط به آن سخن مى‏گويد ، و به قدرى جزئيات اين مساله را در عباراتى كوتاه و پر معنى به طور دقيق و ظريف مطرح ساخته كه انسان با ملاحظه آن خود را كاملا مستغنى مى‏بيند.


بخش دوم كه در حقيقت انگيزه اجراى بخش اول است از عظمت خداوند ، و عظمت مقام رسول او ، و پاداش صالحان ، و مجازات بدكاران ، بحث مى‏كند ، و مجموعه منسجمى را براى ضمانت اجراى اين مساله مهم اجتماعى ارائه مى‏دهد ، ضمنا اين سوره نام ديگرى نيز دارد و آن سوره نساء قصرى ( بر وزن و معنى صغرى ) در مقابل سوره معروف نساء است كه نساء كبرى مى‏باشد .



تفسير نمونه ج : 24ص :218


فضيلت تلاوت سوره


در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است من قرأ سورة الطلاق مات على سنة رسول الله صلى الله عليه و آله : هر كس سوره طلاق را بخواند ( و آنرا در برنامه‏هاى زندگى خود به كار بندد ) بر سنت پيامبر از دنيا مى‏رود.



تفسير نمونه ج : 24ص :219


سورة الطلاق‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا النَّبىُّ إِذَا طلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتهِنَّ وَ أَحْصوا الْعِدَّةَوَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكمْلا تخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ لا يخْرُجْنَ إِلا أَن يَأْتِينَ بِفَحِشةٍ مُّبَيِّنَةٍوَ تِلْك حُدُودُ اللَّهِوَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظلَمَ نَفْسهُلا تَدْرِى لَعَلَّ اللَّهَ يحْدِث بَعْدَ ذَلِك أَمْراً(1)


ترجمه:


1 -اى پيامبر ! هر زمان خواستيد زنان را طلاق دهيد در زمان عده طلاق گوئيد ( زمانى كه از عادت ماهانه پاك شده و با همسرشان نزديكى نكرده باشند ) و حساب عده را نگه داريد ، و از خدائى كه پروردگار شما است بپرهيزيد ، نه شما آنها را از خانه‏هايشان بيرون كنيد ، و نه آنها ( در دوران عده ) بيرون روند ، مگر اينكه كار زشت آشكارى انجام دهند ، اين حدود الهى است ، و هر كس از حدود الهى تجاوز كند به خويشتن ستم كرده ، تو نمى‏دانى شايد خداوند بعد از اين ، وضع تازه ( و وسيله اصلاحى ) فراهم كند .



تفسير نمونه ج : 24ص :220


تفسير : شرايط طلاق و جدائى


گفتيم مهمترين بحث اين سوره همان بحث طلاق است كه از نخستين آيه آن شروع مى‏شود ، روى سخن را به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان پيشواى بزرگ مسلمانان كرده سپس يك حكم عمومى را با صيغه جمع بيان مى‏كند و مى‏فرمايد : اى پيامبر هنگامى كه خواستيد زنان را طلاق دهيد آنها را در زمان عده طلاق دهيد ! ( يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ) .


اين نخستين حكم از احكام پنجگانه‏اى است كه در اين آيه آمده است ، و چنانكه مفسران از آن استفاده كرده‏اند منظور اين است كه صيغه طلاق در زمانى اجرا شود كه زن از عادت ماهيانه پاك شده ، و با همسرش نزديكى نكرده باشد ، زيرا طبق آيه 228 سوره بقره عده طلاق بايد به مقدار ثلاثة قروء ( سه بار پاك شدن ) بوده باشد ، و در اينجا تاكيد مى‏كند كه طلاق بايد با آغاز عده همراه گردد ، و اين تنها در صورتى ممكن است كه طلاق در حال پاكى بدون آميزش تحقق يابد چه اينكه اگر طلاق در حال حيض واقع شود آغاز زمان عده از آغاز طلاق جدا مى‏شود و شروع عده بعد از پاك شدن خواهد بود .


و همچنين اگر در حال طهارتى باشد كه با همسرش نزديكى كرده باز جدائى مسلم است زيرا چنين پاكى به خاطر آميزش دليلى بر نبودن نطفه در رحم نيست ( دقت كنيد ) .


به هر حال اين نخستين شرط طلاق است.


در روايات متعددى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است كه هر گاه كسى همسرش را در عادت ماهيانه طلاق دهد بايد اعتناء به آن طلاق نكند ، و باز


تفسير نمونه ج : 24 ص :221


گردد تا زن پاك شود سپس اگر مى‏خواهد او را طلاق دهد اقدام كند.


همين معنى در روايات اهلبيت (عليهم‏السلام‏) نيز به طور مكرر آمده ، حتى به عنوان تفسير آيه ذكر شده است.


سپس به دومين حكم كه مساله نگهداشتن حساب عده است پرداخته مى‏فرمايد : حساب عده را نگه داريد ( و احصوا العدة ) .


دقيقا ملاحظه كنيد كه سه بار زن ، ايام پاكى خود را به پايان رساند و عادت ماهيانه ببيند ، هنگامى كه سومين دوران پاكى پايان يافت ، و وارد عادت ماهيانه سوم شد ، ايام عده سر آمده و پايان يافته است.


اگر در اين امر دقت نشود ممكن است ، دوران عده بيش از مقدار لازم محسوب گردد ، و ضرر و زيانى متوجه زن شود ، چرا كه او را از ازدواج مجدد بازمى‏دارد ، و اگر كمتر باشد ، هدف اصلى از عده كه حفظ حريم ازدواج اول ، و مساله عدم انعقاد نطفه است رعايت نشده.


احصوا از ماده احصاء به معنى شمارش است و دراصل از حصى به معنى ريگ گرفته شده ، زيرا بسيارى از مردم در زمانهاى قديم كه به خواندن و نوشتن آشنا نبودند ، حساب موضوعات مختلف را با ريگها نگه مى‏داشتند.


قابل توجه اينكه : مخاطب به نگهدارى حساب عده ، مردان هستند ، اين به خاطر آن است كه مساله حق نفقه و مسكن بر عهده آنها است ، و همچنين حق رجوع نيز از آن آنان است ، و گرنه زنان نيز موظفند كه براى روشن شدن تكليفشان حساب عده را دقيقا نگه دارند.


بعد از اين دستور ، همه مردم را به تقوى و پرهيزگارى دعوت كرده


تفسير نمونه ج : 24ص :222


مى‏فرمايد : از خدائىكه پروردگار شما است بپرهيزيد ( و اتقوا الله ربكم ) او پروردگار و مربى شما است ، و دستوراتش ، ضامن سعادت شما مى‏باشد ، بنابراين فرمانهاى او را به كار بنديد و از عصيان و نافرمانيش بپرهيزيد ، مخصوصا در امر طلاق و نگهدارى حساب عده دقت به خرج دهيد.


بعد به سومين و چهارمين كه يكى مربوط به شوهران است و ديگرى مربوط به زنان ، مى‏فرمايد : شما آنها را از خانه‏هايشان ، خارج نسازيد ، و آنها نيز از خانه‏ها در دوران عده خارج نشوند ( لا تخرجوهن من بيوتهن و لا يخرجن).


گرچه بسيارى از بيخبران ، اين حكم اسلامى را به هنگام طلاق اصلا اجرا نمى‏كنند ، و به محض جارى شدن صيغه طلاق ، هم مرد به خود اجازه مى‏دهد كه زن را بيرون كند ، و هم زن خود را آزاد مى‏پندارد كه از خانه شوهر خارج شود و به خانه بستگان بازگردد ، ولى اين حكم اسلامى فلسفه بسيار مهمى دارد ، زيرا علاوه بر حفظ احترام زن ، غالبا زمينه را براى بازگشت شوهر از طلاق ، و تحكيم پيوند زناشوئى ، فراهم مى‏سازد .


پشت پا زدن به اين حكم مهم اسلامى كه در متن قرآن مجيد آمده است سبب مى‏شود كه بسيارى از طلاقها به جدائى دائم منتهى شود ، در حالى كه اگر اين حكم اجرا مى‏شد ، غالبا به آشتى و بازگشت مجدد منتهى مى‏گشت .


ولى از آنجا كه گاهى شرائطى فراهم مى‏شود كه نگهدارى زن بعد از طلاق در خانه طاقت‏فرسا است ، به دنبال آن پنجمين حكم را به صورت استثناء اضافه كرده ، مى‏گويد : مگر اينكه آنها كار زشت آشكارى را انجام دهند ( الا ان ياتين بفاحشة مبينة).


مثلا آنقدر ، ناسازگارى ، بدخلقى ، و بدزبانى با همسر و كسان او كند كه ادامه حضور او در منزل ، باعث مشكلات بيشتر گردد.



تفسير نمونه ج : 24ص :223


اين معنى در روايات متعددى كه از ائمه اهلبيت (عليهم‏السلام‏) نقل شده است ديده مى‏شود.


البته منظور هر مخالفت و ناسازگارى جزئى نيست ، زيرا در مفهوم كلمه فاحشه كار زشت مهم افتاده است ، بخصوص اينكه با وصف مبينه نيز توصيف شده است .


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از فاحشه عمل منافى با عفت است و در روايتى از امام صادق (عليه‏السلام‏) نيز نقل شده ، و منظور از خارج ساختن در اين صورت بيرون بردن براى اجراى حد و سپس بازگشت به خانه است.


جمع ميان هر دو معنى نيز ممكن است.


و باز به دنبال بيان اين احكام به عنوان تاكيد مى‏افزايد : اين حدود و مرزهاى الهى است ، هر كس از حدود الهى تجاوز كند به خويشتن ستم كرده ( و تلك حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه ) .


چرا كه اين قوانين و مقررات الهى ضامن مصالح خود مكلفين است ، و تجاوز از آن خواه از ناحيه مرد باشد يا زن لطمه به سعادت خود آنان مى‏زند.


و در پايان آيه ضمن اشاره لطيفى به فلسفه عده ، و عدم خروج زنان از خانه و اقامتگاه اصلى ، مى‏فرمايد : تو نمى‏دانى شايد خداوند بعد از اين ماجرا وضع تازه و وسيله اصلاحى فراهم سازد ( لا تدرى لعل الله يحدث بعد ذلك امرا).


با گذشتن زمان ، طوفان خشم و غضب كه غالبا موجب تصميمهاى ناگهانى در امر طلاق و جدائى مى‏شود فرو مى‏نشيند ، و حضور دائمى زن در خانه در كنار مرد در مدت عده ، و يادآورى عواقب شوم طلاق ، مخصوصا در آنجا كه پاى فرزندانى دركار است ، و اظهار محبت هر يك نسبت به ديگرى ، زمينه‏ساز رجوع


تفسير نمونه ج : 24ص :224


مى‏گردد ، و ابرهاى تيره و تار دشمنى و كدورت را غالبا از آسمان زندگى آنها دور مى‏سازد.


جالب اينكه در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : المطلقة تكتحل و تختضب و تطيب و تلبس ما شائت من الثياب ، لان الله عز و جل يقول لعل الله يحدث بعد ذلك امرا لعلها ان تقع فى نفسه فيراجعها.


زن مطلقه در دوران عده‏اش مى‏تواند آرايش كند ، سرمه در چشم نمايد ، و موهاى خود را رنگين ، و خود را معطر ، و هر لباسى كه مورد علاقه او است بپوشد ، زيرا خداوند مى‏فرمايد : شايد خدا بعد از اين ماجرا وضع تازه‏اى فراهم سازد ، و ممكن است از همين راه زن بار ديگر قلب مرد را تسخير كرده و مرد رجوع كند ! همانگونه كه گفتيم تصميم بر جدائى و طلاق غالبا تحت تاثير هيجانهاى زودگذر است كه با گذشت زمان و معاشرت مستمر مرد و زن در يك مدت نسبتا طولانى ( مدت عده ) و انديشه در پايان كار ، صحنه به كلى دگرگون مى‏شود ، و بسيارى از جدائيها به آشتى منتهى مى‏گردد اما به شرط اينكه دستورهاى اسلامى فوق يعنى ماندن زن در مدت عده در خانه همسر سابق دقيقا اجرا شود .


به خواست خدا بعدا خواهيم گفت كه همه اينها مربوط به طلاق رجعى است


نكته‏ها:


1 -طلاق منفورترين حلالها


بدون شك ، قرارداد زوجيت از جمله قراردادهائى است كه بايد قابل جدائى باشد ، چرا كه گاه عللى پيش مى‏آيد كه زندگى مشترك زن و مرد را


تفسير نمونه ج : 24ص :225


با هم غير ممكن ، يا طاقت‏فرسا و مملو از مفاسد مى‏كند ، و اگر اصرار داشته باشيم كه اين قرارداد تا ابد بماند ، سرچشمه مشكلات زيادى مى‏گردد ، لذا اسلام با اصل طلاق موافقت كرده است ، و هم اكنون نتيجه ممنوع بودن كامل طلاق را در جوامع مسيحى ، ملاحظه مى‏كنيم كه چگونه زنان و مردان زيادى هستند كه به حكم قانون تحريف يافته مذهب مسيح (عليه‏السلام‏) طلاق را ممنوع مى‏شمرند و قانونا همسر يكديگرند ، ولى در عمل جدا از يكديگر زندگى كرده ، و حتى هر كدام براى خود همسرى غير رسمى انتخاب كرده‏اند ! بنابراين اصل مساله طلاق يك ضرورت است ، اما ضرورتى كه بايد به حد اقل ممكن تقليل يابد ، و تا آنجا كه راهى براى ادامه زوجيت است كسى سراغ آن نرود .


به همين دليل در روايات اسلامى ، شديدا از طلاق مذمت گرديده ، و به عنوان مبغوضترين حلالها ، از آن ياد شده است ، چنانكه در روايتى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ما من شى‏ء ابغض الى الله عز و جل من بيت يخرب فى الاسلام بالفرقة يعنى الطلاق : هيچ عمل منفورتر ، نزد خداوند متعال از اين نيست كه اساس خانه‏اى در اسلام با جدائى ( يعنى طلاق ) ويران گردد .


و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ما من شى‏ء مما احله الله ابغض اليه من الطلاق : چيزى از امور حلال ، در پيشگاه خدا مبغوضتر از طلاق نيست.


باز در حديث ديگرى از رسول اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه فرمود : تزوجوا و لا تطلقوا ، فان الطلاق يهتز منه العرش ! : ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه طلاق عرش خدا را به لرزه درمى‏آورد!


تفسير نمونه ج : 24ص :226


چرا چنين نباشد ، در حالى كه طلاق مشكلات زيادى براى خانواده‏ها ، زنان و مردان و مخصوصا فرزندان به وجود مى‏آورد ، كه آن را عمدتا در سه قسمت مى‏توان خلاصه كرد:


1 -مشكلات عاطفى - بدون شك مرد و زنى كه سالها يا ماهها با يكديگر زندگى كرده‏اند ، سپس از هم جدا مى‏شوند ، و از نظر عاطفى جريحه‏دار خواهند شد ، و در ازدواج آينده خاطره ازدواج گذشته ، دائما آنها را نگران مى‏دارد ، و حتى به همسر آينده با يكنوع بدبينى و سوء ظن مى‏نگرند ، آثار زيانبار اين امر بر كسى مخفى نيست ، و لذا بسيار ديده شده كه اين گونه زنان و مردان براى هميشه از ازدواج چشم مى‏پوشند .


2 -مشكلات اجتماعى - بسيارى از زنان بعد از طلاق شانس زيادى براى ازدواج مجدد ، آن هم به طور شايسته و دلخواه ، ندارند ، و از اين نظر گرفتار خسران شديد مى‏شوند ، و حتى مردان نيز بعد از طلاق دادن همسر خود ، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب كمتر خواهد بود ، مخصوصا اگر پاى فرزندانى در ميان باشد ، لذا غالبا ناچار مى‏شوند ، تن به ازدواجى در دهند كه نظر واقع آنها را تامين نمى‏كند ، و از اين نظر تا پايان عمر رنج مى‏برند .


3 -مشكلات فرزندان كه از همه اينها مهمتر است ، كمتر ديده شده است كه نامادريها همچون مادر ، دلسوز و مهربان باشند ، و بتوانند خلاء عاطفى فرزندانى را كه از آغوش پر مهر مادر بريده شده‏اند پر كنند ، همانگونه كه اگر زن سابق فرزند را با خود ببرد ، در مورد ناپدرى نيز اين صادق است ، البته هستند زنان و مردانى كه نسبت به غير فرزندان خود ، پر محبت و وفا دارند ، ولى مسلما تعداد آنها كم است ، و به همين دليل ، فرزندان بعد از طلاق ، گرفتار بزرگترين زيان و خسران مى‏شوند ، و شايد غالب آنها ، سلامت روانى خود را تا آخر عمر از دست مى‏دهند .



تفسير نمونه ج : 24ص :227


و اين ضايعه‏اى است نه تنها براى هر خانواده بلكه براى كل جامعه ، چرا كه چنين كودكانى كه از مهر مادر يا پدر ، محروم مى‏شوند گاه به صورت افرادى خطرناك درمى‏آيند ، كه بدون توجه تحت تاثير روح انتقامجوئى قرار گرفته و انتقام خود را از كل جامعه مى‏گيرند.


اگر اسلام اين همه در باره طلاق سختگيرى كرده ، دليلش همين آثار زيانبار آن در ابعاد مختلف است .


و نيز به همين دليل قرآن مجيد صريحا دستور مى‏دهد كه هرگاه اختلافى ميان زن و مرد پيدا شود بستگان دو طرف در اصلاح آن دو بكوشند ، و از طريق تشكيل محكمه صلح خانوادگى از كشيده شدن دو همسر به دادگاه شرع ، يا به مساله طلاق و جدائى ، مانع شوند.


(شرح محكمه صلح را در جلد سوم صفحه 375 به بعد ذيل آيه 35 سوره نساء داده‏ايم).


و باز به همين دليل آنچه به خوشبينى زن و مرد ، و تحكيم پايه‏هاى علائق خانوادگى ، كمك كند ، از نظر اسلام مطلوب ، و آنچه آنرا متزلزل سازد مبغوض و منفور است .


2 -انگيزه طلاق


طلاق مانند هر پديده ديگرى اجتماعى داراى ريشه‏هاى مختلفى است كه بدون بررسى دقيق و مقابله با آن جلوگيرى از بروز چنين حادثه‏اى مشكل است ، و لذا قبل از هر چيز بايد به سراغ عوامل طلاق برويم و ريشه‏هاى آنرا در جامعه بخشكانيم ، اين عوامل بسيار زياد است كه امور زير از مهمترين آنها است:


تفسير نمونه ج : 24ص :228


الف - توقعات نامحدود زن يا مرد يكى از مهمترين عوامل جدائى است ، و اگر هر كدام دامنه توقع خويش را محدود سازند ، و از عالم رؤياها و پندارها بيرون آيند ، وطرف مقابل خود را به خوبى درك كنند ، و در حدودى كه ممكن است توقع داشته باشند ، جلوى بسيارى از طلاقها گرفته خواهد شد.


ب - حاكم شدن روح تجمل‏پرستى و اسراف و تبذير بر خانواده‏ها عامل مهم ديگرى است كه مخصوصا زنان را در يك حالت نارضائى دائم نگه مى‏دارد ، و با انواع بهانه‏گيريها راه طلاق و جدائى را صاف مى‏كند.


ج - دخالتهاى بيجاى اقوام و بستگان و آشنايان در زندگى خصوصى دو همسر ، و مخصوصا در اختلافات آنها ، عامل مهم ديگرى محسوب مى‏شود.


تجربه نشان داده است كه اگر هنگام بروز اختلافات در ميان دو همسر آنها را به حال خود رها كنند و با جانبدارى از اين يا از آن دامن به آتش اين اختلاف نزنند چيزى نمى‏گذرد كه خاموش مى‏شود ، ولى دخالت كسان دو طرف كه غالبا با تعصب و محبتهاى ناروا همراه است كار را روز به روز مشكلتر و پيچيده‏تر مى‏سازد .


البته اين به آن معنا نيست كه نزديكان هميشه خود را از اين اختلافات دور دارند ، بلكه منظور اين است كه آنها را در اختلافات جزئى به حال خود رها كنند ، ولى هرگاه اختلاف به صورت كلى و ريشه‏دار درآمد با توجه به مصلحت طرفين ، و اجتناب و پرهيز از هرگونه موضع‏گيرى يك‏جانبه و تعصب‏آميز دخالت كنند، و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.


د - بى‏اعتنائى زن و مرد به خواست يكديگر ، مخصوصا آنچه به مسائل عاطفى و جنسى برمى‏گردد ، مثلا هر مردى انتظار دارد كه همسرش پاكيزه و جذاب باشد ، همچنين هر زن نيز چنين انتظارى از شوهرش دارد ، ولى اين از امورى است كه غالبا حاضر به اظهار آن نيستند ، اينجا است كه بى‏اعتنائى طرف


تفسير نمونه ج : 24ص :229


مقابل و نرسيدن به وضع ظاهر خويش و ترك تزيين لازم ، و ژوليده و كثيف بودن ، همسر او را از ادامه چنين ازدواجى سير مى‏كند ، مخصوصا اگر در محيط زندگانى آنها افرادى باشند كه اين امور را رعايت كنند و آنها بى‏اعتنا از كنار اين مساله بگذرند .


لذا در روايات اسلامى اهميت زيادى به اين معنى داده شده ، چنانكه در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : لا ينبغى للمرئة ان تعطل نفسها : سزاوار نيست كه زن خود را بدون زينت و آرايش براى شوهرش بماند و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است كه فرمود : و لقد خرجن نساء من العفاف الى الفجور ما اخرجهن الا قلة تهيئة ازواجهن ! زنانى از جاده عفت خارج شدند و علتى جز اين نداشت كه مردان آنها به خودشان نمى‏رسيدند ! ه - عدم تناسب فرهنگ خانوادگى و روحيات زن و مرد با يكديگر نيز يكى از عوامل مهم طلاق است ، و اين مساله‏اى است كه بايد قبل از اختيار همسر دقيقا مورد توجه قرار گيرد كه آن دو علاوه بر اينكه كفو شرعى يعنى مسلمان باشند ، كفو فرعى نيز باشند ، يعنى تنها تناسبهاى لازم از جهات مختلف در ميان آن دو رعايت شود ، در غير اين صورت بايد از بهم خوردن چنين ازدواجهائى تعجب نكرد .


3 -فلسفه نگهداشتن عده


بدون شك عده دو فلسفه اساسى دارد كه در قرآن مجيد و اخبار اسلامى به آن اشاره شده است : نخست مساله حفظ نسل و مشخص شدن وضع زن از نظر باردارى و عدمباردارى ، و ديگر وجود وسيله‏اى براى بازگشت به


تفسير نمونه ج : 24ص :230


زندگى اول ، و از بين بردن عوامل جدائى است كه در آيه فوق اشاره لطيفى به آن شده بود ، بخصوص اينكه اسلام روى اين مساله تاكيد مى‏كند كه زنان در دوران عده بايد در خانه مرد بمانند ، و طبعا يك معاشرت دائمى چندماهه خواهند داشت كه به آنها مجال مى‏دهد مساله جدائى را دور از هيجانات زودگذر مجددا مورد بررسى قرار دهند.


مخصوصا در مورد طلاق رجعى كه بازگشت به زوجيت نيازى به هيچگونه تشريفات ندارد ، و هر كار و يا سخنى كه دليل بر تمايل مرد به بازگشت باشد رجوع محسوب مى‏شود ، حتى اگر دست بر بدن زن يا شهوت و يا بدون شهوت بگذارد هر چند قصد رجوع هم نداشته باشد رجوع محسوب مى‏شود .


به اين ترتيب اگر اين مدت با شرائطى كه در بالا گفتيم بگذرد و آن دو با هم آشتى نكنند معلوم مى‏شود به راستى آمادگى ادامه زندگى مشترك ندارند مصلحت در اين است كه از هم جدا شوند.


در اين زمينه شرح ديگرى در جلد دوم تفسير نمونه ذيل آيه 228 سوره بقره داده‏ايم،


تفسير نمونه ج : 24ص :231


فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشهِدُوا ذَوَى عَدْلٍ مِّنكمْ وَ أَقِيمُوا الشهَدَةَ للَّهِذَلِكمْ يُوعَظ بِهِ مَن كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مخْرَجاً(2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْث لا يحْتَسِبوَ مَن يَتَوَكلْ عَلى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُإِنَّ اللَّهَ بَلِغُ أَمْرِهِقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدْراً(3)


ترجمه:


2 -و هنگامى كه عده آنها سرآمد يا آنها را به طرز شايسته‏اى نگهداريد ، و يا به طرز شايسته‏اى از آنها جدا شويد ، و دو مرد عادل از خودتان را گواه گيريد ، و شهادت را براى خدا برپا داريد ، اين چيزى است كه افرادى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند به آن اندرز داده مى‏شوند ، و هر كس تقواى الهى پيشه كند خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند .


3 -و او را از جائى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد ، و هر كس بر خداوند توكل كند كفايت امرش را مى‏كند ، خداوند فرمان خود را به انجام مى‏رساند ، و خدا براى هر چيزى اندازه‏اى قرار داده است


تفسير نمونه ج : 24ص :232


تفسير : يا سازش يا جدائى خداپسندانه


در ادامه بحثهاى مربوط به طلاق كه در آيات پيشين آمده ، در نخستين آيه مورد بحث به چند حكم ديگر اشاره مى‏كند ، نخست مى‏فرمايد : هنگامى كه مدت عده آنها سرآمد بايد آنها را به طرز شايسته‏اى - از طريق رجوع - نگاهداريد ، يا به طرز شايسته‏اى از آنها جدا شويد .


(فاذا بلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف).


مراد به بلوغ اجل ( رسيدن به پايان مدت ) اين نيست كه مدت عده به طور كامل پايان گيرد ، بلكه منظور رسيدن به اواخر مدت است ، و گرنه رجوع كردن بعد از پايان عده جايز نيست ، مگر اينكه نگهدارى آنها از طريق صيغه عقد جديد صورت گيرد ، ولى اين معنى از مفهوم آيه بسيار بعيد به نظر مى‏رسد.


به هر حال ، در اين آيه ، يكى از مهمترين و حساب شده‏ترين دستورهاى مربوط به زندگى زناشوئى ، مطرح ، و آن اينكه زن و مرد يا بايد به طور شايسته با هم زندگى كنند ، و يا به طور شايسته از هم جدا شوند.


همانگونه كه زندگى مشترك بايد روى اصول صحيح و طرز انسانى و شايسته باشد ، جدائى نيز بايد خالى از هرگونه جار و جنجال و دعوى و نزاع و بدگوئى و ناسزا و اجحاف و تضييع حقوق بوده باشد اين مهم است كه همانگونه كه پيوندها با صلح و صفا انجام گيرد جدائيها نيز توأم با تفاهم باشد ، چرا كه ممكن است در آينده اين زن و مرد بار ديگر به فكر تجديد زندگى مشترك شوند ، ولى بدرفتاريهاى هنگام جدائى چنان جو فكرى آنها را تيره و تار ساخته كه راه بازگشت را به روى آنها مى‏بندد ، و به فرض بخواهند مجددا با هم ازدواج كنند زمينه فكرى


تفسير نمونه ج : 24ص :233


و عاطفى مناسب ندارند ، از سوى ديگر بالاخره هر دو مسلمانند و متعلق به يك جامعه ، و جدائى توأم با مخاصمه و امور ناشايست نه تنها در خود آنها اثر مى‏گذارد كه در فاميل دو طرف هم اثرات زيانبارى دارد ، و گاه زمينه همكاريهاى آنها را در آينده به كلى بر باد مى‏دهد.


راستى چه خوب است كه نه فقطدر زندگى زناشوئى ، بلكه در هرگونه دوستى و برنامه مشترك ، انسان تا آنجا كه مى‏تواند به همكارى شايسته ادامه دهد و هرگاه نتوانست به طرز شايسته جدا شود كه جدائى شايسته نيز خود نوعى پيروزى و موفقيت براى طرفين است ! از آنچه كه گفتيم معلوم شد كه امساك به معروف و جدائى به معروف معنى وسيعى دارد كه هرگونه شرائط واجب و مستحب و برنامه‏هاى اخلاقى را دربر مى‏گيرد و مجموعه‏اى از آداب اسلامى و اخلاقى را در ذهن مجسم مى‏كند.


سپس به دومين حكم اشاره كرده مى‏افزايد : هنگام طلاق و جدائى ، دو مرد عادل از خودتان ( از مسلمانان)را شاهد بگيريد ( و اشهدوا ذوى عدل منكم).


تا اگر در آينده اختلافى روى دهد ، هيچيك از طرفين ، نتوانند واقعيتها را انكار كنند.


بعضى از مفسران ، احتمال داده‏اند كه شاهد گرفتن ، هم در مورد طلاق است و هم در مورد رجوع ، ولى از آنجا كه شاهد گرفتن به هنگام رجوع ، بلكه به هنگام تزويج ، قطعا واجب نيست ، بنابراين اگر فرضا آيه فوق رجوع را هم شامل شود ، در اين مورد يك دستور مستحب است.


و در سومين دستور ، وظيفه شهود را چنين بيان مى‏كند : شهادت را براى خدا برپا داريد ( و اقيموا الشهادة لله).


مبادا تمايل قلبىشما به يكى از دو طرف ، مانع شهادت به حق باشد ، بايد


تفسير نمونه ج : 24ص : 234


جز خدا و اقامه حق انگيزه ديگرى در آن راه نيابد ، درست است كه شهود بايد عادل باشند ، ولى با وجود عدالت ، نيز صدور گناه محال نيست ، به همين دليل به آنها هشدار مى‏دهد كه مراقب خويش باشند و آگاهانه يا ناآگاهانه از مسير حق منحرف نشوند.


ضمنا تعبير به ذوى عدل منكم دليل بر اين است كه دو شاهد بايد مسلمان و عادل و مرد باشند.


و در پايان آيه به عنوان تاكيد در باره تمام احكام گذشته مى‏افزايد : تنها كسانى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارند از اين وعظ و اندرز نتيجه مى‏گيرند ( ذلكم يوعظ به من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر ) .


بعضى ذلكم را تنها اشاره به مساله توجه به خدا و رعايت عدالت از ناحيه شهود دانسته‏اند ، ولى ظاهر اين است كه اين تعبير معنى وسيعى دارد و تمام احكام گذشته را در مورد طلاق دربر مى‏گيرد.


به هر صورت اين تعبير دليل بر اهميت فوق العاده اين احكام است به گونه‏اى كه اگر كسى آنها را رعايت نكند و از آن وعظ و اندرز نگيرد گوئى ايمان به خدا و روز قيامت ندارد.


و از آنجا كه گاهى مسائل مربوط به معيشت و زندگى آينده و يا گرفتاريهاى ديگر خانوادگى سبب مى‏شود كه دو همسر به هنگام طلاق يا رجوع ، و يا دو شاهد به هنگام شهادت دادن از جاده حق و عدالت منحرف شوند در پايان آيه مى‏فرمايد : هر كس از خدا بپرهيزد و ترك گناه كند خداوند براى او راه نجاتى قرار مى‏دهد و مشكلات زندگى او را حل مى‏كند ( و من يتق الله يجعل له مخرجا ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :235


و او را از جائى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد ( و يرزقه من حيث لا يحتسب).


و هر كس بر خداوند توكل كند و كار خود را به او واگذارد خدا كفايت امرش مى‏كند ( و من يتوكل على الله فهو حسبه).


چرا كه خداوند قادر مطلق ، فرمانش در همه چيز نافذ است و هر كارى را اراده كند به انجام مى‏رساند ( ان الله بالغ امره).


ولى خداوند براى هر كار و هر چيز اندازه و حسابى قرار داده است.


(قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا).


به اين ترتيب به زنان و مردان و شهود هشدار مى‏دهد كه از مشكلات حق نهراسند ، و مجرى عدالت باشند ، و گشايش كارهاى بسته را از خدا بخواهند چرا كه خداوند تضمين كرده كه مشكل پرهيزكاران را بگشايد و آنها را از جائى كه خودشان هم انتظار ندارند روزى دهد.


خداوند ضمانت كرده كه هر كس توكل كند درنمى‏ماند ، و خداوند قادر بر انجام اين ضمانت است .


درست است كه اين آيات در مورد طلاق و احكام مربوط به آن نازل شده ، ولى محتواى گسترده‏اى دارد كه ساير موارد را نيز شامل مى‏شود و وعده اميد بخشى است از سوى خداوند به همه پرهيزكاران و توكل كنندگان كه سرانجام لطف الهى آنها را مى‏گيرد ، و از پيچ و خم مشكلات عبور مى‏دهد ، و به افق تابناك سعادت رهنمون مى‏گردد سختى‏هاى معيشت را برطرف مى‏سازد ، و ابرهاى تيره و تار مشكلات را از آسمان زندگى آنها كنار مى‏زند.


جمله قد جعل الله لكل شى‏ء قدرا اشاره لطيفى است به نظامى كه حاكم بر تشريح و تكوين است يعنى اين دستورهائى كه خداوند در مورد طلاق و غير آن صادر فرموده همه طبق حساب و اندازه‏گيرى دقيق و حكيمانه‏اى است ،


تفسير نمونه ج : 24ص :236


همچنين مشكلاتى كه در طول زندگى انسان چه در مساله زناشوئى و چه در غير آن رخ مى‏دهد هر كدام اندازه و حساب و مصلحت و پايانى دارد ، نبايد به هنگام بروز اين حوادث دستپاچه شوند ، و زبان به شكوه بگشايند ، و يا براى حل مشكلات به بى‏تقوائيها توسل جويند ، بلكه بايد با نيروى تقوا و خويشتندارى به جنگ آنها بروند و حل نهائى را از خدا بخواهند.


نكته‏ها:


1 -تقوى و نجات از مشكلات


آيات فوق از اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد است كه تلاوت آن دل را صفا و جان را نور و ضيا مى‏بخشد ، پرده‏هاى ياس و نوميدى را مى‏درد ، شعاعهاى حياتبخش اميد را به قلب مى‏تاباند ، و به تمام افراد پرهيزگار با تقوا وعده نجات و حل مشكلات مى‏دهد.


در حديثى از ابو ذر غفارى نقل شده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : انى لا علم آية لو اخذ بها الناس لكفتهم : و من يتق الله يجعل له مخرجا ... فما زال يقولها و يعيدها : من آيه‏اى را مى‏شناسم كه اگر تمام انسانها دست به دامن آن زنند براى حل مشكلات آنها كافى است ، پس آيه و من يتق الله را تلاوت فرمود و بارها آن را تكرار كرد .


در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه در تفسير اين آيه فرمود : من شبهات الدنيا و من غمرات الموت و شدائد يوم القيامة : خداوندا پرهيزكاران را از شبهات دنيا و حالات سخت مرگ و شدائد


تفسير نمونه ج : 24ص :237


روز قيامت رهائى مى‏بخشد ! اين تعبير دليل بر اين است كه گشايش امور براى اهل تقوا منحصر به دنيا نيست ، بلكه قيامت را نيز شامل مى‏شود.


و در حديث ديگرى از همان حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من اكثر الاستغفار جعله الله له من كل هم فرجا و من كل ضيق مخرجا : هر كس بسيار استغفار كند ( و لوح دل را از زنگار گناه بشويد ) خدا براى او از هر اندوهى گشايشى ، و از هر تنگنائى راه نجاتى قرار مى‏دهد .


جمعى از مفسران گفته‏اند : كه نخستين آيه فوق ، در باره عوف بن مالك نازل شده كه از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، دشمنان اسلام فرزندش را اسير كردند ، او به محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و از اين ماجرا و فقر و تنگدستى شكايت كرد ، فرمود : تقواى را پيشه كن و شكيبا باش و بسيار ذكر لا حول و لا قوة الا بالله را بگو ، او اين كار را انجام داد ، ناگهان در حالى كه در خانه‏اش نشسته بوده فرزندش از در ، درآمد ، معلوم شد كه از يك لحظه غفلت دشمن استفاده كرده و فرار نموده ، و حتى شترى از دشمن را نيز با خود آورده است .


(اينجا بود كه آيه فوق نازل شد و از گشايش مشكل اين فرد با تقوى و روزى از جائى كه انتظارش را نداشت خبر داد).


ذكر اين مطلب نيز لازم است كه هرگز مفهوم آيه ، اين نيست كه انسان تلاش و كوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد ، و بگويد در خانه


تفسير نمونه ج: 24ص :238


مى‏نشينم و تقوا پيشه مى‏كنم و ذكر لا حول و لا قوة الا بالله مى‏گويم تا از آنجا كه گمان ندارم به من روزى مى‏رسد ، نه هرگز مفهوم آيه چنين نيست ، هدف تقوى و پرهيزكارى توأم با تلاش و كوشش است ، اگر با اين حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آنها را تضمين فرموده است.


و لذا در حديثى مى‏خوانيم كه يكى از ياران امام صادق (عليه‏السلام‏) عمر بن مسلم مدتى خدمتش نيامد ، حضرت جوياى حال او شد ، عرض كردند : او تجارت را ترك گفته ، و رو به عبادت آورده ، فرمود : واى بر او ا ما علم ان تارك الطلب لا يستجاب له : آيا نمى‏داند كسى كه تلاش و طلب روزى را ترك گويد دعايش مستجاب نمى‏شود .


سپس افزود : جمعى از ياران رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وقتى آيه و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب نازل شد درها را به روى خود بستند ، و رو به عبادت آوردند و گفتند : خداوند روزى ما را عهده‏دار شده ! اين جريان به گوش پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رسيد ، كسى را نزد آنها فرستاد كه چرا چنين كرده‏ايد ؟ گفتند : اى رسول خدا ! چون خداوند روزى ما را تكفل كرده و ما مشغول عبادت شديم ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : انه من فعل ذلك لم يستجب له ، عليكم بالطلب ! : هر كس چنين كند دعايش مستجاب نمى‏شود ، بر شما باد كه تلاش و طلب كنيد .


2 -روح توكل


منظور از توكل بر خدا ، اين است كه انسان تلاشگر كار خود را به او واگذارد و حل مشكلات خويش را از او بخواهد ، خدائى كه از تمام نيازهاى او آگاه است ، خدائى كه نسبت به او ، رحيم و مهربان است ، و خدائى كه قدرت


تفسير نمونه ج : 24ص :239


به حل هر مشكلى دارد.


كسى كه داراى روح توكل است ، هرگز ياس و نوميدى را به خود راه نمى‏دهد ، در برابر مشكلات احساس ضعفو زبونى نمى‏كند ، در برابر حوادث سخت ، مقاوم است ، و همين فرهنگ و عقيده چنان قدرت روانى به او ميدهد كه مى‏تواند بر مشكلات پيروز شود ، و از سوى ديگر امدادهاى غيبى كه به متوكلان نويد داده شده است به يارى او مى‏آيد ، و او را شكست و ناتوانى رهائى مى‏بخشد.


در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه فرمود : از پيك وحى خدا ، جبرئيل ، پرسيدم : توكل چيست ؟ گفت : العلم بان المخلوق لا يضر و لا ينفع ، و لا يعطى و لا يمنع ، و استعمال الياس من الخلق ، فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لاحد سوى الله ، و لم يرج و لم يخف سوى الله ، و لم يطمع فى احد سوى الله فهذا هو التوكل .


:حقيقت توكل اين است كه انسان بداند : مخلوق ، نه زيان مى‏رساند ، و نه نفع ، و نه عطا مى‏كند و نه منع ، چشم اميد از خلق برداشتن ( و به خالق دوختن ) هنگامى كه چنين شود ، انسان جز براى خدا كار نمى‏كند ، به غير او اميد ندارد ، از غير او نمى‏ترسد ، و دل به كسى جز او نمى‏بندد ، اين روح توكل است.


توكل با اين محتواى عميق ، شخصيت تازه‏اى به انسان مى‏بخشد ، و در تمام اعمال او اثر مى‏گذارد ، لذا در حديثى مى‏خوانيم كه پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در شب معراج از پيشگاه خداوند سؤال كرد : پروردگارا ! اى الاعمال افضل چه عملى از همه اعمال برتر است .


خداوند متعال فرمود ليس شى‏ء عندى افضل من التوكل على و الرضا


تفسير نمونه ج : 24ص :240


بما قسمت : چيزى در نزد من افضل و برتر از توكل بر من ، و خشنودى به آنچه قسمت كرده‏ام نيست.


بديهى است توكل به اين معنى هميشه توأم با جهاد و تلاش و كوشش است ، نه تنبلى و فرار از مسئوليتها.


شرح ديگرى در اين زمينه در جلد دهم صفحه 295 به بعد ( ذيل آيه 12 سوره ابراهيم ) آورده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 24ص :241


تفسير نمونه ج : 24ص :242


وَ الَّئِى يَئسنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسائكمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتهُنَّ ثَلَثَةُ أَشهُرٍ وَ الَّئِى لَمْ يحِضنَوَ أُولَت الأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضعْنَ حَمْلَهُنَّوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسراً(4) ذَلِك أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكمْوَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً(5) أَسكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْث سكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَ لا تُضارُّوهُنَّ لِتُضيِّقُوا عَلَيهِنَّوَ إِن كُنَّ أُولَتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيهِنَّ حَتى يَضعْنَ حَمْلَهُنَّفَإِنْ أَرْضعْنَ لَكمْ فَئَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّوَ أْتَمِرُوا بَيْنَكم بمَعْرُوفٍوَ إِن تَعَاسرْتمْ فَسترْضِعُ لَهُ أُخْرَى‏(6) لِيُنفِقْ ذُو سعَةٍ مِّن سعَتِهِوَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا ءَاتَاهُ اللَّهُلا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا مَا ءَاتَاهَاسيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسرٍ يُسراً(7)


242


ترجمه:


4 -زنانى از شما كه از عادت ماهانه مايوسند ، اگر در وضع آنها ( از نظر باردارى ) شك كنيد ، عده آنان سه ماه است ، و همچنين آنها كه عادت ماهانه نديده‏اند ، و عده زنان باردار اين است كه بار خود را بر زمين بگذارند ، و هر كس تقواى الهى پيشه كند خداوند كار را بر او آسان مى‏سازد .


5 -اين فرمان خدا است كه بر شما نازل كرده ، و هر كس تقواى الهى پيشه كند خداوند گناهان او را مى‏بخشد ، و پاداش او را بزرگ مى‏دارد.


6 -آنها ( زنان مطلقه ) را هر جا خودتان سكونت داريد ، و در توانائى شما است ، سكونت دهيد ، و به آنها زيان نرسانيد تا كار را بر آنان تنگ كنيد ( و مجبور به ترك منزل شوند ) و هرگاه باردار باشند نفقه آنهارا بپردازيد تا وضع حمل كنند ، و اگر براى شما فرزند را شير دهند پاداش آنها را بپردازيد ، و ( در باره فرزندان كار را ) با مشاوره شايسته انجام دهيد ، و اگر بتوافق نرسيديد زن ديگرى شير دادن آن بچه را بر عهده مى‏گيرد.


7 -آنها كه امكانات وسيعى دارند بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند ، و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند ، خداوند هيچكس را جز به مقدار توانائى كه به او داده تكليف نمى‏كند ، خداوند به زودى بعد از سختيها آسانى قرار مى‏دهد


 


تفسير : احكام زنان مطلقه و حقوق آنها


از جمله احكامى كه از آيات گذشته استفاده شد لزوم نگهداشتن عده بعد از طلاق است ، و از آنجا كه در آيه 228 سوره بقره حكم زنانى كه عادت ماهيانه مى‏بينند در مساله عده روشن شده است كه بايد سه بار پاكى را پشت سر گذاشته


تفسير نمونه ج : 24ص :243


عادت ماهانه ببينند هنگامى كه براى بار سوم وارد ماهانه شدند عده آنها پايان يافته ، ولى در اين ميان افراد ديگرى هستند كه به عللى عادت ماهانه نمى‏بينند و يا باردارند ، آيات فوق حكم اين افراد را روشن ساخته و بحث عده را تكميل مى‏كند.


نخست مى‏فرمايد : زنانى از شما كه مايوس از عادت ماهانه شده‏اند ، اگر در وضع آنها ( از نظر باردارى ) شك كنيد عده آنان سه ماه است ( و اللائى يئسن من المحيض من نسائكم ان ارتبتم فعدتهن ثلثة اشهر ) .


و همچنين زنانى كه عادت ماهانه نديده‏اند آنها نيز بايد سه ماه تمام عده نگهدارند ( و اللائى لم يحضن ) سپس به سومين گروه اشاره كرده مى‏افزايد : عده زنان باردار اين است كه بار خويش را بر زمين بگذارند ( و اولات الاحمال اجلهن ان يضعن حملهن).


به اين ترتيب حكم سه گروه ديگر از زنان در آيه فوق مشخص شده است ، دو گروه بايد سه ماه عده نگهدارند ، و گروه سوم يعنى زنان باردار با وضع حمل عده آنان پايان مى‏گيرد ، خواه يك ساعت بعد از طلاق وضع حمل كنند يا مثلا هشت ماه .


در اينكه منظور از جمله ان ارتبتم ( هرگاه شك و ترديد كنيد ) چيست ؟ سه احتمال ذكر شده است:


1 -منظور احتمال و شك در وجود حمل است ، به اين معنى كه اگر بعد از سن ياس ( سن پنجاه‏سالگى در زنان عادى و شصت‏سالگى در زنان قرشى ) احتمال وجود حمل در زنى برود بايد عده نگهدارد ، اين معنى هر چند كمتر اتفاق مى‏افتد ولى گاه اتفاق افتاده است ( توجه داشته باشيد كه واژه ريبه


تفسير نمونه ج : 24ص :244


به معنى شك در حمل در روايات و كلمات فقهاء كرارا آمده است )


2 -منظور زنانى است كه به درستى نمى‏دانيم به سن ياس رسيده‏اند يا نه ؟.


3 -منظور شك و ترديد در حكم اين مساله است ، بنابراين آيه مى‏گويد اگر حكم خدا را نمى‏دانيد ، حكم خدا اين است كه چنين زنانى عده نگهدارند ، ولى از همه اين تفسيرها مناسبتر تفسير اول است ، زيرا ظاهر جمله و اللائى يئسن ... اين است كه اين زنان به سن ياس رسيده‏اند ، در ضمن هرگاه زنانى بر اثر بيماريها يا عوامل ديگر ، عادت ماهانه آنها قطع شود ، مشمول همين حكمند ، يعنى بايد سه ماه عده نگهدارند ( اين حكم را از طريق قاعده اولويت و يا مشمول لفظ آيه مى‏توان استفاده كرد ) .


جمله و اللائى لم يحضن ( زنانى كه عادت ماهانه نديده‏اند ) ممكن است به اين معنى باشد كه به سن بلوغ رسيده‏اند اما عادت نمى‏بينند ، در اين صورت بدون شك بايد سه ماه عده نگهدارند ، احتمال ديگرى كه در تفسير آيه داده‏اند اين است كه كليه زنانى كه عادت نديده‏اند خواه به سن بلوغ رسيده باشند يا نه ؟.


ولى مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه هرگاه زن به سن بلوغ نرسيده باشد بعد از طلاق عده ندارد ، ولى اين مساله نيز مخالفينى دارد كه به بعضى از روايات


تفسير نمونه ج : 24ص :245


در اين زمينه استدلال كرده‏اند ، و ظاهر آيه فوق نيز با آنها موافق است ( شرح بيشتر اين مساله را نيز در كتب فقهى بايد مطالعه كرد).


از شان نزولى كه براى جمله‏هاى اخير ذكر شده نيز تفسير فوق استفاده مى‏شود و آن اينكه ابى بن كعب به رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كرد كه عده بعضى از زنان در قرآن نيامده است ، از جمله زنان صغيره و زنان كبيره ( يائسه ) و باردار ، آيه فوق نازل شد و احكام آنها را بيان كرد.


در ضمن عده در صورتى است كه احتمال حمل در باره او برود ، زيرا در آيه فوق عطف بر زنان يائسه شده ، و مفهومش اين است كه حكم هر دو يكسان مى‏باشند .


و بالاخره در پايان آيه مجددا روى مساله تقوا تكيه مى‏كند و مى‏فرمايد : هر كس تقواى الهى پيشه كند خداوند كار را بر او آسان مى‏سازد ( و من يتق الله يجعل له من امره يسرا).


هم در اين جهان و هم در جهان ديگر مشكلات او را ، چه در رابطه مساله جدائى و طلاق و احكام آن ، و چه در رابطه با مسائل ديگر به لطفش حل مى‏كند.


در آيه بعد باز براى تاكيد بيشتر روى احكامى كه در زمينه طلاق و عده در آيات قبل آمده مى‏افزايد : اين فرمان خدا است كه آنرا بر شما نازل كرده است ( ذلك امر الله انزله اليكم ) .


و هر كس تقواى الهى پيشه كند ، و از مخالفت فرمان او بپرهيزد،


تفسير نمونه ج : 24ص :246


خداوند گناهان او را مى‏بخشد ، و پاداش او را بزرگ مى‏سازد ( و من يتق الله يكفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا).


بعضى از مفسران گفته‏اند كه منظور از سيئات در اينجا گناهان صغيره است ، و منظور از تقوا پرهيز از گناهان كبيره است به اين ترتيب پرهيز از كبائر سبب بخشودگى صغائر مى‏شود ، شبيه آنچه در آيه 31 سوره نساء آمده است.


و لازمه اين سخن آن است كه مخالفت احكام گذشته در زمينه طلاق و عده جزء گناهان كبيره محسوب مى‏شود .


البته درست است كه سيئات گاهى به معنى گناهان صغيره آمده است ، ولى در بسيارى از آيات قرآن مجيد سيئات به عموم گناهان اعم از صغيره و كبيره اطلاق شده است ، مثلا در آيه 65 سوره مائده مى‏خوانيم : و لو ان اهل الكتاب آمنوا و اتقوا لكفرنا عنهم سيئاتهم : اگر اهل كتاب ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند ما تمام گناهان گذشته آنها را مى‏بخشيم ( اين معنى در آيات ديگرى نيز آمده است).


مسلم است كه ايمان و قبول اسلام سبب بخشودگى همه گناهان پيشين مى‏شود.


آيه بعد توضيح بيشترى در باره حقوق زن بعد از جدائى مى‏دهد ، هم از نظر مسكن و نفقه و هم از جهات ديگر .


نخست در باره چگونگى مسكن زنان مطلقه مى‏فرمايد : آنها را هر جا خودتان سكونت داريد و امكانات شما ايجاب مى‏كند سكونت دهيد ( اسكنوهن من حيث سكنتم من وجدكم).



تفسير نمونه ج : 24ص :247


وجد ( بر وزن حكم ) به معنى توانائى و تمكن است ، بعضى از مفسران تفسيرهاى ديگرى براى آن ذكر كرده‏اند كه در نتيجه به همين معنى باز مى‏گردد ، راغب نيز در مفردات مى‏گويد : تعبير به من وجدكم مفهومش اين است كه به مقدار توانائى و به اندازه غناى خود مسكن مناسب براى زنان مطلقه در نظر بگيريد .


طبيعى است آنجا كه مسكن بر عهده شوهر است بقيه نفقات نيز بر عهده او خواهد بود دنباله آيه كه در باره نفقه زنان باردار سخن مى‏گويد نيز شاهد اين مدعا است.


سپس به حكم ديگرى پرداخته مى‏گويد : به آنها زيان نرسانيد تا كار را بر آنها تنگ كنيد و مجبور به نقل مكان و ترك نفقه شما شوند ) ( و لا تضاروهن لتضيقوا عليهن).


مبادا كينه‏توزيها و عداوت و نفرت شما را از راه حق و عدالت منحرف سازد ، و آنها را از حقوق مسلم خود در مسكن و نفقه محروم كنيد ، و آنچنان در فشار قرار گيرند كه همه چيز را رها كرده ، فرار كنند ! .


در سومين حكم در مورد زنان باردار مى‏گويد : و اگر باردار باشند مخارج آنها را تا زمانى كه وضع حمل كنند بدهيد ( و ان كن اولات حمل فانفقوا عليهن حتى يضعن حملهن).


زيرا مادام كه وضع حمل نكرده‏اند در حال عده هستند ، و نفقه و مسكن بر همسر واجب است.


و در چهارمين حكم در مورد حقوق زنان شيرده مى‏فرمايد : اگر حاضر شدند بعد از جدائى ، فرزندان را شير دهند اجر و پاداش آنها را بپردازيد ( فان ارضعن لكم فاتوهن اجورهن).


اجرتى متناسب با مقدار و زمان شير دادن بر حسب عرف و عادت .



تفسير نمونه ج : 24ص :248


و از آنجا كه بسيار مى‏شود نوزادان و كودكان مال المصالحه اختلافات دو همسر بعد از جدائى واقع مى‏شوند در پنجمين حكم يك دستور قاطع در اين زمينه صادر كرده ، مى‏فرمايد : در باره سرنوشت فرزندان با مشاوره يكديگر و به طور شايسته تصميم بگيريد ( و أتمروا بينكم بمعروف).


مبادا اختلافات دو همسر ضربه بر منافع كودكان وارد سازد از نظر جسمى و ظاهرى گرفتار خسران شوند ، و يا از نظر عاطفى از محبت و شفقت لازم محروم بمانند ، پدر و مادر موظفند خدا را در نظر گيرند ، و منافع نوزادبى‏دفاع را فداى اختلافات و اغراض خويش نكنند.


جمله و أتمروا از ماده ايتمار گاه به معنى پذيرا شدن دستور و گاه به معنى مشاوره مى‏آيد ، و در اينجا معنى دوم مناسبتر است و تعبير بمعروف تعبير جامعى است كه هرگونه مشاوره‏اى را كه خير و صلاح در آن باشد شامل مى‏گردد.


و از آنجا كه گاهى توافق لازم ميان دو همسر بعد از طلاق براى حفظ مصالح فرزند و مساله شير دادن حاصل نمى‏شود در ششمين حكم مى‏فرمايد : و اگر هر كدام بر ديگرى سخت گرفتيد و به توافق نرسيديد زن ديگرى مى‏تواند شير دادن آن بچه را بر عهده گيرد تا كشمكشها ادامه نيابد ( و ان تعاسرتم فسترضع له اخرى ) .


اشاره به اينكه اگر اختلافها به طول انجاميد خود را معطل نكنيد ، و كودك را به ديگرى بسپاريد ، در درجه اول حق مادر بود كه اين فرزند را شير دهد ، اكنون كه با سخت‏گيرى و كشمكش اين امر امكان پذير نيست نبايد منافع كودك را به دست فراموشى سپرد ، بايد آن را بر عهده دايه‏اى گذارد.


آيه بعد ، هفتمين و آخرين حكم را در اين زمينه بيان كرده ، مى‏افزايد:


تفسير نمونه ج : 24ص :249


آنهائى كه امكانات وسيعى دارند ، از امكانات خود انفاق كنند ، و آنها كه تنگدستند ، از آنچه خدا به آنها داده انفاق نمايند ، خداوند هيچكس را جز به اندازه آنچه به او داده ، تكليف نمى‏كند ( لينفق ذو سعة من سعته و من قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله لا يكلف الله نفسا الا ما آتاها ) .


آيا اين دستور يعنى انفاق به اندازه توانائى ، مربوط به زنانى است كه بعد از جدائى ، شير دادن كودكان را بر عهده مى‏گيرند ، و يا مربوط به ايام عده است كه در آيات قبل به طور اجمال اشاره شده بود ، و يا مربوط به هر دو است ؟.


معنى اخير از همه مناسبتر است ، هر چند جمعى از مفسران ، آن را تنها مربوط به زنان شيرده دانسته‏اند ، در حالى كه در آيات گذشته در اين باره تعبير به اجر شده نه نفقه و انفاق .


به هر حال آنها كه توانائى كافى دارند ، بايد مضايقه و سختگيرى نكنند ، و آنها كه تمكن مالى ندارند ، بيش از توانائى خود مامور نيستند ، و زنان نمى‏توانند ايرادى به آنها داشته باشند.


به اين ترتيب به آنها كه دارند بخل كنند ، و نه آنها كه ندارند مستحق ملامتند.


و در پايان آيه ، براى اينكه تنگى معيشت ، سبب خارج شدن از جاده حق و عدالت نگردد ، و هيچ يك زبان به شكايت نگشايند ، مى‏فرمايد : خداوند به زودى بعد از سختيها ، آسانى و راحتى قرار مى‏دهد ( سيجعل الله بعد عسر يسرا ) .


يعنى غم مخوريد ، بيتابى نكنيد ، دنيا به يك حال نمى‏ماند ، مبادا مشكلات مقطعى و زودگذر رشته صبر و شكيبائى شما را پاره كند.


اين تعبير براى هميشه و مخصوصا هنگام نزول اين آيات كه مسلمانان از نظر معيشت سخت در فشار بودند ، نويد و بشارتى است از آينده اميدبخش


تفسير نمونه ج : 24ص :250


صابران ، و اتفاقا چيزى نگذشت كه خداوند درهاى رحمت و بركت خود را به روى آنها گشود.


نكته‏ها:


1 -احكام طلاق رجعى


گفتيم طلاق رجعى آن است كه شوهر مادام كه عده بسر نيامده هر زمان بخواهد مى‏تواند بازگردد و پيوند زناشوئى را برقرار سازد ، بى‏آنكه نياز به عقد تازه‏اى باشد ، و جالب اينكه رجوع با كمتر سخن و عملى كه نشانه بازگشت باشد حاصل مى‏گردد .


بعضى از احكامى كه در آيات فوق آمده ، مانند نفقه و مسكن ، مخصوص عده طلاق رجعى است ، و همچنين مساله عدم خروج زن از خانه همسرش در حال عده و اما در طلاق بائن يعنى طلاقى كه قابل رجوع نيست ( مانند سومين طلاق ) احكام فوق وجود ندارد.


تنها در مورد زن باردار حق نفقه و مسكن تا زمان وضع حمل ثابت است.


تعبير به لا تدرى لعل الله يحدث بعد ذلك امرا : تو نمى‏دانى شايد خداوند وضع تازه‏اى به وجود آورد نيز اشاره به اين است كه همه يا قسمتى از احكام فوق ، مربوط به طلاق رجعى است .


2 -خدا تكليف ما لا يطاق نمى‏كند


نه تنها حكم عقل ، بلكه حكم شرع نيز بر اين معنى گواه است كه تكاليف


تفسير نمونه ج : 24ص :251


انسانها بايد در حدود توانائى آنها باشد ، جمله لا يكلف الله نفسا الا ما آتاها كه در ضمن آيات فوق آمده نيز اشاره به همين معنى است.


ولى در بعضى از روايات مى‏خوانيم كه منظور از ما آتاها ، ما اعلمها است ، يعنى خداوند هر كس را به مقدارى تكليف مى‏كند كه به او اعلام كرده است ، و لذا به اين آيه در مباحث اصل برائت در علم اصول استدلال كرده‏اند ، كه اگر انسان حكمى را نمى‏داند ، مسئوليتى در برابر آن ندارد .


ولى از آنجا كه عدم آگاهى ، گاهى سبب عدم توانائى مى‏شود ، ممكن است ، منظور ، جهلى باشد كه سرچشمه عجز گردد.


بنابراين آيه مى‏تواند مفهوم وسيعى داشته باشد ، كه هم عدم قدرت را شامل شود و هم جهل را كه موجب عدم قدرت بر انجام كار مى‏گردد.


3 -اهميت نظام خانواده


دقت و ظرافتى كه در بيان احكام زنان مطلقه و حقوق آنها در آيات فوق به كار رفته ، و حتى بسيارى از ريزه‏كاريهاى اين مساله ، در آيات قرآن ، كه در حقيقت قانون اساسى اسلام است ، بازگو شده ، دليل روشنى است به اهميتى كه اسلام براى نظام خانواده و حفظ حقوق زنان و فرزندان قائل است .


از طلاق تا آنجا كه ممكن است جلوگيرى مى‏كند ، و ريشه‏هاى آن را مى‏خشكاند ، اما هرگاه كار به بن‏بست كشيد و چاره‏اى جز طلاق و جدائى نبود ، اجازه نمى‏دهد ، حقوق فرزندان و يا زنان در اين كشمكش پايمال گردد ، حتى طرح جدائى را طورى مى‏ريزد كه امكان بازگشت غالبا وجود داشته باشد.


دستوراتى همچون امساك به معروف و جدائى به معروف و نيز عدم زيان و ضرر و تضييق و سخت‏گيرى نسبت به زنان ، و همچنين مشاوره شايسته براى روشن


تفسير نمونه ج : 24ص :252


ساختن سرنوشت كودكان ، و مانند اينها كه در آيات فوق آمده است ، همگى گواه بر اين معنى است.


اما متاسفانه عدم آگاهى بسيارى از مسلمانان از اين امور ، و يا عدم عمل به آن در عين آگاهى ، سبب شده است كه در هنگام جدائى و طلاق مشكلات زيادى براى خانواده‏ها و مخصوصا فرزندان ، به وجود آيد ، و اين نيست جز به خاطر اينكه مسلمانان از چشمه فيض‏بخش قرآن دور ماندند.


مثلا با اينكه قرآن با صراحت مى‏گويد : زنان مطلقه نبايد در دوران عده از خانه شوهر بيرون روند و نه شوهر حق دارد آنها را بيرون بفرستد ، كارى كه اگر انجام شود ، اميد بازگشت غالب زنان به زندگى زناشوئى بسيار زياد است ، اما كمتر زن و مرد مسلمانى را پيدا مى‏كنيد كه بعد از جدائى و طلاق به اين دستور اسلامى عمل كند ، و اين راستى مايه تاسف است .



تفسير نمونه ج : 24ص :253


تفسير نمونه ج : 24ص :254


وَ كَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَت عَنْ أَمْرِ رَبهَا وَ رُسلِهِ فَحَاسبْنَهَا حِساباً شدِيداً وَ عَذَّبْنَهَا عَذَاباً نُّكْراً(8) فَذَاقَت وَبَالَ أَمْرِهَا وَكانَ عَقِبَةُ أَمْرِهَا خُسراً(9) أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَاباً شدِيداًفَاتَّقُوا اللَّهَ يَأُولى الأَلْبَبِ الَّذِينَ ءَامَنُواقَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكمْ ذِكْراً(10) رَّسولاً يَتْلُوا عَلَيْكمْ ءَايَتِ اللَّهِ مُبَيِّنَتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ مِنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِوَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صلِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداًقَدْ أَحْسنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً(11)


ترجمه:


8 -چه بسيار شهرها و آباديها كه اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپيچى كرده‏اند و ما حساب آنها را به شدت رسيديم ، و به مجازات كم‏نظيرى گرفتار ساختيم .


9 -آنها وبال كار خود را چشيدند ، و عاقبت كارشان خسران بود.


10 -خداوند عذاب شديدى براى آنها فراهم ساخته ، از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد اى صاحبان خرد ، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ، ( زيرا ) خداوند چيزى كه مايه تذكر شما است بر شما نازل كرده.


11 -رسولى به سوى شما فرستاده كه آيات روشن الهى را بر شما تلاوت مى‏كند ، تا آنها را كه ايمان آورده ، و عمل صالح انجام داده‏اند از تاريكيهابه نور هدايت كند و هر كس به خدا ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد او را در باغهائى از بهشت وارد سازد كه از زير درختانش نهرها جارى است ، جاودانه در آن مى‏مانند ، و خداوند روزى نيكوئى براى او قرار داده است


 


تفسير:سرانجام دردناك سركشان


شيوه قرآن اين است كه در بسيارى از مواد بعد از ذكر يك سلسله از دستورات عملى اشاره به وضع امتهاى پيشين مى‏كند ، تا مسلمانان نتيجه اطاعت و عصيان را در سرگذشت آنها با چشم ببينند ، و مساله شكل حسى به خود گيرد.


لذا در اين سوره نيز بعد از ذكر وظائف ، مردان و زنان در موقع طلاق و جدائى به سراغ همين معنى رفته ، و به عاصيان و گردنكشان هشدار مى‏دهد .


نخست مى‏فرمايد : چه بسيار شهر و آباديها كه اهل آن در برابر فرمان پروردگار و رسولانش طغيان و سرپيچى كردند ، و ما حساب آنها را با دقت و شدت رسيديم و آنها را به مجازات وحشتناك و عذاب كم‏نظيرى گرفتار ساختيم ! ( و كاين من قرية عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شديدا و


تفسير نمونه ج : 24ص :255


عذبناها عذابا نكرا).


منظور از قريه ، چنانكه قبلا نيز گفته‏ايم ، محل اجتماع انسانها اعم از شهر و روستا است ، و در اينجا منظور اهل آنها مى‏باشد .


عتت از ماده عتو ( بر وزن غلو ) به معنى سرپيچى از اطاعت است.


و نكر ( بر وزن شكر ) به معنى كار مشكل و بى‏سابقه يا كم سابقه مى‏باشد.


حسابا شديدا يا به معنى حساب دقيق و توأم با سختگيرى است ، و يا به معنى مجازات شديد است كه نتيجه حساب دقيق مى‏باشد ، و در هر حال اشاره به عذاب اين اقوام سركش در اين دنيا است كه گروهى با طوفان ، گروهى با زلزله‏هاى ويرانگر ، گروهى با صاعقه و مانند آن ، ريشه‏كن شدند ، و شهرها و ديار ويران شده آنها به صورت درس عبرتى براى آيندگان باقى ماند.


لذا در آيه بعد مى‏افزايد : آنها وبال كفر و گناه خود را چشيدند ، و عاقبت امر آنها خسران و زيان بود ( فذاقت وبال امرها و كانت عاقبة امرها خسرا ) .


چه زيانى از اين بدتر كه سرمايه‏هاى خداداد ، را از كف دادند ، و در اين بازار تجارت دنيا نه تنها متاعى نخريدند بلكه سرانجام با عذاب الهى نابود شدند.



تفسير نمونه ج : 24ص :256


بعضى حساب شديد و عذاب نكر را در اينجا اشاره به عذاب قيامت دانسته‏اند ، و فعل ماضى را به معنى مستقبل گرفته‏اند ، ولى هيچ موجبى براى اين كار نيست ، بخصوص اينكه در مورد عذاب قيامت در آيه بعد سخن گفته خواهدشد ، و اين خود گواه زنده‏اى است بر اينكه عذاب در اينجا عذاب دنيا است.


سپس به عذاب اخروى آنها اشاره كرده ، مى‏فرمايد : خداوند عذاب شديدى براى آنها آماده ساخته ( اعد الله لهم عذابا شديدا).


عذابى دردناك ، شديد ، وحشت‏انگيز ، خوار كننده ، رسواگر ، و هميشگى در دوزخ براى آنها از هم اكنون فراهم است.


حال كه چنين است از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد اى صاحبان انديشه و مغز ، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! ( فاتقوا الله يا اولى الالباب الذين آمنوا).


فكر و انديشه از يكسو ، ايمان و آيات الهى از سوى ديگر ، به شما هشدار مى‏دهد كه سرنوشت اقوام متمرد و طغيانگر را ببينيد ، و از آن عبرت بگيريد ، مبادا در صف آنها واقع شويد كه خداوند هم در اين جهان شما را به مجازات هولناك و بى‏سابقه‏اى گرفتار مى‏كند ، و هم عذاب شديد آخرت در انتظار شما است .


سپس مؤمنان انديشمند را مخاطب ساخته مى‏افزايد : خداوند آن چيزى كه مايه تذكر شما است بر شما نازل كرده است ( قد انزل الله اليكم ذكرا ) و رسولى به سوى شما فرستاده كه آيات روشن الهى را بر شما تلاوت مى‏كند


تفسير نمونه ج : 24ص :257


تا كسانى را كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند از تاريكيها به سوى نور ، هدايت كند ( رسولا يتلوا عليكم آيات الله مبينات ليخرج الذين آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الى النور ) .


در اينكه منظور از ذكر چيست ؟ و مراد از رسول كيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است.


جمعى ذكر را به معنى قرآن مى‏دانند ، در حالى كه جمع ديگرى به رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تفسير كرده‏اند ، چرا كه مايه تذكر و يادآورى مردم است ، مطابق اين تفسير رسولا كه بعد از آن آمده شخص پيامبر است ( و كلام محذوفى ندارد ) ولى منظور از نازل كردن در اينجا اعطاى وجود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به امت از سوى خدا است .


اما اگر ذكر را به معنى قرآن مجيد بگيريم رسولا نمى‏تواند بدل از آن باشد ، و در اين جمله محذوفى است و در تقدير چنين است انزل الله اليكم ذكرا و ارسل رسولا : خداوند مايه تذكرى براى شما نازل كرد ، و رسولى فرستاد.


بعضى رسول را به معنى جبرئيل تفسير كرده‏اند ، و در اين صورت نزول او نزول حقيقى خواهد بود ، چرا كه از آسمان نازل مى‏شد ، ولى اين تفسير با جمله يتلوا عليكم آيات الله : آيات خدا را بر شما مى‏خواند سازگار نيست ، زيرا جبرئيل مستقيما آيات الهى را بر مؤمنان نمى‏خواند .


كوتاه سخن اينكه هر يك از اين تفسيرها مزيت و مشكلى دارد ، ولى رويهمرفته تفسير اول ( ذكر به معنى قرآن و رسول به معنى پيامبر اكرم ) (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از همه بهتر است ، زيرا در آيات بسيار زيادى از قرآن مجيد كلمه ذكر بر قرآن اطلاق شده مخصوصا آنجا كه با كلمه انزال همراه باشد ، به گونه‏اى كه هرگاه نزول ذكر گفته شود تداعى قرآن مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 24ص :258


در آيه 44 سوره نحل مى‏خوانيم : و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ما ذكر را بر تو نازل كرديم تا براى مردم تبيين كنى آنچه بر آنها نازل شده است و در آيه 6 سوره حجر آمده است و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون : دشمنان گفتند : اى كسى كه ذكر بر تو نازل شده تو ديوانه‏اى ! و اگر در بعضى از روايات از ائمه اهلبيت (عليهم‏السلام‏) آمده كه منظور از ذكر رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است و اهل الذكر مائيم ممكن است اشاره به بطون آيه باشد ، زيرا مى‏دانيم اهل الذكر كه در آيه فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ( از اهل ذكر سؤال كنيد اگر نمى‏دانيد ) ( نحل 43 ) آمده به معنى خصوص اهلبيت (عليهم‏السلام‏) نيست بلكه شان نزول آن علماى اهل كتاب است ولى با توجه به اينكه ذكر معنى وسيعى دارد كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را نيز شامل مى‏شود اين يكى از مصداقهاى آن محسوب مى‏شود .


به هر حال هدف نهائى از ارسال اين رسول و انزال اين كتاب آسمانى اين است كه با تلاوت آيات الهى آنها را از ظلمتهاى كفر و جهل و گناه و فساد اخلاق بيرون آورده ، به سوى نور ايمان ، و توحيد ، و تقوا ، رهنمون گردد ، و در حقيقت تمام اهداف بعثت پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و نزول قرآن در همين يك جمله خلاصه شده ، خارج كردن از ظلمتها به نور ، و قابل توجه اينكه ظلمات به صيغه جمع و نور به صيغه مفرد ذكر شده ، زيرا شرك و كفر و فساد ، عامل پراكندگى و چندگانگى است ، در حالى كه ايمان و توحيد و تقوا عامل وحدت و يگانگى مى‏باشد .



تفسير نمونه ج : 24ص :259


و در پايان آيه به اجر و پاداش كسانى كه ايمان و عمل صالح دارند اشاره كرده مى‏افزايد : كسى كه به خدا ايمان آورد ، و عمل صالح انجام دهد ، و اين راه را تداوم بخشد ، خداوند او را در باغهائى از بهشت داخل مى‏كند كه از زير درختانش نهرها جارى است ، جاودانه و براى هميشه در آن خواهد ماند ، و خداوند روزى نيكوئى براى او قرار داده است ( و من يؤمن بالله و يعمل صالحا يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها أبدا قد احسن الله له رزقا ) .


تعبير به يؤمن و يعمل به صورت فعل مضارع اشاره به اين است كه ايمان و عمل صالح آنها محدود به زمان خاصى نيست بلكه استمرار و تداوم دارد.


و تعبير به خالدين دليل بر جاودانگى بهشت است ، بنابراين ذكر كلمه ابدا بعد از آن تاكيدى براى خلود محسوب مى‏شود.


تعبير رزقا به صورت نكره اشاره به عظمت و اهميت روزيهاى نيكوئى است كه خداوند براى اين جمعيت فراهم مى‏سازد ، و مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه موهبت الهى را در آخرت و حتى در دنيا نيز دربر مى‏گيرد ، چرا كه نتيجه ايمان و تقوا تنها مربوط به آخرت نيست ، افراد مؤمن و پرهيزگار در اين دنيا نيز زندگى پاكتر و آرامتر و لذتبخش‏ترى دارند .



تفسير نمونه ج : 24ص :260


اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سبْعَ سمَوَتٍ وَ مِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنزَّلُ الأَمْرُ بَيْنهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاط بِكلّ‏ِ شىْ‏ءٍ عِلْمَا(12)


ترجمه:


12 -خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند آن را ، فرمان او در ميان آنها پيوسته نازل مى‏شود ، تا بدانيد كه خداوند بر هر چيز توانا است و علم او به همه چيز احاطه دارد


 


تفسير : هدف از آفرينش عالم معرفت است


اين آيه كه آخرين آيه سوره طلاق است ، اشاره پرمعنى روشنى به عظمت قدرت خداوند در آفرينش آسمانها و زمين ، و نيز هدف نهائى اين آفرينش دارد ، و بحثهائى را كه در آيات گذشته پيرامون وعده ثواب عظيم به مؤمنان پرهيزگار ، و همچنين وعده‏هائى كه به گشودن گره مشكلات آنها داده تكميل مى‏كند ، بديهى است خداوندى كه قدرت بر اين آفرينش عظيم دارد ، توانائى بر انجام آن وعده‏ها در اين جهان و جهان ديگر نيز دارد .


نخست مى‏فرمايد : خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد ( الله الذى خلق سبع سماوات).


و از زمين نيز همانند آن ( و من الارض مثلهن).


يعنى همانگونه كه آسمانها هفتگانه اند زمينها نيز هفتگانه مى‏باشند ، و اين تنها آيه‏اى از قرآن مجيد است كه اشاره به زمينهاى هفتگانه مى‏كند.


اكنون ببينيم منظور از اين آسمانهاى هفتگانه و زمين‏هاى مشابه آن


تفسير نمونه ج : 24ص :261


چيست ؟ در اين زمينه در جلد اول ذيل آيه 29 سوره بقره و در جلد بيستم ذيل آيه 12 سوره فصلت ، بحثهاى مشروحى داشتيم ، لذا در اينجا به اشاره فشرده‏اى قناعت مى‏كنيم ، و آن اينكه : ممكن است ، منظور از عدد هفت ، همان كثرت باشد ، زيرا اين تعبير در قرآن مجيد و غير آن گاه به معنى كثرت آمده است ، مثلا مى‏گوئيم اگر هفت دريا را هم بياورى كافى نيست .


بنابراين منظور از هفت آسمان و هفت زمين ، تعداد عظيم و كثير كواكب آسمانى و كراتى مشابه زمين است.


اما اگر عدد هفت را براى تعداد و شماره بدانيم ، مفهوم آن وجود هفت آسمان مى‏شود ، و با توجه به آيه 6 سوره صافات كه مى‏گويد : انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ما آسمان نزديك ( آسمان اول ) را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم روشن مى‏شود كه آنچه ما مى‏بينيم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد همه مربوط به آسمان اول است ، و ماوراى اين ثوابت و سيارات ، شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس علم ما بيرون است .


اين در مورد آسمانهاى هفتگانه ، و اما در مورد زمينهاى هفتگانه ممكن است اشاره به طبقات مختلف كره زمين باشد ، زيرا امروز ثابت شده كه زمين از قشرهاى گوناگونى تشكيل يافته ، و يا اشاره به اقليمهاى هفتگانه روى زمين چرا كه هم در گذشته و هم امروز كره زمين را به هفت منطقه تقسيم مى‏كردند ( البته طرز تقسيم در گذشته و امروز متفاوت است ، امروز زمين به دو منطقه منجمد شمالى و جنوبى و دو منطقه معتدله و دو منطقه حاره و يك منطقه استوائى تقسيم مى‏شود ، اما در گذشته اقليمهاى هفتگانه به شكل ديگرى تقسيم مى‏شد ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :262


ولى ممكن است در اينجا نيز عدد هفت كه از تعبير مثلهن استفاده مى‏شود نيز براى تكثير و اشاره به زمينهاى متعددى باشد كه در عالم هستى وجود دارد.


تا آنجا كه بعضى از دانشمندان فلكى مى‏گويند كراتى كه مشابه كره زمين بر گرد خورشيدها در اين عالم بزرگ گردش مى‏كند حداقل سيصد ميليون كره است ! .


هر چند با اطلاعات كمى كه ما از ماوراى منظومه شمسى داريم به دست دادن عدد در اين زمينه كار مشكلى است ، ولى به هر حال دانشمندان ديگر فلكى نيز تاكيد مى‏كنند كه در كهكشانى كه منظومه شمسى جزء آن است ميليونها ميليون كره وجود دارد كه در شرايطى مشابه كره زمين قرار گرفته ، و مركز حيات و زندگى مى‏باشد.


البته ممكن است پيشرفت علم و دانش بشر در آينده اطلاعات بيشترى در باره تفسير اينگونه آيات در اختيار ما بگذارد.


سپس به مساله تدبير اين عالم بزرگ به وسيله فرمان خداوند اشاره كرده مى‏افزايد : امر و فرمان او در ميان آنها پيوسته نازل مى‏شود ( يتنزل الامر بينهن ) .


پيدا است كه منظور از امر در اينجا همان فرمان تكوينى خداوند در مورد تدبير اين عالم بزرگ و آسمانها و زمينهاى هفتگانه است ، چرا كه او پيوسته با فرمان مخصوص خود آنها را در مسير منظمى هدايت و رهبرى مى‏كند در حقيقت اين آيه شبيه آيه 4 سوره سجده كه مى‏فرمايد : يدبر الامر من السماء


تفسير نمونه ج : 24ص :263


الى الارض او تدبير امور مى‏كند از آسمان به زمين.


به هر حال اگر تدبير او لحظه‏اى از اين عالم برداشته شود نظام همگى درهم مى‏ريزد ، و راه فنا پيش مى‏گيرند .


و در پايان به هدف اين آفرينش عظيم اشاره كرده ، مى‏گويد : اينها همه به خاطر آن است كه شما بدانيد خداوند بر هر چيزى توانا است و علم و آگاهى او به همه چيز احاطه دارد ( لتعلموا ان الله على كل شى‏ء قدير و ان الله قد احاط بكل شى‏ء علما).


چه تعبير جالبى كه هدف اين آفرينش عظيم را آگاهى انسان از صفات خدا از علم و قدرت او مى‏شمرد كه آگاهى از اين دو صفت براى تربيت انسان كافى است.


انسان بايد بداند او بر تمام اسرار وجودش احاطه دارد ، و از همه اعمالش باخبر است ، و نيز بداند وعده‏هايش در زمينه معاد و رستاخيز ، در زمينه پاداش و كيفر و در زمينه وعده پيروزى مؤمنان تخلف ناپذير است .


آرى خدائى كه چنين علم و قدرتى دارد و نظام عالم هستى را اداره مى‏كند اگر احكامى در زمينه زندگى انسانها ، در رابطه با طلاق و حقوق زنان قرار داده ، همگى روى حساب دقيق و متقن است.


در زمينه هدف آفرينش بحث مشروحى ذيل آيه 56 ذاريات جلد 22 تفسير نمونه داشته‏ايم.


قابل توجه اينكه در آيات مختلف قرآن اشاراتى به هدف آفرينش انسان يا مجموع اين جهان شده كه در بدو امر ممكن است مختلف به نظر برسد ، ولى با دقت مى‏بينيم همه به يك حقيقت بازمى‏گردند :


1 -در آيه 56 ذاريات هدف آفرينش انسان و جن را عبادت مى‏شمرد ( و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون).



تفسير نمونه ج : 24ص :264


2 -و در آيه 7 سوره هود هدف آفرينش عظيم آسمانها و زمين را آزمون بشر معرفى مى‏كند ( و هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة ايام و كان عرشه على الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا).


3 -در آيه 119 هود هدف را رحمت الهى مى‏شمرد ( و لذلك خلقهم)


4 -و بالاخره در آيه مورد بحث هدف را علم و آگاهى از صفات خدا دانسته است ( لتعلموا ... ) كمى دقت در اين آياتنشان مى‏دهد كه بعضى مقدمه براى بعضى ديگر است ، آگاهى و معرفت مقدمه‏اى است براى بندگى و عبادت ، و آن نيز مقدمه‏اى است براى آزمون و تربيت بشر و آن هم مقدمه‏اى است براى بهره‏گيرى از رحمت خدا ( دقت كنيد).


خداوندا ! اكنون كه ما را به هدف آفرينش بزرگت آشنا فرمودى ، در وصول به اين هدف بزرگ ما را يارى كن ! پروردگارا ! علم و قدرتت بى‏پايان و رحمتت نيز بى‏انتها است ، ما را از اين رحمت بى‏انتها بهره‏اى عنايت فرما ! بارالها ! قرآن و پيامبر را براى بيرون بردن مؤمنان از ظلمات به نور نازل كردى ما را از ظلمت گناه و هواى نفس بيرون بر ، و قلب ما را به نور ايمان و تقوا روشن نما آمين يا رب العالمين .


پايان سوره طلاق 28 رمضان 1406.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :