امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
850
تفسير نمونه : سوره تحريم آيات 12 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :265


( 66 )سوره تحريم اين سوره در مدينه نازل شده و داراى 12 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :266


تفسير نمونه ج : 24ص :267


محتواى سوره تحريم


اين سوره عمدتا از چهار بخش تشكيل شده است : بخش اول : كه از آيه يك تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با بعضى از همسرانش مى‏باشد ، حضرت پاره‏اى از غذاهاى حلال را بر خود تحريم فرمود، و آيات فوق نازل شد و همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مورد ملامت قرار داد ، كه شرح آن در شان نزول به خواست خدا خواهد آمد.


بخش دوم : كه از آيه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است كلى به همه مؤمنان در مورد مراقبت در امر تعليم و تربيت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان.


بخش سوم : كه تنها يك آيه است ، خطاب به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مورد جهاد با كفار و منافقين است.


در بخش چهارم : كه آخرين بخش سوره را تشكيل مى‏دهد و شامل آيه 10 تا 12 مى‏باشد ، خداوند براى تبيين بخشهاى قبل شرح حال دو نفراز زنان صالح ( مريم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح ( همسر نوح و همسر لوط ) را بيان كرده است و در واقع به زنان مسلمين و به خصوص همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هشدار مى‏دهد كه خود را با گروه اول هماهنگ كنند نه دوم.



تفسير نمونه ج : 24ص :268


فضيلت تلاوت سوره


در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين نقل شده ، هر كس اين سوره را بخواند اعطاه الله توبة نصوحا : خداوند توفيق توبه خالص به او مى‏دهد و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : هر كس سوره طلاق و تحريمرا در نماز فريضه بخواند ، خداوند او را در قيامت از ترس و اندوه پناه مى‏دهد ، و از آتش دوزخ رهائى مى‏بخشد ، و او را به خاطر تلاوت اين سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى‏كند ، زيرا اين دو سوره ، از آن پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است.



تفسير نمونه ج : 24ص :269


سورة التحريم‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ يَأَيهَا النَّبىُّ لِمَ تحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكتَبْتَغِى مَرْضات أَزْوَجِكوَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏(1) قَدْ فَرَض اللَّهُ لَكمْ تحِلَّةَ أَيْمَنِكُمْوَ اللَّهُ مَوْلَاشْوَ هُوَ الْعَلِيمُ الحَْكِيمُ‏(2) وَ إِذْ أَسرَّ النَّبىُّ إِلى بَعْضِ أَزْوَجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَت بِهِ وَ أَظهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّف بَعْضهُ وَ أَعْرَض عَن بَعْضٍفَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَت مَنْ أَنبَأَك هَذَاقَالَ نَبَّأَنىَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ(3) إِن تَتُوبَا إِلى اللَّهِ فَقَدْ صغَت قُلُوبُكُمَاوَ إِن تَظهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبرِيلُ وَ صلِحُ الْمُؤْمِنِينَوَ الْمَلَئكةُ بَعْدَ ذَلِك ظهِيرٌ(4) عَسى رَبُّهُ إِن طلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَجاً خَيراً مِّنكُنَّ مُسلِمَتٍ مُّؤْمِنَتٍ قَنِتَتٍ تَئبَتٍ عَبِدَتٍ سئحَتٍ ثَيِّبَتٍ وَ أَبْكاراً(5)



تفسير نمونه ج : 24ص :270


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -اى پيامبر ! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى ، و خداوند غفور و رحيم است.


2 -خداوند راه گشودن سوگندهايتان را ( در اين گونه موارد ) روشن ساخته و خداوند مولاى شماست و او عالم و حكيم است.


3 -به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد گفت چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخته ؟ فرمود خداى عالم و آگاه مرا آگاه ساخت !


4 -اگر از كار خود توبه كنيد ( به نفع شما است ) زيرا دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد ( كارى از پيش نخواهيد برد ) زيرا خداوند ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح ، و فرشتگان بعد از آنها پشتيبان او هستند.



تفسير نمونه ج : 24ص :271


5 -اميد است اگر او شما را طلاق دهد پروردگارش بجاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد ، همسرانى مسلمان ، مؤمن ، متواضع ، توبه‏كار ، عابد ، هجرت كننده زنانى ثيبه و باكره.


شان نزول:


در شان نزول آيات فوق روايات زيادى در كتب تفسير و حديث و تاريخ شيعه و اهل سنت نقل شده است كه ما از ميان آنها آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى‏رسد انتخاب كرده‏ايم و آن اينكه : پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گاه كه نزد زينب بنت جحش ( يكى از همسرانش ) مى‏رفت زينب او را نگاه مى‏داشت و از عسلى كه تهيه كرده بود خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏آورد ، اين سخن به گوش عايشه رسيد ، و بر او گران آمد ، مى‏گويد : من با حفصه ( يكى ديگر از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزد يكى از ما آمد فورا بگوئيم آيا صمغ مغافير خورده‏اى ؟ ! ( مغافير صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام عرفط ( بر وزن هرمز ) تراوش مى‏كرد و بوى نامناسبى داشت ) و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد ! به اين ترتيب روزى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نزد حفصه آمد ، او اين سخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گفت ، حضرت فرمود : من مغافير نخورده‏ام ، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم ، و من سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم ( نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد ) ولى اين سخن را به كسى مگو ( مبادا به گوش مردم برسد ، و به گويند چرا پيامبر


تفسير نمونه ج : 24ص :272


غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده ؟ و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند ، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود ) .


ولى سرانجام او اين راز را افشا كرد ، و بعدا معلوم شد اصل اين قضيه توطئه‏اى بوده است ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها در درون خانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تكرار نشود).


در بعضى از روايات نيز آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد و حتى شايعه تصميم آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت به طلاق آنها منتشر شد ، به طورى كه سخت به وحشت افتادند و از كار خود پشيمان شدند .


تفسير : سرزنش شديد نسبت به بعضى از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


بدون شك مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تنها به خودش تعلق ندارد ، بلكه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشريت متعلق است ، بنابراين اگر در داخل خانه او توطئه‏هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر كوچك و ناچيز ، انجام گيرد نبايد به سادگى از كنار آن گذشت ، حيثيت او نبايد نعوذ بالله بازيچه دست اين و آن گردد ، و اگر چنين برنامه‏اى پيش آيد بايد با قاطعيت با آن


تفسير نمونه ج : 24ص :273


برخورد كرد.


آيات فوق در حقيقت قاطعيتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنين حادثه‏اى ، و براى حفظ حيثيت پيامبرش.


نخست روى سخن را به خود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده مى‏گويد : اى پيامبر ! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى‏كنى ؟ ! ( يا ايها النبى لم تحرم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك).


معلوم است كه اين تحريم ، تحريم شرعى نبود ، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى‏شود سوگندى ازناحيه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ياد شده بود و مى‏دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد.


بنابراين جمله لم تحرم ( چرا بر خود تحريم مى‏كنى ؟ ) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است.


درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى‏كشد و خود از آن بهره چندانى نمى‏گيرد ، مى‏گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى‏دهى ، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى‏گيرى ؟.


سپس در پايان آيه مى‏افزايد : خداوند غفور و رحيم است ( و الله غفور رحيم).


اين عفو و رحمت نسبت به همسرانى است كه موجبات آن حادثه را فراهم كردند كه اگر راستى توبه كنند مشمول آن خواهند بود ، يا اشاره به اين است كه اولى اين بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين سوگندى ياد نمى‏كرد كارى كه احتمالا موجب جرأت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏شد .



تفسير نمونه ج : 24ص :274


در آيه بعد اضافه مى‏كند : خداوند راه گشودن سوگندهايتان را ( در اين گونه موارد ) روشن ساخته است ( قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ) و ( 2 ) به اين ترتيب كه كفاره قسم را بدهيد و خود را آزاد سازيد.


البته اگر سوگند در موردى باشد كه ترك كارى رجحان دارد بايد به سوگند عمل كرد ، و شكستن آن گناه است ، و كفاره دارد .


اما اگر در مواردى باشد كه ترك آن عمل مرجوح باشد ( مانند آيه مورد بحث ) در اين صورت شكستن آن جايز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است كفاره نيز داده شود.


سپس مى‏افزايد : خداوند مولاى شما و حافظ و ياور شما است و او عليم و حكيم است ( و الله مولاكم و هو العليم الحكيم).


لذا او راه نجات از اين گونه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حكمتش مشكل را براى شما گشوده است.


از روايات استفادهمى‏شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بعد از نزول اين آيه برده‏اى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود حلال نمود.



تفسير نمونه ج : 24ص :275


در آيه بعد ، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده ، مى‏فرمايد : به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد ، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى سر آگاه ساخت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود ( و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلما نبات به و اظهره الله عليه عرف بعضه و اعرض عن بعض ) .


اين چه رازى بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به بعضى از همسران خود گفت كه او رازدارى نكرد ؟ ، مطابق آنچه در شان نزول گفتيم و اين راز مشتمل بر دو مطلب بود : يكى نوشيدن عسل نزد همسرش زينب بنت جحش ، و ديگرش تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده بود ، و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه حفصه بود ، كه او اين سخن را شنيد و به عايشه بازگو كرد.


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چون از طريق وحى ، از اين افشاى راز ، آگاه شده بود ، قسمتى از آن را به حفصه فرمود ، و براى آنكه او زياده شرمنده و خجل نشود از ذكر قسمت ديگرى خوددارى كرد ( ممكن است قسمت اول ، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن ) .


به هر حال هنگامى كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين افشاى سر را به او ( حفصه ) خبر داد او گفت : چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد ؟ ( فلما نباها به قالت من انباك هذا).


گفت : خداوند دانا و آگاه مرا با خبر ساخت ( قال نبانى العليم الخبير).


از مجموع اين آيه برمى‏آيد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى‏كردند ، بلكه مساله رازدارى كه از مهمترين


تفسير نمونه ج : 24ص :276


شرائط يك همسر باوفا است نيز در آنها نبود ، اما به عكس ، رفتار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد ، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) آمده است : ما استقصى كريم قط ، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى‏روند ، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمايد : او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد ( 1 ) .


سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه بالا دست داشتند كرده مى‏گويد : اگر شما از كار خود توبه كنيد ، و دست از آزار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده ( ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما).


منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، حفصه و عايشه است كه به ترتيب دختران عمر و ابو بكر بودند .


صغت از ماده صغو ( بر وزن عفو ) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى‏گويند : صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند ، به همين جهت واژه اصغاء ، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از صغت قلوبكما در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است.



تفسير نمونه ج : 24ص :277


سپس اضافه مى‏كند : اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد ، چرا كه خداوند مولى و ياور او است، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و الملائكة بعد ذلك ظهير).


اين تعبير ، نشان مى‏دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤمنان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى‏دارد.


قابل توجه اينكه : در صحيح بخارى از ابن عباس نقل شده كه مى‏گويد : از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند ؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند ، سپس افزود : به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را در باره آنان نازل كرد ، و حقوقى براى آنان قرار داد ، ( و آنها جسور شدند ) .


در تفسير در المنثور نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس


تفسير نمونه ج : 24ص :278


نقل شده ، و در آن حديث آمده است كه عمر مى‏گويد : بعد از اين ماجرا آگاه شدم كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از تمام همسرانش كناره‏گيرى كرده ، و در محلى بنام مشربه ام ابراهيم اقامت گزيده ، خدمتش رسيدم ، و عرض كردم : اى رسول خدا ! آيا همسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود : نه ، گفتم : الله اكبر ، ما جمعيت قريش پيوسته بر زنانمان مسلط بوديم ، اما هنگامى كه به مدينه آمديم جمعى را ديديم كه زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نيز از آنها ياد گرفتند ! روزى ديدم همسرم با من مشاجره مى‏كند ، من اين عمل او را عجيب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى‏كنى ؟ به خدا همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم با پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چنين مى‏كنند ! حتى گاه از او قهر مى‏نمايند ، و من به دخترم حفصه سفارش كردم كه هرگز چنين كارى را نكند و گفتم اگر همسايه‏ات ( منظور عايشه است ) چنين مى‏كند تو نكن ، زيرا شرائط او با تو متفاوت است .


در باره صالح المؤمنين بحثى داريم كه در نكات به خواست خدا خواهد آمد.


در آخرين آيه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده ، با لحنى كه خالى از تهديد نيست مى‏فرمايد : هرگاه او شما را طلاق گويد اميد مى‏رود كه پروردگار به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤمن ، متواضع ، توبه‏كار ، عبادت كننده و مطيع فرمان خدا زنانى غير باكره و باكره ( عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات و ابكارا ) .


به اين ترتيب به آنها هشدار مى‏دهد تصور نكنند كه پيامبر هرگز آنها را


تفسير نمونه ج : 24ص :279


طلاق نخواهد داد ، و نيز تصور نكنند كه اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جانشين آنها نمى‏شود ، دست از توطئه و مشاجره و آزار بردارند ، و گرنه از افتخار همسرى پيامبر براى هميشه محروم مى‏شوند.


و زنانى بهتر و با فضيلت‏تر جاى آنها را خواهند گرفت ! .


 


نكته‏ها:


1 -اوصاف همسر شايسته


در اينجا قرآن شش وصف براى همسران خوب شمرده است كه مى‏تواند الگوئى براى همه مسلمانان به هنگام انتخاب همسر باشد.


نخست اسلام و سپس ايمان يعنى اعتقادى كه در اعماق قلب انسان نفوذ كند ، و سپس حالت قنوت يعنى تواضع و اطاعت از همسر و بعد از آن توبه يعنى اگر كار خلافى از او سر زند در اشتباه خود اصرار نورزد ، و از در عذرخواهى درآيد.


و بعد از آن عبادت خداوند ، عبادتى كه روح و جان او را بسازد ، و پاك و پاكيزه كند ، و سپس اطاعت فرمان خدا و پرهيز از هرگونه گناه .


قابل توجه اين كه سائحات جمع ( سائح ) را بسيارى از مفسران به معنى صائم و روزه‏دار تفسير كرده‏اند ، ولى به طورى كه راغب در مفردات مى‏گويد روزه بر دو گونه است روزه حقيقى كه به معنى ترك غذا و آميزش است ، و روزه حكمى كه به معنى نگهدارى اعضاى بدن از گناهان است ، و منظور از روزه در اينجا معنى دوم است ( اين گفته راغب با توجه به مناسبت مقام جالب به نظر مى‏رسد ، ولى بايد دانست كه سائح را به معنى كسى كه در


تفسير نمونه ج : 24ص :280


طريق اطاعت خدا سير مى‏كند نيز تفسير كرده‏اند ) .


اين نيز قابل توجه است كه قرآن روى باكره و غير باكره بودن زن تكيه نكرده ، و براى آن اهميتى قائل نشده ، زيرا در مقابل اوصاف معنوى كه ذكر شد اين مساله اهميت چندانى ندارد.


2 -منظور از صالح المؤمنين كيست ؟


بدون شك صالح المؤمنين معنى وسيعى دارد كه همه مؤمنان صالح و با تقوا و كامل الايمان را شامل مى‏شود ، هر چند صالح در اينجا مفرد است ، و نه جمع ولى چون معنى جنسى دارد از آن عموميت استفاده مى‏شود.


اما در اينكه مصداق اتم و اكمل آن در اينجا كيست ؟ از روايات متعددى استفاده مى‏شود كه منظور امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) است .


در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : لقد عرف رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عليا (عليه‏السلام‏) اصحابه مرتين : اما مرة فحيث قال : من كنت مولاه فعلى مولاه و اما الثانية فحيث نزلت هذه الاية : فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين ... اخذ رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بيد على (عليه‏السلام‏) فقال : ايها الناس هذا صالح المؤمنين ! ! : رسول خدا دو بار على (عليه‏السلام‏) را ( با صراحت ) به يارانش معرفى كرده


تفسير نمونه ج : 24ص :281


يكبار آنجا كه فرمود : ( در غدير خم ) : من كنت مولاه فعلى مولاه : هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است ، و اما بار دوم هنگامى كه آيه ان الله هو مولاه ... نازل شد ، رسول خدا دست على (عليه‏السلام‏) را گرفت و فرمود : اى مردم اين صالح المؤمنين است ! ( 1 ) اين معنى را بسيارى از علماى اهل سنت نيز در كتابهاى خود نقل كرده‏اند از جمله علامه ثعلبى و علامه گنجى در كفاية الطالب و ابو حيان اندلسى و سبط ابن جوزى و غير آنها .


جمعى از مفسران از جمله سيوطى در در المنثور ذيل آيه مورد بحث و قرطبى در تفسير معروف خود و همچنين آلوسىدر روح المعانى در تفسير همين آيه اين روايت را نقل كرده‏اند.


نويسنده روح البيان بعد از نقل اين روايت از مجاهد مى‏گويد : مؤيد اين حديث ، حديث معروف منزله است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به على (عليه‏السلام‏) فرمود : انت منى بمنزلة هارون من موسى ، زيرا عنوان صالحين در آيات قرآن براى انبياء آمده است ، از جمله در آيه و كلا جعلنا صالحين ( انبياء - 72 ) و در آيه الحقنا بالصالحين ( يوسف - 101 ) مى‏باشد ( كه در اولى عنوان صالح به جمعى از انبياء ، و در دومى به حضرت يوسف اطلاق شده است ) و هنگامى كه على (عليه‏السلام‏) به منزله هارون باشد ، او نيز مصداق صالح است ( دقت كنيد ) .


كوتاه سخن اينكه : احاديث در اين زمينه فراوان است ، مفسر معروف محدث بحرانى در تفسير برهان بعد از ذكر روايتى در اين زمينه از محمد بن


تفسير نمونه ج : 24ص :282


عباس نقل مى‏كند كه او 52 حديث در اين زمينه از طرق شيعه و اهل سنت جمع‏آورى كرده ، سپس خود او به نقل قسمتى از آن مى‏پردازد.


3 -نارضائى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


از بعضى از همسران خود در طول تاريخ بسيارند بزرگانى كه همسرانى در شان خود نداشتند ، و از عدم اجتماع شرائط لازم در آنها رنج مى‏بردند كه در قرآن مجيد نيز نمونه‏هائى از آنها در ميان انبياى بزرگ ذكر شده است .


آيات فوق نشان مى‏دهد كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نسبت به بعضى از همسرانش چنين بود ، آنها به خاطر رقابتهائى كه با يكديگر داشتند گاه روح پاك حضرتش را جريحه‏دار مى‏كردند ، و گاه به اعتراض نسبت به او و يا افشاء سرش مى‏پرداختند ، تا آنجا كه خداوند به سرزنش آنان و دفاع از پيامبرش پرداخته و مؤكدترين بيان را در اين زمينه فرموده و حتى آنها را تهديد به طلاق مى‏كند ، و چنانكه ديديم بعد از ماجراى آيات فوق پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حدود يكماه از همسرانش قهر كرد ، شايد خود را اصلاح كنند ! اصولا تاريخ زندگى آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به خوبى نشان مى‏دهد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نه تنها معرفت لازم را نسبت به مقام نبوت نداشتند ، بلكه گاه او را همچون يك فرد عادى مورد بازخواست ، و حتى خداى نكرده مورد اهانت قرار مى‏دادند ! بنابراين اصرار بر اين معنا كه همه آنها افرادى شايسته


تفسير نمونه ج : 24ص :283


و كاملى بوده‏اند بى‏دليل به نظر مى‏رسد آنهم با توجه به صراحت آيات فوق .


تاريخ اسلام نسبت به زنان بعد از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مخصوصا داستان جنگ جمل نيز نشان داد كه اين معنى نه تنها در عصر آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، كه بعد از او نسبت به جانشينانش نيز تكرار شده است كه اينجا جاى شرح همه اين مسائل نيست.


اصولا تعبير آيات فوق كه مى‏گويد : هرگاه پيامبر شما را طلاق دهد خداوند زنانى از شما بهتر كه واجد صفات ششگانه مذكور در آيه باشند به او مى‏دهد بيانگر اين واقعيت است كه لااقل بعضى از همسران حضرت واجد اين شرايط نبودند.


مراجعه به آيات سوره احزاب در باره زنان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز نظر فوق را تاييد مى‏كند .


4 -افشاى سر


رازدارى نه تنها از صفات مؤمنان حقيقى است كه هر انسان با شخصيتى بايد رازدار باشد ، اين معنى در مورد دوستان نزديك و همسر اهميت بيشترى دارد ، در آيات فوق خوانديم كه چگونه خداوند بعضى از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به خاطر ترك رازدارى شديدا ملامت و سرزنش مى‏كند.


على (عليه‏السلام‏) در حديثى مى‏فرمايد : جمع خير الدنيا و الاخره فى كتمان السر و مصادقة الاخيار ، و جمع الشر فى الاذاعة و مواخاةالاشرار : تمام خير دنيا و آخرت در اين دو چيز نهفته شده : كتمان سر و دوستى با نيكان و تمام شر در اين دو چيز نهفته شده : افشاى اسرار و دوستى با اشرار.



تفسير نمونه ج : 24ص :284


5 -نبايد حلال خدا را بر خود حرام كنيد


امورى كه از سوى خداوند حلال يا حرام شده همه طبق مصالح دقيقى بوده و به همين دليل جاى آن ندارد كه انسان حلالى را بر خود حرام ، و يا حرامى را بر خود حلال نمايد ، حتى اگر سوگندى در اين زمينه ياد كند - چنانكه در آيات فوق آمده است - آن قسم را مى‏توان شكست.


آرى اگر مباحى كه سوگند بر ترك آن خورده عمل مكروهى بوده باشد ، يا از جهتى ترك آن اولى باشد در اين صورت بايد به قسم پايبند بود .



تفسير نمونه ج : 24ص :285


يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسكمْ وَ أَهْلِيكمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاس وَ الحِْجَارَةُ عَلَيهَا مَلَئكَةٌ غِلاظٌ شِدَادٌ لا يَعْصونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ‏(6) يَأَيهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَإِنَّمَا تجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏(7) يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا تُوبُوا إِلى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سيِّئَاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنْهَرُ يَوْمَ لا يخْزِى اللَّهُ النَّبىَّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُنُورُهُمْ يَسعَى بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَنهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَاإِنَّك عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(8)



تفسير نمونه ج : 24ص :286


ترجمه:


6 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها است نگاهداريد ، آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند ، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمى‏كنند و دستورات او را دقيقا اجرا مى‏نمايند !


7 -اى كسانى كه كافر شده‏ايد ، امروز عذرخواهى نكنيد ، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى‏شويد!


8 -اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! توبه كنيد توبه خالصى ، اميد است با اين كار پروردگارتان گناهانتان را ببخشد ، و شما را در باغهائى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است وارد كند ، در آن روزى كه خداوند پيامبر و كسانى را كه با او ايمان آوردند خوار نمى‏كند ، اين در حالى است كه نور آنها از پيشاپيش آنها و از سوى راستشان در حركت است ، و مى‏گويند پروردگارا ! نور ما را كامل كن ، و ما را ببخش كه تو بر هر كار قادرى .


تفسير:خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهيد!


به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضى از همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خداوند در آيات مورد بحث روى سخن را به همه مؤمنان كرده ، و دستوراتى در باره تعليم و تربيت همسر و فرزندان و خانواده به آنها مى‏دهد ، نخست مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگها هستند نگاهداريد ( يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا و قودها الناس و الحجارة ) .


نگهدارى خويشتن به ترك معاصى و عدم تسليم در برابر شهوات سركش است ، و نگهدارى خانواده به تعليم و تربيت و امر به معروف و نهى از منكر


تفسير نمونه ج : 24ص :287


و فراهم ساختن محيطى پاك و خالى از هرگونه آلودگى ، در فضاى خانه و خانواده است.


اين برنامه‏اى است كه بايد از نخستين سنگ بناى خانواده ، يعنى از مقدمات ازدواج ، و سپس نخستين لحظه تولد فرزند آغاز گردد ، و در تمام مراحل با برنامه‏ريزى صحيح و با نهايت دقت تعقيب شود.


به تعبير ديگر حق زن و فرزند تنها با تامين هزينه زندگى و مسكن و تغذيه آنها حاصل نمى‏شود ، مهمتر از آن تغذيه روح و جان آنها و به كار گرفتن اصول تعليم و تربيت صحيح است .


قابل توجه اينكه تعبير به قوا ( نگاهداريد ) اشاره به اين است كه اگر آنها را به حال خود رها كنيد خواه ناخواه به سوى آتش دوزخ پيش مى‏روند شما هستيد كه بايد آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ كنيد.


وقود ( بر وزن كبود ) چنانكه قبلا نيز اشاره كرده‏ايم به معنى آتشگيره يعنى ماده قابل اشتعال مانند هيزم است ( نه به معنى آتش‏زنه مثل كبريت ، چرا كه اعراب آنرا زناد مى‏گويد).


به اين ترتيب آتش دوزخ مانند آتشهاى اين جهان نيست ، شعله‏هاى آن از درون وجود خود انسانها زبانه مى‏كشد ! و از درون سنگها ! نه فقط سنگهاى گوگردى كه بعضى از مفسران به آن اشاره كرده‏اند ، بلكه همه انواع سنگها چون لفظ آيه مطلق است ، و امروز مى‏دانيم كه هر قطعه از سنگها مركب از ميلياردها ميليارد دانه اتم است كه اگر نيروى ذخيره درون آنها آزاد شود چنان آتشى برپا مى‏كند كه انسان را خيره مى‏كند .


بعضى از مفسران حجارة را در اينجا به بتهائى تفسير كرده‏اند كه از سنگ ساخته مى‏شد ، و مورد پرستش مشركان بود.



تفسير نمونه ج : 24ص :288


سپس مى‏افزايد : فرشتگانى بر اين آتش گمارده شده كه خشن و سختگيرند هرگز معصيت فرمان خدا نمى‏كنند ، و هر دستورى به آنها دهد بدون چون و چرا اجرا مى‏كنند ( عليها ملائكة غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون).


و به اين ترتيب نه راه گريزى وجود دارد ، و نه گريه و التماس و جزع و فزع مؤثر است.


روشن است هر مامورى براى كارى گمارده شود بايد روحياتى متناسب آن داشته باشد ، و ماموران عذاب طبعا بايد خشن باشند ، چرا كه جهنم كانون رحمت نيست ، كانون خشم و غضب الهى است ، اما در عين حال ، اين ماموران هرگز از مرز عدالت خارج نمى‏شوند ، و فرمان خدا را بى‏كم و كاست اجرا مى‏كنند .


جمعى از مفسران در اينجا سؤالى مطرح كرده‏اند كه تعبير به عدم عصيان در آيه فوق ، با مساله عدم وجود تكليف در قيامت چگونه سازگار است ؟ ولى بايد توجه داشت كه اطاعت و ترك عصيان فرشتگان يكنوع اطاعت تكوينى است نه تشريعى ، و اطاعت تكوينى هميشه وجود دارد ، و به تعبير ديگر آنها آنچنان ساخته شده‏اند كه فرمانهاى الهى را با كمال ميل و رغبت و عشق در عين اختيار اجرا مى‏كنند.


در آيه بعد كفار را مخاطب ساخته و وضع آنها را در آن روز بازگو مى‏كند ومى‏فرمايد : اى كسانى كه كافر شده‏ايد ! امروز عذرخواهى نكنيد ، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى‏شويد ( يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون).



تفسير نمونه ج : 24ص :289


قرار گرفتن اين آيه بعد از آيه گذشته كه مخاطب در آن مؤمنان بودند اشاره به اين واقعيت است كه اگر به وضع زن و فرزند و خانواده خود نرسيد ممكن است كار شما به جائى رسد كه در قيامت مخاطب به اين خطاب شويد.


تعبير انما تجزون ما كنتم تعملون بار ديگر اين حقيقت را تاييد مى‏كند كه جزاى گنهكاران در قيامت خود اعمالآنها است ، كه در برابر آنان ظاهر مى‏شود ، و با آنها خواهد بود ، تعبير آيه گذشته كه در آتش جهنم از درون وجود خود انسانها زبانه مى‏كشد نيز مؤيد همين معنى است.


اين نكته نيز قابل توجه است كه عدم قبول اعتذار در آنجا به خاطر اين است كه عذرخواهى نوعى توبه است ، و توبه تنها در اين جهان امكان‏پذير است ، نه در جهان ديگر و نه بعد از ورود در جهنم.


آيه بعد در حقيقت راه نجات از آتش دوزخ را نشان مى‏دهد ، مى‏گويد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به سوى خدا بازگرديد و توبه كنيد ، توبه خالصى ( يا ايها الذين آمنوا توبواالى الله توبة نصوحا).


آرى نخستين گام براى نجات ، توبه از گناه است ، توبه‏اى كه از هر نظر خالص باشد ، توبه‏اى كه محرك آن فرمان خدا و ترس از گناه ، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنيوى آن ، بوده باشد ، توبه‏اى كه براى هميشه انسان را از معصيت جدا كند و بازگشتى در آن رخ ندهد.


مى‏دانيم حقيقت توبه همان ندامت و پشيمانى از گناه است كه لازمه آن تصميم بر ترك در آينده است ، و اگر كارى بوده كه قابل جبران است در صدد جبران برآيد ، و گفتن استغفار نيز بيانگر همين معنى است ، و به اين ترتيب اركان توبه را مى‏توان در پنج چيز خلاصه كرد : ترك گناه - ندامت -


تفسير نمونه ج : 24ص :290


تصميم بر ترك در آينده - جبران گذشته - استغفار).


نصوح از ماده نصح ( بر وزن صلح ) در اصل به معنى خيرخواهى خالصانه است ، و لذا به عسل خالص ناصح گفته مى‏شود ، و از آنجا كه خيرخواهى واقعى بايد توأم با محكم كارى باشد واژه نصح گاه به اين معنى نيز آمده است ، به همين جهت به نماى محكم نصاح ( بر وزن كتاب ) و به خياط ناصح گفته مى‏شود ، و اين هر دو معنى يعنى خالص بودن و محكم بودن در توبه نصوح بايد جمع باشد.


در اينكه توبه نصوح چيست ؟ تفسيرهاى زيادىبراى آن ذكر كرده‏اند تا آنجا كه بعضى شماره تفسيرهاى آن را بالغ بر بيست و سه تفسير دانسته‏اند ولى همه اين تفسيرها تقريبا به يك حقيقت بازمى‏گردد ، يا شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است.


از جمله اينكه : توبه نصوح آن است كه واجد چهار شرط باشد : پشيمانى قلبى ، استغفار زبانى ، ترك گناه ، و تصميم بر ترك در آينده.


بعضى ديگر گفته‏اند : توبه نصوح آن است كه واجد سه شرط باشد : ترس از اينكه پذيرفته نشود ، اميد به اينكه پذيرفته شود ، و ادامه اطاعت خدا.


يا اينكه توبه نصوح آن است كه گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببينى و از آن شرمنده باشى ! يا اينكه توبه نصوح آن است كه مظالم را به صاحبانش بازگرداند ، و از مظلومين حليت بطلبد ، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد .



تفسير نمونه ج : 24ص :291


يا اينكه توبه نصوح آن است كه در آن سه شرط باشد : كم سخن گفتن كم خوردن ، و كم خوابيدن.


يا اينكه توبه نصوح آن است كه توأم با چشمى گريان ، و قلبى بيزار از گناه باشد ... و مانند اينها كه همگى شاخ و برگ يك واقعيت است و اين توبه خالص و كامل است.


در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم هنگامى كه معاذ بن جبل از توبه نصوح سؤال كرد ، در پاسخ فرمود : ان يتوب التائب ثم لا يرجع فى ذنب كما لا يعود اللبن الى الضرع : آن است كه شخص توبه‏كننده به هيچوجه بازگشت به گناه نكند آنچنانكه شير به پستان هرگز باز نمى‏گردد ! اين تعبير لطيف بيانگر اين واقعيت است كه توبه نصوح چنان انقلابى در انسان ايجاد مى‏كند كه راه بازگشت به گذشته را به كلى بر او مى‏بندد .


همانگونه كه بازگشت شير به پستان غير ممكن است.


اين معنى كه در روايات ديگر نيز وارد شده ، در حقيقت درجه عالى توبه نصوح را بيان مى‏كند ، و گرنه در مراحل پائينتر ممكن است بازگشتى باشد كه بعد از تكرار توبه سرانجام منتهى به ترك دائمى شود .


سپس به آثار اين توبه نصوح اشاره كرده ، مى‏افزايد اميد است با اين كار پروردگار شما گناهانتان را ببخشد و بپوشاند ( عسى ربكم ان يكفر عنكم سيئاتكم).


و شما را در باغهائى از بهشت وارد كند كه نهرها از زير درختانش جارى است ( و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار).


اين كار در روزى خواهد بود كه خداوند پيامبر و كسانى را كه با او


تفسير نمونه ج : 24ص :292


ايمان آوردند خوار و موهون نمى‏كند ( يوم لا يخزى الله النبى و الذين آمنوا معه).


اين در حالى است كه نور ( ايمان و عمل صالح ) آنها از پيشاپيش و از سوى راستشان در حركت است و عرصه محشر را روشن مى‏سازد ، و راه آنها را به سوى بهشت مى‏گشايد ( نورهم يسعى بين ايديهم و بايمانهم).


در اينجاست كه آنها رو به درگاه خداوند آورده ، مى‏گويند پروردگارا ! نور ما را كامل كن ، و ما را ببخش كه بر هر كار قادرى ( يقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انك على كل شى‏ء قدير).


در حقيقت اين توبه نصوح ، پنج ثمره بزرگ دارد : نخست بخشودگى سيئات و گناهان.


دوم ورود در بهشت پر نعمت الهى.


سوم عدم رسوائى در آن روز كه پرده‏ها كنار مى‏رود ، و حقايق آشكار مى‏گردد ، و دروغگويان تبهكار خوار و رسوا مى‏شوند ، آرى در آن روز پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان آبرومند خواهند بود ، چرا كه آنچه گفتند به واقعيت مى‏پيوندد .


چهارم اينكه نور ايمان و عمل آنها از پيشاپيش و سمت راست آنها حركت مى‏كند و مسير آنها را به سوى بهشت روشن مى‏سازد ( بعضى از مفسران نورى را كه پيشاپيش حركت مى‏كند نور عمل دانسته‏اند ، در اين زمينه تفسير ديگرى نيز ذيل آيه 12 سوره حديد در جلد 23 تفسير نمونه داشتيم).


پنجم اينكه توجهشان به خدابيشتر مى‏گردد ، لذا رو به سوى درگاه خدا مى‏آورند و از او تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خويش مى‏كنند.



تفسير نمونه ج : 24ص :293


نكته‏ها:


1 -تعليم و تربيت خانواده


دستور امر به معروف و نهى از منكر ، يك دستور عام است ، كه همه مسلمين نسبت به يكديگر دارند ، ولى از آيات فوق ، و رواياتى كه در باره حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامى وارد شده ، به خوبى استفاده مى‏شود كه انسان در مقابل همسر و فرزند خويش مسئوليت سنگين‏ترى دارد ، و موظف است تا آنجا كه مى‏تواند در تعليم و تربيت آنها بكوشد ، آنها را از گناه بازدارد و به نيكيها دعوت نمايد ، نه اينكه تنها به تغذيه جسم آنها قناعت كند .


در حقيقت اجتماع بزرگ از واحدهاى كوچكى تشكيل مى‏شود كه خانواده نام دارد ، و هرگاه اين واحدهاى كوچك كه رسيدگى به آن آسانتر است اصلاح گردد كل جامعه اصلاح مى‏شود ، و اين مسئوليت در درجه اول بر دوش پدران و مادران است.


مخصوصا در عصر ما كه امواج كوبنده فساد در بيرون خانواده‏ها بسيار قوى و خطرناك است ، براى خنثى كردن آنها از طريق تعليم و تربيت خانوادگى بايد برنامه‏ريزى اساسى‏تر و دقيقتر انجام گيرد.


نه تنها آتشهاى قيامت كه آتشهاى دنيا نيز از درون وجود انسانها سرچشمه مى‏گيرد ، و هر كس موظف است خانواده خود را از اين آتشها حفظ كند .


در حديثى مى‏خوانيم : هنگامى كه آيه فوق نازل شد ، كسى از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سؤال كرد : چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ كنم : حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : تامرهم بما امر الله ، و تنهاهم عما نهاهم الله ، ان اطاعوك كنت قد وقيتهم ، و ان عصوك كنت قد قضيت ما عليك:


تفسير نمونه ج : 24ص :294


:آنها را امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنى ، اگر از تو پذيرفتندآنها را از آتش دوزخ حفظ كرده‏اى ، و اگر نپذيرفتند وظيفه خود را انجام داده‏اى.


و در حديث جامع و جالب ديگرى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : الا كلكم راع ، و كلكم مسؤل عن رعيته ، فالامير على الناس راع ، و هو مسؤل عن رعيته ، و الرجل راع على اهل بيته ، و هو مسؤل عنهم ، فالمرئة راعية على اهل بيت بعلها و ولده ، و هى مسؤلة عنهم ، الا فكلكم راع ، و كلكم مسؤل عن رعيته : بدانيد همه شما نگهبانيد ، و همه در برابر كسانى كه مامور نگهبانى آنها هستيد مسئوليد ، امير و رئيس حكومت اسلامى نگهبان مردم است و در برابر آنها مسئول است ، مرد نگهبان خانواده خويش است و در مقابل آنها مسئول ، زن نيز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسئول مى‏باشد ، بدانيد همه شما نگهبانيد و همه شما در برابر كسانى كه مامور نگهبانى آنها هستيد مسئوليد ! اين بحث دامنه‏دار را با حديثى از امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) پايان مى‏دهيم ، امام (عليه‏السلام‏) در تفسير آيه فوق فرمود : علموا انفسكم و اهليكم الخير ، و ادبوهم منظور اين است كه خود و خانواده خويش را نيكى بياموزيد و آنها را ادب كنيد .


2 -توبه درى به سوى رحمت خدا


بسيار مى‏شود كه از انسان - مخصوصا در آغاز تربيت و سير و سلوك الى الله-


تفسير نمونه ج : 24ص :295


لغزشهائى سرمى‏زند ، اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود ، مايوس مى‏گردد ، و براى هميشه از راه مى‏ماند ، و لذا در مكتب تربيتى اسلام ، توبه به عنوان يك اصل تربيتى با اهميت فوق العاده‏اى مطرح است ، و از تمام گنهكاران دعوت مى‏كند كه براى اصلاح خويش و جبران گذشته از اين در ، وارد شوند.


امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) در مناجات تائبين به پيشگاه خدا چنين عرضه مى‏دارد : الهى انت الذى فتحت لعبادك بابا الىعفوك سميته التوبة ، فقلت توبوا الى الله توبة نصوحا ، فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه خداى من تو كسى هستى كه درى به سوى عفوت به روى بندگانت گشوده‏اى ، و نامش را توبه نهاده‏اى ، و فرموده‏اى بازگرديد به سوى خدا و توبه كنيد توبه خالصى ، اكنون عذر كسانى كه از ورود از اين در ، بعد از گشايش آن ، غافل شوند چيست ؟ ! به قدرى در مساله توبه در روايات تاكيد شده كه در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ان الله تعالى اشد فرحا بتوبة عبده من رجل اضل راحلته و زاده فى ليلة ظلماء ، فوجدها : خداوند از توبه بنده‏اش بيش از كسى كه مركب و توشه خود را در بيابان در يك شب تاريك گم كرده و سپس آن را بيابد شاد مى‏گردد ! اين تعبيرات آميخته با بزرگوارى همه براى تشويق به اين امر مهم حياتى است .


ولى بايد توجه داشت كه توبه تنها لقلقه زبان ، و گفتن استغفر الله نيست بلكه شرايط و اركانى دارد كه در تفسير توبه نصوح در آيات فوق به آن


تفسير نمونه ج : 24ص :296


اشاره شد ، هرگاه توبه با اين شرائط انجام گيرد آنچنان اثر مى‏گذارد كه گناه و آثار گناه را به كلى از روح و جان انسان محو مى‏كند ، لذا در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏)مى‏خوانيم : التائب من الذنب كمن لا ذنب له ، و المقيم على الذنب و هو مستغفر منه كالمستهزء ! : كسى كه از گناه توبه كند همچون كسى است كه اصلا گناه نكرده ، و كسى كه به گناه خود ادامه دهد در حالى كه استغفار مى‏كند مانند كسى است كه مسخره مى‏كند!.


در باره توبه بحثهاى مشروح ديگرى ( در جلد سوم صفحه 312 به بعد ) ذيل آيه 17 سوره نساء و ( جلد 19 صفحه 498 به بعد ) ذيل آيه 53 زمر داشته‏ايم.



تفسير نمونه ج : 24ص :297


يَأَيهَا النَّبىُّ جَهِدِ الْكفَّارَ وَ الْمُنَفِقِينَ وَ اغْلُظ عَلَيهِمْوَ مَأْوَاهُمْجَهَنَّمُوَ بِئْس الْمَصِيرُ(9) ضرَب اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَاَت نُوحٍ وَ امْرَأَت لُوطٍكانَتَا تحْت عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صلِحَينِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنهُمَا مِنَ اللَّهِ شيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّخِلِينَ‏(10) وَ ضرَب اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا امْرَأَت فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَت رَب ابْنِ لى عِندَك بَيْتاً فى الْجَنَّةِ وَ نجِّنى مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظلِمِينَ‏(11) وَ مَرْيمَ ابْنَت عِمْرَنَ الَّتى أَحْصنَت فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَ صدَّقَت بِكلِمَتِ رَبهَا وَ كُتُبِهِ وَ كانَت مِنَ الْقَنِتِينَ‏(12)



تفسير نمونه ج : 24ص :298


ترجمه:


9 -اى پيامبر ! با كفار و منافقين پيكار كن و بر آنها سخت بگير ، جايگاهشان جهنم است و بد جايگاهى است.


10 -خداوند مثلى براى كسانى كه كافر شده‏اند زده است ، مثل به همسر نوح ، و همسر لوط ، آنها تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ، ولى به آن دو خيانت كردند ، و ارتباط آنها با اين دو ( پيامبر ) سودى به حالشان ( در برابر عذاب الهى ) نداشت.


و به آنها گفته شد : وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند !


11 -و خداوند مثلى براى مؤمنان زده ، به همسر فرعون ، در آن هنگام كه گفت پروردگارا ! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز ، و مرا از فرعون و عمل او نجات ده ، و مرا از قوم ظالم رهائى بخش.


12 -و همچنين مريم دختر عمران مثل زده كه دامان خود را پاك نگاه داشت ، و ما از روح خود در او دميديم ، او كلمات پروردگار و كتابهايش را تصديق كرد ، و از مطيعان فرمان خدا بود.


تفسير : الگوهائى از زنان مؤمن و كافر


از آنجا كه منافقان از افشاى اسرار درونى خانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و بروز مشاجرات و اختلافهائى در ميان همسران او كه در آيات قبل به آن اشاره شده قطعا خوشحال بودند ، بلكه به شايعات در اين زمينه دامن مى‏زدند شايد به همين مناسبت در نخستين آيه مورد بحث دستور شدت عمل در باره آنها داده ، مى‏فرمايد : اى پيامبر با كفار و منافقان پيكار و جهاد كن و بر آنها سخت بگير جايگاهشان جهنم و بد جايگاهى است .



تفسير نمونه ج : 24ص :299


(يا ايها النبى جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم و ماواهم جهنم و بئس المصير).


اين جهاد در مورد كفار ممكن است به صورت مسلحانه يا غير مسلحانه بوده باشد ، ولى در مورد منافقان بدون شك جهاد مسلحانه نيست ، زيرا در هيچ تاريخى نقل نشده كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با منافقان پيكار مسلحانه كرده باشد ، لذا در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم كه فرمود : ان رسول الله لم يقاتل منافقا قط انما كان يتالفهم : رسول خدا هرگز با منافقى جنگ نكرد ، بلكه پيوسته در تاليف قلوب آنها مى‏كوشيد .


بنابراين مراد از جهاد با آنها همان توبيخ و سرزنش و تهديد و انذار و رسوا ساختن آنها ، و يا در بعضى از موارد تاليف قلوب آنها است ، چه اينكه جهاد معنى وسيع و گسترده‏اى دارد ، و هرگونه تلاش و كوشش را شامل مى‏شود ، تعبير به و اغلظ عليهم ( بر آنها سخت بگير و خشونت كن ) نيز اشاره به خشونت در سخن و افشاگرى و تهديد و مانند آن است .


اين وضع خاص در مقابل منافقان ، با اينكه آنها خطرناكترين دشمن اسلام بودند ، به خاطر اين بود كه آنها ظاهرا دم از اسلام مى‏زدند ، و با مسلمانان كاملا آميزش داشتند ، لذا ممكن نبود همچون يك كافر با آنها رفتار كرد.


البته اين در صورتى بود كه آنها دست به اسلحه نبرند و اگر اين كار را مى‏كردند مسلما با آنها مقابلهبه مثل مى‏شد ، زيرا در اين صورت عنوان محارب به خود مى‏گرفتند.


گرچه اين مساله در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) واقع نشد ولى بعد از او مخصوصا در عصر امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) روى داد ، و او با منافقان مسلح به نبرد برخاست.


بعضى گفته‏اند منظور از جهاد با منافقان در آيه فوق اجراى حدود


تفسير نمونه ج : 24ص :300


شرعى در مورد آنهاست ، زيرا اكثر كسانى كه حد بر آنها جارى مى‏شد از منافقان بودند ، ولى هيچ دليلى براى اين تفسير ، و بر اين ادعا كه حدود شرعى در آن عصر غالبا بر آنها واقع شده ، در دست نيست .


قابل توجه اينكه آيه فوق عينا و بدون هيچ كم و زياد در سوره توبه آيه 73 نيز آمده است.


سپس بار ديگر به ماجراى همسران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بازمى‏گردد ، و براى اينكه درس عملى زنده‏اى به آنها بدهد به ذكر سرنوشت فشرده دو نفر از زنان بى‏تقوا كه در خانه دو پيامبر بزرگ خدا بودند ، و سرنوشت دو زن مؤمن و ايثارگر كه يكى از آنها در خانه يكى از جبارترين مردان تاريخ بود مى‏پردازد.


نخست مى‏فرمايد : خداوند مثلى براى كافران زده است ، مثلى به همسر نوح و همسر لوط ( ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأت نوح و امرأت لوط ) .


آنها تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند ، ولى به آن دو خيانت كردند ( كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما).


اما ارتباط آنها با اين دو پيامبر بزرگ سودى به حالشان در برابر عذاب الهى نداشت ، و به آنها گفته شد كه وارد در آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند ( فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين).


و به اين ترتيب به دو همسر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه در ماجراى افشاى


تفسير نمونه ج : 24ص :301


اسرار و آزار آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دخالت داشتند هشدار مى‏دهد كه گمان نكنند همسرى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به تنهائى مى‏تواند مانع كيفر آنها باشد ، همانگونه كه رابطه همسران نوح و لوط ، به خاطر خيانت ، از خاندان نبوت و وحى قطع شد ، و گرفتار عذاب الهى شدند .


و در ضمن هشدارى است به همه مؤمنان در تمام قشرها كه پيوندهاى خود را با اولياء الله در صورت گناه و عصيان مانع عذاب الهى نپندارند.


در بعضى از كلمات مفسران آمده است كه اسم همسر حضرت نوح والهة و اسم همسر حضرت لوط والعة بوده است و بعضى عكس اين را نوشته‏اند ، يعنىنام همسر نوح را والعه و همسر لوط را والهه يا واهله گفته‏اند.


به هر حال اين دو زن به اين دو پيامبر بزرگ خيانت كردند ، البته خيانت آنها هرگز انحراف از جاده عفت نبود ، زيرا هرگز همسر هيچ پيامبرى آلوده به بى‏عفتى نشده است ، چنانكه در حديثى از پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صريحا آمده است ، ما بغت امرأة نبى قط : همسر هيچ پيامبرى هرگز آلوده عمل منافى عفت نشد.


خيانت همسر لوط اين بود كه با دشمنان آن پيامبر (عليه‏السلام‏) همكارى مى‏كرد ، و اسرار خانه او را به دشمن مى‏سپرد ، و همسر نوح نيز چنين بود.


راغب در مفردات مى‏گويد : خيانت و نفاق يك حقيقت است ، جز اينكه خيانت در مقابل عهد و امانت گفته مى‏شود ، و نفاق در مسائل دينى.



تفسير نمونه ج : 24ص :302


تناسب اين داستان با داستان افشاى اسرار خانه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نيز ايجاب مى‏كند كه منظور از خيانت همين باشد.


به هر حال آيه فوق اميدهاى كاذب افرادى را كه گمان مى‏كنند تنها ارتباط با شخص بزرگى همچون پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏تواند مايه نجات آنها گردد ( هر چند در عمل آلوده باشند ) قطع مى‏كند ، تا هيچكس از اين نظر براى خود مصونيتى قائل نشود ، لذا در پايان آيه مى‏گويد : به آنها گفته مى‏شود با ساير دوزخيان وارد جهنم شويد يعنى ميان شما و ديگران از اين نظر هيچ امتيازى نيست ! .


سپس دو مثال براى افراد باايمان ذكر كرده ، مى‏گويد : خداوند مثلى براى مؤمنان ذكر كرده : همسر فرعون را ، در آن زمان كه به پيشگاه خدا عرضه داشت : پروردگار من ! خانه‏اى برايم در جوار قربت در بهشت بنا كن ، و مرا از فرعون و كارهايش رهائى بخش ، و مرا از اين قوم ظالم نجات ده ( و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة و نجنىمن فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين).


معروف اين است كه نام همسر فرعون آسيه و نام پدرش مزاحم بوده است ، گفته‏اند هنگامى كه معجزه موسى (عليه‏السلام‏) را در مقابل ساحران مشاهده كرد اعماق قلبش به نور ايمان روشن شد ، و از همان لحظه به موسى ايمان آورد او پيوسته ايمان خود را مكتوم مى‏داشت ، ولى ايمان و عشق به خدا چيزى نيست كه بتوان آنرا هميشه كتمان كرد ، هنگامى كه فرعون از ايمان او باخبر شد بارها او را نهى كرد ، و اصرار داشت كه دست از دامن آئين موسى (عليه‏السلام‏) بردارد ، و خداى او را رها كند ، ولى اين زن با استقامت هرگز تسليم خواسته فرعون نشد .



تفسير نمونه ج : 24ص :303


سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهايش را با ميخها بسته ، در زير آفتاب سوزان قرار دهند ، و سنگ عظيمى بر سينه او بيفكنند ، هنگامى كه آخرين لحظه‏هاى عمر خود را مى‏گذارند دعايش اين بود پروردگارا ! براى من خانه‏اى در بهشت در جوار خودت بنا كن و مرا از فرعون و اعمالش رهائى بخش و مرا از اين قوم ظالم نجات ده ! خداوند نيز دعاى اين زن مؤمن پاكباز فداكار را اجابت فرمود و او را در كنار بهترين زنان جهان مانند مريم قرار داد.


چنانكه در همين آيات در رديف او قرار گرفته است .


در روايتى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت خويلد ، و فاطمة بنت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و مريم بنت عمران ، و آسيه بنت مزاحم ، امرأة فرعون ! : برترين زنان اهل بهشت چهار نفرند خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون ( 1).


جالب اينكه همسر فرعون با اين سخن كاخ عظيم فرعون را تحقير مى‏كند و آن را در برابر خانه‏اى در جوار رحمت خدا به هيچ مى‏شمرد ، و به اين وسيله به آنها كه او را نصيحت مى‏كردند كه اينهمه امكانات چشمگيرى كه از طريق ملكه مصر بودن در اختيار تو است با ايمان به مرد شبانى همچون موسى از دست نده ! پاسخ مى‏گويد .


و با جمله نجنى من فرعون و عمله بيزارى خود را ، هم از خود فرعون و هم از مظالم و جناياتش ، اعلام مى‏دارد.


و با جمله و نجنى من القوم الظالمين ناهمرنگى خود را با محيط آلوده


تفسير نمونه ج : 24ص :304


و بيگانگى خويش را از جنايات آنها برملا مى‏كند ، و چقدر حساب شده است اين جمله‏هاى سه‏گانه‏اى كه اين زن با معرفت و ايثارگر در واپسينلحظه‏هاى عمرش بيان كرد ، جمله‏هائى كه مى‏تواند براى همه زنان و مردان مؤمن جهان الهام‏بخش باشد ، جمله‏هائى كه بهانه‏هاى واهى را از دست تمام كسانى كه فشار محيط ، يا همسر را ، مجوزى براى ترك اطاعت خدا و تقوى مى‏شمرند ، مى‏گيرد.


مسلما زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت همانطور كه فشار و شكنجه‏اى فراتر از شكنجه‏هاى فرعون جنايتكار نبود ، ولى نه آن زرق و برق ، و نه اين فشار و شكنجه ، آن زن مؤمن را به زانو در نياورد و همچنان به راه خود در مسير رضاى خدا ادامه داد تا جان خويش را در راه معشوق حقيقى فدا كرد .


قابل توجه اينكه تقاضا مى‏كند خداوند خانه‏اى در بهشت ، و در نزد خودش ، براى او بنا كند ، كه در بهشت بودن جنبه جسمانى آن است ، و نزد خدا بودن جنبه روحانى آن ، و او هر دو را در يك عبارت كوتاه جمع كرده است.


سپس به دومين زن با شخصيت كه الگوئى براى افراد باايمان محسوب مى‏شود اشاره كرده ، مى‏فرمايد : و نيز خداوند مثلى زده است مريم دختر عمران را كه دامان خود را پاك نگاهداشت ( و مريم ابنت عمران التى احصنت فرجها).



تفسير نمونه ج : 24ص :305


و ما از روح خود در او دميديم ( فنفخنا فيه من روحنا ) .


و او به فرمان خدا بدون داشتن همسر ، فرزندى آورد كه پيامبر اولو العزم پروردگار شد.


سپس مى‏افزايد او سخنان پروردگار و كتابهايش را تصديق كرد ، و به همه آنها ايمان آورد ( و صدقت بكلمات ربها و كتبه).


و او از مطيعان فرمان خدا بود ( و كانت من القانتين).


از نظر ايمان در سرحد اعلى قرار داشت ، و به تمام كتب آسمانى و اوامر الهى مؤمن ، و از نظر عمل پيوسته مطيع اوامر الهى بود ، و بنده‏اى بود جان و دل بر كف ، و چشم بر امر و گوش بر فرمان داشت.


تفاوت كلمات و كتب ممكن است از اين نظر باشد كه تعبير به كتب اشاره به تمام كتابهاى آسمانى است كه بر پيامبران نازل شده و تعبير به كلمات ناظر وحى‏هائى است كه صورت كتاب آسمانى نداشته است .


مريم آنچنان نسبت به اين كلمات و كتب مؤمن بود كه قرآن در آيه 75 سوره مائده به عنوان صديقه ( بسيار تصديق كننده ) از او ياد كرده است.


در آيات مختلف قرآن مطالب زيادى در باره شخصيت اين زن باايمان و مقام والاى او ديده مى‏شود كه قسمت مهمى از آن در همان سوره‏اى است كه به نام او ناميده شده ( جمعى نيز صديقه را به معنى بسيار راستگو توصيف كرده‏اند).


و به هر حال قرآن با اين تعبيرات دامان مريم را از سخنان ناروائى كه جمعى از يهوديان آلوده و جنايتكار ، در باره او مى‏گفتند ، و شخصيت ، و حتى پاكدامنى او را زير سؤال مى‏بردند ، پاك مى‏شمرد ، و مشت محكمى بر دهان


تفسير نمونه ج : 24ص :306


بدگويان مى‏كوبد.


تعبير به فنفخنا فيه من روحنا ( از روح خود در او دميديم ) چنانكه قبلا نيز اشاره كرده‏ايم منظور از آن يك روح با عظمت و متعالى است ، يا به تعبير ديگر اضافه روح به خداوند اضافه تشريفيه است كه براى بيان عظمت چيزى مى‏آيد ، مانند اضافه خانه به خدا در تعبير بيت الله و گرنه خداوند نه روحدارد ، و نه خانه و بيت.


عجب اينكه بعضى از مفسران حديثى در باره زنان با شخصيت و والامقام در نزد خداوند نقل كرده‏اند كه عايشه را برترين آنها شمرده‏اند ! چه خوب بود اين حديث را در تفسير سوره تحريم ذكر نمى‏كردند ، چرا كه اين سوره با صداى رسا پيامى بر خلاف اين حديث ساختگى مى‏دهد ، و چنانكه ديديم بسيارى از مفسران اهل سنت و مورخان تصريح كرده‏اند آن دو زن كه آيات اين سوره آنها را شديدا ملامت مى‏كند و مايه خشم خدا و رسولش شدند ، حفصه و عايشه بودند ، و اين معنى صريحا در صحيح بخارى نيز آمده است.


ما از تمام كسانى كه آزاد مى‏انديشند مى‏خواهيم بار ديگر آيات اين سوره را مرور كنند و سپس ارزش چنين احاديثى را روشن سازند .


خداوندا ! ما را از حب و بغضهاى بى‏دليل و تعصب‏آميز حفظ فرما ، و چنان كن كه در برابر آيات قرآن مجيدت با تمام وجود خود تسليم و خاضع باشيم.



تفسير نمونه ج : 24ص :307


پروردگارا ! مباد آن روزى كه پيامبر بزرگت از اعمال ما ناخشنود و از روش زندگى ما ناراضى گردد.


بارالها ! به ما چنان استقامتى مرحمت كن كه فشارها و شكنجه‏هاى فراعنه زمان در سراسر جهان در روح و ايمان ما كمترين اثر نگذارد.


آمين يارب العالمين.


پايان سوره تحريم 7 شوال 1406.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :