امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
748
تفسير نمونه : سوره قلم آيات 52 – 1


تفسير نمونه ج : 24ص :362


تفسير نمونه ج : 24ص :363


( 68 )سوره قلم اين سوره در مكه نازل شده و داراى 52 آيه است



تفسير نمونه ج : 24ص :364


تفسير نمونه ج : 24ص :365


محتواى سوره قلم


گرچه بعضى از مفسران در مكى بودن تمام سوره ترديد كرده‏اند ، يا معتقدند قسمتى از آن در مدينه ، و قسمتى در مكه نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آيات كاملا هماهنگ با سوره‏هاى مكى است ، چرا كه بيش از هر چيز بر محور مساله نبوت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ، و مبارزه با دشمنانى كه او را مجنون مى‏خواندند ، و دعوت به صبر و استقامت، و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى ، دور مى‏زند.


رويهمرفته مباحث اين سوره را مى‏توان در هفت بخش خلاصه كرد:


1 -نخست به ذكر قسمتى از صفات ويژه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مخصوصا اخلاق برجسته او مى‏پردازد ، و آنرا با قسمتهاى مؤكدى تاكيد مى‏كند.


2 -سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نكوهيده دشمنان او را بازگو مى‏نمايد.


3 -در بخش ديگرى داستان اصحاب الجنة كه در حقيقت هشدارى است به مشركان زشت سيرت بيان شده.


4 -در قسمت ديگرى مطالب گوناگونى راجع به قيامت و عذاب كفار در آن روز آمده است.


5 -در بخش ديگرى انذارها و تهديدهائى نسبت به مشركان بازگو شده.


6 -در بخش ديگرى به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد كه در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد.


7 -سرانجام در پايان سوره نيز سخن از عظمت قرآن و توطئه‏هاى مختلف


تفسير نمونه ج : 24ص :366


دشمنان بر ضد پيامبر به ميان آورده.


انتخاب نام قلم براى اين سوره به تناسب نخستين آيه آن است ، بعضى نيز نام آن را سوره ن ذكر كرده‏اند ، و از بعضى از روايات كه در فضيلت اين سوره آمده استفاده مى‏شود كه نام آن سوره ن و القلم است .


فضيلت تلاوت سوره قلم


در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامى اسلام نقل شده كه فرمود : من قرأ سورة ن و القلم اعطاه الله ثواب الذين حسن اخلاقهم : كسى كه سوره ن و القلم را تلاوت كند خداوند ثواب كسانى را كه داراى حسن اخلاقند به آنها مى‏دهد.


و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ سورة ن و القلم فى فريضة او نافلة آمنه الله ان يصيبه فى حياته فقر أبدا ، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله : كسى كه سوره ن و القلم را در نماز واجب يا نافله بخواند خداوند او را براى هميشه از فقردر امان مى‏دارد ، و هنگامى كه بميرد او را از فشار قبر پناه مى‏دهد.


اين ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد ، و نشان مى‏دهد كه هدف تلاوتى است كه توأم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد.



تفسير نمونه ج : 24 ص :367


سورة القلم‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ نوَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسطرُونَ‏(1) مَا أَنت بِنِعْمَةِ رَبِّك بِمَجْنُونٍ‏(2) وَ إِنَّ لَك لأَجْراً غَيرَ مَمْنُونٍ‏(3) وَ إِنَّك لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ‏(4) فَستُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ‏(5) بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ‏(6) إِنَّ رَبَّك هُوَأَعْلَمُ بِمَن ضلَّ عَن سبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‏(7)


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -ن ، سوگند به قلم ، و آنچه را با قلم مى‏نويسند


2 -به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى.



تفسير نمونه ج : 24ص :368


3 -و براى تو اجر و پاداشى عظيم و هميشگى است.


4 -و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.


5 -و به زودى تو مى‏بينى و آنها نيز مى‏بينند.


6 -كه كداميك از شما مجنون هستيد.


7 -پروردگار تو بهتر از هر كس مى‏داند چه كسى از راه او گمراه شده ، و هدايت يافتگان را نيز بهتر مى‏شناسد .


تفسير :عجب اخلاق برجسته‏اى دارى!


اين سوره تنها سوره‏اى است كه با حرف مقطع ن آغاز شده است ، مى‏فرمايد : ( ن ) و در باره تفسير حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره بقره ، و آل عمران و اعراف ( جلد 1 - 2 - 6 ) بحث كرده‏ايم ، چيزى كه در اينجا بايد بيفزائيم اين است كه بعضى در اينجا ن را مخفف كلمه رحمان و اشاره به آن دانسته‏اند و بعضى آن را به معنى لوح يا به معنى دوات و يا نهرى در بهشت تفسير كرده‏اند ، ولى هيچيك از اين تفسيرها قرينه و شاهد روشنى ندارد.


بنابراين تفسير اين حرف مقطع از تفسير كل حروف مقطعه كه در بالا اشاره كرديم جدا نيست .


سپس به دو موضوع از مهمترين مسائل زندگى بشر سوگند ياد كرده ، مى‏افزايد : سوگند به قلم و آنچه را با قلم مى‏نويسند : ( و القلم و ما يسطرون).


چه سوگند عجيبى ؟ در واقع آنچه به آن در اينجا سوگند ياد شده است


تفسير نمونه ج : 24ص :369


ظاهرا موضوع كوچكى است : يك قطعه نى ، و يا چيزى شبيه به آن ، و كمى ماده سياه رنگ ، و سپس سطورى كه بر صفحه كاغذ ناچيز رقم زده مى‏شود.


اما در واقع اين همان چيزى است كه سرچشمه پيدايش تمام تمدنهاى انسانى ، و پيشرفت و تكامل علوم ، و بيدارى انديشه‏ها و افكار ، و شكل گرفتن مذهبها ، و سرچشمه هدايت و آگاهى بشر است ، تا آنجا كه دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسيم مى‏كند دوران تاريخ و دوران قبل از تاريخ ، دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى‏شود كه خط اختراع شد ، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند ، و يا به تعبير ديگر دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد ، و از او ما يسطرون يادگار ماند .


عظمت اين سوگند هنگامى آشكارتر مى‏شود كه توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت ، نويسنده و ارباب قلمى در آن محيط وجود نداشت ، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در كل سرزمين مكه كه مركز عبادى و سياسى و اقتصادى حجاز بود به بيست نفر نمى‏رسيد ، آرى سوگند به قلم ياد كردن در چنين محيطى عظمت خاصى دارد .


و جالب اينكه : در نخستين آياتى كه در جبل النور و غار حرا بر قلب پاك پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شد نيز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا كه مى‏فرمايد : اقرأ باسم ربك الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقرأ و ربك الاكرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم يعلم : بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد ، و انسان را از خون بسته‏اى ايجاد كرد ، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او كه انسان را به وسيله قلم تعليم داد ، و آنچه را نمى‏دانست به او آموخت ( سوره علق 1 - 5 ) .


و از همه جالبتر اينكه : همه اين سخنان از زبان كسى تراوش مى‏كند


تفسير نمونه ج : 24ص :370


كه خودش درس نخوانده بود ، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت ، و اين هم دليل بر آن است كه چيزى جز وحى آسمانى نيست.


بعضى از مفسران قلم را در اينجا به قلمى تفسير كرده‏اند كه فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى‏نويسند ، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مى‏زنند ، ولى مسلما آيه مفهوم گسترده‏اى دارد كه اين تفسير بيان يكى از مصداقهاى آن است ، همانگونه كه ما يسطرون نيز مفهوم وسيعى دارد ، و تمام آنچه را در طريق هدايت و تكامل فكرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحرير مى‏آورند شامل مى‏شود و منحصر به وحى آسمانى يا اعمال انسانها نيست .


سپس به چيزى كه سوگند براى آن ياد شده پرداخته ، مى‏فرمايد : به بركت نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى ( ما انت بنعمة ربك بمجنون ) آنها كه اين نسبت ناروا را به تو مى‏زنند كوردلانى هستند كه اينهمه نعمت الهى را در باره تو نمى‏نگرند ، نعمت عقل و درايت سرشار ، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشكار ، و نبوت و مقام عصمت .


ديوانه آنها هستند كه مظهر عقل كل را متهم به جنون مى‏كنند ، و


تفسير نمونه ج : 24ص :371


رهبر و راهنماى انسانها را با اين نسبت ناروا از خود دور مى‏سازند.


و به دنبال آن مى‏افزايد : براى تو اجر عظيم و هميشگى است ( و ان لك لاجرا غير ممنون).


چرا چنين پاداشى نداشته باشى ؟ در حالى كه در برابر اين تهمتهاى زشت و ناروا استقامت مى‏كنى ، و براى آنها آرزوى هدايت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و كوشش دراين راه خسته نمى‏شوى.


ممنون از ماده من به معنى قطع آمده است ، يعنى اجر و پاداشى كه هرگز قطع نمى‏شود و دائما باقى است بعضى گفته‏اند ريشه اين معنى از منت گرفته شده زيرا منت باعث قطع نعمت است.


بعضى نيز گفته‏اند منظور از غير ممنون اين است كه خداوند در مقابل اين اجر عظيم هرگز بر تو منت نمى‏گذارد ولى تفسير اول مناسبتر است.


آيه بعد در توصيف ديگرى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گويد : تو صاحب اخلاق عظيم و برجسته‏اى هستى ( و انك لعلى خلق عظيم).


اخلاقى كه عقل در آن حيران است لطف و محبتى بى‏نظير ، صفا و صميميتى بى‏مانند ، صبر و استقامت و تحمل و حوصله‏اى توصيف ناپذير .


اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى‏كنى تو خود بيش از همه عبادت مى‏نمائى ، و اگر از كار بد بازمى‏دارى تو قبل از همه خوددارى مى‏كنى آزارت مى‏كنند و تو اندرز مى‏دهى ، ناسزايت مى‏گويند و براى آنها دعا مى‏كنى ، بر بدنت سنگ مى‏زنند و خاكستر داغ بر سرت مى‏ريزند و تو براى هدايت آنها


تفسير نمونه ج : 24ص :372


دست به درگاه خدا برمى‏دارى.


آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى.


خلق از ماده خلقت به معنى صفاتى است كه از انسان جدانمى‏شود و همچون خلقت و آفرينش انسان مى‏گردد.


بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به صبر در راه حق ، و گستردگى بذل و بخشش ، و تدبير امور ، و رفق و مدارا ، و تحمل سختيها در مسير دعوت به سوى خدا ، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار ، و ترك حسد و حرص تفسير كرده‏اند ، ولى گرچه همه اين صفات در پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود ، ولى خلق عظيم او منحصر به اينها نبود.


در بعضى از تفاسير نيز خلق عظيم به قرآن يا آئين اسلام تفسير شده است كه مى‏تواند از مصاديق مفهوم وسيع فوق باشد، و به هر حال وجود اين خلق عظيم در پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دليل بارزى بر عقل و درايت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود.


و به دنبال آن مى‏افزايد : به زودى تو مى‏بينى و آنها نيز مى‏بينند ( فستبصر و يبصرون).


كه كداميك از شما مجنون هستيد ؟ ! ( بايكم المفتون).


مفتون اسم مفعول از فتنه به معنى ابتلاء ، و در اينجا به معنى ابتلاى به جنون است.



تفسير نمونه ج : 24ص :373


آرى آنها امروز اين نسبت ناروا را به تو مى‏دهند تا بندگان خدا را از تو دور كنند ، ولى مردم عقل و شعور دارند ، تدريجا بهتعليمات و سخنان تو آگاهى مى‏يابند ، آنگاه اين مساله روشن مى‏شود كه اين تعليمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاك و نورانى تو نازل شده ، و خداوند سهم عظيمى از عقل و علم به تو بخشيده.


حركتها و موضعگيريهاى تو در آينده و پيشرفت و نفوذ سريع اسلام در سايه آن ، نيز نشان خواهد داد كه تو منبع بزرگ عقل و درايتى ، ديوانه خفاشانى هستند كه با نور اين آفتاب به ستيز برخاستند.


و البته در قيامت اين حقايق باز هم روشنتر و آشكارتر خواهد شد.


باز براى تاكيد بيشتر مى‏فرمايد : پروردگار تو به كسى كه از طريق او گمراه شده آگاهتر است ، و او هدايت يافتگان را بهتر مى‏شناسند ) ( ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين ) .


چرا كه راه راه او است ، و او بهتر از هر كس راه خود را مى‏شناسد ، و به اين ترتيب به پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اطمينان بيشتر مى‏دهد كه او در مسير هدايت و دشمنانش در مسير ضلالتند.


در حديث مستندى آمده است هنگامى كه قريش ديدند پيامبر على (عليه‏السلام‏) را بر ديگران مقدم مى‏شمرد و بزرگ مى‏دارد به مذمت على (عليه‏السلام‏) پرداختند ، و گفتند : محمد مفتون او شده است ، اينجا بود كه خداوند ن و القلم را نازل كرد و به آن سوگند ياد نمود كه اى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تو مفتون و مجنون نيستى - تا آنجا كه فرمود - خداوند مى‏داند كسانى را كه گمراه شده‏اند اشاره به جماعت قريش كه اين سخنان را مى‏گفتند ، و خداوند هدايت يافتگان را بهتر مى‏شناسد


تفسير نمونه ج : 24ص :374


اشاره به على (عليه‏السلام‏).


نكته‏ها:


1 -نقش قلم در حيات انسانها


از مهمترين رويدادهاى زندگى بشر - چنانكه قبلا نيز اشاره كرديم - پيدايش خط ، و راه افتادن قلم بر صفحه كاغذها يا سنگها بود ، و همان بود كه دوران تاريخ را از ما قبل از تاريخ جدا كرد .


گردش نيش قلم بر صفحه كاغذ ، سرنوشت بشر را رقم مى‏زند ، لذا پيروزى و شكست جوامع انسانى به نوك قلمها بسته است.


قلم حافظ علوم و دانشها ، پاسدار افكار انديشمندان ، حلقه اتصال فكرى علما ، و پل ارتباطى گذشته و آينده بشر است ، و حتى ارتباط آسمان و زمين نيز از طريق لوح و قلم حاصل شده است ! قلم انسانهائى را كه جدا از هم ، از نظر زمان و مكان ، زندگى مى‏كنند پيوند مى‏دهد ، گوئى همه متفكران بشر را در تمام طول تاريخ ، و در تمام صفحه روى زمين در يك كتابخانه بزرگ جمع مى‏بينى ! قلم رازدار بشر ، و خزانه‏دار علوم ، و جمع‏آورى كننده تجربيات قرون و اعصار است ، و اگر قرآن به آن سوگند ياد مى‏كند به همين دليل است زيرا هميشه سوگند به يك امر بسيار عظيم و پرارزش ياد مى‏شود .


و البته قلم وسيله‏اى است براى ما يسطرون و نوشته‏ها كه قرآن به هر دو سوگند ياد كرده است ، هم به ابزار و هم به محصول ابزار.



تفسير نمونه ج : 24ص :375


در بعضى از روايات آمده است كه ( ان اول ما خلق الله القلم ) نخستين چيزى را كه خدا آفريد قلم بود.


اين حديث را محدثان شيعه از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل كرده‏اند و در كتب اهل سنت به عنوان يك خبر معروف نيز آمده است .


و در حديث ديگرى آمده است : اول ما خلق الله تعالى جوهرة ) نخستين چيزى را كه خدا آفريد گوهرى بود و در بعضى از اخبار نيز آمده است : ( ان اول ما خلق الله العقل ) نخستين چيزى را كه خدا آفريد عقل و خرد بود.


توجه به پيوند ويژه‏اى كه در ميان گوهر و قلم و عقل است مفهوم اول بودن همه آنها را روشن مى‏كند.


در ذيل حديثى كه در بالا از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل كرديم آمده است كه خداوند بعد از آفرينش قلم به او فرمود : بنويس ! و او آنچه را بوده و خواهد بود تا روز قيامت نوشت ! گرچه قلم در اين روايت اشاره به قلم تقدير و قضا و قدر است ، ولى هر چه هست نقش قلم را در سرنوشت بشر و مقدرات او روشن مى‏سازد .


پيشوايان اسلام در احاديث متعددى به ياران خود تاكيد مى‏كردند كه به حافظه خود قناعت نكنند ، و احاديث اسلامى و علوم الهى را به رشته تحرير درآورند ، و براى آيندگان به يادگار بگذارند.


بعضى از دانشمندان گفته‏اند : البيان بيانان : بيان اللسان ، و بيان البنان و بيان اللسان تدرسه الاعوام ، و بيان الاقلام باق على مر الايام!


تفسير نمونه ج : 24ص :376


بيان دو گونه است : بيان زبان ، و بيان قلم ، بيان زبان با گذشت زمان كهنه مى‏شود و از بين مى‏رود ، ولى بيان قلمها تا ابد باقى است ! و نيز گفته‏اند : ( ان قوام امور الدين و الدنيا بشيئين القلم و السيف و السيف تحت القلم : پايه امور دين و دنيا بر دو چيز است : قلم و شمشير و شمشير زير پوشش قلم قرار دارد ! همين معنى را بعضى از شعراى عرب چنين به نظم آورده : كذا قضى الله للاقلام مذ بريت ان السيوف لها مذ ارهفت خدم ! خداوند اينگونه براى قلم از آن روز كه تراشيده شد مقدر كرده است كه شمشيرهاى تيز خدمتگزار آن باشند ! ( اين تعبير اشاره لطيفى است به تراشيدن قلم به وسيله چاقو و قرار گرفتن تيغهاى تيز در خدمت قلم از آغاز كار ) .


شاعر ديگرى با استناد به آيات مورد بحث در اين زمينه مى‏گويد : اذا اقسم الابطال يوما بسيفهم و عدوه مما يجلب المجد و الكرم كفى قلم الكتاب فخرا و رفعة مدى الدهر ان الله اقسم بالقلم ! آن روز كه جنگجويان قهرمان به شمشيرهاى خود سوگند ياد كنند.


و آن را اسباب بزرگى و افتخار بشمرند.


براى قلم نويسندگان همين افتخار و سربلندى در تمام دوران جهان بس كه خداوند سوگند به قلم ياد كرده است ( و نه به شمشير).



تفسير نمونه ج : 24ص :377


و راستى چنين است چرا كه پيروزيهاى نظامى اگر از ناحيه فرهنگ نيرومندى تضمين نگردد هرگز پايدار نخواهد بود ، مغولها در تاريخ ايران بزرگترين پيروزى را كسب كردند ولى چون ملت بى‏فرهنگى بودند به زودى در فرهنگ اسلام و ايران حل شدند و مسير خود را تغيير دادند.


گرچه اين بحث بسيار دامنه‏دار است ولى براى اينكه از روش تفسيرى خارج نشويم سخن را با حديث بسيار پرمعنائى از پيغمبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در اين زمينه پايان مى‏دهيم : ثلاث تخرق الحجب ، و تنتهى الى ما بين يدى الله : صرير اقلام العلماء ، و وطى اقدام المجاهدين ، و صوت مغازل المحصنات : سه صدا است كه حجابها را پاره مى‏كند و به پيشگاه با عظمت خدا مى‏رسد : صداى گردش قلمهاى دانشمندان به هنگام نوشتن ، و صداى قدمهاى مجاهدان در ميدان جهاد ، و صداى چرخ نخ‏ريسى زنان پاكدامن ! البته تمام آنچه گفته شد در باره قلمهائى است كه در مسير حق و عدالت ، و در صراط مستقيم ، گردش مى‏كند ، اما قلمهاى مسموم و گمراه كننده بزرگترين بلا ، و عظيمترين خطر براى جوامع انسانى محسوب مى‏شود .


2 -نمونه‏اى از اخلاق پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


پيروزى پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هر چند با تاييد و امداد الهى بود ، ولى عوامل زيادى از نظر ظاهر داشت كه يكى از مهمترين آنها جاذبه اخلاقى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود .


آنچنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تاثير قرار مى‏داد ، و به تسليم وادار مى‏كرد ، و دوستان را سخت مجذوب


تفسير نمونه ج : 24ص :378


مى‏ساخت.


بلكه اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بناميم اغراق نگفته‏ايم ، چنانكه نمونه‏اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكه نمايان گشت : هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت‏پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به كار گرفتند ، در چنگال مسلمين گرفتار شدند ، پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر كرد ، و تمام جنايات آنها را به دست فراموشى سپرد ، و همين سبب شد كه به مصداق يدخلون فى دين الله افواجا فوج فوج مسلمان شوند .


در باره حسن خلق پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانى و ايثار و فداكارى و تقواى آن حضرت (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داستانهاى زيادى در كتب تفسير و تواريخ آمده است كه همه آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مى‏كند ، ولى همينقدر بايد بگوئيم : كه در حديثى از حسين بن على (عليهماالسلام‏) آمده است كه مى‏گويد : از پدرم امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در باره ويژگيهاى زندگى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اخلاق او سؤال كردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود ، در بخشى از اين حديث آمده است : رفتار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملايم بود ، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عيبجو و مديحه‏گر نبود ، هيچكس از او مايوس نمى‏شد ، و هر كس به در خانه او مى‏آمد نوميد بازنمى‏گشت : سه چيز را از خود رها كرده بود : مجادله در سخن پرگوئى ، و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود ، و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود : كسى را مذمت نمى‏كرد ، و سرزنش نمى‏فرمود ، و از لغزشها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمى‏كرد .


هرگز سخن نمى‏گفت مگر در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت،


تفسير نمونه ج : 24ص :379


در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الكلمه بود كه همه سكوت اختيار مى‏كردند و تكان نمى‏خوردند ، و به هنگامى كه ساكت مى‏شد آنها به سخن درمى‏آمدند ، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى‏كردند ... هرگاه فرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى‏گفت و درخواستى مى‏كرد تحمل مى‏نمود ، و به يارانش مى‏فرمود : هرگاه كسى را ديديد كه حاجتى دارد به او عطا كنيد ، و هرگز كلام كسى را قطع نمى‏كرد تا سخنش پايان گيرد .


آرى اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذير در آغوش اسلام قرار نمى‏گرفتند ، و به مصداق لانفضوا من حولك همه پراكنده مى‏شدند .


و چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى پرتوى از خلق و خوى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) باشد.


روايات اسلامى نيز در اين زمينه چه در باره شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و چه در باره وظيفه همه مسلمين فراوان است كه در اينجا به چند روايت اشاره مى‏كنيم:


1 -در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : ( انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق : من براى اين مبعوث شده‏ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم.


به اين ترتيب يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همين تكميل اخلاق فضيله است .


2 -در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : انما المؤمن ليدرك بحسن خلقه درجة قائم الليل و صائم النهار ) : مؤمن با حسن خلق خود به درجه كسى مى‏رسد كه شبها به عبادت مى‏ايستد ، و روزها روزه‏دار است.



تفسير نمونه ج : 24ص :380


3 -و باز از همان حضرت آمده است كه فرمود : ما من شى‏ء اثقل فى الميزان من خلق حسن : چيزى در ميزان عمل در روز قيامت سنگين‏تر از خلق خوب نيست.


4 -و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود : احبكم الى الله احسنكم اخلاقا الموطؤن اكنافا ، الذين يالفون و يؤلفون ، و ابغضكم الى الله المشاؤن بالنميمة ، المفرقون بين الاخوان ، الملتمسون للبرءاء العثرات : از همه شما محبوبتر نزد خدا كسى است كه اخلاقش از همه بهتر باشد ، همان كسانى كه متواضعند ، با ديگران مى‏جوشند ، و مردم نيز با آنها مى‏جوشند ، و از همه شما مغبوض‏تر نزد خدا افراد سخن‏چينى هستند كه در ميان برادران جدائى مى‏افكند ، و براى افراد بى‏گناه در جستجوى لغزشند .


5 -در حديث ديگرى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : اكثر ما يدخل الناس الجنة تقوى الله و حسن الخلق : بيشترين چيزى كه مردمرا وارد بهشت مى‏كند تقوى و حسن خلق است.


6 -در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است : ان اكمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا : از ميان مؤمنان كسى ايمانش از همه بهتر است كه اخلاقش كاملتر باشد.


7 -در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : عليكم بحسن الخلق ، فان حسن الخلق فى الجنة لامحالة ، و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحالة:


تفسير نمونه ج : 24ص :381


بر شما لازم است به سراغ حسن خلق برويد ، زيرا حسن خلق سرانجام در بهشت است ، و از سوء خلق بپرهيزيد كه سوء خلق سرانجام در آتش است .


از مجموع اخبار فوق به خوبى استفاده مى‏شود كه حسن خلق كليد بهشت ، وسيله جلب رضاى خدا ، نشانه قدرت ايمان ، و همطراز عبادتهاى شبانه و روزانه است ، و حديث در اين زمينه بسيار فراوان است.



تفسير نمونه ج : 24ص :382


فَلا تُطِع الْمُكَذِّبِينَ‏(8) وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ‏(9) وَ لا تُطِعْ كلَّ حَلافٍ مَّهِينٍ‏(10) هَمَّازٍ مَّشاءِ بِنَمِيمٍ‏(11) مَّنَّاعٍ لِّلْخَيرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ‏(12) عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَلِك زَنِيمٍ‏(13) أَنكانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِينَ‏(14) إِذَا تُتْلى عَلَيْهِ ءَايَتُنَا قَالَ أَسطِيرُ الأَوَّلِينَ‏(15) سنَسِمُهُ عَلى الخُْرْطومِ‏(16)


ترجمه:


8 -حال كه چنين است از تكذيب‏كنندگان اطاعت مكن.


9 -آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها نرمش نشان دهند ( نرمشى توأم با انحراف از مسير حق).


10 -و اطاعت از كسى كه بسيار سوگند ياد مى‏كند و پست است مكن


تفسير نمونه ج : 24ص :383


11 -كسى كه بسيار عيبجو و سخن‏چين است.


12 -و بسيار مانع كار خير.


و تجاوزگر ، و گناهكار است.


13 -علاوه بر اينها كينه‏توز و پرخور و خشن و بدنام است .


14 -مبادا به خاطر اينكه صاحب مال و فرزندان فراوان است از او پيروى كنى.


15 -هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد اينها افسانه‏هاى خرافى پيشينيان است.


16 -به زودى ما بر بينى او علامت و داغ ننگ مى‏نهيم.


تفسير : از آنها كه داراى اين صفاتند پيروى مكن


بعد از ذكر اخلاق عظيم پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه در آيات گذشته آمده بود در اين آيات به ذكر اخلاق دشمنان او مى‏پردازد تا در يك مقايسه ، فاصله ميان اين دو كاملا روشن شود.


نخست مى‏فرمايد : از اين تكذيب‏كنندگان كه خدا و پيامبر و روز رستاخيز و آئين او را تكذيب مى‏كنند اطاعت و پيروى مكن ( فلا تطع المكذبين ) .


آنها مردمى گمراه و اغواگرند ، و تمام اصول حق را زير پا نهاده‏اند ، و اطاعت از چنين كسانى حتى در يك كلام نتيجه‏اى جز گمراهى و بدبختى ندارد.


سپس به تلاش و كوشش آنها براى سازش‏كشيدن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اشاره كرده مى‏افزايد : آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند ( ودوا لو تدهن فيدهنون).


نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر كردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان.


مفسران نقل كرده‏اند كه اين آيات زمانى نازل شد كه رؤساى مكه پيامبر


تفسير نمونه ج : 24ص :384


(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را به پيروى از آئين نياكان و شرك و بت‏پرستى دعوت كردند ، خداوند او را از اطاعت آنها نهى كرد.


بعضى ديگر نقل كرده‏اند كه وليد بن مغيرة كه از سران بزرگ شرك بود اموال عظيمى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشت و سوگند ياد كرد كه اگر از آئينش بازگردد به او خواهد داد ! از لحن آيات و از آنچه در تواريخ آمده است به خوبى استفاده مى‏شود كه وقتى مشركان كوردل سرعت پيشرفت آئين اسلام را مشاهده كردند به فكر افتادند كه از طريق دادن امتيازاتى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) امتيازاتى از او بگيرند ، و او را به نوعى سازش بكشانند - همانگونه كه روش همه طرفداران باطل در طول تاريخ است - لذا گاه اموال عظيم ، و گاه زنان زيبا ، و گاه پست و مقام برجسته پيشنهاد مى‏كردند ، و در حقيقت روح پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را با مقياس وجود خود اندازه - گيرى و مقايسه مى‏نمودند .


ولى قرآن بارها به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هشدار داده كه هرگز كمترين انعطافى در برابر اين پيشنهادهاى انحرافى از خود نشان ندهد ، و با اهل باطل هرگز مداهنه نكند ، چنانكه در آيه 49 سوره مائده مى‏خوانيم : ( و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك ) : در ميان آنها ( اهل كتاب ) بر طبق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هوسهاى آنها پيروى مكن ، و برحذر باش كه تو را از تعليماتى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف نسازند .


يدهنون از ماده مداهنه در اصل از دهن به معنى روغن


تفسير نمونه ج : 24ص :385


گرفته شده ، و در اينگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است.


و معمولا اين تعبير در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به كار مى‏رود .


سپس بار ديگر از اطاعت آنها نهى كرده و صفات نه گانه مذمومى را كه هر يك به تنهائى مى‏تواند مانع اطاعت و تبعيت گردد ، برمى‏شمرد ، مى‏فرمايد : اطاعت از هر كس كه بسيار سوگند ياد مى‏كند و پست است مكن ( و لا تطع كل حلاف مهين).


حلاف به كسى مى‏گويند كه بسيار قسم مى‏خورد ، و براى هر كار كوچك و بزرگى سوگند ياد مى‏كند ، و معمولا اينگونه افراد در سوگندهاى خويش صادق نيستند.


مهين از مهانت به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد كم فكر يا دروغگو يا شرور تفسير كرده‏اند .


سپس مى‏افزايد : كسى كه بسيار عيبجو و سخن‏چين است ( هماز مشاء بنميم).


هماز از ماده همز ( بر وزن طنز ) به معنى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است.


مشاء بنميم كسى است كه براى بر هم زدن و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى‏كند ( بايد توجه داشت كه اين هر دو وصف به صورت صيغه مبالغه آمده كه از نهايت اصرار آنها در اين كارهاى زشت حكايت مى‏كند).



تفسير نمونه ج : 24ص :386


در پنجمين و ششمين و هفتمين وصف مى‏گويد : كسى كه بسيار از كار خير جلوگيرى مى‏كند ، و تجاوزگر ، و گنهكار است ( مناع للخير معتد اثيم ) نه تنها خود كار خيرى نمى‏كند و راه خيرى ارائه نمى‏دهد ، بلكه سدى است در مقابل خير و بركت ديگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى كه خدا براى هر انسانى تعيين كرده ، و اضافه بر اين صفات ، آلوده هرگونه گناهى نيز هست ، به طورى كه گناه جزء طبيعت او شده است .


و سرانجام به هشتمين و نهمين صفات آنها اشاره كرده ، مى‏فرمايد : او بعد از همه اينها پرخور ، و بدنام است ( عتل بعد ذلك زنيم).


عتل به طورى كه راغب در مفردات مى‏گويد : به كسى مى‏گويند كه بسيار غذا مى‏خورد ، و همه چيز را به سوى خود مى‏كشد ، و ديگران را از آن باز مى‏دارد .


بعضى ديگر عتل را به معنى انسان بدخوى كينه‏توز خشن ، يا انسان بى‏حياى بد خلق تفسير كرده‏اند.


زنيم كسى است كه اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى‏دهند در حالى كه از آنها نيست ، و در اصل از زنمه ( بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى‏گويند كه آويزان است ، گوئى جزء گوش نيست و به آن وابسته است.


تعبير به بعد ذلك اشاره‏اى به اين معنى است كه اين دو صفت از صفات سابق زشت‏تر و نكوهيده‏تر است ، چنانكه جمعى از مفسران از آن استفاده كرده‏اند .


خلاصه اينكه خداوند در اينجا چنان ترسيمى از مكذبان و صفات زشت و


تفسير نمونه ج : 24ص :387


اخلاق رذيله آنها فرموده كه شايد در سرتاسر قرآن شبيه و نظير نداشته باشد ، و به اين ترتيب روشن مى‏سازد كه مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چگونه افرادى بوده‏اند ، افرادى دروغگو ، پست ، عيبجو ، سخن‏چين ، متجاوز گنهكار ، بى‏اصل و نسب ، و به راستى از غير چنين افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى‏رود.


در آيه بعد هشدار مى‏دهد مبادا به خاطر اينكه آنها داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسليم شوى ، و از آنها اطاعت كنى ( ان كان ذا مال و بنين ) .


بدون شك پيامبر هرگز تسليم نمى‏شد ، و اين آيات در حقيقت تاكيدى است بر اين معنى ، تا خط مكتبى و روش عملى او بر همه آشكار گردد ، و هيچكس از دوست و دشمن چنين انتظارى نداشته باشد.


بنابراين جمله فوق تتمه‏اى است براى آيه و لا تطع كل حلاف مهين ولى بعضى گفته‏اند اين آيه در حقيقت بيان علت پيدايش اين صفات است ، يعنى : غرور ناشى از ثروت و نفرات بسيار آنها را به اين رذائل اخلاقى مى‏كشاند ، و به همين دليل در بسيارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى‏ايمان همه اين صفات ديده مى‏شود ، ولى لحن آيات با تفسير اول مناسبتر است ، و به همين دليل غالب مفسران نيز آنرا برگزيده‏اند .


آيه بعد عكس العمل اينگونه افراد را كه داراى چنين صفات پست هستند در برابر آيات الهى نشان مى‏دهد ، و مى‏گويد : هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود و مى‏گويد : اينها افسانه‏هاى خرافى پيشينيان است ! ( اذا


تفسير نمونه ج : 24ص :388


تتلى عليه آياتنا قال اساطير الاولين).


و با اين بهانه و اين برچسب زشت از آيات خداوند فاصله مى‏گيرد، و آنها را به دست فراموشى مى‏سپرد ، و ديگران را نيز اغوا مى‏كند ، و به همين دليل نبايد از چنين افرادى اطاعت و پيروى كرد ، و اين تكميلى است بر نهى از اطاعت اينگونه افراد.


آخرين آيه مورد بحث از يكى از مجازاتهاى اين گروه پرده برداشته ، مى‏افزايد : به زودى بر بينى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى‏نهيم ! ( سنسمه على الخرطوم).


اين تعبيرى است گويا و رسا بر نهايت ذليل ساختن آنها ، زيرا اولا تعبير به خرطوم بينى كه تنها در مورد خوك و فيل گفته مى‏شود تحقير روشنى براى آنها است ، و ثانيا بينى در لغت عرب معمولا كنايه از بزرگى و عزت است همانگونه كه در فارسى نيز وقتى مى‏گوئيم بينى او را به خاك بماليد دليل بر اين است كه عزت او را بر باد دهيد ثالثا علامت گذاردن مخصوص حيوانات است ، حتى در حيوانات در صورت آنها مخصوصا بر بينى آنها علامت‏گذارى نمى‏شود ، و در اسلام نيز اين كار نهى شده است ، همه اينها با بيانى رسا مى‏گويد : خداوند اينچنين افراد طغيانگر خودخواه متجاوز سركش را چنان ذليل مى‏كند و كوس رسوائى آنها را در همه جا به صدا درمى‏آورد كه عبرت همگان گردند .


و تاريخ اسلام نيز گواه بر اين معنى است كه اين دسته از مخالفان لجوجبا پيشرفت اسلام چنان خوار و ذليل شدند كه نظير و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بيشتر است.


بعضى از مفسران گفته‏اند كه بيشتر آيات اين سوره ناظر به وليد بن


تفسير نمونه ج : 24ص :389


مغيره يكى از سران معروف شرك مى‏باشد ، ولى مسلما اين معنى مانع از عموميت مفهوم آيات و گستردگى و شمول تعبيرات آن نيست.


نكته‏ها:


1 -رذائل اخلاقى


آيات فوق گرچه توصيفى است از صفات رذيله مخالفان سرسخت پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ولى در عين حال الگوئى براى تشخيص اين صفات به دست مى‏دهد ، صفاتىكه انسان را از خدا دور مى‏سازد و در پرتگاه شقاوت و بدبختى مى‏افكند ، صفاتى كه مؤمنان راستين بايد به دقت مراقب باشند به آنها آلوده نشوند ، لذا در روايات اسلامى نيز در اين زمينه تاكيدهاى بسيارى شده است ، از جمله:


1 -در حديثى از رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : الا انبئكم بشراركم قالوا بلى يا رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) قال : المشاؤن بالنميمة المفرقون بين الاحبة ، الباغون للبرءاء المعايب:


تفسير نمونه ج : 24ص :390


آيا شما را به شريرترين افراد شما خبر دهم ، گفتند : آرى ، اى رسول خدا ! فرمود : آنهائى كه بسيار سخن‏چينى مى‏كنند ، در ميان دوستان جدائى مى‏افكنند ، و براى افراد پاك و بيگناه در جستجوى عيوبند .


مخصوصا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صريحا در اين زمينه توصيه مى‏كرد و فرمود : لا يبلغنى احد عن احد من اصحابى شيئا فانى احب ان اخرج اليكم و انا سليم الصدر : احدى از شما در باره هيچيك از ياران من سخنى كه مرا نسبت به او بدبين سازد نقل نكند ، چرا كه من دوست دارم با قلبى پاك با شما روبرو شوم.


و بالاخره در حديث ديگر از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم كه فرمود : لا يدخل الجنة جواظ ، و لا جعظرى ، و لا عتل زنيم .


سه گروه وارد بهشت نمى‏شوند ، جواظ جعظرى و عتل زنيم راوى مى‏گويد پرسيدم جواظ كيست ؟ فرمود : كل جماع مناع : هر كس كه بسيار جمع مى‏كند و از ديگران منع مى‏نمايد ، پرسيدم جعظرى كيست ؟ فرمود افراد خشن و تندخو ، پرسيدم : عتل زنيم كيست ؟ فرمود : افراد شكمباره و بداخلاق ، آنها كه بسيار مى‏خورند و مى‏پوشند و بيدادگر و ظالمند


2 -مداهنه و سازشكارى


از تفاوتهاى روشنى كه ميان رهروان راه حق و بازيگران سياسى وجود دارد اين است كه گروه دوم روى اصول خاصى ثابت نيستند ، بلكه هميشه


تفسير نمونه ج : 24ص :391


حاضرند در مقابل امتيازاتى كه مى‏گيرند امتيازاتى بدهند ، و از اصولى كه دارند به خاطر منافعى صرفنظر كنند ، مرام و عقائد آنها چيز مقدسى براى آنها نيست ، و دائما روى آن معامله مى‏كنند ! و اين درست مضمون آيه فوق است كه مى‏گويد : ( ودوا لو تدهن فيدهنون ) : آنها دوست دارند تو را هم به جرگه خود بكشند ، همانگونه كه آنها مداهنه و معامله مى‏كنند تو هم مداهنه كنى.


ولى گروه اول هرگز معامله‏گر نيستند ، آنها هرگز اهداف مقدس خود را با هيچ بهائى از دست نمى‏دهند ، و بر سر آن معامله نمى‏كنند ، مداهنه و سازشكارى و اينگونه دادوستدهاى سياسى در كار آنها نيست ، و يكى از بهترين نشانه‏هائى است كه مى‏توان سياست‏بازان حرفه‏اى را به وسيله آن شناخت و از مردان خدا جدا نمود .



تفسير نمونه ج : 24ص :392


إِنَّا بَلَوْنَهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصحَب الجَْنَّةِ إِذْ أَقْسمُوا لَيَصرِمُنهَا مُصبِحِينَ‏(17) وَ لا يَستَثْنُونَ‏(18) فَطاف عَلَيهَا طائفٌ مِّن رَّبِّك وَ هُمْ نَائمُونَ‏(19) فَأَصبَحَت كالصرِيمِ‏(20) فَتَنَادَوْا مُصبِحِينَ‏(21) أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكمْ إِن كُنتُمْ صرِمِينَ‏(22) فَانطلَقُوا وَ هُمْ يَتَخَفَتُونَ‏(23) أَن لا يَدْخُلَنهَا الْيَوْمَ عَلَيْكم مِّسكِينٌ‏(24) وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قَدِرِينَ‏(25)


ترجمه:


17 -ما آنها را آزموديم همانگونه كه صاحبان باغ را آزمايش كرديم ، هنگامى كه


تفسير نمونه ج : 24ص :393


سوگند ياد كردند كه ميوه‏هاى باغ را صبحگاهان ( دور از انظار مستمندان ) بچينند.


18 -و هيچ از آن استثنا نكنند.


19 -اما عذابى فراگير ( شبانه ) بر تمام باغ آنها فرود آمد در حالى كه همه در خواب بودند.


20 -و آن باغ سرسبز همچون شب سياه و ظلمانى شد .


21 -صبحگاهان يكديگر را صدا زدند.


22 -كه به سوى كشتزار و باغ خود حركت كنيد اگر قصد چيدن ميوه‏ها را داريد.


23 -آنها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى‏گفتند.


24 -مواظب باشيد امروز حتى يك فقير وارد بر شما نشود!


25 -آنها صبحگاهان تصميم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگيرى كنند.


تفسير : داستان عبرت‏انگيز اصحاب الجنة


به تناسب بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثروتمندان خودخواه و مغرور بود كه بر اثر فزونى مال و فرزندان پشت‏پا به همه چيز مى‏زنند ، در اين آيات داستانى را در باره عده‏اى از ثروتمندان پيشين كه داراى باغ خرم و سرسبزى بودند ، و سرانجام بر اثر خيره‏سرى نابود شدند ذكر مى‏كند ، داستانى به نظر مى‏رسد در آن عصر در ميان مردم معروف بوده ، و به همين دليل به آن استشهاد شده است .


نخست مى‏فرمايد : ما آنها را آزموديم همانگونه كه صاحبان باغ را آزمايش كرديم ( انا بلوناهم كما بلونا اصحاب الجنة).


در اينكه باغ كجا بوده ؟ در سرزمين يمن در نزديكى شهر بزرگ صنعاء ؟ يا در سرزمين حبشه ؟ يا در ميان بنى اسرائيل در سرزمين شام ؟ و يا طائف ؟ گفتگو


تفسير نمونه ج : 24ص :394


است ولى مشهور همانيمن است.


ماجرا چنين بود كه اين باغ در اختيار پيرمرد مؤمن قرار داشت ، او به قدر نياز از آن برمى‏گرفت ، و بقيه را به مستحقان و نيازمندان مى‏داد ، اما هنگامى كه چشم از دنيا پوشيد ، فرزندانش گفتند : ما خود به محصول اين باغ سزاوارتريم ، چرا كه عيال و فرزندان ما بسيارند ، و ما نمى‏توانيم مانند پدرمان عمل كنيم ! و به اين ترتيب تصميم گرفتند تمام مستمندان را كه هر ساله از آن بهره مى‏گرفتند محروم سازند ، و سرنوشت آنها همان شد كه در اين آيات مى‏خوانيم : مى‏گويد : ما آنها را آزموديم ، آن زمان كه سوگند ياد كردند كه ميوه‏هاى باغ را صبحگاهان و دور از انظار مستمندان بچينند ( اذ اقسموا ليصرمنها مصبحين ) .


و هيچ از آن استثنا نكنند و براى مستمندان چيزى فرو نگذارند ( و لا يستثنون).


اين تصميم آنها نشان مى‏دهد كه اين كار ناشى از نياز نبود ، بلكه ناشى از بخل و ضعف ايمان آنها بود ، زيرا انسان هر قدر هم نيازمند باشد مى‏تواند كمى از محصول يك باغ پردرآمد را به نيازمندان اختصاص دهد ، بعضى گفته‏اند منظور از عدم استثناء اين است كه آنها الا ان يشاء الله نگفتند ، يعنى آنقدر مغرور بودند كه گفتند مى‏رويم و اين كار را مى‏كنيم حتى خودرا از گفتن انشاء الله بى‏نياز ديدند.



تفسير نمونه ج : 24ص :395


ولى تفسير اول صحيحتر است.


سپس در ادامه اين سخن مى‏افزايد : به هنگام شب ، در آن موقع كه همه آنها در خواب بودند عذاب و بلائى فراگير از ناحيه پروردگارت بر تمام باغ فرود آمد در حالى كه همه در خواب بودند ( فطاف عليها طائف من ربك و هم نائمون).


آتشى سوزان و صاعقه‏اى مرگبار چنان بر آن مسلط شد كه آن باغ خرم و سرسبز همچون شب سياه و ظلمانى گرديد و جز مشتى خاكستر از آن باقى نماند ( فاصبحت كالصريم).


طائف از ماده طواف در اصل به معنى كسىاست كه بر گرد چيزى مى‏گردد ، ولى گاه كنايه از بلا و مصيبتى است كه در شب روى مى‏دهد ، و منظور در اينجا همين است.


صريم از ماده صرم به معنى قطع است و در اينجا به معنى شب ظلمانى ، يا درخت بدون ميوه يا خاكستر سياه است : زيرا شب با فرا رسيدن روز قطع مى‏شود همانگونه كه روز با فرارسيدن شب ، و لذا گاهى به شب و روز صريمان مى‏گويند ، به هر حال منظور اين است كه آنچنان اين بلاى آسمانى كه ظاهرا صاعقه عظيمى بوده است در اين باغستان فرود آمد كه تمام آن را يكجا آتش زد ، و چيزى جز مشتى زغال و خاكستر سياه از آن باقى نماند، و صاعقه‏ها هرگاه به چيزى بزنند همين گونه خواهد بود.



تفسير نمونه ج : 24ص :396


به هر حال صاحبان باغ به گمان اينكه درختهاى پربارشان آماده براى چيدن ميوه است در آغاز صبح يكديگر را صدا زدند ( فتنادوا مصبحين).


و گفتند : به سوى كشتزار و باغستان خود حركت كنيد ، اگر مى‏خواهيد ميوه‏هاى خود را بچينيد ! ( ان اغدوا على حرثكم ان كنتم صارمين ) : اغدوا از ماده غدوة به معنى اول روز است ، و لذا به غذائى كه در آغاز روز خورده مى‏شود ( صبحانه ) غداء مى‏گويند ( هر چند در تعبيرات عربى روزمره كنونى غداء به ناهار گفته مى‏شود ) .


به اين ترتيب آنها به سوى باغشان حركت كردند در حالى كه آهسته با هم سخن مى‏گفتند ( فانطلقوا و هم يتخافتون).


كه مواظب باشيد امروز حتى يك فقير وارد بر شما نشود ! ( ان لا يدخلنها اليوم عليكم مسكين).


و چنان آهسته سخن مى‏گفتند كه صداى آنها به گوش كسى نرسد ، مبادا مسكينى خبردار شود ، و براى خوشه‏چينى ، يا گرفتن مختصرى ميوه براى سير كردن شكم خود ، به سراغ آنها برود ! چنين به نظر مى‏رسد كه به خاطر سابقه اعمال نيك پدر ، جمعى از فقرا همه سال در انتظار چنين ايامى بودند كه ميوه‏چينى باغ شروع شودو بهره‏اى


تفسير نمونه ج : 24ص :397


عائد آنها گردد ، و لذا اين فرزندان بخيل و ناخلف چنان مخفيانه حركت كردند كه هيچكس احتمال ندهد چنان روزى فرا رسيده ، و هنگامى فقرا باخبر شوند كه كار از كار گذشته باشد.


و به اين ترتيب آنها صبحگاهان به قصد باغ و كشتزار خود با قدرت تمام بر منع مستمندان حركت كردند ( و غدوا على حرد قادرين).


حرد ( بر وزن سرد ) به معنى ممانعت توأم با شدت و غضب است ، آرى آنها از تمنا و انتظار مستمندان عصبانى بودند ، و تصميم داشتند با كمال قدرت از آنها جلوگيرى كنند ( و لذا اين تعبير در مورد سالهائى كه باران قطع مى‏شود ، يا شترى كه شير آن نيز قطع شده بكار مى‏رود ) .


اكنون ببينيم سرانجام كار آنها به كجا انجاميد:


تفسير نمونه ج : 24ص :398


فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضالُّونَ‏(26) بَلْ نحْنُ محْرُومُونَ‏(27) قَالَ أَوْسطهُمْ أَ لَمْ أَقُل لَّكمْ لَوْ لا تُسبِّحُونَ‏(28) قَالُوا سبْحَنَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظلِمِينَ‏(29) فَأَقْبَلَ بَعْضهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلَوَمُونَ‏(30) قَالُوا يَوَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طغِينَ‏(31) عَسى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيراً مِّنهَا إِنَّا إِلى رَبِّنَا رَغِبُونَ‏(32) كَذَلِك الْعَذَابوَ لَعَذَاب الاَخِرَةِ أَكْبرُلَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ‏(33)


ترجمه:


26 -هنگامى كه ( وارد باغ شدند ، و ) آن را ديدند گفتند : ما راه را گم كرده‏ايم!


تفسير نمونه ج : 24ص :399


27 -(آرى همه چيز به طور كامل از دست ما رفته ) بلكه ما محروميم.


28 -يكى از آنها كه از همه عاقلتر بود گفت : آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدا نمى‏گوئيد ؟


29 -گفتند : منزه است پروردگار ما ، مسلما ما ظالم بوديم.


30 -سپس آنها رو به هم كردند و به ملامت يكديگر پرداختند.


31 -(و فريادشان بلند شد ) گفتند : واى بر ما كه طغيانگر بوديم.


32 -اميدواريم پروردگارمان ( ما را ببخشد و ) بهتر از آن را بجاى آن به ما بدهد ، چرا كه ما به او دل بسته‏ايم.


33 -اينگونه است عذاب خداوند ( در دنيا ) و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند.


تفسير: سرانجام دردناك صاحبان باغ سرسبز


اين آيات ادامه داستان اصحاب الجنة است كه در آيات پيشين گذشت صاحبان باغ به اين اميد كه محصول فراوان خود را بچينند ، و دور از نظر مستمندان جمع‏آورى كنند ، و همه را در انحصار خويش گيرند ، و حتى يك فقير بر سر اين خوان نعمت گسترده الهى ننشيند ، صبحگاهان به راه افتادند اما بى‏خبر از اينكه صاعقه‏اى مرگبار شب هنگام درست در موقعى كه آنها در خواب بوده‏اند باغ را تبديل به يك مشت خاكستر كرده است .


قرآن مى‏گويد : هنگامى كه آنها باغ خود را ديدند چنان اوضاع به هم ريخته بود كه گفتند اين باغ ما نيست ، ما راه را گم كرده‏ايم ! ( فلما رأوها قالوا انا لضالون).


منظور از ضالون ممكن است گم كردن راه باغ باشد ، چنانكه در بالا گفتيم ، و يا گم كردن راه حق ، چنانكه بعضى احتمال داده‏اند.


ولى معنى


تفسير نمونه ج : 24ص:400


اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


سپس افزودند : بلكه ما محرومان واقعى هستيم ( بل نحن محرومون ) مى‏خواستيم مستمندان و نيازمندان را محروم كنيم اما خودمان از همه بيشتر محروم شديم ، هم محروم از درآمد مادى ، و هم بركات معنوى كه از طريق انفاق در راه خدا و به نيازمندان به دست مى‏آيد.


در اين ميان يكى از آنها كه از همه عاقلتر بود گفت : آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدا نمى‏گوئيد : ( قال اوسطهم ا لم اقل لكم لو لا تسبحون).


نگفتم خدا را به عظمت ياد كنيد ، و از مخالفت او بپرهيزيد ، شكر نعمت او را بجا آوريد ، و نيازمندان را از اموال خود بهره‏مند سازيد ؟ ولى شما گوش نكرديد ، و به روزگار سياه افتاديد ! از اين آيه استفاده مى‏شود كه در ميان آنها فرد مؤمنى بود كه آنها را از بخل و حرص نهى مى‏كرد ، و چون در اقليت بود كسى گوش به حرفش نمى‏داد ، اما پس از اين حادثه دردناك ، زبان او گشوده شد ، و منطقش تيزتر و برنده‏تر گشت ، و آنها را زير رگبار ملامت و سرزنش گرفت .


آنها نيز لحظه‏اى بيدار شدند و به گناه خود اعتراف كردند ، و گفتند منزه است پروردگار ما ، مسلما ما ظالم و ستمگر بوديم هم بر خويشتن ستم كرديم و هم بر ديگران ( قالوا سبحان ربنا انا كنا ظالمين ) .


تعبير به اوسط در آيه قبل به معنى كسى است كه در سرحد اعتدال از نظر عقل و خرد و دانش باشد ، بعضى آن را حد وسط در سن و سال معنى


تفسير نمونه ج : 24ص :401


كرده‏اند ، ولى اين معنى بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه ارتباطى ميان سن و گفتن چنين سخن پرمحتوائى نيست ، ارتباط ميان عقل و خرد و چنين سخنانى است.


تعبير به لو لا تسبحون ( چرا تسبيح خدا نمى‏گوئيد ؟ ) از اين جهت است كه ريشه همه اعمال نيك ايمان و معرفة الله و تسبيح و تنزيه خدا است.


بعضى نيز تسبيح را در اينجا به معنىشكر نعمت كرده‏اند كه لازمه آن بهره‏مند ساختن محرومان است ، ولى اين دو تفسير منافاتى با هم ندارد ، و در مفهوم آيه جمع است.


و اما تسبيح آنها قبل از اعتراف به گناه ممكن است از اين جهت باشد كه مى‏خواهند خدا را در مورد اين بلاى عظيمى كه بر باغشان فرود آمد و نابودش كرد از هرگونه ظلم و ستمى منزه شمرند ، و بگويند خداوندا ! اين ما بوديم كه بر خود و ديگران ستم كرديم و مستحق چنين عذاب دردناكى شديم ، اما كار تو عين عدالت و حكمت بود.


در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز قبل از اقرار به ظلم همين تسبيح ديده مى‏شود ، چنانكه در داستان يونس (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : موقعى كه در شكم آن ماهى عظيم قرار گرفت گفت : لا اله الا أنت سبحانك انى كنت من الظالمين .


معبودى جز تو نيست ، منزهى ، من از ظالمان و ستمگران بودم ( انبياء 87).


البته ظلم در مورد اين پيامبر بزرگ به معنى ترك اولى است چنانكه در تفسير همين آيه در جلد 13 گفته‏ايم.


ولى مطلب به اينجا خاتمه نيافت آنها رو به هم كردند و شروع به ملامت و سرزنش يكديگر نمودند ( فاقبل بعضهم على بعض يتلاومون).



تفسير نمونه ج : 24ص :402


و احتمالا هر كدام در عين اعتراف به خطاى خويش گناه اصلى را به دوش ديگرى مى‏انداخت ، و او را شديدا سرزنش مى‏كرد كه تو عامل اصلى بدبختى ما شدى ؟ و گرنه ما اينقدر هم از خدا و عدالت بيگانه نبوديم ! آرى اينچنين است سرنوشت همه ظالمانى كه در چنگال عذاب الهى گرفتار مى‏شوند كه در عين اعتراف به گناه ، هر كدام سعى دارد عامل اصلى بدبختى خود را ديگرى بشمرد ، شايد به اين دليل كه در اينگونه موارد معمولا يكى پيشنهاد مى‏كند ، و ديگرى تاييد مى‏نمايد ، و يكى اجراى آن را بر عهده مى‏گيرد و ديگرى با سكوت خود ابراز رضايت مى‏كند ، ولى روشن است كه همه آنها شريك جرم و دخيل در گناهند .


سپس مى‏افزايد : هنگامى كه به عمق بدبختى خود آگاه شدند فريادشان بلند شد و گفتند : واى بر ما كه طغيانگر بوديم ! ( قالوا يا ويلنا انا كنا طاغين).


آنها در مرحله قبل اعتراف به ظلم و ستم كردند ، و در اينجا اعتراف به طغيان و در حقيقت طغيان مرحله‏اى است بالاتر از ظلم ، زيرا ظالم ممكن است اصل قانون را بپذيرد ولى بر اثر غلبه هواى نفس ستم كند ، اما طغيانگر اصلا زيربار قانون نمى‏رود و آن را به رسميت نمى‏شناسد.


اين احتمال نيز وجود دارد كه ظلم اشاره به ظلم بر خويشتن است ، و طغيان اشاره به تجاوز بر حقديگران.


اين نكته نيز قابل توجه است كه عرب هنگامى كه با مصيبتى روبرو مى‏شود و يا مى‏خواهد اظهار انزجار از چيزى كند گاه ويس مى‏گويد و گاه ويح و گاه ويل كه اولى در مصيبت خفيف است ، و دومى شديدتر،


تفسير نمونه ج : 24ص :403


و سومى اشد آنها است ، و اين نشان مى‏دهد كه صاحبان باغ خود را مستحق شديدترين سرزنشها مى‏دانستند.


سرانجام آنها بعد از اين بيدارى و هشيارى و اعتراف به گناه و بازگشت به سوى خدا ، رو به درگاه او آوردند ، و گفتند : اميد است پروردگارمان گناهان ما را ببخشد ، و باغستان بهتر از اين باغ بجاى آن در اختيار ما بگذارد ( عسى ربنا ان يبدلنا خيرا منها ) .


چرا كه ما به سوى او روى آورده‏ايم ، و به ذات پاكش دل بسته‏ايم ، و حل اين مشكل را نيز از قدرت بى‏پايان او مى‏طلبيم.


(انا الى ربنا راغبون).


آيا به راستى اين گروه از كار خود پشيمان شدند ، و در برنامه خويش تجديد نظر كردند ، و تصميم قاطع گرفتند كه اگر در آينده مشمول نعمت الهى شوند حق شكر آن را ادا كنند ؟ و يا مانند بسيارى از ظالمان كه وقتى گرفتار طوفان عذاب مى‏شوند موقتا بيدار مى‏گردند اما همينكه طوفان فرو نشست باز همان برنامه‏ها تكرار مى‏گردد ؟ در اين زمينه در ميان مفسران گفتگو است ، آنچه از لحن آيه بعد احتمالا استفاده مى‏شود اين است كه توبه آنها به خاطر اينكه شرائطش جمع نبود پذيرفته نشد ، ولى در بعضى از روايات مى‏خوانيم كه آنها از روى خلوص نيت توبه كردند ، و خداوند توبه آنها را قبول كرد ، و باغى بهتر به آنها عنايت


تفسير نمونه ج : 24ص :404


فرمود كه مخصوصا درختان انگور پربار با خوشه‏هاى بسيار بزرگ داشت.


در آخرين آيه مورد بحث به عنوان يك نتيجه‏گيرى كلى و درس همگانى مى‏فرمايد : عذاب خداوند اينگونه است ، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند ( كذلك العذاب و لعذاب الاخرة اكبر لو كانوا يعلمون ) .


شما نيز اگر به خاطر مال و ثروت و امكانات مادى مست و مغرور شويد ، و روح انحصار طلبى بر شما چيره گردد ، همه چيز را براى خود بخواهيد ، و نيازمندان را محروم كنيد ، سرنوشتى بهتر از اين نخواهيد داشت ، منتها يك روز صاعقه آمد و آن باغ را آتش زد ، امروز ممكن است آفتهاى ديگر ، و حتى جنگهاى خانمانسوز جهانى و منطقه‏اى اين نعمتها را بر باد دهد.


نكته‏ها:


1 -انحصار طلبى بلاى بزرگ ثروتمندان


انسان خواه‏ناخواه علاقه به مال دنيا دارد چرا كهگذران زندگى او به وسيله آن مى‏باشد ، و اين علاقه در حد اعتدال مذموم نيست ، مهم آن است كه نيازمندان را هم در اموال خود سهيم كنيد ، نه تنها حقوق واجب الهى را بپردازد بلكه از انفاقهاى مستحب نيز خوددارى نكند.


مخصوصا در مورد باغ و زراعت در روايات اسلامى دستور داده شده كه به نيازمندان حاضر سهمى بدهند كه با اقتباس از آيه شريفه ( و آتوا حقه يوم حصاده ) ( حق آن را به هنگام درو بپردازيد ) ( انعام 141 ) به عنوان حق الحصاد معروف شده است ، و آن حقى است غير از زكات معروف ، و منظور از


تفسير نمونه ج : 24ص :405


آن چيزى است كه هنگام حضور مستمندان در موقع چيدن ميوه ، يا درو كردن زراعت به آنها پرداخته مى‏شود ، و حد معنى ندارد.


ولى هنگامى كه علاقه به مال و ثروت در شكل افراطى و انحرافى ظاهر مى‏شود صورت انحصار طلبى به خود مى‏گيرد ، و حتى گاهى بى‏آنكه خود نياز به چيزى داشته باشد دوست دارد ديگران از آن محروم باشند ! و به تعبير ديگر از منحصر بودن مواهب الهى به خودش لذت مى‏برد ، و اين بلاى بزرگى است كه مخصوصا امروز هم در جوامع انسانى نمونه‏هاى بسيار دارد ، و مى‏توان آن را يكنوع بيمارى خطرناك شمرد.


داستان اصحاب الجنة و صاحبان باغستان كه در آيات فوق آمده ترسيم روشنى از روحيه انحصار طلبى گروهى از ثروتمندان است كه چگونه دست به دست هم مى‏دهند ، و براى محروم ساختن نيازمندان نقشه مى‏كشند ، و دور از چشم آنها به برداشتن محصول و استفاده‏هاى كلان مى‏پردازند ، ولى بسيار مى‏شود كه آه اين محرومان به صاعقه‏هاى سوزانى تبديل مى‏گردد و خرمن زندگى اين ثروتمندان انحصار طلب را به آتش مى‏كشد ، و بسيار ديده شده است كه اين صاعقه‏ها در شكل انقلابها ظاهر مى‏شود ، و آنچه را آنها باور نمى‏كردند با چشم خود مى‏بينند ، آه و فريادشان به آسمان بلند مى‏شود و دم از توبه و جبران خطاهاى گذشته مى‏زنند اما كار از كار گذشته است .


2 -رابطه ميان گناه و قطع روزى


از داستان فوق ضمنا استفاده مى‏شود كه در ميان گناه و قطع روزى


تفسير نمونه ج : 24ص :406


رابطه نزديكى است ، لذا در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ان الرجل ليذنب الذنب فيدرأ عنه الرزق ، و تلا هذه الاية : اذ اقسموا ليصرمنها مصبحين و لا يستثنون فطاف عليها طائف من ربك و هم نائمون : گاه انسان گناهى مى‏كند و روزى او قطع مى‏شود سپس امام (عليه‏السلام‏) آيات بالا را تلاوت فرمود : هنگامىكه صاحبان باغ سوگند ياد كردند كه صبحگاهان ميوه‏ها را بچينند ، و اجازه ندهند حتى يك نفر غير از آنها استفاده كند ، اما بلائى از سوى پروردگارت در حالى كه آنها در خواب بودند بر آن باغ مسلط شد و آن را نابود كرد.


از ابن عباس نيز نقل شده كه رابطه گناه و قطع روزى از آفتاب هم روشن‏تر است ، چنانكه خداوند آن را در سوره ن و القلم ( سوره مورد بحث ) بيان فرموده!


تفسير نمونه ج : 24ص :407


إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِندَ رَبهِمْ جَنَّتِ النَّعِيمِ‏(34) أَ فَنَجْعَلُ المُْسلِمِينَ كالمُْجْرِمِينَ‏(35) مَا لَكمْ كَيْف تحْكُمُونَ‏(36) أَمْ لَكمْ كِتَبٌ فِيهِ تَدْرُسونَ‏(37) إِنَّ لَكمْ فِيهِ لمََا تخَيرُونَ‏(38) أَمْ لَكمْ أَيْمَنٌ عَلَيْنَا بَلِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيَمَةِإِنَّ لَكمْ لمََا تحْكُمُونَ‏(39) سلْهُمْ أَيُّهُم بِذَلِك زَعِيمٌ‏(40) أَمْ لهَُمْ شرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشرَكائهِمْ إِن كانُوا صدِقِينَ‏(41)


ترجمه:


34 -براى پرهيزكاران نزد پروردگارشان باغهاى پرنعمت بهشت است


35 -آيا مؤمنان را همچون مجرمان قرار دهيم ؟


تفسير نمونه ج : 24ص :408


36 -شما را چه مى‏شود ؟ چگونه داورى مى‏كنيد ؟


37 -آياكتابى داريد كه از آن درس مى‏خوانيد ؟


38 -كه آنچه را شما انتخاب مى‏كنيد از آن شما است ؟


39 -يا اينكه عهد و پيمان مؤكد و مستمرى تا روز قيامت بر ما داريد كه هر چه را به نفع خود اختيار مى‏كنيد براى شما قرار مى‏دهد ؟


40 -از آنها بپرس كداميك از آنان چنين چيزى را تضمين مى‏كند ؟


41 -يا اينكه معبودانى دارند ( كه آنها را شريك خدا قرار داده‏اند و براى آنان شفاعت مى‏كنند ) اگر راست مى‏گويند معبودان خود را ارائه دهند.


تفسير : بازپرسى كامل


مى‏دانيم روش قرآن اين است كه شرح حال زندگى بدان و خوبان را در مقابل هم قرار مى‏دهد ، تا در مقايسه با يكديگر بهتر شناخته شوند ، و اين روش از نظر تربيتى بسيار مؤثر است .


طبق همين روش بعد از ذكر سرنوشت دردناك اصحاب الجنة ( صاحبان باغ خرم و سرسبز ) در آيات گذشته به ذكر حال پرهيزگاران پرداخته مى‏گويد : براى پرهيزگاران نزد پروردگارشان باغهاى پرنعمت بهشت است ( ان للمتقين عند ربهم جنات النعيم).


باغهائى از بهشت كه هر نعمتى تصور شود كاملترين نوع آن در آنجا است ، علاوه بر نعمتهائى كه به فكر هيچ انسانى نرسيده است.


ولى از آنجا كه جمعى از مشركان و ثروتمندان خودخواه بودندكه ادعا مى‏كردند همان طور كه در دنيا وضع ما عالى است در قيامت نيز بسيار خوب است ، خداوند در آيه بعد شديدا آنها را مؤاخذه قرار داده بلكه محاكمه مى‏كند مى‏فرمايد : آيا ما مؤمنانى را كه در برابر حق و عدالت تسليمند ، همچون


تفسير نمونه ج : 24ص :409


مشركان و مجرمان قرار دهيم ؟ ( ا فنجعل المسلمين كالمجرمين).


شما را چه مى‏شود ؟ چگونه داورى مى‏كنيد ؟ ! ( ما لكم كيف تحكمون ) هيچ انسان عاقلى باور مى‏كند سرنوشت عادل و ظالم ، مطيع و مجرم ، ايثارگر و انحصارطلب ، يكسان باشد ؟ آن هم در پيشگاه خداوندى كه همه كارش روى حساب و برنامه حكيمانه است .


در سوره فصلت ( آيه - 50 ) نيز اشاره‏اى به اين قبيل افراد كرده مى‏فرمايد : ( و لئن اذقناه رحمة منا من بعد ضراء مسته ليقولن هذا لى و ما اظن الساعة قائمة و لئن رجعت الى ربى ان لى عنده للحسنى ) : و هرگاه به او رحمتى از سوى خود بعد از ناراحتى بچشانيم مى‏گويد : اين به خاطر شايستگى و استحقاق من بودن است ، و گمان نمى‏كنم قيامتى برپا شود ، و به فرض كه قيامتى باشد هر گاه به سوى پروردگارم بازگردم براى من نزد او پاداشهاى نيك است ! آرى اين گروه مغرور و از خود راضى دنيا و آخرت را متعلق به خودشان مى‏دانند ! سپس مى‏افزايد : اگر عقل و خرد ، شما را به چنين حكمى رهنمون نشده آيا دليلى از نقل بر آن داريد آيا كتابى داريد كه از آن درس مى‏خوانيد ؟ ! ( ام لكم كتاب فيه تدرسون ) .


كه آنچه را شما اختيار مى‏كنيد و تمايل داريد از آن شما است ؟!


تفسير نمونه ج : 24ص :410


(ان لكم فيه لما تخيرون).


شما انتظار داريد مجرمانى همچون خودتان همطراز مسلمين باشند ، اين سخنى است كه نه عقل به آن حكم مى‏كند و نه در هيچ كتاب معتبرى آمده است.


در آيه بعد چنين ادامه مى‏دهد : اگر شما مدركى از عقل و نقل بر اين ادعا نداريد آيا عهد و پيمانهاى مؤكدى بر ما داريد كه تا روز قيامت استمرار دارد كه هر چه را به نفع خود حكم مى‏كنيد براى شما قرار مى‏دهد ؟ ! ( ام لكم ايمان علينا بالغة الى يوم القيامة ان لكم لما تحكمون ) .


چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه از خدا عهد و پيمان گرفته است كه تسليم تمايلات او گردد ، و هر امتياز و مقامى مى‏خواهد بى‏چون و چرا به او بدهد ؟ ! تا آنجا كه مجرمان همرديف مؤمنان شوند.


باز در ادامه اين پرسشها كه راهها را از هر سو به روى آنان مى‏بندد مى‏افزايد : از آنها بپرس كداميك از آنان تضمين مى‏كنندكه مجرمان و مؤمنان يكسان باشند يا هر چه آنها مى‏خواهند خدا در اختيارشان بگذارد ( سلهم ايهم بذلك زعيم).



تفسير نمونه ج : 24ص :411


و در آخرين مرحله از اين بازپرسى عجيب مى‏فرمايد : يا اينكه آنها معبودانى دارند كه نزد خداوند براى آنان شفاعت و حمايت مى‏كنند ، اگر راست مى‏گويند آنها را بياورند و معرفى كنند ! ( ام لهم شركاء فلياتوا بشركائهم ان كانوا صادقين).


آيا آنها كمترين دليلى دارند بر اينكه بتها اين جمادات كم ارزش و بى‏شعور و شريك خدا و شفيع درگاه اويند ؟ بعضى از مفسران شركاء را در اينجا به معنى شهداء ( گواهان ) گرفته‏اند .


به اين ترتيب در يك جمع‏بندى از مجموع آيات فوق مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه آنها براى اثبات مدعاى خود كه همرديف مؤمنان ، بلكه از آنها برترند ، بايد به يكى از چهار وسيله متشبث شوند : يا دليلى از عقل ، يا كتابى از كتب آسمانى ، يا عهد و پيمانى از خداوند ، و يا شفاعت شفيعان و گواهى گواهان ، و چون پاسخ همه اين سؤالات منفى است بنا بر اين ادعاى مزبور به كلى بى‏اساس و بى‏ارزش است.



تفسير نمونه ج : 24ص :412


يَوْمَ يُكْشف عَن ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلى السجُودِ فَلا يَستَطِيعُونَ‏(42) خَشِعَةً أَبْصرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌوَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلى السجُودِ وَ هُمْ سلِمُونَ‏(43) فَذَرْنى وَ مَن يُكَذِّب بهَذَا الحَْدِيثِسنَستَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْث لا يَعْلَمُونَ‏(44) وَ أُمْلى لهَُمْإِنَّ كَيْدِى مَتِينٌ‏(45)


ترجمه:


42 -به خاطر بياوريد روزى را كه ساق پاها از وحشت برهنه مى‏گردد و دعوت به سجود مى‏شوند اما قادر بر آن نيستند!


43 -اين در حالى است كه چشمهاى آنها ( از شدت ندامت و شرمسارى ) به زير افتاده و ذلت و خوارى وجود آنها را فرا گرفته ، آنها پيش از اين دعوت بهسجود مى‏شدند در حالى كه سالم بودند ( ولى امروز ديگر توانائى آن را ندارند)


44 -اكنون مرا با آنها كه اين سخن را تكذيب مى‏كنند رها كن و ما آنها را از آنجا كه نمى‏دانند تدريجا به سوى عذاب پيش مى‏بريم.


45 -و به آنها مهلت مى‏دهم ، چرا كه نقشه‏هاى من محكم و دقيق است.



تفسير نمونه ج : 24ص :413


تفسير : آن روز مى‏خواهند سجده كنند اما قادر نيستند


در تعقيب آيات گذشته كه مشركان و مجرمان را در برابر يك بازپرسى كوبنده قرار مى‏داد ، در آيات مورد بحث گوشه‏اى از سرنوشت آنها را در قيامت نشان مى‏دهد تا روشن شود اين گروه خودخواه و پر ادعا در آن روز چقدر ذليل و خوارند ؟ مى‏فرمايد : به خاطر بياوريد روزى را كه از شدت ترس و وحشت ساقها برهنه مى‏شود ، و آنها را دعوت به سجده مى‏كنند اما قادر بر آن نيستند ( يوم يكشف عن ساق و يدعون الى السجود فلا يستطيعون ) .


جمله يكشف عن ساق ( ساقها برهنه مى‏شود ) به گفته جمعى از مفسرين كنايه از شدت هول و وحشت و وخامت كار است ، زيرا در ميان عرب معمول بوده هنگامى كه در برابر كار مشكلى قرار مى‏گرفت دامن را به كمر مى‏زد و ساق پاها برهنه مى‏كرد ، لذا مى‏خوانيم هنگامى كه از ابن عباس مفسر معروف از تفسير اين آيه سؤال كردند گفت : هر گاه چيزى از قرآن بر شما مخفى شد به تعبيرات عرب در اشعار مراجعه كنيد ، آيا نشنيده‏ايد كه شاعر مى‏گويد : و قامت الحرب بنا على ساق : جنگ ما را بر ساق پا نگهداشت كنايه از شدت بحران جنگ است .


بعضى نيز گفته‏اند ساق به معنى اصل و اساس چيزى است ، مانند ساقه درخت ، بنا بر اين يكشف عن ساق يعنى در آن روز ريشه‏هاى هر چيز


تفسير نمونه ج : 24ص :414


آشكار مى‏شود ، ولى معنى اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.


آرى در آن روز همگان به سجده و خضوع در برابر پروردگار دعوت مى‏شوند، مؤمنان به سجده مى‏افتند ، ولى مجرمان قدرت سجده را ندارند ! زيرا روحيات زشتى كه در دنيا در وجود آنها راسخ شده بود و در آن روز به روز مى‏كند و مانع مى‏شود كه در برابر ذات پاك خدا كمر خم كنند.


در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد كه روز قيامت روز تكليف نيست ، پس دعوت به سجود براى چيست ؟ پاسخ اين سؤال را مى‏توان از تعبيرى كه در احاديث آمده است به دست آورد ، در حديثى مى‏خوانيم : در قيامت حجابى از نور الهى برداشته مى‏شود ، و مؤمنان به خاطر عظمت آن به سجده مى‏افتند ، ولى پشت منافقان آنچنان خشك مى‏شود كه قدرت بر سجده راندارند ! و به تعبير ديگر : در آن روز عظمت خدا آشكار مى‏گردد اين عظمت مؤمنان را به سجده دعوت مى‏كند و آنها به سجده مى‏افتند ولى كافران از اين سعادت محرومند.


آيه بعد مى‏گويد اين در حالى است كه چشمهاى آنها از شدت ندامت و شرمسارى به زير افتاده و ذلت و خوارى تمام وجود آنها را دربرگرفته است ( خاشعة ابصارهم ترهقهم ذلة).


افراد مجرم هنگامى كه در دادگاه محكوم مى‏شوند معمولا سر خود را به زير مى‏افكنند ، و ذلت تمام وجودشان را فرا مى‏گيرد.



تفسير نمونه ج : 24ص :415


سپس مى‏افزايد : آنها پيش از اين در دار دنيا دعوت به سجود مى‏شدند در حالى كه سالم بودند ، ( و قد كانوا يدعون الى السجود و هم سالمون ) .


ولى آنها هرگز سجده نكردند ، و روح استكبار و تمرد و سرپيچى را با خود به صحنه قيامت آوردند با اينحال چگونه قدرت بر سجده دارند.


روشن است دعوت به سجود در دنيا هم از طريق پيام مؤذنين در موقع نماز و هم اجتماعات نماز جماعت ، و هم از سوى آيات قرآن و احاديث پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و پيشوايان معصوم (عليهم‏السلام‏) صورت مى‏گرفت ، اين دعوت مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد كه همه اينها را شامل مى‏شود.


سپس روىسخن را به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده مى‏گويد : مرا با تكذيب كنندگان اين سخن ( يعنى قرآن ) رها كن تا حساب همه آنها را برسم ! ( فذرنى و من يكذب بهذا الحديث).


اين تهديدى است شديد از ناحيه خداوند قادر قهار كه به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏گويد : نمى‏خواهد تو دخالت كنى ، مرا با اين تكذيب‏كنندگان لجوج و سركش رها كن ، تا آنچه مستحقند به آنها بدهم ! فراموش نكنيم اين را خداوندى مى‏گويد كه بر همه چيز توانا است ، اين تعبير ضمنا مايه دلدارى و قوت قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان در مقابل كارشكنيها و توطئه‏هاى دشمنان است ، سپس مى‏افزايد : ما آنها را به زودى از آنجا كه نمى‏دانند تدريجا به سوى عذاب پيش مى‏بريم ( سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ) .



تفسير نمونه ج : 24ص :416


و به آنها مهلت مى‏دهم ، و در عذابشان عجله نخواهم كرد ، چرا كه نقشه‏هاى من محكم و دقيق و عذاب من شديد است ( و املى لهم ان كيدى متين).


در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : ( اذا احدث العبد ذنبا جدد له نعمة ، فيدع الاستغفار فهو الاستدراج ) : گاه هنگامى كه بندگان سركش گناه مى‏كنند خداوند به آنهانعمتى مى‏دهد ، آنها از گناه خود غافل مى‏شوند ، و توبه را فراموش مى‏كنند ، اين همان استدراج و بلا و عذاب تدريجى است.


از اين حديث و احاديث ديگرى كه در اين زمينه وارد شده استفاده مى‏شود كه گاه خداوند براى مجازات بندگان معاند و لجوج ، در مقابل گناهانى كه انجام مى‏دهند نعمت مى‏بخشد ، آنها تصور مى‏كنند اين لطف الهى است كه به خاطر شايستگى ، شامل حالشان شده ! و لذا در غرور و غفلت فرو مى‏روند ، اما ناگهان خداوند آنها را مى‏گيرد و از ميان ناز و نعمت به كام عذاب و بلا فرو مى‏فرستد و اين دردناكترين شكل عذاب است.


البته اين در باره كسانى است كه طغيان و سركشى را به حد اعلى رسانده ولى افرادى كه هنوز تا اين حد پيش نرفته‏اند خداوند در برابر گناهانشان آنها را گوشمالى مى‏دهد ، و همان سبب بيدارى و توبه آنها مى‏گردد ، و اين لطف خدا در حق آنها است.


به تعبير ديگر : هنگامى كه انسان گناه مى‏كند از سه حال بيرون نيست : يا خودش متوجه مى‏شود و باز مى‏گردد ، و يا خداوند تازيانه بلا بر او مى‏نوازد تا بيدار شود ، و يا شايستگى هيچيك از اين دو را ندارد ، خدا به جاى بلا نعمت به او مى‏بخشد و اين همان عذاب استدراج است كه در آيات قرآن يا


تفسير نمونه ج : 24ص :417


به همين تعبير ، و يا به تعبيرات ديگر به آن اشاره شده است.


لذا انسان بايد به هنگام روى آوردن نعمتهاى الهى مراقب باشد نكند اين امر كه ظاهرا نعمت است عذاب استدراج گردد ، به همين دليل مسلمانان بيدار در اينگونه مواقع در فكر فرو مى‏رفتند ، و به بازنگرى اعمال خود مى‏پرداختند ، چنانكه در حديثى آمده است كه يكى از ياران امام صادق (عليه‏السلام‏) عرض كرد : من از خداوند مالى طلب كردم به من روزى فرمود ، فرزندى خواستم به من بخشيد ، خانه‏اى طلب كردم به من مرحمت كرد ، من از اين مى‏ترسم نكند اين استدراج باشد ! امام فرمود : اگر اينها توأم با حمد و شكر الهى است استدراج نيست ( نعمت است ) .


تعبير به املى لهم ( آنها را مهلت مى‏دهم ) اشاره به اين است كه خداوند در مجازات ظالمان هرگز عجله نمى‏كند ، كسى عجله مى‏كند كه مى‏ترسد فرصتها از دست او برود ، اما خداوند قادر متعال كه هر لحظه هر چه اراده كند صورت مى‏گيرد از دست رفتن فرصت براى او مفهوم ندارد ، و به هر حال اين هشدارى است به همه ظالمان و گردنكشان كه سلامت و نعمت و امنيت هرگز آنها را مغرور نكند و هر لحظه در انتظار كيفر شديد خداوند باشند.



تفسير نمونه ج : 24ص :418


أَمْ تَسئَلُهُمْ أَجْراً فَهُم مِّن مَّغْرَمٍ مُّثْقَلُونَ‏(46) أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْب فَهُمْ يَكْتُبُونَ‏(47) فَاصبرْ لحُِكْمِ رَبِّك وَ لا تَكُن كَصاحِبِ الحُْوتِ إِذْ نَادَى وَ هُوَ مَكْظومٌ‏(48) لَّوْ لا أَن تَدَرَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ‏(49) فَاجْتَبَهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصلِحِينَ‏(50)


ترجمه:


46 -يا اينكه تو از آنها مطالبه مزدى مى‏كنى كه پرداخت آن براى آنها سنگين است ؟!


47 -يا اسرار غيب نزد آنها است ، و آن را مى‏نويسند ( و به يكديگر مى‏دهند ) ؟ .


48 -اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهى ( يونس ) نباش ( كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد و گرفتار مجازات ترك اولى شد ) در آن زمان كه خدا را خواند در حالى كه مملو از اندوه بود.


49 -و اگر رحمت خدا به ياريش نيامده بود ( از شكم ماهى ) بيرون افكنده مى‏شد در حالى كه مذموم بود.


50 -ولى پروردگارش او را برگزيد ، و از صالحان قرار داد.



تفسير نمونه ج : 24ص :419


تفسير : در تقاضاى مجازات عجله مكن


در ادامه بازپرسيهائى كه در آيات گذشته از مشركان و مجرمان شده بود ، در اين آيات دو سؤال ديگر بر آن مى‏افزايد : نخست مى‏گويد : يا اينكه تو از آنها مطالبه اجر و مزدى مى‏كنى كه پرداخت اين غرامت براى آنها سنگين است ؟ ( ام تسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون ) .


اگر بهانه آنها اين است كه شنيدن دعوت تو خرج دارد و اجر و مزد كلانى بايد در مقابل آن بپردازند و آنها قادر بر آن نيستند كه اين سخن دروغى است ، و تو مطلقا از آنها اجر و پاداشى مطالبه نمى‏كنى ، و نه هيچ پيامبر ديگرى از پيامبران خدا مزدى مطالبه كردند.


مغرم از ماده غرامت به معنى ضررى است كه به انسان مى‏رسد بى‏آنكه جنايت و خيانتى كرده باشد ، و مثقل از ماده ثقل به معنى سنگينى است ، و به اين ترتيب بهانه ديگرى از دست بهانه‏جويان مى‏گيرد .


آيه فوق ، و آيه بعد از آن ، عينا در سوره طور ( آيه 40 - 41 ) آمده است.


سپس در ادامه همين گفتگو ، مى‏افزايد : يا اينكه اسرار غيب نزد آنها است ، و آنها آن را مى‏نويسند و به يكديگر منتقل مى‏كنند ، و در اين اسرار آمده است كه آنها با مسلمانان يكسانند ؟ ( ام عندهم الغيب فهم يكتبون).


اين در حقيقت يكى از احتمالات بعيدى است كه ممكن است كفار به آن متشبث شوند و قرآن آن را نيز فروگذار نكرده است و آن اينكه ادعا كنند از طريق كاهنان و مانند آنها به عالم غيب مربوطند ، و اسرار غيب را بدينوسيله


تفسير نمونه ج : 24ص :420


دريافت مى‏دارند و مى‏نويسند و به يكديگر مى‏دهند ، و از اين طريق امتياز خود را بر مسلمين و يا لااقل مساواتشان را با آنها دريافته‏اند.


مسلما آنها دليلى بر چنين ادعائى نيز نداشتند ، و اين جمله معنى استفهام انكارى را دارد ، و اينكه بعضى احتمال داده‏اند منظور از غيب لوح محفوظ است ، و مراد از نوشتن ، تقدير و قضا بوده باشد ، بسيار بعيد به نظر مى‏رسد، چرا كه آنها هرگز ادعا نداشتند كه امر قضا و قدر و لوح محفوظ به دست آنها است.


و از آنجا كه سرسختى و بى‏منطقى مشركان و دشمنان اسلام گاه چنان قلب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مى‏فشرد كه امكان داشت در مورد آنها نفرين كند ، خداوند در آيه بعد پيامبرش را دلدارى داده ، و امر به صبر و شكيبائى مى‏كند ، مى‏فرمايد : صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش ( فاصبر لحكم ربك).


منتظر باش تا خداوند وسائل پيروزى تو و يارانت و شكست دشمنانت را فراهم سازد ، هرگز براى عذاب آنها عجله مكن ، و بدان اين مهلتها كه به آنها داده مى‏شود يك نوع عذاب استدراج است .


بنابراين منظور از حكم ربك فرمان نهائى خدا در باره پيروزى مسلمين است ، ولى بعضى گفته‏اند : منظور اين است كه در طريق ابلاغ احكام پروردگار صبر و استقامت داشته باش.


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور اين است چون پروردگارت حكم كرده صابر باش.


ولى تفسير اول مناسبتر است.


سپس مى‏افزايد : و مانند صاحب داستان ماهى ( يونس ) نباش كه براى


تفسير نمونه ج : 24ص :421


مجازات قومش عجله كرد ، و گرفتار مجازات ترك اولى شد ( و لا تكن كصاحب الحوت).


در آن زمان كه خدا را ازدرون شكم ماهى خواند در حالى كه محبوس بود و سينه‏اش مملو از غم و اندوه ( اذ نادى و هو مكظوم).


منظور از اين ندا همان است كه در آيه 87 سوره انبياء آمده است فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين : او در ميان ظلمتها صدا زد كه معبودى جز تو نيست ، منزهى تو من از ستمكاران بودم ، و به اين ترتيب به ترك اولاى خود اعتراف كرد ، و از خدا تقاضاى عفو و بخشش نمود.


اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از ندا همان نفرينى باشد كه براى قومش كرد در حالى كه مملو از خشم و غضب بود ، ولى مفسران تفسير اولرا برگزيده‏اند از اين جهت كه تعبير به نادى در اين آيه هماهنگ است با تعبيرى كه در آيه 87 سوره انبيا آمده ، كه مسلما مربوط به زمانى است كه در شكم ماهى محبوس بود.


به هر حال مكظوم از ماده كظم ( بر وزن هضم ) به معنى گلوگاه است ، و كظم سقاء به معنى بستن دهان مشك است بعد از پرشدن ، به همين مناسبت به كسانى كه بسيار خشمگين يا غمناك مى‏شوند و خويشتن‏دارى مى‏كنند كاظم گفته مى‏شود و باز به همين مناسبت اين واژه در معنى حبس نيز به كار رفته ، بنابراين مكظوم در آيه فوق دو معنى مى‏تواند داشته باشد ، مملو بودن از خشم و اندوه ، و يا محبوس بودن در شكم ماهى ، ولى معنى اول چنانكه گفتيم مناسبتر است .



تفسير نمونه ج : 24ص :422


در آيه بعد مى‏افزايد : هرگاه نعمت و رحمت پروردگار او به ياريش نشتافته بود از شكم ماهى به بيرون افكنده مى‏شد در حالى كه درخور مذمت بود ( لو لا ان تداركه نعمة من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم).


مى‏دانيم سرانجام يونس از شكم ماهى به بيابانى خشك كه قرآن از آن تعبير به عراء كرده است افكنده شد ، ولى اين در حالى بود كه خدا توبه او را پذيرفته ، و مشمول رحمتش قرار داده بود ، و هرگز شايسته مذمت نبود.


در سوره صافات آيه 145 و 146 نيز مى‏خوانيم : فنبذناه بالعراء و هو سقيم و انبتنا عليه شجرة من يقطين ما او را در يك سرزمين خشك و خالى افكنديم در حالى كه بيمار بود و كدوبنى بر او رويانديم ( تا در سايه برگهاى پهن و مرطوبش بياسايد ) و ظاهرا منظور از نعمت در آيه فوق همان توفيق توبه و مشمول رحمت الهى است .


در اينجا دو سؤال پيش مى‏آيد : نخست اينكه : در آيه 143 و 144 صافات آمده است : فلو لا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون : اگر او از تسبيح‏كنندگان نبود تا روز قيامت در شكم ماهى باقى مى‏ماند ، و اين باآنچه در آيه مورد بحث آمده است منافات دارد.


در پاسخ اين ايراد مى‏توان گفت كه دو مجازات مختلف ، يكى شديدتر و ديگرى خفيف‏تر ، در انتظار يونس بوده است ، نخست اينكه : تا پايان دنيا در شكم ماهى بماند ، و اين ببركت تسبيح و حمد الهى برطرف شد ، و ديگر اينكه : هنگامى كه از شكم ماهى بيرون مى‏آمد مذموم و دور از لطف خدا باشد آن هم ببركت نعمت پروردگار و رحمت خاص او برطرف گرديد.



تفسير نمونه ج : 24ص :423


سؤال ديگر اينكه : در آيه 142 صافات آمده است : فالتقمه الحوت و هو مليم : ماهى عظيمى او را بلعيد در حالى كه درخور ملامت بود ولى از آيه مورد بحث استفاده مى‏شود كه مذمت و ملامتى بر او نبود .


پاسخ اين سؤال نيز با توجه به يك نكته روشن مى‏شود و آن اينكه اين ملامت مربوط به زمانى است كه تازه در شكم ماهى قرار گرفته بود ولى رفع مذمت مربوط به زمانى است كه توبه كرد و خدا توبه او را پذيرفت ، و از شكم ماهى رهائى يافت.


لذا در آيه بعد مى‏فرمايد : پروردگارش او را برگزيد و از صالحان قرار داد ( فاجتباه ربه فجعله من الصالحين).


و به دنبال آن ماموريت هدايت قومش را مجددا بر عهده او گذارد ، و او به سراغ آنها آمد ، و همگى ايمان آوردند ، و خداوند تا مدت زيادى آنان را از مواهب زندگى بهره‏مند ساخت .


شرح ماجراى يونس و قومش ، و همچنين مسائل ديگرى در ارتباط با ترك اولاى او و قرار گرفتنش در شكم ماهى ، و سؤالات مختلفى را كه در اين زمينه مطرح است مشروحا در جلد 19 صفحه 152 تا 168 ( ذيل آيات 139 تا 148 سوره صافات ) و همچنين در جلد 13 صفحه 484 تا 489 ( ذيل آيه 87 و 88 سوره انبياء ) آورده‏ايم.



تفسير نمونه ج : 24ص :424


وَ إِن يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيزْلِقُونَك بِأَبْصرِهِمْ لَمَّا سمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لمََجْنُونٌ‏(51) وَ مَا هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِّلْعَلَمِينَ‏(52)


ترجمه:


51 -نزديك است كافران هنگامى كه آيات قرآن را مى‏شنوند تو را با چشمان خود هلاك كنند و مى‏گويند او ديوانه است!


52 -در حالى كه اين ( قرآن ) جز مايه بيدارى براى جهانيان نيست.


تفسير : مى‏خواهند تو را نابود كنند اما نمى‏توانند


دو آيه فوق كه پايان سوره قلم را تشكيل مى‏دهد ، در حقيقت تعقيب چيزى است كه در آغاز اين سوره در باره نسبت جنون از ناحيه دشمنان به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده.


نخست مى‏فرمايد : نزديك است كه كافران هنگامى كه آيات قرآن را از تو مى‏شنوند تو را با چشمان خود هلاك كنند ، و مى‏گويند او ديوانه است ( و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون ) .


ليزلقونك از ماده زلق به معنى لغزيدن و بر زمين افتادن است و كنايه از هلاكت و نابودى مى‏باشد.



تفسير نمونه ج : 24ص :425


در تفسير اين آيه نظرات گوناگونى داده‏اند:


1 -بسيارى از مفسران گفته‏اند : منظور اين است كه دشمنان به هنگامى كه آيات با عظمت قرآن را از تو مى‏شنوند ، به قدرى خشمگين و ناراحت مى‏شوند ، و با عداوت به تو نگاه مى‏كنند كه گوئى مى‏خواهند تو را با چشمهاى خود بر زمين افكنند و نابود كنند ! و در توضيح اين معنى جمعى افزوده‏اند كه آنها مى‏خواهند از طريق چشم زدن كه بسيارى از مردم به آن عقيده دارند و مى‏گويند در بعضى از چشمها اثر مرموزى نهفته است كه با يك نگاه مخصوص ممكن است طرف را بيمار يا هلاك كند ، تو را از بين ببرند .


2 -بعضى ديگر گفته‏اند كه اين كنايه از نگاههاى بسيار غضب‏آلود است مثل اينكه مى‏گوئيم فلانكس آنچنان بد به من نگاه كرد كه گوئى مى‏خواست مرا با نگاهش بخورد يا بكشد!


3 -تفسير ديگرى براى اين آيه به نظر مى‏رسد كه شايد از تفسيرهاى بالا نزديكتر باشد و آن اينكه قرآن مى‏خواهد تضاد عجيبى را كه در ميان گفته‏هاى دشمنان اسلام وجود داشت با اين بيان ظاهر سازد و آن اينكه : آنها وقتى آيات قرآن را مى‏شنوند آنقدر مجذوب مى‏شوند و در برابر آن اعجاب مى‏كنند كه مى‏خواهند تو را چشم بزنند ( زيرا چشم زدن معمولا در برابر امورى است كه بسيار اعجاب‏انگيز مى‏باشد ) اما در عين حال مى‏گويند : تو ديوانه‏اى ، و اين راستى شگفت‏آور است ، ديوانه و پريشان گوئى كجا و اين آيات اعجاب‏انگيز جذاب و پرنفوذ كجا ؟ .


اين سبك‏مغزان نمى‏دانند چه مى‏گويند و چه نسبتهاى ضد و نقيضى به تو مى‏دهند ؟


تفسير نمونه ج : 24ص :426


به هر حال در اينكه آيا چشم زخم از نظر اسلامى و از نظر علوم روز واقعيت دارد يا نه ؟ در بحث نكات به خواست خدا سخن خواهيم گفت.


و سرانجام در آخرين آيه مى‏افزايد : اين قرآن چيزى جز مايه بيدارى و تذكر براى جهانيان نيست ( و ما هو الا ذكر للعالمين).


معارفش روشنگر ، انذارهايش آگاه كننده ، مثالهايش پرمعنى ، تشويقها و بشارتهايش روحپرور ، و در مجموع مايه ، بيدارى خفتگان و يادآورى غافلان است ، با اين حال چگونه مى‏توان نسبت جنون به آورنده آن داد ؟ مطابق اين تفسير ذكر ( بر وزن فكر ) در اينجا به معنى يادآورى است ، ولى بعضى از مفسران آن را به معنى شرف تفسير كرده‏اند ، و گفته‏اند اين قرآن شرافتى است براى تمام جهانيان ، شبيه چيزى كه در آيه 44 سوره زخرف آمده كه مى‏فرمايد : و انه لذكر لك و لقومك قرآن مايه شرف و آبرو براى تو و قوم تو است ولى همانگونه كه در ذيل آيه مزبور نيز گفتيم ذكر در آنجا هم به معنى يادآورى و آگاهى‏بخشى است ، و اصولا يكى از نامهاى قرآن مجيد همان ذكر است ، بنابراين تفسير اول صحيحتر به نظر مى‏رسد .


نكته : آيا چشم زدن واقعيت دارد ؟


بسيارى از مردم معتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چيزى بنگرند ممكن است آن را از بين ببرد ، يا درهم بشكند ، و اگر انسان است بيمار يا ديوانه كند.



تفسير نمونه ج : 24ص :427


اين مساله از نظر عقلى امر محالى نيست ، چه اينكه بسيارى از دانشمندان امروز معتقدند در بعضى از چشمها نيروى مغناطيسى خاصى نهفته شده كه كارائى زيادى دارد ، حتى با تمرين و ممارست مى‏توان آن را پرورش داد ، خواب مغناطيسى از طريق همين نيروى مغناطيسى چشمها است.


در دنيائى كه اشعه ليزر كه شعاعى است نامرئى مى‏تواند كارى كند كه از هيچ سلاح مخربى ساخته نيست پذيرش وجود نيروئى در بعضى از چشمها كه از طريق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چيز عجيبى نخواهد بود .


بسيارى نقل مى‏كنند كه با چشم خود افرادى را ديده‏اند كه داراى اين نيروى مرموز چشم بوده‏اند ، و افراد يا حيوانات يا اشيائى را از طريق چشم زدن از كار انداخته‏اند.


لذا نه تنها نبايد اصرارى در انكار اين امور داشت بايد امكان وجود آن را از نظر عقل و علم پذيرفت.


در روايات اسلامى نيز تعبيرات مختلفى ديده مى‏شود كه وجود چنين امرى را اجمالا تاييد مى‏كند .


در حديثى مى‏خوانيم كه اسماء بنت عميس خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كرد : گاه به فرزندان جعفر چشم مى‏زنند ، آيا رقيه اى براى آنها بگيرم ( منظور از رقيه دعاهائى است كه مى‏نويسند و افراد براى جلوگيرى از چشم زخم با خود نگهميدارند و آن را تعويذ نيز مى‏گويند).


پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : نعم ، فلو كان شى‏ء يسبق القدر لسبقه العين آرى ، مانعى ندارد ، اگر چيزى مى‏توانست بر قضا و قدر پيشى گيرد چشم زدن بود!.



تفسير نمونه ج : 24ص :428


و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) فرمود : پيامبر براى امام حسن و امام حسين رقيه گرفت ، و اين دعا را خواند : اعيذكما بكلمات التامة و اسماء الله الحسنى كلها عامة ، من شر السامة و الهامة ، و من شر كل عين لامة ، و من شر حاسد اذا حسد : شما را به تمام كلمات و اسماء حسناى خداوند از شر مرگ و حيوانات موذى ، و هر چشم بد ، و حسود آنگاه كه حسد ورزد مى‏سپارم ، سپس پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نگاهى به ما كرد و فرمود : اينچنين حضرت ابراهيم براى اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود .


در نهج البلاغه نيز آمده است العين حق و الرقى حق : چشم زخم حق است و توسل به دعا براى دفع آن نيز حق است .


ذكر اين نكته لازم است كه هيچ مانعى ندارد اين دعاها و توسلها به فرمان خداوند جلو تاثير نيروى مرموز مغناطيسى چشمها را بگيرد همانگونه كه دعاها در بسيارى از عوامل مخرب ديگر اثر مى‏گذارد و آنها را به فرمان خدا خنثى مى‏كند.


اين نيز لازم به يادآورى است كه قبول تاثير چشم زخم به طور اجمال به اين معنى نيست كه به كارهاى خرافى و اعمال عوامانه در اينگونه موارد پناه برده شود كه هم بر خلاف دستورات شرع است ، و هم سبب شك و ترديد افراد ناآگاه در اصل موضوع است ، همانگونه كه آلوده شدن بسيارى از حقايق با خرافات اين تاثير نامطلوب را در اذهان گذارده است .



تفسير نمونه ج : 24ص :429


خداوندا ! ما را در پناه خودت از شر اشرار ، و مكائد دشمنان محفوظ دار.


پروردگارا ! استقامت و صبرى مرحمت كن كه در پرتو آن بتوانيم رضاى تو را جلب كنيم.


بارالها ! توفيق بهره‏گيرى از نعمتهاى بى‏پايانت را به ما مرحمت كن پيش از آن كه ناشكريها آنرا از ما سلب كند.


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره قلم 28 شوال المكرم 1406.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :