امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
921
تفسير نمونه : سوره معارج آيات 44 – 1


تفسير نمونه ج : 25ص :1


( 70 )سوره معارج اين سوره در مكه نازل شده و داراى 44 آيه است



تفسير نمونه ج : 25ص :2


تفسير نمونه ج : 25ص :3


محتواى سوره معارج


معروف در ميان مفسران اين است كه سوره معارج از سوره‏هاى مكى است ، و بر اساس فهرست ابن نديم و كتاب نظم الدرر ، و تناسق الايات و السور مطابق نقل تاريخ القرآن ابو عبد الله زنجانى اين سوره هفتاد و هفتمين سوره‏اى است كه در مكه نازل شده است.


ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه بعضى از آيات آن در مدينه نازل شده باشد ، و اين منحصر به سوره معارج نيست ، در بسيارى از سوره‏هاى قرآن كه مكى است آيه يا آياتى وجود دارد كه در مدينهنازل شده ، و به عكس بعضى از سوره‏هاى مدنى آيات مكى دارد.


نمونه‏هاى زيادى از اين موضوع را علامه امينى در الغدير آورده است.


دليل بر اينكه آيات آغاز اين سوره در مدينه نازل شده روايات زيادى است كه در تفسير اين آيات به خواست خدا خواهد آمد.


به هر حال ويژگيهاى سوره‏هاى مكى مانند بحث پيرامون اصول دين مخصوصا معاد و انذار مشركان و مخالفان در اين سوره كاملا نمايان است ، و رويهمرفته اين سوره داراى چهار بخش است : بخش اول از عذاب سريع كسى سخن مى‏گويد كه بعضى از گفته‏هاى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را انكار كرد ، و گفت اگر اين سخن حق است عذابى بر من نازل


تفسير نمونه ج : 25ص :4


شود و نازل شد ( آيه 1 تا 3 ) بخش دوم بسيارى از خصوصيات قيامت و مقدمات آن و حالات كفار در آن روز آمده است.


(آيات 4 تا 18).


بخش سوم اين سوره بيانگر قسمتهائى از صفات انسانهاى نيك و بد است كه او را بهشتى يا دوزخى مى‏كند ( آيات 19 تا 34).


بخش چهارم شامل انذارهائى است نسبت به مشركان و منكران ، و بار ديگر به مساله رستاخيز بر مى‏گردد و سوره را پايان مى‏دهد.


فضيلت تلاوت اين سوره


در حديثى از پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : من قرأ سال سائل اعطاه الله ثواب الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون و الذين هم على صلواتهم يحافظون : كسى كه سوره سال سائل را بخواند خداوند ثواب كسانى را به او مى‏دهد كه امانات و عهد و پيمان خود را حفظ مى‏كنند و كسانى كه مواظب و مراقب نمازهاى خويشند .


حديث ديگرى از امام باقر (عليه‏السلام‏) آمده است : من أدمن قرائة سال سائل لم يساله الله يوم القيامة عن ذنب عمله و اسكنه جنته مع محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) : كسى كه پيوسته سوره سال سائل را بخواند خداوند در قيامت او را


تفسير نمونه ج: 25ص :5


از گناهانش بازپرسى نمى‏كند ، و او را در بهشتش با محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سكونت مى‏دهد.


همين مضمون از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است.


بديهى است آنچه انسان را مشمول اينهمه ثواب عظيم مى‏كند تلاوتى است كه با عقيده و ايمان ، و سپس با عمل همراه باشد ، نه اينكه آيات و سوره را بخواند و هيچ انعكاسى در روح و فكر و عملش نداشته باشد.



تفسير نمونه ج : 25ص :6


سورة المعارج‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ سأَلَ سائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ‏(1) لِّلْكَفِرِينَ لَيْس لَهُ دَافِعٌ‏(2) مِّنَ اللَّهِ ذِى الْمَعَارِج‏(3)


ترجمه:


به نام خداوند بخشنده بخشايشگر


1 -تقاضا كننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد!


2 -اين عذاب مخصوص كافران است ، و هيچكس نمى‏تواند آن را دفع كند.


3 -از سوى خداوند ذى المعارج است ( خداوندى كه فرشتگانش بر آسمانها صعود مى‏كند).


شان نزول:


بسيارى از مفسران و ارباب حديث شان نزولى براى اين آيات نقل كرده‏اند كه حاصل آن چنين است:


تفسير نمونه ج : 25ص :7


هنگامى كه رسول خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) على (عليه‏السلام‏) را در روز غدير خم به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت : من كنت مولاه فعلى مولاه هر كس من مولى و ولى او هستم على مولى و ولى او است چيزى نگذشت كه اين مساله در بلاد و شهرها منتشر شد نعمان بن حارث فهرى خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و عرض كرد تو به ما دستور دادى شهادت به يگانگى خدا و اينكه تو فرستاده او هستى دهيم ما هم شهادت داديم ، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ما همه اينها را نيز پذيرفتيم ، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان ( اشاره به على (عليه‏السلام‏) است ) را به جانشينى خود منصوب كردى ، و گفتى : من كنت مولاه فعلى مولاه ، آيا اين سخنى است كه از ناحيه خودت يا از سوى خدا ؟ ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : قسم به خدائى كه معبودى جز او نيست اين از ناحيه خدا است .


نعمان روى بر گرداند در حالى كه مى‏گفت اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء : خداوندا ! اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو ، سنگى از آسمان بر ما بباران ! اينجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت ، همينجا آيه سال سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع نازل گشت.


آنچه را در بالا گفتيم مضمونعبارتى است كه در مجمع البيان از ابو القاسم حسكانى با سلسله سندش از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است.


همين مضمون را بسيارى از مفسران اهل سنت ، و روات حديث با مختصرى تفاوت نقل كرده‏اند.


مرحوم علامه امينى در الغدير آن را از سى نفر از علماى معروف


تفسير نمونه ج : 25ص :8


اهل سنت نقل مى‏كند ( با ذكر مدرك و نقل عين عبارت ) از جمله : تفسير غريب القرآن حافظ ابو عبيد هروى.


تفسير شفاء الصدور ابو بكر نقاش موصلى.


تفسير الكشف و البيان ابو اسحاق ثعالبى.


تفسير ابو بكر يحيى القرطبى.


تذكره ابو اسحاق ثعالبى .


كتاب فرائد السمطين حموينى.


كتاب درر السمطين شيخ محمد زرندى.


تفسير سراج المنير شمس الذين شافعى.


كتاب سيره حلبى.


كتاب نور الابصار سيد مؤمن شبلنجى.


و كتاب شرح جامع الصغير سيوطى از شمس الدين الشافعى.


و غير اينها.


در بسيارى از اين كتب تصريح شده كه آيات فوق در همين رابطه نازل شده است ، البته درباره اينكه اين شخص حارث بن نعمان بوده يا جابر بن نذر يا نعمان بن حارث فهرى اختلاف است ، و مى‏دانيم اين امر تاثيرى در اصل مطلب ندارد.


البته بعضى از مفسران يا محدثانى كه فضائل على (عليه‏السلام‏) را با ناخشنودى مى‏پذيرند ايرادهاى مختلفى بر اين شان نزول گرفته‏اند كه در پايان بحث تفسيرى به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد .



تفسير نمونه ج : 25ص :9


تفسير : عذاب فورى


سوره معارج از اينجا آغاز مى‏شود كه مى‏فرمايد : تقاضا كننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد ( سال سائل بعذاب واقع).


اين تقاضا كننده همانگونه كه در شان نزول گفتيم نعمان بن حارث يا نضر بن حارث بود كه به هنگام منصوب شدن على (عليه‏السلام‏) به مقام خلافت و ولايت در غدير خم و پخش شدن اين خبر در شهرها بسيار خشمگين گشت ، و خدمت رسول خدا آمد و گفت : آيا اين از ناحيه تو است ، يا از ناحيه خداوند ؟ پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) صريحا فرمود : از ناحيه خدا است ، او بيشتر ناراحت شد ، و گفت خداوندا ! اگر اين حق است و از ناحيه تو است سنگى از آسمان بر ما فرود آور ، و در اين هنگام سنگى فرود آمد و بر سر او خورد و او را كشت .


در برابر اين تفسير تفسير ديگرى است كه از اين كلى‏تر است مطابق اين تفسير منظور اين است كه كسى از پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سؤال كرد كه اين عذابى كه تو مى‏گوئى بر چه كسى واقع مى‏شود ؟ و آيه بعد جواب مى‏دهد : براى كافرين خواهد بود .


و مطابق تفسير سومى اين سؤال كننده پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه تقاضاى عذاب براى كفار كرد و نازل شد.



تفسير نمونه ج : 25ص :10


ولى تفسير اول علاوه بر اينكه با خود آيه سازگارتر است ، دقيقا منطبق بر روايات متعددى است كه در شان نزول وارد شده.


سپس مى‏افزايد : اين عذاب مخصوص كافران است و هيچكس نمى‏تواند از آن جلوگيرى كند ( للكافرين ليس له دافع).


و در آيه بعد به كسى كه اين عذاب از ناحيه او است اشاره كرده ، مى‏گويد : اين عذاب از سوى خداوندى است كه صاحب آسمانهائى است كه فرشتگان بر آن صعود مى‏كنند ( من الله ذى المعارج ) .


معارج جمع معرج به معنى پله يا جائى است كه از آنجا صعود مى‏كنند و از آنجا كه خداوند مقامات مختلفى براى فرشتگان قرار داده كه با سلسله مراتب به سوى قرب خدا پيش مى‏روند ، خداوند به ذى المعارج توصيف شده است.


آرى اين فرشتگانند كه ماموريت عذاب كافران و مجرمان دارند ، و همانها بودند كه بر ابراهيم خليل (عليه‏السلام‏) نازل شدند ، و به او خبر دادند كه ما مامور نابودى قوم لوط هستيم ، و صبحگاهان شهرهاى آن قوم آلوده و ننگين را زير و رو كردند همانها ماموريت عذاب را درباره مجرمان ديگر نيز انجام مى‏دهند .


بعضى از مفسران معارج را به معنى فضائل و مواهب الهى و بعضى به معنى


تفسير نمونه ج : 25ص :11


فرشتگان تفسير كرده‏اند ، ولى معنى اول مناسبتر ، و با مفهوم لغوى كلمه سازگارتر است.


نكته اشكالات واهى بهانه‏جويان!


معمولا در مواردى كه آيات قرآن يا روايات اشاره به فضائل خاصى درباره امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) مى‏كند بعضى اصرار دارند تا آنجا كه مى‏توانند مطلب را ناديده گرفته ، يا توجيه انحرافى كنند ، و با دقت و وسوسه خاصى مساله را تعقيب نمايند ، در حالى كه اگر اين فضائل براى ديگران باشد با سماحت و سهولت و آسانى از آن مى‏گذرند ! نمونه زنده اين كلام اشكالات هفتگانه‏اى است كه ابن تيميه در كتاب منهاج السنة در مورد احاديثى كه در شان نزول آيات فوق آمده است بيان كرده كه ما به طور فشرده به بيان آن مى‏پردازيم .


1 -داستان غدير بعد از بازگشت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از حجة الوداع يعنى در سال دهم هجرت واقع شد در حالى كه سوره معارج از سوره‏هاى مكى است كه قبل از هجرت نازل شده است.


پاسخ : همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرديم بسيارى از سوره‏ها است به نام مكى ناميده مى‏شود در حالى كه بعضى از آيات نخستين آن طبق تصريح مفسران در مدينه نازل شده ، و به عكس سوره‏هائى است كه رسما مدنى ناميده مى‏شود ولى بعضى از آيات آن در مكه نازل گشته است .


2 -در اين حديث آمده است كه حارث بن نعمان خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)


تفسير نمونه ج : 25ص :12


در ابطح رسيد ، و مى‏دانيم ابطح دره‏اى است در مكه و اين با نزول آيه بعد از داستان غدير مناسب نيست.


پاسخ اولا تعبير به ابطح فقط در بعضى از روايات است ، نه در همه روايات ، و ثانيا ابطح و بطحاء به معنى هر زمين شنزارى است كه سيل از آن جارى مى‏شود ، و اتفاقا در سرزمين مدينه نيز مناطقى وجود دارد ، كه آن را ابطح يا بطحاء مى‏نامند ، و در اشعار عرب و روايات بسيار به آن اشاره شده است .


3 -آيه و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء ( انفال - 32 ) مسلما بعد از جنگ بدر نازل شده ، و سالها قبل از داستان غدير است.


جواب كسى نگفته است كه شان نزول آن آيه ، داستان غدير است بلكه سخن در آيه سال سائل بعذاب واقع مى‏باشد.


و اما آيه 32 سوره انفال چيزى است كه حارث بن نعمان از آن در كلام خود استفاده كرد و اين ربطى به شان نزول ندارد ، ولى تعصبهاى افراطى سبب مى‏شود كه انسان از چنين مطلب روشن غافل گردد .


4 -قرآن مجيد مى‏گويد : و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون : خداوند آنها را عذاب نمى‏كند در حالى كه تو در ميان آنها هستى ، و خداوند آنها را عذاب نمى‏كند در حالى كه استغفار مى‏كنند ( انفال - 33 ) اين آيه مى‏گويد : با وجود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هرگز عذابى نازل نخواهد شد.


پاسخ : آنچه قابل قبول است اينكه عذاب عمومى و دستجمعى به خاطر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) وجود نداشت ، ولى عذابهاى خصوصى و شخصى كرارا بر افراد نازل


تفسير نمونه ج : 25ص :13


شد ، چنانكه تاريخ اسلام گواه است كه افراد متعددى مانند ابو زمعه و مالك بن طلاله و حكم بن ابى العاص و غير آنها به خاطر نفرين پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) يا بدون آن گرفتار عذاب شدند.


علاوه بر اين آيه فوق تفسيرهاى ديگرى نيز دارد كه طبق آن استدلال به آن در اينجا ممكن نيست ( به تفسير نمونه جلد 7 صفحه 154 ذيل همان آيه 33 انفال مراجعه شود).


5 -اگر چنين شان نزولى صحيح بود بايد مانند داستان اصحاب الفيل معروف شود .


پاسخ : اين شان نزول به قدر كافى مشهور و معروف است و در بالا اشاره كرديم كه حداقل درسى كتاب از كتب تفسير و حديث آمده وانگهى عجيب است كه انتظار داشته باشيم يك حادثه شخصى همانند يك حادثه عمومى مثل داستان اصحاب الفيل انعكاس يابد ، چرا كه آن داستان جنبه همگانى داشت ، سر تا سر مكه را گرفته بود و يك لشكر بزرگ طى آن نابود گشت ، ولى داستان حارث بن نعمان تنها مربوط به يك نفر است!


6 -از اين حديث استفاده مى‏شود كه حارث بن نعمان مبانى اسلام را قبول داشت چگونه ممكن است يك مسلمان در عصر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به چنين عذابى گرفتار شود ؟ پاسخ : اين ايراد نيز ناشى از تعصب شديد است ، زيرا احاديث فوق به خوبى نشان مى‏دهد كه او نه تنها گفته پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را قبول نداشت بلكه به خداوند نيز معترض بود كه چرا چنين دستورى را درباره على (عليه‏السلام‏) به پيامبرش داده است ؟ ! و اين شديدترين مرتبه كفر و ارتداد محسوب مى‏شود .


7 -در كتابهاى معروفى مانند استيعاب كه نام صحابه آمده است اسمى از حارث بن نعمان نمى‏بينيم.



تفسير نمونه ج : 25ص :14


پاسخ : آنچه در اين كتاب و مانند آن از نامهاى صحابه آمده تنها مربوط به قسمتى از صحابه است ، مثلا در كتاب اسد الغابة كه از مهمترين كتبى است كه اصحاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بر مى‏شمرد تنها هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهار نفر را برشمرده ، در حالى كه مى‏دانيم تنها در حجة الوداع صدهزار نفر يا بيشتر در محضر پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بودند ، بنابر اين شكى نيست كه بسيارى از صحابه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نامشان در اين كتب نيامده است .



تفسير نمونه ج : 25ص :15


تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فى يَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْف سنَةٍ(4) فَاصبرْ صبراً جَمِيلاً(5) إِنهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً(6) وَ نَرَاهُ قَرِيباً(7)


ترجمه:


4 -فرشتگان و روح ( فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.


5 -بنابر اين صبر جميل پيشه كن.


6 -زيرا آنها آن روز را دور مى‏بينند.


7 -و ما آن را نزديك مى‏بينيم!


 


تفسير : روزى به اندازه پنجاه هزار سال!


بعد از ذكر داستان عذاب دنيوى كسى كه تقاضاى عذاب الهى كرده بود وارد بحثهاى معاد و عذابهاى اخروى مجرمان در آن روز مى‏شود ، نخست مى‏فرمايد : فرشتگان و روح به سوى او ( خداوند ) عروج مى‏كنند در روزى كه مقدارش


تفسير نمونه ج : 25ص :16


پنجاه هزار سال است ( تعرج الملائكة و الروح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنة).


مسلما منظور از عروج فرشتگان عروج جسمانى نيست ، بلكه عروج روحانى است ، يعنى آنها به مقام قرب خدا مى‏شتابند ، و در آن روز كه روز قيامت است آماده گرفتن فرمان ، و اجراى آن مى‏باشند ، همانگونه كه در تفسير آيه 17 سوره حاقه گفتيم كه منظور از جمله و الملك على ارجائها فرشتگان در اطراف آسمان قرار مى‏گيرند اينست كه در آنروز آنها گرداگرد آسمانها ايستاده و آماده انجام هر گونه فرمانند.


منظور از روح همان روح الامين بزرگ فرشتگان است كه در سوره قدر نيز به او اشاره شده است ، آنجا كه مى‏گويد : تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر : در شب قدر فرشتگان روح به فرمان پروردگارشان براى تقدير امور نازل مى‏شوند ( قدر - 4).


البته روح معانى مختلفى دارد كه در هر مورد به تناسب قرائن موجود ممكن است مفهوم خاصى ببخشد : روح انسان ، روح به معنى قرآن ، و روح به معنى روح القدس و به معنى فرشته وحى همه از معانى روح است كه در آيات ديگرقرآن به آنها اشاره شده.


و اما تعبير به پنجاه هزار سال از اين نظر است كه آن روز بر حسب سالهاى دنيا تا اين حد ادامه پيدا مى‏كند ، و با آنچه در آيه 5 سوره سجده آمده


تفسير نمونه ج : 25ص :17


است كه مقدار آن را يكهزار سال تعيين مى‏نمايد منافاتى ندارد ، زيرا همانگونه كه در روايات وارد شده است در قيامت پنجاه موقف است ، و هر موقف به اندازه يكهزار سال طول مى‏كشد.


بعضى نيز احتمال داده‏اند عدد پنجاه هزار سال براى تكثير باشد نه تعداد يعنى آن روز بسيار طولانى است.


و به هر حال اين درباره مجرمان و ظالمانو كافران است ، لذا در حديثى از ابو سعيد خدرى آمده است كه بعد از نزول اين آيه كسى عرض كرد اى رسول خدا ! چقدر آن روز طولانى است ؟ فرمود : و الذى نفس محمد بيده انه ليخف على المؤمن حتى يكون أخف عليه من صلاة مكتوبة يصليها فى الدنيا : قسم به كسى كه جان محمد به دست او است آن روز براى مؤمن سبك و آسان مى‏شود آسانتر از يك نماز واجب كه در دنيا مى‏خواند.


در آيه بعد پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب ساخته ، مى‏فرمايد : صبر جميل پيشه كن ، و در برابر استهزاء و تكذيب و آزار آنها شكيبا باش ( فاصبر صبرا جميلا ) .


صبر جميل به معنى شكيبائى زيبا و قابل توجه است ، و آن صبر و استقامتى است كه تداوم داشته باشد ، ياس و نوميدى به آن راه نيابد ، و توأم با بيتابى و جزع و شكوه و آه و ناله نگردد ، و در غير اين صورت جميل نيست.



تفسير نمونه ج : 25ص :18


سپس مى‏افزايد زيرا آنها چنان روزى را بعيد و دور مى‏بينند ( انهم يرونه بعيدا).


و ما آنرا قريب و نزديك مى‏بينيم ( و نراه قريبا).


آنها اصلا باور نمى‏كنند چنان روزى در كار باشد كه حساب همه خلايق را برسند و كوچكترين گفتار و كردار آنها محاسبه شود ، آن هم در روزى كه پنجاه هزار سال به طول مى‏انجامد ، ولى آنها در حقيقت خدا را نشناخته‏اند و در قدرت او شك و ترديد دارند .


آنها مى‏گويند : مگر ممكن است استخوانهاى پوسيده ، و خاكهائى كه هر ذره‏اى از آن در گوشه‏اى پراكنده گشته است بار ديگر جمع شود.


و لباس حيات در تن بپوشد ؟ ( همانگونه كه قرآن در ساير آياتش اين تعبيرات را از آنها نقل كرده است ) وانگهى مگر روز پنجاه هزار سال امكان پذير است ؟!.


جالب اينكه علم امروز مى‏گويد مقدار روز در هر كره‏اى از كرات آسمانى با ديگر كرات متفاوت است ، زيرا تابع مقدار زمانى است كه آنكره يكبار به دور محور خود مى‏چرخد ، و لذا روز در كره ماه به اندازه دو هفته در كره زمين است ، حتى مى‏گويند ممكن است با گذشت زمان كره زمين از سرعت حركت وضعى خود بكاهد و مقدار يكروز معادل يك ماه يا يكسال يا صدها سال شود.


نمى‏گوئيم روز قيامت چنين است بلكه مى‏گوئيم روز معادل پنجاه هزار سال ، حتى با مقياسهاى عالم دنيا چيز عجيبى نيست.



تفسير نمونه ج : 25ص :19


يَوْمَ تَكُونُ السمَاءُ كالمُْهْلِ‏(8) وَ تَكُونُ الجِْبَالُ كالْعِهْنِ‏(9) وَ لا يَسئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً(10) يُبَصرُونهُمْيَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِى مِنْ عَذَابِ يَوْمِئذِ بِبَنِيهِ‏(11) وَ صحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ‏(12) وَ فَصِيلَتِهِ الَّتى تُئْوِيهِ‏(13) وَ مَن فى الأَرْضِ جَمِيعاً ثمَّ يُنجِيهِ‏(14) َكلاإِنهَا لَظى‏(15) نَزَّاعَةً لِّلشوَى‏(16) تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلى‏(17) وَ جَمَعَ فَأَوْعَى‏(18)



تفسير نمونه ج : 25ص :20


ترجمه:


8 -همان روز كه آسمان همچون فلز گداخته مى‏شود.


9 -و كوهها مانند پشم رنگين متلاشى خواهد بود.


10 -و هيچ دوست صميمى سراغ دوستش را نمى‏گيرد!


11 -آنان را به آنها نشان مى‏دهند ( ولى هر كس گرفتار كار خويشتن است ) چنان است كه گنهكار دوست مى‏دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند .


12 -و همسر و برادرش را.


13 -و قبيله‏اش كه هميشه از او حمايت مى‏كردند.


14 -و تمام مردم روى زمين را تا مايه نجاتش شود.


15 -اما هرگز چنين نيست شعله‏هاى سوزان آتش است.


16 -دست و پا و پوست سر را مى‏كند و مى‏برد.


17 -و كسانى را كه به فرمان خدا پشت كردند صدا مى‏زند.


18 -و آنها كه اموال را جمع و ذخيره كردند.


تفسير : آن روز كه هيچ دوست صميمى سراغ دوستش را نمى‏گيرد


در اين آيات ، بحثهاى گذشته درباره قيامت با شرح و توضيح بيشترى ادامه مى‏يابد ، مى‏فرمايد : همان روزى كه آسمان همچون فلز گداخته مى‏شود ( يوم تكون السماء كالمهل ) .


و كوهها مانند پشم رنگين زده شده خواهد بود ( و تكون الجبال


تفسير نمونه ج : 25ص :21


كالعهن).


مهل ( بر وزن قفل ) به معنى فلز گداخته است ، و گاه به معنى درد خاصى است كه در روغن زيتون ته‏نشين مى‏شود ، و در اينجا مناسب همان معنى اول است ، هر چند در مقام تشبيه تفاوت چندانى با هم ندارند.


عهن به معنى پشم زده شده‏اى است كه رنگين باشد.


آرى در آن روز آسمانها از هم متلاشى و ذوب مى‏شود ، و كوهها درهم كوبيده و خرد و سپس با تند بادى در فضا پراكنده مى‏گردد ، همچون پشمى كه تند باد آن را با خود ببرد و چون كوهها رنگهاى مختلفى دارند تشبيه به پشمهاى رنگين شده‏اند ، و بعد از اين ويرانى ، جهانى نوين ايجاد مى‏گردد ، و انسانها حيات نوين خود را از سر مى‏گيرند .


هنگامى كه رستاخيز در آن جهان نو بر پا مى‏شود آنچنان وضع حساب و رسيدگى به اعمال وحشتناك است كه همه در فكر خويشند ، احدى به ديگرى نمى‏پردازد ، و هيچ دوست گرم و صميمى سراغ دوستش را نمى‏گيرد ( و لا يسئل حميم حميما ) .


همه به خود مشغولند ، و هر كس در فكر نجات خويش است ، همانگونه كه در آيه 37 عبس آمده است : لكل امرى‏ء منهم يومئذ شان يغنيه : هر يك از آنها آن روز چنان گرفتارى دارد كه تمام فكر او را به خود مشغول مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 25ص :22


نه اينكه دوستان صميمى خود را در آنجا نشناسند ، بلكه مخصوصا دوستانشان را به آنها نشان مى‏دهند در عين حال هر كس گرفتار كار خويشتن است ( يبصرونهم).


مساله اين است كه هول و وحشت بيش از آن است كه بتواند به ديگرى بينديشد.


و در ادامه همين سخن و ترسيم آن صحنه وحشتناكمى‏افزايد : وضع چنان است كه گنهكار دوست مى‏دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند ( يود المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه).


نه تنها فرزندانش بلكه دوست دارد همسر و برادرش را نيز بدهد ( و صاحبته و اخيه).


و همچنين فاميل و قبيله‏اى كه به آن تعلق داشت و از او حمايت مى‏كرد ( و فصيلته التى تؤيه).


بلكه تمام كسانى را كه در روى زمين هستند همگى را فدا كند تا مايه نجاتش شود ( و من فى الارض جميعا ثم ينجيه).



تفسير نمونه ج : 25ص :23


آرى به قدرى عذاب خدا در آن روز هولناك است كه انسان مى‏خواهد عزيزترين عزيزان را كه در چهار گروه در اينجا خلاصه شده‏اند ( فرزندان ، همسران ، برادران ، و فاميل نزديك كه يار و ياور او هستند ) همه را براى نجات خود فدا كند ، نه فقط آنها بلكه حاضر است تمام مردم روى زمين براى رهائى او از عذاب قربانى شوند ! يود از ماده ود ( بر وزن حب ) به معنى دوست داشتن توأم با تمنى است ، و به گفته راغب در هر يك از اين دو معنى ( بلكه در هر دو معنى ) نيز به كار مى‏رود .


يفتدى از ماده فداء به معنى حفظ كردن خود از مصائب و مشكلات به وسيله پرداخت چيزى است.


فصيلة به معنى عشيره و فاميل و قبيله‏اى است كه انسان از آن منفصل و جدا شده است .


تؤيه از ماده ايواء به معنى انضمام كردن چيزى به ديگرى است سپس به معنى پناه دادن به كار رفته.


جمعى از مفسران گفته‏اند تعبير به ثم در جمله ثم ينجيه نشان مى‏دهد كه آنها مى‏دانند اين فداها بعيد است اثر كند ( زيرا ثم معمولا براى بعد و فاصله و تراخى مى‏آيد).


ولى در جواب همه اين تمناها و آرزوها مى‏فرمايد : هرگز چنين نيست هيچ فديه و فدائى پذيرفته نمى‏شود ( كلا).


آن شعله‏هاى سوزان آتش است ( انها لظى).


پيوسته زبانه مى‏كشد ، و هر چيز را در كنار و مسير خود مى‏يابد مى‏سوزاند .



تفسير نمونه ج : 25ص :24


دست و پا و پوست سر را مى‏كند و با خود مى‏برد ( نزاعة للشوى).


لظى به معنى شعله خالص آتش است ، و يكى از نامهاى جهنم نيز مى‏باشد ، و در آيات فوق هر دو معنى ممكن است.


نزاعة به معنى چيزى است كه پى‏درپى جدا مى‏كند.


و شوى به معنى دست و پا و اطراف بدن است ، و گاه به معنى بريان كردن نيز آمده ، ولى در اينجا منظور همان معنى اول است ، زيرا هنگامى كه آتش سوزان و شعله‏ورى به چيزى مى‏رسد اول اطراف و جوانب و شاخ و برگ آن را مى‏سوزاند و جدا مى‏كند.


بعضى از مفسران شوى را در اينجا به معنى پوست تن ، و بعضى به معنى پوست سر ، و بعضى به معنى گوشت ساق پا ، تفسير كرده‏اند ، و همه اينها در آن مفهوم وسيعى كه گفتيم جمع است ، و عجب اينكه با اينهمه مصيبت مرگ و ميرى در كار نيست ! سپس به كسانى اشاره مى‏كند كه طعمه چنان آتشى هستند ، مى‏فرمايد : اين شعله سوزان كسانى را كه پشت به فرمان خدا كردند و از اطاعت او روى گردان شدند صدا مى‏زند و به سوى خود مى‏خواند ( تدعوا من ادبر و تولى ) .


و آنها كه اموال را جمع كردند و ذخيره نمودند و در راه خدا انفاق نكردند ( و جمع فاوعى).


به اين ترتيب اين آتش سوزان با زبان حال و جاذبه مخصوصى كه نسبت به


تفسير نمونه ج : 25ص :25


مجرمان دارد ، يا با زبان قال كه خداوند به او داده ، پيوسته آنها را صدا مى‏زند و به سوى خود فرا مى‏خواند ، همانها كه داراى اين دو صفتند پشت به ايمان كرده و از طاعت خدا و رسول (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سر برتافته و از سوى ديگر دائما در فكر جمع مال از حرام و حلال و ذخيره كردن آن بوده‏اند بى‏آنكه به حقوق مستمندان توجه كنند ، و يا اصلا فلسفه اين نعمت الهى يعنى مال را بدانند.



تفسير نمونه ج : 25ص :26


إِنَّ الانسنَ خُلِقَ هَلُوعاً(19) إِذَا مَسهُ الشرُّ جَزُوعاً(20) وَ إِذَا مَسهُ الخَْيرُ مَنُوعاً(21) إِلا الْمُصلِّينَ‏(22) الَّذِينَ هُمْ عَلى صلاتهِمْ دَائمُونَ‏(23) وَ الَّذِينَ فى أَمْوَلهِِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ‏(24) لِّلسائلِ وَ الْمَحْرُومِ‏(25) وَ الَّذِينَ يُصدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ‏(26) وَ الَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبهِم مُّشفِقُونَ‏(27) إِنَّ عَذَاب رَبهِمْ غَيرُ مَأْمُونٍ‏(28)



تفسير نمونه ج : 25ص :27


ترجمه:


19 -انسان حريص و كم طاقت آفريده شده.


20 -هنگامى كه بدى به او رسد بيتابى مى‏كند .


21 -و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‏شود.


22 -مگر نمازگزاران.


23 -آنها كه نمازها را مرتبا بجا مى‏آورند.


24 -و آنها كه در اموالشان حق معلومى است.


25 -براى تقاضا كنندگان و محرومان.


26 -و آنها كه به روز جزا ايمان دارند.


27 -و آنها كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند.


28 -چرا كه هيچگاه خود را از عذاب پروردگار در امان نمى‏بينند.


تفسير : اوصاف انسانهاى شايسته


بعد از ذكر گوشه‏اى از عذابهاى قيامت به ذكر اوصاف افراد بى‏ايمان و در مقابل آنها مؤمنان راستين مى‏پردازد تا معلوم شود چرا گروهى اهل عذابند و گروهى اهل نجات .


نخست مى‏فرمايد : انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است ( ان الانسان خلق هلوعا).


هنگامى كه بدى به او رسد بسيار جزع و بيتابى مى‏كند ( اذا مسه الشر جزوعا).



تفسير نمونه ج : 25ص :28


و هنگامى كه خوبى به او رسد از ديگران دريغ مى‏دارد ( و اذا مسه الخير منوعا).


جمعى از مفسران و ارباب لغت هلوع را به معنى حريص و جمعى به معنى كم طاقت تفسير كرده‏اند ، بنابر تفسير اول در اينجا به سه نكته منفى اخلاقى در وجود اينگونه انسانها اشاره شده ، حرصو جزع و بخل و بنابر تفسير دوم به دو نكته جزع و بخل زيرا آيه دوم و سوم تفسيرى است براى معنى ( هلوع).


اين احتمال نيز وجود دارد كه هر دو معنى در اين واژه جمع باشد ، چرا كه اين دو وصف لازم و ملزوم يكديگرند ، آدمهاى حريص غالبا بخيلند ، و در برابر حوادث سوء كم تحمل ، و عكس آن نيز صادق است.


در اينجا سؤال يا سؤالهائى مطرح مى‏شود كه اگر خداوند انسان را براى سعادت و كمال آفريده چگونه در طبيعت او شر و بدى قرار داده است ؟ وانگهى آيا ممكن است خداوند چيزى را با صفتى بيافريند ، و سپس آفرينش خود را مذمت كند ؟ و از همه اينها گذشته قرآن در آيه 4 سوره تين صريحا مى‏گويد : لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم : ما انسان را به بهترين صورت و ساختمان آفريديم .


مسلما منظور اين نيست كه ظاهر انسان خوب و باطنش زشت و بد است ، بلكه كل خلقت انسان به صورت احسن تقويم است ، و همچنين آيات ديگرى كه مقام والاى انسان را مى‏ستايند ، اين آيات با آيه مورد بحث چگونه سازگار است ؟


تفسير نمونه ج : 25ص :29


پاسخ همه اين سؤالات با توجه به يك نكته روشن مى‏شود ، و آن اين است كه خداوند نيروها و غرائز و صفاتى در انسان آفريده است كه اينها بالقوه وسيله تكامل و ترقى و سعادت او محسوب مى‏شوند ، بنابر اين صفات و غرائز مزبور ذاتا بد نيست ، بلكه وسيله كمال است ، اما هنگامى كه همين صفات در مسير انحرافى قرار گيرد ، و از آن سوء استفاده شود ، مايه نكبت و بدبختى و شر و فساد خواهد بود .


فى المثل همين حرص نيروئى است كه به انسان اجازه نمى‏دهد به زودى از تلاش و كوشش بازايستد ، و با رسيدن به نعمتى سير شود ، اين يك عطش سوزان است كه بر وجود انسان مسلط است ، اگر اين صفت در مسير تحصيل علم و دانش به كار افتد ، و انسان حريص در علم و يا به تعبير ديگر تشنه و عاشق بى‏قرار علم باشد ، مسلما مايه كمال او است ، اما اگر آن در مسير ماديات به كار افتد مايه شر و بدبختى و بخل مى‏گردد .


به تعبير ديگر : اين صفت شاخه‏اى از حب ذات است ، و مى‏دانيم حب ذات چيزى است كه انسان را به سوى كمال مى‏فرستد ، اما اگر در مسير انحرافى واقع شود به سوى انحصارطلبى ، و بخل و حسد و مانند آن پيش مى‏رود.


در مورد مواهب ديگر نيز مطلب همين گونه است ، خداوند قدرت عظيمى در دل اتم آفريده كه مسلما مفيد و سودمند است ، ولى هر گاه از اين قدرت درونى اتم سوء استفاده شود و از آن بمبهاى ويرانگر بسازند ، نه نيروگاههاىبرق و وسائل صنعتى ديگر ، اين مايه شر و فساد خواهد بود.


و با توجه به بيان فوق ، مى‏توان ميان تمام آياتى كه در قرآن مجيد درباره انسان وارد شده است جمع كرد.



تفسير نمونه ج : 25ص :30


سپس به ذكر اوصاف انسانهاى شايسته به صورت يك استثنا ضمن بيان نه صفت از اوصاف بر جسته پرداخته ، مى‏گويد : مگر نمازگزاران ( الا المصلين).


همان نمازگزارانى كه نمازهاى خود را تداوم مى‏بخشند ( الذين هم على صلاتهم دائمون).


اين نخستين ويژگى آنهاست كه ارتباط مستمر با درگاه پروردگار متعال دارند ، و اين ارتباط از طريق نماز تامين مى‏گردد ، نمازى كه انسان را از فحشاء و منكر باز مى‏دارد ، نمازى كه روح و جان انسان را پرورش مى‏دهد ، و او را همواره به ياد خدا مى‏دارد ، و اين توجه مستمر مانع از غفلت و غرور ، و فرو رفتن در درياى شهوات ، و اسارت در چنگال شيطان و هواى نفس مى‏شود .


بديهى است منظور از مداومت بر نماز اين نيست كه هميشه در حال نماز باشند ، بلكه منظور اين است در اوقات معين نماز را انجام مى‏دهند.


اصولا هر كار خيرى آنگاه در انسان اثر مثبت مى‏گذارد كه تداوم داشته باشد ، و لذا در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ان احب الاعمال الى الله ما دام و ان قل : محبوبترين اعمال نزد خدا چيزى است كه مداومت داشته باشد ، هر چند كم باشد .


قابل توجه اينكه در حديثى از امام باقر (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : منظور اين است هر گاه انسان چيزى از نوافل را بر خود فرض مى‏كند همواره به آن ادامه دهد.



تفسير نمونه ج : 25ص :31


و در حديث ديگرى از همان امام (عليه‏السلام‏) نقل شده كه فرمود : اين آيه اشاره به نافله است ، و آيه و الذين هم على صلاتهم يحافظون ( كه در چند آيه بعد مى‏آيد ) ناظر به نماز فريضه.


اين تفاوت ممكن است از اينجا باشد كه تعبير به محافظت مناسب نمازهاى واجب است كه دقيقا آنها را بايد در وقتهاى معين انجام داد ، اما تعبير به تداوم مناسب نمازهاى مستحب است ، چرا كه انسان مى‏تواند آنها را انجام دهد و گاه ترك كند .


به هر حال بعد از ذكر نماز كه بهترين اعمال ، و بهترين حالات مؤمنان است ، به دومين ويژگى آنها پرداخته مى‏افزايد : كسانى كه در اموالشان حق معلومى است ( و الذين فى اموالهم حق معلوم).


براى تقاضا كنندگان و محرومان ( للسائل و المحروم).


و به اين ترتيب هم ارتباطشان را با خالق حفظ مى‏كنند ، و هم پيوندشان را با خلق خدا .


بعضى از مفسران معتقدند كه منظور از حق معلوم در اينجا همان زكات است كه مقدار معينى دارد ، و از مصارف آن سائل و محروم است ، در حالى كه مى‏دانيم اين سوره مكى است و حكم زكات در مكه نازل نشده بود ، يا اگر نازل شده بود مقدار معين نداشت ، لذا بعضى ديگر معتقدند : مراد از حق معلوم چيزى غير از زكات است كه انسان بر خود لازم مى‏شمرد كه به نيازمندان دهد شاهد اين تفسير حديثى است كه از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده كه وقتى از تفسير اين آيه


تفسير نمونه ج : 25ص :32


سؤال كردند كه آيا اين چيزى غير از زكات است ؟ فرمود : هو الرجل يؤتيه الله الثروة من المال ، فيخرج منه الالف و الالفين و الثلاثة آلاف و الاقل و الاكثر ، فيصل به رحمه ، و يحمل به الكل عن قومه : آرى اين درباره كسى است كه خداوند ثروت و مالى به او مى‏بخشد و او به مقدار هزار يا دو هزار يا سه هزار يا بيشتر و كمتر از آن جدا كرده و با آن صله رحم مى‏كند و مشقت از قوم خود بر مى‏دارد .


تفاوت ميان سائل و محروم اين است كه سائل كسى است كه حاجت خود را مى‏گويد و تقاضا مى‏كند ، و محروم كسى است كه شرم و حيا مانع تقاضاى او است ، و در حديثى از امام صادق (عليه‏السلام‏) آمده است : محروم كسى است كه زحمت در كسب و كار مى‏كشد ولى زندگى او پيچيده شده است .


اين حديث نيز مناسب همان تفسيرى است كه ذكر شده ، زيرا چنين اشخاصى كمتر روى سؤال دارند.


شرح بيشترى درباره حق مزبور و تفسير سائل و محروم در جلد 22 تفسير نمونه صفحه 323 آمده است ( ذيل آيه 19 ذاريات).


به هر حال انجام اين كار از يك سو اثر اجتماعى دارد ، و با فقر و محروميت مبارزه مى‏كند ، و از سوى ديگر اثر اخلاقى روى كسانى كه به آن عمل مى‏كنند مى‏گذارد ، و قلب و جانشان را از حرص و بخل و دنيا پرستى مى‏شويد .


آيه بعد به سومين ويژگى آنها اشاره كرده مى‏افزايد : كسانى كه به روز جزا ايمان دارند ( و الذين يصدقون بيوم الدين).



تفسير نمونه ج : 25ص :33


و در ويژگى چهارم مى‏گويد : و كسانى كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند ( و الذين هم من عذاب ربهم مشفقون).


چرا كه هيچكس را از عذاب پروردگار در امان نمى‏بينند ( ان عذاب ربهم غير مامون).


آنها از يكسو ايمان به روز جزا دارند ، و با توجه به تعبير يصدقون كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد ، آنها پيوسته توجه دارند كه حساب و كتاب و جزائى در كار است.


بعضى از مفسران آن را به معنى تصديق عملى يعنى انجام وظائف و ترك محرمات تفسير كرده‏اند ، ولى ظاهر آيه مطلق است ، هم تصديق علمى و هم عملى را شامل مى‏شود.


ولى از آنجا كه ممكن است كسى ايمان به روز جزا داشته باشد اما خود را مشمول مجازات نشمرد ، مى‏گويد : آنها هرگز خود را در امان نمى‏بينند يعنى دائما احساس مسئوليت مى‏كنند ، حسنات خود را ناچيز و سيئات خويش را بزرگ محسوب مى‏دارند ، لذا در حديثى از امير مؤمنان (عليه‏السلام‏) آمده است كه به فرزندش نصيحت كرد و فرمود : فرزندم ! خف الله خوفا انك لو اتيته بحسنات اهل الارض لم يقبلها منك ، و ارج الله رجاءا انك لو اتيته بسيئات اهل الارض غفرها لك : آنچنان از خدا خائف باش كه اگر تمام حسنات مردم روى زمين را بياورى احتمال بده از تو نپذيرد ! و آنچنان به او اميدوار باش كه اگر تمام گناهان اهل زمين را داشته باشى احتمال ده تو را بيامرزد ! .



تفسير نمونه ج : 25ص :34


حتى خود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏فرمود : لن يدخل الجنة احدا عمله قالوا و لا انت يا رسول الله ؟ قال و لا انا ، الا ان يتغمدنى الله برحمته ! : هيچكس با عملش وارد بهشت نمى‏شود ، عرض كردند : حتى خود شما اى رسول خدا ؟ ! فرمود : آرى من هم چنين هستم ، مگر آنكه رحمت خدا شامل من شود !


تفسير نمونه ج : 25ص :35


وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظونَ‏(29) إِلا عَلى أَزْوَجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَت أَيْمَنهُمْ فَإِنهُمْ غَيرُ مَلُومِينَ‏(30) فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِك فَأُولَئك هُمُ الْعَادُونَ‏(31) وَ الَّذِينَ هُمْ لأَمَنَتهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَعُونَ‏(32) وَ الَّذِينَ هُم بِشهَدَتهِمْ قَائمُونَ‏(33) وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صلاتهِمْ يحَافِظونَ‏(34) أُولَئك فى جَنَّتٍ مُّكْرَمُونَ‏(35)


ترجمه:


29 -و آنها كه دامان خويش را از بى‏عفتى حفظ مى‏كنند.


30 -و آميزش جنسى جز با همسران و كنيزان ( كه در حكم همسرند ) ندارند ولى در بهره‏گيرى از اينها مورد سرزنش نخواهند بود.


31 -و هر كس ماوراء اين را طلب كند متجاوز است.


32 -و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى‏كنند.


33 -و آنها كه قيام به اداى شهادت حق مى‏نمايند.



تفسير نمونه ج : 25ص :36


34 -و آنها كه بر نماز مواظبت دارند.


35 -اين افراد در باغهاى بهشتى گراميند.


تفسير : بخش ديگرى از ويژگيهاى بهشتيان


در آيات گذشته چهار وصف ازاوصاف ويژه مؤمنان راستين و آنها كه در قيامت اهل بهشتند ذكر شد ، و در اين آيات به پنج وصف ديگر اشاره مى‏كند كه مجموعا نه وصف مى‏شود.


در نخستين توصيف مى‏فرمايد : آنها كسانى هستند كه فروج خويش را از بى‏عفتى حفظ مى‏كنند ( و الذين هم لفروجهم حافظون).


مگر نسبت به همسران و كنيزانشان كه در بهره‏گيرى از آنها هيچگونه ملامت و سرزنش ندارند ( الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين).


بدون شك غريزه جنسى از غرائز سركش انسان ، و سرچشمه بسيارى از گناهان است تا آنجا كه بعضى معتقدند در تمام پرونده‏هاى مهم جنائى اثرى از اين غريزه ديده مى‏شود ، لذا كنترل و حفظ حدود آن از نشانه‏هاى مهم تقوى است و به همين دليل بعد از ذكر نماز و كمك به نيازمندان و ايمان به روز قيامت و ترس از عذاب الهى كنترل اين غريزه ذكر شده است .


استثنائى كه ذيل آن آمده نشان مى‏دهد كه منطق اسلام هرگز اين نيست كه اين غريزه به كلى محو و نابود شود و كسى مانند راهبان و كشيشان بر خلاف قانون خلقت گام بردارد كه اين عملى است غالبا غير ممكن ، و به فرض امكان


تفسير نمونه ج : 25ص :37


غير منطقى ، و لذا رهبانها نيز نتوانستند اين غريزه را از صحنه زندگى حذف كنند ، و اگر به طور رسمى ازدواج نمى‏كنند بسيارى از آنها چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند ! رسوائيهائى كه از اين رهگذر ببار آمده كم نيست مورخان مسيحى همچون ويل دورانت و غير او پرده از روى آن برداشته‏اند .


تعبير به ازدواج همسران دائمى و موقت را هر دو شامل مى‏شود ، و اينكه بعضى گمان كرده‏اند اين آيه نفى ازدواج موقت مى‏كند ، به خاطر آن است كه نمى‏دانند آن هم نوعى ازدواج است.


در آيه بعد براى تاكيد بيشتر روى همين موضوع مى‏افزايد : كسانى كه ماوراى آن را طلب كنند متجاوز و خارج از مرزهاى الهىهستند ( فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون).


و به اين ترتيب اسلام طرح جامعه‏اى مى‏ريزد كه هم به غرائز فطرى در آن پاسخ داده مى‏شود ، و هم آلوده فحشاء و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نيست.


البته كنيزان از نظر اسلام داراى بسيارى از شرايط همسر و انضباطهاى قانونى او هستند هر چند در عصر و زمان ما موضوع آن منتفى است.


سپس به دومين و سومين اوصاف آنها اشاره كرده ، مى‏گويد : كسانى كه امانتها و عهد خود را رعايت مى‏كنند ( و الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون).


البته امانت معنى وسيعى دارد كه نه تنها امانتهاى مادى مردم را از هر نوع در بر مى‏گيرد ، بلكه امانتهاى الهى و پيامبران و پيشوايان معصوم همه


تفسير نمونه ج : 25ص :38


را شامل مى‏شود.


هر يك از نعمتهاى الهى امانتى از امانات او هستند ، پستهاى اجتماعى و مخصوصا مقام حكومت از مهمترين امانات است ، و لذا در حديث معروف امام باقر (عليه‏السلام‏) و امام صادق (عليه‏السلام‏) در تفسير آيه ان الله يامركم ان تؤدوا الامانات الى اهلها صريحا آمده است كه ولايت و حكومت را به اهلش واگذاريد.


در آيه 72 سوره احزاب نيز خوانديم كه مساله تكليف و مسئوليت به عنوان يك امانتبزرگ الهى معرفى شده است : انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و از همه مهمتر دين و آئين خدا و كتاب او قرآن ، امانت بزرگ او است ، كه بايد در حفظش كوشيد.


عهد نيز مفهوم وسيعى دارد كه هم عهدهاى مردمى را شامل مى‏شود و هم عهدها و پيمانهاى الهى را.


زيرا عهد هرگونه التزام و تعهدى است كه انسان نسبت به ديگرى مى‏دهد ، و بدون شك كسى كه ايمان به خدا و پيامبر او مى‏آورد با اين ايمان تعهدات وسيعى را پذيرفته است.


در اسلام اهميت فوق العاده زيادى به حفظ امانت و پاى بند بودن به تعهدات داده شده ، و از مهمترين نشانه‏هاى ايمان معرفى گرديده است .


بحث مشروحترى در اين زمينه در جلد سوم تفسير نمونه صفحه 432 ذيل آيه 58 سوره نساء داشتيم.


و در چهارمين وصف اضافه مى‏كند : كسانى كه براى اداى شهادت حق ، قيام مى‏كنند ( و الذينهم بشهاداتهم قائمون).



تفسير نمونه ج : 25ص :39


زيرا اقامه شهادت عادلانه و ترك كتمان آن يكى از مهمترين پايه‏هاى اقامه عدالت در جامعه بشرى است.


آنها كه مى‏گويند چرا ما به شهادت و گواهى دادن بر ضد اين و آن عداوت اينها را بخريم و درد سر براى خود بيافرينيم ، افرادى بى‏اعتنا به حقوق انسانى و فاقدروح اجتماعى و غير متعهد نسبت به اجراى عدالتند.


و لذا قرآن در آيات متعددى مسلمانان را دعوت به اداى شهادت حق كرده است ، و كتمان را گناه شمرده‏اند در فقه اسلامى نيز شهادت اهميت خاصى دارد و پايه اثبات بسيارى از حقوق فردى و اجتماعى شمرده شده و احكام ويژه‏اى دارد.


در آخرين وصف كه در واقع نهمين توصيف از اين مجموعه است بار ديگر به مساله نماز باز مى‏گردد ، همانگونه كه آغاز آن نيز از نماز بود ، مى‏فرمايد : كسانى كه نماز خود را محافظت مى‏كنند ( و الذين هم على صلاتهم يحافظون).


و همانگونه كه قبلا اشاره كرديم با توجه به بعضى از قرائن به نظر مى‏رسد كه نماز در اينجا اشاره به نماز واجب و در آيه گذشته اشاره به نماز نافله است .


البته در نخستين وصف اشاره به تداوم نماز بود ، اما در اينجا سخن از حفظ آداب و شرائط و اركان و خصوصيات آن است آدابى كه هم ظاهر نماز را از آنچه مايه فساد است حفظ مى‏كند ، و هم روح نماز را كه حضور قلب است تقويت مى‏نمايد ، و هم موانع اخلاقى را كه سد راه قبول آن است از بين مى‏برد ، بنابر اين هرگز تكرار محسوب نمى‏شود.



تفسير نمونه ج : 25ص :40


اين آغاز و پايان نشان مى‏دهد كه در ميان تمام اين اوصاف توجه به نماز برترين و مهمترين آنها است ، چرا چنين نباشد در حالى كه نماز مكتب عالى تربيت و مهمترين وسيله تهذيب نفوس و پاكسازى جامعه است .


و در پايان اين سخن مسير نهائى صاحبان اين اوصاف را بيان مى‏كند ، همانگونه كه در آيات گذشته مسير نهائى مجرمان را شرح داد ، در اينجا در يك جمله كوتاه و پر معنى مى‏فرمايد : كسانى كه داراى اين صفاتند در باغهاى بهشت جاى دارند و از هر نظر گرامى داشته مى‏شوند ( اولئك فى جنات مكرمون).


چرا گرامى نباشند ؟ در حالى كه ميهمانهاى خدا هستند ، و خداوند قادر و رحمان تمام وسائل پذيرائى را براى آنها فراهم ساخته است ، و در حقيقت اين دو تعبير ( جنات و مكرمون ) اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى است كه شامل حال اين گروه است .



تفسير نمونه ج : 25ص :41


فَمَا لِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَك مُهْطِعِينَ‏(36) عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشمَالِ عِزِينَ‏(37) أَ يَطمَعُ كلُّ امْرِىٍ مِّنهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ‏(38) َكلاإِنَّا خَلَقْنَهُم مِّمَّا يَعْلَمُونَ‏(39) فَلا أُقْسِمُ بِرَب المَْشرِقِ وَ المَْغَرِبِ إِنَّا لَقَدِرُونَ‏(40) عَلى أَن نُّبَدِّلَ خَيراً مِّنْهُمْ وَ مَا نحْنُ بِمَسبُوقِينَ‏(41)


ترجمه:


36 -اين كافران را چه مى‏شود كه با سرعت نزد تو مى‏آيند.


37 -از راست و چپ ، گروه گروه ( طمع بهشت دارند)!


38 -آيا هر يك از آنها طمع دارد كه در بهشت پر نعمت الهى وارد شود ؟


39 -هرگز چنين نيست ، ما آنها را از آنچه خودشان مى‏دانند آفريده‏ايم!


40 -سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم.


41 -بر اينكه جاى آنها را به كسانى بدهيم كه از آنها بهترند ، و ما هرگز مغلوب نخواهيم شد.


تفسير : به كدام روسفيدى طمع بهشت دارى ؟!


در آيات گذشته اين سوره بحثهائىپيرامون نشانه‏هاى مؤمنان و كفار


تفسير نمونه ج : 25ص :42


و سرنوشت هر يك از اين دو گروه آمده است ، در آيات بالا بار ديگر به شرحى پيرامون وضع كفار و استهزاى آنها نسبت به مقدسات باز مى‏گردد.


بعضى گفته‏اند اين آيات در مورد گروههائى از مشركان نازل شده كه وقتى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه آيات معاد را براى مسلمانان مى‏خواند ، آنها از هر گوشه و كنار مى‏آمدند و مى‏گفتند : اگر معادى در كار باشد وضع ما از اين افرادى كه به تو ايمان آورده‏اند در آن عالم بهتر است ، همانگونه كه در اين دنيا وضع مااز آنها بهتر مى‏باشد ! قرآن در پاسخ آنها چنين مى‏گويد : اين كافران را چه مى‏شود كه با سرعت نزد تو مى‏آيند ( فمال الذين كفروا قبلك مهطعين).


از راست و چپ گروه گروه مى‏آيند و طمع بهشت دارند ( عن اليمين و عن الشمال عزين).


آيا هر يك از آنها طمع دارد كه در بهشت پر نعمت الهى وارد شود ( ا يطمع كل امرى‏ء منهم ان يدخل جنة نعيم).


با كدام ايمان و با كدام عمل چنين شايستگى براى خود قائلند ؟ ! مهطعين جمع مهطع به معنى كسى است كه گردن مى‏كشد و با سرعت راه مى‏رود و در جستجوى چيزى است ، و گاه تنها به معنى گردن كشيدن براى خبر گرفتن مى‏آيد .


عزين جمع عزة ( بر وزن هبه ) به معنى جماعتهاى پراكنده است و ريشه اصلى آن عزو ( بر وزن جذب ) به معنى نسبت دادن است ، و از آنجا


تفسير نمونه ج : 25ص :43


كه هر گروهى كه با هم هستند به يكديگر نسبت و ارتباطى دارند ، و يا هدف واحدى را تعقيب مى‏كنند ، به جماعت و گروه عزه گفته شده.


به هر حال مشركان خود خواه و خودپرست از اين ادعاهاى بى‏اساس بسيار داشتند ، و مرفه بودن زندگى مادى خود را كه غالبا از طرق نامشروع و غارتگرى و مانند آن حاصل شده بود ، دليل بر بلندى مقامشان در پيشگاه خدا و محبوبيت نزد پروردگار مى‏پنداشتند ، سپس با يك مقايسه بى‏معنى مقامات والائى در قيامت براى خود قائل بودند .


درست است كه آنها به معاد البته به آن صورتى كه قرآن بيان مى‏كرد.


عقيده نداشتند ، ولى گاه به صورت احتمال روى آن بحث مى‏كردند كه اگر معادى باشد ما در جهان ديگر چنين و چنان خواهيم بود ، شايد اين سخن را از روى استهزا نيز مى‏گفتند.


در اينجا قرآن مجيد به پاسخ آنها پرداخته ، مى‏گويد : هرگز چنين نيست كه آنها وارد باغهاى پر نعمت بهشت شوند ، چرا كه ما آنها را از آنچه خودشان مى‏دانند آفريده‏ايم ( كلا انا خلقناهم مما يعلمون ) .


در حقيقت خداوند مى‏خواهد با اين جمله اولا غرور آنها را درهم بشكند ، زيرا مى‏گويد : خودتان بهتر مى‏دانيد كه ما شما را از چه چيز آفريده‏ايم ؟ از نطفه‏اى بى‏ارزش ، از آبى گنديده و پست ، پس اينهمه غرور و نخوت براى چيست ؟.


ثانيا پاسخى به استهزا كنندگان معاد مى‏گويد كه اگر شما در امر معاد شك داريد برويد و حال نطفه را بررسى كنيد ، و ببينيد چگونه از يك قطره آب بى‏ارزش موجودى بديع مى‏سازيم كه در تطورات جنينى هر روز خلقت


تفسير نمونه ج : 25ص :44


و آفرينش تازه‏اى به خود مى‏گيرد.


آيا خالق انسان از نطفه قادر نيست كه بعد از خاك شدن لباس حيات در تن انسان بپوشاند.


ثالثا اينها چگونه طمع بهشت دارند با اينكه در صحيفه اعمال خود اينهمه عمل گناه دارند ، زيرا موجودى كه از نطفه‏اى بى‏ارزش آفريده شده از نظر مادى شرافتى ندارد ، اگر شرفى هست به خاطر ايمان و عمل صالح است كه اينها فاقد آنند ، پس چگونه انتظار دارند در باغهاى بهشتى گام بنهند.


سپس براى تاكيد اين مطلب مى‏افزايد : سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم ... ( فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون).


بر اينكه جاى آنها را به كسانى بدهيم كه از آنها بهترند و ما هرگز در اين كار مغلوب نخواهيم شد ( على ان نبدل خيرا منهم و ما نحن بمسبوقين ) .


اين جمله ممكن است اشاره به آن باشد كه ما نه تنها قادريم كه آنها را بعد از خاك شدن به زندگى و حيات نوين باز گردانيم ، بلكه مى‏توانيم آنها را به موجوداتى كاملتر و بهتر تبديل كنيم ، و هيچ چيز مانعى از اين كار نخواهد بود.



تفسير نمونه ج : 25ص :45


و به اين ترتيب ، تعبير فوق ادامه‏اى بر بحث معاد است.


و يا اشاره به اين باشد كه براى ما هيچ مانعى ندارد شما را به كيفر اعمالتان نابود كنيم ، و افرادى شايسته و آگاه و مؤمن جانشين شما سازيم ، تا يار و ياور پيامبر ما باشند ، و چيزى مانع ما از اين كار نخواهد بود .


بنابر اين اگر اصرار به شما مى‏كنيم ايمان بياوريد نه از روى نياز و عجز است ، بلكه مصلحت كلى تربيت و هدايت بشر ايجاب مى‏كند.


تعبير به رب المشارق و المغارب ( پروردگار مشرقها و مغربها ) ممكن است اشاره به اين باشد كه همان خداوندى كه قادر است خورشيد با عظمت را هر روزى در مشرق و مغرب جديدى قرار دهد ، و آنچنان اين حساب دقيق باشد كه ميليونها سال دوره سالانه خود را بى‏كم و كاست طى كند، قادر است بار ديگر انسان را به زندگى باز گرداند و حيات نوينى بخشد و يا گروهى را ببرد و گروهى شايسته‏تر جانشين آنها كند.


نكته : خداوند مشارق و مغارب


در آيات قرآن مجيد گاهى تعبير مشرق و مغرب به صورت مفرد آمده است مانند آيه 115 بقره و لله المشرق و المغرب : مشرق و مغرب از آن خدا است و گاه به صورت تثنيه آمده است ، مانند آيه 17 سوره رحمن رب المشرقين و رب المغربين : پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب و گاه به صورت جمع المشارق و المغارب مانند آيه مورد بحث.


بعضى كوته‏نظران اين تعبيرات را متضاد پنداشته‏اند ، در حالى كه همگى هماهنگ ، و هر يك اشاره به نكته‏اى است ، توضيح اينكه خورشيد هر روز از


تفسير نمونه ج : 25ص :46


نقطه تازه‏اى طلوع ، و در نقطه تازه‏اى غروب مى‏كند ، بنابر اين به تعداد روزهاى سال مشرق و مغرب داريم ، و از سوى ديگر در ميان اينهمه مشرق و مغرب دو مشرق و دو مغرب در ميان آنها ممتاز است كه يكى در آغاز تابستان ، يعنى حداكثر اوج خورشيد در مدار شمالى ، و يكى در آغاز زمستان يعنى حداقل پائين آمدن خورشيد در مدار جنوبى است ( كه از يكى تعبير به مدار رأس السرطان و از ديگرى تعبير به مدار رأس الجدى مى‏كنند ) و چون اين دو كاملا مشخص است روى آن مخصوصا تكيه شده است ، علاوه بر اين دو مشرق و دو مغرب ديگر كه آنها را مشرق و مغرب اعتدالى مى‏نامند ( در اول بهار و اول پائيز هنگامى كه شب و روز در تمام دنيا برابر است ) نيز مشخص مى‏باشد كه بعضى رب المشرقين و رب المغربين را اشاره به آن گرفته‏اند و آن نيز قابل توجه است .


اما آنجا كه به صورت مفرد ذكر شده معنى جنس را دارد كه توجه تنها روى اصل مشرق و مغرب است بى‏آنكه نظر به افراد داشته باشد ، به اين ترتيب تعبيرات مختلف بالا هر يك نكته‏اى دارد و انسان را متوجه تغييراتمختلف طلوع و غروب آفتاب و تغيير منظم مدارات شمس مى‏كند.



تفسير نمونه ج : 25ص :47


فَذَرْهُمْ يخُوضوا وَ يَلْعَبُوا حَتى يُلَقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِى يُوعَدُونَ‏(42) يَوْمَ يخْرُجُونَ مِنَ الأَجْدَاثِ سِرَاعاً كَأَنهُمْ إِلى نُصبٍ يُوفِضونَ‏(43) خَشِعَةً أَبْصرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌذَلِك الْيَوْمُ الَّذِى كانُوا يُوعَدُونَ‏(44)


ترجمه:


42 -آنها را به حال خود واگذار تا در باطل خود فرو روند ، و بازى كنند ، تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات نمايند.


43 -همان روز كه از قبرها به سرعت خارج مى‏شوند ، گوئى به سوى بتهايشان مى‏دوند !


44 -در حالى كه چشمهاى آنها از شدت وحشت به زير افتاده ، و پرده‏اى از ذلت و خوارى آنها را پوشانده است ( و به آنها گفته مى‏شود ) اين همان روزى است كه به شما وعده داده مى‏شد.


تفسير : گوئى به سوى بتهايشان مى‏دوند!


در اين آيات كه آخرين آيات سوره معارج است به عنوان انذار و تهديد كافران سر سخت و استهزاء كننده و لجوج ، مى‏فرمايد : آنها را به حال خود واگذار ، تا در مطالب باطل خود فرو روند ، و به بازى مشغول باشند ، تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات كنند ( فذرهم يخوضوا و يلعبوا حتى يلاقوا


تفسير نمونه ج : 25ص :48


يومهم الذى يوعدون).


بيش از اين استدلال و موعظه لازم نيست ، آنها نه اهل منطقند و نه آمادگى براى بيدار شدن دارند ، بگذار در اباطيل و اراجيف خود غوطه‏ور باشند ، و همچون كودكان سرگرم بازى ، تا روز موعود آنها ، روز رستاخيز ، فرا رسد ، و همه چيز را با چشم خود ببينند ! اين آيه با همين تعبير و بدون هيچگونه تفاوت در سوره زخرف آيه 83 نيز آمده است.


سپس به معرفى آن روز موعود پرداخته ، و نشانه‏هائى از اين روز وحشتناك و هول‏انگيز را بيان مى‏كند ، و مى‏فرمايد : همان روزى كه از قبرها به سرعت خارج مى‏شوند ، و چنان تند حركت مى‏كنند كه گوئى به سوى بتهايشان مى‏دوند ! ( يوم يخرجون من الاجداث سراعا كانهم الى نصب يوفضون ) .


چه تعبير عجيبى ؟ وضع حال آنها را در قيامت و هنگامى كه به سوى دادگاه عدل الهى با سرعت حركت مى‏كنند تشبيه به هجوم آنها در يك روز جشن يا عزا به سوى بتهايشان مى‏كند اما آن كجا و اين كجا ؟ و در حقيقت سخريه‏اى است نسبت به عقائد پوچى كه در عالم دنيا داشتند.


اجداث جمع جدث ( بر وزن عبث ) به معنى قبر است.


سراع جمع سريع ( مثل ظراف و ظريف ) به معنى شخص يا چيزى است كه به سرعت حركت مى‏كند .



تفسير نمونه ج : 25ص :49


نصب جمع نصيب آن هم به گفته بعضى جمع نصب ( بر وزن سقف ) در اصل به معنى چيزى است كه در جائى نصب مى‏شود و به بتهائى كه به صورت قطعه سنگى آنها را در جاهائى نصب مى‏كردند و پرستش مى‏نمودند و روى آن قربانى كرده و خون قربانى را بر آن مى‏ريختند گفته مى‏شد ، و تفاوتش با صنم اين بود كه صنم بتى بود كه داراى شكل و صورت خاصى بود ، اما نصب قطعه سنگهاى بى‏شكلى بود كه آنها را به علتى پرستش مى‏كردند ، همانگونه كه در آيه 3 سوره مائده مى‏خوانيم كه از جمله گوشتهاى حرام گوشت حيوانى را مى‏شمرد كه روى اين بتها ذبح مى‏شد ( و ما ذبح على النصب ) .


يوفضون از ماده افاضه به معنى حركت سريع است شبيه حركت سريع آب از سر چشمه.


بعضى نيز گفته‏اند كه منظور از نصب در آيه مورد بحث پرچمها است كه در ميان لشكرها با كاروانها در يك نقطه بر پا مى‏كنند ، و هر كس با سرعت خود را به آن مى‏رساند ، ولى تفسير اول مناسبتر است.


سپس به نشانه‏هاى ديگرى پرداخته مى‏افزايد : اين در حالى است كه چشمهاى آنها از شدت هول و وحشت به زير افتاده و خاضعانه نگاه مى‏كنند ( خاشعة ابصارهم).


و پرده‏اى از ذلت و خوارى تمام وجود آنها را در بر گرفته ( ترهقهم ذلة ) .


و در پايان آيه مى‏فرمايد : اين همان روزى است كه به آنها وعده داده مى‏شد ( ذلك اليوم الذى كانوا يوعدون).



تفسير نمونه ج : 25ص :50


آرى اين همان روز موعود است كه آن را به باد مسخره مى‏گرفتند ، و گاه مى‏گفتند : به فرض كه چنين روزى در كار باشد وضع ما در آن روز از مؤمنان هم بهتر است ، ولى آن روز از شدت ترس و وحشت و شرمسارى جرات ندارند سر بر آورند ، گرد و غبار مذلت بر سر و روى آنها نشسته ، و در هاله‏اى از غم و اندوه فرو رفته‏اند ، مسلما آن روز نادم و پشيمان مى‏شوند اما چه سود ؟ خداوندا .


در آن روز هولناك ما را در پوشش رحمتت قرار بده.


پروردگارا ! دامهاى شيطان سخت ، و هواى نفس غالب ، و آرزوهاى دور و دراز فريبنده است ، تو خودت بيدارى و آگاهى و عدم انحراف از مسير را به ما مرحمت فرما.


بارالها ! ما را از مؤمنانى كه بر عهد خود با تو وفا كرده‏اند و كمر به اطاعتت بسته‏اند قرار ده .


آمين يا رب العالمين .


پايان سوره معارج 21 ذى الحجة الحرام 1406.


 

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :